زن بودن

زن بودن سرسام آور است.

دختر کسی بودن,

زن کسی بودن,

خواهر کسی بودن,

همسر کسی بودن,

عروس کسی بودن,

همسایه کسی بودن,

دختر خاله و دختر عمه و دختر عمو و دختر دایی کسی بودن,

سرسام آور است.

مادر بودن .....

به طرز سرسام آوری دیوانه کننده است!

معجونی از عشق و استیصال ...

هیاهویی که هرگز خاموش نخواهد شد رنجی بی پایان که هرگز از آنان خلاصی نمی‌خواهی! با جان دل به کام میکشی.

خستگی هایی که گمشان میکنی ...

و وقت هایی که از هیچ می‌آفرینی زمان را...

باید جادو را شروع کنی از زشتی زیبایی بسازی از بدی خوبی از هیچ همه چیز از تلخی شیرینی مدام درحال وضع حملی مدام در حال حول حالنایی باید حال همه رو خوب کنی تو خدای کوچکشان روی زمین شده ای باید باید درستش کنی حتی باید پوست موزی را که ندانسته باز کردی دوباره بدوزی تو خدای آنهایی ولی قدرت خدایی کردنم را هم باید خودت بیافرینی ولی باز هم هیچ کس راضی نیست حتی خودت از خودت

زن بودن سرسام آور است.

بطرز سرسام آوری