پراکنده نویسی [۱۰] - صدای من رو از کانال رادیو این سنگ رو دوست ندارم می‌شنوید!!

بعد از مدت مدید (بیشتر از یک‌سال از آخرین قسمت پراکنده نویسی می‌گذره... هعب به قول بشیر صادق نشستم و سطرهای این پست حاضر رو سانسور می‌کنم! البته با این تفاوت که در مقدمه این رو نوشتم و خدای نکرده ممکن بود به کام یه عده تلخ بیاد! اصن

آخه من چه کاره‌ام؟ من فقط یه راننده ساده تریلی هستم!

Absolute Cinema!
Absolute Cinema!

نمیدونم از کجا شروع کنم و به کجا برسونم. فقط در یه چرخه ملال گیر افتادم که هرچی بخوام فریاد بزنم صرفا درد تقلا کردن برای من عایده هست. به اندازه کافی راجع وضعیت بسیار شگرف اینترنت صحبت کردم و خب به فیلتر مورد نظر کارگروه مصادیق مهملانه مطلب بنده مهمل تشخیص داده شد و پاکیده شد.

گذر زمان؟!

همین الان داشتم دیفرانسیل میخوندم و یکم گذشت و گفتم ولش حوصله خوندن دارم ولی ندارم!!! و یهو دیدم ععععععع دارم وارد اواسط ترم ۴ میشم... چقدر داره زود می‌گذره! ترم ۱ و ۲ همونقدر که کند گذشت که ترم های ۳ و ۴ سریع!

خاوری در میانه و جهنمی خنک‌تر

واقعا لازم به گفتنش نیست. فقط سوال یا طنزی که پیش میاد این هست که چقدر اختلاف‌ها با ۱۰ کیلومتر آنطرف مرز میتونه زیاد باشه! جبر جغرافیایی چقدر میتونه کیفیت زندگی رو چیزی بین کثافت، متوسط، مطلوب و عالی تعیین بکنه.

در بلاد کفر با اینکه فرش قرمز پهن نشده (هیچ‌جا تا جایی که من میشناسم) و بهشت نیست. هر کسی در هر جغرافیایی یه چالشی داره آمااااااااااااااا!

مسئله زمانی مهمل میشه که تفاوت جهنم‌ها چقدر زیاده! طوری که به جهنم‌های خنک‌تر به چشم بهشت نگاه می‌کنیم!

من این سنگ (زندگی) رو دوست ندارم شبیه باشماقه!

(باشماق = در زبان ترکی آذری به معانی کفش هست) (ولی خب برای حفظ همزمان سانسور و قافیه ایده جالبی شد)

تنها سنگر روانیم: تک‌تاک و تک‌تاک اکسترا : دیجیاتو

واقعا دم تیم دیجیاتو گرم نمیدونم اگر کوروش چایچی و برنامه تک‌تاکش نبود فکر کنم انقدری دووم نمیاوردم که بتونم که....؟! اصلا دووم اوردن ینی چی؟ ولش مهم نیس. واقعا دمشون گرم. یسر به سایتشون و قسمت تک‌تاک بزنید چیزای جالبی می‌بینید.

امید؟ گم شو بابا

ولی واقعا هرکی که توی این مملکت بدون پشتوانه امید میفروشه دوست دارم باند بوکس بپوشم و تا جایی که میتونم ضربات خطا نثار شکم و صورتش کنم. بسه دیگه. واقعا بسه.
واقعا دیگه امیدی ندارم. حتی قبل از اینکه فیلترنت‌ما به تِرنت تبدیل بشه متاسفانه این فاز گذار رو گذراندم. به چیزی هم که شاید فکر می‌کنید فکر کردم ولی به حدی جسمی خسته بودم که خواب رو ترجیح دادم. یه دلیل احمقانه به خاطر اینکه فلان مسئله رو هنوز نمی‌دونم چی هست و موارد زیادی هستن که هنوز مطالعه نکردم...

من به امید زنده نیستم - صرفا نیروی محرکه‌ی بقاء سکان رو گرفته دستش

من به امید زنده نیستم، نیروی ترسی که منجر به بقاء میشه داره من رو می‌بره جلو. وگرنه خیلی وقت پیش خودم رو راحت ‌می‌کردم. موردی که باید بهش اشاره کنم ولی سعی کنم خنده تلخ نزنم اینه که ... نمیدانم.

...

واقعا نوشتنم نمیاد. خسته هستم. همه خسته‌ایم. واقعا خسته. قبلا تورم ناگهانی و کمرشکن سال ۱۳۹۶ و الان هم شروع موج جدیدی از ***یی. حالا هی بیایم به ریش بقیه بخندیم و اعلام فتح و پیروزی کنیم!

پ ن ۱: امیدوارم که تایید بشه.

پ ن۲: قرار بود محتوای بیشتری داشته باشه ولی خب... واقعا تهی از همه چیز هستم.