نقد نمایش موش های بلفاست

نمایش موش های بلفاست
نمایش موش های بلفاست

موش‌های بلفاست — از قلم تا میزانسن
نوشته: سعید رهنما


فریور خراباتی سال‌هاست که تاریخ را با طنز می‌خواند. رولت روسی سیاست روسیه، ورماخت آلمان نازی، ترامپ و مک‌دونالد آمریکا، همه از این قلم گذشته‌اند. حالا بلفاست. شهری که درگیری‌های خونین کاتولیک‌ها و پروتستان‌هایش چهار دهه صفحه اول اخبار جهان را پر کرد. خراباتی، موش‌هایش را در میان این کشمکش رها کرده، آدم‌های کوچکی که میان اردوگاه‌های بزرگ گیر افتاده‌اند و معلوم نیست از کدام سمت باید بترسند.

این اولین کارگردانی حرفه‌ای خراباتی است. قبلش نوشته بود، دراماتورژی کرده بود، دیده بود. اما ایستادن پشت صحنه چیز دیگری است. این تفاوت در نیمه اول نمایش بیشتر از هر جای دیگری خودش را نشان می‌دهد. ریتم آغازین کند می‌زند، انگار کارگردان هنوز دارد با فضا کنار می‌آید. صحنه‌ها را می‌بینی اما درشان نمی‌افتی. این تردید در میزانسن است، نه در متن. متن از اول هم قوی است.

همان متن است که نمایش را نجات می‌دهد و از نیمه دوم به جلو می‌برد. خراباتی به عنوان نویسنده دقیقا می‌داند چه می‌خواهد. دیالوگ‌ها وزن دارند، موقعیت‌ها طراحی شده‌اند، و آن طنز خاصش که در همه کتاب‌هایش هست، نه شوخی سطحی، بلکه طنزی که از درد می‌آید، در نمایش هم نفس می‌کشد. بلفاست دستاویز خوبی است برای این نوع نگاه، چون درگیری‌هایش هیچ‌وقت واقعا پایان نگرفتند. موش‌ها هم می‌دانند.

بازیگران در مجموع نمایش را با خودشان می‌برند، اما گروه یکدست نیست. بعضی صحنه‌ها زنده‌اند و بعضی هنوز دارند خودشان را پیدا می‌کنند. این ناهماهنگی، که احتمالا ریشه در همان تجربه اول کارگردانی دارد، در نیمه دوم کمتر می‌شود، انگار نمایش هر شب کمی بیشتر جا می‌افتد.

موش‌های بلفاست در نهایت یک قرار است. قراری که خراباتی با تماشاگر می‌گذارد که اگر کمی صبر کنی، چیزی هست که ارزش دیدن داشته باشد. و این قرار وفا می‌شود. نویسنده‌ای که برای اولین بار کارگردانی می‌کند، یک حق طبیعی دارد که بلغزد. مهم این است که متنش او را نگه می‌دارد. بلفاست نشان می‌دهد که خراباتی چیزی برای گفتن دارد، باقی‌اش تمرین است.

امتیازات:

بازیگری | ۷/۱۰

فیلم‌نامه | ۸,۵/۱۰

کارگردانی | ۶,۵/۱۰

تاثیرگذاری کلی | ۷,۵/۱۰