عضو انجمن صنفی ویراستاران؛ «از آن به دیر مغانم عزیز میدارند که آتشی🔥 که نمیرد همیشه در دل ماست»
حقیقت را فراموش نکن
به همهٔ مردگان این دنیا حسادت میکنم. گمان میکنم آنها از آنچه بر ما میگذرد، کاملاً بیخبرند. گمان میکنم مرگ به آنها نهفقط رهایی از قفس تن، بلکه رهایی از هر شکل سلطهٔ انسانی را هدیه داده است.
وقتی به روزهای خوش سالهای پیشین و مردههای هر سال فکر میکنم، با خود میگویم خوش به حال فلان مرده که آن روزهای خوش را دید و روزهای تلخ بعداز آن را ندید!
انگار نفرین کردهاند این خاک را اجدادِ ما
تا بوده زاری بوده و تا مانده، غم در یادِ ما
ما نسل بازیخوردهایم، آتش به پرهامان زدند
شاهان به آتش بازی و نیرنگ و استبدادِ ما
بازندگان بازیِ شطرنج قدرت، نسل ماست
پایان بازی مات بود از کیش مادرزادِ ما
یا غرق سیلابیم و جنگ یا زیر آواریم و سنگ
انگار نفرین کردهاند این خاک را اجدادِ ما
من با تو همدردم رفیق، خنجر به پشت من نزن
هرگز نمیخواهد رسید جز ما کسی بر دادِ ما
روزی فرا خواهد رسید، روزی که ما هم نیستیمغم جای خود را میدهد بر چهرههای شاد ما
نمیخواهم تاریخ را روایت کنم. شاید در روزگار دیگری، مورخان آن را روایت کنند. غرض من بیان دردی است که جایی در وجودم پنهان شده است و تا مغز استخوانم را میسوزاند. بااینحال، برای بیان این درد، ناچارم به تاریخ هم نگاهی بیندازم.
زمان در ۱۸دی۱۴۰۴، حدود ساعت ۹ شب، ایستاده است. راستی، نقطهٔ شروع ماجرا کجا بود؟ نقطهٔ شروع آن یکشنبهای بود که فروشندگان موبایل پاساژ علاءالدین تهران، بهصورت خودجوش و هماهنگ، از کار دست کشیدند و مغازههایشان را بستند و در خیابان به ناتوانی دولت در کنترل قیمت ارز اعتراض کردند.
روز دوشنبه، شهروندانی در سایر شهرها هم در واکنش به رکوردشکنی دلار که چالشهای معیشتی شدید برای زندگیشان ایجاد کرده بود، با اعتراضات کسبه همصدا شدند. نشست روز سهشنبه رییسجمهور با نمایندگان اصناف و تغییر رییس کل بانک مرکزی چندان تاثیری در کاهش اعتراضات نداشت و با وجود آنکه در این نشست، رییسجمهور وعدههایی به نمایندگان اصناف داد و حتی سخنگوی دولت هم اعلام کرد که اعتراضات معیشتی، حتی با تندترین لحن کاملا از سوی دولت پذیرفته است، اما اعتراضات در روزهای بعد ادامه یافت. تا شامگاه جمعه، 72 شهر کشور صحنه حضور معترضان و درگیری با نیروهای پلیس بود.
گزارش روزنامهٔ شرق
این اعتراضات چه زمانی سویههای سیاسیاش را آشکار کرد؟ به خاطر دارم که از ۸دیماه خواستههای سیاسی در میان شعارهای معترضان پُررنگ شد و این باور را در برخی ذهنها تقویت کرد که هنگامهٔ انقلاب دیگری رسیده است. از ۷دیماه تا ۱۸دیماه، هر روز، هیزمی بر هیزم آتش این اعتراضات اضافه شد تا آنکه در شب ۱۸دیماه، زمان ایستاد.
اینکه از ۱۸دیماه تا به امروز چه بر سرمان آمده، آنقدر به دروغ آغشته شده است که آدمی ترجیح میدهد هیچ خبری را نشنود. ظاهراً، برای دانستن حقیقت باید به خیابانهای شهر رفت و نشانهها را به چشم خود دید.
دیروز، از خانه بیرون آمدم و مدتی در خیابانهای شهر گشتم. از بلوار هشتدی تا میدان معلم، از میدان معلم تا میدان مادر، از میدان مادر تا خیابان سعدی، از خیابان سعدی تا میدان انصاری و از ابتدای معلم تا خانه، همهجا را اندوه و سرما فرا گرفته بود. با آنکه هوا بارانی بود، چتری بههمراهم نبردم. در راه بازگشت به خانه، همهٔ لباسهایم خیس بودند.
ریشه در اعماق اقیانوس دارد، شاید
این گیسوپریشانکرده؛
بید وحشی باران
یا نه، دریاییست گویی واژگونه؛
بر فراز شهر؛
شهر سوگواران
هر زمانی که فرومیبارد از حد بیش
ریشه در من میدواند، پرسشی پیگیر، با تشویش؛
رنگ این شبهای وحشت را
تواند شست آیا از دل یاران؟
چشمها و چشمهها خشکند
روشنیها محو در تاریکی دلتنگ
همچنان که نامها در ننگ
هرچه پیرامون ما، رنگ تباهی شد
آه، باران
ای امید جان بیداران؛
بر پلیدیها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟
فریدون مشیری
در مسیر، دیدم که مغازهها و فروشگاههای مردم همچنان سالم هستند. ظاهراً، آن بلای آسمانی (؟) فقط گریبان مغازهداران خیابان شریعتی را گرفته است. البته، در کنار مسجد خیابان بیستون، ساختمانی تجاری کاملاً سوخته است. چند مسجد در این اطراف آسیب دیده یا سوختهاند. به ساختمانهای دولتی حمله شده است؛ این واقعیت از شیشههای شکستهٔ ساختمانها آشکار است. یکیدو فروشگاه را هم دیدم که بهسبب فوت (؟) عزیزانشان تعطیل کردهاند. شعبههای بانکها، بهویژه عابربانکهایشان، هم از گزند خشم و نفرت عمومی دور نماندهاند.
حال من خوب است؟ نه. من هم مثل این شهر غمزده و دلگیرم. خشم و نفرت در درونم باقی مانده است و باید مدام مراقبت کنم که آن را بر سر کسی خالی نکنم. به این وضعیت میگویند: «انسداد سوگواری».
در موقعیتی مانند دوران کووید، ماهیت بیماری باعث میشد که افراد نتوانند دور هم جمع شوند و تهدید علیه همگان بود. مجلس سوگواری باعث انتشار بیماری و قربانیان تازه میشد. به همین دلیل آیینهای متعارف سوگواری، دچار اختلال شده بود. در آن وضعیت، مسئله اختلال در سوگواری بود اما در موقعیت فعلی با انسداد سوگواری روبهروییم [...] این تصور ایجاد شده که کسی به خیابان نیامد و خشم، کنترل شده است اما خشم فقط به خیابان آمدن، سطل زباله و ساختمان آتشزدن نیست. نتیجه خشم، بهرهوری پایین، مهاجرت، بیرونآمدن از ساختار دولت، درست کار نکردن، عدمرعایت حقوق عمومی و عدممراقبت از اموال عمومی است.
روزنامهٔ هممیهن، «انسداد سوگواری». ۲۵دی۱۴۰۴.
جز خیابانهای شهر چه کسانی راوی حقیقت میشوند؟ نمیدانم؛ مثلاً، تا چند روز قبل، گمان میکردم که شاید اطلاعات کسانی که دسترسی به شبکههای ماهوارهای دارند، از من بیشتر باشد؛ اما حالا مطمئنم که چنین نیست. آنها را با اخبار و وعدههای گوناگون سردرگم کردهاند.
این روزها، به یاد کتاب ری بردبری میافتم. در این روزگار سرد و غمزده، ما هم باید مثل قهرمانان فارنهایت ۴۵۱ حقیقت را فراموش نکنیم و به ذهن بسپاریم تا در روزگاری دیگر که در آن هیچ تصویر یا صدایی از حقیقت وجود نداشت، بیانشان کنیم.
پینوشت: از گشتن در اندک فضای باقیمانده از فیلترنت و خواندن مطالب گوناگون خسته شدهام. تصمیم گرفتم نوشتن این فرسته را شروعی برای روندی تازه قرار دهم؛ یعنی دیگر به اخبار بیاعتنا باشم، از سایتهای خبری دست بکشم و در بیخبری مطلق سر کنم. امیدوارم که این روزهای قطع ارتباطات و سرکوب صداهای مستقل، هرچه زودتر پایان یابد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
دشمن دیکتاتوری
مطلبی دیگر از این انتشارات
ویرگول هم به سکوت خبری دچار شد
مطلبی دیگر از این انتشارات
به یاد رضا امیرخانی