باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
خرج عروسی من(فرق از زمین تا آسمان)
اگر کسی عشقش کشید این متن را در انتشارات خود قرار دهد تا هر کدام از دوستان نظری دارند بفرمایند .(من که توقعی ندارم )


یک مقدمه
بعد از چند پست سیاسی، به همان خاطرهنویسی خودم برمیگردم. چون نه مانند دیگر دوستان صاحبنظر درسیاست هستم، و میدانم سیاست به همین سادگی که بعضی از دوستان تصور میکنند، نیست. که ما از هزار توی آن با خبر باشیم ؛ البته به قول آقا بشیر صابر، من خود را به نفهمی زدهام ولی واقعاً سیاست را هم نمیتوانم بفهمم، حقیقتاً از بس که پیچیدگی دارد.خانم حیدریان فرمودند که بهتر است خاطره نویسی را ادامه بدید من هم گفتم فکر خوبی است باز از نوشتن درباره سیاست قشنگ تر است ما همان خاطرهنویسیم.
آغاز
روز ۳ تیرماه ۱۳۸۹، مراسم عقد ما برگزار شد و دوران عقد من و همسرم آغاز گردید. ما ۴ ماه در عقد بودیم. قرار گذاشته شده بود که چهار تکه از وسایل اولیه زندگی که طبق رسم اینجا باید به وسیله داماد خریداری شود، را ما بخریم. پدرم گفته بود نسبت به یک میلیون تومان بیشتر خرید نمیکند؛ کاغذ هم نوشته بودند. بههرحال، خانواده همسرم وسایل دیگر را خریدند و تلویزیون، یخچال، فرش و اجاق گاز را ما باید میخریدیم.
روزی به سبزوار رفتیم و در فروشگاهی وسایل را نگاه میکردیم. همسرم و مادرش به پدرم میگفتند که گاز فر بخرد، ولی پدرم قبول نکرد و گفت که من فقط یک میلیون تومان خرید میکنم. بههرحال، یک اجاق گاز معمولی خریدیم که بعدها پوسید و به وزن آهن فروختیم. بعداً یک اجاق گاز جدید خریدیم، یک فرش ۱۲ متری و یک فرش ۶ متری نیز خریدیم که الان هم همان فرشها در خانه ما هستند. یک فرش دیگر نیز بعدها از تهران برای ما آوردند.
یک تلویزیون معمولی ۲۱ اینچ الجی نیز خریدیم که بعداً یک ال ای دی ۴۲ دسته دوم خریدیم و آن را کنار گذاشتیم. همچنین یک یخچال فریزر که هنوز هم کار میکند. جمعاً همه اینها یک میلیون تومان شد.
یک وام ازدواج ۴ میلیونی گرفتیم که زمانی خواستند به ما بدهند، ۴۰۰ هزار تومان آن به عنوان کارمزد بلوکه شد. عروسی من در ۲۶ آبان ۱۳۸۹ برگزار شد. ما قبلاً با یک تالار که مربوط به یک ارگان نظامی بود، صحبت کردیم و قرار شد آنها فقط ورودی را از ما بگیرند و غذا و میوه را خودمان بیاوریم. غذا را در بیرون سفارش دادیم که آشنایان زرشک پلو با مرغهای خوشمزهای برای مجالس درست میکردند.
آن زمان یک کیسه ۱۰ کیلویی برنج پاکستانی ۱۸ هزار تومان بود و مرغ فکر میکنم نزدیک ۲۰۰۰ تومان بود. یادم نیست دقیقاً چند کیسه برنج پاکستانی گرفتیم و چند تا مرغ، چون پدرم خریدها را انجام داد. میوه هم موز بود با پرتقال و یا هلو. باور میکنید یادم نیست، مهم نیست.
خلاصه به شما بگویم که در مجموع ۱ میلیون ۳۰۰ هزار تومان خرج عروسی ما شد. در مراسم عروسی در سبزوار رسم است که قبل از شام به کنار مهمانان میروند و هر کس هر مقدار پولی که دوست داشته باشد به عروس و داماد کمک میکند. قبلاً سینی میآوردند و فردی در دفتری یادداشت میکرد. حالا هم دیگر با کارتخوان دریافت میشود و معمولاً دیگر کادوی بعد از عروسی وجود ندارد.
در مجموع، پولی که برای عروسی ما جمع شد، از خرج عروسی ما بیشتر شد. البته ما عروسی را بسیار جمع و جور و ساده برگزار کردیم و حتی مقداری پول اضافه آمد که با آن، با همسرم به مشهد رفتیم. یادش بخیر!
فقط پینوشت: چند روز پیش خبری خواندم که میزان ازدواج که در سال ۱۳۸۹ ۹۰۰ هزار مورد بود، الان نهایتاً به ۴۰۰ هزار مورد رسیده است. قیمتهای را که در متن بالایی که نوشتم،با الان مقایسه کنید
خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
پایان.
لطفاً نظرتان را درباره این متن بفرمایید!
مطلبی دیگر از این انتشارات
پراکنده نویسی.3
مطلبی دیگر از این انتشارات
ترکیب مورد علاقه(۵)
مطلبی دیگر از این انتشارات
دنیای جدید