فقط بنویس:)
"آبی که معصوم و پاکه"

صدای گیتار و مردی که دردش رو لا به لای نت های آهنگ میبافه و گوش هایی که فقط به شنیدن عادت دارن و نه گوش دادن.
قلمی که به دست دیگه آشنا نمیاد و دخترک داستان فروشی که آخرین داستانش رو روشن میکنه و زیر برف میخوابه.
آبی، آبی، آبی و در نهایت لبخندی که ماه مینشونه روی صورت دریا و " آبی که معصوم و پاکه" .
ریتم آهنگ تند تر میشه و فصل دیگه ای رو به تصویر میکشه، شاید اون قسمتی که همه چیز قراره بهتر شه... و تو میدونی که این فقط یه سرابه. شاید بعد غمی که زندگی با بنفش روی تابلوش کشیده، قلم رو توی مشکی شب ببره و خشم رو بکشه. پر از سرما پر از دویدن و پر از خونی که روی پوست سفید ماه خشک شده و به خاکستری میزنه. نخی که ستاره رو به زندگی وصل کرده رو توی دست هات میگیری، یه تار عنکبوت نازکه. میلرزه و میشکنه، پاره نمیشه، میشکنه مثل لبخندهایی که ماه بالای سر موج های دریا میزنه.
صدف زیر گوش هام میخونه از روزی که دریا خشک شد و دیگه ماه رو ندید؛ اون روزی که موج ها دیگه به بلندی قبل عشقشون رو فریاد نمیزدن و ماهی ها آخرین نفس هارو توی مرجان های در هم تنیده میکشیدن. روزی که عروس دریایی بالاخره لباس سفید رو از تنش در میاره و دیگه نمیرقصه. اون روزی که دریا همه ی عشقش رو میسوزونه که به ماه برسه ولی نمیتونه... هیچکس اون روز رو فراموش نمیکنه، نه صخره هایی که دلشون برای به آغوش کشیدن موج ها تنگ شده و نه دختری که یه قرار عاشقانه با مرگ ته دل آب داشته؛ " آبی که معصوم و پاکه" .
میگذره و ماه یه شب برمیگرده، ولی دیگه دریایی نیست که توش خودشو ببینه؛ صدف، اسم ماه رو فریاد میزنه.
صدف رو در آغوش میگیره و به زمزمه هاش دل میسپره؛ صدای دریا رو میشنوه که میگه از روزهایی که از موج هاش بالا رفت و بالا رفت تا دنبال ماه بگرده، از روزهایی که موهاش رو توی باد به رقص دراورد تا توجه ماه رو جلب کنه. از تک تک ابرهایی که التماسشون کرده کنار برن تا بتونه یه بار بوسه ی ماه رو روی سرش حس کنه...
لبخند ماه میشکنه، بوسه ای روی زمینی که دریا توش دفن شده میزنه.
و آب دیگه معصوم و پاک نیست؛ عاشق شده.
مطلبی دیگر از این انتشارات
بگو نرسند!
مطلبی دیگر از این انتشارات
جنگ
مطلبی دیگر از این انتشارات
شاید موضوع...