<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات رهبری، لبخند، یادگیری</title>
        <link>https://virgool.io/negarteam/feed</link>
        <description>یک قاشق طنز به کار اضافه کن؛ رهبری، مدیریت پروژه و حال‌وهوای تیمت می‌درخشند و تو هم حسابی رشد می‌کنی!
https://3l.taha.one/</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:37:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/l2l2jh8fxsrt/jyvvrz.jpg</url>
            <title>رهبری، لبخند، یادگیری</title>
            <link>https://virgool.io/negarteam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ثبات در میانه، آشفتگی در رأس: چرخ‌وفلک مدیران</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/revolving-door-leadership-y6zuqspfgeor</link>
                <description>مقدمه: چرخش مداوم، ثبات نسبیفکر کنید وارد رستورانی می‌شوید که گارسون‌های آن سال‌ها همان چهره‌های آشنا هستند؛ اما در پشت صحنه، سرآشپز هر هفته عوض می‌شود و هر کدام سبک خاص خود را دارند. این معمای مدیریتی، هنگامی که در شرکت‌ها نیز تکرار شود، پیامدهایی فراتر از تغییر دکور یا منو دارد. در این متن، با داده‌های موجود و مثال‌های عملی به بررسی علل و پیامدهای تغییرات سریع در سطوح مدیریتی ارشد پرداخته و راهکارهایی برای افزایش پایداری و بهره‌وری ارائه می‌کنیم.بخش ۱: واقعیت‌ها و داده‌ها – وقتی ارقام حرف می‌زنندالف. اثرات مالی تغییرات مدیریتیکاهش بازدهی:تحقیقات منتشر شده در مجلات علمی مانند China Economic Review و Journal of Comparative Economics نشان می‌دهد که تغییرات مکرر در رهبری می‌تواند باعث کاهش قابل توجهی در بازده دارایی (ROA) و بازده حقوق صاحبان سهام (ROE) شود. برای مثال، برخی مطالعات گزارش کرده‌اند که شرکت‌های با رهبری پایدار، حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد بازدهی بالاتری نسبت به شرکت‌هایی با تعویض‌های مکرر داشته‌اند.افزایش هزینه‌های انتقال:هر بار که یک مدیر ارشد عوض می‌شود، هزینه‌های جذب، آموزش و بازسازی طرح‌های استراتژیک افزایش می‌یابد. این هزینه‌ها می‌توانند منابع مالی قابل توجهی از بودجه سرمایه‌گذاری و تحقیق و توسعه منحرف کنند.ب. تأثیرات عملیاتی و نوآوریاختلال در روند نوآوری:پروژه‌های تحقیق و توسعه (R&amp;D) به دلیل تغییر اولویت‌های مدیریتی به تعویق می‌افتند یا حتی کنار گذاشته می‌شوند. برخی شرکت‌ها گزارش داده‌اند که دوره‌های طولانی نوآوری در محیط‌های پایدار به طور میانگین ۲۰ تا ۳۰ درصد سودآوری بیشتری دارند.از دست رفتن اعتبار سازمانی:کارکنان ممکن است به دلیل بی‌ثباتی مدیریتی احساس سردرگمی کنند؛ به طوری که طبق یک نظرسنجی از سایت‌های تخصصی HR، حدود ۴۰ درصد از کارکنان اعتقاد دارند تغییرات مکرر در رهبری باعث کاهش تعهد و انگیزه آن‌ها می‌شود.بخش ۲: تجزیه و تحلیل – چرا چرخه رهبری به این سو می‌رود؟الف. مدیران میانی: ستون فقرات سازمانتجربه و دانش عملی:مدیران میانی معمولاً سال‌ها تجربه کسب کرده‌اند و همه‌ی روندها و “منوی” سازمان را به خوبی می‌شناسند. این افراد مانند گارسون‌های باتجربه هستند که مشتریان ثابت را به نام می‌شناسند و در زمان بحران نقش حیاتی دارند.ثبات و پایداری:حضور مداوم مدیران میانی موجب ایجاد فرهنگ سازمانی قوی و کاهش اختلالات ناشی از تغییرات مدیریتی می‌شود.ب. مدیران ارشد: بادبان‌های تغییرچرخش سریع در رأس:مدیرعامل‌ها و مدیران ارشد به‌دلایلی همچون تغییرات در مالکیت، فشارهای بازار و حتی استرس‌های ناشی از مسئولیت‌های سنگین، در بسیاری از شرکت‌ها با سرعت قابل توجهی تعویض می‌شوند. بر اساس مطالعات، مدت زمان حضور یک مدیرعامل در شرکت‌های توسعه‌یافته به طور میانگین بین ۵ تا ۷ سال است، در حالی که در برخی شرکت‌های در حال تحول این رقم به کمتر از ۳ سال می‌رسد.هدف‌های کوتاه‌مدت و تغییر جهت‌های استراتژیک:مدیران ارشد اغلب با شعارهای نوآورانه و پروژه‌های برندسازی مجدد به سازمان وارد می‌شوند؛ اما این تغییرات بی‌وقفه می‌تواند موجب سردرگمی کارکنان و عدم تمرکز بر موفقیت‌های بلندمدت شود.بخش ۳: راهکارهای عملی برای بهبود پایداری سازمانیبرای مقابله با چالش‌های ناشی از چرخش سریع مدیریتی، سازمان‌ها می‌توانند با اتخاذ راهکارهای عملی و داده‌محور به توازن مطلوب بین نوآوری و پایداری دست یابند:الف. تقویت نظام حاکمیت سازمانیقراردادهای شفاف و بلندمدت:تدوین قراردادهای چندساله با تعیین اهداف و شاخص‌های عملکرد مشخص، از اخراج‌های عجولانه جلوگیری کرده و به مدیران ارشد اجازه می‌دهد با اطمینان بیشتری برنامه‌ریزی کنند.جلسات منظم استراتژیک:برگزاری جلسات ماهانه یا فصلی با حضور مدیران ارشد و میانی برای بررسی عملکرد، شناسایی چالش‌ها و اصلاح مسیر استراتژیک. این امر به ایجاد حس مشارکت و کاهش سردرگمی کارکنان کمک می‌کند.ب. پرورش و ارتقای استعدادهای داخلیبرنامه‌های توسعه رهبری:سرمایه‌گذاری در دوره‌های آموزشی و برنامه‌های مربیگری برای مدیران میانی می‌تواند زمینه را برای ارتقای آن‌ها به رده‌های بالاتر فراهم کند. تحقیقات نشان می‌دهد شرکت‌هایی که از مدیران داخلی رونق پیدا می‌کنند، به طور متوسط ۲۰ درصد بهره‌وری بیشتر دارند.فرهنگ پاداش‌دهی مبتنی بر عملکرد:ایجاد سیستم‌های پاداش‌دهی و ارزیابی عملکرد بر اساس داده‌های واقعی و شفاف، انگیزه کارکنان را برای ارائه بهترین عملکرد افزایش می‌دهد.ج. ایجاد ساختارهای تعاملی و مشترککمیته‌های نوآوری متشکل از مدیران ارشد و میانی:این کمیته‌ها با ترکیب ایده‌های تازه مدیران جدید و تجربیات مدیران قدیمی می‌توانند به توسعه راهکارهای پایدار و خلاقانه برای چالش‌های سازمانی کمک کنند.پلتفرم‌های بازخورد ۳۶۰ درجه:استفاده از سامانه‌های بازخورد منظم به مدیران امکان می‌دهد نقاط قوت و ضعف را شناسایی و بهبود بخشند. این روش علاوه بر افزایش شفافیت، موجب بهبود ارتباط بین کارکنان و مدیران می‌شود.د. شفافیت و ارتباطات اثربخشاطلاع‌رسانی منظم:اعلام دلایل تغییر در رهبری و توضیح برنامه‌های آینده به کارکنان باعث کاهش تردید و افزایش اعتماد می‌شود. یک مطالعه از Harvard Business Review نشان داده که شفافیت در ارتباطات به بهبود روحیه کارکنان و افزایش تعهد آن‌ها به اهداف سازمانی کمک می‌کند.جلسات تعاملی (Town Halls):برگزاری جلسات همه‌جانبه که در آن مدیران پاسخگوی سوالات کارکنان بوده و استراتژی‌ها را به زبانی ساده توضیح می‌دهند، از عوامل کلیدی در ایجاد حس تعلق و مشارکت است.بخش ۴: نمونه‌های واقعی و درس‌های آموخته شدهداستان‌های موفقیت و شکستیاهو!:داستان یاهو! نمونه‌ای بارز از تاثیرات منفی تغییر مکرر رهبری است. تعویض‌های پیاپی مدیرعامل موجب سردرگمی کارکنان، عدم هماهنگی در استراتژی و نهایتاً از دست رفتن اعتماد سرمایه‌گذاران شد.شرکت‌های فناوری موفق:برخی از شرکت‌های فناوری که با رویکرد توسعه مدیران داخلی و قراردادهای بلندمدت رهبری همراه بوده‌اند، توانسته‌اند در میان بی‌ثباتی بازار، پایداری نسبی و بهره‌وری بالاتری را تجربه کنند.جمع‌بندی: از چرخش به پایداریبه عبارت ساده، هیچ‌کس دوست ندارد هر بار به رستوران برود و منویش دگرگونی بی‌وقفه داشته باشد. همانطور که مدیران میانی با ثبات خود چراغ امید و ثبات را در سازمان روشن نگه می‌دارند، تغییرات ناگهانی در سطح مدیران ارشد می‌تواند به مانند بادبزن‌های تند، مسیر سازمان را از مسیر بردارد. با تقویت حاکمیت شرکتی، استفاده از داده‌های معتبر و پرورش استعدادهای درونی، سازمان‌ها می‌توانند نه تنها از اختلالات جلوگیری کرده، بلکه با ایجاد محیطی شفاف و مشارکتی، به رشد پایدار و بهره‌وری بالاتر دست یابند.</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Thu, 10 Apr 2025 10:39:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه نگارش یک برنامه بازاریابی مناسب</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-fwxtpyddlvzb</link>
                <description>برنامه بازاریابی به شما کمک میکند تا همه ی افراد دخیل در شرکت خود را نسبت به هدف خود آگاه کنید و فعالیتشان را به صورت همراستا در جهت نیل به اهداف شرکتتان هماهنگ کنید. علاوه بر این مورد، به شما کمک میکند تا در عین افزایش فروش، افزایش آگاهی نسبت به برند خود را به طرز درست و متناسب با دورنمایی که برای نام تجاری خود ترسیم کرده اید اتفاق بیفتد. برنامه بازاریابی به شما کمک میکند تا در شناسایی فرصت های جدید، سریعتر عمل کنید و هزینه ای را که برای بازاریابی میکنید را به بازده بیشتری برسانید.نوشتن یک برنامه بازاریابی از نقطه ی ابتدایی آن کاری پیچیده است چراکه تمامی قسمت های آن به یکدیگر وابسته هستند و این مساله میتواند موجب سردرگمی شما بشود، نکاتی که در ادامه ذکر میشود میتواند شما را نسبت به این سردرگمی ها ایمن کند:۱) اهداف خود را مشخص کنیدقبل از هرچیزی شما باید بدانید که شرکت شما باید به چه نقطه ای در یک بازه ی زمانی برسد تا بتوانید فعالیت های بازاریابی متناسب با هدف خود را شناسایی کنید.شاید این قسمت به نظر ساده بیاید ولی در واقع بازاریاب های زیادی قبل از اینکه به فکر هدف شرکت باشند به نحوه ی اجرای تکنیک های بازاریابی میپردازند که این کار باعث کاهش بازده فعالیت های بازاریابی حتی در صورت موفقیت آنان میشود.نمونه هایی از این اهداف را میتوانید در زیر مشاهده کنید:ورود به یک بازار جدیدمتقاعد کردن کاربران یا خریداران رقیبان به تغییر نظرشان در رابطه با تامین کننده آن نیاز یا خدمت خاص و استفاده از سرویس شماافزایش فروش و آگاهی برند تجاری خودتانلانچ یک محصول جدید برای مشتریان فعلی خود یا برای ورود به یک بازار جدیدبعد از تعیین اهداف خود باید موفقیت خود را با اعداد و ارقامی واقع بینانه پیش بینی کنید، مثلا موفقیت برای یک شرکت در طول یک بازه ۶ ماهه ممکن است به صورت افزایش ۲۰ درصدی فروش محصول فعلی آن تعریف شود.سپس این تصویری را که از ۶ ماه بعد برای خود کشیدید را به بازه های کوچک تر، مثلا ۱ ماهه، تقسیم کنید. به طور مثال هدف هر ماه افزایش ۲۰۰ عدد فروش نسبت به ماه قبلی میباشد. سپس برای تکمیل ۲۰ درصد افزایش فروش، سعی کنید که مشتریانی را که در هر ماه بدست میاورید را متقاعد به توصیه شما به دیگران کنید، به طور مثال با استفاده از تخفیفاتی که برای معرفان در نظر میگیرید یا با استفاده از کیفیت خدمات پس از فروشتان.۲) شناسایی و درک بازار یا مخاطب هدفتا وقتی که پیام تبلیغاتی خود را به پرسونا های درست نرسانید، صرفنظر از میزان و کیفیت اجرای تکنیک های بازاریابی ای که اجرا میکنید، به احتمال بسیار زیاد به موفقیت نخواهید رسید.شناسایی پرسونا های درست برای کسب و کار شما، یک نقطه ی کلیدی در برنامه ی مارکتینگ میباشد که بدون آن، کل برنامه بازاریابی فرو میریزد پس به دقت به دنبال شناسایی و درک پروسنا های خود باشید و سپس به دنبال یافتن پرسونا های مدنظرتان در کانال های باشید.۳) تحقیقات و آنالیز داده ها را جدی بگیریدبرای رسیدن به یک درک واقعی از شرایط کنونی بازاری که در آن قصد فعالیت دارید، بدون شک نیاز به تحقیق مناسب در این زمینه میباشد که به طور معمول این تحقیق به دو بخش تقسیم میشود:آنالیز رقیبانرقبای مستقیم خود را به طور دقیق مورد بررسی قرار دهید، کسانی که در حال رفع مشکلات و ارائه خدماتی هستند که شما در حال رفع یا تامین آنان در همان بازار یا بازار مشابه هستید و سپس به آنالیز سوال های زیر بپردازید:ویژگی های محصولشاناستراتژی قیمت گذاری آناناستراتژی های بازاریابی آنانکانال ها و روش های پخش محصولات یا خدماتمحصولات و سرویس هایی که به مشتریان خود پیشنهاد میدهنداز آنجایی که بسیاری از شرکت ها، کار بازاریابی خود را به دپارتمان بازاریابی داخلی خود میسپارند و اکثرا نیز از بازاریابی محتوایی استفاده میکنند، شما باید به دقت به بررسی فعالیت رقبای خود بپردازید یا اصطلاحا از آنها جاسوسی کنید.این کار به شما کمک میکند تا کلمات و جملات کلیدی ای را که مخاطبین هدف شما بیشتر از بقیه آن را سرچ میکنند شناسایی کنید و همچنین با نحوه ی نگارش محتواهایی که پاسخ های مثبت دریافت میکنند نیز آشنا شوید.علاوه بر موارد بالا، اطلاع از نحوه و استراتژی های رقبایتان به شما کمک میکند تا بتوانید خود را نسبت به سایرین فعالین حوزه ی خود، متفاوت کنید.برای یک استراتژی موفق، باید ترکیبی از کارهای پرطرفدار که دیگر شرکت ها مشغول به انجام آن هستند و کارهای خلاقانه ای که توسط شرکت دیگری انجام نمیشود را انجام بدهید.آنالیز SWOTکلمه ی SWOT سرواژه ی ۴ کلمه ی قدرت،ضعف، فرصت و تهدید به زبان انگلیسی میباشد که در فرهنگ بازاریابی، کلمه ای کاملا شناخته شده است. در این آنالیز شما باید بتوانید نقاط ضعف و قوت خود را به خوبی شناسایی کنید و بسته به استراتژی ای که مدنظرتان است و با توجه به متغییر های موجود در بازار فعالیتتان، یا به تقویت نقاط قوت خود یا برطرف کردن نقاط ضعفتان بپردازید. پس از طی این دو مرحله میتوانید فرصت ها و تهدید هایی را که با آنها با توجه به نقاط ضعف وقوتتان روبرو هستید را بهتر شناسایی کنید و برای آنها برنامه ریزی کنید. آنالیز SWOT به شما کمک میکند تا بتوانید محصول یا خدمت خود را نسبت به دیگران متمایز کنید و با توجه به این تمایز، جایگاه مخصوص خودتان را در بازار هدفتان پیدا کنید.۴) پرسونای هدف شما کیست؟پرسونای خریداران شما به شما کمک میکند که جزئیات سهمی از بازار را که میخواهید به دست بیاورید را بشناسید و مطابق با آن فعالیت های بازاریابی خود را تطبیق دهید. این داده ها به شما کمک میکند تا نحوه ی تولید محتوای مناسب و با بازده بالا را متوجه شوید تا آگاهی برندی را که میخواهید به درستی بسازید و ترافیک درستی را به سایت یا خدمت خود بوجود بیاورید.پرسونای مخاطبانتان باید منطبق بر اهداف پلن مارکتینگ شما باشد. ممکن است این پرسونا ها با پرسوناهای کلی ای که در قسمت های قبلی تعریف کرده اید منطبق باشند یا ممکن است تفاوت های جزئی ای داشته باشند، مخصوصا اگر هدف اصلی پلن مارکتنیگ شما، ورود به بازار های جدید و یا لانچ یک محصول یا خدمت جدید میباشد.۵) چرخه حیات مشتریان خود را بشناسیدشناخت پرسونای مخاطبان تنها نیمی از راه میباشد، باقی راه را باید با شناخت چرخه ی حیات مشتریان خود و درک مرحله ای که مخاطبان شما در آن قرار دارند طی کنید. این درک زمانی رخ میدهد که شما با شناخت صحیح از مخاطبان خود و مرحله ای از چرخه ی حیات که در آن قرار دارند به تولید محتوای مخصوص آن جایگاه بپردازید.راه های متفاوتی برای تقسیم چرخه ی حیات مشتریان وجود دارد به طور مثال میتوانید این تقسیم بندی را به صورت:آگاهیمقایسه با سایرینانتخابگریاتخاذ تصمیم نهاییانجام داد.شما میتوانید تعدادی از این مراحل را بر اساس قضاوت شخصی خود راجع به مخاطبان ایده آل خود انتخاب کنید(با هر نوع تقسیم بندی ای که حس میکنید مناسب بازار و بیزنس پلن شما میباشد)پس از مشخص شدن پرسونا های هدف و انتخاب مرحله ی حیات ای که قصد تمرکز بر آن را دارید، شما باید با استفاده از اطلاعاتی که پیدا کرده اید به تدوین برنامه محتوایی خود بپردازید.برنامه محتوایی به شما میگوید که چه نوع محتوایی تدوین کنید، از چه استراتژی های بازاریابی ای استفاده کنید و از چه کانال هایی برای پروموت خود بهره ببرید.۶) یک پیشنهاد فروش خاص درست کنیدایجاد یک پیشنهاد فروش خاص یکی از مهم ترین گام هایی است که برای تدوین یک پلن مارکتینگ که در عمل جواب میدهد باید طی کنید.پیشنهاد فروش خاص به مخاطبان و هرکسی که صدای شما را میشنود میگوید که شما به چه دلیلی از سایرین متفاوت هستید و این امر باعث ایجاد تفاوت بین شما و رقبایتان در ذهن مخاطبانتان میشود. پس از طی این مرحله مخاطبان شما به کسانی تبدیل میشوند که محتوای شما را به احتمال زیاد، مرتبط با نیازهایشان و ارزشمند میدانند و حالا شما میتوانید با تعامل با آنان، چه از طریق تولید محتوای مرتبط یا راه های دیگر، مشتریان پتانسیلی خود را به مشتریان واقعی تبدیل کنید.برای تعریف یک پیشنهاد فروش خاص شما باید بتوانید:بازار هدف خود را به طور روشن و دقیق تعریف کنیدمشکلی را که در آن بازار خاص حل میکنید را توضیح دهیدبر روی مرتبط ترین و مهم ترین تفاوتی که با سایر رقبا دارید مانور دهیدوعده هایی را که محصول شما به استفاده کنندگان خود میدهد را به طور واضح و روشن بیان کنیدنحوه ی تعامل شخصیت برند خود را با مخاطبان خود بشناسید.پس از پاسخ دادن به پرسش های بالا، میتوانید جواب هایتان را در قالب یک پاراگراف در پلن مارکتینگ خود بیاورید تا تمام تیم دخیل در پروژه شما، فعالیت های خود را مطابق با پاسخ هایتان تنظیم کنید.۷) هدف هایتان را قابل اندازه گیری انتخاب کنیدتنها راه برای تشخیص این مساله که آیا پلن مارکتینگ شما کاربردی است، آیا شما نسبت به گذشته پیشرفت کرده اید و آیا در مسیر درست قرار دارید، استفاده از نوعی از ابزار اندازه گیری است.در پلن مارکتینگ شما به اندیکاتور های عملکردی کلیدی یا KPI را تعریف کنید تا بتوانید روند حرکتی خود را بررسی کنید،  این کار باعث میشود که شما بتوانید درصد بهره وری و بازگشت سرمایه خود را طبق پلن مارکتنیگ خود متوجه شوید و اگر نیازی به ایجاد تغییرات بود در  آن راستا اقدام کنید.اندیکاتورهای عملکردی کلیدی شما باید نمایانگر اهداف و ماموریت هایی باشد که شما برای خود در قدم اول نگارش پلن مارکتینگ تعریف کرده بودید. هرچند که اگر در این نقطه به دنبال جمع داده های اشتباه یا کم کاربرد بروید، تنها انرژی و وقت خود و هم تیمی های خود را به هدر داده اید.در ادامه چند نمونه KPI را ذکر میکنیم تا شما با استفاده از این لیست به ایده های مناسب برای پلن مارکتینگ خود برسید:رشد در فروشرشد در ارتباطات منجر به فروشهزینه بدست آوردن مشتری جدیدعملکرد ایمیل مارکتینگنرخ تبدیل وبسایت شرکت۸) استفاده از استراتژی های بازاریابی مناسبشما در مراحل قبلی به تعریف پرسونای خریداران، بررسی چرخه حیات آنان و تعریف یک پیشنهاد فروش خاص پرداخته اید، حال با استفاده از این اطلاعات میتوانید به انتخاب یک یا چند استراتژی بازاریابی بپردازید، این استراتژِی باید به گونه ای باشد که به شما کمک کند تا روی نقاط قوت شرکت خود مانور بدهید و در نهایت منجر به حرکت شما به سمت اهدافی شود که در مرحله ی قبلی برای خود تعیین کرده اید.تکنولوژِی باعث شده است که هر روزه شرکت های مختلف دسترسی راحتری به انواع استراتژی های بازاریابی داشته باشند، صرفنظر از بزرگی یا کوچکی برندی که برای آن در حال بازاریابی هستید. تنها خطر این راه که باید به آن توجه کنید این است که ممکن است به جای تمرکز بر روی اهدافی که به آنها نیاز دارید، ممکن است به دنبال اهداف خیالی یا بیش از حد بلندپروازانه حرکت کنید.برای جلوگیری از این اتفاق، به نقشه ی راهی که به اهدافتان منجر میشود تمرکز کنید، این کار به همراه توجه به نقشه ی محتوایی ای که بر اساس پرسونای خریداران خود آماده کرده اید، به شما کمک خواهد کرد که به جای تمرکز بر حواشی، به دنبال اهداف اصلی خود بروید.۹) تهیه یک بودجه و آپدیت آن در طول زمانبه عنوان قدم آخر شما باید بتوانید یک بودجه منطقی برای قسمت بازاریابی خود بوجود بیاورید. بازاریابی در واقع یک سرمایه گذاری میباشد، جذب مخاطب یا مشتری با هر هزینه ای منطقی نیست، شما باید بتوانید با کمترین میزان هزینه، بیشترین میزان نتیجه را تولید کنید، البته باید توجه کرد که نتیجه برای هر شرکتی تعریف خاص خود را دارد، به طور مثال برای یک کسب و کار کوچک که در حال تقلا برای جلوگیری از ورشکستگی میباشد نتیجه مطلوب، جذب مشتریان جدید با کمترین هزینه میباشد در حالی که برای یک برند بزرگ مثل نایک، این نتیجه میتواند به صورت تبدیل مشتریان آدیداس، به مشتریان نایک تعریف شود، طبیعتا هزینه قانع کردن مشتریان پر و پا قرص آدیداس برای خرید از نایک، بسیار بیشتر از هزینه جذب مخاطبان خنثی میباشد ولی نایک در مرحله ای از بلوغ قرار دارد که برای رقابت با برند های دیگر باید متحمل این هزینه سنگین شود، شما ممکن است به این کار فعلا نیازی نداشته باشید. شایان ذکر است که بسیاری از تاکتیک های بازاریابی نیاز به هزینه های سنگین ندارند، شما میتوانید با برنامه ریزی دقیق و تهیه یک بودجه تخمینی، هزینه های خود را تا حد بسیار زیادی کنترل کنید، برای این کار به نکات زیر توجه کنید:بر روی پربازده ترین تاکتیک ها تمرکز کنیداز تاکتیک هایی استفاده کنید که میتوانید به طور کامل بر روی هزینه آن ها کنترل داشته باشیدتا زمانی که یک تاکتیک خاص، نرخ بازگشت خود را به شما ثابت نکرده است، به دنبال انبوه سازی آن نباشید، روش صحیح و خطا یک متد متداول در دنیای مارکتینگ میباشد.به جای استفاده همزمان در تعداد زیادی از تاکیتک ها در یک بازه زمانی کوتاه، بر روی استفاده از یک تاکتیک ثابت شده در طول زمان در یک کانال تبلیغاتی مناسب تمرکز کنیدنتیجه گیری۹ قدمی که بیان شد، به طور حتمی در طول زمان، با رشد شرکت شما نیازمند تغییرات خواهند بود. در این مقاله سعی کردم که با زبانی ساده و قدم بندی این پروسه به شما در تولید یک برنامه بازاریابی کارآمد کمک بکنم. در صورت وجود هرگونه سوال یا ابهامی میتونید از طریق راه های ارتباطی با من در تماس باشید.مارکتینگ پلن باید به عنوان یک سند زنده در قلب کسب و کار شما وجود داشته باشد تا بتوانید به طور دائم به آن مراجعه و استناد کنید، این سند مهم به شما کمک میکند که از خرج اضافی در زمینه هایی که ارتباطی با اهداف نهایی شما ندارند جلوگیری کنید و بهترین استفاده را از منابعی که در اختیار دارید بکنید.سپهر محمدی-تیم بازاریابی شرکت نگارسایت شرکت نگار: https://negarteam.comصفحه ی شرکت نگار: https://virgool.io/negarteam</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>sepehr.mo77</author>
                <pubDate>Thu, 12 Nov 2020 06:12:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ فین‌تک</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%81%DB%8C%D9%86%D8%AA%DA%A9-pjeeomjriinf</link>
                <description>برای تعریف دقیق استارتاپ فین‌تک باید به معنای لغوی فین‌تک توجه کنیم. فین‌تک خلاصه ای از کلمه ی تکنولوژی مالی میباشد، فین‌تک در واقع به کار بستن محصولات یا خدمات تکنولوژی محور در دنیای مالی میباشد. همانطور که از تعریف گفته شده مشخص است، فین‌تک حوزه ی بسیار وسیعی را پوشش میدهد، از اپلیکیشن های همراه بانک گرفته تا استفاده ی از هوش مصنوعی و بلاکچین. وقتی که بفهمید فین‌تک دقیقا چیست متوجه خواهید شد که به طور روزانه ما با مسائل فین‌تک درگیر هستیم. اگر تا به حال از طریق گوشی هوشمند خود، خریدی انجام داده اید یا موجودی حساب بانکی خود را چک کرده اید شما نیز عضوی از این صنعت بیلیون دلاری هستید. به عبارت دیگر فین‌تک عصر جدیدی از استفاده ی از تکنولوژی میباشد که کاربرد های فراوانی دارد، چه توسط کسب و کار های دخیل در آن و چه توسط کاربرانی که به خدمات این نوع از کسب و کار ها نیاز دارند.فین‌تک به شرکت ها امکان مدیریت معامله و سرمایه گذاری های خود را به طور مثال از طریق یادگیری ماشینی میدهد. نکته ی جالب توجه این است که شرکت هایی که به صورت سنتی نیز به مدیریت معاملات و سرمایه ی دیگران میپردازند مانند بانک ها نیز در حال استفاده ی از فین‌تک هستند و با تطابق دادن محصولات و خدمات خود به دنبال رسیدن به اهداف خود هستند.چگونه یک استارتاپ فینتک بسازیم؟برای ساخت یک استارتاپ فین‌تک قدم های مشخصی با توجه به قوانین مصوب باید برداشت ولی در این مقاله به ذکر چند نکته ی کلی بسنده میکنیم:1) حوزه ی فعالیت خود را مشخص کنیدهمانطور که گفته شد حوزه ی فعالیت فین‌تک بسیار گسترده است، شما باید مشخص کنید که در این محدوده ی وسیع به دنبال ارائه ی چه محصول یا خدماتی هستید، به طور مثال آیا میخواهید خدمات پرداخت وجه فراهم کنید یا میخواهید در حوزه ی بیمه کار خود را شروع کنید یا حتی شاید میخواهید در زمینه سرمایه گذاری به شرکت های بزرگ کمک کنید.حوزه هایی که میتوانید در محدوده ی فین‌تک در آن فعالیت کنید بسیار گسترده است و مهم ترین نکته ای که باید در شروع راه خود در نظر داشته باشید، داشتن یک ایده ی واضح از نوع محصول یا خدماتی است که میخواهید به مخاطبان خود ارائه دهید.2) آشنا بودن به قوانینبا توجه به ماهیت کار استارتاپ های فین‌تک که سر و کار آنها با پول است، مطمئن باشید که قوانین بسیار زیادی راجع به نحوه ی کار، اختیارات شرکت و مسائل حقوقی از این دست وجود دارد. این نکته بسیار حائز اهمیت است که با این قوانین و مسائل حقوقی مرتبط با آن آشنا باشید تا در مراحل بعدی کار خود به مشکلات قضایی برخورد نکنید. باید مطمئن باشید که میتوانید در محدوده ی اختیارات قانونی ای که به شما داده میشود به ارائه ی خدمات خود، ابتدا در سطح محلی و سپس در سطح های بالاتر، بپردازید.3) تمرکز بر مزیت ها و استراتژی های رقابتیاز نظر کاربری که از خدمات شما استفاده میکند 3 فاکتور اساسی حائز اهمیت هستند:امنیتمزیت هایی که نسبت به سایر رقبا داریدمقبولیت خدماتی که شما ارائه میدهید نزد کسب و کار های مختلفبا در نظر گرفتن نکاتی که ذکر شد، شما باید به ایده ای برسید که ضمن داشتن امنیت قابل قبول، ارزشی را برای مشتریان خود فراهم کنید که دیگر رقبا این ارزش را فراهم نمیکنند، و باید بتوانید کسب و کار های هدف خود را متقاعد کنید که استفاده از سیستم شما را قبول کنند که این اتفاق نیز با ارزش آفرینی برای آنان امکان پذیر خواهد بود. در غیر اینصورت زمان و انرژی خود را هدر خواهید داد.4)تیم سازی مناسباز این نقطه به بعد، شروع یک استارتاپ فین‌تک، تفاوت چندانی با شروع یک استارتاپ معمولی ندارد، نکته ای که در هر استارتاپی باید در نظر گرفته شود، جمع کردن تعدادی افراد متخصص مشتاق برای کار بر روی ایده ی شما و رساندن آن به نقطه ای میباشد که بتواند توسط کاربران از آن به راحتی استفاده شود.5) ساخت نسخه ی MVPدر روند کاری هر استارتاپی ساخت نسخه ی (MVP (minimum viable product یکی از کلیدی ترین قدم های کل پروسه میباشد. نسخه ی MVP به شما کمک میکند که درک بهتری از خواسته های کاربران خود پیدا کنید و ایرادات اولیه ایده ی خود را به طور واضح ببینید و سعی در رفع آن ها کنید. لازم به ذکر است که برای جذب یک سرمایه گذار نیز داشتن یک MVP موفق، از ضروری ترین فاکتور ها میباشد.در نهایت نیز برای جمع بندی نکات ذکر شده میتوان به چرخه ی حیات یک استارتاپ فین‌تک که در زیر ذکر شده است اشاره کرد:ایده=&gt;تایید ایده و تست مقبولیت آن=&gt;ساخت MVP=&gt;لانچ محصول=&gt;گسترش دادن محصولسپهر محمدی-تیم بازاریابی شرکت نگارسایت شرکت نگار: https://negarteam.comصفحه ی شرکت نگار: https://virgool.io/negarteam</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>sepehr.mo77</author>
                <pubDate>Tue, 29 Sep 2020 21:05:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه نگارش بیزنس پلن با فرمت استارتاپی</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%B3-%D9%BE%D9%84%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-y9kb2pzr8bmb</link>
                <description>در مقاله های قبلی به لزوم داشتن یک بیزنس پلن مناسب برای هر نوع کسب و کاری پرداختیم و گفتیم که دو فرمت اصلی برای نگارش یک بیزنس پلن، فرمت کلاسیک و فرمت استارتاپی میباشند. سپس به تشریح قسمت های مختلفی که اجزای یک بیزنس پلن با فرمت کلاسیک را تشکیل میدهند پرداختیم.در این مقاله قصد داریم تا شما را با اجزای مختلف تشکیل دهنده ی یک بیزنس پلن با فرمت استارتاپی آشنا کنیم.بیزنس پلن با فرمت استارتاپی به طور عمده وقتی استفاده میشود که:شما میخواهید کسب و کار خودتان را به سرعت و اختصار معرفی کنید( به طور مثال به یک سرمایه گذار در مراحل اولیه مذاکره)وقتی که میخواهید سریعا استارت کسب و کار خودتان را بزنیدکسب و کارتان از ساختار نسبتا ساده ای برخوردار است.قصد دارید که به طور منظم بیزنس پلن خود را مطابق با شرایط جدیدی که برایتان رخ میدهد اصلاح کنید و تطبیق دهید.فرمت استارتاپی بیزنس پلن، به طور معمول تعدادی چارت هستند که بوسیله استفاده محدود از کلمات به توصیف ارزش شرکت شما، زیرساخت های آن، مشتریان و مسائل مالی مرتبط با آن میپردازد. این نوع از بیزنس پلن ها برای به تصویر کشیدن تبادلات و نکات کلیدی شرکت شما بسیار ارزشمند و مناسب هستند.در فرمت بیزنس پلن استارتاپی، مدل های آماده(Template) بسیاری هستند که میتوانید از آن ها استفاده کنید ولی در این مقاله ما به تشریح یکی از قدیمی ترین و معروفترین این مدل های آماده میپردازیم که به مدل بوم یا Canvas Model شناخته میشود.البته همانطور که در دو مقاله ی قبلی ذکر شد، نیازی نیست که شما بیزنس پلن خود را دقیقا به شکلی که به شما گفته میشود بنویسید، همیشه این نکته را در نظر داشته باشید که هیچ راه اشتباهی برای نگارش یک بیزنس پلن وجود ندارد و نکاتی که گفته میشود نکاتی عمومی برای درک بهتر فضای نگارش بیزنس پلن میباشد و به شما کمک میکند تا بفهمید که دیگران در یک بیزنس پلن به دنبال چه نکاتی میگرددند.در ادامه به ۹ قسمت اساسی ای که یک بیزنس پلن استارتاپی با فرمت بوم را تشکیل میدهند میپردازیم:۱) همکاری های اساسیکسب و کار ها و یا سرویس هایی را که از آنها در کسب و کار خودتان استفاده میکنید را ذکر کنید و بنویسید که به چه خدماتی از جانب هر یک از آنان نیاز خواهید داشت. در این قسمت باید تامین کنندگان خود، تولید کنندگان یا پیمانکاران جزئی را که به آنان نیاز خواهید بنویسید و در صورت نیاز، شرکا استراتژیک خود را نیز ذکر کنید.۲) فعالیت های کلیدیفاکتور هایی را که به کسب و کار شما مزیت رقابتی نسبت به سایر کسب و کار های فعال در این حوزه میدهند لیست کنید.نکاتی مانند ارتباط مستقیم و بدون واسطه با مشتری، یا استفاده از تکنولوژی های رایج و پرطرفدار که به شما کمک میکند از مزیت اقتصاد مشارکتی استفاده کنید را مورد توجه قرار بدهید.۳) منابع کلیدیهر منبعی را که از آن به عنوان یک اهرم برای ایجاد ارزش برای مخاطبین خود استفاده میکنید را ذکر کنید.مهم ترین منابع شما میتوانند شامل کارمندان، قدرت مالی شما یا… باشند.فراموش نکنید که اگر به گروه خاصی مانند  جانبازان، کارمندان دولتی، بازنشستگان، دانش آموزان یا دانشجویان خدمات ویژه ای ارائه میدهید باید این خدمات یا پیشنهادات ویژه را ذکر کنید.۴) پیشنهاد ارزش آفرینیک متن روشن و شفاف و صریح راجع به ارزشی که شرکت شما به بازار اضافه میکند آماده کنید.۵) ارتباط با مشتریاننحوه ی تعامل شرکت خود را با مشتریان ذکر کنید. به طور مثال این ارتباط از به صورت اتوماتیک انجام میگیرد یا بوسیله نیروی انسانی؟ حضوری و یا آنلاین؟ به توصیف نحوه ی ارتباط خود با مشتریانتان از صفر تا صد فکر کنید.۶) بازار هدفبه طور دقیق بازار هدف خود را بیان کنید. خیلی واضح است که شرکت شما به درد همه ی افراد جامعه نمیخورد پس ضروری است که یک ایده ی واضح از کسانی که کسب و کارتان به دردشان میخورد داشته باشید.۷) کانال های ارتباطیبه ذکر مهم ترین کانال های ارتباطی خودتان به مشتریان و مخاطبان خود بپردازید. بیشتر استارتاپ ها در ابتدای مسیر خود به استفاده از ترکیبی از چندین کانال مختلف میپردازند و در طول زمان بهینه ترین کانال را انتخاب میکنند.۸) ساختار هزینهتمرکز شرکت شما بر کاهش هزینه تمام شده است یا حداکثر سازی ارزش فراهم شده برای مشتری؟ ( به تفاوت برند های ساعت کاسیو و رولکس فکر کنید) استراتژی خود را مشخص کنید و سپس به تشریح پرهزینه ترین خرج های خود در راستای نیل به هدفتان بپردازید۹) جریان های درآمدیتوضیح دهید که درآمد شرکت شما از کجاست. به طور مثال شما به فروش مستقیم میپردازید، هزینه ی عضویت در باشگاه از مخاطبینتان دریافت میکنید یا به فروش تریبون خودتان برای تبلیغات روی می آورید. اگر شرکت شما بیش از یک جریان درآمدی دارد به ذکر تمامی آنها بپردازید.قسمت جریان های درآمدی آخرین قسمت از بیزنس پلن استارتاپی با فرمت بوم میباشد، ارزش اصلی یک بیزنس پلن به دیدی میباشد که به خود شما به عنوان صاحب کسب و کار از زوایای مختلف شرکتتان به شما میدهد و پس از بدست آوردن این دید، شما میتوانید به برطرف کردن نقاط ضعف خود و تمرکز بر روی نقاط قوتتان بپردازید. مطمئنا در دنیای امروز که دنیایی رقابتی میباشد، وجود یک بیزنس پلن مناسب برای هر کسب و کاری از لازمه های بقا میباشد.سری مقاله های مرتبط با بیزنس پلن رو فعلا تا این نقطه نگه میدارم، اگر دوست داشتید که بیشتر راجع به نگارش بیزنس پلن صحبت کنیم میتونید از طریق آیدی تلگرام(SepehrMo23@) یا لینکدین با من در تماس باشید.سپهر محمدی-تیم بازاریابی شرکت نگارسایت شرکت نگار: https://negarteam.comصفحه ی شرکت نگار: https://virgool.io/negarteam</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>sepehr.mo77</author>
                <pubDate>Tue, 29 Sep 2020 07:54:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه ی نگارش بیزنس پلن با فرمت کلاسیک</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%B3-%D9%BE%D9%84%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-nwk9aruhzkag</link>
                <description>در مقاله ی قبل به معرفی دو فرمت عمومی برای نوشتن یک بیزنس پلن مناسب که در حال حاضر مورد استفاده هستند پرداختیم که شامل فرمت سنتی و فرمت استارتاپی بودند، در فرمت سنتی بیزنس پلن علاوه بر کلیات نقشه ی راهی که قصد دارید طی کنید باید به جزئیات برنامه ی خود نیز اشاره کنید در حالی که در فرمت استارتاپی که معمولا بیشتر از یک صفحه نمیشود تنها به کلیات کار بسنده کرده و تنها نکات اصلی برنامه کاری خود را ذکر میکنید.در این مقاله قصد داریم تا کمی بیشتر به قسمت های مختلفی که باید در هر یک از این فرمت های نگارش بیزنس پلن استفاده شود اشاره کنیم تا با نحوه ی نگارش یک بیزنس پلن حرفه ای بیشتر آشنا شوید.بیزنس پلن با فرمت کلاسیکاین فرمت بیزنس پلن برای افراد دقیق و کسانی که به جزئیات کار توجه زیادی میکند یا برای کسانی که به دنبال تامین مالی برای کسب و کار خود از مراجع سنتی مانند بانک ها هستند، مناسب تر میباشد.توجه داشته باشید که در هنگام نوشتن بیزنس پلن خود، ممکن است به فراخور صنف کسب و کار شما، برخی از قسمت هایی که در این مقاله معرفی میشود، برای شما کاربردی نداشته باشد، اگر چنین است تنها قسمت هایی را که فکر میکنید برای شما مفید است انتخاب کنید و بیزنس پلنی که مناسب با نیاز ها و شرایط کسب و کارتان میباشد را درج کنید.قسمت اول) خلاصه‌ی کسب و کاربه طور خلاصه سعی کنید به کسی که در حال مطالعه ی بیزنس پلن شما میباشد بگویید که وظیفه ی شرکت شما چیست و چرا شرکت شما به موفقیت خواهد رسید. از ذکر اهداف، خدمات پس از فروش و اطلاعات پایه در رابطه با نحوه ی مدیریت شرکت، رهبری تیم خود، کارمندان و موقعیت مکانی خود نیز غافل نشوید. اگر قصد درخواست کمک مالی و سرمایه گذاری نیز دارید، بهتر است که در این قسمت اطلاعات گردش مالی شرکت و چشم انداز رشد کسب و کارتان را در آینده همراه با یک جدول زمانی تقریبی اضافه کنید.قسمت دوم) شرح شرکتاز این قسمت برای معرفی کامل شرکت خود استفاده کنید، به طور کامل به مشکلاتی که شرکتتان در حل آن به مخاطبان خود کمک میکند بپردازید و سعی کنید که از کلی گویی بپرهیزید. مشخصات و پرسوناهای مخاطبان، مشتریان و شرکت های دیگر یا ارگان هایی که میتوانند مخاطب شما باشند را بیان کنید ودر صورتی که شرکت شما در مراحل ابتدائی حیات خود نیست، از مخاطبان فعلی خود بگویید و اطلاعات و آمار هایی را که دارید ارائه بدهید.در این قسمت باید به بیان مزیت رقابتی شرکت خود نسبت به سایر رقبایتان بگویید و نشان بدهید که چرا شرکت شما در آینده به موفقیت خواهد رسید.اگر از نیروی انسانی قوی در شرکت خود بهره مند هستید، به معرفی این افراد بپردازید یا بگویید که چرا موقعیت دفتر کار شما باعث رشد چشمگیر در آینده خواهد شد.در قسمت “شرح شرکت” باید تمامی مزیت های خود را به صورت دقیق و روشن بیان کنید.قسمت سوم) تحقیق بازار هدفلازمه ی موفقیت در هر زمینه ای از کسب و کار، شناخت دقیق اقلیم بازار آن میباشد، علاوه بر آن نیاز دارید تا پتانسیل رشد صنعتی که در آن مشغول هستید را بشناسید.تحقیق کامل و دقیق در این موارد به شما نشان میدهد که شرکت های دیگری که در این زمینه فعال هستند چه کاری دارند انجام میدهند و نقاط قوت آنان چیست.در تحقیق بازار خود به دنبال الگوهای مصرف و تم های محبوب باشید. به طور مثال سعی کنید که به این سوال ها پاسخ بدهید:شرکت های موفق که رقیب شما محسوب میشوند چه کار هایی را انجام میدهند؟چرا انجام این کارها باعث موفقیت میشود؟آیا شما میتواندی همین کارها را انجام بدهید و یا به چه منابعی برای انجام این کارها نیاز دارید؟آیا میتوان این کارها را بهتر انجام داد؟در این قسمت باید بتوانید به این دست از سوال ها پاسخ بدهید و منابعی که را که برای انجام بهترین نسخه ی از کار خودتان را شناسایی کنید.برنامه بازاریابی خود، استراتژی مارکتینگ و بیزنس مدل خود را نیز باید در این قسمت به طور کامل شرح دهید.قسمت چهارم) ساختار مدیریتی و سازمانیدر این قسمت به توضیح نحوه ی مدیریت و ساختار کارمندان شرکت خود بپردازید تا خواننده ی شما کاملا بتواند ساختار سازمانی شما را درک کند.ساختار حقوقی کسب و کار خود را شرح دهید. از چارت درختی برای این قسمت میتوانید استفاده کنید تا صاحبان کسب و کار، شرکا، مدیران، کارمندان و احیانا سهام داران خود را مشخص کنید.نشان دهید هر نیروی انسانی ای که در اختیار دارید، در صورت داشتن مهارت ویژه، چطور به رشد کسب و کارتان کمک میکند.در این قسمت میتوانید رزومه برخی از افراد حاضر در شرکت(مدیران یا کارمندان یا سرمایه گذاران قبلی) را نیز اضافه کنید تا خواننده به درک بهتری از قدرت نیروی انسانی شرکت شما برسد.قسمت پنچم) سرویس ارائه شده یا خط تولید محصولاتبه توضیح خدمات یا محصول خود بپردازید و به طور دقیق مشخص کنید که به دنبال ارائه چه خدمات یا فروش چه محصولاتی هستید. توضیح دهید که محصول یا خدمت شما چگونه به مشتریان یا مخاطبان شما کمک میکند و چرخه زندگی محصول شما چگونه است. برنامه های خود را برای ثبت قانونی خدمت یا محصول خود را شرح دهید و در این زمینه تمامی جزئیات کار را وارد کنید تا خواننده متوجه شود که شما مسیر راه را بلد هستید.قسمت ششم) درخواست سرمایهاگر شما به دنبال سرمایه گذار هستید، این قسمتی جایی است که شما به طور دقیق، میزان سرمایه ای را که به دنبال آن هستید را مشخص میکنید و شرایطی را که تحت آن حاضر به همکاری هستید را شرح میدهید.فراموش نکنید که فرصت سرمایه گذاری مناسب برای کسانی که صاحب سرمایه هستند بسیار ارزشمند است و وقتی که شما در حال مذاکره برای سرمایه گذاری هستید دست پایین را در میز مذاکره ندارید.در این قسمت شما باید شرح دهید که سرمایه ای را که از سرمایه گذار دریافت میکنید را به طور دقیق در چه زمینه هایی خرج میکنید. آیا برای استخدام کارمند به سرمایه نیاز دارید یا قصد دارید که از سرمایه ای که بدست میارید برای خرید مواد اولیه استفاده کنید یا قصد خرید تجهیزات دارید.نرخ بازگشتی را که مدنظرتان میباشد را شرح دهید، یعنی میزان سرمایه ای را که دریافت میکنید، در طول چه مدتی و با چند نوبت، برخواهید گرداند و میزان سودی که به سرمایه گذار در طول مدت زمان بازپرداخت شما میرسد را مشخص کنید.حتما برنامه های مالی و استراتژی های خود را شامل پرداخت بدهی هایی که دارید، خرج هایی که در طول زمان افزایش میابند و… را ذکر کنید.قسمت هفتم) پیش بینی های مالیبرنامه های مالی و استراتژی های خود را حتما با پیش بینی های آینده ی بازار خود همراه کنید. هدف شما این است که خواننده ی خود را قانع کنید که شرکت شما، شرکتی مطمئن و پایدار است و از نظر مالی به موفقیت خواهد رسید.اگر کسب و کار شما فعال میباشد،  ترازنامه های مالی، صورت وضعیت های درآمدتان و گردش مالی شرکتتان  را در ۳ تا ۵ سال گذشته را ضمیمه این قسمت کنید. اگر میتوانید به واسطه دارایی هایی که تحت مالکیت شرکت شماست از وام هایی که داده میشوند، استفاده کنید، آن ها را هم ذکر کنید.علاوه بر موارد قبلی که شامل سابقه شما میباشد، یک پیش بینی مالی برای ۵ سال آینده خود تهیه کنید و درآمد های احتمالی خود، ترازنامه ی احتمالی، گردش مالی و … را نیز اضافه کنید. برای سال اول سعی کنید که به جزئیات به طور کامل بپردازید و سال را به ۴ قسمت(۳ماهه اول مالی، ۳ماهه دوم مالی، ۳ ماهه سوم مالی، ۳ ماهه چهارم مالی) تقسیم بکنید.پیش بینی های خود را به دقت شرح دهید و میزان سرمایه درخواستی خود را با این پیش بینی ها تنظیم کنید.در این قسمت شما میتوانید از گراف و چارت و دیگر وسایل نمایش بصری داده ها استفاده کنید تا داستان مالی شرکت خود را بیان کنید.قسمت هشتم) ضمیمهدر این قسمت میتوانید هر مدرک، سند یا نامه ای که نیاز به استناد به آن دارید را ضمیمه کنید تا مشخص شود که صحبت هایی که در قسمت های قبلی کردید مستند هستند.علاوه بر مطالب بالا، هر مطلبی که حس میکنید در قسمت های قبلی پوشش داده نشده اند را در این قسمت اضافه کنیدرزومه خود یا کارمندان یا شرکا نیز میتواند در این قسمت ضمیمه شود.قسمت ضمیمه آخرین بخش از بیزنس پلن کلاسیک میباشد که به طور معمول نوشته میشود.در مقاله ی بعدی به شرح قسمت های مختلف بیزنس پلن با فرمت استارتاپی میپردازیم.این مقاله هم مثل مقاله ی قبلی در سایت شرکت سرمایه گذاری تیهو منتشر شده است و میتوانید همین مطالب را از طریق این سایت دنبال کنید.سپهر محمدی-تیم بازاریابی شرکت نگارسایت شرکت نگار: https://negarteam.comصفحه ی شرکت نگار: https://virgool.io/negarteam</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>sepehr.mo77</author>
                <pubDate>Mon, 21 Sep 2020 11:11:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید بیزنس پلن داشته باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%B3-%D9%BE%D9%84%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-vv5nqwlho7wn</link>
                <description>یکی از مهم ترین ملزومات برای راه اندازی، توسعه و ادامه دادن هر کسب و کاری، وجود یک بیزنس پلن مناسب برای هر مرحله از عمر کسب و کار می باشد. یک بیزنس پلن مناسب شما را در طول مسیر شروع و یا توسعه کسب و کارتان راهنمایی می کند و به شما کمک میکند که در مورد ساختار سازمانی خود، نحوه ی مدیریت خود و راه های توسعه کسب و کارتان تصمیمات مناسب اخذ کنید.بیزنس پلن مناسب و واقع گرایانه یکی از فاکتور های اصلی و موثر بر تصمیم سرمایه گذاران می­باشد و در واقع یک بیزنس پلن مناسب به شما کمک میکند که شانس بالاتری برای جذب یک سرمایه گذار موفق و همراه، داشته باشید. سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری در یک شرکت باید قانع شوند که سرمایه ی  آنان به صورت مولد به جریان خواهد افتاد و با نرخ بازگشت مناسبی به آنان برخواهد گشت، بیزنس پلن مهم ترین وسیله ی شما برای نشان دادن این مساله به دیگران و سرمایه گذاران میباشد.یک فرمت برای بیزنس پلن خود انتخاب کنیددرواقع راه اشتباهی برای نوشتن یک بیزنس پلن وجود ندارد. مساله ای که حائز اهمیت است این است که شما بیزنس پلنی بنویسید که نیازهای شما در اداره و تصمیم گیری برای کسب و کارتان را برطرف کند.بیشتر بیزنس پلن ها رو میشود در دو دسته ی سنتی و استارتاپی تقسیم کرد.بیزنس پلن های دسته ی اول، یعنی بیزنس پلن های سنتی معمول تر از بیزنس پلن های استارتاپی میباشند، از ویژگی های این دسته استفاده از یک ساختار سازمانی استاندارد و مشخص، توجه زیاد به جزئیات و ریز وظایف هر پست در شرکت میباشد، این دسته از بیزنس مدل ها معمولا در ابتدا کار زیادی میبرند و میتوانند چیزی در حدود ۱۰ صفحه یا حتی بیشتر هم طول بکشند.بیزنس مدل هایی که در دسته ی استارتاپی گنجانده میشوند نیز از ساختار سازمانی مشخص و استانداردی پیروی میکنند ولی در این دسته، به دنبال خلاصه سازی و در عین حال تاکید بر روی نقاط کلیدی نقشه ی راه خود و برنامه هایی که برای آینده در نظر دارند هستند. بیزنس پلن های طرح شده در این دسته میتوانند در عرض یک یا دو ساعت تدوین شوند و به طور معمول در یک صفحه جا میگیرند.معمولا سرمایه گذاران از شرکت هایی که برای تامین مالی به آنان مراجعه میکنند، در وهله ی اول درخواست یک بیزنس پلن استارتاپی، و در مراحل بعدی گزینش، به دنبال یک بیزنس پلن با ساختار سنتی هستند تا نقشه ی راهی که بنیان گذاران و تیم یک مجموعه برای خود متصور هستند را متوجه شوند و در صورت نیاز، برطبق تجربه و دانش خود مشاوره و راهنمایی را در جهت اصلاح استراتژی شرکت را در اختیار متقاضیان بگذارند.برای تدوین یک بیزنس پلن، مساله ی مهمی که باید در نظر گرفته شود، شناخت دقیق از توانایی های موجود به خصوص نیروی انسانی هر شرکت میباشد، در وهله ی بعدی باید با دیدی واقع گرایانه قسمت های مختلف بیزنس پلن نوشته شود.توجه به رقابت در بازاری که در آن قصد فعالیت دارید نیز از نکات مهمی است که باید در نظر بگیرید و در صورت نیاز از شرکت های موفقی که در این زمینه مشغول به فعالیت هستند الگوبرداری کنید.البته شما میتوانید با ایجاد یک مزیت رقابتی برای شرکت خود در کنار الگو برداری از شرکت های موفقی که در حال فعالیت هستند، به رقابت با شرکت های باسابقه تر بپردازید ولی مطمئنا اولین قدم در این راه تدوین یک بیزنس پلن جامع، واقع گرایانه و دقیق میباشد.در مقالات بعدی به معرفی قسمت های مختلف بیزنس پلن های با ساختار های سنتی و استارتاپی میپردازیم.سپهر محمدی-تیم بازاریابی شرکت نگارسایت شرکت نگار: https://negarteam.comصفحه ی شرکت نگار: https://virgool.io/negarteamاین مقاله را میتوانید در سایت شرکت سرمایه گذاری تیهو نیز مطالعه کنید.</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>sepehr.mo77</author>
                <pubDate>Thu, 17 Sep 2020 15:55:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور وقتی که حال کار کردن نداریم?، دست به کار بشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-obfcgdnwwriv</link>
                <description>یه پروژه ای هست که روی دستمون مونده، همونی که موعد تحویلش داره همینطور نزدیک و نزدیک تر میشه و کارفرمایی که پشت سر هم زنگ میزنه و شما باید جوابش رو بدید، همونی که پشت تلفن کاری بلد نیست جز گلایه و شکایت و تمام وقت با ارزشمون رو هدر میده... راستی، قرار نبود امسال برم باشگاه یا استخر که ورزش کنم و بدنم روی فرم بیاد؟تصورش شیرینه که چطور میشه عذاب وجدان، استرس و ناامیدی که الان داریم رو نداشته باشیم، درسته؟ اما لازمه این رضایت و آرامش این هست که خودمون رو مجبور کنیم که کارهایی که دوست نداریم ولی مجبور به انجامشون هستیم رو به موقع انجام بدیم. چقدر میتونیم مفید و راضی باشیم اگر اینکار رو قبل تر میکردیم؟ اما همیشه وقتی به انتهای پروژه، درس، شب قبل امتحان و ... میرسیم به این مسائل فکر میکنیم و فردای آن روز، روز از نو و روزی از نو و باز هم انجام ندادن و باز هم رسیدن به موعد و ...خبر خوب(یا شاید خیلی خیلی خوب) اینه که اگر استراتژی درستی داشته باشیم لازم نیست خیلی چیز ها رو کنار بگذاریم. انتخاب استراتژی مناسب به این بستگی داره که دلیل اصلی معطلی و کار نکردنتون چیه؟:دلیل #1 کاری رو ترک کردید و رها کردید که میترسید خرابش کنیدراه حل: تمرکز بر پیشگیری از خرابی، نه پاک کردن صورت مسئلهترس از برآورده نکردن انتظارات دو نوع دید میشه درباره یک کار یا تسک داشت. یک نوع دید اینه که با خودتون بگید &quot;اگر من این پروژه رو موفقیت آمیز تمومش کنم، مدیر و همکارام رو تحت تاثیر قرار میدم یا اگر به درستی کار کنم(منظم) وجهه خوبی پیدا میکنم.در واقع تلاش کنید تا کاری رو که باید انجام بدید بهتر از حالت معمولتون انجامش بدید و به دید یک پله برای بالاتر رفتن بهش نگاه کنید. روانشناس ها به این نوع دید میگن تمرکز بر ارتقا و پیشرفت. تحقیقات نشون داده اگر همچین دیدی داشته باشید(به دنبال تمجید و تعریف دیگران یا بهتر دیده شدن هستید) این دید میتونه شما رو برای رسیدن به ایده آل ها و بهتر شدن مصمم تر کنه و باعث میشه در مسیر انجام کار ها مستحکم تر پیش برید. دید انگیزشی و جالبی هست، درسته؟ اما اگر شما جزو اون دسته از افراد هستید که میترسید کاری که بهتون سپرده شده رو خراب کنید، خب این نوع تمرکز مناسب شما نیست! نگرانی، استرس و شک، چیز هایی هستن که تشنگی به حس تمجید شدن توسط دیگران رو بی اثر میکنن و اگر تمرکزتون بر روی این نوع دید باشه، خب تقریبا دست به هیچ کار نمیزنید. انتظار تمجید دارید، دوست دارید موفق باشید و دیگران ازتون تعریف کنن ولی خب میترسید خراب کنید و برعکس انتظارتون پیش بره.در واقع شما به دیدی نیاز دارید که با شک و استرس بی اثر نشه و اون اثر انگیزشی خودش رو از دست نده، چیزی که کمک کنه در رودخانه خروشان، خلاف جریان آب پارو بزنید. تمرکز بر پیشگیری رو سرلوحه کارتون بگذارید. بجای اینکه تمرکزتون رو روی این بگذارید که در انتهای کار تعریف دیگران رو بشنوید یا کاری رو بهتر از معمول انجام بدید(وقتی انجام معمولی کار خودش سخته!)، تلاش میکنید تا با این دید کار رو جلو ببرید که از ضرر های انجام نشدنش جلوگیری کنید. انجام &quot;موفق&quot; یک پروژه چیزی هست که قطعا جلوی عصبانیت رئیستون رو میگیره یا از ناامید شدن از شما جلوگیری میکنه. در واقع بجای اینکه تمرکزتون بر این باشه که رئیستون از اینکه کار رو بهتر از انتظارش انجام دادید، ازتون تعریف کنه، تمرکزتون رو بر این میگذارید که تنها کار به نحوی انجام بشه که حداقل رئیستون از دستتون عصبانی نشه! تحقیقاتی که در کتاب Focus نوشته Heidi Grant هست که حاصل دهه ها تحقیق و بررسی هست، نشون داده که انگیزه پیشگیری در برابر انگیزه تشویق و تعریف، با استرس بیشتر و بیشتر میشه چرا که همیشه ترس از این وجود داره که کار &quot;فقط&quot; انجام بشه و انجام شدن بهتر از انجام نشدنه. وقتی که تمرکزتون بر این باشه که ضرر کمتری بدید(بجای سود بیشتر) سریعتر اقدام میکنید، دست به کار میشید و تلاش میکنید کار رو انجام بدید تا از مخمصه دور بشید.شاید در ظاهر واضحات رو گفته باشم و بیانش به ظاهر خنده دار باشه اما اگر ساختار ذهنیتون بر پایه تمجید و تعریف باشه، هیچ راه بهتری از روش بالا برای جلوگیری از استرس و ترس خراب کردن وجود نداره. راهی که آدم در اون بجای ترس از بد انجام شدن کار، از عواقب انجام نشدن کار میترسه. بترسید، آره بترسید که اگر کار رو انجام ندید چه اتفاقاتی میوفته، عواقب انجام نشدن کار رو بگذارید جلو عواقب &quot;عالی&quot; انجام نشدن کار، کدوم ضرر بیشتری داره...دلیل #2 کاری رو رها کردید و انجام ندید چون صادقانه &quot;حالش&quot; رو نداریدراه حل: مثل Spock در فیلم Star Trek باشید، سنگدل و بی احساس! &quot;احساسات آدم جلوی پیشرفتش رو میگیره!&quot;شخصیت Spock در فیلم Star Trek در کتاب پادزهر: خوشبختی افرادی که نمیتونن مثبت اندیش باشن، نویسنده کتاب Oliver Burkeman به این موضوع اشاره کرده که وقت هایی که میگیم: &quot;نمیتونم صبح زود از رخت خوابم بلند بشم&quot; یا &quot;دلم نمیره ورزش کنم&quot; چیزی که واقعا منظورمونه اینه که نمیتونیم براساس احساساتمون کاری که میگیم رو انجام بدیم، &quot;حِسِّش رو نداریم!&quot;. چون حقیقتا کسی که شما رو به تختتون نبسته که نتونید صبح ها زود پاشید یا ناقص و بیمار نیستید که نتونید ورزش کنید یا کسی دم در باشگاه نیست که از ورودتون جلوگیری کنه. در واقع به صورت فیزیکی مانعی برای انجام این موارد نداریم، ما فقط حِسِّش رو نداریم. خب Burkeman میگه:کی گفته که باید تا موقعی که حس انجامش بیاد صبر کنید تا کاری رو انجام بدید؟ خب اگر هیچوقت حس انجامش نیومد چیکار میکنید؟یک دقیقه واقعا به این موضوع فکر کنید، چون واقعا مهمه. ما خیلی مواقع در مسیر زندگیمون به این موضوع فکر میکنیم و مطابق اون عمل میکنیم بدون اینکه خودمون متوجه باشیم، اینکه باید حتما تحریک بشیم به انجام کاری و حس انجامش رو داشته باشیم تا دست به کار بشیم. نمیدونم چرا به این موضوع باور داریم و طبق اون عمل میکنیم، 100 درصد این موضوع بی معنیه! بله، بعضی وقت ها باید به خودتون اجبار کنید حتی اگر حس انجامش رو ندارید. باید حتی اگر حس پایان پروژه رو ندارید، تمومش کنید، برای اینکه زود نمیرید و سالم باشید باید، دقت کنید باید غذا بخورید و ورزش کنید حتی اگر حس انجامش نباشه، یا صبح ها زودتر پاشید که وقت بیشتری برای انجام کارها داشته باشید. خیلی وقت ها لازم نیست حس انجامش رو داشته باشید!کی گفته که باید تا موقعی که حس انجامش بیاد صبر کنید تا کاری رو انجام بدید؟در واقع، همونطور که Burkeman هم اشاره کرده، بسیاری از هنرمندان، نویسندگان، مخترعان و سرشناسان تاریخ، دست به انجام کارهایی زدن یا برنامه روزمره زندگیشون جوری بوده که گاهی مجبور بودن خلاف این حس رفتار کنن و بخشی از روزشون رو، شاید ساعت ها روی کاری وقت بگذارن که باید انجام میشده ولی حس انجامش نبوده. حتی گاهی انگیزشون رو از دست دادن(یا حتی برخی مواقع عذاب میکشیدن!) اما کاری که لازم بوده رو انجام میدادن. Burkeman همینطور سخن مشهور هنرمند سرشناس، Chuck Close، رو یادآور میشه که:داشتن انگیزه و حس انجام کار ها برای آماتور ها و تازه کار هاست! ما حرفه ای ها کارمون رو میکنیم بدون اینکه بخوایم درباره این حس که گاهی حتی برای خودمون هم بی معنیه توجه کنیم.خب پس اگر نشستید و کارتون رو ول کردید به امان خدا، بخاطر اینکه حال انجامش رو نداشتید یا به قول خودمون &quot;دلتون به کار نمیرفت&quot; یادتون بیاد که برای انجام کارهاتون و رسیدن به اهدافتون قرار نیست حِسِّش رو داشته باشید چون در واقع چیزی نیست که جلوتونو گرفته باشه!دلیل #3 کاری رو ترک کردید چون سخت بوده، خسته کننده بوده یا لذت بخش نبودهراه حل: از برنامه ریزی اگر-نتیجه استفاده کنید.از برنامه ریزی اگر-نتیجه استفاده کنید.اکثر اوقات میخوایم مشکلی رو حل کنیم فکر میکنیم راه حلش اراده محکمه. &quot;دفعه بعدی کار رو زودتر شروع میکنم که فشار روم کمتر باشه&quot; در واقع اگر واقعا همچین اراده ای داشتیم از همون ابتدا کار رو عقب نمی انداختیم. تحقیقات نشون داده که مردم به صورت روزمره توانایی خودشون در زمینه خودکنترلی دست کم یا نادیده میگیرن و بیش از حد به توانایی که از میزان و قدرتش آگاهی ندارن اعتماد میکنن.به خودتون یه لطفی بکنید، بپذیرید که قدرت خودکنترلی شما محدوده، اراده یک توانایی نامحدود نیست! در واقع اکثر مواقع اراده محض نمیتونه به شما کمک کنه که یک کار سخت، خسته کننده یا حتی افتضاح رو انجام بدید. بجای اراده محض و تکیه بر اراده به تنهایی، از روش اگر-نتیجه استفاده کنید تا کارهاتون رو انجام بدید.اگر-نتیجه تکنیکی نیست که فقط قدم به قدم انجام کاری رو براتون روشن کنه، بلکه روشیه برای اینکه مشخص کنید هر کار رو کی و کجا انجامش بدید.اگر ساعت 2 بعد از ظهره، من باید کاری که دارم انجام میدم رو متوقف کنم و به آماده کردن گزارشاتی که باید به جان بدم، رسیدگی کنماگر رئیسم در جلسمون درباره درخواستم برای ارتقا شغلی و افزایش حقوق چیزی نگفت، دوباره موضوع رو در جلسه مطرح میکنم قبل از اینکه جلسه تموم بشهاگر-نتیجه تکنیکی هست که میگه دقیقا چه کاری رو، کی و کجا باید انجام بدی!با برنامه ریزی دقیق اینکه دقیقا چه کاری رو کی و کجا باید انجام بدید، هر وقت زمان و شرایط اون کار پیش بیاد، دیگه مشکل و تاخیری رخ نخواهد داد. به خودتون نگید: &quot;واقعا لازمه الان انجامش بدم؟&quot; یا &quot;میتونم بعدا انجامش بدم؟&quot; یا &quot;الان میتونم یه کار دیگه جای اینکار انجام بدم، تا ببینم بعد چی میشه&quot;. این جملات موقعی تو ذهنتون میگردن که حس میکنین، میتونین، تنها به ارادتون برای انجام اون کار در آینده تکیه کنید، اما نمیتونید! نگذارید جملات وسوسه انگیز بالا مانع از عمل به برنامه اگر-نتیجه ای که برای خودتون دارید، بشه. با برنامه دقیق اگر-نتیجه و عمل دقیق به اون، میتونید مطمئن باشید تصمیم درست رو قبل از اینکه با بحران مواجه بشید، گرفتید و از وقوع یک بحران جلوگیری کردید. صادقانه بگم در تحقیقاتی که روینتایج 200 مورد آزمایش گسترده انجام شده، برنامه ریزی اگر-نتیجه باعث رشد 200 تا 300 درصدی میانگین دستیابی به اهداف شده!ساده بگم، من متوجه شدم سه استراتژی ای که بهتون ارائه کردم، تفکر درباره عواقب انجام نشدن کار در برابر خوب انجام نشدنش، در نظر نگرفتن احساسات و سنگدل بودن یا همون بی توجهی به حس، و برنامه ریزی دقیق و جزئی، موثر هستن و مثل جملاتی چون &quot;از احساساتت پیروی کن!&quot; یا &quot;مثبت اندیش باش!&quot; نصیحت های فضایی و خنده داری نیستن. تستشون کنید، نتیجه رو با من و دیگر خوانندگان این متن به اشتراک بگذارید.منبع: دانشگاه کسب و کار هاروارد، مقاله ای از روانشناس و نویسنده علوم اجتماعی، Dr. Heidi Grant با عنوان How to Make Yourself Work When You Just Don’t Want Toترجمه: طاها معینی</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Thu, 27 Aug 2020 02:39:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولید محتوا توسط کاربر یا UGC</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-ugc-cv4sg1jgad9h</link>
                <description>وقتشه که یواش یواش راجع به مسائل تخصصی تر مارکتینگ صحبت کنیم بنظرم.شاید معروفترین و صدالبته کاربردی ترین جمله توی دنیای مارکتینگ جمله ی &quot;محتوا پادشاه است&quot; باشه.دغدغه ای که خیلی ها دچارش هستند تولید محتوای ارزون، باکیفیت و هدفمند با قابلیت وایرال شدن هستش.فرض کنید که تمام، یا حداقل بخش زیادی از، محتوای تبلیغاتی شما توسط کاربرهاتون به صورت رایگان تولید بشه. بیاین چندتا از مزیت های این فرض رو باهم بررسی کنیم:تولید محتوا تا حد زیادی به صورت رایگان انجام میشهکاربر هایی که تولید محتوا میکنند به صورت عمومی وفاداری بیشتری نسبت به برند ما  پیدا میکنندتعداد زیاد محتوا های تولید شده، احتمال وجود شاهکار محتوایی بین اون ها رو بالا میبرهپخش یا اصلاحا promotion این محتوا های تولید شده روی پلتفرم های مختلف تا حد زیادی توسط خود کاربران و باز هم به صورت رایگان انجام میگیرهوقتی که یک کاربر عادی، تبلیغ محصول شما رو انجام بده، تاثیر این تبلیغ بر روی آشنایان اون کاربر، ده ها بار بیشتر از کمپین های تبلیغاتی پرهزینه هستشکمک به تازه ماندن محتواهای منتشر شده توسط شرکت یا برندبازم میشه این لیست رو ادامه داد، ولی من به همین 6 مورد بسنده میکنم.تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که اگر تولید محتوا توسط کاربر انجام بشه علاوه بر هزینه ی کمتر، تاثیر بیشتری هم روی مخاطبین فعلی و مخاطبین بالقوه ی ما میزاره و نرخ تبدیل به طور قابل توجهی افزایش پیدا میکنه.حالا میرسیم به مفهوم UGC یا User Generated Content.محتواهای UGC دارای سه ویژگی اصلی هستند، این ویژگی ها به ترتیب عبارتند از:توسط کاربران تولید میشوندمحتوای تولید شده خلاقانه استبه صورت آنلاین به اشتراک گذاشته میشوند(به طور معمول در شبکه های اجتماعی)به طور کلی محتواهایی که توسط کاربران تولید میشوند یا همون UGC ها، به دو نوعالف. نظر راجع به محصولاتب.محتوا های منتشر شده در شبکه های اجتماعیتقسیم میشوند. یعنی یا نظری که کاربران راجع به محصول شما میدن، روی سایت شما، صفحه ی آیتمی که خریداری کردند در فروشگاه های آنلاین مثل دیجی کالا و ... هستش یا محتواهایی هستش که کاربران خودشون به صورت داوطلبانه در شبکه های اجتماعی شخصیشون به اشتراک گذاشتن.همه میدونیم که نظرات کاربران راجع به یک محصول یکی از کلیدی ترین فاکتور های تصمیم گیری مشتریان بالقوه جدید هستش.محتواهای منتشر شده در شبکه های اجتماعی شخصی کاربران هم که همونطور که قبلا گفتم تاثیر بسیار بیشتری روی اطرافیان اون فرد داره تا کمپین هایی که برای پرسوناهای مدنظر شرکت طراحی شدن و این هم یک نتیجه گیری ای هستش که نیازی به فکر خیلی زیاد نداره!! مصرف کنندگان نسبت به محتوای تولید شده توسط دیگر کاربران، 83 درصد بیشتر اعتماد میکنند!!! حالا سوال اینه که من چطوری میتونم کاربرای خودم رو تشویق کنم به تولید محتوای رایگان برای من بکنم؟!دو تا از محبوب ترین و کار راه انداز ترین روش های تشویق مشتریان در مشارکت با برند، همونطور که توی متن قبلیم تحت عنوان اقتصاد مشارکتی هم بهش اشاره کردم، اینه که در وهله ی اول به کاربرایی که این لطف رو در حق شما میکنند که براتون به صورت رایگان محتوا تولید کنند و بعدشم همون محتوا رو بازم به طور رایگان روی اکانت های شبکه های اجتماعی خودشون منتشر میکنن، ارزش اجتماعی بدید.ارزش اجتماعی یعنی توی اکانت های رسمی شرکتتون ازشون تشکر کنید، کامنت بزارید براشون و اگر محتواشون ارزشمند تر از بقیه ی محتوا ها بود اون محتوا رو روی اکانت خودتون به اشتراک بزارید و حتما اون کاربر رو تگ کنید.راه های دیگه اینه که به کاربرایی که تولید محتوا کردن فیدبک بدید، یعنی به اطلاعشون برسونید که این محتوا چقدر بازدید خورده، چقدر تاثیر مثبت برای برند شما داشته، مطمئن باشید که این حرکت باعث میشه که کاربر ترغیب بشه بازم تولید محتوا انجام بده، نکته ی جالب اینکه توی مقاله ای تحت عنوان Motivating UGC with performance feedbackارائه ی فیدبک روی کاربر های خانم تاثیر بیشتری میزاره و برای مردان، مقایسه ی محتوایی که اون ها تولید کردند با محتوا های تولید شده توسط دیگر کاربر ها موثر تره، اصلا انگار حس رقابت طلبی توی گوشت و پوست ما مرد ها نهادینه شده و کاریش هم نمیشه کرد!!خب، بریم سراغ دومین راهکار برای ترغیب کاربران به تولید محتوا، که اون هم چیزی نیست جز ارائه ی جایزه به محتوای برتری که توسط کاربران تولید شده.این جایزه میتونه پول نقد باشه، میتونه یکی از محصولات خودتون باشه، میتونه کد تخفیف باشه یا هرچیز دیگه ای.اگر این روش مد نظرتونه باید به صورت دوره ای مسابقاتی برای تولید محتوا برگزار کنید و به برندگان علاوه بر ارزش اجتماعی، جوایز مادی هم تقدیم کنید.شاید شگفت زده بشید ولی طبق تحقیقات انجام گرفته، راه اول، یعنی ایجاد ارزش اجتماعی برای کاربران، تاثیر بیشتر در انگیزه دادن به کاربر ها در تولید محتوا داره، حتما این روش رو امتحان کنید و اگر نتیجه ی مطلوبی نگرفتید، با من در میون بزارید تا با هم ببینیم که ایراد کار از کجا بوده.این نکته هم جالبه که کلا ما آدم ها با احساساتمون خرید میکنیم، و UGC به علت اصالتی که در ذات خودش داره باعث ایجاد حس بهتری در عموم مردم میشه تا انواع دیگه ی تبلیغات، و در UGC ها نرخ تبدیل بالاتر از انواع دیگه ی تبلیغات هستش.حالا بریم سراغ چندتا توصیه ی عمومی، اولین قدم توی راه UGC اینه که از مخاطبینتون درخواست کنید که با محصولات شما یا، با محصولات شما تولید محتوا کنند، هر محتوایی که دوست دارند، با یه حساب سرانگشتی میشه متوجه شد که از هر چهار نفری که به اینترنت وصله، یک نفر داره UGC تولید میکنه، پس چرا اون یک نفر برای شما اینکار رو نکنه؟؟؟؟ اولین و موثرترین قدم در این راه درخواست کردنه.گفتم که اگر شما درخواست کردید برای UGC، و یکی از کاربر هاتون منت بر دیدگانتون گذاشت و این کار رو برای شما انجام داد، حتما نسبت به اون واکنش نشون بدید، لایک کنید، کامنت بزارید، ری پست کنید و برای اون کاربر ارزش اجتماعی ایجاد کنید. با طی کردن این مراحل علاوه بر ترغیب اون کاربر به تولید دوباره ی UGC، افراد دیگه رو هم ترغیب میکنید تا به اینکار روی بیارند تا از مزایای ارزش اجتماعی ای که شما براشون ایجاد میکنید بهره مند بشند.نکته ی دومی که باید در نظر داشته باشید قانون پارتو هستش(Pareto Principle)، این قانون تقریبا همه جا کاربرد داره ولی به صورت کلی میشه اینطوری تعریفش کرد که 80 درصد نتایج توسط 20 درصد افراد تعیین میشن، توی موضوع UGC این قانون به صورت اینکه 90 درصد UGC شما توسط 10 درصد کاربراتون تولید میشه تغییر شکل میده، روی اون 10 درصد از کاربر هاتون که براتون UGC تولید میکنند تمرکز کنید، هر کاری از دستتون برمیاد براشون انجام بدید تا تاثیر شگفت انگیر UGC رو در کسب و کارتون ببینید.در نهایت هم این رو بگم که استفاده از UGC به معنای دور انداختن بقیه ی روش های تبلیغ نیستش، سعی کنید که از UGC در کنار بقیه ی روش ها استفاده کنید تا بتونید پیام برند خودتون رو به گوش همه ی جامعه ی هدفتون برسونید و لول آگاهی از برند خودتون رو هم در این حین افزایش بدید.آگاهی برند یکی از ارزشمندترین دارایی های هر برند است، مثل ارزش اسم کوکاکولا برای شرکت کوکاکولاشرکت های زیادی توی دنیا هستند که هسته ی بقاشون وابسته به UGC هستش، تمام شبکه های اجتماعی، یوتوب، شرکت تولید و فروش فریم و عینک Warby Parker، و شرکتی که توی این مقاله میخوایم راجع بهش صحبت کنیم، شرکت GoPro. شرکت GoPro کارش تولید دوربین های با کیفیت بالا و کوچیک هستش، این دوربین ها معمولا توسط ورزشکار های ورزش های هیجانی، مثل اسکی یا قایق سواری یا... استفاده میشه.این شرکت در سال 2002 تاسیس میشه و اون موقع تقریبا رقیب جدی ای در این زمینه براش نبود ولی با گذشت زمان شرکت های بزرگ و پولداری مثل سونی و شیامی وارد این بازار شدند.طبیعتا شرکت GoPro توان مالی برای رقابت در عرصه ی تبلیغات با این غول های تکنولوژی رو نداشت، چاره چیه؟؟یکی از بهترین راه ها استفاده از UGC بود.شرکت GoPro با استفاده از UGC های خارق العاده ای که کاربر های مشتاقش براش ایجاد میکردند به لول بینظیری از آگاهی برند در جهان رسید. حالا استراتژی های شرکت برای استفاده از UGC رو سعی میکنم به صورت خلاصه و لیست وار بگم:پخش UGC های تولید شده در شبکه های اجتماعی توسط خود شرکت و اصطلاحا promote کردن محتوا های تولید شده توسط کاربران به خصوص در یوتوببرگزاری مسابقات UGC به همراه جوایز نقدی و اهدای محصولات شرکت به برندگانکمک به کاربران در تولید محتوا با انتشار نکات استفاده از محصولات شرکت و دسترسی دادن به کاربراش به یک آرشیو موسیقی رایگان(در کشور هایی که کپی رایت به صورت دقیق اجرا میشه، امکان استفاده ی رایگان از موسیقی های تولید شده توسط هنرمندان وجود نداره)خب، رسیدیم به آخر این متن، ممنونم که تا اینجا همراه بودید، امیدوارم که تونسته باشم مفهوم رو درست انتقال داده باشم و راهکار های مفیدی رو ارائه داده باشم، طبق معمول اگر مقاله براتون مفید بود ممنون میشم که لایک کنید و اگرم سوالی هستش توی کامنت های منتظرتونم.سپهر محمدی-تیم بازاریابی شرکت نگارسایت شرکت نگار:    https://negarteam.comصفحه ی شرکت نگار: https://virgool.io/negarteam</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>sepehr.mo77</author>
                <pubDate>Thu, 13 Aug 2020 06:17:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش های افزایش مشارکت در جلسات و کلاسهای مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-jsvszoxq39jp</link>
                <description>Sorapop / گتی ایماژ این روز ها، در این دوران کرونا، وسط جلسه یا کلاس، جلب توجه دیگران خیلی سخت شده، همین که افراد همه در یک اتاق نیستن کار رو سخت تر هم میکنه. قطعا خیلی سخته وقتی بعد مثلا 10 دقیقه صحبت و استدلال و گاهی تدریس، مکث کنین و بخواهید بازخورد بگیرید و با سکوت مواجه بشید یا یکی بگه : &quot;مطئمن نیستم که حرفاتو دنبال کرده باشم&quot; یا مثلا &quot;میشه دوباره نکته ای که گفتین رو بگید؟&quot; که ممکنه به این معنی باشه که داشتم چاییم رو میخوردم یا تلویزیون می دیدم یا سرگرم کار دیگه ای بودم.بیاین قبول کنیم که اکثر جلسات و کلاس های مجازی این مشکل رو دارن و واقعا اذیت کنندست چرا که تقریبا مسئولیت پذیری افراد حاضر در جلسه یا کلاس نسبت به پاسخگویی به سوالات صفره! وقتی که همگی داخل یک اتاق هستیم، با هم یک تماس چشمی اجباری داریم که تا حدی این مشکل رو حل میکنه. اغلب اوقات شرکت کنندگان تظاهر میکنن که توجه دارن یا موضوع رو دنبال میکنن (حتی اگر به صفحه نمایش زل زده باشن!). در شرایطی که نمیتونید با آن نگاه های حضوری یا خطاب قراردادن های حضوری، توجه افراد را جلب کنید، باید یاد بگیرید آنچه را که قبلا باید سرلوحه کارتون قرار میدادید رو الان انجام بدید: کاری کنید افراد داوطلبانه در موضوع درگیر بشن. در واقع شما باید خالق فرصت هایی باشید که شرکت کنندگان به خواست خودشون در بحث و گفت و گو شرکت کنن.همیشه چهار دلیل برای برگزاری یک جلسه وجود داشته که حداقل یکی از اونها عامل تشکیل کلاس یا جلسه ای هست که در اون هستید: در تلاشید بر دیگران اثر بگذارید، قراره تصمیمی جمعی گرفته بشه یا اعلام بشه، قراره مشکلی بررسی و حل بشه، یا قراره روابط میان شرکت کنندگان قوت پیدا کنه. خب قطعا اگر این دلایل رو به عنوان عوامل تشکیل جلسه در نظر بگیریم، تا وقتی مشارکت کننده هامون فعال نباشن، خروجی جلسه مفید نخواهد بود. پیش شرط یک جلسه موثر و مفید (مجازی یا حضوری) مشارکت داوطلبانه شرکت کنندگانه.ما در سال های اخیر مطالعات بسیاری در زمینه جلسات و یا کلاس های آموزشی مجازی داشته ایم و فهمیدیم که چرا در جلسات و دورهمی یا کلاسهای مجازی، به یکباره جمع به کما میره. 5 روش رو کشف کردیم و خب تستشون کردیم که نتیجه این شد که خروجی جلسات بهتر شد. در یکی دیگه از تحقیقات، با مقایسه 200 نفر از افرادی که تجربه جلسه و کلاس رودررو داشتن با 200 نفر که تجربه کلاس و جلسه غیرحضوری داشتن، فهمیدیم که وقتی این روش ها اجرا بشن، 86 درصد افراد مشارکت بیشتری نسبت به قبل پیدا کردن و به حالت حضوری نزدیک شدن. حالا هم این 5 روش رو روی 15 هزار نفر داریم تست میکنیم.بگذارید جان رو به عنوان معلم کلاس یا یک مدیر در نظر بگیریم که قراره یک جلسه 15 دقیقه مجازی رو با 16 نفر شرکت کننده که از شمال تا جنوب قاره آمریکا هستند رو مدیریت کنه. هدف این جلسه متقاعد کردن این افراد هست که یک سری فرصت هایی برای افزایش فروش وجود داره که تنها با صرف زمان و هزینه مالی مشخصی قابل انجام هست، پس از اینکه متقاعد شدند هم به سمت همراهی در این فرایند هدایت بشن. برای جلوگیری از اینکه جلسه منفعل باشه و جان هم متکلم وحده نباشه، 18 اسلاید آماده کرده تا همه رو در بحث درگیر کنه. در ادامه روش هایی که جان در پیش گرفته رو با هم مرور میکنیم.قانون 60 ثانیهاول از همه فراموش نکنید، قبل از اینکه گروهی رو در موضوعی درگیر بحث کنید، کاری کنید که چالش و مشکل رو درست درک کنن. سعی کنید در 60 ثانیه اول، این تجربه رو براشون به ارمغان بیارید. مثلا میتونید یک آمار شگفت انگیز و تعجب آور رو به اشتراک بگذارید، داستان یا یک قیاس که فضا رو به چالش بکشه رو مطرح کنید. مثلا جان میتونه آماری از افزایش فروش رقیب شرکت رو ارائه بده و به نوعی حس سرافکندگی در جمع ایجاد کنه، یا مثلا میتونه داستان یک مشتری رو بگه که بخاطر سیاست های غلط فروش شرکت، از خرید از شرکت دست برداشته و منصرف شده. حتی میتونه از این مثال استفاده کنه که سیستم تغذیه نهنگ ها به چه شکلی هست و اینکه چطور با در کنار هم قرار گرفتن این نهنگ ها و همکاریشون میتونن یک گروه ماهی ساردین رو شکار کنن، تا حس همکاری و همراهی با موضوع رو در اونها برانگیزه. فارغ از اینکه از چه تکنیکی استفاده میکنید، هدفتون باید این باشه که در این فرصت مطمئن بشید که کل جمع چالش و دغدغه رو متوجه شدن و ذهنشون باهاش درگیر شده و این کار رو قبل از اینکه به دنبال حل چالش باشید انجام بدید.قانون مسئولیت پذیریآدم ها هر وقت وارد گروه یا اجتماعی میشن، به صورت کاملا ناخودآگاه و تاکتیکی تلاش میکنن تا نقششون رو تشخیص بدن یا اون رو تعیین کنن. مثلا وقتی میرید تئاتر، ناخودآگاه خودتون رو به عنوان تماشاگر در نظر میگیرید چرا که هدفتون سرگرم شدن هست. وقتی وارد باشگاه میشید، شما بازیگر این اجتماع هستید و خب رفتید باشگاه که ورزش کنید. بزرگترین خطر در جلسات مجازی، اینه که به شرکت کنندگان اجازه بدید تا نقش تماشاگر رو برای خودشون در نظر بگیرن. خیلی از افراد وقتی دعوت نامه جلسه مجازی یا همون invite براشون میاد بلافاصله کاملا رضایت مندانه خودشون رو به عنوان تماشاگر در نظر میگیرن. برای اینکه از این اتفاق تا حد خوبی جلوگیری کنید، قبل از ارائه یا جلسه، سعی کنید یک تجربه مسئولیت یا وظیفه خاصی برای افراد تعیین کنید تا در حین جلسه احساس کنن فقط شما نیستید که مسئول پرزنت جلسه هستید، آنها هم در این جلسه نقش دارند. (در مقاله دیگری مفصلا در ساختار تیم توضیح دادم چطور باید عمل کرد.) اینکار به این شکل نیست که قبل جلسه بگید: &quot;خب من میخوام این جلسه یک گفتگو باشه نه یک ارائه از سمت من. میخوام همتون باهام همکاری کنید.&quot; اینکار خیلی وقت ها اثری نداره. بجای اینکار، تلاش کنید تا فرصتی ایجاد کنید، تا شرکت کنندگان مسئولیتی در قبال ارائه شما بپذیرن، کمی هم باید خلاقیت به خرج داد. البته با توضیح قانون بعدی براتون واضح میشه این موضوع.قانون قایم شدن ممنوعتحقیقات نشون داده که اگر یه نفر در مترو دچار سکته قلبی بشه، اگر جمعیت داخل مترو زیاد باشه، به نسبت موقعی که جمعیت کمتری در مترو باشن، افراد کمتری به کمک اون میان. یعنی برعکس تصورات، هر چی جمعیت بیشتر باشه، افرادی که به کمک میان کمترن. روانشناسان اجتماعی برای این موضوع عنوان &quot;گسترده شدن مسئولیت&quot; رو گذاشتن. در واقع اگر همه مسئول باشن، هیچکس حس مسئولیت پیدا نمیکنه چرا که مسئولیت رو همونقدر گردن خودش میبینه که گردن دیگری میبینه. سعی کنید در جلسات مجازی با تعریف فعالیت هایی که هر فرد میتونه داوطلبانه در اون درگیر بشه، از این اتفاق دوری کنید.یک چالش یا سوال رو مطرح کنید که بشه سریع حلش کرد. مثلا افراد رو به گروه های دو یا سه نفره(حداکثر) تقسیم کنید. یک راه ارتباطی برای هر گروه تعریف کنید(ویدئو کنفرانس، کانال یا گروه تلگرام و اسلک، پلتفرم های پیامرسان، وویس دادن جمعی و ...) میتونید در میانه جلسه زمان تفکر در نظر بگیرید و بگذارید روی چالشی که مطرح شده فکر کنن. یک زمان محدود در اختیارشون بگذارید و یک چالش و فعالیت ساختار یافته و تعریف شده براشون تعیین کنید. مثلا فرض کنید جان، بعد از 3 دقیقه از ارائه خودش، همچین چیزی بگه: اسلاید بعدی نشون میده که همفکر و هم تیمی شما در تفکر درباره این چالش کی هست. من میخواهم که از دو دقیقه زمان تفکر استفاده کنید و در نهایت نظرتون رو درباره گزاره ای که میگم، بگید: &quot;اگر ما در 12 ماه گذشته کار تیمی رو یاد میگرفتیم و با هم همکاری میکردیم، آیا میتونستیم مشتری خاصی داشته باشیم که یک قرارداد مفصل تر و پرسود تر از قرارداد های گذشتمون با او ببندیم؟&quot;بعد از مطرح شدن این سوال، جان میتونه از همه بخواهد که نظرشون رو در بخش چت جلسه بنویسن یا مثلا با همدیگه نظراتشون رو در گروه به اشتراک بگذارن یا حتی با هم تماس بگیرن و مدتی کوتاه گفت و گو کنن.قانون MVPهیچ چیزی نمیتونه به اندازه اجرای اسلاید پشت اسلاید با محتواها و داده های نوشتاری زیاد که با نقطه یا عدد(Bullet) مشخص شدن، از مشارکت افراد در جلسه بکاهه. اصلا هیچ اهمیتی نداره که مخاطبان باهوش هستند یا ضریب هوشی پایینی دارن، در هر صورت باید تلاش کنید اطلاعات و داده ها و داستان و مثال و عناصر مختلف رو با هم مخلوط شده در ارائتون داشته باشید. یه نکته هم اینجا بگم مقصودم از MVP محصول اولیه استارتاپ نیست? بلکه مخفف Minimum Viable PowerPoint هست که یعنی حداقل پاورپوینت مورد نیاز و مناسب. شما باید برای جمع مورد نظر و همینطور موضوع جلسه یک معیار پاورپوینت حداقلی داشته باشید. به زبان دیگه بگم، کمترین داده و محتوای مورد نیازی که برای ارائه و همینطور درگیر کردم مخاطبان در بحث لازمه رو گردآوری کنید و در پاورپوینت قرار بدید و اسلایدی اضافه تر از اون نگذارید. اینکار کمک میکنه تا مخاطبان مجبور بشن در گفت و گویی که براش برنامه ریزی کردید درگیر بشن. اگر اسلاید هاتون زیاد باشه، محدود میشید به تعداد اسلاید ها و همیشه ترس از این رو دارید که سریع اسلاید ها رو تمام کنید و خدای نکرده تمام نشده باقی نگذارید. اگر جان 15 دقیقه وقت ارائه داره، خب در این مقوله 18 اسلاید خیلی زیاده. در واقع جان باید از ابتدا در این شرایط، اصل موضوعات رو در یک یا دو اسلاید بیاره و یک یا دو اسلاید جانبی هم داشته باشه تا کل موضوع رو پوشش بده و روش هایی که تا به اینجا گفتیم رو رعایت کنه.قانون 5 دقیقههیچوقت مخاطبانتون رو بیشتر از 5 دقیقه با چالشی که درگیرش بشن رها نکنید. مخاطبانتون در مکان های پراکنده، در اتاق هاشون با انبوهی از عواملی هستن که حواسشون رو پرت میکنه. اگر به صورت مداوم درگیر یک چالش یا مسئله معنا دار نشن، سریع به نقش تماشاگرشون عقب نشینی میکنن و باید سخت تر از قبل عمل کنید تا بتونید دوباره اونها رو بیارید وسط میدون و درگیرشون کنید. جان که قراره 15 دقیقه ارائه داشته باشه، باید حدود 2 یا 3 بار چالشی مشخص، معنادار و قابل فکر برای درگیر کردن جمع مطرح کنه. مثلا میتونه ارائه خودش رو در قالب چند نظرسنجی در اختیار گروه های 2 یا 3 نفره که پیشتر حرفش رو زدیم، بگذاره و مشخص کنه که هر تیم باید از کجا شروع کنن و روی چی فکر کنن و در نهایت نظر تیمشون رو خلاصه مطرح کنن یا در چت بنویسن و مثلا در نهایت جمع بندی با جان باشه.فرقی نمیکنه چه جلسه یا کلاسی رو دارید برگزار میکنید اما این روش ها و به قولی قوانین باید کم کم بخشی طبیعی از ارائتون بشن. قطعا این روش ها و به صورت کلی ارائه مجازی سختی های خودش رو داره وقتی که اعضا از نظر همدیگه دور هستن و ذهنشون به هر جایی پر میکشه. اما یقین بدونید، پیروی از این 5 روش به سرعت، تغییرات چشمگیری رو پس از اجراشون در خلاقیت و همکاری افراد حاضر در جلسه، سبب میشن.خوشحال میشم اگر نقد و نظری روی این روش ها و یا روشی که از دید خودتون مناسبه یا تجربش کردید و نتیجه مثبتی داشته رو با من و مطالعه کنندگان این مقاله در میون بگذارید.منبع: دانشگاه کسب و کار هاروارد، به قلم Joseph Grenny، رئیس هیئت مدیره The Other Side Academy و نویسنده برتر 4 دوره New York Times با همکاری روانشناس مطرح اجتماعی، Justin Hale، مدرس ارشد و طراح آموزشی VitalSmarts، پژوهشی با عنوان How to Get People to Actually Participate in Virtual Meetingsترجمه: طاها معینی</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Wed, 12 Aug 2020 02:03:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من واقعاً کی هستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D9%85%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7%D9%8B-%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-p6vjjqbhgajj</link>
                <description>فیلسوفان، روانشناسان و دانشمندان علوم اعصاب، همینطور شاعران و هنرمندان، قرن ها تلاش کردن به این سوال پاسخ بدن. البته خبر خوب اینه که برای پاسخ به این سوال نیاز نیست که سراغ یک روانشناس یا روان درمانگر برید یا مدرک تخصصی در زمینه متافیزیک بگیرید یا در ضمیر ناخودآگاه خودتون فرو برید یا مثلا وجود درونی خودتون رو رها کنید و کشف کنید! مقاله ای که با هم خواهیم خوند و راه حل هایی که مطرح شده، در تمام شرایط و اوقات هم درست نیست و یک اصل ثابت شده نیست اما در اکثر مواقع قابل استناد هست. آدم باید همیشه متناسب شرایط و با داده های کامل تصمیم بگیره و در تصمیم گیری عجله نکنه.در کسب و کار و تجارت، راه بسیار ساده تری برای شناخت این که واقعا که هستیم وجود داره. وقتی که پای شخصیت حرفه ایمون میاد وسط فقط باید به اینکه دیگران از شخصی ما چی میبینند توجه کنیم. ممکنه بگید خب این حرف که با فلان عقیده یا فلان ذهنیتتون متفاوته. بله درسته من دارم درباره شخصیت شما در تجارت و کسب و کار صحبت میکنم.تحقیقات علوم اجتماعی مختلفی نشون دادن که شخصیت ما در محیط کار، دقیقا همون چیزی هست که دیگران از ما تصور میکنن: چطور اونها میزان موفقیت ما در رفتار و کارهامون رو میسنجن، چگونه اونها شخصیت و انگیزه های ما رو درک میکنن، چگونه تمام این موارد را با دیگران مقایسه میکنن. چه شما از طرف همکاران، کارمندان یا مدیرانتون نصیحت و نظر غیر رسمی دریافت کنید، چه در آزمون های ارزیابی شخصیتی رسمی سازمانتون شرکت کنید، چه از این آزمون های نسبتا غیر علمی شخصیت شناسی و غیره استفاده کنید، هیچ راهی بهتر از ارزیابی جمعی از تمام افرادی که در محیط کار در کنار شما هستن، وجود نداره که به خوبی اعتبار و وجهه و &quot;برند&quot; شخصی شما را به نمایش بگذاره.تحقیقات آکادمیک نشون میده که افراد با عملکرد خوب و نسبتا بهینه و درک دقیق و درست از خودشون، نظرات دیگران رو در شناخت خودشون از &quot;خود واقعیشون&quot; در نظر میگیرن. این حرف من ممکنه خلاف نظر عمومی مردم باشه ولی توانایی ارائه خودمون و به قولی شناسوندن خودمون از طریق راه های استراتژیکی که میشناسیم، در موفقیتمون در زمینه های حرفه ای و تخصصی چیزیه که نمیشه در نظر نگرفت. یک حقیقت کاری وجود داره، حداقل در عصر کنونی، اون اینه که کسانی که با عبارت زیر زندگی میکنن، نمیتونن در شغل و زندگی کاریشون زیاد موفق بشن:زیاد نگران اینکه مردم دربارت چی فکر میکنن نباشهمونطور که بررسی های آکادمیک نشون میده، افراد موفق اتفاقا خیلی نگران وجهه و شخصیت اجتماعیشون بودن و بسیار به پرتره و تصویر ذهنیی که در جامعه ازشون ساخته شده و دربارش صحبت میشه، اهمیت میدن. (البته که مثل همیشه زیاده روی غلطه!)ما از اینکه در کنار همکارانمون و مشتریانمون موفق و خاص دیده بشیم لذت میبریم. (سریال آفیس مثال خوبی برای این بخش هست?) شناخت بقیه از ما با مواردی ساخته میشه مثل شکل فیزیکی و رفتار فیزیکی بدنمون، مثلا نوع دست دادن یا میزان و تون صدامون که در اتاق میپیچه و حتی بوی عطری که ازمون ساطع میشه، که همگی در رفتار و برخورد متقابل اونها هم موثره و اطلاعات مهمی از ویژگی های اجتماعی ما رو در اختیار بقیه میگذاره. البته که در این نوع شرایط ما توانایی چندانی در این موضوع نداریم که خودمون رو جای دیگران بگذاریم و برداشت اونها از خودمون رو بدرستی متوجه بشیم و تنها راه بازخورد و فهم قضاوتشون از شخصیت ما اینه که ازشون بازخورد میگیریم، مثل خنده، ارتباط چشمی، اخم و تعجب و ... یا مواردی که مستقیم باهامون در میون میگذارن.The Officeالبته در شرایط کنونی اکثر ارتباطات ما به صورت آنلاین هست و هر کدوممون &quot;آواتار&quot; های خودمون رو داریم و به همون اطلاعات و منابعی که دیگران دسترسی دارن، دسترسی داریم. در عصری هستیم که هر کدوممون کوهی از داده های خام رو داریم در فضای مجازی تولید میکنیم و سوخت هوش های مصنوعی موجود در وب رو تامین میکنیم تا با الگوریتم هاشون، رد فعالیت های دیجیتال ما رو بزنن. این داده های خام و البته خروجی بهینه شده تری که هوش های مصنوعی در اختیار مردم -گاهی سازمان ها- میگذارن، عواملی هستن که شخصیت ما و ویژگی های کاری و حرفه ای ما رو مورد قضاوت -زود هنگام- اونها قرار میدن. عواملی که در تصمیم گیری افراد و سازمان ها هنگام استخدام، سرمایه گذاری روی استارتاپمون، همکاری باهامون یا رقابت باهامون اثرگذار هستن.حتی اگر اکانت شبکه اجتماعی هامون خصوصی و به قولی پرایوت باشن، اطلاعات عمومی بسیاری در فضای وب وجود داره که هر کسی که بخواد میتونه بهشون دسترسی داشته باشه. در نظر بگیرید چطور شرکت ها از شخصیت مجازی ما استفاده میکنن، ما رو ارزیابی میکنن، ویژگی ها و شخصیتمون رو تحلیل میکنن و از ما پروفایلی میسازن تا بهمون اجناسشون رو بفروشن. میتونیم مطمئن باشیم که کارشناسان منابع انسانی، سرمایه گذار ها، همکارانمون، رقبامون از همون داده ها استفاده میکنن تا فرضیه هایی ایجاد کنن از اینکه ما که هستیم، به چه چیزی اهمیت میدهیم، حتی در سناریو های مختلف احتمال شکست و پیروزیمون چقدره!Privacy means nothing??‍♂️ولی خب دست ما هم بسته نیست. در همین فرصتی که سازمان ها و مردم درحال استفاده از این داده ها هستن تا ما رو قضاوت کنن، ما میتونیم آواتارمون و نحوه اثرگذاری روی اونها رو مدیریت کنیم. اینکه بفهمیم پروفایل شخصیتی ما چطور ایجاد میشه و دیگران چطور ازش استفاده میکنن -همینطور اینکه چطور میتونیم بهشون دسترسی داشته باشیم و ویرایششون کنیم- بخشی از ساختن یک برند شخصیتی موفق هست.فرقی نمیکنه که اهدافتون چی باشه، باید از این موضوع آگاه باشید که عموم مردم و داده های شما در وب دربارتون چی میگن و بفهمید چطور باید تغییرش بدید یا مدیریتش کنید.فهم الگوریتم؟!?یک تصور کاملا غلط اینه که الگوریتم ها رو غیر ممکنه بتونی گول بزنی ولی خب احتمال به خطا افتادنشون بیشتر از آدمه! هوش مصنوعی سیگنال ها و الگو ها رو تشخیص میده و تلاش میکنه که ارتباط منطقی بینشون پیدا کنه، دقیقا مثل آدم ها، ولی خب اینکار رو با روش هایی سخت تر، تحلیلی تر و فرموله تر انجام میده. اگر فرمول رو بفهمی، میتونی ورودی و خروجی رو تنظیم کنی. مثلا تغییر چند پیکسل در تصویر یک گربه، میتونه هوش مصنوعی رو به خطا بندازه و فکر کنه یک کاسه نون برنجیه! خب شما هم قطعا با تغییراتی در حضور مجازیتون و پروفایل شخصیتیتون در وب، نتیجه گیری های بسیار متفاوتی از خودتون رو نسبت به قبل ایجاد کنید.در ادامه چند مورد و عنوان رو خواهم گفت که به شما کمک میکنه تا شخصیت مجازی و برندتون در وب رو بهبود ببخشید.عکس هامردم فکر میکنن که هوش مصنوعی هایی که در زمینه تشخیص چهره هستن ترسناکن. اما حقیقت اینه که خود مردم ترسناک تر هستن. مردمی که از گوشت و خون و استخون هستن (نه سیم و پیچ و مدار) با استناد قطعی به تعصبات و ذهنیت هاشون، خواسته یا ناخواسته، از ظواهر فیزیکی و جنسیت و سن و قومیت افراد اونها رو قضاوت میکنن. (یا گاهی اوقات مثل یکی از دوستان تمام تصمیم گیری های خود را بر اساس آزمون های شخصیتی مثل MBTI که مربوط به دهه 40 میلادی است، میگذراند.)بعضی چیز ها از کنترل شما خارج هستن ولی خب ابعاد بسیاری از شخصیت ما هست که خودمون میتونیم مدیریتشون کنیم. مثلا میتونید ظواهر و تیپتون رو تغییر بدید (از یه استایلیست کمک بگیرید یا از دوست خوش سلیقتون کمک بخواهید)، یا مثلا از نرم افزار های مختلف استفاده کنید تا تصاویری که از خودتون دارید رو ویرایش کنید. مثلا استفاده از نرم افزار ها و ابزار هایی مثل فوتوشاپ یا Zoom Touchup هست که میتونید تصاویرتون رو در هنگام جلسات آنلاین بهبود ببخشید.ویدئو هامردم و هوش مصنوعی ها میتونن درباره شما با توجه به ویدئو هایی مه در اینترنت از خودتون منتشر میکنید، قضاوت کنن. حتی نرم افزار هایی اخیرا معرفی شده که فیلم های شما رو از دید زبان بدن و حالت چهره تحلیل میکنن و نتایج خوبی رو در اختیار شرکت ها میگذارن. (در مصاحبه های آنلاین یا مصاحبه های حضوری که ضبط میشن استفاده میشن) اینگونه شرکت ها از این داده ها استفاده میکنن تا پروفایلی از ویژگی های شما رو ایجاد کنن که ضعف ها و قوت های شما در اون ثبت میشه و در فرآیند استخدام برای مثال استفاده میشن.اگر از خودتون در فضای مجازی ویدئویی میگذارید، تلاش کنید تا نور مناسب و کافی داشته باشه، یکی از اصلی ترین نکات در فیلم و عکس، زاویه نور، میزان و کیفیت نور هست. سعی کنید در ویدئو ها کلمات، رفتار ها و زبان بدنی داشته باشید که اگر ویدئو شما قرار بود در گستره جهانی منتشر بشه وجهه مناسب و حرفه ای از شما به نمایش بگذاره.لحن صدا و بلندی صدالحن صدا، در ویدئو و صوتی که ضبط میکنید از خود ویدئو و مثلا کیفیت نوری که گفتم اهمیت بیشتری داره که میتونه احساسات شما رو منتقل کنه یا صداقت و قابل اعتماد بودنتون رو به نمایش بگذاره (یا حتی نبود این ویژگی ها رو). یک علمی هست به نام علم عروض (در شعر برخورد زیاد میکنید بهش) که زمینه گسترده ای هست در علوم اجتماعی که میتونه احساسات، حالت و شخصیت رو تحلیل کنه. صدای شما میتونه شواهدی بر سالم بودنتون یا نبودنتون نشون بده.یکی از راه های نظارت و بهبود این بخش، تمرکز بر بازخورد های دیگران و یا افراد با تجربه است، مثلا بازیگران، مدیران با تجربه، خبرنگاران و مجریان، مربیان حتی، که هم تجربه کافی در این زمینه دارن و میتونن بازخورد های مفیدی رو در اختیارتون بگذارن و کمکتون کنن تا طرز درست صحبت کردن رو یاد بگیرید و همون چیزی که میخواید از لحن و تون صداتون برداشت بشه رو تمرین کنید.کلمات و جملاتتحلیل های متنی نوشته ها، ارائه ها یا سخنرانی ها زمینه خاصی از تحلیل داده هست که به سرعت در حال گسترش هست. ابزار هایی مثل IBM Watson میتونه به نحوی متون و نوشته های شما رو تحلیل و آنالیز کنه که بهتون درباره شخصیت و سبک بیانتون یک پروفایل و گزارش کامل و تخصصی بده. این قابلیت از طریق تکنولوژی خاصی به نام پردازی زبان طبیعی یا NLP ممکنه، تکنولوژی خاصی که کلمات و عبارات رو و همینطور نحوه کنار هم قرار گرفتن اونها رو با توجه به ابعاد و ویژگی های مختلفی مثل هوش، شخصیت یا علایق تحلیل میکنه. البته که هیچوقت این نوع پردازش ها و تحلیل داده ها شخصیت حقیقی و 100 درصدی شما رو ارائه نمیدن اما دقت خوبی در تشخیص اینکه سبک بیانتون چطور هست و چه چیز هایی رو معمولا بیان میکنید، دارند.درسته که در دنیا یک فرمول جهانی وجود نداره که بشه تحلیل دقیق و بی عیبی از کلمات نوشته شده یا بیان شده داشته باشیم، اما تحقیقات آکادمیکی نشون دادن که الگوهای خاصی رو میشه از بین اونها استخراج کرد و تحلیل کرد. مثلا استفاده از کلمات مثبت معمولا به ابعاد بیرونی و برونگرایی افراد ارتباط مستقیم دارن. اگر میخواهید اجتماعی و با اطمینان و اعتماد به نفس برخورد کنید، باید بیشتر از کلماتی که برآمده از احساسات بیرونی است استفاده کنید، مثل &quot;سرگرم کننده و جذاب&quot;، &quot;هیجان انگیز&quot;، &quot;شگفت انگیز&quot;، &quot;بامزه&quot; که کلماتی مثبت محسوب میشن. چرا که معمولا افرادی که تمایلات بدبینانه دارن و اطمینان و اعتماد به نفس کافی ندارن، از کلمات منفی مثل &quot;نگرانی&quot;، &quot;استرس و اضطراب&quot;، &quot;ترس&quot;، &quot;ناامیدی&quot; و از این قبیل کلمات استفاده میکنن. افرادی که باهوش هستن مثلا از کلمات پیچیده یا غیر معمول استفاده میکنن، مثل &quot;روایت&quot;، &quot;ضرب المثل&quot;، &quot;بلاغت&quot; و از این قبیل کلمات(به قول خودمان کلمات قلنبه سلنبه). مثلا نوع ادبیات آخر در ادبیات های کتابخانه ای و فرهیختگی استفاده میشه. یا مثلا بگذارید کمی جزئی تر و تخصصی تر بگوییم، یک سیاست مدار لیبرال یا سیاست مدار تندرو از ادبیاتی چون &quot;من&quot;، &quot;برای من&quot;، &quot;خودم&quot; و از این قبیل استفاده میکنه.پست های شبکه های اجتماعی، به اشتراک گذاری و لایک!هر پستی میتونه از دید تعداد در یک موضوع، کیفیت اون و محتواش تحلیل بشه. کاملا واضحه که این نوع تحلیل ها میتونه دقت بالایی رو در زمینه اعتقادی و باور ها، شخصیت و دید سیاسی و فرهنگی و مذهبی و رفتار های اجتماعی نشون بده. البته گزارش خاص و بارزی مبنی بر اینکه فلان شرکت از این روش برای تحلیل کارمندان یا افرادی که برای استخدام دعوت میشن، استفاده کرده باشه وجود نداره یا اینکه از این ابزار ها در ارزیابی کارمندان یک سازمان استفاده شده باشه، اما میشه تصور کرد که غیر علنی اینکار ها انجام میشه. کما اینکه اکثر دولت ها اینکار رو انجام میدن که خب نمونه بارز این تحلیل و ارزیابی انسان ها توسط NSA انجام میشه. در یکی از تحقیقات گسترده روانشناسی که اخیرا انجام شده، نشون میده که فعالیت های شبکه های اجتماعی ما یک معیار و ابزار دقیق برای شناخت عمیق شخصیتی و روانشناسانه ما هست.برای همینه که استارتاپ های گسترده ای مثل Humantic یا Crystal Knows یا Receptiviti یا نمونه معروف و در دل بازار IBM Watson به مشتریانشون اجازه تحلیل و ترجمه اکانت های فیس بوک، توئیتر یا لینکداین کاربران و پست هاشون رو میده تا پروفایل کاملی از قوت ها و ضعف های شغلی اونها رو داشته باشن. وقتی دارید در شبکه های اجتماعی پستی ارسال میکنید یا نسبت به پست شخص دیگه ای واکنش نشون میدید، خودتون رو در آینده ای تصور کنید که همه فعالیت هاتون تحلیل شده در جلوی مدیرتون، همکارتون، دوستتون، سرمایه گذارتون یا شریکتون قرار داره. هر چه بیشتر از ترس حاصل از این تصور فاصله بگیرید و تلاش کنید تا برداشت و قضاوت بهتری رو برای افرادی که گفتم به ارمغان بیارید و از این موضوع فرار نکنید، هر ابزاری که در دادگاه میتونه بر علیهتون استفاده بشه رو شما میتونید قبل از اینکه دادگاهی باشه، به نفع خودتون به کار بگیرید و نگذارید این نوع ابزار ها ابزاری برای قضاوت غلط درباره شما باشن. وارن بافت میگوید که موفق ترین شرکت ها اونهایی هستن که مشتریان خودشون رو خوشحال میکنن، شما هم میتونید بر اساس همین اصل، به گونه ای در شبکه های اجتماعی عمل کنید که رضایت و خوشحالی مشتریان و افرادی که باهاشون در فضای مجازی برخورد دارید رو به ارمغان بیاره. اما یک خط قرمز رو هیچوقت رد نکنید، همواره صداقتتون رو حفظ کنید و نگذارید نفاق و دورویی در شما شکل بگیره، اگر لازمه که رفتاری از خودتون رو اصلاح کنید، خب اصلاحش کنید نه اینکه در ظاهر اون رو اصلاح شده نشون بدید.دستکاری الگوریتم؟!?آواتار های دیجیتال و پروفایل مجازی شما یک جزء مهم و فراگیر در برند شخصی و حرفه ایتون هستندر ساختن &quot;خود&quot; آنلاینتون، اول از همه تمام اقشاری که ممکنه نسبت به شما و پروفایل شخصیتیتون علاقه نشون بدن رو در نظر بگیرید. با توجه به شغل شما، نقشتون، جایگاهی که در سازمان یا تیمتون دارید، مخاطبانتون متفاوت خواهند بود، مشتریان بالقوه، کارمندانی که مستقیم و غیر مستقیم با شما در ارتباط هستن، سرمایه گذاران، تیم رقیب یا همکارتون، رسانه ها و خبرگزاری ها و روزنامه ها حتی، جنبش ها و حرکت های اجتماعی و مدنی، حتی مقامات دولتی و سازمانی یا قانون گذاران کشور.قبل از اینکه به صورت جدی دست به کار بشید، برای خودتون هدف گذاری کنید، این قشر ها رو اولویت بندی کنید، میخواهید از هرکدوم چه میزان مخاطب داشته باشید، اونها چطور به پروفایل و برند شخصی شما دسترسی دارن و میتونن بشناسنتون، به چه اطلاعاتی &quot;ممکنه&quot; دسترسی داشته باشن یا به چه اطلاعاتی دسترسی نداشته باشن. ممکنه برای بعضی ها ایجاد یک پروفایل و شخصیت و برند مجازی، به قولی حضور در فضای مجازی، به عکس اکانتشون و پست کردن یک عکس یا ویدئو ساده خلاصه بشه، برای بعضی ها ممکنه پیچیده تر بشه و به برنامه ریزی دقیق و استراتژی عملکردی پیچیده تری نیاز داشته باشه.این فرایند پیچیده تر هم میشه وقتی که آدم ها میوفتن وسط میدون جنگ و Arena برای مبارزه در راه رشد و پیشرفت برند شخصیشون، جایی که هوش های مصنوعی و ماشین ها هم در این میدون دخالت میکنن و موثر هستن.  جالبه در یک تحقیقی که توسط دانشگاه کمبریج منتشر شده بود، نشون میداد که بعد از ارائه گزارشی که میگفت کسانی که پست های مربوط به سیب زمینی سرخ کرده رو در فیس بوک لایک میکردن، از IQ بالاتری نسبت به دیگران برخوردار هستن، لایک های سیب زمینی سرخ کرده بیشتر شد! چرا؟ چون کاربران و مردم تلاش میکردن تا خودشون رو در این قشر قرار بدن و به قولی الگوریتم رو گول بزنن و خودشون رو جزو IQ بالا های فیس بوک جا بزنن. البته که این الگوریتم اصلاح شد و این عبارت که در تحقیقات کمبریج اومده بود دیگه سندیتی نداشت اما این نشون داد که با توجه به همین تحقیق کمبریج، افرادی که تلاش کردن تا با این جریان همراه بشن و درواقع خودشون در در گروه باهوشان قرار بدن از هوش دیگه ای برخوردار بودن، EQ. همونطور که میبینید انگار هر فعالیتی قابل تحلیل هست.برای اینکه گاهی اوقات استفاده از این نوع ارزیابی ها دقیق بشه، مردم یا سازمان ها و شرکت ها باید هنگامی که میخوان شما رو ارزیابی کنن، هم پروفایل شخصیتی شما رو در نظر بگیرن(اطلاعات درون فردی) هم پروفایل کسانی که باهاشون در ارتباط هستید یا به نوعی به شخصیت شما مربوط میشن(اطلاعات بین فردی). وقتی تعادل درستی بین این دو نوع تحلیل برقرار میشه، اونوقت ارزیابی و تحلیل درستی از شخصیت و برند شما هم شکل میگیره. (پس دایره ارتباطی شما هم مهمه به همون اندازه که حضور اجتماعی شخصیتون مهمه)این جمله معروف که همیشه گفته میشه چه تا قبل از این که فعالیت ها حضوری بود و چه اکنون که همه چیز به سمت مجازی شدن داره میره، صادقه که:هیچوقت فرصت دوباره ای برای برخورد اول و قضاوت اولی که درباره شما میشه، وجود نخواهد داشت.و در عصر مجازی، فقط چند پیکسل روی صفحه نمایش، اولین برخورد و قضاوت رو شکل میده.منبع: دانشگاه کسب و کار هاروارد، مقاله ای از روانشناس کسب و کار Ben Dattner و مشاور پرسنال برندینگ و روانشناس کسب و کار Tomas Chamorro-Premuzic با عنوان How to Curate Your Digital Personaترجمه: طاها معینی</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Sat, 08 Aug 2020 17:34:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم کار کن هم یاد بگیر!</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D9%87%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86-%D9%87%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-s1lx0kd74gph</link>
                <description>در مقاله قبلی با عنوان &quot;چیزهای زیادی برای یادگیری هست اما زمان کمه!&quot; به این موضوع اشاره کردم که چطور میشه با یک روش ساده زمانمون رو مدیریت کنیم و مهارت هایی که دوست داریم و پرکاربرد هست رو یاد بگیریم. اسمش رو هم گذاشتیم روش ماتریس 2 در 2.وقتی که دارید برای روش ها و برنامه یادگیری و رشد امسالتون فکر میکنید و برنامه ریزی میکنید، حواستون باشه تو تله ای که همه توش میوفتن نیوفتید، قرار نیست مثل کلاس ها و واحد های دانشگاهیتون برنامه ریز کنید و مثل برنامه های دانشگاهی و آکادمیک عمل کنین. البته اکثر ما به صورت پیش فرض به روش های ساختارمند چارچوب دار و با نظارت مربی و استاد و عادت داریم. بهتره که در مقوله یادگیری، این روش یادگیری آکادمیک رو به عنوان مثلا دسرتون و اون طعم دهنده و چاشنی کارتون  در نظر بگیرید نه به عنوان اصلی ترین و تنها روش یادگیریتون.بگذارید بیشتر توضیح بدم روشن بشید منظورم چیه. هنگام یادگیری اگر تنها بر روش های مرسوم یادگیری و آکادمیک تکیه کنید سه خطر تهدیدتون میکنه. اولی اینه که اگر مثلا اون دوره آموزشی آزمون یا مصاحبه ورودی پذیرش داشته باشه و براساس اون بتونید در دوره پذیرفته بشید و این نوع دوره های آکادمیک رو بگذرونید، اگر قبول نشید دچار ناامیدی میشید. دومین خطری که ممکنه تهدیدتون کنه اینه که اگر در جایی همزمان مشغول کاری باشید حتما دو مقوله هزینه تحصیل و یادگیری و زمان لازم برای تحصیل براتون محدود کننده هستن و باعث افزایش حجم کار و تلنبار شدن فعالیت هاتون میشه و به نوعی شما رو کم کار جلوه میده و خب زمان کمی برای یادگیری در کنار کار نه همزمان با اون دارید. در آخر سومین خطری که تهدیدتون میکنه اینه که ممکنه حس خاصی رو در شما بوجود بیاره که پیشرفت، پذیرش و رشد و یادگیری شما در اون مبحث، درس یا مقوله وابسته به مدرس و یا شخص دیگری هست که این خودش حس وابستگی در شما ایجاد میکنه.خب راه حل چیه؟ بهترین راهکار یادگیری که میتونه پیشرفت شغلی در عین رشد علمی شما رو تضمین کنه &quot;یادگیری در هنگام کار&quot; هست. در واقع مقصودم اینه که فعالیت هایی که انجام میدید رو ازشون به نوعی استفاده کنید تا مهارت های جدید رو یاد بگیرید. وقتی ذهنیتتون هنگام کار و یادگیری این باشه که خود کار رو عاملی برای یادگیری بدونید، برای مثال یک جلسه ساده تیمی هم میتونه فرصتی باشه برای یادگیری مهارت های اجتماعی و ارتباطی. چک کردن ایمیل های کاری در اول صبح میتونه روشی باشه برای یادگیری سیستم جدیدی از مدیریت و گزارش گیری سازمانی یا مثلا ارتباط و گفت و گوی عصرانه با یکی از مشتریانتون میتونه فرصتی باشه تا مهارت های ارائه کسب و کار و یا مهارت های بازاریابی و مشتری شناسی خودتون رو ارتقا بدید. خب بیاید مرتب شده تر و منظم تر به بحثمون ادامه بدیم، اینکه چطور میشه در حین کار یاد گرفتابتدا مهارتی که میخواهید یاد بگیرید را مشخص کنیداگر بخاطر داشته باشید مفصلا درباره تعیین و تشخیص مهارت های لازم و کاربرد و زمان مورد نیاز آنها در مقاله ای با عنوان &quot;چیزهای زیادی برای یادگیری هست اما زمان کمه!&quot; اشاره کردم. سعی کنید هوشمندانه این انتخاب رو انجام بدید و مثلا مهارتی رو انتخاب کنید که برای سازمان و یا تیمتون ارزشمند هست. اگر در شرکت و تیم نسبتا سازمان یافته ای باشید، دپارتمان منابع انسانی شاید تو این زمینه بتونه بهتون کمک کنه که نردبان شغلی در سازمانتون به چه شکلی هست، چه مهارت ها و ویژگی هایی ارزشمنده و یا برای سازمان مهمه و اگر هم در تیم کوچکی فعالیت دارید میتونید با همفکری اعضای تیم این ویژگی ها و مهارت ها رو تعیین و تعریف کنید. یا اگر کار های بالا قابل انجام نیست از مدیر یا همکاران خودتون این سوال رو بپرسید و نظر اونها رو جویا بشید یا نظرشون رو درباره اینکه چه مهارت هایی باعث ارتقا و رشد &quot;شما&quot; می شود را به شما بگن. پیشنهاد من اینه که اگر در یادگیری و برنامه ریزی یک برنامه مدون یادگیری مهارتی ندارید، یک مهارت (دقیقا یک مهارت قابل تعریف و دارای حد و مرز) را انتخاب کنید و اساس کاری و فعالیتتون رو در یک بازه مشخص (مدت زمان لازم برای یادگیری اون مهارت) بر پایه اون بگذارید.درباره مهارتی که تصمیم بر یادگیری اون دارید تحقیق و پژوهش کنیددر عصر کنونی شما میتونی هر نوع مقاله و مطلبی در هر وبلاگ و سایتی رو در دسترستون داشته باشید، البته اگر نخواهم به منبع و چشمه نامحدود یوتیوب اشاره کنم. خلاصه بگم، شما در نوک انگشتانتون دنیایی از مطالب و محتواهای کوتاه و بلند دارید. یک فولدر برای مهارتی که میخواهید یاد بگیرید درست کنید و تحقیقات و پژوهش هایی که انجام میدید رو با استفاده از دسته بندی های مختلف مدیریت کنید حالا یا قبل از اینکه به صورت جدی سراغ اون مهارت برید یا هنگام یادگیری. مثلا اگر دنبال ارتقای مهارت ارتباطی خودتون هستید، تحقیقاتتون میتونه این موضوع رو روشن کنه که هنر ارتباطات به بخش های مختلفی تقسیم میشه مثل مشخص کردن و روشن کردن ایده ها و مطالب، مکتوب کردن ایده ها و اطلاعات، ارتقای هنر گفت و گو و ارتباط شفاهی، ارتقای مهارت گوش دادن و شنوایی و یا زبان بدنتون. اگر میخواهید که از روش های قدیمی برنامه ریز و تحقیق و دسته بندی مطالب مثل تقویم جیبی یا رومیزی و دفتر یادداشت استفاده کنید یا از نرم افزار های تقویم و نوت برداری الکترونیکی، تلاش کنید همیشه روند یادگیری، تحقیقات و پژوهشتون رو منظم و برنامه ریزی شده مرتب کنید و دسته بندی کنید. این به شما کمک میکنه که از روند یادگیری خودتون یک دید کامل و جامع داشته باشید. مثلا فرض کنید در یادگیری مهارتی مثل ارتباط شفاهی با افراد، متوجه میشید که لازمه دو نوع مهارت دیگه که گفت و گو و صحبت کردن با استفاده از کلام و زبان بدن رو فرا بگیرید و در اون ماهر بشید.برای پیشرفت خودتون هدف گذاری کنیدوقتی جزئیات و بخش های مهارتی که میخواهید یاد بگیرید رو دسته بندی کردید و شناخت درستی ازش پیدا کردید، یک بخش رو انتخاب کنید و باز در اون ریز بشید و به مهارت های کوچک تر تقسیمش کنید. مثلا در هنگام یادگیری مهارت گفت و گو متوجه میشید که شما به خوبی میتونید ایده هاتون رو روی کاغذ بیارید و ساختارمند فکر کنید ولی نمیتونید به درستی ایدتون رو مطرح کنید و به زبون بیارید، چرا چون شخصیت ساکت و خجالتی دارید. در ابتدای راه هدف گذاری کنید تا هنگام طی کردن مسیر یادگیری بدویند چه قدم هایی رو با چه ترتیبی باید بردارید. مثلا باز در مقوله مهارت گفت و گو برای خودتون هدف گذاری میکنید که بتونید در یک جلسه همه رو حول موضوع مورد نظرتون به بحث و گفت و گو وادار کنید، اولین قدم اینه که در جلسه بعدی که در پیش دارید، سعی کنید حداقل از یک نفر میان صحبتتون نظر بپرسید. کم کم قدم های بعدی و این روند رو با حوصله پیش برید. نتیجه اینه که شما با برداشتن هر قدم از مسیری که دارید طی میکنید احساس خرسندی و موفقیت میکنید و البته که مسیر هر چه بیشتر براتون روشن تر میشه. اصلا بیاید یه کاری بکنیم، برای خودمون برگه تقلب درست کنیم و توش هدف ها و قدم های رسیدن به هدفمون رو بنویسیم و همیشه چکش کنیم و ببینیم کدوم قدم رو برداشتیم و با هدف چقدر فاصله داریم.از هم تیمی یا همکارت بخواه که نقدت کنه تا دید درستی از مسیری که داری طی میکنی پیدا کنی درگیر کردن هم تیمی و همکارت در مسیر یادگیریت میتونه به یادگیریت سرعت ببخشه. به همکارت بگو که داری روی چی فکر میکنی و ازش مشورت بگیر، بخواه نقدت کنه یا نصیحتت کنه. حتی میتونید ازش بخواهید که اهدافی که اون از دیدش میتونید دنبال کنید رو بهتون بگه و شما رو زیر نظر بگیره و بهتون بازخورد بده. لازم نیست اینکار رو رسمی بکنید یا خیلی سنگین برخورد کنید، یه بازخورد کوچیک و دوستانه هم براتون مفیده. باز در مثال هنر گفت و گو ارتباطات، فرض کنید در جلسه بعدی تیمتون که در جلسه شرکت کردید از هم تیمی هاتون بخواهید که چون دارید روی مهارت خلاصه کردن اطلاعات و ارائه سریع اونها در جلسات تمرین میکنید و یاد میگیرید، شما رو زیر نظر بگیرند و به حرفا و عملکردتون با تمرکز بر این مهارت توجه کنن و بهتون بازخورد بدن. این به شما کمک میکنه تا در اولین لحظه ای که جلسه تموم میشه دیگران بهتون نظراتشون رو بگن (مردم نقد کردن رو دوست دارن). تلاش کنید این نوع گفت و گو ها رو طولانی تر و عمیق تر کنید چرا که با عمیق تر شدن و مفصل تر شدن این نوع گفت و گو ها بازخورد های دقیق تر و کامل تری هم دریافت میکنید. در این زمینه اگر علاقه دارید بیشتر مطالعه کنید مقاله ای که در زمینه نقد کردن و نقد شدن و بازخورد نوشتم رو میتونید مطالعه کنید.وقتی که به هدف اولتون رسیدید برید سراغ هدف بعدیتون برای یادگیری. همه اهداف رو به ترتیب و دونه دونه پیش برید تا مهارت جامعی که از این اهداف تشکیل شده بوده رو توش ماهر بشید. بعد برید سراغ مهارت جامع بعدی و این فرآیند رو تکرار کنید. مثلا تنها برای مهارت ارتباطات و رابطه اجتماعی و گفت و گو میتونید حتی یکسال وقت صرف کنید (شایدم یک عمر?) تا همچین مهارتی رو از سیر تا پیازش رو یاد بگیرید و در اون ماهر بشید. اگر کارمند هستید سعی کنید از یادگیری ها و اهدافی که برای خودتون تعیین کردید و یا بهش رسیدید با مدیرتون صحبت کنید، اینکار کمک میکنه که اگر مدیرتون به فکر شما یا تیمتون هست بهتون در این مسیر کمک کنه و حمایتتون کنه.وقتی که از فضا ها و شرایط موجود، فعالیت های کاری عادی و روزمرتون و شغلتون به عنوان نردبان یادگیریتون، محلی برای آموختن مهارت های مختلف استفاده میکنید، کاملا روی روند و مسیر پیشرفت و همینطور مطالبی که یاد میگیرید کنترل دارید. در این روش شما دیگه با تقویمی که در حال انفجاره و در اون کارهاتون در کنار مطالب کلاس ها و آکادمی هایی که در اونها در حال تحصیل میکنید، قرار داره مواجه نمیشید. مجبور نمیشید بین یادگیری یا کار یکیش رو انتخاب کنید (اتفاقی که اکثر ما شاید باهاش مواجه شده باشیم)، اعتبار و تعهد کاریتون زیر سوال نمیره که چرا روی یک کار جانبی مثل تحصیل یا یادگیری به عنوان یک فعالیت مجزا وقت و زمان و انرژی میگذارید. در واقع خودتون رو با یک رژیم غذایی مناسب در یادگیری، تغذیه میکند.خب بعد از تعریف این روش ها و راهکار ها، حالا شاید در کنار غذای اصلی که یادگیری در حین کار هست، بتونید دسری هم بخورید که میشه تحصیل و یادگیری به صورت مجزا. منظورم اینه بعد از اینکه تا جاای که ممکن بود از منابع رایگان و در دسترس استفاده کردید و ابعاد مختلف مهارت مد نظرتون رو پیگیری کردید و مهارت های جدیدی کسب کردید و سخت ترین کار ممکن یعنی دریافت بازخورد از دیگران و اعمال پیشنهادات آنها در فرآیند یادگیریتان را پشت سر گذاشتید، به قولی سیر شدید، حالا میتونید سراغ دسری که سر میزه برید و خب در دوره های رسمی و آکادمیک شرکت کنید یا تحصیلی مجزا از کارتون رو پیش بگیرید. حالا اگر هم در یک دوره آکادمیک یا رسمی (که معمولا هم رایگان نیستن) شرکت کنید جایگاه و پیش زمینه خوبی در اون مهارت دارید و میتونید از دانشی که در بخش اصلی یادگیریتون فرا گرفتید استفاده کنید، همون دانشی که در حین کار کسبش کردید.در آخر هم پیشنهاد میکنم و هم تاکید میکنم به عنوان مکمل این مقاله برای اینکه برنامه ریزی دقیق و درستی روی یادگیری مهارت مد نظرتون داشته باشید مقاله ای که در زمینه مدیریت زمان و اولویت بندی مهارت ها نوشتم رو مطالعه کنید.منبع: دانشگاه کسب و کار هاروارد، مقاله ای از روانشناس و مشاور ارشد راه حل های تیمی LHH Knightsbridge و سخنران شاخص روانشناسی و ارتباطات اجتماعی، Liane Davey با عنوان You Can Learn and Get Work Done at the Same Timeترجمه: طاها معینی</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Wed, 05 Aug 2020 02:00:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزهای زیادی برای یادگیری هست اما زمان کمه!</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%85%D9%87-jyzjzcwfqiua</link>
                <description>در عصر کنونی جمله ای که خیلی زیاد میشنویم اینه که:خیلی چیز ها برای یادگیری هست و من دوستشون دارم ولی زمانش رو ندارمجهان کنونی داره به خاطر حجم علوم و یادگیری ها منفجر میشه! چندین میلیون کتاب کسب و کار و تجارت، 3000 سخنرانی TED، و 10000 دوره گسترده آموزشی آنلاین مجموعه MOOC، صدها دوره آنلاین آموزشی، میلیون ها مقاله منتشر شده در ویرگول و مدیوم و لینکداین. همین مقاله ای که دارید میخونید یکی از هزاران مقاله ای هست که کامل ترش رو دانشگاه هاروارد ارائه داده و من ترجمه کردم. قطعا انتخاب مربوط ترین و بهترین از بین اینها سخت ترین کاریه که میشه انجام داد ولی خب مهمترین کاریه که باید انجام بشه.افراد و کارمندان در عصر کنونی، تقریبا زمان بسیار اندکی برای یادگیری دارن، با استناد به Bersin که زیرمجموعه Deloitte است تقریبا کمتر از 1 درصد زمانشون رو میتونن برای یادگیری اختصاص بدن و خب قطعا اهمیت یادگیری مستمر قابل چشم پوشی نیست، بخاطر اینکه هر روز علوم و دانش بشری در حال عمیق شدن، گسترده تر شدن و پیچیده تر شدنه و باید همیشه توی طاقچه ذهن و فکرمون کتابای جدید و دانش و علوم کاملتری قرار بگیره.خب پس فشار زیادی روی ما هست که مطالب مفید و لازم رو یاد بگیریم ولی خب دقیقا چطوری مهارت ها و علوم مناسب رو پیدا کنیم؟یکی از رویکرد ها و روش هایی که میتونید پیش بگیرید آنالیز و تحلیل زمانتون برای موضوعات مورد علاقتونه (مثل آنالیز هزینه و سود). چندتا تعریف در آنالیز زمان داریم. اولی &quot;زمان&quot; هست که یعنی زمان لازم برای یادگیری، در واقع همون هزینه ای که صرف میشه تا یک موفقیت یا مهارت کسب بشه. &quot;کاربرد&quot; چیزی هست که نشون میده چقدر از اون دانش و مهارت، به چه صورت میتونید استفاده کنید.مثلا مدیران امروزی زمان زیادی رو برای چک کردن ایمیل ها، جمع آوری اطلاعات، برگزاری جلسات یا ایجاد اسناد آماری و اطلاعاتی میکنن، پس کاربرد مهارت ها و دانشی که کسب میکنن و ابزاری که قراره ازش استفاده کنن اهمیت دوچندان پیدا میکنه.اگر این دو موضع، کاربرد و زمان رو با هم ترکیب کنید یک ماتریس 2 در 2 بدست میاد، پیچیدش نمیکنم، بزارید چهارخونه این ماتریس رو توضیح بدم.همین الان یاد بگیرش: کاربرد بسیار زیادی داره اون دانش و مهارت و زمان کمی ازت میگیره تا یاد بگیریشیک بلاک زمانی یا محدوده زمانی براش تعیین کن، بهترین کار داشتن یه تقویمه: کاربرد بسیار زیادی داره اون دانش و مهارت اما زمان زیادی برای یادگیری لازم دارهوقتی فرصتش پیش اومد سریع برو سراغش، زمان استراحتت، بین راه و ...: کاربرد زیادی نداره اون علم و مهارت و زمان کمی برای یادگیری لازم دارهتصمیمت رو قطعی کن که آیا واقعا میخوای یاد بگیریش؟: کاربرد کمی داره اون مهارت و دانش و زمان زیادی قراره ازت بگیرهوقتی که تصمیم گرفتی کهچی میخوای یاد بگیری میتونی از این ماتریس استفاده کنی تا اونها رو اولیت بندی کنی.بگذارید با یک مهارت و فعالیت با کاربرد زیادی که در محیط کار خیلی اهمیت داره شروع کنیم: جدول بندی و گزارش نویسی. افراد ماهر و کاربلد معمولا نیم ساعت در روز مشغول استفاده از نرم افزار های اکسل و جدول سازی ها و قیاس و گزارش نویسی هستن. در بسیاری از شرکت های بزرگ تعریف ساده تری ارائه میدن برای این مهارت، اینکه تو بلد باشی با اکسل کار کنی و واقعا ازش استفاده کنی. میلیون ها کاربر هستن که از نرم افزار اکسل مایکروسافت استفاده میکنن و حدود 80 درصد کسب و کار ها در دنیا اساس گزارشات و جداولشون بر پایه این نرم افزاره. خب یکی از مهارت های اولیه ای که شاید باید اول برید سراغش اینه که بتونید در قالب ماتریس 2 در 2 خودمون قرارش بدید (کاربرد بالا و زمان بالا) و در این زمینه ماهر بشید و آنالیز هاتون رو دقیق تر بکنید.خب البته یک مشکلی هست، اکسل حدود 500 فانکشن و عملگر داره برای استفاده در فرمول ها و سلول هاش و خب قابلیت های خیلی زیادی که نام بردنشون هم زمان میگیره؛ خب خیلی حجم زیادی برای یادگیریه. از کجا باید شروع کنی؟ برای تکنیک زمان-کاربرد و آنالیز زمانی این مهارت، لازمه که از ریشه اون رو بررسی کنیم. برای اینکه کاربردش رو بهتر درک کنید، من مقالات زیادی که درباره اکسل و ویژگی های خاصیش که مورد استفاده بوده و هست رو مطالعه کردم. با مطالعه و تحلیل دقیق این مقالات، یک لیست از 100 ویژگی و قابلیت و فانکشن اکسل رو استخراج کردم که شامل ویژگی ها، فانکشن ها، تکنیک های کاربردی، تریک ها و کلک ها و میانبر ها و قابلیت های اون بود و اون رو به صورت یک لیست ترتیبی مرتب کردم. من این 100 قابلیت رو با داده های خودمون که نشون میداد هرکدوم چقدر طول میکشه تا یاد گرفته بشه تطابق دادم و دوتا دوتا با هم مقایسه میکردم تا بالاخره یک لیست از قابلیت ها و زمان مورد نیاز برای یادگیری اونها و در نهایت اهمیت هرکدوم و میزان استفادش رو تهیه کردم. نه نه، نگران نباشید شما قرار نیست موقع بررسی و تحلیل زمان-کاربرد مهارتی که میخواید یاد بگیرید انقدر زمان بگذارید و ریز بشید.منبع: HBR.orgنمودار بالا در واقع همون 100 مهارت و قابلیت پرکاربرد اکسل هست که در ماتریس 2 در 2 خودمون قرارشون دادیم و بله همونطور که انتظار داشتید تقریبا یک نزدیکی خاصی بین این قابلیت ها در ماتریس دیده میشه (یه شاخص حدودی همبستگی بهش میگن که اینجا r=0.3 هست) و خب همونطور که دیده میشه هر چه یک مهارت کاربردی تر و جامع تر باشه زمان بیشتری برای یادگیری لازم داره. اما برخی نقاط به وضوح نشون میدن که یادگیریشون باید در اولویت قرار بگیره که ما بهشون میگیم نقاط حساس و زودبازده.میتونید موفقیت های کوچیک رو در ربع پایین دست راست ماتریس ببینید که گفتیم این مهارت ها، مهارت هایی هستن که &quot;همین الان باید یاد بگیریشون&quot;. خب در این بخش میانبر های ذخیره کردن که در لحظه اعمال میشن، کلید ctrl+y برای برگشت به عمل بعدی و F2 برای ویرایش یک سلول یا فانکشن ها و عملگر هایی مثل if(ISERROR) Function که فایل اکسلتون رو از ارور پاک میکنه و خطاها رو کنترل میکنه.ربعی که اسمش رو گذاشته بودیم &quot;زمان مناسب براشون تنظیم کن&quot; شامل مهارت ها و قابلیت های پرکاربردی میشه که پیچیده تر هستن مثل Conditional Formatting که برای تغییر ظاهر سلول ها با توجه به یک سری عملگر ها هست یا Pivot Table که برای ارائه خلاصه ای از یک جدول استفاده میشه و در کل میشه گفت این دوقابلیت پرکاربرد ترین قابلیت های لیستی بود که نتیجه تحقیقاتم بود.بخشی که در پایین سمت چپ هست، چیز هایی هستن که زود یاد گرفته میشن و خب کاربرد آنچنانی ندارن، مثل ctrl+5 برای خط کشیدن روی متن یا ctrl+half space برای نمایش فرمول ها.در نهایت در بالا سمت چپ مهارت هایی هستن که به سختی یاد گرفته میشن و خب کاربرد زیادی ندارن مثل گرفتن اطلاعات جدولی خارج از فایل و تبدیل اون به ستون های اکسل.یادگیریهمیشه شما به عنوان یک جویای علم و مهارت، به تنهایی میتونید آنالیز ها و نظرات خودتون رو داشته باشید. مثلا ممکنه بگید در نمونه بالا که خب ctrl+y رو بلدید و نیازی نیست که گرفتن داده از جدولی خارج از فایل رو یاد بگیرید. این به شما کمک میکنه تا بخش های مختلف یک مهارت بزرگتر رو اولویت بندی یا حذف کنید و نادیده بگیرید که اینکار به شما کمک میکنه تا لیستی متمرکز تر و منظم تر و دقیق تری از مهارت هایی که لازم دارید تا یاد بگیرید رو در اختیار داشته باشید.چطور این مهارت ها رو در کار یا زندگیتون استفاده میخواهید بکنید؟ قطعا نمیخواید کار با اکسل رو یاد بگیرید وقتی که نمیخواهید مثل نمونه بالا (که خودش یادگیری مهارت اکسل بود) حجم زیادی از داده و لیست ها و جداول رو با هم مقایسه کنید و در نهایت یک فایل اکسل با انواع قابلیت ها داشته باشید. ولی خب قطعا درباره اینکه کدوم بخش ها ممکنه لازمتون بشه و کدوم بخش ها به کارتون نمیاد کمی آگاه باشید.در نظر بگیرید که مخلوطی از فعالیت ها رو در هر روز کاریتون انجام میدید. کدوم به شما بیشتر کمک میکنه؟ استفاده از فوتوشاپ؟ یادگیری روش برنامه ریز با اجایل یا واترفال؟ یادگیری نوشتن یک مقاله یا گزارش واضح؟ یا مهارت های ریزی که به گستردگی مهارت های مذکور نباشه، مثلا اینکه چطور وقتی وارد جلسه شدید درگیر بحث در جلسه بشید در مقابل اینکه یاد بگیرید به صورت کلی با افراد چگونه برخورد کنید. میتونید برای هر ریز مهارت یا مهارت کلی، هم در زمینه زمان مورد نیاز و هم اهمیت و کاربرد اون براش امتیاز تعیین کنید و جدولی از این امتیاز ها درست کنید مثل داده های جدول ماتریس 2 در 2 اکسل (قطعا نه به پیچیدگی اون) یا میتونید خیلی کلی مرتبشون کنید. مثل اینکه از نظر کاربرد و اهمیت به دو دسته مهم و غیر مهم و از نظر زمان به دو دسته وقت گیر و غیر وقت گیر تقسیمشون کنید و در ماتریس خودمون قرارش بدید. در هر صورت خانه پایین راست ماتریس رو همیشه در اولویتتون قرار بدید!میتونید از این روش برای خودتون استفاده کنید یا در تیمی که درش هستید گسترشش بدید یا حتی اگر مدرس هستید، مدیر هستید یا هر نقشی که دارید اون رو در محیط کار و روی کارتون اثر بدید. همونطور که هممون وقت زیادی برای یادگیری نداریم، بیاید وقتمون رو درست بین مهارت ها و دانشی که در ذهنمون به دنبالشیم تقسیم کنیم تا بهترین استفاده رو از زمانمون کرده باشیم.در مقاله بعدی میخوام به این موضوع خیلی مهم اشاره کنم که چطور در حین انجام یک کار و به پایان بردن اون میشه فرآیند یادگیری رو هم در پیش گرفت، ساده بگم، هم کار کنیم هم یاد بگیریم(جای اینکه اول یاد بگیریم بعد کار کنیم?). این دو مقاله در واقع ترکیب همدیگه خواهند بود.منبع: دانشگاه کسب و کار هاروارد، مقاله ای از مدیر عامل و بنیان گذار filtered.com و نویسنده مشارکت کننده مجله هاروارد، Marc Zao-Sanders با عنوان A 2×2 Matrix to Help You Prioritize the Skills to Learn Right Now سال 2017ترجمه: طاها معینی</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Tue, 04 Aug 2020 02:27:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده بشریت و ربات ها، ترس و حقیقت...</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-wtxrrxgw3cfj</link>
                <description>Boeck Business Newsآینده ی نقش و اهمیت بشریت، در دنیای ربات ها، خیال پردازی، خلاقیت و استراتژی است.موضوعی که بحثی روی اون نیست اینه که بالاخره تکنولوژی شغل های ما رو تصرف میکنه. صنایع کمی باقی خواهند موند که یا اثر کمی از تکنولوژی بپذیرند یا دست نخورده باقی بمونن.انسان های باهوش از این واقعه فرار نمیکنند. اخیرا مدیر عامل Deutsche Bank پیش بینی کرده حدود نیمی از 97 هزار کارمند این شرکت در آینده با ربات جایگزین خواهند شد. در یک تحقیق، به این موضوع اشاره شده که در 10 سال آینده 39% شغل های حقوقی میتونن خودکار و اتومات بشن و با هوش مصنوعی یا ربات قابل انجام خواهند بود، همچنین حدود 95% شغل های حسابداری توسط سیستم های اتوماسیون و هوشمند اشغال خواهند شد. (در واقع یکی از سوالاتی که مطرح میشود این است که چرا با این وجود، شاهد گسترش رجوع به شغل های حسابداری و حقوق هستیم؟ و یا از حسابداری و شغل های مشابه به عنوان شغل های آینده دار و مناسب یاد میشه؟ خوشحال میشم نظرتون رو بگید)در صنایع تولیدی و صنعتی، این اتفاق زودتر رخ خواهد داد. الگوریتم های یادگیری ماشین هم جایگزین افراد خواهند شد و وظایفی چون &quot;ساخت قطعات دقیق و حساس، کنترل کیفیت خودکار، تشخیص خرابی و بهبود بهره وری و کارایی&quot;بر عهده خواهند گرفت. خیلی سادست، ماشین ها در انجام کار ها بهتر عمل میکنند؛ سازمان ملی استاندار آمریکا اعلام کرده که یادگیری ماشین حجم تولید را تا 20% و ضایعات مواد خام را تا 4% کاهش میدهد. (برای مطالعه بیشتر پیشنهاد میکنم مقاله &quot;چرا همه باید Machine Learning یاد بگیرن؟&quot; را مطالعه کنید.)کار بسیار ساده ای که در اینترنت بگردید و گزارشات و پیش بینی هایی که از دست دادن 5 تا 10 میلیون شغل آمریکاییان را تنها به خاطر یادگیری ماشین پیش بینی و گزارش کردن رو مشاهده کنید. اخیرا، غول بزرگ فضا و ماشین? ایلان ماسک، در گفت و گویی اعلام کرده بودید که بزرگترین تهدید کنونی که بشریت را به خطر می اندازد، قدرت گرفتن ماشین ها بر آدم ها است. شاید این شبیه مقدمه یک داستان علمی تخیلی باشه اما این برای مدیران و رهبران یک فاجعه و عقب ماندگی محسوب میشه که آینده کارگران و کارمندان و مردم را بدون در نظر گرفتن هوش مصنوعی و ماشین ها تحلیل کنن و اثرات اونها بر مردم رو در نظر نگیرن. در ادامه 4 راه و روش رو باهاتون در میون میگذارم که از کاروان تکنولوژی عقب نمونید یا دیگران رو با تکنولوژی همراه کنید.مدل فکری جادوگر شهر اوز! (The Wizard of Oz)The Wizard of Oz 1939در شهر اوز(بعضی ها آشنا هستن) جادوگری بود که با استفاده از یک ماشین هوشمند و مخوف در پشت پرده ها، شهر و حکومت رو اداره میکرد. خیلی از مدیران خودشون رو مثل جادوگر شهر اوز میدونن؛ این ایده رو در ذهنشون پرورش میدن که با کمک تکنولوژی های هوش مصنوعی میتونن از میلیون ها دلار هزینه کارگران و کارمندان فرار کنن و این هزینه ها رو کاهش بدن، تصور اکثر این مدیران اینه که یک شرکت خوب یا شاید بهترین شرکت، شرکتیه که یک مدیر و تعداد اندکی کارمند داره اما شهری از ربات ها و هوش مصنوعی هاست.با این وجود، مدیر عامل و بنیان گذار شرکت Fetch Robotics، ملونی وایز، درباره طرز تفکر بالا محتاطانه رفتار کرده و میگوید:برای هر رباتی که در دنیا داریم و مشغول فعالیت است، باید حتما یک نفر را داشته باشید تا از اون نگهداری کنه و اون رو بهبود ببخشه و تعمیر کنهنقطه نظر او درباره پیشرفت این جنس از تکنولوژی اینه که این نوع پیشرفت باعث رشد خلاقیت میشه و باعث کاهش تعداد کارمندان و کارگران نمیشه! در واقع به شکل دیگری روی هزینه ها و درآمد ها موثره.انسان ها استراتژیست های زمین بازی و ربات ها تاکتیک های اونهاآیا ربات ها آدم ها را در شطرنج شکست میدهند؟مکنزی در مطالعه ای این موضوع رو بررسی کرده که بهترین جایگاه و کاری که ربات ها میتونن انجام بدن چیه. به این نتیجه رسیدن که هر چه کار فنی تر باشه، تکنولوژی، هوش مصنوعی و ماشین بهتر میتونه انجامش بده. در واقع ماشین ها میتونن کارهای تاکتیکی و استراتژی های از قبل تعریف شده رو انجام بدن.در طرف دیگر ماجرا، کاری که به قوه تخیل، خلاقیت و تحلیل خلاقانه و روشن فکرانه، تفکر استراتژیک نیاز داره به سختی میتونه خودکار و برپایه ماشین بشه. مکنزی اینطور توصیف میکنه:سخت ترین کاری که یک ماشین با تکنولوژی کنونی میتونه انجام بده، کار هایی است به مدیریت و توسعه تیم ها و افراد مربوطه (9 درصد پتانسیل شناخته شده ماشین ها) یا کارهایی مثل تصمیم گیری، برنامه ریزی و فعالیت های خلاقانه (18 درصد پتانسیل).کامپیوتر ها و ماشین ها در بهینه کردن و شناسایی راه های بهتر مناسب هستن ولی اصلا به عنوان تعیین کننده های اهداف یا تصمیم گیرندگان نهایی خوب عمل نمیکنند.ادغام شدن با تکنولوژی های جدید روی احساسات هم موثرهوقتی که تکنولوژی های جدید از یک در کارخانه میان و از در دیگه کارگران خارج میشن، حس ترسی و ناامنی خاصی در کارگران دیگه رخ میده. برای این افراد طبیعیه که بپرسن، &quot;نفر بعدی منم؟ حداکثر چند روز در این شغل باقی خواهم موند؟&quot;. یکی از سرمایه گذاران بزرگ، بروس گیبنی این موضوع رو به نحو دیگه ای توضیح میده:شاید شغل و کار، در ظاهر یک نیاز وجودی به نظر نیاد اما واقعا هست، وقتی مردم نتونن با شغلشون خودشون رو از زندگی راضی کنن -فارغ از اینکه کارشون رو مفید بدونن یا دوستش داشته باشن- قطعا تحمل یک تغییر اساسی و بزرگ در شغلشون رو ندارن. هر انقلابی یک انقلاب خوب نیست، این رو تاریخ اروپا قشنگ ثابت کرده. انقلاب هایی که با عناوین مختلف رخ دادن و البته گاهی نتایجی که این انقلاب ها به دنبالشون بودن هیچوقت رخ نداد. شغل و کار، برای یک آدم، حس آسایش مادی و هم رضایت روانی ایجاد میکنه و وقتی این عامل مثبت، یعنی شغل، ناپدید بشه، قطعا مردم آزرده میشن و براشون راحت نیست.قطعا یک مدیر خردمند این رو میفهمه که تکنولوژی های آینده، چه ترس ها و خطراتی داره، دو سوال مهم اینجا مطرح میشه که:1.چطور تکنولوژی ها و فناوری های نوین رو با فرآیند های کاری تطابق بدیم؟ (آیا باید از پیشرفت سریع تکنولوژی بترسیم؟)2.چطور با این حس برخورد کنیم که فناوری های نوین به نوعی دشمن ما نیستن؟اگر پاسخ درستی برای این دو سوال نداشته باشیم و به درستی باهاشون برخورد نکنیم، حتی خودکار ترین و هوشمند ترین فضاهای کاری هم میتونه عصبانیت یا استرس و احساس ناامنی ایجاد کنه.درباره اینکه نیروی کارتون چه کاری میتونه انجام بده تجدید نظر کنید!فناوری های نوین برخی از شغل ها رو تصرف میکنه، ولی قطعا جایگزین &quot;آدم&quot; ها نیستن. اقتصاددان، جیمز بِسِن میگه:مشکل اینه که مردم دارن شغل هاشون رو از دست میدن و ما در این موضوع که، بهشون یاد بدیم و کمک کنیم تا مهارت ها و دانش لازم رو کسب کنن تا در جایگاه بهتر و شغل دیگری مشغول به کار بشن، به درستی عمل نکردیم.برای مثال در یک تحقیق که در استرالیا انجام شده، به یک موضوع جالب اشاره کرده که ارتباط و جایگزینی و تطابق با تکنولوژی رو به خوبی بیان میکنه:با وجودی که ATM ها یا خودپرداز ها بسیاری از کارهای متصدی بانک ها و کارمندان بانک رو انجام میدن، فرصتی هم به کارمندان و متصدیان بانک میدن تا مهارت هاشون رو بهبود ببخشن و گسترش بدن و در عرصه و گستره بیشتری از خدمات بانکی ماهر بشن.همینطور در این تحقیق به این موضوع اشاره شده که با پیشرفت تکنولوژی، فرصت های شغلی بیشتری ایجاد میشه مثل تحلیل گران داده، تحلیل گران پشتیبانی از تصمیم (decision support analysts)، اپراتور های کنترل از راه دور ماشین ها، متخصصان تجربه مشتریان و بازاریابی هوشمند، دستیاران خصوصی سلامت و همینطور همراهان آنلاین (شغلی برای همراهی پیرمرد ها یا مریضان و نظارت و کنترل روی فعالیت های آنها). مدیریت آنلاین ریسک ها و خطرات، مثل تشخیص دزدی، صدمه آبرویی یا شخصیتی، تمسخر و تحقیر مجازی، تهدید مجازی، خطرات امنیتی و امنیت شخصی و از این قبیل فعالیت ها شاید بخش اندکی از شغل های بسیاری باشه که به مرور در حال ظهور هستن. شاید این شغل ها و فعالیت ها با مهارت های شما یا شرایطتون و فضای کاریتون سازگار نباشه ولی قطعا به شما این فرصت رو میده تا در شخصیتتون، مهارت ها و تجربتون و فضا و شرایط اطرافتون تجدید نظر کنید و در جهت پیشرفت تکنولوژی قدم بگذارید و باهاش همراه بشید. این نوع تفکر باعث میشه تا برنامه و زمینه های تخصصی جدیدی در حوزه مدیریت منابع انسانی ایجاد بشه که یحتمل در آن بر ظرفیت های ذاتی انسانی و ویژگی های خاص و منحصر به فرد ذاتی افراد توجه بشه، در واقع سیاست های جدیدی که موفقیت رو در ارائه راهکار ها و استراتژی های جدید توسط انسان ها و اجرا و بهینه سازی توسط ماشین ها میبینه.Tactile Telerobotهمونطور که یک متخصص ربات شناسی و طراحی ماشین یکبار اشاره کرده بود که تکنولوژی به خودی خود یک ابزاره، ابزاری که مدیران میتونن ازش در مواقع ضروری و مناسب استفاده کنن. ما میتونیم هوش مصنوعی و یادگیری ماشین و از این قبیل تکنولوژی ها رو جایگزین شغل ها و جایگاه های آدم ها بکنیم، یا میتونیم از اونها برای تقویت نیرو های انسانی استفاده کنیم.کامپیوتر تو، تو رو از کار بیکار نمیکنه، ربات یا ماشینی که زیر دستته، تو رو از زندگی کردن محروم نمیکنه، شرکت هایی که این نوع تکنولوژی ها و امکانات رو دارن، تلاش میکنن تا قوانین اجتماعی و کاری جدیدی رو تنظیم کنن تا شرایط کاری رو در جهت استراتژیست شدن افراد و ابزار شدن تکنولوژی پیش ببرن. صنعتی که مغز متفکرش و استراتژیست هایش انسان ها و بازوان و دستانش ربات ها هستند.منبع: سایت رشد دانشگاه کسب و کار هاروارد(HBR Ascend)، مقاله ای از پروفسور Joseph Pistrui استاد کارآفرینی، با عنوان The Future of Human Work Is Imagination, Creativity, and Strategyترجمه: طاها معینی</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Sun, 02 Aug 2020 02:44:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استفاده از حسادت شغلی!?</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-ooucjowzlukl</link>
                <description>ترجمه کوتاهی از مقاله The Upside of Career Envy از Nihar Chhaya از نویسندگان HBRما تو زندگیمون خیلی وقت ها خودمون رو با دیگران مقایسه میکنیم. برای موفقیت در دنیای رقابت، طبیعیه که بخوایم برتری هامون رو نسبت به دیگران و اطرافیانمون مقایسه کنیم. برای افرادی که دستیابی به موفقیت براشون خیلی اهمیت داره، مقایسه مستمر خود با دیگران یکی از روش های امید بخش یا محرک فعالیت و حرکت به سمت موفقیت است.اما اگر دائما در حال مقایسه مهارت ها و حرفه خود با دیگران باشید، شدیدا تحت تاثیر حسادت دردناکی قرار میگیرید که همیشه برتری های یگران رو میبینین، احساسی که باعث میشه موفقیت فرد دیگه ای برای شما سنگین یا غیر قابل تحمل بشه. با توجه به مطالعات اخیر، 75 درصد افراد اعلام کردن که در یکسال گذشته نسبت به حداقل یک نفر در شغلشون حسادت ورزیدن. با وجودی که ممکنه حسادت برای برخی ها عامل تحرک و پیشرفت باشه، برای خیلی های دیگه میتونه عامل نرسیدن به موفقیت و شکست باشه! در ادامه میخواهم به چند استراتژی و روش رو برای متوقف کردن و تبدیل حس حسادت و قیاس بیجا به احساس غبطه و قیاس به جا، اشاره کنم که میتونه بهتون کمک کنه تا از اون حسادت همیشه منفی، استفاده درستی بکنید.به حسادت اجازه بده اما جلوی خجالت و شرم را بگیر!خجالت و شرم پس از حسادت، از خود حسادت خطرناک تر است! ?تقریبا خیلی سخت و غیر ممکنه که خودتون رو از احساس درونی حسادت دور کنید. ولی میتونید خجالت و شرمی که حسادت با خودش به همراه میاره رو کنترل کنید تا از تشدید احساسات و ناراحتیتون جلوگیری کنید. برای حل این مشکل و جلوگیری از تبدیل حس حسادت به یک ناراحتی و حس عقب ماندگی، اون رو بجای سرکوب بپذیرید و از خجالت کشیدن و شرم درباره چیزی که در قیاس آن با دیگری، دیگری بر شما برتری داشت، دوری کنید.تحقیقات اخیر نشون داده که حس حسادت نسبت به یک اتفاق همیشه قبل از رخ دادن اون، بیشتر از بعد از رخ دادن اونه. برای مثال، شما میشنوید که شغلی که همیشه آرزوش رو داشتید قراره به همکارتون یا دوستتون برسه، حس حسادت بیشتری در شما ایجاد میشه تا اینکه شما بعد از ارتقای شغلی دوست یا همکارتون اون خبر رو بشنوید. اگر حسادت شروع به گسترش و رشد کند، کم کم احساس بدی بهتون دست میده، احساسی طبیعی و انسانی که سبب میشه احساس کنید این حس حسادت داره عذابتون میده یا آزردتون میکنه و از این بابت احساس شرم میکنید.قطعا نمیتونید حسادت را به تنهایی مدیریت کنید اما قطعا میتوانید به یاد بیاورید که میتوانید حس شرم بعد از آن و حس ناراحتی درونی از خودتون رو کنترل کنید. وقتی که کمی صبر میکنید و هنگام بررسی و قیاس حوصله به خرج میدید، اجازه میدید که حس حسادت بیاد و عبور کنه و از ماندگاری و تبدیل شدن اون به خشم یا شرم جلوگیری میکنید.از قیاس، به کنجکاوی تغییر جهت بده!فضولی این مواقع به جاست، توصیه میشه?برای اینکه از تبدیل شدن &quot;قیاس خود با دیگران&quot; به یک حس &quot;دفاع کردن از خودتون&quot; و پنهان کردن عیوبتون جلوگیری کنید، بیشتر از اونکه موفقیت اونها رو عامل عقب ماندگی خودتون بدونید یا خودتون رو سرزنش کنید، کنجکاو بشید  که چطور اون اتفاق خوب میتونه برای شما بیوفته یا چطور میتونید اون مهارت یا ویژگی که به طرف مقابلتون برتری میده برسید. این مسئله و مد نظر قراردادنش وقتی در یک تیم حضور دارید اهمیت دوچندان پیدا میکنه.وقتی که دانشجوی سال های اولیه تحصیل در دانشگاه بودم(اندک ترم بودم)، حدود 29 سال پیش، در طبقه ای از خوابگاه زندگی میکردم که همکلاسی هام هر کدوم جایگاهی که الان دارن رو هیچکدوممون، حتی خودشون متصور نبودن بهش برسن. یکی از اونها مجری شبکه ملی خبر شده، یکیشون از سفیران آمریکا در خاورمیانه هست، یکی دیگه هم الان یکی از بزرگترین شرکت های خصوصی دنیا رو رهبری میکنه. افراد موفقی که وقتی جوان بودیم میشناختمشون، قبل از اینکه هر کدوم جایگاه های مذکور رو کسب کنند!با وجودی که من مثل اونها تخصصی که دنبالش رفتن رو پیگیر نشدم و زمینه شغلی مورد نظرم ربطی به زمینه شغلی هیچکدوم از اونها نداشت، اما در اون زمان در تله قیاس بیجا باهاشون افتاده بودم. قیاس در معیار های مختلفی مثل شهرت، ثروت و رضایت کلی، معیار هایی که وسیله سنجش و قیاس من بود تا این حس حسادت کم کم در من بروز پیدا کند. میدونم که احتمالا خواباندن حس شرمندگی یا عقب ماندگی با دیدن موفقیت دیگران سخت هست، اما من همونطور که به مدیران ارشدی که بهم مراجعه میکنن و نصیحتشون میکنم، عمل کردم و خواهم کرد، من حس قیاس خود با دیگران و تحلیل و ریزبینی مقایسه ای در برابر ویژگی ها و موفقیت های دیگران رو به حس کنجکاوی برای پیشرفت و رسیدن به موفقیت تبدیل کردم.با توجه به کنجکاوی ای که درباره موفقیت های اونها نشون میدادم، فهمیدم که علت جایگاه یا موفقیت های اونها در چی بوده و چه تجاربی رو کسب کردن تا به اینجا رسیدن. فهمیدم که علت این برتری، بخاطر داستان های متفاوت زندگی هرکدوم بوده، ارزش ها، آرزوها و آرمان ها ایده آل هایی که در ذهنشون بوده. این شد که من مسیر خودم رو انتخاب کردم، مربی گری و هدایت و راهنمایی مدیران اجرایی، و چیزی که از اونها یاد گرفتم نحوه برخورد با مسائل و البته این بود که استعداد من در کشف زوایای مختلف مسائل اجرایی جزو برتری های من هست. این شد که من بعد از کلی تفکر و البته حوصله به خرج دادن فهمیدم بجای حسادت به شغل و جایگاهی که این افراد کسب کرده بودن (و البته نه به علایق و نه به تخصص من ربطی داشت) میتونم این حسادت رو به کنجکاوی ای تبدیل کنم که نتیجه ی آن این شد که تصمیم گرفتم مشاور و مربی اینگونه افراد (هم کلاسی هایم) در زمینه های مدیریتی در رسانه، دیپلماسی، سرمایه گذاری و... شوم.خیلی زود فهمیدم که عاشق این آینده هستم و چقدر میتونم در اون موفق باشم و تا چه حد من مناسب این آینده هستم و اصلا برای اون ساخته شدم. این انتخاب و این تفکر باعث شد تا عواملی که سبب میشد من خودم رو با همکلاسی هایم قیاس کنم، کم کم کمرنگ شده و تقریبا دیگه برام اهمیت نداشت. اون موقع بود که فهمیدم همگی ما، در راه هایی که هیچوقت تصورش رو نمیکنیم موفق میشیم، بسته به شخصیت و تلاش هامون، علاقه ها و تفکراتمون، ثبات قدم و انعطاف پذیری هامون، حتی شانس، به ما کمک میکنه که اکثر اوقات در مسیری که هیچگاه تصورش رو نمیکنیم موفق بشیم.شمایی که احساس حسادت میکنی، به سمتش حرکت کن، ازش فرار نکن!فرار نکن، وایسا بجنگ!???خوشحال شدن از موفقیت رقیبتون یا همکارتون یا دوستتون که ممکنه بهش حسادت کنید، سخته قبول دارم(ثابت شده، اینجا بخونید) چرا که حس میکنید نسبت به شما برتر هستن. در اینجور مواقعه که بجای انتخاب راه درست، ازش فرار میکنیم. باید نسبت به موفقیت اون فرد حساس باشید، حساس و نه حسود! ما در اینجور مواقع هرچقدر به اون فرد نزدیک تر باشیو کارمون و مسیرمون نزدیک تر باشه، با ایجاد حس حسادت، بیشتر دوری میکنیم و از اون فرد فراری میشیم، اما واقعا چرا یادمون میره که میتونیم از رابطمون با اون فرد استفاده کنیم و ما هم رشد کنیم؟یکی از مدیرانی که مربی کسب و کار اون هستم، قائم مقام شرکت Fortune 500 company، کسیه که بعد از اینکه همکارش که یک رده سازمانی از اون پایین تر بوده و تازه استخدام شده بوده، به عنوان مدیر بالادستیش انتخاب میشه، اتفاقی که باعث شده اون همیشه خودش رو قیاس کنه و همیشه از مدیرش دوری کنه یا پشت سر این تصمیم یا فرد مدیر حرف بزنه، حتی در فکر استعفا هم بود!بعد از کلی بررسی و گفت و گو، ما فهمیدیم که اون واقعا علاقه ای به جایگاه مدیر عاملی نداره و اینکه جایگاهی که الان داره برای شرکت خیلی حساس تر از مدیرعاملی هست و اصلا دلیل اینکه هیئت مدیره این فرد رو حفظ کرده بود در جایگاه قبلیش هم همین بوده. چیزی که حسادت اون رو برانگیخته بود این بود که باور داشت که همکارش که حالا مدیرش شده بود، اون رو پایین تر از خودش ممکنه ببینه و از اون حساب نبره. بعد از یک گفت و گوی طولانی اون تصمیم گرفت تا از مدیر جدیدش حمایت کنه و البته در کنارش اهداف شرکت رو پیش ببره. حقیقت این بود که مدیرعامل جدید به کمک قائم مقام خودش بسیار نیاز داشت و اگر قائم مقام شرکت به این زودی ها نمیفهمید که حمایتش از مدیرعامل در مسیر شرکت و همکاری دیگر کارمندان با مدیر تاثیر داره، شاید نه تنها مدیر عامل و قائم مقام شغلشون رو از دست میدادن بلکه شرکت هم ضرر میکرد. با این دید، اون خودش رو مدیرعامل نزدیک کرد، بجای اینکه از اون فرار کنه یا خصومت به خرج بده، اکنون هر دو به خوبی تونستن به وظیفه خودشون به عنوان مدیران ارشد عمل کنند و همه کارمندان تقریبا از وضع کنونی شرکت نسبت به قبل از مدیریت عاملی این مدیر رضایت بیشتری دارند.اتفاقی که افتاده اینه که هر دو طرف نیاز کاری و شغلیشون به هم رو درک کردن، در واقع به درک درستی از جایگاه و اهمیت خود در سازمان رسیدن. همه این وقایع و تفکرات دست به دست هم داده تا به جایی که همه کارمندان و هیئت مدیره شهادت میدن که همکاری این دو و تکمیل شدن خلا های هر یک با دیگری، همینطور سیستم ایده آل مدیریتی که اکنون در شرکت هست، در تاریخ شرکت سابقه نداشته.دیدن کسانی که بهشون حسادت میورزید به چشم متحدان و دوستانتون، نه به چشم خطری برای رسیدن به اهدافتون، ممکنه در ابتدا سخت و غیر ممکن به نظر بیاد، اما در دراز مدت و در آینده قطعا به هر دوی شما سود میرسونه و مفید خواهد بود. اگر همیشه از کسانی که باعث ایجاد حسادت یا قیاس در شما میشن دوری کنید، ممکنه فرصت های کسب تجربه، یادگیری و همکاری و رشد همراه با اونها رو از دست بدید.به شغلت به دید یک سرمایه گذاری دراز مدت نگاه کن نه فقط یک شغل!فرشته خودت باش!اگر که ارزش و جایگاه معنوی خودتون رو با شغلتون میسنجید، همیشه خودتون رو برای ناامیدی آماده کنید، چرا که بالاخره افرادی هستن که رده شغلی و شغلی با مزایای بهتر از شما دارن. اما اگر به شغلتون به این دید نگاه کنید که در حین انجامش دارید به جامعه یا مردم خدمت میکنید، دنیا رو جای بهتری برای زندگی میکنید و نه اصلا بگذارید خودمانی و غیر آرمانی بگم، با صرف زمان و انرژی در اون شغل، دارید روی مهارت ها، تجربه و استعداد هاتون سرمایه گذاری میکنید، قطعا میتونید شرایط دردناک و ناراحت کننده ای که خودتون در هنگام قیاس عقب تر میبینید رو پشت سر بگذارید و در زمینه ها و فرصت هایی که &quot;شما&quot; میتونید رهبری کنید و باعث قبطه دیگران بشید، جلو بیوفتید.بگذارید مثالی رو با پیتر، مدیر منابع انسانی Fortune 500 company براتون بزنم. کسی که عاشق شغلش و شرکتش هست اما همیشه درباره آینده شغلیش نگرانه. در میان بقیه مدیران شرکت تقریبا فعال ترین و البته بهینه ترین فعالیت کاری رو داره اما هیچوقت به مقام بالاتری مثل مدیر ارشد یا قائم مقام ارتقا شغلی پیدا نکرده. حالا یا به دلیل تعداد کم جایگاه های شغلی ارشد در شرکت و یا سیاست های کلی شرکت، به هر دلیلی.اگر پیتر کم حوصله باشه و کم صبری کنه، خودش رو همیشه با دیگرانی که در شرکت های دیگه با همین سمت فعالیت دارن مقایسه میکنه و میبینه که اونا پیشرفت شغلی دارن اما اون در جایگاهش درجا میزنه، در عین حال هم شرکتش رو دوست داره و نمیخواد ترکش کنه.اما پیتر به شغلش به دید یک سرمایه گذاری شغلی و یک سکو نگاه میکنه تا یک شغل، همین باعث شد تا مفصلا مهارت هاش رو بازبینی بکنه. شروع کرد در زمان های آزادش به پست گذاشتن درباره مشکلاتی که در زمینه تخصصی منابع انسانی باهاشون مواجه بود. چند ماه بعد، یک فرد فرهیخته و متخصص منابع انسانی پیتر رو پیدا کرد و با هم تصمیم گرفتن یک پادکست راه بندازن.مدیر پیتر که این اتفاقات رو دید فهمید که پیتر از این کار لذت میبره و البته روی اینکار ثبات قدم هست، برای همین تصمیم گرفت که از پیتر حمایت کنه و گاهی اوقات نوشته هاش رو به اشتراک میگذاشت و با مدیران دیگه سازمان هم مطرحشون میکرد تا باعث بالا رفتن وجهه و جایگاه شخصیتی اون بشه. پیتر که از این اتفاقات بسیار خرسند بود و از واکنش های مثبتی که نسبت به فعالیتش دریافت میکرد، تصمیم گرفت تا شغلش رو به عنوان یک محل سرمایه گذاری معنوی و سکویی برای رشد خودش بکنه، رشدی که شاید جایگاه شغلی نباشه اما ارزشمند شدن و رشد شخصیت و برند شخصیش باشه، فعالیت هایی که اون رو فارغ از جایگاه شغلی یا اجتماعیش آدم ارزشمند و &quot;با سواد&quot; و البته مهمی میکرد و این امر دیگر وابسته به شغلش یا شرکتش نبود و این امر باعث میشد که حتی اگر روزی هم از این شرکت یا جایگاه فاصله گرفت، مسیر رشد و کسب ارزش رو ترک نکنه.ما بالاخره برامون پیش میاد که شغلمون و جایگاهمون رو با دیگران مقایسه کنیم. فقط کافیه از استراتژی های ساده ولی با اهمیت بالا پیروی کنیم تا از حس ناراحتی، حسادت یا رقابت و قیاس بیجای خودمون جلوگیری کنیم یا اونها رو کنترل کنیم و به جای سقوز در مسیری که از نظر روحی آزردمون میکنه، در مسیری قدم بگذاریم که باعث رشد خودمون، رضایت قلبیمون و حتی گاهی همکاری با دیگران و یادگیری از اونها بشه.منبع: دانشگاه کسب و کار هاروارد، مقاله ای از نویسنده مشارکت کننده مجله، Nihar Chhaya با عنوان The Upside of Career Envyترجمه: طاها معینی</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jul 2020 03:09:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درست قضاوت کن! درست تصمیم بگیر! (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-lzynhfmlufuq</link>
                <description>در مقاله قبلی به سه عنوان و نکته اول اشاره کردم، تو این مقاله سه مورد آخر رو هم باهاتون به اشتراک میگذارم و تهش یه نتیجه گیری میکنم.تفکیک سازی مسائل: تعصبات رو شناسایی کن بعد وارد چالش بشوهر کسی ممکنه از زاویه دید خودش به موضوع نگاه کنههنگامی که اطلاعات مختلف رو دریافت و تحلیل میکنید و به میزان دانش خود و دیگران اضافه میکنید، مسئله مهم اینه که سو گیری و جهت گیری فکریتون به چه شکلی هست. درسته که اهداف و آرمان های یک مدیر برای مثال تاثیر شگفت انگیزی روی کل تیم و کار و کسانی که مسیر رو با اون مدیر طی میکنن داره، اما میتونه نحوه تحلیل و بررسی مسائل و اطلاعات، نحوه و نوع یادگیری و نوع تجربیات رو هم تحت تاثیر قرار بده و در انتخاب افراد معتمد و مشاور هم اثر بگذاره.توانایی تفکیک میان فکر و احساس، تحلیل درست و تعصب، به عنوان یک مولفه قضاوت خوب، مهارت دشواری هست که براحتی به دست نمیاد. مطابق تحقیقات اخیر مربوط به رفتار اقتصادی، روانشناسی و علوم تصمیم گیری، عواملی چون تایید و تکذیب های محکم، جهت دهی های فکری، ریسک و خطر پذیری، تحت تاثیر بودن (Influence) در تصمیم گیری های مردم اثر میگذاره.شرکت آلمانی RWE یک مثال مهمی هست که شاید اشاره بهش بد نباشه. در مصاحبه ای که با رئیس ارشد مالی شرکت در سال 2017 انجام شده، مشخص شد این شرکت 10 میلیارد دلار در یک دوره 5 ساله روی ساخت تاسیسات تولید برق معمولی سرمایه گذاری کرده، تجهیزاتی که مدتی بعد از پیاده سازی خاموش و از رده خارج شدن. بعد از این اتفاق این شرکت تحقیقات گسترده ای رو شروع کرد تا بررسی کنه که چرا این مقدار سرمایه روی این نوع تکنولوژی تولید برق سرمایه گذاری شده وقتی که صنعت برق داشت به سمت منابع تجدید پذیر میرفت و تکنولوژی های جدیدتر رو آزمایش میکرد. نتیجه تحقیقات این بود که تصمیم گیرندگان این سرمایه گذاری در شرکت، کسانی بودن که تعصب خاصی در ارزیابی منابع تجدید پذیر و تکنولوژی های جدید داشتن و در یکی از تحقیقات نتیجه این شد که ساختار هرمی و سازمانی شرکت و از بالا به پایین بودن آن یکی از علل این نوع تصمیم گیری بود.کارمندان و مشاوران و ومتخصصان غیر ارشدی هم که با این تصمیم مخالف بودن و نسبت به قضاوت و هدف گذاری روساشون راضی نبودن، سکوت اختیار کردن و مخالفتی رو ابراز نکردندر نهایت شاید از تحقیقات بشه این جمله مدیر ارشد مالی شرکت رو استخراج کرد که: &quot;حجم زیادی از تصمیم گیری ها و اعمال شرکت بر پایه اعتماد به نفس زیاد و ایده آل گرایی بیجای مدیران بود&quot;.تقابل منطق در برابر باور و تعصبدر اینجا کاملا مشخصه که تفکیک میان تعصب و احساس با تفکر درست و منطق، رخ نداده. این قدرت تفکیک است که در بحران های مالی باعث رشد و پیشرفت وکلا به جایگاه هایی مثل مدیر ارشد مالی شرکت ها و همینطور رشد مدیران ارشد مالی به جایگاه مدیرعاملی میشود و یا برون رفت شرکت ها از بحران ها میشود. این مولفه تصمیم گیری و قضاوت بعد از این واقعه پررنگ شد و مورد توجه قرار گرفت که صندوق بین المللی پول پس از خروج دراماتیک و تلخ دومینیک اشتراوس-کان با مدیر جدید خود کریستین لاگار در سال 2011 آشنا شد و قضایای رسوایی مالی این صندوق بیش از پیش مورد توجه اذهان عمومی قرار گرفت. درسته که لاگارد یک اقتصاددان نبود (بخصوص برای اینکه مدیر صندوق بین المللی پول بخواد باشه) اما تجربه مالی خودش رو هنگامی که وزیر اقتصاد فرانسه شده بود گسترش داده بود و خب اندکی هم تجربه های سیاسی کسب کرده بود. خب فردی با این ویژگی ها و اینکه عضوی از سازمان بین المللی حقوق هم بود، سبب شده بود تا بتونه بین مسائل مختلفی که در صندوق بین المللی رخ میداد تفکیک قائل بشه و این سازمان رو از بحرانی که توش بود خارج کنه.راه حلدرک کنید، بپذیرید و بفهمید که دیدگاه افراد با همیدگه متفاوته. دیگران رو تشویق کنید تا در بحث ها شرکت کنن و نظرشون رو فارغ از جایگاهشون بیان کنن. به دیگران یاد بدید و خودتون یاد بگیرید که موقع تصمیم گیری و قضاوت جا پای فرد مقابلتون بگذارید در بحث نقش آفرینی کنید. دوره های مدیریتی مختلف یا دوره های مباحثه در زمینه های مختلف مکان هایی هستن که میتونید تفکرات و عقاید و دانسته هاتون رو از طریق اونها به چالش بکشید و سخن افراد دیگر با فرهنگ و گاهی موقعیت جغرافیایی مختلف رو بشنوید.یه عکس جغد دیگه برای تغییر فضادر آخر افراد با قدرت قضاوت خوب، میفهمند که کی تعصباتشون داره جلوی تصمیم گیری درستشون رو میگیره. بعد از وقایعی که برای RWE افتاد، تصمیم بر این شد که شیوه و فرآیند تصمیم گیری تغییر کنه: برای تصمیم گیری های اصلی و بنیادین، نیاز هست تا افراد تعصبات، تفکرات محکمی که نمیخوان تغییرش بدن و از این قبیل احساسات رو ابتدا قبل از جلسه تصمیم گیری نوشته و ارائه بدن و همواره این رو در نظر بگیرن که خطا چیزی که همیشه ممکنه رخ بده و هیچکس و هیچ فرآیندی عاری از خطا نیست، پس اصل اول اینه که هر کس هرچی گفت اول باید شک کرد و تقاضایی که همه باید بکنن اینه که هر کس که عبارتی رو بیان میکنه باید تلاش کنه تا بقیه رو هم نسبت بهش قانع کنه.گزینه های ممکن: مجموعه راه حل ها و داده های ارائه شده رو زیر سوال ببراینوری، اونوری یا اون یکی ور!در تصمیم گیری ها اغلب از رهبران انتظار میره که بین دو گزینه ای که از طرف افراد مختلف به صورت جمعی ارائه شده یکی رو انتخاب کنن. رهبران باهوش هیچوقت چنین شرایطی رو قبول نمیکنن، چرا که همه انتخاب ها در اون دو انتخاب قطعا خلاصه نمیشه. در طول بحران 2008 و 2009 آمریکا، اوباما به وزیر امور خزانه داری آمریکا چندین بار فشار آورد و تصمیماتش رو زیر سوال برد که چرا ملی سازی بانک ها رو به عنوان یک انتخاب در نظر نگرفته. گیتنر وزیر امور خزانه داری درباره اون موقع میگه:ما گفت و گو های سخت و تندی با هم داشتیم. &quot;آیا مطمئن هستی که اینکار جواب میده؟ آیا از تصمیمت اطمینان کامل داری؟ چرا انقدر مطمئنی؟انتخاب هایی که میتونیم داشته باشیم دقیقا چیاست؟&quot; و جواب من این بود که در این شرایط تنها انتخابی که داشتیم و تنها تصمیمی که میتونستیم بگیریم همین بوده و مجبوریم بهش عمل کنیم.اوباما دقیقا همون کاری رو که رهبران هوشمند انجام میدن انجام داد. در این مواقع که جملاتی مثل &quot;ما راه دیگه ای نداریم یا نداشتیم&quot; یا &quot;ما فقط این دو راه رو داریم و یکیش خیلی خروجی بدی میده&quot; یا &quot;ما سه گزینه روی میزمون هست ولی فقط یکیشون قابل قبول و منطقیه&quot; رهبران هوشمند معمولا خلاف بقیه فکر میکنن و برخورد میکنن، مثلا ممکنه راه های دیگری هم باشه، شاید یک راه هیچکاری نکردن باشه، شاید به تعویق انداختن کاری که میخواهیم بکنیم راه حلمون باشف و اینطوری تصمیم گیری رو عقب میندازن تا اطلاعات بیشتری برای تحلیل و تصمیم گیری وجود داشته باشه یا بشه به نحوی راهی که انتخاب شده رو قبل از اجرا آزمایش کرد و از این قبیل واکنش ها. شاید مدیر سابق شرکت خدمات مالی انگلیسی، Legal &amp; General به درستی بیان کرده باشه که:یک رهبر خوب، خودش رو به یک جعبه، حصار یا نرده ای از انتخاب ها محدود نمیکنه و چیز ها رو اونطور که هست میبینه نه اونطور که دیگران میخوان ببینهوقتی که لازمه سریع دست به کار بشیاکثر اوقات حلزون بودن خوبه ولی گاهی اوقات باید جگوار بوددر اکثر مواقع البته واکنش سریع نسبت به یک اتفاق ضروریه و نمیشه تصمیم گیری یا اجرا رو به تعویق انداخت.مکث کوتاهی هم کافیه برای واکنش نشون دادن، باید ابتدا ترس یا عصبانیتی که در اون شرایط ایجاد میشه رو کنترل کرده و به نفع تصمیم گیری ازشون استفاده کنید، اسناد و مستندات بیشتری برای تصمیم گیری قطعی بخواهید، سوال هایی که وجود داره رو جور دیگه ببپرسید. یادمه در یک مقاله که در گذشته نوشته بودم، مقاله چهارم از سری مقالات چطور یک رهبر خوب باشیم به موضوع تاثیر نپذیرفتن به دقت اشاره کردم. سعی کنید راه حل های جایگزین رو مطرح کنید، اطلاعات رو زیر سوال ببرید و به گونه ای پیش برید که در نهایت اگر هم تصمیمی گرفته میشه اولا همگی از اون تصمیم مطمئن باشن (هر چند اگر هم در انتهای اجرای تصمیم، به شکست منجر بشه) و دوم اینکه برای هیچکس نقطه تاریکی وجود نداشته باشه و بعدا افسوس انتخاب نادرست یا عدم وجود گزینه های کافی رو نخورید.فرض کنید یک پیام تند یا خبر بسیار بد به دستتون رسیده، از صفر تا 10 یا شاید 1000 بشمرید تا از تمام احساسات لحظه ای فاصله بگیرید و از تصمیم عاطفی جلوگیری کنید.مدیر عامل شرکت Starbucks، کوین جانسون، یکی از تجربیاتش رو در اینجا به اشتراک گذاشته. &quot; یک روز در سال 2018 یکی از کارمندان در فیلادلفیا، به پلیس زنگ میزنه و از پلیس میخواد که دو مرد سیاه پوستی که در رستوران مدت طولانیی رو نشسته بودن اما سفارشی نداده بودن رو دستگیر کنه. بعد از این اتفاق طوفانی در جهت تحریم استارباکس در شبکه های اجتماعی به راه افتاد. &quot;جانسون و استارباکس خیلی سنگدلانه و تند و بی پروا هستن.&quot; یا &quot;چطور میتونن انقدر متعصبانه رفتار کنن&quot; و از این قبیل واکنش های اجتماعی. اما جانسون به درستی عمل کرد. او ابتدا کارمندی که با پلیس تماس گرفته بود رو از کار اخراج کرد. از دو مرد سیاه پوست عذرخواهی کرد و جریمه بی احترامی که شده بود رو بهشون داد و تمام 8000 فروشگاه خودش رو مدتی تعطیل کرد و به تمام کارمندان هشدار داد تا متعصبانه با مسایل برخورد نکنن(شاید ترجه درست تر نژادپرستانه یا قضاوت کردن افراد باشه). جانسون با این واکنش سریع از یک فاجعه بزرگ و خطر وحشتناکی که ممکن بود رخ بده جلوگیری کرد.هواپیمایی United جلوتر برید میفهمید چرا این عکس اینجاستاین مورد رو با یک نمونه دیگه مقایسه کنیم. وقتی که دیوید دائو، مسافر هواپیمایی United از پرواز شیکاگو به لوئیزویل در سال 2017 جا موند. اسکار موناز، مدیر عامل United بجای واکنش نسبت به جنجال خبری که دیوید با انتشار فیلمی اعتراضی ایجاد کرده بود، و بجای اینکه خشم عمومی رو کنترل کنه و در محضر رسانه ها عذرخواهی کنه یا نظر دیوید رو جلب کنه، یک نامه حمایتی به کارمندان شرکت ارسال کرد و از خدماتشون تشکر کرد؟! همینطور نامه ای شخصی به دیوید زد و از او عذرخواهی کرد. شاید نامه ای که به کارمندان داده شد حس خوب حمایت رو بهشون بده و یا کمی از خشم دیوید با نام عذرخواهی کم کنه ولی قطعا وجهه United در این واقعه در بین مردم شکسته شد و موناز که بعد از این واقعه حتی بیشتر از قبل مورد انتقاد و گاهی تمسخر رسانه ها قرار گرفت، باز هم متوجه خطای خودش نشد.اگر در چنین شرایطی قرار گرفتید سه سوال رو قبل از اینکه بخواهید واکنش نشون بدید، سریع از خودتون بپرسید:آیا من باید بدون فکر و تند برخورد کنم که بعد از این برخورد پشیمون بشم؟آیا من تجربه کافی در برخورد با این چالش رو ندارم؟آیا تنش زیادی وجود دارد یا با تصمیم من تنش زیادی ایجاد میشود؟اگر جوابتون به سوال های بالا &quot;بله&quot; هست باید بیشتر فکر کنید و سریع دست به کار نشید و به سرعت واکنش بیجا نشون ندید.بیشتر اوقات تصمیم گیری ها و قضاوت های غلط موقعی رخ میدن که مهمترین گزینه های ممکن و یا ریسک انجام اونها نادیده گرفته شدن. این اتفاق به دلایل متعددی ممکنه رخ بده که مهمترین اونها ارزیابی غلط یا ارزیابی نکردن ریسک انتخاب هاست. برای همین یکی از کلیدی ترین ویژگی های یک رهبر خوب اینه که بتونه بهترین راه حل ها رو شناسایی کنه، شناسایی راه حل ها از انجام اونها سخت تره. اما فراموش نکنید که این وظیفه یک مدیر یا رهبر نیست که همه راه حل ها رو خودش ارائه بده، اصلا نمیتونه اینکار رو بکنه، ولی میتونه تیمی از مدیران رو تشکیل بده و در نظر بگیره که این تیم بتونن تمام جوانب و ابعاد چالش مطرح شده رو ببینن و بررسی کنن تا تمام راه حل های ممکن ارائه شده باشه و تلاش کنه در هنگام تصمیم گیری ترس و خشم بر جریان قضاوت و تصمیم گیری اثر نگذاره.راه حلخیلی کار ایشون پر ریسکه ولی مستدل و مستنده!برای مسائلی که به صورت شفاف بیان نشدن یا به درستی داده ها منتقل نشدن پافشاری کنید، افراد رو به چالش بکشید همونطور که با آغوش باز به سراغ چالش میرید. نقاط تاریک مسئله رو با کمک افراد روشن کنید. دلیل پافشاری افراد روی راه حلی که ارائه داده اند و دلیل اینکه آن راه حل بهتر است را دقیق و مستند جویا بشید. اگر زمان عامل مهمی در تصمیم گیری هست اون رو در اولویت قرار بدید و نگذارید عجله یا احساسات بر تصمیم گیری منطقی غلبه کند. استرس یا اعتماد به نفس بیش از حد خطرناک است، تلاش کنید هم در خودتان و هم در دیگران در هنگام تصمیم گیری، این دو را کنترل کنید. از الگوسازی های مختلف استفاده کنید، حتی میتونید از هوش مصنوعی در دقیق تر کردن ورودی های تصمیم گیری استفاده کنید. از افرادی که بهشون اعتماد دارید مشورت بگیرید، اگر همچین کسی رو ندارید یا زمان کافی در اختیارتون نیست، تصور کنید که اگر کسی بخواهد به شما مشورت بدهد چه میگوید؟ در نهایت از نتیجه تصمیمتون نترسید، یا تصمیمات بدون فکر نگیرید. همیشه در نظر بگیرید و فرض کنید که تصمیمتون منجر به یک شکست یا پیروزی شد، فرقی ندارد، اگر بعد از شکست یا پیروزی کسی از شما پرسید چرا این تصمیم را گرفتید جواب قانع کننده و منطقی و مستند داشته باشید.اجرا و انتقال درست مفاهیم: اجرای تصمیم یا اعلام قضاوتشما میتونید بهترین قضاوت ها و تصمیمات رو داشته باشید اما این تصمیم و قضاوت درست رو اگر ندونید که چطور باید اجراش کنید و به چه کسی وظیفه انجامش رو بسپرید یا درست تصمیمتون رو منتقل نکنید قضاوتتون خوب نخواهد بود. در سال 1880، دیپلمات فرانسوی، Ferdinand de Lesseps، بدنبال سرمایه گذار میگشت تا کانال پاناما رو حفر کنه تا اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام رو بهم وصل کنه. سرمایه گذار های پروژه با توجه به اینکه Ferdinand de Lesseps در ساخت کانال سوئز موفق عمل کرده بود روی این پروژه سرمایه گذاری کردن، بدون توجه به این موضوع که ساخت کانال و آبراه در شن و ماسه های مصر هیچ ربط و شباهتی به ساخت کانال و آبراه در جنگل نداره. رویکرد و نتیجه کار او آنقدر افتضاح و غیر قابل تصور بود که دولت آمریکا مستقیما به موضوع ورود کرد و پروژه رو با رویکردی جدید اما موفق پیش برد.درست با هم گفت و گو کنید که تصمیماتی که میگیریم دقیق باشه و بشه اجراش کردوقتی که دارید گزارشات یا پروژه های مختلف رو بررسی میکنید، بدونید که رهبران باهوش، درباره خطرات و ریسک انجام پروژه ها به دقت تفکر میکنن و برای شفاف سازی ابعاد اون توضیح میخوان، این هم برای پروژه های بزرگ مهمه و هم پروژه های کوچک. خطایی که سرمایه گذاران در پروژه پاناما کرده بودن این بود که از Ferdinand de Lesseps طرح و توضیح کاملی درباره نحوه اجرا پروژه نخواسته بودن و چشم بسته با توجه به گذشته او، روی پروژه سرمایه گذاری کرده بودن.یک رهبر با قضاوت خوب و تصمیم گیری درست، ریسک ها و خطرات رو قبل از انجام کار به درستی تحلیل و بررسی میکنه و میدونه که چه کسی میتونه اون خطر یا ریسک رو مدیریت کنه. ممکنه فردی که میتونه ریسک رو مدیریت کنه ارائه دهنده اصل ایده یا کار نباشه، بخصوص اگر ارائه دهنده اون ایده دید محدودی داشته باشه، مثل Ferdinand de Lesseps که شناخت خوبی از مناطق بیابانی داشت اما جنگل، نه! به طور کلی استعداد و خلاقیت داشتن و تخیل خوب دلیلی بر توانایی انتقال مفاهیم و انجام درست اونها نیست. برای همین هست که استارتاپ های کوچ بر ایده ها و تخیلات خودشون ایمان دارن و روی اون سرمایه گذاری و تمرکز میکنن ولی در نهایت توسط شرکت های بزرگتر که اتفاقا خلاق هم نیستن ولی &quot;بزرگ&quot; و &quot;سازمان یافته&quot; هستند خریداری میشوند.راه حلدر ارائه یک پروپوزال یا راه حل برای یک تصمیم گیری یا قضاوت، حتما به این موضوع توجه کنید که چه ارائه دهنده های ایده ای که در حال ارزیابی هست چه انجام دهنده های اون ایده باید به اصل موضوع ایده و تصمیمی که گرفته شده هماهنگ باشن. از افراد دخیل در یک تصمیم و یا اجرای یک تصمیم سوال کنید، چطور کاری که اونها انجام میدن و یا بهشون سپرده شده میتونه به این تصمیم یا هدف کلی کمک کنه، بگذارید تصمیمتان حتی در حین اجرا هم زیر سوال برود، بخواهید که زیر سوال ببرند، چرا که باعث رشد شما، اجرا کنندگان و تصمیم گیرندگان و همینطور کسانی که سوال پرسیدن میشه. اینطوری حتی در حین اجرای یک پروژه، اون پروژه هر روز پخته تر از دیروز میشه. RWE هم اکنون در فرآیند های  ارزیابی پروژه، در داخل سازمان، از این روش ها استفاده میکنه.وقت نتیجه گیری و خداحافظیهنتیجه گیریرهبران خوب ویژگی های بسیاری باید داشته باشن ولی اصلی ترین یا شاید زیرپوستی ترین ویژگی یک مدیر خوب قدرت قضاوت درسته. کسانی که بلندپرواز هستن ولی قدرت قضاوت و تصمیم گیری درستی ندارن، جیبشون همیشه خالیه. کسانی که کاریزما و جذبه دارن ولی قدرت قضاوت و تصمیم گیری درستی ندارن، پیروانشون رو به مسیر غلطی که میرن هدایت میکنن. کسانی که شور و اشتیاق دارن ولی قدرت قضاوت و تصمیم گیری درستی ندارن، خودشون با دست خودشون به قولی میرن ته چاه. کسانی که جهت دهی می کنن و راهنمای بقیه هستن ولی قدرت قضاوت و تصمیم گیری درستی ندارن، بزودی اطرافیانشون رو از دست میدن و خطاهاشون آشکار میشه. درسته که شانس و معیار هایی که ممکنه خارج از کنترل شما باشه براتون موفقیت به ارمغان بیاره ولی قضاوت و تصمیم گیری درست قطعا همون کارتیه که امتیاز نهایی رو برای شما میکنه.</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jul 2020 17:39:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درست قضاوت کن! درست تصمیم بگیر! (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-ccr2u5qbb1gm</link>
                <description>Tim Flach/Getty Images خلاصه ای از مقالهمقاله زیر برداشت من از مقاله نسبتا طولانی و البته کاملی به نام The Elements of Good Judgment از Sir Andrew Likierman از نویسندگان و مقاله نویسان ارشد Harvard Business Review هست که خب با دانش و اطلاعات خودم اندکی اون رو تغییر دادم و محتواهایی که به نظرم لازم بوده رو هم بهش اضافه کردم.هدفنه یک مدیر بلکه هر فردی باید بتونه هنگام قضاوت تمام شواهد و مدارک رو در نظر بگیره و البته در تصمیم گیری خودش دخیل کنه. هدف از این مقاله اینه که بتونیم با شواهد موجود قضاوت درست و خوبی داشته باشیم. ممکنه تمرکز این مقاله رو بر خطاب قرار دادن مدیران ببینید اما واقعیت اینه که هممون چه مدیر چه کارمند، چه فرزند چه پدر و مادر، در هر جایگاه و شغل و با هر جنسیتی نیاز داریم تا بتونیم درست قضاوت کنیم و تصمیم بگیریم.چالشما چارچوب مشخصی به عنوان روش قضاوت درست نداریم! اکثر اوقات در قضاوت هامون به سوابق، اعتمادمون به ماجرا یا فرد و احساسمون رجوع میکنیم. افراد بسیاری درباره قضاوت درست متن نوشتن. برخی از متخصصان آن را غریزه اکتسابی یا صادق باشم یک حس شکمی تعریف می کنن! در واقع افراد از قوه و مهارت تحلیل خودشون هنگام قضاوت به درستی استفاده نمیکنن و مستدل و مستند تصمیم گیری نمیکنند.راه حلبرای حل این چالش من با مدیران و رهبران بزرگی ملاقات و گفتگو کردم، حتی به پزشکان، دانشمندان، متخصصان، مهندسان، راهب ها و دیپلمات ها، حسابدار ها و ... و از اونها خواستم تجربیات، مشاهدات و نظرات خودشون رو بیان کنن. گذشته از اینکه اکثرا قاضی های خوب داستان افرادی بودند که خوب می شنیدن و خوانندگان خوبی بودن، احساسات و تعصبات خودشون رو هنگام تصمیم کنار میگذاشتن.این مقاله 6 ویژگی حیاتی که در یک قضاوت خوب حائز اهمیت هستن رو بررسی میکنه و توضیح میده.یادگیریاعتمادتجربهتفکیک مسائلگزینه های ممکناجرا و انتقال درست مفاهیم1.یادگیری: با دقت گوش کن، انتقادی بخون!کتابخانه Walnutباید یاد بگیرید از دانشی که دارید درک درستی داشته باشید. شاید واضح باشه اما اگر واقعا هدفتون فهم درست دانش و ایجاد درک درستی از مفاهیمی که میبینید و میشنوید باشه، یادگیری شکل میگیره. اکثر افراد وقتی قضاوت نادرستی میکنن که اطلاعات رو فیلتر شده دریافت میکنن و میفهمن و نقادانه به مسایل نگاه نمیکنن، متعصبانه نگاه میکنن.متاسفانه این یک حقیقت انکار ناپذیر است، ما چیز هایی که دوست داریم رو میشنویم. با افزایش سن این ویژگی بهبود پیدا نمیکنه حتی بدتر میشه، طبق تحقیقات کودکان گاهی اوقات اونقدر مسایل رو فیلتر نشده میبینن و میشنون که به نکاتی توجه میکنن که شاید هیچوقت ما بزرگتر ها جوانبی که اونها دیدن رو درک نکنیم. نتیجه فیلتر کردن شنیده ها و دیده ها این میشه که داده های عظیمی که برای تحلیل میتونه به مغز بره محدود و کم میشه.استثنائاتی هم وجود داره درسته. من 40 سال پیش با John Buchanan آشنا شدم، دوره ای 40 ساله از آشنایی که بوچانان ابتدا مدیر مالی BP سپس رئیس هیئت مدیره Smith &amp; Nephew، نائب رئیس هیئت مدیره Vodafone و مدیر AstraZeneca شد. چیزی که درباره بوچانان خاصه این بود که همواره با افراد بی طرفانه برخورد میکرد. خیلی ها قطعا با سابقه چهل ساله بوچانان خیلی وقت پیش ها از گوش دادن دست برمیداشتن.رهبران و قاضیان خوب، برای یک قضاوت درست همواره تمایل دارن تا بشنون و بخونن تا سخن بگن و بنویسنبوچانان فراتر از یک شنونده خوب بود. حرف هایی که گاهی اوقات افراد پنهان میکنن و میترسن بیان کنن رو از زیر زبونشون بیرون میکشید. سوالاتی که مطرح میکرد دقیقا نکات مبهم و گنگ مسائل رو بیرون میکشید، حرفهایی که به صورت معمول زده نمیشد. مثلا یکبار گفت: هنگام استخدام یک مدیر ما اینطور از او سوال میکنیم: &quot;اگر شرکت را بخواهی در یک طیف خاکستری تا سفید تصور کنی کجا رو برمیگزینی؟&quot; در ابتدا شاید این سوال یک سوال کلاسیک مدیریتی و پایه و بنیادین باشه ولی بی معنیه! کافیه که سوال رو درست بپرسید تا طیف پاسخ رو هم به فیلتری که به دنبالش هستید محدود نکنید. اینطوریه که پاسخ های معناداری میشنوید.اگر تمام این خطوط نبودن و صفحه ای منظم و چارچوب بندی شده بود...سرریز اطلاعات، به خصوص اطلاعات نوشتاری یکی دیگر از مشکلات هست. عجیب نیست که رهبران و مدیرانی که فعالیت ها و شرکت های گسترده و بزرگی دارن، اهمیت بیشتری به زمان و توجهشون میدن و نمیخوان که این دو الماس گرانبها رو الکی خرج کنن. با وجود حجم زیادی از ایمیل های سحرگاهی و شبانه و نامه ها و درخواست های بسیاری که بدستشون میرسه، گزارشات و موارد این چنینی، میلیون ها کلمه برای مطالعه در هر روز دارن که شاید به مطالعه کلش نرسن. برای همینه که اکثریت افراد و مدیران فقط مطالب و محتواهایی که مطابق نظرشون یا مشخصا تایید شده توسط فیلتر فکریشون هست رو بخاطر میسپرن (یا نقطه مقابل) تا در جلسه آتی که در پیش دارن به مشکل نخورن و کلیات رو در جریان باشن. رهبران باهوش و زیرک بجای اینکه روی گزارشات ریز و جزئی تمرکز کنن، روی کیفیت گزارشات تمرکز دارن. برای جلسه بعدی 300 صفحه مطلب وجود داره که مطالعه کنی؟ شرکت آمازون یا بانک انگلیس فقط 6 صفحه متن قبل از جلسات داره که مطالب و محتوای جلسات به دقت اما خلاصه توش ذکر شده.سرریز اطلاعات تنها چالش نیست. یکی از بزرگترین ریسک های داده های نوشتاری عدم وجود ارتباط چهره به چهره با افراد و نویسنده هست. شما وقتی حضورا گزارش یا حرفی رو میشنوین، بخشی از مفاهیم رو از طریق نگاه کردن به حرکات و زبان بدن فرد مقابلتون میفهمید اما وقتی که دارید متنی رو در غیاب نویسندش میخونید آیا همون حس رو دارید؟ یکی از معضلات عصر جدید که عصر &quot;اخبار دروغین&quot; هست همینه! افراد از رده تصمیم گیرندگان تا رده عامه و کارمندان همواره باید به کیفیت و اصیل بودن اطلاعاتی که دریافت میکنن مطمئن باشن. اطلاعاتی که از همکاران یا دوستان به دستمون میرسه یا در شبکه های اجتماعی مطالعه میکنیم و از این قبیل ورودی های اطلاعاتی، آیا درباره فیلتر کردن درست این اطلاعات یا ارزیابی کیفیت و اصیل بودنشون اطمینان کافی رو داریم؟ البته که گاهی اوقات فیلتر نادرست اطلاعات ورودی سبب میشه که شما همواره به یک روزنامه مثلا اطمینان کنید و هیچوقت خطاها و نقص های اطلاعاتی اون روزنامه رو درک نکنید چون از دید شما اون روزنامه درست میگه، فارغ از اصل حقیقت و کمال اون.افراد با قضاوت درست نسبت به اطلاعاتی که معقول نیست همیشه شک میکنن. شاید بد نباشه به داستانی اشاره کنم که اگر قهرمانش، افسر سابق جمهوری شوروی نبود، هیچکدوم از ما امروز زنده نبودیم. استنیسلاو پتروو در یکی از روز های سال 1983، وقتی به عنوان افسر مامور شوروی در مرکز پدافند موشکی بود، شنید که ماهواره شوروی یک موشک آمریکایی که به سمت روسیه در حال حرکت بود رو مشاهده کرده. اون تصمیم گرفت که 100 درصد بودن این اطلاعات رو نپذیره و عدم امکان وقوع اون رو بالا دید برای همین به دفتر مرکزی ارتش گزارش نکرد. به دفتر مرکزی گزارش کرد که سیستم ها دچار خطای فنی شدن.من تمام اطلاعات ممکنی که نشون میداد یک حمله موشکی در جریانه رو در دست داشتم، اگر من این اطلاعات و گزارشات رو به دفتر فرماندهی ارسال میکردم قطعا هیچکس درباره پاسخ به این گزارش تعلل نمیکرد و جنگی که هیچوقت رخ نداد خروجی قطعی جلسه بعد گزارش بود. در نهایت مشخص شد من درست قضاوت کرده بودم، شک من درست بود و بله ماهواره شوروی انعکاس نور از ابرهای بالای مرز آلاسکا رو به عنوان موشک تشخیص داده بود. - پتروو در مصاحبه با بی بی سی در سال 2013راه حلدو گوش دارید و یک دهن و دو چشم، پس دوبرابر گوش بدید و دو برابر ببینید اما یک برابر حرف بزنیدهمه چیز را به درستی و کامل گوش کنید، حتی چیز های گفته نشده، برداشت از زبان بدن و همه مهارت های شنیدن درست رو به خوبی یاد بگیرید. از فیلتر های ذهنی و اطلاعاتی خودتون آگاه بشید، حالت تدافعی و یا تهاجمیتون رو شناسایی کنید، حالات و فیلتر هایی که ممکنه اطلاعات رو کامل دریافت و درک نکنید. اگر در هنگام صحبت خسته یا بی حوصله شدید، سوال بپرسید و برداشت هاتون رو با مخاطب چک کنید. اگر از نوشتن خلاصه ها و گزارشات کلافه شدید، بر روی چالش ها و راه حل ها تمرکز کنید (مثل همین متن) و کمتر به خلاصه ها و گزارشات بی دلیل جزئی بپردازید. خلا های بین خلاصه ها و برداشت های نوشتاریتون از صحبت ها رو بررسی کنید، نکات آموزنده ای از فیلتر ذهنیتون بهتون نشون میده. نظرات افراد مختلف رو درباره موضوعی که دارید روش فکر میکنید جمع آوری کنید، بخصوص نظر افرادی که باهاتون شاید اصلا موافق نباشن. در آخر حتما حواستون باشه که منبع و مرجع داده ها و اطلاعاتتون موثق باشه، منابع مختلف با تفکرات مختلف میتونه نتیجه گیری بهتری بهتون ارائه بده و میتونه بهتون کمک کنه تا بهتر &quot;یاد بگیرید&quot;.2.اعتماد: به دنبال تنوع باشقطعا مطمئن هست که به زمین نرسیده میگیرنشرهبری یک تلاش فردی نیست. رهبران میتونن هنگام نزدیک شدن به یک زمان یک تصمیم گیری از مهارت ها و تجربیات دیگران استفاده کنن. مشاوران رهبران چه کسانی هستند یا رهبران چه میزان به حرف هاشون اعتماد دارن به کیفیت قضاوت و داوری رهبران بستگی داره.متاسفانه اکثرا مدیران و کارآفرینان افرادی رو با خودشون سوار قایق میکنن که ازشون پیروی کنن. یکی از همین نمونه ها مدیران الیزابت هولمز و سانی بالوانی از استارتاپ Theranos هستن که فارغ از اینکه چه کسی مخالفشون صحبت کنه یا نظر بده، نسبت بهش بدبین میشن. به گزارش فایننشال تایمز، &quot;کارمندانی که به نقد و اعتراض خود ادامه میداند یا به حاشیه رانده میشدند یا اخراج میشدند.&quot; حتی اخیرا وو ژاخویی، بنیان گذار شرکت چینی Anbang Insurance Group، که یک امپراطوری بین المللی تجاری برای خودش ساخته بود، مثل خرید هتل Waldorf Astoria نیویورک، محکوم به گذراندن 18 سال زندان شد. چرا؟ چون خودش رو با افرادی احاطه کرده بود که باهاش هم نظر بودن اما خلافکار و جانی بودن و بخاطر اینکه از دستوراتش پیروی میکردن در شرکت باقی مونده بودن و رشد کرده بودن.دوریس کرنس گودوین در کتاب خودش Team of Rivals، آبراهام لینکلن هیئتی از مشاوران رو ایجاد کرده بوده که متخصصانی اون رو تشکیل میدادن که همیشه موافق اون یا همرنگ جماعت نبودن و نظرشون رو فارغ از نظر آبراهام لینکلن و دیگران ارائه میدادن. مجموعه مکنزی آمریکا در الزام مدیریتی اخیر خود (دقت کنید الزام نه پیشنهاد)، مخالفت رو عامل پیشرفت در تجارت و کسب و کار دونسته. تیم مدیریت آمازون مدیران رو موظف کرده تا در هر موضوعی نظرات و دیدگاه های مختلف رو جمع کنن و تلاش کنن تا بقیه رو متقاعد کنن.قطعا این هنر نیست که حرفی که میخواید بزنید، قبل تر اعضای جلسه باهاش موافق باشن و بعد از مطرح شدن حرفتون رو تایید کنن، این هنر متقاعد کردن نیست، این هنر کشف افراد هم نظر برای اعلام هم نظریشون هست!عکس یک جغد برای تغییر فضاجک ما در علی بابا هم مثل آبراهام لینکلن فکر میکنه. اون بعد از اینکه درک درستی از ناآگاهی خودش از تکنولوژی پیدا کرد (33 سالش بود که اولین کامپیوتر خودش رو بدست آورد)، جان وو رو از یاهو به عنوان مدیر ارشد تکنولوژی خودش استخدام کرد، سپس گفت: &quot;برای یک شرکت درجه یک، ما تکنولوژی درجه یک هم نیاز داریم. وقتی جان بیاد میتونم راحت سرمو روی بالش بزارم.&quot; جک ما تنها مدیری نیست که به دنبال مشاوران و افراد با تجربه و استعداد بره تا خلا های خودش یا شرکتش رو پر کنه. مارک زاکربرگ در فیس بوک، شریل سندبرگ رو به دلیلی مشابه در فیس بوک استخدام کرده بود. ناتالی مسنت، بنیان گذار خرده فروشی آنلاین لباس Net-a-Porter، فردی با چند برابر سن خودش رو استخدام کرده بود، مارک سبا. ناتالی مدیر بی تجربه ای بود که با اینگونه تصمیمات نظم رو به نظام تجاری و تجارت الکترونیک Net-a-Porter هدیه کرد، دقیقا مثل کاری رابرت دنیرو در فیلم اینترن کرد. مثال دیگری مایکل هست که بهم گفت چطور خط تولید تجهیزات لیزر و اپتیک شرکت گرند اپتیکال، به بزرگترین خط تولید لیزر و اپتیک در فرانسه تبدیل شد، بخاطر مشارکت با دنیل آبیتان، کسی که استعداد خاصی در زمینه های مدیریتی داشت اما دیدگاه ها و نقطه نظر های متضادی با مایکل داشت.راه حلمنابع داده قابل اعتمادتون رو گسترش بدید: افرادی که به جای اونکه چیزی که میخواید بشنوید رو بگن، چیزی رو که باید بدونید میگن رو انتخاب کنید. اگر به دنبال استخدام کسانی هستید که هر چی گفتید بگن چشم، انتظار یک قضاوت درست در آینده رو نداشته باشید. کمک در ارزیابی و قضاوت رو به عنوان یک عامل برای تشویق و حمایت از دیگران در نظر بگیرید. دومینیک بارتون از شرکت مدیریتی مکنزی یکبار به من گفت که همیشه به دنبال حرف هایی هست که معمولا گفته نمیشه: آیا مردم در بیان حقیقت یک مشکل یا بیان راحت یک نقد مشکل دارن؟ آیا مردم در پذیرش خطاها و نظر های مختلف و متضاد با نظر خودشون کنار نمیان؟ از این ناراحت نباشین که یکی باهاتون مخالفه، اتفاقا باید خوشحال باشید که نقطه نشری متفاوت رو میبینید یا میشنوید و این در تصمیم گیری بهتر بر اساس داده بیشتر بهتون کمک میکنه. همیشه در چالش ها هست که افراد رشد میکنن پس جویای چالش باشید تا فراری از اون، چرا که در یکنواختی هیچوقت رشد وجود نداره! به افراد و نظراتشون اعتماد کنید و بگذارید راحت باشن و بشنوید چی میگن، تفاوت در عقیده به معنی پسرفت نیست.3.تجربه: مربوط اما نه محدودرهبران اکثرا علاوه بر شنیدن و دریافت شواهد و داده های مختلف و همینطور اعتماد به منابع مختلف و شنیدن نظرات و عقاید مختلف، باید بتونن از تجربیات خودشون و دیگرن هم استفاده کنن. تجربیات به پیش بینی و شناسایی راه حل های ممکن و پیامد های اون کمک میکنه. اگر قبلا با مسائل مشابهی مواجه شده باشید در مسئله و چالش کنونی بهتر میتونید تمرکز کنید و وقت و انرژیتون رو درست تقسیم کنید.محمد آلابار، رئیس هیئت مدیره شرکت Dubai’s Emaar Properties و یکی از موفق ترین کارآفرینان غرب آسیا، یک خاطره برای من تعریف کرد. اولین بحران بزرگی که باهاش مواجه شده بود، در سنگاپور سال 1991 بود، رکود شدید بازار املاک و مستغلات که آسیب بسیاری به شرکت ها زد. فهمیده بود که تنها کسانی که از تجربه اول رکود املاک جون سالم به در برده بودن و یاد گرفته بودن چطور باهاش کنار بیان، تونسته بودن در بحران های بعدی هم سربلند باشن. آلابار با تمرکز و یادگیری از تجربیات و عبرت هایی که از زندگی و وقایعش میگرفت، الان یکی از بزرگترین و مهمترین کارنامه کاری های دنیا رو داره، برج خلیفه، بلند ترین ساختمان و هتل دنیا، فروشگاه و مال دوبی، بزرگترین فروشگاه و مال دنیا.اما فراموش نکنید، موفقیت یک معیار درست و قابل اعتماد برای قضاوت نیست!این موضوع هم ریسک محسوب میشه که موفقیت های گذشته رو به تنهایی معیاری برای موفقیت در چالش فعلی در نظر بگیرید. درسته که در برخی مواقع این موضوع صادقه ولی همیشه نه. شاید نمونه هایی مثل موفقیت در نسل های مختلف شرکت های آلمانی نسبتا بزرگ یا قدمت و ماندگاری سرمایه گذاری ها و عملکرد شرکت Warren Buffett، برای مطالعه بیشتر بد نباشه. اما موفقیت عوامل مختلفی داره. شانس! عاملی که ناپلئون همیشه بهش در جنگ ها اشاره کرده و فرمانده هایی که شکست میخوردن رو بدشانس خطاب قرار می داده. شانس یکی از عواملی هست که در موفقیت ها فراموشش میکنیم. اونهایی که در تیم های ورزشی هستن میتونن روی عامل شانس در کنار مهارت قسم بخورن. گرنت سیمر، ناوبر و طراح 4 مسابقه پیاپی جام قایقرانی حذفی آمریکا، کمک شانس در مقابل خطای حریف رو عامل اصلی پیروزی اکثر قهرمانان این مسابقات میدونست.ناپلئون در جنگ واترلوبعضی اوقات چیزی که به نظر یک موفقیت قطعی و ماندگار هست ممکنه فربتون بده.قبل از اینکه رسوای شرکت Enron در سال 2001 بر همه آشکار بشه، جف اسکیلینگ، مدیر عامل شرکت به عنوان یکی از موفق ترین رهبران دنیا شناخته میشد. رئیس شناخته شده توشیبا، هیسائو تاناکا، استعفای خودش رو در سال 2015 تقدیم هیئت مدیره کرد، چرا که 1.2 میلیارد دلار سودی که برای هفت سال پیش بینی کرده بود با واقعیت زمین تا آسمون تفاوت داشت. برنی مدآف شرکت سرمایه گذاری خودش رو در سال 1960 بنیان گذاری کرد و حدود 48 سال به عنوان رهبری موفق و صادق شناخته میشد. اما پیشنهاد میکنم بیوگرافی و هم عاقبت هرکدوم رو مطالعه کنید. نتایج عجیب و جالبی رو مشاهده خواهید کرد.وقتی میخواهید که ببینید کسی قضاوت درستی داره و قاضی خوبی هست، به موفقیت ها و دست آورد هاش نگاه نکنید، به 6 عامل و نکته ای که در این مقاله هست نگاه کنید. آیا موقع قضاوت از شما سوال درستی میپرسه و دنبال شنیدن جوابه یا فقط میخواد توبیخ کنه و سخنرانی کنه؟ چطور به اینجایی که هست رسیده و به چه کسانی گوش میده؟ چه تمارین و چالش هایی رو برای تمرین خودش در پیش گرفته؟ آیا دوست داره که نظرات و عقاید و حرفهاش به چالش کشیده بشن؟ولی (یک ولی بزرگ!) اگر تجربیات محدود باشه، این خطر وجود داره که در تصمیم گیری ها و قضاوت عدم آشنایی با شرایط و عدم سازگاری رخ بده. قطعا وقتی من میخوام به بازار هند و چین وارد بشم نباید بر تجربیات یک فرد یا شرکت که محصولاتش تنها در آمریکا فروخته میشه استناد کنم. مثلا باید از تجربیات فرد یا شرکتی که محصولات مشابه یا به صورت کلی فروش در مناطق مشابه داره رو در نظر بگیریم. مثلا شرکتی که در اندونزی و فیلیپین یا پاکستان فعال هست. این نوع تجربیات مشابه و نسبتا نزدیک به چالش فعلیتون میتونه به در نظر گرفتن سیگنال هایی که شاید قبل تر نمی دیدید کمک کنه.در مقابل مدیرانی که تجربه زیادی دارن هم ممکنه دچار اعتماد به نفس بیش از حد، روزمرگی یا احساس غرور بشن. غرق شدن کشتی تایتانیک، کشتی غول پیکری که توسط شرکت موفق انگلیسی ساخته شده بود، شاهدی محکم بر این مبحث هست. یا سقوط اقتصادی آمریکا در سال 2008 و شکست سنگین وال استریت در بازار مالی و بورسی جهان. در عصر کنونی هم مدیرانی که سرعت رشد بشریت و تکنولوژی رو دست کم میگیرن و به درستی و به موقع به تغییرات واکنش نشون نمیدن، نمونه ای از اعتماد بیش از اندازه به تجربیات هست.رهبرانی که تجربیات بسیاری دارن و در برخی مسائل خیلی عمیق شدن، بیشتر از همه ممکنه که دچار روزمرگی، اعتماد به نفس بیش از حد یا غرور بشن.راه حلپیر شدن و بالا رفتن سن باعث میشه بیشتر به تجربیاتمون تکیه کنیم، تجربیاتی که ممکنه غلط باشنابتدا برای خودتون مشخص کنید که چه مقدار و تا چه اندازه میخواید بر تجربیاتتون تکیه کنید. با بررسی قضاوت ها و تصمیمات گذشتتون شروع کنین و ارزیابی کنید که کدوم نتیجه خوبی داشته و کدوم نتیجه منفی داشته، برای خودتون مشخص کنید که هر تصمیم یا قضاوتتون تا چه اندازه بر پایه کدوم تجربتون بوده یا نبوده. هم تصمیمات غلط و هم قضاوت ها و تصمیمات درست رو یادداشت کنید. سخته درسته، شاید اذیت کننده یا خوشایند باشه که خاطرات و تصمیمات غلط گذشته رو به یاد بیارید، برای همین شاید مفید باشه که با یک مربی کسب و کار یا منتور یا فرد با تجربه تر از خودتون این موارد رو در میون بگذارید تا دیدگاه های مختلف و نظرات مختلف رو بشنوید. از دوستان باهوش و دلسوزتون کمک بگیرید.در مرحله بعد به خصوص اگر مدیر جوانی هستید، تلاش کنید تا تجربیاتتون رو گسترش بدید. تلاش کنید تا مطالب و مقالات در زمینه های روانشناسی، مالی و فروش، صنعت و تولید، خودسازی و ... تا جایی که براتون ممکنه از منابع مختلف دریافت کنید و مطالعه کنید. سعی کنید در تیم های مختلف وارد بشید و همکاری کنید. با افراد جدید وارد رابطه کاری یا دوستی بشید. در برنامه ریزی ها و جلسات مختلف تصمیم گیری ها حاضر بشید و در مباحثه ها و جلسات شرکت کنید. این هم به شما و هم شرکت و مجموعه و اطرافیانتون کمک میکنه چرا که دایره تجربیاتتون رو بالا میبره و خب شما هم در این نوع برخورد ها میتونید به دیگران کمک کنید و تجربیاتتون رو به اشتراک بگذارید.در مقاله بعدی به سه عنوان و نکته دوم اشاره میکنم، تو اون مقاله سه مورد آخر رو باهاتون به اشتراک میگذارم و تهش یه نتیجه گیری میکنم.</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jul 2020 17:31:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد مشارکتی</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-njzrz23priiy</link>
                <description>دفعه ی قبل راجع به یه مفهومی صحبت کردیم که کمتر شناخته شده بود، حالا بریم راجع به یه مفهومی صحبت کنیم که هر جا رو نگاه کنی تقریبا میتونی یه مثال خوب ازش ببینی.بزرگترین شرکت استارت آپی حال حاضر توی ایران چیه؟بنظر من اسنپ، و کل ایده ی اسنپ هم بر همین مفهومی که میخوام الان مطرحش کنم سواره.این مفهوم چیزی نیست جز اقتصاد-مشارکتی که ترجمه ی من از کلمه ی ملموس Sharing-economy هست.دیاگرام اقتصاد مشارکتیبدون مقدمه میریم سراغ درک این مفهوم:اقتصاد مشارکتی یعنی وصل کردن کسایی که یه چیزی رو میخوان(بخونید نیاز دارند) به کسایی که اون آیتم رو میتونند تامین کنند.چرا از کلمه ی آیتم استفاده کردم؟چونکه اون &quot;چیز&quot; که توی این روند تامین میشه میتونه یه کالا باشه، خدمت باشه، مهارت باشه یا هرچیز دیگه ای!مثلا توی مثال بخوام یذره بازش کنم، کسی که از تاکسی های اینترنتی استفاده میکنه نیاز به ماشین داره، اون پلتفرم خاص(اسنپ،تپسی،کارپینو و...) &quot;کسی که نیاز به ماشین داره&quot; رو وصل میکنه به &quot;کسی که ماشین داره&quot;.ایده ی پشت اقتصاد مشارکتی به صورت سادهکسی که ماشین میخواد، برای مدتی و در ازای هزینه ای نیاز به حمل و نقل خودش رو برطرف میکنه، کسی که ماشین داره در ازای انجام یه خدمتی، هزینه ای دریافت میکنه، شرکت هم بابت وصل کردن این دو نفر به هم یه مبلغی سود میکنه، نفر اول راضی، نفر دوم و سوم هم راضی، خدا هم که راضی!فک کنم که مفهوم اقتصاد مشارکتی کاملا الان روشن شده باشه.حالا بیایم یذره شرکت های باسابقه تر و اوریجینال رو بررسی کنیم، شرکت های اوبر(Uber) و ایر بی ان بی(Airbnb).اوبر که نسخه ی اورجینال تاکسی اینترنتی های خودمونه، سرویس تاکسی آنلاینی که حوالی سال 2009 توی آمریکا اصطلاحا لانچ شد. ایر بی ان بی هم یه چیزی تقریبا توی مایه های اسنپ تریپ عه که سال 2008 بازم توی آمریکا لانچ شد، البته اینجا خیلی تقریب زدم تا بگم ایر بی ان بی و اسنپ تریپ شبیه هم هستند و اگر میخواین دقیق ایده ی جذاب پشت ایر بی ان بی رو بدونید، که روزگار هتل های غربی رو سیاه کرده، حتما راجع بهش سرچ کنید و لذت ببرید از مطالبی که پیدا میکنید.حالا این دوتا شرکت رو چرا مطرح کردم؟خواستم بگم که از لانچ این دوتا شرکت بیشتر از 10 سال گذشته، گردش مالی ای که توی شرکت هایی که بیزنس مدلشون طبق مفهوم اقتصاد مشارکتی هست، یه عددی در حد 20 بیلیون دلار عه که عدد قابل توجهیه واقعا.نکته جالب تر اینه که طبق نظرسنجی ای که سال 2019 بازم توی آمریکا انجام شده بود کمتر از 50 درصد مردم این کشور از این نوع شرکت ها استفاده کرده بودند!! این مساله نشونگر حاشیه سود بالایی هستش که روی خدماتی که این شرکت ها ارائه میدن وجود داره و از طرفی اون حدود 45 درصدی از مردم که با این شرکت ها آشنا هستند پول زیادی رو توی خدماتی که این شرکت ها فراهم میکنند خرج میکنند و حق هم دارند، همونطور که ما هم توی ایران داریم همین مسیر رو طی میکنیم.شرکت های مطرح که به نوعی همشون درگیر اقتصاد مشارکتی هستند.این مهاجرت مشتری ها از کسب و کار های سنتی به کسب و کار های اقتصاد مشارکتی یک مساله طبیعیه که داره اتفاق میفته و دلیلش هم کاملا واضحه همونطور که همه ی ما این دلیل ها رو خیلی واضح حس کردیم، 1.پرداخت هزینه کمتر2.راحتی بیشتربرای ادامه ی صحبت باید دقیق اقتصاد مشارکتی رو تعریف کنیم که تعریف های زیادی توسط اساتید و بزرگای بازاریابی در همه ی جای دنیا استفاده شده و من بین این همه تعریف تعریف زیر رو بیشتر پسندیدم:&quot;پلتفرم های دیجیتالی که دسترسی مقطعی به منابعی که عموما به صورت برون-سپاری تامین شدن رو به کاربراش میده&quot;توی تعریف بالا سه قسمت پررنگ شدن که پایه ی شرکت های اقتصاد مشارکتی هستند و در ادامه به شرح هر کدوم از این سه قسمت بیشتر میپردازیم.1) بریم سراغ قسمت اول که پلتفرم دیجیتال عه، این پلتفرم دیجیتالی که تامین میشه، در واقع یه پلتفرم دو طرفس، یعنی عموما  شرکت هایی که طبق مدل اقتصاد مشارکتی کار میکنن باید علاوه به جذب مشتری، تامین کننده هم باید جذب کنند، به دلیل این مساله و سختی هایی که جذب تامیین کننده های زنجیره کسب و کار وجود داره، توی دنیا و کشور هایی که چندسالی از ما توی این مساله جلوتر هستند، شرکت ها دارند به این ایده که خودشون تامیین کننده خدمات یا کالا ها باشند اقبال نشون میدند. مثل شرکت آر تی آر(RTR) که که کارش اجاره دادن لباس های دیزاینر های مطرح به مشرتی هایی هستش که شاید در طول سال چند بار بیشتر نیاز به اینجور لباس ها نداشته باشند، حالا به هر حال بررسی دقیق تر این شرکت از حوصله این متن خارجه ولی سرچش برای علاقمندان قطعا خالی از لطف نیست.2) بریم سراغ قسمت دوم تعریف، منابع در شرکت های اقتصاد مشارکتی به صورت برون-سپاری تامین میشن، یعنی برعکس شرکت های سنتی که خودشون تامین کننده منابعی که به مشتری ها ارائه میدن، شرکت های اقتصاد مشارکتی، برای تامین منابع به دسته ی دیگری از مشترکان خودشون نیاز دارند، دسته ای که حاضر باشند در ازای قرار دادن منابع خودشون به شرکت، یه مبلغی رو دریافت کنند، مثلا ایر بی ان بی که بزرگترین تامین کننده ی صنعت هتل داری هستش تا همین چندوقت پیش، حتی یک واحد آپارتمانی هم به نام خودش برای اجاره دادن به مسافر ها نداشت، یا همین تپسی خودمون، یدونه از ماشین هایی که دارند توش فعالیت میکنه، متعلق به شرکت نیست.این مساله، کنترلی که شرکت روی کیفیت منابعی که به مشتریان میده رو بسیار محدود میکنه و این یک مشکل جدی میتونه ایجاد بکنه چون اگر روی این مساله فکر نشه و راه حلی براش در نظر گرفته نشه، میتونه باعث کاهش شدید اقبال عمومی نسبت به استفاده از اینجور شرکت ها بشه، مثلا فرض کنید که هربار که از خدمات تاکسی اینترنتی استفاده میکنید یک شانس 50 درصدی وجود داشته باشه که راننده ی تاکسی مزاحمت برای شما ایجاد کنه، یا نوع رانندگیش برای شما اضطراب زا باشه، قطعا تعداد بسیاری ترجیح میدن که از شرکت های سنتی که کیفیت خدماتشون در همه ی موارد تقریبا ثابته استفاده بکنند.حالا برای حل این مشکل تقریبا 3 راه ثابت شده وجود داره که تعداد زیادی از شرکت های فعال در زمینه ی اقتصاد مشارکتی ازش استفاده میکنند:     1. استخدام تامین کنندگان با استفاده از یکسری فیلتر هایی که شرکت تعریف میکنه.     2. آموزش دادن کسانی که به عنوان تامین کننده استخدام میشن برای مطمئن شدن نسبت به دانش تامین کنندگان     3. ایجاد یک سیستم امتیاز دهی دوطرفه، نکته انیجاست که تامین کنندگان پلتفرم هم به نوعی مشتری          هستند، همونطور که قبلا توضیح دادم، و حفظ این دسته از افراد هم برای ادامه ی حیات شرکت          ضروری هستش پس همونطور که مشتریان به تامین کنندگان امتیاز میدن، تامین کنندگان هم باید این         گزینه رو داشته باشند تا از کسایی که خدمتشون رو بهشون ارائه میدن راضی باشند. این کار باعث میشه         که هر عضوی که از پلتفرم استفاده میکنه حس کنه که میتونه به راحتی صداش رو به بالادستی ها         منتقل کنه و نظراتش برای شرکت مهمه و شرکت از نظرات همه ی اعضای این پلتفرم استفاده میکنه و به        همه احترام میزاره.3) خوب بریم سراغ سومین و آخرین قسمت تعریف اقتصاد مشارکتی، شرکت های اقتصاد مشارکتی، دسترسی موقت به کاربران خودشون میدند، و این دسترسی به منابعی داده میشه که کاربران یا نیازی به دسترسی دائم به اونها ندارند(مثل لباس های دیزاینر که شاید سالی یکبار نیاز بشه) یا منابعی که کاربران از نظر مالی توان خرید اون رو ندارند(مثل ماشین های خاص که ساعتی اجاره داده میشند).مساله ای که اینجا ما متوجه میشیم اینه که توی اقتصاد مشارکتی برند ها از اهمیت کمتری برخوردار هستند و دیگه وفاداری به یک برند خاص برای مشتریان اقتصاد مقاومتی خیلی مفهومی نداره. به طور مثال برند ماشینی که یک پلتفرم تاکسی اینترنتی برای شما پیدا میکنه خیلی عامل تعیین کننده ای توی تصمیم گیری های بعدیتون نیست در صورتی که شما اگر میخواید یک ماشین بخرید قطعا برند ماشین یکی از مهم ترین عوامل تاثیر گذار روی تصمیم شماست.اقتصاد مشارکتی در بلند مدت باعث کاهش اهمیت برند ها در دنیا خواهند شد.در آخر هم میخوام یه مساله ای که هرکدوممون تا حالا باهاش درگیر شدیم رو مطرح کنم به عنوان حسن ختام این متن، چرا یه شرکتی مثل اسنپ(فقط قسمت تاکسی اینترنتی برند اسنپ اینجا مورد بحثه) قیمت هاش در برخی از مناطق به طور ناگهانی به مقدار قابل توجهی تغییر میکنه؟همونطور که اکثرا میدونیم، قیمت هر خدمتی بر اساس عرضه و تقاضایی که وجود داره تعیین میشه، در شرکت های سنتی، کنترل عرضه ی خدمت به طور کامل دست خود شرکت هستش چون خودش تعیین کننده ی حجم عرضه هستش، اما در شرکت های اقتصاد مشارکتی، حجم عرضه به طور کامل دست تامیین کننده های خارجی هستش و شرکت در واقع کنترل خیلی کمی روی حجم عرضه داره. این مساله یه مشکل خیلی جدی رو میتونه بوجود بیاره، اگر حجم تقاضا بیشتر از توان عرضه شرکت بشه، کیفیت خدمت دهی شرکت میاد پایین، رضایت مشتری ها هم به دنبال کیفیت خدمت دهی وارد فاز سقوط آزاد میشه و در بلند مدت یا حتی میان مدت باعث نابودی کسب و کار میشه و شرکت هم کنترلی روی حجم عرضه و تقاضا به صورت عملی نداره، درسته؟نه! غلطه! شرکت متیونه با استفاده از یک تکنینکی که به نام سرج پرایسینگ(Surge Pricing) شناخته میشه میتونه حجم تقاضا رو متناسب با نیازش کم یا زیاد کنه. به این صورت که وقتیکه به طور مثال در منطقه ای حجم تقاضا بیشتر از حجم عرضه است، قیمت همون خدمتی که تا دیروز به طور مثال 1000 تومن بود رو بکنید 3000 تومن، دقیقا نسبت قیمت باید بین 2 تا 3 برابر باشه، این افزایش قیمت شدید باعث کاهش حجم تقاضا و ایجاد تعدل مناسب بین عرضه و تقاضا بشه.حالا دفعه ی بعدی که دیدید قیمت یک خدمتی به طور غیرمنطقی زیاد یا کم شده دلیلش رو میدونید.اگر از متن خوشتون اومد ممنون میشم که لایک کنید و حتما منتظر شنیدن نظراتتون توی بخش کامنت ها هستم.تا دفعه ی بعد خداحافظسپهر محمدی-تیم بازاریابی شرکت نگارسایت شرکت نگار:    https://negarteam.com صفحه ی شرکت نگار: https://virgool.io/negarteam</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>sepehr.mo77</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jul 2020 22:34:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور از دور، دور هم باشیم؟ (جلسه مجازی خوب)</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-wfttfgbenln4</link>
                <description>مقاله کوتاه زیر به قلم استاد ارشد دانشکده مدیریت دانشگاه میشیگان، Michigan Ross هست که از سایت روانشناسی روز براتون ترجمه میکنم و در اختیارتون میگذارم.تعلق و وابستگی یکی از اصلی ترین نیاز های اساسی انسان هست. از نوزادی ما به ارتباط داشتن با دیگران علاقه‌مندیم. ارتباط با دیگران برای سلامتی جسم و روحمون بسیار مهم هست و اکنون در این زمان که بیماری کرونا و دوری اجتماعی ما را از هم دور کرده، طریقه درست ارتباط برقرار کردن با یکدیگر در نشست های مجازی اهمیت دو چندان پیدا میکنه.ارتباط معنادار یعنی چی؟در واقع ارتباط و تعاملی که حس کنیم در اون مورد قبول، درک یا پشتیبانی دیگران قرار گرفته‌ایم یا حس شنیده شدن و حامی داشتن رو داشته باشیم، به چنین ارتباطی ارتباط معنادار میگن. تعاملاتی که باعث ایجاد چنین احساس هایی بشه همون چیزی هست که دوستم Jane Dutton از اون با عنوان ارتباط با کیفیت نام برده.یکی از روانپزشکان دانشگاه هاروارد، Edward Hallowell اصطلاحی به نام &quot;لحظات انسانی&quot; را بیان کرده و گفته ارتباط معنادار یک لحظه انسانی محسوب میشه! از دید ادوارد یک لحظه انسانی دو ویژگی داره: حضور جسم و تمرکز توجه و حواس. اولین ویژگی در عصر کنونی که دوری اجتماعی هست، تقریبا غیر ممکن هست اما آیا ممکنه که یک &quot;لحظه مجازی انسانی&quot; ایجاد کنیم؟جواب سوال بالا بله هست ولی به آمادگی افراد و تمرین اونها نیازه. در هفته های گذشته در جلسات مجازی بسیاری شرکت کردم، جلسات کار تیمی، جلسات کارمندان، همایشات بزرگ، کلاس های مجازی، جلسات مجازی کلیسا، جلسات همراه با ناهار مجازی و حتی تولد و جشن‌های مجازی. بعضی از اینها ارتباط معناداری که از اون صحبت میکنم داخلشون شکل گرفت و بعضی ها هم نه. قطعا ایجاد جلسات تعاملی و معنادار با جمعیت زیاد سخت تر هست اما لزوما دلیلی بر بی کیفیت بودن این ارتباط ها نیست. تفاوت این جلسات از لحاظ کیفیت و معنادار بودن، در نوع طراحی اونها و مدیریت جلسات بود.من 10 مورد و نکته‌ای که طبق تحقیقاتم میتونه به معنادار شدن جلسات مجازی و ایجاد حس لحظات انسانی مجازی کمک کنه رو باهاتون در قالب 10 پرچم و علامت در جهت رسیدن به یک جلسه خوب مجازی، جلسه ای معنادار، در زیر به صورت تفصیلی به اشتراک میگذارم. این دستورالعمل ها کلی و جامع هستند و خب در تمام پلتفرم ها مثل اسکایپ، زوم، بلو جینز، هنگ اوت گوگل، وب اکس و غیره جواب میدن.این راهنما و نکات برای جلساتی طراحی شدن که بین 5 تا 15 عضو و حداکثر 20 عضو دارند پاسخگو هست. ولی واقعا برای یک جلسه یا گروه مجازی عدد ایده‌آلی نمیشه تعریف کرد. من به شخصه مشاهده کردم که این نکات در همایش ها و کلاس های مجازی که جمعیت بسیار بالای شرکت کننده رو دارن جواب داده و قابل اجراست و اینکه شما همیشه میتونید هنگام جلسات گروه های بسیار بزرگ رو به گروه های کوچک تر تقسیم کنید، مثلا زوم قابلیت breakout rooms داره. به صورت کلی تلاش کنید تا این ده راه حل رو متناسب نیاز و شرایط استفاده کنید و اون رو با شرایط جلسه تطبیق بدید.پرچم اول: ویدئو روشن باشه و تصویری باشهاولین و مهمترین قدم، اینه که همه ویدئو رو روشن کنن. بدون دیدن همدیگه نمیشه یک گفت‌وگو معنادار داشت. شاید این نکته واضح باشه ولی من در جلسات مجازی زیادی بودم که بعضی اوقات بعضی افراد ویدئو رو خاموش می‌کردند یا تلفنی با هم صحبت می‌کردند. وقتی ویدئو رو خاموش می‌کنیم در حقیقت تمرکز نداریم و به درستی به جلسه توجه نمی‌کنیم یا مشارکت نمی‌کنیم. ممکنه کار‌های دیگه همزمان با ویدئو کنفرانس انجام بدیم، در آرزوها و افکارمون غرق بشیم، به شخص دیگه ای ایمیل بنویسیم، در اینترنت بگردیم، با گوشی بازی کنیم، بریم آشپزخونه و غذا بخوریم، چیز دیگه‌ای مطالعه کنیم، یا هر چیزی. در واقع تماس تصویری لازمه یک ارتباط معنادار هست.گاهی اوقات البته شرکت کنندگان در جلسه ویدئو رو خاموش می‌کنند چون اینترنت ضعیفی دارن. این اتفاق زیاد ممکنه بیوفته چون الان اکثرمون از خونه به اینترنت وصل میشیم. پس همیشه هم اگر کسی ویدئو رو روشن نکرد نگذارید به حساب اینکه به شما یا محتوای جلسه توجه نمیکنه. تماس تصویری کمک میکنه تا با بقیه به درستی ارتباط برقرار کنید و همینطور با افرادی که اینترنت ضعیفی دارن به صورت رندوم چک کنید که آیا توجه می‌کنند یا نه.پرچم دوم: فعالیت و مشارکت همگانی تحت رهبری مدیر جلسهجلسات مجازی چهره به چهره، موقعی خروجی بهتری دارند که یک نفر در جلسه کنترل اون رو بر عهده داشته باشه و همه با همکاری هم در بحث و گفت‌وگو مشارکت کنن. یادمه در یک جلسه مجازی که داشتیم، کسی نبود که جلسه رو اداره کنه، برای همین برای مدتی طولانی، لحظات بسیار ناخوشایندی بود چون همه به هم نگاه می‌کردیم و هیچ‌کس نمیدونست چی باید بگه. جلسات مجازی هم مثل جلسات حضوری باید مدیر جلسه داشته باشه، نه به این معنی که کل مسئولیت جلسه برعهده اون باشه، به این معنی که جلسه رو روان پیش ببره و با اعضای حاضر در جلسه پیش بیاد، منظم باشه و وقت رو حواسش باشه، موضوع و روند بحث و گفت‌وگو رو مدیریت کنه یا اعضا رو در جهت ایجاد یک جلسه معنادار راهنمایی و کمک کنه.مدیر جلسه میتونه مدیر شرکت یا تیم باشه ولی لزومی نداره. میتونید هر جلسه مسئولیت جلسه رو به فرد جدیدی بسپرید تا جلسه رو بچرخونه، یا یک نظمی در مدیران جلسه وجود داشته باشه. مثلا کارمندان Center for Positive Organizations هر روز صبح جلسه مجازی دارن. قانون اینه که جلسه اول رو جدیدترین عضو و جلسه دوم رو عضو قدیمی تر و به همین ترتیب اعضا جلسه رو مدیریت می‌کنند تا این حلقه از ابتدا شروع بشه. باور بر اینه که همه میتونن این فرصت رو داشته باشن که جلسه رو مدیریت کنن و یاد بگیرن چطور یک جلسه مجازی رو مدیریت کنن.پرچم سوم: واقعیت رو بپذیریدما در زمانه ترسناکی زندگی می‌کنیم. نگرانیم، اگر این حقایق رو و ترس و نگرانی‌هامون رو پنهان کنیم، حقایقی که همگی باهاش مواجه هستیم، یا به نوعی همه چیز رو عادی و مثل قبل جلوه بدیم، دیگر مشارکت کنندگان جلسه حس میکنن از شما دورن یا درکتون نمیکنن، چون اونها هم مثل شما نگرانن و میترسن.به رسمیت شناختن و پذیرفتن حقیقت به این معنی نیست که روی اون تمرکز کنید یا بیش از حد بهش بپردازید. در یکی از کلاس های مجازی این ترم، سخنران مهمان Jim Mallozzi بود، مدیر و رئیس هیئت مدیره Prudential Real Estate and Relocation. دانشجوی های مدیریت من از جیم پرسیدن که به عنوان یک رهبر در این شرایط چه باید کرد؟ جیم گفت بگذارید بقیه کارمندان هم بدونن شما هم جزوی از اونها هستید، نگرانید و اوضاع و شرایط رو درک می‌کنید. انجام این کار موقعیت شما به عنوان رهبر رو زیر سوال نمیبره! تصدیق واقعیت حس همدلی ایجاد میکنه. نشون میده که ما همگی با هم داریم این مسیر رو طی می‌کنیم.پرچم چهارم: مشارکت اجباری همه، اما با ملایمت!مسئول جلسه باید جلسه رو به گونه ای مدیریت کنه که تا حد امکان همه اعضا حضور داشته باشند و مشارکت کنن. فرض کنید ابتدای جلسه قراره همه خودشون رو معرفی کنن، مسئول جلسه باید اول از داوطلبان بخواد که خودشون رو معرفی کنن و بعد اونهایی که داوطلب نشدن رو به صحبت دعوت کنه. اگر میخواهید که همه شرکت کنندگان نظرتاشون رو به راحتی بیان کنن و یا داستان و موضوعی که مد نظرشون هست رو راحت به اشتراک بگذارن، باید حس وظیفه در اونها ایجاد کنید که صحبت کنن. اگر اینکار رو نکنید اتفاقی که میوفته اینه که افراد برون گرا بیش از حد صحبت میکنن و جلسه رو دستشون میگیرن و افراد درون گرا سکوت میکنن و فقط گوش میدن.این راه حل میگه که همه باید در بحث شرکت کنن. ممکنه در نگاه اول این خواست و تمایل که همه شرکت کنن و صحبت کنن ناراحت کننده باشه، ولی از نظر روانشناسی، اگر بدونید که همه مجبورن صحبت کنن راحتتر با موضوع برخورد میکنین و به مرور زمان حس راحتی و آسودگی هنگام مشارکت و خودمونی شدن افراد شکل میگیره.اجبار در مشارکت لازمه ولی حواستون باشه این اجبار ملایمت داشته باشه. از افراد بخواید که مشارکت کنن ولی کاری نکنید فشار بی مورد بهشون وارد بشه یا زیر ذره بین برن. فشار نیارید و زور نگید. در واقع جلسه رو طوری مدیریت کنید که افراد خودشون دست به کار بشن و وارد بحث بشن. حساس باشید گاهی اوقات باید از یک نفر بگذرید. اگر در جمع بزرگی هستید میتونید جمع رو به جمع های کوچک تر تقسیم کنید. یا مشارکت افراد رو زمان بندی کنید و گروه بندی ها رو در زمان های متفاوت وارد بحث کنید. مثلا نصف جمع نظرتاشون رو نیمه ابتدایی جلسه مطرح کنن و نصف دیگه جمع در نیمه دوم جلسه.پرچم پنجم: معرفی افرادبه نوبت افراد خودشون رو معرفی کنن. معرفی کردن بسیار اهمیت داره اگر بخشی از افراد جلسه یا همه افراد همدیگه رو نشناسن. ولی حتی اگر همه همدیگه رو بشناسن هم در بخش معرفی شما قطعا وقایع یا حرفهای جدیدی ممکنه برای گفتن داشته باشید. بیشتر ما در خانه هستیم، به بقیه بگیم کجا هستیم، محیط رو نشون بدیم، شرایطمون رو، یا درباره تصویر افراد حاضر در جلسه اظهار نظر کنیم. فرض کنید در تصویر یکی از شرکت کنندگان روی دیوار یک تابلو نقاشی هست، جویا بشیم و درباره اون نقاشی یا تابلو های نقاشی گفت‌و‌گو کوتاهی داشته باشیم.پرچم ششم: گاهی باید بجای کار از خودتون صحبت کنیدبخشی از زمان صحبت خودتون رو به غیر از کار اختصاص بدید. درسته که کارها و گزارشات و حرف های کاری برای گفتن دارید ولی بخشی از تایم رو به حرف های شخصی خودتون اختصاص بدید. البته که میتونید مثلا یک جلسه برای این کار و یک جلسه برای حرف های کاری کنار بگذارید. یادمه در یکی از جلسات هیئت علمی دانشگاه، به نوبت صحبت می‌کردیم و ابتدای جلسه درباره احساساتمون در این زمان، خانوادمون، نگرانی ها و خوشحالی هامون صحبت می‌کردیم.گاهی اوقات حرف های غیر کاری میتونه جذاب و بامزه باشه و انرژی مثبت بده. معنادار یعنی به اشتراک گذاشتن بخشی از خودتون هنگام صحبت، درباره کارتون، زندگیتون، اطرافیانتون و آرزوها یا تفریحاتتون. اینجا به سه مورد که در جلسات استفاده می‌کنیم اشاره می‌‌کنم:یکی از چیز های فیزیکی، مجسمه، نماد، نقاشی یا هر چیزی که نشان دهنده شما، خانوادتون، یا تفریحات خودتون یا اطرافیانتون هست رو به بقیه نشون میدید.یک جوک یا اتفاق بامزه یا حقیقت خنده داری که درباره خودتون هست یا کار و زندگیتون رو به اشتراک میگذارید(گاهی ممکنه بقیه هم شما رو به اون ویژگی بامزه بشناسن)یک داستان کوتاه تعریف کنید.درسته، راه های زیادی وجود داره تا از خودتون بگید و از کار کمی دور بشید. لازم نیست قبل از جلسه یا حین جلسه خیلی هم بهش فکر کنید، اگر با جلسه همراه بشید یا از بقیه بخواید شما رو به چالش بکشن تا بتونید به اون بخش صحبت از خودتون هم بپردازید.پرچم هفتم: یادگیری با همدیگهیاد گرفتن چیز های جدید، تجربه های مثبت و خلاقیت رو به ارمغان میاره. یادگیری با همدیگه مجموعه ای از &quot;لحظات انسانی&quot; هست، لحظاتی معنادار. به افراد داوطلب اجازه بدید تا در جلسات در قالب یک پرزنت یا ارائه نکته، موضوع یا مطلبی که از دیدشون جالب بوده رو با بقیه به اشتراک بگذارن. در یکی از جلسات به خاطر دارم که یکی از شرکت کننده‌ها ارائه‌ای 15 دقیقه‌ای درباره مهاجرت پرندگان داد. عکس های جذاب و با کیفیت و مطالب جذاب و جالب و جدید. بعد تازه متوجه شدیم که خود این فرد عضو انجمن حمایت از پرندگان هست و داستان های جالبی شنیدیم. یا در یکی از جلسات یکی از مشارکت کننده‌ها درباره اهرام مصر ارائه داد که چند هفته پیش دربارشون مطالعه کرده بود.قطعا دانش و تجربه‌ای که در قلب یک تیم هست، روی هم از تک تک شرکت کنندگان به تنهایی بیشتر هست. به اشتراک گذاری احساسات، تفریحات، خاطرات و تجربیات یا دانش و موضوع خاص میتونه به رشد جمعی تیم کمک کنه. با همدیگه چیز های جدید یاد بگیرید!پرچم هشتم: قابلیت چت متنی رو همزمان با ویدئو کنفرانس فعال کنیدتقریبا اکثر تماس های تصویری قابلیت چت و گفت‌وگو همزمان رو دارن. این قابلیت برای جلسات بزرگ خیلی مفیده چون همه افراد میتونن فارغ از بحث و گفت‌وگویی که به صورت تصویری پیش میره نظرات خودشون رو در چت به اشتراک بگذارن یا سوالشون رو مطرح کنن. در یکی از همایش های مجازی به خاطر دارم که بعد از جلسه افراد معتقد بودن که گفت‌وگو ها و حرف‌ها، سوالات و نتیجه گیری هایی که در قالب چت رخ داده بود حتی از همایش حضوری و گفت‌وگو رودررو هم مفید تر بوده! چت حتی در کلاس های مجازی هم بسیار مفید هست بخصوص در کلاس های پرجمعیت. حتی شنیدم که دانشجوهام گروهی در اسلک دارن (که منم توش نیستم). مشکلی نداره و خوبه اتفاقا این خودش میتونه گفت‌وگو ها و جلسات و نشست ها رو معنا دار کنه.میتونید جلسه رو ضبط کنید تا بعد از جلسه قابل مرور باشه و بشه از محتواش سوال کرد یا درباره محتواش بحث و گفت‌وگو کرد. همینطور بعضی وقت ها لازمه که مسئول جلسه، جلسه رو متوقف کنه تا به سوالات پاسخ داده بشه یا نظرات به دقت خونده بشه.پرچم نهم: تمرینات تیمیبعضی از تمارین و همکاری های تیمی که تا قبل از این به صورت حضوری و چهره به چهره رخ می‌‌داد میتونه در قالب جلسات مجازی شکل بگیره. مثلا یکی از این تمارین همان استندآپ های روزانه یا هفتگی رایج در تیم های نرم‌افزاری و آی تی هست. در این نوع فعالیت تیمی (Weekly or Daily Standup) وقتی به صورت حضوری برگزار میشه، افراد دایره ای نشسته و یکی یکی سه موضوع رو توضیح و گزارش میدن:دیروز یا هفته پیش چه کارهایی انجام دادم؟امروز و این هفته چه کارهایی می‌خواهم انجام بدم؟کمک، مشاوره یا منابع مورد نیازم چه چیز هایی است؟مثلا در شرکت نوآوری Menlo هر روز ساعت 10 جلسه مجازی برگزار میشه و بیشتر از 15 دقیقه هم طول نمیکشه، هر کس سه مورد بالا رو پاسخ میده و نوبت نفر بعدی میرسه.هر تیمی میتونه تکنیک استندآپ رو در خودش پیاده کنه. یا همون قوانین، افراد به ترتیب شروع میکنن و با توجه به سه مورد بالا و اعلام هر کدوم جلسه پیش میره و نفر بعد. البته که شما میتونین براساس نیاز‌ها و شرایط نکات دیگه‌ای رو جایگزین یا اضافه کنید. مثلا در یکی از تیم ها در جلسات استندآپ سه مورد بالا به علاوه مورد چهارم توضیح داده میشه:این چیزی هست که اخیرا یاد گرفتم ...چون احتمالا این تیم می‌خواهد که اعضا علاوه بر کار بر یادگیری هم تمرکز داشته باشند.وقتی روال و روتین همیشگی رو حفظ کنید، افراد هم حس خوبی پیدا میکنن. به این فکر کنید که روتین‌ها و روال‌های معمول حضوری رو در فضای مجازی چطور میتونید پیاده کنید. مثلا در یک از کلاس‌های مجازی، یک سوال مطرح می‌کردم و از دانشجو‌ها میخواستم که هر کدوم بخشی از سوال رو حل کنن و روی وایت برد مجازی زوم پاسخشون رو بنویسن و از این قبیل کار‌ها که به راحتی قابل پیاده سازی است.پرچم دهم: تجربه کنیداز این روش ها استفاده کنید، تجربه کنید. امتحان کنید، یاد بگیرید، در جلسه سازگاری و هماهنگی ایجاد کنید. مهمترین چیز اینه که شروع کنید تا یاد بگیرید چطور میشه یک جلسه معنادار داشت. با دیگران مشورت کنید و از تجربیات آنها هم استفاده کنید تا در نهایت بتونید یک جلسه معنادار مجازی خوب ایجاد کنید و آن لحظه خاص انسانی را به وجود بیاورید.</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jul 2020 17:10:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورود آمازون به بازار هند و چین - چالشی پیچیده (Case Study)</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-dlab9pcyawp5</link>
                <description>مدتی پیش دوره مدیریتی که در سایت کورسرا برگزار می‌شد رو گذروندم، دوره نسبتا طولانی و جذابی بود. در انتهای دوره برای ارزیابی نهایی، در قالب یک مقاله دو صفحه‌ای پاسخ و تحلیل و راه‌حل مشکلی که از سوی قائم مقام سابق آمازون مطرح شده بود رو ارسال می‌کردیم تا نمره قبولی صادر بشه. مطرح کننده مشکل Peter Faricy قائم مقام سابق آمازون بود که 2 سال پیش این شرکت بزرگ رو به مقصد مدیرعاملی Discovery inc ترک کرد. ایشون عضوی از هیئت مشاوره‌ای و تخصصی دانشکده مدیریت دانشگاه میشیگان هستند. دوره‌ای که بنده گذرونده بودم هم توسط اساتیدی به نام های Scott Derue و Maxim Sytch بودند که حقیقتا دانششون پله ها جلوتر از اساتید دیگر مدیریت هست.چالش لجستیک آمازون در چین و هندچالشی که در ادامه مطرح می‌کنم، چالشی هست که پیتر فاریسی یکبار در سال 2011 برای ورود به بازار چین و بار دیگر در سال 2018 برای ورود به بازار هند با آن مواجه بود. چالش رو در ادامه از زبان پیتر فاریسی که مربوط به سال 2018 است، در قالب چند پاراگراف بیان می‌کنم:آمازون همچنان مثل گذشته با سرعت بی سابقه‌ای رشد می‌کند و خروجی فعالیت‌های آمازون استثنائی و باور نکردنی است. به احتمال زیاد در یکسال آینده حدود 400 نفر به تیم آمازون اضافه خواهند شد و ما در آمازون بیش از 2 میلیون فروشنده را در 10 کشور جهان مدیریت می‌کنیم. اگرچه شرکت در مسیر رشد است و قطعا از موفقیت‌های خود لذت می‌برد، آیا به درستی برای حفظ و پرورش فرهنگ کارآفرینی که برپایه نوآوری های بنیادین باشد تلاش کرده‌ایم؟ آیا فرهنگی که تاکنون آمازون را به موفقیت رسانده در ادامه هم می‌تواند موفق باشد؟ درست است که در عمل به خوبی پیش رفته‌ایم و خوب عمل کرده‌ایم اما باید تلاش خودمان را در ابداع و اختراعات جدید و نوآوری‌های شرکت ادامه دهیم.نوآوری در فناوری، ارباب تکنولوژی ها موبایل!بگذارید مثالی بزنم تا نیاز آمازون را به درستی مطرح کنم. در اکثر بازار‌های بالغمان، مشتریان از رایانه و لپ تاپ برای خرید استفاده می‌کنند. اخیرا ما وارد هند و چین شدیم، جایی که مشتریان و خریداران بیشتر از موبایل خود استفاده می‌کنند. در واقع بسیاری از نوآوری‌های انجام شده در شرکت در زمینه نوآوری‌های فناوری، مناسب تلفن‌های هوشمند و موبایل‌ها نبوده است. مثلا اگر مشتری در لپ تاپ، هنگام جست‌و‌جو در سایت، 20 نتیجه یا بیشتر را به راحتی مشاهده می‌کند، در سیستم عامل موبایل و گوشی هوشمند، این عدد به طرز قابل توجهی کم می‌باشد. بسیاری از الگوریتم های فیلتر ما در گوشی های هوشمند پاسخگوی نیاز مشتری نیستند. ما باید نیاز مشتریان را به درستی تشخیص بدهیم. اگر در این زمینه درست عمل نکنیم قطعا با توجه به گسترش روزافزون خرید موبایل و فضای رقابتی بیشتر، خریداران را از دست می‌دهیم! باید به خریداران قدرت انتخاب بیشتری بدهیم.فرهنگ جامعه، سکوی پرتاب یا لبه پرتگاه؟فرهنگ شرقی و فرهنگ کهن هندی، دو چیزی هستند که شرکت آمازون تاکنون در بازار‌ها و مارکت‌پلیس‌هایی که در آنها فعالیت داشته مشابهشان را ندیده است. دو فرهنگ و جامعه‌ای که هر دو کهن، پرجمعیت، خاص و نیازمند تحلیل و بررسی درست هستند. ورود آمازون به هر یک از این دو کشور، می‌تواند رشد و پیشرفتی را به ارمغان آورد که شاید تاکنون موفق به رسیدن به آن نشده باشیم اما، حضور بدون تحلیل و بررسی درست از این فرهنگ‌ها و جوامع، می‌تواند شکستی بزرگ را برای شرکت و آینده تجاری آن حاصل شود. شکستی که یادگیری از آن، برای از سرگیری برخی معاملات و فرآیند‌های کاری شاید نتواند کمکی به حال شرکت در حوزه آسیا کند.فرهنگ سازمانی، رقابت یا همکاریما اقدامات بسیاری را برای تقویت فرهنگ آزمایش و نوآوری آمازون انجام داده‌ایم. برای مثال ما تمام ایده‌ها و اختراعات را در قالب سند‌هایی مفصل ثبت و ذخیره می‌کنیم. ما جلسات و همایش‌های علمی برگزار می‌کنیم که در داخل آنها نوآوری‌ها و خلاقیت‌ها در سرتاسر دپارتمان‌‌ها به نمایش گذاشته شده و تشویق می‌شوند. رقابت‌های نوآورانه نیز وجود دارد که برنده این رقابت‌ها پاداش می‌گیرد. فرهنگی سازمانی ایجاد کرده‌ایم که پاداش‌ها واضح و مشخص باشند و انتظار افراد با واقعیت سازگار باشد و همچنین جوایز و افتخارات افراد، در صفحه اختصاصیشان، نمایش داده می‌شود. این امر کمک می‌کند تا افراد تلاش کنند تا جوایز و افتخارات بیشتری را روی صفحه شخصی خود به نمایش بگذارند.برای پیاده سازی برخی ایده‌ها که ممکن است زمان زیادی برای اجرایی شدن نیاز داشته باشند، به صاحبان اینگونه ایده‌‌ها این اختیار داده می‌شود تا ایده خود را در برنامه سه ساله شرکت بگنجانند. همچنین از مهندسان و اعضای شرکت به صورت منظم نظرسنجی به عمل می‌آید که آیا تیم آنها به اندازه کافی روی نوآوری و خلاقیت سرمایه‌‌گذاری کرده و وقت صرف کرده یا نه یا مثلا مشکلات مطرح شده در تیم به قدر کافی ابعاد قابل بررسی و ایده‌پردازی دارد یا بسیار ساده و یا حتی بسیار سخت است؟تصمیمی سختبه عنوان مدیر مجموعه می‌توان از بازار‌‌های چین و هند دست کشید و آنها را رها کرد و خب با توجه به بلوغ بازار و حضور پررنگ در دیگر کشور‌ها، جایگاه کنونی را حفظ و از انجام ریسک ورود به هند و چین فاصله گرفت چرا که ما هوز هم در بازار کنونی موفق و یکه تاز محسوب می‌شویم. در واقع یکی از تصمیمات سختی که یک مدیر برعهده دارد، تصمیم درباره تخصیص منابع است. قطعا وسوه کننده است که بهترین افرادتان را روی پروژه های کم خطر و بالغ و جواب داده بگذارید.ما نیاز داریم تا فرهنگی سازمانی ایجاد کنیم تا افراد در هنگام شکست یاد بگیرند و خلاق باشند. بسیاری از نوآوری‌های شرکت با شکست مواجه شده‌اند که البته بی نهایت نکات آموزنده برای افراد داشته‌اند. برای استفاده درست و یادگیری در هنگام شکست، باید یاد بگیریم که دقیق و مثل یک انسان بالغ با شکست مواجه شویم.راه حلی خطاب به هیئت علمی دانشکده مدیریت دانشگاه میشیگانبا توجه به محدودیتی که در ارائه پاسخ به چالش مطرح شده وجود داشت(2 صفحه) تمام تلاش خودم رو کردم تا بتونم راه حل ها و نکات مهمی که به ذهنم می‌رسید رو هنگام نوشتن مقاله راه حل به اساتید دوره، یادداشت کرده و چیزی رو از قلم نندازم. در ادامه سرتیتر و نکات مهمی که مطابق دوره مذکور به ذهنم می‌رسید رو در قالب &quot;مقاله پاسخی کوتاه و تیتروار&quot; خطاب به پیتر فاریسی مطالعه خواهید کرد.شناخت فرهنگ، سنت و طرز رفتار جامعه چین و هندبا توجه به آمار‌های موجود در تحقیقات اخیر دانشگاه میشیگان و البته با همکاری دانشگاه هاروارد، مردم آسیای شرقی و جنوب شرقی و همینطور مردم هند و آسیای جنوبی، در اکثر مواقع با شغل و کارشان ارتباط برقرار نمی‌کنند(6 درصد فعالیت مفید کاری و 74 درصد رضایت شغلی) و تقریبا رفتار سازمانی و کاری آنها نقطه مقابل فرهنگ آمریکایی و اروپای غربی است.(29 درصد فعالیت مفید کاری و 83 درصد رضایت شغلی) موارد زیر باید به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار بگیرند:حضور ادیانی چون هندو و بودایی در این مناطق، همچنین گسترش اسلام در هند که عقایدی متفاوت غرب و وابستگی بسیاری را میان اعتقادات و زندگی آنها به وجود آورده است.یکی از نکات مورد توجه مردم این دو سرزمین، توجه به ارزش های ذاتی و برتری های ذاتی افراد نسبت به برتری های خارجی افراد می‌باشد. بالعکس مردم خاورمیانه و بخصوص مردم عرب، که قدرت و ثروت و از این قبیل ارزش‌های بیرونی را ارزشمند می‌دانند، مردم چین و هند به ارزش‌‌های والای بشری و ذات افراد اهمیت می‌دهند.قطعا این خطا را نباید کرد که مردم چین و هند به خاطر عظمت و شهرت آمازون، به آن روی خوش نشان می‌دهند و البته هماهنگی آمازون و موفق بودن آن در جامعه و فرهنگ نوین اروپایی و آمریکایی، دلیل قابل قبولی بر موفق بودن آن در این دو منطقه نیست.سیاست استخدامیبا توجه به سیاست استخدامی شرکت آمازون مبنی بر استخدام 400 نیروی جدید در این شرکت، بهترین راهکار این است که افرادی مورد توجه قرار گیرند که ریشه فرهنگی با مادری آنها چین یا هند باشد و یا از فرهنگ و جامعه چین و هند مدت زمان طولانی فاصله نگرفته باشند. دلیل این پیشنهاد این است که بتوان درک درستی از عقاید و فرهنگ این جوامع پیدا کرد. فارغ از بحث فرهنگ و جامعه این دو منطقه، قطعا وظایف و استعداد‌ها و مهارت‌های این افراد متناسب جایگاه‌های شغلی خالی شرکت، ارزیابی شوند.این کارمندان وظیفه‌ای مضاف بر دیگر اعضای شرکت دارند که باید هم برای آنها و هم دیگر اعضای شرکت از روز اول واضح و روشن باشد، &quot;این اعضا می‌توانند در بهینه و هماهنگ کردن ایده‌ها با این دو منطقه کمک شایانی کنند و به کمک این افراد ایده‌های نامناسب فرهنگ این دو جامعه را بتوان پیدا کرد و روی ایده‌های مناسب سرمایه‌گذاری کرد.&quot; در جلسات از این افراد بیشتر استفاده شود و همواره نظرشان درباره این مسائل پرسیده شود. شایسته است که از همان ابتدای ورود به شرکت، در جلسات و ایده‌پردازی ها شرکت کنند تا هم کل شرکت با فرهنگ آنها و جوامعشان بیشتر آشنا شوند و هم افراد تازه وارد، با سیستم و فرهنگ سازمانی آمازون از همان ابتدا آشنا شوند و وفق پیدا کنند. &quot;یک رابطه سازمانی دو طرفه&quot;تحقیقات میدانی و بررسی های روانشناسی این جوامع حائز اهمیت است اما ابتدا باید درک درستی از فرهنگ این جوامع در میان فرهنگ سازمانی آمازون ایجاد شود والا اعضای شرکت به درستی ویژگی‌های مشتریان این مناطق را درک نمی‌کنند.شناسایی درست مشتریانفکر کنم نیاز به تاکید نباشد که بخشی از شعار آمازون این است که:... Amazon is the earth&#x27;s most customer-centric company...پس نباید فراموش کرد که آمازون، &quot;باید&quot; با فرهنگ خریداران و هم فروشندگان این مناطق و با سنت و رسوم خرید و فروش بومی این مناطق آشنا باشد.مردم چین و در کل شرق آسیا معمولا به محصولات داخلی خود میبالند و از آن حمایت می‌کنند، هر چند معیوب باشد. پس همواره باید راه حلی برای رقابت با نسخه داخلی آمازون در چین پیش بینی شود.مردم هند سینمای خود را بهتر از سینمای هالیوود می‌دانند و این بر کسی پوشیده نیست. این نشان دهنده ارجحیت محصول داخلی آنها بر محصول خارجی است. قطعا برای سرویس مثل Amazon Music &amp; Video این نکته حیاتی است.چینی ها معمولا تحت تاثیر دیگران و آرام هستند و بالعکس هندی ها پرانرژی و اثرگذار هستند.چینی ها برابری و حس اینکه همگی قدرتی یکسان دارند را بیشتر می‌پسندند ولی در میان هندی ها ساختار hierarchy Structure یا هرمی مورد پذیرش اکثریت مردم می‌باشد.*تمام موارد ذکر شده فقط بر روی عامه مردم این جوامع صادق است و گسترش و بسط دادن جملات بالا به تمامی مشتریان این دو مناطق غلط می‌باشد.باید جلوه دیگری از آمازون را که متناسب فرهنگ و جامعه چین و هند است به مردم این دو کشور نشان داد، چه برخورد با فروشندگان، چه برخورد با خریداران و چه نیروها و دپارتمان‌ها و دفاتر متمرکز بر این دو منطقه، همگی باید &quot;نسخه چینی یا هندی&quot; آمازون را به تصویر بکشند.در آخر این بخش شاید نیاز به ذکر کردن نباشد اما در جامعه‌ای مثل هند، کمک گرفتن در اکثر زمینه‌‌ها از سلبریتی‌ها، که مردم شدیدا تحت تاثیر آنها هستند، در تغییر سیاست‌های شرکت و بهبود آن و یا تبلیغات شرکت در این مناطق مفید هستند.(این کمک گرفتن محدود به تبلیغات نشود!)ایده پردازیبرای هر عضو از شرکت، بیشتر از آنکه در قبال ایده یا خلاقیت یا رقابتی که سر ایده‌اش شکل گرفته، پاداش و جایزه مهم باشد، کنترل داشتن بر ایده و نیز حضور در هنگام اجرای ایده و همینطور آزاد بودن نسبی در اختصاص دادن زمان‌هایش به ایده‌پردازی برایش شیرین تر و مهمتر است. اهمیت داده شدن به ایده، اجرا شدن آن، یا دیدن اثرات اجرای آن در تغییر و بهبود روند کاری شرکت برای اعضا جذاب تر است.خوب است که همه اعضا، بدون استثنا، در بیان ایده‌ها چه به صورت جمعی چه به صورت انفرادی سهیم باشند. بهتر هم خواهد بود اگر اعضا با کمک هم ایده پردازی کرده و ایده‌های کامل تر و ترکیبی ارائه دهند. (همیشه می‌گویند، ذهن چند نفر بهتر از یک نفر کار می‌کند). اختصاص دادن بخشی از ساعت کار اداری، بخشی از زمان فعالیت در آمازون، به تفرک درباره ایده‌ها و پرورش آنها اختصاص داده شود. (مثل گوگل، هرچند ممکن است این زمان کوتاه به نظر بیاید و یا موفقیت ایده‌های خروجی از آن به درستی قابل ارزیابی نباشد. متاسفانه اینکار در آمازون بیشتر نمادین بوده و اکثر ایده‌ها و نوآوری‌های اجرا شده حاصل تفکر نیروهای خارجی شرکت بوده است.) اگر تمام زمان ایده پردازی صرف رقابت و یا همایش و نمایش شود، قطعا فرصت بهبود، همفکری و پرورش ایده‌‌ها و یا کامل کردن آنها با کمک هم تیمی‌ها وجود نخواهد داشت. استفاده از استراتژی CCOR (نماد co-create opportunities or build positive relationship) را در این زمینه پیشنهاد می‌کنم.چالش‌ها و ایده‌ها نباید بیش از حد آرمانی، بلند مدت یا پیچیده تعریف شوند. البته که تفکر روی چنین چالش‌ها و ایده‌هایی مفید و البته ثبت آنها برای آینده مفیدتر است اما سرمایه‌گذاری بیش از حد فکری روی آنها خطرناک است. هیچوقت نباید فراموش کرد، تاثیرگذاری یک فرد در سازمان در آینده قابل پیش بینی نیست و تناسب ایده هر فرد با شرایط و اوضاع کنونی ممکن است با آینده یکسان نباشد. شرایط هیچگاه ثابت نمی‌ماند و علم همواره در حال پیشرفت است و ناممکن‌ها ممکن می‌شوند. (نیاز به ثبت و ایجاد اسناد از ایده‌ها)اگر اعضا حس کنند ایده آنها هر چند ساده و کوچک، تغییری اندک در سیاست‌های آمازون ایجاد کرده، قطعا حس خوبی پیدا کرده و برای بهبود شرکتی که خود را قادر به اصلاحش می‌دانند نهایت تلاششان را می‌کنند.اگر رقابت در ایده پردازی به سمتی برود که تنها تعداد ایده‌‌ها افزایش پیدا کند(تصور شخصی من این است که همواره رقابت در ایده پردازی از کیفیت کاسته و به کمیت می افزاید)، کیفیت و معقول بودن ایده‌ها کم رنگ می‌شود و ایده‌های ترکیبی و کار تیمی جای خود را به تفکرات انفرادی و رقابت‌های بی مورد می‌دهد. در نظر گرفتن قواعد Foster healthy competition در زمینه رقابت درون سازمانی حتما رعایت شود.تشکیل دو بال شرکت در منطقهدر نهایت به عنوان بخش آخر، پیشنهاد من تشکیل دو دپارتمان مخصوص این دو کشور است. البته که این سیاست می‌تواند در کشور‌های دیگر هم متناسب شرایط پیاده شود.دپارتمان کارشناسان مردم شناسیشناسایی و مطالعه مردم این مناطق، رسم و رسومات و فرهنگ آنها و البته طریقه استفاده آنها از گوشی موبایل، شرایط و علل استفاده از آن، همچنین نوع رفتار آنها با برند‌ها، الگوی خرید و فروش آنلاین، خرید و فروش اجناس غیر ملی و غیر بومی، توجه به بازار داخلی این کشور و موارد بسیاری که قطعا در قالب این مقاله قابل بحث نیست، همگی باید مورد تحقیق، پژوهش و بررسی قرار بگیرند و اسناد مستدل و محکمی مبنی بر هر تصمیم سازمان متناسب موارد بالا در این مناطق شکل بگیرد.دپارتمان تحقیق و توسعه مارکتینگ گوشی‌های هوشمنددرست است که گوشی‌های هوشمند در حال پیشرفت و رشد در میان مردم هستند اما قطعا استفاده هر جامعه از این تکنولوژی متناسب همان جامعه و فرهنگ همان جامعه است. در جامعه‌ای مثل ایران، استفاده از نرم افزار‌ها و سایت‌های خارجی مرسوم نیست اما شبکه های اجتماعی بسیار مقبول است. در کره جنوبی محصولات تکنولوژیک غیر کره‌ای توان رسوخ به تجارت و صنعت آنها را نداشته و قطعا یکی از اهرم‌ها و مراکز ایده و مطالعه شرکت‌هایی چون سامسونگ هستند. در هند و چین نیز باید برند‌های گوشی موبایل(مثل هواوی)، اندازه صفحه نمایش‌های آنها، سیستم عامل آنها به دقت مورد مطالعه و برای برنامه ریزی های کوتاه مدت و بلند مدت در نظر گرفته شوند، محدودیت‌ها یا گاهی آزادی های خاصی که در این کشور‌ها برای فعالیت شرکتی مثل آمازون وجود دارد، همگی باید در قالب یک دپارتمان تخصصی و حتی جدا از دپارتمان مادر خود یعنی مارکتینگ، مورد مطالعه و توسعه قرار بگیرند.در نهایت همیشه باید در نظر داشت، اگر بار اول ورود به چین یا هند با مشکل یا شکست مواجه شد، اگر احتمال موفقیت دوباره با تغییر سیاست ممکن بود، دوباره تلاش کنید. گاهی هم هدف گذاری های جدید راه حلی در قبال شکست و یافتن راهی جدید برای پیشرفت است.پی نوشت: مقاله بالا نتیجه مطالعه 3 ماهه بنده روی این چالش بود. البته که نقص ها و ایراداتی در اون وجود داره که خوشحال میشم حتما با بنده به اشتراک بگذارید تا در مطالعه جدیدی که جزئی تر چالش جدیدی رو در حال بررسی هستم، نکات شما رو حتما در نظر بگیرم.</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jul 2020 02:36:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا همه باید Machine Learning یاد بگیرن؟</title>
                <link>https://virgool.io/negarteam/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-machine-learning-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86-erk4zb9cs2ta</link>
                <description>بیگ دیتا، هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء. در چند سال اخیر این عناوین هستن که تیتر روزنامه های کوچک و بزرگ میشن و امروزه ماشین لرنینگ یا یادگیری ماشین تقریبا زمزمه گوش هممون هست. مایک تئودورسکو در این مقاله توضیح میده چطور کسب و کار و زندگی مشتریان رو تحت تاثیر قرار داده.30 سال پیش ایده ربات ها و یادگیری ماشین به تنهایی خودش ترسناک‌ترین داستان علمی تخیلی و کابوس همه آدما بود، &quot;ترس اینکه ربات ها زمین رو تصرف کنن&quot;. اما امروزه، یادگیری ماشین تقریبا بسیار رایج شده و به سختی می‌تونیم از زندگیمون تفکیکش کنیم. کامپیوتر ها و سیستم ها میتونن چیزی که در تلویزیون می‌بینیم، چیزی که می‌خریم، حرف هایی که می‌زنیم و اینکه چه احساسی داریم رو درک کنن و حس کنن و از اون برای پیش بینی حرکت بعدیمون استفاده کنن!مایک تئودورسکو، دانشجوی Harvard Business School می‌گوید: با توجه به گسترش روز افزون زمینه یادگیری ماشین، این دانش تقریبا در دسترس هر شرکتی هست، شرکت هایی که از اون استفاده می‌کنن تا ابعاد مختلف کسب‌و‌کارشون رو جلو ببرن.علم یادگیری ماشین به ناگهان گسترش پیدا کرده و کمتر خودش به عنوان یک زمینه تخصصی شناخته میشه، چون هر علمی که روی زمین وجود داره، کم کم داره با این علم مخلوط و به اون وابسته میشه و جدای از اون زمینه‌های علمی ناقص محسوب میشن - تئودورسکودر یکی از مقالات جدید دانشگاه هاروارد، تئودورسکو آخرین روش های یادگیری ماشین رو از دیدگاه فنی بررسی کرده ولی بدونید، لازم نیست که شما دقیقا یادگیری ماشین رو یاد بگیرید تا بتونید از اون استفاده کنید. همونطور که گفتم، یادگیری ماشین به تنهایی معنی نداره و در تخصص های مختلفه که معنی پیدا می‌کنه. به صورت ساده، یادگیری ماشین مخلوطی از علوم و در عین حال بخشی از اونهاست؛ علم داده، علم کامپیوتر، ارزیابی و کشف داده‌ها که به کامپیوتر‌ها یاد میده چطور الگو‌ها و شرایط رو تشخیص بدن و شرایط و الگو‌های جدید رو برای تصمیم‌گیری های آینده پیش‌بینی کنن.ما در یک انقلاب صنعتی نوین، تحت هدایت الگوریتم ها هستیم - تئودورسکوما همیشه با شرایطی مواجه شدیم که مثلا دیجی کالا یا آمازون به ما میگن که &quot;ممکنه از این محصول خوشت بیاد&quot; وقتی که داری اجاق گاز برقی میخری و بهت مایکروویو پیشنهاد میده. یا وقتی یوتیوب یا نت فلیکس بهمون پیشنهاد میده حتما سریال فرندز رو ببینیم چون با سلیقمون میخونه.تو به الگوهای رفتاری و طرز عملکرد در گذشته رو می‌بینی و براساس اون درباره آینده صحبت می‌کنی و اینکه آینده برات چه چیزی رو به ارمغان میاره - تئودورسکوتحلیل مشتری مثل آب خوردندر حالی که یادگیری ماشین هر روز بیشتر از دیروز گسترش پیدا میکنه، الگوریتم‌‌ها هم ما رو بهتر از خودمون میشناسن و به مرور بهتر هم میشن. بگذارید یک نمونه جالب و یک داستان بامزه براتون بگم. یادگیری ماشین دقیقا همونی هست که باعث شد یک روز یک پدر با عصبانیت لباس‌هایی که فروشگاه برای تولد دختر جوانش ارسال کرده بود را به فروشگاه برگردونده بود. لباس‌ها مناسب افراد باردار بود و اونجا بود که پدر فهمید از داماد و دخترش نوه دار شده و غافل‌گیری که خانواده برای پدر ترتیب دیده بودند دیگه غافل‌گیر کننده نبود. (مقاله چگونه شرکت‌ها، راز های شما را قبل از شما می‌فهمند!)نمونه‌های زیادی مثل داستان بالا وجود دارن که حکایت‌های شنیدنی از زبان فروشنده‌هایی هستن که از یادگیری ماشین استفاده کردن. از طرفی برای غافل‌گیر کردن خریداران و دادن حس خوب خرید درست و انتخاب درست، باید راز‌های افراد را قبل از خود اینکه خودشان بدانند متوجه شوند و از طرفی باید حریم خصوصی افراد را حفظ کرده و برخورد‌های تند مشتریانشان رو با جون و دل بپذیرن، چون ممکنه عصبانیت پدر داستان بالا رو پیدا کنن... تئودورسکو می‌گوید: &quot;داستان بالا دقیقا همون جا هست که شرکت‌ها بخاطر دقت زیاد ماشین‌ها و الگوریتم‌هاشون، ضربه میخورن و برخورد‌های تندی رو تجربه میکنن&quot;کاربرد های اخیر یادگیری ماشین بیشتر به زبان و کلام و سخن و حرف‌های افراد اهمیت میدن و اونها رو بررسی میکنن. تولد این علم، برمیگرده به دهه 1940 میلادی، تقریبا زمان جنگ جهانی دوم، که آلان تورینگ، ریاضی‌دان انگلیسی، راهی برای تحلیل توصیفی متون و کلمات و دلایل گفته شدنشون رو کشف کرد. از اون موقع زمینه تخصصی تحلیل و آنالیز نوشته‌ها به عنوان یک علم ظهور کرد و الان به جایی رسیده که با استفاده از تحلیل نوشته‌ها و نحوه قرارگیری کلمات و میزان استفاده از هر کلمه و نحوه استفاده از اون، میتونن نویسنده نوشته رو شناسایی کنن!در نمونه های جدیدتر یادگیری ماشین به جایی رسیده که با تحلیل ساختار و نحوه قرارگیری کلمات و نوشته و تحلیل اون میتونه احساسات احتمالی پشت حال و هوای فرد موقع نوشتن اون مطلب رو هم تحلیل و ارزیابی کنه.در واقع داغ‌ترین موضوع درباره یادگیری ماشین، در دوره ای که درش هستیم، فهم، درک و شناخت احساسات هست - تئودورسکواتفاق هایی مثل ارزیابی و تحلیل نظرات کاربران در سراسر اینترنت درباره برند و شرکت و بررسی وجود کلمات کلیدی مثبت و منفی در اونها، الان یکی از خواسته‌ها و تمایلات اصلی شرکت ها هست.برای تحلیل و بررسی سخنان کاربران و درواقع استفاده از یادگیری ماشین در ارزیابی حس مشتریان، نیازی نیست یک شرکت بزرگ و البته ثروتمند باشید. مدیران الان میتونن از ابزار‌های بسیاری که در اینترنت وجود دارند استفاده کنند و نظرات کاربران رو در توئیتر و تلگرام و اینستاگرام و یلپ و گوگل پلی و در تمامی پلتفرم های جمع‌آوری و ارزیابی کنند و تغییر احساسات مشتریان رو به دقت تحلیل کنن.امروزه مرزی که بین افرادی که میتونستن تا متخصص تحلیل داده رو در کنارشون داشته باشن تا مشتریانشون رو تحلیل کنن با مردم عادی، از بین رفته و تقریبا مرزی وجود نداره! - تئودورسکوخب، در آخر داریم به کجا میریم؟قدم بعد از تحلیل و ارزیابی احساسات و سخنان مشتریان، عمل کردن و اصلاح است. - تئودورسکودر 5 سال آینده، شما میتونید در حساب کارگزاریتون در بورس نگاه کنید و براساس اخبار و متون و نظرات مردم در اینترنت، تحلیل ماشین رو در جهت پیش‌بینی مثبت یا منفی بودن سهمتون بفهمید!در واقع بخش مالی و شرکت‌ها و بانک‌ها و بورس‌ها، جاهایی هستن که در آینده استفاده از یادگیری ماشین در اونها و ارزیابی و پیش‌بینی الگو‌ها و الگوریتم‌ها برای عمل در آینده، بسیار رایج و معمول خواهد شد. اینکه یک مشتری از کارت بانکیش چطور و چگونه و در چه زمان‌هایی استفاده می‌کنه و تراکنش‌های مالی اون چطور خواهد بود، چه زمانی مقروض میشه، وام می‌گیره یا چه زمانی میتونه وامش رو پرداخت کنه و ...یادگیری ماشین میتونه در یادگیری ماشین‌ها و ربات‌ها کمک کنه تا خطوط مونتاژ رو اصلاح کنه و تعمیرات یا توقف خط تولید جلوگیری کنه. میتونه پیش‌بینی کنه چه زمانی، چه خطر‌هایی خط تولید رو تهدید می‌کنه و قبل از رخ دادن اونها بشه پیش‌بینی کرد و جلوی اونها رو گرفت.در همه حرف‌هام قطعا نتیجه گرفتید که مشخصه که ماشین‌ها و ربات‌ها به این زودی دنیا و زندگی ما رو تسخیر نمیکنن ولی یادگیری ماشین، چرا اون تقریبا تمام زندگی ما میشه. یادگیری ماشین به مرور زمان از عجیب و شگفت انگیز بودنش کاسته میشه و کم کم یک از یک علم دست نیافتنی به یک علم معمول و لازم تبدیل میشه که 20 سال دیگه مجبور میشیم در مدارس اون رو درس بدیم، چیزی که همه باید اون رو یاد بگیرن، لازمه زندگی!برای کسب‌و‌کار ها البته علم داده و قدرت تحلیل داده به عنوان اهرم قدرت و پیشتازی در رقابت شناخته خواهد شد.(شاید الان هم شناخته بشه) شرکت‌ها کم کم باید علاوه بر بهینه سازی خط تولید و ساختار و شیوه فعالیت خودشون به کارشناس های داده و تحلیل‌گران داده فکر کنن. اینکه بتونن تشخیص بدن یک مشتری یا کارمند چه زمانی قراره جذبشون بشه یا ترکشون کنه، چطور هر دلاری که برای تبلیغات صرف میشه مفید باشه و صرف کنه و چطور از ابزار‌ها و منابع موجود به بهترین نحو استفاده بشه. همه ی این موارد در آینده نه چندان دور به علم یادگیری ماشین و تحلیل داده نیاز داره.به طور خلاصه اگر بخوام بگم، برای اینکه بتونید در دهه آینده رقابت کنید و در رقابت زنده بمونید، باید به سرمایه‌گذاری در تکنولوژی‌های داده محور فکر کنید، علومی مثل تحلیل داده و یادگیری ماشین و اینترنت اشیاء.من انتظار دارم که بیگ دیتا در دهه آینده همه گیر بشه. کسانی که الان روی اون سرمایه‌گذاری نمیکنن، عقب میمونن و کنار گذاشته میشن، ما در یک انقلاب صنعتی جدید هستیم که تحت هدایت الگوریتم‌ها و داده است. - تئودورسکومنبع: دانشگاه کسب و کار هاروارد، مقاله ای از پروفسور Mike Teodorescu و خلاصه شده توسط Michael Blanding با عنوان Will Machine Learning Make You a Better Managerترجمه: طاها معینی</description>
                <category>رهبری، لبخند، یادگیری</category>
                <author>طاها معینی - Taha Moeini</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2020 01:33:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>