هیس.

+ «دوباره، بخند‌ به داستانم.»
_ «اگه دوباره تعریفش کنی، شاید بخندم. خنده‌ای که تهش گریه‌است.»
+ «نه، نخند.»
_ «نمی‌تونم رهاش کنم... چیزی برام نمی‌مونه.»
+ «فکر می‌کردم اگه بتونم بفهمم چرا، دردش کمتر می‌شه.»
_ «شبیه یه نقاشی نیمه‌کاره‌اس. وقتی نقاشی بلد نیستی دست نزن. بیشتر خراب می‌شه. هرچقدر هم بکشی، باز یه گوشه‌ی سفید می‌مونه.»
+ «تا خراب نشه، درست نمی‌شه، اونجا باید سفید بمونه. پر کردنش کار ما نیست.»
_ «هنوز بوی رنگ می‌آد. چه مشمئزکننده‌!»
+ «من دیگه نمی‌دوئم.»
_ «یه عادت طولانیه. سخت فراموش می‌شه. حتی وقتی دیگه جایی نمونده.»
+ «همیشه یه جایی می‌مونه، یه سفیدی.»
_ «شبیه یه شاپرکه. بال زدنش مسیر مشخصی نداره. هر چی هم که دنبالش بدوئی نمی‌تونی بگیریش.»
_ «مدام داریم فرار می‌کنیم. همینه که می‌گم متعلق به اینجا نیستیم.»
+ «دنبال چی می‌گردی؟»
_ «حالا که نیست فهمیدم داشتمش.»
+ «بیا هیچ جا نریم.»
_ «یه جا موندن سخت‌تره.»
+ «دیدی که سبک‌ نمی‌شی. فقط یاد می‌گیری سنگینیش رو بکشی.»
_ «گاهی می‌خوام بندازم زمین... همه‌اش رو. بالا بیارم، همه‌اش رو»
+ «نشون می‌ده هستیم، نه؟ اینجا. یا فقط وزن مرگ‌مونه؟»
_ «یه بار... بگو که همه‌اش بی‌هوده نبود.»
+ «اگه بگم باور می‌کنی؟»
_ «مهم نیست. فقط بگو.»
+ «بی‌هوده نبود.»
_ «یادته یه بار گفتی: "بهترین چیزا...انقدر نزدیکن که کور می‌شیم به دیدن‌شون"؟»
+ «آره، چون جرأت نمی‌کنیم.»
_ «الآن جرأت کن.»
+ «دستم سرده.»
_ «من تموم هیکلم سرده. می‌خوام یخ نزنم.»
+ « داستانت تلخه.»
_ « تو بخند ولی.»
+ «تلخیه که نمی‌شه دورش زد.»
_ «بعضی چیزها فقط توی تاریکی جون می‌گیرن.»
+ «حرف‌ زدن درموردش، تازه‌ترش نمی‌کنه؟»
_ «پس دستم رو نگه دار. سکوت مرهم بهتریه.»
+ «بذار بغلت کنم.»
_ «...»
+ « می‌دونی که دوستت دارم؟»
_ «هیس! می‌دونم.»

پیوست🎼؛ Ceux Qui Rêvent by Pomme