خطر سرریز کردن علم

بگذارید یک جوک بگویم. می‌دانستی «ریشه در کودکیت دارد؟»

بله، می‌دانم شاید حرفم خیلی بامزه نباشد و جوکی که گفتم آنقدر دل شما را به درد نیاورد که دکتر لازم شوید. ولی همان‌طور که احتمالاً به گوشتان خورده است، این گزاره مهم تربیتی و روان‌شناسی در جامعه دیگر قدری لوس و بی‌مزه گردیده. و البته جدا از این لوس و بی‌مزگی‌اش، اینکه همه‌چیز و همه‌کس این‌گونه با آن دست به تحلیل‌های دوهزاری و یک‌هزاری می‌زنند، می‌تواند بسیار خطرناک و زیان‌بار باشد.

ما بسیار از خطر شبهه علم ممکن است در جامعه بشری شنیده باشیم؛ اینکه محتوایی گرگ‌نما در پوست بره وارد گله می‌شود و چنان جمع را به دریدن می‌گیرد که باورشان نمی‌شود و آرام‌ آرام به سمت فنا هدایتشان می‌کند. شبهه علم، به‌منظور گزاره‌ای، شبیه به علم است؛ اما تنها مناسبتی که با علم می‌تواند برقرار کند در حد همان شباهت سطحی است، و خطرش غیرقابل انکار می‌باشد.

اما علم چه؟ آیا علم هم می‌تواند با وارد شدن به صحنه جامعه خون به پا کند؟

گویند در تاریخ، زمانی که دستگاه چاپ به عرصه ظهور رسید، عده‌ای نگران بودند که انحصارشان بر علم قرار است از بین برود، نگرانی‌ای که چه بسا حق‌شان بود و بر وجودشان افتاده و عذاب‌شان به خاطر این خودخواهی بود. اما عده‌ای دیگر از این بابت نگران بودند که آیا اگر هر کلمه و کلامی به جامعه وارد شود، لزوماً کمک‌کننده است؟ و آیا نمی‌تواند بدتر ضررهایی را وارد نماید؟

مسئله این است که هرچه هم بخواهیم سردر برف کنیم و چشم بسته، نمی‌توان انکار کرد که وارد شدن برخی گزاره‌های علمی به دامن جامعه می‌تواند خطرآفرین باشد. دلایل بسیار است و مجال استفاده از کلمات کم. برای همین، به سه گزاره کلی برای بیان اکتفا می‌کنم.

نخست آنکه بعضی از مفاهیم علمی نیازمند مقدماتی ذهنی هستند؛ اینکه روششان فهم شود و خطوط‌شان معین گردد. مادامی که این گزاره‌ها در ذهنی بدون مقدمات مذکور قرار بگیرد، می‌تواند برداشت‌هایی نادرست به همراه داشته باشد.

دوم آنکه، گاه فهم یک علم نیاز به زیستی علمی دارد. برای مثال، فلسفه انسجام حرکت می‌طلبد و داشتن فرصت برای تأمل. و وقتی من بدون اینکه فردی این‌ها را داشته باشد، به ناگهان آتشی در دامنش بیندازم، چگونه می‌خواهد با آن رفتار کند؟ پس بعضی اوقات نداشتن شرایط وصول به برخی از مسیرها، گدازه‌های آتش علم را بر ضد فرد استفاده می‌کند.

سوم آنکه، فهم برخی از گزاره‌ها به بسیاری از افراد نه تنها کمک نمی‌کند، بلکه آسیبی جدی بر زندگی‌شان وارد می‌کند. برای مثال، اگر فردی بفهمد که مادرش عامل چندین ترس و نقص در وجودش می‌تواند باشد، مادامی که قابلیت در راستای حل مسئله انداختن این فهم را نداشته باشد، تنها عذاب و زجر ارمغانی است که آن علم برایش به همراه می‌آورد. و در مثال گفته‌شده، فردی مانند درمانگر معنا پیدا می‌کند نه اینکه چاقو برداریم و خود به درمان بپردازیم و گمان کنیم که حال مفاهیمی پراکنده را شنیده‌ایم موفق خواهیم شد.

و اینجاست که می‌توان فهمید دریدگی محتوایی‌ای که فضای مجازی آن را تشدید می‌کند، چقدر می‌تواند خطرناک باشد...