منو یادتون هست؟

سلام بچه‌ها من اومدم.

اخرین بار دو سال پیش بود که اینجا بودم و ندشتم. دو سال. دو سال میگذره. نمیدونم چی شد که دیگه ننوشتم یا چه اتفاقی افتاد که اینجا نیومدم‌. اصلا یادم نمیاد چرا اینجا بودم!

خیلی اتفاق‌ها برام افتاده، دوس دارم همه رو به ترتیب تاریخ اینجا ثبت کنم اما کار حوصله سربریه، شاید خلاصه و قسمت‌های مهیج‌تر رو گفتم.

انگار نوشتن یا بهتره بگم زیبا نوشتن رو فراموش کردم و فقط دارم رو کیبورد راه میرم. مشکلی نیست دوباره یادم میاد چطور مینوشتم.

حس کسی رو دارم که به خونه‌ی دوران بچگیش برگشته و تمام اون سوراخ سونبه‌هایی که زمانی توشون بازی میکرده رو میبینه. آخر نوستالژی منو میکشه.

الان 2۱ سالمه. ووووو کنکورم تموم شد، الان من دانشجوام. بعد دو سال هنوز برام تازگی‌ داره.

دو ساله که خوابگاه زندگی میکنم و با اینکه جای زیاد Wow نیست ولی خب دوسش دارم، خیلی چیزا یاد گرفتم و واقعا تغییر کردم. خودم که از تغییرم راضی‌ام. آدم شاد تری هستم الان. نوشته‌های قبلی اینجا رو که خوندم با خودم گفتم چرا انقدر غمگین بودم؟ واقعا درجاتی از افسردگی داشتم خوب تحمل میکردین و اون غم نامه‌ها رو میخوندین.

الان دانشجوی ترم 4 پرستاری‌ام. درس خوندن حتی از زمان کنکور هم سخت‌تر شده اما منم قوی‌تر شدم.

البته این دو سال خیلی داستان‌های مختلفی داشتم که قطعا فقط خوشی نبوده اما رو هم رفته خوب بود حتی ضربه‌هایی که خوردم.

نمیدونم دیگه چی بگم اگه یادم اومد پست میذارم.

دوستون دارم بوس بوس‌.

نمیدونم چرا فکر کردم دوس دارین تو روپوش سفید منو ببینید. ولی متاسفانه همین عکس درب و داغون خوابگاهی موجوده. توی کاراموزی‌های اینده آپدیت میکنم حتما.
نمیدونم چرا فکر کردم دوس دارین تو روپوش سفید منو ببینید. ولی متاسفانه همین عکس درب و داغون خوابگاهی موجوده. توی کاراموزی‌های اینده آپدیت میکنم حتما.