<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</title>
        <link>https://virgool.io/paad-ir/feed</link>
        <description>مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:46:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/pivdyktjkoxu/zeyeot.png</url>
            <title>مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</title>
            <link>https://virgool.io/paad-ir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ماموریت‌گرایی، سیاست پیشران علم و نوآوری در دوران مشکلات غیرقابل‌حل</title>
                <link>https://virgool.io/paad-ir/%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AD%D9%84-pcfs23jx3hcl</link>
                <description>اگر بگوییم همه چیز از پاندمی 2020 شروع شد، یا مهم‌ترین نقطه‌ی داستان بود، اشتباه بزرگی کردیم؛ اما گزاف نیست اگر بگوییم که این، نقطه‌ی تاثیرگذاری بود که پیچیدگی مشکلات و ناتوانی بشریت از حل مسائل را بر سر سیاستگذاران و اندیشمندان غربی کوبید و سوالاتی که سال‌ها محل سوال بود را مجددا مطرح کرد: چرا بشر فضاپیما دارد اما فقر و گرسنگی رو به کاهش نیست؟ چرا صنعت داروسازی‌ ما را از سرطان نجات نمی‌دهد؟ با وجود اینکه چندین دهه است از تغییرات اقلیمی آگاه هستیم چرا نمی‌توانیم آن را متوقف کنیم؟ البته این سوالات متناسب با دغدغه‌های اروپا ایجاد شده بود و معادل‌های متناظری در دیگر مناطق دنیا خواهد داشت. اینجا بود که درها برای اجرایی شدن مدل جدیدی از سیاست نوآوری -ابتدا در اروپا- باز شد. ایده‌ی ابتدایی ماموریت‌گرایی، جمع کردن همه‌ی توان فناوری، نوآوری، حاکمیت، بازار و جامعه، حول ایجاد تحول در یک یا چند مسئله‌ی اساسی مورد توافق در جامعه است. بنظر میرسد به یک کاتالیزگر برای تحول در مسائل مهم با کمک ابزارهای فناوری و نوآوری مورد نیاز است و این همان ماموریت است. در تمام قدم‌های تعریف و اجرای این برنامه، مدل توسعه‌ی فناوری فضایی پروژه‌ی آپولو یک الگوی اولیه‌ی ناقص اما الهام بخش برای نظریه‌پردازان این ایده بوده است؛ ناقص چون به یک موضوع غیراجتماعی پرداخته و سراغ مسئله‌ی همه‌گیر نرفته و الهام‌بخش چون ساختاری منسجم، ایده‌ای مشخص، عزمی محکم و خدشه ناپذیر و زمان و هدف دقیقی داشته که اجزای یک ماموریت خوب را می‌سازد. در سال 1962 جان.اف.کندی به صراحت یک ماموریت عمومی برای ایالات متحده تعیین کرد:&quot; ما می‌خواهیم در این دهه به ماه برویم و این‌ها، نه به خاطر این‌ است که کار آسانی است بلکه به این خاطر که کاری سخت است!&quot; و این سرآغاز یک دهه تلاش مستمر برای این امر بود. این بیانیه‌ یک قمار سیاسی بود که تصویری محکم و رویابخش برای توده‌ها ایجاد کرد بود. تصویری که دهه‌های متوالی رویای کودکان را می‌ساخت و همچنان می‌سازد. در چنین موقعیتی تمام شهروندان می‌توانند موقعیت خود را نسبت با این ماموریت تعیین کنند.از وجوه مختلف ماموریت گرایی می‌توان به #معنابخشی به فعالیت‌ها، #جهت_مندی تلاش‌ها، ایجاد #توافق عمومی و #هماهنگی بسیار شدید جهت مراقبت از تلاش ها تا رسیدن به نتیجه‌ی ملموس اشاره کرد. مدل ماموریت گرایی چیستابتدا باید اشاره بشود که ماموریت‌گرایی از یک دغدغه برای تغییر در سطح جامعه برآمده است، به همین خاطر نظریه پردازان آن نگاه‌های عملگرایانه و منعطفی دارند. آن‌ها مدل مطلوب خودشان را تعریف و تا حدودی در برنامه‌ی #افق‌اروپا2030 اجرایی کرد‌ه‌اند اما مدل‌شان را فراتر از یک روش بلکه به عنوان یک نگرش می‌بینند و با این تعریف بسیاری از برنامه‌های ملی و بین المللی را ذیل تعریف خودشان گنجانده و ارزیابی می‌کنند. به طور کلی یک ماموریت‌ نوآورانه‌ی مناسب باید شرایط زیر را داشته باشد:الهام بخش، برجسته و مبتنی بر جامعه: مأموریت باید همزمان که متصل به مسائل روزانه مردم و جامعه است و بر دل‌های عمده مردمان مؤثر واقع می‌شود، موقعیت‌های جذابی برای نوآوری‌های شگفت‌انگیز بسازد. در عین حال باید توجه شود که این اتصال به جامعه لزوماً به معنای محبوبیت نیست.جهت‌مندی؛ هدفی با مهلت مشخص و قابل اندازه‌گیری: مأموریت باید در چارچوب مناسبی تعیین شده باشد. زمان مأموریت باید برای سرمایه‌گذاری کافی باشد و در عین حال هدف واضحی را در زمان مشخصی نشانه بگیرد، به طوری که دستیابی به اهداف مأموریت پس از پایان مهلت مأموریت قابل رد یا تأیید باشد. زمان‌بندی مأموریت نباید به قدری کوتاه باشد که اجازه شکل‌گیری روابط و ساخت شبکه را ندهد. اما درنهایت مأموریت محدود به زمان خواهد بود و برنامه‌ی آن باید در مراحل مختلف مشخص گردد.فعالیت‌های پژوهش‌محور یا نوآورانه‌ی بلندپروازانه: مأموریت‌ها ذاتاً همراه با ریسک خواهند بود و تعیین اهداف بلندپروازانه، عنصری است که به چالش کشیده شدن پژوهشگران را برای انجام پژوهشی که در غیر این حالت انجام نمی‌گردید ضمانت می‌کند. این بلندپروازی - که البته باید در لبه‌ی واقع نگری باشد- مشروعیت ورود بخش عمومی و اجازه انجام پژوهش‌ها و خلاقیت‌هایی را فراهم می‌کند که در حالت عادی با شکست مواجه می‌شدند. تعیین غیرواقع‌نگرانه‌ی اهداف تکنیکی مانع پذیرش این مأموریت می‌شود و به صورت مشابه تعیین اهداف کوته‌نگرانه نیز از میزان تلاش‌ها و امیدها می‌کاهد.نوآوری میان‌بخشی میان‌رشته‌ای و پربازیگر: مأموریت باید به گونه‌ای تعریف شده باشد که موجب جنب‌وجوش در میان حوزه‌های دانشی و صنعتی مختلف (علوم انسانی، فنی و..) شود. بهره برداری و شریک کردن صنایع مختلف و بازیگرهای خصوصی، دولتی و عام‌المنفعه از دیگر ویژگی‌های لازم است. برای تشویق بازیگران بخش خصوصی به سرمایه‌گذاری لازم است که چالش‌های مشخصی برای آن‌ها تعیین شود که در حالت عادی مورد توجه قرار نمی‌گرفت. در فرایند مشخص شدن بازیگرها باید از تمرکز به یک صنعت خاص اجتناب شود. مثلاً برای مسئله سلامتی نه تنها صنعت دارو بلکه صنایع غذایی، هوش مصنوعی، حمل‌ونقل و دیگر صنایع نیز مؤثر هستند.استقبال از چندین راه حل از پایین به بالا:مأموریت نباید به گونه‌ای تعریف شده باشد که از یک مسیر به تنهایی قابل دسترسی باشد یا اینکه خود را به یک نوع فناوری محدود کند. این برنامه باید اجازه‌ی سعی و خطا از مسیرهای مختلف را بدهد. به طور کلی یک ماموریت‌ نوآورانه‌ی مناسب باید شرایط فوق را داشته باشد.برای تعریف دقیق‌تر این مدل بهتر است اول آن را با مدل‌های پیشین -که با برخی از آن‌ها اشتراکات زیادی دارد- با اقتباس از مقاله‌ی دکتر قاضی‌نوری و همکاران مقایسه کنیم:مقایسه‌ی شش نسل از نظام‌های نوآوریجمع بندیماموریت‌گرایی برای جامعه‌ی ما مزایای متنوعی ارائه خواهد داد، ماموریت‌گرایی حول یک هدف بلندپروازانه و قابل لمس عمومی  و اجتماعی ایجاد و مستحکم می‌شود و تمام منابع را حول آن طلب می‌کند و می‌توان انتظار داشت اهداف زیر ذیل این اجتماع محقق شود:1. ایجاد اراده‌، هدف و رویای عمومی2. ایجاد همدلی عمومی3. کنار زدن دعواهای شخصی و نهادی بر سر مالکیت پروژه‌‌ها: به عبارتی می‌تواند با ایجاد ساختارها و پیوندهای جدید کمک کند ساختارهای قبلی مضر کم اهمیت بشود و ضمنا به همه سهم خواهد داد. روح عمومی بودن هدف و رقابت از اصول این برنامه است و نباید هیچ برنامه‌ای به نام شخص یا نهادی ثبت شود. 4. امکان رشد فناوری در ایران را فراهم می‌کند: امکان توسعه فناوری در ایران بدون دخالت فعال دولت خیلی خیلی ضعیف است. تحت یک اقتصاد تحریمی چطور میتوان توقع داشت دولت صرفا با هموار کردن مسیر  بتواند منتظر توسعه‌ی فناوری باشد؟ جمع‌آوری منابع حول یک هدف تنها گزینه‌ی ما است.5. اهداف اصلی ماموریت تنها نتایج حاصل از آن نیستند. ایجاد فناوری‌ها سرریز شده بحث بسیار مهمی است که می‌تواند خود را در دیگر زمینه‌ها نشان دهد.6. ماموریت راهی‌ است برای غلبه به مشکلات دشوار که نیازمند بخش‌های متنوع است و تک بخشی جلو نمی‌رود. این پدیده حتی در کشورهای توسعه یافته هم در دسترس نیست.7. بیانیه‌ی ماموریت شامل یک دستاورد قابل اندازه‌گیری و ارتباط گیری و زمان بندی است و همچنین مسئولیت آن کاملا مشخص است. چیزی که اگر نباشد باعث  عدم مسئولیت پذیری می‌شود و کمک می‌کند که تلاش‌ها تا نقطه‌ی آخر به ثمر رسیدن آن پیگیری شود و از نیمه رها شدن آن جلوگیری شود.</description>
                <category>مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</category>
                <author>نویسنده</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2025 11:45:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیایید دانشگاه آمریکایی را بهتر بشناسیم!</title>
                <link>https://virgool.io/paad-ir/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-uollhzzw2tb2</link>
                <description>امیرحسین کریمی | طلبه سطح سه حوزه و فارغ‌التحصیل م.صنایع شریفمعرفی کتاب کاربردهای دانشگاه؛ نوشته‌ی کلارک کردر سال ۱۹۶۳، کلارک کر که در آن دوران به عنوان دوازدهمین رئیس دانشگاه کالیفرنیا مشغول به فعالیت بوده؛ در سه مقاله از سلسله مقالات گادکین که در سه سخنرانی مهم در دانشگاه هاروارد ارائه شده به بیان دیدگاه های خود در مورد وضعیت دانشگاه آمریکایی در آن دوره و پیش‌بینی‌ها نسبت به آینده‌ی آن می‌پردازد. او معتقد بوده که دانشگاه نوین آمریکایی دیگر نه دانشگاه آکسفورد است و نه برلین، بلکه نوعی نهاد جدید در دنیا محسوب می‌شود و در آن مقطع که سال‌های پس از پایان جنگ جهانی دوم است، دانشگاه آمریکایی را در یک نقطه عطف تاریخی و در آستانه‌ی تحولات بنیادین در ماهیت و مأموریت‌های خود می­بیند؛ تحولاتی که بارقه‌هایی از آن در آن سال‌ها مشهود بوده و آینده‌ای متفاوت را پیش روی این نهاد قرار داده بوده است. او در سال ۲۰۰۱ یعنی حدود چهل سال پس از ارائه‌ی آن مقالات، معتقد است بخش عمده‌ای از پیش‌بینی‌های او در آن دوران تحقق یافته، و در اوایل قرن ۲۱ مجددا دانشگاه را پس از حدود نیم قرن در آستانه‌ی موج دیگری از تحولات بنیادین می‌بیند که البته این بار به سختی می‌توان پیش‌بینی روشنی از آینده‌ی آن داشت.سخنرانی‌های ۱۹۶۳ کلارک کر با واکنش‌های گسترده‌ای در میان دانشگاهیان آمریکا مواجه می‌شود و به طور خاص جنبش دانشجویی آن روز را نیز به تحرکات و اتخاذ مواضعی نسبت به دانشگاه وا می‌دارد. این واکنش‌ها و ماهیتِ آن سه مقاله که به پیش‌بینی دهه‌های پیش رو می‌پرداختند، سبب شد تا کلارک کر تقریبا هر ده سال یک‌بار به مرور اتفاقات دهه‌ی گذشته و تدقیق پیش‌بینی‌ها نسبت به آینده بپردازد. در آخرین نوشته در سال ۲۰۰۱ نیز او مروری بر اتفاقات نیم قرن گذشته‌ی دانشگاه داشته و بار دیگر ذهنیت های خود نسبت به آینده‌ی نهاد علم را مطرح می‌کند.از گردآوری این سلسله مقالات در کنار هم، آخرین ویرایشِ کتاب کاربردهای دانشگاه پدید آمده که در نوع خود کتابی بسیار جالب توجه برای شناخت دقیق دانشگاه آمریکایی و بطور کلی پدیده‌ی دانشگاه در دوران جدید است.به مرور، دانشگاه به معنای یک ارگانیسم که در آن روحی واحد در یک کالبد اصلی قرار دارد، تبدیل به ابردانشگاه شد؛ یعنی موسسه‌ای ناهمگون و ناهمسان و متشکل از اجتماعات و ذی‌نفعانِ متکثر که هرکدام با اَغراض متفاوتی در این نهاد گرد هم آمده‌اند.در این کتاب، ابتدا نویسنده ما را با ایده‌ی اَبَردانشگاه آشنا می‌کند و بیان می‌دارد که در نیمه‌ی دوم قرن بیستم میلادی ما اساساً دیگر با پدیده‌ی دانشگاه به عنوان یک ماهیت بسیط و یکپارچه که از گرد‌همایی استاد و دانشجو در دانشکده حول آموزش و پژوهش شکل گرفته، مواجه نیستیم. او معتقد است به مرور، دانشگاه به معنای یک ارگانیسم که در آن روحی واحد در یک کالبد اصلی قرار دارد، تبدیل به ابردانشگاه شد؛ یعنی موسسه‌ای ناهمگون و ناهمسان و متشکل از اجتماعات و ذی‌نفعانِ متکثر که هرکدام با اَغراض متفاوتی در این نهاد گرد هم آمده‌اند. ابردانشگاه حد و مرزی گنگ و مبهم دارد و اجزای آن نیز لزوما ارتباط ارگانیک کاملی با سایر اجزا پیدا نمی‌کنند. این تغییر بنیادین در هویت دانشگاه، موجب تحولات جدی در نحوه‌ی زندگی، جایگاه استاد و دانشجو، معادلات قدرت و ...  در دانشگاه می‌شود که نویسنده به تفصیل به آن ها می‌پردازد.در ادامه، به دو عامل بزرگ که به عقیده‌ی نویسنده موجب شکل‌گیری این نظام دانشگاهی هستند، پرداخته می‌شود؛ عامل نخست، جنبش اعطای زمین جهت مصارف همگانی است و عامل دوم نیز حمایت‌ها و مداخلات بزرگ و مهم دولت فدرال از پژوهش‌های علمی در جریان جنگ جهانی دوم می‌باشد. یکی از نکات قابل توجه در این زمینه، خصوصا ناظر به عامل دوم، آن است که این بار تحولات بنیادین دانشگاه نه به دست فیلسوفان و متفکران دانشگاه بلکه توسط دولتمردان و سیاستمدارانِ زمان پی‌ریزی می‌شود. در این زمینه نیز نکات مهمی از چگونگی اثر‌گذاری این دو عامل و تأثیرات نهایی آن‌ها بر دانشگاه مطرح می‌شود که برای خواننده‌ی کتاب می‌تواند جالب توجه باشد.در فصول بعدی کتاب با مرور واکنش‌ها و تدقیق نکات پس از گذشت دهه‌های بعدی مواجه هستیم و در فصل نهایی نیز، هرچند کلی و با ابهام، نکاتی درباره‌ی آینده‌ی دانشگاه در قرن ۲۱ مطرح می‌شود.می‌توان گفت شناخت دانشگاه آمریکایی الهام بخش شناخت عمیق‌تری از دانشگاه خود ماست که در لایه‌های مختلفی از تار و پود آن، بطور کامل یا ناقص، کپی برداری از ایده‌ی دانشگاه آمریکایی مشهود استمطالعه‌ی این کتاب می‌تواند برای دغدغه‌مندان دانشگاه بسیار سودمند باشد؛ زیرا سبب خواهد شد تا خواننده آشنایی عمیق‌تری با پدیده‌ی دانشگاه آمریکایی پیدا کند. شناخت دقیق دانشگاه آمریکایی مهم است زیرا علاوه بر آن که آخرین نسل از نسل‌های مختلف دانشگاهی در دنیا محسوب می‌شود، بطور خاص دانشگاه شریف نیز که از ابتدا به عنوان خواهرخوانده­‌ی دانشگاه MIT تاسیس شده بسیار متأثر از آن بوده و هست. در واقع می‌توان گفت شناخت دانشگاه آمریکایی الهام بخش شناخت عمیق‌تری از دانشگاه خود ماست که در لایه‌های مختلفی از تار و پود آن، بطور کامل یا ناقص، کپی برداری از ایده‌ی دانشگاه آمریکایی مشهود است. این شناخت، راه را برای گفتگوهای عمیق‌تر پیرامون دانشگاه‌های ایران و خصوصا دانشگاه شریف که با بحران گم‌گشتگی فلسفه و مأموریت خود مواجهند، هموار می‌کند. از آنجا که گذار از دانشگاه انگلیسی و آلمانی به دانشگاه آمریکایی، در لایه‌های مهمی از فلسفه‌ی دانشگاه نیز به شدت موثر بوده، مقوله‌های بنیادین و مهمی مثل جایگاه و معنای علم، تربیت، استاد، نسبت با جامعه، کارکردهای نهاد علم و ... را دست‌خوش تحولات جدی نموده و دانشگاه را در کنار تمهید بعضی فرصت‌ها، در معرض آسیب‌ها و چالش‌های اساسی نیز قرار داده است.</description>
                <category>مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</category>
                <author>| پــاد |</author>
                <pubDate>Sun, 03 Jul 2022 10:07:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید اساتید از اول اینطور نبودند...</title>
                <link>https://virgool.io/paad-ir/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF-iwvsqslqass4</link>
                <description>باید مثل قبلی‌ها باشیبرخی وقتی وارد جایی جدید می‌شوند، پر از دغدغه و انگیزه‌اند برای تغییر. می‌خواهند اثرگذار باشند و لااقل دقیقا همان‌ کارهایی که قبلی‌ها کردند را تکرار نکنند. اما واقعیت این است که یک ساختار قدرتمند، ممکن است خیلی از اینجور آدم‌ها خوشش نیاید؛ اتفاقا دوست دارد جدیدها را هم شبیه همان قبلی‌ها کند. دلیلش هم دور از ذهن نیست، با قبلی‌ها تا ایجا آمده، پس چرا باید ریسکِ دغدغه و انگیزه‌ی بعضی از این جدیدها را به جان بخرد؟برای شبیه‌ قبلی‌هاکردن هم یک راه معروف وجود دارد که در اکثر جاها هم همان تکرار می‌شود: «افرادت را برای ماندن در استرس بگذار.»  زیرا این استرس باعث می‌شود دغدغه‌اش از تغییرات و انگیزه‌های داخل ذهنش تغییر کند به حفظ موقعیت و موضعش. راستش را بخواهید در دانشگاه هم، خصوصا دانشگاه شریف، همین طرح اجرا می‌شود. چه برای دانشجویان و چه برای اساتید. از دانشجویان زیاد گفته شده، اما اساتید... شاید خیلی‌ها ندانند؛ استرسی که اساتید جوان در دانشگاه شریف تحمل می‌کنند شاید چندین برابر دانشجویان باشد. گرچه جای سوال است که چرا اساتید جوان گذشته، زمانی که کارشان راه می‌افتد، خود به تیم افراد استرس‌دهنده به اساتید جوان جدید ملحق می‌شوند و کاری برای اصلاح این رویه نمی‌کنند؟چرا بعضی‌هایشان لازم است یک روز درمیان بخوابند؟ چرا به یک گوش شنوا صرفا برای دردل احتیاج دارند؟ دقیقا ساختار دانشگاه به چه شکل آن‌ها در قالب خود هضم می‌کند؟ و این استرس چه طور بر آنها اعمال می‌شود؟ممکن است به دلیل همان استرس برای ماندن، خیلی صدایشان بلند نباشد. اما وقتی ساعتی پای درد و دلشان کسی بنشیند، احتمالا کم نشنود که «دو روز یک بار می‌خوابیدم» یا «انقدر شرایط سخت بود که دوست داشتم فقط یک نفر به حرف‌هایم گوش دهد.»سوال اینجاست که دقیقا به اساتید جوان دانشگاه چه می‌گذرد؟ چرا بعضی‌هایشان لازم است یک روز درمیان بخوابند؟ چرا به یک گوش شنوا صرفا برای دردل احتیاج دارند؟ دقیقا ساختار دانشگاه به چه شکل آن‌ها در قالب خود هضم می‌کند؟ و این استرس چه طور بر آنها اعمال می‌شود؟فعلا با همین قدر بگذرانکسی که برای اولین بار کسوت استادی به تن می‌کند احتمالا باید بین 30 تا 35 سال داشته باشد. این فرد بابت دشواری‌های تحصیل در مقاطع تحصیلات تکمیلی و همچنین شرایط سخت جذب هیئت علمی، بعید است درآمد خاصی تا به اینجا کسب کرده باشد؛ در حالی که این سن و سال موقف تشکیل خانواده و بزرگ‌کردن فرزندان بوده است. حال تصور کنید حقوقش نیز حداقل تا تبدیل وضعیت پایین باشد (تبدیل وضعیت، یعنی تغییر وضعیت اساتید از حالت پیمانی به رسمی-آزمایشی) و مسکنی هم از خانواده به او نرسیده باشد، خصوصا با شرایط اقتصادی و تورم فعلی، اگر این اساتید پشتوانه‌ی مالی مستحکمی نداشته باشند؛ حتما به مشکل برمی‌خورند.احتمالا در ذهن عموم مردم اساتید دانشگاه افراد متمولی باشند؛ اما با شرایطی که گفته شد، اساتید جوان نیابد آنچنان اوضاع مالی خوبی داشته باشند، مگر اینکه خانواده‌شان پول‌دار باشد. بر همه‌ی سختی اوضاع مالی اضافه کنید که معلوم نیست بتوانند نزدیک دانشگاه خانه‌ای کرایه کنند یا نه، که اگر نتوانند خستگی راه هم معضلی می‌شود برای خودش.خودتی و خودت، تنهای تنهاتصور کنید موجودی چندسر به شهر حمله کرده. هر کدام از سرهایش تنها با اسلحه‌ای مخصوص به خود از بین می‌رود. اما وقتی افراد می‌خواهند برای نبرد با این موجود اعزام شوند، تنها داشتن یکی از اسلحه‌های لازم سنجیده می‌شود و همه برای کشتن تنها یک سر آماده می‌شوند. حالا ممکن است خود فرد، اسلحه‌های دیگر را داشته باشد یا نداشته باشد. نه سنجشی برای داشتن اسلحه‌ها قبل از ورود می‌شود و نه توزیع تسلیحاتی برای آن‌ها که ندارند و نه اطمینان از اینکه برای از بین بردن هر کدام از سرها تعداد معقولی نیرو وجود دارد؛ بگذریم از این که ممکن است کسی نتواند یاد بگیرد که از بعضی اسلحه‌ها استفاده کند. کاملا قابل تصور است که چه اتفاقی می‌افتد، تعدادی معدود هستند که سالم می‌مانند.هیچ برنامه‌ی مشخصی برای آموزش قبلی یا ضمنی، و یا حتی انتقال تجربه‌ای ساختارمند وجود ندارد. بدیهیسیت که کسی اگر توانایی علمی مناسبی دارد، لزوما توانایی انتقال دانش ندارد، شاید با ابزارهای آموزشی آشنا نباشد، و جدای از همه‌ی اینها ممکن است توانایی برقراری ارتباط موثر با دانشجویانش را نداشته باشد.برای اساتید دانشگاه هم اتفاق مشابهی می‌افتد، واقعیت این است که از میان تمام ابعاد مختلف استادی، در دانشگاه شریف صرفا توانایی علمی سنجیده می‌شود. شاید انتظار بیجایی باشد که استادی از روز اول تمام توانایی‌های‌های لازم برای استاد بودن را داشته باشد، حتی فرضا همه پتاسیل فراگیری آن مهارت‌ها را داشته باشند، باز هم هیچ برنامه‌ی مشخصی برای آموزش قبلی یا ضمنی، و یا حتی انتقال تجربه‌ای ساختارمند وجود ندارد. بدیهیسیت که کسی اگر توانایی علمی مناسبی دارد، لزوما توانایی انتقال دانش ندارد، شاید با ابزارهای آموزشی آشنا نباشد، و جدای از همه‌ی اینها ممکن است توانایی برقراری ارتباط موثر با دانشجویانش را نداشته باشد. ای بسا بعضا دانشگاه در برای مهارت‌های مهم دیگر مانند ارتباط خوب فردی با دانشجوها هیچ امتیازی برای اساتید قائل نمی‌شود و هیچ امتیازی محسوب نمی‌شود.استاد جوان، زمانی که از فیلتر توانایی علمی می‌گذرد، تنهای تنها در این وادی پیچیده رها می‌شود. نه به طور ساختاری برنامه‌ای برای افزایش مهارت‌های لازم دیگر وجود دارد، و نه فرهنگی برای انتقال تجربه و دست‌گیری یا راهنمایی. علاوه بر همه‌ی این‌ها، فشاری که ارائه‌ دروس برای بار اول وارد می‌کنند، با دفعات بعدی قابل قیاس نیست. یکی از علت‌هایش آماده کردن طرح برای چند درس مختلف به تنهایی و از صفر است.دیدار رئیس دانشگاه صنعتی شریف با اساتید جوان، ۱۰ آبان ۱۴۰۰ارتقا؟ فقط از این طرفممکن است استادی روی پژوهشی دو سال وقت بگذارد، و  روی پژوهش دیگری یک ماه، و این دو از نظر کمیته ارتقا تفاوتی نکنند. در اینجا، حداقل با عینک منفعت شخصی، وقت‌گذاری پژوهشی با کیفیت زیاد، چندان توجیه‌پذیر نیست.دانشگاه به چه تنوعی از انسان‌ها نیاز دارد؟ با در نظرنگرفتن این سوال مهم، و اینکه دقیقا چه چیز برای نهاد دانشگاه، در نسبت با اهدافش مفید است، واقعیت دانشگاه مسیرهای متفاوتی پیش روی اساتید جوان نمی‌گذارد، و اگر بگذارد، انقدر شرایشطش سخت است که انگار همان یک مسیر وجود دارد. محدودیت و عدم پذیرش تنوع در رشد سازمانی دانشگاه، لاجرم استعدادهای متفاوت را در جایی غیربهینه استفاده می‌کند، و این اساتید متفاوت که علایق و استعدادشان، در نظر گرفته نشده یا حتی سرکوب شده، قطعا شرایط روحی خیلی مناسبی ندارند. البته، همان اساتیدی که حتی استعداد و علایقشان با مسیر رشد سازمانی دانشگاه نیز سازگارست هم حتی شرایط مناسبی ندارند. چون فیلتر این مسیر بسیار کمّیست، و تعداد مهم است، نه کیفیت. یعنی ممکن است استادی روی پژوهشی دو سال وقت بگذارد، و  روی پژوهش دیگری یک ماه، و این دو از نظر کمیته ارتقا تفاوتی نکنند. در اینجا، حداقل با عینک منفعت شخصی، وقت‌گذاری پژوهشی با کیفیت زیاد، چندان توجیه‌پذیر نیست.این‌ها هم روی دوش تو، حرف هم نزن!علاوه بر تمام مطالبی که گفته شد، معمولا مسئولیت‌های اجرایی دانشکده‌ها هم به گردن اساتید جوان می‌افتد. یعنی یک سری مسئولیت‌های اجرایی (مانند معاونت‌های دانشکده‌ها، دبیر جلسات، مسئولیت‌ طرح‌های جدید و...) وجود دارد که باید از اساتید دانشکده کسی آن‌ها را به عهده بگیرد، و اساتید دیگر خیلی بعید است که این مسئولیت‌ها را بپذیرند. لاجرم این مسئولیت‌های اجرایی نیز روی دوش اساتید جوان است.تصور کنید با تمام این مشغله‌های پژوهشی، آموزشی، اجرایی و... بعلاوه‌ی مسائل روانی، انسانی، اقتصادی و احتمالا خانوادگی، در بعضی از شورای دانشکده‌ها حتی حق رای یا شرکت در جلسات برای این اساتید قائل نیستند.کار پژوهشی اساتید جوان هم با دیگر اساتید یک تفاوت ویژه دارد؛ اساتید دیگر دانشجوهایی در مقطع دکترا دارند که کارها را با آن‌ها می‌توانند پیش ببرند. اما اساتید جوان از همچین امکانی هم بهره‌مند نیستند و تمام کارهای مربوط به این حوزه را نیز باید به تنهایی پیش ببرند یا از یک دانشجوی مشترک کمک بگیرند. البته این مسئله به تنهایی شاید فرایند اشتباهی نباشد، اما در کنار مسائل دیگر، باری می‌شود روی شانه‌ی تحت فشار اساتید جوان.حال تصور کنید با تمام این مشغله‌های پژوهشی، آموزشی، اجرایی و... بعلاوه‌ی مسائل روانی، انسانی، اقتصادی و احتمالا خانوادگی، در بعضی از شورای دانشکده‌ها حتی حق رای یا شرکت در جلسات برای این اساتید قائل نیستند.دیگر شاید جمله ابتدایی مشخص‌تر شده باشد: «افرادت را برای ماندن در استرس بگذار.» </description>
                <category>مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</category>
                <author>محمدطه علی‌نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 27 Apr 2022 12:15:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشجو؛ موذن کدام ماذنه؟</title>
                <link>https://virgool.io/paad-ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B0%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B0%D9%86%D9%87-oqa52hnvr1cw</link>
                <description>محمدصالح سپهری | دانشجوی ارشد سیاست‌گذاری علم و فناوریآن چیزی که ویروس HIV را منحصر به فرد کرده است قدرت تخریب بالا یا کشندگی آن نیست، در واقع خود ویروس HIV که تقریبا اصلا کشنده نیست! اما چیزی که این ویروس را برای بدن خطرناک کرده است این است که سیستم ایمنی بدن که وظیفه مقابله با عوامل بیماری‌زا را بر عهده دارد هدف قرار می‌دهد. از این رو مبتلایان به ایدز ممکن است با یک ویروس سرماخوردگی ساده یا استنشاق یک باکتری ابتدایی موجود در هوا یا خاک از پا درآیند . حتی صحبت از بیماری‌های پیشرفته‌ای مثل کرونا و ابولا و غیره نیست...حکایت کرونا و دانشگاه ما هم شاید خیلی بی‌شباهت به این ماجرا نباشد! کرونا البته بخش‌های بسیار زیادی از نظام آموزش عالی و به تبع، دانشگاه ما را دستخوش تغییر و تحول قرار داده است. از ساحت آموزشی، مانند دیجیتالی شدن فرایند‌های آموزش گرفته تا ساحت پژوهشی دانشگاه مثل آزمایشگاه‌ها و دیگر فعالیت‌های پژوهشی. از ساحت‌های اجتماعی و روانی گرفته تا ساحت‌های فرهنگی! که خب گاهی این تغییرات طیف‌های مختلفی از اعضای خانواده شریف را تحت تاثیر قرار داده‌اند و گاهی نیز اختصاص به قشر خاصی نداشته‌اند و کلیت ساختار دانشگاه را متاثر ساخته‌اند.مثلا در زمینه‌ی آموزش، ناظر به طیف اساتید می‌توان به اتفاقاتی اشاره کرد که در برخی دانشکده‌ها، که از دیرباز به سن بالای اساتید و عدم تنوع در برنامه‌ریزی آموزشی خود مشهور بوده‌اند، افتاد. با ظهور بیماری کرونا و تعطیلی دانشگاه و پیگیری سیاست دانشگاه مبنی بر مجازی شدن کلاس‌ها، بسیاری از این اساتید که با «تغییر» اصلا میانه خوبی نداشتند و حتی شهرت‌شان به این بود که جزوه درسی یا سوالات امتحانی‌شان سال‌هاست که ثابت مانده است، نتوانستند خود را با روند تغییرات وفق دهند و ناگزیر شدند جای خود را به اساتید جوان‌تر بدهند. یا در سوی دانشجویی ماجرا، شاهد بودیم که در ترم تحصیلی گذشته در یکی از دروس عمومی دانشگاه، در امتحان اصلی درس، تقلب بیش از چند صد نفر محرز شد که نشان می‌دهد ناکارآمدی عمیقی بر سنت آموزشی و ارزیابی تحصیلی دانشگاه سایه انداخته است.یکی از جدی‌ترین نقاطی که کرونا به شدت آن را تحت تاثیر خود قرار داده است، ساحت اجتماعی و فرهنگی دانشگاه است. علی‌رغم اهمیت بالای اتفاقاتی که در این بخش از منظومه دانشگاه افتاده است خیلی توسط بخش های دیگر دانشگاه و محافل اثرگذار دانشگاه نظیر اساتید، کادر مدیریتی دانشگاه، کارمندان و... جدی گرفته نشده است. شاید به دلیل اینکه دامنه‌ی این اتفاقات عموما فقط دانشجویان را تحت تاثیر قرار داده و خیلی برای بخش‌های دیگر دانشگاه ملموس نبوده یا موجب احساس خطر برای آن‌ها نمی‌شده است. ساحت اجتماعی که از آن صحبت می‌کنیم نیز عموما مسائل کمّی و قابل اندازه‌گیری نیستند که بتوان آن‌ها را به راحتی در قالب آمار درآورد یا گزارش‌گیری کرد و به سرعت به یک اعلام وضعیت دقیقی برسیم؛ مسائلی نظیر سلامت روحی دانشجویان، آرامش فکری آن‌ها و... تا مسائلی نظیر مشکلات معیشتی اعضای خانواده دانشگاه اعم از دانشجویان و کارمندان و اساتید و...اما به هر حال، اتفاقاتی که در بدنه دانشگاه افتاده است، اگر در کنار یکدیگر و نه به صورت موردی دیده شوند؛ حاکی از ایجاد و تشدید یک بحران عمیق هستند.  چه اینکه بسیاری از این اتفاقات عمومی و رسانه‌ای می‌شوند و بسیاری نیز هرگز از جمع بعضی محافل و جمع‌های محدود خارج نمی‌شوند. اتفاقاتی نظیر تلاش برای خودکشی، افسردگی، رو آوردن به مصرف دخانیات، مواد مخدر و مشروبات الکلی و... شاید از آشکارترین نشانه‌های بحرانی باشند که از آن صحبت می‌کنیم. بسیاری از این اتفاقات و پدیده‌ها، پدیده‌های جدیدی نیستند و پیش از این هم در حاشیه‌ی متن اجتماعی فرهنگی دانشگاه وجود داشتند. یکی از مهم‌ترین سازوکارهایی که در طول این سالیان، در دانشگاه توسعه یافته بود و خواسته یا ناخواسته نقش بسیار مهمی در پیشگیری و کنترل این قبیل آسیب‌ها ایفا می‌کرد، گروه‌های دوستی و در حالت سازمان‌یافته‌تر آن، گروه‌های دانشجویی بودند. اعضای یک گروه دوستی به طور ویژه و فردبه‌فرد، حامی یکدیگر بودند و در مقابل مشکلاتی که برای هرکدام از اعضا پیش می‌آمد سعی می‌کردند راه حلی بیابند و در صدد حل آن باشند. اگر کسی احساس می‌کرد که برای دوستش مشکلی پیش آمده سعی می‌کرد در حد توانش برای حل آن مشکل به او کمک کند. خواه مشکل درسی باشد، یا مشکلات دیگر...یا گروه‌های دانشجویی با برگزاری برنامه‌های مختلف بستر ساز تشکیل این گروه‌های دوستی می‌شدند و کمک می‌کردند دانشجویان راحت‌تر بتوانند دوستانی با علایق و روحیات شبیه خودشان پیدا کنند. ممکن است یک استاد به خبر تلاش ناموفق خودکشی یکی از دانشجویانش اهمیت چندانی ندهد و خیلی ساده از کنار آن بگذرد؛ اما دوستان آن دانشجو کسانی بودند که در این مواقع دور او را می‌گرفتند و سعی می‌کردند فضایی را فراهم کنند تا او از این مقطع حساس زندگی‌اش به سلامت و با کمترین خسارت عبور کند.به عبارتی می‌توان اینطور تحلیل کرد که سازوکار فعالیت‌های جمع‌های دوستی و گروه‌های دانشجویی(نظیر کانون‌های فرهنگی، انجمن‌های علمی، تشکل‌های سیاسی و ...) به یک معنا، از بدنه دانشجویی می‌رویید و ثمرات مثبت آن نیز در خدمت رشد و تعالی همان بدنه دانشجویی قرار می‌گرفت. تعطیلی دانشگاه باعث عدم امکان تشکیل حضوری جمع‌های مذکور شده است. اما علاوه بر آن، با مختل شدن نظام ارزیابی و سنت آموزشی دانشگاه که ماحصل آن نیز در قالب فشار آموزشی بی‌سابقه و انبوه تکالیف، پروژه‌ها و... پدیدار شده است، دست به دست یکدیگر داده‌اند تا همان بدنه دانشجویی که پیش از این، از او انتظار می‌رفت که برای حل بسیاری از مشکلات و چالش‌ها، کنش‌گری و نقش‌آفرینی داشته باشد نیز همه‌ی توان و انرژی‌اش صرف کلنجار رفتن با کوه تکالیف و رسیدن به ماراتن ددلاین‌ها بشود و مجالی برای اشتغال به سازندگی در ساحت اجتماعی دانشگاه نداشته باشد.سیکل معیوبی که در آن مهم‌ترین بازوی مقابله با تهدیدات اجتماعی، به طور روش‌مند از صحنه مقابله حذف شده و جای خالی آن به شدت حس می‌شود.آن چیزی که ویروس HIV را منحصر به فرد کرده است قدرت تخریب بالا یا کشندگی آن نیست، در واقع خود ویروس  HIV که تقریبا اصلا کشنده نیست! چیزی که این ویروس را برای بدن خطرناک کرده است . این است که سیستم ایمنی بدن را...</description>
                <category>مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</category>
                <author>| پــاد |</author>
                <pubDate>Wed, 14 Apr 2021 13:09:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من به شما اعتماد نمی‌کنم!</title>
                <link>https://virgool.io/paad-ir/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-bra8rlanhhsw</link>
                <description>امین بهجتی | کارشناسی مهندسی کامپیوتر «همگی می‌دانیم روبرو شدن با دوراهی‌های متعدد مشخصه بارز مسیرهای نه چندان هموار است. بسیاری از پیشنهادها یا طرح‌هایی که در این مدت در دانشگاه با آن‌ها مواجه بوده‌ایم، از جنس انتخاب مسیر در چنین دوراهی‌هایی هستند.»دکتر رشتچیان – معاونت آموزشی دانشگاهاز آغاز تعطیلات ناگهانی دانشگاه‌ها از ۴ اسفندماه سال ۹۸، نهاد دانشگاه همواره در معرض تصمیم‌گیری‌های دشواری برای فضای آموزشی خود قرار گرفته است که دامنه‌ی تأثیرگذاری گسترده‌ای روی نسل‌های دانشجویی و آینده‌ی دانشگاه داشته است. در شرایطی که دانشگاه‌های مختلف جهان با تشکیل ستاد ویژه‌ی کرونا به بررسی سناریوهای مختلف گسترش بیماری و پایان آن می‌پرداختند و متناسب با آن برنامه‌ی آموزشی خود را تدوین می‌کردند، دانشگاه شریف نیز بلافاصله ستادی برای مقابله با کرونا و مدیریت بحران تشکیل داد؛ این ستاد اقداماتی فوری‌ برای تخلیه‌ی خوابگاه‌ها، تغییر شرایط اداری دانشگاه و پیشنهادهایی برای آموزش مجازی به اساتید ابلاغ کرد، اما با نبود پیش‌بینی‌های مناسب و نگاه‌های بلندمدت، فضای آموزشی دانشگاه بسیار بی‌برنامه پیش رفت. تصور برخی این‌چنین بود که کلاس‌ها بعد از نوروز حضوری می‌شوند و به آن زمان موکول شدند، برخی به ارسال ویدیو و اسلایدهای درسی پرداختند و برخی نیز از سامانه‌ی کلاس‌های مجازی دانشگاه که مبتنی بر اسکای‌روم بود، استفاده کردند. آنچه فرای این تصمیمات بنظر می‌رسید، حس بی‌برنامگی در دانشجویان و اساتید، و بلاتکلیفی دانشگاه نسبت به آینده‌ی کرونا بود؛ طوری که این مسئله‌ها اعم از حضوری بودن یا نبودن آزمون‌ها، شیوه‌ی ارزیابی درسی، و ... تا پایان ترم تحصیلی بهار ۹۹ ادامه داشت. با توجه به این شرایط، نامه‌ی دانشجویان برای تبدیل نمرات به «رد-قبول» به صورت اختیاری، و کاهش کیفیت آموزشی دروس ارائه‌شده، دانشگاه تصمیم گرفت امکان تبدیل نمره‌ی یک درس به P و حذف یک درس پس از مشخص شدن نمرات نهایی را فراهم کند. این اقدام تا حدی فشار و اضطراب دانشجویان را کاهش داد، اما دانشگاه برای جلوگیری از تقلب دانشجویان، متن تعهدنامه‌ای را در سامانه‌ آموزش قرار داد تا دانشجویان همگی برای رعایت اخلاق علمی و عدم تقلب، عینا متن مطرح شده را دست‌نویس بنویسند و آن را امضا کرده و در سامانه بارگذاری کنند. در صورتی که کسی این تعهدنامه را عینا مطابق متن نمونه‌اش ارسال نمی‌کرد، نمی‌توانست در آزمون‌های پایانترم شرکت کند. این اقدام دانشگاه واکنش‌های منفی گسترده‌ای را در جامعه‌ی دانشجویی به دنبال داشت و حتی بعضی اساتید علاوه بر این تعهد اجباری، خود نیز اقدام به گرفتن تعهدنامه از دانشجویان کردند! در حالی که کرونا فرصتی را برای گسترش تکنولوژی‌های آموزشی و روش‌های جدید آموزش مانند کلاس معکوس به وجود آورده بود، دانشگاه یک ترم تحصیلی خود را به صورت مجازی برگزار کرد و بدون توجه به اینکه نقش استاد و روش‌های آموزش در فضای مجازی تغییر می‌کنند، صرفا آموزش حضوری اساتید در کلاس‌های مجازی با بازدهی پایین‌تر تکرار شد.هفته‌ی اول مهرماه سال ۹۹ و با گذشت بیش از یک هفته از ترم پاییز، خبری منتشر شد که دانشکده‌ فیزیک از ۴۰۰ نفر از دانشجویانی که در ترم گذشته درس فیزیک ۲ را داشته‌اند، تقلب گرفته است! این آمار رسمی که نشان‌گر تقلب حداقل ۴۰درصدی دانشجویان عمدتا ورودی بود، زنگ خطری برای اعتبار علمی دانشگاه و سیاست‌های آموزشی آن بود که پرسش‌های بسیاری را برمی‌انگیخت. آزمون پایانترم فیزیک۲ همیشه شامل ۶ سؤال بوده است و آن ترم بدون آنکه زمان آزمون زیاد شود، ۸ سؤاله شد و همچنین در آن آزمون بازگشت به عقب در سؤالات ممنوع بود. گویی دانشکده‌ی فیزیک تمام تلاشش را کرده بود تا دانشجویانش تقلب نکنند و در این راستا توجهی به اضطراب و فشاری که ایجاد کرد نداشت و با آنکه تقلب را سخت‌تر کرده بود، انگیزه‌های تقلب بیشتر شده بود.نگاهی که در این مواجهه‌ با دانشجویان وجود داشت و ترم بعد نیز در درس معادلات دیفرانسیل امتداد پیدا کرد، این بود که گویا دانشجویان موجوداتی هستند که از هر فرصتی برای تقلب استفاده می‌کنند و باید تمام تلاشمان را برای جلوگیری از تقلب بکنیم. در این نگاه تمرکز روی این است که «دانشجویان نتوانند تقلب کنند»؛ اما دانشگاه به این فکر نمی‌کند که نگاهش را روی این مسئله معطوف کند که «دانشجویان نخواهند تقلب کنند»! این اقدام دانشگاه، که ابعاد گسترده‌ای در پی داشت، و رویکرد بسیاری از اساتید در دروس تخصصی، عملا باعث افزایش بی‌اعتمادی، اضطراب، فشار و غیر انسانی شدن ارتباط اساتید و دانشجویان گردید.تغییر سبک زندگی دانشجویان، افزایش اتفاقات غیرمنتظره اعمّ از ابتلا به کرونا و یا فوت نزدیکان، کاهش فضای ارتباطی مستقیم دانشجویان، و عدم حضور در دانشگاه جز کلاس‌های مجازی، همگی عواملی هستند که شرایط روحی و روانی دانشجویان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. این شرایط زمانی که با رویکرد غیر همدلانه و انسان‌محورانه‌ی دانشگاه ترکیب می‌شود، زمینه‌ساز بروز چالش‌های بسیاری در دانشجویان می‌شود که در مواردی به مصرف داروهای ضدافسردگی، تفکر به خودکشی، و ... نیز رسیده است! آنچه به نظر می‌رسد این است که دانشگاه برای حفظ اعتبار علمی و کیفیت آموزشی خود، دست به اقدام‌هایی زده است که با افزایش فشار و اضطراب دانشجویان، باعث شده است که اعتماد و همدلی متقابل در میان اساتید و دانشجویان کاهش پیدا کند و برخلاف اهداف اولیه که جلوگیری از تقلب بود، انگیزه‌های تقلب در دانشجویان بیشتر گردد. در شرایطی که تعامل مستقیم اساتید و دانشجویان کاهش پیدا کرده‌ و کیفیت آموزشی نیز پیشرفت چندانی نداشته است، اقداماتی نظیر گرفتن تعهدنامه، برخوردهای غیرهمدلانه، و یا آزمون‌های سخت و با زمان کم، فضای بی‌اعتمادی بیشتری را نیز القا می‌کند و این بی‌اعتمادی، از عواملی‌ست که انگیزه‌ی دانشجویان به پایبندی به تعهدها را کاهش می‌دهد.یکی دیگر از عوامل پرتکرار افزاینده‌ی انگیزه‌ی تقلب، تصمیم ممنوعیت بازگشت به عقب در آزمون‌ها است که اضطراب بسیاری در دانشجویان، به ویژه دانشجویانی که نتوانسته‌اند روی کلیه‌ی مباحث آزمون تسلط پیدا کنند، ایجاد می‌کند و چینش تصادفی سؤال‌ها برای دانشجویان، حس وجود شرایط ناعادلانه‌ای را به آن‌ها القا می‌کند. مورد پرتکرار دیگر، ممنوعیت استفاده از جزوات و اسلایدها در حین آزمون است. شکستن این مورد بسیار راحت است و تلقی عمومی این است که همه‌ی دانشجویان از این مورد عدول می‌کنند و فشار آن به دانشجویانی وارد می‌شود که می‌خواهند به تعهد خود پایبند باشند. این ممنوعیت در چنین شرایطی عملا فشار بیشتری به دانشجویان متعهد وارد می‌سازد و نتیجه را برای آن‌ها نابرابر می‌سازد و موارد بسیاری رخ داده‌است که انگیزه‌ی تقلب را برای دانشجویان پایبند به اصول اخلاقی نیز افزایش داده‌است. با توجه به این موارد، فشار و اضطراب روی دانشجویان متعهد بیشتر است و نهایتا احساس متضرر بودن نیز در آن‌ها رخ می‌دهد. برای همین، شاهد تغییر رویکرد دانشجویان زیادی نسبت به قوانین آزمون‌ها بوده‌ایم و زمانی که قبح پایبندی به قوانین شکسته شود، حرکت به سمت تقلب‌های جمعی و حرفه‌ای‌تر بیشتر هم می‌شود و بازسازی اخلاق علمی در دانشجویان را سخت‌تر از گذشته می‌سازد.بنظر می‌رسد که نهاد دانشگاه، نه تنها در نگاه‌های خود به آموزش و تغییر نقش استاد و شیوه‌ی ارزیابی تغییری ایجاد نکرده است، که حتی در مواجهه‌ی خود با دانشجویان نیز، اقدامی برای جلب اعتماد متقابل و افزایش همدلی شکل نداده و بالعکس، رویکردی غیر انسانی و صرفا مقرراتی را پیش برده است؛ در صورتی که بالا رفتن تعامل با دانشجویان، مثل پیام ویدیویی مسئولین دانشگاه، جلسات پرسش و پاسخ، و برنامه‌هایی برای افزایش تعاملات با اساتید، تغییر نگاه به ارزیابی، تغییر شیوه‌ی اداره‌ی کلاس‌ها و ... همه می‌توانستند همبستگی جامعه‌ی دانشجویی در گذار از این بحران را بیشتر کرده و کیفیت علمی دانشگاه را بالا ببرند. کرونا می‌توانست فرصتی باشد تا دانشگاه در نگاه‌ها و رویه‌ی خود تحولی مثبت ایجاد کند اما گویا دانشگاه توجهی به سر و کار داشتنش با «انسان» نمی‌کند و مسائل پیشینی‌‌ای نظیر اعتماد، همدلی، فشار و تعامل برایش معنا ندارند و حال که در ارزیابی دروس سرویس خود به چالش خورده‌است، صرفا منتظر پایان کرونا برای برطرف شدن مشکلات به وجود آمده‌است؛ در صورتی که این عدم توجه به مسائل ریشه‌ای از پیش وجود داشته و صرفا در دوران همه‌گیری کرونا، شدت پیدا کرده است.پیام ابتدایی این یادداشت بخشی از پیام دکتر رشتچیان، معاونت آموزشی دانشگاه، پیش از شروع امتحانات نیم‌سال پاییز و زمستان ۹۹ است. ایشان در ادامه می‌فرمایند:«با اعتقاد به این حقیقت که انتخاب هوشمندانه‌ی مسیر مناسب در دوراهی‌ها وجه تمایز سازمان‌های موفق است، در انتخاب ناگزیر بین دوراهی‌ها در مسیر طی شده از ابتدای شیوع بیماری همواره تلاش کرده‌ایم با تکیه بر خرد جمعی و بررسی تمام جوانب، مسیری را برگزینیم که در یک افق دوردست باعث ارتقاء دانشگاه و بالتبع منتفع شدن دانشجویان و دانش‌آموختگان آن در دراز مدت شود.»</description>
                <category>مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</category>
                <author>| پــاد |</author>
                <pubDate>Wed, 14 Apr 2021 04:15:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان زیر پای رقابت کمپانی‌ها و دانشگاه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/paad-ir/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%85%D9%BE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7-k3yw89mqldxf</link>
                <description>امین بهجتی | کارشناسی مهندسی کامپیوتر شریفدر ماه مارس سال ۲۰۱۹، «تیم کوک»، مدیرعامل شرکت اپل، هنگام بازدید از کاخ سفید به رئیس‌جمهور آمریکا گفت: «کمپانی ما، همانطور که می‌دانید، توسط یک انصرافی از دانشگاه به وجود آمده‌است. ما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم که باید مدرک دانشگاهی داشت تا خوب کار کرد.» او حتی مطرح کرد که حدود نیمی از استخدام‌شده‌های شرکت اپل در سال گذشته، افرادی بودند که مدرک ۴ ساله‌ی کالج (معادل مدرک کارشناسی) ندارند. امروزه برای استخدام در بسیاری از فرصت‌های شغلی شرکت‌های بزرگی نظیر گوگل، اپل و آی‌بی‌ام، نیازی به داشتن مدرک کارشناسی نیست و داشتن مهارت‌‌ها، دانش و یا تجربه‌ی عملی برای آن‌ها کافی‌ست.با توسعه و پیشرفت تکنولوژی‌های آموزشی در دهه‌ی اخیر، شیوه‌های جدیدی برای یادگیری، عمومی‌سازی، و شخصی‌سازی آموزش به وجود آمده است که گسترش روزافزونی در تعداد مخاطبین این پلتفرم‌ها رقم زده‌است. پلتفرم‌هایی نظیر Coursera و Edx علاوه بر همکاری‌های گسترده‌شان با دانشگاه‌ها و کمپانی‌های مطرح جهانی در ارائه‌ی دروس، با همکاری برخی دانشگاه‌ها مدرک تحصیلی ارائه می‌دهند و برای کسب و کارها برنامه‌های آموزشی تعریف می‌کنند.در گذشته، آموزش عالی بخشی از نردبان مسیر تحصیلی انسان‌ها بود که به عنوان تنها مسیر رسیدن به جایگاه اجتماعی و شغلی مناسب در جامعه از آن یاد می‌شد؛ تصور جامعه این‌چنین بود که برای به دست آوردن شغل مناسب باید تا مدرک دکترا پیش رفت و علاوه بر آن، دانشجویان برای به تعویق انداختن مواجهه با چالش یافتن شغل مناسب و حتی به تعویق انداختن سربازی، به تحصیل خود ادامه می‌دادند. این رویکرد در کشور ما همراه با سیاست‌های نادرست وزارت علوم و بحران بیکاری در کشور، منجر به فربهی آموزش عالی، شکل‌گیری مشاغل درون‌دانشگاهی و افزایش فارغ‌التحصیلان بیکار شد.اکنون بنظر می‌رسد که این انحصار در طی کردن مسیر تحصیلی دانشگاهی که تغییرات و اثرات اجتماعی بسیاری داشته، در حال تزلزل است و مسیرهای متفاوتی برای توانمندشدن و کسب مهارت‌های لازم برای اشتغال در خارج از گستره‌ی آموزش عالی شکل گرفته‌است. این تغییر نیاز در مشاغل صنعتی، گسترش مسیر برای رسیدن به اشتغال و شکسته شدن انحصار سیستم آموزش عالی، می‌تواند راه‌حلی برای بحران شکل گرفته در نهاد دانشگاه باشد تا بتواند جایگاه و نقش مناسب خود را با توجه به مأموریت‌ها و شرایط کشور بازیابی کند و به تکاپو بیفتد که بیش از پیش خود را برای پرورش دانشجویان توانمند در فضای صنعتی تغییر دهد؛ برای مثال دانشگاه شریف با الگوگیری از دانشگاه‌هایی مثل واترلو در کانادا، شیوه‌ی تحصیلی جدیدی تحت عنوان کوآپ (کار و آموزش پایدار) راه‌اندازی کرده است که دانشجویان در برهه‌ای از فضای تحصیلی خود، تجربه‌ی کار تمام وقت داشته باشند.اما از سویی دیگر دانشگاه مأموریت ویژه‌ای در راستای پرورش نیروی انسانی جوامع، فراتر از نگاه دانش‌محور و مهارت‌محور معطوف به فضای اشتغال دارد که کمتر مورد بررسی قرار می‌گیرد و در مواجه‌ی با این تغییر، تحت خطر است. دانشگاه، به عنوان ویژه‌ترین نهادی که با نسل جوان جامعه سر و کار دارد، این مأموریت را به عهده دارد که نه تنها خروجی انسانی‌ مطلوب فضای کار تربیت کند، که انسان‌هایی را تربیت کند که بتوانند فعالانه هدف و جهت خویش را یافته، در راستای آن آزادانه حرکت و در جمیع ابعاد زندگی رشد کنند. یک نگاه، «کارگری مدرن» تربیت می‌کند که صرفا در فضای علمی و کاری محدود خود توانمند باشد و بتواند چرخ‌دنده‌ی توسعه‌ی صنعتی جوامع شود؛ اما نگاه دیگر «انسانی مولد و محرک» تربیت می‌کند که در مهارت‌ها و روابط اجتماعی، نسبت‌گیری با مسائل عمومی جامعه، یافتن و برطرف‌سازی خلأهای علمی و فناورانه، و ...، توانمند باشد.چنین نگاهی به دانشگاه مغفول و تحت خطر است، چرا که تاکنون دانشگاه در نیل به این مأموریت خویش موفق نبوده و خروجی انسانی آن، نه تنها از منظر مهارت‌های اجتماعی، مسئولیت‌پذیری و نقش‌آفرینی مؤثر در جوامع، و پیش‌برنده‌ی مسائل کشور بودن توانمند نیست، که حتی ورودی مطلوب فضای صنعتی نیز نیست. وضعیت فعلی دانشگاه‌ها این پرسش را پررنگ می‌سازد که آیا اساساً نگاهی به اینکه «چه دانشجویی باید تربیت شود؟» وجود داشته یا این عملکرد صرفا گرته‌برداری‌ ناقصی از دانشگاه‌های پیشینی بوده است؟ به نظر می‌رسد که با انحصارزدایی از دانشگاه‌ها به عنوان تنها مسیر تحصیلی پیش از ورود به فضای شغلی، مسیرهای دیگر نمی‌توانند حامل این مأموریت انسانی دانشگاه باشند و چنین هدفی را در فضای صنعتی و یا آموزش مجازی نمی‌توان دنبال کرد. در صورتی که دانشگاه نتواند در راستای تحقق این هدف، تغییری در خود ایجاد کند، مغلوب روش‌های جایگزین رشد تحصیلی و ورود به فضای کاری می‌شود و مخاطبش به طیف محدودی از انسان‌ها محدود می‌شود.</description>
                <category>مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</category>
                <author>| پــاد |</author>
                <pubDate>Tue, 06 Apr 2021 17:45:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اونیورسیته!</title>
                <link>https://virgool.io/paad-ir/%D8%A7%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AA%D9%87-yvrsijjldzvf</link>
                <description>در یکی از شب‌های فرخنده اواخر بهمن ۱۳۱۲ جلسه هیئت وزرا در حضور شاه در  عمارتی که اکنون مقر کاخ ملکه پهلوی است تشکیل شده بود. سخن از آبادی تهران  و عظمت ابنیه و عمارات و قصور زیبای جدید در میان آمد. مرحوم فروغی  (ذکاءالملک) رئیس‌الوزرا در این باب به شاهنشاه تبریک گفت. دیگر وزیران نیز  هر یک به تحسین و تمجید زبان گشوده بودند. نوبت به بنده نگارنده رسید که  به سِمت کفیل وزارت معارف در آن میان حاضر بودم. گویا خداوند متعال به قلب  من الهام کرد که عرض کردم در آبادی و عظمت پایتخت البته شکی نیست؛ ولی نقصی  که دارد این است که این شهر هنوز عمارت مخصوص «اونیورسیته» ندارد و حیف  است که این شهر نوین از همه بلاد بزرگ عالم از این حیث عقب باشد. شاه بعد  از اندک تأملی یک کلمه گفتند: «بسیار خوب آن را بسازید».از چهار هزار سال پیش از میلاد، رد پای «نهاد علم» را تقریبا در همه‌ی تمدن‌های بشری می‌توان یافت؛ هرچند این نهادها با تعریف امروزی و مدرن «دانشگاه» فاصله‌ی بسیاری داشتند. به روایت تاریخ، انقلاب شهرنشینی، افزایش جمعیت، گسترش تعاملات اقتصادی و بازرگانی، ضرورت ایجاد نظم اجتماعی و تخصص‌گرایی، تقاضای جوامع برای یادگیری علوم و فنون مرتبط را افزایش داد. این خواست اجتماعی منجر به تاسیس نهادهایی شد که طبق اصل تقسیم کار، بر یاددهی علوم و فنونی متمرکز بودند که در انحصار اشراف و نجیب‌زادگان قرار داشتند. چیزی که امروز به نام «دانشگاه» می‌شناسیم، هرچند بسیار متاخر و متفاوت از آن نهاد علم تاریخی است اما ریشه‌ در همان نیاز و ماموریت دارد.دانشگاه بولونیا (ایتالیا، ۱۰۸۸م) را نخستین دانشگاه به مفهوم امروزی می‌نامند. ماموریت دانشگاه‌های نسل اول بر «آموزش» متمرکز بود. آموزشِ فنون خاصی که بیشتر معطوف به قضاوت، طب، سیاست خارجه، تجارت و مورد نیاز طبقه‌ اشراف بود. با گسترش شهرنشینی و تخصص‌گرایی، تقاضای عمومی برای یادگیری فنون بازرگانی و صنعتی شکل گرفت و آرام آرام دانشگاه از انحصار اشراف خارج شد. بعدتر متولیان دانشگاه دریافتند که نظام سنتی استاد-شاگردی پاسخ‌گوی نیازهای علمی جدید نیست. برای پاسخ دادن به مسائل جدید لازم بود دایره معلومات قبلی را گسترش داد. پس پژوهش در کنار ماموریت آموزشی دانشگاه‌ها اضافه شد. اهداف دانشگاه، همگام با نیازهای جامعه و حتی دولت‌ها تغییر می‌کرد. کشورهای درگیر جنگ در جنگ جهانی دوم و دوران بازسازی پس از آن، تمام توان صنعتی خود را به میدان آوردند. نیاز عمیق به گسترش «صنعت» و علوم مهندسی، منجر به توسعه‌ی چشمگیر دانشگاه‌های صنعتی شد.البته رابطه‌ی بین دانشگاه و جامعه‌ی پیرامونش، یک ارتباط دوسویه بوده است. نقش دانشگاه در رهبری جنبش‌های سوسیالیستی و ضدنژادپرستی دهه ۶۰ میلادی یک مثال بارز از تاثیر دانشگاه بر جامعه است. سیر تحول دانشگاه در غرب، خارج از حوصله‌ی بحث است اما به وضوح، هر مرحله از فرآیند تکوین و تکامل دانشگاه بر یک خواست اجتماعی استوار بوده است.نام «علی اصغر حکمت» با آموزش عالی نوین در ایران پیوند خورده است. حکمت پنج سال وزیر معارف رضاخان و اولین رئیس دانشگاه تهران بود‌. خاطرات و دست‌نوشته‌های جالبی از او به یادگار مانده که شاید بتواند سرنخ‌هایی را از چگونگی ورود نظام آموزش عالی به جامعه‌ی ایران مشخص کند.او در جایی از یادداشت‌هایش دلیل اصلی تاسیس دانشگاه را فراهم شدن امکان تحصیل دانشجویان در ایران عنوان می‌کند. علتی که هیچ جزئیاتی از کیفیت و هدف آموزش عالی ارائه نمی‌دهد. روایت او از جلسه‌ی هیات دولت و موافقت رضاخان با تاسیس دانشگاه تهران -که در ابتدای این یادداشت دیدیم- نیز گویای ساده‌لوحی و سطحی‌نگری در مقابل ورود جدی‌ترین نهاد علم غربی در جامعه‌ ایرانی بوده است. شاید بیراه نباشد اگر بگوییم راهبرد ما در تاسیس دانشگاه در ایران مانند ورود صنعت چاپ و تلفن و تلگراف و سایر مصنوعات فرنگی بوده است: اقتباس.دانشگاه در شرایطی وارد ایران شد که بیش از ۸۰ درصد بزرگسالان، حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند. هم‌چنین برنامه درسی دانشگاه‌ها و ظرفیت رشته‌های تاسیس‌شده، با نیازهای کشور انطباق نداشت. سهم دانشجویان در رشته‌های فنی، کشاورزی و دام‌پزشکی کمتر از ۵ درصد کل بود که برای کشوری با پیشینه ایلی-کشاورزی سازگار نیست. از آن سو ۵۱.۷ درصد سهم دانشجویان به رشته‌های علوم انسانی (عمدتا حقوق و علوم سیاسی) اختصاص داشت که در چارچوب نیازهای دیوان‌سالاری و اهداف تجددگرایی دولت معنا می‌یافت؛ نه نیازهای متن جامعه. بنابراین ورود دانشگاه به ایران، برخاسته از یک تقاضای اجتماعی نبود. حتی برنامه آموزشی دانشگاه با نیازهای فنی و اقتصادی کشور ارتباط نداشت.همزمان در غرب، دانشگاه‌های بزرگ با اهداف متنوع و روشنی رشد می‌کردند؛ اهدافی که در برنامه‌‌ی مأموریتی هر دانشگاه تصریح می‌شد. در حالی که رویکرد ما در ورود دانشگاه به ایران، صرفا کپی‌برداری ناقص از «اونیورسیته» و گسترش ساختاری و اداری دانشگاه‌ها بود؛ بدون توجه به تنظیم اهداف و کارکرد مطلوب آن‌؛ بدون در نظر گرفتن آن که: «ما» چه چیزی از دانشگاه می‌خواهیم؟پس شاید عجیب نباشد که چرا هیچ وقت پاسخ روشنی به این سوال ارائه نکرده‌ایم: مأموریت دانشگاه ایرانی چیست؟</description>
                <category>مرکز اندیشه‌ورزی و سیاست‌پژوهی پاد</category>
                <author>| پــاد |</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 03:36:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>