پراکنده نویسی [۱۱] - ۸۱

این پست اول از همه بگم دارای اسپویل از فیلم 11.22.63 هست. پس حواستون باشه!

پیش نوشت: میخواستم که قسمت به قسمت بیام خرده نوشته بنویسم ولی انقدر حوصله نکردم که بیام پست بنویسم ولی خب. (این پرانتز رو دارم در انتهای ویرایش پست می‌نویسم (قرار بود راجع فیلم باشه ولی انگار برعکس شد!! کشیده شد به پراکنده نویسی))

پراکنده انگیزات

  • دارم مچاله میشم، بالا میام انگیزه میگیرم که محکم‌تر اینبار بخورم زمین. به خودم گفته بودم که اگر به یادت افتادم ازش می‌گذرم. منتظر بودم که حالی ازم بپرسی ولی خب نپرسیدی. شاید اینطوری برات راحتتره. ازت دو سه باری حال پرسیدم ولی در عوض انگار چیزی از تو در آینده نشنیدم...

  • نمیتونم، نمیتونم واقعا نمی‌تونم. کاش میتونستم برگردم عقب کاش میتونستم برگردم عقب و هرگز باهات آشنا نمی‌شدم. ولی اثر پروانه‌ای هر طوری که باشه کارش رو می‌کنه.

  • نه اتفاقا خیلی هم خوشحالم که باهات آشنا شدم، اوقات خیلی خوشی رو گذروندیم ولی چرا باید مرگ سیدی دانهیل تو ۱۱.۲۲.۶۳ انقدر اگزجره تموم بشه برام. چرا باید واسه یه فیلم علمی-تخیلی درام انقدر اشکبار بشم؟!

قسمت آخر سریال کوتاه (۲۲ نوامبر ۱۹۶۳)
قسمت آخر سریال کوتاه (۲۲ نوامبر ۱۹۶۳)

سخن متوسطان!!

دیشب با Abolfazl داشتم صحبت می‌کردم که یه چیزی رو براش نوشتم. اون داشت از مسیر بهبود ناشی از شوک المپیاد ازم می‌پرسید (شاید برای همه ملموس نباشه ولی کسی که خودش رو توی این مسیر میذاره و ناگهان جدا میشه عملا یه تکه از وجودش جا میمونه) این رو براش نوشتم. ولی در حین تایپ داشتم به این هم فکر می‌کردم که نباید خیلی به چیزها دل بست.

وقتی یه چیزی رو به دیوار دلت میخ می‌زنی و قابش می‌کنی هرچی قابت سنگین‌تر باشه تبعا میخ بزرگتری رو به دیوار می‌زنی. ولی اگر روزی مجبور بشی قاب رو با میخ جدا کنی ممکنه تا ۲ تا آجر پشت دیوار هم با میخت بیان بیرون. شاید بتونی دیوار رو ترمیم کنی شایدم هرگز درست نشه.

منطق سرد

حس می‌کردم که میتونم با منطق سرد و خشک به جلو برم ولی گاهی این ذهن یادش میفته که انسانه. و این مورد من رو اذیت می‌کنه. عشق حس بسیار ناب و قشنگی هست ولی من ازش متنفرم. من از دوست داشتن و عشق ورزیدن به معنای تمام کلمه متنفرم.

با اینکه از بهترین دورانم رو گذروندم ولی اصلا پس لرزه‌های گاه و بی‌گاه روان آدم رو می‌**اد. (Sorry for my french).

کاش مثل Rick بودم

کاش مثل ریک (Rick) بودم. یه دیالوگ هست که ریک به مورتی می‌گه (عین جمله‌ش یادم نمیاد که دیپ سیک به کمک رسید):

Listen, Morty, I hate to break it to you, but what people call 'love' is just a chemical reaction that compels animals to breed. It hits hard, Morty, then it slowly fades, leaving you stranded in a failing marriage. I did it. Your parents are gonna do it. Break the cycle, Morty. Rise above. Focus on science

ترجمه (دیپ سیک همچنان):

بشنو مـورتی، بدک نیس بدونیش، اون چیزی که مردم می‌گن عشق، فقط یه واکنش شیمیایی‌ست که حیوونا رو مجبور به زادوولد می‌کنه. محکم می‌زنه تو مغزت مـورتی، بعد آروم آروم از بین می‌ره و توی یه ازدواجِ خراب رهات می‌کنه. من انجامش دادم. پدر و مادرت هم انجام می‌دن. بیا این چرخه رو بشکن مـورتی. خودتو برسون بالا. رو علم تمرکز کن.

پ ن: در نهایت کاش بشه برگردیم دانشگاه، به عبارت بهتر خوابگاه. واقعا برای این حجم از کثافتی که تحمل کردم یه مدت تراپی با سس‌شعر گفتن و خندیدن میتونه رفع بشه.

پ ن ۲: اگر از انتشارات نامه ای به تو که نمی‌خوانی مدیری دبیری کسی بود که این رو ببینه یه درخواست بهم بده میخوام پست رو بذارن اونجا (کامنت بستس حالا بماند). نشد میذارمش همین پراکنده جات.

ته نوشت: موسیقی گشتن منجر به راه ارتباطی هم شد😂 - تو بله منتظرم لبخند

دنبال آهنگ داشتم می‌گشتم نتونستم پیداش کنم (از مزایای فیلترینگ اینه که حداقلش امنیت سایبری داریم (ما که بخیل نیستیم!)) بعدا کاتش می‌کنم و میذارم رو پست اگر کسی پیدا کرد اسم آهنگ رو پیدا کرد یه سر به من بزنه (صحبت یا کامنت هم بود متشکر میشم!!):

@last_chemist