به مانندت نبود! غزل عاشقانه بخوانید:

دختری در حدِ زیبایی به مانندت نبُود

مادرت حتی به قدرِ من که دل‌بندت نبُود

در کجای این جهان، در بی‌کران‌ها خفته‌ای؟

ای عسل‌بانو، مگر امروز پیوندت نبُود؟

نه ز اهلِ کافرستانی، نه گَبری، نه یَهُود

تو مسلمانی، ولی باور به سوگندت نبُود

من مسافرزاده‌ی قلبِ پریشانِ توام

در نمازِ من تویی؛ حاجت به ترفندت نبُود

همچو ماهی تا شنا کردی به دریای هوس

آه! دیدم در گلوی تو گلوبندت نبُود

شیشه‌ی قلبِ «لطیفی» را شکستی عاقبت

در مسیرِ عاشقی، پروای فرزندت نبُود؟

« مأمون لطیفی »

۹ تیر( سرطان) ۱۴۰۵