<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات مجله گروه مانا</title>
        <link>https://virgool.io/managrouppub/feed</link>
        <description>گروه مانا یک شرکت فعال در زمینه تحول دیجیتال است.در اینجا محتوای مرتبط با طراحی و مدیریت محصول، کسب و کار، روش های بهتر کارکردن و لذت بردن خیلی زیاد از زندگی شغلی منتشر می کنیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-09 07:05:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/rf6rsqvq6uwb/oqovof.png</url>
            <title>مجله گروه مانا</title>
            <link>https://virgool.io/managrouppub</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اجازه ندهید مشتری، خودش مشکل را حل کند!</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%86%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%84-%DA%A9%D9%86%D8%AF-pjace8suvhju</link>
                <description>صحبت کردن با مشتری می تواند مشکل باشد، خصوصاً مشتری جدید. پیدا کردن اهداف آنها می تواند دلهره آور باشد زیرا بسیاری از مراجعان حتی خودشان مشکلات خود را نمی شناسند.  در ادامه به معرفی  چند تکنیک برای کمک به مشتری های خود در تصمیم گیری درست می پردازیم.شما باید به مشتری کمک کنید تا فکر کند و سپس باید ترس از تصمیم گیری را در ذهن او برطرف کنیدبیشتر مردم از اشتباه کردن می ترسند بخصوص هنگامی که تصمیم گیری شامل برنامه های مهم تجاری مانند مسئولیت هایی باشد که به فرد دیگری مانند شما می سپارند. یک تمرین خوب برای شما به عنوان متخصص کمک به مشتری (جدید)، راهنمایی آن ها در انتخابی است که بیشترین سود را برایشان خواهد داشت.بخشی از فرآیند تصمیم گیری شامل: درک مسئله (ها)، تعیین بهترین راه ها برای درک مشکل (های) اصلی مشتری  و از بین بردن تردید آنها است که در ادامه به توضیح آن می پردازیم:تصمیم گیری را با قدم های کوچک شروع کنیدتصمیم گیری خوب مهارتی است که نیاز به تمرین دارد، درست مثل هر مهارت دیگری. شما می توانید قبل از اتخاذ تصمیم های بزرگتر، ترس از اشتباه کردن را برطرف کنید.قبل از تصمیم گیری در مورد موارد مهمتر مانند بودجه و مخاطبان، به مشتریان خود کمک کنید تا در مورد جزئیات کم اهمیت تر تصمیم بگیرند. هر وقت مشتری شما در مورد چیزهای کوچک تصمیم می گیرد، تصمیمات بزرگتر برای آنها کمتر دلهره آور به نظر می رسد. پس از تصمیم گیری های کوچکتر، تصمیمات بزرگتر بدون ترس می تواند گرفته شود. این بدان معنی است که مشتری، تصویر بزرگتر را می بیند و اینکه چگونه به آنها کمک کرده اید، باعث جلب اعتماد وی می شود. این عمل باعث ایجاد یک رابطه عالی با مشتری می شود و هرچه بیشتر با هم کار کنید، کیفیت رابطه بهتر خواهد شد.بعد از هر تصمیم، اقدام کنید!بعد از تصمیم گیری در مورد هر مسئله، برای تقویت اعتقاد به درستی تصمیم ، آن را عملی کنید. این کار روند رسیدن به هدف اصلی را در ذهن ما ملموس تر می کند.اگر بعد از تصمیم اقدام نکنید، نمی فهمید که این یک تصمیم خوب بوده یا نه. علاوه بر این، تصمیم ما خوب باشد و یا بد، همه ما می خواهیم از تصمیمات خود عبرت بگیریم. انجام این عمل، ترس از تصمیم گیری های بد را از بین می برد زیرا می دانید که از هر اشتباه، تجربه ای جدید خواهید آموخت.از خود بپرسید که هدف من از چنین تصمیمی چیستتصمیم گیری های خوب باعث می شود احساس اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید. همین مسئله در مورد مشتری نیز اتفاق می افتد. هنگامی که آنها اعتماد به نفس انتخاب چیزهای مفید را تجربه کنند، از کمک شما نیز قدردانی می کنند. با انجام موارد زیر می توانید به این هدف برسید:آیا مشتری شما از خود پرسیده است &quot;نتیجه این تصمیم من چیست؟&quot; و &quot;اگر اشتباه كنم چه اتفاقی می افتد و چگونه می توانم از اشتباه خود عبرت بگیرم؟&quot;به آنها نشان دهید که هدف خود را از این تصمیم انتخاب کرده و مطابق آن عمل کنند. مشتریان باید یاد بگیرند که اشتباهاتشان، بهترین راه برای کسب تجربه جدید است و بهترین راه برای انجام این کار، حذف حس ترس از اشتباه در آن ها است.کیفیت سوالات شما، کیفیت دانش شما را تعیین می کند&quot;اولین سؤالی که می خواهید از مشتری بالقوه بپرسید چیست؟&quot; جواب این سوال ساده نیست زیرا هر مشتری، منحصر به فرد است.بهتر است  از هر پروژه جدید، لیستی از سؤالاتی را که تمایل دارید از مشتری های جدید بپرسید، تهیه کنید. نمونه ای از سوالات به شکل زیر است:به چه چیزهایی نیاز دارید و به چه چیزهایی نیاز ندارید؟از آنها بخواهید که توضیح دهند که چه مشکلی دارند و از شما چه می خواهند. با استفاده از این بازخورد می توانید تاکتیک های خود را تنظیم کرده و مشکلات منحصر به فرد آن ها آنها را با ارائه راه حل های منحصر به فرد حل کنید. یا حتی می توانید شرایط را به درستی ارزیابی کنید و اگر راه حلی ندارید، مسئولیت کار را قبول نکنید.با کدام مشکلات روبرو هستید؟وقتی مشتری (بالقوه)  به شما نزدیک می شود،  هدف خاصی را در ذهن خود دارد که برای رسیدن به آن، به کمک شما نیاز دارد.به سادگی بپرسید &quot;با چه مشکلی روبرو هستید؟&quot; با این روش می فهمید که آیا آنها واقعاً می دانند که به چه چیزهایی نیاز دارند یا بهتر است به سراغ گزینه دیگری بروید.چه کسی تصمیم گیری می کند ، و روند تایید نتیجه چگونه است ؟بسیاری از دارندگان مشاغل سعی می کنند محصولات یا خدمات خود را حتی قبل از اینکه  بدانند شخصی که با آنها صحبت می کند، تصمیم  گیرنده است  یا نه، بفروشند.مهم است بدانید که آیا این شخص می تواند در مورد پروژه اظهار نظر کند زیرا شما نمی خواهید با صحبت کردن با شخصی که در شرکت خود تصمیم گیرنده نیست، وقت و تلاش خود را تلف کنید. چه انتظاری دارید؟برای برطرف کردن انتظارات مشتری، ابتدا باید بدانید که چه انتظاری از شما  دارد.  به نظر ساده می رسد،  اما تعجب خواهید کرد که بدانید چه تعداد از شرکت ها، این جزئیات به ظاهر ساده را فراموش می کنند. در مورد انتظارات و جزییات از قبیل بودجه ها، تاریخ های پروژه، خطرات ناشی از عدم موفقیت و اینکه چه اشتباهی انجام شود، بحث کنید. وقتی همه نکات مورد توجه قرار می گیرند، مطمئن خواهید شد که همه ارتباطات در آینده، شفاف خواهند بود.بودجه شما چقدر است و از چه زمانی می خواهید شروع کنید؟دانستن بودجه و تاریخ شروع می تواند در هنگام ارائه راه حل های خاص، کمک شایانی کند. سعی کنید این سوال را برای نیمه دوم گفتگو نگه دارید.  اگر بلافاصله در مورد بودجه سؤال کنید، مردم ممکن است فکر کنند که شما فقط این کار را برای پول انجام می دهید.تعریف شما از موفقیت چیست؟از مشتری بپرسید: &quot;در صورت همکاری، معیار شما برای موفقیت یا شکست چیست؟&quot; و &quot;چه چیزی لازم است تا همکاری با شما را به همه افرادی که می شناسد، توصیه کند؟&quot;این دو سؤال به شما کمک می کند تا به مشتریان خود بهتر کمک کنید و اطمینان حاصل کنید که آنها از نتایج ارائه شده شما راضی هستند.مرحله بعدی کار و زمان بندی مورد نظر شما برای اجرای آن چیست؟هنگامی که با مشتری (بالقوه)  صحبت می کنید، همیشه مکالمه را با &quot;مرحله بعدی چیست و چه زمانی باید انجام شود ؟&quot; به اتمام برسانیداین مرحله بعدی می تواند تماس تلفنی یا صرفاً پاسخ کتبی باشد. قدم بعدی هرچه باشد، هرگز تلاش خود را برای دستیابی به هدف فاش نکنید. به عنوان مرحله بعدی، کاری را از مشتری بخواهید که دوست دارید مشتری (بالقوه) به عهده بگیرد و با انجام آن، تعهد خود را نشان دهد.چگونه ایده های متناقض را حل کنیممی خواهم از شما بپرسم &quot;چگونه با ایده های متضاد در تجارت خود برخورد می کنید؟&quot;پاسخ (های) شما به این سوال می تواند برای کمک به مشتری های شما استفاده شود، اما سوالات زیادی وجود دارد که می توانید برای کمک به مشتری خود بپرسید. در ادامه، سه تاکتیک برتر برای حل ایده های متضاد را که ممکن است مشتری های جدید داشته باشند، بررسی می کنیم:1-ایده های سازندهدر این روش سازش آور، شما می دانید که هیچ کس از این راه حل کاملاً راضی نخواهد بود. اما این راه حلی خواهد بود که تا حدودی انتظارات هر دو طرف را برآورده کند. هر طرف درگیر باید کمی به نتیجه دلخواهش برسد. این قرارداد ها پیچیده تر از آن است که در نگاه اول فکر می بینید، زیرا لازم است که هر دو طرف، آنچه را که بیشتر به آنها اهمیت می دهند، فاش کنند.2-اجتناب از درگیری به هر قیمتاین تاکتیک کاملاً متداول است و این مسئله که مردم امیدوارند هرگز با مسئله (های) واقعی مواجهه نشوند، حقیقت محض است. این تاکتیک گاهی اوقات کار می کند، اما در بیشتر موارد اینطور نیست. لطفاً اگر می خواهید برای مدت طولانی با هم همکاری کنید، از این تاکتیک استفاده نکنید.3-پذیرای همهاین تاکتیک باعث می شود تا زمانی که اهداف تحقق یابد، هم مسئله را حل کنید و هم به نیازهای شخص دیگر و هدف خود متمرکز شوید. بنابراین، باید در نظر بگیرید که در این شرایط خاص، چقدر قدرت دارید. آیا شما بیشتر یا کمتر از طرف مقابل تأثیر دارید؟ به چه قیمتی حاضر  به تسلیم شدن هستید؟ لطفاً قبل از شروع این فرآیند، جواب این سوال ها را پیدا کنید.نکات تکمیلی برای کمک بهتر به مشتری:برای کمک به درک درست از مشتری خود، سؤالاتی کوتاه بپرسید که به راحتی قابل پاسخ باشد.با دقت  به آنچه می گویند، گوش دهید. بخشی از سخنان آن ها را دوباره تکرار کنید تا مطمئن شوید به درستی حرف هایشان را درک کرده اید.اگر احساس می کنید سخنان آنها برای شما معنی ندارد، از طرح سؤال نترسید.بحث، چیز بدی نیست. بنابراین مسائل را از دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار داده و در مورد آن با مشتری صحبت کنید.یک فضای امن برای مشتری ایجاد کنید تا این احساس امنیت به آن ها اجازه دهد مسائل خود را برای شما تعریف کنند.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 12:52:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز موفقیت نایک در اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-fybhm33bnqek</link>
                <description>نایک با بیش از 83 میلیون دنبال کننده در سرتاسر جهان، به راحتی در میان 20 حساب برتر اینستاگرام در سراسر جهان (از بین نزدیک به یک میلیارد حساب) قرار دارد.همانطور که ممکن است تصور کنید، حجم تعامل نایک با مشتریان بسیار زیاد است. در حقیقت، تیم نایک بیش از 1،000،000 مکالمه را در سال در هر 200 حساب مختلف شبکه های اجتماعی خود انجام می دهد.مقاله پیش رو، مکالمه ای است با &quot;وس وارفیلد&quot; مدیر تیم ارتباط با مشتریان شرکت نایک در مورد استراتژی و نحوه کار تیمش در شبکه های اجتماعی است.نایک با شخصی سازی شروع می شودبه عنوان یکی از بزرگترین برند های جهان، ممکن است تعجب کنید که نایک برای تعامل با مخاطبان خود از یک &quot;رویکرد شخصی&quot;استفاده می کند.&quot;ما نه به عنوان “افراد مستقل&quot; بلکه ما به عنوان &quot;نایک&quot;پاسخ می دهیم. اما این بدان معنا نیست که مکالمات ما حالتی مصنوعی به خودش بگیرد. به نمایندگی از یک برند بزرگ، چالشی بزرگ در بین 200 حساب مختلف شبکه های اجتماعی ایجاد شده است زیرا همه ما تلاش می کنیم تجربه مشابهی را برای مشتریان خود ایجاد کنیم. این رویکرد به محض ورود یک کارمند جدید، به آموزش و توجیه گسترده ای نیاز دارد. &quot;&quot;به منظور ارائه این تجربه مداوم در شبکه های اجتماعی، لازم است که کارمندان، نام تجاری را از هسته اصلی آن درک کنند. در اینجا چندین سؤال وجود دارد که هر کارمند باید بتواند پاسخ دهد:ما که هستیم؟چه کنیم؟چرا این کار را می کنیم؟ما برای چه هدفی اینجا هستیم؟صدای برند( brand voice) ما چیست؟چگونه محصول ما زندگی مردم را بهبود می بخشد؟نایک مجموعه ای از دستورالعمل ها و مثال ها را در مورد نحوه اداره موقعیت ها و مکالمات خاص در رسانه های اجتماعی ارائه می دهد. این دستورالعمل ها و نمونه ها به نمایندگان مراقبت از مشتری کمک می کند تا از روز اول، صدای خاصی را ایجاد کنند.&quot;وارفیلد توضیح می دهد که چقدر توانمندسازی کارمندان در تصمیم گیری های خود، به موفقیت نایک به عنوان یک برند در اینستاگرام کمک می کند: &quot;به طور کلی، ما به کارمندان خود این توانایی را می دهیم که برند ما را به شکلی که احساس می کنند با نایک مطابقت دارد، نشان دهند.&quot;وی این روش را با استفاده از یک مثال ورزشی توضیح می دهد: &quot;تیم مراقبت از مشتری نایک مانند دستیار مربی در هر تیم ورزشی است. دستیار مربیان کسانی هستند که با تیم همکاری می کنند. آنها قابل اعتمادتر و قابل دسترس تر هستند. در حالی که سرمربی کمی عقب تر می ایستد&quot;به عبارت دیگر، نایك به كاركنان خود اطمینان دارد كه به شکلی مناسب برای اتصال برند نایك با جامعه عمل كنند. این اتفاق در مقیاس کلان و همچنین در مقیاس خرد اتفاق می افتد - یعنی در هر مکالمه با مشتریان بطور روزانه -چگونه نایک برنامه ریزی، رویکرد و مدیریت مشتری را کنترل می کند؟شرکت نایک واقع در قلب شمال غربی اقیانوس آرام، صدها نفر را در ده ها بخش مختلف به کار گرفته است.به این معنی که همکاری بین تیم ها - یا فقدان آن - می تواند یک حس منفی را برای مشتریان ایجاد کند. حتی برندها و تیم های کوچکتر نیز با این چالش همکاری متقابل روبرو هستند.به منظور حل این مشکل، وارفیلد و تیم او با باید رویکردی هدفمند و استراتژیک داشته باشند.وارفیلد توضیح می دهد: &quot;ما مطمئن می شویم که تیم ما در مورد داستانی که در مورد حساب های مختلف اینستاگرام گفته می شود، توجیه باشند. انجام این کار به ما کمک می کند تا از نظر صدا، پیام رسانی، هشتگ، زیرنویس ها و موارد دیگر هماهنگ باشیم.  ما پیام های نایک را در سراسر پلتفرم ها متمرکز کرده ایم و مطمئن می شویم که مکالمات ما منعکس کننده ماهیت داستان هایی باشند که می خواهیم منتشر کنیم!&quot;اما مدیریت بیش از 1،000،000 پیام ورودی در سال به این معنی است که نایک مجبور است مهمترین مکالمات را انتخاب و روی آن تمرکز کند.&quot;ما همیشه به طور جدی به دنبال شرکت در گفتگوهای &quot;مرتبط&quot; در رسانه های اجتماعی هستیم زیرا بدیهی است که نمی توانیم پاسخگوی تک تک افراد باشیم. به طور خاص، ما به دنبال این هستیم که کجا می توانیم به طور مستقیم به زندگی مشتریان &quot;ارزش افزوده&quot;اضافه کنیم. ما درمورد درخواست های دریافتی که در آن ممکن است بتوانیم به بیش از یک مشتری به طور همزمان کمک کنیم ، تمرکز می کنیم. &quot;این یک حرکت درخشان از طرف نایک است. از آنجا که تیم آنها سوالات مشابه زیادی را از مشتریان خود دریافت می کنند، این موضوع را نه به عنوان افزایش کار بلکه به عنوان فرصتی برای کمک به چندین مشتری به طور همزمان می بیند. سحر و جادوی این استراتژی در این است که این شانس را به مشتریان می دهد که اطلاعات را با دیگران به اشتراک بگذارند. در نتیجه ،حجم سؤالات بعدی در مورد یک موضوع خاص کاهش می یابد.طبق گفته های وارفیلد، آنها همچنین استراتژی تولیدی دیگری را پیاده سازی می کنند. “ما اغلب می نشینیم تا درباره کمپین های خاص و چگونگی دستیابی به آنها صحبت کنیم. ما تمام سؤالات احتمالی را که ممکن است دریافت کنیم و این که چگونه می توانیم به آن ها پاسخ دهیم، لیست می کنیم. این به ما کمک می کند تا در وقت خود صرفه جویی کنیم و در کار خود مولد باشیم. &quot;چرا جامعه، ابزاری مهم برای نایک استعلاوه بر میلیونها مکالمه ایجاد شده توسط محتوایی که نایک در رسانه های اجتماعی ارسال می کند، اینستاگرام و پلتفرم های دیگر، هدف مهم دیگری را نیز دنبال می کنند: اجتماع!هنگامی که برند ها وقت می گذارند و برای فعال کردن جامعه خود سرمایه گذاری می کنند، غالباً نتایج فوق العاده ای را در رابطه با مشارکت و نشر دهان به دهان کمپین خود مشاهده می کنند.وارفیلد می گوید: &quot;ما می خواهیم بخشی از سفر مشتری و بخشی از داستان های واقعی افراد باشیم و اگر محصول ما را هم خریداری کنند که بسیار عالی است. اما خرید از نایک همه چیز نیست. ما شروع به سرمایه گذاری روی مردم (جامعه) در رسانه های اجتماعی کردیم زیرا مردم در شبکه های اجتماعی حضور دارند و وقت خود را در آن می گذرانند. رسانه های اجتماعی جایی است که افراد، تجربیات خود را به اشتراک می گذارند و  سؤالات مربوط به پشتیبانی را مطرح می کنند. این یک اجتماع عظیم  و فرصتی عالی برای ایجاد روابط است. &quot;چند نکته کلیدی برای صحبت با مردم از زبان وس وارفیلد:چیزی را پیدا کنید که مخاطب شما با آن تعامل کرده و در مورد آن صحبت کند. در نایک، با بازی سازی شروع کردیم. هدف ما حرکت مردم است! وقتی این حرکت را با پاداش پیوند می دهید، شانس بسیار بهتری برای موفقیت خواهید داشت.مهمتر از همه، مطالب خود را به اشتراک بگذارید. ما متوجه شدیم که مردم می خواهند داستان سفر ورزشی خود را با نایک به اشتراک بگذارند. ما با اجرای این نکته در استراتژی کلی خدمات و محتوای مشتری، توانستیم سهم خود را در شبکه های اجتماعی افزایش دهیم.رسانه های اجتماعی را به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای روابط در نظر بگیرید. در نایک دریافتیم که رسانه های اجتماعی، چت فوری و برنامه تلفن همراه ما، یک راه ارتباطی به مراتب بهتر از پشتیبانی از طریق ایمیل و تلفن برای مشتریان هستند. فن آوری های فعلی را در آغوش بگیرید و با مشتریان خود در همان جایی که فعال هستند، ارتباط برقرار کنید.حتی نایک، یکی از بزرگترین و شناخته شده ترین برند های جهان، ارزش روابط و ایجاد جامعه را در شبکه های اجتماعی درک می کند.آینده مراقبت از مشتری نایکنایک روی دو مؤلفه اصلی استراتژی کلی بازاریابی خود تمرکز دارد:بازاریابی دیجیتال (مانند خط حمله مثال فوتبال)مراقبت از مشتری (خط دفاع)این دو تیم بصورت شبانه روزی با هم کار می کنند تا به طور فعال، محتوای منتشر شده و همچنین نحوه برخورد بهتر با همه پیام های دریافتی از طرف مشتریان را کنترل کنند. این یک ماشین فعال است که اطمینان می دهد هر مشتری، تجربه ای منسجم را در کانال ها دریافت می کند.&quot;یکی از مهمترین چیزهایی که ما روی آن تمرکز می کنیم این است که می خواهیم انسان باشیم و صدایی انسانی ایجاد کنیم، حتی اگر از طرف نایک صحبت کنیم. این چیزی است که ما همیشه در حال ارتقای آن هستیم. &quot;&quot;به منظور برقراری ارتباط واقعی و حفظ اعتبار با مشتریان، تیم بازاریابی و مراقبت از مشتری نایک باید با زبان خود صحبت کنند. البته این چیزی است که همیشه در حال تغییر و تحول است.و شبیه به ورزش، تسلط بر این مهارت ها به زمان، انرژی و تمرین نیاز دارد.&quot;</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Tue, 10 Mar 2020 00:44:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 مطالعه روانشناسی در مورد شبکه های اجتماعی که دید شما را نسبت به بازاریابی در این شبکه ها تفییر می دهد</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/5-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%81%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-zp0nwyvn7oq0</link>
                <description>5 مطالعه روانشناسی در مورد شبکه های اجتماعی که دید شما را نسبت به بازاریابی در این شبکه ها تفییر می دهدمطالعات جدید، هر روز نتایج هیجان انگیزی به همراه دارد زیرا تحقیقات بیشتر به ما نشان می دهد که چگونه شبکه های اجتماعی ارتباط ما با یکدیگر را تغییر می دهند، اطلاعات را به اشتراک می گذارند و حتی هویت هایمان را شکل می دهند.در ادامه به ببرسی 7 تحقیق جامع در مورد شبکه های اجتماعی و رفتار کاربران در آن می پردازیم. البته باید در نظر داشته باشیم که این تحقیقات در بستر فیس بوک و در سطح کشورهای دیگر انجام شده است اما جامع بودن این تحقیقات به ما کمک می کند تا بتوانیم نتایج آن را با توجه به پرسونای کاربران کشور خودمان بهینه کنیم.1- همه ما یک پست نوشته ایم  و بعد نظر خود را تغییر داده ایماکثر ما با این احساس ناخوشایند  که قبل از انتشار چیزهای جدید در جهان منتشر می شود آشنا هستیم.گاهی اوقات احساسات منجر به پیشرفت خلاق می شود و بعضی اوقات باعث می شود که نظر خود را عوض کنیم. برای شناخت بیشتر در مورد چگونگی تأثیر این احساس در نحوه انتشار به روزرسانی ها در رسانه های اجتماعی، دو محقق در فیس بوک تحقیقاتی را در مورد خودسانسوری انجام دادند (یعنی پست هایی که می نویسید و هرگز منتشر نمی کنید).در طی 17 روز، آنها فعالیت 3.9 میلیون کاربر را ارزیابی کردند. در طول مطالعه، 71 درصد از کاربران حداقل یک پست یا اظهار نظر را تایپ کرده اند و سپس تصمیم به ارسال آن نگرفته اند.تصور محققان این است که افراد وقتی احساس می کنند مخاطبانشان افرادی سخت گیرند، خود را سانسور می کنند. مخاطبان فیس بوک بسیار متنوع اند و این مسئله، ایجاد جذابیت برای همه آن را دشوار می کند. البته احتمال این که کاربران نظرات (کامنت) خود را در مورد پست شخص دیگری سانسور کنند بسیار کم تر است زیرا در این حالت، مخاطبشان مشخص تر است.2- احساسات به اشتراک گذاشته شده در اینترنت مسری است (مخصوصاً احساس خوشبختی!)ما از قبل می دانیم که احساسات می توانند در تعاملات ما به شکلی مسری منتقل شوند، اما در مورد اینکه آیا احساسات می توانند به روش آنلاین هم پخش شوند اطلاعات زیادی در دسترس نبود تا اینکه  یکی از بزرگترین مطالعات در این مورد صورت گرفت.محققان دانشکده پزشکی دانشگاه کالیفرنیا، از نرم افزاری برای بررسی محتوای عاطفی یک میلیارد پست فیسبوک در طی دو سال استفاده کردند - خصوصاً در روزهای بارانی  که احتمالاً پستهای منفی بیشتر بود.-نتیجه این تحقیق بسیار جالب بود: احساسات منفی کاربران ساکن در مناطق بارانی به راحتی به کاربران مناطق دیگر با شرایط آب و هوایی متفاوت منتقل می شد.به عبارت دیگر:&quot;آنچه مردم در یک مکان احساس می کنند و می گویند، ممکن است در همان روز در بسیاری از نقاط جهان پخش شود.&quot;خبر خوب؟ گرچه محققان بر روی مسائل عاطفی منفی متمرکز بودند، دریافتند که احساسات مثبت نسبت به احساسان منفی، مسری تر است.پست های منفی ارسال شده باعث شد تا حدود 1.29 پست منفی بیشتر از طرف بقیه دوستان ارسال شود، در حالی که ارسال پست های مثبت باعث ارسال میانگین 1.75 پست مثبت دیگر شد.3- عکس پروفایل شما در کسری از ثانیه، احساسی قوی برای مخاطب ایجاد می کنداگر یک عکس، هزار کلمه ارزش داشته باشد، عکس پروفایل شبکه های اجتماعی به اندازه طلا ارزشمند است. مطالعات مشان می دهد که برداشت ما نسبت به مخاطبان آن هم بر اساس یک عکس مشخص، در کمتر از یک ثانیه (40 میلی ثانیه برای دقیق) انجام می شود.محققان از عکس هایی استفاده کردند که همه در نورپردازی مشابه اما با حالت چهره متفاوت گرفته شده است. آنها از شرکت کنندگان در یک نظرسنجی آنلاین خواستند که ویژگی های اصلی مانند: جذابیت، شایستگی، خلاقیت، برونگرایی، معناداری، اعتماد به نفس و هوش را در نظر داشته باشند.این مطالعه نشان داد که حتی تغییرهای ناچیز در حالت صورت می تواند منجر به تغییرات عمده در نحوه درک تصویر شود.. 4- گرفتن بازخورد اجتماعی منجر به احساس تعلق بیشتر می شودیک مطالعه  توسط دکتر استفانی توبین از دانشکده روانشناسی دانشگاه کوئینزلند نشان داد که مشارکت بیشتر در شبکه های اجتماعی، به کاربران ارتباط حس تعلق بیشتری را القا می کند.در این تحقیق، محققان گروهی از کاربران فیسبوک را که به طور مکرر پست می گذاشتند، در نظر گرفته  و به نیمی از آن ها گفتند که در شبکه اجتکاعی فعال باقی بماند، در حالی که از نیمی دیگر خواستند که پستی نگذاشته و فقط به مطالعه صفحات و پست های دوستانشان بپردازند.در پایان این مطالعه ، کسانی که دو روز در فیسبوک فعال نبودند اظهار داستند که این تجربه بر سلامتی شخصی آنها تأثیر منفی داشته است.به گفته دکتر توبین: &quot; شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک که بیش از یک میلیارد کاربر در ماه دارند، مدام به مردم در مورد روابط اجتماعی خود یادآوری می کنند و به آنها امکان می دهند هر زمان که بخواهند با دیگران ارتباط برقرار کنند.&quot;در یک مطالعه دیگر از شرکت کنندگان خواسته شد در شبکه های اجتماعی فعال باشند اما هیچ پاسخ یا بازخوردی دریافت نکنند. این شرکت کنندگان نیز تأثیراتی منفی بر عزت نفس و سلامت خود احساس کردند.5- برانگیختگی منجر به اشتراك اجتماعی می شودمحتواهایی که احساسات را به شدت تحریک می کنند (مانند عصبانیت یا هراس)، به احتمال زیاد به اشتراک گذاشته می شوند.اما چرا؟ برانگیختگی هیجانی، سیستم عصبی ما را تحریک و کنترل را از دست ما خارج می کند. به اشتراک گذاشتن  می تواند ما را از این حالت خارج کند.در یک مطالعه، به برخی از شرکت کنندگان، کلیپ های ویدیویی برای فعال کردن احساساتشان نمایش داده شد، در حالی که گروه دیگر، کلیپ های ویدیویی خنثی را تماشا می کردند. سپس از کلیه مشارکت کنندگان سؤال شد که چقدر احتمال دارد که یک مقاله از پیش انتخاب شده را به اشتراک بگذارند.شرکت کنندگانی که از گروه &quot;برانگیختگی&quot; بودند، تامیل بسیار بیشتری برای ابراز خود و نشر مقاله از پیش تعیین شده داشتند. از آنجا که آنها قبلاً از نظر فیزیولوژیکی برانگیخته شده بودند، ارسال یا اشتراک مقاله به شکل وسیله ای برای رهایی عمل می کرد. برانگیختگی وضعیت بدی است. بنابراین مردم می خواهند با اشتراک گذاری از آن خارج شوند. سخن آخر:مبنای اصلی تمامی شبکه های اجتماعی، انسان است و این یعنی ورود به دنیایی بی نهایت و پر از رمز و راز. و بدون شک، هزاران تحقیق دیگر نیز برای شناخت بهتر کاربران در شبکه های اجتماعی لازم است.اگر نکات دیگری در مور ترند های شبکه های اجتماعی بخصوص در گشور ما می شناسید که به ما در درک بهتر مخاطبان کمک می کند، با ما در میان بگذارید.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 19:43:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهدافتان را فراموش کنید تا موفق شوید!!!</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-aoiynvfbwnoe</link>
                <description>گاهی اوقات تمرکز بیش از اندازه بر روی عقایدمان باعث می شود که بزرگترین فرصت ها را از دست بدهیم. مشکل اصلی این است که درک ما از واقعیت به آن اندازه که فکر می کنیم کامل نیست و تعصب بیش از حد باعث می شود که جلو برویم اما در راهی اشتباه!در ادامه به بررسی این معضل و ارائه مثال ها و در نهایت راه حل هایی برای مقابله با آن می پرازیم.در قرن 17 میلادی، پزشکان نمی دانستند چه چیزی باعث بیماری می شود و تئوری های زیادی در این رابطه . و جالب اینکه مظنون اصلی، بوی بد بود.بنابراین، هنگامی که طاعون بزرگ سال 1665 همه گیر شد، مقامات به مردم توصیه کردند که خانه های خود را  ضدعفونی کرده و پنجره ها را بسته نگه دارند.دستور بعدی این بود که برای تسویه هوا، در خیابان ها آتش روشن کنند.پزشکان سعی کردند با پوشاندن کامل بدن خود و استفاده از ماسک های منقارمانندی که از گل و گیاهان پر شده بود، از خود محافظت کنند.با این وجود، این تاکتیک ها مانع از انتشار بیماری نشدند.- بیش از 100000 نفر جان باختند-یک سوال مهم: مشکل از کجا بود؟نمونه ای از لباس ضد طاعون در قرن 17 میلادیاصرار به عملگراییوقتی با نیاز برای تغییر روبرو هستیم، وسوسه می شویم که &quot;فقط وارد کار شویم و شروع کنیم&quot;. اما هیچ رابطه مستقیمی بین کار بیشتر و نتیجه بیشتر وجود ندارد. در اینجا باید به تفاوت بین اثربخشی(effectiveness  ) و کارآیی(Efficiency ) توجه کنیم.در تعریف کارایی، مهم نیست که اصل کار، در مسیر درستی انجام می‌شود یا نه. ما به «میزان مصرف منابع برای  کار فعلی» توجه داریم.اثربخشی با توجه به میزان همسو بودن فعالیت‌ها با هدف‌های تعیین‌شده سنجیده می‌شود. بنابراین افزایش اثربخشی به این معناست که فعالیتهای ما، بیش از گذشته با هدف‌هایمان همسو شده است.پس چرا پزشکان نتوانستند جلوی طاعون را بگیرند؟ آنها استراتژی ها و تاکتیک های زیادی داشتند، اما شکست خوردند.آنها مطمئن بودند که با کنترل بو های مضر، می توانند طاعون را کنترل کنند. اما این روش کاری از پیش نبرد. زیرا مشکل اصلی در عدم درک دلیل واقعی بیماری بود. آنها هیچ درک درستی از علت واقعی این بیماری نداشتند.درک ما از واقعیت ناقص استبه گذشته نگاه کنید. به سال های نوجوانی خود برگردید: موهایتان، لباس هایتان و ... آیا با توجه به درک فعلی شما از واقعیت، کارهای شما در آن زمان منطقی بود؟ممکن است بگویید: &quot;من می دانستم که این یک کار اشتباه است و فقط به فلان دلیل انجامش دادم&quot;.  اما واقعیت این است که تنها دلیل انجام آن کارها این بود که به نظرتان منطقی می آمدند.درک واقعیت، نقطه نهایی قدرت شماست. اما برای رسیدن به اهدافی که مطابق با آرمان های شماست، باید واقعیت و وضعیت خود را نیز در نظر بگیرید.نمونه هایی از رهبران مشاغلنمونه های زیادی هم بوده اند که با درک نقصان برداشت ما از واقعیت، از این معضل به عنوان یک فرصت استفاده کردند و به عنوان یک پیشرو، خود را از سایر رقبا جدا کرده اند.مثال 1: تسلادر دوران تاریکی، اتومبیل های برقی کند بودند، دامنه شان محدود و تولید آنها گران بود. و به نظر می رسید که اقبال آن ها رو به پایان است.اما مدتی بعد تسلا وارد میدان شد و صنعت خودروهای برقی را متحول کرد. الون ماسک می گوید:&quot;آنها می گفتند هزینه این خودروها، 600 دلار برای هر کیلووات ساعت است و این وضعیت در آینده هم بهتر از این نخواهد بود. بنابراین اولین سوال این بود مواد تشکیل دهنده باتری ها چیست؟ ارزش بازار مواد تشکیل دهنده مواد چیست؟ این باتری ها از کبالت، نیکل، آلومینیوم، کربن و برخی از پلیمرها  و یک قوطی فولادی  برای جداسازی ساخته شده اند. اگر این مواد را در بورس فلزات لندن خریداری کنیم، برای هرکدام از این موارد، چقدر باید هزینه کنیم؟نتیجه بسیار جالب بود:  80 دلار در هر کیلووات ساعت!آنچه که الون ماسک بر آن تأکید کرد، درک بهتر از واقعیت بود: فرصت برای یافتن توجیه اقتصادی در تولید باتری. شرکت های دیگر اتومبیل نمی توانستند این فرصت را ببینند. آنها تصور می کردند که ماشین های برقی بیش از حد گران اند چون باتری این خودروها بسیار گران بود.در همین حال، ماسک تشخیص داد که تولید باتری های این خودروها می تواند با قیمت کمتری انجام شود.مثال2:  گوگل مپ و ویز(waze)تصور کنید که وارد یک شهر در یک شهر جدید شده اید.بین گوگل مپ و نقشه کاغذی، کدام را برای پیدا کردن مسیر خود انتخاب می کنید.بدون شک گوگل مپ انتخاب بهتری است، چون اطلاعات آن به روز است و وضعیت ترافیک را هم پوشش می دهد.اما بین Google Maps و Waze کدام را انتخاب می کنید؟آمارها نشان می دهد که Waze نسبت به گوگل مپ، ابزار محبوب تری است چون اطلاعات دقیق تری در مورد ترافیک، بسته شدن جاده ها، خطرات و غیره دارد و در مسیریابی، جاده های کوچک تر را نیز در نظر می گیرد.به عبارت دیگر، این برنامه به دلیل درک بهتری که از واقعیت ارائه می کند، موثرتر است.و همین امر در مورد تمام جنبه های زندگی صدق می کند.درک درست حقیقت، چگونه بر فعالیت شخصی ما اثر می گذارد؟مثال 1: رهبریرهبران بی تجربه، اغلب قدرت را با کنترل قدرت را اشتباه می گیرند و ممکن است وسوسه شوند تا سایر کارمندان را کنترل کنند.اگر فکر می کنید برای اطمینان از اینکه هیچ مشکلی پیش نیاید، باید همه را کنترل کنید، بنابراین منطقی است که قوانین سختگیرانه ای داشته باشید. شاید فکر کنید که با اعمال ترس، مردم سخت ترکار خواهند کرد.این رویکرد شاید برای کارهای تکراری موثر باشد، اما در چالش های پیچیده و مبهم که خواستار مشارکت بیشتر مردم است، بدون شک شکست می خورید.گوگل، تحقیق گسترده ای از مدیران برتر خود انجام داد و در نهایت متوجه شد که یک مدیر عالی:مربی خوبی استتیم را توانمند کرده و سعی نمی کند تمام جزییات را خودش کنترل کندیک فرهنگ همه گیر در سازمان ایجاد می کند که به فکر پیشرفت و بهتر شدن استدر واقعیت، افراد در هنگام احساس قدرت و آزادی، در بهترین شرایط از لحاظ خلاقیت و سطح انرژی هستند. ترس و فشار باعث کاهش بهره وری افراد می شود.بدون درک واقعیت نحوه کار کردن مردم، شما رهبر موثری نخواهید بود.مثال 2: بهره وری شخصیاحساس شما نسبت به هدفتان، بر حرکت شما تأثیر می گذارد - در حالت ایده آل ، هدف شما باید مطابق با احساستان باشد-عوامل محیطی بر رفتار شما تأثیر می گذاردرژیم، ورزش و استراحت، تأثیر زیادی بر قدرت و انرژی شما داردالگوهای فکری شما هم به عنوان یک محرک و هم به عنوان یک مانع عمل می کندحالتهای جریان باعث افزایش بهره وری می شوندبرخی اقدامات هیچ نتیجه یا نتیجه منفی به همراه نمی آورند و برخی نیز تأثیر گسترده ای دارندهر چه بیشتر بفهمیدکه واقعیت انجام کارها چگونه است، بهره وری بیشتر خواهد شد. با فکر کردن به واقعیت محیط پیرامون کار خود، می توانید فرصت های پنهان قبلی را کشف کنید تا به اهداف خود برسید.نقشه برداری از حقیقتاگر می خواهید اثربخشی افزایش یابد، باید بدانید چه چیزی باعث می شود افراد بیشتری مثل شما بیشتر و یا کمتر مؤثر باشند.اگر می خواهید بر چالش های خود غلبه کنید، باید بدانید که واقعیت این چالش ها چیست و چه چیزی در پس آنها است. در هر شرایطی، اگر درک خود را از واقعیت افزایش دهید، مؤثرتر خواهید بود.اما واقعیت تقریباً بی نهایت است و ذهن ما توانایی درک تمام حقیقت ندارد. بنابراین ما هرگز نمی توانیم به یک درک کامل برسیم. و شیرینی زندگی هم در همین بی نهایت بودن آن است و این یعنی یک سفر بی پایان برای بهتر شدن.چگونه با اثربخشی بیشتری نقشه راهمان را بکشیمعاقلانه انتخاب کنیداز آنجا که زمان و انرژی شما محدود است، نقشه کاری را به سمت هدف خود ترسیم کنید که بیشترین تفاوت را برای شما ایجاد می کند - بازار، رقابت، مشتری و ...-به دنبال حقایق اصلی باشید. به جای جستجوی تکنیک ها یا فرآیندهای عملی،  به دنبال درک اصول اساسی آنها باشید. این کار را با سؤال کردن انجام دهید:  چه چیزی همیشه درست است؟ از کجا به این حقیقت رسیده ام؟ چرا چنین فکری می کنم؟راهنمایی بگیریدبه جای گذراندن سالها در بیابان افکار خود، با کسب راهنمایی از کسانی که از شما جلوتر هستند، سفر خود را با سرعت بیشتری ادامه دهید.راهنماهای بالقوه در همه جا وجود دارد و شما فقط باید به آنها دسترسی پیدا کنید. این راهنماها می توانند به شما کمک کنند واقعیت های مهمی را که ممکن است به خاطر تعصبات یا دیدگاه محدود شما پنهان شده اند، تشخیص دهید.موانع درک واقعیتنکته نهایی که باید به خاطر داشته باشید، دو مانع بزرگ برای درک واقعیت است:1-توهم دانستن یعنی اینکه فکر می کنیم همه چیز را می دانیم.2-ترس از خارج شدن از حاشیه امنیت و دریافت اطلاعات تازهبه احتمال زیاد ، با هر دو روبرو خواهید شد، اما اجازه ندهید که شما را متوقف کنند. این ها صرفاً توهمات ذهن هستند. درک واقعیت، بیشترین تفاوت را بین شما و رقبایتان ایجاد می کند. این نقطه نهایی موفقیت شماست.بنابراین فکر کنید و ادامه دهید ...</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 14:04:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با کمال میل فریب می خوریم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-gtu1ssx80xuo</link>
                <description>&quot;شما باید به مردم اعتماد کنید. در غیر این صورت، زندگی غیرممکن می شود.&quot;این حرف نمایشنامه نویس روس، آنتون چوف، شاید درست باشد که ما نمی توانیم با بی اعتمادی به زندگی ادامه دهیم، اما ما نیز حق داریم که نسبت به دیگران تردید داشته باشیم.کار یک بازاریاب یا فروشنده حرفه ای این است که کاری کند آنچه را که می گوید باور کنید و اصلا مهم نیست که حرفشان غیر واقعی باشد. ما دوست داریم و شاید به قول چخوف، نیاز داریم که باور کنیم و یک بازاریاب حرفه ای، از این نیاز شما به خوبی آگاه است.یک فروشنده خوب می تواند یک استیک را به یک گیاه خوار بفروشد.تحقیقات نشان داده اند که تا 95٪ تصمیماتی که ما می گیریم، به صورت ناخودآگاه انجام می شود. پس برای فریب یک مشتری، باید به نحوی که او متوجه نباشد، راضیش کنیم.توانایی مردم در درک عواملی که بر رفتار آنها تأثیر می گذارد، بطور شگفت آوری ضعیف است. ممکن است ما دلایل بعضی از عملکردهای ناخودآگاهمان را ندانیم، اما یک فروشنده خوب می تواند علائم ناخودآگاه شما را بخواند و با ذهنتان بازی کند.در ادامه به بررسی برخی از بهترین تکنیک های فروشندگان برای جلب رضایت مشتری، آن هم در شرایطی که مشتری اصلا متوجه نمی شود، می پردازیم:1- استفاده از سررسره اغواءهمه ما درجاتی از انگیزه درونی داریم که هدف هر اغوا کننده حرفه ای، سوء استفاده از آن است. در مدل سرسره اغواء، به این عامل، گرانش گفته می شود. بدون زاویه کافی شیب، سرسره ها کار نمی کنند. پس باید در مشتری انگیزه ایجاد کرد. اگر این انگیزه به اندازه کافی قوی نباشد، مشتری شروع به سر خوردن کرده و سپس متوقف می شود. این انگیزه القا شده به دو وسته تقسیم می شود: آگاهانه و غیر آگاهانه.انگیزه های آگاهانه چیزی است که بیشتر بازاریابان روی آن تمرکز می کنند: ویژگی ها، مزایا، قیمت، تخفیف و ... اما اینها همه مواردی است که بر روی بخش عقلانی مغز اثر می گذارد و از طرفی، این بخش عقلانی بر روی  5٪ تصمیمات ما تاثرگذار است.انگیزه های غیر آگاهانه ما همان چیزی است که می تواند گارد ما را در مقابل فروشنده باز کند. اینجاست که شما تصمیم را از حالت عقلانی به یک حالت احساسی منتقل می کنید.یک اغواگر با تکنیک های زیر بر روی ناخودآگاه مشتری اثر می گذارد:عمل متقابل: کاری می کند که مشتری احساس کند به او بدهکار است. ما اکثرا دوست داریم که لطف دیگران را جبران کنیم. به همین دلیل است که ارائه یک سرویس یا خدمت رایگان یا یک &quot;ارتقاء غیرمنتظره&quot; در سرویس ها، تقریباً همیشه کار می کند و به ما القا می کند که باید بیشتر هزینه کنیم. فقط کافی است به بوفه رایگان در یک پاساژ نگاه کنید تا این روش را درک کنید.کمبود: کاری می کند مشتری احساس کند که فقط یک فرصت برای دریافت محصول دارد. اگر فکر کنیم فرصت دیگری برای خرید نداریم، احتمال دارد که هر گونه استدلال منطقی را رد کنیم.استفاده از بار معنایی کلمات: در هر زبان، واژگان خاصی وجود دارد که وزن معنایی بیشتری دارند. در واقع، آن عبارت یا کلمه، نماینده نیازهای ما است. پس نام بردن از آن ها باعث جلب مشتری می شود. برخی از این نیازها و کلمات معرف آن ها  عبارتند از:ایمنی: تضمین شده، اثبات شدهکنترل: قدرتمند، قویحرص و آز: پول ، پول نقد ، پس انداز ، برنده ، رایگان ، بیشترسلامتی: سالم، ایمنعزت: منحصر به فرد، تک، تحسین شدهتازگی: جدید، مدبا این حال، این کلمات معنادار، به مرور زمان ممکن است اثرگذاری خود را از دست بدهند و با کلمات دیگری تعویض شوند. این مسئله کاملا به فرهنگ هر منطقه و شرایط خاص آن بستگی دارد.اصطکاکاصطکاک مانع اصلی یک اغوای موثر است و حتی با وجود گرانش و زاویه کافی، مانع تکمیل شدن فرآیند می شود.پس شخص اغواگر تمام تلاش خود را می کند تا مسیر هدایت شما به مقصد مورد نظرش را تا حد امکان تسهیل کند. اصطکاک به دسته تقسیم می شود: واقعی و تصور شده.اصطکاک واقعی شامل مواردی مانند: رابط کاربری گیج کننده، روش پرداخت غیر معمول و .. می شود. در اصطکاک تصور شده، ممکن است روند انجام کار در واقعیت آسان باشد، اما به دلیل معرفی نادرست، در ذهن ما مشکل به نظر می رسد.2- کاری می کند مشتری جواب منفی بدهدآموزش های فروش ممکن است به شما یاد بدهند که کاری کنید مشتری یا مشتری ها، بیشتر اوقات به درخواست شما &quot;بله&quot; بگویید.  اما مطالعات نشان داده است که این تکرار می تواند اهمیت و قدرت هر &quot;بله&quot; را کمرنگ کند. اگر مشتری جواب منفی بدهد، به شکل ناخودآگاه، احساس کنترل بیشتری می کند.یک فروشنده حرفه ای، ابتدا با طرح سوالاتی غیر ضروری، سعی می کند حس کنترل مشتری را افزایش دهد. با این کار، اعتقاد مشتری نسبت به درستی تصمیم های بعدی خود افزایش می یابد و این جا مرحله ای است که فروشنده اغواگر، تصمیم مورد نظر خود را به او القا می کند.3- استفاده از موقعیت قدرتاین تکنیک، شایع ترین روش برای فروش است. از استفاده از زبان بدن گرفته تا انواع شوآف های تبلیغاتی که برای نشان دادن قدرت و کم کردن اعتماد به نفس مشتری انجام می شود. در واقع با این کار، به مشتری القا می شود که برای رفع کمبودهای خود و پنهان کردن نقطه ضعف هایش، حتما باید از فروشنده تبعیت کند.حرف آخر:مهمترین نکته ای که باید بدانید این است که تنها دلیل اغواء شدن ما توسط دیگران این است که خودمان به آن ها اجازه این کار را می دهیم.یک ترفند تنها زمانی کار می کند که روی بعضی از جنبه های زندگی که مورد توجه ماست، دست می گذارد. انگیزه، جایی در درون همه ما وجود دارد. پس باید مراقبت شعله ور شدنش باشیم.شاید استفاده از این تکنیک ها برای همه ما جذاب به نظر برسد، اما حقیقت این است که ضرر بلند مدت استفاده از آن ها، در نهایت به خودمان باز می گردد.آیا تجربه مشابهی در برخورد با افراد اغواگر داشته اید؟ آن شخص اغواگر از چه روش هایی برای پیشبرد هدفش استفاده می کرد؟ تجربیات خود را با ما به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2020 12:53:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر بازاریابی بدون بازاریابی</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-c1rr4twzrsrv</link>
                <description>شیوه های بازاریابی مانند هر تخصص دیگری، با توجه به نیاز مخاطب و اشباع بازار، روز به روز تغییر می کنند و هر شرکت ارائه دهنده محصول و خدمات، برای کسب بازار بیشتر، مجبور است با این تغییرات هماهنگ شود.در ادامه به بررسی هنر بازاریابی بدون بازاریابی می پردازیم و برای ملموس تر شدن این تکنیک، از صنعت بسیار پرسود و پرطرفدار بازی های ویدئویی، مثال هایی را ارائه می دهیم.تحول سریع صنعت طی بیست سال گذشته، سیستم عامل ها، مدل های تجاری و حتی مکان جغرافیایی درآمد زایی را به طور کامل تغییر داده است. ما از فروش فیزیکی بازی های کنسولی در فروشگاه های خرد - بخصوص در آمریکای شمالی، ژاپن و اروپای غربی- به بازی های آنلاین، بازی های موبایل و ... رفته ایم که بیشتر درآمد آن به صورت دیجیتالی حاصل می شود. بخشی از بازار این فناوری دستخوش چند تحول اساسی شده است، تقریباً از هر نظر پلتفرم ها تغییر کرده اند و جمعیت مخاطبان از &quot;پسران نوجوان در هر گروه سنی&quot; به سمت&quot;هرکسی که می تواند صفحه را ببیند و کنترل ها را فعال کند&quot; رفته است.اما در بخش بازاریابی، بازاریابی بازی های رایانه ای از قرار دادن تبلیغات در مجلات مناسب و ... به آرایه ای خیره کننده از رسانه های اجتماعی، کسب کاربر، تولید ویدئو، رویدادها و مسابقه ای برای ایجاد شیوه های جالب تر و غیر معمول تر برای آگاهی دادن به مخاطب تبدیل شده است.تعریف کلاسیک بازاریابیبازاریابی به معنای کلاسیک این اصطلاح به سال 1561 باز می گردد  و معنای دقیق آن در قرن گذشته بارها تغییر کرده است. بر اساس تعریف شرکت گوگل از بازاریابی:  &quot;بازاریابی، اقدام یا فعالیت تبلیغ و فروش محصولات یا خدمات به علاوه تحقیقات بازار و تبلیغات است.در فرهنگ &quot; Merriam-Webster، به &quot;فرایند یا تکنیک تبلیغ، فروش و توزیع یک محصول یا خدمات و مجموعه عملکردهای مربوط به انتقال کالا از تولیدکننده به مصرف کننده &quot; گفته می شود.بازاریابی و توسعه محصول در دید کلاسیکبرای صنعت بازی، بازاریابی در دهه 80 بخشی جدا و مستقل از توسعه محصول بود. تولید بازی ها به پایان رسیده، سپس به بخش بسته بندی، تبلیغات و  روابط عمومی سپرده می شدند.  در واقع، بازاریابی و توسعه محصول، همکاری خاصی با یکدیگر نداشتند. تیم توسعه محصول تصور می کرد که کارشناسان بازاریابی، چیز زیادی در مورد بازی ها نمی دانند و از نظر بازاریابان، تیم توسعه محصول، از واقعیت های بازار بی خبر بود. باید گفت هر دو گروه به طور کلی درست می گفتند.بازاریابی امروزیاکنون، بازاریابی به بخشی جدایی ناپذیر از توسعه بازی تبدیل شده است  زیرا بازی ها از سیستم انتشار مقطعی به سمت ارتباط مداوم با بازی خورها تبدیل شده است. محصولات فعلی به شکلی عرضه می شوند که ارتباطی چند ساله با کاربر ایجاد کنند و بتوانند تا مدت ها، در میدان رقابت باقی بمانند.نکته جالب در مورد این تکامل، اعم از توسعه بازی و بازاریابی، این است که چگونه برخی از شرکت های بازی حتی به مسئله بازاریابی فکر نمی کنند. به عنوان مثال Riot Games ، معمولاً استفاده از برنامه بازاریابی را برای محصولات خود رد می کنند. اگر با دیدگاه سنتی به مقوله بازاریابی نگاه کنیم، حرف Riot Games کاملا صادقانه است. هیچ تبلیغی برای بازی League of Legends  انجام نشد. از بروشور و  تبلیغات بنری گرفته تا قرار دادن در بیلبورد و ... پس نتیجه می گیریم که این شرکت به هیچ وجه برای محصولات خود بازاریابی نمی کند؟البته که نه! این شرکت بر بهبود کیفیت بازی متمرکز شده است و این باعث می شود که نامشان بر سر زبان ها بیفتد. در واقع، این کار یک عمل بازاریابی است و در عین حال، یک فعالیت توسعه محصول نیز محسوب می شود. وقتی شرکتیک کاراکتر قهرمان یا یک آپدیت جدید برای بازی عرضه می کند، بازی خورها هیجان زده می شوند و در مورد این محصولات جدید صحبت می کنند. Riot Games درباره محصول جدید خود در وبلاگ خود پست هایی منتشر می کند و با فیلم های جالب، محصولات جدید را به همه دنیا نشان می دهد. این ها همه نوعی فعالیت بازاریابی است.بیشترین هزینه Riot Games از نظر بازاریابی در سری بازی های eSports است. فایده  eSports این است که ده ها میلیون نفر با آن درگیر اند و این باعث می شود مردم هیجان زده شده و ترغیب شوند که بیشتر بازی کنند و تصور کنند که آنها نیز ممکن است روزی ورزشکاری موفق شوند. بدون شک، این یک فعالیت بازاریابی فوق العاده است اما قطعا برخلاف عملکردهای سنتی بازاریابی است.مثال دیگر، بازی Minecraft است که هرگز به معنای سنتی به بازار عرضه نشده است. هزاران ویدئو درباره این بازی ساخته و مقالات بسیاری درباره آن نوشته شده است. بخشی از این ماهیت طراحی بازی باعث شد تا شما بخواهید به دیگران نشان دهید چه کاری انجام داده اید - و برخی از کارهایی که می توانید انجام دهید، حیرت آور است، مانند ساختن یک کامپیوتر کاملاً کاربردی در داخل بازی-. این یک بازاریابی عمدی بود، هرچند به روش معکوس. در واقع خود مخاطبان، مسئولیت تبلیغ بازی را به عهده گرفتند آن هم بدون دریافت پول.آیا بازاریابی کلاسیک منسوخ شده است؟هنر بازاریابی بدون بازاریابی به معنای کنار گذاشتن فعالیتهای سنتی بازاریابی نیست - البته تا زمانی که کار کنند- این یک تشخیص است که ایجاد یک جامعه، تقویت تلاش گیمرها برای به اشتراک گذاشتن مطالب با دوستان خود، ایجاد رقابت و همکاری بین گیمرها  و کمک به بازیکنان شما برای تبدیل شدن به منجیان محصول، همه بخشی از برنامه بازاریابی استسخن آخرشما باید در مورد بازاریابی، نه تنها به مقوله بازاریابی بلکه باید به اهداف نهایی خود فکر کنید. محصولی ایجاد کنید که واقعاً رضایت بخش باشد  و محیطی پیرامون آن طراحی کنید که بهترین جنبه های مصرف کنندگان را برایشان پررنگ کند.این ارزشی است که شما به مشتری می دهید که وفاداری و علاقه مشتری را به شما و برند شما هموار می کند.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 09:57:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 مهارت برتر فناوری برای سال 2020</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/10-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2020-kg43nwq6whpe</link>
                <description>آمارها نشان می دهد که تقریباً یک سوم کارمندان در ایالات متحده، در پاسخ به پیشرفت های سریع فناوری، باید تا سال 2030 شغل جدیدی پیدا کنند. این پیشرفت ها بدان معنی است که کارمندان باید دائما در حال یادگیری مهارت های جدید باشند.تقاضا برای فن آوری و نیروی کار با مهارت های پیشرفته فن آوری، بسیار زیاد است و سازمان ها باید به نیازهای  جدید و خلاقانه بازار در آینده، پاسخ دهند. این به معنای تجدید نظر در مورد چگونگی دستیابی به نیروی کار ماهر و مدیریت استعداد است. بسیاری از شرکت ها منابع بیشتری را برای جذب، استخدام و پرورش استعداد مناسب برای حفظ رقابت، به کار می گیرند.طبق گزارش سال 2019 از iCIMS، در سال 2016، برای سازمان ها به طور متوسط ​​55 روز طول می کشید تا یک نقش فنی را پر کنند. در سال 2019، این عدد به 66 روز افزایش یافت. براساس این گزارش، این نقش های پر نشده می تواند در هر قسمت ، روزانه حدود 680 دلار هزینه داشته باشد. 10 مهارت برتر فناوری که در سال 2016–2019 محبوبیت زیادی پیدا کردند داده ها نشان می دهد که طی 3 سال گذشته، تغییر در جهت یادگیری مهارت های هوش مصنوعی و علم داده افزایش یافته است. این امر منطقی است زیرا بسیاری از گرایش های برتر فناوری برای سال 2020 شامل مواردی همچون هایپر اتوماسیون و امنیت هوش مصنوعی است.10 مهارت برتر برتر فن آوری که از 2016 تا 2019 محبوبیتشان به شدت افزایش یافته است، به شرح زیر است:TensorFlowChatbotMicrosoft Azure architectureOpenCV (computer vision/AI)Neural networksLPIC- LinuxEthereum (blockchain)Splunk (data)KotlinQGIS (open-source GIS software)شبکه های عصبی،OpenCV و TensorFlow، مهارت هایی اساسی اند که دانشمندان داده، امروزه از آنها استفاده می کنند و برای درک و توسعه برنامه ها و سیستم عامل های هوش مصنوعی ضروری اند.شبکه های عصبی و یادگیری ماشین منبع باز، تاثیر بسیاری بر نوآوری های هوش مصنوعی (AI) دارند که محبوبیتشان در حال رشد است. این فناوری های دیجیتالی، جهان را با یک طوفان روبرو کرده و در سراسر صنایع قابل مشاهده است.10 مهارت برتر فن آوری برای سال 2020با وجود خلا مهارت موجود در سازمان های سراسر دنیا، داشتن این 10 مهارت، امری ضروری است. رهبران مشاغل در تلاشند تا این خلاهای شغلی را پر کنند.اگر به دنبال سرمایه گذاری در زمینه مهارت های IT هستید یا یک مسیر شغلی جدید را در سال جاری شروع کرده اید، این ها مواردی هستند که باید مورد توجه قرار گیرند. پس از تجزیه و تحلیل داده ها از بیش از 40 میلیون کاربر، مشخص شد که محبوب ترین مهارت فنی که مردم در حال یادگیری آن هستند، زبان برنامه نویسی پایتون است.به طور کلی، این گزارش می گوید علاقه زیادی به یادگیری درباره هوش مصنوعی(AI) و علوم داده وجود دارد، ور در عین حال، تقاضایی رو به رشد برای چارچوب های توسعه وب React ، Angular ، رایانش ابری و سایر گواهی نامه های (AWS, CompTIA) و Docker  وجود دارد.PythonReactAngularMachine LearningDockerDjangoCompTIAAmazon AWSDeep LearningReact Native10مهارت برتر در حال ظهور در سال 2020در حالی که مهارت های زیادی برای موفقیت فناوری در سال 2020 وجود دارد ، چند مهارت فنی وجود دارد که برای امسال و فراتر از آن به چشم می آیند:Gatsby.jsAWS Big DataReact HooksMicrosoft Azure architectureNext.jsApache AirflowSwiftUIPegasystemsESP32Quantum computing10 مهارت برتر فنی در حال ظهور در سال 2020 شامل: توسعه وب، محاسبات کوانتومی و اینترنت اشیاء (IoT) است.در یک تحقیق دیگر، مهارت های نوظهوری که بیش از 40 میلیون نفر در حال یادگیری آن هستند، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و نتیجه این بود که محبوبیت Gatsby.js به سرعت در حال افزایش است. ابزارهای توسعه وب دیگری که محبوبیتشان در حال رشد است عبارتند از: React Hooks ،Next.js و SwiftUI .حرف آخراین گزارش نشان دهنده تغییر در منافع شرکت ها و بازتابی از جهان  دیجیتالی ما است و مهارت های آینده سازمان ها را در سال 2020 و اینکه چگونه می توان نیروی کار خود را برای این دهه جدید آماده کرد، نشان می دهد.اگر صاحب یک کسب و کار هستید، آیا خود را برای پاسخگویی به این نیازهای دیجیتال آماده کرده اید؟به نظر شما چه مهارت های دیگری، به خصوص در کشور ما ایران، در سال های آینده با رشد در تقاضا و محبوبیت مواجه خواهد شد؟</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 16:50:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهینه سازی پرداخت، به عنوان یک سرویس</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D8%A8%D9%87%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-qb1vna7rezos</link>
                <description>چگونه ارائه دهندگان خدمات پرداخت می توانند سود پرداخت را معکوس کنند.در پنج سال گذشته FinTech روند بسیار جالبی را پشت سرگذاشته و به یکی از پویاترین صنعت ها تبدیل شده است. با وجود اینکه سیستم های موسسات مالی با سابقه، سال هاست که در هر بخش از محصولات مالی ما سهمی داشته اند - از چک کردن حساب ها گرفته تا کارت های اعتباری، وام و حتی بیمه- گرایش های جدید به سمت خدمات ارائه شده در فضای FinTech متمایل شده است.تغییر نحوه پرداخت آنلاین و آفلاین و همچنین نحوه ارسال پول به دوستان و خانواده و ...، بخشی از اثرگذاری فین تک بر صنعت پرداخت است.دام کالا زدگی(اشباع بازار از کالا)با توجه به اینکه که بسیاری از شرکت‌های پرداخت بر مبنای زیرساخت کارت اعتباری ساخته‌شده‌اند، متخصصان بر این باورند که دام کالا زدگی در کمین این شرکت‌ها است.درواقع مشکل اصلی در اشباع سرویس‌های فعلی است که تمایز را بین شرکت‌های مختلف کمرنگ کرده است و حقیقت این است که این شرکت‌ها، در مقیاس بسیار بالایی، خدماتی یکسان ارائه می‌دهند.از آنجا که عملکرد شرکت‌های ارائه دهنده خدمات پرداخت  تقریباً یکسان شده است، پس پایین ترین قیمت به عنوان معیار رقابتی لحاظ می شود. شرکت های ارائه دهنده خدمات پرداخت به جای در نظر گرفتن نقاط قوت دیگر مانند بازده سرمایه گذاری، تأثیر سود خالص، اندازه گیری مؤلفه‌های کلیدی و ...، شروع به رقابت با یکدیگر می کنند تا کمترین قیمت ممکن را به مشتریان ارائه دهند.آیا کالا زدگی به معنی پایان راه است؟در جواب این سؤال باید بگوییم: به‌هیچ‌وجه! هنوز هم فرصت بسیار بزرگی پیش روی شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات پرداخت وجود دارد تا به‌جای نگرانی از کالا زدگی و پایین آوردن قیمت‌ها، با تعیین استراتژی و برنامه‌ریزی، بهینه‌سازی صنعت پرداخت را به‌عنوان الگوی خود برای جلب مشتریان بیشتر قرار دهند.بهینه‌سازیمنظور از بهینه‌سازی، تعریف سنتی آن یعنی :پایین آوردن هزینه‌ها با استفاده از جایگزینی نیروی کار و ... نیست. بلکه منظور ما، بهینه‌سازی از نگاه ریاضیات است.تصور کنید که هر شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات پرداخت ، یک سیستم ورودی و عملکرد، قیمت‌گذاری و دستورالعمل‌هایی برای تعیین خروجی دارد و ما می‌خواهیم این خروجی را به حداکثر برسانیم.اگر با صنعت پرداخت آشنا باشید، می‌دانید که سیستم‌های مختلفی که یک تراکنش از آن عبور می کند، از مراحل مختلفی تشکیل‌شده است. درگاه ورروی، تأیید هویت، سیستم شناسایی تقلب، پردازنده کارت، سیستم‌های تعویض برنامه کارت، سیستم های پردازش صادر کننده و ادغام در سیستم های مالی و کلاهبرداری از قسمت های اصلی این مراحل هستند.همانطور که یک شرکت ارائه دهنده خدمات پرداخت  تراکنش را پردازش  و نتایج تراکنش های فردی و جمعی را تجزیه و تحلیل می کند، الگوهایی نمایان می شوند. این نوع الگوها می توانند منجر به یافتن پارامترهای پیکربندی در سیستم شوند که می تواند نتیجه خروجی سیستم را تحت تأثیر قرار دهد.بهینه سازی پرداخت به عنوان یک سرویسبا توجه به این که شرکت هایی مانند گوگل و آمازون دریافته اند که چگونه می توانند ورودی هایی را که وارد سیستم های فردی آنها شده و بازده را بهینه می کنند، استخراج کنند، شرکت های ارائه دهنده خدمات پرداخت  ها برای طراحی یک مدل تجاری پایدار برای آینده، باید دقیقاً همین کار را انجام دهند. طرح هایی که نه به توانایی پردازش معاملات بلکه به خدمات ارزش افزوده متکی است.فرصت عالی در صنعت پرداخت در ناکارآمدی هایی نهفته است که به دلیل داشتن یک نهاد صادر کننده و مشتری محلی ایجاد شده است و با ایجاد روش های پرداخت جدید یا یافتن راه حل های مبتنی بر داده برای کاهش این ناکارآمدی ها، می توان از این فرصت نهایت استفاده را برد.در حال حاضر ، بانک ها می بایست در مرجع بین المللی برنامه صدور کارت پرداخت، در شعبه منطقه ای خود کسب عضویت کنند، اما تراکنش ها را از طریق کارت هایی که در سراسر جهان صادر شده اند انجام می شود.صادرکنندگان، مانند مشتریان، برای حضور در سطح کشور / منطقه، باید درخواست عضویت کنند تا بتوانند کارت های خود را در سطح کشور صادر کنند. بسته به قانون هر کشور، نوع سیستم پردازش کارت و رفتار هزینه ای مصرف کنندگان، هر صادر کننده باید سیستم هایی را برای مقابله با خطر کلاهبرداری و سوء استفاده از کارت ارائه کند.به عنوان مثال، بازار ایالات متحده قدیمی ترین کشور صادر کننده و پذیرش کارت در جهان است که منجر به پذیرش گسترده کارت های اعتباری شده است، اما در عین حال صادرکنندگان نیز با بالاترین میزان کلاهبرداری کارت در سطح جهان سروکار دارند.منحصر به فرد بودن شرکت های ارائه دهنده خدمات پرداخت  هابنابراین هر شرکت های ارائه دهنده خدمات پرداخت با توجه به مشتریان خود، منطقه ای که مشتریان در آن فعالیت می کنند و عملکردهایی که از آنها پشتیبانی می کنند، داده های منحصر به فرد خود را به دست می آورد. هر شرکت ارائه دهنده خدمات پرداخت، توانایی استفاده از علم داده (Data Science) را دارد تا مجموعه ای از الگوریتم های منحصر به فرد خود را برای بهینه سازی معاملات مشتریان خود تهیه کرده و خدمات ارزش افزوده مانند بهینه سازی نرخ مجاز (Authorization Rates) و ... را به مشتریان ارائه دهد.در حالت کلی، سیستم های شناسایی تقلب با استفاده از هوش مصنوعی (AI Fraud Detection) می تواند از الگوریتم های شناخته شده ای برای کشف تقلب استفاده کنند، اما با تکیه بر علم داده و پیکربندی پارامترها، هر شرکت ارائه دهنده خدمات پرداخت می تواند سیستم منحصر به فرد خود را برای شناسایی تقلب ها و بهینه سازی سرویس خود ارائه دهد.نرخ مجاز که تحت تأثیر اعتبار، کیفیت داده یا منطقه قرار دارد، می تواند با استفاده از تکنیک های Data Mining بهینه سازی شود تا علت اصلی عدم کارایی را شناسایی و با استفاده از منطق قانون محور (rule-based logic)، منجر به بهینه سازی نتیجه نهایی شود.خدمات ارزش افزودهبهینه سازی سیستم امنیتی برای کاهش کلاهبرداری، بهبود نرخ مجاز یا کاهش قیمت، فقط چند نمونه از چگونگی بهینه سازی است که یک شرکت ارائه دهنده خدمات پرداخت می تواند بر روی آن سرمایه گذاری کند. با توسعه خدمات ارزش افزوده و نشان دادن نحوه سودرسانی این خدمت ها به مشتریان، یک شرکت ارائه دهنده خدمات پرداخت می تواند از خطر کالایی زدگی دور شده و خود را از سایر شرکت های ارائه دهنده خدمات پرداخت متمایز کند.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2020 15:41:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همکاری مشترک، اسارتی لذت بخش برای مشتری</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-iw5jg1aip33l</link>
                <description>در دهه 50، برند Betty Crocker با بحرانی در فروش محصول خود روبرو شد. محصول آن ها یک ایده بسیار ساده داشت: کافی است که مقداری آب به پودر کیک خود اضافه کنید تا خمیر شما آماده پخت شود. با وجود سادگی فوق العاده این محصول، نانواها تمایل زیادی به استفاده از آن نشان نمی دادند.  و جالب اینکه مشکل اصلی این محصول، همین سادگی بیش از حد بود. در واقع نانواها اعتقاد داشتند که این محصول، مهارت و توانایی لازم برای پخت کیک را تنزل داده است. به خاطر همین، کارشناسان بازاریابی شرکت پیشنهاد کردند که به جای استفاده از تخم مرغ در پودر اولیه، مسئولیت اضافه کردن تخم مرغ را به خود مصرف کننده منتقل کنند.  با افزودن تخم مرغ، نانواها احساس می کردند که نقش موثرتری در فرآیند پخت کیک دارند. به زودی، فروش پودر کیک نیمه فوری بتی کراکر با سرعت بسیاری اوج گرفت.باشگاه منچستر سیتی را در نظر بگیرید.در یک باشگاه فوتبال و برند محبوب و دوست داشتنی مانند منچستر سیتی، برای جلوگیری از واکنش ها و احساسات منفی، پیش از بروزرسانی های نام تجاری یا وب سایت و ... ، ابتدا باید از نظر طرفداران وفادار آگاه شد تا کمترین نارضایتی ایجاد شود. مدیران منچستر سیتی به خوبی می دانستند که اعتبار اصلی باشگاهشان بوسیله طرفداران ایجاد می شود و باید واکنش منفی آن ها را به حداقل برسانند.باشگاه قصد داشت که تغییراتی در طراحی سایت و کمپین های طرفداری ایجاد کند. برای کسب بهترین نتیجه، مدیران باشگاه با راه اندازی چندین گروه متمرکز، نظرسنجی، آزمایش رفتار و طراحی نمونه های اولیه، بازخورد تغییرات مورد نظرشان را در سراسر برند جمع آوری کردند.در نهایت، با همکاری طرفداران و حامیان، نمونه ای متناسب با سلیقه طرفداران و در عین حال، هماهنگ با آخرین اصوصل طراحی عرضه شدهمکاری مشترک چیست؟همکاری مشترک به معنای درگیر کردن مشتریان در فرآیند ساخت یا طراحی تجربه کاربری است. دقیقاً مثل داستان Betty Crocker، این کار می تواند بسیار ساده باشد مانند واگذاری اضافه کردن تخم مرغ به خود مشتری. و یا حتی بسیار پیچیده شود مانند وقتی که از مشتری بخواهید یک سرویس پیش ساخته لوازم خانگی را خودش سرهم کند. همکاری مشترک می تواند اشکال مختلفی به خود بگیرد: مونتاژ محصول نهایی(مثال بتی کراکر)، ایده های جدید محصول(مثال باشگاه منچستر سیتی)، حل مشکلات یا حتی طراحی راه حل های فنی و ...  فواید همکاری مشترک1- افزایش بازگشت سرمایه گذاری اشتراک گذاشتن قدرت و ایجاد همکاری با مصرف کنندگان، به شرکت ها کمک می کند تا در درازمدت، میزان فروش و سود خود را رشد دهند. تعامل با مصرف کنندگان به شرکت ها این امکان را می دهد که فروش و بینش خود همزمان را افزایش دهند و در عین حال، سرمایه گذاران بزرگتری را جذب کنند.2- بهبود بینش مشتری تعامل با مصرف کنندگان به شرکت ها کمک می کند تا نیازهای مصرف کننده خود را بهتر درک کرده و یادگیری های حاصل از تحقیقات رسمی بازار را ارزیابی کنند. نگه داشتن خطوط ارتباطی با مصرف کنندگان، بر کیفیت و فرهنگ فروش تأثیر می گذارد و این نوع تحقیقات غیررسمی می تواند به پیشرفت دانش بازاریابی شرکت ها کمک کند. 3-گسترش منابع فکری تعامل با مصرف کنندگان باعث افزایش مالکیت معنوی یک شرکت می شود و به موقعیت رقابتی آن در بازار کمک می کند. همکاری مشترک، شرکت ها را قادر می سازد اطمینان حاصل کنند که هم محتوای مناسب را ارائه داده و هم محصول را متانسب با نیازهای بازار تحویل می دهند.4- همگام سازی اصول سازمانی بر طبق نیاز مشتری  یک فرهنگ سازمانی که بر اساس اهمیت به مصرف کننده ساخته شده است  عامل اصلی در ایجاد همکاری با مصرف کنندگان است. با استقرار همكاري مشترک، بسياري از شركت ها صرفاً بخش عمده اي از بيانيه رسالت خود را براي همكاري نزديك با مشتريان يا قرار دادن مشتري در اولويت قرار مي دهند.5-کیفیت بهتر خدمات همکاری مشترک، شرکت ها را قادر می سازد خدمات ارائه شده خود را ارتقا دهند. برای بسیاری از شرکت ها، تعامل شخصی با مشتریان، بخش اصلی خدمات ارائه شده آنها است و نقشی اساسی را در معرفی برندشان ایفا می کند6-نام تجاری قوی تر همکاری مشترک کمک می کند تا شهرت و ارزش برند افزایش یابد. درگیر شدن با مصرف کنندگان، برند را قادر می سازد تا محتوای بهتر و مناسب تری ایجاد کند که باعث بهبود ROI می شود. مصرف کنندگان، خود جزئی از یک نام تجاری هستند و بدون آنها، یک برند جایگاه ود را در بازار از دست می دهد.7-افزایش وفاداری به برند هرچه ارتباط مصرف کننده با یک برند بیشتر باشد، نسبت به آن برند وفادار تر می شوند. تعامل مشترک، برندها را به روز و مرتبط نگه می دارد. به منظور ایجاد روابط طولانی مدت با مشتریان، تعامل به سادگی مهم است.8- شناخته شدن در بین رقبا همکاری مشترک، راهی است که برندها به کمک آن می توانند خود را از سایر رقبا متمایز کنند. ارتباط نزدیك با مصرف كنندگان كه با همكاری ایجاد می شود، به ماركها كمك می كند تا از جایگاه رقابتی برخوردار شوند.سخن آخر همکاری مشترک با مشتری باعث می شود مشتریان برای کالای شما ارزش قائل شوند، هزینه بیشتری را برای آن بپردازند و با برند شما انس بگیرند.به دنبال راه های کوچک برای ادغام این تکنیک در تجربه مشتریان خود باشید.از خودتان بپرسید: اگر در محصول یا تجربه خرده فروشی شما مشکلی وجود دارد، آیا مشتریان می توانند بیشتر در این فرآیند شرکت کنند. آیا احساس عدم شفافیت، کنترل و مشارکت در آنها وجود دارد؟ آیا همکاری های مشترک برای ما، راهی است برای افزودن ارزش به مردم و یا اینکه به عنوان راهی است برای صرفه جویی در وقت یا هزینه برند؟آیا می توانیم روش هایی برای شخصی سازی ارائه دهیم تا به مشتری حس مالکیت بدهیم؟اگر فکر می کنید که آمار فروش شما آنچنان که انتظار داشتید موفق نبوده است و نیاز به یک طرح ابتکاری برای علاقه مند سازی مشتریان به محصول شما به چشم می خورد، در صورت استفاده صحیح، همکاری مشترک  می تواند ارزش غیرقابل توصیفی را برای نام تجاری شما ایجاد کند.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2020 11:54:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروژه جانبی، پادشاه جدید مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-kc80glsduiyp</link>
                <description>وبلاگ نویسی یک تجربه بسیار جذاب است. در آغاز، زدن دکمه انتشار، دشوارترین مرحله به نظر می رسد. اما بعد از انتشار اولین مطلب، باید با موانع بعدی مبارزه کنید: انتشار مقاله های جدید، آن هم به صورت مداوم و پیوسته.اما وبلاگ نویسی یک فرآیند زمان بر است و برای رسیدن به مخاطب و نتیجه نهایی، باید صبر زیادی داشته باشید.اما اگر شرایط شما به شکلی باشد که به یک میانبر برای نتیجه گیری سریعتر احتیاج داشته باشید، باید چه کار کنید؟ تبلیغات بلافاصله به عنوان روشی جایگزین به ذهن شما خطور می کند. جلب توجه مخاطبان به صورت کوتاه مدت و با استفاده از انواع پاپ آپ و ... اما متاسفانه این روش هم همیشه بهترین ایده نیست. به نظر می رسد 95 درصد مردم دوست ندارند که کسی اینگونه مزاحمشان شود و 5 درصد دیگر هم از آن متنفر اند.ما از تبلیغات بسیار متنفریم و ناخودآگاه به خودمان آموزش داده ایم كه به محض دیدن این تبلیغات، از آن ها بگذریم.بهترین راه برای تماس با کاربران، کسب امتیاز و ارزش، آن هم با گذشت زمان است. اما اگر وبلاگ نویسی وقت گیر است و تبلیغات کارایی ندارد، آیا جایگزینی وجود دارد که زمان بر نباشد یا مردم را اذیت نکند؟ جایگزینی که باعث کشش و نتایج سریعتر می شود؟شاید استفاده از یک پروژه جانبی برای جلب کاربر و سپس کشاندن او به سمت پروژه اصلی با قانون قدیمی &quot;تمرکز بر روی محصول&quot; مغایر باشد. ولی خب قوانین به وجود آمده اند تا شکسته شوند و خوب یا بد، روش های قدیمی مارکتینگ به علت اشباع، تکراری شدن و ... دیگر توانایی گذشته را ندارند.در ادامه به بررسی چند دلیل برتری این روش نسبت به تکنیک های قدیمی مارکتینگ خواهیم پرداخت: 1- نرخ بازگشت سرمایه(ROI) بالاتر:نتایج برخی از پروژه های جانبی ممکن است هوش از سرتان بپراند.  Game Hacksیک پروژه جانبی است که توسطCheckmarx اجرا شد و  بیش از 35000 بازیکن در 24 ساعت اول به این پروژه ملحق شدند در حالی که خبر آن در رسانه ها هم به خوبی منتشر شده بود. بسیاری از کسانی که  توسط این پروژه جذب شدند، بعداً به مشتری های واقعی تبدیل شدند. کارمندان شرکت Crew، Unsplash را تنها در سه ساعت راه اندازی کردند و این پروژه به منبع اصلی مراجعه به وب سایت اصلی آنها تبدیل شد. بله، برخی از پروژه های جانبی نسبت به زمان نوشتن یک پست وبلاگ، وقت و تلاش کمتری نیاز دارند و تأثیر بیشتری بر نتایج کسب و کار می گذارند. پروژه های جانبی، هم برای شرکت های نوپا و استارت آپ ها عالی اند و هم فریلنسرها، وبلاگ نویسان یا حتی برند های شخصی می توانند از امتیازات آن استفاده کنند.2- سهولت اجرای پروژه جانبی:امروزه ابزارهای کاربردی بسیاری توسط شرکت های مختلف ارائه شده که با وجود این ابزارها، شما دیگر نیازی به یادگیری مهارت های مختلف مثل برنامه نویسی و ...ندارید تا بتوانید پازل ایده سریع خود را در کنار هم قرار دهید. آیا می خواهید با یک دوره آنلاین رایگان، به مشتریان خود کمک کنید؟ آیا می خواهید یک آمار هفتگی از منابع مفید را معرفی کنید؟ یک راهنما یا کتاب الکترونیکی رایگان؟ طراحی سریع یک  وب سایت برای مشتریان؟ و ... برای همه این نیازها، ابزارهای مختلفی وجود دارد.3- ایجاد ارزش هایی پایدارتر برای مشتریان:در دوره مدرن ما که سرشار از حواس پرتی دائمی است، جایی که مردم به نقطه ای رسیده اند که حتی برای مسدود کردن تبلیغات هزینه می کنند، آنهایی که ارزش پایدار برای مشتری ایجاد کنند، برنده می شوند. پروژه های جانبی به شما کمک می کنند ارزشی ایجاد کنید که  با یک پست وبلاگ یا یک آگهی ممکن نیست. و به نظر می رسد که پروژه های جانبی، عمر مفید بیشتری دارند. به احتمال زیاد، همه ما بین یک وبلاگ خوب و یک محصول خوب، دومی را انتخاب می کنیم. این همان چیزی است که باعث می شود محصولات نرم افزاری بسیار با ارزش باشند. با استفاده از یک وبلاگ، شما باید به طور مداوم محتوا را در سطح بالا و سرعت بالایی تولید کنید تا مردم دوباره به شما رجوع کنند.پروژه های جانبی با بسیاری از مزایای دیگر همراه اند. شما می توانید به جای تست ایده های جدید به صورت مجزا، این  ایده ها را به محصول اصلی خود اضافه کرده و  از این روش به عنوان راهی برای آزمایش ایده هایتان استفاده کنید.  پروژه های جانبی برای تیم شما هم هیجان انگیز خواهد بود. تمرکز بی امان و تکراری بر روی محصول اصلی باعث یکنواختی محیط می شود.از &quot;من چنینم و چنانم&quot; به سوی خلق ارزش برای مشتریمردم به تجارت شما اهمیت نمی دهند، مگر اینکه به آنها دلیلی بدهید. اما اگر ببینند که کار شما برایشان مفید است و ایجاد ارزش می کند، به سمت شما خواهند آمد.به جای تعیین یک هدف خودخواهانه مانند &quot;ما در 30 روز به 1000 بازدید کننده بی نظیر نیاز داریم&quot;، باید از خود بپرسیم: &quot;چگونه می توانیم به 1000 نفر کمک کنیم؟ تجارت ما چه فایده ای برای این افراد دارد؟&quot;اگر مردم به محصولات جانبی شما علاقه مند شوند، به احتمال زیاد علاقه مند می شوند که از تجارت اصلی شما، اطلاعات بیشتری کسب کنند.آیا تاکنون یک پروژه جانبی راه اندازی کرده اید که فوق العاده خوب عمل کرده است؟ برای افرادی که به دنبال فروش بیشتر پروژه بعدی خود هستند، چه توصیه ای می کنید؟تجربیات خود را با ما به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jan 2020 13:37:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقایق تلخ کار در خانه</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D8%AD%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-jxdtjxkemvnk</link>
                <description>هر چیز خیلی خوب، در پشت تمام زیبایی هایش، هزینه ای مخفی دارد!کار کردن در خانه مدتی است که برای بسیاری از افراد به یک رویا تبدیل شده است و هنوز هم برای خیلی ها گزینه ای بسیار مطلوب به شمار می رود. به افراد درونگرا یا کسانی که حوصله جابه جایی روزانه را ندارند، یک کار از راه دور پیشنهاد دهید و خواهید دید که بیشتر اوقات، با تمام وجود پیشنهاد شما را می پذیرند.جای تعجب نیست، زیرا این سبک کار، مزایای خاص خود را دارد که نمی توان به راحتی از آن گذشت. صرفه جویی در هزینه ها و زمان در هنگام مراجعه به محل کار، زمان بیشتر برای مراقبت از خود و خانواده، بهره وری بهتر (حداقل در ظاهر که اینطور به نظر می رسد!)، آزادی، انعطاف پذیری، کنترل کار خود و ...با توجه به به این فواید غیرقابل کتمان، جای تعجب نیست که تعداد افرادی که در خانه کار می کنند، در دهه اخیر بسیار زیاد شده باشد. استارت آپ های حوزه تکنولوژی، بویژه آن هایی که در ابتدای راه خود هستند، کارمندان دورکار را بیشتر ترجیح می دهند. کارمند دورکار باعث حذف برخی از هزینه های بر دوش کارفرما می شود و با وجود فواید دورکاری برای خود کارمند، این یک قراداد برد-برد حساب می شود.در حالی که کار در خانه ممکن است در ابتدا بسیار جذاب به نظر برسد، با گذشت زمان می فهمید که این جذابیت کمی کاذب است. فاکتورهایی که در ابتدا کار در خانه را به یک معامله سودآور تبدیل کرده اند، بعد از مدتی تاثیر خود را از دست می دهند.رک و پوست کنده بگوییم: کار در خانه خسته کننده است و زندگی را به شکلی یکنواخت در می آورد. درک این مشکل  برای افرادی که در خانه کار نمی کنند، دشوار است. برای کارمندان عادی، بازگشت به خانه و تماشای برخی برنامه های تلویزیونی، بهترین شکل پایان برای روزشان است، در حالی که تمام چیزی که افراد شاغل در خانه می خواهند این است که بعد از انجام کار، برای مدتی بتوانند از خانه بیرون بروند.اشکالات زیادی به کار کردن در خانه وارد است. در ادامه به 2 مورد بسیار مهم از آنها خواهیم پرداخت.1-ایجاد تعادل بین کار و زندگی بسیار سخت می شودممکن است برای درک این موضوع مقداری زمان (شاید ماه ها) نیاز داشته باشید، اما بدون شک با کار  در خانه، تعادل کار و زندگی شما بعد از مدتی به هم می خورد. حتی ممکن است زمان بیشتری را از دست بدهید زیرا آزادی کار در خانه می تواند شما را منحرف کرده و منجر به اتلاف زمان شود.  خوبی ساعات کاری ثابت و مشخص اداری این است که در آن، کاملا بر روی کار خود متمرکز هستید.اما در مورد لباس خود حین کار درخانه، دیگر نیازی به پوشش اداری ندارید و ماندن در لباس خواب، بعد از مدتی برایتان به یک هنجار تبدیل می شود. حتی فعال ماندن و کار کردن به یک چالش تبدیل می شود زیرا ما به عنوان انسانف عاشق اولین قانون حرکت نیوتون و اصل بی تحرکی هستیم: یک جسم در حالت سکون می ماند مگر اینکه توسط نیرویی خارجی هدایت شود. شخصی که در خانه است، در خانه می ماند!کار در خانه می تواند ارزیابی و سنجش شما را با توجه به تعداد حواس پرتی های زیادی که در خانه وجود دارد، به چالش بکشد. حفظ و نگه داشتن برنامه کاری هنگام انجام کار از راه دور بسیار مهم است تا مرزهای کار و زندگی با هم تداخل نداشته باشد.2-تنهایی و افسردگی به سراغتان می آیندما انسان ها، حیواناتی اجتماعی هستیم و برای حفظ سلامتی، نیاز به تعامل داریم. هنگامی که شما تمام روز را در خانه بگذرانید، دور شدن از جمع می تواند منجر به انزوا شود. حتی با وجود ارتباط از راه دور با سایر همکاران دورکار، این ارتباطات مربوط به موارد مرتبط با کار است و نیاز به ما به ارتباط را پوشش نمی دهد. جای تعجب نیست که فرهنگ اداری و تعاملات اجتماعی در همه شرکت ها اولویت بالایی دارند.داشتن ارتباط در به اشتراک گذاشتن ایده ها و به روز کردن آنچه در جامعه اتفاق می افتد، کمک فراوانی می کند. کار با همکاران در دفتر مطمئناً می تواند بینش بیشتری به شما ببخشد و شما را به جدیدترین روندهای کاری خود آشنا کند.وقتی در خانه کار می کنید، مقابله با افسردگی و پشت سر گذاشتن چالش ها می تواند مشکل باشد. در چنین مواردی، انزواوارد زندگیان شده و تلاش برای حفظ تعاملات اجتماعی روز به روزسخت تر می شود. با وجود تمام اصططکاک های ممکن در محیط کار، امکان انزوا و دوری از اجتماع در محیط های اداری بسیار کمتر استبرای بعضی از افراد، انجام کار در کافی شاپ ها(به جای ماندن در منزل) یا بازدید مقطعی از محل کار، به حفظ تعاملات اجتماعی و سلامتشان کمک می کند.حرف آخر:امیدواریم آن دسته از افرادی که مایلند از راه دور کار کنند، این واقعیت های تلخ را در نظر بگیرید. در حالی که هر کس روش خود را برای مقابله با مسائل دارد و هیچ یک از افراد دورکار، راه یکسانی برای برطرف کردن این مشکلات ندارند، مهم است که بدانیم کار کردن تمام وقت در خانه آن قدر ها هم آسان نیست و با چالش های خاص خود همراه است. چالش هایی که باید با آنها مقابله کنید.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2020 11:23:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست بزرگ مک دونالد در ویتنام</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%85%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85-vuh7amoun09w</link>
                <description>هنگامی که در سال 2014، مک دونالد برای اولین بار وارد ویتنام شد، با استقبال گرمی مواجه شد. مردم محلی در صف های طولانی منتظر ماندند تا طعم جدیدی از غذا را تجربه کنند. در ماه اول شروع به کار مک دونالد، چهارصدهزار مشتری مشتاقانه و با خوشحالی، پول خود را صرف این احساس جدید کردند.  به نظر می رسید حضور مک دونالد در این کشور شرق آسیا موفقیت بزرگی باشد اما در تجارت، واقعیت اغلب متفاوت از پیش بینی ها است.هم اکنون، مک دونالد تنها حدود 22 شعبه در کل ویتنام دارد. بیایید نگاهی بیندازیم که چرا مک دونالد در ویتنام به رکود رسید و نتوانست گسترش یابد.دلیل 1: سرویس سریع مک دونالد سریع تر از غذاهای ویتنامی نبودمردم ویتنام، سال های زیادی است که با مفهوم فست فود آشنایی دارند. banh mi و Pho دو نمونه شاخص این فست فودها هستند.  Pho یک سوپ نودل ویتنامی است که فروشندگان محلی می توانند در عرض چند ثانیه تهیه کنند. به طور کلی، تمام کاری که باید انجام دهند این است که مواد جامد را در یک کاسه قرار داده و در ادامه، آب داغ و سایر مواد مایع مانند آبگوشت را به آن اضافه کنند.Banh mi  هم نوعی ساندویچ  است و در مدت بسیار کوتاهی آماده می شود. بنابراین امتیاز منحصر به فرد مک دونالد - یعنی ارائه خدمات سریع - هیچ اهمیتی در ویتنام ندارد زیرا مردم محلی می توانند خدمات سریعتری را از فروشگاه های سنتی ویتنامی دریافت کنند. دلیل 2: رقابت محلی سخت بوداز سال 2018، حدود 540،000 فروشگاه مواد غذایی در ویتنام وجود داشته است - تقریبا 430،000 از این فروشگاه ها، فروشندگان محلی بودند.  ده ها سال است که فرهنگ غذای خیابانی در این کشور وجود دارد. مواد غذایی به راحتی در دسترس است، خواه در سطح زمین یا آب. شما حتی می توانید از فروشنده هایی که فروشگاه خود را از طریق یک قایق اداره می کنند، مواد غذایی بخرید.  این را با مک دونالد مقایسه کنید - یک رستوران فست فود که دارای منویی است که بیشتر از همبرگر و نوشیدنی تشکیل شده است.  افراد محلی نمی خواستند موارد محدود مک دونالد را انتخاب کنند زیرا گزینه های دیگری و متنوعی داشتند، آن هم  گزینه هایی ارزان تر و سنتی!دلیل 3: جنگ ویتنام موانع سیاسی ایجاد کرده استجنگ ویتنام، یکی از ویران کننده ترین جنگ های تاریخ  است. بسیاری جان باختند و  افرادی که زنده ماندند، با صدمات جسمی یا اختلات و عوارض جنگ زندگی کردند.  تلخی شدید بین ایالات متحده و ویتنام، تجارت بین دو کشور را برای سالهای طولانی متوقف کرد. اما در سال 1995، رهبران هر دو کشور تصمیم گرفتند درهای خود را برای تجارت به روی هم  باز کنند.  در سال 1997، KFC وارد ویتنام شد. و این به ظاهر پایانی بر مشکلات تجاری دو کشور بود. اما در تمام این سالها که دولت، ورود مشاغل آمریکایی ممنوع کرده بود،  شکاف بازار فروشگاه های مواد غذایی توسط صاحبان مشاغل محلی پر شد. به همین دلیل مردم ویتنام نیازی به حضور یک برند خارجی برای تامین نیازهایشان نداشتند.دلیل 4: مک دونالد از استراتژی قیمت گذاری غربی در شرق استفاده کرده استدر حال حاضر، یک Big Mac در ویتنام 2.82 دلار قیمت دارد. این قیمت برای غرب با توجه به سطح درآمد غربی ها، یک عدد منطقی است. اما برای مشتریان محلی، این به اندازه هزینه حق بیمه  است!یک وعده غذایی در یک رستوران محلی ویتنامی حدود 50،000 دانگ ( دانگ واحد پول ویتنام است) (2.16 دلار)  هزینه دارد، در حالی که یک وعده غذایی مک دونالد می تواند تا دو برابر باشد یعنی 100000 دانگ.  پرداخت دوبرابر هزینه برای یک برگر، یک لیوان نوشابه و مقداری سیب زمینی سرخ شده برای مشتریان ویتنامی جذابیتی ندارد. حتی اگر در منو، غذاهای محلی مانند برنج مرغ و برنج گوشت کبابی با تخم مرغ وجود داشته باشد، اکثر قریب به اتفاق مشتریان برای تهیه مکرر مک دونالد از نظر مالی آماده نبودند.دلیل 5: منوی مک دونالد با فرهنگ غذایی ویتنام سازگاری ندارددلیل شکست استارباکس در استرالیا  و شکست KFC در اسرائیل، همین ناسازگاری با فرهنگ غذایی بومی است.  اگرچه افراد محلی هر از گاهی به یک pho سریع علاقه دارند، این چیزی نیست که همیشه می خورند. در سنت ویتنامی، رایج است که تمام خانواده (یا یک دسته از دوستان) کنار هم بنشینند و غذای خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.  اول از همه، همبرگر را نمی توان به اشتراک گذاشت، مگر اینکه کسی با علائم دندان روی نان مشکلی نداشته باشد! خلاصه اینکه همبرگرها نوع غذایی نیستند که بیشتر مردم بخواهند آنها را به اشتراک بگذارند. ثانیا، فرهنگ &quot;سریع غذا خوردن و ترک محل&quot; با فرهنگ &quot;نشستن، استراحت کردن و به اشتراک گذاشتن&quot; ویتنام مطابقت ندارد.حرف آخر: شاید ورود به یک بازار در ابتدا بسیار آسان به نظر برسد، اما حفظ تجارت و بدست آوردن بخش قابل توجهی از سهم بازار، یک مسئله کاملاً متفاوت است.  مک دونالد مجبور است با چند فروشگاه محدود خود، با صدها هزار فروشگاه های محلی این کشور رقابت کند. البته این شرکت هنوز برنامه ای برای عقب نشینی ندارد ولی آمارها نشان می دهند که ماندن در بازار ویتنام برای مک دونالد، بسیار چالش برانگیز خواهد بود.نظر شما در مورد آینده مک دونالد در ویتنام چیست؟</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 16:15:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اهداف شرکت به اهداف کارمندان تبدیل نمی شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-snxvby1awlos</link>
                <description> اهداف در همه جای کار جاری اند و پیدا کردن شرکتهایی که سیستم تعیین اهداف سالانه یا نیمه سالانه ندارند، تقریبا غیر ممکن است. در بعضی مقاطع از سال، رهبران ارشد سازمان، اهداف خود را برای شش یا 12 ماه آینده تعیین کرده و سپس آنها را با تیم های خود به اشتراک می گذارند. هر یک از اعضای تیم به اهداف هر یک از رهبران توجه کرده و یک هدف کوچک را تعیین می کند که بخشی از هدف رهبر را منعکس می کند. این امر ه شکل زنجیره ای در کل سازمان ادامه می یابد تا زمانی که شما و تمام کارمندن دیگر، مجموعه ای از اهداف را داشته باشید که نسخه هایی کوچک از اهداف بزرگتر سازمان است.با گذشت زمان، ممکن است از شما خواسته شود که درصدی از اهداف خود را که کامل کرده اید، ثبت کنید. این داده ها سپس در گروه های بزرگتر و بزرگتر جمع می شوند تا شرکت در هر مقطع از سال بتواند رشد و زیان خود را اندازه گیری کند.و در پایان سال، از شما خواسته می شود که خود ارزیابی مختصری بنویسید که نشان می دهد برای هر هدف چه کارهایی انجام داده اید. پس از آن رهبر تیم شما، این ارزیابی را بررسی کرده و نظر خودش را اضافه می کند و عملی شدن یا نشدن اهداف را بررسی می کند. او تمام این اطلاعات را وارد سیستم مدیریت عملکرد شرکت می کند. پس از آن، از این اطلاعات به عنوان یک سابقه برای ارزیابی عملکرد شما در سال و تعیین هدایای پرداختی، فرصت های ارتقاء شغلی و حتی ادامه کار استفاده می کند.  نام هایی که ما به این اهداف می دهیم در طول سالها تغییر کرده است. ما با MBO ها یا مدیریت توسط اهداف شروع کردیم که نخستین بار توسط پیتر دراکر در کتاب خود در سال 1954 منتشر شد. سپس سیستم SMART ، شامل اهدافی خاص، قابل اندازه گیری، عملی، واقع بینانه و با محدودیت زمانی به وجود آمد که توسط KPI (شاخص های عملکرد اصلی) و BHAG (اهداف مبهم بزرگ، در فریم به یاد ماندنی جیم کالینز) ادامه یافتند. OKR  (اهداف و نتایج کلیدی) در اینتل شروع شد و اکنون توسط بسیاری از شرکت های ساکن در &quot;سیلیکون ولی&quot; برای تعریف و ردیابی اهداف و اندازه گیری آنها در برابر &quot;نتایج کلیدی&quot; استفاده می شود..دلیل تعیین اهداف مطمئناً هر شرکتی متفاوت است و هرکدام سیستم ارزیابی خود را دارد اما سه دلیل اصلی بین همه اهداف مشترک است: اول این که اهداف با هماهنگی کار ، عملکرد را تحریک و هماهنگ می کنند. دوم این که ردیابی اهدافی که کامل شده اند، اطلاعات ارزشمندی را در مورد پیشرفت تیم یا شرکت در طول سال فراهم می کند و سوم این که دستیابی به هدف، به شرکتها امکان می دهد عملکرد اعضای تیم را در پایان سال ارزیابی کنند. بنابراین ، شرکتها در اهداف سرمایه گذاری می کنند، زیرا اهداف به عنوان یک محرک، یک ردیاب و یک ارزیاب دیده می شوند - و این سه کارکرد اصلی اهداف به همین دلیل است که ما وقت و انرژی و پول زیادی را برای آنها صرف می کنیم. و این دقیقاً همان جایی است که دردسر شروع می شود.اهداف عملکرد را تحریک نمی کنند اهداف به عنوان یک محرک عملکرد، این ترس بزرگ را در رهبران ارشد برمی انگیزد که تلاش افرادشان در فعالیت های بی نتیجه هدر می رود. تخصیص اهداف، این ترس را مهار می کند و به رهبران این اطمینان را می دهد که همه در یک راستا قرار دارند.فشار برای دستیابی به اهداف تحمیلی شرکت می تواند ایجاد ترس کند. کارکنان با ترس ممکن است برای رسیدن به اهداف خود، به تاکتیک های نامناسب و گاه غیرقانونی متوسل شوند. فروشگاهی را در نظر بگیرید که برای هرکدام از فروشندگان، یک سهمیه فروش در نظر می گیرد. رهبران سهمیه تعیین می کنند زیرا می خواهند عملکرد فروشندگان خود را تحریک کنند. اما سهمیه ها واقعاً چنین کاری نمی کند. بهترین فروشندگان، ماه ها قبل از پایان سال، سقف  سهمیه خود را زده اند. از این رو، آنها معاملات خود را به تعویق می اندازند تا بتوانند از آغاز سال آینده، از کامل شدن سهم آینده خود مطمئن شوند. اهداف فروش در واقع عملکرد فروشندگان برتر را تضعیف می کند -اهداف برای زدن سقف عملکرد خوب است ولی برای بیشتر شدن فروش، خیر!اما فروشندگانی که هنوز سقف فروش را نزده اند چطور؟؟ آیا اهداف شما برای بالا بردن آنها به سمت فروش بیشتر نیست؟ در واقعیت، اتفاقی که برای این فروشندگان می افتد این است که سهمیه تحمیلی باعث افزایش فشار بر آنها می شود و برخلاف &quot;فشار خود تحمیلی&quot;(که عبارت است از تلاش برای دستیابی به چیزی که احساس می کنیم مهم است)، این فشار برای دستیابی به اهداف تحمیل شده از شرکت، یک نوع اجبار است و اجبار، پسر عموی ترس است! در بدترین حالت، کارکنان تحت فشار  قرار می گیرند و در کوتاه مدت، برای رسیدن به اهداف خود، به تاکتیک های نامناسب و گاه غیرقانونی متوسل می شوند.  البته ما نمی گوییم سهمیه فروش بی فایده است. در واقع، این روش می تواند یک وسیله پیش بینی عالی باشد. رهبران ارشد می توانند از آن استفاده کنند تا نیازهای شرکت را برای هر دوره مشخص در نظر بگیرند و سپس این موضوع را به هیئت مدیره و سرمایه گذاران اعلام کنند تا همه علاقه مندان بتوانند تصویری از درآمدهای مورد انتظار، در مقابل هزینه هایی که دارند، به دست آورند و به این ترتیب، می توان سرمایه گذاری ها و در نهایت گردش پول را ارزیابی کرد.   اما این اهداف، فروش را بیشتر نمی کند، فقط پیش بینی می کند که روند فروش چگونه خواهد بود. اهداف فروش برای پیش بینی عملکرد است نه ایجاد عملکرد.اهداف، عملکرد را ردیابی نمی کند عملکرد ردیابی چطور؟ آیا اهداف به شرکتها اجازه می دهد چنین کاری کنند؟ به ندرت. اگرچه بسیاری از شرکت ها از کارکنان می خواهند اهداف سالانه خود را بنویسند و پیشرفت خود را پیگیری کنند. و در چند سال گذشته، حتی با وجود بالاتر رفتن میزان ردیابی ها، ما شاهد بوده ایم که هیچ یک از این ردیابی ها همان کاری را که در نظر گرفته شده انجام نمی دهد. دلیل آن بسیار ساده است: پیشرفت شما در رسیدن به یک هدف، خطی نیست.  با وجود همه اهداف تعیین شده، حداقل در دنیای واقعی، کار شما یا تمام می شود یا تمام نمی شود: دستیابی به هدف حالتی باینری دارد. شما ممکن است بخواهید اهداف واسطه ای را در طول مسیر تعیین کنید و این اهداف را همانطور که انجام شده است (یا انجام نشده است) زیر نظر بگیرید اما وقتی می خواهید این اهداف کوچک را انتخاب کنید، نمی توانید &quot;درصد کامل شدن &quot; را به نسبت هدف بزرگتر مشخص کنید و اگر چنین کاری کنید، فقط اطلاعاتی غلط در مورد وضعیت پیشرفت خود به دست خواهید آورد.اهداف در ارزیابی کارمندان خوب نیستند ارزیابی کارمندان چیست؟ آیا می توانیم فردی را براساس هدف هایی که کامل کرده ارزیابی کنیم؟ مطمئناً بسیاری از شرکت ها این کار را انجام می دهند. اما این کار بی فایده است: مگر اینکه ما بتوانیم سختی اهداف هر فرد را استاندارد سازی کنیم زیرا قضاوت عینی درباره عملکرد نسبی هر یک از کارکنان، غیرممکن است.  ما دو کارمند داریم که می خواهیم ارزیابیشان کنیم. هرکدام برای رسیدن به پنج هدف، برنامه مشخصی دارند و در پایان سال، کارمند اول به سه هدف و کارمند دوم به پنج هدف رسیده است. آیا این بدان معناست که کارمند دوم یک اجرا کننده بهتر است؟ شاید یکی از پنج هدف کارمند اول بسیار سخت تر از تمام هدف های کارمند دوم باشد. برای اینکه ما بتوانیم از اهداف خود برای ارزیابی این دو استفاده کنیم، باید بتوانیم را از لحاظ سختی، آن ها را تفکیک کنیم. و این کار تقریبا غیر ممکن سات.در دنیای واقعی، کارهایی وجود دارد که شما باید انجام دهید؛ در دنیای نظری، اهداف وجود دارد. کار پیش روی شماست؛ اهداف در پشت شما هستند - آنها آینه نمایش پشت سر شما هستند.کار خاص و مفصل است؛ اهداف انتزاعی هستند.کار سریع تغییر می کند؛ اهداف به آرامی تغییر می کنند، یا اصلاً تغییر نمی کنند.کار باعث می شود احساس کنید که کسی شما را یاری می کند. اهداف باعث می شوند احساس کنید در بند هستید.کار باعث ایجاد حس اعتماد می شود. اهداف باعث بی اعتمادی شود.کار، کار است؛ اهداف، هدف نیستند!!!اهداف می توانند نیرویی مفید باشند تنها ملاک برای رسیدن به هدف خوب این است که شخصی که به سمت آن می رود، باید آن را داوطلبانه برای خود تعیین کند. در واقع هدفی کهع از طرف شما بیان شود، نشانه ارزش هایی است که به آن اعتقاد دارید. نیازی به MBO، SMART، KPI و... نیست. اگر می خواهید یک هدف مفید باشد و به شما کمک کند، بیشتر مشارکت کنید.  تنها ملاک این است که باید آن را خودتان تعیین کنید،داوطلبانه. هر هدفی که از بالا به شما تحمیل شود، یک هدف غیر هدف است. این به معنی عدم تخصیص وظایف در سازمان نیست. از آنجایی که اهدافی که به درستی انجام می شود، بیان کننده آن چیزی است که برای شخص از همه چیز مهم تر است، بنابراین برای ایجاد هم ترازی در شرکت، ما باید تمام تلاش خود را انجام دهیم تا اطمینان حاصل کنیم که همه افراد در شرکت درک می کنند که بیشترین اهمیت را دارند و حقیقت این است که:بهترین شرکت ها، اهداف را تقسیم نمی کنند بلکه مفهوم هدف را تقسیم می کنند.حرف آخر:بهترین رهبران می دانند که مردم آنها خردمند هستند و نیازی به مجبور شدن از طریق هدف گذاری سالانه ندارند. این رهبران به جای آن تلاش می کنند تا معنی و هدف کار خود، مأموریت ها و کمکها و روش هایی را که برایشان مهم است، برای مردم خود زنده کنند. این رهبران می دانند که در تیمی که چنین معنائی تزریق شده باشد، هر فرد به اندازه کافی باهوش خواهد بود و به اندازه کافی هدایت می شود تا اهداف خود را داوطلبانه انجام دهد. این معنای مشترک است که هم ترازی را ایجاد می کند نه اجبار. در حالی که تخصیص اهداف، یک مکانیسم کنترل است، تخصیص معنا، یک مکانیسم رهاسازی است و زمینه ای را فراهم می کند که همه در آن کار می کنند.فرض غالب ما این است که ما به اهداف احتیاج داریم زیرا مشکل ما در کار، نقص در عملکرد هماهنگ است. مشکلی که با آن روبرو هستیم: کمبود معنا، درک واضح و دقیق از هدف و ارزش هایی است که باید به آن احترام بگذاریم. نیازی نیست به مردم گفته شود که چه کاری انجام دهند، آنها می خواهند به آنها بگویند که چرا!</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Sat, 21 Dec 2019 13:57:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبری مجموعه ای از رفتارها است نه فقط یک نقش</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%82%D8%B4-ckfjynkwimlu</link>
                <description>همه ما می دانیم که بین فرهنگ سازمانی و نتایج سازمانی، ارتباط عمیقی وجود دارد. هنگامی که فرهنگ به درستی پیاده شود، انرژی فوق العاده ای آزاد می شود و مجموعه های مختلفی از استعدادها را در جهت اهداف سازمانی مشترک به کار می برد. اما فرهنگی خصمانه و ناکارآمد، ظرفیت سازمان را زیر پا گذاشته و استعدادها را تلف می کند. در حالی که هر یک از کارمندان در ایجاد فرهنگ سازمان نقشی دارند، این رهبر سازمان است که بالارفتن یا انحراف فرهنگ محل کار در دستان اوست. چیزهایی که رهبران می گویند، علامتی است برای  تمام سازمان که چه رفتارهایی مجاز است و تأثیر آنها روی کارمندان به حدی است که رفتار رهبران اغلب توسط بقیه سازمان تقلید می شود. &quot;تراویس کالانیک&quot; ، مدیرعامل سابق Uber را در نظر بگیرید که سبک رهبری پرخاشگرانه اش و تلاشش برای برنده شدن، آن هم به هر قیمتی، یک فرهنگ اخلاقی مضر و سمی ایجاد کرد و در نهایت منجر به صدها شکایت و دادخواست علیه Uber از جانب کارمندان و مشتریان شد. یا رهبری اقتدارگرای مدیرعامل سابق فولکس واگن، &quot;مارتین وینت کورن&quot; که در زمان مدیریتش، فرهنگ شرکت فولکس واگن با تمایل شدید به اقتدار، ارعاب و ترس و عدم تحمل مخالفت ها همراه شد. اگر قرار است که رفتار مورد نظرمان را در سازمان پیاده کنیم، ابتدا باید جامعه مورد نظر و افراد تشکیل دهنده این جامعه ( سازمان و کارمندان) را به خوبی بشناسیم و با نیازهای آنان آشنا شویم. بعد از این، نوبت به شناسایی موانع و چالش های پیش روی اجرای این فرهنگ می رسد تا با برنامه ریزی درست و شناسایی موانع، بتوانیم به شکل کامل، رفتار سازمانی مورد نظرمان را پیاده سازی کنیم.در ادامه به بررسی نیازهای کارمندان سازمان و نقش رهبری در برآورده کردن این نیازها و مهارت های مورد نیاز یک رهبر برای پیاده سازی این فرهنگ خواهیم پرداخت. چه چیزی برای کارمندان اهمیت دارد؟آیا می توانم صحبت کنم، سؤال کنم، نظر خود را به اشتراک بگذارم یا دیگران را به چالش بکشم؟ آیا مورد انتقاد قرار می گیرم یا شرمنده خواهم شد؟ آیا مشارکت من از نظر روانی بی خطر است؟ آیا با احترام با من رفتار خواهد شد؟ آیا در مورد من شایعه پراکنی می کنند؟ آیا جو حاکم در محیط مسموم است ؟ آیا منصفانه و با اعتدال رفتار می شود؟آیا فرصت رشد دارم؟ آیا به من فرصت آموزش و تکامل داده می شود؟ وقتی این نیازها برآورده نشود چه اتفاقی می افتد؟کاهش بهره‌وری، کناره گیری، هدر رفتن استعدادها و تصمیم گیری ضعیفخروج از سازمان، غیبت، شکایت، دعاوی احتمالی و آسیب به برند شکایات مربوط به تبعیض، عدم توانایی در جذب و حفظ استعدادها  شکست در جذب نسل جدیدقدرت رهبر به او آزادی عمل عظیمی می بخشد. در عین حال، عملکرد و رفتارهای رهبر نیز در نظر دیگران بزرگ قلمداد می شود. این بزرگنمایی قدرت،  تأثیر رهبران را بر فرهنگ تقویت می کند، اما در عین حال، تصویری غیرواقعی از رهبر ارائه می کند. کلید فرار از این دام و استفاده صحیح از قدرت چیست؟1- خود را قابل دسترس کنید آیا می دانید از آنچه فکر می کنید ترسناک ترید؟ مهم نیست که چقدر گشاده رو و در دسترس باشید:قدرت تمایل دارد مردم را خاموش کند. حتی اگر به فکر قدرت خود نباشید، دیگران مرتباً شرایط این کار را مهیا می کنند. آنها شما را ترسناک تر از آنچه حتی فکرش را بکنید می دانند. واقعیت سیستم های اجتماعی سلسله مراتبی این است که مردم اعتقادات عمیقاً مغلوب و تصاحب شده ای دارند و به نظرشان صحبت کردن یا مخالفت با افراد قدرتمند، کار خطرناکی است. رهبران به اطلاعات و ایده هایی که دیگران ارائه می کنند، وابسته اند. در نتیجه، نمی توانند مردم را از خود دور کنند. پس بهتر است برای ایجاد تعامل بیشتر با اطرافیان:پیش از دیگران، نظرات خود را به اشتراک نگذارید. مردم به طور خودکار، از بلندترین یا رساترین صدای اتاق دفاع می کنند. هنگامی که گرفتن نظرات متنوع بسیار مهم است، از صحبت کردن پیش از دیگران صرف نظر کنید. به کارمندان پاداش دهید تا صحبت کنند. فقط اجازه دان کافی نیست. از دیگران بخواهید که نظرات خود را مطرح کنند. به آنها پاداش دهید. وقتی مردم صحبت می کنند، حتی اگر مخالف هستید، سعی کنید که نظرشان را درک کنید. هنگامی که آنها به شما بازخورد می دهند، از آنها سپاسگزاری کنید. به افراد نشان دهید که ریسک آن ها در اظهار نظراتشان، یک نتیجه مثبت دارد. سؤال بپرسید و به دنبال سایر دیدگاه ها باشید. هرچه دیگران در اطراف شما کمتر صحبت کنند، احتمال این که اطلاعات کلیدی بیشتری را از دست بدهید بیشتر است. وقتی به مردم نشان می دهید که تمام جواب ها را نمی دانید، به آن ها این شهامت را می دهید که آن ها نیز افکار خود را مطرح کنند. ارتباطات غیر کلامی خود را کنترل کنید. مردم توجه زیادی می کنند که آیا شما خوشحال یا ناراضی هستید. ارتباط چشمی برقرار کنید. هنگامی که کسی صحبت می کند، گوشی موبایل خود را خاموش کنید. به آنها نشان دهید که حضور دارید و به حرفشان توجه می کنید. 2- قدرت خود را سرکوب نکنید برخی از رهبران با آگاهی از پیامدهای منفی قدرت، سعی در به حداقل رساندن اقتدار خود دارند. آنها به افراد این امکان را می دهند که طبق نظر خودشان عمل کنند.استفاده نکردن از نیرو با استفاده درست از آن یکسان نیست. رهبران وقتی چارچوبی تعیین نمی کنند، روحیه تیم را تضعیف کرده و اجازه می دهند بحث و گفتگو افزایش یافته و حتی به روند کار خدشه وارد شود. خلاء کنترل ایجاد شده توسط این رهبران، اغلب توسط افراد دیگری پر می شود که از این قدرت به نفع خود استفاده می کنند و  در نتیجه یک محیط سمی به وجود می آید. حتماً قدرت را در اختیار خودتان داشته باشید و مسئولانه از آن استفاده کنید. 3- چشم خود را بر روی تخلفات سنگین نبندید چرا فاکس نیوز 13 میلیون دلار برای پرونده آزار و اذیت جنسی علیه مجری خبر &quot;بیل اوری ریلی&quot; پرداخت کرد؟ چرا شرکت ها خود را در معرض چنین خطر عظیمی قرار می دهند، میلیون ها دلار برای هزینه های حقوقی مصرف می کنند، بار تبلیغات منفی را به دوش می کشند و کارمندان و مشتریان خوب را فقط برای محافظت از چند کارمند بد از دست می دهند؟ هیچ شرکتی نمی تواند تأثیرات طولانی مدت ناشی از رفتار های ناهنجار را تحمل کند. کارمندان وقت ارزشمندی را در معاشرت با کارمند ناهنجار، شایعات، اجتناب از آنها یا حتی تن دادن به آن و غیبت یا حواس پرتی سپری می کنند. این مشکل در مورد فرهنگ سازمانی، هزینه ای بسیار بیشتر دارد: کارمند ناهنجار، فرهنگ را تضعیف کرده و عدم دخالت رهبر، به همه این پیام را ارسال می کند که این رفتارهرچند ناهنجار، جزئی از فرهنگ سازمان است. اطمینان حاصل کنید که برای برخورد با این رفتارهای ناهنجار، برنامه درست و سیاستی مشخص انتخاب دارید و به افراد ناهنجار اجازه ندهید که کل سازمان را مسموم کنند.4-حواستان به بازخورد نمایشی باشد نحوه برخورد سازمان با بازخوردها، بر فرهنگ سازمانی تاثیری مستقیم دارد. هرچه از نردبان سازمانی بالا بروید، درک شما از واقعیت کاهش می یابد. مردم با احتیاط بیشتر با شما رفتار می کنند و  بازخورد صادقانه ای مانند گذشته دریافت می کنید. در واقع، آن ها چیزی را به شما می گویند که دوست دارید بشنوید و نه واقعیت را! رهبران و سازمان هایشان به بازخوردی نیاز دارند که آنها را وادار به تفکر انتقادی کند و فرضیات، اعتقادات و برداشت های اصلی آن ها را چالش بکشد.اما چگونه از بازخورد نمایشی دور شویم ؟ به کارمندان اجازه دهید که به صورت ناشناس ، به شما بازخورد دهند. سپس پاسخ خود به این بازخوردها را به صورت علنی منتشر کنید اگر رهبر اصلی تیم هستید، تیمی از مشاوران شخصی ایجاد کنید که بتوانند شما را به چالش کشیده و ایده های جدیدی را از خارج از سازمان ارائه کنند. افراد اطراف خود را برای بحث و گفتگو آموزش دهید. تضاد را بی خطر و مؤثر جلوه دهید و در محیطی که محدودیتی وجود ندارد، فرهنگ بحث سالم را رواج دهید. در جلسات، به دنبال حرف اقلیت و بازخوردهای کمتر شنید شده باشید و به آن ها اجازه مطرح شدن بدهید.5- شخصیت رهبری خود را هر روز پیاده سازی کنید این که سمتی به دست آورده اید به این معنی نیست که اعتماد را هم به دست آورده اید. اعتبار دیروز شما همیشگی نیست و تضمینی برای مادام العمر بودن آن وجود ندارد. به یاد داشته باشید که برای ماندگاری، باید شخصیت رهبری خود را هر روز نمایش دهید و اقدامات و تصمیمات امروز شما، مهم ترین رمز بقای شماست.سخن آخر:  رهبری مجموعه ای از  رفتارها است نه فقط یک نقش و یک رفتار مقطعی. رفتار سازمان شما، در پایان هر روز، به شکلی مستقیم، تحت تاثیر رفتار، کلمات و سیاست های خود شما خواهد بود و افراد سازمان، چه بخواهید و چه نخواهید، الگوی رفتاری شما را در سازمان پیاده می کنند. پس ابتدا از خودتان شروع کنید تا به مرور زمان، فرهنگ مورد نظرتان در سازمان اجرایی شود.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 11:26:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی اقیانوس آبی در مقابل استراتژی اقیانوس سرخ</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-dqrlcz0wamze</link>
                <description>این دو استراتژی بیشتر توسط شرکت‌های نوپا یا استارت آپ ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما درک آن‌ها ممکن است چندان روشن نباشد. در بسیاری از موارد، شرکت‌های کوچک و متوسط حتی شرکت‌های چندملیتی، با استفاده از آنالیز و تحلیل بازار، استراتژی مناسب برای ورود به بازار را مشخص می کنند.در این مقاله، ابتدا به بررسی دو اقیانوس و استراتژی های هرکدام می پردازیم تا کمی با نحوه تحلیل بازار و انتخاب استراتژی مناسب آشنا شویم.اقیانوس سرخدر اقیانوس سرخ، با بازاری بسیار متمرکز روبرو هستیم که معمولاً در موقعیت (Niches) های کوچک اما محبوب مشاهده می شود. چنین اقیانوسی برای هر نوع کسب و کاری به ویژه برای استارت آپ ها کاملاً پرخطر است.اگر قصد دارید در بازار جدیدی که بیشتر به سمت اقیانوس قرمز متمرکز است فعالیت کنید، به دلیل تمرکز زیاد آن، مجبورید با معرفی یک محصول یا خدمات نوآورانه یا حتی توسعه سایر  مزایای خاص خود، تغییری در روند بازار ایجاد کنید.با ایجاد تغییر در روند بازار، شما در واقع توجه مشتری را در بازار به سمت تجارت خود جلب می کنید. در این شرایط، مشتری باید تصمیم بگیرد که یا با برند و شرکت فعلی خود ادامه دهد یا اینکه، از محصولات و نوآوری های شما استفاده کند.ویژگی های بازار اقیانوس سرخسطح بالایی از رقابتبازاریابی تهاجمی (به عنوان مثال قیمت رقابتی)منابع فناوری موجودبهره برداری از تقاضای موجودعمدتا مورد استفاده مشاغل کوچک و متوسطرقابت در بازار اقیانوس قرمزتغییر گرایش بازار به نفع خودتان کار دشواری است. همانطور که قبلاً گفته شد، می توانید با وارد کردن کالایی بهتر، در بازار  تغییر ایجاد کنید.اما شرایط سخت تر از این هم وجود دارد:فرض کنیم که محصول شما از نظر کیفی تقریباً در همان سطح رقابت قرار دارد. این بدان معناست که آنچه باقی مانده این است که روی استراتژی های بازاریابی خود کار کنید تا یک حضور بارز در بازار داشته باشید. شما این کار را با هماهنگ کردن ارزش ها و اهداف برند خود با مشتریان انجام می دهید تا آنها بتوانند نوع ارزشی را که هنگام خرید محصول شما دریافت می کنند، بهتر درک کنند.پیروزی در رقابتدر چنین بازاری، تمرکز اصلی شما باید پیروزی در رقابت باشد تا بتوانید از ورود به چنین بازاری، بیشترین ارزش و همچنین سود اقتصادی را بدست آورید.رقبا همیشه در حال تحول و در جستجوی استفاده از تکنیک های تهاجمی بازاریابی مانند قیمت رقابتی برای یافتن مصرف کنندگان هستند. در عین حال، لازم است به یاد داشته باشید که رقبای جدید با ورود به بازار، با کمپین های بازاریابی منحصر به فرد که می تواند برای مصرف کنندگان موجود بسیار جذاب باشد، سعی خواهند کرد شما را سرنگون کنند.توجه تقاضای فعلیوقتی وارد این بازار می شوید، باید ببینید که تقاضا در کجا قرار دارد و سپس آن را تسخیر کنید. به عنوان مثال: نگهداری مشتری در چنین بازاری بسیار مهم است زیرا شما می خواهید بیشترین تعداد مصرف کننده را بدست آورید. مشکل اصلی یا بهتر بگوییم اشتباهی که بازاریابان و حتی کارآفرینان در چنین بازاری مرتکب می شوند این است که تمرکز چندانی بر حفظ مشتری ندارند.آنها ترجیح می دهند به جای سرمایه گذاری در حفظ مشتری، بیشتر بر روی برنده شدن کمپین های جدید بازاریابی خود متمرکز شوند.کسب بیشترین تقاضای موجودبهترین راه برای دستیابی به موفقیت در چنین بازاری، ارائه بیشترین ارزش برای مشتری در هنگام خرید محصول یا خدمات است. با ارائه بیشترین ارزش به مشتری، به احتمال زیاد بیش از 60٪ از مصرف کنندگان بازار را بدست می آورید زیرا مشتریان این بازارها، بیشتر از هر چیزی، به ارزشی که به آن ها ارائه می شود، اهمیت می دهند.اقیانوس آبییک اقیانوس آبی بیشتر بر ایجاد بازارهای جدید مبتنی بر روندهای آینده یا درخواست های آینده مصرف کنندگان متمرکز است. به عنوان مثال:  اگر نسل جدید گوشی های هوشمند به بازار عرضه شوند، ممکن است به فناوری جدیدی مانند مدل تازه ای از شارژر تلفن یا هر چیز دیگری نیاز داشته باشیم که یک ضرورت اضافی برای آسان تر کردن زندگی کاربر است.نحوه ورود شارژر های بی سیم گوشی های هوشمند به بازار هم اینچنین بود: این وسایل، نه عملکرد گوشی های هوشمند را افزایش می دهد و نه تقاضایی برای آن وجود داشت، بنابراین نیازی به آن نبود. با این حال، این وسیله باعث می شود زندگی کاربر بسیار آسان تر شود و نیازی به اتصال سیم ندارد. بنابراین به فروش می رسد.ویژگی های بازار اقیانوس آبیعمدتا از شرکتهای بزرگ تشکیل شده استسطح پایین رقابتحجم مصرف کننده متوسط ​​(بسته به بازار)معمولا برای اقلام گران قیمت یا تجملاتتشخیص روند جدید تقاضادر این اقیانوس، اولین قدم برای انجام فعالیتهای تجاری قبل از ورود به بازار، تشخیص این است که آیا تقاضایی در بین مصرف کنندگان وجود دارد که یا تا به حال برآورده نشده یا محصولات/خدمات فعلی ارائه شده در بازار در برآورده کردن آن به طور کامل، عاجز اند.پس از این مرحله، باید متمرکز شوید و تجزیه و تحلیل کنید که چه تعداد از مردم چنین تقاضایی دارند و آیا وارد شدن به چنین بازاری به صرفه است یا نه؟ لازم به یادآوری است که این نوع بازار، به منظور حفظ مشتریان خود و دستیابی به موفقیت، بیشتر بر روی مزایای خاص شرکت متمرکز است.روی رقبا تمرکز نکنیداز آنجا که رقابت نسبتاً کم است و رقبا بیشتر روی نوآوری های خود و همچنین محصولات متمرکز اند، نیازی به تمرکز بر روی اقدامات آنها نیست. تمرکز اصلی باید روی مصرف کنندگان حفظ شود و باید مطمئن شوید که همیشه خواسته های آنها را برآورده می کنید.نکته جالب در مورد این بازار این است که می تواند کاملاً انعطاف پذیر باشد. اگر یک تقاضای جدید و برآورده نشده در بازار ظاهر شود، می توانید محصول خود را با نسخه جدیدی که مطابق آن تقاضای خاص یا بهبود یافته محصولات قبلی است، به مشتریان عرضه کنید.تقسیم بازارها به بخش های کوچکتریک استراتژی کاملاً نوآورانه می تواند به شکل یک انتخاب یک محصول یا خدمت نوآورانه و در ادامه، طراحی دسته بندی منحصر به فرد خود از بازار بر اساس معیارهای مختلف از جمله تمرکز بر روی یک تقاضای خاص و ارائه راه حل های مختلف باشد.با تمرکز روی یک بخش کوچکتر، شانس بهتری برای به دست آوردن مصرف کنندگان بیشتر در داخل آن بخش بازار و همچنین تبدیل آنها به مشتریان وفادار خواهید داشت.شرایط، مهم ترین فاکتور در انتخاب استراتژیدو استراتژی ارائه شده در بالا، نقاط قوت و همچنین نقاط ضعف مخصوص به خود را دارند و  برای محصول یا خدمات متناسب خود، هر دو می توانند بسیار کارآمد باشند.استراتژی اقیانوس سرخ در مورد استارتاپ ها و همچنین شرکت های کوچک و متوسط ​​توصیه می شود زیرا می تواند در این بازارها سودآورتر باشد. استراتژی اقیانوس آبی بیشتر برای شرکت های چند ملیتی در نظر گرفته شده است زیرا ممکن است نیاز به منابع بیشتری برای دوام آوردن و موفقیت در آن بازارها داشته باشید.در عین حال، باید بدانید که هیچ یک از این دو استراتژی، به طور انحصاری برای هیچ سازمانی قابل اجرا نیست. در صورتی که شرایط متناسب برای اثرگذاری هر کدام از این استراتژی ها فراهم باشد، هر دو استراتژی می توانند برای همه سازمانها و مشاغل موثر باشند.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2019 14:22:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کامپیوتر کوانتومی چیست؟ چگونه کار می کند، چرا اینقدر قدرتمند است و در چه جایی به کار ما می آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-rzc3aik1olld</link>
                <description>کامپیوتر کوانتومی ازبرخی پدیده های عجیب و غریب مکانیک کوانتومی کمک می گیرد تا جهش هایی عظیم را در قدرت پردازش خود ارائه کند. ماشین های کوانتومی حتی از توانمندترین ابر رایانه های امروز و فردا پیشی خواهند گرفت.اما این اتفاق برای کامپیوترهای معمولی نمی افتد. استفاده از این دستگاه های کلاسیک،  آسانترین و اقتصادی ترین راه حل برای مقابله با اکثر مشکلات خواهد بود. به هر صورت رایانه های کوانتومی، نوید بخش پیشرفت هایی مهیج در زمینه های مختلف اند، از علوم مواد گرفته تا تحقیقات دارویی. شرکت ها در حال حاضر از آنها برای آزمایش های خود استفاده می کنند تا مواردی مانند باتری های سبک تر و قدرتمندتر برای اتومبیل های برقی تولید کرده و یا به تولید داروهای جدید کمک کنند.راز قدرت یک کامپیوتر کوانتومی در توانایی تولید و دستکاری بیت های کوانتومی یا کیوبیت (qubit ) نهفته است.کامپیوتر کوانتومی شرکت آی بی تمکیوبیت چیست؟رایانه های امروز از بیت استفاده می کنند - جریانی از پالس های الکتریکی یا نوری که نمایانگر 1 یا 0 است. همه چیز از توییت ها و نامه های الکترونیکی گرفته تا آهنگ های iTunes و فیلم های یوتیوب، اساساً رشته هایی طولانی از این رقم های باینری است.از طرف دیگر، رایانه های کوانتومی از کیوبیت استفاده می کنند، که به طور معمول، ذرات زیر اتمی مانند الکترون یا فوتون است. تولید و مدیریت کیوبیت، یک چالش علمی و مهندسی است. برخی از شرکتها مانندIBM ، Google و Rigetti Computingاز مدارهای ابر رسانای خنک شده در دمای سردتر از فضای عمیق (فضای خارج از منظومه شمسی و بدون جاذبه) استفاده می کنند. برخی دیگر مانند IonQ، اتمهای فردی را در میدانهای الکترومغناطیسی، روی تراشه سیلیکون و در محفظه های خلاء بسیار پرقدرت به دام می اندازند. در هر دو مورد، هدف این است که کیوبیت ها در یک حالت کوانتومی کنترل شده باشند.کیوبیت دارای برخی از ویژگی های کوانتومی عجیب و غریب اند. یک گروه متصل از کیوبیت ها می تواند قدرت پردازش بیشتری نسبت به همان تعداد بیت های باینری فراهم  کند. یكی از این خصوصیات به عنوان اجتماع اثرات(superposition) و دیگری به نام در هم تنیدگی(entanglement )شناخته می شوند.اجتماع اثرات(superposition) چیست؟کیوبیت ها می توانند چندین ترکیب احتمالی از 1 و 0 را به طور همزمان ارائه دهند. این توانایی حضور همزمان در چندین حالت، superposition نامیده می شود. محققان برای رسیدن به این حالت، کیوبیت ها را با استفاده از لیزرهای دقیق یا پرتوهای مایکروویو، دستکاری می کنند.به کمک این پدیده غیرعادی، یک کامپیوتر کوانتومی با تعداد چند قطعه، می تواند تعداد زیادی از نتایج بالقوه را به طور همزمان به دست آورد. نتیجه نهایی یک محاسبه فقط پس از اندازه گیری کیوبیت ها به دست می آید که بلافاصله باعث می شود حالت کوانتومی آنها به 1 یا 0 کاهش یابد.در هم تنیدگی(entanglement ) چیست؟محققان می توانند جفت کیوبیت هایی درهم تنیده تولید کنند. به این معنی که دو عضو به صورت یک جفت و در یک حالت کوانتومی واحد وجود دارد. تغییر وضعیت یکی از کیوبیت ها، وضعیت عضو دیگر را به شکلی سریع و البته قابل پیش بینی تغییر می دهد. حتی اگر فاصله این دو بسیار زیاد باشد، باز هم تغییر شرایط یک عضو بر عضو دیگر تاثیر می گذارد.هیچ کس کاملاً نمی داند entanglement چطور یا چرا کار می کند! حتی انیشتین از تعریف آن عاجز بود و این اتفاق را &quot;اقدام شبح وارانه از راه دور&quot; توصیف می کرد! اما به هر صورت، از این خاصیت در رایانه های کوانتومی استفاده می شود. در یک رایانه معمولی، دو برابر کردن تعداد بیت ها، قدرت پردازش آن را دو برابر می کند. اما به لطف entanglement، اضافه کردن کوبیت های اضافی به دستگاه کوانتومی، باعث &quot;افزایش نمایی&quot; در توانایی آن ها می شود.گسسته شدن چیست؟تعامل کیوبیت ها با محیط به شکلی  که باعث شود رفتار کوانتومی آنها پوسیده شده و در نهایت از بین برود، گسسته شدن (decoherence) نامیده می شود. حالت کوانتومی، کیوبیت ها بسیار شکننده اند. کوچکترین لرزش و یا تغییر در دما – در اصطلاح به این اتفاقات، نویز(noise) گفته می شود. - می تواند باعث شود که کیوبیت ها قبل از اتمام کار، از superposition خارج شود. به همین دلیل است که محققان برای محافظت از کیوبیت ها، از شرایط محیطی بسیار سرد و اتاق های خلاء استفاده می کنند.اما با وجود تلاش های آنها، نویز هنوز هم باعث می شود اشتباهات زیادی به محاسبات وارد شود. الگوریتم های کوانتومی هوشمند می توانند برخی از این موارد را جبران کرده و افزودن تعداد بیشتری از کیوبیت نیز به شما کمک می کند. با این حال، به احتمال زیاد، به هزاران کوبیت استاندارد برای ایجاد یک واحد بسیار قابل اعتماد، معروف به یک کیوبیت منطقی(logical” qubit)، نیاز داریم. این مسئله، حجم زیادی از ظرفیت محاسباتی یک کامپیوتر کوانتومی را از بین می برد.تاکنون محققان نتوانسته اند بیش از 128 کوبیت استاندارد تولید کنند. بنابراین ما هنوز سالهای زیادی از ماشین کوانتومی مطلوبمان فاصله داریمبرتری کوانتومی چیست؟برتری کوانتومی، نقطه ای است که یک کامپیوتر کوانتومی می تواند یک محاسبه ریاضی را انجام دهد که تقریباً قدرتمندترین ابر رایانه قادر به انجام آن نیست.هنوز مشخص نیست که برای رسیدن به این هدف، چند کیوبیت نیاز است زیرا محققان برای افزایش کارایی ماشین های کلاسیک، الگوریتم های جدیدی پیدا می کنند و سخت افزار ابر رایانه نیز بهبود می یابد. اما محققان و شرکت های زیادی در تلاش اند تا این ایده را به واقعیت تبدیل کنند.در مورد اینکه چقدر دستیابی به این نقطه عطف مهم خواهد بود، بحث های زیادی وجود دارد. شرکت ها به جای اینکه منتظر اعلام برتری باشند، در حال حاضر آزمایش بر روی رایانه های کوانتومی ساخته شده توسط شرکت هایی مانند IBM ، Rigetti و D-Wave را آغاز کرده اند. شرکت های چینی مانند Alibaba نیز به ماشین های کوانتومی دسترسی دارند. برخی از مشاغل، کامپیوترهای کوانتومی را خریداری می کند، در حالی که برخی دیگر، از رایانه هایی استفاده می کند که از طریق خدمات رایانش ابری در دسترس است.در چه نقطه ای، استفاده از یک کامپیوتر کوانتومی در اولویت قرار می گیرد؟یکی از امیدوارکننده ترین کاربردهای رایانه های کوانتومی، برای شبیه سازی رفتار ماده تا سطح مولکولی است. تولیدکنندگان اتومبیل مانند Volkswagen وDaimler از کامپیوترهای کوانتومی برای شبیه سازی ترکیب شیمیایی باتری های وسایل نقلیه الکتریکی استفاده می کنند تا به یافتن راه های جدید برای بهبود عملکرد خود کمک کنند. و شرکتهای داروسازی برای تحلیل و مقایسه ترکیباتی که می تواند به ایجاد داروهای جدید منجر شود، از آنها استفاده می کنند.این ماشین ها همچنین برای مشکلات بهینه سازی بسیار عالی اند زیرا می توانند خیلی سریع، راه حل های بالقوه را با سرعت زیاد حل کنند. به عنوان مثال، ایرباس از آنها برای کمک به محاسبه کارآمدترین مسیرهای صعود و فرود هواپیما استفاده می کند. برخی محققان همچنین فکر می کنند از این ماشین ها می توان برای سرعت بخشیدن به هوش مصنوعی استفاده کرد.ممکن است چند سال طول بکشد تا کامپیوترهای کوانتومی بتوانند به پتانسیل کامل خود دست یابند. دانشگاه ها و مشاغلی که روی این ماشین ها تحقیق می کنند، با کمبود محققان ماهر در این زمینه و کمبود در برخی از امکانات مواجه اند. اما اگر این ماشینهای جدید محاسباتی عجیب و غریب به برتری عطف خود یعنی برتری کوانتومی برسند، می توانند کل صنایع و نوآوری جهانی را تغییر دهند.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2019 11:16:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفته از جمعه آغاز می شود!</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-tzcplznwapsh</link>
                <description>اگر می خواهید یک هفته موفق داشته باشید، باید درست برنامه ریزی کنید. خب بهترین راه برای انجام این کار چیست؟ ما در ادامه با 10 قدم بسیار ساده، به شما راه داشتن یک آخر هفته فوق العاده و در ادامه، هفته ای فوق العاده تر عالی را نشان می دهیم. در حقیقت به شما نشان می دهیم که:چرا جمعه ممکن است مهمترین روز هفته باشد!چگونه می توانید از این مزیت بهره مند شوید تا روزهای آینده بسیار پربازده باشد؟چه کارهایی در جمعه انجام دهید تا یک هفته پربازده داشته باشید؟زمان قدرتمند استصحبت از بهره وری، یک عبارت کلی است و در ظاهر همان &quot;انجام کار کارآمد&quot; است، اما در واقعیت چیزهای بیشتری وجود دارد. خیلی بیشتر!بهره وری به این معنی نیست که کارهای روزانه بیشتری انجام شود یا وظایف خود را سریعتر انجام دهیم، بلکه این است که شما به گذشت زمان و وقت خود آگاه باشید و قدمی واقعی در راه اهداف و زندگی ایده آل خود بردارید.اینکه چگونه هر روز وقت خود را صرف می کنید، به طور مستقیم با نتایجی که به دست می آورید ارتباط دارد. به همین دلیل است که چگونگی گذراندن وقت بسیار مهم است.اگر به شکلی ضعیف از آن استفاده کنید، فقط دور خودتان چرخیده و به جایی نمی رسید و از شرایط خود ناامید می شوید. اما اگر عاقلانه از زمان استفاده کنید، خواهید دید که خودتان با سرعت بیشتری نسبت به گذشته حرکت می کنید.وقت شما قدرتمند است و شما نباید اجازه دهید هدر رود.خب چگونه می توانید این کار را انجام دهید؟ خیلی خوب است که مواردی مانند &quot;مدیریت زمان&quot; و &quot;تعیین هدف&quot; را همیشه در نظر داشته باشید اما یک چیز بسیار ویژه هم وجود دارد که فوق العاده مفید و تاثیرگذار است:این که چگونه وقت خود را در روز جمعه بگذرانید.چرا جمعه؟برای بهره ور بودن، باید در مورد نحوه گذراندن وقت خود جدی باشید. و این از رو، جمعه آغاز می شود.چرا؟از آنجا که بسیاری از مردم، آخر هفته را به عنوان زمانی برای استراحت تلقی می کنند. آنها تمام هفته کار کرده اند، خسته اند و می خواهند آرامش داشته باشند. درست است که همه ما به کمی استراحت و تجدید قوا برای هفته آینده نیاز داریم، ولی اجازه دهید یک راز مهم را وجود دارد که اثبات می کند سخت گیری ما در مورد روزهای تعطیل، نتیجه ارزشمندی به همراه دارد.در حالی که شما در حال استراحت هستید، کارهای معدودی در جمعه وجود دارد که اگر به درستی انجام شود، می تواند هفته پیش روی شما را برای رسیدن به بهره وری و موفقیت، به شکلی فوق العاده آماده کند.هفته شما هرچه پربازده تر باشد، فرصت های بیشتری پیش رویتان قرار خواهد گرفت و زودتر به اهداف خود خواهید رسید.بنابراین مقداری از روز جمعه خود را برای این کار اختصاص داده و چند مورد از این کارهای فوق العاده را امتحان کنید.1. برای یادگیری وقت بگذاریدمنابع شگفت انگیز زیادی برای یادگیری وجود دارد - کتابهای صوتی، مستندها، دوره ها و ... فرصت های یادگیری تقریبا بی پایان است.از این فرصت ها استفاده کنید!چیزی را پیدا کنید که مورد علاقه شما باشد.مهم نیست که چه اهمیتی دارد. تا زمانی که به نظر شما جالب باشد، ارزشش را دارد. و همچنان که به کاوش خود ادامه می دهید، هیجان شما برای یادگیری نیز بیشتر خواهد شد.در ادامه، روش های جدیدی برای به چالش کشیدن و رشد خود خواهید یافت. سپس می توانید از آن هیجان به عنوان سوخت استفاده کنید تا خود را با اشتیاق به هفته آینده برسانید!2. آنچه را یاد می گیرید تمرین کنیدما هر روز اطلاعات زیادی مصرف می کنیم. پادکست، کتاب، مکالمه یا مقاله و ... اطلاعات دائماً به سمت ما در جریان است.دانستن اطلاعات یک چیز است، اما استفاده از آن چیز دیگری است.بنابراین درست مانند تیتر بالا، برای یادگیری خود وقت بگذارید. اما مهم تر از آن، وقت خود دربه کار بردن این اطلاعات صرف کنید. از آنچه در دنیای واقعی آموخته اید استفاده کرده و استراتژی ها، تاکتیک ها یا نکاتی را که به آن پی برده اید، به شکل عملی به کار بگیرید.هر هفته، لیستی از مواردی که آموخته اید و می خواهید امتحان کنید را در جایی یادداشت کنید. سپس مطابق آن لیست کار کنید و خواهید فهمید که چقدر هیجان انگیز است که با زمان خود، قدم های مثبتی بردارید.مغز بزرگتان را هدر ندهید و منابع بزرگی را که با آنها روبرو می شوید و از آنها یاد می گیرید را فراموش نکنید. درعوض، آن دروس را درونی کنید و به آن ها جامه عمل بپوشانید. خواهید دید که از پاداش روزهایتان شگفت زده خواهید شد.به هر حال، شما ممکن است گاه به گاه با موانعی مواجه شوید، به خصوص هنگام کار بر روی کارهای چالش برانگیز.اما نترسید. این هم بخشی از مسیر شماست!3. تأمل کنیدجمعه ها روز خوبی برای تأمل است. هفته‌ای که اکنون پشت سر شماست و هفته پیش رو را در نظر بگیرید:چه چیزهایی این هفته خوب پیش رفت؟چگونه می توانید خود را برای فرصت های عالی تر در آینده آماده کنید؟چه اتفاقاتی در این هفته افتاد؟چه چیزی می توانید از این کار بیاموزید و دفعه بعد به شکلی متفاوت آن را انجام دهید؟اهداف شما چگونه پیش می روند؟جمعه را به عنوان زمانی برای تأمل و رشد ببینید. به عنوان دوره ای که می توانید از آن برای درون نگری و تأمل استفاده کنید.از این سؤالات به عنوان منبع الهام استفاده کنید تا در هفته آینده حتی بهتر از برنامه ای که قبلاً داشتید، برنامه ریزی کنید.4- هفته خود را برنامه ریزی کنیداین یکی از بهترین کارهایی است که باید در روز جمعه انجام شود تا برای هفته آینده آماده شوید منظور از برنامه ریزی کردن چیست؟شما باید برای زمان خود برنامه ای ایجاد کنید. به ویژه برای هفته آینده پیش رو. زیرا همانطور که قبلاً نیز اشاره کردیم، جمعه زمان بسیار خوبی برای نشستن، تأمل درباره هفته گذشته شما و انتظارات شما از هفته آینده است.بنابراین، ایجاد یک برنامه برای هفته پیش رو، روشی شگفت انگیز برای اطمینان از انجام هر کاری است که می خواهید انجام دهید.5- در رژیم غذایی خود بازبینی کنیدانتخاب وعده های غذایی خود برای هفته یک روش هوشمندانه است، زیرا:با خرید نکردن در فروشگاه های مواد غذایی، در هزینه ها صرفه جویی می کنید.غذای سالم تری می خورید زیرا فقط مواد لازم را برای غذای سالم را خریداری خواهید کرد.و به خاطر زمان بندی انجام شده، می توانید با آرامش و بدون عجله، غذای خود را میل کنید.بنابراین سعی کنید وعده های غذایی خود را جمعه ها برنامه ریزی کنید.انجام این کار و نظمی که به شما می دهد، به شما کمک می کند که وقت خود را بر روی کاری بگذارید که در طول هفته مشتاقانه منتظر آن بودید. علاوه بر این دقیقاً می دانید که در فروشگاه های مواد غذایی که حتی زمان بیشتری نیز صرفه جویی می کنید، چه می کنید!اگر انجام این کار زیاد به مذاق شما خوش نمی آید، سعی کنید یک ایده کلی راجع به غذاهایی که می خواهید، داشته باشید. لازم نیست ترتیب غذاها را مشخص کنید اما ترتیب تهیه مواد لازم برای درست کردن آنها را مشخص کنید تا هروقت که نیاز بود در دسترس باشد6. خانه خود را تمیز کنیدیک محیط منظم، چیزی است که به شما امکان می دهد تا تمرکز بیشتری داشته باشید.با سازماندهی فضای کاری خود، زمان خود را تنظیم می کنید تا یک هفته متمرکز تر داشته باشید. و مهمتر از همه، در هرج و مرج روز شنبه، امکان سازماندهی بسیار کمتر است.با سازماندهی و آماده سازی قبل از شروع هفته، اطمینان حاصل کنید که هر روزتان، یک روز سازنده است.7. لباس خود را آماده کنیددر میان کارهایی که باید در جمعه شب انجام شود، آماده شدن لباس ها، یک ایده عالی است. اما  لازم نیست فقط جمعه شب این کار را انجام دهید. این کار می تواند برنامه هر شب ما باشد.برنامه ریزی کردن لباس در شب قبل، باعث می شود در طولانی مدت، زمان بسیار زیادی صرفه جویی کنید.8. جمعه را به عنوان آغاز هفته در نظر بگیریدشنبه، روزی پر از هرج و مرج است. کارهای بسیاری در حال انجام است و هرکدام گوشه ای از ذهن و زمان شما را اشغال می کند. این یک شروع وحشتناک است.بنابراین به جای اینکه شنبه را به عنوان شروع هفته در نظر بگیرید، سعی کنید آن را در ذهن خود به شکلی تجسم کنید که انگار جمعه، شروع هفته شماست.با کمی دوراندیشی در روز جمعه، می توانید با تمرکز بیشتر، آرام تر و با انگیزه ای بیشتر و با یک استراتژی محکم تر برای مقابله با روزهای آینده، وارد شنبه شوید.9. با عزیزانتان وقت بگذرانیدبرای یک دورهمی برنامه ریزی کنید، با عزیزانتان تماس بگیرید. با کسانی که دوستشان دارید دوباره برقرار کنید و روابط خود را گسترش دهید.این یک روش عالی است برای ین که:زندگی خود را با کسانی که دوستشان دارید به اشتراک بگذاریددرباره شرایط زندگی آنها آگاه شویدو به ایجاد / حفظ روابط خود کمک کنیدهر روز جمعه، یک تماس را برنامه ریزی کنید. آن را به یک عادت هفتگی تبدیل کنید و تماشا کنید که چگونه هر هفته به عشق، توجه و انگیزه خود برای ایجاد تجربیات جدید می پردازید که می توانید در تماس بعدی خود به اشتراک بگذارید.10. برای خود وقت بگذاریدبرای بستن لیست کارهای روز جمعه، آخرین کاری که باید به آن اضافه کنید این است که برای خودتان وقت بگذارید. اگر می خواهید در طول هفته بهره ور باشید، این یک ضرورت است.چرا؟هیچ راهی بهتر از مراقبت و توجه به خودتان برای شروع هفته وجود ندارد. این توجه می تواند در نظر گرفتن زمانی برای برای استراحت، خواندن کتاب، تماشای فیلم یا خوردن غذایی خوشمزه یا هر کار دیگری باشد.با اتمام زمان برای شارژ مجدد، انرژی خواهید یافت، متمرکز خواهید شد و آماده خواهید بود تا چالش های آینده را در پیش بگیرید. به عبارت دیگر، هفته را طوری شروع خواهید کرد که از هر زمان دیگری پربارتر باشید.خود را برای جمعه آینده آماده کنیددر جمعه آینده، چند مورد از موارد فوق را امتحان کنید. و همینطور که هفته خود را طی می کنید، حواستان باشد که چه احساسی دارید.اگر احساس می کنید پیشرفتی در پیش ندارید، جمعه آینده چیز جدیدی را امتحان کنید. یا اگر متوجه تفاوت مثبتی شده اید، همین مسیر را ادامه دهید.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Tue, 26 Nov 2019 12:40:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکالمه یا مسابقه، مسئله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dxelzlvou3xi</link>
                <description>چگونگی مکالمه مردم، نکات بسیاری را در مورد شخصیتشان بیان می کند. مردم خودمحور دوست دارند همه چیز در مورد آنها باشد، بنابراین گفتگو را به سمت موضوع مورد علاقه خود سوق می دهند یعنی خودشان. افراد محافظه کار تمایل دارند که بیشتر گوش کنند، اما در اشتراک عقاید نیز موفق نیستند در نتیجه، در مکالمات محو می شوند.افراد مغرور فکر می کنند که همه چیز را می دانند و برای به اشتراک گذاشتن عقاید خود، مدام روند مکالمه را قطع می کنند. افراد ناایمن مدام به خودشان شک دارند و برای به دست آوردن یک حریم ایمن، خود را ملزم می دانند که همیشه یک قدم از طرف مقابل جلوتر باشند.طبیعی است که یک مکالمه با جمله های عرف و رایج شروع شود. اما یک مکالمه با کیفیت، پا را از این مرحله فراتر می گذارد. یک مکالمه با کیفیت، مانند یک آونگ، به شکلی نوسانی جلو و عقب می رود و از مفاهیم ساده تا عمیق جابه جا می شود. هر یک از افراد با دقت به طرف مقابل گوش می کند و بحث را در انحصار نمی گیرد و  همه به طور مساوی در مکالمه سهیم هستند.&quot;بین گوش دادن و انتظار برای رسیدن نوبت صحبت کردن، تفاوت بسیار زیادی وجود دارد&quot;متاسفانه همیشه افرادی هستند که با قهرمان سازی و پررنگ کردن داستان  خود، فرصت ابراز وجود را از بقیه می گیرند. این افراد ممکن است که گاهی سکوت کنند اما فایده ای ندارد. بزرگنمایی های آن ها، تمام فضای مکالمه را اشغال کرده است.البته این بزرگنمایی، حالت منفی دیگری هم دارد. افرادی هم هستند که مدام از بدبختی های خود می گویند و آن قدر مشکلات خود را برجسته می کنند که روند مکالمه کاملا به سمت دلداری دادن  آن ها منحرف می شود. و بدتر از همه، شکایت های این افراد هیچ گاه تمام نمی شود.بیشتر از آنکه صحبت کنید، گوش کنیدحقیقت کاملا روشن است: ما همه دوست داریم در مرکز توجه باشیم و همه حواس ها به ما باشد. این طبیعت ماست. اما حقیقت دیگری هم وجود دارد: این کار باعث می شود در چشم دیگران به شخصیتی خسته کننده تبدیل شویم.مردم عاشق یک شنونده عالی هستند. وقتی خودمان را ملزم کنیم از سوق دادن مکالمه به سمت خودمان جلوگیری کنیم، اتفاق شگفت انگیزی رخ می دهد و در روابط ما مسیر جدیدی گشوده می شود. حس اعتماد مهم ترین عامل برقراری ارتباط موثر است و گوش دادن به طرف مقابل، به راحتی این حس را در او تقویت می کند.نکاتی برای داشتن یک مکالمه بهترآنچه در ادامه مطرح می شود، حاوی دستورالعملهایی مفید برای بهبود مکالمات شما است. این نکات را بیاموزید و به کار بگیرید و تماشا کنید که چه اتفاقی می افتد. ممکن است افرادی را پیدا کنید که در مقایسه با گذشته، تمایل بیشتری به دعوت شما به صرف قهوه، ناهار یا صحبت کردن نشان می دهند. مردم به عنوان کسی که واقعاً خوب گوش می دهد و صحبت می کند ، از شما تعریف خواهند کرد.1-از اینکه خودتان را به حق نشان دهید، پرهیز کنیدچه ضرورتی دارد که همیشه حق با ما باشد؟ به جای تلاش برای برنده شدن در یک بحث، بهتر نیست به تلاش برای درک بهتر طرف مقابل بپردازیم؟سؤالات عمیق تری بپرسید، مانند: &quot;به من بگویید که چرا چنین اعتقادی داری؟ من می خواهم درک بهتری داشته باشم&quot;. حتی اگر مخالف باشید، حداقل بینش بهتری به دست می آورید. هر کس اعتقادات و داستان های خود را دارد. اگر همیشه سعی می کنید توجه طرف مقابل را به نکات مورد علاقه خودتان جلب کنید، در واقع صحبت نمی کنید، بلکه فقط خودتان را راضی می کنید.اگر صحبت می کنید، فرصتی برای یادگیری از دیگران ندارید. حتی افرادی که ما دوست نداریم یا با آنها مخالفیم، ممکن است مطلب جدید با ما بیاموزند. از کجا مطمئنیم که همه جواب ها را بلدیم و بقیه اشتباه می کنند؟ یاد بگیرید که بیشتر گوش کنید.2-مکالمه را انحصاری نکنیدشاید شما یک نابغه باشید که حرف های زیادی برای گفتن دارد. شاید شرح قهرمانی ها و تلاش های شما بسیار مفصل باشد. اما حقیقت را قبول کنید: هیچکس دوست ندارد به حرف های شما گوش دهد. شاید مردم خودشان را در ظاهر مشتاق نشان دهند اما مطمئن باشید در باطن هیچ علاقه ای به شنیدن این حرف ها ندارند.بله ، استثنائاتی در این مورد وجود دارد. شاید یک مدرس موفقیت باشید و مردم برای شنیدن حرف های شما پول پرداخت کرده باشند یا مثلا سربازی بعد از مدت های طولانی به خانه بر می گردد و همه اعضای خانواده منتظر شنیدن حرف های هستند. اما برای بقیه موارد، در هنگام نوشیدن قهوه یا صرف شام با دوستان، داستان های طولانی و کسل کننده خود را به دیگران تحمیل نکنید.اگر این حرف را قبول ندارید، آزمایش زیر را انجام دهید:در وسط صحبت هایتان، به بهانه جواب دادن به تلفن همراه یا سرویس بهداشتی، جمع را ترک کرده و بعد از چند دقیقه بازگردید. توجه کنید که آیا کسی از شما می خواهد که صحبت های خود را ادامه دهید. متاسفانه در بیشتر موارد، جواب منفی است!3- فقط گوش دادن کافی نیست. گاهی باید واکنش نشان دهیداگر می خواهید صبر و شکیبایی شما در گوش دادن به صحبت های طرف مقابل، نتیجه کاملی بدهد، به صحبت هایش واکنش نشان دهید. سوال بپرسید، خودتان را کنجکاو نشان دهید. از زبان بدن استفاده کنید تا تاثیر حرف هایش را در شما ببیند.4- هنر رفتار متقابل را یاد بگیریدگاهی اوقات هم فقط باید داستان خود را بگوییم. شاید اتفاقی مهیج در محل کار افتاده باشد یا فیلم را بعد از مدت ها انتظار باشیم. همه نیاز به اشتراک گذاری تجربیات و داستان های خود دارند. ترفند یادگیری در دادن و گرفتن است. این یعنی هنر رفتار متقابل. اما مکالمه را فقط به خودتان منحصر نکنید. وقتی داستان خود را تمام کردید، بگویید ، &quot;صحبت در مورد من کافی است، شما از خودتان بگویید&quot;حرف پایانی:گفتگو یک مسابقه نیست، بلکه فرصتی است برای اتصال، خندیدن، گریه کردن و آموختن از دیگران. نکاتی را که در بالا ذکر شد دنبال کنید، همه چیز را به خودتان معطوف نکنید و مطمئن باشید به زودی همه عاشق صحبت کردن با شما خواهند شد.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Wed, 13 Nov 2019 14:40:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارچوب DACI: ابزاری موثر در تصمیم گیری های گروهی</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8-daci-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-zdcwp4d2qtqz</link>
                <description>تصور کنید که مسئولیت اجرای یک پروژه جدید به شما و تیمتان واگذار می شود. قرار جلسه هماهنگی گذاشته می شود. همه هیجان زده اند. اما بعد از شروع جلسه، هیچ کس نمی تواند کارش را شروع کند زیرا هنوز مشخص نیست که قرار است چه کاری انجام شود و چه کسی مسئولیت هدایت پروژه را به عهده دارد.پس از چندین جلسه، اعضای تیم کمی بیشتر از آنچه قرار است انجام دهند، از روند کار باخبر می شوند اما باز هم شما و تیمتان نمی توانید کار را شروع کنید.این اتفاق بسیار رایج است و یکی از اصلی ترین دلایل بروز چنین مشکلی، مشخص نبودن مسئول پروژه یا همان شخص مسئول در بازخورد عملی یا تأیید پروژه است.چارچوب DACI چیست؟چارچوب DACI، یک سیستم تخصیص وظیفه است که در تصمیم گیری های پیچیده ای که با مشارکت اعضا و ذینفعان بسیاری انجام می شود، مورد استفاده قرار می گیرد. DACI می تواند به شما و تیمتان کمک کند تا تصمیم گیری هدفمندتری داشته باشید زیرا هر یک از اعضای تیم، چشم انداز روشنی از نقش ها، مسئولیت ها و انتظارات خود خواهد داشت.چارچوب DACI چیزی فراتر از ساختاری برای تصمیم گیری گروهی نیست. این چارچوب تنها در صورتی مفید خواهد بود که هرشخص، مسئولیت های خودش را پیگیری کند.تعریف لغوی (DACI):هدایتگر (Driver) :شخصی که مسئولیت مدیریت تیم را به عهده دارد و تضمین می کند که همه چیز به نتیجه می رسد. در حقیقت این شخص، وظیفه هماهنگی مراحل انجام کار را با تیم های دیگر و همچنین حصول اطمینان از هماهنگی تصمیم گرفته شده با بازه زمانی توافق شده را به عهده دارد.تصویب کننده (approver):تصمیم گیرنده نهایی و شخصی که مسئولیت تصمیم گیری را بر عهده دارد.مشارکت کننده (contributer) : شخص یا گروهی از افراد که به اندازه کافی آگاه هستند و می توانند با دیدگاه و تجربه خود، بر تصمیمات تأثیر گذاشته و مشاوره دهند. به عنوان مثال ، تیم حقوقی می تواند نمونه ای از نقش شرکت کننده باشد.شخص مطلع(informed):عضوی از تیم که در جریان تصمیم ها قرار می گیرد، زیرا مستقیم یا غیر مستقیم، تحت تاثیر آن خواهد بود. اطلاع رسانی صحیح به اعضای تیم می تواند در تصمیم گیری و پشتیبانی به شما کمک کند.چه زمانی از DACI استفاده کنیم؟کار با تیم های دیگرتصمیم گیری های پیچیدهتصمیم گیری هایی که بر مشتریان و اعضای تیم تأثیر می گذاردتصمیم گیری هایی که تأثیر زیادی در تجارت داردفواید DACIچارچوب DACI باعث افزایش اعتماد می شود و از این که همه افراد پروژه، نقش ها و مسئولیت های خود را درک کرده اند، اطمینان حاصل می کند. از طرفی، در صورت نیاز به کمک و شفاف سازی و هنگام دادن و دریافت بازخورد، روند کار را آسان تر می کند.از آنجا که به یک تصمیم مشترک تقریبا غیرممکن است، باید اطمینان حاصل کنید که اعضای تیم به خوبی تصمیمات گرفته شده را درک کرده اند.ایجاد اعتماد و شفافیت به همکاران کمک می کند تا دیدگاه ها، نگرانی ها و تجربه خود را به اشتراک بگذارند. فرد &quot;تصویب کننده&quot;، در نهایت با توجه به تمامی نظرات، تصمیم نهایی را می گیرد.اجرای چارچوب DACI:مرحله 1: مستندات اولیه خود را برای انتخاب نقش های DACI و تصمیماتی که باید اتخاذ شود جمع آوری کنید. این کار پیگیری پروژه  را برای ذینفعان آن آسان تر می کند و به شما اجازه می دهد اگر افراد دیگری را در آینده به پروژه اضافه کردید، سازماندهی خود را حفظ کنید.مرحله 2: نقش های DACI را تعریف کنید تا مشخص شود که گروه چگونه تصمیم می گیرد و چه کسی مسئول چه چیزی است. این کار تا حدودی نمادین است، اما شما باید روند تصمیم گیری را مشخص کرده و نقش های DACI را برای هر یک تعریف کنید.مرحله 3: پروژه را تعریف کرده و شروع به تعیین تکالیفی کنید که برای تصمیم گیری باید انجام شود. تمام اطلاعات مورد نیاز و راه کسب این اطلاعات را کاملا مشخص کنید.مرحله 4: کار با تیم خود را شروع کنید تا قدم های تصمیم گیری برداشته شود. اطلاعات هم تیمی ها را دریافت و مستند کرده و برای تصمیم گیری با دیگر مؤلفان به اشتراک بگذارید. سرانجام احساس خواهید کرد که هیچ چیز جدیدی برای فهمیدن وجود ندارد یا به نتیجه دلخواهتان رسیده اید. این همان مرحله تصمیم گیری است. پس از تصمیم گیری، مطمئن شوید که همه افراد در جریان تصمیم نهایی قرار بگیرند.نکات مهم:به یاد داشته باشید که تنها یک &quot;هدایتگر&quot; در چارچوب DACI وجود دارد.در حالت ایده آل نیز یک &quot;تصویب کننده&quot; وجود خواهد داشت.در برخی از چارچوب های مشابه، از C (معرف &quot;Consulted&quot; یا &quot;مشاور&quot;) به جای &quot;تصویب کننده&quot; استفاده می شود ولی در حالت کلی، وظیفه این دو یکسان است.مشارکت کننده ممکن است تخصص و توانایی ایده پردازی داشته باشد اما باز هم تصمیم گیرنده نیست. تصمیم نهایی فقط و فقط توسط &quot;تصویب کننده&quot; گرفته می شود.اگر به هر دلیلی، پیشرفت محسوسی در اجرای کارها مشاهده نکردید، مطمئن شوید که همه نقش ها، مسئولیت خود را به درستی انجام می دهند.محیطی ایجاد کنید که افراد در به اشتراک گذاشتن ایده ها و نگرانی های خود احساس راحتی کنند.یک پروژه از تصمیم گیری مختلفی تشکیل می شود. پس باید هر تصمیم گیری، هدایتگر خودش را داشته باشد. از انتخاب یک هدایتگر برای تمام تصمیم گیری های پروژه اجتناب کنید.</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Mon, 11 Nov 2019 16:59:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقوط اپل تریلیون دلاری!</title>
                <link>https://virgool.io/managrouppub/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A7%D9%BE%D9%84-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-azsi9msj3zkq</link>
                <description>اپل در دوران سختی به سر می برد. بر اساس گزارش هایی که از فروش اپل ارائه شده است، در اواخر 2018 و اوایل 2019، سهم بازار اپل در مقایسه با پیش بینی ها، با افول شدیدی مواجه شده است.با این حال، تا پیش از این همه چیز متفاوت بود. چند ماه پیش، اپل به اولین شرکت تریلیون دلاری جهان تبدیل شد و به نظر می رسید که اپل، دهه ها به عنوان غول فناوری حکمرانی کند.مشکل از کجا شروع شد؟یک تجزیه و تحلیل دقیق، می تواند بسیار راهگشا باشد: کندی اقتصادی چین ، قیمت های بالا که مصرف کنندگان چینی را از خرید منصرف می کند و افزایش رقابت با تلفن های سامسونگ گلکسی و گوگل پیکسل. برخی دیگر معتقدند كه بذر مشكلات اپل از زمان مدیریت تیم کوک پاشیده شد.همه این ها ممکن است درست باشد اما دلیل اصلی بسیار واضح و ساده است:کوک و تیم اجرائیش نتوانستند ساده ترین و پایه ای ترین نیازهای روانی مشتری را پیش بینی کنند.مردم - خصوصاً آنهایی که در بازار آیفون هستند – اضطراب خاصی دارند. آنها می خواهند آخرین ، بزرگترین ، باریکترین مدل را داشته باشند و دوست دارند که حسادت دوستانشان را تحریک کنند. اپل در مدل های جدید آیفون، قیمت ها را افزایش داد اما نتوانست طراحی خلاقانه ای ارائه دهد، به این معنی که مدل های جدید گران قیمت تقریباً برتری متمازی نسبت به پیشینیان خود نداشتند.برای چند سال گذشته، درآمد حاصل از فروش آیفون، عامل اصلی سود شرکت اپل بوده است. &quot;آیپاد&quot; یک موفقیت یک شبه بود و هنوز هم سودآور است، اما رشد آن به سرعت کاهش یافت زیرا غول های تلفن همراه، نیاز به تبلت را برطرف کردند. این تقصیر اپل نیست. انتقال به تلفن های بزرگتر، با آنها یا بدون آنها اتفاق می افتاد.&quot;اپل واچ&quot; را می توان یک محصول موفق توصیف کرد، اما سهم قابل توجهی از بازار را در اختیار ندارد. تقریبا تمام کارهایی که با ساعت هوشمند انجام می شود را می توانید با تلفن همراه خود انجام دهید و تلفن همراه هم مثل ساعت، همیشه همراه شماست. فروش مکینتاش هم در مقایسه با فروش آیفون، تقریبا قابل صرفه نظر کردن است.به همین دلیل اپل به دنبال راه هایی است که با افزایش فروش خود، نیاز خود را برای رشد تامین کند. دو راه اولیه برای رشد اپل وجود دارد:اپل می تواند با کاهش قیمت های خود، فروش بیشتری داشته باشد و سهم خود را در بازار موبایل افزایش دهد.( قیمت بالای محصولات اپل، بزرگترین سد مصرف کنندگان برای خرید است). بر خلاف استیو جابز که اعتقاد داشت: &quot;اگر با محصولات خود رقابت نکنید، کس دیگری این کار را انجام خواهد داد&quot;، تیم کوک معتقد است که پایین آوردن قیمت محصولات، باعث کاهش فروش محصولات دیگر می شود. البته اپل به شکلی نصفه و نیمه ای این کار را انجام داد. آیفون های 5G از جنس پلاستیک، نمونه ای از تلاش های اپل است که فرق آن با سایر مدلها، تنها در قیمت آن است)راه دوم این است که اپل ( با ثابت ماندن سهم فروش)، سود بیشتری از فروش محصولات خود به دست بیاورد. این کار با طراحی گوشی هایی بسیار با کیفیت تر و با امکانات سفارشی و البته با قیمت بالاتر، عملی است. اما این استراتژی، خطر خاص خودش را هم دارد. بسیاری از مردم توانایی پرداخت هزینه های بسیار زیاد برای گوشی های تلفن همراه را دارند حتی برای گوشی هایی که ویژگی هایی متمایز نسبت به سایر تلفن های همراه داشته باشد. سرسخت ترین طرفداران اپل هم ظرفیتی دارند. اگر بیش از اندازه به آن ها فشار بیاورید، بالاخره خسته می شوند. اگر مشتریان از دست بروند، به سختی دوباره به دست می آیند.البته اپل از این روش هم استفاده کرد و گوشی های سفارشی آیفون ایکس را قیمت پایه 1000 دلار عرضه کرد.با وجود شایعه های بسیار در مورد فروش آیفون ایکس و حتی سکوت اپل در مورد میزان فروش این محصول، در نهایت آمارها از فروش خوب آیفون ایکس خبر می داد و به این ترتیب، اپل به اولین شرکت تریلیون دلاری دنیا تبدیل شد. و دقیقا این زمانی بود که مشکلات اپل شروع شد!اپل دو نمونه دیگر از آیفون ایکس منتشر کرد. &quot;آیفون ایکس اس&quot; و &quot;آیفون ایکس آر&quot;. مدل ایکس اس یک نمونه سفارشی تر و پیشرفته تر و با قیمت بیشتر بود و مدل ایکس آر، در مقابل آن قرار داشت یعنی مدلی با امکانات و همچنین قیمت کمتر.مشکل اصلی آیفون ایکس اس در این بود که در مقایسه با مدل اصلی یعنی آیفون ایکس، تفاوت چندانی در آن دیده نمی شد. در ابتدای متن در مورد رفتار و روانشناسی خریداران اپل صحبت کردیم. مردم دوست دارند اگر قیمت بیشتری پرداخت می کنند، تفاوت آن را به سادگی مشاهده کنند. اما آیفون ایکس اس از برآورده کردن این نیاز عاجز بوددر مقابل، آیفون ایکس آر هم نمی توانست خواسته مشتریان را برآورده کند. این مدل در مقایسه با مدل اصلی و در عین حال قدیمی تر! یعنی آیفون ایکس، ضعیف تر بود. در این جا باز هم روانشناسی محصولات اپل زیر سوال می رود. اگر قرار باشد اشتیاق به بهترین و جدیدترین محصول را از آن ها بگیریم، دیگر نیازی به خرید محصولات اپل جود ندارد. مشتری می تواند حتی با قیمتی کمتر نسبت به آیفون ایکس آر، جدید ترین گوشی یک برند دیگر را خریداری کند. پیش بینی اشتباه مدیران اپل در مورد مشوق های خرید، باعث شد که این محصول هم با استقبال چندانی روبرو نشود.شاید بهتر بود اپل، آیفون ایکس اس را با قیمت کمتری عرضه می کرد. با این کار، مشتریان هم می توانستند با هزینه کمتری این محصول را خریداری کنند و در عین حال، از جدیدترین و با کیفیت ترین محصول اپل استفاده کنند.عرضه آیفوس ایکس آر هم کاری بیهوده بود. نیاز به یک آیفون ضعیف تر با آیفون8 برطرف می شود. پس نیازی به خرید آیفون ایکس آر وجود ندارد.سخن آخر:در ابتدای متن، دلایل دیگری(افول اقتصاد چین و ...)  را هم به عنوان دلیل افول اپل مطرح کردیم. به نظر شما، کدام یک از دلایل بالا می تواند به عنوان عامل اصلی در این افول مطرح شود؟ شما چه دلایل دیگری را می شناسید؟نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید</description>
                <category>مجله گروه مانا</category>
                <author>گروه تحول دیجیتال مانا</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2019 10:35:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>