«مانند پرنده ای غریب،قادر به پرواز نخواهی بود،مادامی که آنجایی،در پوست تخم جان،نترس و بشکن پوست را،به سلامت خواهی پرید...
اندر احوال من(کنکوری 1405)
خب در خدمتتون هستیم در برنامه چگونه در کنکور زنده بمانیم قسمت دوم
احتمالا سوالات بسیاری در این زمینه مطرح هست که بچه مگر شما کنکور نداری که در ویرگول پیدایت میشود و ملت را با پست هایت معطل میکنی و از این سو به ان سو قلت میخوری...برو بنشین چهار کلامی مطالعه نموده بلکه از کنکور یا پشت کنکور بودن در بیایی و برکات اسمانی از جانب ایزد یکتا بر تو بتابد و ببارد و بتازد.............
به نام خدا
عارضم به خدمت شما مغز گرامی
با کمال احترام نسبت به جنابعالی، شما انگار اصلا حالت خوب نیست.... حق میدهم...وقتی دو کوچه پایین تر از تو یک پایگاه ناگهان برود روی هوا در صورتی که حتی یک اپسیلون احتمال نمیدادی شهری به این کوچکی مورد اصابت قرار بگیرد خب توقعی هم نمی شود از شما داشت......
تنها این نیست......کمال گرایی شما سال قبل هم روح مرا به اندازه کافی پاره پاره نمود که اگر خدا نبود نمیدانم چه میشد!
منظور من اصلا تنبلی و حق به جانب بودن و تلاش نکردن نیست.اما انچه میخواهم بگویم در این خلاصه میشود که بنده ترجیح میدهم هر روز میانگین ده تا یازده ساعت ( کمتر هم میشود اصولا ....نترسید:)) مطالعه کنم تا اینکه به صورت انتحاری دو روز کامل سیزده چهارده ساعت بدون استراحت مطالعه داشته باشم و ناگهان روز سوم سوپاپ مغزم هشدار دهد و تمام عواطفم سر برود و مسیبت های زمانه به ذهنم هجوم اورد و مدام فکر اینده نامشخص مثل پتک بر سرم بخورد......
احتمالا میگویی خب همین کار ها را کردی که پشت کنکور گرفتار شدی....
........سکوت........
اهه اینجوریع؟مراعاتت را کردم برایم دور گرفته ای مغز جان؟
همین هم از تو انتظار می رود ......فکرش را بکن......نزدیک خانه ، یک باشگاه ورزشی، از قضا دو خانه بالا تر یک پایگاه بسیج معمولی که اصولا کلاغ هم در ان پر نمیزده و حتی مدتی مهدکودک بوده به مدت دو ماه بلای جانت شده و هر شب اشهدت را موقع خواب میخواندی و اگر باززززززززز امید به خدا نداشتی که سقف او از هر سقفی بالا تر است احتمالا زود تر از اینها قید زندگی را میزدی.........واقعا حق داری دیوانه باشی
این هم تقصیر من نبود که روز کنکور تیر 1404 مقابل دو کولر باشم و از انها بخواهم جایم را عوض کنند بگویند نمیشود ترتیب ممکن است جابه جا شود و یک کولر را خاموش کنند و اخر سالنی ها از گرما بپزند و مغزت ده دقیقه اول ارور404 بدهد و یک ماه درس خواندن در جنگ 12 روزه جواب ندهد.........(باز هم نترسید برای شما چنین مسائلی پیش نمیاد....خیلی شوک زیادی نبود...جمع کردم خودمو....بعد کنکورم انقد خوشحال بودم انگار بهم مدال دادن چون قرار بود ناهار بخورم و یه دل سیر بخوابم:))))روحیه که میگن اینه.....(یکم تعریف هاها))
اما با همه اینها من دوستت دارم مغز جان.......دلم به حالت نمیسوزد اما حق میدهم که کم بیاوری
شاید تو گاهی مرا بی عرضه بدانی ....اما از نظر خودم حداقل یک پشت کنکوری با ابهت بودم...بر عکس بقیه اینطور فکر میکردم..یا تظاهر به اینگونه بودن میکردم......به هر حال رتبه 5000 منطقه سه در 450،000 ادم هم کم نبود.... دلم خوش بود که گفتند دستت تقریبا باز است
البته تقریبا!حداقل میتوانستم پیرا پزشکی ها و پزشکی ازاد و تعهدی را بزنم....اما خب
پول سرسام اور ازاد کجا و تعهد در مناطق محروم به مدت ده سال برای یک دختر کجا......
....به هر حال از امسال عجیب ترین و پر بار تر نمیشد .....تو از ترس مرگ هم رستی......باقی مانده راه که پر کاه هم به حساب نمی اید..
فقط خواهشا از تو تقاضایی دارم........خواهشا کمی مدارا کن.......با انگیزه و زنده بمان......به بقیه دوستان هم بگو که لازم نیست عالی باشند
همین که ادامه میدهند ............ کافیست......عالیست........قوی بمان..... خب؟

مطلبی دیگر از این انتشارات
شرح حالِ یه نزدیک به کنکوری
مطلبی دیگر از این انتشارات
رسالت معلمی📚🖋️
مطلبی دیگر از این انتشارات
شمارش معکوس کنکور