<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات عجیب غریب ✌︎</title>
        <link>https://virgool.io/nojevanan/feed</link>
        <description>جملات جادو ای هستند ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:02:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/czbvqqavbtor/uy7hsx.png</url>
            <title>عجیب غریب ✌︎</title>
            <link>https://virgool.io/nojevanan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیکسل چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/nojevanan/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-u7xeeifddp3x</link>
                <description>توجه توجه این پست برای کسانی که میخواهند با پیکسل پز دهند مناسب نیستقطعا خیلی ها میدانند پیکسل چیست یک عکسی که شما دوست دارید روی یک شکل هندسه قرار گرفته و با سوز به لباس یا تی شرت شما وصل میشود قطعا با خودتون میگوید تعریف پیکسل همین است و من چیزی ندارم در این پست بگویم اما هنوز تا آخر پست نخونید قضاوت نکنید !همون طور که گفتم پیکسل با یک سوزن به لباس ما وصل میشوند اما از نظر من ویژگی های دیگه ی هم دارند ! از نظر من پیکسل ها عشق ما به یک چیز را نشان می دهند مثلا همین پیکسلی  که من در دست دارم نشان می دهد من به درختان علاقه مند هستم و چقدر طبیعت را دوست دارم اما فقط درخت نیست مثلا یکی دیگر رونالدو را دوست دارد و برای اینکه همه بفهمن پیکسل اش را می زند تا عشق درونی که به اون داره رو به همه نشان دهد اگه دقت کرده باشید میفهمید که من گفتم شکل های هندسه متفاوت اما حتما نباید شکل هندسه باشند  می توانند هر چیزی باشند دقیقا مثل ما آدم ها ما ظاهر مون اخلاق مون و علاقه ها مون و ... متفاوته همین طور هم پیکسل ها شکل شون و عکس شون و مفهمومی که به دیگران میرسانند فرق میکنه  مثلا این پیکسل مفهموم داره که به آدم قوت  قلب میده اما یک پیکسل دیگه میگه یک  روز امام زمان میرسه یکی میگه من مردادی هستم تمیز صبور دلسوز و  ... یکی میگه فصل زمستان . ...پیکسل علاقه ی ما درون ما را به  دیگران نشان میده مثلا بعضی ها از روی خوشگلی عکس پیکسل را دوست دارند بعضی ها بخواطر نوشته ها و بعضی ها بخواطر...... به هر چیزی که من و شما نمیدانیم اما کلی بگم یکی روی پیکسلش نوشته *مهربونی هذینه ای ندار* ینعی اون نفر به این نوشته اتقاد داره و قبول داره که حرف این درسته و اینکه اونهای که پیسکل میخرند و دوست دارند به چهار دسته تقسیم میشوند 1: کسانی که برای پز میخرند 2:کسانی که از روی عشق و اتقاد و قبول داشتن میخرند3: کسانی که برای کلکسیون میخرند 4: کسانی که برای تفریح میخرندحالا از نظر من دسته دوم بهترین دسته بود و برایتان گفتم امید وارم خوشتون آمده باشد تا پستی دیگر  خدانگهدار</description>
                <category>عجیب غریب ✌︎</category>
                <author>Naghmeh.Ilbeigi</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 23:38:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشبختی</title>
                <link>https://virgool.io/nojevanan/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-k0wdxt7jjkqp</link>
                <description>خوشبختی یعنی چی ؟این چیزی است که می خواهیم در این پست بهش بپردازیم.من زمانی یکی از قسمت‌های شکرستان را دیدم که درباره‌ی خوشبختی بود به فکر این پست افتادم. در شکرستان پسری داشت یک انشا درباره‌ی خوشبختی می نوشت بعد رفت از همه‌ی اهالی شکرستان پرسید که از نظر شما خوشبختی یعنی چی؟ و هر کسی یه چیزی می گفت.اما چیزی که توی جواب‌هاشون یکسان بود اینه که همه به یه جور لذت خاص می‌گن خوشبتی لذتی که آرزوشو داری البته که این مخلوط با یک سری ادویه‌ها قاطی می‌شه که این لذت را برای هر کسی متفاوت می‌کنه.پس می شه از یه دید دیگه هم نگاه کرد و گفت: و زمان‌هایی احساس خوشبختی می‌کنی که به لذتی که آرزوشو داشتی رسیدی؛ موافقید ؟ من یه نظری دارم که مطئنش نیستم : آیا رویا همون خوشبختی است ؟ به هر حال هر چی باشه توی این پست تعریف ما ازش اینه : خواسته یا خوشبختی‌ای که دست نیافتنی است ( می شه به خوشبختی‌های توی ژانر تخیلی اشاره کرد )از نظر من ژانر های زیادی برای دسته بندی کردن خوشبختی ها هست مثل هر چیزی ژانر های سورئال رئال فانتزی و... به هر حال لذته دیگه لذت تو می تونه هر ژانری باشه.شاید یه نفر ( مثل من ) خوشبختییش فانتزی یا همون تخیلی باشه و اون بتونه خوشبختیش را توی کتاب ها توی نوشتنش و توی هر چیزی که بتونه اون خوشبختی را پرورش دهد درست می کنه.اما یه نفر اصلا فکر این جور چیز ها نیست خوشبختیش یه لقمه‌ی نونه. و یه نفر هم همین طوری دنبال خوشبختی می دود و حسرت نداشتنش را می خورد. درسته درسته! ما موقع‌ای که به خوشبختیمون می‌رسیم می‌افتیم دنبال یه خوشبختی دیگه. این چرخه‌ی خوشبختیه که همین طور گسترش می‌یابد.بعضی ها خوشبختی هایشان به مرور زمان تغییر پیدا می کند ممکنه که خوشبختی‌ای داشتی باشی بهش رسیده باشی و رفته باشی دنبال یک هدف بلند تر اما بعضی ها ممکنه تغییراتی توی اخلاقشون به وجود اومده باشه برای مثال خوب من در بچه‌گی آرزوی فتح مریخ را داشتم ولی الان به معنی اصلی خوشبختی دست یافتم و فهمیدم اگه کتابخانه‌ای حالا با یک سری نشانه ها داشته باشم خوشبخت هستم البته ببینید شاید اینکه خوشبخت هستم واژه‌ی مناسبی نباشه همه‌ی ما یه چیزی داریم که بتونیم بهش بگیم خوشبختی چون یه زمانی آرزوشو داشتیم برای مثال یه نفر آرزوی لب تاب داشته و این خوشبختیش بوده و الان بهش رسیده و داره باهاش این پست را می خونه اما حالا چی آیا حالا هم نصبت به اون زمانی که لپ‌تاپ را به دست آورده احساس خوشبختی داره ؟ بعضی‌ها هستن که قدر این چیزها را همیشه می دونن اما این افراد افراد کمی هستند پس یعنی اینکه می‌گن قدر داشته هاتو بدون همینه یعنی قدر اون چیزایی که یه زمانی برات خوشبختی بودن را بدون شاید هم برات خوشبختی نباشه که فلان کار را بکنی اما باید قدرش را بدونی. همین حالا شما یکم خودتون سعی کنید این چیزایی که من می‌گم را با زندگی واقعی خودتون چفت کنید.همه‌ی همه برای خوشبختیشون تخیل می کنند این حرف را یه دوست ویرگولی عزیز تو پستش زده.می‌شه خوشبختی را به زنجیره‌ی غذایی نصبت داد اول از همه از خواسته‌های کوچک بچه‌گانه یا خواسته‌های تخیلی دست نیافتنی شروع می‌شه معمولا زمانی که به درک واقعی خوشبختی می رسید دیگر این تخیل بازی‌ها را کنار می گذارید چون می‌شود هر کسی خوشبختی خودش را در دنیای رئال پیدا کند اما یکی از روش های اینکه بتونی خوشبختی ژانر تخیلیت را یا همون رویا را پروش دهی بیرون آوردن آن احساس در قالب هنر است می توانی آن تخیلت را بنویسی نقاشی کنی یا حتی فکر کنی شاید به نظرتون مسخره بیاد اما به نظر من فکر کردن هم جزو هنر ها حساب می شود بعد ها که بزرگ تر می شه کمی به آینده فکر می‌کنی به خواسته های خیالی ولی زمانی که میانسال شدی دنبال هدف بزرگ تری هستی مثلا گشتن به دور دنیا خب بریم سراغ معنی واژه ی :«خوشبختی»:اصلا به نظر شما چرا باید معنی واژه را به دست آوریم ؟ من نمی‌خواهم معنی را به دست بیاورم می خواهم تاریخ و شکل گیری این واژه را مرور کنم تا شاید بتواند کمک کند بهتر خوشبختی را بشناسیماول از همه می آییم واژه را به قسمت هایی تقسیم می کنم برای مثال الان می توانیم بگوییم : خوش + بخت+ ی خوش : خوب بخت: اقبال  ی: داشتن خوش+بختپس اگر بخواهیم با معنی هایش پیش برویم می شود:خوب + اقبال= خوب اقبال یا به معنی دیگر عاقبت خوب خوب اقبال + ی = خوب اقبالی یعنی کسی که عاقبت خوبی دارد حالا شما خوشبختی را می توانید بگویید خوب اقبالی یا عاقبت خوب این طوری کمک می کند به ریشه‌های (شاید هم شاخه نمی‌دونم!) دیگر واژه دست بیابید.خوشبختی با ما چه می کند ؟می دونم که این جمله‌ی درستی نیست و اگر بخواهیم این جمله را باز کنیم می شود : خوشبختی‌ای که در حال حاضر داریم و می خواهیم بهش برسیم اما نرسیده‌ایم با ما چه می کند و بعد زمانی که به دستش می آوریم چه؟ زمانی که خیلی به خوشبختی فکر می‌کنید از خوشبختی‌ای که در حال حاضر دارید غافل می‌شوید و خب این بد است. اما از طرفی باید برای به دست آوردنش تلاش کنیم اگر زیادی رویابازی و یا هر کار دیگر کنیم ممکن است خیلی فکر کنیم ناچیز هستیم و این درست نیست بلکه ما همه الان داریم در خوشبختی زندگی می کنیم فقط ممکن است آزار دیگری هم باشد که این آزار مثل یک نقاب یا ماسک جلوی خوشبختی هایمان را بگیرد و این می شود بدبختی اینکه تو آزارت را بپرورانی و بزرگش کنی این طوری آزار نه فقط صورتت بلکه تمام بدنت را می‌پوشاند! به نظر من این حرف که بچسب به زندگی و اصلا به خواسته ها و خوشبختیت فکر نکن درست نیست و اینکه همه اش به خوشبختیت فکر کنی آنقدر که اصلا از زندگی قافل بشی هم درست نیست درست اینه که در راه خوشبختیت زندگی کنی و اگه خوشبختی دور و درازی داری کنارش نذار اون را در قالب هر هنری بیان کن و دنبال خوشبختی های نزدیک بگرد البته نه خیلی نزدیک که اصلا نیازی به تلاش نباشه.خیلی حرف‌ها می شود درباره‌ی این خوشبختی زد اما من چکیده‌ای از نظر های خودم را می گویم. بخواهیم این پست را در یک جمله تمام یا توصیف کنیم چرا که از نقل قول میکل آنژ استفاده نکنیم؟آسان‌ترین راه رسیدن به آینده فکر نکردن به آن استبیایید سخت نگیریم...به امید احساس خوشبختی...</description>
                <category>عجیب غریب ✌︎</category>
                <author>رستا ناصری</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2020 10:40:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باور میکنی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/nojevanan/%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C-xct3irdgjdta</link>
                <description>بهم کمک میکنی؟باور میکنم...باورت میکنم.دستمو میگیری، تو کوریِ این روزا که چشام نمیبینه تو اما میبینی.باور دارم؛به همه‌ی قدمایی که برداشتی، راهایی که رفتی، پیچایی که دور زدی،به دیواری که تا ثریا کج رفت و ریخت و از اول ساختی،به جسارتت، که صاف وایستادی جلوی همه سرتو بالا گرفتی گفتی اشتباه کردی،دستمو ول کردی گفتی گم شدیم نمیتونی با خودت منو ببری، ترسیده بودی، پر از غم شدی، رو زانوهات افتادی، گفتی میبینی؟ من و تو مثل دوتا روح سرگردونیم، داریم خفه میشیم تو باتلاقی که توش پا گذاشتیم. من اما باور کرده بودم؛تویی رو که پشت چشات قایم شده بودی تا نبینم استخونات میلرزن از ترسی که به دل راه دادی. بهت کمک میکنم.باور میکنی؟......باورم میکنی!!دستتو میگیرم، تو کوریِ این روزا که چشات نمیبینه من اما میبینم.باور داری؛به همه‌ی قدمایی که برداشتم، راهایی که رفتم، پیچایی که دور زدم،به دیواری که تا ثریا کج رفت و ریخت و از اول ساختم،به جسارتم، که دست کسیو گرفتم که راهبَرم بود ولی جا زد، به باوری که از دست ندادم و بلند شدم رو پاهام وایستادم،به طنابی که انداختم تو باتلاق و ازش درت آوردم،به منی که باهات ما شدم و به تویی که دادیش دستم؛ پس بیا یه بار دیگه ازت بپرسم: بهم کمک میکنی یا نه؟چون من هیچوقت باورامو گم نکردم.#از من برای من 3&gt;</description>
                <category>عجیب غریب ✌︎</category>
                <author>ماد</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2020 19:50:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی چنان غرق می شوی...</title>
                <link>https://virgool.io/nojevanan/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C-jjr5lxrfqtki</link>
                <description>بعضی وقت ها چنان پرت می‌شوی به درون یک خاطره که زمان از دستت می رود. آنقدر درون آنها شنا می کنی که ناگهان غرق می شوی.. به درون یک رؤیا، یک خاطره، یا یک آرزو.. ***********نام کتاب را سرچ کردم.. دوست داشتم جلدش را دوباره ببینم.. سال ها می گذشت از آن روزی که آن کتاب را خوانده بودم.. عکس کتاب را روی صفحه نمایشگر دیدم.. ناگهان حس عجیبی به من دست داد.. دوست داشتم دوباره آنها را بخوانم.. دوباره پرتاب می شوم به همان کتاب های کانون.. کمی فکر کردم.. دیدم چرا به جز اسم یکی دوتا از آنها، اسم بقیه شان را به یاد نمی آورم؟آن موقع بچه بودم و عقلم قد نمی داد  که نام آن همه کتاب را بنویسم که شاید روزی دلم تنگشان شود.. سریع جستجو کردم :&quot;لیست کتاب های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان&quot;صفحه ای برای من باز شد..دیدمشان..خودشان بودند.. کتاب هایی که چندسال با آنها زندگی کرده بودم و بخشی از وجودم شده بودند.. صفحه را پایین تر آوردم.. دیدمشان..همین که جلد کتاب را می دیدم داستانشان در ذهنم تکرار می شد.. ناگهان گذشت..گذشت از ذهنم صدای مربیان مهربان کانون.. صدای دورهمی های معرفی کتاب.. صدای مهر زدن کارت های برای امانت کتاب.. صدای به هم خوردن درهای ورودی کانون..بعدازظهرهای گرم که با خوشحالی به دنیای کتاب ها می رفتم... به خودم آمدمبه ساعت روبه رویم نگاه کردم.. یک ساعت گذشته بود و من با چشمانی پر از اشک که نمی دانم از خوشحالی پیدا کردن نام کتاب هایی بود  بود که پیدا کرده بودم یا از افسوس آن روزها به نام کتاب ها خیره شده بودم. چندصفحه از آن لیست کتاب  را نگاه کردم و کتاب هایی که خوانده بودم را ذخیره کردم..انگار آن بخش از کودکی ام برایم فراموش شده بود اما دوباره زنده اش کردم.. این ها گنج های من هستند.. همان هایی که داشت از ذهنم پاک می شد اما دوباره برگشت و  آن شب حدود ساعت 12 بامداد به خودم قول دادم که هرگز آنها را فراموش نکنم..1-قصه دیگچه و ملاقه2-کاش خانه های شکلاتی وجود داشتند3-آش سنگ4-جزیره هزار داستان 5-رمان من و عجیب و غریب6-رمان پریانه های لیاسند ماریس(چقدر دوستش داشتم) 7-قیافه های بامزه8-خانواده آقای چرخشی9-زرد مشکی10-رمان قطور سیاه دل11-رمان قلب های نارنجی 12-دختری دارم شاه نداره13-گوسفندی که می خواست بزرگ شود خیلی بزرگ14-رمان لالایی برای دختر مرده 15-خوشمزه ترین کلوچه16-آقای بی رویه17-جزیره بی تربیت ها 18-رمان دختری با روبان سفید19-کاش یک برادر داشتم20-رمان چوپان کوچک21-شاه میداس و انگشتان جادویی22- رمان پیش از بستن چمدان23-رمان بازگشت هرداد24-رمان آرزوی سوم25-خشم قلمبه26-قلب مترسک27-آتش و دریا28-اردک کشاورز29-رمان گورستان30-قیافه های بامزه 31-رمان توران تور32-رمان بردیا و ملکه ی سرزمین عاج (جزو بهترین رمان هایی که خواندم) 33-رمان امیرحسن  و چراغ جادو(اولین رمانی که خوندم. امیدوارم یه روز بتونم به دستش بیارم!) اسم آنهایی که در آن زمان در کانون خوانده بودم و از سایتی که گفته بودم  را نوشتم.. دوست دارم یک کتابخانه پر از این ها داشته باشم.. کتاب هایی که هرکدامشان برای من خاطره ای دارند.. پ. ن: اگر که متن عشق به کتاب مرا نخوانده اید، بهتر است آن را بخوانید تا از دنیای من و کتاب ها بیشتر بدانید. </description>
                <category>عجیب غریب ✌︎</category>
                <author>خودم هستم:)</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2020 14:37:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جادوگرها</title>
                <link>https://virgool.io/nojevanan/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7-ilslip8heaaw</link>
                <description>اینجا آمده ام که بگوییم چند نوع جادوگر داریم و جادوگر ها از نظر آدم های مختلف کیستند.اول از همه بگم که توی هر بخش یک چالش پست داریم که شماره گذاری شده و شما می توانید چالش ها را جواب دهید.و اینکه مثال های توی جعبه فکر کردن و دیوار های ذهنی و چشم بند های ذهنی همه یک شکل دیگر از تعریفی است که می گوید شما نباید ذهنتان را روی افکار ببندید در واقع این کلمات که زیاد در پست می شنوید همین است.من خودم هر کتابی را می خوانم و یا فیلمی را که می بینم که در آن نشانه ای از جادوگری هست نظرم نسبت به جادوگر ها عوض می شود . چون هر نویسنده ی جادوگر خودش را دارد. اما به نظرم عاقلانه ترین جادوگر ها را جی کی رولینگ خلق کرده. کسانی که مثل ما به دسته های خوب و بد تقسیم می شوند و برای خودشان مشاغل مختلفی دارند .آشنایی من با جادوگری:من از کودکی به داستان ها علاقه ی زیادی نشان می دادم و بیشترین چیزی که از جادوگر ها نام برده شده پیرزن های قوز داری هستند. جادوگر های بد و شیطانی اند که دماغ بزرگی دارند که روی آن یک زگیل خیلی بزرگ است که کل صورت را پوشانده. بعد از آشنایی من با این دسته ی بزرگ از جادوگر ها با کتاب تیگا جادوگر می شود( یک مجموعه است که من از وقتی که خوندم دنبال بقیه ی قسمت هایش هم هستم )  آشنا شدم . راستش را بخواهید من این کتاب را چند سال پیش خوانده ام. اما آنقدر خلاصه اش برایم جذاب بود که از روی خلاصه اش دارم همین پست را می نویسم : «تصویری که ما از جادوگر ها در ذهن داریم این شکلی است . زن های بدجنسی که در پاتیل هایشان شربت های چسبناک درست می کنند و روی جاروهایشان در آسمان به پرواز در می آیند جیغ می کشند نفرین می کنند و گربه ی سیاه نگه می دارند. بیشتر مردم فکر می کنند جادوگر ها موجودات شروری هستند که لباس های ژنده و پاره تن می کنند کلاه های نوک تیز به سر می گذارند و دماغ های زشت و بزرگی دارند اما این توهمات همه بیهوده هستند. »من هم که تا به حال جادوگر ها برایم همین شکل بودند شروع به خواندن این کتاب کردم تا بتوانم از دید های دیگری هم نگاه کنم. اما باز هم جا داشت یعنی هنوز یک سری فیلتر ها را برنداشته بودند. اینکه جادوگر ها همه لازم نیست زن باشند. جا برای باز تر فکر کردن برای همین من از این کار ها دست نکشیدم. من تا زمانی که کتاب خوب هری پاتر را نخوانده بودم تصور اصلی ام از جادوگر ها همین نسخه آخر بود. که گه و گاه برای تظاهرات بابام به جادوگر بودن و دیدن یک قسمت ارباب حلقه ها پایین و بالا می شد. اما جی کی رولینگ این دیوار های ذهنی را شکست، این جعبه ها را باز کرد و این چشم بند ها را برداشت ( چه دیدید که شاید بشود چند لایه ی دیگر که از نظر من این دفعه محو هستند را برنداشت ؟ همیشه برای باز فکر کردن جا هست. ) و شروع کرد به نوشتن هری پاتر. برای همینه که هری پاتر کتاب خوبیه چون بهت اجازه ی اینو می دهد که بدون چشم بند ذهنی فکر کنی . هری پاتر به همین خاطر هم جذابه و پر طرفداره. از اون به بعد من هم دارم برای خودم جادوگر هایم را می سازم. هر کسی غیر از کسانی که دیوار های ذهنی جلوی فکر کردن و تخیلشان را گرفته می تواند جادوگر خودش را بسازد. درباره ی تخیل هم می توان یک همچین پستی داشت. چون از نظر شخص های مختلف تخیل چیز متفاوتی است. چالش ۱ : شما چه گونه با جادوگر ها آشنا شده اید ؟( من موقعی که این را می گوییم دلیل بر این نمی شود که درباره ی چیز های دیگر نگویید)                  موقعی که سرچ کردیم جادوگر از همین نوع جادوگرها آورد که خیلی شناخته می‌شه (پیرزن‌های دماغ‌گنده جاروسوار) حالا درباره ی نوع های جادوگر هایی که من می شناسم : اگه من بخواهم جادوگر ها را به دو بخش تقسیم کنم، به جادوگر های خیالی که می‌توانند کار هایی انجام دهند که ما واقعا نمی توانیم انجام دهیم و جادوگر های دنیای ما که آنها هم همینطور هستند اما از نوع واقعیش، دسته بندی می کنم. برای مثال جادوگر های دسته ی اول کسانی مثل هری پاتر و پیرزن های جادوگر هستند. ولی دسته ی دوم چیز دیگریسیت برای مثال : پدر من تظاهر می کند یک جادوگر است. او گفت من یک کاری می کنم که بدون اینکه از جایت تکان بخوری از من دور شوی و خودش عقب رفت خب شاید به این نوع بگویید شعبده بازی .اما یک فکر بدون جعبه است .فکری آزاد. یک نوع دیگر مثلا می توانند کسانی باشند که اثری خلق می کنند و آن اثر جادویی نام برده می شود. در واقع آن کسی که آن اثر را خلق کرده جادوگر است. چون توانسته یک همچین جادوی زیبایی بکند . فقط بستگی داره که شما به چه چیزی بگویید جادو. مثل خود جی کی رولینگ که با نوشتن هری پاتر توانسته خیلی ها را جادو کند. بعضی ها هم هستند مثل میوه ها. می توانیم برای هر جادو یک جادوگر را نام ببریم .مثلا میوه ها جادوشون این است که ما را عاشق خود کنند. اما بعضی آدم ها از بعضی میوه ها و جادوشون خوششون نمیاد. ( این هم یکی از تخیل های من و بابامه اگه بخوایم روراست باشیم فقط بابام من فقط همراهیش می کردم. ) ما خیلی نوع جادوگر واقعی داریم و منظور من از جادوگر شما این بود که شما به نظرتون توی دنیای ما جادوگر واقعی کیست؟ این هم می تونه مثل اون دسته نظر های متفاوتی داشته باشه و این جذابش می کنه این که بتونی بدونی فلانی هم یک همچین نظری داره .شاید شما فقط به دسته ی اول جادوگر بگویید. اما من به هر دو چون معنی جادوگر از دو عضو جادو و گر تشکیل می شود. گر که یعنی کسی که انجام می دهد . اما مهم این جادو است که شما به چه چیزی جادو بگویید. من به کار عجیب کردن که فقط با وجود یک ویژگی می تونه انجام پذیر باشه می گم جادو. البته هنوزم مطئن نیستم. یعنی واقعا تعریف مشخصی برایش ندارم. پس میایم از کلمات کمک می گیرم :جادو یعنی ...اثر شاهکارعجیبخارق العادهو...چالش ۲جادوگر شما کیست ؟شما به چه چیزی جادو می گویید ؟و آیا شما هم جادوگر هستید ؟ اگر هستید با چه کاری ؟شما دسته بندی من را قبول دارید ؟ و آیا دسته بندی دیگری پیشنهاد می دهید ؟شما چه نوع دیگر از جادوگرهای دنیای ما را می شناسید ؟شاید شما بخواهید بدانید این پست اصلا برای چی نوشته شده و به چه دردی می خورد. اولا که من دارم برای یک مخاطب می نویسم. اما در واقع این ها نوشتن افکارم است که حالا این افکار را هم منتشر می کنم.شاید بخواهید بدانید دانستن این اطلاعات درباره ی جادوگر ها و انواعشان به چه دردی می خورد. خب من خودم کلا دوست دارم یک همچین بحث های پر چالشی بکنم. حالا چه با خودم و چه با کلمات داخل پست ویرگول. اما در کل من حس می کنم که اگر برای دسته ی اول یکم باز تر فکر کنیم و ذهنمان را از روی آن پیرزن ها بیرون بکشیم و جادوگر های دنیای خودمان را بشناسیم و سعی کنیم که یکی از آنها باشیم هدف خوبی است. هدفی که به درد می خورد. یکی از دلیل های این پست فکر کردن درباره ی یک همچین مسائلی است و یا اینکه بدونیم می تونیم این طور هم فکر کنیم. شاید هم فقط به خاطر همین پست یک زمینه ی فکر در ذهن کسی ساخته شد که بعد ها او را به بالا بالا ها ببرد. ( یعنی موفق کند ) من چیز هایی را که می خواستم بگوییم را گفتم و مغز حرفم این است. اما خودم دوست دارم نوع های جادوگر ها را یکم تر و تمیز تر شرح بدهم . برای همین  یک پست دیگر که می شود گفت مفصله درباره ی انواع کامل جادوگر ها و توضیحاتشان این که آن نوع جادوگر را کی خلق کرده. اگه شما هم جواب چالشم درباره ی جادوگرتان را بگویید من می توانم ( اگر مایلید ) از جادوگر شما هم توی پست بعدی نام ببرم. فقط باید به یاد داشته باشد که اگر شما جادوگری را تصور می کنید دلیل نمی شود که جادوگر دیگری نتواند توی این دنیا وجود داشته باشد.راستی نوشتن خیلی به من کمک می کنه. چون قبل از اینکه این پست را کامل کنم خودم یک سری نکته هایی که اینجا گفتم را نمی دونستم خیلیییی چیزاش.به امید جادوگری های درخشان و مفیدL.R</description>
                <category>عجیب غریب ✌︎</category>
                <author>رستا ناصری</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2020 11:29:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی چه دلگیر می شود آدمی!</title>
                <link>https://virgool.io/nojevanan/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-bbg1roouv4eq</link>
                <description>گاهی چ دلگیر می شود آدمی ...آنقدر که با تمام وجود دست و پا می زند که کمی حالش خوب شود، و دلش میخواهدسخت کسی را در آغوش بگیرد و تمام بغض لعنتیش را یکجا خالی کند،، کاش خدا لمس شدنی بود و این موقها سخت بغلش می کردی و تمام دلگیریت را زار می زدی و او فقط در سکوت درآغوش بگیرتت و موهایت را نوازش کند و در گوش ات آرام بگوید تمام می شود این غصه های لعنتی ات تمام می شود عزیزکم ، تا من را داری غمت نباشد ، مگر می شود من باشم و تو اینگونه خودخوری کنی، گاهی همین نزدیکی ها نزدیکِ نزدیک حسش میکنم وجود معبودم را،، اما عین بچهای لجباز دلم فقط آغوشش را میخواهد...!!!</description>
                <category>عجیب غریب ✌︎</category>
                <author>Ziba Jahangiri</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2020 02:56:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعضی وقت ها..</title>
                <link>https://virgool.io/nojevanan/%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7-kxvj2ukonnvt</link>
                <description>یه وقت هایی هست داری می دوی.. فقط داری میدوی که ستاره رو به دست  بیاری.. به هیچ چیز هم نگاه نمی کنی..چشم هات رو بستی و فکر می کنی داری داخل مسیر درستی  قرار داری..همین جوری یه کله می دوی.. اما.. یه دفعه به یه سنگ بر می خوری و می افتی زمین! تازه اون موقع چشمت به اطراف باز میشه که کجا هستی.. تازه اون موقع هست که میگی اینجا کجاست؟.. تازه اون موقع هست که می متوجه می شی .. دستت رو می ذاری روی زانوت که زخم شده و همونجا پرت میشی روی زمین.. یه کم فکر می کنی.. دنبال ستاره خودت می گردی.. اما.. اما میبینی که اونجا نیست.. به خودت میای که ستاره تو یه سمت دیگه بوده و چون اصلا به اسطرلاب نگاه نکردی مسیر رو اشتباه اومدی! .. امکانش هم هست که یک دندگی کنی و برای این که بخوای خودت رو گول بزنی بگی اسطرلاب من خراب بوده و باز هم راه اشتباه قبلی خودت رو طی کنی!پس سعی کن بین دویدنت نگاهی هم به اطراف کنی.. ببینی کجا هستی؟ درست اومدی یا نه؟</description>
                <category>عجیب غریب ✌︎</category>
                <author>خودم هستم:)</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2020 09:41:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>