مشق های نوشتن را اینجا میگذارم
یک لحظه کافیست، داستاننویسی مینیمالیستی
در داستان نویسی مینیمالیستی از اتفاقات روزمره به عنوان بستری برای نمایش حالات درونی، دغدغههای فلسفی، بحرانهای عاطفی و روانی انسان معاصر استفاده میشود. در این سبک داستاننویسی، تمرکز بر احساسات، جزییات کوچک و لحظات ظاهراً بیاهمیت است. در این نوع داستان هدف «قصهگویی کلاسیک» نیست؛ بلکه هدف، برجستهکردن یک لحظه از زندگی است که میتواند معنای عمیقی داشته باشد.
همچنین شامل دیالوگهایی است که در ظاهر سادهاند، اما میتوانند بار معنایی زیادی داشته باشند. شخصیتها اغلب دچار نوعی گفتوگو با خود هستند که نشاندهندهی بحران ارتباطی و هویتی است
اگر مخاطب انتظار داستانهایی با کشمکشهای قوی، گرهافکنیهای کلاسیک و پایانهای شگفتانگیز داشته باشد، طبیعیست که این نوع داستانهابرایش «بیاتفاق» و «بیجذابیت» جلوه کنند. اما اگر با دید داستاننویسی مدرن و روایی روانشناسانه بخوانیم، متوجه میشویم جذابیت در درونمایه، زبان، و ظرافت بیان احساسات است، نه در حادثهها.
بسیاری از داستانهای کوتاه مصطفی مستور چنین است.
داستان تهران در بعدازظهر او را اینجا بررسی میکنیم:
تهران در بعد از ظهر
سعادت آباد - آپارتمانی حوالی میدان کاج - ساعت سه و نه دقیقه ی بعد از ظهر زن فریاد زد: «خفه شو، خفه شو خفه شو، خفه شو، خفه شو. دیگه نمی خوام حتا یک کلمه حتا یک کلمه بشنوم. برو گم شو. زود از این خراب شده برو گمشو بیرون هیچی هیچی نمیخوام بشنوم. فقط برو بیرون فقط از جلو چشم هام دور شو. دیگه همه چیز تموم شد. می شنوی؟ دیگه همه چیز بین ما تموم شد. دروغ گو! دروغ گو! من از تو هیچی نمیخوام به تو هیچ احتیاجی ندارم میفهمی؟ هیچ احتیاجی به تو ندارم نه به خودت نه به پولت نه به خونه ت نه به احساست نه به عشقت و نه به هیچ چیز دیگهت فقط چند روز برو گم شو و راحتم بذار. مطمئن باش وقتی برگشتی دیگه این جا نیستم و میتونی هر غلطی که بخوای توی این خراب شده بکنی
تکیه داده بود به دیوار اوپن آشپزخانه اما مثل کسی که در کوهستانی برفی به شدت سردش شده باشد بازوهایش را با را با دستهایش گرفته بود و می لرزید. از جایی که مرد ایستاده بود تنها قسمتهای کوچکی از میز غذاخوری و دو صندلی سرخ آشپزخانه دیده می شد. انگار میزوصندلی های سرخ در دریایی شناور بودند و تنها بخشهای کوچکی از آنها پیدا بود.
مرد گفت: «خیلی خوب خیلی خوب آروم باش خواهش میکنم آروم باش من میرم اما باید قبلش چیزهایی رو برات توضیح بدم تو داری را اشتباه میکنی منظورم اینه اون جوری هم که تو فکر میکنی نیست.
من هیچ توضیحی نمی خوام آره من دارم اشتباه می کنم. حق باتوئه. من احمق ده ساله دارم اشتباه می کنم. اگه به حرف راست تو زندگیت زده باشی همینه که الان گفتی اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم. اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم. اشتباه سوم من این بود که فکر می کردم با تو خوشبخت میشم اشتباه بعدی من این بود که تو رو صدبار بخشیدم. اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون هنوز هم دارم اشتباه میکنم که با تو حرف میزنم.» این بار با تمام نیرو جیغ کشید من نمیگم هر غلطی خواستی نکن، من فقط میگم دست از سر من بردار و برویه احمق دیگه پیدا کن. توی زنها تا دلت بخواد احمق هست از اونهایی که تا به مرد به شون گفت دوستت دارم باورشون میشه و عاشقش میشن. از اونهایی که تا شوهرشون غلطی کرد میزنند زیر گریه خوب من نیستم. یعنی دیگه نمی خوام باشم. چرا گورت رو گم نمیکنی؟
زن پشت به دیوار آشپز خانه آرام آرام لغزید و ولو شد زمین مرد دقیقه ای زل زد به زنی که مقابلش انگار داشت ذره ذره در زمین فرو می رفت. بعد انگار کسی از فاصله ای نزدیک به او شلیک کرده باشد زانو زد. سعی کرد کلماتی برای گفتن پیدا کند اما هر چه فکر کرد چیزی به خاطرش نرسید زن چشمهایش را بست و باز فریاد کشید برو گمشوا
مرد انگار کوه ناپیدایی روی شانه هایش سنگینی کند به سختی ایستاد باز چشم هاش افتاد به لبه های سرخ صندلی ها، راه که می رفت، انگار به شدت مست کرده باشد میخورد به دیوارهای راهرو. قبل از این که از آپارتمان بیرون برود برگشت و به زن نگاه کرد.
از آپارتمان که بیرون رفت زن آهسته، آن قدر آهسته که تنها خودش صدای خودش را میشنید گفت اما من هیچ وقت گریه نمی کنم. هیچ وقت نمیخوام گریه کنم. من هیچ وقت گریه نمیکنم.» این چیزها را که میگفت صورتش از آبی که بی وقفه از چشم هایش بیرون میزد خیس شده بود.
تحلیل داستان از منظر داستاننویسی مینیمالیستی:
زمان و مکان محدود: داستان در یک بازه زمانی بسیار کوتاه (بعدازظهر، ساعت سه و نه دقیقه) و مکان محدود (یک آپارتمان در سعادتآباد) جریان دارد. این محدودیت فضایی و زمانی، مشخصه اصلی مینیمالیسم است و باعث میشود توجه خواننده به جزییات لحظه و حالت درونی شخصیتها جلب شود.
تمرکز بر لحظه: کل داستان حول یک لحظه بحرانی و برخورد عاطفی شدید میان زن و مرد میچرخد؛ خبری از پرش زمانی یا سیر طولانی رویدادها نیست.
شخصیتها و حالات درونی آنها:
زن: حالت روانی زن به شدت آشکار است: اضطراب، خشم، انفعال و در عین حال فروپاشی عاطفی. او با تکرار کلمات و جملات («خفه شو…»، «دیگه همه چیز تموم شد») تلاش میکند کنترل موقعیت را از دست ندهد، اما رفتار بدنیاش (لغزیدن آرام و ولو شدن به زمین) نشاندهنده شکست روانی اوست. این تضاد میان گفتار و رفتار، عمق شخصیت او را برجسته میکند. دیالوگهای زن («اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم…») نشاندهندهی درگیری درونی و خودبازتابی است.
مرد: مرد ترکیبی از احساس پشیمانی و سردرگمی دارد. تلاش میکند وضعیت را توضیح دهد اما زن به او اجازه نمیدهد. مرد از نظر احساسی دچار فشار است، اما همچنان سعی دارد از موقعیت فرار کند و خود را توجیه کند.
سادگی ظاهری با عمق معنایی: جملات کوتاه، تکراری و اغلب ناتمام، نوعی ریتم عصبی و استرسآور ایجاد میکنند. این شیوه، در مینیمالیسم برای القای شدت احساسات به کار میرود.
تکرار به عنوان ابزار تأکید: زن بارها از عبارت «دیگه همه چیز تموم شد» و «خفه شو» استفاده میکند؛ این تکرار، شدت عاطفی لحظه را چند برابر میکند و احساس خفگی و بیطاقتی او را منتقل میکند.
تمرکز بر جزییات کوچک: میز و صندلیهای سرخ، دیوار آشپزخانه، نور، حالت جسمانی زن، همه جزئیات ظریف هستند که فضای روانی و فیزیکی شخصیتها را بازتاب میدهند.
همانند سازی : میز و صندلیها «در دریایی شناور» توصیف شدهاند؛ این استعاره، تصویری از عدم ثبات و آشفتگی روانی زن و نیز احساس مرد از فضا ایجاد میکند.
تمرکز بر کشمکش روانی نه فیزیکی: در داستان مینیمالیستی، جذابیت در حادثههای بیرونی نیست بلکه در عمق روانی و لحظهنگاری است. اینجا کل جذابیت داستان در تنش میان زن و مرد و حالتهای روانی آنهاست، نه در حوادث بیرونی یا پیچش داستانی.
بحران هویتی و ارتباطی: زن و مرد درگیر بحران اعتماد، عشق و خشم هستند. عدم توانایی زن برای پذیرش مرد و ناتوانی مرد در توضیح یا جبران، نمود بحران ارتباطی و بحران هویتی هر دوست.
در این داستان، محدودیت زمان و مکان، تمرکز بر لحظه، جزئیات کوچک، دیالوگهای ساده ولی پرمعنا، کشمکش درونی شخصیتها، و غیاب حادثهپردازی سنتی، اجزای داستان مینیمالیستی هستند.
خواننده با مشاهده تنش و فروپاشی تدریجی شخصیتها در همان لحظه کوتاه، با شدت عاطفی و روانی مواجه میشود. جذابیت داستان در زبان و روایت لحظهای است، نه در ماجراهای بزرگ یا پایان شگفتانگیز.
مطلبی دیگر از این انتشارات
همان دخترک تنها
مطلبی دیگر از این انتشارات
چطور میشه؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامهنوشتروزِپنجاهوپنجم.