<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات نکات مدیریت</title>
        <link>https://virgool.io/p519330/feed</link>
        <description>مهم ترین نکات کلیدی در زمینه مدیریت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 13:22:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/dexlaagi6n4u/xpv4tj.png</url>
            <title>نکات مدیریت</title>
            <link>https://virgool.io/p519330</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تفاوت تیم های ایرانی و ژاپنی</title>
                <link>https://virgool.io/p519330/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-i4onsvhemaw1</link>
                <description>تفاوت تیم های ایرانی و ژاپنیاین یه داستان جالبه در مورد تیم های ایرانی و ژاپنی با خوندنش با برخی از مشکلات مدیریتی کشورمان آشنا میشوید امیدوارم بتوانیم با این داستان ما این خطاها رو تکرار نکنیمیه روز یه تیم قایقرانی ایرانی تصمیم می گیرد که با یک تیم ژاپنی در یک مسابقه سرعت شرکت کنند. هر دو تیم توافق می کنند که سالی یک بار با هم رقابت کنند ….هر تیم شامل ۸ نفر بود …در روزهای قبل از اولین مسابقه هر دو تیم خیلی خیلی زیاد تلاش می کردند که برای مسابقه به بیشترین آمادگی برسند.روز مسابقه فرا می رسد و رقابت آغاز می شود . هر دو تیم شانه به شانه هم به پیش می رفتند و درحالی که قایقها خیلی نزدیک به هم بودند ، تیم ژاپنی با یک مایل اختلاف زودتر از خط پایان می گذرد و برنده مسابقه می شود …بازیکن های تیم ایران از این شکست حسابی ناراحت می شوند و با حالتی افسرده از مسابقه بر می گردند …مسوولان تیم ایران تصمیم می گیرند کاری کنند که در رقابت سال آینده حتما پیروز بشند ؛ برای همین یک تیم آنالیزور استخدام می کنند برای بررسی علل شکست و پیشنهاد دادن راه کارها و روشهای جدید برای پیروزی …بعد از تحقیقات گسترده ،‌ تیم تحقیق متوجه این نکته مهم شدند که در تیم ژاپن ، ۷ نفر پارو زن بوده اند و یک نفر کاپیتان …و خب البته در تیم ایران ۷ نفر کاپیتان بوده اند و یک نفر پارو زن …!!!این نتایج مدیریت تیم را به فکر فرو برد ؛ مدیران تیم تصمیم گرفتند که مشاورانی را استخدام کنند که یک ساختار جدیدی را برای تیم طراحی کنند ..بعد از چندین ماه مشاوران به این نتیجه رسیدند که تیم ایران به این دلیل که کاپیتان های خیلی زیاد و پارو زن های خیلی کمی داشته شکست خورده ، درپایان بررسی ها مشاوران یک پیشنهاد مشخص داشتند : ساختار تیم ایران باید تغییر کند !از آن روز به بعد با ارائه راه کار مشاورین تیم ایران چنین ترکیبی پیدا کرد : ۴ نفر به عنوان کاپیتان ، ۲ نفر یه عنوان مدیر ، ‌۱ نفر به عنوان مدیر ارشد و ۱ نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر این مشاورین پیشنهاد کردند برای بهبود کارکرد پارو زن ، حتما یاید پاروزنی با صلاحیت و توانایی بهتر در تیم به کارگرفته شود !……………..و در مسابقه سال بعد تیم ژاپن با دو مایل اختلاف پیروز می شود …!بعد از شکست در دومین مسابقه ، مدیران تیم که خیلی ناراحت بودند در اولین گام خیلی سریع پارو زن را از تیم اخراج می کنند ، زیرا به این نتیجه رسیدند که پارو زن کارایی لازم را در تیم نداشته است .اما در مقابل از مدیر ارشد و ۲ نفر مدیر تیم خود قدردانی می کنند و جوایزی را به آنها می دهند ، برای اینکه اعتقاد داشتند که آنها انگیزه خیلی خوبی را در تیم ایجاد کردند و در مرحله آماده سازی زحمات زیادی کشیده اند …مدیران تیم ایران در پایان به این نتیجه رسیدند که تیم آنالیز که به خوبی به بررسی دلایل شکست پرداخته بودند ، تیم مشاوران هم که استراتژی و ساختار خیلی خوبی برای تیم طراحی کرده بودند و مدیران تیم هم که به خوبی انگیزه لازم را در تیم ایجاد ایجاد کرده بودند ، پس حتما یکی از دلایل این شکست ها ، ناکارامدی ابزار و وسایل استفاده شده بوده است (!!!) و برای بهبود کار و گرفتن نتیجه در مسابقه سال آینده باید وسایل استفاده شده در مسابقه را تغییر دهند ، در نتیجه :تیم ایران این روزها در حال طراحی یک ” قایق ” جدید است …. !!</description>
                <category>نکات مدیریت</category>
                <author>بیمه عمر پارسیان</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 01:29:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه</title>
                <link>https://virgool.io/p519330/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%87-qnufbwdbj0pf</link>
                <description>همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنهیه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می ‏زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ‏ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می ‏پره جلو و میگه: «اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه ‏قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی ‏ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!… من می ‏خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو ‏داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به ‏مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ‏ناهار توی شرکت باشن»!</description>
                <category>نکات مدیریت</category>
                <author>بیمه عمر پارسیان</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 01:28:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نجار</title>
                <link>https://virgool.io/p519330/%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1-dnpizvww5ji0</link>
                <description>نجارنجار پیری بود که می‌خواست بازنشسته شود. او به کار فرمایش گفت که می‌خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده‌اش لذت ببرد.کارفرما از این که دید کارگرش می‌خواهد کار را ترک کند ناراحت شد. او از نجار پیر خواست که به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملاً مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نامرغوبی استفاده کرد و با بی‌حوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد.وقتی کار ساختن خانه به پایان رسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کلید خانه را به نجار داد و گفت : «این خانه متعلق به توست. این هدیه‌ای است از طرف من برای تو ».نجار شوکه شده بود. مایه تأسف بود! اگر می‌دانست که دارد خانه‌ای برای خودش می‌سازد، مسلماً به گونه‌ای دیگر کارش را انجام می‌داد.</description>
                <category>نکات مدیریت</category>
                <author>بیمه عمر پارسیان</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 01:26:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستمزد</title>
                <link>https://virgool.io/p519330/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%B2%D8%AF-ioke5djiszep</link>
                <description>دستمزدیک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش میرفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاس‌ها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند، بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را که در خیابان افتاده بود شوت می‌کردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می‌بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را می‌کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیایید اینجا، و همین کارها را بکنید.»بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟»بچه ها گفتند: « ۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می‌کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم.»و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.</description>
                <category>نکات مدیریت</category>
                <author>بیمه عمر پارسیان</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 01:25:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غورباقه در نوک برج</title>
                <link>https://virgool.io/p519330/%D8%BA%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%AC-rvikhapiiihe</link>
                <description>غورباقه در نوک برجروزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه دو بدهند. هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود. جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند. شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: «اوه، عجب کار مشکلی!!»، «اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.» یا «هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!»قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا و بالاتر می رفتند. جمعیت هنوز ادامه می داد: «خیلی مشکله! هیچ کس موفق نمی شه!» و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف. ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. این یکی نمی خواست منصرف بشه! بالاخره بقیه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها قورباغه ای بود که به نوک رسید! بقیه قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ و مشخص شد که برنده مسابقه کر بوده!</description>
                <category>نکات مدیریت</category>
                <author>بیمه عمر پارسیان</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 01:23:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مورچه ی بد شانس!</title>
                <link>https://virgool.io/p519330/%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-q9q08kfizkd9</link>
                <description>نکات کلیدی در زمینه مدیریتمورچه هر روز صبح زود سر کار می‌رفت و بلافاصله کارش رو شروع می‌کرد.با خوشحالی به میزان زیادی تولید می‌کرد.رئیسش که یک شیر بود، …….رئیسش که یک شیر بود، از اینکه می‌دید مورچه می‌تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود.بنابراین فکر کرد که اگر مورچه می‌تواند بدون هیچ گونه سرپرستی بدین گونه تولید کند، پس با داشتن یک سرپرست حتما میزان تولیدش بسیار بالاتر خواهد رفت.او بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار زیادی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد.اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ورود و خروج بود.او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت.عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماس‌های تلفنی را بر عهده گرفت.شیر از گزارشات سوسک لذت برده و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید را توصیف می‌کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه و تحلیل کند. او می‌توانست از این موارد در گزارشاتی که به هیئت مدیره می‌داد استفاده کند.بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد.او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد.مورچه زمانی که بسیار بهره ور و راحت بود، از این حد افراطی کاغذبازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر می داد متنفر بود.شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد را معرفی کند.این سمت به جیرجیرک داده شد. اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود.این مسئول جدید یعنی جیرجیرک هم به یک کامپیوتر و یک دستیار شخصی که از واحد قبلی‌اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه‌سازی استراتژیک کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد.اکنون واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد، به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آنجا نمی‌خندید و همه ناراحت بودند.در این زمان بود که جیرجیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه درخصوص سنجش شرایط محیطی دارد.با مرور هزینه‌هایی که برای اداره واحد مورچه میشد، شیر فهمید که بهره‌وری بسیار کمتر از گذشته شده است.بنابراین او جغدی که مشاور شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود.جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد. نتیجه نهایی این بود: “تعداد کارکنان بسیار زیاد است”.حدس می زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟مسلما مورچه ! چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت…</description>
                <category>نکات مدیریت</category>
                <author>بیمه عمر پارسیان</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 01:21:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>