مرزهای سیال گفتگوی مذهبی

منهج الرشاد لمن اراد السداد
منهج الرشاد لمن اراد السداد

گفتگو با مخالفان مذهبی الگوی ثابتی ندارد و بیش از آنچه اغلب فکر می‌کنیم وابسته به شرایط محیط است. مناسبات قدرت، وابستگی‌های قومی، جایگاه اجتماعی مخاطبان و مسائلی از این دست نوع گفتگو و حتی مرزهای ادعاهای عقیدتی طرفین را تعیین می‌کند.
می‌خواهم بر این نکته تأکید کنم که آنچه مرزهای استدلال کلامی را تعیین می‌کند صرفا قوت ذهنی یا ورزیدگی منطقی استدلال‌کننده نیست بلکه موقعیت بیرونی او، جایگاه مخاطب، توازن قدرت، تخمین تأثیرگذاری و شیوه درک پیامدهای سخن هم هست.
نمونه زیر نمونه‌ای قابل تامل از گفتگوی یک عالم برجسته شیعه با وهابیان است که شاید تأثیر تعیین کننده واقعیت را در آن بتوان مشاهده کرد.

شیخ جعفر کاشف الغطاء و امیر سعودی

این عالم برجسته شیخ جعفر کاشف‌الغطا است (درگذشت ۱۲۲۸ق) و کتاب منهج الرشاد لمن اراد السداد را در پاسخ به نامه‌ای از طرف عبدالعزیز بن سعود (م.1218ق.) (امیر دولت آل سعود اول) نوشت و در آن به باور وهابیان در کفرانگاریِ اعمالی مانند زیارت و توسل و شفاعت و ساخت قبور و نذر و استغاثه برای غیر خدا پاسخ داد.

شیخ جعفر نجفی در این کتاب همچون یک عالم سنی و بدون هیچ اظهاری از تشیع بحث می‌کند. او در مقدمه یکی از مبانی مهم اهل سنت را می پذیرد، یعنی معیار بودن عمل صحابه پیامبر را در فهم مراد قرآن و حدیث. او تصریح می کند که بهترین ملاک برای فهم درست روایات و آیات، شیوه‌ی درک و عمل اصحاب است. چراکه فاصله طولانی بین زمان ما و زمان صدور آیات بسیاری از امور را از ما مخفی کرده است. پس سخن صحابه و تابعین و تابعین تابعین بهترین ملاک است.
او حتی در ادامه روایاتی همچون «ما اجتمعت امتی علی خطا» و حتی روایت «اقتدوا بالذی من بعدی، ابی بکر و عمر» را پذیرفته و نقل کرده تا نشان دهد که عمل صحابه ملاک عمل است و در ادامه کتاب تلاش کرده نشان دهد که آنچه مورد طعن وهابیان است، مورد تایید صحابه بوده و در نتیجه کفر و گناه نیست. چنین تاییدی بر جایگاه صحابه از سوی یک عالم طراز اول شیعی بی سابقه است.

برخی گفته‌اند که او می‌خواسته با هویت جعلیِ یک عالم سنی به امیر وهابی پاسخ دهد. محمدحسین کاشف الغطا، نواده شیخ جعفر، در کتاب عبقات العنبریه (که آن را در جوانی نگاشته) بر آن است که شیخ جعفر در این رساله در جایگاه یک عالم سنی نشسته است و از همین رو هم هست که خود را در ابتدای رساله یکی از اهل بغداد معرفی می کند.(عبقات، ص116) اما اگر این رساله پاسخی به نامه عبدالعزیز به شیخ جعفر است، تفسیر محمدحسین کاشف الغطاء قابل قبول نخواهد بود چون نامه نویسی امیر سعودی به شیخ جعفر تنها وقتی معنا می یابد که او از جایگاه علمی و اجتماعی شیخ جعفر خبردار باشد و مخصوصا او را به عنوان یک شخصیت با نفوذ دینی و اجتماعی مخاطب قرار داده باشد.

پس شاید شیخ جعفر می خواسته علی رغم عقاید شخصی اش نهایت هم‌سخنی را با امیر سعودی بروز دهد تا سخنش بیشتر تاثیر بگذارد. جودت قزوینی، محقق معاصر و مصحح کتاب شیخ جعفر، همین نظر را دارد. به گفته جودت قزوینی شیخ جعفر که وخامت شرایط نظامی و سیاسی منطقه را با دقت درک می‌کرد نهایت تلاشش را برای دور کردن وهابیان از شهرهای شیعی به کار برد. (عبقات الانوار، ص110) به گفته قزوینی، شیخ جعفر کاشف الغطاء با محمد بن عبدالوهاب دوستی داشت. و به همین دلیل بود که در زمان زندگی شیخ محمد بن عبدالوهاب سعودی ها تعرضی به شهرهای شیعه نشین عراق نکردند. رابطه شیخ وهابی و شیخ شیعی زمانی شکل گرفت که محمد بن عبدالوهاب برای تحصیل به بغداد آمده بود. شایعه دوستی یا حتی خویشاوندی محمد بن عبدالوهاب و شیخ جعفر نجفی شهرت زیادی داشت تا حدی که بعدها نواده او مجبور شد در عبقات العنبریه این شایعه را پاسخ گوید. اما رابطه آن دو فعلا سند معتبر تاریخی ندارد. و این سخن جودت قزوینی که آل سعود به دلیل رفاقت شیخشان با شیخ جعفر به عراق حمله نکردند نیز قابل پذیرش نیست.

نکته دیگر که در ارزیابی ما از موضع شیخ جعفر کاشف الغطاء تاثیرگذار است این است که شیخ جعفر نجفی که فقیهی مبرز و شناخته شده بود، در میدان سیاست نقشی فعال داشت. او با حاکمان عثمانی در عراق و نیز با شاه قاجار رابطه داشت و حتی یک‌بار واسطه مذاکرات بین این دو بود. او در مسائل سیاسی و اجتماعی نجف نیز نقش داشت و حتی گفته شده در ستیزهایی که بعدا در حمله وهابیت به نجف پیش آمد نقش رهبریِ بسیج مردمی در دفاع از شهر را بر عهده گرفت.



اگر در نهایت بپذیریم که آنچه شیخ جعفر کاشف الغطاء انجام داده به ضرورتِ مصلحت سنجی برای رفع تهدید‌ها از جامعه شیعی و نوعی اقدام عملی وحدت‌گرایانه بوده است، آن را باید نمونه‌ای قابل تأمل برای تعیین حد و مرز وحدت‌اندیشی بین شیعیان دانست. مسئله‌ای که با گذشت دهه‌ها از طرح وحدت شیعه و سنی هنوز تعیین مرزهای آن مبهم و پرمناقشه باقی مانده است.