اژدهای سرطان

https://www.ted.com/talks/amy_green_a_video_game_to_cope_with_grief


قبل از شروع باید بگم که می توانید از طریق قابلیت زیر نویس این ویدئو را با زیر نویس فارسی مشاهده کنید. همچنین جمله های برگرفته شده از فیلم ترجمه ی کیمیا کیانی هست که می توانید در همان سایت از قسمت READ TRANACRIPT به متن کامل آن دسترسی داشته باشید.بریم که شروع کنیم!

در سال 2017 این بازی ویدئویی(That Dragon, Cancer) به عنوان تاثیر گزارترین بازی اعلام شد. Amy Green (سخران) و همسرش بعد از تجربه ی زندگی با کودک سرطانی شان تصمیم می گیرند که تجربه ی خود را به بازی بکشند!!!

در سال 2010 معلوم می شود که جول، سومین پسر این زوج، مبتلا به یک تومر مغزی بسیار نادر و وخیم است. وقتی که پزشک ها به آن دو نفر گفتندکه پسرشان فقط چهار ماه فرصت زندگی دارد، مادر تصمیم میگیرد که داستان کودک بیمارش را به عنوان قصه ی قبل از خواب برای فرزندانش تعریف کند.داستان یک شوالیه قهرمان که ماموریت دارد با یک اژدهای خیلی خطرناک به اسم سرطان مبارزه کند.

اما خوشبختانه حرف دکتر ها درست از آب در نمی آید.و جول به جای چند ماه چند سال فرصت دوباره زندگی کردن پیدا می کند.

چندین سال زمان داشتیم تا یادبگیریم با تمام قلب مان، عاشق فرزند در حال مرگمان باشیم. یادبگیریم که آن احساس خجالت‌آورِ درنگ کردن در ابراز فقط کمی عشق را بشناسیم تا به خودمان کمی درد ببخشیم در جایی از ادامه‌ی راه. ما از آن حال دلسوزی برای خودمان عبور کردیم زیرا جول ارزش عشق ورزیدن را داشت حتی اگر آن عشق می‌توانست ما را نابود کند. و آن درسِ آسیب‌پذیریِ شدید من را عوض کرده است... بیشتر از آن‌چه که هر جایزه‌ای بتواند.

و این نقطه آن جایی است که آنها تصمیم می گیرند که داستان زندگی جول،امید در سایه ی مرگ، را در قالب بازی ویدئویی به تصویر بکشند.

و چند سال بعد این شوالیه قهرمان دست از جنگ بر می دارد و برای همیشه در آرامش به خواب می رود.

پیشنهاد میکنم اگر تا الان فیلم را ندید. قبلا از ادامه دادن این تراژدی را از زبان مادر جول بشنوید.



جملات الهام بخشی در این میان رد و بدل شد که جا دارد وقفه ای در زمان ایجاد کنیم و اندکی به صحت آنها بیاندیشیم.

فکر می‌کردم که بُردن چنین جایزه‌ای تاثیر زیادی بر زندگی من خواهد داشت. اما متوجه شدم که برعکس است.
شب‌های بزرگ، دستاورد‌ها -- همه محو می‌شوند. ولی سخت‌ترین شب‌های زندگی من همراه من مانده‌اند، و برروی آن‌چه که من هستم و آن‌چه که می‌کنم تاثیر می‌گذارند.

شما چطور؟اگر از شما بپرسند که چه اتفافاقی در زندگی بیشتر از هرچیز دیگری شما را تغییر داد چه می گویید؟

آیا شما در تصویر آن اتفاق مست و شادمان از پیروزی بزرگ هستید یا کنجی خلوت برای شکستی که خورده اید بی صدا اشک می ریزید؟ آیا این تلخی فقدانی مهیب بود که لرزه بر اندام تمام وجودتان انداخت و شما را آدم دیگری کرد یا شیرینی دستاوردی بزرگ به شما دید جدیدی از زندگی داد؟

لحظاتی که واقعا زندگیمان را تغییر می‌دهند، معمولا ناشی از سختی‌هایمان هستند -- نه شکوه و عظمتمان.

همه ی ما چندین بار در زندگی زمین میخوریم. و همین تلاش ما برای با اقتدار برخاستن هست که باعث می شود وقتی بلند شدیم جور دیگری به دنیای اطرافمان نگاه، و با آدم های زندگی مان رفتار کنیم.

همه ما چند باری در زندگی از واقعیت سیلی می خوریم. و همین سیلی هاست که ما را می نشاند سرجا مان تا اندکی تامل کنیم که از این زندگی چه می خواهیم.

ما بازی ای ساختیم که بازی کردنِ آن سخت است. هیچ‌وقت جزو پرفروش‌ها نمی‌شود. مردم باید خودشان را آماده کنند تا از نظر روحی در بازی‌ای که می‌دانند قلبشان را خواهد شکست قدرت داشته باشند. ولی زمانی که قلب‌های ما شکست کمی متفاوت درمان شد. قلب شکسته‌ی من دارد با یک علاقه‌ی جدید و عمیق‌تر درمان می‌شود -- این علاقه که با مردم در هنگام درد‌هایشان بنشینم، و داستان‌هایشان را بشنوم و سعی کنم که کمکشان کنم تا بدانند که دیده می‌شوند.
ما بازی ویدئویی‌ای ساختیم که بازی کردنش سخت است. ولی به نظر من کار درستی است، زیرا سخت‌ترین لحظات در زندگی ما ما را بیشتر از هر هدفی که بتوانیم به آن دست پیدا کنیم، تغییر می‌دهد. این تراژدی قلب من را تغییر داده بیشتر از هر رویایی که می‌توانستم تصور کنم که به وقوع بپیوندد.

کمی به آدم های اطرافم که نگاه می کنم می بینم که ما انسان ها بعد از اینکه زخمی روی قلب های مان ایجاد می شود به دو روش متفاوت بر آنها مرهم می گذاریم.

گروهی این تراژدی که فقط برای آنها رخ داده را بر نمی تابند. آنها چاقو دست می گیرند و شروع می کنند به انتقام گرفتن از دنیا؛با پاره کردن قلب بقیه


بر اساس تحقیات گسترده ای که از سال 1998 توسط دانشگاهادینبورگ در حال انجام است :

افرادی که در کودکی با سختی های فراوان و تراژدی های غم ناک مواجه می شوند، در بزرگ سالی، نسبت به کسانی که تجربه های این چنینی نداشتند بیشتر در معرض ارتکاب جرایم هستند.

(مبنع در پایان مطلب)

اما گروه دیگر با تمام وجود تلاش می کنند تا دگر کسی به تجربه آنها دچار نشود. آنها قلب شان را با مرهم گذاشتن بر زخم های دیگران آرام می کنند. آنها در پی کسانی که زخمی مشابه دارند می روند و دست هایشان را می گیرند تا به او یاد بدهند که چگونه دوباره یاعلی بگوید و برخیزد.



انتخاب با شماست.شما می توانید اکبر مجلل زندگی تان باشید و بالایای زندگی تان را بر سر بقیه تلافی کنید یا می توانید مانند علیرضا نبی "هم زخم هایتان" را پیدا کنید و آنها را بالا بکشید.


انتخاب با شماست. شما می توانید علیه فرهنگ های اشتباهی که تا حدی زندگی تان را تباه کردند و قلب تان را شکستند کودتا کنید. یا می توانید آرام و آهسته با کلمات تان رفتار درست را فرهنگ سازی کنید.


بله.

انتخاب با شماست.

شما با زخم های قلب تان چه می کنید؟


منبع تحقیق:

https://www.ed.ac.uk/news/2022/vulnerable-children-more-likely-to-offend-as-adult