هنوز با همه درد امید درمان است!:)✰INFJ-4w5 (𝘰𝘧𝘧𝘭𝘪𝘯𝘦)
چای؛

زیاد زندگی نکرده ام....پنج هزار و چهارصد و هشتاد و پنج روز.
عدد بزرگیست، اما فقط پانزده سال است،خیلی خیلی کمتر از میانگین طول عمر یک فرد سالم.
در همین مدت کم،بارها مرگ را ملاقات کردم؛در مکان های مختلف.
هربار که می آمد،ورودش خیره کننده بود.شاید حتی تاثیرگذار تر از تولد یک نوزاد یا رشد او.
احتمالا سوگواری و عزاداری و ابراز اینکه چقدر آسیب دیده ای ،حتی اگر آسیبی ندیده باشی،بسیار جذاب تر از شادی کردن و شاد کردن است.گرایش ذاتی که به جلب توجه و جلب همدردی داریم انکار نشدنیست.
امازیبایی مرگ،چیزی که در مورد آن ستودنیست،این است که به زندگی رنگ میبخشد.
هربار که به مرگ فکر میکنیم،ناخودآگاه دلمان برای عزیزانمان پر میکشد.برای مدتی سعی در خوشحال کردنشان داریم و بعد دوباره مرگ را از یاد میبریم.انگار مرگ تنها دلیل زندگی کردن ماست،تنها دلیل لذت بردن،همدردی و احساساتمان.
اما قبل از اینکه به سراغتان بیاید،لبخند بزنید.غم هایتان را در آغوش بکشید و زخم هایتان را نوازش کنید.درد را نمیشود درمان یا طرد کرد،درد برای همیشه ماندگار است،در تار و پود وجودتان خانه میسازد و بخشی از شما میشود.تنها راه بازگشتن به زندگی هم در آغوش کشیدن خودتان و غم هایتان است. قبل از اینکه مرگ از راه برسد،دوستشان بدارید افرادی را که نور زندگی به جوانه های قلبتان میتابانند.شاید دیگر فرصتش را پیدا نکنید.شما هیچوقت نمیفهمید مرگ کی به دیدارتان می آید،او مهمانی ناخوانده و همسفری صبور و آرام است،اما به شما فرصت جمع کردن وسایل یا خداحافظی نمیدهد.زمانی که در بزند،وقت رفتن است.پس عزیزانتان را طوری دوست بدارید که گویا این وداع پیش از هجرتتان است. یادگاری از خود به جا بگذارید؛نهالی بکارید،بنویسید و در قلب آدمی ریشه کنید.بهترین راه برای ماندن ریشه کردن در قلب و افکار افرادیست که شما را دوست دارند.شاید نامیرا نشوید اما خاطرات و کلماتی که به دیگران هدیه میکنید میتوانند شما را حتی در قلب کسانی که فرصت ملاقات آنها را نداشتید مانا کنند.
در آخر،وقتی که او برای صرف چای آمد،سلام مرا به او برسانید و بگویید بی صبرانه در انتظار دیدارش هستم.
با عشق؛
امید🌿
مطلبی دیگر از این انتشارات
آرزوی بزرگ شدن..!
مطلبی دیگر از این انتشارات
اما لیاقت نداشتم...
مطلبی دیگر از این انتشارات
بازگشت پاییزی