<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات نشریه مداد</title>
        <link>https://virgool.io/medaad/feed</link>
        <description>نشریه ی مداد به صاحب امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان سال 1389 تا 1390 منتشر می شد. نوشته های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 00:22:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/g9e5vvp2dwln/nmmyqf.png</url>
            <title>نشریه مداد</title>
            <link>https://virgool.io/medaad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اخلاق در ادبیات</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-viogsadoncey</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389 (در پیوست «کلک ادب») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. سردبیر پیوست ادبی «کلک ادب» مرحوم محسن رجبی بود.مصاحبه کننده: امیرحسین مجیریدر پیوست «کلک ادب» قبلی، داستانی به چاپ رسیده بود که اعتراض برخی دوستان (و البته کم لطفی برخی دیگر) را در پی داشت. اعتراض‌ها از بابت رعایت نشدن حریم اخلاق در این داستان بود. بنابر این تصمیم گرفتیم، این موضوع (یعنی اخلاق در ادبیات) را بیش‌تر مورد بحث و بررسی قرار دهیم. در قدم اول به سراغ برخی نویسندگان (داستان نویس، شاعر، منتقد ادبی) رفتیم و نظر آن‌ها را درباره‌ی این موضوع جویا شدیم. مطمئنا این نظرات نمی‌تواند پایان بخش این ماجرا باشد. امیدواریم بتوانیم باز هم در این باره تحقیق کنیم. از دوستان گرامی نیز می‌خواهیم ما را از نظرات خود بهره‌مند سازند.نکته‌ی قابل ذکر این که همه‌ی مصاحبه‌ها به جز مصاحبه با فرهاد جعفری (که حضوری بود)، از طریق پرسش ایمیلی بوده است و پرسش اصلی این بوده که حدّ رعایت اخلاق در ادبیات چیست؟ و چه چیزی است که ادبیات فاخر را از ادبیات پورنو جدا می کند؟حقیقت نماییمحمود فتوحیاستاد دانشگاه، منتقد ادبی، متولد: 1343دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد، استاد سبک شناسی، بلاغت و نظریه ی ادبیپرسش دشواری پیش کشیده‌اید. می‌خواستم از پاسخ تن زنم ولی بدم نمی‌آید چیزکی بنویسم. هرچند در درست و نادرستی‌اش سخن بسیار است. باری! نقد اخلاقی خود بنیادهایی دارد و آن بنیادها بر پایه‌ی باورها و عقاید گروه اجتماعی نهاده است. اخلاق نوگرا (مدرن) با اخلاق سنتی فرق دارد و اخلاق سوسیالیستی با اخلاق سرمایه داری و اخلاق اسلامی با یهودی و بودایی و... به هر روی اخلاقیات در همه‌ی جوامع ستوده است اما شما از حدود اخلاق در ادبیات پرسیده‌اید. به نظرم دو رویکرد وجود دارد: یکی آن که اخلاق‌گرایی را به وجهی آرمانی و مطلق می‌خواهد به حدی که از آوردن یک واژه‌ی غیراخلاقی و نامتعارف برآشفته می‌شود. در چنین وضعیتی تولیدات ادبی مبتنی بر صدق و حقیقت نمایی نخواهند بود.رویکرد دیگر که ایراد برخی صحنه‌ها و یا سخن‌ها را به قصد بیان واقعیت‌ها و صدق اثر ادبی ضرورت می‌داند و نبودش را کاستی و نقصان نگارش ادبی. باری! غرض و انگیزه‌ی آوردن بخش‌های غیر اخلاقی در اثر ادبی مهم است. آیا صرفا به جهت جلب توجه مخاطب است و مقاصد پورنوگرافیک دارد یا نه به ضرورت واقع نمایی و صدق هنری؟ وجود برخی غیر اخلاقیات در شاهکارهای ادبی جهان از نوع دوم است.وظیفه‌ی قضاوتسیامک گلشیریداستان نویس، متولد: 1347- اصفهانآثار: عنکبوت (84)، با لبان بسته (82)، نفرین شدگان (81)، مهمانی تلخ (80)، همسران (79) و...ترجمه ها: نان آن سال ها (هاینریش بل-81)، اندوه عیسی (برشرت-77) و...به نظر من قصد ادبیات و به طور کلی هنرمند این نیست که در باره‌ی چیزی قضاوت کند. بلکه به شیوه‌ی خودش چیزی را به نمایش می‌گذارد و بعد این خواننده یا مخاطب است که باید قضاوت کند. ممکن است موضوعی که مطرح می‌کند کاملا غیر اخلاقی باشد، ولی این به معنای غیر اخلاقی بودن هنرمند یا اثر نیست.حد اخلاق، حد عرفمحمد آزرمشاعر، منتقد ادبی، متولد: 1349- تهرانمجموعه اشعار: اسمش همین است (81)، عکس های منتشرنشده (77)نقدهای ادبی در مطبوعات: در مجله ی سینما و ادبیات، شهروند امروز، روزنامه ایران، روزنامه اعتماد و...حد اخلاق، حد عرف است اما کار ادبیات و دقیق‌تر کارِ شعر رعایت چیزی جز حدود خودش نیست؛ و حد شعر رعایت حد عرف نیست. خود شما نوشته‌اید که می‌گویند این نوشته، غیر اخلاقی است. خب نوشته‌ی غیر اخلاقی ممکن است غیر ادبی یا مهم‌تر غیر شعری نباشد. این که چه کسانی این حرف را می‌زنند هم مهم است. اگر به واسطه‌ی این حرف پول می‌گیرند مثل سانسورچی‌های ارشاد، خب حق دارند. اما اگر اخلاق عرفی سلیقه‌ی آن‌ها در شعر است و در شعرهایی این سلیقه رعایت نمی‌شود، شما گوش ندهید و کار خودتان را پی بگیرید.سانسور و حریمآوید میرشکراییشاعرمجموعه اشعار: «راستی هیچ شده است شبی تو نیز مثل من...»جواب به سؤال شما کمی پیچیده است. من اصولا اعتقادی به سانسور یا حتی خود سانسوری از ترس سانسور ندارم. اما خودم شخصا در حیطه‌ی ادبیات و به خصوص شعر به این حریم قائلم و استفاده از کلمات و مصادیق آن چه را شما پورنوگرافی می‌نامید دوست ندارم.اروتیک و پورنومحمدرضا ترکیشاعر، منتقد ادبی، استاد دانشگاهآثار: پرسه در عرصه کلمات (87)، از واژه تا صدا (82)، پارساس پارسی (81)مجموعه اشعار: هنوز اول عشق است (87)، فصل فاصله (81)استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهراندوست عزیز! همواره میان آنچه به اصطلاح عاشقانه و اروتیک می‌نامند با آنچه معمولا پورنو نامیده می‌شود تفاوت هست. پورنوگرافی هرزه نگاری است.شبیه این تفاوت را می‌توان بین دو مفهوم «ساده» و «سطحی» و مبتذل هم دید. سادگی پسندیده و سطحی گرایی نکوهیده است.در داستان یوسف که در قرآن آمده صحنه‌ای هست که تمایل شدید یک زن به یک مرد را می‌رساند بی آن که ترسیم آن لحظه چیزی از قداست قرآن کاسته باشد. در آثار عارفان و بزرگان هم قضیه از همین قرار است.تفاوت فضای عاشقانه و اروتیک با پورنو این است که فضای پورنو احساسات سطحی و شهوانی را برمی انگیزاند؛ اما یک فضای عاشقانه، آن گونه که در بسیاری از آثار ادبی هست، چه بسا موجبات نوعی تزکیه و لطافت روح را فراهم می‌آورد.نیاز و اجبارعباس معروفیداستان نویس، منتقد ادبی، متولد: 1336- تهرانآثار: تماما مخصوص (89)، سال بلوا (71)، سمفونی مردگان (68)مقیم آلماندر اين مورد دو مطلب مفصل قبلا نوشته‌ام: «اروتيک در ادبيات» و «اروتيک و ادبيات».اما به طور کلی بگويم، من همه‌ی فحش‌ها را بلدم، منتهی لزومی نمی‌بینم به زبان بياورم، مگر نياز داشته باشم.عشق‌بازی هم بين دو نفر زيباست، ولی اين کاری است که در حوزه‌ی عمومی نمی‌توان انجامش داد. تا نياز و اجبار نباشد، نمی‌توان حتا کلمه ای نوشت و وقتی مجبور شدم، هيچ شمری جلودار من نيست.هميشه از خودت بپرس برای چی می‌نویسم؟ دليل نقل چيست؟ناخودآگاه نویسندهفرهاد جعفریداستان نویسمتولد: 1344 در شوسف مشهداثر: کافه پیانو (86)در دست انتشار: «قطار چهار و بیست دقیقه‌ی عصر»ما دو جور داستان نویس داریم. همه کاره و هیچ کاره. من خودم را از آن هیچ کاره ها می دانم. منتها همین نویسنده ی هیچ کاره، دارای درک، موضع، تحلیل و پیام است؛ اما این درک و موضع خود را اصرار ندارد با سرنگ مثل یک نویسنده ی چپ به کتابش تزریق کند. بلکه ناخودآگاه از درونش می جوشد و در کتاب نمود پیدا می کند... شما تمام یادداشت های سیاسی- تحلیلی من را که بخوانید، امکان ندارد کوچک ترین توهین و کوچک ترین تحقیری نسبت به هیچ کسی ببینید. اما وقتی یک نویسنده شروع می کند به قصه نوشتن، هرگز تعهدی به اخلاق ندارد و نمی تواند داشته باشد. اگر داشته باشد دست و پایش بسته می شود. کما این که یکی از مشکلاتی که بچه های اصطلاحا مسلمان ادبیات داستانی ما دارند همین است. که چون نمی توانند مرزهای اخلاق را نادیده بگیرند و ازش بگذرند، چیزهایی را ببینند و تجربه کنند که الزاما یک قصه نویس می بایست آن ها را تجربه کند، دچار کاستی هایی هستند. یک نویسنده وقتی شروع به نوشتن قصه می کند، نمی بایست خود را در چارچوب های اخلاق مرسوم و معمول، محدود و مقید بکند.من به عنوان نویسنده، وقتی دارم قصه می نویسم، هیچ تعمدی برای این کار ندارم که من باید چه کار بکنم و چه کار نباید بکنم. اما به طور ناخودآگاه باورهای ذهنی من تجلی پیدا می کند. آیا اگر یک عکاسی از صحنه ی سقط جنین یک جنین رها شده کنار خیابان عکس بگیرد و منتشر کند، کار غیراخلاقی مرتکب شده است؟ آیا معنایش این است که با سقط جنین موافق است؟ آیا معنایش این است با رابطه ی نامشروع منجر به تولد طفل نامشروع را تایید می کند؟ نه! هیچ کس این را به عکاس نسبت نمی دهد. نویسنده هم یک عکاس است. نویسنده با کلمات عکس می گیرد و هیچ مسئولیتی در قبال این ندارد که این شخصی که کاراکترش است چه رفتار غیراخلاقی مرتکب شده، چه جمله ی غیراخلاقی گفته یا چه توهینی کرده است. در کتاب من گاهی شما فحش و توهین می بینید. سر همین هم با خیلی ها بحث داشتیم، از جمله بررس کتاب که معتقد بود این ها نباید باشد و حتی چند جایی اش را حذف کرد. ولی اعتقاد من این بود که اگر مولانا اجازه دارد در خیلی از اشعارش پرده های اخلاق را بدرد و از مرزهایش عبور بکند، چرا فرهاد جعفری اجازه نداشته باشد؟ هرگز این که مولانا در فلان سطح است و فرهاد جعفری در فلان سطح، مجوز یا دلیلی نمی شود که مولانا اجازه دارد، فرهاد جعفری اجازه ندارد. برای این که روشن است که مولانا در جهت ترویج بی اخلاقی نیست که داستان کنیز و خر و کلمات رکیک را می آورد که ما امروز حتی جرئت نوشتنش را روی کاغذ نداریم. مسلم است که مولانا از طریق نشان دادن بی اخلاقی ها اتفاقا در حال ترویج اخلاق است. اما می تواند مشخص شود که نویسنده ای تعمد دارد از طریق کلمات رکیک، توصیف صحنه های غیراخلاقی، بی اخلاقی را رواج دهد. اما گاهی اوقات هم می شود با استفاده از همان کلمات، اخلاق را رواج داد.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:45:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: جان شیفته و مردگان باغ سبز</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-lcm3vgl2qnas</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389 (در پیوست «کلک ادب») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. سردبیر پیوست ادبی «کلک ادب» مرحوم محسن رجبی بود.جان شیفتهمعرفی کننده: مرحوم محسن رجبیهر کسی که آَشنایی حتی مختصری با ادبیات داستانی داشته، هر چه قدر هم که داستان های مدرن وپست مدرن خوانده باشد، اگر فقط و فقط با یک اثر کلاسیک آشنایی داشته، این نکته را تصدیق خواهد کرد که شناختن لذت داستان بدون مطالعه آثار کلاسیک به هیچ وجه ممکن نیست. اما با این حال، اقبال خوانندگان، حتی آن هایی که در این زمینه خواص به حساب می آیند، به آثار کلاسیک بسیار پایین است... که علت آن، از نظر من، نه عدم جذابیت داستان های کلاسیک، بلکه وجود سبک خاص آثار کلاسیک است: توصیف دقیق صحنه، حالات چهره، و شخصیت پردازی های برجسته، که با این که در هر اثر کلاسیک، اعجازی صورت گرفته، سبب بالا رفتن تعداد صفحات، و از آن گذشته، کند شدن ریتم روایت داستان شده که این برای انسان های عصر بیست و یکم که جنون سرعت دارند، نهایت دلزدگی ست.همه مطالب بالا گفته شد، تا کتابی را معرفی کند که دارای چند خصوصیت برجسته است که مطمئنا به دل جنون سرعتی ها هم می نشیند: جان شیفته، نوشته رومن رولان، نویسنده بزرگ فرانسه. این داستان به شدت کلاسیک است و از شخصیت پردازی هایی برخوردار است که به نوعی همزاد شما می شوند و آن ها را هر لحظه با خود و در اطرافتان حس می کنید. در زمینه روانشناسی انسان ها، اجتماعاتشان، و همچنین موشکافی دقیق سیاست و عناصرش آن چنان مطالب پخته ای ارائه می دهد که هم خوانی های عجیبی بین آن ها و مسائل امروز در آن دیده می شود. و اما مهم ترین ویژگی این کتاب اینست که داستانی هرچند طولانی، اما با سرعتی قابل قبول دارد و از کندی معمول آثار کلاسیک در آن خبری نیست و از این لحاظ، داستانی نسبتا مدرن شمرده می شود. در کل، منظور این که خوانندگان کلاسیک نخوانده می توانند با این کتاب، شروع خوبی داشته باشند برای غواصی بی پایان در دریای کتاب های داستانی.اما، از معایب کتاب که شاید (و البته مسلما) دست خیلی ها را برای شروع کردنش می لرزاند، تعداد زیاد صفحاتش (حدود 1800 صفحه) باشد که در این زمینه چیزی نمی شود گفت به جز این که هر کس که میل حتی ناچیزی دارد برای خواندنش، تا صفحه 300 کتاب را بخواند و بعد اگر مطابق میل نیافتش، خواندنش را متوقف کند. به هر حال، از نظر من، جان شیفته، کتابی ست که هر وقت بخوانیدش، حسرت این موضوع را خواهید خورد که چرا این قدر دیر خوانده اید. به هر حال.اما در پایان، باید تشکری کنم از دوستانی که باعث شدند این کتاب به دستم برسد، که اگر لطف آنان نبود، حسرتی که بعد از خواندن کتاب خوردم (حسرتی برای دیر خواندنش)، بسیار بیشتر از امروز بود.مردگان باغ سبز: و من با این دو تا چشمهام چه چیزها که ندیده ام!معرفی کننده: امیرحسین مجیریمردگان باغ سبز روایت گر واقعه ای تاریخی است. با وجود این که محمد رضا بایرامی آن را همان قدر به واقعیت نزدیک دانسته است که پلنگِ سر کوه به ماه! در واقع آن طور که خود بایرامی گفته است [الف- خردنامه همشهری- ش 57- شهریور و مهر 1389- ص 61] قطعیتی وجود ندارد و ممکن است نگاه به تاریخ برای هرکسی متفاوت باشد.با وجود این روایت تاریخی و این که بعد خواندن، ممکن است از مشابهت‌های آن با امروز، مو بر تنتان سیخ شود، و از «قره یقه ها» و شاید «فرقه ای ها» بدتان بیاید و از جنگ داخلی نفرت پیدا کنید (که روزگار بدی بود و «همین بود که بود») روایت داستانی کتاب، روی دیگری از سکه است. ماجرا در آذربایجان می گذرد و نویسنده گویی به زبان مردم همان جا داستان روایت می کند. با همان تشبیه های جالب و همان روایت شیرین. انگار که کتاب ترجمه‌ی متنی ترکی باشد. برای مثال:«در زندگی ساعاتی وجود دارد که با یک عمر برابر می کند، به خصوص اگر آن ساعات در روزی باشد که برای خودش قرنی است. آره! روزی به درازی یک قرن!»«دو جور بیش تر دیوانه وجود ندارد. دیوانه ای که می خندد و دیوانه ای که گریه می کند و خطرناک است و حالا با کمال تعجب به نوع سومی برمی خورد که نه این بود و نه آن و بلکه هم این بود و هم آن. دیوانه ای که انگار در همان لحظه به دنیا آمده و هست شده بود...»»و مادر مثل گنجشک است به گمانم. همیشه رو دیوار یا درخت خانه سر و صدا می کند بی آن که به چشم بیاید و فقط وقتی متوجه نبودش می شوی که دیگر نیست، که دیگر پریده، که دیگر رفته، که دیگر مُرده.«توصیه می کنم حتما کتاب را بخوانید، اگر می خواهید لذت خواندن یک رمان غریب و دل نشین را ببرید. و اگر دلتان برای یکی که صمیمانه از دردهایش با شما بگوید، تنگ شده است.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:39:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در آغوش ستارگان</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-wi0qeeq65r62</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389 (در پیوست «کلک ادب») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. سردبیر پیوست ادبی «کلک ادب» مرحوم محسن رجبی بود.نویسنده: محسن رجبیهوای پاک پاییزی را فرو داد و در خانه را باز کرد. با خودش فکر کرد »این جا دیگر از دست تکنولوژی در امانم.« وارد خانه شد، کیفش را کنار در تکیه داد و به سوی باغی رفت که در خانه بود. یک راست به سمت درخت انار رفت و بزرگ ترین اناری که دستش می رسید را چید. انار را با دست دو نیمه، و شروع به خوردن کرد. قطرات آب انار بر لباس و زمین می چکید.علی مصطفوی، مهندس نرم افزار، دچار بیماری عجیبی شده بود: تنفر از تکنولوژی. به چند روانشناس و روان پزشک مراجعه کرده بود، ولی به دردش نخورده بودند. (فقط اسم بیماری اش را گفته بودند.) بعضی دارویی داده بودند و بعضی هم توصیه هایی داشتند، او هم همه چیز را امتحان کرده بود، اما...هیچ کدام اثر خاصی نداشته بودند. تا این که رئیس شرکت که از گرفتگی و بدخلقی بدش می آمد، و با این حال، ارزش کارمندی مثل او را می دانست، پیشنهاد کرد که چند روزی به یکی از روستاهای اطراف شهر، که تا حدودی از تکنولوژی دور مانده برود و حتی اگر خوشش آمد، بماند. البته پیشنهاد کرد که چند روز دیگر هم صبر کند، و سه شنبه پنجم مردادماه به سفر برود. علی هم قبول کرده بود، شاید از سر ناچاری.حالا در آن روستا بود. هنوزخورشید طلوع نکرده که رسیده، و تا قبل از ظهر توانسته بود خانه‌ای برای دو روز اجاره کند. هرچند صاحب خانه زیاد اصرار کرد، ولی او تنها به خانه رفت. خانه در دامنه‌ی کوه بود و چند درختی در حیاطش بود. پاییز بود و فصل میوه، ولی فقط چند درخت انار بود که میوه داشتند. از مرکبات خبری نبود و دیگر درخت ها همه یا توت بودند یا گردو و بادام. به هر حال، او بهره اش را بر گرفته بود.آسمان کم کم داشت تاریک می شد و همچنان که از صدای آواز پرندگان کم می شد، صدای سگ ها و شغال ها اوج می گرفت. علی به کارهایی فکر کرد که اگر امروز در شهر بود انجام می داد: باید برنامه شرکتش را که تا نیمه نوشته بود تکمیل می کرد. یک برنامه ساده حسابداری و نگه‌داری داده بود، ولی چون اسم علی مصطفوی در تمام شهر معروف بود، پول خوبی نصیب علی و شرکتی که برایش کار می کرد می شد. کار بعدیش نامه دادن به یکی از دوستان در شهری دیگر و فرستادن عکس های سفر چند سال پیششان به ترکیه بود. چند بازی دوستانه فوتبال هم برگزار می شد که تلویزیون یکی از آن ها را پخش می کرد و علی هم که یک فوتبال دوست حسابی بود...می خواست به سایر کارهای آن روز فکر کند که نگاهش از شیشه اتاق به آسمان رسید. ابتدا چیزی که می دید را باور نمی کرد. آسمان شب، گاه گاهی روشن می شد و شهابی سریع می گذشت. وقتی کودک بود، یک بار شهابی دیده بود و لذتی کودکانه برده بود. شب های پس از آن، بر روی پشت بام می رفت تا باز هم ببیند، ولی دریغ از حتی یک شهاب. تا این که یک شب سرما خورده بود و بعد هم که دیگر یادش رفته بود.حالا می‌شد هر چند ثانیه یک شهاب دید. باورش نمی‌شد و تا چند دقیقه گیج و مبهوت از آن همه زیبایی بود. کم کم که به خودش آمد، و هم چنان که تماشا می‌کرد، فکر کرد که این چیست و ناگهان به حدس دریافت که این باید شهاب باران باشد، پدیده‌ای نجومی که هرچند وقت یک بار (دقیقا چه قدر؟) اخبار علمی خبر از وقوعش می داد.نمی توانست تصمیم بگیرد. همان طور ایستاده بود و به آسمان خیره شده بود، تا این که فکر کرد بهتر است برود و شب را روی سقف خانه بخوابد...حالا یک ساعتی می شد که به پشت بام آمده بود و در حالی که دراز کشیده بود، آسمان را نگاه می کرد. هر از گاهی صدای پارس سگی یا زوزه شغالی حواسش را به زمین برمی گرداند ولی باز دوباره جلب آسمان می شد. این شهاب ها، که فضا را روشن کرده بودند، گویی او و هر جنبنده دیگری را جادو کرده بودند. و انگار حیوانات هم به بند این جادو گرفتار شده بودند و ظاهرا تنها انسان های خفته بودند که بی بهره مانده بودند...نزدیکی های طلوع خورشید خوابش برده بود. بانگ اول خروس ها را نشنیده بود اما با بانگ دومشان که چند ساعتی پس از طلوع خورشید است، از خواب بیدار شده بود. با این حال، قصد برخاستن از رختخواب را نداشت. جادوی دیشب هنوز در او بود. با این حال نیم ساعتی بعد، مجبور به بلند شدن شد چون الاغی در آن نزدیکی شروع به عرعر کرد. همین طور که بلند می شد، با خودش گفت: »واقعا که صدای خر، بدترین صداهاست.«از ظهر گذشته بود، ولی هنوز داشت فکر می کرد. گاهی به یاد کارهایی که در شهر داشت می افتاد و گاهی به یاد ضیافت دیشب. فکرش درگیر دوطرف بود. از طرفی اضطراب و نگرانی کارهای عقب مانده را داشت و از طرفی در افسوس سال هایی بود که بی دیدن آسمان، و در کل بدون دیدن طبیعت و خواندن در آن گذشته بود.تکنولوژی همه دنیای قرن بیست و یک را گرفته بود. همه چیز (تقریبا همه چیز) ربط عمده ای با تکنولوژی داشت. کامپیوتر، اینترنت، فیلم، فوتبال، تلفن، اتومبیل، کتاب، غذا...همه چیز یک ربطی با تکنولوژی داشت. خوب که فکر می کرد، می دید خبر شهاب باران ها هم با تکنولوژی به دست علاقه مندانش می رسد و بدون تکنولوژی، عده زیادی از این قضیه بی بهره می ماندند...از خانه بیرون رفت. هنوز تا ساعت هفت صبح فردا که باید سر کار حاضر می شد، بیشتر از 14 ساعت باقی مانده بود و قصد داشت باز فکر کند و شب، بهره مند شود از مهمانی فرشته ها. قدم زنان تا مغازه ای رفت. قصد خرید برای غذای شب را داشت ولی جز تخم مرغ، چیزی که توجهش را جلب کند ندید. همان تخم مرغ ها و وسایل لازم برای درست کردن نیم رو را خرید و به خانه برگشت. حس می کرد پیاده روی سینه اش را بزرگ تر کرده. حالا واقعا احساس جوانی می کرد، آن گونه که یک جوان سی ساله باید احساس کند. تا شب هنوز چند ساعتی مانده بود و حس می کرد باید کاری انجام دهد، اما کاری برای انجام دادن نداشت، چون هیچ چیز که رنگ و بوی تند تکنولوژی داشت با خود نیاورده بود و همه چیز (تقریبا همه چیز) این گونه بود.شب شد. این بار قبل از غروب خورشید بر روی پشت بام بود. غروب را دید و دلش گرفت. غروب ها، همیشه دلگیرند. ساعتی بعد، این دلگیری جای خودش را به چیز دیگری داده بود. از غروب به این طرف، تنها چند شهاب دیده بود، که با دیروز، تفاوت عظیمی داشت. دیروز هر چند ثانیه، یک شهاب می گذشت. ابتدا از این وضع دلخور بود اما پس از مدتی که فهمید مهمانی ای مثل دیشب برپا نمی شود، چیزهای دیگری توجهش را جلب کردند: ستارگان. در آسمان بی مهتاب و تابستانی آن شب، هزاران ستاره مشغول رقص بودند...چشمانش، از شرق به غرب می رفتند، از شمال به جنوب، و یک جا ثبات نداشتند. از آن همه ستاره فقط یک دسته را می شناخت: دب اکبر و ستاره قطبی. آن هم از اطلاعات دوران مدرسه به خاطر داشت. چند سال قبل، دوستی مجموعه ای ستاره را نشان داده و گفته بود این شکارچی ست. همه آسمان را دنبالش گشت ولی نیافت. مطمئن بود اگر این شکارچی را ببیند می شناسد، اما نمی دیدش. چند روز بعد فهمید که آن روزها، شکارچی در هنگام روز در آسمان هست و در شب، در آن سمت آسمان قرار دارد...به هر حال، به واسطه آشنایی با دب اکبر، بیشترین نگاهش به شمال بود، به خصوص که دب اکبر مثل خوشه ای شده بود در آن شب برای چیدن...با این حال، دو جای دیگر آسمان هم شکوه بی نظیری داشتند...یک قسمت جنوب غربی که دسته ای ستارگان جاخوش کرده بودند، و بعدا فهمید که دو صورت فلکی عقرب و قوس بوده اند...و دیگری در قسمت جنوب آسمان به سمت شمال: نوار سفید و روشن ستاره ها، که حتما همان نوار معروف راه شیری بوده که در قسمت شمالیش، اینگونه به نظر می رسد که پرنده ای وجود دارد که این نوار انتهای دمش هست و خودش در حال رفتن از راه شیری، و البته فهمید که چیزی که دیده صورت فلکی مرغ ماهیخوار هست و البته جای دم و سرش 180 درجه با چیزی که به نظر او رسیده فرق دارد!!!...آن شب هم به لطف خدا، در مهمانی دیگری حضور یافت و در نهایت در آغوش ستارگان، با نوازش آنان، به خواب رفت...صبح با بانگ خروس ها برخواست. هنوز آفتاب طلوع نکرده بود. روبه روی مشرق نشست. با خودش فکر کرد: &quot;تکنولوژی مثل یک دریاست، و ما مثل ماهیان دریا هستیم...ماهی از دریا بی نیاز نیست...اما از اکسیژن هم بی نیاز نیست، چه این که اکسیژنی که او می خواهد در خود این دریا هست...اکثر ما انسان ها، یا دریا را می‌خواهیم بدون اکسیژن و یا اکسیژن می‌خواهیم بدون دریا. مساله تکنولوژی برایش حل شده بود...فقط در این تشبیهی که به کار برده بود، شباهتی می دید با استدلالی که بعضی راجع به خدا دارند...با خودش فکر کرد: »اگر خدا و مشیتش را بگیریم دریا، و اختیار انسان را بگیریم اکسیژن، آن وقت...« نگاهش به آسمان افتاد. این بار نوبت حادثه طلوع، و یا آن جور که گفته اند فجر نور بود که شیفته اش کند. طلوع خورشید، حسن ختامی شد بر سفر دوروزه اش به آن عالم. گویی خورشید، وسیله ای شده که او را به سرزمین تکنولوژی برگردانده و دعوتش می کند برای کار و زندگی، فقط با این تفاوت که اکنون خط نوری از خورشید متصل به اوست، و می‌داند که گاهی باید به آسمان نگاه کرد...</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:34:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بولتن خبری، الو مداد؟، قصه‌کچل و مورچه‌ها (طنز نشریه مداد)</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DA%A9%DA%86%D9%84-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-qha4izk4yl6p</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(بخش طنز «پاک‌کن») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.بووولتن خبریشنیده ها حاکی از این است که برخی سران جریان «ف» و جریان «کم ب» دیروز قرار بود در مسجدی در تهران جلسه بگیرند که با حضور به موقع «مردم» خوشبختانه این جلسه به هم خورد و مردم این افراد را به شدت کتک زدند و از مسجد بیرون کردند. مردم یک صدا شعار می دادند: «مسجد خانه ی خداست و نباید سران ... با برگزاری جلسات منحرفانه ی خود در آن، محیط آن را کثیف کنند». گفتنی است سران «ف» در دور جدید اقدامات خود مدام جلسه می‌گذارند و مدام جلساتشان با حضور «مردم» به هم می ریزد. جلسه گذاشتن نکته ای است که ساریو میاویر تئوریسین درجه ی یک سازمان «سوروس و دوستان» در کتاب خود با عنوان «انقلاب های پشمی: راهکارها و راهبردها» (که به شکل کاملا محرمانه چاپ شده است و در دیدار سالیانه ی یکی از سران فتنه با جورج سوروس به همراه مقرری یک میلیارد دلاری به او داده شده است.)، بر آن به صراحت تاکید می کند.مهم ترین خبر دیروزِ سایت های «ک» و «ج» مکالمه‌ی تلفنی م. ر با م. خ بود. م. ر در این مکالمه علاوه بر اظهار امیدواری، خواستار هم شده است. م. خ هم مصرانه پافشاری کرده و سپس تاکید نموده است. در پایان این مکالمه، بیانیه ی مشترکی صادر شد!روزنامه ی «ش» به خاطر چاپ محتوای غیراخلاقی از وزارت ارشاد تذکر کتبی دریافت کرد. این روزنامه دیروز به نقل از یکی از مسئولین نوشته بود: «آن ها چیِ کی هستند؟ کاری می کنیم که پشم و پیل‌شان بریزد!» جالب این جاست که این روزنامه در زمان انتخابات، ادعای اخلاق مداری داشت.اخیرا مجله ای با نام «مداد» منتشر شده است که در آن انواع نمادهای فراماسونری هست. از جمله در لوگوی آن، نشان آبیلیسک (یا یه همچین چیزی!) آمده است. اکنون شماره ی سوم (یک عدد شیطانی) این نشریه منتشر شده است و پشت جلد آن 11 نفر (عدد شیطانی) به چشم می خورند. از مسئولین می‌خواهیم پیگیری کنند.الو، مداد؟- سلام. من فرزند یکی از کارگران کارخانه ی... در شهرستان... هستم. پدر من و حدود 200 کارگر این کارخانه حدود هشت ماه است حقوق خود را نگرفته اند و به شکل عجیبی هنوز دارند کار می کنند! می دانم کاملا طبیعی است! اما گفتم من به عنوان یک جوان بیکار و علاف یک زنگی به شما بزنم و از تنهایی در بیایم! باز هم زنگ می زنم!مداد: نام این کارخانه و شهرستان در اختیار دفتر مجله نیست! (به دلیل قطع و وصل شدن صدای تلفنی) اهمیت زیادی هم ندارد! والا!- می خواستم از نشریه ی خیلی خوبتان تشکر کنم و بگویم نشریه ی شما خیلی خوب است و هیچ انتقادی به آن وارد نیست. کسانی که به آن انتقاد می کنند یا خائنند یا غافل! آن هم در این شرایط حساس کشور که دشمنان همین بغلند و تا توی گوش ما نفوذ کرده اند!مداد: با تشکر از این خواننده و هزاران خواننده ی دیگری که برای ما پیام تشکر گذاشته اند، به عرض می رسانیم که اگر لطف کنید و اشکالات ما را گوشزد شوید، متشکر می شویم. گفتنی است پیام بالا تندترین انتقادی بود که به دفتر مجله رسیده است!- من ویراستار این نشریه هستم. پیامم را این وسط می نویسم تا مسئولین نشریه نفهمند! می خواستم بگویم خداوکیلی یک حداقل شعوری برای مردم قائل باشید! آخه شما شماره تلفن داده اید که پیام تلفنی چاپ می کنید؟- سلام عرض شد. من سفیر مجمع الجزایر گالاپاگووو در ایران هستم و می خواستم از طریق همین تماس خواستار قطع رابطه با ایران شوم. ما برای خارج کردن ایران از انزوا با این کشور رابطه برقرار کردیم و به عنوان کشوری با پانصد نفر جمعیت و سابقه ی 12 ساله ی تمدنی نمی توانیم شاهد کمک های خیلی کم ایران به خودمان باشیم. من مرام گذاشتم و در ایران سفیر شدم. اگر نه می‌توانستم در کشور خودم بمانم و رئیس جمهور شوم!بچه‌ها... قصه!قصه‌ی کچل و مورچه‌هایکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود، یه کچلی بود که با ننه اش توی یه خونه ی قدیمی زندگی می کرد. کچل قصه ی ما همیشه تو خونه زیر آفتاب لم می‌داد و هیچ وقتِ هیچ وقت بیرون نمی رفت. هر چی ننه اش بهش می گفت: »کچل! پاشو برو دنبال یه کاری آخه!« تو گوش کچل فرو نمی رفت که نمی رفت. کار هر روز کچل این بود که مورچه های توی حیاط رو اذیت کنه و دوباره بیاد تو آفتاب لم بده. هر روز تا دو تا مورچه نمی کشت و غذای سه تا مورچه رو از دهنشون نمی‌کشید و چهار تا مورچه رو پرت نمی کرد این ور و اون ور، آروم نمی گرفت.بله بچه ها! مورچه ها اون قدر اذیت شده بودند که دیگه نمی تونستند تحمل کنند. یه روز با خودشون گفتند این جوری که نمی شه! تا کی باید اذیت‌های کچل رو تحمل کنیم؟ برای همین تصمیم گرفتند همه شون با هم به کچل حمله کنند.فردای اون روز، وقتی کچل توی آفتاب لم داده بود و خوابش برده بود، مورچه ها همه با هم رفتند تو گوش کچل. کچل دادش در اومد و هی فریاد می‌زد: »ننه! کمکم کن، ننه!« ننه اول می خواست محل نذاره تا کچل یه کم ادب بشه. اما بعد دلش به حال بچه اش سوخت و اومد مورچه ها رو از گوش کچل بیرون انداخت و کچل رو نجات داد.کچل وقتی نجات پیدا کرد، نصف مورچه ها رو کشت و از کله هاشون یه دیگ، کله پاچه درست کرد و به زور به خورد نصف دیگه ی مورچه ها داد. از بدن اون مورچه هایی هم که کشته بود یه دارو برای کله ی کچلش درست کرد. هر چی هم ننه اش گفت: »آخه خیر ندیده! چرا این جوری می کنی؟» کچل گوش نکرد. فقط هی می گفت: »ننه هر چی تو بگی!«بله بچه ها! این هم از قصه ی امروز ما! ما از این قصه نتیجه می گیریم که مورچه چیه که کله پاچه اش باشه! حالا دیگه وقت خوابه! کوچولوهای دوست‌داشتنی، شب بخیر!</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:30:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر احوالات چند شغله‌ها!</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%BA%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7-xiuae0v0ie9k</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(بخش طنز «پاک‌کن») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.شاعر: امیرحسین مانیانای که در جمله ادارات مقامی داریفرصتت باد که خوش صبحی و شامی داریبس که چون اسب عرب میدوی اندر پی کارمَثَلت گشـته مُشَبه بـه خر عصاریشغل، خالی نشده، بر سر آنی حـاضـر«چشم سرّی عجب از بیخبران می داری!»کیـسه‌ی سـیم و زرت پاک بباید پرداختآخر بُرج کـه در بـانک قدم بگـذاریحمدُ لِلّه که در کشـور ما مشـکل نـیستزیر صفر اسـت در این جا رقم بیکاری!هم مُدیری و نماینده و هم استادیعجـبم نیست، که در ورزشـیان جـا داری!ای عمو! سوخـتگان بـر سر ره منتظـرندمر تـو سُكّان یکی را به زمین بگذاریکه تو را درس بیاموختـه؟، که چون آچـاردر همه شـغل و حِـرَف فـوق تخصص داریهر چه پیغام دهندت که دهی اسـتعـفـالاف مـفت است، تو بر این سخنان هشیاریقرص و محکم به سر جای خودت چسبیدینکند چـسب «قـرابت به بزرگـان» داری؟!حافظ این عرصه‌ی پیچیده نه جولانگه توستاین چه ربطی به تو دارد؟ تو مـگر بیکاری؟!</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:26:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منشور مصادیق پوشش و عفاف</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%B4-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-hsmv4xplmuyu</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد. این مطلب حاوی نظرات شش نفر از دانشجویان درباره‌ی «منشور مصادیق پوشش و عفاف» است که در دانشگاه صنعتی اصفهان نصب شده بود.این منشور روبروی کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه صنعتی اصفهان نصب شده بود.ESN گفت:هر جامعه از هر نظر هنجار خاص خود را دارد. جامعه‌ی دانشگاهی هم از این موضوع مستثنی نیست. در زمینه‌ی پوشش و وضعیت ظاهری، ملاك تعیین هنجارها تابع عواملی چون دین و مذهب است كه قانون هر كشور آن را تعیین می‌کند. این امر كه جامعه‌ی دانشگاهی را از هر نظر جامعه‌ای مستقل از دیگر جوامع یك كشور فرض كنیم، اشتباهی بس بزرگ است. این موضوع كه فرهنگ جاری در یك جامعه دانشگاهی نسبت به یك جامعه‌ی عام در سطح بالاتری قرار دارد برای همگان قابل قبول است و همین كه برای آن قوانینی جدای از جوامع دیگر برای امری چون پوشش وضع كنیم نوعی توهین به افراد حاضر در این جامعه است و باید بگذاریم تا افراد این جامعه كه خود مدعی نخبه بودن و فرهنگ بالا و غیره هستند بهترین تصمیم را برای پوشش و وضع ظاهری خود بگیرند.علی گفت:به نظر من مطالبی که نوشته شده است، درست است، ولی در دانشگاه صنعتی این مسائل وجود ندارد، به جز همان مورد آرایش کردن بعضی خانم‌ها.یوسف گفت:نظر خود را با طرح سوالی بیان می‌کنم. اول این که هدف مسئولین از طرح و اجرای این چنین ایده‌ای چیست؟ آیا برای برقراری فضایی سالم اجرای این کار، لازم و کافی است؟ آیا تعریف عفاف و حجاب به این چند جمله محدود می‌شود؟ هر چند خود با فضای اکنون جامعه و مخصوصا دانشگاه‌ها موافق نیستم؛ ولی انجام چنین کارهای اجباری برای رعایت عفاف و حجاب صحیح نیست و جز تحریک و به غضب درآوردن دانشجویان و کسانی که حتی به اساس رعایت و وجوب حجاب معتقد نیستند، نتیجه‌ای ندارد.به نظر من اولا مهم‌ترین مسئله این است که لزوم حجاب و این که نتیجه و پیامد اولیه‌ی رعایت حجاب به خود شخص بر می‌گردد، برای افراد و دانشجویان جا بیفتد؛ زیرا خود دانشجویان با توجه به شعور و فهمی که دارند می‌توانند خوب و بد را تشخیص دهند. ثانیا بعد از اثبات لزوم حجاب و رعایت آن، باید دید که حجاب از دید اسلام یا حتی فرهنگ کشورمان چگونه تعریف می‌شود و یا در عصر حاضر، قابل تعریف است و چگونه می‌توان آن را الگو سازی و در جامعه پیاده کرد.به طور کلی این طرح‌ها و ایده‌ها چیزی جز لج و لج بازی بچه‌گانه نیست!سید گفت:لباس هرکس نشان دهنده‌ی شخصیت اوست؛ به طوری که انسان‌های متین معمولا از پوشیدن لباس‌های جلف و بدن نما اِبا دارند و بر عکس کسانی که به نوعی دارای عقده‌ی خود کم بینی هستند برای جلب توجه دیگران به انواع آرایش‌ها، مدل مو و... روی می‌آورند. به نظر من باید لباسی پوشید که نشان دهنده‌ی فرهنگ جامعه، آداب و رسوم و متناسب با شخصیت فرد باشد. به طوری که انسان‌ها با دیدن فرد حسی از وقار و متانت نسبت به او داشته باشند.ایمان گفت:ایجاد قوانین مدنی (منظور قرارداد بین انسان‌ها است) معمولا برای تسهیل زندگی اجتماعی افراد است و مستقیما از اهداف و جهان بینی آن جامعه نشأت می‌گیرد (به نظر می‌رسد این گزاره وضوح عقلی و تاریخی دارد) و تنها کسی که در محیطی کاملا منزوی زندگی می‌کند می‌تواند از هیچ قانون مدنی پیروی نکند. (در غیر این صورت هرج و مرج ایجاد می‌شود که من این را بد می‌دانم. شما چطور؟)دانشگاه هم به عنوان یک جامعه قابل تعریف است چرا که هدف دانشگاه و دانشگاهیان آموزش، پرورش، تولید علم و ... می‌باشد (یعنی همه یک هدف کلّی دارند) و واضح است که در محیطی نامناسب، غیر اخلاقی و با وجود عدم تمرکز و عدم آرامش روانی این اهداف به دست نمی‌آیند. (البته مناسب و اخلاقی بودن را فطرت انسانی و گاهی هم جامعه تعریف می‌کند)از جمله عوامل موثر در سلامت محیط پوشش افراد است (چرا که یکی از راه‌های ارتباطی شما و دیگران از طریق بینایی است) که باید مناسب و اخلاقی باشد و مانع تمرکز و آرامشِ خود فرد و سایرین نگردد.قوانین مندرج در عکس نیز گر چه دارای کمی کاستی، عدم وضوح و حتی در مورد بلندی موی پسران افراطی است (چرا که گفته شده موی پیامبر تا روی شانه‌ی ایشان بوده و اگر پیامبر امروز به دانشگاه بیایند باید توبیخ شوند و این با اسوه بودن ایشان متناسب نیست) ولی اصل نیاز به وجود چنین قوانینی را برای ایجاد تسهیل در زندگیِ افرادِ جامعه‌ی دانشگاهی (با جهت گیری برای ایجاد نظم، آرامش و امنیت) از بین نمی‌برد.و این نکته هم قابل توجه است که وجود قوانین پوششِ دانشگاهی در بسیاری از جوامع (حتی سکولار یا ضد دین) مرسوم است و اگر چه این نکته نباید تأثیر مستقیم بر روی قانون سازی ما داشته باشد؛ لیکن شاید دلیلی است بر این که این قانون سازی فقط از اسلامی بودن جامعه‌ی ما نشأت نگرفته و عقلای زیادی ضرورت وجود این قوانین را درک کرده‌اند (و شاید نمونه‌ای برای اثبات هماهنگی اسلام با فطرتِ انسانی باشد)برای مطلع شدن از قوانین پوشش در دانشگاه‌های مختلف می‌توانید به سایت آن دانشگاه رفته و کتاب جیبی دانشجویی (student hand book)  آن دانشگاه (احتمالا در قسمتی با عنوان ضوابط پوشش دانشجویی-student dress code- ) را مطالعه فرمایید که در آن‌ها گاهی می‌توان به قوانینِ ممنوع بودن مواردی مثل: رنگ کردن موها، استفاده از بیگودی و وسایل تزیینی مو، عینک دودی و هر نوع پوشش سر، استفاده از لاک با رنگ‌های سبز و قهوه‌ای و... اشاره کرد و گاهی نیز رنگ لباس‌ها به صراحت تعیین شده است!!! و در مورد ضمانت اجرای این قوانین نیز گاهی به جملاتی مثل: «در صورت عدم رعایت این قوانین، دانشجو به خانه باز گردانده می‌شود» برمی‌خوریم که نشانگر اهمیت موضوع برای آن‌هاست.برای بررسی بیشتر می‌توانید به کتاب «نیم نگاهی به ضوابط پوشش در دانشگاه‌های جهان» که توسط معاونت نهاد رهبری در دانشگاه‌ها (واحد خواهران) منتشر شده مراجعه کنید [در مطلب جداگانه‌ای این کتاب را بررسی کردیم]. و برای آشنایی با نگاه بنیادین اسلامی به پوشش و عفاف (حجاب) در جامعه به «مسئله‌ی حجاب» از شهید مطهری، «زن در آینه‌ی جلال و جمال» از آیت الله جوادی آملی و یا مقاله‌ی «مرزهای ارتباط بین زن و مرد» از استاد طاهرزاده (www.lobolmizan.ir)  مراجعه نمایید.مسعود گفت:برای تاثیرگذاری یک متن یا مقاله استفاده از کلمات و جملات دقیق و بدون ابهام بسیار مهم و ضروری است. این امر در مورد متنی که محتوی یک سری قانون است، ضروری‌تر می نماید. به خصوص در محیطی آکادمیک مانند دانشگاه صنعتی که در آن دانشجویان با مسائل نوشتاری، آشنایی بیش تری دارند، اهمیت بیش تری پیدا می کند. در حالی که در جای جای این بنر، جملات نامفهوم و مبهم دیده می شود. مانند: »گروه های منحرف هوی و رپ«، »آرایشی که جنبه ی زیبایی داشته باشد.« به عبارت دیگر این طرز نوشتن و ادبیات نادرست، اولین انگیزه برای رعایت نکردن و عدم پذیرش توسط مخاطبان خود را ایجاد می کند.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:17:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا در دانشگاه‌های جهان قوانین پوشش وجود دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%B4-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-ardjbdfckfxm</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.نویسندگان: احسان فرح بخش/ امیر حسین مجیریاحتمالا شما هم کتابی را که با نام »نیم نگاهی به ضوابط پوشش در دانشگاه‌های جهان« منتشر شده است، دیده‌اید. در این کتاب، قواعد پوشش مربوط به 42 دانشگاه جهان آورده شده است. دو نکته باعث شد که ما پژوهشی را برای بررسی درستی یا نادرستی ادعاهای مطرح شده در این کتاب، آغاز کنیم. اول این که موارد عجیبی در این کتاب بیان شده بود و عقل سلیم حکم می‌کرد تا بررسی بیش‌تر موضوع، آن را نپذیریم؛ و دوم این که این کتاب، یکی از منابعی است که برای توجیه اجرای قواعد خاص در دانشگاه‌های ایران ارائه می‌شود.برای بررسی این موضوع دو روش به ذهن می‌رسد. اول (همان گونه که در مقدمه‌ی کتاب پیشنهاد شده است) رفتن به سراغ سایت دانشگاه‌ها و dress code های موجود در آن‌ها و دوم رفتن به سراغ دانشجویان دانشگاه‌ها. ما روش دوم را انتخاب کردیم. این انتخاب، دلایل مختلفی داشت. یکی این که برخی از دانشگاه‌ها به اشتباه در این کتاب آمده‌اند. برای نمونه قواعدی را که یک دانشجوی پزشکی باید در شرایط بالینی و محیط بیمارستانی رعایت کند، نباید در این جا آورد (5 دانشگاه این گونه بودند: دانشگاه ایالتی پن، دانشکده‌ی آلن، دانشگاه بریستول، دانشگاه ایالتی آدامز و دانشگاه لومالیندا)، بخش دانشگاه سیدنی حاصل یک تحقیق تجربی بوده است (صص 22 و 23)، در بخش دانشگاه میشیگان شرقی فقط متن یک صورت جلسه آورده شده است (صص 107 و 108) و در بخش دانشگاه کورنل صراحتا ذکر شده که »این دانشگاه مقررات پوشش رسمی ندارد.« و موارد بیان شده توصیه‌هایی بیش‌تر خطاب به کارمندان است. (صص 124 و 125) با این وجود برخی از این دانشگاه‌ها در این پژوهش بررسی شده‌اند.از دلایل دیگری که باعث شد سراغ دانشجویان برویم، فاصله‌ی قانون تا اجرای آن است. یعنی ممکن است این موارد قانون باشند، اما به شکل جدی در دانشگاه‌ها اجرا نشوند؛ و دلیل دیگر مبهم بودن موارد مطرح شده در کتاب. با این وجود این پژوهش خالی از اشکال نیست. چه این که نمی‌توان قاطعانه بر حرف‌های این دانشجویان، مهر تایید زد. گرچه ظاهرا به دلیل ذی‌نفع نبودن، می‌توان تا حدی به آن‌ها اعتماد کرد؛ و البته یافتن دانشجویان کار دشواری بود که به لطف خدا توانستیم شروع کنیم.آن چه در زیر می‌آید، بخشی از این پژوهش است که فعلا آماده‌ی انتشار شده است (25 دانشجو از 18 دانشگاه). در مورد هر دانشگاه، ابتدا مثال‌هایی از آن چه در کتاب آمده و ما به دانشجویان آن دانشگاه گفتیم، ذکر شده؛ و پس از آن هم نظر دانشجویان. شماره‌ها ترتیب آمدن دانشگاه‌ها در کتاب است.5- کالج رابرت«پوشیدن شلوارهای جین، پیراهن یقه دار تک رنگ، کلاه یا روسری، کفش پاشنه بلند یا کفش ورزشی سوراخ دار (شبکه‌ای) و سویت شرت ممنوع است. باز بودن دگمه‌های پیراهن، بلند بودن موی پسران و نپوشیدن جوراب ممنوع است».Ilker Arditi:من مدت‌ها پیش در کالج رابرت تحصیل می‌کردم. قوانین مربوط به پوشش در این کالج معمولا از بسیاری از دبیرستان‌های ترکیه آسان گیرتر است و بنا بر این نیازی به پوشیدن لباس متحدالشکل (یونیفرم) نبود. مردان مجاز به پوشیدن شلوار (به غیر از جین یا لی) به همراه لباس و کراوات بودند و زنان مجاز به پوشیدن شلوار (به غیر از جین یا لی) یا دامن به همراه پیراهن یا ژاکت (پلور) بودند. مشکلی در رابطه با موی بلند برای پسرها وجود نداشت. اما می‌دانم کتابی که شما به آن رجوع می‌کنی ممکن است مربوط به مدت‌ها پیش باشد (دهه‌های اول جمهوری ترکیه-تاسیس شده در سال 1923 میلادی) که در آن زمان مدارس مانند مدارس بزرگ‌سالان بود و در رستوران‌های آن کارد و چنگال وجود داشت و دانش آموزان باید با ظرافت طبع لباس می‌پوشیدند که اکنون دیگر چنین شرایطی وجود ندارد.امیدوارم توانسته باشم پاسخ سوالات شما را به اندازه کافی داده باشم. در پژوهش خود موفق باشید.7- دانشگاه کوئینزلند«پوشیدن پوشش حرفه‌ای و مناسب به تشخیص مسئولین دانشگاه».Daniel Hellman:من بعضی سخنرانی‌های خود را در حالی که تی‌شرت (لباس آستین کوتاه) و شُرت (شلوارک) پوشیده بودم، انجام دادم همچنان که در زمان تدریس در کلاس نیاز به داشتن پوشش خاصی نیست و من اغلب تی‌شرت و شلوارک می‌پوشیدم.8- دانشگاه ایالتی فلوریدا«پوشیدن شلوارها و دامن‌های بیش از حد کوتاه، جین‌های سوراخ، دمپایی، کفش‌های پاشنه بلند (بلندتر از 2 اینچ)، هرگونه پوشش سر، پیراهن‌های پشت باز و عینک آفتابی ممنوع است. رعایت نکردن قواعد پوشش می‌تواند منجر به بازداشت دانشجو و اخراج او گردد».Jenn Cummings:تا آنجایی که من اطلاع دارم این گونه نیست. مردم هر چه بخواهند می‌پوشند.10- دانشگاه کینگزویل تگزاس«پوشیدن مدل‌های عجیب مغایر با وضع عمومی دانشگاه ممنوع هستند».Jack Shallock:این گونه به نظر می‌رسد که برخی اشتباهات در رابطه با قوانین دانشجویی در تگزاس A&amp;M  رخ داده است. این ادعا صحت ندارد. این دانشگاه اجباری برای دانشجویان جهت پوشیدن یا نپوشیدن لباس خاصی ندارد. این احتمال وجود دارد که برخی سازمان‌های دانشجویی یک دستورالعمل خاص برای پوشش داشته باشند، اما دانشگاه تگزاس هیچ گونه قانونی برای این مورد ندارد. من مدرک لیسانس خود را از دانشگاه A&amp;M کسب کردم و هم اکنون فارغ‌التحصیل هستم. امیدوارم که این موارد کمک کرده باشد.Marcus Banksمن این موارد را نه شنیده و نه دیده‌ام بنابراین حتما یک اتفاق خاص یا یک شوخی است.11- دانشگاه مدیریت ماهاریشی«پوشیدن لباس‌های لی آبی، شلوارک، دامن بالای زانو (برای زنان)، گذاشتن ریش و بلندتر بودن مو از یقه‌ی پیراهن (برای مردان) ممنوع است».یاسین عبدی:تا حدی این موارد صحت دارد. آن‌ها مدعی هستند که لباس شما باید حرفه‌ای باشد، بدین معنی که در موقع برگزاری کلاس‌ها شما نمی‌توانی پوشش نامناسب داشته باشی. اما در غیر از زمان برگزاری کلاس‌ها شما می‌توانید هر آنچه را که می‌خواهید بپوشید.موفق باشی!12- موسسه فناوری جورجیا«استفاده از شلوارک، تی‌شرت، کلاه بیس بال و لباس‌های وسوسه انگیز برای کارمندان ممنوع است».Christopher Hamilton:هیچ قانونی در رابطه با پوشش در موسسه‌ی فناوری جورجیا وجود ندارد. این مورد تنها در مدارس خصوصی صدق می‌کند و در محیط عمومی محدودیتی وجود ندارد.Kevin Coe:هه! این‌ها درست نیست.16- دانشگاه بریستول«لباس باید حداقل بدن را از شانه تا زانو بپوشاند. عریان نمودن بالای سینه مجاز نیست».Jesse Connors:مطمئن نیستم که از کجا این اطلاعات را بدست آورده‌ای اما می‌توانم به تو اطمینان دهم که این درست نیست. بریستول مانند بسیاری از نقاط انگلیس استانداردهای پوشش لیبرالی زیادی دارد. من نگرانی در رابطه با آن ندارم.18- دانشگاه کنت«پوشیدن لباس‌هایی که موضوعی را نمایش دهد (شعاری روی آن باشد) ممنوع است».Rob Naylor:نه، تا آنجایی که من می‌دانم چیزی شبیه به این هم نشنیده‌ام. اگر در فکر رفتن به دانشگاه کنت هستی من شدیدا آن را به تو توصیه می‌کنم.19- دانشگاه کلمبس«برای دخترها کفش‌های پاشنه دار، لاک ناخن و آرایش مجاز نیست. پیراهن باید داخل شلوار باشد و با شلوار حتما باید کمربند استفاده شود».Lance Tucker:تا وقتی که من در آنجا بودم این‌ها صحت نداشت. من تقریبا مطمئنم که یک دانشگاه کاری به طرز پوشش دانشجویان خود ندارد.20- دانشکده‌ی آلورنیا«در کنفرانس‌ها شلوار جین و دامن کوتاه مجاز نیست. ناخن‌ها باید کوتاه باشد، پوشیدن سویت شرت، تی‌شرت و شلوارک مجاز نیست».Steph Cornelison:نه، وقتی من در آنجا بودم این قوانین در کار نبود... اگر آن‌ها پوشیدن سویت شرت (پلور) را مردود دانسته‌اند، مردم طغیان خواهند کرد هاها!21- دانشگاه ایالتی آلبانی»برای شام یکشنبه مردان نباید بی کت و شلوار و کراوات وارد ساختمان شوند. دانشجویان دختر نباید در سالن‌های غذاخوری شلوارک بپوشند».Tay Royal:این ادعاها کذب محض هستند جناب! من از سال 2006 تاکنون در دانشگاه نبوده‌ام اما هیچ قانونی در رابطه با پوشش وجود ندارد.22- دانشگاه ایالتی آدامز«زدن عینک دودی، پوشیدن شلوار جین، لباس‌های پاره، جویدن آدامس و استفاده از خال‌کوبی ممنوع است».Kolby Treat:نه. این درست نیست.Kayla Watkins:این صحیح نیست. از هیچ گونه قانون خاص و ویژه‌ای در این مورد خبر ندارم.23- دانشگاه ویرجینیای جنوبی«از ورود دانشجو با لباس نامناسب یا موی بلند به کلاس جلوگیری می‌شود. دانشگاه باید تشخیص دهد که لباس خاصی قابل قبول هست یا نه».John Feinauer:بلی، در اینجا قانونی وجود دارد که به آن قانون شرافت گفته می‌شود. مردان مجبور هستند تا موی سر آن‌ها بالای یقه‌شان قرار گیرد و نباید ریش داشته باشند. زنان و مردان نباید لباسی را بپوشند که بدن آن‌ها را نمایان کند (دامن کوتاه و ...)24- دانشگاه اَدِ کونل جاسین«استفاده از گوشواره و بافتن مو برای پسران ممنوع است. لباس گروه‌های مذهبی را نباید در کنفرانس‌ها، کتابخانه و سالن امتحانات پوشید».Olaniyi Ogunbolade:بله، همه‌ی این‌ها درست است.31- دانشگاه آتلانتیک فلوریدا«زدن عینک آفتابی، پوشیدن کفش چرخ دار، صندل، پیراهن پشت باز، لباس‌های پاره یا کهنه و شلوار کوتاه مجاز نیست».Andrew Housman:این مورد تا حد زیادی به فعالیتی بستگی دارد که در حال انجام آن هستی برای مثال استاد دانشگاه. شما در بیرون می‌توانید عینک آفتابی بزنید اما در کلاس مجاز به انجام این کار نیستید. برخی از استادان توجه و اهمیتی به پوشیدن صندل نمی‌دهند. شما می‌توانید شُرت (شلوارک) (هوا حتی در زمستان ممکن است در بیرون گرم باشد) بپوشید اما ظاهر شُرت نباید مانند شُرتی باشد که موقع رفتن به ساحل می‌پوشید. اگر لباس شما به طور قابل توجه مستعمل و یا دارای پارگی باشد ممکن است مورد تذکر واقع شوید. اگر شما تنها بیش از دو روز در آن جا اقامت داشته باشید، می‌توانید هر لباسی را که دوست دارید بپوشید، در ابتدای مدرسه لباس‌های زیبا و مناسب بپوشید تا زمانی که نظر بهتری در رابطه با هر آن چه مورد پذیرش است پیدا کنید. در غیر این صورت در محوطه دانشگاه تنها شلوار بپوشید و هر آن چه را که با آن راحت هستید، بپوشید.36- کالج کشاورزی آبراهام بالدوین«پوشیدن لباس جین و کلاه و استفاده از آرایش نامناسب در هنگام تمرین بدن‌سازی ممنوع است».Matthew Jones:هه، نه! من هرگز در مورد این محدودیت‌ها در رابطه با پوشش چیزی نشنیده‌ام. شاید مدت‌ها پیش این موارد صحت داشته است! اما اکنون هر چه را که دوست داشته باشید، می‌توانید بپوشید! این را می‌توانی با مراجعه به سایت www.abac.edu  و مشاهده‌ی عکس‌ها خود ببینی. امیدوارم کمک کرده باشم!39- دانشگاه مجامع الهی جنوب غربی«در کلاس نباید لباس لی وصله دار و رنگ و رو رفته پوشید. استفاده از شلوارک برای زنان در کلاس ممنوع است. پوشیدن لباس‌های پشت باز، بی آستین یا بالای زانو ممنوع است».Cody Elliott:این مورد که ما چند قانون نسبتا سخت گیرانه در رابطه با لباس‌هایی که باید بپوشیم داریم، درست است. ما نباید در شلوارهای جین یا لی خود سوراخ داشته باشیم اما منظور آن‌ها از این، وجود تعداد زیادی سوراخ است به طوری که اگر یک یا دو سوراخ کوچک‌تر از یک سکه ده سنتی در مکانی مناسب بر روی شلوار وجود داشته باشد، پوشیدن آن مجاز است اما من در رابطه با قوانین مربوط به دامن مطمئن نیستم چون من آن‌ها را نمی‌پوشم اما زنان در این جا اغلب دامن می‌پوشند. همچنین چون از ایران هستی و نسبت به ما به مصر نزدیکتر هستی یک سوال تصادفی از تو دارم؛ در رابطه با آشوب‌ها و هر آنچه در آنجا در جریان است چه احساسی داری و کشور تو اتفاقات را چگونه تصویر می‌کند؟Valerie Johnson:بلی، در SAGU  قانون رفتار در موقع ثبت نام از تو می‌خواهد که این رهنمودها را اطاعت کنی. تو احتمالا می‌توانی به کتاب راهنما در سایت www.sagu.edu  دسترسی پیدا کنی.42- دانشگاه لومالیندا«پوشیدن تی‌شرت، شلوارک و لباس‌های لی ممنوع است. اگر کسی ظاهری نامرتب و غیر حرفه‌ای داشته باشد از »روح قانون« سرپیچی کرده است».Justin Schober:دانشگاه لومالیندا یک موسسه‌ی قابل احترام شامل شغل‌های پزشکی اولیه است. من در مناسبت‌هایی که در دانشگاه حضور دارم در کلاس تی‌شرت می‌پوشم، به خصوص در آزمایشگاه‌ها و هیچ گاه توبیخ یا مجازات نشده‌ام. اما اغلب اوقات شاید مایل باشی تا لباس‌های غیر رسمی بپوشی.Dang Ngo:من هرگز در این رابطه نشنیده‌ام... من هر چه بخواهم می‌پوشم... البته در هنگام انجام مشاغل درمانی (در هنگام کار در کلینیک) در زمینه‌های مربوطه باید لباس حرفه‌ای و ضد عفونی را با توجه به موقعیتی که در آن قرار داری بپوشی. اگر تو در مدرسه پزشکی هستی، پیراهن، کراوات، شلوار کار و یک کت سفید می‌پوشی... غیر از آن... در هر روز دیگر همه ما پیراهن‌های معمولی و شلوار لی و یا هر چیز دیگر می‌پوشیم.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:12:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی بهشت اجباری می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-kzuvlsfavrqv</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.نویسنده: سمیرا راهیحجاب اجباری چیزی شبیه همان جمله «توفیق اجباریست»! این مقدمه کوتاه شروع یک جنگ عظیم عقیدتی بین گروه‌های مختلف جامعه است. جنگ اول به از صلح آخر! همین ابتدای کار موضع ام را مشخص می‌کنم.من از مخالفین سرسخت تعیین حدود حجابم! چه در کشورهای اسلامی که البته بیشتر در ایران، چه در کشورهای غیر اسلامی خصوصا فرانسه که کباده آزادی بیان و عقیده می‌کشد.در هر قانون و مقرراتی چه مدنی چه اساسی به رعایت حریم خصوصی افراد تاکید فراوان شده. پس نه تنها دولت‌ها که حتی خود مردم نیز حق تجاوز به این حریم خصوصی و شخصی افراد را ندارند.قبل از این که به بی‌دینی و سست بودن پایه‌های عقیده‌ی اسلامی متهم شوم بگویم: اتفاقا من به شدت با قانون منع حجاب در مدارس و دانشگاه‌های کشورهای غربی علی‌الخصوص فرانسه مخالفم!این که حدود پوشش و حجاب هر شخصی در دین و کتاب آسمانی‌اش مشخص شده شکی نیست، و اینکه هر فرد با توجه به معیارهای اصلی دین و شریعتش حجاب برمی‌گزیند هم جای بحث ندارد. اما وقتی پای دولت‌ها و قدرت‌های سیاسی به میان می‌آید به یکباره تمام این حد و حدود و قانون‌ها زیر پا گذاشته می‌شود و به صرف داشتن قدرت، انسان‌ها را از داشتن کوچک‌ترین حریم و عقیده شخصی محروم می‌کنند.این که در کشوری که مدعی مهد دموکراسی است، دختران مسلمان به دلیل داشتن حجاب از تحصیل تعلیق میشند برای من هیچ جواب قانع کننده‌ای ندارد جز این که این ادعای آزادی بیان یک جعبه پوشالی و تزئینی است برای گول زدن و فخر فروشی به دیگر کشورها.و در مقابل این که در یک کشور اسلامی دختری به دلیل نداشتن چادر (با رعایت تمام و یا حداکثر پوشش اسلامی) از بعضی امتیازات مختلف در کارهای مختلف بی بهره می‌ماند هم به همان اندازه سوال مرا بی جواب می‌گذارد.بد حجابی نیز به همین اندازه برای من و در فرهنگ لغات من نامأنوس است! پدیده بد حجابی هم از همان واژگانی است که انگار هر چه سعی کردند نام دیگری برای بی‌حجابی پیدا کنند و نیافتند به ناچار دست به دامان این کلمه شدند که برای خیلی‌ها  از جمله خود من قابل درک نیست و البته بسیار جای حرف و سخن دارد که در این بحث نمی‌گنجد.این جا منظور من فقط چادر است. فرق بین کسی که چادر سر می‌کند و کسی که با رعایت حجاب کامل و همان حدودی که در قران و شرع اسلام (گردی صورت و دست‌ها از مچ به پایین) است، بدون چادر در مجامع عمومی ظاهر می‌شود.من با این تفاوت بزرگ مخالفم. نه در قرآن و نه در هیچ یک از تفسیرهای قرآن حجاب زن مسلمان با چادر تعریف نشده و این که افرادی به اسم اسلام و برای منافع شخصی خود این دروغ بزرگ را به دین و شریعت مردم نسبت می‌دهند نمی‌دانم چه استدلالی برای گفته خویش دارند.سخن رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) که در روزنامه اطلاعات به تاریخ یکشنبه اول بهمن 1357 درج شده چنین است : چادر برای زنان اجبار نیست! با استناد به گفته‌‎ی رهبر انقلاب اسلامی و  علم به تسلط تمام و کمال ایشان به شرع و عرف جامعه و کتاب آسمانی قران در می یابیم در بعضی اُرگان‌ها و سازمان‌ها اجبار به استفاده از پوشش چادر چیزی جز یک تحجر بزرگ و پایمال کردن حقوق و شعور خانم‌ها نیست.حد و حدود حجاب را نه دولت‌ها تعیین می‌کنند و نه ملت‌ها! هر انسانی با توجه به دین و شریعتش حدود حجابش را مشخص کرده و از آن اطاعت می‌کند. همین اجبارهای نابجا و قوانین دست و پاگیر می‌تواند زمینه فساد و انحراف بیشتری را برای جوانان یک جامعه ایجاد کند. داشتن حق انتخاب نه تنها برای داشتن حجاب که حتی برای انتخاب دین و شریعت چیزی است که سال‌هاست از فرزندانمان منع کرده‌ایم؛ و این خطر بزرگی است برای یک جامعه اسلامی که جوانان و فرزندانش، مسلمان و شیعه‌ی شناسنامه‌ای باشند تا قلبی.فرزندان ما به صرف داشتن پدر و مادر و شناسنامه اسلامی- ایرانی، مسلمان می‌شوند و این »عادت« که بزرگ‌ترین معضل یک عقیده است می‌تواند به راحتی به شک و این شک به دلیل عدم آموزش‌های کافی و مناسب به تردید منجر می‌شود و همین سوال‌های بی پاسخ و گه گاه جواب‌های نادرست جوانان را به ورطه‌ای هولناک می‌کشاند که حاصلش چیزی جز رفتن به یک آدرس اشتباه و ادیان دروغی نیست.اما در عوض یک فرد غیر مسلمان که با تحقیق و علم و خلوص قلبی به دین اسلام مشرف می‌شود به دلیل درک کامل از معانی و قوانین این دین کامل و ناب، به تمام وجود به اطاعت امر از دستورهای آن می‌پردازد و با یقین حاصل از جست جوها و سوال و جواب‌های درست به جایی می‌رسد که رعایت این اصول برایش شیرین و دلچسب می‌شود.هر اجباری نتیجه‌ی عکس خواهد داد. وقتی بهشت اجباری می‌شود، جوانان جهنم را ترجیح می‌دهند.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:04:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حجاب، حکمِ دینی که داریم</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D9%90-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-cqnje7e3bqh0</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.نویسنده: نجمه نصراللهیاسلام دین رسمی کشور ماست، اکثریت ما مسلمان و مسلمان زاده‌ایم، تمامی مراسم‌های مذهبی در کشور ما برگزار می‌شود، اصول اسلامی پیش فرض تصویب قوانین ماست، ما از هر مرام مسلکی باشیم به اهل بیت که بانیان دین هستند ارادت داریم، ما یکی از کشورهایی هستیم که نشانه‌های دینمان در پرچم‌مان وجود دارد، پرچمی که خود را با آن معرفی می‌کنیم. پس چرا در مورد حجاب که در کتاب مقدسمان به آن و حدودش تاکید شده این قدر سردرگم و بلاتکلیفیم؟ الگوهای زیادی در دین ما وجود دارد که ما با معرفی صحیح تنها یکی از آن‌ها می‌توانیم این مسئله را حل کنیم و ما به جای استفاده از آن‌ها بیش‌تر منزوی‌شان کرده و به جایش برای حل مسائل‌مان از ابزار قدرت استفاده می‌کنیم و در نتیجه از هدف دور و دورتر می‌شویم. در کشور ترکیه (حتی زمانی که توسط دولتی   لائیک اداره می‌شد) سایت‌هایی طراحی شده که مد اسلامی و جوان پسند ارائه می‌دادند. کاری که انجمن زنان مسلمان امریکا هم انجام داده است. سایت‌هایی که نتایج جستجوی مد اسلامی در اینترنت هستند؛ و نماینده‌ی ایران...؟اما من هم هستم. من جوانی که با وجود منابع عظیمی که در اختیار دارم، برای شناخت دینی که با آن بزرگ شده‌ام و حالا بعد از گذشت سال‌ها عادی و غیر محسوس شده و در درجه‌ی چندم اهمیت قرار گرفته تلاشی نمی‌کنم. کوتاهی هردوی ماست که باعث می‌شود دین و حجابی که آن سوی دنیا افرادی آن را مایه‌ی افتخار و خوشبختی می‌دانند طُفِیلی شود.همیشه وقتی صحبت‌های زنان تازه مسلمان را درباره حجاب می‌خوانم، این سوال برایم پیش می‌آید که چطور کسی در مهد آزادی‌های همه جانبه حجاب را انتخاب می‌کند. آن‌ها به معنای واقعی جمله »حجاب مصونیت است نه محدودیت« رسیده‌اند. در صحبت‌های یکی از همین زنان تازه مسلمان آمده است که اگر به حجاب اجبار می‌شدم یا حتی اگر مطالبی که درباره حجاب می‌خواندم لحن خشنی داشت، هرگز آن را نمی‌پذیرفتم. ولی مسئله این جاست که آن‌ها درباره‌ی حجاب هم مثل ارکان دیگر اسلام به جای پیش‌داوری تحقیق کرده‌اند و خود را در کنار آن قرار داده‌اند در مقابل آن. آن‌ها برای مسلمان شدن و با حجاب شدنشان تلاش کرده‌اند و سختی کشیده‌اند به همین دلیل برایشان ارزشمند است.ما باید به هم کمک کنیم.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:02:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت مسئله‌ی حجاب به خاطر اجتماعی بودن آن است (مصاحبه با خانم شُکرزاده، استاد حوزه)</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%B4%D9%8F%DA%A9%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-najctexthjkc</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.مصاحبه کنندگان: ع. م/ ا. ح. موقتی سوالات خودمان را در اختیار خانم شُکرزاده قرار دادیم، ایشان نوع طراحی سوال را نپسندید و ترجیح داد به شکلی کلی به مسائل مطرح شده در پرسش ها پاسخ دهد. مصاحبه‌ی ما حضوری بود.خود سوال‌هایی که در این پرسش نامه مطرح شده بود، انگیزه‌ی بدی داشت. البته از نظر ما بد است، ولی من می‌خواهم بگویم ما دو جور می‌توانیم به این سوال‌ها نگاه کنیم. وقتی قضیه‌ی جبر وسط می‌آید، یک نگاه این است که خود حجاب داشتن از نظر دینی اجبار است؟ که بحثش جداست. نگاه دیگر بحث حکومت دینی است. یعنی کسی که سوال‌ها را طرح کرده مخالف حکومت دینی است؟ یعنی هیچ حکومت دینی نباید به وجود بیاید تا زمان ولایت به دست خود حضرت مهدی (ان شاء الله) که بخواهد به واسطه‌ی به وجود آمدنش حجاب را اجباری کند؟ یا این که با ایجاد حکومت اسلامی مشکلی ندارد. من اگر مخالف تشکیل حکومت اسلامی باشم، بالتبع آن -اگر قرار نباشد حکومتی باشد که اسلامی باشد- اجبار کردن مردم یک کشور به رعایت این قضیه (به عنوان یک قانون اسلامی) بی معنی می‌شود. اما اگر بخواهیم از جانب دیگر به این قضیه نگاه کنیم که مسئله حکومت دینی نیست. من می‌گویم آیا اجبار است؟ یعنی من وظیفه دارم به شخص شما بگویم -امر معروف کنم- خانم، حجابت را رعایت کن؟ و بعد هم پا را فراتر بگذارم و بار اول و دوم که گوش نکردید، پای جبر وسط بیاید. قضیه این جاست که خود تکالیف دینی جبر است. تکلیف هم خانواده‌ی «کلفت» (مشقت) است. چیزی که من مجبورم طبق کتاب دینی به آن عمل کنم، تکلیف است. نماز خواندن و خمس دادن تکلیف است. تکلیف برای من زحمت دارد. پس پی‌اش جبر است. وقتی خداوند در قرآن می‌فرماید: »ای پیامبر به زنان امتت بگو« اولا به پیامبر می‌گوید:»بگو« یعنی تو مجبوری بگویی. وقتی پیامبر قاعده و قانون را می‌گوید، یعنی منِ زنِ مسلمان به صرف این که مسلمانم مجبورم حجاب را رعایت کنم. خب حالا منِ زنِ مسلمان نمی‌خواهم رعایت کنم. یعنی تَمَرُّد از دین است.وظیفه‌ی [جلوگیری بر عهده‌ی] کیست؟ ابتدائا وظیفه‌ی مردم است. وظیفه‌ی ما مردم است که انذار کنیم، امر به معروف و نهی از منکر کنیم و بنا به گفته‌ی مقام معظم رهبری، ما امر به معروفمان باید خیلی سطحی باشد. یعنی در حد گفتن و رفتن؛ و این امر اگر شیوع پیدا کند، یعنی چهار پنج تا، ده تا زن توی روز به یک خانم بی حجاب فقط بگویند و رد شوند، این تاثیر گذاریش بالتبع خیلی بیش‌تر خواهد شد. این در مورد نگاه به سوالات. که چرا توی سوالات هست که «اجبار است که ما حجاب داشته باشیم؟» اصلا توی تکالیف دینی، اجبار جا ندارد. تکلیف دینی را باید انجام دهیم. مگر اجبار نیست منِ زنِ مسلمان نماز بخوانم؟ که حالا بگویم مجبورم من حجاب داشته باشم؟ این کلمه‌ی «جبر» را به کار بردن در سوالات، یک مقداری کم لطفی به عبارت‌های قرآن است. چون ما روشن و واضح در کتاب خدا داریم که در مورد حجاب، گفته شده است. یک مسئله‌ی دیگر این است که در کتاب قرآن به صراحت نیست که نماز صبح باید دو رکعت باشد یا نماز ظهر باید چهار رکعت باشد. این بنا به سنت پیامبر و اهل بیت به ما رسیده است که ما چطور نماز بخوانیم. اذان قبل از اقامه باشد و این‌ها بر اساس سنت است. وقتی توی قرآن به صراحت بیان نشده است، ما نیاز به سنت و تفسیر علمای دینی نیاز داریم. در مورد حجاب شاید اصلا به تفسیر هم نیاز نباشد. شاید اگر کسی در حد خواندن معمولی قرآن هم سواد داشته باشد، متوجه شود محدوده‌ی حجاب یک زن مسلمان چه قدر است. به شرطی که با وجدانش بخواند. حتی حجاب نگاه کردن ما هم در قرآن آمده است. حجاب ظاهری ما، واو به واو در قرآن آمده است. یعنی نیاز به تفسیر ندارد.این‌ها [نماز و روزه] واجبات دینی است. اما در حکومت دینی کسی نمی‌آید در خانه‌ی کسی را بزند و بگوید «خانم، آقا، شما روزه می‌گیرید یا نه؟» یا «به صرف این که شما روزه نمی‌گیرید ما به شما اخطار می‌دهیم، بازداشتتان می‌کنیم». ولی پایش که برسد، یک خانمی که توی خیابان دارد می‌رود، وقتی ببینند که عناد علنی با اسلام می‌کند و با وضعیت بی‌حجابی آن هم در نهایت خودش، دارد می‌گردد و مسلمان هم هست، می‌داند و عناد می‌کند (یعنی الان رسانه های ما جوری دارند تبلیغ می‌کنند که چیزی نیست که بگویند خیلی از خانم‌ها نمی‌دانند. خیلی‌ها با علم به این که باید حجاب داشته باشند، بی‌حجاب می‌گردند) تذکر می‌دهند. تذکر لسانی بار اول، بار دوم. بار سوم دیگر عملی می‌شود. یعنی بازداشت می‌کنند، زندانی می‌کنند، جریمه می‌کنند. این از این مسئله که چرا باید برای حجاب این قدر گسترش بدهند؟ مگر نماز برای من واجب نیست؟ چرا نمی‌آیند بگویند شما نماز نمی‌خوانی، بازداشتی؟ ولی می‌گویند شما حجاب نداری، بازداشتی.حالا این دو تا مطلب را کنار هم دیگر گفتم. چرا به حجاب این قدر اهمیت داده شده است؟ به خاطر این که حجاب مسئله‌ی اجتماعی است [اهمیتش] بیش‌تر از نخواندن نماز است. چون ملموس‌تر و واضح‌تر است. ارتباطش با نَصّ آدم‌ها بیش‌تر است. یک خانم اگر بی حجاب در خیابان بگردد، مفسده‌اش خیلی بیش‌تر از این است که نماز نخواند. این مفسده به خاطر تعصب منِ مسلمان روی حجاب نیست؛ مسئله‌ی حجاب چیزی است که دارد دنیا را به سمت خود می‌کشاند. چیزی که دغدغه‌ی همه‌ی دولت‌های دنیا شده است. فرق نمی‌کند این دولت مسلمان، مسیحی یا یهودی باشد. اگر قرار باشد انسان بیش از این در منجلاب باشد، بیش‌تر در فساد غرق شود، این قضیه‌ی بی حجابی در آن درگیر است.یک مسئله‌ی دیگر در سوال‌ها این بود که گفته بودند: «بعضی از علما، اذعان داشتند که حجاب اجباری نیست». بعد اسم هم برده‌اند. یکی از اسم‌ها امام بودند که جزو فتواهایشان، این است که حجاب، اجباری نیست (1). این از کجا آمده است؟ هیچ کدام از علما، چه علمای شیعی، چه علمای سنی در مورد حجاب هیچ وقت نمی‌توانند چنین نظری بدهند. چون مخالفت صریح با قرآن است. چون واجب دینی است. چیزی که در قرآن می‌آید، اگر قرار باشد در یک زمینه مقطعی باشد، مثلا بگویم به پیامبر نازل شده است که باید حجاب باشد، اما مقطعی بوده است. برای زمان اعراب همان زمان بوده است. اگر قرار باشد حجاب مقطعی باشد، نماز هم مقطعی است. اگر قرار باشد حجاب و نماز مقطعی باشد، خمس هم مقطعی است. اصلا این طور کنه قرآن زیر سوال می‌رود. خود مسئله‌ی نبوت و امامت زیر سوال می‌رود. یعنی اگر مقطعی باشد نیازی به امامت نداشتیم. به خاطر همین اول پیشنهاد می‌کنم در طرح سوال یک مقدار دقت فرمایید. با سندیت بگویید. کجا مقامی مانند امام خمینی گفتند حجاب اجباری نیست؟[مداد: شاید منظور، اجباری نبودن چادر بوده است.] ما نمی‌توانیم بگوییم حجاب چادر است. یا کسی که بی چادر است، بی حجاب است. ما بین بی حجابی و بدحجابی تفاوت است. شاید اگر کسی چادر نپوشیده، بدحجاب باشد، اما بی حجاب قطعا نیست. یعنی این جور نیست که قطعا چادر حجاب و بی چادر بودن، بی حجابی باشد. کسی نمی‌تواند بدون چادر باشد ولی حجاب اسلامی را رعایت کند. پس باز هم نگاه این گونه به حجاب که منظور ایشان از حجاب، فقط چادر بوده زیر سوال می‌رود.[مداد: پس شما بالاخره موافق حجاب اجباری هستید یا نه؟] مسئله این جاست که حجاب اصلا اجبار است. اجبار دینی. اگر من مسلمان هستم، پس باید موافق حجاب باشم. حجاب برای من اجبار است. درست است که ما می‌گوییم «لا اکراه فی الدین» ولی بعدش می‌گوییم «قد تبین رشد من الغی» من در پذیرش اصول دین هم اجباری ندارم، ولی وقتی اصول دین را پذیرفتم، بالتبع فروع دین را هم باید قبول کنم.یک مسئله‌ی تاریخی هست که می‌گوید تمام ادیان الهی به حجاب بها دادند. ما صریحا از حضرت مسیح در انجیل روایت داریم که گفتند برای زنان امت من، بهتر این است که گیسوان خود را فرو گذارند و صدای خود را آهسته کنند. تقریبا نزدیک به این روایت را در قرآن داریم. در دین یهود، حجاب اجبار است. نوع حجاب گرفتن عشایر ما، نوع حجاب دین زرتشت است. مگر همه‌ی ادیان پیرو هم نیستند. مثل زنجیر به هم گره خوردند تا دینی کامل شود. پس باید حداقل چیزهای [مشترکی] داشته باشند. این که آلان رعایت نمی‌کنند، مثل خیلی از مسلمان‌هاست که خیلی از حلال و حرام‌ها را رعایت نمی‌کنند؛ و خودمان می‌دانیم که در مسیحیت پس از جنگ‌های رنسانس، بعضی از واجبات دینی به خاطر مصلحت اندیشی علمای دینی مسیحیت برداشته شد. (این را تاریخ می‌گوید. من مسلمان یا طرف مسیحی نمی‌گوید. تاریخ می‌گوید 99 قانون آوردند و خیلی از قانون‌ها را از انجیل برداشتند) به خاطر این که هدف شان فقط شیوع و گسترش دین مسیحیت بود. مسئله‌ی حجاب یا منجی گری، چیزهایی بود که صراحتا از انجیل کنده شده است. یعنی این طور نیست که بگویم فقط من مسلمان باید حجاب داشته باشم. ادیان دیگر هم حجاب دارند. زنجیروار به هم پیوسته‌اند. اگر قرار بود واقعا منجی را آن طور که حضرت مسیح مد نظرشان بود ما (همه‌ی مسلمان‌ها، همه‌ی مسیحی‌ها) قبول کنیم، باید مسیحی و یهودی مسلمان می‌شدند. این اتفاق نیفتاد و ما هم منتظر آن منجی هستیم که خداوند و اهل بیت بشارتش را به ما داده‌اند.ولی این که «آیا شما موافق اجباری بودن حجاب هستید؟» من موافق اجباری بودن همه‌ی تکالیف دینی هستم. حتی اگر برای من محدودیت بیاورد. من مخالف حرف آقای مطهری نیستم که می‌گویند: «حجاب محدودیت نیست، مصونیت است». ولی می‌گویم بعضی وقت‌ها حجاب برای من محدودیت می‌آورد، در عین مصونیت. من نمی‌توانم بروم روی برف‌ها اسکی کنم. چون نه فقط شانیت خودم، که قالب اسلامی بودن من زیر سوال می‌رود. من نمی‌توانم فلان ورزش را انجام دهم چون قالب اسلامی بودن زیر سوال می‌رود. یا بلد نیستیم در حالت اسلامی بودن در بیاوریم یا در واقع آن چیزی که الآن دخترهای مسلمانمان در ایران می‌روند اسکی می‌کنند، از نظر وجهه‌ی شرعی این درست نیست. پس این برای من محدودیت است. درست است که در قبال این محدودیت، خدا یک مصونیت به من می‌دهد، ولی واقعیت مطلب این است که اولش محدودیت است. ولی حکمت خدا ایجاب می‌کند که اگر من مسلمانم، به تمام معنا مسلمانم. نه این که من یک عبارت از قرآن را قبول داشته باشم و یک عبارتش را نه، و قرآن را به آن شکلی که هست قبول داشته باشم، بله. تمام تکالیف دینی اجباری هستند و ما موظف هستیم به اجباری عمل کردن آن.(1) : اصل سوال مطرح شده این گونه است: «مخالفان حجاب اجباری می‌گویند آیت الله طالقانی در همان ابتدای انقلاب گفت: «در مورد حجاب، اجباری در کار نیست». و امام خمینی نیز نظر ایشان را تایید کرد. بر این اساس باید طبق نظرات رهبران و نظریه پردازان انقلاب اسلامی عمل کرد. این دلیل را چگونه ارزیابی می‌کنید؟» این سوال بر اساس نوشته‌ی روزنامه‌های اطلاعات (ش 15805) و کیهان (ش 10658) مورخ 20 اسفند 1357 در مورد نظر آیت الله طالقانی و تایید سخن آیت الله طالقانی از سوی امام خمینی («امام خمینی: نظر آیت الله طالقانی درباره‌ی حجاب صحیح است».) روزنامه‌ی اطلاعات روز بعد است.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 19:00:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اجبار حجاب، به عنوان یک قانون اجتماعی نه یک امر عقلانی (مصاحبه با مجتبی عطارزاده)</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-xmzzzbnsm5gv</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.مصاحبه‌کنندگان: جواد غلامی، ا. ح. ممجتبی عطارزاده، استاد دانشگاه اصفهان است. ایشان مدتی در دانشگاه خودمان (صنعتی اصفهان) نیز تدریس می کرد. وقتی پیشنهاد مصاحبه را با وی در میان گذاشتیم، به گرمی استقبال کرد و پاسخ ها را مکتوب در اختیار ما گذاشت.مداد: برخی می‌گویند حدود حجاب در شرع اسلام، مورد اجماع همگان نیست. بنابر این نمی‌توان حدودی را تعیین کرد و همه را به پذیرش آن حدود واداشت. زیرا این کار را سلیقه‌ای می‌کند و سلیقه نمی‌تواند مبنای قانون گزاری باشد. این دلیل چگونه است؟ و اگر حدود حجاب، مورد اجماع است، این حدود را بفرمایید.پیرامون مبهم بودن حجاب در شرع اسلام که دست‌مایه‌ی سوء استفاده برخی به منظور به چالش گرفتن اصل حجاب شده است، باید توجه داشت که از مجموع آيات شريفه و روايات وارده در تفسير آيات مربوط به حجاب، حد شرعي حجاب پوشاندن همه‌ی بدن به جز وَجه و كَفِين است. معنای حجاب، ساترِ شرعی و پوششِ واجبِ دینی است، آن حدّی از استتارِ زینت که زنانِ مسلمان در مقابل مردانِ نامحرم رعایت می‌کنند، و منحصر در پوشش موی سر هم نیست، بلکه شامل لباس موقّر و پوشیده نیز می‌شود.مداد: آیا اجباری بودن حجاب اجباری برای اقلیت‌های دینی، مبنای دینی دارد؟باید گفت هرچند به لحاظ شرعی این امر بر آنان واجب نیست اما در یک جامعه اسلامی از حیث فرهنگی خود ایشان متقاعد به رعایت حجاب می‌شوند. چون حجاب یک پرستیژ اجتماعی است یعنی آدم‌های باکلاس به واسطه رعایت حجاب از دیگران باز شناخته می‌شوند. قرآن کریم در مقام بیان حکم ابتدا می‌گوید حجاب مربوط به زنان مؤمن است و بعد درباره ی اهل کتاب می‌فرماید که این افراد ملزم به حجاب نیستند. به عنوان مثال پزشکان یک پوشش خاصی دارند که اگر نپوشند، کسی متوجه نمی‌شود که دکتر هستند. اسلام نیز در راستای تکریم زنان و بازشناسی آنان از مردان، رعایت پوشش به سبک و سیاق مورد نظر را معرفی نموده و بعد نیز از عدم الزام اهل کتاب به رعایت حجاب سخن گفته است. پرواضح است که در چنین شرایطی همه‌ی اهل کتاب نیز سعی بر ورود با حجاب به جامعه را خواهند داشت که به مثابه‌ی افراد دون مایه شناخته نشوند. به این ترتیب هرچند برخی دستورات دینی الزاما کارکرد حقوقى ندارند اما کارکرد فرهنگی آن‌ها را نباید از نظر دور داشت. بنابر این از شهروندان غیر مسلمان جامعه اسلامی نیز در حد قانون درباره‌ی پوشش در حوزه عمومی، نه احکام اسلامی که مختص مسلمانان است، رعایت این مسئله انتظار می‌رود.مداد: برخی معتقدند حجاب اجباری اتفاقا منجر به پدیده‌ی بدحجابی شده است. چه این که اگر حجاب به اختیار بود، کسی که می‌خواست حجاب را رعایت کند، کامل رعایت می‌کرد و آن که نمی‌خواست، نمی‌کرد. اما با این محدودیت‌ها، افراد خواست خود را به انحاء دیگری که حتی بدتر از بی حجابی است، نشان می‌دهند. (مثلا با آرایش کردن و لباس‌های نامتعارف) نظر شما چیست؟در خصوص تأثیر اجباری بودن امر حجاب بر پیدایش بدحجابی باید به این نکته عنایت داشت یک وقت حجاب به عنوان امری عقلائی یا یک امر ایمانی و دینی مطرح است؛ یعنی من می‌خواهم به طرف مقابلم مسئله‌ی حجاب را یا به عنوان یک فکر و اندیشه جدید و برتر معرفی کنم که او هم آن را بپذیرد، یا به عنوان امری ایمانی و الهی ابلاغ کنم که به آن ایمان بیاورد؛ بدیهی است که ابزار اجبار در این دو محدوده اساسا بی معنا است؛ نه اجبار در اندیشه و فکر؛ و نه اجبار در ایمان و باور، هیچ کدام معنا ندارد.اما اگر حجاب به عنوان یک قانون اجتماعی در نظر گرفته شود؛ یعنی این که جدای از بحث اندیشه و ایمان، رعایت حجاب به عنوان یکی از قوانین اجتماعی در جامعه تعریف شده و به تصویب رسیده باشد اجبار در اینجا به معنای پایبندی و اصرار بر اجرای قانون است و مخالفت با اجرای قانون، نظری نیست که در میان افراد عاقل و فهمیده طرفدار داشته باشد.قوانین، هنجارهایی هستند که توسط حکومت‌ها به عنوان اصولی که شهروندان می‌بایست از آن‌ها پیروی کنند تعریف و ارائه می‌شود و هر شیوه رفتاری که قانون را نقض کند جرم محسوب می‌شود و حکومت علیه کسانی که از قوانین پیروی نمی‌کنند از ضمانت‌های اجرایی رسمی استفاده می‌کند.مثال عرفی آن که مورد قبول و فهم همگان باشد را در قوانین راهنمائی و رانندگی می‌توان مشاهده کرد؛ مثلا در ایران قانون اقتضای حرکت اتومبیل‌ها از سمت راست را دارد؛ به هر دلیلی - خواه درست یا غلط-قانون‌گذار این سیستم را وضع کرده و به مرحله اجرا گذاشته باشد، پلیس راهنمائی و رانندگی ضامن اجرای آن بوده و با متخلفین برخورد می‌کند. حال اگر گروهی با ادعای این که در کشوری چون انگلستان عکس این رویه اجرا می‌شود و باید افراد را در نوع سیر و حرکت خود آزاد گذاشت، چه اتفاقی خواهد افتاد!؟آن گاه که در جوامع انسانی، آزادی در حرمت شکنی قوانین موضوعه بشری برتابیده نمی‌شود، چگونه می‌توان بد حجابی که نوعی رویارویی با قانون الهی است را مجوزی بر عدم پافشاری بر اجرای این قاعده شرعی که ضامن افزایش سلامت اجتماعی است، تلقی نمود؟مداد: بر طبق »الانسان حریص علی ما مُنِع« برخی می‌گویند اجباری کردن حجاب، فقط موجب مخفیانه شدن مفاسد می‌گردد و آن‌ها را از بین نمی‌برد و این امر به مراتب از مفاسد آشکار بدتر است. زیرا مدیریت آن‌ها سخت است. این استدلال را چگونه ارزیابی می‌کنید؟در پاسخ به شبهه‌ای که با استناد به عبارت »الانسان حریص علی ما مُنِع«، رفع حجاب را عامل کاهش مفاسد اجتماعی معرفی می‌کند باید توضیح داد که انسان نسبت به چیزی حرص می‌ورزد که هم از آن منع شود و هم به سمت آن تحریک گردد، اما اگر امری اصلا عرضه نگردد و یا کم‌تر موجب بیداری تمنایی در فرد شود این حس هم کم‌تر بدان جلب خواهد شد و با فرض چنین امری، بدون شک تبرج و خودنمایی زن در اجتماع و معاشرت‎های آزاد به مراتب بیشتر از محرومیت و عدم دسترسی سبب انحراف جنسی می‌شود. شهید مطهری در این رابطه می‌گوید: اگر تحریک را کم کردیم، حرص ایجاد نمی‌شود؛ اما اگر گفتیم دختر و پسر می‌توانند با هم باشند و با هم مراوده کنند، در واقع عامل تحریک را به تدریج ایجاد کرده‌ایم. از طرف دیگر آن‌ها را منع می‌کنیم که شما فقط حق دارید در حد بیان مسائل درسی، علمی، فرهنگی و سیاسی با یکدیگر صحبت کنید و وارد فضاهای دیگر نشوید، این امکان ندارد، چون زمینه‌های تحریک فراهم شده است.غریزه‌ی جنسی در انسان دارای دو جنبه‌ی جسمانی و روحانی است که غرب از جنبه‌ی روحانی آن غافل مانده و به همین دلیل بی‌حجابی و روابط آزاد را راه حل نهایی فروکش کردن حرص در این زمینه می‌داند. چرا که برخلاف بُعد جسمانی انسان که این غریزه در آن اشباع پذیر است، در بُعد روحی این احساس به دلیل عدم اشباع پذیری خود را به صورت میل به تنوع طلبی نمایان می‌سازد و این عطش روحی (هوس) در این غریزه انسان را تا بدان جا پیش می‌برد که روح دیگر با هیچ چیز آرام نمی‌گیرد و عشق به معنای واقعی آن در آدمی می‌میرد و جای خود را به طبیعتی هرزه و بی‌بند و باری می‌دهد.این جاست که بر خلاف مسیحیت که نفس را با ریاضت و سختی سرکوب می‌کند، اسلام به انجام مسایل جنسی در حد طبیعی و در چارچوب مشخص آن و جلوگیری از طغیان و سرکشی این میل به وسیله تهییج آن، دستور می‌دهد.مداد: برخی از مخالفین حجاب اجباری می‌گویند با توجه به وضع جهان و لزوم ارتباط با کشورهای جهان، حجاب اجباری موجب منزوی شدن کشور می‌گردد و مصلحت نظام ایجاب می‌کند که ما حجاب را اختیاری کنیم. یا به افراد خارجی اجازه دهیم در کشور بی حجاب حاضر شوند. هر کدام از این دو حرف (برداشتن کلی حجاب اجباری، برداشتن حجاب اجباری برای خارجی‌ها) را چگونه ارزیابی می‌کنید؟- در رابطه با منزوی شدن زنان در صورت رعایت حجاب که چه بسا انزوای بین‌المللی را نیز در پی داشته باشد، باید گفت رعايت حجاب و پوشش اسلامي، نه تنها مانع حضور زنان در صحنه‌های سياسي و اجتماعي نمی‌باشد بلکه بر عکس، تشريع حکم حجاب از سوي شارع مقدس، در حقيقت مجوز حضور زنان در صحنه‌های اجتماعي به حساب می‌آید، والا نشستن در منزل و ماندن در کنار اعضاي خانواده، رعايت نوع حجاب مورد نظر را نمی‌خواهد تا درباره‌ی آن حکمي صادر شود لذا صدور حکم پوشش اسلامي از سوي شرع مقدس بهترين دليل بر اين مطلب است که دين مبين اسلام نه تنها با فعالیت‌های اجتماعي و فرهنگي زنان مخالف نيست، بلکه خود زمينه‌ی حضور آنان را در فعالیت‌های اجتماعي فراهم کرده است.منتهي شرط حضور در اجتماع و فعالیت‌های سياسي، فرهنگي و اقتصادي به خصوص براي قشر خانم‌ها، ايجاد امنيت لازم در جامعه خواهد بود و از جمله عوامل بسيار مهم و اساسي که در جهت آرامش و آسايش فرد و خانواده و امنيت در اجتماع، نقش ایفا می‌کند، داشتن حجب و حيا، رعايت اصول و ارزش‌های ديني و مذهبي از جمله رعايت حجاب و پوشش اسلامي توسط زنان و مردان مؤمن و متدين خواهد بود. اگر به آيات شريفه‌ی قرآن کريم و احاديث معصومين در ارتباط با پوشش اسلامي دقت کرده و اشارت ظريف و لطيف آن، مورد ارزيابي قرار گیرد، اين اصل و استنباط به دست خواهد آمد که حجاب، محدوديت نيست بلکه مصونيت است؛ مصونيتي که فرآيند و محصول مبارک آن، سلامت، بهداشت و آرامش افراد خانواده‌ها و امنيت در جامعه خواهد بود. پر واضح است اگر هر انسانی هر چند با واکسینه ساختن خود در برابر بیماری‌ها، اما خود را در محیط‌های به احتمال آلوده با آن بیماری قرار نداد، هیچ‌گاه با طرح اتهام انزواجویی وی مجوز عقلی حضور در آن محیط‌ها صادر نخواهد شد.مداد: آیا بهتر نیست حدود حجاب از سوی عرف جامعه تعیین شود؟در خصوص تعیین حد حجاب توسط عرف جوامع باید توجه داشت که در اکثر جوامع دو حد پوشش مشاهده می‌شود، یکی حد قانونی و دیگری حد عرفی. حد قانونی گاه بسیار حداقلی و در بسیاری جوامع خیلی از حد عرفی نازل‌تر است. مثلا در برخی جوامع غربی حد قانونی در معابر عمومی، لخت نبودن و در حد لباس شنا پوشیده بودن است. اما حد عرفی همان حدی که در محل کار و خیابان عملا توسط اکثر مردم رعایت می‌شود، شاید بالاتر از حد قانونی هم باشد. به عنوان مثال رفتن با لباس منزل به محل كار، هرچند بدون اشکال اما نگاه‌های سنگین مردم خود گواه بر ناپسند بودن چنین رفتاری است. به طور حتم عرف حاکم در جوامع اسلامی با عرف رایج در اروپا و آمریكا یكسان نیست. در این گونه جوامع به دلیل پای بندی به نهاد خانواده، اموری که زمینه فروپاشی چنین نهادی را فراهم آورد نمی‌تواند مورد اقبال قرار گیرد که شاید یکی از مهم‌ترین آن‌ها بی حجابی باشد؛ بنابراين مردان و زنان در یک جامعه‌ی اسلامی، فقط در محيط خانواده و در کادر قانون ازدواج و همراه با پذيرش بعضي تعهدات نسبت به هم، خود را آزاد احساس می‌کنند و در صورت کشیده شدن این آزادی مناسبات در خارج از کانون خانواده، فروپاشی بنیاد زیست جمعی را دور از انتظار نمی‌دانند. مهم‌ترین روشي که باعث می‌شود چنين حد و اندازه‌ای رعايت شود، اين است که زنان و مردان مراقب نگاه‌هایشان باشند و زنان با ظاهر ساده و پوشاندن بدن، طوری که باعث تحريک مردان نامحرم نشوند در جامعه حاضر شوند و هر مرد و زني از انجام هر کاري که باعث تهييج و تحريک ديگري شود، حتي نگاه خيره به هم منع شده‌اند. بنا بر این آن چه فهم عرفي را به خود اختصاص داده با معناي فقهي حجاب يعني پوشش خاص زنان که پاک‌دامنی را پاس می‌دارد، تضادی نخواهد داشت. عفاف به عنوان يك فضيلت اخلاقي متوجه نوع انسان بوده و جنسيت بردار نيست و به همه‌ی زمان‌ها و مكان‌ها متعلق است، عرف نيز در تعيين حد و مرز آن تا اندازه‌اي دخالت دارد. حال آن كه حجاب تكليفي شرعي است كه مختص زنان بوده و تنها هنگام وجود نامحرم مصداق پيدا مي‌كند؛ حد و مرز آن هم از سوي شرع به صورت واضح و متمايز بيان شده است و عرف جوامع در حد آن تأثيري ندارد، هرچند كه مكلفين در انتخاب رنگ و نوع آن مختار و مخيرند.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 18:55:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حجاب اجباری یا مصونیت ضروری یا آزادی حقیقی!</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B5%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-ttpbmti7qjrm</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.نویسنده: میعاد شیخیبحث حجاب از آن بحث‌هایی است که آن قدر در باره آن صحبت شده است که وقتی به این چنین عناوین برخورد می‌کنیم نوعی آلرژی به آن داریم و بعضا از آن فرار می‌کنیم! در این مقاله صرفا می‌خواهیم از حجاب اجباری نوعی دفاع عقلی و علمی انجام دهیم که کم‌تر در مجامع گوناگون با آن روبرو می‌شویم. این موضوع را می‌توان از چند زاویه دید مورد بررسی قرار داد، حتی می‌توان این موضوع را از دید مدرنیته و لیبرالیسم مورد بررسی قرار داد که در ادامه به آن اشاره می‌شود.در هر جامعه‌ای جریان فکری و فرهنگی اکثریت جامعه تعیین کننده‌ی ارزش‌ها و ضد ارزش‌های یک جامعه است یعنی در هر جامعه‌ای این نظر جمع است که باید در مجامع عمومی اجرا شود. با این مقدمه می‌توان نتیجه گرفت که اگر در یک جامعه‌ای موضوعی به عنوان قانون، ارزش و... تعیین شود عموم جامعه موظف به رعایت آن است زیرا در تعریف آزادی این قید بسیار مهم است که محدوده‌ی آزادی نقطه‌ی تقابل تقاضاهای فردی افراد یک جامعه است که البته این قید، یک قید عقلی می‌باشد؛ زیرا ممکن است در امری، شخصی اراده‌ای داشته باشد و شخصی دیگر اراده‌ای دیگر و در این جا تازه مشکل آغاز می‌گردد! عقل در این جا حکم می‌کند که محدوده‌ی آزادی به اندازه‌ای است که منافاتی با آزادی دیگران نداشته باشد و در مواردی که منافات دارد، این ارزش یا قانون عمومی جامعه است که اختیارات این محدوده و شرایط آن را تعیین می‌کند.در جامعه‌ی ما نیز این پیش فرض‌ها کاملا صادق است و می‌توان با قرار دادن برخی پیش فرض‌های جامعه‌ی ما در این معادله‌ی فکری به نتیجه‌ای روشن رسید. طبق این قاعده، اکثریت مردم ایران از دیدگاه فکری مسلمان هستند. این پیش فرض وقتی در معادله‌ی فکری بالا قرار می‌گیرد نقاط دیگر این معادله روشن می‌شود، یعنی ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها و به تبع آن قوانین از اسلام گرفته شود. (این که در کجای اسلام حجاب آمده بحثی تخصصی و مفصل است که در این مقاله قصد بررسی آن نیست) وقتی معادله‌ی فکری اشاره شده را کامل می‌کنید متوجه یک امر روشن می‌شوید و آن این که اگر حجاب در جامعه‌ی ما امری ارزشی تلقی می‌شود می‌توان به دلیل اجباری بودن آن به صورت جامعه‌شناسانه پی برد.از دیدگاه دینی نیز می‌توان این امر را ثابت کرد. (که البته بسیار ساده‌تر از دیدگاه‌های دیگر است) در رابطه‌ی بین جنس مخالف مباحث گوناگونی مطرح شده است که کم و بیش درباره‌ی آن اطلاعاتی موجود است که به آن اشاره نمی‌شود. در این مورد یکی از مباحث، تاثیر انسان‌ها بر یکدیگر است، در ادامه سوالاتی هدفمند پرسیده می‌شود که نتیجه آن بسیار مشخص است. آیا در همه‌ی جوامع اگر شخصی به جسم شخص دیگر تعرضی کند مورد مجازات قرار نمی‌گیرد؟ این مطلب به این معناست که فرد حق تعرض به جسم فرد دیگری را به هر نحو ندارد. آیا اگر شخصی حقوق مادی شخص دیگری را به دزدد مجرم نیست؟ و... این‌ها همه به این معناست که بسیاری از قوانین که در جوامع مختلف وضع می‌شود محافظ حقوق فردی افراد است یعنی حقوق افراد ملاک قوانین قرار می گرد. در این جا سوال اساسی مطرح می‌شود که مگر حقوق انسان فقط مادی و جسمی است؟ در جامعه‌ی اسلامی جهان‌بینی بر اساس جهان‌بینی الهی است و بُعد معنوی بسیار اهمیت دارد و بعضا از بُعد مادی اهمیتش بیشتر است. این موضوع در جوامع غربی که جهان‌بینیِ انسان‌محور دارد، کمی متفاوت است و صرفا به ابعاد مادی انسان بر می‌گردد. پس قوانین نیز حقوق مادی را به رسمیت می‌شناسد. حال نتیجه‌ی این مقدمات را می‌توان به این صورت بیان کرد: اسلام که یک دین جامع است و به همه‌ی ابعاد روحانی و جسمانی انسان می‌اندیشد، قانونی جامع را برای حفاظت از حقوق فردی و اجتماعی افراد تبیین کرده است و نام آن حجاب است. این مجموعه قوانین که شامل زیر مجموعه‌های دیگری نیز می‌شود به اشتباه در جامعه به اسم چادر یا فقط به نام پوشش شناخته می‌شود. این قوانین که پشتیبان حقوق افراد به صورت معنوی هستند دلایلی دارند که به اختصار بیان می‌شود. یک فرد که با پوشش نامناسب در جامعه حاضر می‌شود به ذهن و روح فرد دیگر حمله می‌کند و خواسته یا ناخواسته تأثیری منفی بر اشخاص می‌گذارد و بعضا ذهن و روح آنان را می‌رباید! حال آیا در این جا نباید قانونی از این ربایش جلوگیری کند؟از دیدگاه قوانین جوامع مدرن و غربی نیز می‌توان این موضوع را ثابت کرد. مثلا در غرب پوشش امری عادی و خیلی آزاد است اما همین آزادی هم کمی قید و بند دارد! یعنی اگر کسی در غرب به صورت برهنه در خیابان قدم بزند پلیس و مراکز قانونی با آن برخورد می‌کنند که البته نوع برخوردها متفاوت است. این جا این سوال مطرح است که اساسا مقدار پوشش مطرح است یا اصل پوشش!؟ اگر در زندگی و تاریخ بشر مطالعه صورت گیرد به این نتیجه می‌رسیم که پوشش امری ضروری است و اجباری بودن آن امری منطقی که همه‌ی بشر در طول تاریخ آن را پذیرفته و فقط دعوا بر سر میزان آن است و نه اجباری بودن آن! اساسا عنوان حجاب اجباری برای موضوعات مربوط به پوشش عنوانی اشتباه و مغالطه‌ای جبران ناپذیر است. این که میزان حجاب چقدر باشد مسئله‌ای کاملا دینی است که بحث آن باید به صورت تخصصی مورد بررسی قرار گیرد. اما در این مسئله شکی نیست که پوشش نه تنها امری ضروری برای بشر است بلکه عنصری اساسی برای تضمین آزادی حقیقی انسان به شمار می‌رود.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 18:53:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من؛ ایرانی؛ به حجاب التزام عملی دارم</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D9%85%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-ndxenrwqhuwq</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.نویسنده: مهدی خانعلی‌زادهمهدی خانعلی‌زاده، متولد 1367، هم اکنون در مجموعه‌ی روزنامه‌ی ایران و سایت «شبکه‌ی ایران» می‌نویسد و از فعالین دنیای مجازی نیز هست. وبلاگ او با نشانی «mehdinews.com» قابل دسترسی است [اکنون قابل دسترسی نیست]. می گوید: «غم ایران دارم. ایران اسلامی... ایرانی که در آن همت و باکری زیسته‌اند... مفتخرم که در این اوضاع پرفراز و نشیب عصر فتنه هنوز سرباز ولی فقیه و حامی دکتر احمدی نژاد هستم».«لباس پوشیدن من به خودم ربط داره؛ دوست دارم نوع و رنگ و تیپ لباسم رو خودم انتخاب کنم. به شما چه ربطی داره؟» این عبارت شاید کلیشه‌ای و تکراری باشد ولی بنا به گفته شهید شریعتی، تکرار به مذاق عقل خوش نمی‌آید ولی با طبع لطیف به خصوص جوانان به شدت سازگار است!برای بررسی این مسئله، باید به تئوری‌های موجود در جهان مراجعه کنیم؛ تئوری‌هایی که در حقیقت سیستم عامل عملکرد انسان‌ها هستند و رابط سخت افزار جهان یعنی جامعه و نرم افزار جهان یعنی تک تک افراد هستند. سبک زندگی یا Life Style  همان سیستم عاملی است که فرد را به جامعه مربوط می‌کند و امکان ظهور و بروز آن را فراهم می‌کند.خب؛ بررسی‌ها نشان می‌دهد کلا دو نوع دستور یا سبک زندگی یا همان تئوری خودمان برای بررسی این مسئله نداریم: یکی تئوری الهی و دیگری تئوری زمینی. در تئوری الهی که اظهر من الشمس است که حریم خصوصی یا به قول فرنگی‌ها Privacy  اصولا معنای مستقل و حقیقی ندارد؛ چون در دیدگاه مؤمنان جایی وجود ندارد که انسان تنها باشد و هر کاری دوست داشته باشد، انجام دهد. زیرا خداوند متعال در همه حال و در همه زمان، شاهد و ناظر بر اعمال انسان‌هاست. پس یک فرد مذهبی نمی‌تواند از عبارتی که در اول این یادداشت نوشتم استفاده کنم. »دین« همان سیستم عامل ارتباطی این فرد با جامعه است و نوع پوشش او هم باید متناسب با این سیستم عامل باشد. به عنوان مثال نمی‌توان دین‌دار بود و برهنه در خیابان‌ها گشت (ربطی هم به دین خاصی ندارد؛ اصولا حیا و عفاف جزو لاینفک ادیان الهی است)؛ همان‌طور که نمی‌توان سیستم عامل DOS  بر روی کامپیوتر نصب کرد و انتظار کارکرد برنامه Office 2010  را روی آن داشت!حالا نوبت می‌رسد به تئوری زمینی؛ یعنی نظریه‌ای که یا خدا را حذف کرده و یا خدا را تنها به افکار و عقاید درونی انسان‌ها محدود کرده است (در این دیدگاه تفاوتی میان لائیسم و سکولاریسم وجود ندارد؛ یعنی چه خدا نباشد چه در مسائل اجتماعی دخالت نکند) در توضیح این دیدگاه باید گفت که مدعیان این رویکرد اجتماعی معتقدند که یک حریم خصوصی برای هر فردی متصور شده است تا بتواند در آن هر کاری که دوست دارد انجام دهد. البته این تعریف از حریم خصوصی با آنچه در جامعه شرقی رایج است تفاوت دارد. به عنوان مثال اگر شنیدن عبارت »حریم خصوصی« ما را به یاد داخل خانه می‌اندازد، این عبارت برای غربی‌ها به معنای فعل‌هایی است که اشخاص حاضر در جامعه نسبت به متعلقات خود انجام می‌دهند؛ یعنی هم‌جنس‌گرایی آن جا قانونی شمرده می‌شود چون مدعی هستند که نحوه‌ی ارضای این نیاز بشری باید به دست خود افراد سپرده شود تا هرکس از طریقی که می‌خواهد آن را به اجرا بگذارد. با این حال، نگاهی به رویکرد این جریان نسبت به مسئله‌ی پوشش در جوامع اروپایی و غربی نشان می‌دهد که Privacy  وقتی به حیطه‌ی تأثیرگذاری می‌رسد، دیگر تمام تئوری‌های پیشین خیلی راحت زیر پا گذاشته می‌شوند و صریحا دفاعیات پیشین این مکتب از آزادی ویژگی‌های خصوصی رفتاری افراد توسط خود این افراد نقض می‌شود. فرانسه به عنوان کشوری که در دنیا به عنوان نماد سکولاریسم و آزادی بی حد و حصر لیبرالی شناخته می‌شود، صریحا دختران مسلمان را از داشتن پوشش منع می‌کند. علت این اقدام عجیب در فرانسه هم «تأثیرگذاری حجاب بر سایر دانشجویان و دانش آموزان» عنوان می‌شود؛ دلیلی که دقیقا در جمهوری اسلامی ایران برای اعمال قانون حجاب اجباری مورد استفاده قرار می‌گیرد و کاملا تصادفی مورد انتقاد شدید مسئولان فرانسه قرار گرفته است و به عنوان نماد تضییع حقوق بشر نام برده شده است!پس دیدیم که در هیچ‌کدام از دو تئوری مطرح شده، نوع پوشش به عنوان حریم خصوصی مطرح نیست و هرکدام با توجه به خصوصیات خود معتقدند که لباس نه به عنوان پوشش که به عنوان »نماد تبلیغ یک تفکر« است؛ تفکری که می‌تواند اساس جامعه را با تهدید -چه مثبت و چه منفی- روبرو کند. به همین دلیل است که چادر مشکی به عنوان پرچم دوم جمهوری اسلامی ایران معرفی می‌شود و هر دختر چادری در جهان، سریعا اذهان عمومی را به سمت ایران و تشیع می‌برد. از سوی دیگر، نوع پوشش خاصی که از آن به عنوان Body Art  نام برده می‌شود، صریحا از سوی مسئولان ایالات متحده به عنوان نماد رسمی‌ کشور در میان دختران جوان معرف شده است. پس اندکی ساده‌انگارانه است اگر پوشش را تنها به «پوشش» بودن محدود کنیم و از اثرات تبلیغی آن بر اجتماع چشم‌پوشی کنیم.با تفاسیر بالا، طبیعی است که ایران به عنوان نظامی که اولا داعیه پیروی از مکتب دینی و آن هم کامل‌ترین دین یعنی اسلام را دارد و ثانیا اکثر مردم آن مسلمان هستند و خواستار پیاده شدن احکام اسلامی، حجاب را نیز به عنوان یکی از شرعیات شریعت مبین اسلام به عنوان قانون برای سبک زندگی مردم تعیین کند. باید دقت داشت که میان «حجاب اجباری» و «حجاب قانونی» تفاوتی بسیار شگرفت وجود دارد؛ به مانند اینکه ما ایستادن خودروها پشت چراغ قرمز را نه رعایت قانون که اجبار به توقف بنامیم! مخلص کلام اینکه در این میان می‌توانند افرادی وجود داشته باشند که به دلایل گوناگون اعتقادی به پوشش اسلامی نداشته باشند ولی این افراد به دلیل اینکه حجاب در ایران یک قانون مورد تایید اکثریت مردم است، باید نسبت به آن التزام علمی و نه لزوما نظری داشته باشند.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 18:51:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جبر و اختیار حجاب</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-agusbaptogq4</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.نویسنده: فاطمه (نام مستعار)جبر و اختیار دو قطبی هستند که همیشه مورد توجه عام و خاص بوده و نمی‌شود ان را امری امروزی و به روز دانست بلکه از گذشته تا حال بوده و در آینده نیز جدال بین جبرگراها و اختیار گرایان خواهد بود و مثلا نمی‌شود گفت که همه چیز اختیاری است و هرکسی می‌تواند هر کاری که می‌خواهد انجام دهد؛ اگر این طور باشد که قانون‏گرایی در جامعه معنایی ندارد ما باید ابتدا اختیار و یا جبر را تعریف کنیم و ببینیم که در چه مواردی می‌توانیم از اختیاراتمان استفاده کنیم و در چه مواردی باید از جبر استفاده شود. البته باید این را هم در نظر گرفت که این دو امر کاملا نسبی هستند و موردی که در زمانی خلاف عرف و ممنوع بوده ممکن است در زمانی آزاد و مشروع باشد در مورد حجاب هم همین امر صدق می‌کند ما ابتدا باید بدانیم که اصلا حجاب می‌تواند اجباری و یا اختیاری باشد و یا کسی حق این را دارد که در این مورد قانون بگذارد و باید این را از سوابق تاریخی و دینی خود استخراج کنیم. البته باید تغییرات زمانی و مکانی به این منظور را که مثلا نمی‌شود بعضی از قوانین صدر اسلام را در قرن حاضر اجرا کرد، هم در نظر گرفت.در باب حجاب و قدمتش در ایران، به نظر من این قضیه بسیار ریشه‌ای و بنیادین است و شاید به همین راحتی نشود گفت که از فردا حجاب اختیاری است باید در این مورد بحث‌ها و گفتمان‌های بسیاری انجام شود و صاحب نظرانی که واقعا معلومات این کار را دارند اظهار نظر کنند و اما به نظر من بهترین راه پرسش از خود مردم است؛ یعنی همه‏پرسی ترتیب داده شود و این امر به رای گذاشته شود تا هر کس نظر خود را بیان دارد.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 18:48:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر حکایت  حجاب اجباری</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-xrnenalevk3l</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.نویسنده: صابر پسته‌ایمتنی که می‌نویسم هیچ گونه ضمان نظر و تایید استاد بزرگی را با خود یدک نمی‌کشد؛ تنها دل نوشته‌ای است ساده، از یک دانشجوی سال دوم دانشگاه. (که شاید مصداق این شعر گردد که وآنچه از دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند) انتظار است تا پایان متن این حقیر را همراهی کنید و سپس به نقد و بررسی بپردازید.نگرش به مسئله‌ی حجاب عمدتا دو گونه است. یک نظر این است که حجاب باید در جامعه‌ی اسلامی پیاده گردد به هر نحوی که شده و اگر از در سازش به این مهم نایل نشدیم باید راه اجبار گیریم و قدرت حکومت را به رخ بکشیم و حجاب را پیاده کنیم. کسانی که این نظر را دارند عمدتا در مسئله‌ی تفکیک جنسیت هم نظر دارند که باید به صورت کامل به مسئله‌ی تفکیک جنسیت بپردازیم و پشت صحبت‌های خود استدلال می‌آورند که در حکومت اسلام باید قوانین اسلام پیاده شود و حجاب هم از قوانین اسلام است و باعث حفظ خانواده و...و اما نظر دوم که عموما توسط مخالفین تفکیک جنسیتی (با این شمایل) مطرح می‌گردد این است که ما باید حجاب اسلامی را به جامعه ارائه کنیم و سپس جامعه را آزاد بگذاریم؛ هرکس می‌خواست اجابت می‌کند و هرکس نخواست، بدون حجاب در جامعه‌ی اسلامی بیاید و مشکلی هم نیست و استدلال دارند که »لااکراه فی الدین» و...بقیه‌ی نظرات به صورت پیوسته بین این دو نقطه قرار می‌گیرد. یعنی مقداری از نظر اول و مقداری از نظر دوم را دارد.خوب، حال می‌رسیم به ایدئولوژی این جانب. ابتدا یک جمله را واکاوی می‌کنم، سپس جامعه‌ی آرمانی خود را ترسیم می‌نمایم و نظر به حجاب را در آن جامعه بررسی می‌نمایم.جمله‌ی مورد نقد بنده جمله‌ای معروف است که می‌گوید حجاب محدودیت نیست، بلکه مصونیت است.به نظر بنده نه تنها حجاب، بلکه تمام کیفر و ثواب‌های دیگر نیز محدودیت است. اصلا ذات و ملاک ارزش گذاری هر گناه همین محدودیت است. اگر حجاب محدودیت نیاورد کسی که حجابش را حفظ کرده هنری ندارد. سر دکان بقالی چادر سرش کرده تا مصونیت به او بدهند. البته منکر نمی‌شوم که از آثار محدودیتی به نام حجاب اگر حفظ شود، مصونیت هم هست.پس در فکر بنده اول این نکته‌ی مهم است که حجاب محدودیت است و باید در جامعه یک محدودیت به نام حجاب را اعمال کنیم پس باید جامعه را برای این محدودیت آماده نماییم.به نظر بنده مسئله‌ی حجاب رابطه‌ی بسیار تنگاتنگی با مسئله‌ی ازدواج و رابطه‌ی دختر و پسر (پیش از ازدواج )دارد. همه می‌دانیم که بی حجابی ابزار جلب توجه است. حال صحبت من این است که آیا ما به کسی که توجه همسری یا جنس مخالف دیگری کاملا به او است، بهتر می‌توانیم بگوییم که در جامعه جلب توجه نکن یا به کسی که هیچ راهی برای ارضای این ودیعه‌ی الهی ندارد. حس به خودنمایی را خدا خلق کرده و مطمئنا سرکوب کامل آن درست نیست. پس اگر ما روی بحث ازدواج و رابطه‌ی جنس مخالف درست جهت گیری کنیم بهتر می‌توانیم از اجبار یا عدم اجبار در حجاب صحبت کنیم. از طرفی در جامعه‌ای که هیچ راه ارضای غریزی برای افراد خود ندارد نمی‌توانیم بگوییم حجاب را آزاد بگذاریم چرا که حجاب آزاد نتیجتا تحریک بیش‌تر را با خود می‌آورد که نیاز به ارضای سالم دارد.حال بحث پیرامون رابطه‌های دختر و پسر در راه ازدواج را با نیم نگاهی به حجاب در نظر می‌گیرم. در جامعه‌ی آرمانی بنده چند عنصر جامعه‌ی فعلی باید تغییر یابد:1- تغییر ازدواج فعلی. چرا که در حال حاضر بسیاری از ازدواج‌ها طلاق مخفی است که چیزی که در پی دارد معطوف شدن نگاه طرفین به بیرون از خانه است (چون ارضای کاملی در خانه صورت نمی‌پذیرد.) که بی حجابی و چشم پارگی را در پی دارد.2- تغییر نگرش به طلاق3- رشد و اجرای ازدواج موقت برای ارضای افرادی از جامعه که راهکار ازدواج دائم را در اختیار ندارند4- تغییر نگرش به رابطه‌های قبل از ازدواج(که رابطه بسیار عمیقی با ازدواج موفق دارد)این چهار مطلب را در جامعه‌ی امروز واکاوی می‌نمایم:در جامعه‌ی سنتی امروز، ابتدا از طریق چند جلسه 2-3 ساعته دختر و پسر یکدیگر را می‌پسندند (که همین هم خیلی نسبت به قبل که خانواده‌ها یکدیگر را می‌پسندیدند، بهتر شده) و بعد ازدواج؛ که اگر موفق بود، نتیجه‌ی شناخت قبلی نیست و بیش‌تر شانس است؛ چرا که انتخاب‌ها بر اثر معیارهای مثبت جامعه است، نه معیار شخصی مثلا مرتب بودن معیار خوب جامعه است؛ ولی برای شخصی شاید کنار آمدن با مرتبی، مقدور نباشد ولی وقتی به صورت سنتی در جایگاه انتخاب قرار می گیرد نمی‌فهمد چون جمعه می‌گوید خوب است او هم فکر می‌کند حقیقتا ایده‌آل اوست حال برسیم به وقتی که زوجین می‌فهمند ایده آل هم نیستند که این جا با سدی مثل طلاق مواجه می‌شوند که جامعه پذیرش آن را ندارد، پس هم دیگر را تحمل می‌کنند و نگاهشان به بیرون از خانه متوجه می‌گردد. خود نمایی‌ها و چشم پارگی‌ها به بیرون از جامعه انتقال می‌یابد در این جامعه شما حق نداری حجاب را آزاد بگذاری چرا که افراد سالم هم مورد تهاجم این نگرش به بیرون از خانه زوج ناسازگار قرار می‌گیرند، ضمن آنکه این زوج پدر و مادر می‌شوند و این تلقین توجه به بیرون از خانه را به فرزند خود نیز دارند و در یک تعامل چند نسلی این می‌شود فرهنگ، کسی هم که فرهنگ خود را تقبیح نمی‌کند پس دیده می‌شود که در جوامع رو به ترقی این امر می‌شود ارزش، خوب در این وضع بزرگان جامعه که ارزش حقیقی را می‌شناسند با دیدن این تعارض دست پاچه می‌شوند و رو می‌آورند به چماق ، چماق هم که یقینا نارضایتی همراه دارد خصوصا برای نسلی که توجه به بیرون از خانواده را از والدین خود به ارث برده و اصلا توجه حقیقی به خانواده را نمی‌فهمد.حال اگر جامعه جولانگه غریزه‌ی خودنمایی افراد شد جوانان تاب این نوع عرصه‌ی خودنمایی شدن جامعه را ندارند؛ زیرا که ما راه‌های ارضای سالم را بر آنان بسته‌ایم که از جمله‌ی آن‌ها رابطه‌های سالم قبل از ازدواج (به منظور ازدواج) و ازدواج موقت است و این جاست که مسئولین امر شروع می‌کنند مهار کنترل فساد و اضمحلال جامعه به دست قلدری بدهند و بعد هم دادشان بالا می‌رود که تأثیر نداشت؛ تأثیر ندارد چون عوامل، رفع و رجوع نشده است. به قول امام:حکومت اسلامی، ملی است. حکومت مستند به قانون الهی و آزادی است. این طور نیست که با قلدری آمده باشد که بخواهد خودش را حفظ کند. با آرای مردم می‌آید و ملت او را حفظ می‌کند. [صحیفه‌ی نور- ج 4- ص 58]در جامعه‌ی اسلامیِ آرمانی بنده، اولا که حجاب آزاد است و قبل از ازدواج‌ها، رابطه در چهارچوب دینی (به منظور یافتن همسر و نیز رابطه برای تبادل غیر عاطفی با نیمی از جامعه) آزاد است و در واقع پسر و دختر، یکدیگر را برمی گزینند. این ازدواج مطلوبی ست که دیگر تمام توجه را به سمت خانواده بر می‌گردانند و طرفین آرمان خود را برگزیده‌اند. دیگر اگر کسی مطلوبشان نبود به راحتی ازدواج نمی‌کنند و کسی هم نمی‌گوید روی دختر ما اسم گذاشتی. می‌آیند و با هم رابطه پیدا می‌کنند و اگر مطلوب بود، ازدواج؛ وگرنه جدایی. وقتی ازدواج مطلوب باشد، دیگر زن دلیلی برای خودنمایی در بیرون از خانه ندارد و مرد هم که خانمش تماما جلوی چشمانش است، هرزگی نمی‌کند. جوانی که هیچ راه تخلیه‌ای ندارد، رو به بدحجابی می‌آورد وگرنه ما نباید از یاد ببریم که بدحجابی خلاف ذات عفت پذیر انسان است.اگر بدحجابی سبب تحریک شخصی شود، در جامعه‌ی آرمانی ما رو به راهکارهای اسلامی مانند ازدواج موقت می‌آورد؛ نه این که به فساد و خود ارضایی بپردازد. حرکت برای بهبود حجاب باید حرکت به سوی این جامعه باشد. در این جامعه ما می‌توانیم هم حجاب را اجباری هم بکنیم؛ (ولی نه این که شرایط درست کردن این جامعه را از یاد ببریم و فقط برویم سر حجاب اجباری.) هم می‌توانیم اختیار در حجاب داشته باشیم که ایده‌آل تر هم هست.در آخر تشکر می‌کنم از دوستانی که نظرات بنده را خواندند و خوشحال می‌شوم اگر انتقادات خود را به ایمیل بنده ارسال نمایید.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 18:43:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه‌ی فقه و حقوق در مسئله‌ی حجاب</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D9%82%D9%87-%D9%88-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-ncnhhnutvaeh</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389(پرونده‌ی «حجاب؛ اجباری یا اختیاری») چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.نویسنده: سامان معصومیقال امام علی (ع): اذا ظهرت الجنایات ارتفعت البرکات. [غررالحکم- حکمت 4030].هر گاه گناهان آشکار شوند، برکت‌ها از میان می‌رود.مسئله‌ی حجاب اجباری، چه اجبار بر حفظ آن و چه به بی حجابی نه تنها در ایران بلکه در کشورهای دیگر نیز از بحث‌های مورد توجه بوده و هست که به عنوان مثال می‌توان به برخوردهایی که در فرانسه با محجبین برای برداشت حجاب صورت می‌گرفت و یا تصویب و لغوهای پی در پی قوانین مختلف در مورد حجاب در ایران اشاره کرد که در استراتژیک بودن و در واقع رسانه بودن حجاب است.در مورد اصل وجوب حجاب در اسلام هیچ گاه در بین مراجع بزرگ شیعه اختلافی نبوده است. تنها اندک اختلافاتی بر سر حدودی همچون وجوب پوشیدن جوراب برای خانم‌ها بوده است که علت اصلی این ثبات وجود آیات مبارک 31 سوره‌ی نور و 59 احزاب است که به طور واضح و مستقیم حجاب را واجب می‌داند و علت اختلاف در حدود آن تفاوت اندک در احادیث است.همچنین از منظر اجتماعی فواید بسیاری برای حجاب ذکر شده است. همچون:1- تقویت امنیت اجتماعی بانوان.2- افزایش آرامش روانی اجتماع (همچون تمامی قوانین اجتماعی).3- حمایت از خانواده در کارکرد جنسی.4....درباره‌ی مورد سوم باید توضیح داد که از منظر تمایلات دنیوی هر فرد آستانه‌ی رضایتمندی دارد که تأمین آن به ارضاء آن تمایل می انجامد که در مورد روابط جنسی، در صورت بالا رفتن این آستانه مضرات غیر قابل جبرانی همچون عدم رضایت و ارضا جنسی در محیط خانواده را به بار می‌آورد که این خود در کشورهای تجربه کننده‌ی این سیستم ایجاد نوعی تنوع طلبی همچون رابطه‌ی جنسی با محارم، هم جنس بازی، رابطه با حیوانات و اشیاء را در پی داشته است.در صورتی که در این زمینه اسلام به متعادل سازی این آستانه به وسیله‌ی احکامی چون حجاب، حفظ نگاه ( به خصوص برای مردان )، پرهیز از اختلاط بی مورد، پرهیز از خلوت نشینی و خوش صحبتی و مکالمه با جنس مخالف، رعایت ارتباط با محارم، توصیه به خودآرایی برای همسر، ایجاد رابطه‌ی جنسی با نشاط و... پرداخته است.و این همه، اذعان‌گر کلام شهید مطهری است که در هر جامعه اول ازدواج، ابتدای محدودیت و در جامعه‌ی اسلامی ازدواج، اتمام محدودیت‌هاست.حال سوال اساسی که به ذهن می‌رسد این است که آیا با فرض قبول وجوب حجاب در اسلام حکومت می‌تواند و یا باید در قبال عدم رعایت حجاب، احساس مسئولیتی برای برخورد کند؟عده‌ای سوال فوق را در واقع رابطه‌ی فقه و حقوق می‌دانند و به بیان دیگر آیا آن چه فقه به حرمت آن حکم می‌دهد، حقوق نیز ملزم به حکمِ به مجازات است یا نه؟در جواب باید گفت: خیر، تمام حرام‌های فقه به حقوق راه ندارند؛ بلکه به خاطر این که حقوق محدود به روابط اجتماعی است تنها بخش اجتماعی احکام فقه در حکومت اسلامی مورد توجه حقوق دانان است و حکومت موظف به مسئولیت پذیری در مقابل آن است. البته این به معنی استفاده از هر روشی نیست. بلکه به معنی وجوب تلاش حکومت برای فرهنگ سازی و تعزیر حرمت شکنان به نحو صحیح است.و از طرف دیگر تمام آن چه در حقوق آمده نیز الزاما حرام فقهی نیست و حکومت می‌تواند در صورت داشتن دلایل مناسب، قوانینی را که به صلاح اجتماع است وضع کند؛ هر چند در متن اسلام صریحا ذکر شده باشد.در این زمینه شبهه‌های اساسیِ مطرح شده به شرح زیر است:- حجاب واجبی است فردی که تک تک مسلمانان موظف به رعایت آن هستند اما چون موضوعی است شخصی، حکومت حق مداخله در آن را در قالب جعل قوانین محدود کننده و ایجاد ضمانت اجرایی از جمله اعمال تعزیرات ندارد و از ادله‌ی تعزیرات نمی‌توان عمومیت اجرای آن را برای هر عمل حرامی استفاده کرد. از سوی دیگر در هیچ یک از متون تاریخی برخوردی از ناحیه‌ی حکومت اسلامی در زمان معصوم با زنانی که حدود پوشش را رعایت نکرده اند گزارش نشده است. (ر. ک: سید مصطفی محقق داماد- مجموعه گفتگوهای هم اندیشی بررسی مسائل و مشکلات زنان: اولویت‌ها و رویکردها- ص 78 و سید محمدعلی ایازی- نقد و بررسی ادله فقهی الزام حکومتی حجاب- ص 195).در این شبهه 3 فرض اساسی مطرح گشته و بر اساس آن استدلال شده است: 1- حجاب تنها بعد فردی دارد. 2- اگر در صدر اسلام برخوردی با بدحجابان بوده حتما اسناد معتبرش به ما می‌رسیده و برای حکومت، وجود سند عمل معصوم الزامی است. 3- الگوی پوشش امروزی در صدر اسلام مصداق داشته است.در خصوص فرض 1 باید منظور نگارنده از «فردی» مشخص شود. مگر می‌شود مسئله‌ای با این همه آثار اجتماعی که چند نمونه را در اول مطلب آوردیم، فردی باشد، در حالی که در صورت عدم رعایت، مشکلات جدی همچون آنچه زکر شد را و همچنین بالا رفتن آستانه‌ی ارضا جنسی، افزایش رقابت زنان و مصرف زدگی، بلوغ زودرس، تمتع جنسی آقایان قبل از ازدواج و... را به بار می‌آورد.در خصوص فرض 2 باید گفت در اصول فقهی وقتی هر کدام از منابع اصلی اسلام (قرآن، احادیث و عقل) به تنهایی و یا در مجموع، الزامی را برای امری واضح کنند، دیگر فقه نیازی به منتظر گزارش تاریخی ماندن ندارد.در خصوص فرض 3 باید گفت که بی حجابان در زمان حکومت صدر اسلام، محدود در غیر مسلمانان و بعضی از کنیزان بوده‌اند که از منزلت اجتماعی حداقلی بهره‌مند بوده‌اند و در واقع حجاب، نماد وقار اجتماعی در مقابل بی حجابی بوده است و نوع بد حجابی فعلی در زمان معصومین مصداق نداشته است.البته از زاویه‌ی حقوقی محض، بی حجابی یک ضد ارزش بسیار مضر برای اجتماع محسوب می‌شود که خط قرمز های حیاتی جامعه را رد کرده و وظیفه‌ی حکومت در مورد جرم و بعد از وقوع جرم، مجازات مجرم است که البته در وهله‌ی اول مجازات به عنوان یک بازدارنده‌ی اجتماعی از یک امر خلاف ارزش معنا می‌یابد. هر چند که نیم نگاهی نیز به اصلاح مجرم دارد ولی توجه اصلی آن بر روی جلوگیری (هر چند به اجبار) تکرار این عمل از سوی دیگر افراد اجتماع است و همچنین جلوگیری از تکرار توسط خود فرد.به عنوان مثال در زمینه‌ی ضد ارزش رد کردن چراغ قرمز (به علت ایجاد تصادف(ضرر برای اجتماع)) حقوق به انجام یا عدم انجام کار فرهنگی توسط دولت بی تفاوت است (هر چند که وظیفه‌ی خطیر حکومت و خانواده‌هاست) و صرف شکستن یک ارزش، باعث مجازات فرد می‌شود و در واقع این مجازات اصلا برای پیشگیری است نه تادیب.- «الانسان حریص علی ما منع».این گفته‌ی گران‌قدر به وضوح بیان می‌کند که اگر انسان را از چیزی منع کنیم اتفاقا نه تنها از آن دور نمی‌شود بلکه به آن حرص نیز می‌ورزد و این نشان می‌دهد که حجاب اجباری باعث حرکت اجتماع و حتی محجبین به سمت بی حجابی می‌شود.علاوه بر عدم صحّت سند این روایت در جواب باید گفت: حریص شدن چه عیبی دارد!؟آیا دلیل این که حرص پدیده‌ی منفوری در نظر گرفته شده است، این نیست که باعث افزایش نگاه ناپاک و در پی آن گناهان جنسی می‌شود!؟ اگر جواب بلی است که هست، با یک بررسی منصفانه متوجه می‌شویم که آزادی در حجاب بسیار بیش‌تر باعث افزایش نگاه ناپاک می‌شود، زیرا به آنان که در قلبشان مرض است فرصت جولان و ترویج علنی گناه داده‌ایم و همچنین با آزادی حجاب نه حرص، بلکه آستانه ارضاء جنسی را افزایش داده‌ایم و ضربه‌ی بزرگی به کارکرد جنسی خانواده وارد کرده‌ایم و مثال بارز این موضوع کشورهایی مانند ترکیه است که رشد پیوسته‌ی این گونه مفاسد را در پی آزادی بدحجابی دیده‌اند. «و باید توجه داشت که انسان به چیزی حرص می‌ورزد که هم از آن ممنوع شود و هم به سوی آن تحریک شود. به اصطلاح تمنای چیزی را در وجود شخصی بیدار بکنند و آنگاه او را ممنوع سازند اما اگر امری اصلا عرضه نشود یا کم‌تر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان کم‌تر خواهد بود.» (شهید مطهری).البته شاید عده‌ای بر این عقیده باشند که حداقل در ترکیه، نفاق نیست. ولی باید توجه کرد که برای تمامی حدود اجتماعی این امر برقرار است و هنگامی که شما فروش مواد مخدر را هم ممنوع می‌کنید دیگر مواد فروش از سالم کم‌تر قابل تشخیص است و دلیل محکم‌تر ضربه‌ای است که به دیانت اجتماع می‌خورد هنگامی که گناه در آن علنی شود و باید به یاد داشت که یکی از دلایل امر به معروف و نهی از منکر جلوگیری از علنی شدن گناه و شکستن قبح آن است و شاید دلیل وجود احکام قطعی همچون وجوب برخورد حکومت با روزه خواری علنی همین حرمت شکنی باشد.و اصلا در مورد حجاب اجباری بحث در مورد خود فرد خاطی، حاشیه است؛ و دلیل اصلی حفظ سلامت اجتماع است و پیشگیری. همچون هنگامی که پلیس کسی را که با سرعت غیرمجاز می‌راند، جریمه می‌کند. دلیل اصلی این نیست که فرد متوجه خطای خود شود بلکه هدف جلوگیری از تکرار این عمل است و در واقع جلوگیری از گسترش فساد و آسیب زدن به اجتماع.امیدوارم تا این جا لزوم برخورد با بدحجابی را در کنار کار فرهنگی به خوبی تبیین کرده باشم که اکنون بتوانم بر سر حدود آن صحبت کنم پس با توجه به بحث گفته شده واضح است که در هر محیطی به مناسبت همان محیط، به خاطر عدم آسیب به آن ، حدودی از پوشش برای هر فردی که به آن محیط وارد می‌شود، واجب است و بحث بر سر حدود است که آیا حکومت برای محیط عمومی اجتماع، چه میزان پوشش را الزام کند؛ به طور کلی در مورد هر قانونی باید افرادی حدود را معلوم کنند که آگاهی بیش‌تری در آن زمینه و هدفِ مجموعه دارند و در زمینه‌ی غرایض انسان هیچ موجودی از خداوند آگاه‌تر نیست و چون او این حدود را در کتابش عنوان نموده پس عاقلانه‌ترین راه استفاده از حدود اسلام است.و صد البته حکومت در نوع برخورد باید توجه به عدالت و حقوق فردی خاطی و جنبه‌ی قوت بازدارندگی را در نظر بگیرد. پس باید از برخوردهای خشن تا حد ممکن خودداری نماید و بداند تذکر لفظی جنبه‌ی بازدارندگی ندارد و وظیفه‌ی مردم است نه حکومت و در صورت اجرای تذکر لفظی هم به خود و هم به اجتماع ضربه وارد کرده است و البته میان کسانی که ابتذال رایج را دارند و کسانی که حتی از ابتذال رایج نیز گذر کرده‌اند، باید تفاوت قائل شود و دولت مردان باید بدانند که تجزیه گری و یک جانبه گرایی محکوم به شکست است. چه تنها به جنبه‌ی فعالیت فرهنگی دل ببندند چه فقط به اجبار حجاب دل ببندند و از دیگر مسائل ریشه‌ای غافل شوند. هم چنین از انتقادات جدی وارد بر حکومت، رواج بعضی بی عفتی‌ها در رسانه‌ی ملی و به خصوص در سینماست که مشروعیت دولت در واقع با مغلطه‌ای واضح چراغ سبزی است به خاطیان و یا سوق دهنده‌ای برای سر در گمان.هم چنین یکی از بدترین نمونه‌های دولت‌مردی در ایران، دولت مردانی بودند که با وجود اعتقاد شخصی به حجاب، به خاطر نیاز به رای و در واقع مردم را به صورت برگه‌ی رای دیدن از حرکت به سمت اجباری کردن حجاب (که الزاما گشت ارشاد هم نبوده!) خودداری کردند و یا حتی از کار فرهنگی نیز دوری گزیده‌اند، به طوری که گویا اصلا به این اصول معتقد نیستند. در صورتی که از وظایف مهم دولت اسلامی سوق دادن ملت به وسیله ی کار فرهنگی به سمت مبانی و ظواهر اسلام است.و در آخر باید گفت: اصل قورباغه‌ی آرام پز را فراموش نکنید! زیرا اگر بی توجهی به امر به معروف و نهی از منکر (در هر کدام از مراحل 3 گانه) چه در مسائل بارز مثل حجاب و چه در مسائل پنهان و ریشه‌ای ادامه یابد، حرکت و گذار ما از ملت اسلامی به تمدن اسلامی در حکومت اسلامی متوقف می‌شود و در نهایت از بین خواهد رفت و توسط فرهنگ غالب، هضم خواهد شد.منابع:- نظام اسلامی و مسئله‌ی حجاب (مجموعه مقالات و گفتگوها) - دفتر مطالعات و تحقیقات زنان.- مسئله‌ی حجاب- شهید مطهری.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 18:41:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه جای خِرَد؟ کتابی در وصف اطاعت بنویس!</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%DA%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%90%D8%B1%D9%8E%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B5%D9%81-%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-dxcwfzeahggq</link>
                <description>این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی دانشجویی «مداد» در دی و بهمن 1389 چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب‌امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می‌شد. نوشته‌های چاپ شده، لزومن نظر نشریه و عواملش نبودند. همچنین نویسنده‌ی این مطلب ممکن است بعدن نظر متفاوتی پیدا کرده باشد.جلد شماره سوم نشریه مدادسرمقاله‌ی مجلهلوگوی سرمقاله ی نشریه مدادطرح چاپ شده در صفحه ی سرمقاله و فهرستنویسنده: امیرحسین مجیری«چه جای خِرَد؟ کتابی در وصف اطاعت بنویس».*ما که نه جنگ را دیده ایم و نه انقلاب را. اما آن گونه که شنیده ایم، وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، یعنی همان وقتی که ساختارهای کشور به کلی تغییر کرد، (و این یعنی تغییر بسیاری از مدیران کل و جزء) یک‌باره جوانان روی کار آمدند. جوانانی که پیش از این تجربه ی کار اجرایی نداشتند و تنها تجربه شان، انقلابی بود که خود به وجودش آورده بودند. آن گونه که شنیده ایم، وقتی که هنوز دو سال از انقلاب نگذشته بود، جنگ شد و این مدیریت جوانانه، بیش تر خودش را نشان داد. آن جوانان حالا مجبور بودند یک جنگ تمام عیار را پیش ببرند. در چنین فضایی، بزرگان کشور به ناچار به این جوانان اعتماد کردند و کار را به دست آن ها سپردند.جوانان آن روز، مدیران امروز شده اند. مدیرانی که دیگر جوان نیستند. نتیجه ی منطقی این است که بگوییم دیگر نیازی هم نیست جوانان کم تجربه را به کار بگیریم. اما آن چه امروز شاهدش هستیم، این نتیجه را به ما نمی‌دهد. امروز دیگر بحث، بحثِ اعتماد نیست. بحثِ «انحصارگرایی» است. چه این که مسئولین گاه مسئولیت‌های بزرگی را هم به جوانان می سپارند، اما جوانانی که با آن‌ها هم اعتقاد باشند که البته در نگاه اول، کارشان صحیح است. اما مشکل آن جاست که همین مسئولین راه را بر دیگر جوانان می‌بندند. بحث سر این نیست که کاری برای جوانان بکنند، بحث سر این است که کاری به کار جوانان نداشته باشند! در واقع نیاز امروز، تعریف فضایی است که در آن هرکس با هر اعتقاد و روشی -با محوریت اعتقاد به اصول اساسی نظام- بتواند رشد پیدا کند، حرف بزند، مسئولیت بپذیرد و کشور را رو به جلو ببرد و تنها محدودیت موجود، قانون و چارچوب‌های از پیش تعریف شده باشد و نه مصلحت اندیشی های دور از خِرَد.آن چه اکنون از آن تحت عنوان «انحصارگرایی» نام می‌برم، ارتباطی به اصطلاحی که برخی سیاسیون برای انحصارِ امور کشور در دست جناح حاکم، به کار می‌برند، ندارد. چه این که هر دو جناح کلان کشور، زمانی که حاکم بوده‌اند، مدیران را از میان خود انتخاب کرده اند و فرقی میان آن ها از این جهت نیست! اصل این جاست که این فضای سنتیِ دو گانه ی «یا ما یا آن ها و دیگر هیچ» شکسته شود. (گرچه امروز فضا دارد به سمت «یا ما یا هیچ» می رود!) مسئولین نباید انقلاب، ارزش‌ها و باورهای آن را منحصر به آن چیزی بکنند که خود می‌فهمند و خود قبول دارند. و نباید به جای گسترش «عقلانیت» همه را به اطاعت از فهم خود مجبور کرد. باید برای فهم های جدید، ارزش قائل شد و به آن ها اجازه ی عرضه داد.جریان سومی که امروز بی توجه به بزرگان، در میان نسل جوان انقلاب در حال رشد و باروری است، به هیچ گروه، فرد یا تفکری، وابستگی جمودوار ندارد. جریان سوم، تنها و تنها به «حقیقت» پایبند است. در واقع این جریان، دیگران را با حق می‌سنجد، نه این که دیگران را محکی برای پذیرش حق قرار دهد! جریانسوم به این که این حقیقت در کجا یافت شود، کاری ندارد. این جریان امروز به «باز تعریف ارزش‌های انقلابی و اسلامی» دست زده است. باز تعریفی که حاصل صداقت و پاکی نیت این جریان است. بازتعریفی که ممکن است در آن اشتباه هم پیدا شود و این اشتباه تا وقتی بزرگان نخواهند از تفکرات انحصارگرایانه ی خود دست بکشند، ممکن است عمیق و عمیق تر شود. اگر بزرگان دوست دارند، جوانان هم‌چنان در راه ترسیم شده‌ی دینی و انقلابی قدم بردارند، ناگزیر به پذیرش این واقعیت‌ها و ناگزیر به تغییر خود هستند (هر چند این تغییر سخت و دشوار باشد).- در این شماره، بنابر درخواست دوستان از حجم مجله کاستیم و نتیجه ی این کار، موکول شدن پرونده‌ی «دانشگاه اسلامی» به سال 90 (ان شاء الله) شد [این پرونده به سرانجام نرسید]. فونت ها کمی درشت تر شد و طراحی کمی ساده‌تر تا راحت‌تر بتوان متون را خواند. از دوستان می‌خواهیم با نقدهای صریحانه ی خود به ما، به ما کمک کنند.- دانشجویی را که می نویسد، نشریه چاپ می کند و یعنی که اهل قلم است، باید ارج نهاد که دارد به تقویت پایه های انقلاب کمک می کند، حتی اگر بر خلاف آن چه دیگران می پسندند، بنگارد. کاش بعضی مسئولین این را بفهمند.- دعا کنید برای پیروزی انقلاب‌های منطقه و آزادی مردم‌شان از چنگال دیکتاتورها و البته آزادی امام موسی صدر*: طومار شیخ شرزین- بهرام بیضایی</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 17:45:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: سال‌های سگی و کتاب‌های دن کامیلو</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84%D9%88-d8yxjhbcoopo</link>
                <description>این مطلب در پیوست کلک ادب شماره ی دوم مجله ی دانشجویی «مداد» در مهر و آبان 1389 چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می شد. سردبیر پیوست «کلک ادب» مرحوم محسن رجبی بود.در جستجوی ذره ای آرامش: کتاب «سال‌های سگی»معرفی‌کننده: سیدمحمد میر«سال های سگی» نام رمانی از «ماریو بارگاس یوسا»، نویسنده‌ی آمریکای جنوبی، است. درون مایه و ساختار رمان بر پایه‌ی فساد و خشونت است. یوسا با قلمی روان داستان را پیش می‌برد. او به شخصیت های داستان به خوبی پرداخته است. در این داستان شخصیتهای زیادی وجود دارد. آلبرتویی که یک آدم معمولی و نرمال است. جاگواری که تماد خشونت است. سروان گامبوا که برای درست اجرا شدن حاضر است به هر کاری دست بزند، برده «ریکاردو آنا» که نماد درستکاری و مظلومیت است و... .یوسا در این داستان فساد موجود در ادارات کشور پرو را هم مطرح کرده است. ارتش این کشور، که یکی از پایه‌های اداره آن است دچار فساد و بی عدالتی است. یکی از هدف های یوسا از این داستان به نظر من این بود که: اگر در جامعه ای زندگی کردی و اخلاق و کردارت با جامعه سازگاری نداشت، جامعه تو را از خودش حذف خواهد کرد.از ویژگی های داستانی رمان سال های سگی، روایت موازی داستان، با زاویه دید شخصیت های متفاوت است. درست کاری در ویلیام فاکنر در کتاب »گور به گور« آن را انجام داده است. هرچند که در ابتدای داستان، هماهنگی و ذهن خوانی شخصیت‌های داستان برای خواننده کمی دشوار است، ولی با پیشرفت داستان تجربه‌ای بس جالب و متفاوت ایجاد می‌شود، و در نهایت داستان پخته‌تر و یک دست‌تر در ذهن خواننده می‌نشیند.دیگر ویژگی جالب این کتاب، مخفی بودن یکی از شخصیت های اصلی داستان تا اواخر کتاب است که رنگ و بویی دیگر به سبک معمول داستان نویسی داده است.چشیدن لذت طنز با نویسنده‌ای چکمه پوش: «کتاب‌های دن کامیلو»معرفی‌کننده: مرحوم محسن رجبیجیووانی گووارسکی، نویسنده چندان مشهوری در دنیا، و به خصوص در ایران نیست، اما این نویسنده ایتالیایی، با داستان هایی که تحت عنوان دنیای کوچک نوشته، راه دیگر طنز نویس ایتالیی، ایتالو کالوینو را به خوبی ادامه داده است. مجموعه کتاب های دن کامیلو، که نویسنده، خود به آن‌ها «دنیای کوچک» لقب داده، داستان هایی هستند که شما با طنزشان باید بخندید، ناراحت شوید و به فکر فرو روید. سبک این سه کتاب به گونه ای است که مجموعه داستان های کتاب، در عین حال که دارای ارتباطی کلی با هم هستند، مشخصات و ویژگی های خاص خودشان را دارند و کمتر داستانی پیدا می شود که از نظر وقوع حادثه به داستانهای بعدی مرتبط شود. به عبارت دیگر، برای خواندن این سه کتاب، نه تنها نیازی به خواندن کل آنها نیست، بلکه نیازی به رعایت ترتیب خواندنشان هم نیست، و به راحتی می توانید کتاب را باز کنید و داستانی را از ابتدا شروع کنید. ویژگی دیگر این داستان ها، کوتاه بودنشان هست (به ندرت داستانی بیش از ده صفحه می شود) که این خود برای ذهن های خسته و کرخت جامعه ما، مزیتی به حساب می آید. به هرحال، مطمئنم هیچ کس نمی تواند از خیر داستان‌ها و جملات طنز گونه این کتاب بگذرد، و فقط نقطه ای برای شروع لازم است.اما وجه مشترک داستان ها را می توان چهار چیز دانست: منطقه ای که بستر حوادث داستان است و سه شخصیت مشترک در همه داستان ها:منطقه‌ی داستان، روستایی است در کنار رود پو، تنها رود کشور ایتالیا، که نویسنده خود به آن دنیای کوچک می‌گوید. دست مایه بسیاری از حوادث این سه کتاب دو مساله است که اولین مساله، شرایط تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی خاص این منطقه است.و اما شخصیت‌ها. اولی کشیشی است به نام دن کامیلو، دومی بخشداری کمونیست است به نام پپونه و سومی هم در کمال تعجب، مجسمه مسیح است که با دن کامیلو صحبت می کند. دومین مساله ای که باعث رقم خوردن و ایجاد موقعیت‌های اکثرا طنز داستان می شود، گفت‌وگوها و اتفاقاتی است که میان این سه نفر می افتد.پیشنهاد می کنم لااقل چند داستان از این سه کتاب را حتما بخوانید و مطمئن باشید لذتی که از خواندن این داستان ها می برید، از خیلی از فیلم هایی که این روزها با نام طنز موجود است، بیشتر خواهد بود؛ به عبارتی دیگر، طنز را تجربه خواهید کرد.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 17:37:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانک: قدرت یک کودک</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-f01yc37ygk1e</link>
                <description>این مطلب در پیوست کلک ادب شماره ی دوم مجله ی دانشجویی «مداد» در مهر و آبان 1389 چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می شد. سردبیر پیوست «کلک ادب» مرحوم محسن رجبی بود.نویسنده: ریچارد بوسکه، مترجم: احسان فرح‌بخشکمی پس از آن که آقای داربی از «دانشگاه مردان سخت کوش» فارغ التحصيل شد و مدرک خود را گرفت و تصمیم داشت از تجربه خود در کار معدن استفاده کند، دریافت که «نه» گفتن لزوما به معنای «نه» نیست.او در بعد از ظهر یکی از روزها به عمویش کمک می کرد تا در یک آسیاب قدیمي، گندم آرد کند. عمویش مزرعه بزرگی داشت که در آن تعدادی زارع بومی زندگی می کردند. ناگهان بی سرو صدا در باز شد و دختر بچه کم سن و سالی به درون آمد، دختر یکی از مستاجرها بود؛ دخترک نزدیک در نشست. عمو سرش را بلند کرد، دخترک را دید، با صدایی خشن از او پرسید: «چه می خواهی؟» کودک جواب داد : «مادرم گفت 50 سنت از شما بگیرم و برایش ببرم».عمو جواب داد: «ندارم، زود برگرد به خانه‌ات». کودک جواب داد: «قربان» اما از جای خود تکان نخورد. عمو به کار خود ادامه داد. آن قدر سرگرم بود که متوجه نشد کودک سر جای خود ایستاده. وقتی سرش را بلند کرد، کودک را دید و بر سرش فریاد کشید که: «مگر نگفتم برو خانه. زود باش».دخترک گفت: «چشم قربان» اما از جای خود تکان نخورد. عمو کیسه گندم را روی زمین گذاشت و ترکه ای برداشت و آن را تهدید کنان به دخترک نشان داد. منظور او این بود که اگر نرود به دردسر خواهد افتاد. داربی نفسش را حبس کرده بود، مطمئن بود شاهد صحنه ناخوشایندی خواهد بود زیرا می دانست که عمویش عصبانی است. وقتی عمو به جایی که کودک ایستاده بود، نزدیک شد، دخترک قدمی به جلو گذاشت و در چشمان او نگاه کرد و در حالی که صدایش می لرزید با فریادی بلند گفت: «مادرم 50 سنت را می خواهد». عمو ایستاد. دقیقه ای به دختر نگاه کرد، بعد ترکه را روی زمین گذاشت، دست در جیب کرد و یک سکه 50 سنتی به دخترک داد. کودک پول را گرفت و عقب عقب در حالی که همچنان در چشمـان مردی که او را شکسـت داده بود می نگریست و به سمت در رفت. وقتی دخترک آسیاب را ترک کرد، عمو روی جعبه‌ای نشست و از پنجره مدتی به فضای بیرون خیره شد. این نخستین بار بود که کودکی بومی به لطف اراده خود توانسته بود سفید پوست بالغی را شکست دهد.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 17:30:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانک: دست‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/medaad/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-awxn4wtjazcc</link>
                <description>این مطلب در پیوست کلک ادب شماره ی دوم مجله ی دانشجویی «مداد» در مهر و آبان 1389 چاپ شد. نشریه‌ی مداد به صاحب امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری امیرحسین مجیری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می شد. سردبیر پیوست «کلک ادب» مرحوم محسن رجبی بود.نویسنده: مارتین سوارز، مترجم: احسان فرح‌بخشدر یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده‌ای با 18 بچه زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی 18 ساعت در روز به هر کار سختی که در آن حوالی پیدا می شد تن می داد. در همان وضعیت سخت، آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 بچه) رویایی را در سر می پروراندند. هر دوشان آرزو می کردند نقاش چیره دستی شوند، اما خیلی خوب می دانستند که پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد.یک شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیم گرفتند تا با سکه قرعه بیاندازند و بازنده برای کار در معدن به جنوب برود و برادر دیگرش را حمایت کند تا در آکادمی به فراگیری هنر بپردازد و پس از آن، برادری که تحصیلش تمام شد باید در چهار سال بعد برادرش را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی کند تا او هم به تحصیل در دانشگاه ادامه دهد.آن ها در صبح روز یکشنبه در یک کلیسا سکه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناک جنوب رفت و برای 4 سال به طور شبانه روزی کار کرد تا برادرش را که در آکادمی تحصیل می کرد و جزء بهترین هنرجویان بود حمایت کند. نقاشی های آلبرشت حتی بهتر از اکثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصیلی او درآمد زیادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود.وقتی هنرمند جوان به دهکده اش برگشت، خانواده دورر برای موفقیت های آلبرشت و برگشت او به کانون خانواده پس از 4 سال یک ضیافت شام برپا کردند. بعد از صرف شام آلبرشت ایستاد و یک نوشیدنی به برادر دوست داشتنی اش برای قدردانی از سال هایی که او را حمایت مالی کرده بود تا آرزویش برآورده شود، تعارف کرد و چنین گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا می توانی به نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت می کنم.تمام سرها به انتهای میز که آلبرت نشسته بود برگشت. اشک از چشمان او سرازیر شد. سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت: نه! از جا برخاست و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد به انتهای میز و به چهره هایی که دوستشان داشت، خیره شد و به آرامی گفت: نه برادر، من نمی توانم به نورنبرگ بروم، دیگر خیلی دیر شده، ‌ببین چهار سال کار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندین بار شکسته و در دست راستم درد شدیدی را حس می کنم به طوری که حتی نمی توانم یک لیوان را در دستم نگه دارم. من نمی توانم با مداد یا قلم مو کار کنم، نه برادر، برای من دیگر خیلی دیر شده...یک روز آلبرشت دورر برای قدردانی از همه سختی‌هایی که برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را که به هم چسبیده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر کشید. او نقاشی استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاری کرد اما جهانیان احساساتشان را متوجه این شاهکار کردند و کار بزرگ هنرمندانه او را «دستان دعا کننده» نامیدند.</description>
                <category>نشریه مداد</category>
                <author>امیرحسین مجیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 17:26:34 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>