درس ها و داستان هایی که از مصاحبه در علی بابا یاد گرفتم !

استخدام در علی بابا
استخدام در علی بابا

چندی پیش بنا به دلایلی تصمیم گرفتم از کار فعلی خارج و به شرکت جدید نقل مکان کنم، در پروسه جذب مثل بیشتر همکارانم از jobinja چندین آگهی رو به دقت بررسی کردم و برای شرکت هایی که به نظرم کیفیت بالا، مزایای مناسب و برند معتبری داشتند رزومه ارسال کردم.

یکی از این شرکت ها، شرکت فروش بلیط علی بابا بود.علی بابا شرکتی بزرگ، غول فروش بلیط و هتل و همچنین یکی از استارت آپ های موفق ایران هست که حتمی تبلیغاتش رو دیدید یا حتی ازش خرید داشتید.

اولین درس : از برندتون سوء استفاده نکنید !

چند روز بعد از ارسال رزومه، با من تماس گرفتن که برای مصاحبه فنی به آدرسی که برام عجیب بود برم، من میدونستم که دفتر علی بابا در خیابان کوه نور قرار داره ولی آدرس جای دیگه ای بود.من بر اساس زمانی که از طریق ایمیل برام Calendar شد، سر وقت در جلسه حاظر شدم و با دو تا از بچه های خوب تیم آلترابو صحبتی حدود 1 ساعته داشتم.در ابتدای مصاحبه مدیر آلترابو توضیحاتی در مورد اینکه اینجا آلترابو هست و شرکتی زیرمجموعه علی باباست و ... توضیحاتی داد.درسته از هم صحبتی با دوستان بسیار خرسند شدم و از سطح علمیشون لذت بردم ولی به نظرم کار درستی نبود که با برند اصلی آگهی داده شده بود و برای شرکت زیر مجموعه نیرو جذب می‌شد.

یکی از اهداف هر انسانی ( مخصوصا توسعه دهنده ها ) برای انتخاب شرکت ها، اسم اون شرکت برای رزومه هست.

شاید اگر من میدونستم که آلترابو درحال استخدام هست، مثل بقیه شرکت ها بهش نگاه می‌کردم و رزومه ارسال نمی کردم.


دومین درس : وقت شناس باشید !

منم با خودم کنار اومده بودم که بلاخره شرکت درسته زیر مجموعست و کوچیکه ولی به هر روی شرکت اصلی روش مدیریت داره تا اینکه بعد از چند روز با من تماس گرفته شد برای مصاحبه منابع انسانی، اینبار در شرکت اصلی، واقع در کوه نور !

روز مصاحبه طبق عادتم 15 دقیقه زودتر رسیدم و جو محیط رو بررسی کردم.رفتار آدم ها و نحوه صحبت کردنشون با همدیگه رو زیر نظر گرفتم تا بتونم روحیه حاکم بر شرکت رو متوجه بشم.

مصاحبه تقریبا سر وقت شروع شد که موضوع خیلی جذابی بود برای من.چون نشان دهنده این موضوع بود که تیم به زمان ها پایبند هستند و از جلسات بی فایده -که معمولا چندین ساعت به طول می انجامه و هیچ فایده و مزیتی نداره- دور هستند.مصاحبه فنی سوم - که جلو تر توضیح میدم- هم همین شرایط رو تقریبا داشت و افراد به زمان ها پایبند بودند.

سومین درس : اطلاعات اضافه ندهید !

مصاحبه منابع انسانی هم خوب بود - البته به جز اینکه سوالات به شدت عجیب و بعضا شخصی پرسیده شد که من رو برای جواب دادن معذب می‌کرد- اشتباهی که من در این پروسه انجام دادم این بود که متاسفانه اطلاعات کاملی از دلیل خروجم از شرکت قبلی ارائه دادم! کاری که همیشه فکر می کردم می‌تونه حسن نیت منو نشان بده.

ولی اشتباه بود...

بعد ها متوجه شدم، متاسفانه از این اطلاعاتی که من ارائه کرده بودم سوء استفاده شده بود و در جایی بازگو شده بود که باعث ناراحتی بسیار زیادی برای من و برخی شده بود که نشان دهنده یک رفتار هم غیر حرفه ای و هم غیر اخلاقی بود.

چهارمین درس : روراست باشید !

بعد از مصاحبه منابع انسانی، در Jobinja آگهی دیگه ای برای علی بابا دیدم که با آگهی اولیه فرق داشت.برای آگهی دوم، مجددا رزومه ارسال کردم.فکر می کنم روز بعد با من تماس گرفته شد که بر اساس تجربه و رزومه شما ما ترجیه میدیم شما در تیم اصلی علی بابا کار کنید تا آلترابو، چه عالی ! ، فقط برای مصاحبه فنی مجدد باید بیاید ! تعجب کردم ولی چون به این شرکت علاقه داشتم، زیاد برام مهم نبود و قبول کردم ولی داستان این نبود و شرکت به دلیلی که منم نمیدونم علاقه ای به همکاری من و آلترابو نداشتند و به خاطر درخواست دومی که ارسال کرده بودم با من تماس گرفته بودند و چه حیف که این اتفاق افتاد.بعد از مصاحبه فنی دوم متوجه شدم که چه قدر تیم و دید مدیران آلترابو رو بیشتر دوست داشتم.

پنجمین درس : وقتی تب دارید مصاحبه نروید :) !

متاسفانه روز مصاحبه فنی دوم در دفتر اصلی من به شدت دچار سرماخردگی و تب شده بودم ولی به خاطر اینکه از قبل اطلاع نداده بودم و نمی‌خواستم بد قول بشم، مصاحبه رو شرکت کردم.تب بالا، گیجی و حتی لرز ! کلکسیونی از مشکلاتی که می‌تونه تورو بیشتر شبیه یک دائم الخمر نشون بده تا برنامه نویس !

متاسفانه روز بعد از مصاحبه فنی وقتی به جواب هایی که دادم فکر میکردم متوجه شدم که برای مثال چه ساده Strategy Pattern رو State Pattern گفته بودم.و یا وقتی در مورد Microservice و SOA صحبت می‌شد چه قدر بدون تمرکز پاسخ های جسته و گریخته ای داده بودم.

البته تقصیر از من بود و هیچ توجیهی برای این مورد از طرف خودم قبول نمیکنم !


ششمین درس : همیشه اعتماد نمیشه کرد !

در جلسه مصاحبه فنی دوم به من گفته شد که روال منابع انسانی علی بابا خیلی دقیق و خوب عمل می کنه و چه در صورت قبولی و چه در صورت عدم قبولی به شما تا آخر هفته خبر داده خواهد شد.متاسفانه و یا شاید خوشبختانه درخواست من به دلیلی که هنوز هم مشخص نشده برام رد شد.

برای شخص من حضور در اون شرکت خیلی جذاب بود و دوست داشتم توی تیمی باشم که به نظرم ارزشش رو داشت و از مصاحبه فنی آخر برام مسجل شده بود که این تیم، یه تیم خوبه.به همین خاطر تمام مدتی که به من گفته شده بود، منتظر پاسخ موندم ! ولی خبری نشد !

روز بعد از زمان مقرر به دلیل اینکه برای جابجایی عجله داشتم تا به شرکت فعلی اعلام کنم، برخلاف میل شخصیم یک ایمیل برای کارشناس مربوطه ارسال کردم و نتیجه را جویا شدم.

ولی متاسافانه جوابی نگرفتم و اون روال دقیق و منظم کار نکرد.البته به این موضوع اشراف دارم که در بعضی مواقع ممکنه انسان فراموش کنه ولی این رو قبول ندارم که دوبار فراموش کنه !


هفتیمن درس : برای انسان ها و وقتشون ارزش قائل باشید !

بعد از چند روز که اطمینان حاصل کردم که متاسفانه - و یا خوشبختانه - روال جذب منتفی شده، مجدد یک ایمیل برای یکی دیگر از کارشناسان منابع انسانی ارسال کردم.نه برای اینکه امید داشتم، برای اینکه دلیل رد شدن برام مهم بود.

خوشبختانه ایمیل دوم پاسخ داده شد، که کاشکی داده نمی شد.بهتره خودتون بخونید :

پاسخ منابع انسانی علی بابا
پاسخ منابع انسانی علی بابا

دوستان حتی زحمت تغییر <<عنوان موقعیت شغلی>> رو هم نکشیدن فقط کپی پیست کردن.

البته من به اینجا قانع نشدم و مجدد روی این ایمیل درخواست کردم که اطلاعات بیشتری در مورد رد شدن درخواست من بهم بدن، فکر می‌کنم 3 جلسه، 3 روز وقت گذاشتن ، حدود 10 ایمیل ارسال کردم و 1 هفته منتظر بودن ارزش اینو رو داشت که به من جوابی درست داده بشه.من از این اطلاعاتی که بهم داده می‌شد میتونستم خیلی استفاده های مفیدی بکنم.برای مثال اینکه :

  • سطح علمیم پایینه !
  • یا حقوق درخواستی بالاتری نسبت به شغل درخواستی دارم !
  • و یا حتی مدیر پروژه با من حال نکرده و اخلاقم رو باید عوض کنم !
  • ...

البته به قول یکی از دوستانم،منتظر باش که این جمعه بیاید، شایـــــــــــــد.


هشتمین درس : همه حقیقت و اطلاعات رو بدید !

کار خدا بود که بعد از این ماجرا ها متوجه شدم، علی بابا درحال نقل مکان به دفتر جدید، که درشهرک اکباتان، هست. برای من که در شرق شهر زندگی می‌کنم در حقیقت می‌شد : از شرق تا غرب دور برای خودش یک سفر بود.به قول همسرم باید با فلاسک چای هر روز می‌رفتم تا برسم.

البته که برای من فرقی نداره دیگه، ولی :

دوستان عزیز لطفا ، این سبک اطلاعات میتونه تصمیم یک نفر رو برای همکاری با شما تغییر بده.اونارو توی جلسه اول مطرح کنید !

بهتره بیشتر به مورد هفت فکر کنید، هر انسانی خودش و وقتش ارزشمنده.


جمع بندی :

علی بابا شرکت بزرگیه و مدیریت منابع انسانی خوبی هم دارم، متن فوق نه در جهت تخریب، بلکه در جهت بهسازی و پیشرفت نوشته شده.سعیم بر این بوده که در انتقاد هر دو طرف ماجرا رو ببینم.هم از خودم انتقاد کردم، هم از روال ها و افراد.

از این مشکلات در استخدام های تمام شرکت ها به کرات دیده میشه و همکاران من همیشه یکی دو تا از این مدل اتفاقات رو به عنوان شوخی و یا بعضا شکایت در دوره همی های دوستانه مطرح میکنن.

امیدوارم همکارانم در علی بابا از این انتقادات سوء برداشت نکنن و درجهت تصحیح این موارد بربیان.

نکته دیگه ای که فکر می‌کنم تمام شرکت ها باید به اون توجه کنن اینه که منابع انسانی مخالف اصول انسانیه، ما منابع نیستم، انسان ها سرمایه های یک شرکت هستند، نه منابعی مثل میز و صندلی !

بهتره اسم واحد منابع انسانی رو به سرمایه های انسانی تغییر داد.

همانطوری که تمام دنیا در حال این تغییر نام هستند.


البته نکته مثبتی هم این اتفاق برای من داشت، و اون عصبانیتی بود که بعد از این ماجرا منو فراگرفت و باعث شده تمصمیاتی بگیرم و کار هایی انجام بدم که مدت ها می‌خواستم انجامشون بدم، ولی نیازمند یک تکان قوی مثل همین ماجرا بود.الان کاملا آرومم و بعد از حدود 15 روز این مطلب رو در کمال آرامش و باز با تاکید، در جهت بهبود می نویسم.

باشد که رستگار شویم !

لطفا اگر از این مطلب خوشتون اومد لطفا مطلب رو لایک کنید. ممنون ^_^