<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات نگاران</title>
        <link>https://virgool.io/negaran/feed</link>
        <description>مطالب از سراسر وب | بدون مرز بخون</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:20:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/20hjkva4nzoh/yw6tnv.png</url>
            <title>نگاران</title>
            <link>https://virgool.io/negaran</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دنبال چه زبانی برم و چی رو یاد بگیرم؟</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/post1-kvgxflxdt1th</link>
                <description>آیا سردر گمی که اول کدوم زبان برنامه نویسی رو برای یادگیری شروع کنی؟ من کمکت میکنم پس با من همراه باشخب اول از اینکه بخوای وارد دنیای برنامه نویسی بشی بحث مهم اون علاقست که آیا اصلا به برنامه نویسی علاقه داری یانه ؟ و اگر علاقه داری و واردش شدی باز هم باید ببینی به چی علاقه داری؟منظورم اینه که برنامه نویسی خودش شامل یک دنیای بسیار بزرگ هست که توش گم میشی باید راهتو پیدا کنی و به اون چیزی که اسمش موفقیت هست برسی !اما یک نکته رو قبل از شروع مطالب بهت بگم اگر دنبال درآمد در این کار هستی ولی علاقه ای نداری بهتره وقت خودتو تلف نکنی !برنامه نویسی همونطور که گفتم دنیای بزرگی داره ! وب موبایل دسکتاپ و خیلی چیزای دیگه ....تو به کدومش علاقه داری ؟ به عنوان کسی که دنبال علاقش رفته بهت اطمینان میدم تو اون چیزی که علاقه داری رو دنبالش بری بهش میرسی !اما نمیشه گفتم همش علاقه ممکنه بعضی چیزا برای اینکه نیاز مارو برطرف کنه باید چیزی که بهش علاقه نداریم رو یاد بگیریم !اما بزار برات دو شاخه مهم برنامه نویسی رو در زمینه وب بهت معرفی کنم !فرانت اند : بخش بیرونی وبسایت هستش و برای تمامی کاربران قابل مشاهد هست در واقع ظاهر وبسایت رو فرانت اند میگن که فرانت اند با HTML , CSS ,JavaScript نوشته و طراحی میشن !بک اند : در واقع بخش درونی وب سایت که از دید کاربران پنهانه ! برای مثال بررسی کردن عضو بودن یا نبودن فرد بررسی کوکی ها و ... توسط بک اند کار انجام میشه ! بک اند با زبان های C# , PHP , PYTHON معروفترین زبان ها برای برنامه نویسی بک اند به حساب میان .از نظر من الان بازار کار وب خیلی داغه ! اما بازم میگم بستگی به علاقه شما داره تو هرچیزی که علاقه داشته باشی میتونی بدستش بیاری موفق بشی و درآمد کسب کنی !رمز طلایی برنامه نویسی فقط یه چیزه :خوندن + تمرین زیاد  = موفقیتتو هر جایی و هر موقعیتی که هستی برات آرزو موفیت دارم نا امید نشو به راحت ادامه بده در راهت شاید خیلیا بخان دلسردت کنن اما تو این موقعیت تنها چیزی که بهت کمک میکنه فک کردن به هدفته !به هدفت فک کن فرمول طلایی رو با خودت تکرار کن بهش عمل کن تا به موفقیت برسی !مرسی که این مقاله رو مطالعه کردید ازتون ممنونم دنبال کردنم به من انرژی میده مطالب بیشتری بزارم !</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>Abolfazl Rabiei</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 21:22:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک مربی/کوچ تازه‌کارِ موفق باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D9%88%DA%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-g8ghr2bkdr2m</link>
                <description>همه ما می‌دانیم که موفقیت برای هر کسی معنایی دارد. اما چیزی که بیشترمان نمی‌دانیم این است که اساساً موفقیت در هر سطحی هم معنای خاص خودش را دارد. اگر یک کوچ/مربی تازه‌کار هستید، به این سؤال پاسخ دهید: یک کوچ/مربی موفق از نظر شما کیست؟ چه جایگاهی را برای یک مربی، موفقیت می‌دانید؟جواب‌های کلی ما احتمالاً شبیه به هم هستند. مثلاً: کوچی که مراجعین زیادی داشته باشد؛ کوچی که آدم‌های زیادی او را بشناسند؛ کوچی که درآمد بالایی داشته باشد؛ کوچی که در شبکه‌های اجتماعی افراد زیادی دنبالش کنند؛ کوچی که در کارش ماهر باشد، در فرایند کوچینگ خطا نکند، به مراجعش عالی کمک کند و...همه این‌ها بطور کلی موفقیت محسوب می‌شوند. اما در چه سطحی؟ در چه زمانی؟ چطور؟ آیا همه کوچ‌ها می‌توانند بسیار شناخته شوند، درآمد بالایی داشته باشند و در کارشان دچار خطا نشوند؟ آیا اساساً عالی بودن و خطا نکردن در این کار ممکن است؟جواب برخی از این سؤالات، نزد کوچ‌ها/مربیان بسیار با سابقه و به اصطلاح موفق است. اما بگذارید من به عنوان یک کوچ/مربیِ نسبتاً تازه‌کارِ موفق بر اساس مسیری که تا به حال طی کرده‌ام، چند نکته مهم و مفید را به شما بگویم.پیشنهاد می‌کنم ابتدا این یادداشت کوتاه را بخوانید: چطور یک مربی زندگی/لایف کوچ بشوم؟به عنوان یک کوچ/مربی تازه‌کار، انتظار نداشته باشید که...1. بتوانید عالی و بی‌نقص عمل کنیداحتمال نقص و اشتباه همیشه با شما همراه خواهند بود. شما قرار نیست به زودی ماهر شوید. البته این به میزان تمرین و تلاش خودتان هم بستگی دارد. اما بهرحال خیلی سریع اتفاق نمی‌افتد.2. خودتان را دائم و کامل باور کنیدتا وقتی تجربه و مهارتی کسب نکنید، به خودتان مطمئن نخواهید شد و همواره نسبت به صلاحیت و مهارتتان تردید خواهید کرد.3. مراجعین زیادی داشته باشیدطول می‌کشد تا آدم‌ها شما را بشناسند و ببینند که چه کمکی از شما برای آن‌ها ساخته است. در ابتدای کار، خود شما هنوز به خودتان باور ندارید! پس نباید انتظار داشته باشید که دیگران شما را باور کنند! همه چیز از شما شروع می‌شود!4. درآمد بالایی کسب کنیدکوچینگ و مشاوره بین بیشتر افراد به عنوان حرفه‌ای پر درآمد و آسان شناخته شده است. اما واقعیت این نیست. این کار مثل هر شغل دیگری پر زحمت و پر مسئولیت است و درآمدش هم لزوماً زیاد نیست. به ویژه در اوایل کار، شما درآمد بالایی نخواهید داشت. احتمالاً می‌پرسید تا کِی؟ این سؤال، جواب دقیقی ندارد، اما من حدس می‌زنم که در کمتر از دو سال نمی‌توان به درآمد مطلوبی رسید. البته هیچ قانون قطعی‌ای وجود ندارد. میزان کار و تلاش، میزان مهارت، شیوه کار و ارائه خدمات، نوع کار (فردی یا گروهی و سازمانی)، مهارت‌های جانبی (بازاریابی و فروش) و... در میزان و زمان موفقیت یک کوچ نقش دارند.5. همه خود واقعی شما را بشناسند و دوست بدارندهمه ما دوست داریم تأیید شویم و دوست داشته شویم. اما بگذارید همین حالا خیالتان را راحت کنم. وقتی وارد حرفه کوچینگ شوید، افراد زیادی (مراجع، مخاطبان شبکه‌های اجتماعی، همکاران و...) شما را دوست نخواهند داشت و حتی شاید بخواهند آزارتان بدهند. طبیعت انسان و روابط انسانی همیشه و همه جا یکسان است. دغدغه‌ها و آسیب‌ها همه جا هست. پس خودتان را درگیر و مشغول این چیزها نکنید!6. آدم کامل و بی‌نقصی باشیدخیلی از کوچ‌ها و مربیان -و مردم- فکر می‌کنند که یک مربی یا مشاور یا درمانگر خوب، کسی است که خودش زندگی عالی و شخصیت بی‌نقصی داشته باشد. این دروغ زشت و مخربی است. هرگز نگذارید بر شما اثر بگذارد!پس به عنوان یک کوچ/مربی تازه‌کار...1. اشتباه کنیدنمی‌گویم عمداً خطا کنید. می‌گویم به ویژه در اوایل کارتان به عنوان یک کوچ، از اشتباه کردن نترسید. و اگر ترسیدید، از ترسِتان نترسید! هم اشتباه طبیعی است و هم ترس. اگر چنین انتظاری داشته باشید، از اشتباه فرار می‌کنید و برای فرار از خطا، باید بطور کلی کار و تلاش را تعطیل کنید! پس با وجود ترس و نگرانی، پیش بروید و کار کنید و بگذارید خطاهایتان شما را به جلو ببرند.2. پول بگیریدفقط رایگان و تمرینی کار نکنید. ابتدای کار می‌توانید رایگان خدمات بدهید و با دوست و آشنا و همکلاسی و غریبه، تمرین کنید. و البته تا پایان دوران حرفه‌ای‌تان می‌توانید هر از گاه رایگان کنید، به ویژه با مراجعینی که از نظر مالی توان بسیار کمی دارند. اما این شیوه را به سبک کاری اصلی‌تان تبدیل نکنید!بعضی از مربیان/کوچ‌های تازه‌کار می‌گویند «من رایگان کار می‌کنم چون آن‌ها پول ندارند؛ من رایگان کار می‌کنم چون هنوز ماهر نشده‌ام و...» و این کار را برای ماه‌ها ادامه می‌دهند. ظاهرش زیبا و اخلاقی است. اما دلیل بسیاری از مربیان تازه‌کار برای این رفتار، ترس است! آن‌ها می‌ترسند که در کارشان خطایی بکنند و مورد نقد قرار بگیرند یا مراجع نتیجه مطلوب و عالی نگیرد و آن‌ها مقصر باشند و... خلاصه اینکه از مسئولیت فرار می‌کنند!بنابراین در کنار کارهای رایگان و خیریه، حتماً رسماً کار کنید و بابت خدماتتان پول بگیرید! این یک شغل و حرفه است و اگر هنوز و همیشه کسانی هستند که معتقدند «شما موظف هستید رایگان کار کنید؛ پول گرفتن بابا مشاوره و کمک فکری گناه است؛ شما فقط به پول اهمیت می‌دهید و...» این مسأله و فکر اشتباه آن‌هاست، نه شما!شما کوچ/مربی هستید چون دوست دارید به دیگران کمک کنید، اما شما بیش از هر چیز موظف هستید که به خودتان کمک کنید! پس حتماً به فکر پیشرفت شغلی خودتان هم باشید!3.  پول خرج کنیدتا وقتی خودتان برای رشد شغلی‌تان هزینه نکنید، نمی‌توانید انتظار داشته باشید که دیگران برای کار با شما هزینه‌ای بپردازند. پول و وقت و انرژی مناسبی را صرف رشد کارتان کنید.4. بگذارید دوستتان نداشته باشنداز همین حالا بدانید که قرار است خیلی‌ها شما را دوست نداشته باشند و این هیچ ایرادی ندارد. هدف شما کمک به دیگران و پیشرفت در مسیر شغلی خودتان است. اما حتی به صرفِ کمک به دیگران هم قرار نیست آن‌ها شما را شخصاً و مانند یک دوست یا عضوی از خانواده دوست داشته باشند. موضوع کاری است! شخصی‌اش نکنید! نقدها و حتی حرف‌های به اصطلاح توهین‌آمیز را بشنوید و بگذرید. سعی نکنید همه را قانع کنید که آدم خوب یا کوچ/مربی ماهر و دلسوزی هستید. هرگز همه حرف شما را باور نخواهند کرد و این مسأله شما نیست.5. مهارت‌های جانبی را به کار بگیریدمهارت فروش و بازاریابی، مهارت ارائه کار، به اندازه تخصص شما در کوچینگ مهم است. اگر خودتان را خوب ابراز نکنید و با جسارت ظاهر نشوید، هیچکس نخواهد دانست که چه کارهایی از شما ساخته است. درست مثل این است که شما الماسی را در کمد اتاق خوابتان پنهان کنید و بعد ناراحت باشید که چرا کسی آن را نمی‌بیند، تحسینش نمی‌کند یا نمی‌خرد.6. کمک بگیریدبرخی از مهارت‌ها در تخصص کوچ‌ها/مربیان نیست. البته که خودتان می‌توانید آن‌ها را یاد بگیرید، اما افراد متخصص دیگری هم هستند که می‌توانند در زمان کمتر و با کیفیت بهتری کمکتان کنند. مثلاً در بازاریابی و فروش و طراحی می‌توانید کمک‌های خوب و مؤثری دریافت کنید.7. یک آدم عادی باشیدسعی نکنید خودتان را عالی و بی‌نقص نشان دهید. بدانید و به مراجعین و مخاطبانتان هم یادآوری کنید که مربی خوب، یک ابر انسان نیست، بلکه یک انسان عادی است که تلاش می‌کند هر روز بیاموزد و تغییر کند و انتخاب‌های بهتری بکند. و البته می‌خواهد دیگران را هم در این مسیر همراهی کند. همین!8. صبور باشید و از مسیر لذت ببریدشادی و موفقیت شما آن روزی که یک کوچ/مربی مشهور یا ثروتمند یا مؤثر شده‌اید، در خانه‌تان را نمی‌زند. شادی و موفقیت شما در طول مسیر به دست می‌آید، در کشاکش تلا‌ش‌ها و شکست‌ها و بازسازی‌ها و بازآفرینی‌ها، در میان خنده‌ها و اشک‌ها و پشیمانی‌ها و تردیدها. اگر قرار است به دیگران کمک کنید که بهتر زندگی کنند، باید خودتان هم در این مسیر قرار گرفته باشید. در مسیر درست پیش بروید، هروقت مکث یا خطایی رخ داد، به خودتان یادآوری کنید که این بخشی طبیعی از مسیر رشد و پیشرفت است، دوباره از جا بلند شوید و به مسیر ادامه دهید و بدانید که در طول زمان، با تلاش و صبر، به تدریج نتایج بهتری خواهید گرفت.9. مطمئن شوید که کوچینگ را دوست داریداگر ذهن و زندگی انسان‌ها دغدغه مهمی برای شما نیست، اگر کوچ شده‌اید تا سرگرم مسائل دیگران شوید و مسائل خودتان را فراموش کنید، اگر واقعاً عشق و اشتیاقی به کوچینگ ندارید، همین حال برگردید. چون این راه هم مثل همه مسیرها پر از چالش و زحمت است. هیچ ضمانتی برای موفقیت‌های خیلی بزرگ و درآمد خیلی عالی وجود ندارد. پس اگر دلایل کافی و اشتیاق زیادی نداشته باشید، از پس مشکلات و تردیدها بر نخواهید آمد. اما اگر کارتان را دوست دارید، خوش آمدید! ما از هم خواهیم آموخت و در کنار هم یکی یکی از عهده چالش‌ها بر خواهیم آمد و از کار و زندگیمان، از معنایی که برای زندگیمان ساخته‌ای لذت خواهیم برد!پیشنهاد مطالعه: چطور مربی و راهنمای خودمان باشیم؟ناهید مزیدی، مربی نگرش (Mindset Coach)nahidmazidi.com</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>ناهید مزیدی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Dec 2020 12:25:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت یک راوی از جنس اعتدال ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/world-justice-rx9ctpdildt7</link>
                <description>کرونا...هه !! اوایل اومدنش به نظرم خیلی اسم عجیبی بود ( ک . ر . و . ن . ا ) پنج کلمه ای که تونسته بود در عین ساده بودن دنیا رو در گیر خودش بکنه.کلماتی که تا الان انسان های زیادی رو درگیر خودش کرده ، جون خیلیا رو گرفته و به خیلیا کمک کرده !؟شاید با خودتون بگید این ویروس خطرناک چه کمکی میتونسته به افراد بکنه؟من محمد رضا رجایی با نام مستعار پیام این جا هستم تا در مورد این وصف عجیب (کمک) بهتون بگم ...تصور من از دنیا و جهان هستی همیشه به صورت موازی بوده &quot; ینی نه خیلی خوبی هارو برای خودم بزرگ میکنم نه خیلی بدی هارو بهشون میپردازم &quot; و همیشه هدف زندگیم این بوده که هیچ بدی در دنیا وجود نداره و حتی بدترین انسان ها و مسائل حاصل خوبی هایی بودن که به صورت اشتباهی صورت گرفتن.* شغل من طراحی و توسعه کد های دیجیتاله *به سبب شغلم که البته ریشه در علاقه وجودی من داره همیشه درگیر دنیای مجازی و انواع و اقسام گجت های باحال و خفن هستم که بیشترشون جنبه تفریحی برای من دارن مثل : هلی شات و وسایل عکاسی و تصویر برداریم که باهاشون ولاگ درست میکنم و به واسطه اون ها مانع از غرق شدن خودم تو کارهام میشم.? خوب بریم سر اصل مطلب  &gt;&gt;&gt; کمک !؟ &lt;&lt;&lt;ما انسان غنی از افکار و عقاید منفی و مثبت زیادی هستیم که نقش زیادی تو زندگی هر فرد ایفا میکنه، هر کدوم از ما وصف و برداشت متفاوتی از یک موضوع داره، به طور مثال یک قتل رو در نظر بگیرید که هیچ گونه مظنونی برای اون پیدا نشده و انسان هایی در محور اون جریان هستن که هر کدوم برداشت و ماجرای خودشونو برای تعریف اون قتل دارن و عقایدشون باهم متفاوته.از زمانی که ویروسی به اسم عجیب &quot; کرونا &quot; وارد جهان شده روایت های متفاوتی در مورد اون گفته شده که هرکدوم از ماها با اون سرو کار داشتیم و اون هارو شنیدیم | شرکت های فناوری و پیشگام در گجت های کارآمد همیشه در تیتر اول این روایت ها قرار دارن و اینجاست که ماجرای &quot; کمک&quot;  شروع میشه ...چشماتون رو ببندید و دنیایی بدون فناوری رو تصور کنید که درگیر ویروسی مثل کرونا شده ، ترسناک نیست؟ارتباطی وجود نداره ، شهر ها تاریک ، خیابان ها خالی از افراد و دل ها پر از اضطراب ناشی از بیخبری ؟ ....✨ تو دنیای امروز ما یاورانی به اسم &quot; تلفن همراه و گجت ها &quot;رو داریم ✨ به واسطه اون ها از حال هم باخبر میشیم، باهم صحبت میکنیم، کار های روزمرمون رو انجام میدیم و به هم کمک میکنیم و به واسطه اون کمک برامون شغل ایجاد میشه و به واسطه اون شغل درآمد کسب میکنیم بدون اینکه مجبور بشیم با افراد رو در رد ارتباط برقرار کنیم و زندگی همچنان باقیست ...من یه تلفن همراه   &quot; Huawei P40 Pro ELS-NX9 &quot; دارم رفیق خوبی که بیشتر کار هام رو برام انجام میده میده | قبل از شیوع کرونا خودم خرید میکردم و حضوری خانوادمو میدیم ولی الان به لطف این رفیق خوبم آنلاین خرید میکنم و با خانوادم تصویری صحبت میکنم × یه دوربین عکاسی  &quot; Canon EOS 80D &quot; دارم که تو روز های کرونایی با اون از صحنه های جالب زیادی رو تصویر برداری کردم که عاشق تک تکشونم × یه &quot; هلی شات مویک ایر 2 &quot; دارم که توخونه میشینم و اون رو میبرم تو خیابونای اطراف محل زندگیم و از این تجربه دلنشین کمال لذت رو میبرم و برای شبا که میخوام بخوابم یه &quot; mp3 player &quot; دارم که باهاش کتاب های صوتی و موزیک گوش میکنم و شب رو به آرومی میگذرونم | اصل کاری جا موند !؟ کامپیوتر و لپ تاپ من که قلب تپنده کسب و کار من هستن و عضو جدا نشدنی از خانوده ی من هستند .من به شخصه فکر میکنم تلفن همراه تا الان بیشترین کمک رو به انسان ها از جمله خود من کرده و به همین دلیل میخوام یه مثال ساخته شده توسط ذهنم رو از کمک تلفن همراه به انسان براتون بنویسم : * در تجارت همراه، M-Commerce دو روش push و pull در جهان وجود دارد که در روش push، اطلاعات درخواستی مانند قیمت سهام، طلا، اخبار ورزشی، اطلاعات پرواز و غیره برای متقاضیان ارسال و در قبال وجه مختصری با ارسال یک پیام کوتاه از طریق SMS، مانند شماره‌ی داوطلبی می‌توانند نتیجه‌ی مورد نظر خود مانند رتبه‌ی خود در کنکور را بلافاصله دریافت کنند ، ولی در روش  pull، علاقه‌مندان با ارسال پیام کوتاه مانند شماره داوطلبی به شماره مورد نظر بلافاصله پاسخ خود را دریافت می‌کنند. به عنوان مثال اگر کسی خواهان دریافت قیمت سکه طلا در هر لحظه باشد کافی است پیامی مانند Gold را به شماره‌ی از پیش تعیین شده‌ای با SMS ارسال کند و چند لحظه بعد قیمت مورد نظر را از شرکت ارایه دهنده‌ی این نوع سرویس دریافت کند. نحوه استفاده از تلفن همراه به این صورت است که به جاى فناورى GSM که استاندارد معمول ارتباطى تلفن همراه در بسیارى از کشورها و به ویژه در اروپا است ، فناورى دیگرى تحت عنوان پروتکل بکارگیرى نرم افزار کاربردى از طریق تجهیزات بى سیم (Wireless Application Protocol)  که به اختصار WAP نامیده مى شود جایگزین مى شود. در این شیوه جدید، هر تلفن همراه از طریق مرکز تلفن با کامپیوتر سرویس گر (SERVER) مرتبط مى شود و مى تواند نرم افزار مورد نیاز کاربر خود را بر روى کامپیوتر مذکور فعال نماید. بدین ترتیب استفاده کننده مى تواند اطلاعات خود را از طریق کامپیوتر سرویس گر که خود از طریق اینترنت و یا شبکه هاى ارزش افزوده (VAN) به مراکز تجارى و خدماتى متصل است ارسال و یا دریافت نماید. با این شیوه مى توان خدمات مختلفى را که به طور روزمره استفاده مى شود از طریق تلفن همراه ارائه داد. خدماتى از قبیل پست الکترونیکى، تهیه بلیط، اخبار، نقل و انتقال سهام و خدمات بانکی و … ( 2002 ، Tan and teo Durlacher )* ویژگی های بازاریابی تلفن همراهمحیط بی سیم دو ویژگی اصلی دارد که آن را از دیگر رسانه های اتباطی متمایز می کند: قابلیت جا به جایی – دسترسی وسیع. ویژگیهای یاد شده توانسته اند محدودیت مکان و زمان را از میان بردارند و از این طریق، خصوصیات ارزش افزوده زیر که موتور محرک توسعه تجارت سیار می باشد را به وجود آورند: حضور در هر زمان و مکان، راحتی، قابلیت اتصال لحظه ای، شخصی سازی و محلی سازی محصولات و خدمات. (توربن و دیگران، 1386، 272-273)با استفاده از تکنولوژی تلفن همراه می توان مصرف کنندگان بالقوه را به صورت فردی به وسیله متن، صوت و پیام تصویری هدف قرار داد.( 2006, 935، De Reyck&amp;Degraeve ) تبلیغات موبایل نسبت به تبلیغات بوسیله رسانه های سنتی این برتری را دارند که می توان پیام را به مصرف کنندگان بالقوه هنگامیکه واقعا در حال خرید هستند فرستاد. با پست الکترونیک نیز قادریم تبلیغات شخصی سازی شده انجام دهیم اما این تیلیغات هنگامیکه مصرف کنندگان در حال خرید هستند به آنها نمی رسند. (Ibid, 936)سرویس پیام کوتاه تکنولوژی جدیدی است که پیام را از کسب وکارها به مصرف کننده، بوسیله ابزارهایی مانند تلفن همراه و پیجر منتقل می کند. (Jingjun Xu, 2008, 711)یکی از منافع تبلیغات سرویس پیام کوتاه این است که نسبت به روشهای سنتی منجر به تعامل بیشتر با مشتری می شود. از طریق تلفیق سیستم موقعیت یاب جهانی با فناوری سرویس پیام کوتاه می توان پیامها و تبلیغات را به موقع و در مکان مورد نظر برای مصرف کنندگان فرستاد ( 2008, 6، Okazaki )* مزایای استفاده از تلفن همراه الف) مزیت های استفاده از گوشی تلفن همراه ب) مزیت های حاصل از کاربردهای (Applications ) تجارت بی سیم ج) مزیت استفاده از اینترنت از طریق گوشی های تلفن همراه* مزیت های استفاده از گوشی های تلفن همراههمه جایی ( Ubiguity ) : همه جایی آشکارترین مزیت گوشی های تلفن همراه است. یک تلفن همراه ( البته از نوع پیشرفته آن ) می تواند علاوه بر رفع نیاز استفاده کننده به اطلاعات به لحظه (Real-Time ) امکان ارتباط و تماس را مستقل از حل و موقعیت او و در هر جایی برآورده سازد( Durlacher,200. Huizen,2000 ) .قابل دسترسی بودن (Reachabelity ) : افراد بسیاری هستند که به دلیل شغلی یا خصوصی تمایل دارند که در هر کجا و در هر زمانی که در دسترس باشند. در صورتی که شخص یک تلفن همراه داشته باشد این امکان برای او فراهم خواهد بود. ضمن آنکه فرد می تواند در دسترس بودنش را به افراد یا زمانی به خصوص محدود نماید ( Durlacher.2002, Huizen.2000 ). بانک اطلاعات متحرک ( Mobile storage device ) : تلفن های همراه به عنوان ابراز ذخیره سازی اطلاعات،همیشه در دسترس هستند و به کارگیری اطلاعات ذخیره شده از طریق آن ها نیز راحت تر می باشد( Kuramitsu and sakamura,2001 ).مزیت همراه در سال های اخیر تکنولوژی های بی سیم و تلفن همراه تا حد بسیار زیادی همگرا شده اند و از این بین ارزش های زیادی خلق شده است،که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد ( Naught.2000, Huizen.2000,Lie.2002 ).جایابی ( Localization ): پیشرفت های تکنولوژیکی ،ویژگی جدیدی برای تجارت بی سیم به ارمغان آورده است که طی آن ارزش بیشتری نسبت به گذشته برای مشتریان خلق می شود. شرکت های ارایه دهنده خدمات ( مرتبط با یک مشتری ) با آگاهی از محل حضورش،او را به معامله از طریق شبکه بی سیم تحریک می کنند، بنابراین زمانی که مدیر یک شرکت طی سفر کاری به شهر مقصد می رسد می تواند انتظار دریافت پیغامی روی تلفن همراه خود داشته باشد که از او در خصوص نیاز به هتل جهت اقامت،سوال شده است.امنیت ( Security ) : تکنولوژی های امنیتی در تجارت بی سیم قبلا” در قالب تکنولوژی SLL ( Layer Secure Socket ) ظهور کرده است.اما کارت های هوشمند داخل ترمینال های سیار،امکان تایید و اثبات مالک را فراهم می کند و در نتیجه سطحی بالاتر از امنیت را نسبت به آنچه که در حال حاضر در محیط های اینترنتی کابلی وجود داردپدید اورده است.ارتباط سریع ( Instant Connectivity ) : اگر چه تا چندی قبل،برای ارتباط با شبکه اینترنت ( با استفاده از WAP و یک میکروپویشگر و بر اساس تکنولوژی شبکه GSM )، لازم به تماس تلفنی بود اما با ظهور تکنولوژی های GPRS و تکنولوژی های بعد از آن این امکان فراهم شده است تا بدون بوت کردن سیستم و یا تماس تلفنی، به شبکه اینترنت متصل شد. بنابراین جدای از بحث های مربوط به تجارت بی سیم،سریع ترین روش برای دسترسی به اینترنت از طریق ابزارهای جدید بی سیم و تکنولوژی های مرتبط خواهد بود.خدمات سفارشی ( Personalization ) : ظهور تکنولوژی های جدید امکان معامله خدمات سفارشی شده را از طریق تلفن های همراه فراهم کرده است،در مثال قبل اگر پاسخ مدیر شرکت در خصوص پیشنهاد هتل برای اقامت مثبت باشد،ارایه دهنده خدمت با ارسال پیغامی پیشنهادهایی به او خواهد دادکه در محدوده قیمتی مدیر باشد( یا در محدوده هر متغیر دیگر به جز محدوده بودجه ای ، که البته مدیر قبلا” از طریق ابزارهایی،شبکه را از آن ها آگاه کرده است).امیدوارم زیاد شعاف نکرده باشم و متوجه منظورم شده باشید? اگه بخوام تجربه خودم رو از کار با این گجت ها براتون تو یه جمله وصف کنم اینه :زیبایی ذهن انسان ، قدرت خلق بی نهایت و شوق استفاده#روایتگرباشدر اینجا میخوام چنتا گجتی که ذهن منو درگیر کرده معرفی کنم | چه معلوم ؟ شاید برای شماهم جالب بود...گجت اول : صندلی موو (صندلی جادویی که گجتها را شارژ می‌کند)اگر شما از آن دسته از افرادی هستید که آرام و قرار ندارند و نمی‌توانند با آرامش در گوشه ای بنشینند، این صندلی جادویی می‌تواند برای شما عالی باشد.به گزارش کلیک، صندلی موو نمونه اولیه یک صندلی ابداعی است که حرکات و جنب و جوش شما را به برق تبدیل می‌کند؛ این کار با روش کریستال‌های  پیزوالکتریک ۲۸۸ که در زیر روکش پشتی صندلی قرار گرفته اند، صورت می پذیرد. پدیده پیزوالکتریک یا اثر فشار برقی جریان الکتریکی است که در برخی از مواد جامد خاص، که در این مورد کریستال‌ها هستند، در واکنش  به فشار انباشته می شود.این کریستال‌ها زمانی که فشرده می شوند جریانی را تولید می کنند؛ این ویژگی به معنای این است که هر چقدر روی صندلی جنب و جوش بیشتری داشته باشید، انرژی بیشتری هم تولید می‌شود.در قسمت جای دست این صندلی یک پورت USB  تعبیه شده است که به وسیله آن می‌توانید گجت‌های خود را شارژ کنید. همچنین این صندلی به چندین باتری مجهز شده است که می‌توانند انرژی الکتریسیته تولید شده را در خود ذخیره کنند.ایده این صندلی از یک موضوع کاملا شخصی نشئت گرفت؛ داستان بیش فعالی و اختلال کم توجهی- بیش فعالی یک فرد.  ناتالی تیگول، طراح صندلی موو در مصاحبه‌ای با شرکت دیزاین بوم اذعان کرد که بی- قراری فرد و اینکه نمی‌تواند با آرامش در گوشه‌ای بنشیند، موضوعی بود که در بچگی بارها آن را شنیده بودم و  به خاطر این موضوع تصمیم گرفتم تا وسیله‌ای طراحی کنم تا از انرژی من به شیوه‌ای مثبت استفاده کند.ناتالی تیگول  به بیان این مطلب پرداخت که وسیله ای را طراحی  کرده است که نمی تواند به آرامی روی آن بنشیند و حرکت برای این وسیله یک فعالیت لازم و ضروری است؛ طراح هلندی افزود که این صندلی برای افرادی  طراحی شده است که عادت دارند زمانی که روی صندلی نشسته اند، پاهای خود را  دائم به زمین بزنند و یا روی صندلی آرام و قرار ندارد و دائم حرکت می‌کنند.فرد می‌تواند با زدن پایش به زمین و یا  حرکت بر روی صندلی خود تلفن همراهمش را شارژ کند.هیییییی ... !!! هیف که فقط یه نمونه اولیست وگرنه حتما اولین نفر بودم برای امتحان کردنش گجت دوم : Toposens ( کوچولوی باهوش)به لطف قدرت پژواک‌یابی، استارت‌آپ Toposens سنسورهای کوچکی طراحی کرده که با بهره‌گیری از فناوری فراصوت، می‌توانند با دقت زیادی موقعیت اشیاء اطراف خود را شناسایی و رهگیری کنند. با توجه به اینکه روزبه‌روز به شمار انواع ربات‌ها، اتومبیل‌ها و حتی گجت‌های هوشمند خودران افزوده می‌شود، با بهره‌گیری از این سنسورهای ارزان راحت‌تر از گذشته می‌توان چنین قابلیتی را عملی کرد.یاد خفاش افتادم یکی از روایت های شروع کرونا...گجت سوم و آخری و نمیدونم میشه اسمشو گجت گذاشت یانه ؟  : کاروان نامرئی؟! Valeo Xtravueدنده عقب گرفتن در مواقعی که یک کاروان به اتومبیل متصل باشد، یک تجربه‌ی بسیار سخت به حساب می‌آید. اما شرکت Valeo با معرفی دوربین Xtravue، می‌تواند کاروان را نامرئی کند تا راننده به‌راحتی بتواند پشت ماشین خود را ببیند. در این تکنولوژی، با کمک دوربین موجود در پشت اتومبیل و دوربین‌های Xtravue، فقط حاشیه‌های کاروان در مانیتور دیده می‌شود و کلیت آن به یک وسیله نامرئی بدل می‌شود.امیدوارم که تا اینجا که همراه من بودید لحظات خوشی رو تجربه کرده باشید | تنتون سالم دلتون شاد و عمرتون گرامی باد | دوست دار تک تک خنده های شما : negarad</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>(نقطه)</author>
                <pubDate>Tue, 15 Dec 2020 15:49:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرضیه خلقت تصادفی | شک در مورد خدا ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/%D9%81%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81%DB%8C-%D8%B4%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-v1hp94t5lta8</link>
                <description>نویسنده ( مهم ) : اول این مطلب عرض کنم که من فقط در مورد این دو نظریه از منبع های معتبر تحقیقی به عمل آوردم و نتیجه رو در ادامه به صورت کامل ذکر کردم و متعد به هیچ کدام نیستم و صرفا به صورت تحقیق عرضه کردم و هیچ گونه مطلبی را رد یا تایید نمیکنم. negarad۱ـ در عرصه‌ی خداشناسی، نامهایی با عنوان «کالینس» و «هاوکینش» را سراغ نداریم. احتمالاً منظوزتان «داوکینز» و «هاوکینگ» بوده.«کلینتون ریچارد داوکینز» داروینیست ملحد انگلیسی است. او از ملحدانی است که در سطح جهانی، به شدّت با خداباوری مبارزه می‌کند.«اِستیوِن ویلیام هاوکینگ» فیزیکدان انگلیسی است که در کتابهای سابقش از وجود خدا سخن گفته بود ولی در این اواخر، کتابی نوشت که در آن، ادّعا کرد برای پیدایش جهان از عدم، نیازی به خدا نیست.هر دوی اینها، مثل برتراند راسل و دیگر دانشمندان ملحد، خلقت جهان و انسان را نتیجه‌ی تصادف و اتّفاق می‌دانند. داوکینز، بیشتر بر تصادف در عرصه‌ی زیست‌شناسی تأکید دارد، ولی هاوکینگ بیشتر بر تصادف در عرصه‌ی فیزیک و کیهان‌شناسی تکیه دارد. ۲ـ روشن است که بدون اعتقاد به خدا و معاد، زندگی چیز پوچی خواهد بود. بدون اعتقاد به خدا و معاد، اخلاق و حقوق بشر و امثال این امور هم بی‌معنا و احمقانه خواهند بود. کسی که اعتقادی به خدا و معاد ندارد، منطقاً هر کاری را برای خودش مجاز می‌شمارد، حتّی ارتکاب بزرگترین جنایات را. ۳ـ خدا کیست؟عمده عامل شک درباره ی خدا یا انکار خدا، یا شکّ درباره ی یگانگی او و دومی بردار نبودن او، و کمال محض بودن او، نداشتن تصوّر درستی از خداست. لذا شخص ابتدا تصوّری نادرست از خدا پیدا می کند و خدایی توهّمی برای خود می سازد و آنگاه آن را ردّ می کند یا درباره اش گرفتار شبهات غیر قابل حلّ می شود.باید توجّه داشت که واژه ی خدا و معادلهای متعدّد آن در زبانهای گوناگون، لفظی تک معنایی نبوده در هر فرهنگ و دین و مذهب و مکتبی و بلکه پیش هر کسی معنایی خاصّ دارد. برای مثال خدای مدّ نظر مسیحیان، یک اَبَر انسان و یک پدر آسمانی است که در ضمن، نقش خالقیت و ربوبیّت نیز دارد؛ و می تواند به صورت بشر (عیسی مسیح) در آمده فدای گناهان مردم شود. یا خدای مطرح در کتاب مقدّس جعلی یهودیان، خدایی است که گاه ناتوان و جاهل نیز هست؛ و برخی اوقات از کار خود اظهار پشیمانی هم می کند. یا خدای واحد زرتشتیان قادر به خلقت مستقیم موجودات نیست لذا دو منشاء خلقت آفریده است تا آنها موجودات خیر و شرّ عالم را پدید آورند. یا خدای مورد نظر علمای اشعری مذهب، خدایی است که اوصافش عین ذاتش نبوده در اتّصاف به عالمیّت و قادریّت و امثال آنها محتاج به علم و قدرت و امثال اینهاست که خارج از ذات خدا بوده ازلی هستند. یا خدای وهّابی ها، خدایی است که بدن و اعضاء دارد؛ یا خدای تکفیری هایی مثل داعش، خدایی است خشن و جنایتکار؛ یا خدای حکیم مشائی، علّت العلل است نه علّت مستقیم تک تک امور. یا در بحث تشکیک وجود، خدا به عنوان بالاترین مرتبه ی وجود فرض می شود. خدای عوام شیعه هم همان خدای بالاسر است، یا همان اوستا کریم است. خدای متکلّم شیعه هم همان ناظم و محدث و علّت العلل و امثال اینهاست. امّا خدای عرفا و انبیاء و ائمه(ع) هیچکدام این خدایان توهّمی نیست. ایشان خدایی را توصیف می کنند که عین وجود و حقیقت وجود می باشد و جز او وجودی نیست.بنا بر این هر کسی می خواهد درباره ی خدا بحث کرده خدا را اثبات یا انکار نماید، قبل از ورود در بحث ابتدا باید روشن کند که چه تعریفی از خدا دارد و می خواهد چگونه خدایی را اثبات یا ردّ نماید. مشکل اساسی نیز همیجاست که عدّه ای خدایان توهّمی را ردّ نموده و آنگاه مدّعی می شوند که خدای انبیاء و ائمه(ع) را ردّ کرده اند.بعد از این مقدّمه ما تصویری عقلی از خدای مورد نظر معصومین(ع) و عرفا و حکمای اسلام را به اجمال ترسیم می کنیم تا ملاحظه فرمایید که چنین خدایی آیا قابل انکار هست یا نه؟ و آیا نیازی به اثبات دارد یا نه؟ و آیا می شود دست او را از تدبیر عالم خلقت برید یا نه؟ و آیا می شود که علّیّت او را با واسطه دانست یا نه؟ و آیا امکان دارد که دومی برای او فرض شود یا نه؟ـ وجود و ماهیتانسان وقتی به درک اشیاء اطراف خود نائل می گردد، دو مفهوم هستی و چیستی را از آنها ادراک می کند. برای مثال انسان از درک درخت، ستاره، آب، عقل، اراده و امثال اینها اوّلاً می فهمد که این امور وجود دارند. ثانیاً متوجّه می شود که این امور، عین هم نیستند و باهم تفاوتهای ذاتی دارند ؛ یعنی می فهمد که آب و ستاره و درخت و عقل و اراده و ... غیر از همدیگرند ، ولی همگی در وجود داشتن اشتراک دارند. همچنین انسان با اندکی تعمّق درمی یابد که نسبتِ وجود به همه ی این امور به یک نحو است ؛ لذا گفته می شود: درخت وجود دارد، آب وجود دارد، عقل وجود دارد، اراده وجود دارد. ملاحظه می کنید که در تمام این قضایا، «وجود» به یک نحو بر موضوع قضیّه حمل شده است. همینطور انسان با تعقّلی عمیقتر ادراک می کند که مفهوم وجود در تمام این قضایا(جملات خبری) یکی است ؛ لذا صحیح است که برای همه ی موارد یاد شده، یک وجود نسبت داده شده و گفته شود: «درخت و آب و ستاره و عقل و اراده وجود دارند». از همین جا دو مفهوم وجود و ماهیّت برای انسان حاصل می شود؛ یعنی انسان متوجّه می شود که درخت بودن، آب بودن، عقل بودن و اراده بودن غیر از وجود داشتن است و الّا صحیح نبود که یک وجود را در آنِ واحد به چند موجود نسبت داد؛ چرا که این موجودات، تفاوت ذاتی با یکدیگر دارند. پس اگر وجودِ درخت عین خودِ درخت، و وجودِ عقل عین خودِ عقل بود نمی شد گفت: درخت و عقل وجود دارند ؛ چون در آن صورت لازم می آمد که درخت و عقل یک چیز باشند. بنا بر این، فلاسفه بین « وجود » و اموری مثل درخت بودن، آب بودن، عقل بودن و اراده بودن که باعث تفاوت موجودات از همدیگر می شوند، تفاوت قائل شده، این امور را ماهیت(چیستی) موجودات نامیدند ؛ و از وجود آنها تعبیر به هستی نموده اند.ـ واجب الوجود و ممکن الوجودانسان بعد از پی بردن به این دو وجه در موجودات عالم، باز متوجّه می شود که ماهیّت یک موجود، بدون وجود نمی تواند تحقق خارجی پیدا کند. ماهیّتها مثل قالبهایی هستند که اگر محتوی وجود باشند موجود می شوند و اگر خالی از وجود باشند قالبهایی صرفاً ذهنی خواهند بود. مثل سیمرغ، دیو، اژدهای هفت سر و امثال آنها که ماهیّاتی هستند بدون وجود و قالبهایی هستند بدون محتوا. البته اگر خوب دقّت شود، حتّی اینها هم بدون وجود نیستند؛ بلکه آنها هم وجود ذهنی دارند؛ یعنی آنها نیز در ظرف ذهن، با وجود موجودند نه بی وجود. مراد از قالب بودن این ماهیّات نیز این نیست که آنها فارغ از وجود، چیزهایی هستند؛ بلکه نسبت ماهیّات با وجود، مثل نسبت موج است با آب. موج، موج است نه آب؛ آب هم آب است نه موج؛ امّا اگر به موج خوب نظر شود، فهمیده می شود که موج، حالتی از آب است. حال اگر در همین موج، از آب صرف نظر شود، آن حالت باز قابل اعتبار خواهد بود. مثلاً فرض کنید در یک آنْ، در یک موج، جای آب با نفت عوض شود؛ در این حالت، محتوای موج عوض شده امّا موج (آن حالت) همچنان همان است که بود. در مورد وجود و ماهیّت نیز همین رابطه برقرار است؛ لکن غیر از وجود چیزی نیست تا جای آن را با وجود عوض کنیم. لذا ماهیّت همواره با وجود است نه با چیزی دیگر.بنا بر این، ماهیّت گاه موجود است به وجود خارجی مثل درخت، انسان، عقل و ... و گاه معدوم است در خارج مثل سیمرغ، دیو و ... . همچنین ممکن است ماهیّتی در زمانی موجود و در زمانی دیگر معدوم باشد ؛ مثل انواع دایناسورها که روزی موجود بودند ولی اکنون تحقق خارجی ندارند؛ یا مثل انسان که روزگاری وجود نداشت و اکنون موجود است. فلاسفه از این خصلت ماهیّت، مفهوم دیگری انتزاع نموده آن را «امکان »نامیده اند. بنا بر این، موجوداتِ دارای ماهیّت، همگی دارای امکان بوده، ممکن الوجود هستند؛ یعنی ممکن است تحقق خارجی داشته باشند و ممکن است تحقق خارجی نداشته باشد. به عبارت دیگر، برای هر ماهیّتی، فرض عدم جایز است همانطور که برای هر ماهیّتی فرض وجود نیز جایز است. برای مثال می توان نبود انسان یا ملائک یا عالم مادّه را فرض نمود؛ کما اینکه فرض وجود برای سیمرغ و دیو بلامانع است. بر این اساس، ممکن الوجود را تعریف کرده اند به موجودی که نسبتش به وجود و عدم یکسان است.امّا برعکس ماهیّات، که نسبتشان به وجود و عدم یکسان است، خودِ وجود همواره تحقق خارجی دارد و محال است که موجود نباشد. چون از فرض نبودِ وجود، تناقض لازم می آید؛ چرا که وجود، نقیض عدم است؛ پس محال است وجود معدوم باشد. فلاسفه از این خصلتِ وجود ، مفهومی به نام « وجوب» را انتزاع نموده اند. بنا بر این، واجب الوجود یعنی موجودی که عین وجود بوده فاقد ماهیت است ؛ لذا عدم بردار نیست ؛ همانگونه که عدم نیز واجب العدم بوده وجودبردار نیست؛ بلکه هر موجودی خودش برای خودش ضرورت دارد؛ یعنی، انسان، واجب الانسان است؛ شجر واجب الشجر است، عدم، واجب العدم است؛ و وجود هم واجب الوجود است. به عبارت فلسفی، «سلبُ الشیء عن نفسِه محالٌ ــ سلب یک چیز از خودش، محال است.» یا « هر چیزی خودش برای خودش ضروری است». به عبارت دیگر واجب الوجود یعنی وجود خالص، بدون هیچ قالب و قید و حدّی. به عبارت دیگر، واجب الوجود یعنی وجود و دیگر هیچ. حتّی همین « و دیگر هیچ» هم قید حقیقی نیست بلکه قید توضیحی است. لذا وقتی می گویند: « واجب الوجود، یعنی وجود بدون هیچ قیدی» و بعد می گویند: « حتّی همین بی قیدی هم قید او نیست» مقصود این است که همین تعبیر «بدون هیچ قیدی» حقیقتاً قید نیست بلکه صرفاً برای بیان توضیح است؛ یعنی قید ادبی است نه قید فلسفی. لذا وقتی گفته می شود واجب الوجود عبارت است از وجود محض و صرف و نامحدود مراد این است که او وجود خالص و بدون ماهیت است. چرا که ماهیت، قالب و حدّ موجودات است. پس موجود فاقد ماهیت یعنی موجود بدون حدّ (نامحدود) . بنا بر این، نامحدود را نباید به معنی بی انتها یا بی نهایت معنی نمود.امّا اینکه گفتیم ماهیّت، حدّ موجودات است یعنی چه؟وجود، دارای مراتب است؛ و هر مرتبه به خودی خود، فاقد حدّ و قید است. امّا اگر این مرتبه از وجود، با مرتبه ی مافوق خود مقایسه شود، آنگاه محدود خواهد بود. چون رتبه ی بالاتر، اشدّ از این رتبه است. لذا در جنب شدّت او، ضعف این آشکار می شود؛ و ضعف صفت عدمی است. لذا از این صفت عدمی، که موجب تمایز این رتبه از مافوق خود شده است، تعبیر می شود به حدّ آن مرتبه یا ماهیّت آن مرتبه. از این جهت است که گفته می شود: ماهیّت، حدّ عدمی مراتب وجود است. و باز از همین جهت است که گفته می شود: « ماهیّت امری اعتباری است.» یعنی از قیاس مراتب انتزاع می شود. تشبیه ماهیّت به سایه هم از همین جهت است. چون سایه در واقع همان عدم نور است. وقتی جایی که نور در آن نتابیده یا غیر مستقیم تابیده و از حیث نورانیّت ضعیف است را با جایی که نور در آن تابیده مقایسه می کنند، آن محلّ بدون نور یا کم نور را سایه گویند.حاصل مطلب اینکه خدا از نظر حکما و متکلّمین اسلامی عبارت است از وجودِ محض، صرف، خالص و بدون ماهیت (نامحدود)؛ که واژه ی واجب الوجود، بار تمام این معانی را به دوش می کشد. مقابل واجب الوجود ، ممکن الوجود است که عبارت است از موجودی که عین وجود نبوده برای تحقق خارجی نیازمند وجود است.ــ ملاک احتیاج به علّتاز مطالب پیشین روشن شد که نسبت ممکن الوجود به وجود و عدم ، یکسان است. پس تا وجود به ماهیت اعطا نشده موجود نخواهد شد؛ یا به تعبیر عمیقتر، ماهیّت بدون لحاظ وجود و مراتب آن، قابل اعتبار نیست. بنا بر این، امکان (نه اقتضاء وجود داشتن و نه اقتضاء عدم داشتن) ، علّت احتیاج به علّت است؛ و کار علّت، وجود دادن به ماهیت و خارج نمودن او از حالت خنثی نسبت به وجود و عدم است؛ یا به تعبیر عمیقتر، با لحاظ وجود و مراتب آن است که ماهیّت به دار اعتبار و تحقّق اعتباری قدم می گذارد؛ و الّا اصلاً تحقّق اعتباری هم نخواهد داشت. امّا کیست که بتواند به ماهیت وجود دهد یا به عبارتی آن را معتبر سازد؟ روشن است که ماهیات نمی توانند به یکدیگر وجود دهند ؛ چون خودشان محتاج وجود دهنده هستند ؛ بنا بر این، تنها کسی که می تواند به ماهیّت وجود دهد ، خودِ وجود است؛ چون تنها وجود است که خودش عین موجودیت بوده نیازمند به وجود دهنده نیست. از اینرو سزا نیست که پرسیده شود: پس به خودِ وجود، چه کسی وجود داده است؟ چون وجود ، خودش وجود است ؛ و وجود دادن به وجود معنی ندارد. پس خدا که همان وجود است وجود دهنده نمی خواهد ؛ کما اینکه سزا نیست گفته شود: «خدا وجود دارد»؛ چون خدا (واجب الوجود) عین وجود است نه اینکه چیزی است که وجود دارد. این ماهیّات و ممکن الوجودها هستند که وجود دارند ؛ یعنی ماهیاتی هستند که به آنها وجود داده شده است یا به عبارتی با لحاظ وجود، اعتبار شده اند یا به عبارتی دیگر، با لحاظ وجود، قابل لحاظ شده اند. پس با توجّه به ذاتشان نه وجودند و نه عدم. لذا اگر جناب وجود (خدا) به آنها عنایت نمود موجود می شوند و الّا معدوم خواهند بود؛ یعنی با وجود است که ماهیّت هم قابل اعتبار و لحاظ شده است. لذا تحقّق ماهیّت(مخلوق) لازمه ی وجود(خدا) است. برای مثال انسان بودن ـ که یک ماهیّت است ـ نه مساوی با وجود است نه مساوی با عدم ؛ اگر انسان بودن مساوی با وجود بودن بود ، پس از ازل تا ابد باید موجود می بود ؛ چون وجود ، عدم بردار نیست ؛ و اگر انسان بودن مساوی با عدم بودن بود ، باید هیچگاه موجود نمی شد ؛ چون عدم نیز وجود بردار نیست. پس انسان بودن نه مساوی با وجود بودن است نه مساوی با عدم بودن. بنا بر این تا اراده و خواست حضرت وجود به انسان تعلّق نگیرد وجود نمی یابد؛ به عبارتی عمیقتر، تا حضرت وجود، جلوه نکند و شئونات ذاتی خود را آشکار نکند، و تا ظهور و تجلّی او مراتب ذاتی نداشته باشد، نمی توان از قیاس ظهورات او ماهیّات را اعتبار نمود. بنا بر این در مورد خدا می توان گفت: خدا وجود است، امّا در مورد ممکن الوجودها نمی توان چنین تعبیری را استعمال نمود. لذا نمی توان گفت: انسان وجود است؛ درخت وجود است و ... ، بلکه باید گفت: انسان وجود دارد ؛ درخت وجود دارد ؛ و ... . و چون وجود به صورت محض همان خداست ؛ لذا « انسان وجود دارد » یعنی « انسان خدا دارد»؛ «درخت، وجود دارد» یعنی «درخت، خدا دارد». حضرت وجود است که ظهور دارد، و ظهور او مراتب دارد؛ و ماهیّات یا مظاهر یا مخلوقات، چیزی نیستند جز وجه تمایز این مراتب ظهور. لذا حکیم مولوی فرمودند: « ما عدمهاییم و هستی های ما ــ تو وجود مطلق و هستی نما.» و در قرائتی دیگر آمده: « ما عدمهاییم هستی ها نما ــ تو وجود مطلقی هستیّ ما.»پس خدا همواره با ماست و محال است بتوانیم بی خدا موجود باشیم. بر همین اساس بود که خداوند متعال فرمود: « هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ ــــــ او با شماست هر جا که باشید و خداوند به آنچه می کنید بیناست» (الحدید:۴) و فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... ـــــــ خداوند نور آسمانها و زمین است ... .»(نور:۳۵) ؛ یعنی همان گونه که بدون نور ،اجسام ظهور ندارد و با تابش نور بر اجسام است که آنها ظاهر می شوند ، خدا نیز آن وجودی است که ماهیّتها را از ظلمت ذاتشان خارج نموده به آنها نور وجود می تاباند. حتّی خودِ نور حسّی نیز بدون نور وجود ظهوری نخواهد داشت ؛ لذا در برخی دعاهای اهل بیت (ع) خطاب به خداوند متعال گفته می شود: «... یَا نُورَ النُّورِ یَا نُورَ کُلِّ نُور... ـــــ ای نور نور ، ای نور هر نوری ! ... » (مهج الدعوات و منهج العبادات، ص ۳۰۶)بر همین اساس استوار ، امیرالموحدین علی(ع) نیز فرموده اند: «... هُوَ فِی الْأَشْیَاءِ عَلَى غَیْرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَى غَیْرِ مُبَایَنَةٍ ... دَاخِلٌ فِی الْأَشْیَاءِ لَا کَشَیْ ءٍ فِی شَیْ ءٍ دَاخِلٍ وَ خَارِجٌ مِنْهَا لَا کَشَیْ ءٍ مِنْ شَیْ ء ــــــ او در اشیاء است امّا نه به گونه ای که با آنها آمیخته باشد و خارج از آنهاست امّا نه به گونه ای که جدا از آنها باشد ؛‌ ... داخل در اشیاء است امّا نه مثل داخل بودن چیزی در چیزی و خارج از اشیاء است امّا نه مثل خارج بودن چیزی از چیزی»(توحید صدوق، ص۳۰۶) ؛ یعنی او داخل در اشیاء است امّا نه مثل داخل بودن ماهیّتی در ماهیّت دیگر و خارج از ماهیّات است امّا نه مثل خارج بودن ماهیّتی از ماهیّت دیگر. به عبارت دیگر، خدا نه داخل در اشیاء است نه خارج از آنها؛ چرا که خارج و داخل چیزی بودن، از اوصاف ماهیّات است؛ آن هم ماهیّات جسمانی. لذا حتّی روح هم نه دخا بدن است نه خارج از بدن؛ بلکه باطن بدن است.همچنین فرمود: « فَسُبْحانَکَ، مَلأْتَ کُلَّ شَی ءٍ، وَ بایَنْتَ کُلَّ شَی ءٍ؛ فَأَنْتَ لا یَفْقِدُکَ شَی ءٌ، وَ أَنْتَ الْفَعَّالُ لِما تَشاءُ؛ تَبارَکْتَ یا مَنْ کُلُّ مُدْرِکٍ مِنْ خَلْقِهِ، وَ کُلُّ مَحْدُودٍ مِنْ صُنْعِهِ ـــــ تو منزهی از هر نقصی ، همه چیز را پر کرده ای و از همه چیز جدایی ؛ پس چیزی فاقد تو نیست و تو هر چه بخواهی انجام می دهی. بزرگی ای کسی که هر چه به فهم آید آفریده ی توست و هر چه محدود است مخلوقت.»(اثبات الوصیه، ص۱۰۷)برای توضیح بیشتر این حقیقت شگفت امید است ذکر دو مثال راهگشا باشد. البته توجّه دارید که مثال، همواره از جهاتی نزدیک کننده ی حقیقت است به ذهن، و از جهاتی دور سازنده و منحرف کننده است. لذا باید متوجّه جهت نزدیک کننده ی این مثالها باشید.ـ مثال نخست:اگر وجود را به آب تشبیه کنیم موجودات عالم مثل موج و قطره و دریا و آبشار و فوّاره و حباب و یخ و برف و ابر و رودخانه و ... هستند. موج و قطره و دریا و حباب و ... آب نیستند بلکه قالبهایی هستند که آب در آن قالبها دیده می شود، موج و قطره و حباب و آبشار و ... ، غیر هم بوده و عین هم نیستند ؛ یعنی موج ، قطره نیست ، یخ ، برف نیست و ... ، ولی حقیقت و کنه ذات همه ی آنها آب است ؛ و در واقع آب است که به این صورتهای گوناگون ظهور کرده است. لذا خودِ آب را با حسّ نمی توان مشاهده کرد؛ آنچه با حسّ مشاهده می شود مظاهر و صور گوناگون آب است. به عقیده ی عرفا و حکمای اسلامی ، حقیقتِ وجود نیز در همه ی موجودات حضور دارد ، ولی آنچه با حسّ و وهم و خیال و عقل و قلب مشاهده می شود همگی ظهورات و مظاهر وجودند و نه خودِ آن.در این مثال ملاحظه می فرمایید که آب، حقیقتی غیر از موج و قطره و یخ و برف و ... دارد ؛ این امور نیز صور آب هستند نه خودِ آب ؛ امّا آب در تمام این امور حضور دارد ، بدون اینکه عین آنها یا جزء آنها شود ؛ کما اینکه غیر آنهاست بدون اینکه از آنها جدا باشد. خدا (وجود محض) نیز در ماهیّات به همین نحو حضور دارد.ـ مثال دوم:اگر وجود را تشبیه به اراده ی انسان کنیم ، ماهیّات (مخلوقات) همانند صور ذهنی انسان خواهند بود. وقتی ما بخواهیم موجودی ذهنی مانند سیب یا درخت یا اژدها را در ذهنمان ایجاد کنیم فقط کافی است اراده نماییم ؛ و به محض اراده کردن، آن صور، ظهور خواهند یافت. لذا این صور ذهنی در حقیقت چیزی نیستند جز ظهورات گوناگون اراده. وقتی ما سیب و درخت و کوه را باهم در ذهنمان ایجاد می کنیم ، اینها حقیقتاً سه چیز غیر همند ؛ کما اینکه سیب یا درخت ، اراده نیست و اراده هم سیب و درخت نیست ؛ امّا همه ی این صور ذهنی ظهور یک اراده می باشند ؛ و در عین اینکه آنها سه چیزند ، باعث نمی شوند که اراده نیز سه تا شود ؛ بلکه آن سه چیز ، به یک اراده موجودند.در این مثال شگفت، اراده سیب نیست ، سیب هم اراده نیست ؛ امّا سیب بدون اراده هم نیست. همینطور اراده سیب نیست ، ولی خارج از سیب هم نیست. باز اراده در عین اینکه خارج از سیب نیست ، عین سیب یا جزئی از سیب هم نیست ؛ یعنی چنین نیست که سیب درست شده باشد از پوست و دانه و گوشته و اراده. رابطه ی خدا (وجود محض) با مخلوقات نیز چنین می باشد. یکی از معانی حدیث « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه » نیز همین است ؛ یعنی نسبت خود را با مخلوقات خود بسنج تا نسبت خدا با خلقش را در یابی. البته آنچه ما اینجا بیان نمودیم، نسبت اراده ی خودمان با مخلوقات خودمان بود. اگر نسبت « من » را با روح، و نسبت روح را با عقل و نسبت عقل را با خیال و نسبت خیال را با اراده و نسبت اراده را با صور خیالی می سنجیدیم مثال با ممثّل نزدیکتر بود. لکن ورود در چنین مثالی کار را برای مخاطب ناآشنا با فلسفه ی متعالی سخت دشوار می کند.حال قضاوت فرماید که منکرین وجود خدا ، آیا چنین خدایی را مدّ نظر دارند؟ و آیا وجود چنین خدایی را انکار می کنند؟ یا پدر آسمانی و خدای ابَر انسان مسیحیان را انکار می کنند که در بالای آسمان نشسته و مشغول ادراه ی عالم است؟! حال خود قضاوت فرمایید که اساساً وجود چنین خدایی قابل انکار هست یا نه؟ و آیا وجود چنین خدایی روشن و بدیهی است یا نیازمند اثبات می باشد؟ اگر کسی بتواند چنین خدایی را تصوّر نماید ، با تمام وجود می یابد که برای اثبات او نیاز به هیچ برهانی نیست. لذا امام حسین (ع) فرمودند: « کَیفَ یسْتَدَلُّ عَلَیکَ بِمَا هُوَ فِی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَیکَ أَ یکُونُ لِغَیرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیسَ لَکَ حَتَّى یکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیکَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَکُونَ الْآثَارُ هِی الَّتِی تُوصِلُ إِلَیکَ عَمِیتْ عَینٌ لَا تَرَاکَ وَ لَا تَزَالُ عَلَیهَا رَقِیباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصِیباً وَ قَالَ أَیضاً تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَی ءٍ فَمَا جَهِلَکَ شَی ءٌ وَ قَالَ تَعَرَّفْتَ إِلَی فِی کُلِّ شَی ءٍ فَرَأَیتُکَ ظَاهِراً فِی کُلِّ شَی ءٍ فَأَنْتَ الظَّاهِرُ لِکُلِّ شَی ءٍ. ــــــــ خدایا چگونه دلیل آرند بر تو بدانچه که در هستى خود نیاز به تو دارد ؟! آیا دیگرى ظهورى دارد که تو ندارى تا او ظاهر کننده ی تو گردد؟! کى نهان شدى تا نیازمند دلیلی باشی که به سوی تو ره نماید؟! کى دور شدى تا آثار تو کسى را به تو رساند؟! کور باد دیده اى که تو را نبیند با اینکه تو پیوسته دیده بان او هستى! و زیان به دست آورد بنده اى که بهره اى از دوستى تو ندارد. و نیز فرمود: خدایا خود را به هر چیزی شناساندى و چیزى نیست که تو را نشناسد. و فرمود: تو خود را در هر چیزى به من شناساندى و من تو را دیدم که در هر چیزی ظاهری ؛ پس تویى ظاهر کننده ی هر چیزی.» ( بحار الأنوار ، ج ۶۴ ،ص۱۴۲)و امام صادق(ع) فرمودند: « ... مَعْرُوفٌ عِنْدَ کُلِّ جَاهِلٍ فَرْدَانِیّاً لَا خَلْقُهُ فِیهِ وَ لَا هُوَ فِی خَلْقِهِ غَیْرُ مَحْسُوسٍ وَ لَا مَجْسُوسٍ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ عَلَا فَقَرُبَ وَ دَنَا فَبَعُد ـــــ نزد هر جاهلى شناخته شده است؛ فردی است که نه مخلوقش در او باشند و نه او در مخلوقش، محسوس نیست و به لمس در نیاید، و چشمها درکش نکنند. چون بلند مرتبه است لذا نزدیک است ؛ و چون نزدیک است لذا دور است.» (الکافی، ج ۱، ص۹۱)اینها اوصاف حضرت وجود است و هیچ چیزی جز وجود، این گونه نتواند بود.ـ نحوه ی انتزاع اسماء خدا از ذات واحدطبق مباحث سابق معلوم شد که خدا یعنی وجود محض و صرف، بدون هیچ قید و حدّی؛ و روشن است که چنین وجودی ترکیب بردار نخواهد بود؛ چون هر ترکیبی مستلزم نوعی دو گانگی است؛ و دوگانگی فرع بر وجود وجه تمایز است. و هر وجه تمایزی قید است. پس لازمه ی مرکّب بودن وجود محض ، مقیّد بودن است. و این خلف و تناقض است. چون مقیّد بودن یعنی غیر محض بودن که نقیض محض بودن است.پس وجود صرف، منزّه از هر گونه ترکیب است؛ چه ترکیب خارجی، چه عقلی و چه وهمی. و چنین وجودی عین وحدت و یگانگی است. لذا از صرافت و وجوب وجود خدا، اسم «الاحد» انتزاع می گردد.همچنین چنین وجودی دوّمی بر نمی دارد. چون لازمه ی دومی نیز دوگانگی و تمایز و مقیّد بودن است. پس او دومی بردار نیست؛ لذا واحد است. به این ترتیب اسم «الواحد» از ذات خدا انتزاع می شود.و چون وجود محض، زوال و عدم نمی پذیرد، لذا او همواره ثابت است. و از اینجا اسم «الثابت» و «الحقّ» برای او انتزاع می گردد. چرا که حقّ نیز به معنی ثابت است.و چون وجود محض به خودی خود ظهور دارد و ظهور ماهیّات نیز با اوست، او را «نور» گفته اند. چون نور خود عین روشنی بوده دیگر امور را نیز روشن می کند.و چون وجود نزد خود حاضر است و همه ی موجودات در محضر او و ظهور اویند، او را «عالِم» و «علیم» گویند. چون علم یعنی حضور چیزی نزد چیز دیگر.و چون او علم به مبصرات دارد، او را «بصیر» گویند.و چون او علم به مسموعات دارد، او را «سمیع» گویند.و چون هر مطلقی احاطه ی وجودی بر مقیّد دارد ، خدا را «محیط» نامند.و چون وجود مقیّد در پیدایش و بقائش بند به وجود محض است خدا را «قیّوم» گویند.و چون نامحدود(بی ماهیّت) است، کرانه ندارد ؛ لذا «صمد» است.و چون وجود محضی غیر او نیست لذا کسی نیست که شکست دهنده ی او باشد پس او «عزیز» (شکست ناپذیر) است.و چون از وجود نامحدود و بی کرانه چیزی جدا نمی شود پس «لَم یَلِد» ؛ و چون عین وجود از چیزی پدید نمی آید پس «و لَم یُولَد».و چون خلل در او و ظهوراتش نیست «حکیم» است.و چون همه چیز تحت سلطه ی اوست، «قاهر» است.و چون اندازه دهنده به اشیاء است، او را «مقدّر» و «قدیر» و «قادر» گویند؛ چون قدر به معنی اندازه است.و چون وجود همواره در حال جوشش ذاتی است، او را «فیّاض» گویند.و چون وجود، دائماً در همه چیز در سریان و جریان است، او را «حیّ» گویند. چرا که حیّ در اصل به معنی شتابنده است؛ « حیّ علی الصلاة ــ بشتاب به سوی نماز.» موجودات دارای حرکت ارادی را هم از این جهت حیّ می گویند. حیوان هم از حیّ است.و ...و به همین ترتیب اسماء ذاتی دیگر حقّ تعالی یک به یک از ذات واحد بسیط انتزاع می شوند. اسماء فعلیّه هم از نسبت او با افعالش انتزاع می شوند.بنا بر این ، خدای تعالی یک حقیقت بیش نیست و آن یک حقیقت، «وجود» است. و اسماء و صفات از همین یک حقیقت انتزاع می شوند. لذا کثرتی در ذات احدی نیست. اگر کثرتی در اسماء و صفات او دیده می شود از ضعف ادراک انتزاع کننده است و الّا برای واصل به مقام احدیّت که مقام فناست ، جز خدا هیچ نیست.ــــ براهین اثبات وجود خداــ اقسام برهانبراهین به طور کلّی بر سه قسمند.الف: برهان اِنّی: که در آن از معلول به علّت پی برده می شود ؛ مثلاً از وجود دود بر وجود آتش استدلال می شود. این برهان از نظر منطقی پایین ترین حدّ یقین آوری را داراست. لذا فلاسفه اسلامی ،که در پی یقین صد در صدی هستند ، در اثبات وجود خدا از آن استفاده نمی کنند ؛ ولی متکلمین اسلامی که در صددند متناسب با فهم تمام اقشار بشری ، برهان اقامه کنند ، از این قسم برهان نیز استفاده می کنند.ب: برهان لِمّی: که در آن از وجود علّت بر وجود معلول استدلال می شود. این قسم برهان مفید یقین صد در صدی بوده ، خدشه ناپذیر است ؛ لکن از آنجا که مراد از خدا ، واجب الوجود(وجود صرف و بدون علّت) است ، این برهان برای اثبات وجود خدا کاربرد ندارد.ج: برهان از راه ملازمات عامّه: در این قسم برهان ، نه از علّت به معلول پی برده می شود نه بالعکس ؛ بلکه از وجود یکی از دو امر که ملازم یکدیگرند بر وجود امر دیگر استدلال می شود. برای مثال گفته می شود: اینجا طبقه بالای ساختمان است ؛ طبقه بالا وقتی معنی دارد که طبقه پایینی باشد. پس زیر این طبقه ، طبقه ی پایینی نیز هست. در این استدلال ساده ، بالا نه علّت پایین است نه معلول آن. بلکه بالا و پایین ، همواره باهم بوده ، ملازم همند. همه ی براهینی که فلاسفه اسلامی در فلسفه به کار می برند از این سنخ اند ؛ که یقین آوری آن حتّی از برهان لمّی هم بالاتر است. براهین سطوح بالای اثبات وجود خدا نیز از این قسم هستند.ــ اقسام خداجویان.طالبان اثبات وجود خدا از نظر سطح ادراک پنج گروهند:یکم: عوام مقلّد: که فاقد قوّه ی استدلال بوده ، وجود خدا را به تقلید از دیگران می پذیرند.دوم: عوام محقّق: که وجود خدا را با براهینی سطح پایین چون برهان نظم ، برهان حدوث و برهان حرکت پذیرفته اند.سوم: خواصّ: که وجود خدا را با براهینی یقینی ولی به نوعی با توجّه به خلق او اثبات می کنند. خود این گروه نیز درجاتی دارند.چهارم: خاصّ الخواصّ: که در اثبات وجود خدا ، هیچ نظری به مخلوق نداشته از متن وجود ، بر وجود خدا استدلال می کنند.پنجم: اخصّ الخواصّ: که وجود خدا برایشان بدیهی بوده ، بی نیاز از اقامه برهانند ؛ و اگر برهانی می آورند برای دیگران است.بر این اساس ، براهینی که در این مقاله ، به اجمال ذکر می شوند ، متناسب با سطوح خداجویان ، در چهار سطح خواهند بود. در بین این براهین برهانی که باید بیشتر مورد توجّه حضرت عالی واقع شود ، برهان وجوب و امکان می باشد که منکرین وجود خدا شبهه ی قابل توجّهی در مورد آن ندارند.ــ برهان نظم.ـ جهان دارای نظم است.ـ هر نظمی ناظمی دارد.ـ پس این جهان ناظمی دارد.مقدّمه ی اوّل این برهان ، قضیّه ای حسّی تجربی است که با پیشرفت علوم ، یقینی بودن آن نیز روز به روز افزایش می یابد. مقدّمه ی دوم نیز برای اکثر مردم روشن است.ــ برهان نظم ، را با اسلوبی جدید و بدون تکیه بر نظم کلّی جهان نیز می توان اقامه نمود ، که در آن نیازی به اثبات نظم کلّ جهان نیست ، بلکه نظم یک موجود مثل نظم بدن خود شخص برای اقامه ی این برهان کافی است.ــ بیان فنّی برهان نظمـ شکّی نیست که من به عنوان یک مجموعه ی منظّم وجود دارم .ـ هر نظمی ناظمی دارد.ـ پس نظم وجود من ناظمی دارد.ـ ناظم نظم موجود در من ، یا خود من هستم یا اجزاء من هستند یا طبیعت ناظم من است یا عدم ، ناظم من می باشد (تصادف) ، یا موجودی دیگر نظم مرا پدید آورده است.ـ خود من نمی توانم ناظم وجود خودم باشم و این را به علم حضوری درک می کنم که من ناظم وجود خودم نیستم . اجزاء من نیز نمی توانند ناظم وجود من باشند ، چون اجزاء من از خود من تواناتر نیستند. اگر آنها چنین قدرتی داشته باشند پس من که مجموع آنها هستم به نحو اولی باید چنین قدرتی داشته باشم . عدم (تصادف) نیز چیزی نیست که ناظم باشد. طبیعت نیز یا همان خود من یا جزء من است ، یا همان موجود دیگر است یا یک مفهوم ساخته ی ذهن می باشد. پس تنها یک موجود دیگر است که می تواند ناظم من باشد.ـ آن موجود دیگر نیز یا خودش موجودی غیر مرکّب است(مجموعه نیست) یا موجودی مرکّب و مجموعه است. اگر غیر مرکّب است خداست ؛ امّا اگر مرکّب است خود او نیز باید دارای نظم باشد. چون فاقد یک کمال نمی تواند اعطا کننده ی آن به دیگری باشد. و اگر نظم دارد پس او نیز ناظمی دارد.ـ ناظم او نیز یا مرکّب است یا غیر مرکّب. اگر غیر مرکّب باشد خداست و الّا او نیز باید نظم و ناظم داشته باشد. و چون تسلسل محال است لذا سر این سلسله باید به یک موجود غیر مرکّب ختم شود که او را خدا می نامیم.بر برهان نظم اشکال شده که یک موجود یا کلّ جهان ، تشکیل شده از تعدادی ذرّه ی بنیادی ؛ بنا بر این ، بر حسب حساب احتمالات ، این ذرّات ممکن است به میلیاردها میلیاردها صورت مختلف باهم ترکیب شوند. پس نظم موجود جهان ، تنها یکی از این میلیاردها میلیاردها ترکیب ممکن است. چه بسا ذرّات جهان میلیاردها بار به صورتهای مختلف ترکیب شده اند ، ولی چون این ترکیبها ناپایدار بوده اند به زودی از بین رفته اند تا به صورت تصادفی نوبت به ترکیب کنونی جهان رسیده ، که به خاطر پایدار بودنش مانده است.متأسفانه خیلی از مدافعین برهان نظم در صدد بر آمده اند که به این اشکال پاسخ دهند در حالی که این اشکال از اساس باطل است و جای طرح ندارد. این اشکال با این فرض مطرح شده که نظم مورد نظر در برهان نظم ، نظم داخلی (نظم هندسی و ریاضی) است ، لذا بر اساس حساب احتمالات این شبهه را طرح نموده اند. امّا باید توجّه داشت که حساب احتمالات در جایی کاربرد دارد که اجزاء شرکت کننده در آزمایش ، فاقد هر خاصّیّت تداخل کننده باشند ؛ یا خاصّیّت آنها نیز در آزمایش لحاظ شود. برای مثال گفته می شود: اگر ده عدد مهره را که هر کدام یک رنگ هستند ، در کیسه ای بریزیم و به صورت تصادفی دو به دو آنها را از کیسه در آوریم ، احتمال این که رنگ آبی و قرمز باهم از کیسه خارج شوند یک صدم است. حال اگر بین این مهره ها ، مهره آبی و قرمز هر دو از جنس آهنربا باشند چه خواهد شد؟! آیا بازهم احتمال باهم خارج شدن آنها یک صدم است؟! بدیهی است که چنین نیست. این بار احتمال باهم خارج شدن آنها صد در صد است ؛ چون این دو مهره خاصّیّت تداخل کننده دارند ؛ یعنی بی اقتضاء نیستند. حال سوال این است: آیا اجزاء جهان یا انسان ، مثل مهره های معمولی داخل کیسه ، بی خاصّیّتند که حساب احتمالات در مورد آنها جاری شود. اگر میلیاردها بار هم تعداد مساوی الکترون و پروتون را در یک محیط با شرایط یکسان قرار دهید همواره از ترکیب آنها اتم هیدروژن پدید خواهد آمد نه اتمی دیگر. چون الکترون و پروتون بارهای مخالف داشته همدیگر را جذب می کنند. بلی ، اگر روزی انسان کشف کرد که ریزترین ذرّات جهان فاقد هر خاصّیّتی هستند و می توانند به اشکال گوناگون ترکیب شوند ، آنروز برهان نظم با حساب احتمالات زیر سوال می رود. امّا تا کنون فیزیکدانها به چنین ذرّه ای نرسیده اند.ــــ برهان حدوثـ جهان حادث(نوپدید) است ؛ چرا که جهان ، مرکّب از موجوداتی است که همگی سابقه ی عدم دارند. بنا بر این ، کلّ جهان نیز سابقه عدم داشته حادث است.ـ هر حادثی (پدیده ای) محتاج مُحدِثی(پدید آورنده ای) است.ـ پس این جهان مُحدِث و پدید آورنده ای دارد.ــ برهان حرکتـ جهان طبیعت سراسر حرکت است و سکون ، امری نسبی است.ــ این قضیّه هم در فلسفه ثابت شده هم در علم فیزیک نوینـ هر حرکتی ، محتاج محرّک(حرکت دهنده) است.ـ خود آن محرّک نیز یا دارای حرکت است یا دارای حرکت نیست.ـ اگر دارای حرکت نیست مطلوب ما ثابت است ؛ امّا اگر حرکت دارد باز خود ، محتاج محرّک است.ـ باز محرّک او یا فاقد حرکت است یا واجد حرکت. اگر فاقد حرکت است مطلوب ثابت است و الّا باز روند قبلی تکرار می شود.ـ و چون تسلسل محال است لذا سلسله ی محرّکها باید منتهی به محرّکی بدون حرکت شود.ـ پس محرّک بدون حرکت یقیناً وجود دارد که همان خداست.این براهین که بیان آنها گذشت ، برای سطوح پایین می باشند. البته تقریر فنّی برهان نظم برای افرادی با درک بالاتر است. امّا چند برهان بعدی برای اکثر خواصّ می باشد.ــ برهان عشق و حبّـ انسان با علم حضوری و وجدانی می یابد که در ذات خود ، عاشق کمال محض ، بقاء ابدی ، قدرت مطلق ، آگاهی نامتناهی و رهایی از تمام قیدها و محدودیّتها است. لذا هر چه از این امور به او داده شود ، باز بیشترش را طلب می کند.ـ عاشق و معشوق ، مثل بالا و پایین ، علم و جهل و امثال این امور ، لازم یکدیگرند ؛ که یکی بدون دیگری معنی ندارد. لذا اگر کسی گفت: من عاشقم. از او پرسیده می شود: عاشق چی هستی؟ چون عاشق وقتی عاشق است که معشوقی باشد.ـ پس در دار هستی ، کمال محض ، بقاء ابدی ، قدرت مطلق ، آگاهی نامتناهی و وجود رها از تمام قیدها و محدودیّتها موجود است ؛ و الّا عشق بالفعل انسان به این امور ،معنایی نداشت. و چنین موجودی همان واجب الوجود است.درک این برهان برای برخی افراد آسان نیست ؛ لذا ممکن است برای برخی شبهاتی درباره ی این برهان پدید آید ؛ که اگر به مقدّمه ی دوم و مثالهای ضمن آن توجّه کافی داشته باشند ، این اشکالات رفع خواهد شد.ـــ برهان وجوب و امکانمقدّمات این برهان در عین این که بدیهی اند ولی تصوّر موضوع و محمول آنها ممکن است برای برخی افراد دشوار باشد. آنچه پیشتر درباره ی وجود و ماهیّت گفته شود ، در حقیقت برای این بود که مقدّمات این برهان بیشتر روشن شود.ـــ تقریر برهان ،مبتنی بر استحاله ی تسلسل.ـ شکّی نیست که خارج از ما موجودی هست. چون انکار این امر منجر به سفسطه می شود.ـ این موجود ، بنا به فرض عقلی از دو حال خارج نیست ؛ یا واجب الوجود (عین وجود) است یا عین وجود نبوده ، ممکن الوجود است که نسبتش به وجود و عدم یکسان می باشد.ـ اگر این موجود عین وجود بوده ، واجب الوجود است ، مطلوب ثابت است ؛ امّا اگر ممکن الوجود بوده نسبتش به وجود و عدم یکسان است ؛ برای موجود شدن ، محتاج علّت(وجود دهنده) است.ـ حال علّت آن نیز یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود باشد ، مطلوب ثابت است ؛ امّا اگر ممکن الوجود باشد ، خود آن علّت نیز محتاج علّت دیگری است. به این ترتیب بحث منتقل می شود به آن علّت سوم و فرضهای قبلی در مورد آن نیز جاری می شود. همینطور بحث منتقل می شود به علّت چهارم و پنجم و ... .ـ و چون دور و تسلسل علل عقلاً محال است بنا بر این ، این سلسله ی علل نمی تواند بی نهایت باشد ؛ بلکه باید در جایی به علّتی برسیم که فوق آن علّتی نباشد. که آن همان واجب الوجود می باشد.ــــ تقریر برهان بدون استفاده از استحاله ی تسلسل.ـ شکّی نیست که ممکن الوجودهایی هستند.ـ اگر مجموعه ی همه ی ممکن الوجودها را یکجا فرض کنیم ، به نحوی که هیچ ممکن الوجودی خارج از این مجموعه باقی نماند ، باز عقل حکم به ممکن الوجود بودن کلّ این مجموعه خواهد نمود. چون از اجتماع تعداد زیادی ممکن الوجود که همگی محتاج به علّت هستند ، واجب الوجود ، درست نمی شود. حتّی اگر تعداد اعضای این مجموعه بی نهایت باشند باز کلّ مجموعه ، ممکن الوجود خواهد بود.ـ پس کلّ مجموعه ی ممکن الوجودها ، محتاج علّت است.ـ حال، علّت این مجموعه یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود است.ـ امّا ممکن الوجود نمی تواند علّت این مجموعه باشد ؛ چون طبق فرض ما ، همه ی ممکن الوجودها داخل این مجموعه هستند و خارج از این مجموعه ، ممکن الوجودی نیست که علّت این مجموعه باشد ؛ پس لاجرم ، علّت این مجموعه واجب الوجود است.برهان اخیر یکی از محکمترین براهین خداشناسی می باشد که اگر کسی معنی درست ممکن الوجود و واجب الوجود را ــ آنچنان که در ابتدای پاسخ گفتیم ــ بداند ، در درستی آن ذرّه ای شکّ به خود راه نمی دهد.ـ تقریری جدید از برهان وجوب و امکانبیان جدیدی از برهان امکان و وجوب به شکلی که بحث علّیّت در آن وارد نشود.ـ شکّی نیست که ماهیّاتی چون انسان و درخت و خورشید و ... وجود دارند.ـ ماهیّات، اموری اعتباری اند؛ یعنی اگر موجودند، با وجود موجودند نه بی وجود.ـ پس این ماهیّات موجوده، قائم به وجودی هستند؛ و الّا لازم می آید که ماهیّت، خودش اصیل باشد؛ که خلف فرض می باشد.ـ از وجود، نمی توان سلب وجود کرد. چون سلب الشیء عن نفسه محالٌ (سلب شیء از خودش محال است).ـ و چیزی که نتوان از آن سلب وجود نمود (چیزی که فرض عدم برای آن محال است)، واجب الوجود(ضروریّ الوجود) می باشد.ـ پس وجودی که این ماهیّات اعتباری بر آن قائمند، واجب الوجود می باشد.دفع دو شبهه:ممکن است برخی بگویند: لازمه ی این برهان آن است که به تعداد موجودات، واجب الوجود داشته باشیم. چون هر ماهیّت موجودی، وجودی دارد؛ و طبق این برهان، وجود این ماهیّات، واجب الوجود است.پاسخ شبهه:این جمله که « هر ماهیّت موجودی، وجودی دارد»، مغالطه است. قضیّه ی درست چنین است:« هر ماهیّت موجودی، وجود دارد».توضیح مطلب اینکه:وجود در تمام ماهیّات یکی است؛ و چنین نیست که به تعدّد ماهیّات، وجود نیز متعدّد گردد. تعابیری چون « وجود انسان»، « وجود درخت» ، « وجود خورشید» نیز تعابیری هستند اعتباری. وجود، حقیقتی است واحد که فرض دومی برای آن ممکن نیست. این همان مطلبی است که خود جناب ملاصدرا اثبات کرده و براهینی بر آن اقامه نموده اند. بر همین اساس است که می توانیم بگوییم: « انسان و درخت و خورشید، وجود دارند». اگر وجود، در انسان غیر از وجود، در درخت، و وجود، در خورشید بود، در این صورت قضیّه ی « انسان و درخت و خورشید، وجود دارند» قابل تألیف نبود.شبهه دوم:ممکن است بگویند: وجودی که در هر ماهیّتی حضور دارد، حقیقت وجود نیست؛ بلکه مرتبه ای از مراتب وجود است. و مراتب وجود، واجب الوجود نیستند.پاسخ شبهه:اوّلاً حقیقت وجود در تمام مراتب خویش حضور دارد. لذا همان گونه که ماهیّت قائم به اصل وجود است، مرتبه نیز قائم به اصل وجود می باشد. « هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُم».ثانیاً مراتب وجود، خارج از حقیقت وجود نیستند. چون حقیقت وجود، خارج ندارد. کما اینکه مراتب وجود، جزئی از وجود هم نیستند. چون وجود، جزء هم ندارد. برای وجود، داخل به معنی شکم هم معنی ندارد. لذا مراتب وجود، داخل او هم نیستند. پس کجا هستند این مراتب؟ فهم این معنا از توان اکثر مردم خارج است. مراتب وجود، چیزی نیستند جز شئونات و ظهورات ذاتی او؛ و وجود، واجب الوجود است، مِن جمیع الجهات.امّا براهینی که در ادامه ذکر می شوند ، صورتهای گوناگون برهان صدّیقین می باشند که طرح آنها برای برای عموم چندان کارساز نیست ؛ چرا که فهم مقّدمات آنها در عین بداهت ، برای اکثر مردم مقدور نمی باشد. البته با مطالبی که در صدر پاسخ گفته شد ، فهم این براهین نیز آسانتر خواهد بود.ــــ برهان صدّقینبرهان صدّقین که خالص ترین براهین است تقریرات فراوانی دارد که به برخی از آنها به اجمال و بدون توضیح اصطلاحات اشاره می شود. فهم عمیق و درست این براهین نیازمند تبحّر در حکمت متعالیه(مکتب فلسفی ملاصدرا) است.تقریر اوّلـ انکار واقع مساوی با سفسطه است ؛ لذا شکّی نیست که واقعیّتی هست.ـ واقع نقیض عدم است.ـ بنا بر این ، اصل واقعیّت عدم بردار نیست.ـ چیزی که عدم بردار نیست واجب الوجود است.ـ پس واجب الوجود موجود بوده حاقّ واقع است.تقریر دومـ وجود ، حقیقت واحد اصیل است.ـ حقیقت وجود ، نقیض عدم است ؛ لذا عدم بردار نیست.ـ پس حقیقت واحد وجود ، واجب الوجود است.تقریر سومـ وجود یا مستقلّ است یا رابط.ـ به علم حضوری شکّی نیست که وجود خود من ، وجود رابط است نه مستقلّ.ـ وجود رابط ، بدون وجود مستقل معنی ندارد.ـ پس وجود مستقلّ موجود است.منبع : پرسمان | آکسفورد | اینتر نشنال | جعوگو | سایبرهند</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>(نقطه)</author>
                <pubDate>Sun, 13 Dec 2020 12:58:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه نویسی چیست و به چه کسی برنامه نویس می گویند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/programming-txz8ysmblykf</link>
                <description>شاید ده‌ها بار کلمه برنامه نویسی رو شنیده باشی. توی جمع‌های دوستانه بهت گفته باشن برنامه نویسی کامپیوتر، طراحی سایت یا برنامه نویسی اندروید مشاغل پر درآمد یا جالبی هستن و برات جای سوال بوده باشه که اصلا برنامه نویسی چیست؟ از چه جایی می‌تونم یه آموزش برنامه نویسی، آموزش برنامه نویسی اندروید یا آموزش طراحی سایت خوب ببینم؟ درآمد برنامه نویسی چقدره؟ استخدام برنامه نویس توی شرکت‌ها چطوریه؟ یا اینکه اصلا از کجا باید شروع کنی؟ توی این مقاله و مقالات بعدی جواب تمام این سوالات رو پیدا می‌کنی و بعد، نوبت توست که راهت رو پیدا و انتخاب کنی!برنامه نویس کیست؟تصور خیلی‌ها اینه که یه برنامه نویس کامپیوتر کسیه که تمام زندگیش رو تو یه زیرزمین تاریک و نمور، پشت چند تا مانیتور بزرگ می‌شینه. یا کسی که به تمام چراغ‌های راهنمایی شهر و سیستم‌های کنترل هواپیماهای دنیا دسترسی داره و از طریق صفحه مانیتورها آدم‌ها رو هیپنوتیزم می‌کنه! خوب البته باید بگم من اینی که میشناسی رو میشناسم! فرانکشتاین برنامه نویس ها!باید بگم برنامه نویس‌ها قیافه‌های کاملا عادی دارن... معمولا پشت کامپیوترهای کاملا عادی میشینن... و کاملا عادی آدم هارو از طریق مانیتور هیپنوتیزم می‌کنن! نه نه! شوخی کردم! برنامه نویس موفق یه غول حل مسئله است! برنامه نویسی یعنی حل مسئله، حل مسئله، حل مسئله و تمام! برنامه نویس‌ها لزوما کدهای سبز رو روی یه صفحه مشکی تایپ نمی‌کنن، البته مگر اینکه خودشون از طریق تنظیمات ویرایشگر، رنگ سبز روی زمینه مشکی رو انتخاب کنن! و البته اکثرشون به بانک اطلاعاتی پلیس دسترسی ندارن!ممکنه خیلی کسل کننده به نظر بیاد اما قسمت هیجان انگیز ماجرا اینه که برنامه نویس‌ها توی مانیتورهاشون چیزهایی رو خلق می‌کنن... چیزهایی که ممکنه با خلاقیت، زیبایی یا مفید بودنشون تو رو هیپنوتیزم کنه! پس در دو صورت اجازه داری ادامه مقاله رو بخونی:اول اینکه عاشق حل مسئله‌های کوچک و بزرگ باشی!دوم اینکه دلت بخواد با دست‌ها و ذهنت از طریق خلق ایده‌های خودت یا دیگران آدم‌ها رو هیپنوتیزم کنی!برنامه نویسی چیست؟اگر کامپیوتر رو یه موجود زنده در نظر بگیریم، برای ارتباط با اون تو باید یک سری ورودی رو بهش بدی و در آخر یک سری خروجی دریافت کنی، یعنی درست همونطور که با یه آدم صحبت می‌کنی. اون آدم ورودی یا صحبت‌های شما رو به مغزش که همون مموری و cpu کامپیوتره وارد، اونارو پردازش و در آخر در قالب خروجی یا جواب صحبت هات بهت تحویل میده.در تمام دستگاه هایی که کامپیوتر رو در خودشون دارن مثل دستگاه‌های موبایل، کنسول‌های بازی، ماشین لباسشویی و... دقیقا همین اتفاق می‌افته. اما این پردازش یا دریافت و ارسال ورودی و خروجی توی کامپیوتر چطور انجام میشه؟ در واقع همه این عملیات با برنامه نویسی برای کامپیوتر تعریف شدن.فرض کنید که توی یه کتابفروشی بزرگ دنبال یه کتاب از نویسنده مورد علاقه ات هستی. مثلا داستایوسکی! در این صورت قاعدتا به پیشخوان کتابفروشی میری و از متصدی می‌خوای که لیست کتاب‌های داستایوسکی که در فروشگاه موجوده رو بهت بده. متصدی اسم داستایوسکی رو به عنوان ورودی در قسمت جستجوی کتاب بر اساس نویسنده نرم افزار کتابفروشی وارد می‌کنه. داستایوسکی توی قسمتی از مموری کامپیوتر متصدی به عنوان متغیر، ذخیره میشه.حالا نرم افزار کتابفروشی باید یک دور به طور کامل توی لیست کتاب‌های کتابفروشی بگرده تا اسم تک تک کتاب‌های داستایوسکی رو پیدا کنه و در یک لیست بریزه. توی این حالت برنامه وارد یک حلقه یا لوپ شده! در هر بار بررسی هر کتاب از لیست، کلمه داستایوسکی با اسم نویسنده کتابی که از لیست انتخاب شده مقایسه میشه و اگر اسم نویسنده کتاب، داستایوسکی بود اسم کتاب وارد لیست انتخاب شده کتاب‌های داستایوسکی میشه. این یعنی در هر بار یک شرط و یک مقایسه اجرا میشه. بعد از یک حلقه یا لوپ کامل حالا لیست کتاب‌های داستایوسکی آماده است و به عنوان خروجی در مانیتور متصدی نمایش داده میشه! خروجی‌های برنامه ما عبارت اند از: خاطرات خانه مردگان، قمارباز، ابله، جنایت و مکافات و ...نرم افزار کتابفروشی یک نمونه از هزاران نرم افزاری بود که با زبان‌های مختلف برنامه نویسی نوشته میشه. توی برنامه نویسی تو تقریبا همیشه با ورودی‌ها و خروجی‌ها (به عنوان متغیر)، حلقه‌ها یا لوپ ها، مقایسه متغیر ها، شرط‌ها و لیست‌های مختلف از متغیر‌ها سر و کار داری.حالا سوال اینه که کامپیوتر که فقط زبان ماشین یا 0 و 1 رو می‌فهمه چطور از این زبان‌های برنامه نویسی و دستورات اونا سر در میاره و اونا رو اجرا می‌کنه؟ جواب کامپایلره! زبان‌های برنامه نویسی در نهایت توسط برنامه ای به اسم کامپایلر به زبان ماشین ترجمه میشن و تمام!تاریخچه برنامه نویسی چیست؟برنامه نویسی در سال 1883 متولد شد! زمانی که ایدا لاولیس ریاضی دان و نویسنده انگلیسی در حال کار روی پروژه موتور تحلیلی دانشمند معروف چارلز ببیج بود متوجه شد این کامپیوتر ابتدایی می‌تونه کارهای جالب‌تری از محاسبات ساده ریاضی رو انجام بده بنابراین شروع به نوشتن اولین الگوریتم برنامه نویسی تاریخ برای ارتباط با این موتور کرد و به این ترتیب، تبدیل به اولین برنامه نویس تاریخ شد! ایدا در تئوری هاش پیش بینی کرد در آینده روزی می‌رسه که کامپیوتر‌ها می‌تونن موزیک بنوازن و شطرنج بازی کنن! بنابراین من الان از آینده مورد بحث، به ایدا درود می‌فرستم!زبان‌های برنامه نویسی اولیه که به عنوان اصلی ترینشون میشه از اسمبلی یاد کرد برای نوشتن برنامه‌ها مشکل بودن چون سه ایراد خیلی بزرگ داشتن: اول، متغیر‌ها می‌تونستن از هر جای کد دستکاری بشن بنابراین کد زدن نمونه کامل شهر هرت بود! دوم، برنامه از هرجایی می‌تونست به جای قبل یا بعد منتقل بشه و کد‌ها حسابی پیچیده و در هم می‌شد! و سوم، بین کد‌ها و دیتا‌ها هیچ مرزبندی وجود نداشت! مثلا این پدیده که دیتا روی برنامه در حال اجرا بازنویسی بشه کاملا ممکن بود!بنابراین زبان‌های سطح بالا وارد میدون شدن! اولین زبان سطح بالا به نام فرترن توسط جان بکاس در سال 1954 ساخته شد! زبان‌های سطح بالا حالا به زبان انسان خیلی نزدیک شده بودن و کدنویسی با اون‌ها راحت‌تر بود! بعد‌ها با زبان‌های برنامه نویسی شی گرا مثل جاوا و سی شارپ، دیگه لازم نبود کد‌های یکسان بارها و بارها نوشته بشن و کار تیمی روی پروژه‌های برنامه نویسی از همیشه آسون‌تر شد!حالا تو توی دنیایی هستی که پر از زبان‌های مختلف برنامه نویسیه. هرکدوم از این زبان‌ها به درد کار خاصی می‌خورن. حتی به درد دستگاه‌های خاصی! حالا تو می‌تونی حتی برای ساعت‌ها و یخچال‌ها برنامه بنویسی! می‌تونی پروژه‌های تحت وب یا اپلیکیشن‌های موبایل برای انواع گوشی‌های اندروید و IOS خلق کنی یا حتی یک روبات انسان نما رو وادار کنی صبح‌ها با لبخند بهت صبح به خیر بگه!برنامه نویسی در ایران مدت زیادی نیست که ترند شده و رونق گرفته. اما توی این مدت تونسته جای خودش رو به عنوان یک حرفه تخصصی موفق در بین رشته‌ها باز کنه. شاید تا مدتی پیش افراد ناآشنا با تکنولوژی به تو به عنوان یک برنامه نویس، به چشم یک فرد بیکار یا کسی که همیشه با کامپیوتر مشغول بازی و سرگرمیه نگاه می‌کردن. اما امروز، بعد از ظهور استارت آپ‌های کوچک و بزرگ فعال، تو می‌تونی به عنوان یه برنامه نویس سرت رو بالا بگیری و به روش‌های مختلف از حرفه رویایی مورد علاقه ات کسب درآمد کنی!نیجه گیری !؟توی این بخش فهمیدی برنامه نویسی چیست و فهمیدی برنامه نویس کیه و چه چیز هایی در موردش چیزی بیش از یک افسانه نیست! فهمیدی برنامه نویسی چیه و به طور مقدماتی با مفاهیم اولیه برنامه نویسی آشنا شدی! در ضمن با تاریخچه برنامه نویسی هم آشنا شدی و به اولین‌های این هنر درود فرستادی!  اول از همه ممنون از خانم زهرا فرحمند از این همه انعطاف جمله و زیبایی بیان جهان برنامه نویسی و دوم اینکه اگه بخوام خودم یه تعریف از این دنیا داشته باشم اینه (زیبایی مطلق همراه با قدرت خالق)negarad</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>(نقطه)</author>
                <pubDate>Thu, 10 Dec 2020 11:35:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست صمیمی چه کسی است ؟</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/close-friend-aui8uenxqwf6</link>
                <description>✔ دوست صمیمی فرد مهمی در زندگی همه انسان‌ هااست که شکل خاصی از رابطه را ایجاد می‌ کند. افراد در سنین مختلف، اشکال مختلفی از رابطه صمیمانه را تجربه می‌ کنند. ولی در نهایت همه از نقش دوست صمیمی در زندگیشان بهره می‌ برند و تلاش می‌ کنند از تکنیک‌ ها و مهارت‌ هایی آگاه شوند که از طریق آن بتوان دوستی‌ های صمیمانه ایجاد کرد.✔ نیاز به داشتن حداقل یک دوست صمیمی، نیازی همگانی است و ضرورت آن بر همه آشکار می‌ باشد. انسان‌ ها از دوران کودکی تلاش‌ های خود را برای ارتباط برقرار کردن با افرادی خارج از دایره افراد خانواده شان، شروع می‌ کنند. در واقع دوست صمیمی کسی است که شما ارتباط عاطفی و فکری نزدیکی با او برقرار می‌ کنید و از اعضای خانواده شما نیست.نقش دوست صمیمی در زندگی :دوستان صمیمی نقش مهمی در زندگی هر فرد ایفا می‌کنند:دوست یا دوستانی که فرد خود را متعلق به آن‌ ها بداند، یکی از منابع اعتماد به نفس کودک است.هویت یابی در سنین نوجوانی توسط گروه همسالان و دوستان صمیمی رخ می‌ دهد.دوستان صمیمی حمایت اجتماعی در مواقع نیاز فراهم می‌ کنند.با دوستان صمیمی می‌ توان به تفریح پرداخت و در واقع منبع حس خوب و انرژی مورد نیاز فرد می‌ باشند.دریافت حس همدلی و به اشتراک گذاشتن احساسات و عقاید.دریافت حس ارزشمندی و مهم بودن.روابط دوستی در جریان رشد :اولین دوستان هر فرد، هم بازی‌ های دوران کودکی‌ اش هستند. یعنی هدف مشترک بازی باعث نزدیک شدن دو کودک به یکدیگر می‌ شود. در دوره دبستان دوستی‌ ها مبتنی بر روابط مدرسه و جریانات آن است. اصولا بچه‌ها در دسته‌ ها و گروه‌ های مختلف با یکدیگر دوست می‌ شوند. هر چه به سمت سنین بلوغ پیش می‌ رویم، شاهد روابط دو نفره بیشتری هستیم. یعنی از سنین بلوغ، کودکان تمایل دارند یک نفر را به شکل خاص دوست صمیمی خود بنامند.اشته‌ باشند و معمولا تنها می‌ مانند. برخی نیز نمی‌ توانند کیفیت روابط خود با دوستانشان را بهبود ببخشند. اگر به فکر صمیمی‌ تر کردن رابطه خود با فرد خاصی هستید.روش‌ های زیر به شما کمک می‌ کند:۱- خود افشایی کنید۲- از تمسخر و تحقیر بپرهیزید۳- تعارفات را کنار بگذارید۴- برای یکدیگر وقت بگذاریددر آخر اگه نظر منو بخواید به عنوان فردی که داخل یه رابطه بسیار عمیق از دوستی هست انسان به یک پارتنر و دوست نیاز دارد و انسانی نیست که از ایم موضوع مبری باشد. ممنون که تا به این جا همراه من بودید . امضاء : negaradمنبع با عشق ❤ کلینیک مشاوره بیات</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>(نقطه)</author>
                <pubDate>Sat, 05 Dec 2020 17:06:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مای هیرو آکادمی &quot;معرفی میدوریا ایزکو!&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%88-%D8%A2%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B2%DA%A9%D9%88-jzdct1ppo8eq</link>
                <description>خب در پست قبلی توضیحاتی درباره  هر فصل مای هیرو آکادمی دادم اما الان با شخصیت ها کار دارم! و اینکه اگر پست قبلی یعنی نقد انیمه &quot;مای هیرو آکادمی &quot;(مدرسه قهرمانانه ی من) بخش اول  رو نخوندین برین بخونین بعد این پست رو بخونید!اول از همه بگم شخصیت اصلی &quot;میدوریا ایزکو&quot; است که وقتی به دنیا می آید بی کوسه استمیدوریا بی کوسه بوده و دوست داشته مثل قهرمان مورد علاقه اش &quot;آلمایت&quot; (این اسم قهرمانی اش هست آلمایت اسم واقعی اش توشی نوریه!) بشه ولی کوسه نداشته! و در بچگی با پسری به نام&quot;باکوگو کاتسوکی&quot; آشنا می شود!(که خیلی وحشیه!)و رابطه ای با هم دارن تا اینکه ... وقتی دبیرستانی میشن این دو نفر می خواستند در یو ای شرکت کنند و باکوگو خیلی عصبانی میشهیو ای چیست؟: در اول کار هم گفتم زمین به جامع ابر انسانی تبدیل می شود و خیلی ها قهرمان و خیلی ها تبهکار میشن و برای قهرمان شدن مدرسه های یا همون دبیرستان وجود داره(توی انیمه هم مدرسه  و دبیرستان دست از سر ما بر نمی داره والا!) که همه میرن که یاد بگیرن چه طوری قهرمان بشن حالا یو ای یکی از اون مدرسه هاست و البته خیلی معروف و خفنه! قهرمان های مثل &quot;آلمایت&quot;،&quot;سخت بنیاد&quot;،&quot;پاک کننده بزرگ،&quot;سلطان صدا&quot;، و ..... خیلی قهرمان های معروف توش درس خوندن و قهرمان شدن و هر کس میخواهد توی یو ای  قبول شه یک امتحان کتبی(تو رو خدا امتحان هم توی انیمه هاست دیگه چی میل دارین؟ کنکور؟ امتحان ؟ آزمون ؟  لطفا بگین چی میل دارین!) و یک ازمون جسمانی بدن حالا مشکل اینجاست که میدوریا کوسه نداره حالا او باید چگونه توی امتحان قبول شه و به مدرسه ی رویا هاش بره؟(اونجا یو ای خیلی خیلی خفنه)  همون موقع توی حداثه ای  با قهرمان مورد علاقه اش  &quot;آلمایت&quot; ملاقات میکنه و باهم حرفی می زنن و در آخر اینطوری می شود که &quot;آلمایت&quot; کوسه خودش رو میده به &quot;میدوریا&quot; چون کوسه اون طوری بوده که نسل به نسل به آدم های مختلف رسیده حالا نوبت میدوریا ست که صاحب این قدرت بشه! حالا میدوریا باید از قدرت اش استفاده کنه ولی زیاد بلد نیست چون کوسه نداشته ولی تمام تلاش اش را میکنه و اون بدن بیچاره اش را خیلی زجر میده بخوصوص اون دست های طفلکی شو  (آخه نمی دونین چقدر از جون مایه میزاره!) و وقتی میره یو ای اتفاق های بسیاری براش می افتد حتی تبهکار ها هم بهشون حمله می کنن!اخلاق میدوریا:میدوریا معمولا خیلی ساکته و خجالتیه در همین حال مهربون و سرسخت هم هست البته بچه درس خون هم هست(به قول بعضی ها خرخون)رابطه ها:رابطه  ی میدوریا و باکوگو : رابطه شون خیلی افتضاحه به قول آلمایت نفرت غرور سماجت و... انقدر احساس روی هم تلمبار شده که نمی تونن باهاشون کنار بیان و خیلی بهشون فاصله است اما آیزوا سنسی(استاد ،معلم) می گوید همه کلاس 1A از این دوتا انرژی گرفتن بلاخره حد اقل یکی شون خطر هست و همیشه راه حل پیدا می کنن و خلاص می شن!رابطه ی میدوریا و تودورکی:در فصل 1 زیاد رابطه ای نداشتن ولی در فصل 2 که مسابقات ورزشی بود از میدوریا به مبارزه دعوت کرد(یک جور رقابته ینعی شکست ات میدهم) و بعد مسابقات ورزشی با قهرمان کش روبه رو میشن که اونجا رابطه شو خیلی قوی میشه و دوست های خوبی برای من میشن. و تازه باکوگو به میدوریا میگه &quot;دکو&quot; دقیقا نمی دونم معنی اش چیه یک چیزی توی مایه های احمق یا.... یک فحشه به هر حال!رابطه ی میدوریا و اوراراکا: میدوریا در فصل یک در آزمون ورود به یو ای جون اوراراکا را نجات داد و از وقتی میرن توی کلاس با هم دوست میشن ولی ... بعد از یک مدت اوراراکا خیلی از میدوریا خوش اش میاد ولی  در کل اول هاش با ایدا تنیا و اوراکا دوست بوده هنوزم هست!رابطه ی میدوریا و آلمایت:رابطه شون عالیهههه  البته آلمایت هر چی میگه میدوریا یک چیز دیگه میفهمه یا کتک میخوره از آلمایت یا... (ولی توی فصل 3 خیلی باحال میشه  میگه میدوریا اون میگه آلمایت و انتظار دارین دارن نزدیک هم میشن هم دیگه رو بقل کنن! ولی آلمایت یک دونه کف گرگی میزنه میگه:خاک تو سرت(یک چیزی توی همین مایه ها) بیچاره میدوریا قیافه اش عالیه بعد آلمایت می خنده  بقلش میکنه ! خب  از اول این کار را می کرد !)  ولی در کل دوتاشون خیلی هوای هم رو دارن!(میدوریا نصف آلمایت هم نیست والا!)رابطه ی میدوریا و آیزوا سنسی: آیزوا در میدوریا استعداد می بینه پس کمک اش میکنه(عکس از دوتاشون نبود شرمنده)رابطه میدوریا با آیدا تنیا:در اول هاش خیلی از آیدا تنیا می ترسید  ولی بعدش دوستان خوبی شدن و توی فصل 2 قهرمان کش بهشون حمله میکنه میدوریاو تودورکی کمک آیدا میکنن تا شکست اش بده و توی مسابقات ورزشی  با اینکه دوست بودن آیدا میگه که اگه می خواهد قوی بشه باید با میدوریا مبارزه کنهرابطه میدوریا و کریشیما: در فصل 1و2 زیاد نیست در حد هم صحبتی ولی در فصل 3 با کمک آیدا ،یاروزو، تودورکی  میرن تا باکوگو رو نجات بدن و در فصل 4 با گروهی از قهرمان ها میرن با شیساکی (یک همچنین چیزی بود زیاد یادم نمیاد) میرن بجنگن و  اری چان  رو نجات بدن(ینعی گوگل پدر منو رو درآورد یک عکس از این دوتا پیدا نکردم!ولی خود کیریشیما رو میزارم!)رابطه ی میدوریا و مامانش: مامانش اصلا نگم براتون چقدر دوستش داره ینعی..... فراتر از چیزی که بخواهم تایپ کنم!رابطه میدوریا و آسوی:توی فصل 1 یک بار جون اش را نجات داد و در فصل 4 با کیریشیما و اوراراکا میرن اری چان رو نجات بدن (عکس پیدا نکردم خود آسویی رو میزارم!)و بقیه رابطه ها معمولیه و بقیه همکلاسی هست و هم صحبتنرویای میدوریا:لبخند بزنه و بتونه همه رو نجات بده قدری قوی بشه که هیچ کس نگرانش نشه!میدوریا از نظر بقیه چه شکلیه؟میدوریا از نظر باکوگو: خرخون نفله(ببخشید باکوگو این شکلیه!)میدوریا:×_×  در گوش شما میگه:&quot;چی بگم والا؟&quot;باکوگو:دکو...میدوریا فوت شد خدا رحمت اش کنهمیدوریا از نظر تودورکی:خیلی دوست خوبیه!میدوریا :مرسی تودورکی تو هم دوست خوبی هستی!تودورکی:*_*میدوریا از نظر اوراراکا:خیلی خوبه من دلم می خواهد جاش باشم(خیلی چیز ها رو نگفته!)میدوریا:جای من باشی؟!اوراکا:... -_-میدوریا از نظر آیدا: خیلی دوست خوبیه مخصوصا خیلی قویه!میدوریا: تو هم خیلی قوی هستی آیدا!آیدا:بسه کلاس شروع شد همه سر جای خودشون من به عنوان مبصر کلاس...میدوریا:آیدا باز شروع کردی!میدوریا از نظر آلمایت: شبیه خودم است و جانشین خیلی خوبی رو برای خودم انتخاب کردم!میدوریا:......(میدوریا از هیجان اش دور کل زمین را می دود!)میدوریا از نظر کریشیما: اول و آخر مردونگیه!میدوریا:مرسی کریشیما!کیریشما:خواهش می کنم میدوریا!میدوریا از نظر آیزوا سنسی:کمک اش می کنم چون استعداد اش را داره!میدوریا:من که چیزی تا حالا ندیدم کمک ام کنید بجز فصل 4!آیزوا سنسی: چیزی گفتی؟...دقایقی قبل میدوریا به سمت بیمارستان راهی شد!میدوریا از نظر مامانش : قربون اش برم ایزکو ی خودمه جون منه و ....(خودتون می دونید چی میگه دیگه)میدوریا:مامان ملت دارن می شنون بس کن!میدوریا از نظر شیگاراکی تومورا:می کشمتمیدوریا:ببخشید ولی جای این کارا جلوی ملت(شما ملت هستید تبریک میگم!) نیست!میدوریا از نظر شما : ................................................................................................................................................................................................................................................................................................. (توی نظرات بنویسین و اینکه پیشنهاد میکنم قبلش فیلمش رو ببینین و میدوریا رو خوب معرفی کردم؟)********************************************** قسمت معرفی میدوریا به پایان رسید*******</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>Naghmeh.Ilbeigi</author>
                <pubDate>Mon, 23 Nov 2020 11:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوتاکو چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/%D8%A7%D9%88%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%88-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-weibegxkn12w</link>
                <description>( کینچیوا(سلام) میدونم باید دنیای عجیب رو بنویسم ولی دارم یک انیمه معرفی می کنم که سریال مورد علاقه ام است  که خیلی طولانی شد ولی گفتم برای اینکه سرگرم شین این پست رو بنویسم و  امیدوارم بفهمین اوتاکو چیه !)(البته قبل هر چیز باید بگم که اوتاکو بزرگ سال هم داریم و جوان ها و بزرگ سال ها هم انیمه می بینن!)اوتاکو: (به ژاپنی: otaku یا おたく یا オタク یا ヲタク) اصطلاحیه که در زبان ژاپنی  به کسی که دیوانه‌وار علاقه‌مند چیزیه گفته میشه، به ویژه در زمینه انیمه و مانگا.استفاده از اون در سال 1983 با مانگای بوریکو نوشته آکیویو و ناکاموری آغاز شد.بعضی مواقع از واژه اوتاکو برای تحقیر استفاده میشه؛ این معنی منفی یک دید کلیشه ای نسبت به اوتاکوهاست .بر اساس مطالعات منتشر شده در سال 2013 این کلمه بار منفی کمتری نسبت به گذشته داره و تعداد بیشتری از مردم چه در ژاپن یا هرجای دیگر خودشون را اوتاکو مینامند.در اصل الان اوتاکو بودن عادی تر از گذشته شده و قبلنا به کسایی که اوتاکو بود دید منفی داشتن.اون ها به خاطر رفتار خود مورد قضاوت قرار می‌گیرند و مردم ناگهان یک &quot; اوتاکو &quot; را به عنوان فردی که قادر به ارتباط با واقعیت نیست ، می‌بینند .اصطلاحات اوتاکویی!باکا baka :دیوونه . احمقکاوایی kawaii:نازچیبی chibi:کوچولو . کوتاههنتای/ایچی hentai/ecchi: منحرفشینیگامی shinigami:خدای مرگ که بهش میگیم عزرائیل.سوگوی sugoi: واو(WOW)سان San:بعد از اسم میاد و برای مخاطب قرار دادن خانم/آقا یی که قابل احترامه.کون kun:بعد از اسم پسرایی میاد که کاملا با اونها احساس راحتی میکنیم.دونو dono:برای وقتی استفاده میشه که سان خیلی رسمیه و بعد از اسم خانم/آقایی میاد که زیاد لازم نیست باهاش محترمانه حرف بزنیم.ساما sama:احترام خیلی زیادی.درحد بانو یا سرورم که هم برای آقابون به کار میاد هم برای خانومای مقام بالا.چان chan:معمولا برای دخترا استفاده میشه.بعد از اسم کسی که کوچیکه میاد و برای نشون دادن صمیمیته.سنپای senpai:آخر اسم سال بالایی های مدرسه یا باتجربه تر ها توی محیط کار میاد و برای خانم و آقا یکیه.سنسی sensei:استاد یا معلم یا هر خانم/آقایی که بهت چیزی یاد بده.فوجوشیfujoshi:به دخترای طرفدار یائویی گفته میشه.فودانشیfudanshi:به پسرای طرفدار یائویی گفته میشه.خب بریم سراغ جوک ها!خوش به حال شون مثل ما پدر شون بریا زیر نویس در نمی آید!دوستام دقیقا همین شکلی میشن!من تقلب نمی کنم ولی آنهایی که تقلب می کنن احتمال خیلی حال این دوتا را درک میکنن!شما کدام هستید؟اونی که دستاش رو بهم گره زده1اونی که داره (چیو داره گاز میگره نمی فهمم!) .. گاز میگره2اونی که چشمام چپ شده 3اونی که دستاش رو گذاشته جلوی دهنش 4من که 4 شما کدام هستید؟دلتون خواست توی نظرات بنویسین!این اتفاق برای چه کسانی افتاده؟افتاده 1 نه افتاده 2کسانی که شارژ ایرانسل می خواهد شماره 3کسانی که خواب شون میاد 4اگه تایپ رو توی نظرات وارد کنید من رایگان جواب تون رو می دهم!من هروز اینطوری هستم!من تقریبا تابستانم رو اینطوری گذراندم!جوزه خیلی باحاله اصغر رو با &quot;ز&quot; احمد مینوشتن؟ عالی بود مردم از خنده..یا علی دلم برای کیکه می سوزه!مردم از خندهههههاون نفره حتما سکته میکنه!خب دوستان رسیدیم به بخش پایانی امیدوارم پست خوبی باشه و با اوتاکو آشنا شده باشین تا پست بعدی سایونارا!</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>Naghmeh.Ilbeigi</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 08:49:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot; اصلی ترین تفاوت عشق و دوست داشتن &quot;</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/post2-rft3wozevjmv</link>
                <description>شاید فکر کنید که تفاوتی بین عشق و دوست داشتن وجود ندارد ولی باید بدانید که این دو متفاوند !تفاوت عشق و دوست داشتن از نظر دکتر شریعتی و روانشناسانبین عشق و دوست داشتن تفاوت های زیادی وجود دارد ، هرچند در هر دو احساسِ ” عشق ” و “دوست داشتن” همیشه پای دل در میان است. طبق سخن زیبای دکتر شریعتی ،عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی ، دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال ، عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است.عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست ، دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد.تفاوت بین عشق و دوست داشتن در چیست؟تفاوت عشق و دوست داشتن از نظر روانشناسی در چیست؟1. وقتی کسی که عاشق اش هستید گریه می کند، شما هم با او گریه می کنید، ولی وقتی کسی که دوست اش دارید گریه می کند، سعی می کنید هر چه سریعتر آرامش کنید.2. اگر سعی کنید چشم های تان را روی معشوق تان ببندید، عشق به شکل قطره ای در قلبتان می ماند اما می توانید یک رابطه ی دوستی را پایان دهید.3. احساس عاشق بودن از چشم ها آغازمی شود و انسان عاشق با نگاه و دیدن به عشق می رسد ، و احساس دوست داشتن از گوش ها و از طریق شنوایی و ابراز علاقه کلامی است.4. هنگام دیدار کسی که عاشقش هستید قلبتان به تپش می افتد اما هنگام دیدار کسی که دوستش دارید خوشحال و شاد می شوید.فرق عشق و دوست داشتن کدام است؟5. هنگام مواجهه با عشق خود خجالت می کشید ولی وقتی با کسی که دوستش می دارید برخورد می کنید می توانید خودتان را نشان بدهید.6. اگر به چشم کسی که عاشق اوهستید نگاه کنید مطمئنا خجالت زده می شوید اما می توانید ساعت ها لبخند بر لب به چشمان فردی که دوستش داریدبنگرید.7. در کنار کسی که عاشق اش هستید، زمستان مثل بهار می شود، ولی در کنار کسی که دوست اش دارید، زمستان فقط یک زمستان زیبا است.8. اگر به کسی که عاشقش هستید بنگرید خجالت می کشید در حالی که هنگامی که به کسی که دوستش دارید نگاه می کنید لبخند می زنید.9. به کسی که عاشق اش هستید نمی توانید هرچه در دل دارید بگویید، گفتن آنچه در دل دارید برای کسی که دوست می دارید راحت تر است.آیا عشق با دوست داشتن تفاوت دارد؟تفاوت عشق و دوست داشتن از نظر دکتر شریعتیعشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است.دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد.عشق و دوست داشتن چه فرقی باهم دارند؟عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد.دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند.عشق طوفانی و متلاطم است.دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت.عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست.دکتر شریعتی درباره تفاوت عشق و دوست داشتن چه می گوید؟دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد.عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند.دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.عشق یک فریب بزرگ و قوی است.دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.چگونه تفاوت عشق و دوست داشتن را تشخیص دهیم؟عشق در دریا غرق شدن است.دوست داشتن در دریا شنا کردن.عشق بینایی را می گیرد.دوست داشتن بینایی می دهد.عشق خشن است و شدید و ناپایدار.دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.منبع : نمناکتعریف خودم از دوست داشتن و عشق : در این دنیای پرهیاهو و بزرگ تنها عشقی واقعیست که از دوست داشتن تبدیل به عشق شود و آن است که پایدار  و ماندگار می ماند ، چه بسا عشاقی که یکدیگر را حتی دوست ندارند ، چه تراژدی زیباییست دوست داشتن کسی که عاشق توست &quot; عشقتان گوارای وجودتان باد &quot;</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>(نقطه)</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 17:49:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه بالابردن امنیت حساب دیسکورد ( Discord )</title>
                <link>https://virgool.io/negaran/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-discord-cmyqijn829af</link>
                <description>ممکن است کسی رمز شما را پیدا کند و بتواند وارد حساب شما شود . بهترین کار این است که احراز هویت دو عاملی را در حساب دیسکورد خود فعال کنید. فراموش نکنید که به طور مرتب تنظیمات گذرواژه و حریم خصوصی خود را به روز کنید. در ادامه نحوه بالابردن امنیت حساب دیسکورد ار طریق احراز هویت دو عاملی را به شما آموزش می دهیم.نحوه بالابردن امنیت حساب دیسکوردتأیید اعتبار دو عاملی دیسکورد (2FA) از Google Authenticator یا  Authy برای ارسال کد موقتی به تلفن هوشمند خود در هر بار ورود به سیستم استفاده می کند. Discord به شما اجازه نمی دهد تا زمانی که این کد را وارد کنید ، به حساب خود دسترسی پیدا کنید و از این طریق هویت شما تایید می شود.برای راه اندازی 2FA در Discord ، با کلیک بر روی نماد cog در پایین سمت چپ کنار نام و نماد خود ، منوی تنظیمات را باز کنید.در فهرست تنظیمات ، در زیر حساب من ، “Enable Two-Factor Auth” را انتخاب کنید.در مرحله بعد ، باید Google Authenticator یا Authy را در تلفن هوشمند یا تبلت خود تنظیم کنید. در هر برنامه ، از ویژگی “Scan a Barcode” استفاده کنید تا کد QR را در Discord اسکن کنید. از طرف دیگر ، می توانید از ویژگی “Enter a Provived Key” در هر برنامه استفاده کنید تا کلید 2FA را در Discord وارد کنید.هنگامی که کد QR را اسکن می کنید یا کلید 2FA را در Google Authenticator یا Authy وارد می کنید ، آن برنامه یک کد تأیید صحت شش رقمی را به شما ارائه می دهد. اکنون آن کد را وارد Discord کنید تا 2FA فعال شود.پس از فعال شدن 2FA ، می توانید برای استفاده از تأیید پیامک ، شماره تلفنی را به حساب خود اضافه کنید ، یا می توانید کدهای پشتیبان استاتیک را بارگیری کنید تا هر زمان که لازم باشد بعداً هویت خود را تأیید کنید ، از آنها استفاده کنید. همیشه می توانید بعداً این اقدامات را انجام دهید.نحوه به روزرسانی تنظیمات حریم خصوصی Discord دیسکورد همچنین دارای طیف گسترده ای از ابزارهای حریم خصوصی بسیار مفید اما باورنکردنی است. برای دسترسی به این تنظیمات ، مانند گذشته منوی تنظیمات را باز کنید. در زیر تنظیمات کاربر ، روی “Privacy &amp; Safety” کلیک کنید.این برگه کنترل می کند چه کسی می تواند با شما ارتباط برقرار کند ، چه محتوایی دیگران می تواند برای شما ارسال کند ، و چگونه Discord اطلاعاتی را که شما تولید می کنید ردیابی و استفاده می کند. حتی می توانید با حرکت به پایین در این فهرست و انتخاب “Request Data” ، تمام داده های خود را از Discord درخواست کنید?ممنون که تا اینجا همراه من بودید و از این نکته غافل نشوید که همیشه حریم شخصی و امنیت اطلاعات شما در تمام پیام رسان ها در اولویت اول قرار دارد</description>
                <category>نگاران</category>
                <author>(نقطه)</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 00:49:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>