<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات شعر های سمی!!!</title>
        <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/feed</link>
        <description>شاید شعرای منو خونده باشین شایدم نخونده باشین ولی در هر صورت میتونین بخونین و حال کنین!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-02 11:06:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/6fxgwzek035f/arg3db.png</url>
            <title>شعر های سمی!!!</title>
            <link>https://virgool.io/nuruddin-poems</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ویرگول خداحافظ!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-vs7v0hnqxcwq</link>
                <description>سلام دوستان یو ها ها ها?من؟خداحافظی؟هار هار هار?میدونم،خیلیاتون حالا اسم نمی برم بعد خوندن عنوان پست  تحمل شنیدن این خبرو نداشتید و رگ دستتونو زدید که پیشنهاد می کنم یه دستمال بردارید و محکم بذارید روش تا بند بیاد چون من هنوز هستم.???یه عده تونم سکته کردید که فک کنم الان کما باشید که با شنیدن خبر بودنم از کما در بیاید و سه متر بپرید هوا!!!(#اعتماد_به_سقف)دیگه اگه بلایی سرتون اومد حلال کنید شوخی شهرستانی بود(نه اینکه ما شهرستانی هستیم!?)شوخی بی مزه ای بود البته!(هار هار هار بر من!?)البته اومدم امروز نابودتون کنم چون امروزززززززززززززززززز:شعر داریم!!!لی لای لای لی لای لای...اهم اهمالبته بگم شعر امروز با قبلیا خیییلی متفاوت تره،چون قالبش فرق می کنه.خودم که خوندم نابود شدم از خنده!!!?خدا وکیلی اینارو می بینم با خودم میگم:اینا رو واقعا من گفتم؟فقط برای بار هزارم بگم:آقایون خانمام!?ببخشید،خواهران...اینارو من زمان طفولیت گفتم و هیچ مسئولیتی الان در قبال محتوای اینا ندارم!با الانم مقایسه نکنید چون الانم خیلی با شخصیت تره??بریم تو کارش!شعرامو تو اینجا میذارم.دوست داشتید می تونید برید و کل آرشیوشو ببینید!&quot;ترنم صبح&quot;بود صبحی دلپذیر...با ترنم های دشت زیباکوه هی می خندیدبه من خانه خراب(بیشور?)چشمه رفت و جوشید...:&quot;تو چرا افتادی؟&quot;(چشمه هه گفت)گفتمش:&quot;من آدمی نالانممن از این عالم عشق،افتادم،بی تابمز چه روی پرسیدی؟تو که می جوشیدیتوی این خانه ما و دگران&quot;(???)چشمه ای که همه جا می جوشیدبعد از این حرف من او شد راکدگفتمش:&quot;حال چه شد؟تو شدی باز راکدبعد از این فکر دراز&quot;(خداوکیلی وزنو ببین?)گفت:&quot;هستم آس و پاساسم او بود دریاعشق من بود توی این سال هارود من همیشه بود جاری اوچند سالی که اینجوری بوداما او جریان داشتبه اقیانوس هند(?)رفتش و ندیدمشجلوی من شد غیبکردی تو همه ی دردم آشکارفک کنم ببینمش توی بهار&quot;(?به به)سینوفرهیییییییییییییعبسوزه پدر عاشقی???آقا عاشق نشید!عاشق نشید!تش میشه این.اه:/اینم پند اخلاقی این شعر بسسسیار زیبا!یه سری از دوستان که اسم نمیارم خیلی دوست داشتن شعرای بنده رو بذارن پروف.من یه عکسی آماده کردم فعلا:اینو خواستید میتونید بذارید پروفایلتون.خیلی زیبا و لاکچری!پروف در خواستی هم میزنم.البته اجازه شو میدم شما خودتون برا خودتون میتونید بزنید??پست قبلیم:تعبیر وارونه یک نظریه!نوکرتونمصفا باشد...عاشق نشید!مرگ بر عشق اصن?مشتی هستید?ملوان کشتی هستید(میدونم خز شده?)یا علی?</description>
                <category>شعر های سمی!!!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sat, 03 Oct 2020 16:26:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم شعر!!!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-xggkswwnxqch</link>
                <description>بازم سلام پیچیده توی ویرگول همه غلاف،میکنن هرچی خلاف چون گیر میده الان رقص نور داره ویرگول و قرمزه اما مهمونی نیست که یه دافی... سلام ببخشیدیه لحظه قاطی شد?خوبین؟چخبرا؟خب احوال پرسی بسه.یه خبر خوب دارم براتونبگم؟بگم؟بگم؟میگمامروز میخوام براتون شعر بذارم دوباره!هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخب دیگه زیاد حرف نزنیم و بریم توکارشالبته بگم همین اول اگه پستای مربوط به شعرامو نخوندین یه سری بهشون بزنید.خوشحال میشیم: https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%DA%A9-x1gxqhp4bmwt  https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%85-vminggsnodtp  https://virgool.io/@ferdosi/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF-pmbfh1ihusst نمایی از شعر ذیل!(خط خودمه ها.البته برا سه سال پیشه چون اونموقع خطم داغون بود!الان خطم خیلی بهتره??)دلالوقتی دلار گرون شد/دلال دوباره پز دادبز کیسه دلارو/به یک دلال بد داددلال با ذهن خوارش/ریششو داد مالشخرید اونا رو گرون/پنج هزارو دویست چوقبزک سرش کلاه رفت/دلال فرار کردو رفتبزک با سم طلاش/دو دستی زد به پاهاش?دلاله با کلی پول/گرفت بلیطه زابلشد از مرز فراری/با ماشین فراری??بعد با یدونه ایرباس/رفتش به سمت تگزاسبا یک کابوی رفیق شد/یه پوند کراک کاسب شداونو فرستاد به ایران/فروختش به جوانانسینوفرا چطور تو/گفتی دلار گران?گفتم که این یهو شد/وای دلار گران شد!سینوفر(ذکر اشعار بدون نام شاعر پیگرد قانونی دارد!)به بهگفتم دیگه سر این جریان گرونی دلارو اینا که حالا خیلیا به فکر خریدو فروشش افتادن،تجارب بزک رو در اختیارشون قرار بدم?ممنون از نگاهتونخیلی خوبید❤️️خیلی مشتی هستید?خیلی ملوان کشتی هستید?خیلی نوکرم?یا علی?راستی پست قبیلم: https://virgool.io/@ferdosi/%D8%AE%D9%86%DA%AF-bevot0kydbuk </description>
                <category>شعر های سمی!!!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Thu, 06 Aug 2020 11:04:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیه معتاد!!!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF-pmbfh1ihusst</link>
                <description>سلام دوستانخب امروز میخوام بریم سراغ یکی دیگه از شعرای گهر بارم!!! اگه پستای مربوط به شعرامو نخوندین لطف می کنید و منت می گمارید برما که بروید و بخوانید:)? https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%DA%A9-x1gxqhp4bmwt  https://virgool.io/@ferdosi/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%85-vminggsnodtp اگر خوانده باشید متوجه می شوید که استعداد فضایی در این زمینه داشتم?.از این رو می خواهم بر انتظار ها پایان دهم و یکی دیگر از اشعارم را آپلود بنمایم.خواهش می کنم خواهش می کنممن متعلق به همه شمام?حالا پر حرفی بسه و بریم سراغ شعراین شعر با تاثیر از کتاب علوم تجربی پایه هشتم نوشته شدهو رعایت یه سری نکات لازمه:1-آروم بخندید بم??2-ورود افراد زیر 12 سال ممنوع(به دلیل پاره ای موضوعات)3-درس گرفتن از این شعر یادتون نره.زحمت های  فراوانی برای این شعر پر مفهوم کشیده شده!!!?ببخشید از بچگی نقاشیم بد بوده!!!?یه کلیه دارم من/بنفشه و بی حاله(بنفش بودن از میزان کشیدن)تصفیه می کنه خون/بی کاره و بی عارهیه روز میره از اینجا/تا درمونگاه پیادههی میکشه سیگارو/آدامس پاره پارهرفته پیش یه دکتر/که خیلی حال ندارهمیگه که من معتادم/با دمپایی پارهدکتره با کمی فکر/با کیف پاره پارهمیگه که تو معتادی/ای انگل جامعهکلیه با اون حالش/میگه به اون دکترهاومدم که ترک کنم/این چه طرز رفتاره؟دکتره می گه وضعت/شبیه یک نوارهکلیه با یه نچ نچ/میگه یه آجر پارهسینوفرا چطور تو/گفتی نابهنگاماین شعر خوب و زیبا/باقافیه ترانهگفتم که این خود آمد/از فکر پاره پارهسینوفر*خب درس اخلاقیآقا چقدر بتون بگیم آقا معتاد مجرم نیست بیمار است.الان اون بنده خدا می خواست ترک کنه ولی به خاطر رفتار بد آقای دکتر پشیمانید.اع.چرا مثل مجرما باهاشون برخورد می کنید؟اونا معتادن.بدم معتادن ...اع یه لحظه قاطی کردم.در هرصورتممنون از اینکه تا اینجا همراهی کردید????و خوشحالم که پست قبلی در وصف اوس جواد رو مطالعه بفرمایید.البته دوستان در کامنت انقدر سوژه متذکر شدند که به فکر قست دوم افتادم:) https://virgool.io/@ferdosi/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AE%D9%81%D9%86-xkqs9cor8lvm نوکرتونممشتی هستید?یاعلی</description>
                <category>شعر های سمی!!!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 10:46:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه چشمه از هنر شاعریم!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%85-vminggsnodtp</link>
                <description>سلام دوستانپیرو پست ارزنده&quot; یاسمنگولا دیگه نمی بنده پوشک! &quot;،بنده می خوام یکی دیگه از شعر های پر مفهومم رو بذارم که برید و راضی بشید و حال کنید.*فقط چند نکته رو رعایت کنید:1-آروم مسخرم کنید دلم زود میشکنه?2-از حضرت حافظ از طرف من حلالیت بطلبید.3-اگه که خندیدید خیلی هم خوب،ولی مراقب همسایه ها باشید خوابن!بریم تو کارش!راستی اسمم خوشگل شده؟?{    :)نورالدین(:       }-دختربچه گریانوقتی که داشتم می رفتم به بازاردیدم که بچه ای شده دل آزاردستمالی دادم تا باهاش فین کنهیه ذره هم اشکاشو جارو کنه(قربون خلاقیتم برم?)بیچاره بچه خیلی ناراحت بودعروسک قشنگش گم شده بودبیچاره می زد خودشو می گرییدهی دنبال عروسکش می گردیدرفتم براش عروسکی خریدمیه بستنی و کیکی هم خریدماما بچه اونو پرتش کرد زمین?گفتش برو یکی تو دیگه تو بگیرمن عصبانی شدم و داد زدم?یکی سیلی و مشت توی رویش زدمباباش اومد یک تیر آهن روم انداخت?ضربه ای زد توی پاهام و دستاممنم با ماشینم شدم فراریبه سمت خونه شدم متواریسینوفرنکته اخلاقی شعر:شب ها مسواک بزنید?به کسی کمک نکنید که میذاره تو کاستون!ای شاعران ویرگولی!حریف می طلبم!آی نفسسسس کش!?امیدوارم خوشتون اومده باشهممنون که همراهی می کنید.پست قبلیم که متاسفانه طنز نیست و تجربه شخصیمه رو هم اگه دوست داشتید بخونید. https://virgool.io/@ferdosi/%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D8%AF%DA%AF%DB%8C-q3vnnqaq75al نوکرتونممشتی هستیدیاعلی</description>
                <category>شعر های سمی!!!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2020 13:12:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاسمنگولا،دیگه نمی بنده پوشک!</title>
                <link>https://virgool.io/nuruddin-poems/%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%DA%A9-x1gxqhp4bmwt</link>
                <description>-داستان شعرگویی بنده(story of my poems)(در این چند وقتی که بنده در ویرگول هستم با حجم زیادی از شاعران مواجهیم که شعر های خود را در قالب یک پست بیان می کنند.از این رو من تصمیم به آن گرفتم تا همانند آن ها نوشته های خود را به اشتراک بذارم شاید که رستگار شوید و رویه شعر گویی خود را تغییر دهید.?)سلام دوستانداستان از آنجا آغاز شد که من در سنین نوجوانی و در یک شب پاییزی،طبق معمول روی مبل نشسته بودمو مشغول تلویزان دیدن بودم.از قضا داشت خنده بازار پخش می کرد و در حال تمسخر برنامه قند پهلو بود.همانطور مشغول تماشا کردن بودم که ناگهان یکی از شرکت کنندگان شعری را خواند که مسیر زندگی مرا عوض کرد:وقتی علف گرون شد/چوپان دوباره وا دادبز کیسه ای زباله/در پرز معده جا دادو شنیدن این شعر همانا و کلید زده شدن ایده شعر گویی ام همانا.در یک آن مغزم شروع به ترشح کرد(!) و ناخودآگاه کاغذ و قلمی برداشتم شروع به ادامه دادن این شعر کردم:-)البته خودتون جنسیتشو تغییر بدین?وقتی علف گرون شد/چوپان دوباره وا دادبز کیسه ای زباله/در پرز معده جا دادمعده ترشحش را/بر پیرهن بابام ریختگفتم که ای سبک عقل/سنباده یا خطارا(!)معده دلش شکستو/زباله از پرز افتادچوپان بگو کجایی/فریاد رس تو ماراچوپانک آیفونش را/از جیب خود درآورددیدش هزار تا میس کال/از معده جوان راچوپان که از ره آمد/افتاد و بس حزان شداز پانکراس معده/این ضربه را جویا شد(!)این پانکراس بدبخت/کاری نکرد با معدهمعده خودش گرییدو/بیمار شد کل آمدبعد از اینکه این شعر(که معلوم نیست قصیده س؟مثنویه؟)را گفتم،از خوشحالی می خواستم بال در بیاورم.در آن لحظه اصلا زمان نمی گذشت.خودم را در رویاها مشغول مباحثه با سعدی می دیدم به طوری در حال ضایع کردن او جلوی بقیه شعرا بودم.همان لحظه این تصمیم را گرفتم تا بروم و این شعر را برای همکلاسی هایم بخوانم.اما متاسفانه دوستان خیلی استقبال کردند و شعر هایم را شر خطاب کردند.?اما لحظه ای ناامید نشدم بلکه به راه خود ادامه دادم.با این عقیده که ادیسون هم در مدرسه مسخره می شد(!)قدم بر می داشتم.(هلاک اعتماد به نفسمم?)از این رو برای خودم یک تخلص ناب انتخاب کردم تا از این به بعد مرا با این نام بخوانند.سینوفر تخلص انتخابی من بود و تشکیل شده از حروف اول اسمم بود.حتی قدمی پیش تر نهادمو اسم کتابم را هم همان موقع انتخاب کردم.اراجیف نامه(حتی خودمم می دونستم چرت میگم?)و این شد که بنده به شعر گویی ادامه دادم و شعر های بسیاری گفتم.اما بعد از یک سال ترشح مغزم متوقف شد و دیگر شعری سروده نشد و کتابی هم چاپ نشد.اما در این دوران،موتور بعضی ها راه افتادو برای اینکه جلوی من کم نیاورند شروع به شعر گویی کردند.از همین تریبون اعلام می کنم بدانند که شاعریشان را ازمن دارند.مرسی اه:/حالا برای اینکه برید و راضی باشید یکی دیگه از شعرامو براتون میذارم.(تشویق نکنید!تشویق نکنید!من متعلق به همه ی مردمم?)***مستمع(فقط آروم مسخره کنید?)مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورداو که گوید،مستمع در مجلسش چای آورد(به به?)مجلسی صاحب سخن دارد بس استمستمع پس از کجا،این همه چای آورد(قربون قد و بالای وزن!!!)چای را مستمعی همچو شرابی بخورد(!)می شود حالش خرابو اندک بالا آوردمستمع باید بود عاقل چرا گم گشته است(بعد گفتن این شعر،صدای خنج کشیدن حافظ به گوشم میرسید?)تکیه ای بر پشتی و اندک کمی خواب آوردغضب صاحب سخن(ترمز!!!)،پس دگر بیهوده نیستمی تواند مجلس می خانه را ترک آورد(?)مستمع صاحب سخن را داشته باشد بهتر استمستمع بار دگر صاحب سخن را آورداو بود مسرور از آمدن صاحب سخناو بشیند پای منبر بر سخن گوش آورد*فقط یه نکته ای.گذرتون افتاد شیراز از طرف من از خواجو و حافظ و سعدی حلالیت بطلبید.خیلی اذیتشون کردم.??اینم ببینید روحتون شاد شه?:) https://www.aparat.com/v/BN08g خبامیدوارم خوشتون اومده باشهاینبار دیگه یادم نرفته:)پست قبلیم: https://virgool.io/@ferdosi/%D9%85%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%DB%8C-rbcffkcxdflj نوکرمیاعلی</description>
                <category>شعر های سمی!!!</category>
                <author>آقا نوری!</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 20:44:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>