کاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی میدهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.
《کتابخانه》

درود، من هم خواستم توی چالش(کمپین کتابخانه و...) که ایشون راه انداختن:جناب بردیا
الهام گرفتم رو منم بذارم، کتاب های خیلی ندارم پس شروع، ارادت مند شما گین.

شمس تبریزی:
این کتاب داستانش اینه که یه روز تو یه کارگاه نشسته بودم و بهم این کتاب چشمک زد، پس منم بازش کردم و صاحبش به من هدیه داد^^
سال انتشارش ۱۳۸۹_ تدوینگر کل کتاب، هیوا مسیح و موسسه انتشارات نگاه
اولش درمورد زندگی نامهی بی سر و ته شمس حرف میزنه و بعد تیکه هایی از حرف های خود شمس که یا از دفتر اشعارش به دست آورده شده یا تعریف شده از یکی هست، مولانا هم وسط مکالمات هست، واقعا عجیب بود نوشته هاش و لذت بخش.

رباعیات خیام نیشابوری(حکیم عمر خیام):
انتشارات اتیسا و چاپ سال ۱۳۹۸
خیلی اشعار دارن که میتونم چشم بسته ازشون استفاده کنم و برای فال هم گاهی خوبه^^
《پیری دیدم به خانهی خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
گفتا: می خور که، همچو ما بسیاری
رفتند و خبر باز نیامد باری.》

دیوان حافظ(جای خالی حافظ حس میشد.): این کتاب همراه زندگی نامهی ایشان هست و خط نستعلیقی به سبک استاد اخوین داره و کتاب چاپ ۱۳۷۹ هست که اتفاقا این هم از یکی به من رسیده و داستانی پشتش هست که نامزدشون این رو براش میخره و بعد ها سر هفت سین این رو به من هدیه میدن.
(بچه بودم و فال حافظ رو میگرفتم و از خانوادم پول میگرفتم^^)
یه روز از استاد ادبیاتی پرسیدم که، اگه بخوایید بگید سعدی و حافظ کدوم بهتره، کدوم رو میگید؟ و گفت نمیشه مقایسه کرد ولی اشعار سعدی مثل یه زیبارو هست که بدون زینت زیباست و اشعار حافظ زیبا رویی که خودش رو زینت کرده و منم موافقم^^

سرزمین جاوید:(چهار جلد هست که کل ایران باستان رو تعریف میکنه ولی من جلد اول رو بیشتر دوست داشتم)
ترجمه و اقتباس این کار با ذبیح الله منصوری هست و چاپ سال ۱۳۷۷ هست، جلد اول قبل از ماد هارو تعریف میکنه و تاریخ گنگی داره تا میرسه به دوران ماد ها و بعد که تاریخ ها واضح تر میشه.

قلعهی حیوانات که معرف حضورتون هست ولی این چاپ برای سال ۱۳۶۲ هست که به سختی گیر آوردم و ترجمهی امیر امیرشاهی هست و نویسنده جورج ارول.
"حیوانات خارج از خوک به ادم، از ادم به خوک و باز از خوک به ادم نگاه میکردند اما دیگر ممکن نبود که بگویی کدام، کدام است."

رد پای افسانه: اثر کلر وندرپول و مترجم طاهره شکوهی
من این رو وقتی بچه بودم از کتابخونه دیدم و عاشقش شدم، تا الان شاید هزار بار خونده شده و من هنوز برام زیبایی داره، یه ماجراجویی با کسی که پاهاش مثل میخ فرو میره توی هیجان و حقیقت رو مدام مثل دارکوب میگه چیزیه که میشه ازش فهمید. و چاپ سال ۱۳۹۲ هست.

نه ادمی، دازای اوسامو: مترجم مینا امیری هست و همون اول وارد فضای قرمز میشه مخاطب و با توصیف عجیب و گرایش به دلقک بازی فضا رنگ قرمز خاک خورده رو در آغوش میگیره.

بقیهی کتاب ها چیز جذابی نداشتن و تاریخ عثمانی هم بود که از دانشگاه تاریخ گرفتم از یکی دانشجو های اونجا و چون قدیمی بود نگه داشتم^^
امیدوارم لذت برده باشید، ارادت مند شما، گین.
مطلبی دیگر از این انتشارات
کتابی که چشماتو باز میکنه
مطلبی دیگر از این انتشارات
کتاب ممنوعه از هرمان هسه
مطلبی دیگر از این انتشارات
فریاد خاموش زنانه، اتاق فقط یک مکان نیست.