<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات ماتیکانو</title>
        <link>https://virgool.io/matikano/feed</link>
        <description>matikano ماتیکانو</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 06:05:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/hylawlmbbavb/pidpsb.png</url>
            <title>ماتیکانو</title>
            <link>https://virgool.io/matikano</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مسمومیت دختران دانش آموز قم، کرونای قمی، و هیستری جمعی</title>
                <link>https://virgool.io/matikano/matikano-mass-hysteria-iran-qom-schoolgirls-poisoning-with-toxic-gas-%D9%85%D8%B3%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%D9%82%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D9%87%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-evmewa84iqhd</link>
                <description>مسمومیت دختران دانش آموز قم، کرونای قمی، و هیستری جمعی(...در یک صبح سرد زمستانی هرچه سلاح داشتیم، برداشتیم و به مقر خوکداران یورش بردیم.با اولین شلیکها، از مقر دشمن صدای ناله آشنا شنیدیم.دست از شلیک کشیدیم و نزدیکتر شدیم. صدا از سنگرهای دشمن بر میخواست.گونیهایی که دشمن دورتادور خود وتا ارتفاع بلند چیده بود، پشت سر آنها سنگر گرفته بود. اشتباه نمی کردیم. صدا، صدای آشنا بود. دشمن دورتادور خود، سنگری از آدم چیده بود.وآن آدمها فرزندان خود ما بودند. و ما ماندیم. ماندیم با دشمنی که برای خود بچه های ما سنگر ساخته بود. اگر همچنان شلیک می کردیم، فرزندانمان را کشته بودی و اگر نمی کردیم باید باز شاهد مرگ تدریجی فرزندان می شدیم. بغرنج ترین مساله زندگیمان بود...) سانتاماریا - سید مهدی شجاعیروان کاوی یک ویژگی خاصی داره که برای من خیلی جذابه! روان کاوی از نظر عده زیادی از روان شناسان و روان پزشکان و دانشگاهیان، علم محسوب نمیشه و بعضا از اون به عنوان شبه علم(سودوساینس pseudoscience) یاد می‌کنن. اگرچه آغاز گر این حوزه شاید افراد دیگری باشند ولی جالب بدونید شخص زیگمویند فروید را که به بنیان‌گذار روان کاوی مشهور است، با چنین تعبیراتی یاد می‌کنند: &quot;فردی بنگی که بعد از مصرف کوکائین، موهوماتی را به عنوان دانش به خورد عوام می‌داد&quot;(نقل به مضمون از کتاب فلسفه روان‌شناسی Philosophy of Psychology. Mario Bunge and Ruben Ardila). البته باید بگم خلف صالح ایشون که جناب کارل گوستاو یونگ در کتاب بسیار عجیب و پر رمز و رازشون به نام &quot;کتاب سرخ&quot;(The Red Book) منویاتی دارند که دیدنی‌تر است، و زمین بازی را به دالانهای پر پیچ و خم ماندالای سحرآمیزی می‌کشد که هیچ بلد‌راهی(استاکر stalker) تا به حال نه به آن وارد شده و نه از آن خارج! بماند.... من نه در صدد تطهیر کسی هستم و نه تکفیر، اما جالبی روان کاوی و ویژگی خاصش برای من، رازوارگی(انیگما Enigma) چارچوب مفهومی اونه. مثلا وقتی درباره استعاره کوه یخ حرف میزنه، صحبت از چیزی نادیدنی است! یا مثلا وقتی از هیستری صحبت میشه، مسئله بیماری است که قابل تعین علمی نیست! با وجود همه نقدها و دشمنی‌ها بر علیه فروید و یونگ و روان کاوها، اما اینگونه ویژگی‌ها چه درست یا چه غلط، برای تبیین پدیده‌های فردی و اجتماعی جامعه انسانی عصر جدید، کارآمدی هم داشته! به عنوان مثال اگر شما کتاب دی اس ام پنج (DSM-5-TR: The Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders) را باز کنی، مشخصا در بخش کودکان، آثاری از تلویحات کاربردی آنا فروید(دختر زیگموند فروید) پیدا خواهی کرد! این مقدمه را گفتم که برسم به اینجا که اگر به 2 سال و خورده‌ای قبل برگردیم و رسانه‌ها را مرور کنیم، در حالی که چشم جهان به چین و ایتالیا بود، سر و کله کرونا(کووید نوزده COVID19) از قم پیدا شد. برخی کتمان کردند، برخی رد کردند و برخی تایید کردند و برخی جاااار زدند! خوب، الان هم چندوقته(ظاهرا از آذر 1401) سروصدایی از قم شنیده میشه، که برخی نمی‌شنوند، برخی نمی‌فهمند، و در مقابل برخی اعلام جنگ بیولوژیک کردند. اگر بخوام پای جناب فروید را وسط بکشم، اینجا باید از اصطلاحی به نام هیستری جمعی(مس هیستریا Mass Hysteria) یاد کنم:Epidemic hysteria or Mass Hysteria refers to apparently contagious dissociative phenomena that take place in large groups of people or institutions under conditions of anxiety. Typically, they are described as taking place in schools, where episodes of illness or fainting appear to spread rapidly throughout the school. (Neurotic, stress-related and somatoform disorders. Michael Sharpe, ... Jane Walker, in Companion to Psychiatric Studies, Eighth Edition, 2010)که شاید بشه اون را در دسته بیماری‌های جمعی با منشأ روانی(روان‌زا  Mass psychogenic illness) قرار داد. اگر حوصله داشتید جستجویی کنید و نمونه‌های تاریخی آن را بخونید(متاسفانه جالبه). حتی شاید بی‌ربط نباشه در همین زمینه یک مروری بر مفهوم روان شناسی تاریک(دارک سایکولوژی Dark Psychology) و کنترل ذهن در جنگ‌های روانی هم بندازید! {+ رسانه گروهی: Mass media و کلا هرچی مس(Mass ) داره!}. خوب! آیا الان من می‌خواهم مثل برخی ادعا کنم قضیه مسمومیت دختران دانش آموز قم(و حالا دیگه باید گفت در اقصی نقاط کشور)، یک هیستری جمعی است؟ نه! آیا می خواهم ردش کنم؟ نه! آیا به قول برخی دوستان، این توهم توطئه است؟ نمی دانم؟ آیا این قضیه با شلوغی‌های چند ماه اخیر در ارتباط است؟ محل بحث من نیست! پس چه @#$%! می‌خواهم انجام بدم؟ عرض می‌کنم...یک اصطلاح فرنگی است که معادل فارسیش را الان نمی دونم، با عنوان دیر این د هدلایتس (Deer in the headlights)، مربوط به موقعیتی است که گوزن، در شب، مقابل چراغ جلو خودرو قرار می‌گره و میخ‌کوب میشه(wide-open eyes &amp; lack of motor reactions). مسئله من ناظر به واکنش به‌موقع در مواجهه با مسائل حیاتی است! مثل کرونا، مسمومیت دختران دانش آموز و حتی غائله مرحوم مهسا امینی است. کنش و واکنش(action &amp; reaction) درست چه ویژگی‌هایی دارد؟ البته این از محل بحث من کمی دور است اما می‌توانم حداقل به مولفه زمان‌مندی آن اشاره کنم؛ اگر بگوییم درست و صحیح بودن بازخورد به چنین پدیده‌هایی، فقط در گرو کنش و واکنش به موقع است، خیلی دور از واقعیت نیست، چرا که نتایج و عواقب تاخیر در اقدام، با نتایج عدم اقدام تقریبا یکسان خواهد بود؛ موجی غیرقابل کنترل از واکنش‌های درون-برون اجتماعی و سیاسی بر جریان سوار خواهند شد و دیگر خود مسئله کنار رفته و حال ماییم و تبعات مسئله و نه خود مسئله اصلی.بنظر می‌رسد در جامعه ما، پدیده گوزن و چراغ زیاد تکرار میشه! ساده‌انگاری است اگر این امر را به صفات ذاتی-انسانی افراد ربط دهیم چراکه اینگونه شأن انسان را با حیوانات در یک سطح مقایسه کرده‌ایم(یک مثال دیگه هم یادم اومد که خیلی به این وضع می‌خوره: ببخشید داستان سگ تازی و آنِ لحظه شکار...). احتمالا سواد، تجربه، بصیرت و... متغیرهایی است که باید در نظر گرفت اما اصل ماجرا به پذیرش مسئولیت تصمیم بر می‌گرده! اینکه ما(در هر جایگاهی که هستیم) باید تصمیم به موقع بگیریم و مسئولیت تبعات آن را هم قبول کنیم. حال آنکه نه  تصمیم درجایی گرفته می‌شود و نه مسئولیت تبعات اقدامات نابجا پذیرفته می‌شود. اینگونه می‌شود که بجای ایجاد سدبند، ما مسیل سیل را بسترگشایی می‌کنیم... در ابتدای متن، بخشی از متن &quot;ویروس&quot; از کتاب سانتاماریا را آوردم و پیشنهاد می‌دم حتما بارها بخونیم، وضعیت کنونی ما بی شباهت با وضعیت در داستان نیست! غریبه‌ای در میان ماست، ابهام، تردید، بچه‌ها، قضیه مرگ و زندگی، علم بهتر است یا جان... همه مانده‌اند چه کنند و کاسه چه کنم در دست دارند. اما استفاده‌ای که من می خواهم از این کنم آن است که بنظرم زمین بازی درست تشخیص داده نشده: هدف بچه ها نیستند، هدف دانش آموزارن دختر قم نیست! هدف دانش آموز نیست! حتی پدر و مادر آنها هم هدف نیست! شاید هدف خود مدرسه باشد... شاید! شاید شواهد کافی برای تایید حرفم نداشته باشم، اما به جد معتقدم، در میان آنان که باید تصمیم بگیرند، هستند کسانی که دچار نوعی هیستری جمعی مقاوم به درمان‌اند؛ بیماری لاعلاج و غیرقابل تشخیص که خودشان به آن خودآگاه نیستند و از درون ذهن و جانشان را می‌پوساند. دچار تردید و ترس ناشی از جهل شده‌اند، مجموعه‌ای از سجایای غیراخلاقی را همزمان دچارند و به بیماری عجیبی مبتلا شده‌اند که عوارضش، دامن جامعه را گرفته! همه جا بوی مشکوکی را حس می‌کنند، بویی شبیه عطر سیر و طعم پلاستیک سوخته... هیستری جمعی در میان مدیران ایرانی همچون میاسما(miasma) است که میشل فوکو در کتاب تولد پزشکی بالینی به آن اشاره کرده؛ یعنی وقتی که در یونان باستان، بیماری همه‌گیر را به بخار و هوای آلوده نسبت می‌دادند و معتقد بودند وقتی بخار یا هوای آلوده بر جایی فرود می‌آمد و آن را در بر می‌گرفت، تمام افراد به بیماری خاصی مثل طاعون مبتلا می‌شدند. و حالا باید گفت این بخار سمی همه شهر را گرفته، و همه به این هیستری جمعی مبتلاییم! و اتفاقا راهکار  مشابهی نیز پیشنهاد می‌شده است: جداسازی(isolation) و قرنطینه(Quarantine) !!! هر دو عینا در اینجا دیده می‌شود، همان‌طور که در دوران کرونا رواج پیدا کرد(خدا می‌داند چند نفر از ترس کرونا مردند و چندین نفر از تنهایی دغ کردند!)؛ آنکه باید در صحنه باشد، نیست و از ما جدا فتاده! آنکه باید در میان ما باشد، خود را پشت میزش قرنطینه کرده. از هم جداشیدم و دور افتادیم. ارتباط که قطع شد، مویرگ که به برگ نرسد، کم کم کل درخت خشک می‌شود... هرچند امروز هیستری جمعی را به دانش‌اموزان یا والدین آنها نسبت‌ می‌دهند(که شاید به وضع آنها هم تناسبی داشته باشد) اما من آن را متوجه تک‌تک افرادی می‌دانم که مسئولیت تعهدات و تصمیمات خود را قبول نمی‌کنند و در ماندالای تودرتوی مصلحت‌اندیشی گرفتارند، کتاب سرخ تعقل را که در پستوخانه تاریک انزوا نوشته‌اند، در بر دارند و کهن الگوی &quot;مدیری با عقل سرد&quot; را به خوبی نمایندگی می‌کنند؛ عقلی سرد، آنقدر سرد که هرگونه حرکت و اقدام را محدود و  ناممکن می‌سازد. به یاد بیاورید واقعه سقوط پرواز شماره ۷۵۲ هواپیمای اوکراینی را... تلخی حادثه تا ابد از جان‌ها پاک نخواهد شد! و البته برای من تبعات و عواقب و حاشیه‌های آن بیشتر گزنده بود! تعلل، تعلیق، چه کنم چه کنم... ونهایتا آن توییت سمی ترامپ! بله؛ اگر تاخیر کنی، &quot;راه را برایتان مشخص خواهند کرد&quot;. اگر فیلم استالکر تارکوفسکی را دیده باشید، پارچه سفیدی را به سنگی می‌بست و آن را پرتاب می‌کرد تا جهت مسیر بعدی را مشخص کند؛ جهت پرتاب خیلی مهم نبود، پایبندی به رعایت تبعیت از اقدام مهم بود. این همون اصلی است که میتونه تضمین کنه شما به مقصد خواهی رسید، وگرنه &quot;راه را برایتان مشخص خواهند کرد&quot;. چراکه ابزار کارآمدتری دارند، دانش بهتری، رسانه فراگیرتری و... متاسفانه دلهای آماده تر و پذیراتری نسبت به اغیار... خلاصه اینکه اگر این عقل سرد نابجایمان را کنار می‌گذاشتیم، و جمله &quot;ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است&quot;، سرلوحه روشمون قرار نمی‌دایدم، و بجای اون این جمله را با طلا می‌نوشتیم و می‌گذاشتیم جلو چشممون، کار به اینجا نمی‌کشید: &quot;تا تنور گرم است باید نان را چسباند&quot;: وقت بعضی کارها اگر بگذره دیگه کار از کار گذشته... خوکها می‌آیند و در دالانهای ذهن ما جوجه می‌کنند، بچه‌ها می‌روند و تنها می‌شوند، هواپیما هواپیما آدم می‌میرد و ما درس نمی‌گیریم، کرونا می‌رود و جایش را به N2 می‌دهد... خلاصه اینکه اگر کاری نکنی قطار می‌رود، تو میروی، تمام ایستگاه می‌رود... ماشه را باید کشید، حتی اگر به قیمت جان فرزندانمان باشد، چراکه در غیر این صورت هم آنها کشته خواهند شد! بچه‌ات را بفرست مدرسه و بهش قول بده که تا ظهر پای پنجره مدرسه‌اش کشیک میدی! بگو قرار گذاشتی با پدر مادرهای دیگه دور مدرسه حلقه بزنین و زنجیر امید تشکیل بدین و براشون آواز بخونین؛ بهش امید بده، تو این زمانه تاریکی، یک لحظه چشات را ببند و آینده‌ی روشنی را برا بچه‌ات آرزو کنن و سنگ راهنما را پرتاب کن و بگذار پارچه سفید راه را بهت نشون بده. اگه از آسمون هواپیما هواپیما می‌افتاد و تو گنبد آهنین نداشتی، همونجا بمون و چتر فداکاری‌ات را باز کن... سایه مهرت را رو سر بچه‌ات بنداز و نگذار آب از آب تو دلش تکون بخوره... تاریخ مردم این سرزمین، ایران، از اینها کم ندیده! 20 سال پیش موشک می‌انداختن تو مدرسه بعضیها موندن و برخی رفتند! من ولی میگم بمونیم. نگذاریم مدرسه را ازمون بگیرن؛ حالا می‌خوای بگو کار خودشونه یا کار یکی دیگه، این مهم نیست، مهم اینه که بمونیم. با هم. کنار هم.(متن در حال تکمیل است...)---این یک نوشتار در حال بروزرسانی است. اگر مایل به مشارکت بودید، لطفا بازخورد بدین و این نوشته‌‌ی باز را همراهی کنید.</description>
                <category>ماتیکانو</category>
                <author>ماتیکانو</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 20:05:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌تی‌اس، و شیرتوشیر هموژنیزه!</title>
                <link>https://virgool.io/matikano/%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%88%DA%98%D9%86%DB%8C%D8%B2%D9%87-tk0baot7a1gh</link>
                <description>بی تی اس BTS، و شیرتوشیر هموژنیزه!ی تی اس(آخرین باری که شیر شیشه‌ای خوردید کی بود؟ همونا که عکس گاو داشت و روی شیرش خامه می بست! این متن درباره رابطه گروه بی تی اس، با هموژنیزاسیونه!)همین اول کار بگم، من در مقابل آرمی(ARMY) و فندوم (Fandom) بی‌تی‌اس(BTS: Bangtan Sonyeondan) تسلیمم و دستم بالا است؛ اصلا این عزیزان متن را نخونن. اما بگذارید یک سوال بپرسم: آخرین باری که شیر غیر هموژنیزه خوردید کی بود؟ یادتونه؟ اون طعم و مزه را هنوز به یاد دارید؟ اصلا جزء نسلی هستید که تجربه‌اش را داشته باشید؟ اون درپوش زرورقیه را یادتونه که با شصت فشارش میدادیم تا سولاخ بشه و بعدش، تو شیشه شیره به اندازه یک سکه، خامه سفت و ضخیمی بسته بود که تلاش میکردیم بدون اینکه بشکنه درش بیاریم و... آخیش، دلم خواست! حالا این چه ربطی داشت به گروه موسیقی بی‌تی‌اس از صنعت کی‌پاپ(k-pop) کشور دوست و خواهر؛ کره‌جنوبی!؟ الان عرض میکنم: یک جستجو کردم و این کلیدواژه‌ها را اینجا قطار می‌کنم: Cultural diversity vs Cultural assimilation.Social homogenization, Racial homogenization, Cultural homogenization.Linguistic imperialism, British imperialism, American hegemony, American imperialism.Globalism &amp; Globalization, Monoculturalism vs Multiculturalism, Homogenization vs Heterogeneity.K-pop hegemony, K-pop imperialism.BTS&#x27;s homogenization.و تهش میرسیم به بی‌تی‌اس، و شیرتوشیر هموژنیزه! خوب بود؟ حال کردی، نه؟ خوب حالا قبل اینکه بحث خودم را ادامه بدم بگذار یکم دیگه دق‌دلیم را خالی کنم؛ سوال اول: مهمترین انتقادات به گروه بی‌تی‌اس چیست؟فقدان اصالت: برخی از منتقدان بی‌تی‌اس را به فقدان اصالت در موسیقی، حرکات رقص و تصویر کلی خود متهم کرده اند و ادعا می کنند که آنها به شدت از سایر گروه های کی پاپ و فرهنگ پاپ غربی وام گرفته اند.بهره برداری(خرج کردن) از فرهنگ کره‌ای: برخی از منتقدان بی‌تی‌اس را به سوء استفاده از فرهنگ کره‌جنوبی و استفاده از آن به عنوان یک ابزار بازاریابی برای جذب مخاطبان جهانی متهم کرده اند. آنها استدلال می کنند که موفقیت این گروه تا حد زیادی به دلیل استفاده آنها از تم، سبک و مدل لباس های سنتی کره‌ای، زبان و سایر نمادهای فرهنگی کره‌جنوبی است.اتکای بیش از حد به طرفداران: بی‌تی‌اس به دلیل ارتباط قوی با طرفداران خود(آرمی) و تمایل برای تعامل با آنها از طریق رسانه های اجتماعی و کانال های دیگر ارتباطی شناخته شده است. با این حال، برخی از منتقدان معتقدند که موفقیت این گروه تا حد زیادی به دلیل خدمات طرفداران آنها است، و آنها راضی نگه داشتن طرفداران خود را بر خلق موسیقی معنادار و بدیع ترجیح می دهند.عدم تنوع: بی تی اس به دلیل عدم تنوع، هم از نظر اعضایش (که همگی کره‌ای هستند) و هم از نظر موسیقی (که در درجه اول از ژانرهای پاپ و هیپ هاپ غربی نشأت می گیرد) مورد انتقاد قرار گرفته است. منتقدان استدلال می کنند که این گروه می تواند بیشتر برای گنجاندن فرهنگ ها و دیدگاه های دیگر در موسیقی و تصویر خود تلاش کند.خوب دیگه ببخشید، این نشریات زرد، برا خودشون یک چیزایی میگن دیگه، ولی ظاهرا در طرف دیگر، این به اصطلاح منتقدان اجتماعی که رویکردهای جامعه‌محور(sociocentrism) یا اونهایی که فاز اجتماع‌محور(community-based) دارند، نقدهای پیچیده‌تری به موضوع می‌کنند: انتقادی که می‌توان به بسیاری از گروه‌های موسیقی نوظهور محبوب، از جمله BTS وارد کرد، این است که آنها اغلب موفقیت فردی را بر نیازها و ارزش‌های جوامع خود و دیگر جوامع ترجیح می‌دهند. این امر می‌تواند به طرق مختلفی ظاهر شود، مانند تمرکز بر موفقیت تجاری و محبوبیت جهانی، به جای ایجاد موسیقی‌ای که با دغدغه، نگرانی‌ها و تجربیات جوامع محلی گفتگو(دیالوگ) ‌کند. و اینکه برخی از گروه‌های موسیقی ممکن است با ترویج فرهنگ واحد جهانی، که سنت‌ها و آداب و رسوم محلی را نادیده گرفته(و یا حتی پاک می‌کند)، به همگن‌سازی فرهنگ(Cultural homogenization) دامن بزند. این امر به ویژه در مورد گروه‌های کی‌پاپ کره‌جنوبی مانند BTS که طرفداران زیادی در سراسر جهان به دست آورده اند، مرتبط است و ممکن است به عنوان ترویج دیدگاه محدود و همگن از فرهنگ کره‌ای دیده شود. هرچند، برخیدیگر بر این باور هستند  که گروه های موسیقی محبوب کره‌جنوبی مانند BTS, Blackpink, EXO, TWICE, BIGBANG, Girls Generation, Seventeen, Red Velvet, GOT7, NCT مسئولیت استفاده از این زیرساخت را فرصتی برای توجه و رسیدگی به مسائل اجتماعی، و حمایت از تغییراتی مثبت در جوامع می‌دانند؛ مواردی همچون  توجه کردن به نابرابری، تبعیض، تخریب محیط زیست و استفاده از تأثیر موسیقی و فرهنگ کی‌پاپبرای ترویج عدالت اجتماعی و تغییرات مثبت اجتماعی باشد.حالا این باز نقدش یکم یواشه، خیلی چیز نیست! مثلا اگه رویکردهای انسان‌گرایانه‌تر را مرور کنیم، حرفهای جالب‌تری دارند: منتقدان انسان‌گرا، بیان فردی، خلاقیت در هنر، موسیقی و دیگر اشکال بیان فرهنگی را در اولویت توجه نقد خود قرار می‌دهند. آنها ممکن است محدودیت در ابراز خود، یا انطباق با هنجارهای جنسیتی سنتی را به عنوان مانعی برای توسعه طیف کامل پتانسیل انسانی بدانند. از دیدگاه انسان‌گرایانه، ارزش‌گذاری و تجلیل از تنوع در همه اشکال آن، از جمله تنوع در بیان جنسیت و سبک(استایل) شخصی، مهم است. انتقاد از گروهی همچون BTS به دلیل داشتن ظاهری زنانه یا استفاده از جواهرات و جلب توجه کردن ابزاری، می‌تواند به عنوان محدود کردن توانایی آنها برای بیان آزادانه و کامل انسانی-هنری تلقی شود، که در تضاد با ارزش‌های انسان‌گرایانه است. هرچند شایان ذکر است که ابراز وجود از طریق مد و ظاهر، بخش مهمی از بسیاری ژانرهای موسیقی از جمله کی پاپ است؛ گروه‌هایی مانند BTS به دلیل انتخاب مد منحصر به فرد خود(بعدا که نوشتمش به مقاله فست فشن Fast Fashion نگاه کنید)، که اغلب توسط طرفداران آنها در سراسر جهان مورد تجلیل و تقلید قرار می‌گیرند، شناخته شده‌اند. باید گفت به جای اینکه این امر به عنوان یک مانع در نظر گرفته شوند، انتخاب مد خاص و سبک(استایل) شخصی آنها، در حقیقت بخشی از بیان هنری و دیدگاه خلاقانه(!) آنها است.خوب تا اینجا یک نگاهی به نظرهایی که به این جریان بود، مرور کردم. حالا یکم فاصله می‌گیریم از اینها، و کمی به مسئله شخصی خودم نزدیک بشم:روانشناسان کودک در مورد تأثیر موسیقی و هواداری، بر رشد و بهزیستی(ول‌بینگ Well-Being) کودکان ابراز نگرانی کنند. به عنوان مثال، قرار گرفتن بیش از حد در معرض جذابیت‌های واقعی و کاذب یک گروه موسیقی خاص، یا طرفدارای انها می‌تواند منجر به اشتغال ذهنی کودک به اهمیت محبوبیت، موقعیت(شأن و هرآنچه یک سلبریتی را سلبریتی می‌کند)، و ظاهر شود. این امر می‌تواند تأثیرات منفی بر عزت نفس و شکل‌گیری طبیعی هویت کودکان داشته باشد. همچنین در مورد احتمال قرار گرفتن در معرض محتوای سنی-جنسی نامناسب، از جمله محتوای جنسی یا خشونت آمیز، از طریق موسیقی و هواداری نگران باشند. قرار گرفتن کودکان در معرض چنین محتوایی می‌تواند اثرات منفی بر رشد اجتماعی و عاطفی آنها داشته باشد و منجر به مشکلات رفتاری یا سایر پیامدهای منفی شخصیتی شود. علاوه بر این، در مورد تأثیر بیش از حد فرهنگ  طرفداری و پاک‌بازی‌ها و فداکاری‌های مجازی-حقیقی آنها بر سلامت روان کودکان نگرانی زیادی وجود دارد. کودکان ممکن است بیش از حد به یک گروه یا افراد مشهور خاص وابسته شوند(مثلا یکیش اینکه روشون کرش می‌کنند crush on someone)؛ تا جایی که بهزیستی و سلامت روان آنها به هوادار بودنشان وابسته شده و در صورت رخ‌داد ناگوار برای هنرمند محبوبشان و یا هرگونه تهدید یا انتقادی، احساس انزوا، افسردگی یا اضطراب را تجربه کنند. با این حال، هر نوع قرار گرفتن در فضای موسیقی و هواداری لزوماً مضر نخواهد بود و جنبه‌های مثبتی نیز ممکن است وجود داشته باشد: مانند حس اجتماع(sense of community)، تجربه‌های ارتباطی، و خلاقیتی که می‌تواند پرورش دهنده باشد. با این حساب آیا BTS و اسلافش، خطراتی برای خودشون و برای خودمون، خواهند داشت یا کبریت بی‌خطر هستند؟ ظاهر سوال شاید مسخره باشه اما متاسفانه حقیقت تلخی درش نهفته:از منظر جامعه‌شناختی، نگرانی‌هایی که برخی از منتقدان هنری درباره ماهیت غیرطبیعی و ساختگی موفقیت این گروه مطرح می‌کنند، ممکن است به نیروهای فرهنگی و اقتصادی گسترده‌تری مرتبط باشد که تولید و مصرف موسیقی عامه‌پسند را شکل می‌دهند. به طور خاص، صنعت موسیقی جهانی اغلب توسط ملاحظات تجاری و جستجوی سود هدایت می‌شود که می‌تواند منجر به اولویت‌بندی سبک‌ها، ژانرها و هنرمندان خاص بر دیگر مولفه‌های ارزشمند شود. در مورد کی پاپ، برخی از منتقدان استدلال می‌کنند که این صنعت به شکل ویژه‌ای مستعد اتهام ساختگی‌بودن(artificiality) و دستکاری‌شده‌گی(هنر مصنوعی و غیر اصیل manipulation) است، هنرمندان و تصاویری که از آنها در ذهن مخاطب ترسیم می‌شود، به دقت توسط شرکت‌های سرگرمی بزرگ ساخته و کنترل می‌شوند. این امر می‌تواند به نگرانی‌هایی در مورد اصالت و اهمیت فرهنگی موسیقی کی‌پاپ و تردید در ارزش بیان هنری واقعی و ارزش‌های فرهنگی منجر شود. برای مخاطبان غیرکره‌ای و طرفداران این گروه، تهدید بالقوه فرهنگ موسیقی مبتنی بر صنعت(industry-driven)، خطر یکسان‌سازی(همان همگن‌سازی homogenization) و از بین رفتن تنوع فرهنگی(cultural diversity) است. اگر تنها چند شرکت بزرگ تولید و توزیع موسیقی را کنترل کنند، می‌تواند به ترویج طیف محدودی از سبک‌ها و هنرمندان، و سرکوب صداهای جایگزین و بیان فرهنگی منجر شود(مثلا هالی‌وود، بالی‌وود و حالا هالیو-وود Hallyuwood که همون موج کره‌ای سینمایی هالیو است: Hallyu-Korean-Wave). این مسئله می‌تواند پیامدهای منفی برای توانایی افراد در تعامل با طیف متنوعی از فرهنگ‌ها و تجربیات و درک پیچیدگی و غنای تفاوت‌های فرهنگی داشته باشد. علاوه بر این، کالایی‌سازی و تجاری‌سازی موسیقی می‌تواند منجر به استثمار هنرمندان، به‌ویژه آنهایی که جوان و آسیب‌پذیر هستند شود(یک دونه‌اش رسوایی قرارداد برده‌ 2022 در کی‌پاپ بود: Lee Seung-gi&#x27;s slave contract) که پیامدهایی چون آثار سوء بر سلامت روان، بهزیستی و استقلال هنرمندان را به همراه خواهد داشت، و می‌تواند نابرابری‌های اجتماعی گسترده‌تری را تداوم بخشد. با این حال، البته که همه موسیقی‌های عامه‌پسند، نتیجه فرآیندهای مصنوعی یا دستکاری نیستند، و صنعت موسیقی جهانی نیز می‌تواند تبادل میان‌فرهنگی و توجه به سنت‌های مختلف موسیقی را تسهیل کند. نمی‌دونم چرا دوست دارم جریان این متن را بچسبونم به ازخودبیگانگی(الینگی Social alienation) و واژه قشنگ استعمار(colonialism)! شاید علتش این باشه که وقتی ای‌کیو‌سان(Ikkyū-san) را ساختند و ما به سبک اوشین(oshin) بومی‌سازیش کردیم و هی نشونش دادیم، اصلا در ذهنمون هم نگذشت که فردا روزی یانگوم(Jang-geum) بیشتر از اونکه جواهری در قصر باشه، اسب تروایی خواه د شد که در دل خودش سیاه‌چاله‌ای به همراه داره که همه‌چیز را در خواهد بلعید و هضم خواهد کرد و هم خواهد زد و یک شیر یک دست هموژنیزه میده بیرون ما مردم عادی به سبک گرگ کپیتولین(the Capitolian wolf) ازش خواهیم نوشید! از طرف دیگه، با وجود اینکه کره‌جنوبی در آسیا است و مثلا از فرهنگ غنی‌شرقی ارتزاق کرده(بوده چون الان فرهنگ شرقی به معنی واقعیش در آنجا زنده نیست و نهایتا موزه‌ای و گلخانه‌ای زیست میکنه، مثل ژاپن)، باید پرسید چرا چنین پدیده موسیقی جهانی‌شده و کالایی‌شده‌ای را پس‌انداخته(بر وزن فرزندی که...)؟ چرا چنین پتانسیل فرهنگی‌ای، به ابزاری تبدیل شده که از نظر برخی، تهدیدی جدی برای فرهنگ‌های بومی و همگن‌سازی فرهنگی است؟ظهور و موفقیت کی‌پاپ به عنوان یک پدیده جهانی را می‌توان به عوامل متعددی از جمله رشد سریع صنعت سرگرمی کره‌جنوبی، محبوبیت جهانی و مخاطبان جهانی، رسانه‌های اجتماعی، و جذابیت صدا و سبک منحصر به فرد کی‌پاپ نسبت داد. یکی از عوامل کلیدی موفقیت جهانی کی پاپ، سرمایه‌گذاری و توسعه گسترده صنعت سرگرمی کره‌جنوبی در چند دهه گذشته است. شرکت‌های سرگرمی کره‌ای سرمایه‌گذاری زیادی در تولید و بازاریابی موسیقی، و همچنین در توسعه برنامه‌های آموزشی برای پرورش استعدادهای جدید کرده‌اند. این امر منجر به ایجاد یک صنعت سرگرمی بسیار حرفه‌ای و پیچیده شده است که قادر به تولید موسیقی و محتوای سرگرمی با کیفیت بالا(البته اینجا صحبت از معنی کیفیت جای بحث داره، ولی شاید بگیم تاثیرگذاری بسیار بالا بهتر باشه) است که به کی‌پاپ کمک کرده است تا در بازار جهانی جای پای خود را به دست آورد. عامل دیگر، قدرت رسانه‌های اجتماعی در گسترش کی پاپ در سطح جهانی است. اینترنت و رسانه‌های اجتماعی، دسترسی، کشف و ارتباط با موسیقی از سراسر جهان را برای طرفداران آسان‌تر از همیشه کرده است(بد نیست بعدا یک مروری بر تاریخ شهرت جهانی بیتلز The Beatles کنیم)، و شرکت‌های کی‌پاپ با استفاده از پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی برای تبلیغ موسیقی خود و تعامل با طرفداران در سراسر جهان، به خوبی از این فرصت و امکان پیش‌رو استفاده کردند. صدا و سبک منحصر به فرد کی‌پاپ نیز عامل اصلی در موفقیت جهانی آن بوده است. کی‌پاپ عناصری از طیف گسترده‌ای از ژانرها و سبک‌های موسیقی، از جمله پاپ، هیپ‌هاپ، آر‌اند‌بی، و تنوعی از موسیقی‌های الکترونیک را در بر می‌گیرد و آنها را با اجراهای پویا و جذاب و موزیک‌ویدئوهای پر زرق و برق ترکیب می‌کند. این به کی‌پاپ کمک کرده است تا برای طیف وسیعی از مخاطبان جهانی، به ویژه جوانانی که به سبک پرانرژی و هیجان انگیز آن جذب می‌شوند، جذاب باشد. با این حال، جهانی‌شدن سریع و تجاری‌سازی و کالایی‌شدن موسیقی کی-پاپ، خطر همگن‌شدن فرهنگی و انقراض گونه‌ها و تنوع‌فرهنگی را نیز به همراه دارد. در حالی که کی‌پاپ محبوب‌تر می‌شود و بیشتر خود را به عنوان بازیگر مهم در جریان‌اصلی(Mainstream) موسیقی و سرگرمی نشان می‌دهد، این نکته وجود دارد که او بیشتر بر موفقیت تجاری متمرکز شود و ارزش هنری و فرهنگی کمتر شود. علاوه بر این، تأکید بر یک سبک و تصویر خاص، که اغلب با دقت توسط شرکت‌های سرگرمی ساخته می‌شود، می‌تواند به کاهش تنوع فرهنگی و سرکوب صداها و بیان‌های فرهنگی جایگزین منجر شود.(دارم ادامه میدم...)---این یک نوشتار در حال بروزرسانی است. اگر مایل به مشارکت بودید، لطفا بازخورد بدین و این نوشته‌‌ی باز را همراهی کنید.</description>
                <category>ماتیکانو</category>
                <author>ماتیکانو</author>
                <pubDate>Sat, 18 Feb 2023 23:24:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شازده کوچولو و گناه هفتم</title>
                <link>https://virgool.io/matikano/matikano-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D9%88-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-cdn5d3ufnkou</link>
                <description>شازده کوچولو و گناه هفتمشازده کوچولو به 6 سیاره رفت، 6 نماد از 7 گناه کبیره را دید؛ اما سیاره هفتم چی شد؟ (این نوشته را کسانی بخوانند که در زندگی حداقل یک گل رز دارند. البته باید اخطار بدم کسانی که با کتاب اگزوپری رابطه خاصی برقرار کردند یا با گل رز و یا با خود شازده کوچولو، ممکنه با خوندن این متن ناراحت بشن و یا بهشون بر بخوره. پیشاپیش عذر می خوام)وقتی چیزی زیاد دستمالی میشه، رنگش میره. یجورایی دیگه خودش نیست و هرچقدر هم تلاش کنی با نگاهی خالص بهش خیره بشی، چیزی جز برساختهایی که از درون خودت یا بیرون القا میشه نخواهی یافت. شاید شازده کوچولوی اگزوپری یکی از اونها باشه. ولی چیزی که باعث شد به این داستان اشاره کنم سوالیه که اخیرا بهش رسیدم: اگر فرض کنیم سیاره‌های شش گانه، و آدم‌هاش یعنی شاه، خودبین، مست، تاجر، فانوس‌بان و جغرافی‌دان نمادهایی از گناهان هفت‌گانه باشند، سیاره هفتم نماد چی بود؟ یا بهتر بگم شازده کوچولو کودوم گناه را نمایندگی می کرد؟به شکل نمادین در ادبیات الهیات کاتولیک، هفت گناه کبیره: ۱. شهوت (Lust)، ۲. شکم پرستی (Gluttony)، ۳. طمع (Greed)، ۴. تنبلی (Sloth)، ۵. خشم (Wrath)، ۶. حسادت (Envy)، ۷. غرور (Pride) وجود داره که بهشون گناهان هفگانه هم می‌گن؛ هرکودوم از این سیاره‌ها و آدم‌های توش یکی یا دوتا از اینها را نمایندگی می‌کردند. حالا اینکه این امر بر داستان بار شده یا اینکه واقعا قصد نویسنده بوده یک حرفه، اما عرضم این بود اگر فرض را بر این بگذاریم، تکلیف سیاره هفتم، یا بهتر بگم نماینده گناه هفتم چی میشه؟ ظاهرا تو این هفت گناه، نمیشه چیزی را با شخصیت شازده کوچولو منطبق کرد(حالا نقدا این را بپذیریم تا بعد بریم سر اصل قضیه)، مگر یک چیز که تو این هفت‌ها نیست؛ گناهی که در اغلب رویکردهای ایدئولوژیک، به عنوان بزرگترین گناه بشر ازش یاد میشه: نا امیدی! فکر می‌کنم در فرایند داستان، شازده کوچولو که به نحوی کودکی من و شما را نمایندگی می‌کرد، به حرف روباه رسید و متوجه شد آدم‌ها کودکی خودشون را فراموش خواهند کرد. اینکه شازده کوچولو خودخواسته اجازه داد مار او را نیش بزند، برای من مهمترین دلیل نا امید شدن شازده کوچولو بود. جمله غریب و حسرت باری است: &quot;من می خوام برگردم به کودکی دیگه چی؟&quot;... احتمالا این دیالوگ را با اون طنین اشک‌بار در گوش خود به خاطر دارید؛ اگر این سر نخ را دنبال کنی به همچین جایی خواهید رسید که گفتم. ولی سوالم اینجا است که چرا باید من به مثابه اگزوپری، چنین روایتی از زندگی داشته باشم؟ چرا این قدر غمگین، چرا این همه نا امید... چرا آن خلبان که هیچ تصویری ازش نمی‌بینیم، چنین انتهایی را برای قصه شازده ترسیم کرد؟حالا یواشی می خوام اون چیزی که در دل سیاه خودم دارم را رو شازده بار کنم و بگم منظورم از گناه هفتم نا امیدی نبود! چون یک چیز دیگه باقی مونده: هوس(لاست:lust). نگفتم شهوت که هیچ جوره به شازده نمی چسبه، حالا درسته شاعر به تنگ اومده ولی دیگه نباید قافیه اینقدر جفنگ بشه، ولی بگذارید کمی درباره لاست حرف بزنم. انگلیسیم خوب نیست ولی دوست دارم بگم تلفظش شبیه کلمه گم‌شده(لاست:lost) است! به قصه ما هم میخوره، نه؟ تو دیکشنری اتیمولوژی هم جستوجو کنید &quot;آرزو کردن، مشتاقانه آرزو کردن(to wish, to desire eagerly)&quot; برای فعل و &quot;میل، اشتها؛ تمایل، لذت؛ اشتهای حسی(desire, appetite; inclination, pleasure; sensuous appetite) برا اسم جزو رییشه هایی است که به کار من میاد... خلاصه‌اش اینه که شازده تو دلش گفته &quot;&quot;من می خوام برگردم به کودکی...&quot; دلش هوای رز خودش را کرد. میل سیاره خودش را در سر داشت. هوس کرد. گناه کرد. آره شازده کوچولوی قصه ما مرتکب گناه هفتم شد: لاست، و گم شد!البته کاش گم میشد... (اینجاش را دوستاران شازده نخونن): با اراده خودش، رفت پیش مار(نماد قصه آدم و حوا) و ازش خواست که نیشش بزنه! اهی کشید و افتاد و مُرد !نه به آرزوش رسید و رز را دوباره دید(احتمالا ریشه های درخت بائو بائو رز را کشتند)، نه بزرگ شد و مثل آدم بزرگ ها زندگی کرد، و نه شازده باقی موند. متاسفم ولی من جزوه اون آدم های سیاه دلی هستم که پایان بازی برای قصه شازده اگزوپری قائل نیستم، نه فداکاری در کار است و نه دنیای سومی(دنیای اول سیاره خودش و زندگی کودکانه، دنیای دوم عالم آدم بزرگها). شازده رسما خودش را کشت!ببخشید دیگه من اینجوری میبینمش و باید اعتراف کنم شب راحت می خوابم(عذاب وجدانی ندارم). حالا بگذریم... سوالم اینجا بود که میگن اگزوپری که هواپیماش افتاد، تکیه میزنه به لاشه اون و ایده این داستان میاد تو ذهنش. خوب برادر من شما که الان به شکل معجزه آسایی نجات پیدا کردی، دیگه این نا امیدی از دنیا واسه چیه. به قول خودت، گلها را ببین، روباه را نوازش کن، با ستاره‌ها حرف بزن... بی خیال که پیاز شده کیلویی 45 هزار تومن(امروز 011128)، از زندگی لذت ببرم، به قول یکی از دوستان که کامنت گذاشته حال را دریاب(ببخشید نوشابه سبزها هست روش نوشته 7، اونم همین را میگه: لیو د مامنت! اشتباه گفتم اون یک نوشابه دیگه بود، ولی چون این یکی 7 داشت و به نوشته من می خورد من تحریفش کردم). خلاصه چرا این کار را کردی آقای اگزوپری... نه روباه اهلی شد و نه شازده آدم... رز که تنها موند و در چنگال درخت بائوبائو اسیر شد، اون آدم بدهای قصه هم که تنبیه نشدن... فقط خودت موندی(خلبان)نا امیدی... قصه اینجور تموم میشه:(با لحن یک پسربچه سرتق که داره با شور و شوق انشا میخونه، بلند بلند بخونید) شازده کوچولو وقتی آدم بزرگها را در سیارات دیگر بازدید کرد، ناامید شد. او آنها را خود محور، تنگ نظر و فاقد تخیل و خلاقیت یافت. آنها نمی‌توانستند زیبایی یک گل ساده را قدر بدانند و برای چیزهایی ارزش قائل بودند که ارزش واقعی نداشتند، مانند ستاره هایی که حتی نمی توانستند داشته باشند. این سرخوردگی از بزرگسالانی که با آنها روبرو شد باعث شد شازده کوچولو احساس تنهایی و گمراهی کند(نا امید شد)، گویی دیگر جایی در دنیا ندارد. او آرزوی بازگشت به سیاره کوچک و دیدن دوباره گل رز خود را داشت(هوس کرد) که به نظر او نمادی از دنیای ساده و معصومانه کودکی بود. اما او متوجه شد که نمی تواند به عقب برگردد؛ هرچند گل رز(کودکی) او در خطر بود(در چنگال ریشه های درخت بائوبائو که من آن را نماد جریان اجباری زندگی می دانم اسیر بود) و به محافظت او نیاز داشت.در این مرحله، تمایل(میل و ارزوی شدید قلبی) شازده کوچولو برای بازگشت به گل رز و نگرانی‍اش از امنیت گل رز، ممکن است باعث شده باشد که در تصمیمش برای درخواست از مار برای نیش زدن نقش داشته باشد(اصلا همین بود ولی چون درام ماجرا یکم زیاد میشه اینجوری گفتم). حتی به نوعی، شاید، ‌بتوان آن را نوعی خیانت(مقاله خیانت در زمانه هوش مصنوعی) به مسئولیت او در حفاظت از گل رزش دانست(دوست داشتن مسئولیت می‌آورد)، زیرا با انتخاب خودکشی خودش، گل رز خود را به سرنوشتی رها می‌کرد که بدون مراقب و محافظ شود(آدم که بزرگ بشه دیگه کودک نیست، گل رزی نیست، معصومیتی نیست). لذا از این منظر، تصمیم او را می‌توان نتیجه ناامیدی و احساس یأس، و همچنین تمایل(لاست، آرزوی پوچ غیر ممکن، هوس ممنوعه) او برای بازگشت به زمان کودکی و زندگی در کنار گل رزش دانست. اما در نهایت، تصمیم او می تواند به عنوان یک تصمیم غم انگیز تلقی شود، زیرا منجر به از دست دادن زندگی خود و به طور بالقوه زندگی گل رز محبوبش شد.این بود انشاء من.(احتمالا ادامه میدم...)---این یک نوشتار در حال بروزرسانی است. اگر مایل به مشارکت بودید، لطفا بازخورد بدین و این نوشته‌‌ی باز را همراهی کنید.</description>
                <category>ماتیکانو</category>
                <author>ماتیکانو</author>
                <pubDate>Fri, 17 Feb 2023 06:46:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیانت در زمانه هوش مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/matikano/matikano-betrayal-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-s4j2gavte4mp</link>
                <description>خیانت در زمانه هوش مصنوعیخیانت مجازی چیست و چه بویی می‌دهد؟ (این نوشتار را کسانی بخوانند که کسی را در زندگی دوست دارند، یا خیال می کنند که دوست دارند، یا می خواهند که دوست داشته باشند)احتمالا بوی گس و نمور، و کمی هم شور، شبیه خون. تا حالا شده لجن را بو کنید؟ منظورم همونه که تو جوب سبز میشه... اتفاقا اونها همچین هم بوی بد نمیدن. ولی خیانت اینقدر بوش زیاده که هرچی مسواک بزنی یا دهانشونیه قرقره کنی بوش پاک نمیشه. انگار سیر خوردی. ولی فرقش اینه که بو سیر را خود آدم نمیفهمه و بقیه ازش خفه میشن، اما خیانت را فقط خودت میفهمی... حتی وقتی خوابی!هوس داشتم اسم این نوشته را میگذاشتم &quot;خیانت در عصر چت‌جی‌پی‌تی(ChatGPT)، اما خیلی به اون بدبخت ربطی نداشت، به هر صورت خواستم بگم یک سولاخ جدیدی باز شده که این خیانت، هرکوفتی که هست، با ربات‌های ای‌آی(ai chatbot) بیشتر حال بهم زن میشه. عجب! خیلی ها الان از این میوه‌های نوبر ماشین‌لرنینگ(Machine Learning | ML) ذوق زده شدن و دارن باهاش بازی میکنن، اما پس من دارم از چی میگم !؟ از جدیدترین امکان غیرانسان‌تر شدن. دقیق‌تر بخوام بگم، منظورم کورتانای ویندوز(Cortana) یا این چت‌جی‌پی‌تی نیست، منظورم یک ربات هست که از هوش مصنوعی+ماشین‌لرنینگ بهره می‌بره. بنظر من اوج داستان، در یادگیری(البته ادعای یادگیری) این محصولاته که در مکالمات انسان‌وار خودش را نشون میده(مثل هیومن‌اوید Humanoid). مثلا اینکه شما از چت‌جی‌پی‌تی بپرسی الان فلانی چه لباس زیری پوشیده و اون سه نقطه پایین، بالا پایین بپرند و بعد جواب بیاد فلان، و من و تو خوشحال بشیم، همچین باحال نیست که... اینها یک ربات هستن(چیزی که بجای تو کار میکند؛ میره سرچ میزنه و از یک ایندکس گنده(Big Data Indexing)، داده‌ها را استخراج میکنه). اینها قبلا هم بودن، مثل پروژه ناموفق کورتانا، یا همین گوگل، وقتی شما دکمه جستجو را میزنی در حقیقت یک ربات اون پشت همین کار را داره میکنه. اما... وقتی بازی جذاب میشه که شکل و فرم مکالمه انسان‌وار(Conversational artificial intelligence) به خودش می‌گیره. مثلا در کاراکتر‌-ای‌آی(Character.AI) یک همچین چیزی بیشتر قابل دیده شدن هست. شما یک ورودی(input) داری، و بعد با توجه به فرایند رابطه شما با اون ربات، و پینگ پنگ پیام‌های بین تو با اون، و یادگیری که در حال شدن هست، چوب جادو برات جوجو میکنه و معجزه خودش را نشونت میده. خیانتی که ازش حرف زدم اینجا بوش در میاد....در حالت معمول شما در بازیهایی چون جی‌تی‌ای(gta)، سیمز(The Sims) و یا دیگر پلتفرم‌های زندگی آزاد(Life simulator Game)، میتونستی هر $##% خواستی انجام بدی. البته با یک ربات از پیش طراحی شده که در یک ماتریسی، طبق یک الگوریتمهای پیشینی، به شما بازخورد میداد. عاشق می شدی، فلان می شدی یا هرچی... اما مثلا در همین کاراکتر-ای‌آی، خود &quot;خود&quot; شما، میتونی یک اینپوت به ماشین بدی، که مثلا کاراکتر ملوان زبل با فلان شاخصه و ویژگی ایجاد بشه، &quot;خلق&quot; بشه. بعد میای باهاش چت میکنی، رل(relationship) پیدا میکنی، یک دوست مجازی(virtual friend | virtual life) برا خودت میتراشی، و... خوب اینجا شما داری دقیقا چیکار میکنی و با کی حرف میزنی؟ با خودت چت میکنی!!! الان اگر بحث از خیانت در زمانه هوش مصنوعی هست، منظورم این جور چیزیه. این دیگه خیلی شوره... گسسسس! یعنی اون بوی لجن تو جوب پیش این حکم عطر گودگرلز داره. اما مسئله چیه؟ فکر میکنم دیگه داریم به ته این خط نزدیک میشیم. البته تهش انتها نداره ها... منظورم اینه مثلا اگه شما متولد دهه 60 یا 70 باشی و امید داشته باشی 80 سال نفس بکشی، تا الان بیشتر راه را اومدی و اون چیزی که باید ببینی، دیدی(منظورم از ته خط اینه که دیگه یک دوره و عصر خاصی را وارد شدی و بلا به دور خارج نخواهی شد و ریق رحمت را در همین عصر سر خواهی کشید). این نوع امکان جدید که جلو شما باز شده، نوعی انزوای خودخواسته را دامن میزنه که دیگه نمیشه ازش بیرون اومد. میشی یک چیزی شبیه هیکیکوموری‌ها(Hikikomori) که بعیده از تو غار خودت بیای بیرون. چون نیازی نداری. هرچی بخوای همونجا که هستی هست. و اما خیانت... یادمه چند وقت پیش یک خبر اومد که اون سر لنگه دنیا، یک خانومی فهمیده آقاشون تو یکی از این بازیهای زندگی آزاد، جنسیت خودش را فلان زده و الان چند وقته تو اون یکی عالم(Second Life | 2nd world) با یکی در حال معاشرت و #$%#$ هست. خوب این داستان کی قراره دامن گیر و جهان شمول بشه؟ فکر کنم دیگه دیره  واسه این حرفها، باید از تاریخش بگیم! یادمه وقتی یاهومسنجر اومد، یک موج عجیبی راه افتاد که انگار برق 220 بزنی به یک قشر نوجوون، ژنشون ترانس پیدا کنه و بعدش کلی آدم در فضایی جدید زندگی کردند(نسل Z). خلاصه این تکنولوژی همچین قابلیتهایی داره عزیزجان... ترسناکی ماجرا اونجاست که تو رخت خواب آدم، شب که همه خواب هستن، اون بیداره! بحث از خیانت مجازی است(مجازی | ویرچوآل virtual، not physically existing but made to appear by software). واژه خوبی شاید نباشه، ولی نزدیکترین عبارتی که در ذهنم بهش رسیدم همین بود. یک عبارت جالب و هم خانواده هم بود به اسم &quot;استمناء ذهنی&quot; که در رابطه با بحثی متفاوت ازش استفاده شده، هرچند قصد بحث من اون فضا نیست اما منظورم چیزی تو اون مایه هاست. خیانت مجازی، نه مربوط به دنیای مجازی و سوشال مدیا است، و نه میشه از آن منفکش کرد. بالفعل که نیست، حتی بالقوه هم نیست، از طرفی ولی نمیشه گفت نیست. چیزیه که واقعا هست، مثل سایه؛ هست ولی نیست. تشبیهش به سایه از اون جهت خوبه که وابسته به جایی است که تو واستادی. خیانت مجازی وابسته به حال و هوایی است که &quot;دل&quot; آدم در اون قرار داره. دیدی میگن غریبه‌ای در میان ما؛ حالا فرض کن خائنی در میان ما؛ اما این ما، همش روی هم یک نفره: یعنی همه تو؛ هرچی که یک انسان دو پا داره، یا به عبارت بهتر یک فرد از اونها تشکیل شده و فردیتش به اون‌ها است؛ جان، عقل، روان، هشیاری، روح و یا هر بعد دیگری که تو بهش قائلی؛ یک خائن در میان اونها. خائنی مجازی. این پدیده در شرایط ویژه‌ای نمایان میشه(آشکار میشه)، مثل نمایان شدن سولاخ کلید در فیلم هابیت: ماه وقتی میاد تو موقعیتی خاص، و تو در موقعیت خاصی باشی، اون سولاخ کذایی خودش را نشون میده، آشکار میشه(بواسطه این شرایط و آن ابزار نمایانده میشه). آشکارگی خیانت مجازی به آنی است که تو در موقعیت ویژه‌ای باشی و یک بستر تکنولوژیک اون را برات آشکار میکنه! و من دارم میگم زمانه هوش مصنوعی، یکی از آن &quot;آن&quot;ها است.اگه خیانت را بت‌ری(betray ) ترجمه کنیم، معنی تاریخیش ناظر به خود نبودن است(prove false, violate by unfaithfulness, mislead, deceive, delude). بی وفایی به عهد خود بودن. وانمود کنی خودی هستی ولی از پشت خنجر بزنی. خلاصه خودت نباشی... مخلص کلام آنکه عصر حاضر، زمان غیر خود بودن است(ببخشید، روم به دیوار، شده این وضعیتی که الان توشیم و یک مشت خائن دور هم جمع شدیم!). بالاخره تو یک مسئولیتی(مقاله شازده کوچولو و گناه هفتم) نسبت به خودت داری یا نه؟ نمیشه که بزنی زیرش!؟ تو خودت بودی و تا ابد باید خودت باشی. شاید حق هم نداری یکی مثل خودت بسازی(حالا آواتار باشه، استیکر باشه، یا یک شخصیت مجازی از خودت تو کاراکتر‌ای‌آی باشه!).(شاید ادامه بدم...)---این یک نوشتار در حال بروزرسانی است. اگر مایل به مشارکت بودید، لطفا بازخورد بدین و این نوشته‌‌ی باز را همراهی کنید.</description>
                <category>ماتیکانو</category>
                <author>ماتیکانو</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 15:52:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>