روزانه نویس.
کتابخانهی من

تصمیم گرفتم من هم در چالش «کتابخانه من» از کاربر بردیا شرکت کنم.
از همین ابتدا بگم که کتابخانهی من بر اساس هیچ قاعدهی خاصی مرتب نشده؛ فقط سعی کردم همهی کتابهام جا بشن! اما به طرز عجیبی، کتابهایی که بیشتر دوستشون دارم اکثراً در طبقهی اول قرار گرفتن.
در ادامه چند تا از کتابهای کتابخونهم رو معرفی میکنم. تلاش میکنم اسم مترجم و انتشارات در عکسها مشخص باشه، ولی اگر نبود، خودم در متن اشاره میکنم.

نمیتونم بحث کتاب رو با آلبر کاموی عزیزم شروع نکنم.
کامو از اون نویسندههاییه که دلم میخواد فقط خودم بشناسمش، ولی انقدر زیبا مینویسه که نمیتونم بقیه رو از این لذت محروم کنم.
بیشتر آثارش حول محور فلسفهی اگزیستانسیالیسم میگردن.
اگر تازه میخواید با کامو آشنا بشید، از بیگانه شروع کنید؛ بعد نمایشنامههای کالیگولا، سوءتفاهم و شهربندان رو بخونید، و در نهایت سراغ سقوط برید.
وقتی با فضای فکری کامو آشنا بشید، سقوط براتون چندین برابر تأثیرگذارتر میشه.
برای شناخت فلسفهی کامو، افسانهی سیزیف بهترین گزینهست؛ و برای آشنایی با زندگی خودش، آدم اول، که البته کاری نیمهتمام از داستان زندگی خودش هست.
ترجمههای نشر نیلوفر و چشمه از کارهای کامو قابل قبول هستن اما ترجمههای پرویز شهدی رو بیشتر پیشنهاد میکنم.

و اما ولادیمیر ناباکوف.
ناباکوف بیشتر به خاطر رمان جنجالی لولیتا معروف شد، اما بقیهی آثارش هم همین جسارت در پرداخت به موضوعات تابو و هنجارشکنانه رو دارن.
کتاب شاه، بیبی، سرباز داستان پسری جوانه که برای کار پیش اقوامش میره و درگیر رابطهای نامشروع با همسر مرد خانواده میشه.
داستانی با فضایی سنگین، روانکاوانه و پر از اضطراب؛ و برای عاشقان ادبیات روسیه قطعاً تجربهی قابلتأمله.

میتونم کتاب کلکسیونر از جان فاولز رو یکی از مریضگونهترین آثاری بدونم که تا به حال خوندم!
داستان دربارهی مردی منزوی و کلکسیونر پروانههاست که ناگهان تصمیم میگیره دختری رو که از دور دوستش داره، بدزده و درست مثل یکی از پروانههاش نگه داره.
روایت دوطرفهی کتاب، تو ذهن خواننده نفوذ میکنه و ترسناکترین بخشش همینه که نمیتونی تصمیم بگیری از چه کسی باید بیشتر بترسی. جنایتکار یا قربانی!

اسم داستایفسکی همیشه با آثار بزرگ مثل برادران کارامازوف و جنایت و مکافات میاد،
اما قمارباز هم یکی از کتابهای قابلتوجهشه که الهام گرفته از تجربهی شخصی خودش به عنوان یک فرد قماربازه.
توصیف میزهای قمار، هیجان و سقوط تدریجی شخصیت، همه نشونهی نبوغ داستایفسکی در کشف لایههای انسانیان. یکی از تأملبرانگیزترین داستانهاییه که خوندم.

باباگوریو، باباگوریو، و باز هم باباگوریو!
کم کتابی تونسته من رو اینطور اندوهگین کنه. شاید هم این سمبل پدره که در هر داستانی بیشترین تأثیر رو روی من داره.
داستان دربارهی پیرمردی به نام گوریوست، مردی که همهی دارایی و عشقش رو وقف دو دختر ناسپاسش میکنه و در نهایت در فقر و تنهایی از دنیا میره.
یکی از زیباترین و دردناکترین درامهای کلاسیکه!

از چارلز دیکنز تنها دو کتاب «داستان دو شهر» و «آرزوهای بزرگ» رو خوندم.
دیکنز برای من نویسندهای نیست که بارها بخوام سراغش برم، اما نمیتونم انکار کنم که قدرت شخصیتپردازیش در «آرزوهای بزرگ» ستودنیه.
داستان دربارهی پسری یتیم به نام پیپ هست که با کمک فردی مرموز ناگهان از فقر به ثروت میرسه. اما در مسیر این تغییر، عشق، غرور و فریب رو تجربه میکنه.

جنگل نروژی از هاروکی موراکامی، یکی دیگه از نویسندههایی که حسابی دوستش دارم.
فضای غمانگیز و پر از نوستالژی آثارش دقیقاً همون چیزیه که من رو عاشقش کرده.
این کتاب الهامگرفته از آهنگ Norwegian Wood از گروه بیتلز هست و روایت مردی به نام تورو واتانابه که وقتی این آهنگ رو در هواپیما میشنوه، خاطرات دوران جوانی، خودکشی نزدیک ترین دوستش و عشق از دسترفتهش براش زنده میشن.
داستانی پر از غم، فقدان، امید، و آدم هایی که به ناگه مسیر زندگیت رو تغییر میدن؛ در عین حال بازتابی از جامعهی ژاپن و مسائل اجتماعی دههی شصت هم هست.
بیشتر ترجمههای فارسیش سانسور شدن؛ من نسخهی انگلیسی رو خوندم و پیشنهاد میکنم شما هم اگر بتونید، نسخهی انگلیسی رو بخونید.

ناطوردشت از سلینجر و مزایای منزوی بودن از چباسکی رو همیشه با هم معرفی میکنم.
درونمایههاشون شبیه هم هستن؛ هر دو دربارهی نوجوانی، افسردگی، سردرگمی و تلاش برای پیدا کردن هویت.
با این حال از نظر من، ناطوردشت یک سر و گردن بالاتر از دیگریه. حتی اگر مزایای منزوی بودن رو نخونید، ناطوردشت ارزش حداقل یک بار تجربهکردن رو داره.
نثر هر دو کتاب دقیقاً همونجور نوشته شده که یک نوجوان گیج و درمانده باید حرف بزنه؛ ساده، تلخ، پر از خشم و ناامیدی، و در عین حال صادقانه.
داستان چیزیه که هر آدمی درکش می کنه، چون همهی ما اون حس گمشدن، ناامیدی و تلاش برای پیدا کردن خودمون را تجربه کردیم.

و اما شعر!
گزیدهاشعار فروغ، سهراب سپهری، شاملو و دفتر شعر من از نیما(چاپ ۱۳۴۵عه و من با هزار تمنا از صاحب اصلیش گرفتمش!) و زمستان از مهدی اخوان ثالث که قطعاً هیچکدوم نیاز به معرفی بنده ندارن!
فقط جای سایه عزیزم در بینشون خالیه.
وقتی صحبت از کتاب میشه، همیشه پرحرف میشم.
کتابهای زیادی بودن که دوست داشتم معرفیشون کنم؛ چه از حوزهی کودک و نوجوان مثل آثار شل سیلوراستاین و رولد دال، و چه عاشقانههای کلاسیک از آنهماری سلینکو، جین آستین، ال. ام. مونتگمری و شارلوت برونته. اما دیگه سرتون رو به درد نمیارم.
در آخر ممنونم که مآدام ایکس رو می خونید!
پ.ن: متاسفانه عکسها با کیفیت بدی آپلود شدن، شما به بزرگی خودتون ببخشید.
آهنگی هم که آپلود می کنم همون آهنگی هست که در متن ذکر شده.
مطلبی دیگر از این انتشارات
کتابی که چشماتو باز میکنه
مطلبی دیگر از این انتشارات
حلقه عادت، ساختن عادت خوب و ترک عادت بد
مطلبی دیگر از این انتشارات
برگردان روایتگونه شاهنامه فردوسی به نثر