<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات نمک سبز</title>
        <link>https://virgool.io/namakSabz/feed</link>
        <description>مرور پادکستهایی که گوش کردم و دوست داشتم، همین</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:21:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/qdfiqt0z3d8y/eu1t3o.png</url>
            <title>نمک سبز</title>
            <link>https://virgool.io/namakSabz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نمک سبز، بدون توقف</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-ls6ewf6olhcx</link>
                <description>  یک روز یکی از دوستانم که رشته‌ی تحصیلی‌اش تجربی بود از من پرسید که: حسین می‌دونی چرا گیاه‌ها هم جزو موجودات زنده محسوب می‌شن؟ کمی فکر کردم تا تعاریف موجودات زنده که در کتاب علوم تجربی داشتیم را به یاد بیاورم و سعی کردم با کنار هم گذاشتن تولید مثل و تنفس یک تعریف مشخص بیرون بکشم و تحویل بدهم که گفت: موجود زنده رُشد داره. این تعریف از زندگی در ذهنم حک شد. نه در مورد موجودات زنده‌ی دیگر، بلکه در مورد خودم. هر وقت قصد داشتم بفهمم که دارم زندگی می‌کنم یا اینکه تنها زنده هستم. به این فرمول ساده و خودساخته مراجعه می‌کردم تا ببینم که رشد داشتم یا نه. جواب به این سوال بعضی از روزهای زندگی برایم حیاتی بوده است. وقتی نمک سبز متولد شد، بر اساس یک حس درونی بود. شما فکر کن وقتی پادکست گوش می‌کردم، کمی دوپامین هم در مغزمان آزاد می‌شد و در نهایت حالم خوب می‌شد و تصمیم می‌گرفتم این حال خوب را با دیگران تقسیم کن. به همین سادگی بود و به همین خوشمزگی. در این کار با آدمهای زیادی آشنا شدم و با موضوعات مختلفی کُشتی گرفتم تا بتوانم در موردشان صحبت کنم و حس زندگی را در خودم و این کالبد خود ساخته (#نمک_سبز) تزریق کنم. هفته گذشته و در راستای رُشد در نمک سبز، دَلار متولد شد و خدا را شکر که خیلی از خوانندگانم آن را دوست داشتند و چه چیزی از این بهتر برای من بود؟ این هفته هم در همان راستا، تصمیم دارم اقدامی را انجام بدهم که به نظرم برای رشد به سمت اهداف نمک سبز قدمی حیاتی و مثبت خواهد بود.این قدم، انتشار یادداشتهای هفتگی بررسی پادکست در انتشارات هزارو است. تغییری در محتوا و معرفی پادکستها، روی نخواهد داد، تنها از این به بعد، حال خوبم را در کنار دوستانی به اشتراک می‌گذارم که دغدغه‌ها و علایق مشابه دارند و چه چیزی از این بهتر که در یک کار تیمی به معرفی پادکستهای فارسی بپردازیم؟ هر چند از این هفته همان کارهای سابق در معرفی #پادکست را انجام می‌دهم، منتها دیگر با نام نمک سبز نخواهد بود و در انتشارات و طبیعتاً با نام  هزارو منتشر می‌شود. هزارو استارت‌آپی در حوزه پادکست است که شعارش این است: پادکست برای همه. در مورد هزارو و اهدافش در اینجا می‌توانید بیشتر و بهتر مطالعه کنید. امیدوارم کماکان همراه ما باشید و از گوش دادن به پادکست لذت ببرید.توقت نمی‌کنیم و پنچر هم نمی شویم.پ.ن: برای آخرین عکس نمک سبز قصد داشتم از یک عکس مفهومی مثل جوانه زدن گیاه و این حرفها استفاده کنم که دیدم خیلی کلیشه‌ای است. برای همین این هشدار هموطنم را که با خطی خوش بر در خانه‌ی خود نوشته بود را قرار دادم تا تاکید کنم که در حرکتم. همین.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2019 14:37:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز هفده - نسخه پی دی اف</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D9%87%D9%81%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D9%BE%DB%8C-%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%81-xnv1qqdcrxtn</link>
                <description>  این قسمت از نمک سبز را به صورت فایل PDF منتشر می‌کنم. مزیتهای این کار برای من این بوده است که پادکستهای بیشتری را بررسی می‌کنم و در مورد هر کدام هم بیشتر می‌نویسم. در این پست وبلاگی هم همان فایل را مرور می‌کنم. برای دانلود نسخه PDF این قسمت اینجا کلیک کنید.آمار این هفته این هفته از روزهای اول خیلی پُربار شروع شد. این هفته یعنی از روز شنبه هفتم اردیبهشت تا جمعه سیزدهم اردیبهشت. پادکستهایی مثل ”صداهای عامه‌پسند“ و ”رادیو اکسپورت“ بعد از یک مدت نسبتاً طولانی آپدیت شدند. در طول هفته هم دو تا از پادکستهای مورد علاقه‌ی من یعنی ”هلی تاک“ و ”اجنبی“ هم انتشار داشتند که هر کدام قابلیت یک پست جداگانه وبلاگی را داشتند. علاوه بر اینکه نزدیک آخرهای فصلهای فوتبالی هم هستیم و گوش دادن به فوتبالی‌ها هیجان انگیز است. خلاصه اینکه هفته پادکستی پُرباری داشتیم و تا باد چنین بادا. به گواه دیوار پادکست فارسی این هفته 49 پادکست منتشر شدند، روزی 7 پادکست که نسبت به هفته‌ی کم فروغ قبلی رشد دو تا پادکست در روز داشتیم. انشالله همیشه از گوش دادن به پادکستهای خوب لذت ببرید.کوتاه از هر پادکستی در موردش نوشتم:لوگوسبرای چون منی که از فلسفه فراری هستم، لوگوس یک نعمت است. پادکستی که به زبان آدمی‌زاد در مورد فلسفه صحبت می‌کند، آن طور که بنده به عنوان فرد عامی به راحتی با مفاهیم مربوط به آن ارتباط برقرا می‌کنم و از این بابت از حامد قدیری عزیز باید تشکر کرد. آن روی سکهدر تاریخ 21 مهر 1351 یک هواپیما از اوروگوئه به سمت شیلی در پرواز بوده که روی رشته کوه‌های آند سقوط می‌کند. عده‌ای زنده می‌مانند و عده‌ای هم می‌میرند. کسی نجات یافتگان را پیدا نمی‌کند و آنها بعد از مدتی متوجه می‌شوند که عملیات نجات آنها متوقف شده است. آنهایی که زنده ماندند بالاخره خودشان دست به کار می‌شوند و تیم نجات خودشان را تشکیل می‌دهند.رادیو اکسپورتخبر داشتید که در سال 1357 که در ایران انقلاب شد، در افغانستان هم ترکیب سیاسی کشور عوض شده بود؟ این هفته رادیو اکسپورت بعد از اپیزود نوروزی خود برگشته تا کمی در مورد افغانستان و تاریخ آن برای ما صحبت کند. اول از همه شخصیتهای مهم و دخیل در این انقلاب (یا کودتای) هفت ثور (اردیبهشت) را معرفی می‌کند و در نهایت داستان روی دادنش را برایمان تعریف می‌کند. چکشدر این اپیزود پرونده‌هایی را بررسی می‌کند که بین اواخر دهه هفتاد تا اواخر دهه نود میلادی تشکیل شده‌اند و در یکی از آنها در قاعده‌ی کلی مورد اشاره در بالا کمی تغییر ایجاد کرده است. در واقع قوانین را ارتقا داده است. این قاعده، کپی به قصد هجو است. صداهای عامه پسندصدای عامه پسند بعد از مدتی طولانی که نبودند، به میادین برگشتند و در اپیزود هشتم رفتند به سراغ آهنگ خدمت از میلاد راستاد و امیر AH. والا ما رفتیم خدمت از این قرتی بازی‌ها نداشتیم. مثل یک سرباز جان بر کف رفتیم خدمت و ته آهنگی که در آن ایام به گوشمان خورده بود، همین مارش نظامی بود که یک گروهبان ریقویی به ما اصول گام برداشتن همراه موزیک را آموزش می‌داد. بلند بلند هم داد می‌زد: طبل بزرگ زیر پای چپ. والا.هلی تاکاین بار هلی‌تاک دو میهمان داشت و در مورد پیدا کردن استعداد صحبت کردند. میهمان اول این قسمت از هلی تاک کسی نیست جز احسان طریقت عزیز که تولید کننده پادکست جذاب پرچم سفید هم هست. (پرچم سفید این هفته منتشر شده است).بخش دوم پادکست هلی تاک گفتگو با سعید ضروری است. اول اینکه حتما به صفحه اینستاگرام سعید سر بزنید. دیدن تصاویری که در پادکست وصفش را می‌شنویم، واقعاً هیجان انگیز است و گُل پادکست وقتی اتفاق افتاد که سعید بعد از تمام محدودیتها و سختی‌هایی که دارد در مورد بزرگ کردن مشکلات کوچک یک خاطره گفت.اجنبی اجنبی یکی از دوستداشتنی‌ترین پادکستهایی است که گوش می‌کنم. وحیده دارد کاری را انجام می‌دهد که مصداق بارز پیدا کردن استعدادی است که در پادکست هلی تاک صحبتش رفت. وحیده تنها با بیان خاطرات خودش، ما را همراه خود به دردسرهای مهاجرت برده و البته از یک رشد حرف می‌زند. رشدی که نه تنها ما را همراه می‌برد، بلکه برای ما هم که شنونده‌ی داستان او هستیم، اتفاق می‌افتد. چیه این فوتبالفوتبالی‌ها به حساس‌ترین اپیزودهای خود رسیده‌اند. به پایان فصل انواع و اقسام لیگهای مختلف نزدیک می‌شویم و پی‌پگیری فوتبال از همیشه هیجان‌انگیزتر خواهد بود. ...یووه قهرمان سری آ شده است و من با اطمینان به شما می‌گویم در جوکاتوره بحث داغ در مورد جایگزین الگری خواهد بود. این بخش از یادداشت قبل از گوش دادن به آخرین اپیزود این پادکست (قسمت 27) نوشته شده است.  .... در مورد فوتبال لب هم همینجا اعلام کنم که از مرز 10 هزار عضو در آپ کست باکس گذشت و با همین رکورد جزو پر عضوترین پادکست‌های فارسی زبان شده است.تورق به خاطر نمایشگاه کتاب و به دنبال پادکستهای فارسی در مورد کتاب، چشمم به پادکستی خورد به نام تورق. پادکستی با صدای حسن اجرایی و وابسته به سایت مباحثات. در نگاه اول به نظرم رسید که پادکستی برای بررسی کتابهای دینی است. یک جور پادکست منبری در ذهنم رسوخ کرد. منتها این طور نبود. تد و بیشتر  آریا واحدی در آخرین اپیزود تد اند مور، سخنرانی پیتر ون مانن را برای این قسمت انتخاب کرده است. قسمت آخر این پادکست در سی و یکم فروردین منتشر شده است و جای این پادکست در این مرور هفتگی نیست. اما راستش را بخواهید من این قسمت را همین هفته گوش کردم و چقدر حالم خوب شد از گوش دادن به آریا. آمپاژکامران و شاهین این بار با یک نظر سنجی در توئیتر به استقبال این اپیزود رفتند، سوال نظرسنجی این بود که در این هوا چی می‌چسبه؟ و خُب از همان توئیت می‌شد فهمید که موضوع قسمت بعدی آمپاژ سکس است. موضوع سکس در موسیقی.  </description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2019 20:02:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز شانزدهم - یوری vs لایکا</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%DB%8C%D9%88%D8%B1%DB%8C-vs-%D9%84%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%A7-m5wswnsp5u0c</link>
                <description> طبق آمار دیوار پادکست فارسی، این هفته 36 اپیزود از 25 پادکست مختلف منتشر شده است. یعنی هر روز هفته به طور متوسط چیزی حدود 5 پادکست منتشر شده است. نسبت به هفته گذشته که هر روز کمی بیشتر از 7 پادکست در روز منتشر شده بود، کاهش تولید پادکست داشتیم.و اما پادکستهای این هفته که در اولین هفته اردیبهشت 98 یعنی از تاریخ 31 فروردین تا 6 اریبهشت منتشر شده‌اند و ما قصد داریم در این یادداشت کمی در موردشان صحبت کنیم، بدین شرح است:چیروکاز اولین شماره انتشار پادکست چیروک، روزبه استیفای گفته بود که بعضی از داستان‌های شفاهی ایرانی که در این پادکست آنها را روایت می‌کند، به دلایل مختلف برای کودکان مناسب نیست. مشخصاً چیزی شبیه این قسمت از چیروک منظورش بود و در همان ابتدای پادکست هم تاکید می‌کند که اگر می‌خواهید این قسمت را با کسی به اشتراک بگذارید، بهتر است یک بار آن را به تنهایی گوش کنید و بعد این کار را انجام دهید.بنده هم ابتدا به تنهایی این اپیزود چیروک را گوش کردم و آنقدر خندیدم و در و دیوار را از زور خنده گاز زدم که احساس کردم این شادی مفرط نباید تنها در خودم جاری باشد. برای همین چند تن از همکارانم را جمع کردم و در یک اکران نیمه خصوصی، با هم پادکست چیروک را گوش کردیم. آنها هم خوششان آمده بود و تا پایان وقت کاری، هر وقت بنده را می‌دیدند، بلند بلند می‌گفتند: قربانی مه ریام. گفتن ندارد ولی خُب عکس العمل همکاران به بنده بعد از گوش دادن به این اپیزود به شرح بالا بود و یکی هم نبود که به دوستان ما بگوید، عزیزان هر کاری کردید که نباید بلند جار بزنید. خوبیت ندارد. والا.  ساگاپادکست ساگا این هفته به اساطیر آفریقایی می‌پردازد. حسین رضوی در ابتدای این اپیزود تاکید می‌کند که اگر فکر می‌کنید کل آفریقایی‌ها باورهای اسطوره‌ای مشترک دارند، اشتباه است. برای دسته بندی اسطورهای آفریقایی محققان از ابزار زبان استفاده کرده‌اند و با این کار داستانهای آفریقایی را در چهار دسته قرار دادند. این چهار دسته خارج از بحث یادداشت ماست و در این پادکست، داستان شخصیت معروف اساطیری غرب آفریقا، یعنی آنانسی که عنکبوت هم هست را می‌شنویم. داستانی که از آنانسی در این پادکست روایت می‌شود، جذاب است و برای من جالب بود. آنانسی شخصیت خدا گون دارد و چون عنکبوت هم هست، خیلی طبیعی تار می‌بافد! آنانسی شخصیتی است که باعث شد داستان در سراسر زمین منتشر شد و وجه مشترکی که شاید در فرهنگ ما نفوذ کرده باشد، همین عبارت: داستان بافتن است.  پاپریکاطه حسین‌نژاد این بار گفتگویی کرده با کسی که اهل سینما نیست. اما گفتگوی جذابی است. اسماعیل آذری‌نژاد یک روحانی است، کسی است که زمانی در قم کار پژوهشی می‌کرده ولی حالا در بین روستاهای مختلف استان کهگیلویه و بویراحمد می‌گردد برای بچه‌ها قصه می‌خواند. در نگاه اول شاید کار بزرگی به نظر نرسد. برای کسی که به این مناطق سفر نکرده و با دردهای مردم آشنا نیست، شاید متوجه بزرگی کار این مرد نباشد. اما گوش دادن به این قسمت از پاپریکا باعث می‌شود که بفهمیم در این مملکت نیازهایی وجود دارد که فردی مثل آذری‌نژاد تصمیم گرفته یکی از آنها را به صورت پایه و در وسع خودش مرتفع کند. شاید اشتباه کردم که ایشان را یک فرد روحانی معرفی کردم، باید با عنوان قصه‌گوی کودکان معرفی‌شان می‌کردم.با طه در مورد تغییر رویه پادکست پاپریکا صحبت کردم. تاکید کرد که از ابتدا دوست داشته با افراد مختلف گفتگو کند و چون طی سالهای گذشته کار و فعالیتش تماماً در سینما بوده، طبیعتاً افرادی که با آنها گفتگو کرده، از جامعه سینمایی کشور بوده‌اند. طه برای ادامه کار پاپریکا ترجیح می‌دهد از عبارت &quot;پادکست گفتگو محور&quot; استفاده کند تا &quot;پادکست سینمایی&quot;. هر چند باز هم از میهمانان سینمایی در این پادکست حضور خواهند داشت. به نظرم پاپریکا جامعه مخاطبانشان را گسترش می‌دهد و از موضوعی خاصی به سمت موضوعات عام پیش خواهد رفت. ده صبحدو قسمت آخر پادکست ده صبح همراه است با مصاحبه امید اخوان با سعید لطفی (هم بنیان گذار زودفود و اسنپ فود) که خیلی شنیدنی و جالب است. اما عنوان قسمت 24 را که نگاه می‌کنیم به این موضوع اشاره‌ای نکرده است. عنوان این قسمت از پادکست ده صبح، &quot;ارائه آسانسوری چیست؟&quot; است که این عنوان ارتباطی به مصاحبه با آقای لطفی ندارد. قبل از مصاحبه، گفتگوی امید و میثم را می‌شنویم که در مورد ارائه آسانسوری صحبت می‌کنند و همین صحبت کوتاه برای من دو نکته مهم داشت. اول اینکه برای شروع یک کسب و کار چقدر باید برای ارائه‌های مختلف در زمان‌ها و مکانهای مختلف آمادگی داشته باشیم و دوم اینکه همین تکنیک نه تنها برای یک استارت‌آپ که برای یک آدم معمولی و در زندگی معمولی هم کاربردی است. مثلاً خود پادکسترها به یک مورد اشاره می‌کنند که اگر قرار است یک فرد دولتی مهم را در اداره‌اش پیدا کنید بهترین زمان وقت نماز و در نمازخانه است. در مورد ارائه آسانسوری نگفتم؟ ارائه‌ای است که شما قرار است از خودتان و کسب و کارتان برای فردی بدهید که زمان کوتاهی با او هستید، به اندازه زمانی که در آسانسور با آن فرد هم مسیر هستید. در این زمان کوتاه باید خودتان را پرزنت کنید و به اهدافتان برسید.  آهنگ سفرراستش را بخواهید از پارسال تا امسال دلمان برای خاطرات خانم نسیم کمپانی تنگ شده بود. خدا را شکر که آهنگ سفری‌ها این قسمت را منتشر کردند و ما را کمی از خماری بیرون آوردند. خانم کمپانی در ادامه سفرش در جنوب هند به اقیانوس و شهر پوندی‌چری (Puducherry) می‌رسد. شهری که مستعمره فرانسه بوده است و به همین دلیل تفاوتهای فرهنگی زیر پوستی با سرزمین هند دارد. چیزی که خانم کمپانی در این سفر زیاد نقل کردند و آه و افسوس ما را بلند کردند، این بود که در این شهر، تلاش و سعی بر حفظ آثار باقی‌مانده از گذشته به شدت جریان دارد. طوری که خانه، هتل و رستوران‌هایی در این شهر هستند که سعی شده با شیوه‌ی سالهای اوجشان اداره شوند. برای همین برای خانه‌ای که میراث گذشتگان است، برای راحتی خودشان دستکاری نکردند و شاهد مثالش هم خانه‌ای بود که حتی آب لوله کشی هم نداشت. نه به این خاطر که توان انجام لوله کشی به ساختمان را نداشتند، بلکه به این خاطر که مجموعه‌های قدیمی را دست نخورده نگه‌داری می‌کنند و منبع درآمد توریست و بخشی از هویت خودشان را با این کار می‌سازند. استرینگ کستبخشی از جنگ سرد، جنگ فضایی بوده است. آمریکا و شوروی بعد از جنگ دوم بین الملل، یکی از غنیمتهایی که از آلمان به کشورشان می‌آورند، موشکهایی وی‌-2 بوده که زمانی بر سر مردم لندن ریخته می‌شد. این دو کشور اول به قصد ساخت موشک برای جنگ از این فناوری استقبال کردند و سپس در رقابتی تگاتنگ تصمیم گرفتند که فضا را فتح کنند و هر کدام در این راه تلاشهایی کردند که داستان این تلاشها را می‌شود در سه گانه استرینگ کست، داستان جنگ فضایی گوش کرد. البته این سه گانه به قسمت دوم رسیده است و داستان موفقیت‌های شوروی را روایت می‌کند. در این قسمت داستان ارسال اسپوتنیک و یوری گاگارین به فضا را می‌شنویم و البته شکستهای آمریکا در این رقابت را. همیشه یوری گاگارین برای من مرد افسانه‌ای بوده است. بعد از گوش دادن به این قسمت از پادکست استرینگ کست به این نتیجه رسیدم که افسانه یوری گاگارین برای من به اندازه داستان لایکا (اولین سگ فضانورد) اهمیت دارد، کار اصلی دست سرگئی کرالیوف بوده است. شاید شما هم بعد از گوش دادن به استرینگ به همین نتیجه برسید. روزنهندفون را در گوشم گذاشتم و روی دکمه پلی کلیک کردم. صدای آهنگ کودکانه پخش شد و برای چند لحظه مبهوت بودم که دارم به چه چیزی گوش می‌دهم؟ مفهوم آهنگهای کودکانه پخش شده، چیزی بود در این مایه‌ها که به پسرها اسباب‌بازی پسرانه و به دختران اسباب‌بازی دخترانه داده می‌شود. خوب شد که هدیه میرمقدم زودتر گفت که درست آمده‌ایم، وگرنه کانال را عوض می‌کردم.به نظر شما مغز زن‌ها و مردها با هم فرق دارد؟ این اولین قدم در این قسمت پادکست روزن است. پاسخ من کلمه &quot;نه&quot; بود ولی پاسخ درست &quot;بله&quot; است. همین ابتدای پادکست خورد توی ذوقم. میرمقدم از یک پزشک هم دعوت کرده تا در مورد ساختار مغز و تفاوت‌های آن در زن و مرد صحبت کند و پزشک هم تاکید می‌کند که در کل مغز زنان از مردان کوچکتر است.  داستان از این به بعد جالبتر خواهد شد. اگر این تفاوت بیولوژیک درست است، پس صحه‌ای است بر داستان اینکه زن ناقص العقل است و الخ. البته که روزن اینجا تمام نمی‌شود. این ابتدای کار است. ادامه توضیح را از زبان خانم میرمقدم بشنوید بهتر است. این قسمت روزن را خیلی دوست داشتم.   متالیکا و سایر دوستاندر پایان دوست داشتم در مورد پادکست لوح سفید هم صحبت کنم. بعد از مدتها این پادکست منتشر شده است و این بار در مورد دو زبانی و چند زبانی. هر چقدر مسلمانان به تفاوتهای جوامع مختلف به عنوان نعمت الهی نگاه می‌کنند، جوامعی هم هستند که چند زبانی را به عنوان نفرین تقبیح می‌کنند. هر چقدر این قسمت را بیشتر گوش می‌کردم، احساس می‌کردم که ناوکست تا حد زیادی در ساختن فونداسیون ذهنم برای پذیرش‌های زبانی این پادکست بیشتر بوده است. پادکست آلبوم هم به داستان شکلگیری متالیکا پرداخته است و چقدر داستان داشتند و ما بی‌خبر بودیم. حتی اگر به این سبک از موسیقی هم علاقه نداشته باشید، گوش دادن به روایتهای بردیا برجسته‌نژاد در مورد شکل‌گیری این گروه باحال و فوق العاده است. پادکست اپیتومی‌بوکس هم بعد از مدتها منتشر شد و محمدرضا عشوری عزیز در این شماره، دیگر سراغ تاریخ و فلسفه نرفته است، این بار همراه محمدرضا چهار داستان کوتاه و جذاب از دینو بوتزاتی را گوش می‌کنیم که خدایی خیلی خوب بودند. من که اولین بار بود داستانهایی از دینو بوتزاتی را می‌شنیدم و همه هم به جانم چسبید.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Apr 2019 20:41:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز پانزدهم - بازگشت اژدها</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-no99gxwupmis</link>
                <description> در آخرین هفته‌ی فروردین 98 یعنی از 24 تا سی‌ام، طبق اطلاعات دیوار پادکست فارسی 51 اپیزود منتشر شده است. یعنی تقریباً هر روز هفت پادکست انتشار داشتند. علاوه بر اخبار پادکستی، اتفاقات دیگری هم رُخ داده که به پادکستها مربوط می‌شود. مثلاً اگر اخبار هیجان انگیز انتشار تصاویر سیاه‌چاله را دنبال کرده باشید. دو تا پادکست مربوط به این موضوع هم منتشر شدند. یکی استرینگ کست و دیگری &quot;تد و بیشتر&quot; بودند. یا وقتی که یونتوس 2 به یک از آژاکس باخت، اولین کسی که در ذهنم بود، امین هوشمند از پادکست جوکاتوره بود. جوکاتوره پادکست هواداری تیم یونتوس است و اگر این پادکست را دنبال کنید از تیتر این هفته‌ی پادکست تعجب نخواهید کرد. تیتر چیست؟ کنترل + آلت + دی‌لیخت. فصل آخر سریال بازی تاج و تخت هم منتشر شده و خُب اگر طرفدار سریال باشید، پادکست وستروس در این روزها می‌چسبد، علاوه بر اینکه وستروسی‌ها برای تماشای هر قسمت از سریال یک ایونت کوچک تشکیل می‌دهند و با هم سریال می‌بینند و چه کار خوبی! (از اتاق فرمان اشاره می‌کنند که جلوی این تحرکات معلوم الحال گرفته شد و برگ زرینی در کارنامه جلوی همه چیز گرفتن ورق خورد)رادیو فول استکرادیو فول استک از پادکستهای مورد علاقه من است. پادکستی که به همت بهزاد مرادی و با میزبانی سایت سکان آکادمی منتشر می‌شود و موضوع اصلی آن برنامه‌نویسی و کسب و کار است. در هفته گذشته این پادکست بعد از مدتها آپدیت شد و دو مصاحبه فوق العاده آموزنده با &quot;امین کاشی‌ها&quot; و &quot;رضا غیابی&quot; داشت. آقای کاشی‌ها دکترای بیو سیستمز دارد و فعال در حوزه هوش مصنوعی است. در شرکت فیلیپس کار می‌کند و آقای غیابی به عنوان مشاور، سرمایه‌گذار، کار آفرین و فرصت آفرین در سیستم استارت آپی ایران مشغول به کار است. خوبی بهزاد مرادی این است که وقتی با کسی مصاحبه می‌کند، دامنه موضوعات مرتبط دیگر را هم تحت پوشش قرار می‌دهد و مصاحبه را جذاب تر هم می‌کند. مثلاً وقتی با امین کاشی‌ها صحبت می‌کرد از زندگی در بلژیک و چالشهاش هم حرف می‌زند. خیلی طبیعی است وقتی کسی خود را فرصت آفرین معرفی می‌کند در مورد این واژه مورد سوال واقع شود، اما تجربیات و ترفندهایی که از زبان چنین میهمانی بیرون می‌آید به نظرم سطح کار آقای مرادی را هم نشان می‌دهد. در سایت سکان آکادمی در مورد این دو اپیزود بیشتر خواهم نوشت. :)پاپریکاپاپریکا هم بعد از مدتها آپدیت شد و این بار گفتگویی است با آناهید آباد. کارگردان فیلم یه‌وا که این روزها در سینمای هنر و تجربه در حال اکران است. خانم آباد کار خود را با فیلم خلع سلاح (1373) و با دستیاری علیرضا داودنژاد شروع کرده است. در این اپیزود در مورد مسیری که طی کردند تا به فیلم بلند یه‌وا برسند را برای ما تعریف می‌کنند. در جایی از پادکست باید خون گریست به حال و روز سینمای ما ولی آخر شاهنامه نسخه پاپریکا خوش بود.بهترین بخش پادکست جایی بود که طه از خانم آباد سوال می‌کنند، شما تحت تاثیر چه کسی هستید در فیلم‌سازی. خانم آباد بی معطلی پاسخشان این است که تحت تاثیر زیبایی هستند و شاهد مثالی که می‌آورد این است که روزی در خیابان پیرزنی زیبا را می‌بیند و به خاطر تعقیب این زیبایی از قرارش جا می‌ماند.رادیو دالرادیو دال هم بعد از مدتها آپدیت کرد. آرش از سربازی برگشته است و دست و جیغ و هوراا در فضا تنین انداز است. در واقع از این به بعد رادیو دال را با مدرک پایان خدمت سربازی گوش می‌کنید و تعجبی ندارد که وقتی حرف از سربازی می‌شود، همدلانه همراهی میزبان را می‌شنویم.این بار آرش همراه هوشیار در مورد کشور پرتغال و دوره دکتری صحبت می‌کند. همین دو نکته هم برای اولین بار در رادیو دال اتفاق افتاده است. هم کشور پرتغال و هم مصاحبه با کسی که دوره دکتری را تمام کرده است. چطور کسی شهر پورتو را برای زندگی انتخاب می‌کند؟ در این پادکست به این سوال حیاتی و کلی سوال دیگر در مورد مهاجرت و تحصیل و زندگی پاسخ داده می‌شود. اجنبیوحیده در این قسمت به موضوعی اشاره کرده که در زندگی من رسوخ کرده. شخصاً به خاطر اینکه محیط کارم هیچ پنجره‌ای ندارد و همیشه هم در خانه می‌مانم و از نور گریزانم، شنیدن این اپیزود تاثیر خوبی روی من داشت. نبود نور می‌تواند روی روحیه ما تاثیر منفی بگذارد. بله شاید در کلام گفتن و قبول کردن این جمله ساده باشد. اما وقتی از زبان یک کارشناس در این مورد می‌شنویم و بحث دیگر فرق دارد. وحیده از مینا (فوق لیسانس معماری با تخصص پژوهشی و اجرایی در زمینه بهداشت نور و استفاده از نور در فضاهای اداری و کلی چیز دیگه که برید اجنبی گوش کنید تا بقیه شو بدونید. والا) دعوت کرده تا در این مورد صحبت کند. از دست ندید این اپیزود را. چسب زخمچه اتفاقی می‌افتد که ما هوادار یک تیم خاص فوتبالی هستیم. ما چرا چنین کاری انجام می‌دهیم؟ اصلاً کل این جریان هواداری در فوتبال یعنی چه؟ این سوال برای من خیلی وقت بود که وجود داشت، منتها هیچ وقت جدی نشده بود تا اینکه در قستمی از جوکاتوره، امین با کسی صحبت کرد که طرفدار تیم لاتزیو بود. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چرا لاتزیو؟ چه می‌شود که یک نفر در ایران، در شهری کوچک یا بزرگ، ناگهان طرفدار تیمی در آن سوی آب‌ها می‌شود؟ چه می‌شود که در یک خانه پدر طرفدار پرسپولیس و پسر طرفدار استقلال می‌شود؟ این قسمت از چسب زخم به اندازه قسمت اجباری به من چسبید و با آن ارتباط برقرار کردم، مخصوصاً اینکه از صدای کارشناس (کارشناسان) هم استفاده شده بود. هر چند به نظرم به این سوالهای بالا پاسخی واضحی داده نشد، شاید چون پاسخ مشخصی ندارد و اصلاً پادکست هم قرار نبوده تنها به این موضوع بپردازد، اما این پادکست دید خوبی از طرفداری در فوتبال را به شنونده می‌دهد. مخصوصاً از نوع ایرانی آن.سایر دوستانپادکستهایی که دنبال می‌کنم و موفق نشدم در هفته گذشته آنها را گوش کنم بدین شرح است. قبل از آن یک آمار بدهم از میزان پادکستهایی که در این هفته گوش کردم و با تمام این اوصاف از گوش دادن به این تارگتها جا ماندم، طی هفته گذشته 780 دقیقه پادکست گوش کردم که به جز اجنبی بقیه را در زمان‌های مُرده گوش کردم و اما داستان جا مانده‌های من:آمپاژ: این اپیزود با عنوان &quot;شو سر بالا&quot; بر وزن تفِ سر بالا منتشر شد و من هنوز وقت نکردم گوش جا بسپارم به این قسمت از پادکست، فقط کمی از ابتدای پادکست به گوشم خورد که کامران داشت باز در مورد خبر مرگ دادن در آمپاژ ابراز ناراحتی می‌کرد.جوکاتوره بعد از لیگ قهرمانان حتماً شنیدنی خواهد بود. این را در برنامه داشته و دارم که حتماً گوش کنم. خداحافظ لیگ قهرمانان، خداحافظ الگری. البته باید بابت قهرمانی بی چون و چرای یووه در سری آ به طرفدارانش تبریک گفت.فردوسی خوانی هم به آخر داستان بیژن و منیژه رسیده است، یک ویژه نامه در مورد روز سعدی هم منتشر کرده که به شخصا عاشق این ویژه نامه‌های پادکست فردوسی خوانی هست.استارت باکس به قسمت سوم رسید. یکی از حرفه‌ای ترین پادکستهایی که در حوزه استارت‌آپی دنبال می‌کنم، همین پادکست است به همراه پادکست گفتگو محور ده صبح. همینجا هم بگویم که قسمت 23 این پادکست را که در مورد کسب اطالاعات توسط VCهاست را از دست دادم و باید گوش کنم.پ.ن: از انتخاب تیتر راضی هستم، تیتری مرتبط به آپدیتهای جدید پادکست‌های غولی که گوش می‌کنم. حتی می‌تواند به فصل جدید گات هم نسبت داد یا حتی قهرمانی یووه بعد از باخت به آژاکس. والا.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Apr 2019 12:01:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز چهاردهم - عید آمد و عید آمد</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%88-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF-xbjcvhpita52</link>
                <description>  اول از همه سال نو مبارک و دوم از همه بعد از سه هفته تفریح دوباره برگشتم برای بررسی هفتگی پادکستها. این بار فقط پادکستهایی که در یک هفته گذشته منتشر شدند را بررسی نمی‌کنیم. این هفته به پادکستهایی که در عید نوروز هم منتشر شدند یه نگاهی می‌اندازیم و امیدوارم که اگر پادکست خوبی بوده که شما در این ایام از دست دادید. با توضیحات بنده اون رو از دست ندید و گوشش بکنید. خُب از اول سال 98 تا همین الان بیشتر از 150 اپیزود منتشر شده، یعنی روزی بیشتر از 6 اپیزود از پادکستهای مختلف رو می‌تونستید گوش بدید و در ایام عید و بعد از اون می‌تونید وقتهای مرده‌ی خودتون رو پُر کنید. این هفته لیست آپدیت‌های هفتگی احسان در دسترسم نبود ولی به لطف صدرا علی‌آبادی عزیز و راه اندازی سایت دیوار پادکست فارسی، خیلی راحت می‌تونید به آخرین آپدیتهای پادکستهای فارسی دسترسی پیدا کنید. از این به بعد هم سعی می‌کنم بر اساس آمار این سایت مطلبم رو به روز کنم. چون به قول معروف یوزر فرندلی طراحی شده و هم اینکه دقیقاً همون چیزی هست که ما می‌خوایم. مرتب بر اساس زمان انتشار و مستقل از پلتفرمی خاص. به افتخار صدرا و دوستان بزن کف قشنگرو.داستان شببدون شک پُر کارترین پادکست مستقل فارسی در ایام عید داستان شب و محمد امین چیتگران بود. به معنای واقعی کلمه پادکستی ارائه کرد که ترکوند. 15 قسمت ویژه نامه برای عید هم از لحاظ فنی و هم از لحاظ کیفیت محتوا فوق العاده بود. واقعاً از شنیدن اپیزودهای ویژه‌ی نوروز داستان شب، حالم خوب شد و لذت بردم. میهمان اپیزودها مختلف بودند و هماهنگی و ضبط تمام این اپیزودها کاری ستودنی است که تیم داستان شب به خوبی از عهده آن برآمده و خدا قوت دارند.  تراولکستبعد از داستان شب، تراولکست در تعداد اپیزودهای عید در رتبه دوم قرار داره. امیدوارم که اپیزودهایی خوبی از آب در آمده باشه و از شنیدنش لذت ببرید. خودم چون بخشی از کار بودم، بیشتر از این تبلیغات نکنیم. فقط اپیزود سیزدهم به اسم غرغرهای طبیعی رو پیشنهاد می‌کنم که حتماً گوش بدید.توسعه فردیپادکستهای هلی تاک و اجنبی در نوروز هر کدوم یک اپیزود منتشر کردند که برای شروع سال و برنامه ریزی سالانه خیلی خوبه و هر دو پادکست توصیه می‌شه. هر دو پادکست در شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و توئیتر فعال هستند و اتفاقا توی عید هم یک لایو مشترک داشتند که در کانال تلگرام هر دو، نسخه ضبط شده اون لایو در دسترس هست. توسعه فردی اتفاقی نیست که بعد از شنیدن پادکست ماجراش تموم بشه و بره تا پادکست بعدی. این موضوع رو هر دو پادکست بهش اشراف دارن و برای همین هم اگر در شبکه‌های اجتماعی دنبالشون کنید حتماً فعالیتها دیگه‌ای که در راستای پادکستشون هست مطلع می‌شید و خود این کار یه آموزش جداگانه برای هر کسی که دنبالشون کنه محسوب می‌شه. عنوان اپیزودهای عید این دو پادکست عبارتند از:اجنبی: unfuck yourselfهلی تاک: چرا به هدفهامون نمی‌رسیم؟رادیو پرهاماین پادکستی بود که در ایام عید باهاش آشنا شدم و چندتا نکته خوب داشت. اول اینکه پادکست به روزی هست. مثلاً توی همون ایام، عنوان یکی از پادکستهاشون سیل و تنهایی بود. دوم اینکه زبان طنز داره و این طنز از نوع اجتماعی هست و من دوسش دارم و سوم اینکه کوتاهه. خیلی کوتاه و مختصر و مفید حرفش رو می‌زنه و خلاص. توی این ایام هم هر وقت پادکستشون رو گوش کردم، هر روز بهتر از دیروز بودن و دیدن این پیشرفت در کار هم برای من به شخصه لذتبخش بوده.چنل بیهمیشه از اینکه در مورد چنل بی اینجا حرفی بزنم، دوری کردم. چون فکر می‌کردم این پادکست به اندازه کافی شنونده داره و البته از آرمان‌های من دور هست. منتها این دفعه به نظرم این اپیزود بهترین اپیزود چنل بی بود و حیف بود بهش اشاره‌ای نکنم. بدون شک به همه پیشنهادش می‌کنم و فکر می‌کنم که این اپیزود فقط یه داستان دور در مورد یه اتفاق ساده نیست. یه داستان برای سرگرمی نیست. این اپیزود من رو یاد اپیزود &quot;به زبان آتش&quot; انداخت که اون هم جزو بهترین کارهای علی بندری بود. با این تفاوت که به اندازه &quot;به زبان آتش&quot; آخرش تلخ نبود و به آدم امید هم می‌داد. این اپیزود جزو تک اپیزودهای طولانی چنل بی هست و یکی از دوستان به من می‌گفت که توی سفر از اون ور شاهرود تا سمنان این اپیزود رو گوش داده. در حالی که من کل این اپیزود رو توی فروشگاه زنجیره‌ای گوش دادم در حالی که راننده چرخ خرید بودم. یادم رفت در مورد داستان این اپیزود بگم. مردی به اتهام قتل همسرش الکی الکی به حبس ابد محکوم میشه و می‌ره زندان.رادیو مرزمرضیه رسولی این بار رفته سراغ موضوع جذاب غیرتهرانی‌ها. بله دیگه این موضوعی هست که خیلی از ما با گوشت و پوست و استخونمون حس کردیم. منظورم الزاماً مهاجرت به تهران و مشکلات و درگیرهای اون نیست. مرضیه موضوعی رو انتخاب کرده که زیرمجموعه مهاجرت و مشکلات اون هست. یک مهاجرت درون مرزی. اشاره کوتاهی هم داره به جُک‌های قومیتی که اشارات درستی هست. علاوه بر این دعوت کرده که اگر تجربه مشابه‌ای در مورد موضوعات پادکست دارید، می‌تونید با مرضیه رسولی تماس بگیرید و تجربیاتتون رو از این طریق به اشتراک بگذارید.چیروک، تیمچه و سایر رفقاقبل از سال تحویل هم چند تا پادکست خوب منتشر شدن. اول در مورد چیروک بگم که داستان عمو نوروز و ننه سرما و عشقشون رو برای ما تعریف می‌کنه. اونقدر این داستان با صدای روزبه استیفای بهم چسبید که نگو. مهمتر از اینکه دید بنده حقیر به این داستان قدیمی رو عوض کرد و چقدر خوب این کار رو انجام داد. بیشتر از این توضیح نمی‌دم که برید گوش کنید و حالش رو ببرید.رادیو لاله هم در ویژه نامه عیدش به شدت پخته‌تر از دو اپیزود قبلی بود. اونقدر این اپیزودش حرفه‌ای بود و حرفهاش رو به موقع و به جا و مرتبط بیان می‌کرد که به نظرم یه تیم حرفه‌ای تولید محتوا پشت این اپیزود وجود داشت و ما ازش بی‌خبر بودیم. صدای پادکسترهای مختلف رو هم توش می‌شنوید که بهتون پیشنهاد عید و پادکست در عید دارن. پیشنهادهایی که هر چند برای عید بوده ولی خدا رو شکر هیچ وقت بیات نمی‌شه.یه شیر پاک خورده‌ای به کامران و شاهین در پادکست آمپاژ پیشنهاد داده که به جای حرف زدن، چهارتا موسیقی درست و درمون پخش کنن و خلاص. دم این دو بزرگوار گرم که این به این پیشنهاد گوش دادن و به امید یه قسمت با موسیقی خالص بزن کف قشنگرو به افتخارشون. {شکلک نیش باز تا بنا گوش با هدفونی در گوش}پادکست تیمچه یه پادکست اقتصادی هست که در اخرین اپیزود اسفند خودش رفته سراغ موضوع تحمل مردم در سیاست‌گذاری‌های دولتی و بحثش رو از اعتراضات فرانسه شروع می‌کنه و کم کم به خودمون می‌رسه. تصور چیزی که در این اپیزود گوش کردم باعث می‌شد که کمی به موضوع اقتصاد و تاثیر اون روی الان خودم حساس باشم و البته نگران.نکات کنکوریفوتبال لب: این پادکست اپیزود کارلوس کیروش رو بالاخره منتشر کرد و چشممون به این اپیزود ویژه روشن شد. دست و جیغ و هورای بلند.به تدریج: کماکان درگیر این پادکست و محتواش در مورد هفت تپه هستم. با جزئیات مثال زدنی در مورد اتفاقات و اعتراضات هفت تپه صحبت می‌کنه که به شدت توصیه می‌شه گوش کنید.دموکراسی در کار: ویژه نامه پرسش و پاسخ منتشر کرد که به نظر می‌رسه آخرین دست از این نوع پادکست نخواهد بود. پادکست رو دنبال کنید و سوالهای پیش آمده رو بپرسید تا قسمت بعدی جوابش رو بگیرید. ضمناً قسمت پنجم دموکراسی در کار پلاس با موضوع سیل اخیر در ایران و تغییرات آب و هوایی هم منتشر شده.چکش: قسمت سوم فصل دوم که به موضوع کپی رایت در موسیقی می‌پردازه، هم منتشر شد. قسمت دوم این فصل هم در مورد درگیریهای حقوقی کپی رایت موسیقی در ایران هست.اپیتومی بوک: خلاصه کتاب فلسفه سیاسی نوشته دیوید میلر رو منتشر کرده. این اپیزود در مورد کتابی هست که کم حجم هست و جزو سری مختصر و مفید از نشر ماهی هست. رادیو دست نوشته‌ها: بررسی چهل سال موسیقی ایران به سال 97 رسید. اما این روایت هنوز تمام نشده و قراره در قسمت بعدی یادداشت ویژه سحر سخایی برای رادیو دستنوشته‌ها رو گوش کنیم.پادکست ساگا: این بار حسین رضوی به سراغ افسانه‌های سلتی رفته و سه تا افسانه باحال از همون ورا برای ما تعریف می‌کنه. من هر سه افسانه رو دوست داشتم، مخصوصاً وسطی رو. (نیش باز تا بناگوش)رادیو نهنگ: قسمت دوم از بحث &quot;هنر خوب&quot; هم توسط این پادکست منتشر شد. به شخصه این قسمت رو بیشتر از قسمت اول دوست داشتم و عجب اتفاقاتی در دنیای موسیقی همین مملکت می‌افته که هم ازش بی‌خبریم و هم اگر بشنویم ممکنه برداشتمون خطا باشه.رادیو بندر تهران: این پادکست در آخرین روزهای سال گذشته، اجرای زنده داشتند در بوکلند شیراز داشت. حالا آن اجرای زنده در عنوان قصر الدشت، هفده قدم، منتشر شده است و حیف و صد حیف که مثل داستان شب، برای مدتی از نعمت این دو پادکست و از شنیدن صدای محمد امین چیتگران محرومیم.رادیو اکسپورت: ویژه نامه رادیو اکسپورت درمورد آداب و رسوم عید در افغانستان صحبت می‌کنه و برای آشنایی با آداب و رسومشون که بی شباهت به ما نیست (یه جاهایی البته) این اپیزود پیشنهاد می‌شه. یکی از رسم‌های باحالی که در این رادیو در موردش صحبت می‌کنه، اینه که وقتی دو نفر همدیگرو دیدن، هر کدوم زودتر عید رو تبریک بگه مستحق دریافت عیدی هست. سرعت عمل در عیدی گرفتن خیلی مهمه خلاصه. صد حیف که ما از این رسمهای نداریم.نود و هشت، پنجاه و سه: این اپیزود در مورد فیلم لاتاری حرف می‌زنن که بنده هم در یادداشتی به این فیلم پرداختم ولی خدایی‌ش پادکست خیلی ریزبینانه و دقیق فیلم رو بررسی کرده.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Apr 2019 13:36:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز سیزدهم - به آینه نگاه کن</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-icmzijknp7a0</link>
                <description>این هفته‌های آخر سال مشغله همه زیاد شده و من هم، هفته پیش که نمک سبز نداشتم، انگار یه چیزی کم داشتم، هر چند توی توئیتر درباره‌ی پادکستهای منتشر شده، صحبت کردم، منتها این نوشتنِ بدونِ محدودیت کارکتر خیلی بچسب تر هست و البته دقیق‌تر. برای شروع این هفته اول از همه یه نگاهی به لیست احسان حاجیان عزیز از پادکست شیرکاکائو بندازیم و بعد بریم سر وقت بررسی‌های این هفته.? فهرست قسمت‌های منتشر شده‌ی تعدادی از پادکست‌های فارسی در یک هفته گذشته(18 تا 24 اسفند ۱۳۹۷):? پادکست های تازه تولید:⛩ ساتوری پادکست  (ماه را نمی شود دزدید){پادکست سکو هم از پادکستهای تازه هست که در لیست احسان نبود و در این لینک لاله در موردش توضیح داده. من این پادکست رو گوش کردم ولی بهتر از من لاله در موردش نوشته.}?سایر پادکست ها? آلبوم ( من به خودم خیانت کردم) {این قسمت درمورد دومین آلبوم پر فروش قرن بریتانیا که ساخته  امی واینهاوس هستش}? آن ( به آینه نگاه کردم) {در این شماره به آن می‌پردازیم}ابدیت و یک روز (شماره 96، حقیقت و مرد دانا)?‍♀ اجنبی ( قسمت Love Script To Me) {در این و این توئیت در موردش گفتم}? پیکسل (فصل دوم قسمت اول)? بندر تهران ( تاسیان)⚽️ پرسپولیس لب (بندی برای بازنشسته ها)⚽️ جوکاتوره ( قسمت 22 -  Siiiiiiuu) {در این شماره در موردش حرف می‌زنیم}? چسب زخم (نوازندگان خیابانی) {جزو خوبهای هفته بود و به شدت توصیه می‌شه}?‍⚖ چکش (از شجریان تا فرهاد - کپی رایت داستان ناتمام)? چنل بی ( پورامبو) {داستان عجیبی که یک روزنامه‌نگار طی می‌کنه و تمامش رو وقتی گوش دادم که داشتم خونه تکونی می‌کردم}? داستان شب (هیچی (22) -  بن بست امیر افشار (12) - نون و قلم (7) - ده فرمان (10) - رازهای من و سرزمینم (12) - استعفانامه - مرلین مونرو غمگین نیست (26)? در این شب ها (بیائید به ماه برویم)? ده صبح ( آیا پادکست ده صبح هم استارتاپ است؟)⚽️ رادیو آفساید (قسمت 28 فصل دوم)? رادیو آهنگ سفر (جشنواره دزفول گرام در سه قسمت){در این شماره در موردش حرف می‌زنیم، این هفته بچه‌های آهنگ سفر، خیلی پُرکا بودن}? رادیو دستنوشته ها (روایت چهل سال موسیقی  1389 تا 1392) {به جایی از روایت چهل ساله رسیدیم که داریم با گوشت و پوست و استخوان درک می‌کنیم این روایت رو}? رادیو دیو (همچون سنگی غلتان) { این هفته در مورد سفر هست و خیلی هم عالی و خوب به این موضوع پرداخته، این هم به شدت توصیه می‌شه}? رادیو رشدینو (فصل سوم قسمت سوم)? رادیو شزیو (به بهانه بهار)? رادیو لوزی (عمارت امین آباد - قسمت دوم)? رادیو مرز ( پا به سن گذاشته) {در این شماره در موردش حرف می‌زنیم}? رادیو میکس بار ? ساگا ( ویژه نوروز اساطیر بین النهرین ) {در این توئیت بهش اشاره کردم}? فردوسی خوانی (داستان رستم و اکوان دیو)⚽️ فوتبال لب (قسمت 26)? مترونوم (سلطان قلب ها، پنجاه سال بعد - بخش دوم)? مدکست (فشن کپی آری یا خیر) {در این توئیت بهش اشاره کردم}? مولاناخوانی ( قسمت هشتم) رادیو مرز: پا به سن گذاشتهموضوع این هفته رادیو مرز، در مورد تبعیضی بود که در خیلی از ما هست و ما از اون بی‌خبریم. خودمون هم حواسمون به این تبعیض نیست. حداقل در مورد من که این طور بوده. قبل از اینکه به موضوع پادکست پی ببرم، رفتم یکی از همکارانم رو پیدا کردم که سنش از من بیشتر بود و بهش گفتم که بیا یه پادکست منتشر شده در مورد شما! (ضایع‌ترین حرکت ممکن رو زدم) همکارم منو پس زد و بعد از گوش دادن به پادکست متوجه خبطی که کرده بودم شدم.توی این اپیزود مرضیه رسولی رفته سراغ آدمهایی که چهل رو رد کردن و بعضی‌شون هم بچه‌ی بزرگ دارن و از تجربیات برخورد مردم با خودشون می‌گن، وقتی که مردم سنشون رو می‌فهمن. قضیه از این قراره که ما خواسته یا ناخواسته، به افرادی که ازمون بزرگتر هستند، به دید دیگه‌ای نگاه می‌کنیم و پیش‌زمینه‌ای هم در موردشون داریم. بزرگترها همیشه باید موقر و متین رفتار کنن. باید آروم باشن و جلوشون نباید زیاد شوخی و خنده کرد. بهشون باید احترام گذاشت و برای خطابشون می‌تونیم از کلماتی مثل عمو و خاله و پدرجان و مادر جان و غیره استفاده کرد. این قواعد و هزاران قاعده‌ی دیگه که ریشه در فرهنگ ما داره و در مورد بنده آنقدر نهادینه هست که شکستنش و حداقل قبولش برام نیازمند زمانه، باعث شده که ما یه تبعیض زیر پوستی رو تنها به واسطه سن به افرادی از جامعه که سالم هستند و توانایی انجام کارها رو دارن، اعمال کنیم.از این تبعیض‌ها که در این قسمت هم بهشون پرداخته شده، همین قوانینی هست که همین امسال هم سروصدای زیادی کرد. قانون عدم بکارگیری بازنشستگان در مشاغل دولتی (به جز اونهایی که خودمون هستیم!). این قانون عملاً کسی رو که توانایی انجام کار داره رو از حق کار کردن و کسب درآمد محروم می‌کنه، تنها و تنها به خاطر سنش. اصلاً هم براش مهم نیست این فردی که داره توی سن بازنشستگی کار می‌کنه از سر شکم سیری دست به این کار نزده. اصلاً هم از سر شکم سیری داره کار می‌کنه، دلش می‌خواد تا وقتی که جان در بدن داره، به کشورش و مردمش و خانواده‌ش و خودش خدمت کنه، دوست داره تا آخرین لحظه احساس مفید بودن داشته باشه و دولت به جای اینکه زمینه کار رو برای همه فراهم کنه، خیلی راحت با بیرون کردن یه عده برای دیگران کار ایجاد می‌کنه و عملاً شغلی ایجاد نکرده، بلکه جای خالی یک نفر رو با فرد دیگری پر کرده.این پادکست از این جهت برای من خوب بوده که متوجه شدم این نگاه جامعه در من هم تاثیر گذاشته بود و بارها بارها در رد یک کار (هر کاری، تفریح تا آموزش و دوباره درس خوندن) این جمله‌ی کلیشه‌ای رو به کار می‌بردم که: آقا از سن من گذشته. بله من این تبعیض رو که جامعه به غلط به ما تحمیل کرده، به خودم هم اعمال می‌کردم و خودم رو از زندگی محروم می‌کردم.عکس از اینجاجوکاتوره: خُب، بالاخره یووه حماسه آفرید. بالاخره امین و ساشا کمی و کمتر از کمی از الگری تعریف کردن. هفته پیش در رشته توئیتی در مورد جوکاتوره گفته بودم که قصد داشتم این پادکست رو از لیست گوش دادنهای هر هفته کنار بگذارم. چون طرفدار یووه نبودم و کنجکاوی من در مورد فوتبال ایتالیا رو هم ارضا نمی‌کرد. همون موقع که بنده این تصمیم چریکی رو گرفتم و رفتم برای گوش دادن به آخرین قسمت از جوکاتوره، در مورد ورزشگاه ناپولی حرف زدن و وعده دادن که از این به بعد بیشتر در مورد فرهنگ ایتالیا صحبت کنن و این گونه بود که باز این هفته جوکاتوره گوش دادم.این هفته بعد از بُرد مقابل اتلتیکومادرید، یونتوسی‌های خوشحال، پادکستشون رو با آهنگ حماسی! We will rock you از گروه کوئین شروع کردن. وقتی پلی شد یه لحظه فکر کردم قسمت قبلی پادکست آلبوم رو دارم گوش می‌دم، بعد که صدای گزارشگر بازی اون وسط مسطا به گوش رسید، فهمیدم که نه، درست اومدم. این بُرد باعث شده بود که امین و پاشا، یکم از مربی یووه تعریف کنن و اگر فکر کردید که بهش انتقاد وارد نکردن باید بگم که سخت در اشتباهید، منظورم این بود که لابلای انتقادها ازش تعریف کردن. (شکلک نیش باز تا بنا گوش)رادیو آهنگ سفر: سه‌گانه دزفول گراماز وقتی که با مجید دارم روی تراولکست کار می‌کنم، به موضوع سفر حساس شدم، مثلاً اپیزود جدید رادیو دیو هم در مورد سفر حرف می‌زنه، با علاقه نشسته بودم و گوش می‌دادم به داستانهای سفر.رادیو آهنگ سفر، هفته پیش یه پیش‌درآمد داشت در مورد جشنواره دزفول گرام که هم معرفی‌ش کرد و هم اینکه وعده داد، در ایام جشنواره، برای هر روزش، یه اپیزود منتشر خواهد کرد. این وعده همین هفته عملی شد و سه تا اپیزود پشت سر هم برای سه روز جشنواره منتشر کردن. توی سه روز همراه شدیم با دوستانی که توی دزفول جمع شده بودن تا در مورد این شهر زیبا حرف بزنن و اون رو با بقیه به اشتراک بذارن. از رنگ رود دز گفتن تا داستان‌های جنگ و کوه‌هایی که بعد از مدتها سبز شده بود. از شگفتی‌های دزفول گفتن و هر چی جلوتر رفتن من یکی فهمیدم که چقدر از مرحله پرتم و در مورد سرزمینی که توش داریم زندگی می‌کنیم، چقدر مطلب نگفته هست و چقدر مصداق بارز &quot;آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم&quot; هستم. علاوه بر این پادکست، توی اینستاگرام هم می‌تونید با جستجوی #دزفول_گرام از عکسها و فیلمها و گزارشهایی که دوستان حاضر در جشنواره تهیه کرده، بهره ببرید و حالتون به معنی واقعی کلمه خوب کنید.به تدریج: هفت تپهپادکست به تدریج قراره که چند تا اپیزود در مورد شرکت نیشکر هفت تپه صحبت کنه و به شدت توصیه می‌شه که اگه به موضوع علاقه دارید، بهش گوش بدید. مخصوصاً اینکه این اپیزودها قراره خیلی دقیق به موضوع بپردازه و برای همین برنامه داره که توی چندتا اپیزود در این مورد حرف بزنه. تا یادم نرفته همینجا بگم پادکست دموکراسی در کار (پلاس) هم در این مورد صحبت کرده و اون رو هم پیشنهاد می‌کنم، گوش بدید. دموکراسی در کار علاوه بر تشریح موضوع در پی دادن راه حل هم هست، این نکته مثبت پادکسته.نیشکر هفت تپه از اون چیزی که ما داریم از بیرون بهش نگاه می‌کنیم، پیچیده‌تره. نه اینکه اعتراضات پیچیده باشه، نه عزیز من، به کسی که کار کرده باید حق و حقوقش رو داد و این موضوع ساده‌س، پیچیدگی نداره که. پیچیدگی اونجا داره که ما با این ثروت ملی چه کردیم و البته چه می‌کنیم. یه بخشی از پیچیدگی موضوع به طیف گسترده کسانی اشاره داره که با این مجموعه کار می‌کنند. مشخصا در مورد &quot;نی‌بُر&quot;ها صحبت می‌کنه و توضیحاتی میده که خیلی مفید هست. توضیحات پادکست به تدریج در مورد هفت تپه کمک می‌کنه که دید درست‌تری به موضوع داشته باشیم و خیلی بعید نیست که خودمون به زودی از تجربیاتشون استفاده کنیم.پادکست آن: به آینه نگاه کردماین اپیزود پادکست آن، به گواه هلی بهترین پادکست سال نودو هفته. توی این اپیزود روایت ریحانه شاعر افغان رو می‌شنویم که در ایران به دنیا امده و بزرگ شده ولی همیشه سایه اقلیت بودن رو روی خودش و خانواده‌اش حس کرده. ریحانه اولین باری که با هویت ملی‌ش برخورد داشته برای وقتی بوده که مدیر مدرسه سر صف از بچه‌ها سوال می‌پرسه که کی افغانیه؟ رفتار مدیر باعث تغییر فضای یه بچه دبستانی می‌شه و از اون به بعد دید همکلاسی‌ها بهش تغییر می‌کنه و کار به جایی می‌رسه که توی بازی‌ها از عمد می‌باخته که لج کسی درنیاد تا به عنوان ناسزا بهش بگه افغانی. داستان غربت و اقلیت ریحانه در ایران ادامه داره تا دانشگاه. حتی اونجا هم درگیر این موضوع و ماجرا بوده و بخش غم انگیز داستان اینه که هنوز خیلی از افغان‌ها همین الان درگیر این ماجرا هستن. این اپیزود آن به نسبت سه قسمت قبل شنیدنی‌تر هست و شاید دلیلش این باشه که داستان ریحانه، به همه‌ی ما مربوطه و باهاش درگیر هستیم. داستان و روایتی که این بار می‌شنویم، شاید در ما تغییری ایجاد کنه برای بهتر شدن و دید بهتر داشتن به خودمون و کسانی که با ما زندگی می‌کنن. </description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Mar 2019 18:36:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز دوازدهم - مرور هفتگی با جان سختها</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%D9%87%D8%A7-qtssqogart4b</link>
                <description>  اول از همه یه نگاه کلی به فهرست احسان حاجیان (سازنده پادکست شیرکاکائو) بندازیم و بریم برای بررسی هفتگی از شنبه تا جمعه‌ی هفته قبل.(4 اسفند تا 10 اسفند ۱۳۹۷):?‍♀ اجنبی (قسمت 16) {این قسمتش اونقدر خوب بود که دیروز در موردش یه یادداشت جداگانه نوشتم}? استرینگ بوکس (جسورانه) ?‍? بایوکست (جی کی رولینگ) {امروز در موردش حرف می‌زنیم}? بندر تهران (همان همیشگی) {چند تا داستان خوب با محوریت کافه گوش کنید}⏳ پاراگراف (داستان روم - بخش اول پادشاهی و جمهوری)⚽️ پرسپولیس لب {فعلا که پرسپولیس صدر جدول هست و دوستان برعکس بقیه پادکستهای فوتبالی‌ اوضاع تیمشون بد نیست}⚽️ جوکاتوره (قسمت 20)?‍⚖ چکش (موسیقی و قانون، کپی یا الهام)? داستان شب {تا لحظه انتشار این قسمت از نمک سبز، داستان شب به قسمت 1494 رسیده، خدا قوت واقعاً)? داستانی هزینه رازداری (داستانی عمیق و کهنه - قسمت دوم)? در این شب ها (خیر و شر نیروی نظامی فضائی) ? دموکراسی در کار (سوسیالیسم تا امروز، سوسیالیسم برای فردا)? دایجست (جهان در سال 2018 میلادی) {در این قسمت در موردش حرف می‌زنیم}⚽️ رادیو آفساید (قسمت 26 فصل دوم)? رادیو جولون (جولون نوروزی) {به نظرم بازنشر اپیزود پارسال باشه، در هر حال الان هم کاربردی هست و مخصوص یه زمان خاص نیست}? رادیو دست نوشته ها (روایت چهل سال موسیقی 1383 تا 1388)? رادیو رشدینو ⚔️ رادیو وستروس (سفر در زمان)? فردوسی خوانی (داستان رستم و دز مردم خواران)⚽️ مادریدکست (قسمت ششم)?‍⚕ نگهبان (چرا آزمون مایرز بریگز کاملا پوچ و بی معنیه)? وقت خواب (آویشن دزد - قسمت اول)به لیست پادکستهای این هفته که نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم، چقدر پادکست خوب منتشر شده که من هنوز نشنیدم. از پادکستهایی که دنبال می‌کنم و موفق نشدم در این هفته بهشون گوش کنم، دموکراسی در کار، چکش، پاراگراف و استرینگ بوک هست. هفته گذشته برای من هفته خاصی بود، اون هم به خاطر دروهمی پایان سالی که شنوتو برگزار کرده و بنده هم در این رویداد شرکت کردم. گزارش این رویداد رو توی همین هفته و همیجا منتشر می‌کنم. اما از لحاظ گوش دادن به پادکست یکم کم کار بودم، اما خوشحالم که به این پادکستهایی که در زیر اشاره می‌کنم گوش کردم و اما پادکستهای این هفته:بایوکستخشایار نور توی پادکست بایوکست از زندگی افراد مشهور صحبت می‌کنه، به معنای واقعی کلمه یه پادکست زندگی‌نامه‌ای ساخته. این هفته دومین اپیزود از بایوکست رو منتشر کرد و وقتی گوشش کردم، به تلاشی که برای ساخت این پادکست شده بود، احسنت گفتم.راستش رو بخواید باید بگم که از این روحیه تلاشگرش خیلی خوشم میاد و به شدت به آینده‌ی این پادکست امیدوارم. خودش هم توی این اپیزود به زمانی که برای تحقیق اختصاص داده اشاره می‌کنه و باید بگم دو ماه و نیم برای یه اپیزود وقت گذاشتن خیلی زیاده، به معنی واقعی کلمه موضوع رو شخم زده. باید بهش پیشنهاد کنم که از ابتکار اپیتومی‌بوک استفاده کنه، اپیتوم زمانی که صرف ساخت پادکست می‌کنه رو ثبت می‌کنه و به اشتراک می‌گذاره، به نظرم بد نیست که این کار رو انجام بده تا ما هم بدونیم برای تک تک کلماتی که می‌شنویم چقدر زحمت کشیده شده. به فکت‌هایی که لابلای اطلاعات کلی می‌ده دقت کنید تا بدونیم چقدر اطلاعات دقیق دادن به مخاطب براش مهم بوده. اونقدر درگیر خودِ خشایار شدم که یادم رفت در مورد این اپیزود بگم. این اپیزود در مورد خالق &quot;هری پاتر&quot; یعنی خانم &quot;جی کی رولینگ&quot; صحبت می‌کنه و البته داستان شکل‌گیری &quot;هری پاتر&quot; هم هست. راستش وقتی در معرفی اپیزود خوندم که نوشته بود: داستان زندگی دختری رو براتون تعریف می‌کنم که توی ۳۰ سالگی تا مرز بی‌خانمانی رفته بود؛ ولی کمتر از ۱۰ سال بعد، از ملکه‌ی انگلیس هم بیشتر ثروت داشت. فی‌الواقع یاد این اساتید موفقیت افتادم که به نظرم برای بازار گرمی دارن حرفی می‌زنن که واقعیت نداره. خدا رو شکر که در مورد بایوکست این پیشزمینه من درست نبود و پادکست خوبی رو شنیدیم. از همین جا هم به خشایار نور می‌گم: خدا قوت دلاور.فوتبال‌لب و باقی فوتبالی‌هاامروز هم توی راه برگشت از سر کار فوتبال لب رو گوش کردم، البته این شماره‌ی فوتبال‌لب جزو معرفی‌های هفته‌ی آینده‌س، اما من اینجا در موردش می‌گم و دلیل هم برای این کار دارم. هادی نوری هم مثل خشایار بایو کست، برای اپیزود به اپیزودش وقت فراوان گذاشته، چند شب پیش که برای ضبط این قسمت رفته بود، در مورد ایونت شنوتو بهش پیام داده بودم و وقتی گفت که از کی سر ضبط بوده و قراره تا کی پای ادیت این قسمت بشینه، فکم افتاد. هر چند اپیزودهای فوتبال لب طولانی شده و توی چند قسمت آخر داره دو قسمتی اپیزود منتشر می‌کنه، ولی برای این دو ساعت (حداقل تایم هر اپیزود) ساعتها وقت گذاشته شده و وقتی به این فکر کنیم که هر هفته داره منتشر می‌شه، اونوقته که جز عبارت جان سخت بنده چیزی به ذهنم برای توصیف این حرکت نمی‌رسه. تازه این یکی از پادکستهای فوتبالی هست که هر هفته منتشر می‌شه، رادیو آفساید، جوکاتوره، مادرید کست، پرسپولیس لب هم هستن که کارشون تو مایه‌های همین فوتبال‌لب هست و در راسته‌ی جان سختان پادکستی قرار می‌گیرند.عامه پسندپادکست عامه پسند توی لیست احسان که اول این یادداشت آوردم نبود. نمی‌دونم چرا ولی این پادکست هفته قبل منتشر شده و من ازش یاد می‌کنم. شخصاً موسیقی رپ در ایران رو با صدای خش‌دار هیچکس شنیدم و کلی هم باهاش حال نکردم. منتها شناخت من از موسیقی رپ از این آدم شروع شد. موجی که این آدم شروع کرد یا بهتره بگیم بخشی از اون بود، برای موسیقی زیرزمینی و دیده‌شدنش خیلی مهم بود.این جنبه به نظرم در این اپیزود پادکست عامه‌پسند دیده نشده، هر چند در موردش صحبت شده اما از تنها یک دید و خُب، کاش به جنبه‌ی مثبت ماجرا هم پرداخته می‌شد.نکته دوم در مورد این پادکست انتقادهایی هست که آهنگ اختلاف از هیچکس وارد می‌کنن، اختلاف رو با اسم &quot;اینجا تهرانه&quot; هم خیلی‌ها می‌شناسن و راستش مردم عادی اینقدر فنی به موضوع نگاه نمی‌کنن. به نظر می‌رسه من از هیچکس خوشم میاد یا از آهنگ اختلافش، نه؟ آره راستش، خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم ولی در مقابل نقدهایی که دوستان در این قسمت بهش وارد می‌کنن هم حرف خاصی نمی‌تونم بزنم جز اینکه بخش مثبت فرد رو یکم بولد کنید. همین.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 03 Mar 2019 16:25:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز یازدهم - اجنبی درون</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-mq85yruk2fmn</link>
                <description>بعد از گوش دادن به اپیزود 16 اجنبی حالم بد شد. اونقدر حالم بد شد که یک جا بند نبودم. به معنی واقعی کلمه داشتم به در و دیوار می‌خوردم و می‌دونم که این موضوع برای همه اتفاق نخواهد افتاد. اما داستان چیه؟بعد از انتشار اپیزود 15 اجنبی به نظرم می‌رسید که اجنبی به سقف رسیده، چیزی به ذهنم نمی‌رسید که حداقل برای من پُر کنه. دیگه از بابای سوپر من بیشتر چی می‌تونست وجود داشته باشه؟ همون موقعی که اعلان گوشی در مورد آپدیت اجنبی رو دیدم، بدو بدو اومدم و گوشش کردم. کلاً این قسمت از سه بخش تشکیل شده بود. یکی صحبتهای اولیه ویو (سازنده پادکست اجنبی) که از این به بعد باید بهش بگیم وحیده. بخش دوم مصاحبه با کمال کلانتر بود که یه بار از تهران به شیراز و یه بار دیگه هم از شیراز به تهران مهاجرت کرده بود. بخش پایانی هم صحبت‌های وحیده در مورد مهاجرت و تصمیم و دعوت به چالش بود. این خلاصه اتفاقی هست که توی اپیزود 16 افتاد اما برای من به این سادگی نبود. اگه اپیزودهای قبلی اجنبی گوش داده باشید می‌دونید که این پادکست همیشه با این جمله شروع می‌شد. سلام من ویو هستم. حالا و توی این اپیزود ویو داره می‌گه من ویو نیستم و وحیده هستم. وحیده توضیح میده که چرا از شخصیت ساختگی ویو برای معرفی خودش استفاده می‌کنه و برای من قابل درک بود این موضوع.بعد یهو رفتیم توی مصاحبه و من در طول مصاحبه فکر می‌کردم که اون بخش اول حرفهای وحیده به این مصاحبه چه ربطی داره؟ کمال با مهاجرت به شیراز مشکل داشته و اذیت می‌شده، بعد که برمی‌گرده تهران با زندگی تو تهران مشکل پیدا می‌کنه و دوباره برمی‌گرده شیراز. من که نمی‌فهمیدم می‌خواد چی بگه، دم اونی هم گرم که همون موقع داستان رو گرفت.توی بخش سوم بین حالت گُنگ و گیجی خودم بودم که حرفهای وحیده مثل پُتک بود برام. اگر فکر می‌کنید وحیده حرف خاصی زده باید بگم که با اشاره به حرفهای مصاحبه گفت بعضی‌ها این طور هستند، می‌خوان مهاجرت کنن، می کنن، می‌خوان برگردن، برمی‌گردن و غیره. بعد گفت که ما همه یه همچین کارهایی تو زندگی داریم که هی عقب می‌ندازیم و گاهی هم انجامش نمی‌دیم. پس یه چالش، یه دد لاین تعیین کنید و کاری که خیلی وقته می‌خواید انجام بدید رو شروع کنید و تا اون تاریخ مشخص تمومش کنید و بعد بیایید این رو به اشتراک بگذارید. تمام.یکم فکر کردم به کاری که خیلی وقته قصد انجامش رو دارم. بعد به این فکر کردم که باید این کاری که دوست دارم انجام بدم رو بیام اعلام عمومی کنم. بعد به این نتیجه رسیدم که اعلام این کار، برام سخته. چرا؟ چون تصویری که مردم از من به عنوان حسین ساختن با گفتن این حرف خراب می‌شه. خیلی سخت نبود که متوجه بشم من هم یه ویو ساختم، یه ویو با اسم خودم و خودِ واقعیمو پشتش پنهان کردم. بدترین بخش داستان برای من این بود که برعکس وحیده خود من متوجه این شخصیت ساختگی نبودم. این موضوع برای من سخت بود، سخت از این جهت که از وقتی خودم رو شناختم سعی کردم به خودم دروغ نگم. در حالت کلی دروغ به دیگران رو نکوهش نمی‌کنم و یه جاهایی آگاهانه ازش استفاده می‌کنم. اما دروغ به خودم، فریب خودم، برای من پذیرفتنی نبود. این بود که تمام ذهنیتم در مورد خودم بهم ریخت، خودم هم به دنبال اون بهم ریختم و به معنی واقعی کلمه مستاصل شدم. شاید همه آدم‌ها همین باشن. یه شخصیت برای خودشون بسازن و خودشون هم اون شخصیت رو باور کنن، باور کنن که قوی هستن، باور کنن که موفق هستند، باور کنن که آدم هستند. اما در واقع هیچ کدوم اینها نباشن. این واقعیت لعنتی کجا خودش رو بیرون می‌ریزه؟ برای وحیده اون موقعی بود که یکی بهش پیام داده که تو چطور می‌تونی اینقدر خفن باشی و اون با خودش فکر می‌کنه که من این نیستم‌ها و برای من وقتی که وحیده می‌گه بیاید شیر کنید اون کاری که مدتهاس گیرش شدید و من نتونم. برای شما هم این طور شده؟در کسری از ثانیه تصمیم گرفتم تمام کارها و تعهدات الانم رو کنسل کنم. فی الواقع اصلاَ نمی‌دونستم که باید بعدش چه کار کنم. اولین چیزی که به ذهنم رسید همین بود و موضوع دوم هم این بود که تصمیم گرفتم در این مورد کسی مشورت کنم. بهترین گزینه برای من دراون لحظه یکی از همکاران اهل دلم بود. حرفم رو گوش کرد و ساکت موند تا تموم بشه. توقع داشتم آرومم کنه اما گفت حق با توئه. یک ساعت با من حرف زد و لُپ کلامش این بود که همین که به این آگاهی رسیدی که داشتی نقش بازی می‌کردی، خودش غنیمته. پیشنهاد داد که به خودم وقت بدم و من هم این کار رو کردم. به من گفت آروم باش و از هیجانی تصمیم گرفتن دوری کن. به خودت دروغ گفتی؟ اوکی، دورغت رو بپذیر و قبول کن تو هم یه آدمی گاهی از این اشتباهات می‌کنی. دنبال خودِ واقعی هستی؟ عجله نداشته باش و کم کم برای فهمیدن قدم بردار. تهش هم گفت جنبه گوش دادن به پادکست داشته باش. من به خودم مهلت دادم و خودم رو همین پذیرفتم، از همین جا هم اعلام می‌کنم که در چالش وحیده شرکت می‌کنم، کارهای من مجموعه کارهای نیمه تمامی هست که قصد دارم تا پایان سال تمومشون کنم و برای خودم یه خونه تکونی حسابی به حساب میاد. امیدورام از پسشون بر بیام و دوست دارم موقع سال تحویل توئیت کنم برای که برای باشگاه رفتن و ورزش و سلامتی که عمری جزو کارهای نکرده‌ی این حقیر هست آماده باشم. ممنون از وحیده.پ.ن.1: اگر فکر می‌کنید باشگاه رفتن کار راحتیه، سخت در اشتباهید. من به قدری از این کار فراری‌ام که حد نداره. چند ماه پیش قصد داشتم برم و حتی تا دم در باشگاه رفتم و شرایط عضویت! رو پرسیدم. اما درست یه ساعت مونده به باشگاه حالم داشت بد می‌شد که بی‌خیالش شدم و سلامتی‌م رو بابت یه باشگاه به خطر ننداختم. پ.ن.2: یادداشت مرور هفتگی پادکستهای فارسی فردا دوازده اسفند منتشر خواهد شد.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Mar 2019 18:38:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز دهم - فارسی سختِ این هفته</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%D9%90-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-o34ckmzzawjn</link>
                <description>  اجازه بدید اول از همه لیست پادکست‌های آپ‌دیت شده در این هفته رو با هم مرور کنیم، فهرست زیر توسط احسان حاجیان عزیز تهیه شده که بابت این کار ازش تشکر می‌کنم:? فهرست قسمت‌های منتشر شده‌ی تعدادی از پادکست‌های فارسی در یک هفته گذشته(27 بهمن تا 3 اسفند ۱۳۹۷):? پادکست های تازه تولید:?جسته گریخته هایی از تاریخ (تاریخچه خاندان ساسانی)? در این شب ها (داستان هایی از فضا و حیات)? مدکست (تاریخ انقضای کسب و کار مد) {فکر نمی‌کنم این پادکست توی هفته‌ی گذشته منتشر شده باشه، ولی چون توی لیست احسان بود منم اینجا ازش یاد می‌کنم)?سایر پادکست ها? آلبوم (ما قهرمانیم)? آمپاژ  (پاپِ پوک) {در این یادداشت به آن پرداخته شده}? اپیتومی بوکس (سرچشمه های دانائی و نادانی) {در این یادداشت به آن پرداخته شده}? ای کی تاک (جنگ شخصی)? بندر تهران (پناه بر خانواده خوشبخت) {در بررسی هفتگی هفته‌ی گذشته در موردش صحبت کردیم}⚽️ پرسپولیس لب ? چنل بی  (آموک) {در این یادداشت به آن پرداخته شده}⚽️ جوکاتوره (قسمت 19)? داستان شب? داستانی هزینه رازداری (داستانی عمیق و کهنه - قسمت اول)⚽️ رادیو آفساید (قسمت 25 فصل دوم)? رادیو بادیو (قسمت 124)? رادیو دست نوشته ها (روایت چهل سال موسیقی 1378 تا 1382) {رادیو لاله به این پادکست در این هفته پرداخته است}? رادیو شزیو  (از کافه گردی چی میدونیم؟)? رادیو لاله  (قسمت دوم) {در این یادداشت به آن پرداخته شده}? رادیو میکس بار (در متن کهربا)?‍♂ ساگا (اساطیر هندو: غول)? شلم شوربا (بار امانت)? فردوسی خوانی (داستان نبرد رستم و خاقان چین)⚽️ فوتبال لب  (قسمت 23)? کریدور  (تغذیه در شیمی درمانی)? گپ (قسمت 28)? گوش فیلم (این جا بدون من)?️ لوگوس (بیگانه ای لب مرز)⚽️ مادریدکست (قسمت چهارم)? مترونوم (سلطان قلب ها، پنجاه سال بعد)☕️ مجله شنیداری سماک (قسمت 14) {روز دوشنبه ششم اسفند در تهران اجرای زنده‌ی پادکست دارند}? میم (آمریکائی ترین تروریست)⏳ ناوکست (سمت و سوی تاریخ)? هزارتو (این همه پادکست نیست)? هیستوگرام (مشتری بد)فوتبالی‌ها و داستان شبخُب برای شروع در مورد پادکست‌هایی صحبت می‌کنم که هر هفته یک آپدیت و بیشتر دارند. تقریباً هر هفته باید در مورد رادیو آفساید و فوتبال‌لب (که این هفته به صورت دو قسمتی منتشر شد) صحبت کنیم. در مورد فوتبال لب خبر داشتم که یونایتدکست یکی از مشتقاتشان است، اما حالا به پرسپولیس‌لب رسیده‌اند و لیگ ایران رو هم از دید طرفداری پرسپولیس دارن پوشش می‌دن. ما هم منتظر اپیزود ویژه‌ی کارلوس کیروششون هستیم. یه صوت براشون فرستادیم در این مورد و راستش خیلی ذوق دارم صدای خودمو که مثل یه کارشناس فوتبال در حال تحلیل عملکرد هشت ساله‌ی کیروش هستم رو از این رسانه بشنوم.داستان شب هم این هفته به اپیزود 1487 رسید، یعنی 1487 شب است که سازنده‌اش مداومت دارد در انتشار این پادکست. لازمه به محمدامین چیتگران عزیز یه خدا قوت ویژه هم بگویم از این بابت. خدا قوت دلاور.اپیتوم بوک و مندر این شماره‌ی اپیتوم بوک صدای بنده‌ی حقیر رو هم می‌شنوید، رفتم کتاب &quot;سرچشمه‌های دانایی و نادانی&quot; رو تهیه کردم و اگر به بخوام به فارسی سخت با شما صحبت کنم باید بگم که ... کتاب سختی بود. این کتاب، برای آدم دور از فلسفه‌ای مثل من واقعاً سخت بود. تلاش کردم اون رو تا حد فهم خودم پایین بیارم و نمی‌دونم در این امر چقدر توفیق داشتم. البته محمدرضا عشوری عزیز، می‌گفت که زیاد دور از ماجرا نبودم.همون طور که از اسم کتاب پیداست، هر دانشی که ما داریم یه سرچشمه‌ای داره و هر فیلسوفی هم در این مورد یه نظری داره. پوپر توی این کتاب که در واقع سخنرانی بوده، در مورد این سرچشمه‌ها صحبت می‌کنه. نکته‌ی انحرافی ماجرا سرچشمه‌های نادانی هست. یعنی چی واقعاً سرچشمه‌ی نادانی؟ مثل خورشید که سرچشمه‌ی نوره و حالا یکی میاد می‌گه، سرچشمه‌ی سایه! پادکست رو گوش کنید ببینید کتاب قراره چی به ما بده از این سرچشمه‌های متضاد.بازگشت ناوکستروشن و کریشنا، بعد از یک ماه استراحت دوباره برگشتن. این بار در مورد سمت و سوی تاریخ حرف زدن و نکته جذابش برای من این بود که دست گذاشتن روی مفهومی به اسم اصالت. بذارید با یه مثال در این مورد صحبت کنیم. توی ایران خودمون همیشه غذاهای سنتی جزئی از فرهنگ یه جامعه محسوب می‌شه. مثلاً خیلی از ما آبگوشت رو جزو غذاهای اصیل خودمون می‌دونیم. اصلا اگر به ویکی پدیای این غذای خوشمزه سری بزنید نوشته که آبگوشت یه غذای سنتی ایرانی است که شامل گوجه فرنگی و سیب زمینی و غیره می‌شود.با فرض اینکه آبگوشت یه غذای سنتی ایرانی بوده باید این رو هم بدونیم که این سنت از یه جایی به بعد این طور بوده، یعنی آبگوشتی که برای وکیل‌الرعایا درست می‌کردند، مطمئناً حاوی گوجه‌فرنگی و سیب زمینی نبوده و با اینکه خیلی از ما فکر می‌کنیم که این جزوی از سنت غذایی و در نهایت فرهنگ ماست، اتفاقاً این چیزی که می‌خوریم تا حدی مدرن هست و چون ما از قاجاریه داریم ازش استفاده می‌کنیم. فکر می‌کنیم که همین سنت ما بوده.نه تنها آبگوشت ما ایرانی‌ها، بلکه اگر به غذای سایر ملل هم نگاهی بکنیم، همین داستان معتبر هست. حالا این غذا به داستان این بار ناوکست چه ربطی داره؟ ربطش اینه که ما در حالت ریز فرهنگ با هم متفاوت و جدا از همدیگه‌ایم و اگر در بازه‌ی زمانی کوتاه به تاریخ بشر نگاه کنیم، انگار این فرهنگ بین ما باعث گسست و دوری ماست. اما اگر دوربینمون رو ببریم بالاتر و از فاصله‌ی زمانی بیشتر به جامعه‌ی بشری نگاه کنیم، چیزی که می‌بینیم، همگرایی فکری و فرهنگی در کل هست. مثل گوجه فرنگی نمونه‌ی ساده نزدیکی اقوام و ملل به هم هست.آموک از چنل بیاپیزود 50 چنل بی هم منتشر شد، برای نگارنده این اپیزود جزو خوبهای چنل بی بود و هر چند اپیزود زبان آتش برای من رتبه‌ی یک رو داره، این اپیزود احتمالاً در رتبه‌های بالای جا داره. حواستون باشه که اپیزودهای چنل بی اغلب برای کودکان مناسب نیست و این اپیزود هم جزو اونهایی است که خود علی بندری همون اول تذکر می‌ده که برای بچه‌ها خوب نیست.داستان این بار از پیدا شدن یه جنازه توی یه رودخونه شروع می‌شه و بعد از بررسی پلیس و شناسایی جسد، تحقیقات پلیس شروع می‌شه. تحقیقاتی که به نتیجه نمی‌رسه و قاتل هم پیدا نمی‌شه. به قول علی بندری، یه Perfect crime اتفاق افتاده. بقیه‌ش رو هم نمی‌گم که داستان رو لو نداده باشم.رادیو لاله و سحر سخاییقسمت دوم رادیو لاله منتشر شد، توی این قسمت هم در مورد پادکستهای موسیقی صحبت می‌کنه و با نویسنده‌ی اپیزودهای اخیر پادکست دستنوشته‌ها یعنی &quot;سحر سخایی&quot; هم گفتگویی شنیدنی انجام می‌شه. البته این گفتگو کامل نیست و آه و حسرت و فغان ما رو باعث شد. البته که لاله ادامه‌ی این گفتگو رو در کانال تلگرامی رادیو لاله منتشر کرده و شامل گفتگو با &quot;محمود عظیمایی&quot; هم هست.تاریکخانه تاریخ و کلنل علینقی وزیریهر چند محمد ناظمی در توئیتر خبر داده بود که این بار به علت گلو درد احتمالاً این اپیزود را با صدای خشدار و کیفیت پایین‌تری منتشر خواهد کرد، اما این طور نشد. کیفیت خوب بود و البته برای من به عنوان شنونده، محتوا از هر چیزی مهمتر است. محتوا که خوب باشد آدم از گوش دادن به پادکست حالش هم خوب می‌شود.در این اپیزود در مورد کلنل علینقی وزیری صحبت می‌کنه، کسی که توی قسمت صفرم پادکست کُرن هم در موردش حرف زده شده. توی تاریکخانه‌ی تاریخ در مورد یه ارتشی صحبت می‌کنه که عشق موسیقی داشته و تمرکزش بر روی زندگی این آدم هست، اما توی کُرن در مورد کاری که وزیری انجام داده حرف زده شده. لوح سفید و طبیعت بشر(جامانده از هفته‌ی پیش) من در طول زندگی‌ام اسم فلاسفه و اندیشمندان زیادی رو شنیدم که هیچ وقت هم نفهمیدم چی کاره بودن و حرف حسابشون چی بوده. اصلاً دید حقیر به فلسفه همین طور گنگ و از دور هست و ارتباط خوبی باهاشون نداشتم. از همان ابتدای وقتی هم که درسی به اسم زبان فارسی در مدرسه بود من باهاش مشکل داشتم و نگاه تکنیکالی به موضوع زبان نداشتم. حالا این دو فکت رو کنار هم بگذارید تا یه چیزی در مورد پادکست لوح سفید بگم. قبل از اینکه به سمت لوح سفید حرکت کنم، دید من به این پادکست شبیه دید من به درس زبان فارسی در دوران شیرین مدرسه بود. منتها بعد از گوش دادن به این پادکست دید من به این پادکست به فکر من در مورد فلاسفه و اندیشمندان نزدیک شد. ببین من دارم سعی می‌کنم یه مفهوم رو منتقل کنم که می‌گه: اگر می‌خواید این پادکست رو گوش کنید دو زمینه‌ی مهم رو باید داشته باشید. یکی علاقه به موضوع هست و دیگری هم اطلاع از موضوع. برای این پادکست هم مثل پادکست این هفته‌ی اپیتومی بوک نیازمند پیشنیاز فلسفی موضوع هستید.امین هوشمند در این قسمت لوح سفید مناظره‌ی دو بزرگواری رو بررسی می‌کنه که اسم‌های آشنایی برای من بودند، میشل فوکو و نوام چامسکی. این مناظره در سال 1971 اتفاق افتاده و در مورد طبیعت بشر هست، طبیعتی که به گفته‌ی مجری مناظره هر دو اندیشمند در دو طرف یک کوه ایساده‌اند. و یه جا دعواشون هم در مورد همین واژه‌ی &quot;طبیعت بشر&quot; هست اصلاً.خُب بیاین موضوع رو برای خودمون سخت نکنیم، برای همین خودتون این اپیزود رو گوش کنید و اگر علاقه‌مند شدید می‌تونید اطلاعات تکمیلی رو از کانال تلگرام لوح سفید هم پی‌گیری کنید.آمپاژ و پاپِ پوکاین هفته خدا رو شکر، خدا رو شکر کامران برگشت، احتمالاً سر در آمپاژ هم بنر بازگشت شکوهمند و از این حرفها براش زدن ولی کامران از این بازگشت خشنود نبود. (شکلک نیش باز تا بنا گوش)این هفته آمپاژی‌ها رفته بودم سراغ موضوعی به اسم شعر (به قول خودشون lyric)، بله دیگه به هر حال شما یه موزیک گوش می‌کنید، بخش مهم از این موزیک شعر هست ولی آمپاژی‌ها اعتقاد دارن که به این موضوع زیاد توجه نشده. نه درست نگفتم، نمی‌گن که توجه نشده، می‌گن که خراب شده، شعر خراب هم کلاً موزیک رو خراب می‌کنه. اره همینو گفتن.خلاصه که این بیان الکن ما توانایی اتفاقاتی که در پادکست می‌افته رو نداره. خودتون برید گوش کنید و ببنید که شاهین و کامران چطور به این شعرهای تکراری و وامانده در قافیه‌های مشابه! نقد وارد کردن.در نهایت چون باعث و بانی گوش دادن به پادکست جدید همین شاهین آمپاژ برای من بوده، بهترین زمان برای معرفی پادکستهایی که این هفته برای اولین بار گوش کردم همین جا است، با تشکر از شاهین و شما رو دعوت می‌کنم به این پادکستها هم گوش کنید.جدیدهای من: نود و هشت، پنجاه و سه (دو نفر که با هم 9853 کیلومتر فاصله دارند و در مورد فیلم‌های ایرانی صحبت می‌کنند. خوشم آمد و مشتری شدم. خود ما (من و رضا سنگ‌سفیدی)  هم ورژن وبلاگی همین کار را می‌کنیم.مُدکست (حاشیه‌های مُد و پوشاک در ایران رو می‌تونید توی این پادکست گوش کنید، شخصاً از آماری که در این پادکست شنیدم، خیلی حال کردم)لوح سفید (اگر به مباحث زبانشناسی علاقه دارید، به نظرم پادکست جالبی میاد، هر چند که باید اعتراف کنم برای من خیلی سخت بود)ردرام  (چهار قسمت از این پادکست رو گوش کردم و به وضوح دو قسمت بیجه خیلی خوب بود، اونقدر خوب بود که باید یه قسمت از نمک سبز بهش پرداخته بشه)</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 23 Feb 2019 21:41:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز نهم - من، اله تنفر از خرید و دوری از موسیقی</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D9%86%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-kkdc5t37jk9c</link>
                <description> در هفته‌ی گذشته آپدیتهای پادکست توی سایت ناملیک 24 تا بوده، شاید نسبت به هفته‌های قبل کمی کم شده باشه، منتها همین کم‌ها خیلی باکیفیت بودن که در مورد بعضی از اونهایی که گوش کردم صحبت خواهم کرد. احسان حاجیان عزیز (پادکست شیرکاکائو) هم برای این هفته منتها به 26 بهمن 97 لیستی از پادکستهای آپدیت شده تهیه کرده که در زیر به این لیست اشاره می‌کنیم. به نظرم احسان هم می‌تونه برای این لیست یک کانال تلگرام برای اطلاع رسانی درست کنه، ولی خُب علی الحساب ما اینجا اطلاعاتش رو قرار می‌دیم تا آپدیتهای بعدی ببینیم چی می‌شه.فهرست قسمت‌های منتشر شده‌ی تعدادی از پادکست‌های فارسی در یک هفته گذشته (20 تا 26 بهمن ۱۳۹۷) توضیح اینکه تمام عبارات داخل {} توسط بنده اضافه شده است:? آمپاژ    ? دوپس‌دوپس‌شناسی {در این اپیزود بررسی می‌شود}?‍♀ اجنبی  ? مای سوپرمن (My SuperMan) {در این یادداشت در موردش صحبت شده}⚔️ پرچم سفید  ? مقاومت بریتانیای تنها، سردرگمی آلمان {این قسمت در مورد دانکرک صحبت می‌شه و اهمال کاری‌های هیتلر در جنگ که توقع داشت بریتانیا بدون جنگ تسلیمش بشه}? تراولکست  ? فصل دوم قسمت ششم - سحر محمدی {در اینجا در مورد این اپیزود صحبت کردم}⚽️ جوکاتوره  ? قسمت هجدهم {این قسمت به بازی یوونتوس-ساسولا و حواشی هفته 23 سری آ می‌پردازن و این هفته هم یووه دوباره سه تایی برده در برابر فروزینونه و قسمت بعدی جوکاتوره انشالله انتقادها کمتر بشه}? داستان شب {هر شب ساعت یازده یه داستان از این پادکست بشنوید که تا این لحظه داستان &quot;مرلین مونرو غمگین نیست به قسمت 22 رسیده }?داستانی هزینه‌رازداری  ? قسمت دوم⚽️ رادیو آفساید  ? قسمت بیست‌وچهارم فصل دوم با پرونده‌ی فوتبال از نگاه کتاب {پرونده‌ی کتاب این هفته رو دوست داشتم و به نظرم باید در مورد کتابهایی که در بازار ایران منتشر شدن هم صحبت می‌کردن که شاید در پرونده‌ی دیگه‌ای بهش بپردازن}? رادیو پروژه  ? قسمت بیست‌وهفتم? رادیو رشدینو  ? فصل سوم قسمت یکم⚽️ رادیو فوتبال  ? کیروش? رادیو طُرقه  ? داستان مامور خیابان بهشت? فردوسی‌خوانی  ? داستان مذاکره رستم و پیران⚽️ فوتبال‌لب  ? قسمت بیست‌ودوم? کرن   ? شهر خاموش {پادکست جدید این هفته‌ی من، که خیلی هم حرفه‌ای بود و با داستان غمبار حلبچه شروع شد}? لوح سفید  ? طبیعت بشر⚽️ مادریدکست   ? دربی مادرید? میم   ? آمریکائی‌ترین تروریست? وقت خواب  ? ادبیات از نوع سنگین? هلی‌تاک   ? مدیریت ذهن و زمان {در این یادداشت مورد بررسی قرار می‌گیره}⏳ هیستوری پنل   ? حروفیه - بخش دوم {در این قسمت به داستان بعد از مرگ فضل الله نعیمی داستان‌های حروفیه بعد از موسسش می‌پردازه}رادیو بندر تهران در لیست این هفته‌ی احسان نبود ولی ما بهش اشاره می‌کنیم. عنوان این هفته پناه بر خانواده‌ی خوشبخت هست و قطعه‌ی اولش از کتاب پریدخت از حامد عسگری آغاز می‌شه که عالی بود.حالا بریم برای بررسی چند اپیزود خوب که این هفته گوش کردیم.گلی باید خرید می‌کرد، به همراه خواهران قرار گذاشته بودن که برن خرید و حسین آقا (اینجانب) قرار بود تا دم بازار برسوندشون! من هم اله‌ی تنفر از خرید در یونان باستان هستم، برای همین کسی از من توقع همراهی نداشت، فقط قرار شد عیال و هیات همراه رو برسونم بازار و خودم توی شهر دور دور! بزنم تا اینکه خرید تموم بشه و دوباره هیات رو به خونه برگردونم. پادکستهای آپدیت شده‌ی توی آپ کست‌باکس رو آماده کرده بودم تا به محض نشستن توی ماشین پلی کنم و همین کار رو کردم. اولین پادکست، قسمت ششم پادکست هلی‌تاک بود. بله دیگه، من دارم سعی می‌کنم به توسعه فردی اهمیت بدم و برای همین این پادکست رو گوش می‌کنم. مخصوصاً این قسمتش که از قبل هم خودم رو براش آماده کرده بودم. در حالی که تمام ماشین پُر بود از صحبت در مورد انواع مانتو و روسری و لباس و مغازه، هدفونی که توی گوشم گذاشته بودم، در مورد مدیریت ذهن و زمان برای من نقشه‌ی راه ترسیم می‌کرد. این قسمت هلی‌تاک با حضور آقای ایمان ابریشم‌چی (کوچ‌تایم) بود که در مورد مدیریت زمان و کارها با هلی صحبت می‌کرد. همون اول هم آقای ابریشم‌چی گفتند که ساعت و تمام عقربه‌هاش و تمام تقسیم بندی‌هاش تنها یه قرارداده و اونی که مهمه کارها و مدیریت اونهاس که اولویت داره. بعد در مورد این صحبت کردن که همه‌ی ما گرفتار اهمال کاری هستیم، همه‌ها. همین که به این فکر می‌کردم که همه‌ی مردم کره زمین با من هم دردن، یکم از دردم رو کم می‌کرد!گلی زد به شونه‌م که یعنی رسیدیم و باید نگه دارم. من هم با رعایت اصول رانندگی مثل راهنما زدن و نگاه به چپ و راست در مکان مخصوص پارک اتومبیل توقف کردم و مسافران اهل خریدم رو پیاده کردم. بله، چنین شهروند نمونه‌ای در زمینه‌ی راهنمایی و رانندگی هستم! خُب از این به بعد تنها بحث توی ماشین، مدیریت زمان و ذهن بود که در جریان بود. اون چهار قدمی که آقای ابریشم‌چی عنوان کردن رو اینجا دوباره تکرار می‌کنم منتها اگر از موضوع خوشتون اومده برید پادکست یه ساعته‌ی هلی رو در این مورد گوش کنید و بدانید و آگاه باشید که این خلاصه و مرور جای گوش دادن پادکست رو نمی‌گیره!چهار قدم:1-آیا می‌تونم کاری که باید انجام بدم رو انجام ندم و بی‌خیالش بشم؟2-آیا می‌تونم این کار رو به کسی دیگه بسپارم که انجام بده؟3-آیا می‌تونم یه کاری کنم که کارم به صورت اتوماتیک انجام بشه؟4-آیا می‌تونم کارم رو به بخشهای مختلف تقسیم کنم؟توی توضیح و بسط همین چهار مرحله بودن که آقای ابریشم‌چی اشاره کردن به این موضوع که، هر آدمی در یک لحظه تنها و تنها می‌تونه یه کار انجام بده، مثالی هم که زدن این بود که اگر کسی همزمان رانندگی کنه و با موبایل صحبت کنه، در واقع مغزش داره یه کار در لحظه انجام می‌ده و در واقع داره بین دو کار پشت سر هم سوئیچ می‌کنه و هر دو کار هم به خوبی انجام نمی‌ده.تا اینو شنیدم عذاب وجدان گرفتم ولی خُب خودم رو کنترل کردم و دلداری دادم که حالا پادکست گوش دادن با موبایل صحبت کردن فرق داره و حواسم به رانندگی هست که خودِ هلی گفت، این همزمان دو کار انجام دادن نیست، دو کار خراب کردنه. دیگه دلداری فایده نداشت، اون روح شهروند نمونه بودن در من جوشید، راهنما زدم، ماشین رو کم کم و با احتیاط به منتها الیه سمت چپ خیابون بردم و جای مطمئن پارک کردم. پادکست هلی تاک رو متوقف کردم و پادکست آمپاژ رو پلی کردم. یه آهنگ تکنو تنها چیزی بود که منو به جاده برمی‌گردوند. (شکلک نیش باز با عینک دودی)آمپاژ این هفته کامران نبود و شاهین تنها پادکست رو اجرا کرد. هر دو قطعه آهنگی هم که در موضوع دوپس دوپس پخش می‌کرد این نبودن کامران رو به ما یادآوری می‌کرد. (شکلکی که عرق از جبین پاک می‌کند).من همیشه در موسیقی سلیقه‌ی خاصِ خودم رو داشتم، سلیقه‌م هم این طوره که اصلاً سمت موسیقی نرم! یعنی هزار کیلومتر رانندگی می‌کنم و حتی یک آهنگ از ضبط ماشین پلی نمی‌کنم. می‌دونم خیلی رابطه‌ی ایده‌آلی محسوب نمی‌شه برای همین اول هم گفتم که بدونید در موسیقی با چه کسی طرف هستید. (شکلک نیش باز تا بنا گوش). اما همین آدم دور از موسیقی وقتی داشت آمپاژ این هفته رو گوش می‌کرد، نیشش تا بناگوش باز می‌شد و یاد خاطراتی می‌افتاد که پراید هاچ‌بک (هنگام تلفظ، آکسان روی چ است) ته ماشین خفن بود و تهِ تهِ آهنگی که باید ازش می‌شنیدیم و خیلی خیلی هم خفن بود همین آهنگهایی بود که داشتم از آمپاژ گوش می‌کردم. حالا در نوشتار نمی‌گنجه ولی اینطوریه دیگه: دوپس دوپس دوپس دوپس دوپس دوپس دوپس دوپس (بارا) دوپس دوپس دوپس دوپس (حالا) دوپس دوپس دوپس دوپس (شکلک نیش باز تا بنا گوش) دوپس دوپس دوپس دوپس.آره همین تکرار بیس چیزی بود که ما به اسم تکنو می‌شناختیم و ظاهراً در اشتباه بودیم. یه جورهایی این اپیزود باورهای من رو به موسیقی زیر سوال برد و باید بگم وقتی فهمیدم اون آهنگی که آقاهه وسط موسیقی زارت و زرات می‌گفت آدلانته و من رو یاد دوران سیبیل فابریکم می‌نداخت، تکنو نیست، دیگه اون آدم سابق نشدم. این بخش اشاره به تکرار که شاهین تنهایی (اشاره به نبود کامران) اجرا می‌کرد، خیلی توی ذهنم برجسته شد، شاهین می‌گفت ما به عنوان آدم مدرن وقتی حالمون خوب نیست ریسک نمی‌کنیم و به آهنگها و موسیقی‌هایی گوش می‌کنیم که امتحانشون رو پس دادن و اهل ریسک نیستیم. هم از جومونگ و هم از پادکست مثال زد و توی بخش پادکستش من بر خود لرزیدم و همون لحظه و وسط دور دورم تصمیم گرفتم هر هفته یه پادکست جدید گوش کنم.در انتهای پادکست هم شاهین با یه دیجی داخلی (وداد) مصاحبه کرده که به نظرم خیلی فنی بود و من چیز خاصی در مورد این همه فن موسیقی نمی‌تونم صحبت کنم. خوبی‌ش این بود که وداد تکنو واقعی پلی می‌کنه و توی این کار قراره خلاقیت رو وارد کنه! موقع برگشت به سمت بازار و برگشتن به خونه تمام مسیر به این فکر می‌کردم که اگر شاهین اسم هنری هومن رو برای خودش انتخاب می‌کرد، آمپاژ چی می‌شد؟ شاید توی قسمتهای قبل در این مورد صحبت کرده باشن اما من نشنیده باشم. پس پروژه‌ی آهنگ جدید هفتگی از شنبه‌ی بعد کلید می‌خوره و این هفته آرشیو بازی با آمپاژ داریم تا ببینیم به این پیشنهاد ما قبلاً فکر شده یا نه! </description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Feb 2019 20:40:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز هشتم - سوپرمن ریجکت می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%D9%85%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D8%AC%DA%A9%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-yj48w9pyyi90</link>
                <description>  امروز صبح اپیزود 15 اجنبی منتشر شد. از وقتی که viv خبر انتشار این اپیزود رو داده بود، من منتظر این قسمت بودم. توی نمک سبز چهارم و در مرور هفتگی پادکستها به قسمت 13 اجنبی که در مورد خانواده‌ی کسی است که مهاجرت می‌کنه، اشاره کرده بودم. توی این قسمت شاکی شده بودم که چرا توی بررسی اثر مهاجرت روی خانواده از پدر خانواده یاد نشده. ویو با خواهرش صحبت کرده بود و توی صحبت‌ها هم نقش مادرش دیده می‌شد، اما از بابا خبری نبود.خلاصه اینکه چند روز پیش که متوجه شدم این قسمت اجنبی قراره ویو با بابای نازنینش حرف بزنه، به شدت هیجان زده بودم و ته دلم هم امیدی واهی داشتم که قبل از انتشار رسمی این قسمت بتونم توی بازار سیاه این اپیزود رو گیر بیارم و گوشش بکنم که متاسفانه در این موضوع دستم از پام درازتر شد. (شکلک نیش باز تا بناگوش).اول از همه به کسانی که اجنبی قسمت استنبلی رو گوش ندادن بگم که اون رو هم گوش کنید، پیش نیاز نیست ولی خُب دید خوبی درباره‌ی بخشی از حرفهای این اپیزود بهتون میده.ابتدای پادکست ویو کمی در مورد خودش و خانواده‌ش حرف می‌زنه و در مورد این می‌گه که چی شده که این اپیزود رو داره منتشر می‌کنه و داخل پرانتز باید بگم که باعث افتخارم بود که از نمک سبز هم در این بخش یاد کرد. اما صحبتهای این بخشِ ویو برای من به عنوان شنونده نکات کنکوری خوبی داشت، مثل اینکه توی خانواده همیشه نظرشون رو پرسیدن، دلیل کارهاشون رو پرسیدن و همواره باب مذاکره و گفتگو توی خونه باز بوده، مخصوصاً از جانب پدر. اشاره‌ی ویو به درکی که خودش الان از پدر بودن! داره هم خوبه، می‌گه بعد از مهاجرت و زندگی مستقل هست که مثلاً درک کرده مدیریت خانواده چقدر سخته . کلاً این بخش یه دید اولیه در مورد پدر به شما می‌ده و بعد وارد منولوگهای بابای ویو می‌شه که تک تک جملاتش فوق‌العاده‌س. ببین فوق‌العاده‌س.همین اول بگم که برای من تاثیرگذارترین بخش پادکست اونجایی هست که بابای ویو دخترش رو تا فرودگاه استانبول بدرقه می‌کنه و این جمله رو در مورد توصیف این بخش عنوان می‌کنه: &quot;یک تکه از قلبم جدا شد&quot;. دقیقاً از اینجای گفتگو به بعد رو نفهمیدم، مجبور شدم دوباره به عقب برگردم و دوباره گوش کنم. باورم نمی‌شد همین یه جمله اینقدر برای من سهمگین باشه. سرگشتگی این مرد رو درک می‌کردم، انگار توی فرودگاه پیشش باشم و ببینم که چطور برای رسیدن دخترش به مقصد بی‌قراری می‌کنه. واقعاً فکر کردن به اون لحظاتِ پدرانه اشکم رو درآورد.دلم برای بابای خودم تنگ شد، تا پادکست تموم بشه، منتظر موندم شاید این دلتنگی تموم بشه اما نشد، برای همین بعد از پادکست به بابا زنگ زدم. بوق اول خورد، بعد بوق دوم و بعد بابا ریجکت کرد. بار دراماتیک نوشته رو با کلیک بر روی دکمه‌ی قرمز گوشی پوکوند. چه وضعشه بابا جان!دوباره پادکست رو پلی کردم، دوباره ویو در مورد پدرش صحبت کرد و دوباره پدرش در مورد ویو و مهاجرتش حرف زد. بابای ویو موقع اشاره به دخترش از عبارت &quot;ایشون&quot; استفاده می‌کرد. با اینکه ویو گفته بود که با پدرش خیلی صمیمی هست، اما بابا خیلی خیلی مودبانه از دخترش یاد کرد و همین موضوع جای ریجکت بابای خودم رو می‌سوزوند. (شکلک نیش باز).بعد از داستان فرودگاه در مورد مهاجرت صحبت‌هایی می‌شنویم که نشان پختگی گوینده هست، از انتخاب درست مقصد برای مهاجرت می‌شنویم که خیلی اشاره و مثال خوبی بود، مثلاَ اینکه برای مهاجرت اگر کشورهای متوسط عضو اتحادیه اروپا رو انتخاب کنیم چه مزیتی‌هایی شامل حالمون می‌شه و اینکه خود مهاجرت هدف اصلی نباشه. اشاره‌ی درستش اینجا بود که بابای ویو گفت: نباید به مهاجرت به عنوان یه هدف اصلی نگاه کنیم، باید به عنوان تجربه بهش نگاه کنیم. تجربه‌ای که اگر همراه با شکست هم بود شیرینه و باعث رشد. همین جمله رو می‌شه نه تنها در مورد مهاجرت که در مورد هر مسئله‌ی زندگی هم استفاده کرد، به کل این زندگی مثل یه تجربه نگاه کنی، نتیجه‌ش همین میشه، لذت و رشد.شاید در نگاه اول این قسمت مربوط به پدر و مادرهامون باشه، شاید کسی حتی این فایل رو ببره و با پدرش گوش کنه یا براش بفرسته، اما این اپیزود بیشتر از همه برای ما به عنوان پدر و مادر ( در حال یا آینده ) خیلی مفیده، به این پادکست و این اپیزود خاص باید به صورت پادکستی برای توسعه‌ی فردی هم گوش کنید. اینکه به بچه‌ها شخصیت بدیم، نظرشون رو بخوایم و به انتخابهاشون احترام بگذاریم، چیزهای کمی نیستند، نه تنها این رویکرد در مورد بچه‌ها مفیده، بلکه در مورد روابط انسانی خودمون هم کارسازه. دفعه قبل گفته بودم که به نظرم پدر ویو لباس سوپرمن رو پوشیده، اما واقعاً این آدم و همه‌ی باباهای مسئول و دوست‌داشتنی سوپرمن هستند. من خودم یکی از این سوپرمن‌ها رو دارم، دوباره بهش زنگ زدم و خدا خدا کردم که این دفعه برداره و آبروی ما رو بخره و تنها افکتی که توی این یادداشت ازش باقی می‌مونه، اون ریجکتش نباشه. بوق اول نه بوق دوم گفت: الو. ممنونم از وحیده بابت این اپیزود، ممنونم از بابای وحیده بابت این همه باحالی و خفنی. ممنونم از بابای خودم که بالاخره جواب تلفنم رو داد و ممنونم از شما که این مطلب رو خوندید.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Feb 2019 16:18:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز هفتم - وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D8%AD%D9%82-%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nhfyrpgmwo6s</link>
                <description>  توی ترافیک به این فکر می‌کردم که این هفته در مورد چه پادکستهایی باید صحبت کنم. در مورد قسمت جدید مبل قرمز، یا رادیو گیک؟ بین این رادیوها در رفت آمد بودم و داشتم به پادکست &quot;بندر تهران&quot; گوش می‌دادم. به خودم اومدم و دیدم که این ترافیک به اندازه‌ی قبل روی اعصاب نیست. منم آرام‌تر بودم، بله دیگر نتیجه‌گیری اخلاقی من می‌شود اینکه پادکست گوش کنید و ترافیک را قابل تحملتر کنید. (شکلک نیش باز تا بنا گوش).جوکاتوره و باقی فوتبالی‌هادر مورد پادکستهای فوتبالی و آپدیت این هفته‌شون در پستی جداگانه صحبت کرده بودم. اما از اون وقت تا الان جوکاتوره و رادیو آفساید و فوتبال لب یه اپیزود دیگه هم منتشر کردن، جوکاتوره‌ای‌ها! در تحلیل بازی یونتوس-پارما، یه بازی که خدیرا به نسبت تمام قسمتهایی که ازش بد تعریف کرده بودن، موقعیت گلزنی داشت و من هم چون طرفدارش هستم، خوشحال بودم. ولی ظاهراً دوستانی که فوتبال و بررسی یونتوس کار حرفه‌ای‌شون هست، از این عملکرد راضی نبودن، از رونالدو که دو گل هم توی بازی زد راضی نبودن. به قول فامیل دور که می‌گفت: من دیگه حرفی ندارم. والا. آفسایدها هم این هفته فقط مرور بازی‌ها رو داشتن و پرونده‌ی ویژه‌ی هفته نداشتن، خدایی ناراحت شدم. این هفته بازی آرسنال-من‌سیتی رو دیده بودم و کمی در مورد حرفهایی که در پادکست زده می‌شد دید داشتم و خوب بود، انگار می‌فهمیدم که چی می‌گن.(شکلک نیش باز تا بنا گوش).کودتا – پرده‌ی آخرپادکست EpitomeBook که داشت کتاب کودتا (نوشته یروان آبراهامیان) رو به صورت خلاصه تعریف می‌کرد، توی این هفته به پرده‌ی آخر کتاب رسید، خلاصه‌ی این کتاب توی سه قسمت منتشر شد و کتاب خوبی بود، من به واسطه‌ی همین پادکست کتاب رو تهیه کردم و مطالعه‌اش کردم. به درستی از موسیقی غمناک هم توی این قسمت استفاده شده بود. موسیقی که درد ماجرا رو برامون یادآوری می‌کرد و پایان تلخ صنعت نفت رو به رُخمون می‌کشید. بیچاره ندانست که یارش سفری بودتوی این هفته تراولکست آپدیت نداشت، اما یه دفعه توی یه روز و تقریباً توی یه ساعت دو تا دیگه از پادکستهایی که با موضوع سفر منتشر می‌شن، یعنی رادیو جولون و رادیو آهنگ سفر منتشر شدند. من تقریباً هیچ پادکستی رو توی خونه و پشت سیستم گوش نمی‌کنم، توی خونه تلاش می‌کنم موقعی که کار جانبی برای انجام دادن داشته باشم، مثل جارو کشیدن و تمییزکاری و غیره، اون وقتهای مرده‌ای که سعی می‌کنم تبدیل به احسنتش بکنم.اما وقتی قرار بود که قسمت جدید رادیو جولون منتشر بشه، کارهای دیگه رو رها کردم و منتظر نشستم تا منتشر بشه، همین جا بود که اعلان کست باکس اومد که رادیو آهنگ سفر آپدیت شده. هنوز نیم ساعتی تا زمان انتشار جولون مونده بود. آهنگ سفر رو دانلود کردم و گوشش دادم. خانم کمپانی در مورد خاطرات سفر هندشون حرف می‌زنن و این قسمت اولین قسمت از داستانهای سفر هند بود. سه قسمت به سفرههای خانم کمپانی اختصاص داره و این دنباله‌ی هند تا ده قسمت هم ادامه خواهد داشت. خانم کمپانی هم توی رادیو دستت رو می‌گیره و همراه خودش می‌بره تا جاهایی که خودش رفته، در مورد قیمتها حرف می‌زنه، در مورد بنا، در مورد زمانی که صرف کرده و همه به صورت خطی. یعنی از روز اول سفر می‌گه که کجا رفته و چیکار کرده و چی شنیده تا روز آخری که مربوط به این اپیزود می‌شد. خوبی این خطی تعریف کردن اینه که نظم داره، متوجه‌ای که الان کجا رفت ، الان کجا داره می‌ره و چه خواهد شد. انگار خود ما هم سفر خانم کمپانی هستیم.رادیو جولون هم که اومد، از همون اول معلوم بود که با اپیزود متفاوتی طرفیم. به جای اینتروی همیشگی رادیو با صدای دو گوینده‌ش که شامل سلام و اینها هم بود، این بار با یه تقدیم نامه شروع شد. این طوری: کاووس، هومن، سپیده، سام، نیلوفر، امیرحسین، طاهر، مراد، عبدالرضا به پاس همه‌ی زحمتهایی که واسه‌ی محیط زیست ایران کشیدین، این اپیزود تقدیم می‌شه به شما.این اپیزود در مورد جزایر جادویی جنوب ایران یعنی قشم و هرمز هست، این اپیزود جزو قسمتهای پُر مصاحبه‌ی جولونی‌ها هم محسوب می‌شه، فقط به اسامی یه نگاهی بیاندازید. بیژن فرهنگ دره شوری، پروین فرهنگ دره شوری، دکتر کیمیا عجایبی، دکتر احمد نادعلیان، جیما فتاحی، انسیه نجار زاده و پرویز امینی.آدمهایی که برای احیای اون جزایر کارهایی کردند و میکنن که قابل ستایش هست و البته دوست داشتنی. توی این اپیزود در مورد غذاهای این جزایر حرف می‌زنه که توی اون بخش رسماً بنده دهنم آب افتاده بود و چون قبل از شام بود، به شدت اشتهامو برای شام باز کرد. اما اصل حرف این اپیزود، همون طوری که از اینترو هم معلوم بود، محیط زیست اون جزایر بود، محیط زسیتی که ما ذره ذره در حال نابود کردن اون هستیم و خودمون هم داریم با این نابودی سلفی می‌گیریم. از مباحث علمی تا مباحث صنعت گردشگردی در این مناطق صحبت می‌شه و تاکیدی هم روی خاک هزمز وجود داره، خاکی که چون رنگی رنگیه، داره نابود می‌شه، توسط هممون، چه اون کسی که در حد تُناژ خاک رو برده و چه که با ناآگاهی مشت مشت از این خاک برداشتیم و به عنوان سوغاتی آوردیم به شهر و دیار خودمون.تا یادم نرفته بگم که در مورد لاکپشت پوزه عقابی قشم هم صحبت می‌کنه که خیلی برای من جالب بود، چطور اینقدر دیر به فکر این شلمن‌های دوستداشتنی افتادن هم باید داستان جدایی داشته باشه، اونچه که در این اپیزود صحبت می‌شه، (حداقل در این مورد) مثبت و عالی هست.حرکتگاه رادیوییشماره‌ی 90 رادیو گیک هم منتشر شد و این شماره هم بی‌تاثیر از داستان محیط زیستی‌ها نبود، اصلاً عنوان ببینید: وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است. مبل قرمزقسمت قبلی مبل قرمز در مورد کودک همسری بود، این قسمت ادامه‌ی همون قسمته، که با یکی از کسانی که کودک همسر بوده و متاسفانه شوهرش فوت شده صحبت می‌کنه و خُب خیلی واقعی با موضوع برخورد می‌کنیم.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Feb 2019 19:00:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سُلشایر یا سُلشر، مسئله این است</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D8%B3%D9%8F%D9%84%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%8F%D9%84%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lgag1xtlhgnb</link>
                <description> امروز قصد دارم در مورد پادکستهای فوتبالی که گوش می‌کنم، صحبت کنم، پادکستهای فوتبالی برای من خیلی جنبه‌ی آموزشی دارن، از این لحاظ که بنده زمانی هم که به موضوع فوتبال علاقه‌مند بودم، زیاد در بند اخبار و بازی‌ها نبودم، تنها دنبال توپ دویدن رو دوست داشتم، همین. اما گوش دادن به این پادکستها به من کمک می‌کنه که بیشتر از این صنعت اطلاع داشته باشم و کمی هم اون دوران قدیم و فوتبالی رو برای من زنده می‌کنه. البته که الان من کفشهامو آویزون کردم (اصطلاح فوتبالی‌ش همینه دیگه؟) و سمت فوتبال نمی‌رم، اما می‌شه از این ورزش حتی بدون بازی کردن هم لذت بُرد.از دیرباز دوستانی داشتم که فوتبال رو دنبال می‌کردند، اغلب هم فوتبال ایران رو دنبال می‌کردند، عشقشون برنامه نود بود و تحلیل‌هاشون در مورد بازی‌های لیگ همیشه بارم جالب بود. خیلی کم در مورد لیگ‌های خارجی صحبت می‌کردند و خُب ما هم به عنوان شنونده، هر اطلاعاتی که لازم بوده رو از ایشان دریافت می‌کردیم و جایی هم که بحث فوتبالی می‌شد، از همون شنیده‌ها بهره‌برداری کافی و وافی می‌کردیم و کارمون هم راه می‌افتاد.اما حالا چی؟ حالا دوستانم هیچکدام اهل فوتبال نیستند و بحث‌های سنگین فوتبالی تنها در کار پیش می‌آد، بحثهایی که دیگه با دانسته‌های قبلی نمی‌شه بهشون وارد شد و با لبخند غرورآمیز ازشون خارج شد. یه بار جوانی کردم به یکی از همکارانم که به نظرم رسیده بود اهل فوتباله گفتم: قرمز یا آبی؟ لعنتی برگشت گفت فوتبال ایران ارزش دیدن نداره. به غرور ملی‌م برخورد و خواستم بحث کنم که دیدم در این زمینه چیزی توی چنته ندارم، برای همین سوت زدم، سقف رو نگاه کردم و به راهم ادامه دادم. همیشه هم در بحثهای این چنینی کم آوردم و تنها موندم. همین همکاران عزیز، قبل از جام جهانی که با &quot;محمد صلاح&quot; دهنمون رو صاف کرده بودن، یکی از بچه‌ها لیورپولی بود، (لازمه که تاکید کنم که اهل لیورپول نیست، تنها طرفدار این تیمه؟) همه رو داشت صاف می‌کرد با همین صلاح، به نظر من اون بحث چیزی از جنگهای صلیبی کم نداشت. ما هم اون وسط مونده بودیم و گاهی یه تیکه از بحث که فوتبالی نبود رو دستمون می‌گرفتیم، مثل این: بچه‌ها با هم رفیق باشید، حالا این تیما اینقدرا هم مهم نیستنا .... چشم غره‌ی دوستان، در کسری از ثانیه، بنده رو به محاق می‌کشوند. اصلاً نمی‌فهمم چطور یه نفر اینجا و در ایران طرفدار لیورپول شده، مثلاً آرسنال با منچستر براش چه فرقی داره؟ همین دیروز داشتم برای اولین بار جوکاتوره  (درباره‌ی یونتوس و فوتبال ایتالیا) رو گوش می‌دادم و یکی توی پنل گفتگو گفت که طرفدار لاتزیوه! واقعاً درک نمی‌کنم چطور یه نفر به لاتزیو به عنوان تیم مورد علاقه‌اش می‌رسه، تیم‌هایی مثل یوه و رئال و بارسا و غیره به خاطر ستاره‌ها و معروف بودنشون تا حدی قابل درکه ولی لاتزیو آخه؟ تازه این وسط تیم محبوبشون رو &quot;تیم ما&quot; صدا می‌کردند و من گیج می‌شدم که الان این لاتزیو رو گفت یا یونتوس رو گفت! با این حال هر بار که پادکست فوتبالی گوش می‌کنم، اشتیاقم برای تماشای فوتبال هم زیاد می‌شه. مثلاً همون دیروز که جوکاتوره رو گوش کردم، رفتم ورزش سه و دیدم که دو تا بازی لیگ جزیره توی تایمی هست که می‌تونم ببینم. حالا درسته که قبلش پادکستی با موضوع سری‌آ گوش داده بودم، منتها کلاً اشتیاقم رو برای تماشای فوتبال زیاد کرده بود. برای همین نشستم و بازی منچستر سیتی و آرسنال رو تماشا کردم. فکر کن تا دیروز سطح تماشای فوتبال من جام ملتها بود و امروز داشتم بازی لیگ جزیره تماشا می‌کردم. رسماً کف کرده بودم، سرعت و هیجان بازی حتی بیشتر از بازی‌های ملی بود. لعنتی.این تماشای لیگ جزیره یه خوبی هم داره، برای دو تا پادکست دیگه هم آماده می‌شم. دو تا پادکست دیگه‌ای که با موضوع فوتبالی گوش می‌کنم، فوتبال‌لب و رادیو آفساید هست. هر کدوم هم سیستم خودشون رو دارن. یه سوتی بزرگی که موقع گوش دادن به فوتبال‌لب گرفتارش شدم این بود که من نمی‌دونستم سُلشایر اسم یه آدمه، در طول پادکست اونقدر اسم گفته بودن که توجه من به اسامی کم شده بود. بعد توی یه بخشی از پادکست یکی از دوستان سعی می‌کنه استفاده از تلفظ صحیح رو به سایر دوستان تذکر بده و از اسم همین سُلشایر استفاده می‌کنه، منتها با تلفظ اشتباه، یعنی این طوری گفت: آقا سُلشر نگید. این تاکیدش روی سُلشر بنده و مغز منحرفم رو به اشتباه انداخت که این عبارت بدل از لفظی استفاده می‌کنن که با &quot;شعر&quot; تموم می‌شه. با خودم می‌گفتم این دوستان چقدر با هم (و ایضا با شنوندگانشون) ندارن! خدا رو شکر چیزی نبود که ازش استفاده کنم و به معنی واقعی کلمه نابود بشم، ولی خُب وقتی فهمیدم موضوع چی بوده، خودم در درون خودم از خجالت آب شدم. حالا که فهمیدید چقدر از مرحله پرت بودم، به ادامه‌ی بررسی تخصصی‌م دعوتتون می‌کنم.سُلشایررادیو آفساید کمی با فوتبال لب و جوکاتوره فرق داره، مثل دوتای دیگه گفتگو محور هست، منتها توی هر اپیزود یه پرونده هم داره که به نظرم اون پرونده خیلی خیلی خوبه، مثلاً پرونده‌ی اخیرشون در مورد یه دوره طلائی از رئال بود که به موسیقی هم ربط داشت و خیلی خوب بود، یا اپیزود قبلی‌ش در مورد فوتبال زنان ایران و گفتگویی با &quot;کتایون خسرویار&quot; بود که خیلی باهاش حال کردم و متوجه شدم چه ظرفیتهایی در این بخش از فوتبال هست که عملاً ازش خبر نداریم و احتمالاً هیچ وقت هم نمی‌تونیم ببینمشون. تمام دیالوگهای اپیزودهای جام ملتهاشون رو حفظ کرده بودم و به یکی از همکاران کیروش‌دوستم تحویل می‌دادم، کفشون بریده بود از نقدهای دقیق و اصولی بنده. (شکلک دست‌ها گره کرده در بالای سر و افتخار کردن)این سه تا پادکست فوتبالی خیلی خوب و صمیمی هستند و من از هر سه تا چیزهای خوبی یاد گرفتم که بعضی از اونها در بالا اشاره کردم. (شکلک خنده با عرق شرم بر پیشانی) منتها به نظرم باید پادکستی هم باشه که در مورد لیگ برتر خودمون هم صحبت کنه، اون پادکست علاوه بر جنبه‌ی سرگرمی، می‌تونه تاثیرگذار هم باشه. به هر حال این در حد یک پیشنهاد هست و چه بسا چنین پادکستی هم وجود داشته باشه و من بی‌اطلاع باشم.در کل شاید آدم مناسبی برای معرفی یه پادکست فوتبالی خوب نباشم، اما اشتراک تجربیات پادکست فوتبالی گوش دادنم شاید برای دوستانی که شبیه من هستند، کمی مفید باشه و موجبات شادی دوستان خفن فوتبالی رو فراهم کنه. پ.ن: یه کار خوبی که فوتبال‌لب کرده، استفاده از مجری و گوینده‌ی خانم در اپیزودهاش هست، آقا این کار خیلی پسندیده است و از این سیبلو بودن پادکستهای فوتبالی کم می‌کنه، والا.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Feb 2019 10:18:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبزِ هفتم - ون سفیدِ جلوی در</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%90-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%88%D9%86-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF%D9%90-%D8%AC%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-ocd1oyziqk2e</link>
                <description>  پادکست مبل قرمزمبل قرمز – 9 – کودک همسریخوبی نمک سبز برای من این بود که با آغوش باز به سمت پادکستهای جدید می‌رم. البته که مبل قرمز پادکست جدیدی نیست ولی این، اولین باری بود که داشتم این پادکست رو گوش می‌کردم و روی موضوع ترندی هم دست گذاشته بودن.بعد از رد لایحه‌‌ی کودک همسری توی کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی، بحث‌های زیاد توی شبکه‌های اجتماعی در مورد این موضوع اتفاق افتاد که به نظرم پادکستی مثل مبل قرمز خیلی هم به موقع بهش عکس العمل نشون داده و در موردش حرف زده.این داستان کودک همسری از اون داستانهای کش و قوس‌ ما در بین سنت و مدرینته است، یه چیزی رو به عنوان مقدس قبول کردیم که حالا با عقل جور در نمی‌آد یا هر چی! توی مبل قرمز هم در مورد بخش سنتی ماجرا حرفی به میون نمیاره. اصلا و ابداً مباحث دینی رو مطرح نمی‌کنه.توی این اپیزود از کارشناس روانشناسی (خانم لوزا مینایی) دعوت کردند که در مورد آسیبها و نتایج این معضل صحبت کنه و خُب در کل بحث خوبی از کار درآمده که جامعه باید به صورت جدی بهش فکر کنه. همون طوری هم که گفتم بخش دیگه‌ی داستان (سنتی، دینی و حتی عرفی) دوست نداره این موضوع رو بشنوه، همین پادکست یکی از راه‌هایی هست که نسبت به این موضوعات منفعل نباشیم و بدونیم که انسانهای زیادی قربانی این تفکرهای سنتی می‌شن و باید براش کاری کرد.ساده‌ترین کار هم آگاهی بخشی به مردم هست. کاش مبل قرمز با یکی از نمایندگان مجلس صحبت می‌کرد و نظرات چالشی مطرح شده توی این اپیزود رو به گوششون می‌رسوند، یا حداقل با اون دو بزرگواری که چالش ما کودک نیستیم رو راه انداخته بودن، گفتگو می‌کردن و حرف اون طرف رو هم می‌شنیدن. (البته که به سیاستهای پادکستشون مربوط می‌شه و این تنها یه پیشنهاد بر اساس کنجکاوی خودم بود)اونقدر رفتم تو حاشیه که یادم رفت از متن بگم، این داستان کودک همسری بعد از انتشار سرشماری جمعیت کشور در سال 95 خیلی تو چشم اومد و واقعاً ضایع بود که این همه بیوه‌ی زیر 18 سال داشتیم. توی مبل قرمز هم به مواردی اشاره می‌کنه مثل اینکه کودک در این سنین به شدت در حال تغییر هست و به قول یکی از مجریان ممکنه برای رای دادن به رنگ چشم یه کاندید توجه کنه تا ملاک‌های مهمتر برای انتخاب یه رئیس جمهور، اونوقت قراره به یک رابطه‌ی مهم با مسئولیت بالا تن بده؟ نهایت نادیده گرفتن این نکات عواقبی مثل خیانت و خشونت داره که متاسفانه بیشتر از همه اون کودک (نوجوان) هست که صدمه می‌بینه. یه وقتهایی فکر کردن به بعضی مسائل تکان دهنده‌س.پادکست آمپاژ:  پادکست آمپاژ سعی میکنه صدایی که شنیده نمیشن رو بیان کنه و درمورد  موسیقی اطلاعات بده و هنرمند هایی که نمی تونن از رسانه های دیگه کارشون رو  پخش کنن رو معرفی کنه آمپاژ – 9 – بولدزرآمپاژ جزو پادکستهایی بود که خیلی وقت بود اسمش رو شنیده بودم و با خودم قرار گذاشته بودم که برای یک قسمت نمک سبز معرفی‌اش کنم. اما خُب موضوعش موسیقی بود و واقعاً دوست داشتم لاله در مورد این اپیزود حرف بزنه. البته در مورد آمپاژ دو بار در رادیو لاله صحبت شده که می‌تونید از اینجا و اینجا مطالعه کنید.به محض اینکه این شماره اومد، دانلودش کردم ولی گوشش نکردم، به موضوع موسیقی حساسیت بی مورد داشتم. چند تا از دوستان تذکر دادند که آمپاژ رو از دست نده. ما هم پشت گوش انداختیم تا شب نهایی هفته یعنی دیشب یکی از پادکسترهایی که خیلی قبولش دارم هم گفت: آمپاژ چی شد؟خُب صبر جایز نبود، روی دکمه پلی کلیک کردم و گوینده گفت: آمپاژ، مکث، یعنی چی اصلاً؟ و بعد موسیقی و یک خواننده‌ای که فقط جیغ کشید تا به سلام شاهین برسیم. (میزان درک بنده از موسیقی رو داشتید؟) نشستم پای صحبت شاهین و کامران و حرفهاشون رو در مورد موسیقی گوش دادم. راستش یکم از فضای شوخی‌های کامران دور بودم، این همه کشتن و آرزوی مرگ رو نمی‌فهمیدم. ولی خیلی زود داستان برام جذاب شد. درست از جایی که شاهین از کامران می‌پرسه که چرا از موسیقی دهه‌ی 60 و 70 بیشتر خوشش میاد و لذت می‌بره. برای من که از موسیقی سر در نمی‌آرم هم این موضوع جذاب بود و مثالهای قابل فهم این دو بزرگوار برای من قابل لمس بود. ما الان در عصر سرعت هستیم، کلی اطلاعات روی سرمون ریخته و همیشه‌ی خدا وقت نداریم. نمونه‌ی بارز این داستان خود بنده هستم، روزی حداقل 25 تسک برای دان شدن دارم و عملاً هیچ وقتی برای هیچ چیزی ندارم. تقریبا هر سه ساعتی که بیدار هستم باید دو تا تیک توی دفترچه‌م بخوره. برای آدم شلوغی مثل من چقدر وقت برای خودم و موسیقی و کتاب و فیلم  باقی می‌مونه؟ آمپاژ می‌گه موسیقی از دهه 60 و 70 به بعد همین بلا سرش اومده، با این زندگی ماشینی و سریعِ ما وفق پیدا کرده و همین موضوع از خلاقیتش کم کرده، طول و کیفیت موسیقی‌ها کم شده و این کار فقط برای رسیدن به سرعت کارهای روزانه ما و دنیا این طور شده. کمی فکر کنید و ببنید که این تعبیر رو نه تنها در موسیقی که در هر چیز دیگه‌ای هم می‌شه دید. مثلاً موبایل، ما قبلاً احساس صمیمت بیشتری داشتیم تا الان که با یه تماس در دسترس هستیم، قبلا تمام کارها رو یدی انجام می‌دادیم بیشتر وقت داشتیم تا الان که برای هر کاری یه وسیله داریم و هیچ وقت هم وقت نداریم.  من می‌گم ما خودمون رو گم کردیم، خودمون رو که روی صندلی لم داده و داره یه موسیقی خوب گوش می‌کنه، دقیقاً همین خودمون گمشده. پادکست بندر تهران: در شهر ‌تهران، بندری است متروکه... یک جمعه در میان، آنجا پهلو می‌گیریم.این رادیوی ماست...‌ «که آدمی به هر کثافتی عادت می‌کند.» این را تولستوی گفته در جنگ و صلح.رادیو بندر تهران – 13 – خداحافظ لنینتمام این یادداشت رو معطل همین اپیزود از بندر تهران بودم، محمد امین از چند روز قبل برای این اپیزود تبلیغات کرده بود و با هر عکسی که منتشر می‌کرد، من منتظرتر می‌شدم. عکسها رنگی بودند، فکر می‌کنم همه کار خدابیامرز عباس عطار بود و این فضا من رو شیفته‌ی پادکستی کرد که هنوز نیومده بود، با خودم قرار گذاشته بودم که نیمه‌ی دوم فینال جام ملتها رو بی‌خیال بشم و رادیو بندر تهران گوش کنم. ببین دیگه چقدر مشتاق بودم.این صدای انقلاب اسلامی ایران است. گوینده سه چهار بار پشت هم این جمله‌رو تکرار می‌کنه، با اینکه روی اعصابه و احتمالاً کسانی که اون موقع پای رادیو داشتن صداشو می‌شنیدن، به همدیگه می‌گفتن سوزنش گیر کرده، اما حالا و بعد از چهل سال کلمه به کلمه این پیام برای ما مفهومه. انقلاب شده و ما باید بفهمیم، حتی حالا که چهل سال از اون روز گذشته و دوباره تکرار می‌کنه: این صدای انقلاب اسلامی ایران است.بخش اول این قسمت که خودِ محمد امین از خودش و چهل سال بعد از 12 بهمن 1357 می‌گه رو بیشتر از همه‌ی بخش‌های پادکست دوست داشتم. مخصوصاً اونجایی که می‌گه &quot;ما مردم ایران حرف زدن بلد نیستیم.&quot; چون بعد از حرف زدن معلوم نیست چی می‌شه، شاید یه ون سفید بیرون منتظره که بیاد و ما رو با خودش ببره اونجایی که عرب نی انداخت. همه‌ی این چهل سال توی همون ون سفید خلاصه می‌شه محمد امین عزیز و اون تکرار خبر انقلاب و اطمینان از اینکه فهمیده باشی‌ش، در واقع کار اون ون هم تکراره.یادداشت‌های علی بزرگیان رو دوست داشتم و نامه به عشق تریاکی رو درک کردم. توضیح سِر بودنم رو توی همین نامه پیدا کردم و چقدر خوب گفته بود و در نهایت چقدر خوب تموم شد. پایانی با پرچم سفیدِ چاووشی و عبارت: زیر پرچم سفید، باز باید جنگید.پادکستهای فوتبالی هم این هفته و بعد از حذف ایران بیکار نبودن، چون هنوز وقت نکردم که گوششون بکنم در موردشون هم نمی‌تونم بنویسم، فقط رادیو آفساید رو گوش کردم و اونم دقیقاً بعد از باخت به ژاپن بود که دیدم اپیزود جدیدش اومده، تنها چیزی که یادمه اشاره‌ی اول پادکست به جام جهانی هندبال بود و ظاهرا قراره اگر مسابقات زو (کبدی) هم در آلمان برگزار شد پوشش بدن. البته که پرونده‌شون هم در مورد رئال مادرید خیلی خیلی به آمپاژ مربوط میشه، آره، چرا اینو یادم رفته بود که بگم؟ پرونده‌ی رادیو آفساید در مورد رئال مادرید دهه‌ی 60 هست، دهه‌ی مورد اشاره‌ی کامران در آمپاژ و خُب لقب این نسل از رئال هم از یه آهنگ بیتلزهاس. این هفته این دو اپیزود یه ربطهایی بهم دارنا. (سرخوش از کشف خود سعی در پایان بندی درست مطلب دارد).فوتبال‌لب و جوکاتوره هم اپیزود جدید منتشر کردن و اتفاقاً بعد از حذف یونتوس و اینتر شنیدن این پادکستها خواهد چسبید. </description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Feb 2019 00:08:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز ششم - جنسیت یک رُبات!</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%8F%D8%A8%D8%A7%D8%AA-sq9yzl4bwuoy</link>
                <description> پادکست هیستوری پنل:  هیستوری پنل یک پادکست تاریخی به زبان فارسی است که توسط من «معاد طبری»  ساخته می‌شود و در هر قسمت به بخش‌های کمتر توجه شده به تاریخ ایران  می‌پردازد. هیستوری پنل – 3 – حروفیههیستوری پنل به قسمت سه رسید، این پادکست دوست‌داشتنیِ تاریخی این بار به سراغ فرقه‌ی حروفیه رفته. این پادکست قراره در دو قسمت به این موضوع بپردازه و در قسمت اول در مورد &quot;فضل الله نعیمی&quot; موسس حروفیه صحبت می‌کنه. از اینکه اهل کجا بوده، چی کار کرده و چه اتفاقاتی براش افتاده. تا حدی هم در مورد روزگار فضل الله حرف می‌زنه که جالبه. اولین خوبی این پادکست اینه که از همون اول استفاده از تاریخ شمسی رو سرلوحه‌ی کارش قرار داده و کل تاریخ‌ها رو قابل فهم کرده. دوم اینکه حرفش رو روان می‌زنه و زیاد گیر کلمات قلمبه نیست. سوم هم اینکه تا الان موضوعاتی رو انتخاب کرده که عموم اینقدر بهشون اشراف نداشتن. مثلاً وقتی در مورد کودتای اسفند 1299 حرف می‌زنیم، خیلی‌ها اطلاع دارند و چشم بسته می‌تونن در موردش حرف بزنن. اما واقعاً در مورد نوز بلژیکی اینقدر اطلاعات در عامه پیدا نمی‌کنید. خلاصه اینکه رو محتوای خوبی دست گذاشته. پادکست رادیو مرز:  تو رادیو مرز درباره موضوعاتی که محل اختلافند و باعث میشن دنیای آدمها از هم سوا بشه صحبت می‌کنیم..                  رادیو مرز – 7 – بچه شهیدوقتی مرضیه رسولی خودش از انتشار این اپیزود هیجان زده باشه، ببین چقدر موضوع خوب انتخاب شده که برای خودش هم (با تمام درگیری‌ها) کماکان جذاب مونده. مرضیه این بار به سراغ چند نفر رفته که پدرشان رو در جنگ ایران و عراق از دست داده‌اند، کسانی که شامل سهمیه‌های دولتی و دانشگاهی و غیره و ذالک هستند و قراره این بار حرف بزنند که داستان این سهمیه‌ها با آنچه که ما فکر می‌کنیم، کمی متفاوته. با انصاف اگر باشیم، به نظرم این قسمت از رادیو مرز برای تغییر دیدگاه‌ی که حاکمیت برامون ساخته، نقطه‌ی عطف خوبی هست. بچه‌های شهید اغلب در تصمیم پدر یا مادرشون برای رفتن به جنگ دخیل نبودن، خودشون این راه را انتخاب نکردن ولی بار نبودن پدر را به دوش کشیدن. بچه‌هایی که مثل ما آدم معمولی بودن و دردسرهای این آدم معمولی که جامعه بهشون نگاه قدسی داره، رو برامون تعریف می‌کنن.اول اپیزود یکی از همین بچه‌های شهید می‌گه که باباش مجروح می‌شه و میارنش بیمارستان، بابا به مادش می‌گفته که: تو راضی نبودی و من برای همین شهید نشدم. اینجا بچه شهید قاطی می‌کنه: تو قرار بود بری از مملکت دفاع کنی نه اینکه شهید بشی.در مورد این اپیزود رادیو مرز جداگانه باید یادداشت نوشت. جداگانه باید کنکاش کرد و حرف زد.پادکست داستان شب:  ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه می‌خوانیم.داستان شب – 1461 – سعید مجیدیکی از کارهای خوب محمد امین چیتگران همین داستان شب است که در زمان نگارش این یادداشت در به قسمت 1463 (فرمان چهارم - تو وارگی) رسیده است. پادکستی کوتاه که در اون یه داستان خونده می‌شه و فازش هم بد نیست. یعنی من به خاطر اسمش، شب به شب چک می‌کنم اگر اپیزودی اون روز منتشر کرده باشه، گوش می‌کنم و بعد می‌خوابم. این هفته داستان شب روی آپهای مخصوص پادکست هم در دسترس قرار گرفت و این هم اتفاق خوبی بود. من هم از بین اپیزودهای آخری که منتشر شده، سعید مجید رو برای تیتر انتخاب کردم چون این داستان مرتضی قدیمی رو که با صدای خودش هم می‌شنویم، خیلی دوست داشتم. پادکست اجنبی: داستان مهاجرت ویواجنبی – 14 – Finding New Friendsخدایی این اپیزود بیشتر از اینکه در مورد خاطرات یه دختر مهاجر باشه، یه اپیزود انگیزشی محسوب می‌شه، یعنی viv این دفعه که همه‌ی دوستاش به دلیل جبر زمان! ترکش کردن، بی دوست شده و همین موضوع باعث شده که به شما بگه بی دوست باید چه بکنید. هر چند ظاهراً در غربته و داره این حرفها رو می‌زنه، اما راه حلهاش برای هر زمان و مکانی جواب می‌ده. به نظرم اصلا اشتباه کردم که گفتم داریم در مورد خاطرات یه دختر مهاجر صحبت می‌کنیم، viv از همون اول انگیزشی بود. حتی همین وبلاگ (نمک سبز) با گوش دادن به شماره‌ی یک اجنبی لانچ شده. برید اونوم گوش کنید. راستی اجنبی هم این هفته داره خودش رو روی ناملیک و شنوتو آپلود می‌کنه و ای ول به ویو.پادکست استارت باکس: مرور کتاب در حوزه‌ی استارت آپاستارت باکس – 1 – لین استارت آپمن سال پیش با وبلاگ صدرا علی‌آبادی آشنا شدم و همیشه از خوندن پستهای وبلاگش لذت بردم. خدایی کلی چیز هم از این وبلاگ یاد گرفتم، از نسیم طالب بگیر تا  اسکریپت‌هایی که برای تلگرام نوشته بود رو می‌شد توی وبلاگش پیدا کرد. استارت باکس اپیزود اولش رو استارت کرده، در حوزه‌ی استارت آپها فعاله و از اول هم یه راست رفته سر اصل مطلب. سایت درست و درمونی هم داره و مورد حمایت شتابدهنده‌ی هاب هم هست. به نظرم وقتی یه بلاگر قراره پادکست تولید کنه، بهترین توضیح رو هم خودش می‌تونه بده. این بخش از یادداشت صدرا رو که در وبلاگش منتشر شده بخونید تا داستان دستتون بیاد: پادکستی که فصل اولش شیش قسمته و خلاصه شیش تا کتاب این حوزه (استارت آپ) رو تعریف  میکنیم توش. سعی من این بود که همه بخشهای مختلف یه استارت آپ رو پوشش بدم.  از محصول و فرایند و کارهای اجرایی تا مسائل انتزاعی‌تر در مورد نوآوری.  این طوری در نهایت یه جعبه کامل از ایده ها داریم که مناسب برای استارت  زدنه:)). لیست نسبی کتابها و ادم های پشت پادکست رو میتونید تو سایت استارت  باکس ببینید.پادکست نیمه شب:  پادکست فارسی &quot;میدنایت&quot; با نگاهی نسبتا عمیق و روایی به سینما، رسانه و تلویزیون گاهی منتشر می‌شود          میدنایت – 14 – وال ایراستش این اولین اپیزود از میدنایت بود که گوش کردم. خیلی ذوق داشتم برای شنیدنش و راستش پشیمون نشدم از گوش دادن به این اپیزود و این پادکست. ببین من وال ای رو خیلی دوست دارم و انیمیشن محبوب منه (البته بعد از شیر شاه یک و نیم) (شکلک نیش باز تا بنا گوش) منتها وقتی این این اپیزود رو گوش کردم، تازه فهمیدم که من از این اثر سینمایی فقط پوسته‌ی اون رو فهمیدم و داستان‌های پشت ماجرا به شدت شگفت‌انگیزتر هم هستند.یکی از چالشهایی که موقع گوش کردن به این اپیزود برای من اتفاق افتاد این بود که مورد این سوال واقع شدم که: وال‌ای مذکر بود یا مونث. اول کمی هنگ کردم، وال ای رُبات بود و جنسیت نداشت اما ته وجودم به این باور رسیده بودم که اون مرده و ایو زن. شاید به خاطر نوع عاشق شدن وال‌ای بود که بخش کلاسیک مغز می‌گه مردها این طور عاشق می‌شن و نکته‌ی دوم هم این بود که من داشتم خودم رو جای وال ای قرار می‌دادم تا ایو. (توی پادکست به این موارد هم اشاره می‌کنه)در انتهای این پادکست در مورد جنس و جنسیت هم صحبت می‌کنه و از سه پادکست دیگه در این موضوع هم یاد می‌شه. پادکست رادیو گیک 66، ویژه‌نامه‌ی جوراب شلواری، پادکست ناوکست قسمت 21 و پادکست آویشن (در مورد سلامت و لذت جنسی برای همه).در این پادکست از همه چیز مربوط مربوط به این فیلم صحبت شد الی در مورد BURN-E که به نظرم اگر بهش اشاره می‌شد خیلی خوب بود. به هر حال اینجا ما کارمند رباتها رو می‌تونیم توی شخصیت این موجود دوست داشتنی ببینیم. حیفه این انیمیشن کوتاه که مربوط یه وال‌ای هم نبینید.پادکست تراولکست:  رادیو تراولکست کاری از گروه فناوری و گردشگری سیروکو است که قصد دارد در  کنار بخش سرگرمی پادکست، به معرفی مکانهای دیدنی کشورمان ایران بپردازد،  تجربه های سفر را با دیگران به اشتراک بگذارد، نگاهی به دنیای ادبیات و  سینما داشته باشد، هیجان بیشتری برای مسافران و گردشگران ایجاد کند و به  آموزش اصول سفر، اکوتوریسم و هیچ هایکینگ بپردازد. به قول شیخ اجل، سعدی  شیراز: به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل که گر مراد نیابم، به قدر وسع  بکوشم.تراولکست – 5 – میسا فینیخُب خُب خودمون هم بعد از دو هفته با قسمت جدید اومدیم که در یک گفتگوی تقریبا دو ساعته است با خانم میسا فینی در مورد سفرهاشون صحبت می‌کنیم. شخصاً عاشق گفتگو با آدمهایی هستم که برای هر کاری یه فلسفه دارن، یه هدف دارن، ادمهایی که وقتی باهاشون حرف می‌زنی به تو هم انگیزه و فکرشون رو منتقل می‌کنن. سعی کردیم توی تراولکست هم با چنین افرادی مصاحبه کنیم.میسا فینی به نظرم از این دست آدمهاست، کسی که می‌دونه داره چی کار می‌کنه و به قول یه دوست عزیزی در حال زندگی می‌کنه و الان رو تجربه می‌کنه، دنیا رو قبول کرده و داره اون طوری زندگی می‌کنه که دوست داره. جزو کسانی هست که از کارش و زندگی‌اش لذت می‌بره و همین الان حداقل دو تا پادکست دیگه می‌شناسم که می‌تونن باهاش مصاحبه کنن و قسمت‌های فوق‌العاده‌ای از این گفتگو منتشر کنن. پادکست رادیو دست نوشته‌هارادیو دستنوشته‌ها – 12 – روایت چهل سال موسیقی 1373 تا 1377رادیو دست نوشته‌ها کار محمود عظیمایی هست و جزو پادکستهای معروف و محبوب به حساب میاد. توی این اپیزود و سه اپیزود قبلی (و چند اپیزود بعدی) چهل سال موسیقی بعد از انقلاب رو روایت می‌کنه، این مجموعه چهل سال موسیقی بعد از انقلاب به قلم سحر سخایی هست که در روزنامه همشهری چاپ شده.روایتی که بخش بزرگی اون همراه با درد هست، نمی‌دونم چرا ولی گوش دادن به این مجموعه و تا اینجا برای دردناک بوده، شاید چون بعد از انقلاب به این هنر آن طور که باید و شاید اهمیت داده نشد و وقتی هم که اهمیت داده شد، به نوعی پرداخته شد که به قول هفدانگ بیشتر تجارت و پول بود تا هنر. با بخشی از موسیقی‌هایی که در این مجموعه روایت چهل ساله از موسیقی، بررسی می‌شوند خیلی حال می‌کنم، هر چند به هر موسیقی کم اشاره می‌شه و زیاد در موردشون حرف نمی‌زنه اما همین هم غنیمته برای من. برای من که پرتم کنه توی سالهایی که بعضی از این موسیقی‌ها بخشی از بکگراند، دنیای ما رو تشکیل می‌دادن بدون اینکه متوجه باشیم چه اتفاقی داره می‌افته. توی این اپیزود بیشتر از هر آهنگی باران عشق از ناصر چشم‌آذر سرم رو پر کرد و با وطن من از ایرج بسطامی به سوگ وطن نشستم. </description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 31 Jan 2019 19:47:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حمایت از تولید داخلی، مرسی، اَه</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%8E%D9%87-rdgm8ztudq9l</link>
                <description> در پادکست فارسی هر روز شاهد اتفاقات خوب هستیم، هر روز پادکستهای خوب و با کیفیت تولید می‌شود و هر روز شاهد پیشرفت این رسانه هستیم. تنها مشکل موجود این است که میزبانهای پادکست مثل شنوتو، ناملیک، تهران پادکست، فیدیبو و بیپ تونز از این شتاب عقب افتاده‌اند و بازی را به نمونه‌های خارجی میزبانها می‌بازند.قبول دارم که نمونه‌ی خارجی سرمایه‌ای چندین برابر سرمایه‌ی میزبانهای داخلی دارند، اما این را هم نمی‌توانم بپذیرم که سرویس‌های ما نتوانند از موقعیت ایزوله‌ای که به واسطه‌ی تحریم و هزار درد دیگر برای ما ایجاد شده، به بهترین شکل ممکن استفاده کنند. مثلاً خیلی از میزبانهای آن ور آبی بابت خدماتی که ارائه می‌دهند، هزینه دریافت می‌کنند که برای یک پادکستر ایرانی عملاً پرداخت این هزینه ممکن نیست. در همین اواخر بود که چند تا از پادکستهای فارسی تنها به خاطر محدودیت فضای رایگان ساندکلود از ادامه انتشار پادکست در این میزبان سر باز زدند.علاوه بر این که تغییرات میزبانهای داخلی به کندی و با مشکل مواجه است. همین الان اگر بخواهید یک پادکست منتشر کنید و از میزبان خارجی استفاده کنید، تنها کاری که باید انجام بدهید، عضو شدن در سایت مربوطه است و تمام. اما اگر بخواهید در ناملیک این کار را انجام دهید، باید یک ایمیل به سایت ناملیک بزنید که به شما پنل مدیریت اختصاص بدهند. روند انتشار هر اپیزود در در سایتهای خارجی به راحتی چند کلیک و آپلود کردن فایل است اما در نمونه‌ی داخلی مثل فیدیبو و بیپ تونز به این ترتیب است که باید اول فایل را برای سایت مربوطه ارسال کنید و اگر مورد تایید بود، خودشان در زمانی که صلاح بدانند منتشر می‌کنند. از همه بدتر کار شنوتو در انتشار پادکستهایی که از این میزبان فید می‌گیرند، در یک حرکت خیلی ضایع به جای استفاده از نام سازنده‌ی اثر نام شنوتو به عنوان پدیدآورنده ذکر شده است. شما کافی است در اپ مخصوص پادکست مثل گوگل پادکست شنوتو را جستجو کنید تا ببنید به تنهایی چه حقی از پادکستر به عنوان تولید کننده‌ی اثر ضایع کرده است.  https://castbox.fm/search?q=%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AA%D9%88&amp;country=us&amp;skip=0&amp;limit=50&amp;order=relevance&amp;research=1 این چند نمونه‌ی بالا جزو مواردی بود که هر روز یک پادکستر ایرانی باید با آن سروکار داشته باشد، روند تسهیل این کارها واقعاً اینقدر پیچیده است؟ این مواردی که در بالا به آنها اشاره شد، تنها بخشی از داستان بود. حالا فکر کنید که برنامه دارید برای انتشار پادکستی در زمان خاص و میزبان ایرانی حتی به ایمیل شما جواب هم نمی‌دهد.این بخش از یادداشت امروز تنها درد دلی بود که امیدوارم میزبانهای ایرانی به آنها توجه کنند، متاسفانه من به عنوان کسی که با یک پادکست ارتباط مستقیم دارم و از داستانهای سایر پادکستها با نمونه‌ی تولید داخل تا حدی آشنا شده‌ام این روند را برای پادکست فارسی و میزبانان آن خوب پیشبینی نمی‌کنم.خیلی واضح است که با همین فرمان، محتوای پادکستهای فارسی بر روی این میزبانها به زودی نابود خواهد شد، بهانه هم دم دست است، ما به نمونه‌ی خارجی میدان را واگذار کردیم و بودجه‌ی آن را نداشتیم. اما از ضعفهایی که قابل رفع کردن و درست کردن بود، چیزی نمی‌گویند. مثلا همین ناملیک که مثل فیدیبو و بیپ‌تونز سیستم بررسی قبل از انتشار ندارد، چرا باید ایجاد یک کانال در سایت را مکانیزه نکرده باشد؟ چرا حتی به یک ایمیل جواب نمی‌دهند که طرف بیاید در جایی مثل توئیتر داستان را علنی کند، بعد جواب بشنود که ما هفت روزه جواب داده‌ایم!ما باید برای چنین آماری به ناملیک مراجعه کنیم، اما مثل اینکه برای خودشان هم سوال استاگر من این یادداشت انتقادی را می‌نویسم راستش از سر دلسوزی اول از همه برای خودم و پادکست فارسی است، خیلی از ما کار انتشار پادکست را از نمونه‌های داخلی شروع کردیم و ارتباط با این میزبانها هم راحت‌تر و رادست‌تر بوده است. همزمان سرعت رشد این مدیوم را هم می‌بینیم. هر هفته که می‌خواهم پادکستهای فارسی منتشر شده را معرفی کنم، واقعاً کم می‌آورم و هر هفته سنگین تر از قبل. اما این رشد را در میزبانها نمی‌بینم و در نمونه‌های خارجی می‌بینم.خیلی از افرادی که در حال ساخت پادکست هستند، نه مشتری که همکار شما در این رسانه و جریان هستند، اعتماد به آنها و ارتباط با آنها می‌تواند برای رشد هر دو طرف خوب و مفید باشد. اتفاقی مشابه آنچه در شنوتو و ضبط برخی از پادکستها اتفاق می‌افتد، اتفاقی مشابه ایونتهایی با محوریت یک یا چند پادکست که ناملیک و برخی دیگر از میزبانها انجام می‌دهند. افرادی که الان در حال ساخت پادکست هستند، حتی اگر در ایران نباشند، برای رشد پادکست در اقشار مختلف مردم تلاش می‌کنند و حیف است که چنین پتانسیل را هدر بدهیم و این فرصت به وجود آمده را مفت از دست بدهیم.پیشنهاد اولیه این یادداشت برای میزبان هم وطن این است که در ابتدا با تمام پادکستهایی میزبانشان است، ارتباطی فعال داشته باشد. این ارتباط فعال با سایر میزبانهای وطنی هم توصیه می‌شود. این جامعه‌ی نوپا ظرفیتهایی دارد که به نظر می‌رسد به شدت دست کم گرفته شده است. ارتباط میزبانها می‌تواند در حد رد و بدل کردن API باشد، که به نظر نگارنده قدم فوق العاده مهمی در رشد پادکست فارسی خواهد بود. ارائه فید استاندارد و انتشار پادکستها بارگذاری شده در پلت فرمهای بین‌المللی هم واقعاً نیاز است. آقا یک آمار درست و قابل اتکا چیست که همان را نمی‌توانید نمایش دهید؟و من الله توفیق. والا</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jan 2019 00:08:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل کشتی در بندر</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%85%D8%AB%D9%84-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1-edg7tcdijzmb</link>
                <description>مقدمه: این یادداشت با الهام از پادکست بندر تهران - باز خواهم گشت نوشته شده است.چند سال پیش به واسطه‌ی یکی از دوستانم قرار شد برای یک نشریه‌ی خانوادگی داستان بنویسم. از این مجله‌ها بود که عکس بچه‌ها را روی جلدشان کار می‌کنند. رفتم دفتر مجله و قرار  شد هر دو هفته یک بار یک داستان بنویسم و برای‌شان ایمیل کنم. برای اینکه کارهای را در دقیقه‌ی نود انجام ندهم، نشستم به نوشتن و سه داستان را همزمان برایشان ارسال کردم. تماس گرفتند و گفتند زیاد تلخ می‌نویسی! مردم به اندازه‌ی کافی بدبختی دارند، چیزی بنویس که بخندند.هدفون را در گوشم می‌گذارم، صدای خش داری می‌گوید: در بندرِ تهران ... خورشید هنوز طلوع نکرده، هوا گرگ و میش است و من بین سنگرهای سربازان جنگ جهانی اول با نامه‌رسانی می‌روم تا انتهای جبهه و باز می‌گردم. مینی‌بوس آقای جلالی از راه می‌رسد، سوار می‌شوم و توی صندلی مثل سربازی که تیر خورده خودم را جمع می‌کنم. صدای دریا می‌شنوم، موجهایی که به قبرستان می‌خورند. قبرهایی که حالا اسمهای آشنا رویشان نوشته شده است. بیست یا بیست و پنج سال پیش وقتی با بابا می‌آمدیم اینجا، تنها سر یک قبر می‌رفتیم، قبری که هیچ تصوری ازمادربزرگی که زیر سنگش خوابیده نداشتم. حتی عکسی هم از اودر خانه نبود. از آن قبر تنها همان سنگ و نام روی‌ش برای من آشنا بود. حالا کنار همان سنگ هستم، توی سرم دارم به مسیری فکر می‌کنم که باید بین قبرها بروم و آدمهایی را ملاقات کنم که حالا تصویرشان برای من تبدیل به سنگ می‌شود. چند نفرند؟صدای داخل هدفون می‌گوید کسی را پیدا کنید و بغل کنید، حتی اگر چیزی دم دستتان است، آن را بغل کنید، فقط بغل کنید و من خودم را بغل می‌کنم. آن سرباز نامه‌بر در جهان جهانی اول را بغل می‌کنم و این صدایی که توی سرم چرخ می‌زند. دلم می‌خواهد پیش آن سنگ‌ قبرها باشم و همه را با هم بغل کنم. آن مادربزرگی که هرگز ندیدم را بغل کنم و حالا که بغلش می‌کنم دلم برایش تنگ می‌شود.وقتی به پیرمرد سر زدم، مثل همیشه بود، شکسته و رنجور، کمی سر به سرش گذاشتم و گفتم دنیا همین است. من در سن سی سالگی داشتم به او در سن هشتاد سالگی می‌گفتم که اگر احساس تنهایی می‌کنی، طبیعی است! او روی این کره‌ی خاکی پنجاه بار بیشتر از من بهار را دیده و من به او چه می‌گویم. پیرمرد باید به من چه می‌گفت؟ لبخند زد در حالی که هنوز در چشمانش اشک بود. این آخرین ملاقات ما بود.مینی‌بوس دور می‌زند و نور خورشید صاف می‌خورد توی چشمم، رو بر می‌گردانم و در فکر قبرستانی در ساحل هستم، رفته‌ام توی قبر تا شانه‌های پیرمرد را تکان بدهم، رفته‌ام توی قبر و جرئت نمی‌کنم دست به شانه‌های نحیف او بزنم. فکر مسخره‌ای در ذهنم می‌دود که نکند شانه‌اش بشکند و دردش بگیرد. کسی بیرون از قبر بلند می‌گوید اسمع افهم یا احمد، اسمع افهم یا احمد بن سلیمان. کسی در گوشم می‌گوید: گوش کن و بفهم. گوش کن و بفهم. دوباره نور خورشید چشمم را می‌زند.صدای آژیر قرمز را هیچ وقت از رادیو نشنیده‌ام، صدای آژیر را بی‌واسطه از بلندگوها بخش نظامی پایگاه شنیده‌ام. هیچ وقت هم تفاوت سفید و قرمزش را نفهمیدم همان طور که هیچ وقت جنگ را نفهمیدم. این جنگ لعنتی برای من رد کلنگ بود بر دیوار. صدای آژیر، جیغ مامان و گریه‌های من در سنگر. سنگری که بابا با دستهای خودش ساخته بود. تمام آن کلنگهایی که زده بود و زمین را کنده بود، مثل نقاشی در هم، روبروی تمام بچگی من بعد از صدای آژیر بود. رسیده‌ایم اما من نمی‌خواهم پیاده شوم. من در بندری مانده‌ام که به جای کشتی آدمها در آن پهلو گرفته‌اند. من هنوز بالای سر پیرمرد هستم و جرئت نکرده‌ام که دست به شانه‌اش بزنم. من هنوز همان کودکی هستم که از ترس جنگ به دیوار سنگر خیره می‌شد و منتظر بود که صدای ضدهوایی تمام شود. من هنوز همان سرباز نامه‌بر هستم که یک نامه به مقصد نرسیده دارد. من هنوز تلخ می‌نویسم و جایی داستانهایم را چاپ نمی‌کند. همکارم می‌زند روی شانه‌ام. برمی‌گردم و نگاهش می‌کنم. خیلی جدی می‌پرسد: برای ما هنوز سبد کالای حمایتی رو نریختن. برای تو چی؟ مثل کشتی از بندر دور می‌شوم. مثل قطار از ایستگاه. فکر می‌کنم به تلخی داستانی که پایانش اینقدر بیخود باشد. به همکارم می‌گویم، نه. سری تکان می‌دهد و می‌گوید: فکر می‌کردم خبر خوش رو از تو می‌شنوم. تقدیم به  محمد امین چیتگران.</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jan 2019 20:19:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز پنجم - بندر متروکه تهران</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-azo4qatf0zjl</link>
                <description>  رادیو بندر تهران: در شهر ‌تهران، بندری است متروکه... یک جمعه در میان، آنجا پهلو می‌گیریم.این رادیوی ماست...‌ «که آدمی به هر کثافتی عادت می‌کند.» این را تولستوی گفته در جنگ و صلح رادیو بندر تهران – بازخواهم گشتخیلی خیلی متاسفم که این پادکست رو اینقدر دیر کشف کردم، این پادکست تو قسمت دوازدهمشه ولی سازندگانش قبلاً توی پادکست داستان شب (با زیر عنوانهای داستان شب، کرشمه و مداد تراش) فعالیت داشتن و من از تمام این پادکستها بی‌خبر بودم و باور نمی‌کردم که این اندازه از چنین محتوای دوست داشتنی دور باشم. رادیو بندر تهران حتی اسمش شاعرانه است، این را دوباره بخون: در شهر تهران، بندری است متروکه ... یک جمعه در میان آنجا پهلو می‌گیریم.شاید اسمش را بشه گذاشت خوانش یک یا چند داستان با موضوعی مشخص، آره من بخوام برای کسی بگم این پادکست در مورد چی حرف می‌زنه، می‌گم برامون داستان تعریف می‌کنه، اما راستش نه هر داستانی. همین چند قسمتی که ازاین پادکست گوش کردم اونقدر حرفها و داستانها عمیق بودند که توشون غرق می‌شدم و خودم هم دوست نداشتم از این پادکست دل بکنم. عنوان این قسمت &quot;بازخواهم گشت&quot; هست. وعده‌ای که معلوم نیست محقق بشه، چرا؟ چون بخشی از بازنگشتن به جنگ بستگی داره و این رفتن احتمال بازگشت کمی داره. اونقدر لحن صدا و تم داستانها را دوست دارم که نگو. در تمام طول پادکست غمی موج می‌زد که از جنگ اومده بود، از بازنگشتن. اونقدر فضای پادکست رو دوست داشتم که دلم می‌خواست در طول مسیر رفتن به سر کار، دیرتر برسیم، جایی در ترافیک گیر کنیم و من بیشتر در بندر تهران بمونم. انتهای این توضیح باید یادی کنیم از نیلوفر بیانی و ماهی‌های بادکنکی که الان یک ساله کسی به فکرشون نیست.پادکست شیرکاکائو: من احسان حاجیان تو هر قسمت براتون یه ماجرای جالب و سرگرم کننده تاریخی تعریف میکنم پادکست شیرکاکائو – قسمت چهارماحسان از همون اول پرتت می‌کنه، به موضوع، که برای این قسمت موضوع جذابی هم استفاده کرده. ‌می‌دونستید که تایلند هیچ وقت مستعمره نبوده؟ و می‌دونستید چرا؟ من هم نمی‌دونستم و با گوش دادن به این پادکست به اطلاعاتی رسیدم که در ته ذهنم این رو به من یادآوری می‌کرد که ما محکوم نیستیم به اینکه هر طور که دیگران زندگی می‌کنند، زندگی کنیم. تمام دنیا توی زمانی که پادکست به اون اشاره می‌کنه، یا مستعمره بودن یا استعمارگر و چند کشور خاص بودند که (هر چند کم اما) از این قاعده‌ی کلی مستثنا بودن. یکی همین تایلند بود که توی این قسمت از شیرکاکائو به اون پرداخته شده.داستان شاه تایلند (چولا لونگ کُرن) که همزمان با مظفرالدین شاه خودمون بر مسند قدرت نشسته بوده، کارهایی می‌کنه که با کمی شانس به این مهم دست پیدا می‌کنه. این پادکست هم کوتاهه و هم مفید و توی هر قسمتش به همچین موضوعاتی که برای احسان حاجیان (سازنده) جالب بودن می‌پردازه. حالا واقعاً فکر می‌کردید تایلند مستعمره نبوده؟پادکست پاراتک:  پادکستی درباره رویدادها و روندهای تکنولوژی؛ کاری از امیر صادقپور‍ و نیما دادگستر با TheParatech روی جیمیل و توییتر در تماس باشید.پاراتک: قسمت 35موضوع پاراتک مشخصه، دو تا آدم گیک و خوره‌ی تکنولوژی می‌شنین روبروی هم و در مورد داستانهای تکنولوژی از اون اپیزود تا این اپیزود صحبت می‌کنن. یه جورهایی اخبار تکنولوژی هم هست. این گپ دوستانه واقعاً دوستانه است و مثل خیلی از نمونه‌های ویدئویی چنین کارهایی، خشک و بی روح اجرا نمی‌شه. کم کم هم دارن پادکست رو روی ناملیک بارگذاری می‌کنن، منتها اگر از آپهای مخصوص پادکست استفاده کنید به راحتی تا همین قسمت 35 در دسترستون هست.این هفته به جز داستانهای تکنولوژی یکم به حواشی هم پرداختن و به قول خودشون سبزی خورد کردن! ظاهراً ثروتمندترین مرد روی زمین، به زنش خیانت کرده و حالا قراره ازش جدا هم بشه، این داستان جدایی چه ربطی به تکنولوژی داره؟ اول اینکه این مرد پولدار کسی نیست جز &quot;جف بزوس&quot; موسس آمازون و این طلاق یعنی اینکه یکی از بزرگترین شرکتهای تکنولوژی دنیا به دو قسمت مساوی تقسیم می‌شه و خوب این برای دو عدد گیکی که دارند پادکست تکنولوژی درست می‌کنن جالب بوده.در موقع صحبت در مورد جزئیات ماجرا این دو بزرگوار توپ رو تو زمین همدیگر قرار می‌دادن و معلوم بود که شرم گیکی بر گفتن این داستانها غلبه کرده. البته در مورد نمایشگاه CES 2019 و تکنولوژی‌هایی که ترند شده بود، حرف زدن اما من این بخش داستان خیانت بزوس و این حرفهاش رو بیشتر دوست داشتم. پادکست دموکراسی در کار: در این پادکست به ابعاد اقتصادی زندگی و ساختار اقتصادی دنیا، مشکلات و  آینده‌اش می‌پردازیم و از دموکراسی در محل کار به عنوان درمانی بر سرمایه  داری صحبت می‌کنیم. دموکراسی در کار – قسمت هشتم گذر از سرمایه داریمن این پادکست رو از ویژه‌نامه‌ای که در مورد کارگران نیشکر هفت تپه منتشر کرده بود، می‌شناختم. لُپ کلام پادکست رو می‌تونید توی عنوانش ببینید. دموکراسی در کار. اما بذارید قبل از هر چیز من یه نکته‌ی از داشته‌های خودم بگم. در مورد پادکستهایی در این حد که ممکنه به یه موضوع خیلی ریزبینانه و تا حدی تخصصی نگاه کنن، من عامی محسوب می‌شم و امیدوارم بتونم از عهده‌ی معرفی درستشون بر بیام. موضوع این پادکست هم به اقتصاد و دنیای اقتصاد و این حرفها برمی‌گرده. توی ذهن آدم عامی مثل من دو تا نظام اقتصادی گردن کلفت بود، یکی نظام سوسیالیستی و یکی هم سرمایه‌داری. در محیط کسب و کار هم غایت درستی یک نظام سرمایه‌درای بر من مسجل بود، یعنی نظامی که سرمایه‌دار محترم، یک ایده را لانچ می‌کند و تعدادی کارگر را در کارخانه‌ی خودش مشغول می‌کند و سپس طبق پایه حقوق به آنها حقوق می‌دهد و خلاص. بعد از شنیدن همان اپیزود نیشکر هفت تپه این باورم ترک خورد. چرا؟ چون از نظام اقتصادی و کسب و کاری حرف می‌زد که کارگر در سرنوشت خودش و کارخانه‌ای که در اون کار می‌کنه دخیله، خودش همه‌ی کارها رو می‌کنه و خودش هم در نهایت همه سودها رو خواهد بُرد. این طور نیست که خودش همه‌ی کارها رو بکنه، بعد سرمایه‌دار اصل سود رو برای خودش برداره و کارگر کف حقوق پایه بهش تعلق بگیره (اونم اگر تازه پرداخت بشه).الان نظام سرمایه داری در دنیا حرف اول رو می‌زنه، چطور باید با وجود این نظام سرمایه‌داری حاکم به فکر نظام جدید باشیم؟ اینجاست که این قسمت از دموکراسی در کار به اون می‌پردازه و راه کارهای عبور از نظام سرمایه‌داری رو برای ما شرح می‌ده تا به نظام عادلانه‌تر در حوزه‌ی کسب و کار برسیم. این اپیزود البته کمی وابسته به قسمت قبلش و قسمت سوم همین پادکست داره، اگر کلا این پادکست رو گوش نکردید، توصیه من اینه که از اول بهش گوش کنید. چرا که توی این قسمت سیستم کارگر محور در کار رو پذیرفته و اگر یه دفعه به این اپیزود گوش کنید، حتماً سوالها بیشتر خواهد شد تا کمتر. در این لینک هم احمد سبحانی نقدی بر این پادکست نوشته که مطالعه‌اش خالی از لطف نیست.پادکست پرچم سفید:  پرچم سفید روایتی هستش از سیاه‌ترین اتفاقی که در تاریخ بشریت افتاده؛  روایتی از داستان جنگ. جنگ‌هایی که ویران‌گر بودند و میلیون‌ها کشته، زخمی و  آواره به جا گذاشتن. پرچم سفید نمادی است برای درس گرفتن از جنگ‌ و امیدی  برای پایان دادن به آنها. پرچم سفید- قسمت 5 پادکست پرچم سفید که قبلاً در نمک سبز هم بهش اشاره کرده بودیم، اپیزود پنجمش رو منتشر کرد، این قسمت به سقوط فرانسه به دست آلمانها می‌پردازه و چقدر غم‌انگیزه که فرانسه با تمام قدرتش بیشتر از اینکه از آلمانها شکست خورده باشه، از خودش شکست خورده و این دردناکی و ناباوری رو در این اپیزود از زبان احسان طریقت می‌شنویم. خوشحالم که احسان طریقت قراره در مورد ایران در این جنگ هم حرف بزنه، علاوه بر این در این قسمت تاکید کرد که در این پادکست تنها به جنگ دوم بین الملل نمی‌پردازه، بلکه این جنگ تنها یکی از پرونده‌های این پادکست هست که بهش پرداخته می‌شه. این هفته تعداد پادکستهایی که باید بررسی می‌کردم زیاد بود و وقت نکردم به خیلی از پادکستهای همیشگی که گوش می‌دم، برسم. مثلاً چنل بی اپیزود 49 (مکتب تورین) یا دایجست اپیزود ایدز، یا بیتمیش رادیو اپیزود ششم (یه پادکست ترکی هست که افسانه‌های ترکی رو می‌خونن). البته در مورد پادکستهای رادیو نهنگ که به شدت با اپیزود آخرشون زاویه دارم و همین طور پاپریکا که جزو خوبهای پادکست سینمایی و گفتگو محور هست باید یه یادداشت جداگانه بنویسم که به شرط حیات حتماً در این موارد هم صحبت خواهم کرد. شما اگر پادکستی می‌شناسید که ما از قلم انداختیم، معرفی کنید تا با زنده کردن وقتهای مرده‌ی این زندگی، لذتشو ببریم. </description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jan 2019 17:03:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز چهارم - من حسینم و 5 دقیقه‌س که پاکم</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85-%D9%88-5-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87%D8%B3-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D9%85-nrnn5rgldqtg</link>
                <description> این هفته برای پادکستها به نظرم از هفته‌ی گذشته شلوغ‌تر بود، چرا که خیلی  از پادکستهای معروف و دوست‌داشتنی آپدیت ارائه دادن و در یک بازه‌ی زمانی  کوتاه، تعداد اپیزودهایی که باید می‌شنیدیم زیاد شد. طبق اطلاعات ناملیک هفته گذشته 33 پادکست آپلود شده بود و این هفته تا الان (پنج‌شنبه) 37 تا پادکست آپلود شده. این فشردگی در پادکست  شنیدن مطمئناً ما رو به بازه‌ی استراحت هم خواهد رسوند، زیاد نگران این  فشردگی‌ها نباشید، هدفونتون رو بذارید توی گوشتون و نسبت به اولویتتون  پادکستها را یکی یکی گوش کنید و حالش رو ببرید.یکی از خوبی‌های پادکست  اینه که زمان مشخصی برای گوش دادن نداره، یعنی اگر این هفته نتونستید  اپیزود ایدزِ دایجست رو گوش کنید، چیزی رو از دست ندادید. اما این در مورد  همه پادکستها صادق نیست، پادکست‌های فوتبالی که من گوش می‌دم، مثل رادیو  آفساید و فوتبال لب تا حد زیادی ماهیت خبری دارن و این یعنی اگر مثلاً  رادیو آفساید جام ملتها رو گوش کنید و در مورد نتیجه فلان بازی  حدس و گمان‌ها رو بشنوید در حالی که از بازی گذشته و نتیجه معلومه، ممکنه اونقدر دلچسب نباشه و به نظر من بهتره که  این دست از پادکستها رو داغ داغ بزنید به بدن و حالش رو ببرید. به نظرم این  مقدمه تا حدی برای این اپیزود کافی هست و بریم برای بررسی یه هفته‌ی شلوغ  پادکستی.ویژه‌ی نسخه‌ی وبلاگ: به پیشنهاد دوست عزیزی قرار بر این شد که  معرفی هر پادکست رو بعد از عنوان پادکست در هر بار اشاره به اون قرار بدم،  این برای افرادی که برای اولین بار ممکنه اون پادکست خاص رو دیده باشن  مفید خواهد بود، این تعریفهای اولیه از توضیحات هر پادکست که سازنده منتشر  کرده استفاده شده و یادداشت بنده نیست، علاوه بر اینکه این بخش به صورت نقل  قول جدا شده و اگر با با پادکستی آشنا هستید به راحتی می‌تونید از اون بخش  عبور کنید. پادکست هلی‌تاک: تو پادکست هلی تاک درباره موضوعات و مهارت هایی صحبت  میکنیم که فارغ ازینکه شما چند سالتنونه، شغلتون چیه، هدفتون چیه، میتونه  بهتون کمک بکنه تا در مسیر موفقیت قرار بگیرین، پیشرفت کنید و در نهایت سطح  رضایتتون رو از زندگی بالاتر ببرید. هلی‌تاک – اپیزود پنجم – هنر نه گفتن قسمت دومدر مورد  هلی تاک و اپیزودهای دوتایی &quot;هنر نه گفتن&quot; در این پست صحبت کردم. قصد تکرار  اون گفته‌ها رو ندارم، اما به شدت این پادکست رو توصیه می‌کنم. خوبی این  پادکست اینه که به درد الانمون می‌خوره و محدودیت سنی برای استفاده از  محتواش وجود نداره. خودِ هلی هم ابتدای اپیزودها به این موضوع اشاره داره.  مثلاً در مورد همین اپیزود آخر به درستی اشاره می‌شه که ما باید از بچگی به  بچه‌هامون نه گفتن رو آموزش بدیم تا اونها بتونن به هر کسی که ممکنه  براشون خطر (مخصوصا جنسی) ایجاد کنه، نه بگه. به پدر و مادرها و شیوه  تربیتی که در نهایت می‌تونه از بچه یه yes man بالقوه بسازه هم اشاره می‌شه. توی  این اپیزود حدود 50 تا راه کار هم برای نه گفتن به موقعیتهایی که دوست  نداریم برشمرده می‌شه که هر کدوم می‌تونه برای هر فرد مفید باشه. نکته‌ای  که در این اپیزود بهش اشاره می‌شه، راه‌های رفع مشکل متفاوتی هست که از یه  آدم به یه آدم دیگه متفاوته. مثلا من و شما هر دو مشکل نه گفتن داریم، راه  حل من برای عبور از این مشکل به احتمال زیاد با شما که دقیقاً همین مشکل رو  داری متفاوت هست و توجه به این نکات می‌تونه برای زندگی ما مفید باشه.پادکست EpitomeBook :  جایی برای شنیدن خلاصه‌ی کتاب‌ها پادکست EpitomeBook اپیزود نهم – قسمت دوم از بررسی کتاب کودتا نوشته یروین آبراهامیانخود  من به واسطه‌ی این پادکست کتاب کودتا رو از فیدیبو تهیه کردم و شروع به  مطالعه کردم. این کتاب به بخشی از تاریخ ایران معاصر ایران می‌پردازه که  باعث سرخودرگی بزرگ اجتماعی ما محسوب می‌شه. خوبی این پادکست اینه که در  کنار ارائه پادکست و خلاصه‌ی کتاب به صورت صوتی از ارائه مطلب در سایت  پادکست و ایجاد گروه در گودریدز هم موضوع رو همزمان دنبال می‌کنه. از نظرات  مخاطبشان هم در پیش‌برد کارش استفاده می‌کنه که قابل تقدیره. مثلاً تو همین قسمت توئیتهای من در مورد کتاب رو خوند، من هم کلی ذوق مرگ شدم. اصلاً روی  این مشارکت هم تاکید داره و قبلاً هم گفتم که اپیزود &amp;amp;amp;amp;amp;quot;در ستایش شرم&amp;amp;amp;amp;amp;quot;ش رو که  به صورت جمعی گوش کردم، خیلی لذت بردم و خیلی هم نقد به خود کتاب و نگاهش  وارد کردیم. کلام الهی که نیست قابل نقد نباشه، حتی همون کلام الهی هم  سالهای متمادی قابل بحث هم بوده. نکته‌ی دیگه در مورد این پادکست،  ستونهای اون هست که روی کتاب و فرهنگ مطالعه استوار شده هست. یعنی شما چیزی  رو می‌شنوید که تشویقتون می‌کنه به مطالعه و به نظر من این کار خیلی خوب و  ارجمنده. هنوز یک قسمت از اپیزود کودتا باقی مونده و به نظرم جدای از  تشویق به مطالعه، موضوع خوبی هم برای این اپیزودها انتخاب شده که حداقلش  بررسی یک اتفاق تاریخی و تاثیرگذار برای ما است، حتی همین الان هم ما با  اتفاقات و اثرات مطرح شده در این کتاب درگیریم. ناوکست: قسمتهای این فصل از ناوکست به صورت پیوسته به کتاب انسان خردمند و موضوع  انسان شناسی میپردازند.اینجا بخش به بخش پیش میریم و قصد داریم با هویت  خودمون بیشتر آشنا بشیم ناوکست – قسمت 22 – خوبی مرد بودن چیه؟ناوکست  مثل اپیتومی‌بوک هم بر کتاب استوار هست منتها برعکس اون، که هر اپیزود یک  کتاب رو بررسی می‌کنه، کلاً روی یک کتاب (انسان خردمند) متمرکز شده. اپیزود بیست و دو آخرین  اپیزود از فصل دوم کتاب هست و متاسفانه تا یک ماه آینده از ناوکست خبری  نیست، این یعنی اینکه اگر هنوز با این پادکست آشنا نشدید، از اپیزود یک  شروع به گوش دادن بکنید و بیائید تا آخر فصل دوم، اپیزودها کوتاه هست و  خیلی زود می‌تونید خودتون رو به لیگ برسونید.توی این اپیزود در مورد  مزیتهای مرد بودن در جامعه بشری حرف می‌زنه و می‌گه در هر جامعه‌ی بشری که  سرک بکشیم، مردسالاری وجود داشته، حتی در دورانی که زمام امور دست زنها  بوده (مثالش ملکه الیزابت هست) باز هم تقریباً همه‌ی نخبه‌های جامعه مرد  بودند و در این اپیزود چند فرضیه رو در این باب که مردسالاری از کجا اومده  رو بررسی می‌کنه. اما به جواب نمی‌رسه. روشن در انتهای پادکست هم به  این عدم پیدا شدن جواب اشاره می‌کنه و با اشاره به نگاه سنتی و پیشرو، این  موضوع رو پیش می‌کشه که اون نگاه سنتی بود که باید به یک جواب مشخص می‌رسید و  می‌رفت مرحله بعد. اما در نگاه پیشرو این خبرها نیست و قرار نیست از  داشته‌های اندک حتماً به جواب برسه، چه بسا سوالات بیشتری هم مطرح بشه و  آدم رو کنجکاوتر بکنه. اتفاقی که انتهای همین اپیزود هم می‌افته، همه  فرضیات مطرح می‌شه و همه به نقد گذاشته می‌شه و تا حدی رد می‌شه و ته  اپیزود هم دوباره سوال اول اپیزود رو مطرح می‌کنه که دلیل پایداری  مردسالاری چیست؟ و جواب قطعی هم برای اون نداره. من فرصت نکرده بودم که  قسمت بیست و یک ناوکست رو گوش بدم و دو قسمت پیاپی رو با هم گوش دادم، پس  یه خورده هم در این مورد حرف بزنیم بریم برای پادکستهای بعدی. اپیزود  بیست و یک در عنوان جنس و جنسیت، روی موضوعی دست گذاشته که برای خیلی از ما  جزو باورهای پایه‌ای هست. اول اپیزود اشاره می‌کنه به اینکه در اجتماعات  انسانی سلسله مراتبهایی به وجود آمد که خیلی وقتها مهم بودند و این سلسله  مراتبها در طول زمان دچار چالش و تغییر شدند. اما تنها سلسله مراتبی که  هنوز پا بر جا مونده و هنوز هم برای ما تا حدی چالش محسوب می‌شه. سلسله  مراتب جنسی هست. یعنی در اجتماع مرد بالاتر و برتر از زن هست. در این  قسمت به موضوعات قابل بحثی مثل جنس و جنسیت می‌پردازه و اعتقاد روشن این  هست که کتاب در این مورد به اندازه‌ی کافی حرف نزده و حتی ما رو به پادکست  آویشن ارجاع می‌ده. مثلا در کتاب تنها از جنس نر و ماده صحبت شده به جنس  سوم پرداخته نشده. پادکست رادیو آفساید:  پادکست هفتگی فوتبال اروپا رادیو آفساید اپیزود دوم ویژه‌ی جام ملتهای آسیااین  اپیزود ویژه یک میهمان ویژه هم داره. کامبیز حسینی میهمان این اپیزود هست و  به خاطر سن و سالش کمی حس نوستالژی فوتبالی در خونمون تزریق می‌کنه. چون  خودِ کامبیز هم مجری هست و هم روی موضوع تسلط داره، تایم بیشتر این اپیزود  رو به خودش اختصاص داده، روی اعصاب نیست ولی خوب من ترجیح می‌دادم به  اندازه‌ی سایر دوستان حاضر در پادکست صداشو بشنویم و یا کامنتهای سایر  دوستان روی حرفهاش بیشتر و طولانی‌تر می‌شد. هم این اپیزود و هم اپیزود  19 فوتبال لب  (این اپیزود روی ناملیک آپلود نشده ولی از اپهای پادکست در دسترس هست) که تا حدی ماهیت خبری دارند، باید داغ داغ استفاده کرد و  لذتش رو برد، این پشنهاد من هست، وگرنه بعداً هم اگر به این دوتا پادکست  گوش کنید، به واسطه اطاعات خوب پادکسترها مطمئناً برای یکی مثل من که از  فوتبال فقط همین رو می‌دونه که یازده نفر قراره دنبال یه توپ بدون و تنها  بازیهای ملی رو دنبال می‌کنه، می‌تونه اطلاعات مفیدی داشته باشه. البته به  واسطه‌ی این دو پادکست ترقیب شدم که بازی‌های غیرملی رو هم تماشا کنم و این  برای اطرافیانم کمی ناملموس و عجیبه که مثلاً من رو در حال تماشای بازی  یونتوس-کیه‌وو ببینند. چیه این فوتبال واقعاً؟ Viv&#x27;sWorld Podcast: Growing up watching Tyra Banks show, Oprah and  Ellen, I knew that I had something in common with these people.  Something other than the flesh and bones or even the language. Every  time my fascination for having a show of my own and inspiring people  became more and more. Living in Iran made this dream of mine hard to  live even though so many people had told me that I have the voice for  it! Little did I know that by moving to Poland, I would be having my  first very own show called Viv’s World.پادکست اجنبی - Viv’sWorld-The Ones We Leave Behindقسمت  13 اجنبی به خاطر موضوعی که انتخاب کرده خیلی شاخص محسوب می‌شه، ببینید در  مورد مهاجرت و رفتن و سختی‌هاش خیلی زیاد صحبت می‌شه و قصه‌هاش دیده  می‌شه، اما موضوعی که این اپیزود به اون پرداخته کسانی هستند که یکی از اعضای  خانواده یا عزیزشون اقدام به مهاجرت می‌کنه و این مهاجرت دقیقا از لحظه‌ی  شروع برای اونها هم درد آور و ناراحت کننده هست و نکته اینه که در مورد  مهاجرت ممکنه این افراد هم تصمیم گیرنده نباشن و شکوفه خواهر viv به خوبی  به این موضوع اشاره می‌کنه. داستان توجه به شکوفه از جایی شروع شده که یکی  از دوستان viv در مورد حس و حال بعد از مهاجرت از viv می‌پرسه، حس و حالی  که از فرودگاه شروع شده.یه چیز دیگه هم که شکوفه بهش اشاره می‌کنه و  خیلی خوب و تیزبینانه‌س، اونجایی که در پاسخ به سوال چقدر طول کشید که  نبودم یکمی حالت عادی پیدا کنه؟ می‌گه: وقتی که دکور اتاق رو عوض کردیم  یعنی تقریبا دو سال.یک نقد که به این قسمت وارد می‌کنم در مورد بابای viv هست که در این اپیزود ازش یاد نشد. توی  اپیزود Estanboli هست  که viv زنگ می‌زنه خونه و همه رو  بیدار می‌کنه برای صحبت و باباشو رو بیدار می‌کنن که بیاد بچه رو نصیحت  کنه، تصویری که توی ذهن من از اون دیالوگ هست این طوریه که بابای viv میاد  پای مثلاً اسکایپ با پیژامه، بعد مثل فیلمهای قهرمانی پیژامه رو از  تنش می‌کنه و زیرش یه لباس پوشیده که علامت سوپر من داره، دخترش رو نجات  می‌ده و بعد دوباره پیژامه‌شو می‌پوشه و برمی‌گرده به رخت خواب. اون دیالوگ‌های پدرانه در حالت خواب و بیداری رو من توی بیداری هم نمی‌تونم بگم. بعد viv اصلاً  توی این اپیزود در مورد این سوپرهیرو حرف نمی‌زنه. چرا آخه؟پادکست استرینگ کست:  استرینگ‌کست یک ماهنامه صوتی درباره دانش و فناوریه که انتشار  دانش در بین مردم و مخاطبانش رو به عنوان اصلی‌ترین هدف دنبال می‌کنه. ما هر  ماه سعی می‌کنیم جدیدترین اخبار، هیجان انگیزترین موضوعات و بهترین بحث‌های علمی روز دنیا رو باز کنیم و درباره اون‌ها با شما صحبت کنیم. استرینگ کست – معتادخوب  استرینگ کست با اپیزود جدید اومد و اون هم در مورد اعتیاد. (این اپیزود هم هنوز روی ناملیک آپلود نشده) خیلی شیک و  منطقی در مورد ساختار مغز هنگام ایجاد اعتیاد صحبت می‌کنه و به نکات قابل  تاملی اشاره می‌کنه که باید حتماً گوشش کنید تا ازش لذت کافی رو ببرید، ما  هم اینجا به قدر کاسه‌ای از رودخانه! به موضوع نگاهی می‌کنیم.داستان از  این قراره که انسان در سیر تکامل خودش به یک آپدیت مغزی می‌رسه که وقتی از  دست گراز فرار می‌کنه و جون سالم به در می‌بره، حس خوبی بهش دست می‌ده که  ناشی از ترشح دوپامین در مغز هست. این دوپامینِ شادی‌آور جایزه‌ای که همیشه  به صورت طبیعی تولید نمی‌شه و خوب ما یاد گرفتیم که به صورت مصنوعی هم اون  رو در بدنمون تولید کنیم.حالا چی می‌شه معتاد می‌شیم، ترشح بیش از حد  دوپامین و بعدش ترشح هرمونی برای خنثی کردنش و بعدش احساس نیاز سلولها باعث  می‌شه ما به چیزی که باعث تولید دوپامین به صورت مصنوعی شده معتاد بشیم. اعتیاد  هم همیشه از افیون نمی‌آد که، یه نگاهی به بازی‌های توی گوشی‌تون بندازین و  بعد این اپیزود رو گوش کنید تا بدونید که کِی توی سرتون داره دوپامین ترشح  می‌شه. ویژگی‌هایی که برای این بازی‌ها هم برشمرده می‌شه خیلی جالبه،  روشهایی که خیلی زیر پوستی آدم رو معتاد می‌کنه و ما به عنوان یوزر از این  اتفاق اصلاً و ابداً خبر نداریم و فکر می‌کنیم که داریم تفننی بازی  می‌کنیم.یه جایی از این اپیزود با خودم گفتم که احتمالاً خودم در  زمره‌ی معتادین به پدیده‌ی پادکست هستم که رضا هم به این اعتیاد به پادکست  هم اشاره کرد. کی برسه که بریم توی یکی از این NA ها بشینیم و برای معرفی  بگیم که: سلام، من حسین هستم و الان بیست روز هفت ساعت و بیست دقیقه‌س که پاکم. بعد تمام پادکسترهای که دنبالشون می‌کنم، همگی با هم بگن سلام حسین. </description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jan 2019 12:34:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک سبز سوم - عبور از علی بندری</title>
                <link>https://virgool.io/namakSabz/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-z1csn2cracgs</link>
                <description> امروز قسمت سوم نمک سبز رو می‌نویسم و خیلی چیزها در سرم هست که بهشون اشاره کنم. باید تاکید کنم که این مجموعه تنها نظرات شخصی من هست و در مورد پادکستهایی است که دوست دارم و گوش می‌دم، توضیحات بیشتر رو می‌تونید در قسمت اول نمک سبز بخونید. یه چیزی هم که باید تاکید کنم اینه که اگر خودتون هم پادکست خوبی می‌شناسید که من نشنیدم و فکر می‌کنید گوش دادنش مفیده، باید بگم، چرا که نه؟ بگید بریم لذتشو ببریم.و اما پادکست امروز:اپیزود چهارم (و پنجم) از پادکست هلی‌تاک هست که عنوانش اینه: هنر نه گفتن. بله آقا شما اگر بتونی به دیگران بگی نه، یک هنرمندی، البته که در مورد نه گفتن می‌شه ساعتها حرف زد اما من قصد دارم کمی دیدگاه خودم رو هم در موضوع قاطی کنم و در مورد این هنر! کمی حرف بزنم.اول اپیزود هلی به خوبی اشاره می‌کنه که نه تنها به آدم‌ها بلکه گاهی به کارها هم نمی‌تونیم نه بگیم، برای همین تبدیل به آدمهایی می‌شیم که کلی چیز می‌دونن ولی همه سطحی هست. اما هلی این بخش رو ادامه نداد. پس چی رو ادامه داد؟هلی از انواع و اقسام نتوانستن‌ها در نه گفتن‌ها! (جمله‌بندی رو داری؟) یکی رو انتخاب می‌کنه که رایج‌تره، نه گفتن به آدم‌ها و درخواست‌های دیگران. انواع مختلفی از این نه گفتن رو هم برمی‌شمره! (به نظرم قبل از روانشناس باید با یک زبانشناس مشورت کنم) به هر حال این نتونستن‌ها دلایلی داره مثل ترس از طرد شدن و خراب کردن چهره‌ی مثبتی که دیگران از ما دارند و غیره، که هلی در پادکست به اونها به خوبی می‌پردازه. این دلایل و در نهایت راه‌کارهای ارائه شده رو نمی‌گم که برید و پادکست رو گوش کنید. دیروز که داشتم توی راه برگشت به خونه این اپیزود رو گوش می‌کردم به یه نتیجه در مورد پادکستهایی که گوش می‌کنم رسیدم، نتیجه این بود که برای من گوش دادن به چنین پادکستهایی و پرداختن به چنین موضوعاتی خیلی خیلی واجب‌تر از گوش دادن به پادکستهایی هست که موضوع سرگرمی دارند و تنها داستان تعریف می‌کنند، گنده‌ترین مثال در ذهنم هم کانال‌بی(روایت شنیدی ماجراهای واقعی) بود. البته که در مورد خودم صحبت می‌کنم ولی همون دیروز توی ذهنم از علی بندری عبور کردم (شکلک نیش باز تا بنا گوش به سبک اصلاح‌طلبی!) آره، اولویت‌بندی گوش دادن به پادکستها برای من بهم ریخت و تازه اینجا بود که متوجه این اولویت‌بندی شدم.ما هر کدوم با هدفی به سمت رسانه کشیده می‌شیم، یکی سرگرمی هست، یکی اخبار هست و برای من سعی در یادگرفتن چیزهای جدید هست، وقتی این اولویت‌بندی رو در خودم کشف کردم، آگاهانه، اولویت گوش دادن پادکستهام عوض شد، مثلاً خود من به شدت پادکست دایجست (پادکستی برای توضیح موضوعات نسبتا پیچیده‌ی دنیای اطراف ما) رو دوست دارم و به همه هم توصیه می‌کنم که گوشش کنن، قرار بود وقتی رسیدم خونه هم اپیزود جدیدش که در مورد ایدز هست رو گوش بدم و این یعنی عدم توجه به پادکست‌های دیگه‌ای که در لیست داشتم. بعد از این جریان بدون اینکه بخوام تحت تاثیر نام و یا کارهای قبلی دایجست قرار بگیرم، نگاه کردم به موضوعات مطرح شده در لیست پادکستهام و در این لیست و با اهدافم، مطمئناً پادکستی مثل EpitomeBooks  (جایی برای شنیدن خلاصه کتابها) و Viv’sWorld (همون پادکست اجنبی و تجربیات سخصی از مهاجرت) خیلی خیلی بالاتر از این اپیزود دایجست قرار گرفتند.گفتن این موضوع چه فایده‌ای داره؟ توجه به اهدافتون در زندگی مطمئناً کمک می‌کنه که ازش بیشتر لذت ببرید، این اصل کلی در زندگی درباره‌ی پادکست هم صادقه، با هدف به سمت پادکست قدم برداریم، مطمئناً باعث لذت بردن بیشتر شما در استفاده از این رسانه خواهد شد و خوبی پادکست همینه، شما اون رو انتخاب می‌کنید و در راستای اهداف و نیازهای خودتون ازش بهره می‌برید. اینکه از علی بندری مثال زدم به این خاطر بود که علی بدون اغراق یکی از بهترین‌های حال حاضر پادکست فارسیه و یکی مثل من بیشتر از اهداف خودش، تحت تاثیر نام این فرد قرار می‌گیره. می‌ره وقت می‌ذاره و پادکست رو گوش می‌کنه و چون همه لذت بردن از گوش دادنش شاید روش نشه ته پادکست علی بره توی توئیتر بنویسه خوب که چی؟ شاید حتی این رو به خودش هم نگه و در واقع عمرش و وقتش رو صرف چیزی بکنه که دیگران دوست دارن و باهاش حال می‌کنن، نه خودش. این اپیزود هلی تاک یه خوبی برای من داشت اون این بود که باید یاد بگیریم به هر پادکستی که می‌شنویم یا دیگران پیشنهاد می‌کنند، آره نگیم، هنر این رو هم داشته باشیم که به علی بندری و تمام طرافداراش بگیم، نه! جو غالب رو برای خودمون بشکنیم و به اون چیزی بپردازیم و اهمیت بدیم که دوست داریم. در مورد پادکست به چیزی گوش بدیم که دوست داریم. خیلی بدیهی هست این حرفها، درسته اما من رعایت نمی‌کردم (اول یادداشت گفتن که در مورد خودم حرف می‌زنم).از دایجست هم یک جایی مثال آوردم و بد نیست به این پادکست هم بپردازم. دایجست هدف مشخصی داره و هر موضوعی که کنجکاوی سازنده‌ش رو بربیانگیزه! به سمتش می‌ره و تحقیق می‌کنه و نتیجه رو با دیگران و در قالب پادکست به اشتراک می‌ذاره. اپیزود آخر در مورد ایدز هست و اولویت من برای گوش کردن نیست، اما اپیزود آب این جایگاه رو برای من نداشت، یعنی همین الان هم این اپیزود در صدر بهترین و مفیدترین و کلی ترین دیگه در لیستهای مختلف پادکستی من هست که باید گوش داده بشه. می‌بینید که هدف می‌تونه باعث بشه، شما فقط دکمه پلی رو نزنید و هر چی دم دستتون بود رو گوش کنید، از یه پادکست، دو اپیزود مختلف رو در دو رده و جایگاه مختلف برای گوش کردن قرار می‌ده و به نظرم می‌رسه این خوبه.در نهایت اگر به توسعه فردی اهمیت می‌دین و جزو اهدافتون هست، پیشنهاد می‌کنم هلی‌تاک رو گوش کنید. تقریبا تمام اپیزودهاش برای من مفید بوده و ازشون استفاده‌ی واقعی کردم. مثلاً در اپیزود گفتگوی ذهنی واقعاً کلاغ سخنگوی درونم رو جستجو کردم (ر.ک پادکست هلی‌تاک اپیزود دوم) کمکم کرد تا شرایط و خودم رو بیشتر از قبل بفهمم و درک کنم و در نهایت رفتار و کردارم رو تغییر بدم. و من الله توفیقنمک سبز یکمنمک سبز دوم - مرور هفته آخر دی 97</description>
                <category>نمک سبز</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jan 2019 14:15:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>