در اینجا MasterCoachPro (مسترکوچ) ، هر روز به دنبال راههای نوین و خلاقانهای برای بهبود کسبوکارهای شما هستیم تا شما را برای چالشهای فردا آماده سازیم. 09217702797
وقتی جامعه در سوگ است،کسبوکار چه کند

در روزهایی که اینترنت قطع میشود، قیمت دلار هر روز رکورد میزند، خبر کشتهشدن معترضان منتشر میشود، و سایهی جنگ و بیثباتی روی سر مردم سنگینی میکند، طبیعی است که یک سؤال مشترک در ذهن اغلب صاحبان کسبوکار شکل بگیرد:
اصلاً وقت کار کردن هست؟
یا از آن طرف:
اگر کار نکنیم، از کجا زنده بمانیم؟
این مقاله برای کسانی است که:
نه دلشان میآید سکوت کنند،
نه دلشان میآید وانمود کنند همه چیز عادی است،
و نه میخواهند با «انگیزشیبازی» نمک روی زخم مردم بپاشند.
مسئله اصلی: پارادوکس فعالیت در بحران
ما الان در یک پارادوکس جمعی هستیم:
از یک طرف:
جامعه در سوگ است.
مردم خشمگیناند.
بیاعتمادی شدید است.
هر حرکت اقتصادی ممکن است «عادیسازی» تلقی شود.
از طرف دیگر:
هزینهها سر جای خودشان هستند.
اجاره عقب نمیافتد.
حقوق کارمند باید پرداخت شود.
کسبوکار اگر بخوابد، خیلیهای دیگر هم آسیب میبینند.
یعنی:
کار نکردن = مرگ اقتصادی
کار کردن = احساس گناه اجتماعی
و این دقیقاً همان فشار روانی پنهانی است که خیلیها را فلج کرده.
اشتباه بزرگ این روزها: یا کاملاً خاموش، یا کاملاً فروشنده
در بحرانهای اجتماعی معمولاً دو واکنش افراطی دیده میشود:
تیپ اول: خاموش مطلق
پست نمیگذارد
استوری نمیگذارد
سایت را رها میکند
میگوید: «الان وقت این کارها نیست»
مشکلش چیست؟
بعد از چند ماه دیگر اصلاً وجود خارجی ندارد. نه برای مردم، نه برای گوگل، نه برای بازار.
تیپ دوم: فروشندهی بیتفاوت
همان تقویم محتوایی قبل
همان پیامهای انگیزشی
همان CTAها
همان تخفیفها
مشکلش چیست؟
مردم حس میکنند دردشان دیده نشده. برند تبدیل میشود به موجودی بیروح و فرصتطلب.
راه سوم: فعالیت انسانی، نه فعالیت تجاری
راه سومی وجود دارد که نه خاموشی است، نه فروشزدگی:
فعالیت انسانی با لحن همدلانه
یعنی چه؟
یعنی:
محتوا داری، ولی نمیفروشی.
حرف میزنی، ولی شعار نمیدهی.
راهکار میدهی، ولی فشار نمیآوری.
دیده میشوی، ولی طلبکار نیستی.
تغییر پارادایم محتوا در بحران
در شرایط عادی میپرسیم:
«چطور بفروشم؟»
در بحران باید بپرسیم:
«چطور مفید باشم بدون اینکه آزار بدهم؟»
سه تغییر مهم:
1. از «دعوت به اقدام» به «دعوت به فکر»
بهجای:
همین الان ثبتنام کن
همین الان بخر
همین الان شروع کن
برو به سمت:
اگر بخواهی دوباره شروع کنی، از کجا امنتر است؟
چه مدل کاری کمتر فرسایشی است؟
چطور میشود بدون دیدهشدن زیاد، زنده ماند؟
2. از «موفقیت» به «بقا»
الان مردم دنبال رشد نیستند؛ دنبال دوام آوردناند.
موضوعات ترند واقعی این روزها:
چطور هزینهها را کم کنیم؟
چطور درآمد حداقلی پایدار بسازیم؟
چطور فرسودگی روانی کار را مدیریت کنیم؟
چطور بدون دیدهشدن زیاد، کار کنیم؟
اینها دقیقاً سئو طلایی همین دورهاند.
3. از «قهرمانبازی» به «واقعگرایی»
هیچکس حال شنیدن این را ندارد که:
تو میتوانی، فقط بخواه!
ولی همه نیاز دارند بشنوند:
خستهای؟ طبیعی است.
بیانگیزهای؟ منطقی است.
سردرگمی؟ جمعی است.
همین جملهها برند را انسانی میکند.
نقش جدید کسبوکار در جامعه ملتهب
در بحرانهای اجتماعی، برندها دیگر «فروشنده» نیستند؛
بهصورت ناخواسته تبدیل میشوند به:
منبع معنا
مرجع روانی
نقطهی ثبات کوچک
اگر درست رفتار کنند.
و اگر غلط رفتار کنند:
تبدیل میشوند به نماد بیتفاوتی.
اصل طلایی این روزها
میشود این دوره را با یک جمله خلاصه کرد:
نه آنقدر کار کن که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده،
نه آنقدر سکوت کن که انگار خودت هم حذف شدهای.
در بحران چه محتوایی منتشر کنیم و چه چیزی را مطلقاً نه؟
اگر بخواهیم خیلی دقیق و حرفهای حرف بزنیم، الان مسئلهی اصلی کسبوکارها «بودن یا نبودن» نیست؛
مسئله این است:
چطور دیده شویم، بدون اینکه احساس بیرحمی یا عادیسازی ایجاد کنیم؟
این بخش دقیقاً همان جایی است که اغلب برندها یا خراب میکنند، یا کاملاً فلج میشوند.
اصل اول: این روزها «فروش مستقیم» سم است
نه به این معنی که فروش بد است،
بلکه به این معنی که نحوهی عرضهی فروش اشتباه است.
هر چیزی که شبیه این باشد:
ثبتنام کن
ظرفیت محدود
تخفیف ویژه
آخرین فرصت
در ذهن مخاطب تبدیل میشود به:
«این آدمها انگار در یک دنیای دیگر زندگی میکنند.»
اما آیا باید فروش را صفر کرد؟
نه.
فروش باید:
غیرمستقیم
پنهان
داوطلبانه
بدون فشار روانی
یعنی چه؟
یعنی محتوا طوری باشد که اگر کسی خواست جلو بیاید، راه باز باشد؛
ولی اگر نخواست، احساس گناه یا عقبماندن نکند.
مدل محتوای مناسب بحران (مدل 4 لایهای)
لایه 1: همدلی آشکار
اولین جملهی هر محتوا باید بگوید:
من میفهمم در چه وضعیتی هستی.
مثلاً:
«این روزها سخت است تمرکز داشت…»
«وقتی جامعه در شوک است، تصمیم گرفتن تقریباً غیرممکن میشود…»
«اگر حس میکنی هیچ انگیزهای نداری، طبیعی است…»
این لایه، دیوار دفاعی مخاطب را میریزد.
لایه 2: واقعیت اقتصادی بدون سانسور
بعد از همدلی، حقیقت را بگو:
نه انگیزشی، نه سیاهنمایی.
مثلاً:
«هزینهها متوقف نمیشوند حتی اگر ما متوقف شویم»
«بیشتر کسبوکارها الان در حالت بقا هستند، نه رشد»
«تصمیمهای اشتباه در بحران، آسیب چندساله میزنند»
اینجا مخاطب حس میکند با یک آدم بالغ طرف است، نه یک سخنران.
لایه 3: راهکار کمانرژی، نه برنامههای سنگین
الان کسی حوصلهی:
سیستمسازی
بیزینس پلن ۲۰ صفحهای
برنامه ۹۰ روزه
ندارد.
راهکار مناسب بحران:
کوچک
قابل اجرا
کمریسک
بدون نیاز به دیدهشدن زیاد
مثلاً:
حفظ مشتریهای فعلی به جای جذب جدید
خدمات شخصیسازیشده به جای کمپین بزرگ
درآمد ارزی یا فریلنس خارجی
تولید محتوا بدون تبلیغ رسمی
لایه 4: دعوت محترمانه، نه CTA
بهجای:
همین الان بیا دوره ما
بگو:
اگر حس میکنی نیاز داری یک نفر کنارت باشد برای تصمیمگیری، ما هستیم.
اگر الان وقتش نیست، همین خواندن این مطلب کافی است.
این جملهها معجزه میکنند:
هم فروش دارند
هم احترام
هم اعتماد بلندمدت
چه محتواهایی الان «مضر» هستند؟
1. انگیزشیهای توخالی
«تو میتوانی هر چیزی را بسازی»
«بحران فرصت است»
«بهانه نیاور»
اینها الان:
بیشتر شبیه توهیناند تا انگیزه.
2. نمایش سبک زندگی لوکس
هر چیزی که بگوید:
چقدر موفقم
چقدر درآمد دارم
چقدر رشد کردم
در ذهن جمعی امروز:
نماد فاصلهی طبقاتی و بیدردی است.
3. طنز تجاری
طنز در این فضا فقط اگر:
انسانی باشد
خودانتقادی باشد
بیطرف باشد
وگرنه خیلی سریع تبدیل به بحران برند میشود.
تقویم محتوایی بحران (نسخهی واقعی)
اگر بخواهیم واقعبینانه یک الگوی محتوایی بدهیم:
هفتهای 2 محتوا کافی است
نه بیشتر، نه کمتر.
ترکیب پیشنهادی:
یک محتوای تحلیلی-انسانی
یک محتوای راهکار عملی کمانرژی
مثلاً:
هفته اول:
چرا تصمیمگیری در بحران سخت است؟
5 راه حفظ درآمد حداقلی بدون تبلیغ
هفته دوم:
فرسودگی روانی کار در ایران امروز
مدلهای کار کمریسک در بیثباتی
سئوی بحران یعنی چه؟
سئوی این دوره دیگر روی کلمات مثل:
پولدار شدن
موفقیت
رشد سریع
کار نمیکند.
کلمات طلایی الان:
بقا در بحران
کسبوکار در شرایط بیثبات
درآمد در تورم
مدیریت استرس شغلی
تصمیمگیری در بحران
اینها دقیقاً همان چیزهایی هستند که مردم واقعاً سرچ میکنند.
نکتهی حرفهای برندینگ در بحران
برندهایی که الان درست رفتار کنند:
نه فقط مشتری میگیرند؛
بلکه تبدیل میشوند به:
مرجع اخلاقی حوزهی خودشان.
و این سرمایهای است که بعد از عبور از بحران:
از هر کمپین تبلیغاتی قویتر عمل میکند.
مرز اخلاقی فعالیت اقتصادی در جامعهی معترض کجاست؟
این بخش مهمترین و حساسترین لایهی مقاله است.
جایی که دیگر فقط از «تکنیک محتوا» حرف نمیزنیم،
بلکه از مسئولیت حرفهای انسانهایی که تریبون دارند.
سؤال واقعی این روزها (که کمتر کسی جرأت طرحش را دارد)
نه این است که:
بفروشیم یا نفروشیم؟
بلکه این است که:
آیا حق داریم در جامعهای که زخمی است، نقش بیتفاوت بازی کنیم؟
و این سؤال مخصوصاً برای:
کوچها
مشاورها
مدرسها
تحلیلگرها
خیلی جدیتر است، چون ما عملاً:
«تولیدکنندهی معنا» هستیم، نه فقط محصول.
تفاوت بیطرفی با بیتفاوتی
خیلیها پشت واژهی «بیطرفی» پنهان میشوند.
اما واقعیت این است:
بیطرفی = قضاوت نکردن
بیتفاوتی = نادیده گرفتن رنج
میشود:
موضع سیاسی مستقیم نداشت
اما موضع انسانی شفاف داشت
مثلاً:
نگفتن اینکه چه کسی مقصر است،
ولی گفتن اینکه:
درد واقعی است
سوگ واقعی است
ترس واقعی است
همین، بیطرفی سالم است.
نقش جدید کوچ و مشاور در ایران امروز
در شرایط عادی، کوچ یعنی:
هدفگذاری
رشد
بهرهوری
عملکرد بالا
در شرایط فعلی، کوچ واقعی یعنی:
کمک به دوام آوردن
کمک به تصمیم نگرفتنهای عجولانه
کمک به حفظ روان
کمک به زنده ماندن بدون فرسودگی
یعنی کوچ از «مربی موفقیت»
تبدیل میشود به همراه بحران.
مرز اخلاقی فروش کجاست؟
میتوانیم این مرز را خیلی ساده تعریف کنیم:
اگر محتوای تو:
احساس کمبود ایجاد کند → غیراخلاقی
احساس ترس ایجاد کند → غیراخلاقی
احساس عقبماندن القا کند → غیراخلاقی
ولی اگر:
احساس همراهی بدهد
احساس اختیار بدهد
امکان توقف بدهد
آن وقت حتی فروش هم:
شکل محترمانهی بقاست، نه سوءاستفاده.
بزرگترین دروغ صنعت موفقیت
دروغ این است که:
همه باید همیشه قوی باشند.
حقیقت این است:
بعضی دورهها، فقط زنده ماندن کافی است.
و این جمله اگر وارد ادبیات برند شود:
برند را از یک فروشنده
تبدیل میکند به یک موجود انسانی.
چرا سکوت مطلق هم مسئولانه نیست؟
سکوت کامل یعنی:
میدان را دادن به محتواهای سطحی
واگذار کردن روایت به انگیزشیبازها
خالی کردن فضا از صدای بالغ
یعنی اگر تو که تحلیلگر هستی حرف نزنی،
جایش را کسانی پر میکنند که:
درد را انکار میکنند
واقعیت را بزک میکنند
یا فقط بلدند شعار بدهند
مانیفست مستر کوچ در بحران
اگر بخواهیم همهی این مقاله را در چند اصل خلاصه کنیم:
ما عادیسازی نمیکنیم
ما سکوت کور هم نمیکنیم
ما فشار نمیآوریم
ما انگیزشی دروغین نمیسازیم
ما فروش را داوطلبانه میکنیم
ما انسان را قبل از مشتری میبینیم
ما بقا را بر رشد مقدم میدانیم
این میشود هویت برند در بحران.
چرا این رویکرد «میترکاند»؟
نه به معنای وایرال زرد،
بلکه به معنای اثر عمیق:
چون:
مردم دنبال کسی هستند که واقعیت را بفهمد
نه کسی که فقط تکنیک بلد باشد
و در دورههایی مثل این:
اعتماد مهمتر از هر ترافیکی است.
این روزها شاید وقت ساختن امپراتوری نباشد،
اما وقت ساختن انسانهایی است که فرو نریزند.
کسبوکار اگر نتواند در رنج جامعه انسانی بماند،
حتی اگر پول بسازد، چیزی را از دست داده که دیگر قابل خریدن نیست:
معنا.
مطلبی دیگر از این انتشارات
دومین دورهمی «ایستگاه بیداری کسبوکار» برگزار شد | از جنگ تا فرصتسازی
مطلبی دیگر از این انتشارات
چگونه پرامپتهای موثر برای ChatGPT بنویسیم؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
EduBot (ادوبات) مستر کوچ: نسل جدید پشتیبان هوشمند و برندمحور