چرا وبلاگ نویسی رو به افول است؟ {بروزشده}

وبلاگ ها یک نسل قبل تر از فن آوری روز هستند
وبلاگ ها یک نسل قبل تر از فن آوری روز هستند

همانطور که از گوشه کنارها پیداست وبلاگ نویسی روز به روز در حال نزدیک شدن به دوران افول خودش است و شاید اگر بخواهیم دقیق تر به آن نگاه کنیم آهسته به دوره پایان خود نزدیک می شود. البته به طور جد نمی توان به آن گفت پایان بدین خاطر که تا زمانی که وب هست وبلاگ هم می تواند باشد ولی به نوعی به دوره فراموشی و خاموشی میرسد . اما چرا این اتفاق افتاد . در اینجا صرفا مشاهدات و نظریات خودم را نوشتم و اگر شما هم چیزی به ذهنتان رسید حتما در قسمت نظرات برای من بنویسید. نمی توانم بگویم که چیزهایی که اینجا نوشته ام صد درصد درست است و دلایلش تنها همین هاست.اینا صرفا مشاهدات و نظرات بنده است و اگر جای نقدی هست با کمال میل آنها را می شنوم.

تصویر قدیمی صفحه فیلتر
تصویر قدیمی صفحه فیلتر

فیلترینگ و ترس از نوشتن

یک زمانی دنیای وبلاگ نویسی بسیار تنش زا بود. مخصوصا سال های ۸۸ و ۸۹ که این مساله به اوج خودش رسیده بود. کمی قبل تر اگر وبلاگ ات فیلتر میشد خیلی مساله بزرگی بود. یعنی باعث خجالت یک وبلاگ نویس یا وب مستر بود و واقعا همه از این مساله شدیدا ترس و واهمه داشتند . دلیل اولش این بود که عام مردم مخصوصا کسانی که آن روز درک درستی از اینترنت نداشتند به محض شنیدن این که یک وبسایت یا وبلاگی دارید که فیلتر شده قطعا در مورد شما قضاوت هایی می کردند که لابد در وبلاگتان محتوای پورن یا مطالب خطرناک نوشته اید . دلیل دوم از دست دادن مخاطب بود . یافتن و اعلام کردن آدرس جدید به کلی مخاطب بسیار زمان بر و پرهزینه بود و از طرفی انتقال مطالب به وبلاگ جدید نیز دردسرهایی داشت. گرچه امروزه فیلتر شدن وبلاگ به نوعی کلاس و جای فخر فروشی محسوب میشود (برای بعضی ها) اما آن زمان ترس از فیلتر شدن و از دست دادن مخاطبان ٬ این زحمت را به وبلاگ نویسان میداد که آدرس خود را متناوبا و گاها سریع تعویض کنند که از طرفی همین فیلتر شدن باعث شد که خیلی از بلاگرها از اینکه پشت سر هم آدرس عوض می کنند و به مخاطبان اعلام می کنند و شاهد ریزش مخاطب می شوند به تنگ بیایند و در نهایت به توییتر کوچ کنند و تعداد بسیار زیادی از وبلاگ های فارسی ماند که نویسندگانشان به توییتر رفته بودند و آن وبلاگها برای همیشه مطلب جدیدی را به روز نکردند.

خودسانسوری فکر آسا
خودسانسوری فکر آسا

خودسانسوری و خسته گی

وقتی که فیلترینگ زیاد و زیاد تر شد، ضرباتی بسیار مهلک به بدنه وبلاگنویسی و دنیای وبلاگ ها وارد کرد. همین مساله باعث شد که خیلی از وبلاگنویسان که شجاعت مبارزه و ایجاد وبلاگ های جدید در سرویس هایی چون بلاگ اسپات و یا سرویس های میکروبلاگینگ چون توییتر را نداشتند شروع به خودسانسوری کردند که این مساله بسیار آنها را اذیت می کرد. جدای از این کشمکش ها هنگامی که دوستان شروع به خواندن وبلاگ و گاها قضاوت های عجیب و غریب کردند، این مساله نیز باعث شد هرچه دلمان می خواست ننویسیم و خود سانسوری کنیم که در نهایت انجام این موازنه برای ما سخت بود و همین مساله باعث شد که خیلی از وبلاگ نویسان دیگر وبلاگ هایشان را به روز نکنند .

از دست رفتن علاقه مطالعه کنندگان به خواندن وبلاگ ها

ما در گذشته کسانی را داشتیم که خودشان وبلاگ نداشتند ولی خوانندگان حرفه ای بودند . ما اسمشان را گذاشته بودیم بلاگخوان های حرفه ای. یعنی کسانی که دوست نداشتند وبلاگ بنویسند یا گمان می کردند هنوز چیزی برای نوشتن ندارند اما به صورت خیلی حرفه ای وبلاگها را مطالعه می کردند و نظر می گذاشتند. تنها راه ارتباط با آنها نیز آدرس ایمیلشان بود که پاسخ نظراتشان را برایشان ارسال می کردیم . امروزه تعداد این مطالعه کنندگان به صفر رسیده است و هر کسی که وبلاگ ما را می خواند خودش وبلاگ نویس است . شاید به صورت گذری نظراتی را دریافت کنیم ولی در نهایت این نظرات به صورت ناشناس قرار داده می شوند. یا اگر هم هنوز این خوانندگان حرفه ای وجود داشته باشند دیگر ما قرار نیست از نظرات فوق العاده شون بهره مند بشیم چون دیگر نظری برای ما قرار نمی دهند . علت نبودن این خوانندگان حرفه ای دلایل مختلفی دارد که اولین دلیل آن این است که وبلاگ های امروزی به این خوانندگان اهمیت زیادی قایل نشدند و در نهایت این نظر دهندگان تصمیم گرفتند که یا دیگر نظر ندهند و یا خودشان دارای وبلاگ شوند و وبلاگ نویس شوند . و ما شاهد کسانی هستیم که وبلاگ های ضعیفی دارند ولی نظرات قوی برای مابقی وبلاگها قرار می دهند. دلیل دوم هم در ادامه به آن اشاره خواهد شد. همین مساله تبادل اطلاعات در میان خوانندگان بود که نویسندگان وبلاگ رو به وجد می آورد که بنویسند . و برای وبلاگشان وقت و انرژی بگذارند. ولی امروزه دیگر هیچ کس علاقه ای به مطالعه وبلاگها ندارد و در بهترین حالت تنها وبلاگ هایی را می خواند که اطلاعات مورد علاقه خودش را بدهند. همه ما بهتر می دانیم که وبلاگ نویس می نویسد تا بیشتر یاد بگیرد چون محتاج نظرات است . چون نظرات افکارش رو اصلاح و کاملتر می کنند و رشد اش می دهند و وقتی نظرات کم می شود و همان تعداد نظراتی هم که هست با "خیلی خوب بود ممنون" قرار داده می شوند و معلوم است در اصل حاضری مخاطب است برای اینکه شما هم به وبلاگ ایشان سر بزنید آرام آرام آن حس خستگی را گرفته و وبلاگ نویسان را خسته تر کرده تا در نهایت دیگر وبلاگشان را به روز نکنند! چون فضا دیگر گرم نیست. چون مخاطبان برای تکمیل اطلاعات خودشان و نویسنده نظر نمی گذارند بلکه برای این نظر می گذارند که شما به وبلاگ آنها مراجعه کنید. به همین منظور وبلاگ نویسان دلسرد شدند و رفتند.

یکی از دلایلی که نظر دهندگان حرفه ای دیگر نظر ندادند مقصر خود وبلاگ نویسان بودند. متاسفانه در قسمت نظرات گاهی درگیری های بسیار سختی میان تفکرات مخالف در می گرفت و نویسنده وبلاگها ترجیح دادند مخاطب خودشان را ابله و فاقد سواد و تجربه کافی بدانند و به اصلاح خودشان را بالا منبری و مخاطبین را پامنبری ببینند . فکر کنند که هر چه می نویسند باید مورد تایید و تمجید قرار بگیرد و هیچ کسی حق نقد و یا اصلاح آن نوشته را ندارد . همین باعث به وجود آمدن ادبیات مخصوصی در قسمت پاسخ نظرات شد که سرتاسر غرور بود . وبلاگ نویسان نشان دادند که همیشه مخاطبینشان اشتباه می کنند و راه را غلط می روند و همواره نظرشان اشتباه هست و فقط خودشانند که می فهمند! پس اینگونه شد که این نظر نویسان تصمیم گرفتند که به ساحت استاد (وبلاگنویس) خدشه ای وارد نکنند و دیگر نقد و نظری در راستای مطلب منتشر شده ننویسند تا مورد حمله قرار نگیرند. همین غرور کاذب و پامنبری دیدن مخاطبین و همیشه بیسواد دیدن نظر دهندگان باعث شد که نظر دهنده دیگر نظری ندهد چون وبلاگ نویسان بعد از مدتی یک سری مرید هم برای خودشان جذب کردند که گاها فقط نظر را تایید و وظیفه حمله و تکه پاره کردن نظر دهنده را به مریدان سینه چاکشان میدادند! همین مریدان باز به این غرور کاذب دامن زدند و به اصطلاح باعث شدند وبلاگ نویسان فکر کنند علی آباد هم شهریست. در نهایت این حمله و تخطئه کردن نظر دهندگان باعث شد که هیچ نظر دهنده حرفه ای وجود نداشته باشد چونوبلاگ نویسان فکر کردن قابل نقد نیستن و خدایی هستند برای خودشان و همین شد این که چاقو دسته خودش را برید و از این رفتار خودشان محکوم به فنا گشتند!

بزرگ شدن و درگیر شدن با مسایل بزرگتر زندگی

خیلی از وبلاگ نویسان دلیل محکمتری برای رفتن داشتند . خیلی هایشان ازدواج کردند و بچه دار شدند، خیلی ها مشکلات زندگی و درگیری ها و به قول خودشان دویدن به دنبال یک لقمه نان باعث شد که دیگر ننویسند و برای همیشه بروند . مشکلات اقتصادی و نبود وقت اضافی در دنیای سریع امروز که باعث شده انسان عملا از تخت خواب به تخت خواب وقت آزادی نداشته باشد و روزش بشود درس و کار و تامین منابع مالی برای زندگی بهتر . همین نداشتن وقت یعنی مطالعه وب کمتر و کتاب خواندن کمتر و زندگی کردن و کسب کردن تجربه کمتر و عملا نوشتن کمتر . عوض شدن تفکرات وقتی که ما روز به روز بزرگتر می شویم هم یکی از دلایلی بود که خیلی ها نوشتن وبلاگ رو یک حرکت بچه گانه تصور کنند و دیگر نباشند که بنویسند و آرام آرام علاقه به نوشتن وبلاگنویسی در آنها کم شد و در نهایت دیگر ننوشتند. رفتند که دیگر باز نگردند . همیشه امیدوار بودم که شاید علاقه به نوشتن روزی به سراغ آنها بیاید و دوباره بازگردند ولی با توجه به وضعیت وبلاگها می بینیم که دیگر امیدی نیست . مشکلات معیشتی و دردسرهای روزانه و عوض شدن اخلاقیات جامعه باعث شده که خیلی ها بیشتر وقتشان به این مسایل برود و عملا وقتی برای نوشتن یک وبلاگ نداشته باشند. وبلاگ هم برایشان نان نمی شود :)

عدم کیفیت سرویس های وبلاگ داخلی

اگر یک وبلاگ نویس قدیمی و حرفه ای باشید خودتون این مساله را با تمام وجودتان حس کردید. از دوربلاگ و رویابلاگی که ناگهان ناپدید شد و هیچ اثری از آن پیدا نشد بدون حتی اطلاع رسانی قبلی . به عنوان نمونه بلاگفایی که هر ده روز یک بار یا قالبتان را از بین می برد یا وبلاگتان را بازگشت می دهد به پست های سه روز قبل و در نهایت هم که آرشیو دو سه ساله وبلاگتان تان حذف می شود و حتی کوچکترین مسئولیتی قبول نمی کند که هیچ بلکه در نهایت بی مسئولیتی به رایگان بودن سرویس اشاره می کنند در صورتی که وبلاگ شما تبلیغات برای بلاگفا داشته و این تبلیغات یعنی درآمد و اینکه شما هیچ حقی به علت رایگان بودن سرویس ندارید و باید درک کنید و هر اتفاقی ممکن بود بیفتد و از دست ما خارج است و دست وبلاگ نویس به هیچ جایی نمی رسد. پرشین بلاگی که اولین هست ولی امروزه آخرین شده و کوچکترین پیشرفتی رو ما شاهدش نیستیم و باگهای بسیار فراوانی که پیدا کرده . تازگی ها روی به سرویس وبلاگ نویسی جدید آورده که بیشتر تبدیل به رسانه اجتماعی شده تا سرویس وبلاگ نویسی که باز همین سرویس جدید هم کلی مشکلات به همراه دارد. میهن بلاگی که هیچ نوآوری و به روز رسانی در برنامه ندارد و پر مشکلات و باگ است و در نهایت بی سلیقه گی به تمامی وبلاگ ها پاپ اپ اضافه کرد و سرویس واقعا ضعیفی دارد و عملا هر روز یک قسمتی از آن خراب می شود. بلاگ اسکای که اشکالات خودش را دارد و در نهایت سکوت ناگهان می بینی تمامی نظرات وبلاگت را صفر کرده و حتی کوچکترین پاسخی به تو نمی دهد. شرکت بیان که امکانات بسیار حداقلی را پولی کرده به طوری که اگر قرار باشد برای یک وبلاگ ساده بنده مبلغی را پرداخت کنم با همان مبلغ می توانم یک سایت حرفه ای راه اندازی کنم چون میدانم در ابتدا ظاهرا همه چیز خوب است اما اگر بخواهید وبلاگ را ده سال بنویسید و ادامه بدهید قطعا سالانه باید ۲۰۰ هزار تومان هزینه بدهید چون قطعا تعداد مطالب تا ده سال به ۵۰۰۰ عدد می رسد و شما باید بسته های بالاتر را خریداری نمایید و ایضا مشکلات مخصوصی چون عدم امکان پشتیبان گیری اطلاعات را دارد و عدم هماهنگی میان سرویس ها که نمی توان وبلاگ های آنها را به یکدیگر متصل کرد و یا با آدرس های دیگر سرویس ها در سرویس های رقیب نظر گذاشت. از طرفی ایراد بسیار بزرگی که این سرویس ها دارند می توان به عدم بروزرسانی های به موقع اشاره کرد .همین مشکلات باعث شد وبلاگنویس ها خسته و عطایش را به لقایش ببخشند و کلا از نوشتن وبلاگ صرف نظر کنند. چون تغییرات مداوم سرویس و بعد متوجه شدن مشکلات سرویس ها جانی برای نویسنده وبلاگ ها نگذاشت.

عدم پشتیبانی از زبان فارسی یا عدم دسترسی به سرویس های خارجی

اینکه نبود یک سرویس خوب بهانه هست و سرویس های خارجی خیلی بهتر هستند اصلا جمله درستی نیست. به شخصه با سرویس های خارجی زیاد کار کرده ام . متاسفانه عمده آنها فیلتر هستند و همه خوانندگان دسترسی به فیلترشکن ندارند . وظیفه یک وبلاگ نویس در دسترس کردن مطالب خویش است و یک وبلاگ نویس نمی تواند مطلب را در آدرسی بنویسد که اتصال به آن سخت و طاقت فرسا باشد این وظیفه یک وبلاگ نویس است. همان سرویس هایی هم که باز هستند یا مخاطبان با فیلترشکن آنها را می خوانند یا برای زبان فارسی بهینه نشده اند و یا ظاهر زیبا و کاربر پسندی ندارند و یا پولی هستند و وبلاگ نویس باید هزینه بسیار بالایی را برای نوشتن یک وبلاگ پرداخت کند که این هم عملا با وضعیت اقتصادی وبلاگ نویسان جور نیست. بیشتر آنها حتی فونت تاهوما را ندارند، راست به چپ نیستند و تنظیماتی هم در این زمینه ندارند یا ظاهرشان برای زبان فارسی بسیار پر ایراد است . یک وبلاگ نویس باید ظرفش تمیز باشد . اگر حتی چلوکباب سلطانی هم سرو کند وقتی ظرف کج و کوله و شکسته است و کاربر مجبور است با لیوان این غذا را از بشقاب بردارد و میل کند به درد نمی خورد . بهتر است نیمرو سرو شود ولی در ظرف درست. مطلب خوب هم اکثرا در این سرویس ها قربانی ظاهرهای بهینه نشده برای زبان فارسی می شوند . از طرفی کاربران نمی توانند با محیط مدیریت آنها ارتباط برقرار کنند. شاید سایت هایی مثل وردپرس کیفیت عالی نسبت به بلاگفا داشته باشند ولی رابط کاربری بلاگفا برای کاربر ایرانی کاراتر از سرویس های خارجی هست. و ضمنا مهاجرت کردن به یک سرویس خارجی زیاد ساده نیست . برای همین بسیاری از وبلاگ نویسان خداحافظی کردن را به ماندن ترجیح دادند.

سرویس هایی چون ویرگول با اینکه امکانات فوق العاده ای دارند ولی در دسته سرویس های وبلاگ نویسی قرار نمی گیرند. شاید به عنوان یک رسانه اجتماعی وبلاگی یا وبلاگ محور دسته بندی بهتری برای این نوع سایت ها باشد. این سایت ها نیز در ابتدای کار هستند و تا زمانی که به امکانات معقول برسند نیازمند گذر زمان است و نمی توان به آنها نیز سخت گرفت چون به روز کردن یک سرویس رایگانی که در آمدی ندارد عملا بسیار سخت و هزینه بر است . از طرفی هنوز بسیاری این سرویس ها را نمی شناسند و گمان می کنند ویرگول هم سرویسی مانند بلاگفاست. پس اعتمادی به این سرویس ها ندارند و نمی نویسند. داخل ویرگول نیز فرهنگ وبلاگ نویسی هنوز جا نیفتاده و عملا شاهد اسپم هایی هستیم که قابل کنترل نیستند و باید صبر کرد تا آپدیت های جدید این مشکلات رو برطرف کنند . یادمان نرود که سرویس مشابه ویرگول (روال) نیز متاسفانه کیفیت درستی نداشته و بسیار قطعی دارد و نویسندگان روال قطعا تا به امروز به این نوع سرویس های وبلاگ نویسی بی اعتماد شدند.

ظهور مزاحم ها

این پدیده واقعا دردناکی است که از ابتدای وب فارسی بود و روز به روز بدتر و بدتر هم شد. این افراد یا با تولید وبلاگ های اسپم و کپی کردن مطالب و یا حمله به وبلاگهای عادی و نوشتن انواع قضاوت ها و توهین ها آن ها را اذیت می کردند. این اشخاص باعث شدند که دیگر رمقی برای ادامه راه نباشد. نوشتن فحش های بسیار رکیک و توهین ها قضاوت های ناعادلانه باعث شد که وبلاگ نویسان بعد از چند بار آدرس عوض کردن دیگر ننویسند و بروند. تهدید به هک و ضربه کار این ترول ها بود که متاسفانه موفق شدند.

امروزه این وبلاگ های اسپم همه جا هستند . همین مزاحم ها باعث شدند که مطالب اضافه و به درد نخور با تیترهای جذاب همه جا پر شود و عملا افراد بمباران اطلاعاتی شوند و این باعث نا امید شدن وبلاگ نویسان واقعی و رفتن شان از این فضا شد . همانطور که می بینیم در ویرگول هم این اتفاقات مشاهده می شود. ولی ترول ها بیشتر در شبکه های اجتماعی فعال بودند و هنوز هم با قدرت در شبکه های اجتماعی وجود دارند.

از طرفی این مزاحم ها با کپی کردن مطالب وبلاگنویسان و سوء استفاده از این مساله در اختیار گذاشتن اطلاعات رایگان و در دسترس باعث شدند که دیگر وبلاگ نویسی ادامه پیدا نکند. چندین بار شخص خودم قربانی کپی های متعدد شده ام و در نهایت با فحش های بسیار رکیک پاسخم را دادند که اعتراض کرده بودم لطفا حداقل منبع را بنوسید و مدعی شده بودند که شما این مطلب را از ما کپی کرده ای و فحش های رکیک. خیلی ها مثل امثال من پوستشان کلفت نبود و تصمیم گرفتن بروند و دیگر خوراک برای این انسان های پست فطرت نسازند.

این اسپمر ها و کپی کارها به لحاظ محتوایی نیز سلیقه مردم را تغییر دادند . این ترول ها ترکیبشان با تازه به دوران رسیده ها یک دسته جدیدی می سازد که این اشخاص به صورت اختصاصی ((شاخ)) نامیده می شوند. اینها با تولید محتوای زشت و چرک با تیترهای جذب کننده مخاطب را بمباران اطلاعات اضافی می کنند و عملا مخاطب هم وقت خوانده همه این مطالب را ندارد و هم خسته می شود . همین باعث از دست رفتن مخاطبان وبلاگ های به اصطلاح فاخر می شود . این افراد با عوض کردن سلیقه مردم در اصل مردم را اسپم خور می کنند . یعنی مردم آرام آرام فکر می کنند این محتوا محتوای درستی است. وبلاگ نویسان که از شخصیت و سواد بهره مند هستند نمی توانند با این افراد سودجو مقابله کنند چون در شان خودشان تولید محتوای چرک را نمی بینند . پس بعد از مدتی که مخاطبانشان ربوده و مطالبشان کپی شد عملا عطایش را به لقایش می بخشند . در نهایت محتوای فارسی می شود اسپم و تبلیغات و مطالب زرد و چرک که اعتبارشان تنها به زمان انتشارشان است . مطالبی که اعتبارشان با گذشت زمان از دست می رود.

در کنار این وجود کانال های تلگرامی مردم را خورنده محتوا بار می‌‌آورد و مردم تنها از محتوا استفاده می کنند و عادت به پاسخ و ارسال نظر نخواهند داشت و وقتی نظر نباشد وبلاگ نویس هم دل به نوشتن نخواهد داشت و خواهد رفت


قضاوت های نابجا

این هم شاید یکی از دلایل نا امید شدن وبلاگ نویسان و رفتن آنها از سرویس های وبلاگنویسی شد. قطعا همه ما انسان ها روحیات لطیفی داریم . وقتی هر زمان هر پستی ارسال شد مردم در نظرات شروع به قضاوت و محکوم کردن به جای درک کردن و ارایه راه حل کردند چون ذهنیتشان در جامعه تغییر کرده و همیشه ما محکوم کننده های خوبی هستیم ولی کسی حق قضاوت ما را ندارد و متاسفانه گاها وبلاگ نویسان توسط آشنایان خودشان مورد حمله قرار می گرفتند که خیلی خوب نبود و این شد که آرام آرام سکوت راهی شد که نویسنده وبلاگ انتخاب کرد و وقتی نویسنده حرفی پیدا نمی کند که بواسطه حرف چوب نخورد، خداحافظی می کند و دیگر نمی نویسد.

گسترش شبکه های اجتماعی

با گسترش شبکه های اجتماعی و راحت تر شدن اشتراک گذاری آرام آرام وبلاگنویسان به تلگرام و اینستاگرام کوچ کردند . شبکه های اجتماعی دردسر های محیط وب را نداشت . برای نوشتن یک پست از وارد شدن بگیرید تا تایید نظرات و تنظیمات عملا وقت زیادی از وبلاگ نویس میگیرد . ولی تلگرام فقط کافیست بنویسید و اینتر کنید . تلفن های همراه و تبلت ها نیز ضریب نفوذ بالایی دارند و همه عملا از موبایل استفاده می کنند . وب برای موبایل آنطور که باید بهینه نیست و متاسفانه سرویس های وبلاگ نویسی (نسخه موبایلشان) بسیار مشکلات با تبلت ها دارند . همین ویرگول نیز هنوز نسخه وب کاملی ندارد و مشکلاتی هرچند کوچک دارد . از طرفی شبکه های اجتماعی امکان همرسانی دارند و مطالب یک وبلاگ نویس عملا در توییتر یا تلگرام بیشتر دیده می شود تا یک وبلاگی یه گوشه وب . پس کوچ کردن را انتخاب کردند. پس این کوچ کردن باعث شد که مطالب از دنیای آزاد وب به داخل تلگرامی برود که اطلاعات درونش مثل گاز در کپسول هست.حتما باید وارد گپسول شد تا از محتوای آن اطلاع پیدا کرد. محتوای داخل تلگرام به هیچ عنوان قابل جستجو نیستند و در اصل زندانی شده اند.شاید اگر هر کانال تلگرام یک وبلاگ بود که قابل جستجو میشد شاهد این مهاجرت نمیشدیم .ولی شبکه های اجتماعی وبلاگها را نابود کردند. من نیز بر این باور هستم که وبلاگ نویسی و نوشتن نابود نشده و از وبلاگ به توییتر یا تلگرام رفته ولی نمی توان انکار کرد وبلاگها در حال نابودی هستند. نوشتن ادامه داره ولی وبلاگها در آستانه مرگ اند .از طرفی کانال های تلگرام امکان دریافت بازخوردها را ندارند. بعنی در اصل به مدیر کانال ناخوداگاه یاد میدهند که مخاطب تو حق حرف زدن ندارد و فقط تویی که باید متلکم وحده باشی و بقیه چنین حقی ندارند. همین گسترش باعث شد وبلاگنویسان به آن سمت حرکت کنند و شاهد خاموش شدن دنیای وبلاگ نویسی باشیم. مخاطبین کانال ها چون عادت به نظر دادن ندارند پس در وبلاگ ها هم نظر نمی دهند و همین باعث مرگ وبلاگ و تبادل اطلاعات از طریق وبلاگ می شود.

گسترش موبایل های ارزان ترجیح مردم به خرید موبایل تا یک کامپیوتر خوب

شما با یک گوشی ۳۰۰ هزار تومانی می توانید وارد تلگرام و اینستاگرام و.. شوید .یعنی رسما با ۵۰۰ هزار تومان در نهایت آنلاین میشوید . ولی برای خرید کامپیوتر حداقل باید یک میلیون تومان هزینه کنید. برای همین مردم با خرید موبایل وارد تلگرام شدند و خیلی ها فکر می کنند که اینترنت فقط همان تلگرام است! کسی وارد وب نشد. از طرفی موبایل ها برای مطالعه وب آن طور که باید بهینه نشده اند و هنوز بهترین گزینه برای مطالعه و کار با وب کامپیوتر های قابل حمل یا رومیزی است. همین مساله ترک کردن مردم از وب را نشان میدهد. مردم به جای خرید لپ تاپ و وارد شدن به دنیای وب با موبایل خود به تلگرام وارد می شوند. از طرفی امکاناتی که یک کامپیوتر برای نوشتن یک وبلاگ دارد صد البته یک موبایل ندارد.مرورگر های موبایلی هنوز خیلی ایرادات برای نوشتن وبلاگ دارند. حتی در گوشی های گران قیمتی چون ایفون و.. این هم یکی از دلایل خاموش شدن مطالعه و نشوتن وبلاگ فارسی شد چون وبلاگ نویسان هم براشون صرفه بهتری داشت که در تلگرام بنویسند تا وبلاگ هاشون.

در کنار اینکه وبلاگ نویسان مشکلاتی با گوشی داشتند و خرید لپ تاپ کمی به لحاظ اقتصادی برایشان مشکل بود مشکل دیگری پدیدار شد و آن هم مخاطبانی بودند که با خرید گوشی تلفن همراه دیگر وب را مطالعه نکردند و عملا وبلاگ نویسان مخاطبانشان را از دست دادند . چون مردم موبایل خریدند و ضریب نفوذ بزرگی که به اینترنت اضافه شده بود عملا به وب نیامد و همین باعث دلسرد شدن وبلاگ نویسان و کوچ کردنشان یا ننوشتن شان شد .

تنبل شدن برای تولید محتوا و مطالعه

خیلی از استفاده کنندگان اینترنت از مطالعه متون بلند خسته شدند و عموما متن های بیشتر از ۵ الی ۷ خط را نمی خوانند و این یعنی فاجعه بزرگ . کانال های تلگرامی این رویه را عوض کردند و مردم ما عموما متون بیشتر از ۷ خط را نمی خوانند. در گذشته حتی اگر علاقه ای هم به موضوع مورد نظر وجود نداشت مخاطبان پست را مطالعه می کردند ولی امروزه دنیای تولید محتوا بسیار فاجعه آمیز گشته است . وبلاگ های بسیار کمی هستند که محتوای دقیق و درست تولید می کنند و عموما مابقی یا مشغول اسپم یا تولید محتوای سفارشی هستند . از طرفی تولید محتوای سالم و درست خیلی وقت است از اولویت های مردم نیست.حتی وبلاگ نویسان امروزی خیلی کم پیش می آید که برای وبلاگ ساده خودشان بنشینند و محتوا تولید کنند. در بهترین حالت مطالب خارجی ترجمه می شود که آن هم بسته به سلیقه نویسنده است . یعنی محتوای اختصاصی عملا بسیار کم تولید می شود. مطالعه پایین آمده و کسی به تولید محتوای صحیح فکر نمی کند پس محتوای خوبی هم در دنیای وبلاگ ها نمی چرخد. شاید با این قسمت حرفای من مخالف باشید ولی منظور من سایت های بزرگی که به شیوه وبلاگ نویسی اداره می شوند نیست. در گذشته ما خیلی از وبلاگ های ساده ی بلاگفایی را داشتیم که تولید محتوا می کردند. سایت های مثل زومیت را که دیگر نمیتوان بهشان گفت وبلاگ ! سایتی مثل یک پزشک دیگر وبلاگ نیست و به نوعی می توان به آنها گفت مجله اینترنتی. زمان زیادیست که دیگر محتوای خوب در دنیای وبلاگ ها تولید نمیشه ! همه صرفا یه چیزهایی که می دانند رو مجددا تحلیل می کنند و قرار می دهند. یا برای برخی صرف نمی کند تولید محتوا در وبلاگ پس در تلگرام این محتواها تولید می شود که در تلگرام هم می مانند! از طرفی تولید محتوا نیازمند هزینه و وقت و انرژی هست که این روز ها و با این مشغله ها یک کمی برای وبلاگ نویسان سخت تر شده. وبلاگ نویسان دنبال چیزهای جدید نیستند و نمی دانند چه تجربه هایی از آنها می تواند برای دیگران ارزشمند باشد . وقتی هم که پیشنهاد نوشتن از تجربه می دهی خاطراتی می نویسند که عملا به درد هیچ کسی نمی خورد و همین به درد نخوردن ها باعث کاهش مخاطب و کاهش مخاطب باعث افول وبلاگ نوشتن است . همین که کیفیت محتوا پایین آمده یعنی وبلاگ نویسی به افول خودش رسیده است .

ظهور تازه به دوران رسیده ها

یادمه وقتی که سیزده سال پیش شروع به وبلاگ نویسی کردم کارم کپی کردن بود و من اصلا سال اول وبلاگ نویسیم رو به آمار حساب نمی کنم! ولی چه کسانی باعث رشد من شدند؟ همان وبلاگ نویسان آن زمان آمدند و دست من را گرفتند. تربیتم کردند . به سوالاتم پاسخ دادند و. بهم پیشنهاد دادند که با قلم خودم بنویسم و من را رشد دادند. مهربان بودند و خیلی کمکم کردند . سوالاتم را با حوصله پاسخ می دادند و راهنمایی می کردند. اما امروزه در وبلاگنویسی تازه به دوران رسیده هایی ظهور کردند که فکر می کنند به لحاظ باهوشی و سواد توانایی ده تا آینشتاین رو دارند و هر کسی به سمت اینا می آید باید تعظیم کند. خود را صاحب سبک و منبر می دانند . اینا کسانی هستند که همه رو بی ارزش و پامنبری و ابله می دانند و خودشان را دانای کل (که تعدادی از این ها تازگی ها به ویرگول هم مهاجرت کردند که خود بسیار خطرناک است و می تواند ویرگول را به یک شبکه تهوع آوری چون اینستاگرام تبدیل کند) . هرگز وبلاگی رو نمی خوانند و خب چون نمی خوانند اطلاعات کافی نیز از این وبلاگ ها و کلا از محیطشان ندارند و نیز احترامی برای نوشته دیگران قایل نیستند قایل نیستند (مگر برای جذب مخاطب برای وبلاگ خودشان مجبور شوند چند نفری را بخوانند) ولی برای تعداد کامنت هایشان تا صبح حرص می خورن و وقتی نظر گرفتند مدعی می شوند که وقت مخاطبانشان را ندارند و مخاطبانی که نظر دادند در حد حتی پاسخ به نظراتشان نیز ارزش ندارند. بقیه وبلاگ ها برای این افراد هیچ ارزشی ندارند و فقط خودشان را حساب می کنند و برای خودشان یک محل حکومتی درست کردند . تحمل نظر مخالف را ندارند و زود از کوره در می روند و آن ماهیت درجه سه شان پشت قیافه روشنفکرنمایشان بیرون میزند و چه وبلاگ نویسان مثلا آه روشنفکر قهوه نوش پیپ کش کافکا خوان عکاس هنرمند پزشکی دیده ام که هنگام عصبانی شدن به مانند لات های چاله میدان چاک دهانش را باز می کند و... . این افراد گرچه توی توییتر و.. هم هستند ولی عموم اولا در اینستاگرام و بعد در وبلاگ ها هستند. اینها وبلاگ های تازه وارد رو از ادامه نوشتن منصرف می کنند و نمی گذارند کسانی که تازه وارد شدند بتوانند نفس بکشند. از تحقیر ها در پاسخ نظرات تا نگاه بالا به پایین احمقانه و ایضا توهین و تحریک کردن جبهه خوانندگانشان (در وبلاگ هم امروزه فالورهایی داریم که کورکورانه تبعیت می کنند دقیقا مانند اینستاگرام) و حمله به وبلاگی خاص و نوشتن توهین های ناشناس رفتاری است از این به اصطلاح وبلاگ نویسان با کلاس ولی فاقد شعور سر میزند. اینطور دیده می شود که گویا می ترسند از ادامه نوشتن مابقی وبلاگها که مبادا اینها مخاطبانشان را بدزدند و فردا رقیب قدری بشوند . در صورتی که هر وبلاگ نویس حرفه ای میداند که بالا رفتن تعداد وبلاگ ها و نوشته ها بیشتر به نفع اوست تا اینکه نوشته ای نباشد و تک صدایی باشد. و بعد اکثر نظر دهندگان امروزه خود وبلاگ نویس یا در وب فعال هستند پس از دست دادن وبلاگ نویس یعنی از دست دادن نظر . هر بار سوالات را سربالا و با نگاه بالا به پایین پاسخ می دهند و عموما پاسخ هم نمی دهند . به سلایق به راحتی توهین می کنند و افکار بقیه را احمقانه می دانند .اصولا پاسخ دهی شان به دین صورت خلاصه می شود که ((به جهنم می خواستی بلد باشی)) و هیج احترامی به دیگر نوع افکار ندارند . دگم و مغرور. اینها توی فضای مجازی باند تشکیل می دهند و فقط خودشان را مطرح می کنند نه کس دیگری را. همرسانی مطالب نمی کنند و هر کسی پست خوبی از خود منتشر کرد اینها تا سر حد مرگ حسادت پیش می روند. تازه واردان به دنیای وبلاگ نویسی یا خیلی قدیمی تر ها چون نمی توانند با این اخلاق این پدیده ها خودشان را یکسان کنند پس آهسته آهسته وقتی ببینند همچین جبهه ای حاکم بر فضا شده و فعالیت در این شرایط برایشان ممکن نیست یا در شان شان نیست پس حذف میشن و دیگر نمی نویسند و دنیای وبلاگ نویسی یک نویسنده خودش را که شاید در آینده ممکن بود دنیای وبلاگ نویسی را نجات بدهد را از دست میدهد! و به جایش این تازه به دوران رسیده ها که وبلاگ را نه برای تولید محتوا و به اشتراک گذاری افکار بلکه برای اینکه گمان و تصور و توهم می کنند که کلاس بالاتری دارد و کلا اوپن و های کلس و روشنفکرانه است می مانند و درنهایت دنیای وبلاگ نویسی می شود تنها وبلاگ این آدم ها. به نظر من وقتی عشق از دنیای وبلاگ نویسی رفت مرگش آرام آرام شروع شد.

از طرفی ادمین های کانال ها نیز با کپی کردن مطالب و پست های زرد و معتبر در لحظه با تغییر سلیقه مردم به این فراموشی کمک بسزایی کردند و حتی رفتار مجازی ما را تغییر دادند.

جمع بندی

اینها تنها نظر شخصی من بوده است و برگرفته از مشاهدات بنده در مدت این نزدیک ۱۵-۱۶ سال وبلاگ نویسی و ایضا این دوره سه و چهار ساله وبلاگ نویسی و پرسش و پاسخ و صحبت با وبلاگ نویسانی که ادامه ندادند و رفته اند جمع آوری و نوشته شده است. امیدوارم روی عشق و محبت و دوستی که بین وبلاگنویسان بوده دوباره بازگردد و همه با هم از نو راه جدیدی را آغاز کنیم برای اینکه به همدیگر بیشتر یاد بدهیم و بیشتر از هم یاد بگیریم و با تبادل اطلاعات و ارتباطات کم کم بتوانیم زندگی بهتر و درست تری رو تجربه کنیم . چون عصر امروز عصر ارتباطات و اطلاعات است. و ما بدون اشتراک گذاری تجارب و اطلاعاتمون چیزی نداریم. امیدوارم یک روز فضای اینترنتی نه تنها ایران بلکه دنیا درست تر و درست تر بشه .

بسیار سپاسگزارم که مطالعه ام کردین . نظراتتون رو با کمال میل می شنوم