خلاصه‌ای از اردیبهشت ۱۴۰۴

الان که دارم این گزارش رو می‌نویسم سه روزی از اتمام اردیبهشت گذشته و من و چمدونم در حالی که تازه از یزد رسیدم تهران توی یه آلاچیق تو پارک لاله‌ نشستم و دارم به ماه قبل فکر می‌کنم که چطور بود. به طور کلی این ماه بیشتر روی روابطم با همسرم کار کردم. یادمه چند سال پیش جادی بهمون گفت برای روشن موندن آتش عشق باید مدام توش هیزم بریزی تا شعله‌ور بمونه و چقدر حرف درستی زده بود. ما هم بعد هفت سال حس کردیم فعالیت مشترکمون کم شده و دنیاهامون داره از هم فاصله می‌گیره و مثل قبل حرف مشترک نداریم، برای همین تصمیم گرفتیم فعلا یه سریال رو با هم ببینیم. با اینکه این تصمیم عواقب مثبت و منفی خودش رو داره ولی در کل به نظرم ارزشش رو داشت و شروع خیلی خوبی بود.


احوالاتم

اردی‌بهشت برای من مثل بهشته، قشنگ‌ترین ماه ساله و نمیشه که دوسش نداشت. خوشمزه‌ترین میوه‌ها هم مال همین ماهه که خیلی جذاب‌ترش می‌کنه.

این ماه تعاملم با آدما و طبیعت بیشتر بود که بهم حس زندگی می‌داد. هر چند سرماخوردگی دوباره و سه باره امونم رو بریده بود ولی باز هم خودم رو آدم آروم‌تری دیدم و اینکه به خاطرش به خودم شرم الکی ندادم رو نقطه مثبتش می‌دونم.

اینم ترکیب سه‌تاییمون که خیلی دوستش دارم، مخصوصا که تو طبیعت باشیم. 
دنبال نفر سوم نگردید، من پشت دوربینم 😉
اینم ترکیب سه‌تاییمون که خیلی دوستش دارم، مخصوصا که تو طبیعت باشیم. دنبال نفر سوم نگردید، من پشت دوربینم 😉


یه دو روزی هم تنها بودم که باعث شد یه سرنخ جدید از خودم پیدا کنم. من وقتی تنهام انسان مسئولیت پذیرتری هستم، که برام جای فکر داره و چیزیه که می‌تونم روش کار کنم تا بهبودش بدم.


دلخوشی‌هام

فکر می‌کنم به جز سریال Game of thrones فرصت چیز دیگه‌ای برام نموند و عجب سریالی! اولین فیلمی بود که مثل زندگی واقعی بی رحم و بی ملاحظه بود. اون لحظه که تو دلت میگی نه این یه خواب بود یا نمیتونه واقعی باشه می‌بینی که دقیقا واقعی بود و اصلا شوخی نداره! تقریبا ۶ فصلش رو دیدیم و حس می‌کنم وقت خیلی کارهای دیگه رو ازم گرفت ولی باز هم اونقدری قشنگ بود که ارزشش رو داشت.

یه مدت هم خیلی درمورد عشق ابدی شنیدم که چه چیز بدیه و فلان، چند روز پیش که دیدم حجم صحبت دربارش خیلی بالاست کنجکاو شدم ببینم چیه که اینقدر درموردش حرف میزنن. قسمت اول و یه تیکه از بقیه قسمتا رو دیدم. به نظرم اینم یه چیزیه مثل اسکوئید گیم و دلیل این حجم از هیت دادن رو نمی‌فهمم. اتفاقا این کار باعث بیشتر دیده شدنش هم میشه. برای من حتی یه جاهاییش آموزنده هم بود. مثلا رفتار شخصیتی مثل نگار رو که دیدم این حس بهم دست داد که وقتی از نظر خودت فکر می‌کنی داری خیلی منطقی بحث می‌کنی دلیل نمیشه که واقعا حرفات درست باشه. از اون موقع کمتر بحث می‌کنم و راحت‌تر کوتاه میام:)


کارم

این ماه کنفرانس سالانه‌ی فیگما رو داشتیم که کلی اپدیت‌های خفن از فیگما رونمایی شد و مثل همیشه کلی سورپرایز شدم. دسترسی یه سری‌هاش مثل Figma Site هنوز برام باز نشده و مشتاقانه منتظرشم. نمیدونم فقط من اینجوریم یا نه اما از وقتی فیگما رو پیدا کردم همه کارام رو با خودش انجام میدم و بقیه ابزارها راضیم نمی‌کنن. مثلا برای طراحی وکتور خیلی زورم میاد ایلستریتور رو باز کنم و تا بشه از فیگما استفاده می‌کنم و انگار تیم پشت فیگما اینو می‌دونن و تا الان برای ساخت اسلاید، ساخت پست برای شبکه‌های اجتماعی، حتی ساختن سایت که هنوز باهاش کار نکردم و طراحی وکتور رو بهش اضافه کردن. برام سواله سال بعد دیگه چی قراره اضافه بشه. اگر برن سمت طراحی سه بعدی واقعا دیگه حرفی برای گفتن نمی‌مونه.

همینطور این ماه کنفرانس UX Shiraz هم برگزار شد و خیلی پشیمونم که نرفتم، آخرین بار وقتی آنلاین شده بود دو سال پشت هم رفتم و سال دوم حس کردم کیفیتش کم شده برای همین امسال شرکت نکردم اما گزارش بچه‌ها رو که خوندم تصمیم گرفتم سال دیگه حتما شرکت کنم و از دستش ندم.


سلامتی‌ام

همچنان دارم باشگاه رو میرم و خیلی از این تصمیم راضی‌ام. با اینکه وزن اضافه نکردم اما حس خوبی به بدنم دارم و واقعا دوست دارم ادامه بدم. چند روز پیش هم بالاخره خودم رو راضی کردم که برم پیش یه دکتر زنان دیگه، امیدوارم دوباره داروها معده‌ام رو خراب نکنه و بدون عوارض پیش بره.



در آخر هم یادی کنم از این کوچولوهای خنگول که دلم همین الان هم براشون تنگ شده، شاید یه روزی یه پست نوشتم درموردشون بیشتر گفتم.

براشون تو گلدون ریحون کاشتم و خیلی خوششون اومده بود
براشون تو گلدون ریحون کاشتم و خیلی خوششون اومده بود


این بود از احوالات من تو این ماه قشنگ، امیدوارم اردی‌بهشت برای شما هم مثل بهشت بوده باشه.