کانال تلگرام نویسهگرام 👇🏻 https://t.me/toobavatankhah
پدر سرگی

پدر سرگی
اگر قصد ورود به قلمرو داستاننویسی یکی از بزرگترین غولهای ادبیات روسیه، «تالستوی» را دارید، داستان کوتاه «پدرسرگی» میتواند یک انتخاب درست برای وارد شدن به جهان اندیشهی این نابغهی ادبیات باشد. همانگونه که «ارباب و بنده» و «شیطان» او هم برای شروع گزینههای بسیار مناسبیاند. البته که این مقدمه بدین معنی نیست که اگر «آنا کارنینا» و «مرگ ایوان ایلیچ» را خواندهاید، از خواندن پدر سرگی لذت نخواهید برد.
«پدر سرگی» دربارهی پرنس کاساتسکی است، نجیبزادهای خوشسیما و درخور ستایش که سرآمد همهی جوانان همدورهاش در دانشکدهی افسری خاص نجبااست و احتمال میرود به زودی آجودان مخصوص تزار هم بشود. اما کاساتسکی جوان که همگان برای او آیندهای بسیار درخشان را متصور هستند، به طور غیرمنتظرهای از خدمت در ارتش کنارهگیری میکند و مراسم ازدواجش را با دوشیزهای زیبا و اسم و رسمدار که از قضا ندیمهی همسر تزار است، بر هم میزند. ستوان جوان که عشق به نامزد و شوق خدمت به تزار را در قلبش با نفرت جایگزین کرده، ملک پدریاش را به تنها خواهرش میبخشد و سپس با نامیدی و سرخوردگی راهی کلیسا میشود تا بتواند اعتبار از دست رفتهاش را در ارتش، با نزدیک شدن به پروردگار جبران کند.
مادرش به او نامه مینوشت و سعی میکرد که مجابش کند و از این تصمیم بازش دارد و او جواب میداد که ندای خدا مهمتر از همه چیز است و او این دعوت را در دل خود احساس میکند. فقط خواهرش که از حیث غرور و همت همسنگ او بود، حرف او را میفهمید ....
داستان «پدر سرگی» علاوه بر ریتم تند و خوبی که دارد با جذابیت و کشش پیرنگیاش خستهکننده و ملالآور نیست و مخاطب را طی هشتاد صفحه با رغبت به دنبال مسیر زندگی و سرنوشت کاساتسکی جوان میکشاند تا شاهد مبارزهی بیپایان او برای رهایی از کمالگرایی و غلبه بر تندخشمی و غرورش باشد.
اما فقط آنچه خواهرش وارنکا میپنداشت نبود که او را به این راه هدایت میکرد. او احساس دیگری نیز در دل داشت که وارنکا از آن خبر نداشت و آن احساسی به راستی مذهبی بود که با احساس غرور و شور نامآوری در میآمیخت.
پس از چند سال حضور در کلیسا دیگر نشانی از پرنس کاساتسکی که زمانی با تمام وجود سوگند وفاداری به تزار را خورده بود و نامزدش را همچون الههی عشق پرستش میکرد، نیست. حال او در مقام کلیسا به پدر سرگی تبدیل شده است که میکوشد در راه ایمان پیش برود و از وسوسهی گناه، شهوت، غرور و قضاوت برای همیشه بگریزد، اما پدر سرگی که در کلیسا از سویی مورد توجه زنان اشراف قرار گرفته و از سویی دیگر هم رنجها و خاطرات گذشته او را رها نمیکنند، بیش از پیش خود را در معرض آلوده شدن به گناهان میبیند.
خدایا یعنی آنچه در کتاب زندگی قدیسان نوشته حقیقت دارد؟ آیا به راستی شیطان برای اغوای انسان به گناه به صورت زنی در میآید؟
سالها بعد در صومعهای متروک و دورافتاده پدر سرگی که همچنان برای رسیدن به خداوند و آرامش در حال عبادت و ریاضت کشیدن است، ناخواسته به قدیسی برای مردم بیپناه و نیازمند تبدیل میشود که از نقاط دور و نزدیک روسیه برای شفاعتخواهی و رهایی از دردهایشان به سوی او میآیند، حال آنکه پدر سرگی خود هنوز به آنچه که میخواسته دست نیافته و در بین سوالات بیپاسخ و ندانستههایش سخت سردرگم است.
«چه مقدار از کارهای من برای خداست و چه مقدار برای بندگان؟» این سوالی بود که پیوسته او را عذاب میداد و او آن را بیجواب میگذاشت نه به آن سبب که جوابی برای آن نداشت بلکه به آن سبب که نمیخواست خود را با این جواب رو به رو یابد. در اعماق دل حس میکرد که ابلیس خدمت به مردم را در وجود او جایگزین اخلاص به خدا میکند.
سرانجام دلربایی دخترکی بیمار و معلومالحال که توسط پدرش به قصد تبرک نزد پدر سرگی آورده میشود، مسیر زندگی پدر سرگی را تغییر میدهد و او را روانهی سفری میکند تا بالاخره به پاسخ سوالهایش دربارهی ایمان واقعی و بالاترین ارزش زندگی برسد، اما در این سفر ....
از او پرسیدند شناسنامهاش کجاست و اسمش چیست. گفت شناسنامه ندارد و بندهی خداست. او را به جرم ولگردی محکوم کردند و به سیبری فرستادند.
تولستوی در پدر سرگی هم مانند بقیه آثارش در نهایت سادگی دست بر روی مسائل بسیار پیچیده و عمیقی مانند افکار اگزیستالیستی افراد و سوالات بیپاسخ همیشگی آنها دربارهی خدا و هستی گذاشته است. پدر سرگی داستانی است که به نقش ایمان در زندگی میپردازد و هرچند فراز و فرود عجیب و غریبی ندارد و با یک پایانبندی قابل تصور هم همراه است، اما روایتی است حکیمانه، قابل تامل و پرمغز.
چرا این دنیا را با این همه زیبایی آفریدهای و بهرهگیری از آنها را گناه قرار دادهای و بندگانت را به پرهیز از آنها سفارش کردهای؟ چرا وسوسه را برای ما آفریدهای؟
نویسنده: طوبا وطنخواه
پیشنهاد مطالعه: از نشرچشمه و با ترجمهی سروش حبیبی بخوانید.
مطلبی دیگر از این انتشارات
کتابی که چشماتو باز میکنه
مطلبی دیگر از این انتشارات
کتابخانهی من
مطلبی دیگر از این انتشارات
تمرین کنیم ببخشیم،،،،