<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات کنکور فایت کلاب</title>
        <link>https://virgool.io/konkurfightclub/feed</link>
        <description>اینجا از مسیر کنکور مینویسیم، اتفاقاتی که افتاد، قبل و حین و بعد روز آزمون. قرار نیست منحصرا برنده ها اینجا باشن، همه نیاز به حداقلی توجه دارن. با آرزوی مطلوب ترین نتیجه ها برای همه تون چه کنکوری های جدید و چه کهنه کنکوری ها :)
لطفا تگ «کنکور فایت کلاب» فراموش نشه. منتظرتان هستیم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:37:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/ipisvks8cuae/wge754.jpg</url>
            <title>کنکور فایت کلاب</title>
            <link>https://virgool.io/konkurfightclub</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کنکور [۱] - نامه‌ای کنکوری های ۱۴۰۵</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%DB%B1-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B5-wpzjtdzhyxiy</link>
                <description>پیش نوشتکاملا بداهه نوشتم و یکم پراکندگی دیده میشه توی پست پس انتظار آبشاری بودن روند رو نداشته باشین!خیلی وقته که میخواستم این پست رو منتشر کنم. حتی چیزای خیلی بیشتری توی ذهنم بود که میخواستم پست کنم ولی دیدم که این الان تو اولویته. شاید تونستم از سد کنکور بگذرم ولی هنوز هستند کسانی که پشت این سد گرفتار وعده‌ها و گیر و گور ریز و درشت کشور هستند.دوست من که داری این رو میخونی. رفیق باید بگم که تنها نیستی. حقیقت تلخ کنکور این هست که هر سال بدتر پارسال دهن کنکوری ها رو آسفالت می‌کنه. من خودم کنکوری ۱۴۰۲ بودم. یک سال پشت موندم. میدونم که نا امیدی چه رنگی داره. چه مزه‌ی کثافتی داره. رفیق میدونم و بودم توی این وضعیت. پشت کنکور بودن هم یه کار خیلی شاقی هست. واقعا اگر نمی‌توانید نمانید! این توصیه‌ی من هست نه یه دستور. خوب فکر کنید. اگه واقعا به دنبال چیزی هستین که سختی کشیدن ارزشش رو داره پس براش بجنگید!من خودم یکسال پشت موندم تا بتونم رشته‌ای که خودم میخوام رو بخونم. آره شیمی محض! شاید برای خیلی از شما خنده دار باشه ولی برای من علوم پایه یعنی علم توصیف زندگی، شیمی هم یکی از پایه‌های مستحکم علوم پایه هست. البته ناگفته نمونه که مقضی به شرایط (تجربی خوندم) فقط به پر کردن لیست انتخاب رشته با رشته شیمی (میکروبیولوژی، بیوتک و سلولی مولکولی) بسنده کردم. ولی خب هدف من تفاوت چندانی قرار نبود بکنه. چیزی که دوستش دارم رو الان دارم و بابتش واقعا دهنم سرویس شد. تا بهش برسم. تا بتونم تابوی این رشته رو بشکنم!درخواستی که ازتون دارم این هست که اگر مطمئن نیستین که به قولی «رشته مثلا تاپ» قبول نمی‌شین وارد رشته نشید! باعث پر شدن صندلی و دلسرد کردن کسی نشید! شما مسئولید در قبال این تصمیم!بهتون قول میدم یکسال بعد از اینکه کنکور رو دادین فراموش خواهید کرد که کنکور با کدوم «ک» نوشته میشه!کنکور فایت کلابرفقا. کنکور به کسی رحم نمی‌کنه. این حقیقت تلخیه. ولی! شما تنها نیستین. کنکور فایت کلاب برای همین رسالت ساخته شده. بیایید اینجا غر بزنید. دلتون رو خالی کنید. بذارین همدیگه رو پیدا کنیم تا بتونیم با درد کمتر از این سد مهمل بگذریم.مینی آپدیت - انتشار پستاگر پستی دارین و قلم رنجه کردین (*لبخند) و اولین باری هست که دارین پست رو برای انتشارات درخواست میدین زیر همین پست کامنت بذارین من تایید کنم برای انتشار پست. (*دست دادن)میان نوشت: اگر راهی دارین که درخواست بدین میتونید درخواست بدین. اینم گروه بله کامنتچی هست. صرفا برای ارتباط ساده‌تر:ble.ir/join/GFCPYqWTnKته نوشتاره خلاصه خیلی مراقب سلامت روانتون باشین! کنکور میگذره و تموم میشه با هر سختی و پستی وبلندی که داره ولی اجازه ندین به حدی تخریبتون کنه که دیگه خودتونم نشناسین.ارادتمند همتون، LastChemist OUT HERE!</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>Last Chemist</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 13:31:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منو یادتون هست؟</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D9%85%D9%86%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA-wh4l0d0vd8gp</link>
                <description>سلام بچه‌ها من اومدم.اخرین بار دو سال پیش بود که اینجا بودم و ندشتم. دو سال. دو سال میگذره. نمیدونم چی شد که دیگه ننوشتم یا چه اتفاقی افتاد که اینجا نیومدم‌. اصلا یادم نمیاد چرا اینجا بودم!خیلی اتفاق‌ها برام افتاده، دوس دارم همه رو به ترتیب تاریخ اینجا ثبت کنم اما کار حوصله سربریه، شاید خلاصه و قسمت‌های مهیج‌تر رو گفتم.انگار نوشتن یا بهتره بگم زیبا نوشتن رو فراموش کردم و فقط دارم رو کیبورد راه میرم. مشکلی نیست دوباره یادم میاد چطور مینوشتم.حس کسی رو دارم که به خونه‌ی دوران بچگیش برگشته و تمام اون سوراخ سونبه‌هایی که زمانی توشون بازی میکرده رو میبینه. آخر نوستالژی منو میکشه.الان 2۱ سالمه. ووووو کنکورم تموم شد، الان من دانشجوام. بعد دو سال هنوز برام تازگی‌ داره.دو ساله که خوابگاه زندگی میکنم و با اینکه جای زیاد Wow نیست ولی خب دوسش دارم، خیلی چیزا یاد گرفتم و واقعا تغییر کردم. خودم که از تغییرم راضی‌ام. آدم شاد تری هستم الان. نوشته‌های قبلی اینجا رو که خوندم با خودم گفتم چرا انقدر غمگین بودم؟ واقعا درجاتی از افسردگی داشتم خوب تحمل میکردین و اون غم نامه‌ها رو میخوندین.الان دانشجوی ترم 4 پرستاری‌ام. درس خوندن حتی از زمان کنکور هم سخت‌تر شده اما منم قوی‌تر شدم.البته این دو سال خیلی داستان‌های مختلفی داشتم که قطعا فقط خوشی نبوده اما رو هم رفته خوب بود حتی ضربه‌هایی که خوردم.نمیدونم دیگه چی بگم اگه یادم اومد پست میذارم.دوستون دارم بوس بوس‌.نمیدونم چرا فکر کردم دوس دارین تو روپوش سفید منو ببینید. ولی متاسفانه همین عکس درب و داغون خوابگاهی موجوده. توی کاراموزی‌های اینده آپدیت میکنم حتما.</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>نیروانا</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 02:00:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر احوال من(کنکوری 1405)</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-1405-qambedyjxxck</link>
                <description>خب در خدمتتون هستیم در برنامه چگونه در کنکور زنده بمانیم قسمت دوماحتمالا سوالات بسیاری در این زمینه مطرح هست که بچه مگر شما کنکور نداری که در ویرگول پیدایت میشود و ملت را با پست هایت معطل میکنی و از این سو به ان سو قلت میخوری...برو بنشین چهار کلامی مطالعه نموده بلکه از کنکور یا پشت کنکور بودن در بیایی و برکات اسمانی از جانب ایزد یکتا بر تو بتابد و ببارد و بتازد.............به نام خداعارضم به خدمت شما مغز گرامیبا کمال احترام نسبت به جنابعالی، شما انگار اصلا حالت خوب نیست.... حق میدهم...وقتی دو کوچه پایین تر از تو یک پایگاه ناگهان برود روی هوا در صورتی که حتی یک اپسیلون احتمال نمیدادی شهری به این کوچکی مورد اصابت قرار بگیرد خب توقعی هم نمی شود از شما داشت......تنها این نیست......کمال گرایی شما سال قبل هم روح مرا به اندازه کافی پاره پاره نمود که اگر خدا نبود نمیدانم چه میشد!منظور من اصلا تنبلی و حق به جانب بودن و تلاش نکردن نیست.اما انچه میخواهم بگویم در این خلاصه میشود که بنده ترجیح میدهم هر روز میانگین ده تا یازده ساعت ( کمتر هم میشود اصولا ....نترسید:)) مطالعه کنم تا اینکه به صورت انتحاری دو روز کامل سیزده چهارده ساعت بدون استراحت مطالعه داشته باشم و ناگهان روز سوم سوپاپ مغزم هشدار دهد و تمام عواطفم سر برود و مسیبت های زمانه به ذهنم هجوم اورد و مدام فکر اینده نامشخص مثل پتک بر سرم بخورد......احتمالا میگویی خب همین کار ها را کردی که پشت کنکور گرفتار شدی............سکوت........اهه اینجوریع؟مراعاتت را کردم برایم دور گرفته ای مغز جان؟همین هم از تو انتظار می رود ......فکرش را بکن......نزدیک خانه ، یک باشگاه ورزشی، از قضا دو خانه بالا تر یک پایگاه بسیج معمولی که اصولا کلاغ هم در ان پر نمیزده و حتی مدتی مهدکودک بوده به مدت دو ماه بلای جانت شده و هر شب اشهدت را موقع خواب میخواندی و اگر باززززززززز امید به خدا نداشتی که سقف او از هر سقفی بالا تر است احتمالا زود تر از اینها قید زندگی را میزدی.........واقعا حق داری دیوانه باشیاین هم تقصیر من نبود که روز کنکور تیر 1404 مقابل دو کولر باشم و از انها بخواهم جایم را عوض کنند بگویند نمیشود ترتیب ممکن است جابه جا شود و یک کولر را خاموش کنند و اخر سالنی ها از گرما بپزند و مغزت ده دقیقه اول ارور404 بدهد و یک ماه درس خواندن در جنگ 12 روزه جواب ندهد.........(باز هم نترسید برای شما چنین مسائلی پیش نمیاد....خیلی شوک زیادی نبود...جمع کردم خودمو....بعد کنکورم انقد خوشحال بودم انگار بهم مدال دادن چون قرار بود ناهار بخورم و یه دل سیر بخوابم:))))روحیه که میگن اینه.....(یکم تعریف هاها))اما با همه اینها من دوستت دارم مغز جان.......دلم به حالت نمیسوزد اما حق میدهم که کم بیاوریشاید تو گاهی مرا بی عرضه بدانی ....اما از نظر خودم حداقل یک پشت کنکوری با ابهت بودم...بر عکس بقیه اینطور فکر میکردم..یا تظاهر به اینگونه بودن میکردم......به هر حال رتبه 5000 منطقه سه در 450،000 ادم هم کم نبود.... دلم خوش بود که گفتند دستت تقریبا باز استالبته تقریبا!حداقل میتوانستم پیرا پزشکی ها و پزشکی ازاد و تعهدی را بزنم....اما خبپول سرسام اور ازاد کجا و تعهد در مناطق محروم به مدت ده سال برای یک دختر کجا..........به هر حال از امسال عجیب ترین و پر بار تر نمیشد .....تو از ترس مرگ هم رستی......باقی مانده راه که پر کاه هم به حساب نمی اید..فقط خواهشا از تو تقاضایی دارم........خواهشا کمی مدارا کن.......با انگیزه و زنده بمان......به بقیه دوستان هم بگو که لازم نیست عالی باشندهمین که ادامه میدهند ............ کافیست......عالیست........قوی بمان..... خب؟چقد نیاز دارم اینجا باشم...sema......</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>sema</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2026 00:31:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوهای من</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-pmmb2jtd82lm</link>
                <description>کاملا بی ربط،شاید چون جزو جدیدترین عکس های غیر درسیم و توفهرست بالاترین بود ؛یادآور خیام و کوزه هایی که دسته هاشون ،دست های معشوق دور گردن یاری بوده‌ست.این روزا قشنگ زندگی نمی کنم ،عملا کسی تو این تیکه نقشه قشنگ زندگی نمی کنه اما برای من که کنکور هم دارم اوضاع بدتره .میخوام از ارزوهام الان بگم و اینجا ثبتشون کنم چون معمولا تو سختیا فقط میل به بقا و خواب دارم نه پیشرفت ...و هروقت توفان (شایدم طوفان)تموم میشه توفان بزرگتری از سوگواری برای آرزوها در درونم آغاز میشه .برای روز تولدم استثنائا امسال شوق زیاد داشتم شاید چون این عدد ۱۸ زیاد به دلم نشسته بود ،دانه های پرتقال رو با وسواس جمع کرده و گذاشته بودم ریشه بزنن تا تو تولدم به کارمشون ،شاید مسخره باشه اما من نیاز به یه موجود زنده در کنار خودم داشتم‌،کسی که از من توقع همیشه عالی بودن رو نداشته باشه و دوستی که تو هر شرایطی همراهم بیاد(این دوست رو حتی اگر نخواد من جابه جا میکنم!!) و مثل همه آدما حس عذاب وجدان و شرمندگی بهم القا نکنه ...خلاصه که من خیلی مراقب بودم و قسمت خوب ماجرا این بود که پرتقالام تقریبا آماده کشت شده بودن اما مورچه ها( ازشون متنفرم )حمله به دوستام رو شروع کردن و من با اینکه بارها جابه جاشون کردم اما آخر پرتقالای نوظهورم مردن و به روز موعود نرسیدن .روز تولدم رو یادم نمیاد اما می‌دونم اون روز هم نشد خود ایده آلم رو به نمایش بذارم (معتقدم تو روز تولد و عید هرکس هر شکلی باشه تا آخر سال همونه)،البته یه گلدون خریده بودم از قبل که البته اینها هم ضمن رسیدگی زیاد من خیلی خوشحال نیستن:(چون تولدم خراب شد قرار شد عید درستش کنم ،همه چیز رو تقریبا آماده کردم ،حتی سایه رنگی رنگی کشیدم برای یه زندگی پر از جسارت و رنگ ...اما لحظه عید همون لحظه که با زیستم رو به سفره هفت سین و تلویزیون نشسته بودم و آماده شنیدن صدای شادی بودم ،همون لحظه که می بایست در بهترین ورژن خودم باشم ،گریه کردم ...گریه کردم چون سالی که گذشت شبیه به سال های دیگه نبود ،شاید چون هر چقدر من رنگ کشیدم باز سیاهی قالب بود ...،و چون ناراحت بودم زیستم رو هم باز نکردم که تا آخر سال درحال درس خوندن باشم .بعدش خودم رو دلداری دادم که: شاید من پنج دقیقه بعد گریه کردم یا شاید اینکه کتاب رو نخوندم باعث بشه همین امسال دانشگاه قبول شم و کل سال رو به جای درس خوندن مشغول خوش گذرونی باشم ...میخواستم از آرزوهام بنویسم اما خوب باید اول درمورد اینکه هیچ لحظه ای که بتونم بیانشون کنم رو نداشتم هم حرف میزدم ،اما امروز از اون روزاست که حس زنده بودن میده(البته با نگاه کردن به حجم درس های باقی مونده یکم حسه پرید ولی خب!)، پس می‌نویسم و امیدوارم در آینده نه با خنده تمسخر و حسرت آمیز نه با گریه بلکه با چشم های مطمئن از توانستن نگاهشون کنم .آرزوهایی که الان دارم(بعدا چی ؟نمیدونم!):۱)همین امسال کنکور رشته موردنظر قبول شم و برم (شیراز دوست دارم چند ماهه اما نمی دونم واقعا چیزیه که میخوام یا نه ،البته که راز مگوئه برام و احتمالش کم)۲)زبان انگلیسی بخونم و واقعا واقعا توش استاد بشم .۳)برم خوابگاه دانشجویی و دوست های جدید پیدا کنم.۴)ویالون یاد بگیرم .۵)تا پاسی از شب تنها بیرون بودن رو تجربه کنم .۶) برگردم به ریتم کتاب خونیم و دوباره خوره کتاب و کتابخونه بودن رو شروع کنم ،البته که امیدوارم عضو یه کتابخونه خیلی بزرگ بشم .۷)چیز هایی که دوست ندارم رو حذف کنم از زندگیم ،چیزهایی مثل وزن اضافه ای که گریبان گیرم شده تو این نشستن های  طولانی وبه عقیده خودم بی اثر ... یا مثل اجبار های خانوادگی و رفتاری که از جبر جغرافیایی منشا میگیرن.۸)میخوام که کار کنم شاید تو یه کتابفروشی یا یه کتابخونه و یا فروشگاه لوازم التحریر ،نه برای پولش برای علاقم به کتاب ها و مدادها و اتود هاو...برای کمی اجتماعی تر بودن ...برای نزدیک تر شدن به دنیای آدما و رهایی از دنیای زمختی که تو ذهنمه و هجده ساله که اسیرشم .۹)می‌خوام جسارت حرف زدن رو داشته باشم،حرف زدن از خودم و علایقم(کاری که الان با نوشتن درمورد آرزوهام شروع کردم درحالی که کسی تو ذهنم هی داره بهم میگه پاکش کن چرا باید برای بقیه جالب باشه ،کسی نباید احساسات و خواسته های تورو بدونه و...)اما می‌زنم تو دهنش چون دیگه از زین به پشت داشتن خسته شدم و الان میخوام پشت به زین باشه (این ضرب المثل برای همین بود دیگه ؟!)۹)شعر...آدم برای استعدادهاش دل می‌سوزونه خاصه وقتی که تباه بشن ،به دست هاش نگاه می‌کنه و میبینه اگر کار دلخواهش میکردن چقدر شاداب تر بود،به پاهاش نکاه میکنه و چقدر خسته تر میشه از رفتن های اجباری ...شعر هم برای من نیمه ای از وجودمه که میتونست نیمه قالب باشه اما تو این زندگیم ناکارآمده ،برام پول در نمیاره و با دوتا عمه ای که ادبیات خوندن و فقط پز لیسانس داشتن دستاوردشونه یکم نخواستنی میشه... میخوام خیام رو ادامه بدم و کامل حفظ کنم و از شاعر های بیشتر شعر های بیشتر بخونم ...۱۰)این آرزوی نشدنی ترینم برای رادیوئه،دوست دارم یه بارم که شده تست (و یا آزمون شاید؟!) بدم و اگر شد اونجا کار کنم ،یا شاید دوبله ،شاید توی انیمیشن ها شخصیتی برای صدای من باشه ،شخصیتی که منتظرمه، نشد هم که کنار همه نشد های دیگه ...۱۱)یه آرزوهم برای ایران...امیدوارم رنگ امید و صدای خنده و سبزی وطراوت ،زندگی ،زنده بودن و زندگی کردن دیگه رویای دور نباشه و امیدوارم سرزمینم جوری بشه که باید ...۱۲)چون خیلی مهم تره در آخر دوباره هم میگم قبول شدن همین امسالل(خدایا !لطفا!)تو رشته ای که نمی دونم دوستش دارم یا نه اما رشته ای هست که باید، رشته ای که تو ذهنم از بچگی دیکته کردن و براش دوازده سال مایه گذاشتم و خب امیدوارممم که همون دو ،سه شهری که مدنظرمههه...در آخر نمی‌دونم چی پیش میاد اما می‌دونم که همه ما ایرانی ها برای این قبیل زجر کشیدن ها (برای کنکور ،برای شغل مطمئن،برای مکان امن ،برای جنگیدن برای آرزوهای معمولی در حالی که شانسی نداریم )برای همه اینها خیلی حیف بودیم،این رو با دیدن دوسه قسمت برنامه استعدادیابی خارجی فهمیدم  (زمان کنکوری بودن حتی برنامه احمقانه ای که بی استعداد ترین آدما توش مورد تحسین واقع میشن هم جالبه)...فهمیدم درونمون پر از توانستن هاست اما &quot;چرخ زندگیمون&quot;فقط رو دور &quot;نشدن ها &quot;می چرخه...امیدوارم به زندگی هممون نقاشی، رنگی از برکت ،شدن ها ،توانستن ها ،بودن ها،معنا داشتن ها،خندیدن ها و زندگی کردن بزنه .تمام امیدوارم این دفعه جسارت پذیرش نوشته هامو داشته باشم و حذفشون نکنم ،نهم اردیبهشت سال هزار و چهار صد و پنج.</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>N.B</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 19:20:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>:]های</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D9%87%D8%A7%DB%8C-oohurbjawufq-oohurbjawufq</link>
                <description>گویا عکس نمیشه گذاشت....سایت عکسای مورد علاقمم نمیاد بالا......چه جالبمهم نیس......من خودم عکسم :»»»»»»(خدایا من این وسط اخر جوک نگم نمیشه.....این بندت هیچ وقت ادم نشد:)ـــنمیدونم به چه دلیل نامشخصی...ولی امروز نسبت به دو روز قبل یکم حال و روحیاتم بهتره...نمیدونم از کجا وچرا و از چه منشا ماوراییی دقیقا.....وخب..... این چیز خیلی خوبیه.............یه حسی بهم میگه کنکور اونقدرامعقب نمیوفته.....شاید اواخر خرداد نهاییا رو بگیرن......شایدد....امید چیز خوبیه.....ما میتوانیم...بیایید کنکور را رنده کنیم....آنقدر میخوانیم تا کور شویم(حالا من همین دیروز: نهههههه دیگر نمیتوانمممم متاسفممممممم واااااییییی هواررررررما همههه مردیمممممممم وای وای :)))))))))))))))))))))...بابت احوالات نوسانی این روزا بسیار عذر میخوام البته همش تقصیر منم نیس دیگه ولی گاهی حس میکنم باپستام تازه ملتو افسرده تر میکنم حداقل سعی میکنم یکمم شده انرژی بدم.به هر حال ...خوشحالم از اشنایی با ویرگول و رفقای عزیز.....به سلامت دیگه...پیش ته پیش تهدوستدار شما sema :}شدددد</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>sema</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2026 16:51:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنده...alive#...به وجدان من خوش اومدی</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87alive%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%DB%8C-tjzdr4puqpby-tjzdr4puqpby-tjzdr4puqpby-tjzdr4puqpby</link>
                <description>دوستان زخمی من، همینطور که میبینید من ادم خیلی بد قولیم...... پس مجددا سلام عرض میکنم:»قرار بر این بود که الان ساعت 11 به وقت شامگاه ......عمومی بخونم(تجربی هستم....خوش بختم.....:/// )...فارسی کی میخونم؟ایشالا فردا....باید باهاتون حرف میزدم.........و اما مسئله اصلی....تاریخ کنکور همگام شد با پایان جنگ ....منظور؟......جنگ تموم میشه بعد تکلیفمونو مشخص میکنن....حسم چیه ؟ نمیدونم.......تکلیف چیه؟نمیدونم.......ناراحتی؟ نمیدونممردم پول ندارن؟نمیدونم...........جوونا افسردن؟ نمیدونم..تموم میشه این شرایط؟نمیدونممی بخشید ،خانوم سِما، یعنی تا کی قراره بار کنکور رو به دوش بکشم......کنکور اصلا به درک ....بار زندگیو چینمیدونمجدیدا دیگه هیچییییییییییی نمیدونم ......جدیدا که نه............عزیزکم منو ببخش................. که انقد به درد بخورم...منو ببخش .......که انقد کوچیکم که حتی نمیفهمم چی دارم مینویسممنو ببخش........ که نمیتونم بار غمتو کم کنم ...........منو ببخش که سعی کردم با نوشتنام دلگرمت کنممنو ببخش که هیچ کاری نتونستم انجام بدم......منو ببخش که هیچی نمیدونم ..........منو ببخش.......:::(((((((((((:(((اومدم تو سایت بچرخم ....با چی مواجه شدم؟غمممممممممم...درددددددددد....نه یکی نه دو تا.......چیکار تونستم بکنم؟یه لایک به ظاهر سرخ که اصلا سرخ نبود......کاش سیاه بود.......اومدم همشو انگیزشی ردیف کنم .....باطنم اومد ملاقاتم ........هی ....خانوم سِما.........به کی دروغ میگی.....مگه اشتباه میگن؟ .............هان؟؟؟؟اینکه بگن درد دارن ....دروغه مگه؟جرأت داری یه خط بنویس تا تیکه پارت کنم...........مگه میشه گفت داد و فریاد راه ننداز......................اومدی همینا رو تحویل بدی بری؟...........نه .......ولی هنوز یه چیزی مونده که باید بگم...باید داد بزنممیتونی ادامه نوشتمو نخونی.........هیچ اجباری برات نیست.....پس برو به سلامت خدا به همراهتجملات پایین الوده به مدل ذهنی منه...........پس به وجدان من خوش اومدیاز هیچ نمی هراسم...چون تو در کنار منی...انجا که تو هستی اشک ها سوزنده نیست...مرگ هم دردناک نیست...اگر با من بمانی همیشه پیروزم..(alive#)ایه 30 بقره:«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»«و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین، جانشینی (برای خود) قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟ و حال آنکه ما با ستایش تو، تسبیح می‌گوییم و تو را تقدیس می‌کنیم.» خداوند (در پاسخ) گفت:&quot; «من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.»»&quot;ایه 72 احزاب«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»«ما امانت عشق را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند، ولی انسان آن را برداشت؛ زیرا او بسیار ستمگر و نادان بود.»در این آیه، منظور از «امانت» که کوه‌ها از پذیرش آن ابا کردند، تفسیرهای مختلفی شده است، اما یکی از رایج‌ترین و مقبول‌ترین تفسیرها، ولایت، امامت، یا همان عشق و محبت الهی و مسئولیت‌های سنگین ناشی از آن است. کوه‌ها به دلیل عظمت و سختی‌شان، از پذیرش بار مسئولیت و عشق الهی که نیازمند اطاعت کامل و ایثار است، ترسیدند و ابا کردند. اما انسان، با وجود ضعف‌ها و جهلش، این امانت را پذیرفت....................خداوندا ..تو بگو....در این انسان نا لایق چه دیدی؟.....چه بود که ماه و زمین و اسمان از آن گریختند...اگر میدانستم بدون شک من هم خدایی بودم .....شاید اگر میدانستم کمتر اشک میریختم...خدایا....انسان بودن در این کشتارگاه سخت تر از سخت است...........به تو می اندیشم،... به این که دقیقا که هستی...........حق با توست.........من ناقصم .... جاهلم...... نادانم.........اما............................از یک چیز اطمینان دارم.......................که تو به شدت برایم کافی هستی...........هر روز جام مرگ رامقابل چشمانم مزه مزه میکنم .........به سرخی رب انار............نمیدانم نوای مرگ است یانوای عشقی که از ان سخن می گفتی.........نمیدانم...........هر چه هست ...... ترش و شیرین و دلرباستهر چه هست....جانم را سیراب میکنددرست است من یک روانی و دیوانه ی تمام و کمالم..........ای آتش دلربای من.......تا ان روز که مرگ فرابرسد.............زنده میمانم و عشق می ورزم........حتی به بهای بخشیدن یک جان.....بخشیدن ذره ای امید بهبشریتاین من کوچک چیز دیگری نمی خواهد................چون تو به شدت کافی هستیاوست نشسته در نظر....من به کجا نظر کنمالهیاز کوی تو بیرون نشود پای خیالمنکند فرق به حالمچه برانیچه بخوانیچه به اوجم برسانیچه به خاکم بکشانینه من انم که برنجمنه تو انی که برانینه من انم که ز فیض نگهت چشم بپوشمنه تو انی که گدا را ننوازی به نگاهیدر اگر باز نگرددنرم باز به جاییپشت دیوار نشینم ،چو گدا بر سر راهیکس به غیر از تو نخواهم ،چه بخواهی چه نخواهیباز کن در........که جز این خانه مرا نیست.........پناهیبیا ....مال تو ......دوستدار شما ......sema</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>sema</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 10:40:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشماتو ببند و بدو (کنکوری های 1405)</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A8%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D9%88-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-1405-g15v8ubhgyms</link>
                <description>حقیقتا باید مغز خودمو یکم سر و سامون میدادم گفتم یه گپی بزنیم البته بی کامنت...خدا به داد ،ارزو به دل از کامنتا نمیرم یه وقت://...پس من همینجوری از دور دارم میبینمتون:)خب کجا بودیم ....اها .......مغز انسان در مواردی خاص موجودیست بسیار گرسنه ،بی جنبه، ،وحشی و یاغی ...و اگر طرف حساب شما کنکور یا هر ازمونی از این قبیل باشد قطع به یقین مراقب پاچه های خود باشید .حتی در مراحلی وخیم از مچ پا به بالا در خطر گاز گرفتگی میباشد....به عنوان مثال اینجانب در تابستان سال اول کنکورش به شدت انتحاری عمل کرده با تصور استراحت کمتر فتح قله های بیشتر استارت زده و از فشار های روحی و کندی و تندی گذر زمان و درد جسمانی گرفته تا سرزنش های مداوم و کمال گرایی بیش از حد که عزیزم چرا شما خسته میشی و چرا شما رباط نیستی چرا تو که پارسال اینجوری نبودی و خلاصه امان از نا اگاهی خودم و اطرافیان و برخی مشاوران که بندگان خدا فقط و فقط تاکید داشتند که همین امساله و ادما توی همین چیزا رتبشون بالا پایین میشه نکنه ساعت مطالعت یکم بیاد پایین................. رفته رفته خصوصا با کمک روانشناس حوزه کوچینگ اگه اشتباه نگم ،یکم واضح تر و بهتر شد و رتبه سال اولمو به همون انگیزشی ها مدیونم ولی هنوز همچنان بعد از دو سال درک کردن مغزم سخته...(مثلا همین چند روز کیفیت و ساعت مطالعم به شدت نوسان داشت.داشتم فکر میکردم شاید به خاطر ویرگوله چون مغزم برای پاداش سریع هزار بار میاد تو سایت و بهتره کلا حذفش کنم که یه هو یاد مغز خسته و بیچارم و وحشیم افتادم که جز پیلاتس و ویرگول و خوردن تفریحی نداره و تو این شرایط عجیب کشور یه هو گاز میگیره و در نتیجه...تصمیم گرفتم دو بار در روز بیشتر نیام:) کامی ساما ای خداوندا به ما در مقابل وساوس:) شیطان قدرت بدههههههه.....خدا:به من مربوط نیس خودت اراده و اختیار داری اندکی استفاده بنما:}....فک میکنم حتی بیشتر از همه اینا تجربه یک سال درد کشیدن و سبز شدن یه کتاب عجیب سر راه من و به عبارتی کتاب درمانی و مثنوی درمانی حداقل برای من جواب گو بود شاید برای تو راه های دیگه ای مثل مدیتیشن و اهنگ و چیزای دیگه موثر باشه.....کلا هر چیزی که ارومت میکنه راستی من انیمه هم میدیدم گاهی. ها ها........مسیر کنکور فارغ از هر نتیجه ای تو رو به ادم متفاوتی تبدیل میکنه .پتانسیل انسان برای رشد حد و مرز مشخصی نداره مگر اون مرز هایی که خودمون تعیین میکنیم.دوست کنکوری من....بیا مثل دو تا دوست با هم دیگه قدم بزنیم ......بهم بگو هر چی تو دلته..... اگه سردته .... اگه گریت میاد...اگه میترسی از اینده ......به خدا که هممون همینیم....اینم ماراتون نا خواسته من و توهه...نگران نباش تهش هیچی نمیشه.......امروز نشد...فردا بازم تلاش میکنیم...فردا نشد پس فردا تلاش می کنیم ......برای کسی که شروع میکنه هیچ وقت دیر نیست ولی برای کسی که هیچ وقت شروع نمیکنه همیشه دیره..به ما میگن سخت پوستان و جون سختان......اگه کل دنیا بخواد خفمون کنه پس خوش اومده ولی دل که زنده باشه حتی یه ذره، باید بگم بد اومده ..چون ارزو میکرد که کاش نمیومد.......پس روزای خوب.....نمیخواین اینجا یه سری بزنید؟دونده رفت،ندانم رسید یا نرسید ،بر این قیاس که اینده دیر می ایدما دونده بودیم و دویدیم....................................................چشماتو ببند و بدو</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>sema</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 10:35:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با رب انار مردم...با عشق زنده شدم</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%85-p9gnlb2qt36d</link>
                <description>و خب باید بگم بسیار مفتخرم از اشنایی با دوستان عزیز و نادیده و صد البته ویرگول دوست داشتنی.یک هفته ای میشه که به صورت کاملا رندوم به سایت ویرگول بر خوردم .خلاصه عرضم به خدمتتون که پسندیدم؟؟؟به این ترتیب که فکر میکنم صفحه ویرگول سابیده شد از رفت و امد و لایک کردن بنده و هی ارور میداد که عزیز عضو نیستی که لایک میکنی و همچنان از من اصرار از ایشان انکار.....به هر حال برای جوانی پشت کنکوری حتی در تایم های استراحت هم احساسات گناه کبیره گذراندن وقت قابل انکار نیست...اما خب چه کنم که دلمان رفت....به عنوان شخصی که در نوزده سال از زندگیش جز خواننده بودن کاری نکرده محرکه ای شد که جناب الان ننویسی دقیقا کی می خواهی بنویسی؟...فکر میکنم از دل بر امدن نوشته های بسیاری از دوستان تاثیر زیادی روی قلب من گذاشت ...برای غم و درد و رنج ها گریستم و میگریم با امیدتان زندگی کردم و میکنم و کسانی که از عشق گفتند را ستودم و می ستایم ....بسیار بودند بسیار بودند اما /نوشته اتنای عزیز در دستم رو دور گردن عشق حلقه کردم نفسم بند اومد/ دلم را قلقلک کرد/از اینکه در نوشتم اسمت رو اوردم صمیمانه عذر میخوام کامنت ها بسته بود و مرا یاد خاطره ای از گذشته خودم انداخت/....استاد بزرگواری دارم ...کسی که چراغی برای حرفه اینده و مورد علاقه من شدند و مرا با نوشتن اشتی دادند .دو ماه قبل از عید در وبلاگ شخصی خود جویای احوال شدند و خواستند چیزی بنویسیم....هر چه در دلمان هست،هر چه دلمان میخواهد....و اشنایی من از طریق نوشتن با خود پنهانم از انجا اغاز شدامروز، تولدم بود.19 سال از زندگیم گذشت. مثل همیشه وقتی حال دلم میگیرد به نوشته های شما پناه می برم.با دیدن پیامتان دلم خواست بنویسم.هر چه را در دلم میگذرد .این روز ها با کتاب ملت عشق زندگی میکنم.بار ها میخوانمش.بار ها و بارها.عشقی که مولانا از ان سخن میگفت را بیش از پیش در اغوش میکشم و با همان زندگی میکنم.عشقی که استاد کریم زمانی در داستان اول مثنوی کنیز و پادشاه نشانم داد.این روزها با غم،با اشک،انتهایی نامعلوم.واقعیت برایم سخت میگذرد.قلبم تکه تکه میشود و دوباره به هم می چسبد و می تپد.هر روز خاطره ابان 1403 از مقابل چشمانم میگذرد.سال کنکورم بود .تنها دغدغه ام این بود که میخوانم و تلاش میکنم اما از کجا معلوم برای این رشته ساخته شده باشم.سرگرم دنیای کوچک خودم بودم. ابان شد.گاز گرفتگی با کربن مونواکسید.رب انار میپختیم .اجاق گاز قدیمیان همه هوای خانه را با اینکه پنجره نیمه باز بود خورده بود.دلیل مرگ.....رب انار....هنوز هم یادم می اید نمیدانم بخندم یا گریه کنم...ان لحظه که حس کردم مرگ فرا رسیده ترسیده بودم...کار هایی بود که انجام ندادنشان روی دلم سنگینی میکرد.صورتم بی حس شده بود و به سینه ام میکوبیدم شاید نفسم بالا بیاید.ساعت 11 شب نجات پیدا کردم.زیر دستگاه اکسیژن مدام ارزش زندگیم جلوی چشمانم می امد و میرفت....چه کوتاه و ساده می میریم......انگار تمام عمرم به خوابی عمیق رفته بودم هنوز هم گاهی در ان حال سیر میکنم.....برای چه زنده ام؟این همه درد....مرا تنها رها کردی؟.....برای چه ؟.....اله من ....به راستی من برده ی توعم یا عاشق منی؟من خالق توعم یا تو،خالق منی؟....کتابی به یاد ماندنی.....گنج من ...نگاهم را تغییر داد ....فکر میکنم برای هر کسی در اخر ،لحظه یا لحظاتی فرا میرسد که عشق گریبانش را میگیرد .به شیوه هایی متفاوت و بی همتا..یاد دارم که کسی به من گفت این ها همه توهم است مانند کودکی که در تاریکی برای خود لالایی میخواند تا نترسد.ظلمات و تاریکی در همه جا اطراف ماست ...دوست من شاید حق با تو باشد. اگر عشق به او توهم است... اگر سماع ، رقص، عرفان، مولانا ،عشق زمینی ،عشق اسمانی، عشق به تصویری زیبا و شاعرانه، عشق به بستنی ،عشق به عزیزان، عشق به انسانیت ،عشق به ازادی و برابری و غیره یک توهم است، من با توهم مست و خوشحالم...انگار از هفت دولت ازادم ....سیل بلایا بر سرم بیاید باز اشک میریزم .. باز از دنیا میترسم ...ممکن است دوباره گله شیون و فریاد بر اورم.. اما انگار هر بار زنده تر از قبل با دیدن جهانش کودکانه ارام میشوم...چون با سکوتش مدام زمزمه میکند..من اینجا در کنار تو هستم....تنها نیستی...تو خود عظمتی ...شاد و سرمست تا ابد بخوان و برقص و بچرخ ....که اگر افتادی...من تو را میگیرم...تا ابد.......ان لحظه تنها اندکی از معنی زندگیم را فهمیدم....ارزشمند ترین لحظات عمرم..پروردگار دلم را به اتش کشید.مولانا راست میگوید.احساس سوختن به تماشا نمیشود،اتش بگیر که ببینی چه میکشم.صادقانه مینویسم چون اشک می اید.می دانید که چه حالی است؟شوق زندگی کردن و غمی که با ان می اید.تنها یک کلمه....عشق...میخواهم با عشق زندگی کنم...میدانم درد دارد...تحمل میکنم اگر بتوانم مرهم قلبی باشم...اگر باعث بشم حتی یک نفر به اندازه ذره ای حال بهتری داشته باشد من خوشبخت ترین ادم جهانم...میدانم برای درد همه ...درد جنگ ...درد تنهایی .. درد گرسنگی..و هزاران بلای دیگر کافی نخواهم بود..به هیچ وجه ...میتوانم جلوی همه ظلم ها بایستم و نگذارم رنج بکشند؟نه...اما خدایا،به لطف و محبت تو،به ماه و زمین و اسمان تو به شکوفه های بهارت،به عشقت ایمان دارم.با تمام وجودم .مگر خودت نگفتی/هیچ یک از بندگانم نمیداند که چه اشک شوق هایی پنهان کرده ایم.و قسم به خودم .....................................................که برای تو ،بسیار بهتر از انچه از دست دادی نصیبت میگردد.در برابر حکمت ما صبور باش ،که تو کاملا تحت نظری/...خدایا اگر به تو پناه نبرم به که دل خوش کنم......تو به خودت قسم خوردی..........ارزو میکنم ارامش ابدی را برای همه....این جمله از کتاب ملت عشق بماند به یادگار.....مانند پرنده ای غریب قادر به پرواز نخواهی بود .مادامی که انجایی در پوست تخم جان،نترس و بشکن پوست را به سلامتی خواهی پرید..هر کجا دردی دوا انجا رود.هر کجا فقری نوا انجا رود. هر کجا مشکل جواب انجا رود....مولانا ...رومیپ.ن:خسته نباشید واقعا ...هر کی به ته نوشتم رسید یعنی خیلی با گودرته.......از بخت بدم به ایموجی دسترسی ندارم با تشکر...ها ها.........احتمالا نمیشه هی بیام اینجا بنویسم و برم و بیام...اما مچکرم بی نهایت...دوستدار شما semaسماع بامبئی/بامیه/.......خورشت بامیه عزیز من که در خواب هم دست از سرم بر نداشت....بامیه نماد رشد تحول شکوفایی و مرحله جدیدی از زندگیست...زندگیتان سبز</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>sema</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 13:55:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرح حالِ یه نزدیک به کنکوری</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%90-%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-wps29pgrmxud</link>
                <description>الان من نباید اینجا باشم. مثلا باید در حال حل کردن کلی تست و اینجور چیزا باشم.ولی چرا اینجام؟ میتونم کلی علت بشمارم.عالیه واقعا، برای بیکاری کمتر از درس خوندن علت وجود داره، ولی چرا هنوز بیکارم؟واقعا نیاز دارم الان یکی بیاد بزنه تو سرم بگه آخه بدبخت، تو الان پا نشی بری دور درست که بدبخت میشیییی، پاشو دیگه علاف، پاشو بتمرگ پا درسِت.اما تهش چی میشه؟ همین میشه که من الان بجا درس خوندن، پا گوشی ام. عذاب وجدان دارم ولی همچنان پا گوشی ام. خروار ها درس دارم که باید بهشون بپردازم. اما چون یکم زیادی سر هم تلنبار شدن، الان دارم به جای پرداختن به مسئله، صورت مسئله رو پاک میکنم.احتمالا وضعیت من سر جلسه ی کنکور:_سلام سوال کنکوری، تو چقدر نا آشنا بنظر میرسی+بخاطر اینه که اون گوشی لعنتی رو دو دیقه نزاشتی زمین بیای یکم باهام آشنا شی_خب الان که مثل خر تو گل گیر کردم چیکار کنم؟+ ده بیست سی چهل کن_باشه، ولی بزار برا یکم دیگه+چراااا؟؟؟ خو وقتت داره میرهههه_خب نمیشه که اینطور، هنوز کیک و شیرکاکائو مو نیوردن+یعنی دو دیقه اون دهنت نجنبه نمیشه؟_معلومه که نمیشه، من برا ده بیست سی چهل باید انرژی داشته باشم یا نه؟+خیلی گدا گشنه ای😑بعدشم، کی گفته شیر کاکائو میدن؟ آبمیوه میدن*وِی در حال بلند شدن*+کجاااا میری؟؟ تو که هنوز چیزی حل نکردییی!!_چون شیرکاکائو نمیدن کنسله، ایشالا دفه بعدی</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>ساد</author>
                <pubDate>Thu, 12 Feb 2026 01:29:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی تازه!</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-qo8doexexj76</link>
                <description>سلام بر دوستان نادیده ام.میخواهم از زندگی پس از کنکور و اتفاقات آن بگویم.تابستان امسال بهترین تابستان عمرم بود؛ آفتاب ساعت یازده صبح بیدارم میکرد و چشم بازنکرده فیلم می‌دیدم. صبحانه های رژیمی و کلاس ورزش برایم هیجان انگیز و دلنشین بود.شب و روزم تقریباً یکی بود و فیلم عنصر اصلی تفریح ام بود.رتبه و نتیجه ام جالب بود.در واقع دلنشین و لب مرز.باید این خبر را بدهم که اکنون دانشجو شده ام؛ شنبه سه آبان اولین روزی بود که به دانشگاه رفتم.رشته ام هم پزشکی است.اگر بخواهم روزی که نتیجه ام را دیدم بگویم این است که: نوزده مهر بود؛ ساعت چهار بعدازظهر ؛ با خانواده ام تلویزیون میدیدم که یکهو دوستم گفت اومدد نتایج اومددد.وحشت زده به سایت سنجش رفتم و کد قبولی باعث شد جانی دوباره در رگ هایم جریان بگیرد.البته بگویم کلاس اول روز اول چندان بنظرم جالب نیامد ، امیدوارم کلاس های بعدی شادم بکنند.برای همه تان آرزوی شادی و سلامت دارم.امیدوارم اگر کسی این را میخواند که کنکوری است کنکور سال بعد برایش خاطره انگیز باشد.مشکلات الانم در حد مترو از کجا بروم؛ این کلاس کجا برگزار می‌شود و ... است.راستش را بخواهم بگویم تمام این هفته پیش رو برایم خیلی خیلی دلنشین است.هنوز دوستی در دانشگاه پیدا نکردم.بعضی شب ها سخت خوابم می‌برد.تقریباً ذهنم را در کلاس خالی نگه میدارم.اگر بتوانم روز نوشت می‌نویسم.ممنونم.نمیدانم این عکس را هم همینطور گذاشتم چون دلم باران و برف میخواهد.</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>صاد؛</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 00:30:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنکور!</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-yasa5th17neq</link>
                <description>در دلِ هیاهویِ کنکور، جایی که اعداد بر قلب‌ها حکمرانی می‌کنند و یک “رتبه” می‌تواند تمامِ هویتِ یک انسان را بازتعریف کند، سکوتی وهم‌آور حاکم است. سکوتی که در آن، فریادِ خاموشِ “انسان بودن” گم شده است. صدایِ شمارش معکوسِ زمان، پژواکِ اضطرابِ هزاران ذهنِ جوان، و پشتِ این پرده‌یِ دودگرفته از انتظار، موسساتی که عطشِ سوداگری‌شان، تنها به &quot;انسان&quot;هایی با جیب‌هایِ پر و خالی می‌نگرد. این سیستم، گاه آنچنان بی‌رحمانه بر احساسات و آرزوهایِ جوانان پا می‌گذارد که گویی از دلِ هیچ، گنجی به نام “دانش‌آموز” استخراج می‌شود.اما آیا در این میان کسی به صدای خسته انسانیت گوش می‌دهد؟ آیا این همان “انسان بودن” است که با آن تعریف می‌شویم؟سال‌هاست که کنکور تبدیل به بازاری پرسود شده است؛ بازاری که می‌توان از آن درآمدزایی کلانی کرد. این درآمد گاه آنقدر سرسام‌آور می‌شود که شنیدنِ رقم‌هایی چون 161 میلیارد تومان در لیستِ مشتریانِ بانک سپه، تلنگری است بر این واقعیتِ تلخ. موسساتِ رنگارنگ، با دوره‌هایِ متنوع و پکیج‌هایی با نام‌هایِ فریبنده‌ای چون الماس، یاقوت، زمرد و.... ذهنِ دانش‌آموزان را تسخیر می‌کنند؛ گویی اگر نتوانند این “الماس‌ها” را تهیه کنند، خودشان ناکام مانده‌اند. غافل از اینکه الماسِ واقعی، در وجودِ خودِ آنان نهفته است، نه در بسته‌بندیِ فریبنده این دوره‌ها.بگذارید واضح بگویم، این بازار آنقدر داغ است که رتبه‌هایِ برتر، دقایقی پس از اعلامِ نتایج، شروع به مصاحبه می‌کنند. با اظهارِ رضایت از موسسات، دوره‌ها و معلم‌هایِ مختلف، در نهایت می‌گویند که سالِ کنکورشان “خودخوان” بوده‌اند. این چرخه، آنقدر تکرار می‌شود که آنها نیز اندکی بعد به جمعیتِ عظیمِ “مافیایِ کنکور” می‌پیوندند. جمعیتی که در آن هر روز بر تعدادِ کسانی که نانِ شب خود را از دانش‌آموزانِ گرفتار در انبوهی از کتاب‌ها و جزوات تأمین می‌کنند، افزوده می‌شود.در مقابلِ این سیلِ سوداگری و منفعت‌طلبی، زمانی که قلمچی و جوکار ها می‌شوند ثروتمندترین ها، اما کسانی نیز هستند که مسیرِ دیگری را برمی‌گزینند. کسانی چون فرهاد میثمی که در اوجِ شهرت و درآمد، موسسه‌یِ پرمخاطبِ خود را تعطیل کرد و تمامِ سرمایه و اعتبارش را وقفِ شکوفاییِ آینده‌یِ جوانان نمود. او نشان داد که ارزشِ واقعیِ انسان، نه در اعداد و ارقامِ حساب‌هایِ بانکی، که در گره خوردنِ دست‌هایش با آرزوهایِ دیگران است. از این بزرگ‌مرد آموختم که ابعادِ وجودیِ انسان، بسیار فراتر از یک عدد است. اگر همه افراد بدلیل ذهن کوچک و محدودی که دارند، با قضاوت‌هایِ سطحی و بدونِ اطلاع از ابعادِ وجودیِ متنوعِ ما، ما را صرفاً یک عدد ببینند، تحلیل کنند و بر ما برچسب بزنند، بدانیم که هیچ‌کدام از این‌ها تعیین‌کننده ظرفیتِ وجودی و توانایی‌هایِ ما نیست.و اما کسانی که زندگی‌شان در قضاوت زندگی دیگران خلاصه شده ، عادت دارند دو گروه از مردم را با انگشتِ اتهام نشان دهند: گروه اول، آنان که تلاش کرده و شکست خورده‌اند؛ گروه دوم، آنان که تلاش کرده و موفق شده‌اند. برای گروه اول، افسوس می‌خورند و برچسب می‌زنند؛ برای گروه دوم، قدردانی و ستایش می‌کنند و معمولا پشت پرده آن با خود می‌گویند ‌: خوش شانس بود..پارسال، با وجودِ تلاشِ زیاد، اما در مسیری اشتباه، رتبه ام نشد چیزی که میخواستم. امسال، با همان تلاشِ زیاد، اما در مسیرِ درست، رتبه ام شد چیزی که میخواستم . اغلبِ افرادی که پارسال از خانواده‌ام می‌پرسیدند “چرا نتوانست؟” و آنان که در خلوتِ خود توانایی‌هایِ مرا به سخره می‌گرفتند، کسانی بودند که در زندگی‌شان حتی یک بار فرصتِ شکست را به خود نداده بودند، هرگز تلاشِ بزرگی نکرده بودند. اما من می‌دانستم. می‌دانستم آنان چه کسانی هستند و حقارتِ نگاهشان را حس می‌کردم.نه پارسال آنچنان ناراحت شدم و نه امسال آنچنان خوشحال.زیرا من به گربه‌ها غذا می‌دادم. به کودکی که در خیابان از من پول می‌خواست، کمک می‌کردم، به زنی که تشنه بود، بطریِ آبی را که تازه خریده بودم دادم، از زنِ دیگری جورابِ مردانه خریدم و در یک صبح زمستانی به کودکی که زیر باران مشغول گشتن در سطل زباله سر کوچه بود، بيسکوئيت کاکائویی دادم.در آن لحظاتِ نابِ انسانی، وقتی دستانم به یاریِ یک گربه یا لبخندِ کودکِ خیابانی گره می‌خورد، “منِ واقعی” را پیدا می‌کردم؛ عددی که در هیچ کارنامه‌ای نمی‌گنجید.عزیزانِ من، من با کنکور و هیچ‌کدام از قواعدِ آن موافق نیستم. طعمِ تلخِ سیاهی و اندوه را در آن چشیدم و گرچه هر روز آزرده‌تر از دیروز شدم، اما فهمیدم  دیوانه‌ای هستم که تا لحظه آخر، چیزی که این همه مرا آزرده کرد را رها نکردم. این رها نکردن، نه از سرِ لجبازی، که از سرِ عشق به کشفِ حقیقتِ وجودِ خویش بود.به امید روزهای بهتر، سیستمی انسانی‌ و عادلانه تر برای جوانان!</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>هیچ</author>
                <pubDate>Wed, 17 Sep 2025 11:58:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکار ساعت سه نصفه شب 2</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%B3%D9%87-%D9%86%D8%B5%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%A8-2-cc7uctca9qn2</link>
                <description>چی دارم بگم؟ من رسما به شانسی که نه تنها در خونه‌م رو زده بود، که حتی به زور خودشو انداخته بود تو خونه‌م بی‌محلی کردم و تهش با بی میلی قبولش کردم در حالی که هنوزم جایی برای رد شدنش گذاشته بودم.صرفا چون چشمم دنبال چیزی بود که اصلا نمی‌دیدمش. یه تصور خام. شایدم یه ترس بیهوده ته ذهنم بود؟تمام حرفا و چیزایی که میدیدم و می‌شنیدم روم اثر میذاشت و من مثل یه آونگ هی تصمیممو عوض میکردم. دیوانه کننده بود. من هیچی از دنیای بیرون نمیدونم و فکر کنم با وجود هیجده سال سن این کاملا حقیقت داره. من راجع به چیزی که هیچی ازش نمیدونم تصمیم گرفتم و بقیه‌شو سپردم دست خدا.وقتی میگم که اون خودش میدونه که این پازل رو چطور به بهترین شکل ممکن بچینه، آسوده میشم.اما باز هم حس خوبی ندارم. این دفعه به خودم، نه به تصمیماتم. احساس می‌کنم برای زندگی زیادی شل و ولم. شاید این حرفم براتون مسخره باشه، اما برای من معنای مهمی داره. کنکور رسما برنامه‌های خوب منو به هم زد. مدتهاست ورزش نکردم و اون حس خوبی که به بدنم و اطمینانی که به واکنش سریع و کمکش توی لحظات مورد نیاز داشتم رو از دست دادم و این بخشی از اعتماد به نفسم رو با خودش برده. از طرفی مدتهاست تو دنیای فن بیان نبودم و تمرینات رو هم انجام ندادم و رسما بیانم افتاده. امروز خواستم یه شعر نزار قبانی رو بخونم و ضبط کنم ولی متوجه شدم زبونم اونطوری که میخوام نمی‌چرخه و صدام به شکلی که باید، زیر و بم نمیشه. از طرفی مدتهاست ننوشتم و وقتی هم که تلاش می‌کنم بنویسم چیزی برای نوشتن ندارم.این مدت انگار فاز کتاب خوندن هم از سرم پریده.در ازای از دست دادن همه اینها، چه چیزی توی این یک سال به دست آوردم؟یه خروار استرس، چند کیلو وزن، دیدن چهره‌ای از خودم که تا حالا ندیده بودم، گم کردن خودم، توانایی ادامه دادن در شرایط سخت، چند درس مهم راجع به آدمها، یه گوشواره از طرف دبیر عزیز شیمی، یه رتبه پا در هوا که نه اونقد بد بود که گریه کنم و نه اونقد خوب که ذوق کنم، انتخاب رشته بین چیزایی که آینده همشون برام مبهم بود و شنیدن یه عالمه نصیحت که شنیدنشون فقط عصبیم می‌کرد، ترس از پشیمونی، ترس، ترس و در آخر یه عالم سردرگمی.به دور از ذره‌ای مزاح، باید بگم سال کنکور عجب سال پرباری بود.نمیدونم خوب بود یا بد، فقط میدونم الان اینجا منو خسته و گم رها کرده و رفته. من اشک‌هامو برای اشتباهاتم و حرفها و زخمها و ترس‌ها ریختم و حالا دیگه خسته‌تر و بی‌حس ‌تر از اونم که بخوام دوباره بهشون فکر کنم.فقط میدونم که نیاز دارم هر چه زودتر از این حال بلاتکلیفی در بیام.میدونم که دنیا گل و بلبل نیست اما این هم میدونم که بی‌تجربه تر از اونم که اینو درک کنم. بابام اون روز اینو بهم گفت. گفت دنیا اونجوری که تو فکر میکنی گل و بلبل نیست. مامانم گفت من میخوام پشیمون نشی و خاله‌ام گفت روزی پشیمون خواهی شد. همه گفتن وقتی به سن ما برسی پشیمون میشی. ولی من به قوه لجبازی بی‌انتهام متوسل شدم و آخرش کار خودمو کردم، البته با مقداری میانه‌روی که جا برای پشیمونی نمونه. اما هیچ کس نمیدونه که چقدر عمیقا از اینکه یه روز پشیمون بشم میترسم.حالا هم ساعت سه نصفه شبه و دارم آینده رو تصور می‌کنم.اگه نتونم از هیچ کدوم از توانایی‌هام استفاده کنم؟ اگه نتونم پول در بیارم؟ اگه نتونم موفق بشم؟ اگه از تموم اونایی که از بالا به پایین نگاهم کردن باز هم پایین‌تر باشم...؟ این ... این بیشتر از هر چیزی منو خرد میکنه...و اگه نتونم جایگاه اجتماعی خودم رو از چیزی که هستیم بالاتر ببرم ... ؟میدونم که اینا افکار دردناک سه نصفه شبه. احتمالا الان باید  بگم &quot;اما اگه دقیقا خلاف همه اینها اتفاق بیفته چی؟&quot; و برای نوشته‌ام یه پایان خوش بذارم.ولی این نوشته از اولش هم قرار نبوده انگیزشی باشه، پس بذار نباشه.البته خب... این باعث نمیشه که یه happy ending به سبک آفتاب نداشته باشیم!Hey, at least in my mindI&#039;m feeling like I&#039;m the hero that saves meThere I hold my head highGet everything right, delusional maybeIf I’m pretending, why not write happy endings?Where I’m better than we both know I could beOh, still, at least in my mindI&#039;m feeling like I&#039;m the hero that saves meشب بخیر.</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>آفتاب</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 03:51:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسالت معلمی📚🖋️</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C%F0%9F%93%9A%F0%9F%96%8B%EF%B8%8F-gpy7ph4to9zl</link>
                <description>خب راستش:)روزهای انتظار، روزهای بدی بودند!تمام شد، گذشت و رسید...دقیقا عین باقی اتفاقات خوش و ناخوش زندگی!به قول امروزی ها شاید زندگی همین لحظات باشد، کسی چه میداند شاید آن زمان که آرزوی پزشکی داشتم، خداوند از بالا می‌شنید و برایم رسالت دیگری در نظر گرفت، که شاید بتوانم و شایستگی اش را داشته باشم تا پزشکان بهتری تربیت کنم، کسانی را تربیت کنم که بتوانند در مقابل بی تابی ها، ناملایمت ها، ناگواری ها، قوی باشنددر برابر درد، درمان باشنددر برابر اضطراب، همچون دمنوش بابونه و گل‌گاو زبانو در برابر ترس، شجاعتی جانانه داشته باشند، در کلاس، اضطراب امتحانات را نداشته باشند، بلکه مدیریت زندگی بلد باشند، یاد بگیرند از مسیرشان لذت ببرند، شکست ناامیدشان نکند که مبادا گرد غم ناامیدی، امید را از دل هایشان بگیرد✨یاد بگیرند عاشق باشند، عشق بورزند به درس، زندگی، خانواده، طبیعت، انسان ها...حالا که این رسالت را دارم، هرچه بود و نبود را فراموش میکنم چرا که خداوند صلاح من را در این موقعیت قرار داده است،برایم ارزشمند است و ارزشمندتر خواهد شد🍃🌷🖋️✨💼پ.ن۱:دوست دارم معلمی باشم که تو نوجوونیام آرزوشو داشتم، بین کسی فرق نذارم، شغل پدر دانش آموزمو نپرسم، براشون احترام قائل باشم، بهشون محبت کنم تا از من خاطره خوبی داشته باشند و بسیاررر باسواددد و بروز باشممم🥹🥹Yeah!بابت اینکه مسیرم عوض شده شاید ناراحت باشم ولی اونقدی که فکر میکردم ناراحتیش آزارم نداد، چون میدونم صلاح من در این مسیر بوده🌝واقعا:)یکمم ادابازی نیازه🪿دیگه یکم ذوقمون بشه خب:)بمونه اینجا از امروز با قابل ستایش ترین سین دنیا، دوستی که از دبیرستان تو همه خوشی و ناخوشیا همراهم بوده، مثل امروز:)پیش به سوی باسواد شدن با توکل برخدا و تدریس به دختران برتر ایران زمین✨🌷</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>لوییزا می الکات🌒</author>
                <pubDate>Tue, 19 Aug 2025 03:00:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از کنکور چیکار کنیم؟ - جواب ساده هست منطقی فکر کن!</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86-ncp82b5w30yz</link>
                <description>پیش نوشتخب آقا سلام. یوخده بیشتر از یک سال هست که از رقابت تنگاتنگ کنکور تجربی ۱۴۰۳ من داره می‌گذره آما من کنکور دادم رفت. بقیه رفقا تازه از خلسه‌ی کنکور خارج شدن و خب وارد خلسه‌ی پسا کنکور شدن! میخوام تجربه خودم از پسا کنکور براتون بنویسم. اینکه چگونه بهترین استفاده از تابستون رو ببریم و البته چطور دچار ترومای «این رشته چیزی نبود که انتظارش رو داشتم» نشید.قدم اول: تعیین هدف از قبولی و تفکیک گروه‌گروه ۱: کسانیکه میخوان پشت کنکور بموننخب اگر شما جزو گروه ۱ هستین بنظرم یوخده استراحت کنید و سریع به رقابت برگردین. چونکه رقبای تازه نفس + پشت کنکوری‌های امسال و سال‌های گذشته مثل کنکور امسال منتظرتون نمی‌مونن.گروه ۲: کسانیکه میخوان صرفا دانشگاه قبول بشن و جو رو ببیننبیدون تعارف می‌گم اگر صرفا برای تفریح میاین دانشگاه مطمئن باشین بیشتر از ۲ ترم دووم نمیارین و مشروط می‌شین. مشروط شدن هم که خب ریسک‌های خودش رو داره و بعدش خدافظ شما. الکی خودتون رو گول نزنین و جای بقیه رو اشغال نکنین. به کسی برنخوره ولی چیزی جز چس ناله و گرفته شدن وقت کلاس و روابط سمی به دنبال نداره (فقط شما نیستین ممکنه بقیه هم تو این فاز باشن و خب خراب کنن همه چیزو (*تو خراب کردی همه چیزو خوددتتت))گروه ۳: کسانیکه برای تحصیلات عالی می‌خوان بیان دانشگاه (تحصیل و نه گرفتن صرفن مدرک)اگر جزو این گروه هستین خب تبریک می‌گم. ادامه پست رو میتونین بخونین 😂قدم دوم: بشینید منطقی فکر کنید (انتخاب رشته قبل از انتخاب رشته)شما کنکور رو دادین و تحلیل کردین و فلان و بهمان. یه براوردی دارین. یه پلن B هم داشته باشین. منظورم اینطوری هست که شما به یسری از رشته‌های محدود علاقه‌مندید. لیست رو درست بچینید و اولیت بندی کنین.سر جدتون (۱) - برای انتخاب رشته بهتر مصاحبه ها رو ببینیدسر جدتون لطفا برید بر اساس واقع گرایی و تواناییتون انتخاب کنین. اگر مقدوره رشته رو برید از نزدیک ببینید یا اگر نشد مصاحبه با دانشجوهای این رشته رو ببینید برای این کار میتونین از کانال یوتیوب گزینه ۵ استفاده کنین.سر جدتون (۲) - برای انتخاب رشته بهتر چارت درسی رشته رو حتما مطالعه کنیدسر جدتون لطفا چارت درسی رشته‌هایی که انتخاب کردین رو مطالعه کنید. بدونین با چی قراره مواجه بشید و اگر موردی رو ضعف دارین از الان بدونین روی چی باید سرمایه گذاری کنین نه این که آخر ترم بزنین تو سرتون که باع! چقدر درس سختی هست و جمع نمیشه!سر جدتون (۳) - ...باید رشته‌های موجود در لیست رشته‌هایی که استخراج کردین باهم هم‌پوشانی داشته باشن.حالا شما یه لیست انتخاب رشته‌ای دارین که هر کدوم رو قبول بشین مطلوب شماست و به هدفتون می‌رسید. من خودم کنکور تجربی رو دادم و انتخاب رشته‌ی من اینطوری بود:بیوتکنولوژی، زیست‌شناسی سلولی و مولکولی، میکروبیولوژی، شیمی محض و در نهایت شیمی کاربردیهدف من بیشتر سوق پیدا کردن به وادی R&amp;D (تحقیق و توسعه) بود (و هست) برای همین رشته‌هایی که انتخاب کردم تحقیقاتی هستن. هر کدوم که قبول می‌شدم می‌تونستم بیشتر توی ساختار و نحوه‌ی کار جهان پیرامونم کنکاش کنم.خب انتخاب رشته گذشت و شدیم دانشجوی شیمی محض دانشگاه زنجانسرجدتون (۴) - شتاب‌زده عمل نکنین! هیچ چیزی به اسم رشته تاپ وجود نداره!یه واقعیت تلخی هست اونم اینه که رشته تاپ فقط برای قبل کنکور و ترم ۱ و نهایتن ۲ هست. بدونین دارین چی‌کار می‌کنین. هرچی که اسم پزشکی و مهندسی و ... رو یدک می‌کشه لزوما بهترین نیست!البته بماند که اگر پولدار باشی آب‌یاری گیاهان دریایی هم تاپ برات محسوب می‌شه.شاید بگین علی باز داره چرت و پرت می‌گه ولی اگر روی حرف مشاورنما ها خیلی تاکید داری بهت می‌گم که:خودتم بعدن می‌فهمی. ولی امیدوارم که انتخاب اشتباهی نکرده باشی اگرنه تاوان سنگینی قراره پس بدی. اول از همه روان خودته باقیش دیگه مشخصه.The choice is yours.مشاور اونیه که بهت واقعیت رو بگه نه اینکه رویا بفروشههمینجا از تنها مشاور آدم حسابی که تا حالا دیدم جناب آقای حسام عبدالحسینی نیا کمال تشکر رو می‌کنم که پشتم درومد و گذاشت انتخاب رشته‌ای که دوست داشتم رو انجام بدم. این بخاطر این نیست که مثلن حمایتم کرد و فلان و بهمان پس بذار تشکر کنم نه! بخاطر این بود که واقعیت رو گفت. روحیاتم رو تونست براورد کنه.قدم سوم : انتخاب رشته اینا تعیین شده. تابستون رو چه کنم؟با فرض اینکه واقعا می‌دونین دارین چی‌کار می‌کنین ۳ حالت الان به ذهنم می‌رسه که برای شما قابل تصوره. من خودم شخصا حالت اول رو پیش بردم. درحالت کلی شما آتش به اختیار هستین که هر کدوم رو که دوست داشتین استفاده کنید.قدم سوم - حالت اول (درس بخونین! اما خیلی شیرین‌تر از کنکور قراره براتون باشه!)بذارین با مثال بگم. من خودم یسری از رشته‌های علوم پایه رو انتخاب کردم یکی از درس‌های مشترک و البته خیلی مهم درس ریاضی عمومی هست که کلید ورود به عرصه‌ی تحقیقات هست. اگر ریاضی بلد نبودم درس‌هایی که شاید تو چارت درسیم نیستن ولی باید بلدش باشم (مثلن معادلات دیفرانیسل، ریاضی مهندسی،‌ شیمی فیزیک (۱ و ۲)، طراحی راکتور (شیمیایی یا بیولوژیکی)، ...) به مشکل اساسی می‌خوردم. از طرفی دروس مشترک و پایه مثل شیمی عمومی ۱ و ۲ هم بودن ولی اولویتم با درس ریاضی عمومی بود. (بماند که شیمی عمومی ۱ و ۲ و شیمی آلی (۱ و ۲ و ۳ از کتاب مک موری البته) برای المپیاد قبلن مطالعه کردم).کاری که کردم این بود که نشستم دوران تابستون از کتاب استوارت تا فصل کاربرد انتگرال گیری از ریاضی عمومی ۱ رو مطالعه کردم (کاربرد انتگرال گیری آخرین مبحث ریاضی عمومی ۱ هست). با این کار خودم رو یه ترم انداختم جلوتر و البته فرصت برای فوکوس کردن روی درسای دیگه هم برام میسر شد.البته بماند که فقط ریاضی خوندن برای موفقیت تحصیلی نیست :) برای من ابزاری برای فهم وقایع اطرافم و نظریه‌هایی دانشمندای رنک 1# دنیا هست. در ثانی می‌تونم در حد توانم مدل‌سازی هایی رو هم انجام بدم.کاری که می‌کنید اینه:درس مشترک که پیش‌نیاز چارت درسیتون هست یا میدونین توی درس‌های دیگه که توی چارت درسیتون نیست ولی باید یادش بگیرین تا به هدفتون برسید. فقط عجله نکنید سرعت رو متناسب با یادگیریتون تنظیم کنین. پیوستگی داشته باشین تا مطالب یادتون نره و تمرین تمرین و تمرین.توصیه ریز: جزوه نخونین. اگر واقعن می‌خواین بدونین چی توی رشتتون می‌گذره رفرنس بخونین و تمرینا رو حل کنیناین رو من نگفتم. استاد عزیز ما پروفسور علی رمضانی از اساتید به نام شیمی آلی کشور و جزو ۲ درصد دانشمندای برتر جهان بهمون توصیه کرده.قدم سوم - حالت دوم (مهارت کسب کنین ولی کامل یادش بگیرین دنبال مدرک آبکی نیفتین.)می‌تونین بسته به رشته یا اصلن علاقه‌تون مهارت یاد بگیرین. از خیاطی کارای هنری مثل نقاشی بگیر تا موارد فنی.اگر به تحلیل علاقه دارین و می‌خواین سیستماتیک بودن رو یاد بگیرید. برید سراغ برنامه نویسی. برای شروع پایتون خیلی راحت و آسون هست. تمرین بهترش می‌کنه.از سایت مکتب خونه آموزش پایتون استاد فقید آقای جادی (رایگان با کد تخفیف PEACE (مدرک دوره رو اگر بخواین باید تهیه کنید)) رو میتونین استفاده کنید یا آقای محمد اردوخانی از سایت تاپلرن (رایگان).تابستون پارسال بود که تونستم پروژه‌ی CREB رو تکمیل کنم و حتی بهش استوکیومتری هم اضافه کنم😁میتونید تو کانال تلگرام LastChemist با سرچ کردن #پروژه_CREB از جزئیات ساختش باخبر بشین (https://t.me/MyDifferentNameChannel/37)یا مستقیم به این آدرس گیت‌هاب برید:https://github.com/LastChemist/CREB-Chemical_Reaction_Equation_Balancerقدم سوم - حالت سوم (تفریح تفریح تفریح!)دیگه این مشخصخ😂😂 هر طوری که دوست داری به گذران تابستون بپرداز 😂 می‌خوای بخواب می‌خوای گیم بزن (وارزون پلیر هستی کامنت بذار صحبت می‌کنیم (اسم : SpooderMan))قدم چهارم - جوگیر نشید (بدنتون یوخده نیاز به استراحت داره و خب سنگ بزرگ نشانه نزدنه!)خودتون رو با برنامه‌های سنگین غرق نکنید که هیچ‌کدوم تکمیل نمی‌شن! فوکوس داشته باشین.قدم پنجم - آداب حضور در دانشگاه و خوابگاه رو یاد بگیرینبهترین جایی که من پیدا کردم برای این قدم، کانال یوتیوب گزینه ۵ هست. تبلیغ نمی‌کنم ولی انصافن بچه‌های دانشگاه علم و صنعت تهران گل کاشتن در این زمینه.قدم ششم - بعد از ورود به دانشگاه پویا باشیدارتباطات خیلی مهمه. سعی کنین با اساتید ارتباط داشته باشین. انجمن‌های علمی و دانشجوهای رشته‌های دیگه هم میتونن کمک کننده باشن. در نهایت کلاسای مهمان هم شرکت کنین. تجربیات خوبی بهتون میرسه.خلاصه که اینطوری. دوران پسا کنکور بهتون خوش بگذره (*دست دادن)ارداتمند:LastChemist, OUT!ته نوشت:پست قبلی رو نخوندین بنظرم بخونین خالی از لطف نیست.https://vrgl.ir/Rkt4khttps://vrgl.ir/Rkt4k</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>Last Chemist</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jul 2025 15:05:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک‌سال گذشت: کنکور تجربی ۱۴۰۳</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B3-fttqadao1u2w</link>
                <description>پیش‌نوشتواقعا یکسال از اون پدیده نامانوس (بخوان منحوس) که اکثر مشاورها و موسسات ازش نون که چ عرض شود خونه! می‌بردن گذشت.فشاری که روم بودواقعن اون حجم از فشار و افسردگی برای یه نفر قابل تصور نیست بخصوص اینکه اصلن توی رقابت نیست. اره! من توی رقابت رشته‌های به اصطلاح تاپ نبودم! ولی باید برای رسیدن به هدفم استرس بسیار می‌کشیدم. متاسفانه علوم پایه دستمایه‌ی تمسخر گرفته شدن. بماند اینجا قرار نیست گله کنمکاری که کنکور می‌تونه با یه آدم بکنه (لینک: https://vrgl.ir/2g3K5)تورو سر جدتون!ولی اگر چیزی احساس می‌کنید قبول نمی‌شید یا رشته مورد علاقتون نیست سر جدتون صندلی بقیه رو نگیرین =) شما شاید بعدن بخواین تغییر رشته یا کنکور مجدد بدین ولی اون بنده خدایی که میخواست این رشته و دانشگاه قبول بشه بخاطر انتخاب شما محروم میشه =)آرزوی موفقیتآرزوی موفقیت برای کنکوری‌های امسال دارم به امید اینکه آزمون خوبی رو پشت سر گذاشته باشین. بخصوص یکی از دوستان مدرسم عرفان که امسال کنکور تجربی، ابوالفضل از بچه‌های ریاضی و فیزیک و دخترخالم س.ر که کنکور هنر رو پشت سر گذاشت.آپدیت: بعد از کنکور چه کنیم؟ (https://vrgl.ir/Rkt4k)</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>Last Chemist</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jul 2025 12:43:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون کنکور چطور زندگی کنم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-ankd7hgzwegj</link>
                <description>سلام سلام من مریمماولین پست همیشه معرفیهاما من میخوام از همین &quot;الانم&quot; بگمروی مبل دراز کشیدمساعت 5 صبحهحدود یک روز از کنکور میگذرهو حالا فکر میکنم که ادامه راه رو باید چیکار کنمچطور بدون کنکور زندگی کنم؟؟فعلا تنها برنامه ام اینه برم کتابخونه و چند تا رمان بگیرم و..شما ایده ای ندارید؟؟و..</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>Mary</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jul 2025 05:26:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>tutu vitto</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/tutu-vitto-jrfajsmi5l4v</link>
                <description>سلام.. راستش الان تابستون کنکورمه و من یه دانش اموز معمولی نیستم نه خیلی ضعیفم نه خیلی قوی الان بخوام صادق باشم یه احمقم که نمیدونه کیه و نمیدونه داره با زندگیش چیکار میکنه. فقط یه چیزو خوب میدونم اون ویتوعه که میخوامش ویتو منمن دوتا ویتو دارم ویتو 25 و ویتو 30 و من قراره از امروز از همین امشب یعنی 25 تیر برای رسیدن بهشون تلاش کنم نه تنها تلاش میخوام فراتر از صد خودمو بزارمممتوی مسیر کلییییییییییییی اتفاقا میوفته کلیییییی باگ سر راهمه حالا من میگم پله بزرگترین و شاید مهم ترینش درحال حاضر کنکوره.. یک سال شانس دارم که درس بخونم و اصلا دلم نمیخواد از دستش بدم نهه نباید اصلا از دستش بدمانگیزه یکم دارم ولی رک بگم گورپدر انگیزه من باید دیسیپلین داشته باشم(ببخشید بی ادب شدم)میخوام هر شب بیام از روزم بگم از مشکلاتم و... قصد ندارم به مومنتوم توهین کنم و یا بشکنمش امشب میخوام زیست 1 و زیست 2 رو اون قسمتای مشخصو جمع کنم و تستشو بزنم ولی بهتره قبلش اتاقمو مرتب کنم و بعد برم سراغشفردا شب میبینمتوننن</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>من خوک نیستم</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jul 2025 21:27:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته  روزهای عجیب کنکورم</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%85-l1subjgctdhb</link>
                <description>یه وقتایی از زندگی احساس می‌کنی بین دو تا دیواری که دارن فشارت میدن و نه میتونی بیای بیرون و نه میتونی تحمل کنی، این روزا که دو هفته دیگه کنکور به تعویق افتاده برگزار میشه دقیقا همین حس رو دارم نه توان ادامه دارم نه دل وایسادن از طرفی اوضاع خوب پیش نمی‌ره و حال و روزمو بد تر می‌کنه، حرفهای مشاور و خانواده بابت اینکه پشت کنکور موندن اشکالی نداره و تو یاد 3سال تلاشت می‌افتی و همش با خودت میگی چرا برای تو انگار نشده ولی برای بقیه اینطور نیست مدام حس مقایسه ،کمالگرایی در کنار فرسودگی که درکش فقط برای یه کنکوری ممکنه دیروز جواب نهایی اومد و خیلی دلم شکست یاد شب های که کاملا نمیخوابیدم یا فقط سه چهار ساعت می‌خوابیدم میافتادم و شاید دقیقا همون لحظه خودمو تنها دیدم که هیچ کس حاضر به درکم نبود و این خیلی سخته همش با خودم میگم امید داشته باش میشه چرا نشه ولی نشونه ها حرفامو نقص میکنن وقتی به این فکر میکنم که دوباره یه سال دیگه بخونم از درون می پاشم چون یعنی دوباره تحمل سرکوفت ها و ترحم ها حس های منفی در یک کلمه شکست شاید با خودتون بگین چرا شکست از وقتی یادم میاد عادت داشتم خودمو قوی نشون بدم و اصلا دوست نداشتم در مورد سختی هام یا نشدن ها با کسی حرف بزنم و این روزا دقیقا آسیب پذیر ترین قسمت وجودم داره خودشو نشون میده وخودمو خیلی ضعیف میبینم دختری که همیشه همه به عنوان یه دختر فولادی ازش یاد می کردن انگار داره لایه لایه می شکنهو اونجا سخت تر میشه که دیگه نصیحت و پیشنهاد هیچکس نمی خوای، فقط میخوای خودت باشی خودت چون فکر می‌کنی دیگران نمی تونن درست راهنمایت کننسال کنکور سال عجیبیه سالی که هر کاری رو میگن باید، به بعد کنکورت موکول کنی بیرون رفتن جرمه یه وقتایی زیاد خوابیدن تورو از رقیب هات عقب می اندازه و باور دارن به جای گریه درساتو بخونی به نفعته و هیچ کس کاراش و حرفاش نباید روی تو تاثیر بزاره و تو فقط مسئولی ، و تو هستی کلی نباید و خستگی و تلاش که کنارش یه دنیا حرف هست به عنوان دلسوزی در کنار عدم درک توبا تمام این ها بازم امیدوارم آخر تابستون با لبخند بگم شد با اینکه همه چیز برخلاف جریان آب زندگیم بودبه یاد کتاب کافکا نمی دونم از طوفان بیام بیرون، اصلا مطمن هستم هنوز طوفان تموم شده یانه؟ اصلا اتفاق هارو یادم میاد ؟ یا اصلا تونستم جان سالم به در ببرم؟ ولی غبار این لحظات روی من میشینه و کسی که از طوفان بیرون بیاد ریحانی نیست که پا به درون طوفان گذاشته انگار دیگه وانمود نمی کنه قویه شاید واقعا قوی شده . با اینکه گفتنش برام سخته میخوام داستان این فصل زندگیم با امید تموم شه چون به نظرم از اول دنیا تا آخرش تنها چیزی که مانا هست و نسل ها باقی میمونه امیدهامیدوارم بار بعد که می‌نویسم از جادو امید براتون بگم از قدرت خدایی که همه چیز میگه نمیشه ولی اون انجامش میده 🦢☕امید </description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>ریحان شریفیان</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 15:19:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای قبل از جواب اولیه کنکور</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-c7hpof3pnaea</link>
                <description>خورشید همچنان به سوزان ترین شکل ممکن میدرخشد، روی نشان میدهد و به ما سلام و خداحافظ میگوید.روزهایی که میگذرد در نوع خود یکتا و بی همتا هستند. این روزها، همین روزهای عادی، هیچوقت دیگر تکرار نمیشوند و هرروز، روزی یکتاست و وقتی تمام میشود، برای همیشه میرود و خاطراتش هم، در گذر زمان محو میشوند.روزهای قبل از جواب اولیه کنکور است و همچنان منتظریم، منتظر سرنوشتمان. حتما این موضوع به گوشتان خورده که جواب کنکور هرچه شود، فارغ از خوب یا بد بودنش، نباید غم خورد. آه بله! میدانم. مهم نیست که چه میشود، هرچه میشود کنکور بادی است و ما مسافر آن. باد مارا به هرسمت که صلاح ببیند میبرد. خوب یا بد، تلخ یا شیرین، تنها کاری از مای بی چیز بر می آید خیره ماندن به تصمیمی است که برایمان میگیرند، عددی که برایمان میگذارند و تا ابد، این عدد در پیشانیمان نوشته خواهد شد.ای مسافران! بدانید و آگاه باشید که ما، در باغ وحشی که برایمان ساخته اند، با سالیان جنگیدن برای سرنوشتمان به جایی نمیرسیم! سراب است. سراب.اما این سراب تنها چیزی است که داریم. تنها راهی است رو به جلو، تنها روزنه ایست میان اینهمه بن بست، تنها روزنه نوری میان تاریکی که همه مان را در بر گرفته و بلعیده، تنها طناب پوسیده ای که برایمان میگذارند تا بالا برویم، از ته چاه ناامیدی به جایی بریم جز اینجا! بله مسافران! جایی جز اینجا!</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>محسن محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 15 May 2025 18:44:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من انجامش میدم</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-ljyzrjfqkyz0</link>
                <description>درست در تاریک ترین لحضات زندگی خدا با دستی از نور تو را  در آغوش خواهد کشید ...چند وقت پیش یه پست راجب وقت کمم برای کنکور گذاشتم . اهمال کاری باعث شده بود بیشتر وقتم رو از دست بدم و تو شرایط بدی نسبت به کنکور قرار بگیرم . الان همون آشه فقط کاسه کوچیک تر شده . اهمال کاری دوباره باعث شد اینجا باشم و فقط 10 روز تا کنکور اردیبهشت و 66 روز تا کنکور تیر فرصت دارم و چندین تا امتحان نهایی بین این دو .من قبلا دانش اموز خیلی درس خونی بودم اما حالا درس برام ...نمیدونم چی بگم میدونم سخته ولی شدنیهیعنی من ممکنش میکنم یبار یه استادی بهم گفت تنها چیزی که تو این دنیا غیر ممکنه زنده کردن یه ادم مردس اما حالا من از گور برگشتم و میخام جاده ای خرابش کردم رو دوباره آسفالت بکشم فقط به خاطر لبخند مامانم.</description>
                <category>کنکور فایت کلاب</category>
                <author>مُحِب</author>
                <pubDate>Sun, 20 Apr 2025 10:47:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>