<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات زندگی شخصی</title>
        <link>https://virgool.io/personallife/feed</link>
        <description>در این انتشارات نیما شفیع‌زاده نتایج موشکافی‌ها و کنجکاوی‌هایش از زندگی شخصی‌اش، علاقه‌مندی‌هایش، تکنیک‌های بهره‌وری و… را منتشر می‌کند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:07:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/wiibxh884mad/nj4x78.jpg</url>
            <title>زندگی شخصی</title>
            <link>https://virgool.io/personallife</link>
        </image>

                    <item>
                <title>✅ «تیک عصبی» چیست؟ + روایت زنان و مردان ایرانی از این اختلال</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/tic-disorder-atpfomdaf8ye</link>
                <description>برای رویداد آن روز، ۴۰-۵۰ نفر در کافه جمع شده بودند تا من دربارۀ تجربۀ خودم از «عدد دانبار و دوستی» حرف بزنم. وقتی ارائه‌ام تمام شد خانمی ۲۴-۲۵ ساله به سمتم آمد و پرسید:«من یک چیزی می‌تونم بگم؟»گفتم:«بله حتماً، بفرمایید.»کمی مکث کرد، اما بعد آرام و شمرده گفت:«شما امروز خیلی به من اعتمادبه‌نفس دادید!»راستش کمی تعجب کردم، چون موضوع صحبت من هیچ ارتباطی با موضوع اعتمادبه‌نفس نداشت. حرف‌زدن از اعتماد‌به‌نفس معمولاً کار روان‌شناس‌ها و سخنران‌های انگیزشی است که من هیچ‌کدامِ این‌ها نبودم.به او گفتم:«ممنونم. فقط من متوجه نشدم چرا! چی به شما اعتمادبه‌نفس داد؟»بعد آن خانم از چیزی حرف زد که شاید حدسِ هزارم من هم نمی‌توانست باشد. نه اینکه فراموشش کرده باشم، نه، اتفاقاً چون جزئی از من است، تکه‌ای از خود خودم.او گفت:«چون منم مثل شما تیک دارم، یعنی پلکم می‌پره. اما من برعکس شما خیلی کم از خونه بیرون میام و خودم رو خیلی محدود کرده‌م. البته ببخشید، واقعاً نمی‌دونستم این رو باید بهتون بگم یا نه...»حرف‌های آن خانم در آن روز گرم تابستانی در من جرقه‌ای زد تا بفهمم همین تیک عصبی عزیز که حالا دیگر بخشی از وجود من است، چقدر می‌تواند موضوع چالش‌برانگیزی‌ باشد؛ موضوعی که لازم است بهتر آن را ببینیمش و درباره‌اش بیشتر حرف بزنیم.بنابراین، بنا به عادت همیشگی‌ام تصمیم گرفتم مطلبی بنویسم و از موضوع تیک عصبی انگ‌زدایی کنم، مثل برخی مطالب دیگر که با این هدف نوشته‌ام.چرا به مشاوره و روان‌درمانی نیاز داریم؟ + افشای تجربۀ ۱۰سالۀ مناز اختلال ADHD، ترند این روزهای شبکه‌های اجتماعی، چه می‌دانید؟خب طبق معمولِ همیشه، اول رفتم به سراغ وب فارسی. می‌خواستم ببینم در فضای وب فارسی تا چه حد به این موضوع پرداخته شده و کمبودهای آن چیست. متأسفانه باید بگویم که مثل خیلی موضوعات دیگر اوضاع اصلاً خوب نبود. کافی است برای نمونه، نگاهی به ویکی‌پدیای «تیک عصبی» بیندازید.بعد رفتم سراغ آدم‌ها؛ دوستانی که سال‌هاست با اختلال تیک همراه‌اند و احتمالاً بدشان نمی‌آید از آن حرف بزنند. می‌خواستم بدانم آن‌ها چگونه تیک را تجربه کرده‌اند، چه تأثیراتی روی زندگی‌شان داشته و حالا با آن چه می‌کنند.بعضی از دوستانم تا حرف‌های مرا می‌شنیدند، ابتدا جمله‌هایی با این مضمون می‌‌گفتند:«اوه راست می‌گی‌ها! چقدر کم به این موضوع پرداخته شده! اِنقدر سمن داریم که یاسمن توش گمه.»و وقتی صحبتمان گرم‌تر می‌شد، چند مورد از علائم تیک خود را گزارش می‌دادند.بنابراین، من به‌عنوان کسی که خودش تجربۀ سال‌ها تیک عصبی دارد، روایت همۀ آن دوستان را شنیده و بیان کرده‌ام. شما می‌توانید من را سفیر آن چند نفر و احتمالاً افراد دیگری بدانید که در خلوت خود با اختلال تیک درگیرند.مطلبی که می‌خوانید، حاصل روایت‌هایی از سامه نجفی، نسترن کوثری، سارا علی‌قلی، مریم کردبچه، حسن، مجید، محسن، فرنوش و چندین نفر دیگر است که بنا به دلایلی همچون نبودن زیرساخت فرهنگی لازم، ترجیح داده‌اند اسمشان را نیاورم.برای بازکردن موضوع، از چندین منبع علمی معتبر نیز کمک‌ گرفته‌ام.مخاطبان اصلی این نوشته ۲ دسته‌اند:افرادی که خودشان اختلال تیک دارند و می‌خواهند چیزهای بیشتری دربارۀ آن بدانند و با تجربیات مبتلایان دیگر آشنا شوند.افرادی که در خانواده، دوستان و اطرافیان خود با فردی که مبتلا به تیک عصبی است ارتباط دارند. خواندن این مطلب به آن‌ها کمک می‌کند تا بتوانند رابطۀ بهتر و آگاهانه‌تری با فرد موردنظر برقرار کنند.اگر شما هم با این اختلال دست‌وپنجه نرم می‌کنید یا تجربه‌ای از آن دارید، خوشحال می‌شوم که در کامنت‌ها برایم بنویسید. به این‌ ترتیب، سکوت افراد بیشتری شکسته می‌شود و شما هم تسهیل‌کنندۀ این انگ‌زدایی خواهید شد.تیک عصبی چیست؟در کتابچۀ راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان‌پزشکی آمریکا (American Psychiatric Association)، ویرایش پنجم (DSM-5-TR)، در تعریف تیک این‌طور آمده:«اختلال تیک (Tic Disorder) به تکان‌ها، حرکت‌ها یا صداهای ناگهانی‌ای گفته می‌شود که افراد به‌طور مکرر از خود بروز می‌دهند. افرادی که تیک دارند نمی‌توانند خود را از انجام این کارها باز دارند.»کتابچۀ راهنمای DSM-5-TRدرواقع، اختلال تیک که ما با نام تیک عصبی هم می‌شناسیمش، حرکات ماهیچه‌ای سریع و تکراری است که به تکان یا صداهای ناگهانی و دشواری منجر می‌شود که از کنترل فرد خارج است.آن‌طور که از تعاریف برمی‌آید، ما هم تیک حرکتی داریم و هم تیک صوتی.در تیک حرکتی (Motor Tic) بخشی از بدن به‌طور مکرر، سریع، ناگهانی و غیرقابل کنترل حرکت می‌کند. تیک‌ها ممکن است در هر قسمت از بدن مانند صورت و اجزای آن، شانه‌ها، دست‌ها یا پاها بروز یابند.برای مثال، فردی که دارای تیک حرکتی است ممکن است مدام پلک بزند یا شانه‌اش را بالا بیندازد.تیک صوتی (Vocal Tic) به صداهایی گفته می‌شود که به‌طور غیرارادی توسط یک فرد تولید می‌شوند؛ مانند صاف‌کردن گلو، فین‌فین‌کردن یا زمزمه‌کردن یک عبارت نامفهوم و… .اغلب تیک‌ها:جدی نیستند؛به‌سختی توجه دیگران را جلب می‌کنند؛با گذر زمان بهبود می‌یابند؛اما به‌هرحال انرژی روانی زیادی از فرد می‌‌گیرند.البته در برخی افراد (یعنی مبتلایان به سندرم توره) تیک‌‌ها مکرر و شدید است و جنبه‌های مختلف زندگی فرد ازجمله تحصیل، کار و زندگی اجتماعی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. در ادامه، از سندرم توره و انواع خفیف‌تر تیک به‌طور مفصل خواهم گفت.علائم اختلال تیک چیست؟همان‌طور که گفتم، تیک‌ها به ۲ شکل ظاهر می‌شوند:برخی از آن‌ها بر حرکت بدن تأثیر می‌گذارند (تیک‌های حرکتی)؛و برخی دیگر باعث ایجاد صدا می‌شوند (تیک‌های صوتی یا آوایی).این تیک‌ها با تکرار متوالی و متعدد یک عمل رخ می‌دهند. برای مثال، فردی که تیک دارد ممکن است چندین بار پشت‌سرهم پلک بزند یا بینی خود را به‌طور مکرر تکان دهد.تیک‌های حرکتی و صوتی هریک به ۲ دسته تقسیم می‌شوند: ساده و پیچیده.نمونه‌هایی از تیک‌های‌ حرکتی و صوتی ساده و پیچیدهدر ادامه به رایج‌ترین نمونه‌ تیک‌های صوتی و حرکتی ساده و پیچیده اشاره خواهم کرد.نمونه‌هایی از تیک‌های‌ حرکتی ساده:پلک‌زدن و پریدن چشمجمع‌کردن بینیدرهم‌کشیدن چهرهتکان‌دادن سرتکان‌دادن گردنرانش فکبالاانداختن شانه‌تکان‌دادن دست و پارانش بازوشکستن قولنج انگشتانشکستن قولنج گردنسفت‌شدن عضلات (معمولاً باسن یا شکم)لمس‌کردن بی‌دلیل افراد یا اجسامنمونه‌هایی از تیک‌های حرکتی پیچیده:تقلید از حرکات دیگرانحرکات مبتذل («انگشت»نشان‌دادن یا حرکات جنسی)حرکات دوستانه (نشان‌دادن شست)نمونه‌هایی از تیک‌های‌ صوتی ساده:سرفه‌کردنخرخرکردنفین‌فین‌کردنتوجه: در تیک‌های صوتی ساده به نظر نمی‌رسد که فرد کلمات واقعی یا هر شکلی از زبان گفتاری را تقلید کند.نمونه‌هایی از تیک‌های‌ صوتی پیچیده:تکرار یک کلمه یا عبارت و حتی شعر (زمزمه‌کردن)تقلید از کلمات گفته‌شده توسط دیگرانتکرار واج‌هاگفتن الفاظ یا جملات زشت ناخواستهاولین مواجهۀ من با تیک عصبی چگونه بود؟حوالی سال ۱۳۸۷، کلاس دوم راهنمایی بودم که یکهو فهمیدم پلکم می‌پرد. درواقع خودم متوجه موضوع نشدم، بلکه دیگران توجهم را جلب کردند؛ اینکه مدام از بقیه می‌شنیدم: «چرا این‌جوری می‌کنی؟» باعث شد روی موضوع حساس شوم.کمی بعد کشف جالبی کردم: وقتی درمعرض هیجانات مثبت و منفی (مانند خستگی، خشم، استرس، شادی و...) قرار می‌گرفتم، پرش پلکم خیلی بیشتر می‌‌شد.با دیدن این علائم، مادرم من را پیش دکتر اعصاب و روان کودکان برد، که از این بابت از او بسیار ممنونم. مادر وضعیت مرا به‌طور دقیق شرح داد و بعد دکتر گفت: «این یک چیزی است که یا از سرش می‌افتد یا تا همیشه با او می‌ماند.» درواقع منظورش این بود: «صبر کنیم و ببینیم.»من خودم هیچ درکی از ماجرا نداشتم و نمی‌فهمیدم چقدر می‌تواند بزرگ یا خطرناک باشد یا اصلاً چه چیزهایی در انتظارم است. حرف‌های آن‌موقعِ ‌دکتر مثل وقتی بود که می‌شنیدیم یک نفر سرطان گرفته. همان‌قدر مبهم و بی‌چشم‌انداز.آیا برای این اختلال درمانی وجود دارد؟ نمی‌دانستیم.چقدر امید برای بهبود هست؟ نمی‌دانستیم.اگر اوضاع بدتر شود چی؟ نمی‌دانستیم.چرا نمی‌دانستیم؟ چون هیچ‌‌ نوع منبع مطالعاتی در دسترس نبود و نمی‌توانستیم درباره‌اش بیشتر بدانیم.اما حالا اوضاع خیلی فرق کرده. من خودم برای نوشتن این مطلب کلی منبع معتبر انگلیسی خواندم، افرادی را دیده‌ام که در شبکه‌های اجتماعی دربارۀ این موضوع فرهنگ‌سازی می‌کنند و کتاب‌های زیادی هم درباره‌اش نوشته شده که ترجمۀ بعضی از آن‌ها دردسترس است.با اتکا به همین منابع است که می‌توانم در ادامه با خیال راحت از این اختلال بنویسم.اختلال تیک چگونه تشخیص داده می‌شود؟در حال حاضر هیچ‌گونه اسکن مغزی یا آزمایش دیگری برای تشخیص اختلال تیک وجود ندارد و پزشکان عمدتاً برمبنای مصاحبۀ بالینی (Clinical Interview) و مشاهده، به تشخیص می‌پردازند.در مصاحبۀ بالینی، روان‌شناس یا روان‌پزشک به‌‌صورت مستقیم، پویا و تعاملی با مراجع خود گفت‌وگو می‌کند و از این طریق، اطلاعاتی دربارۀ تاریخچۀ بیماری، علائم، رفتارها و تجربیات مراجع جمع‌آوری می‌کند تا بتواند بیماری یا اختلال او را تشخیص دهد.آن‌ها به‌طور مشخص از بررسی ۴ عامل زیر برای شناسایی، تشخیص و دسته‌بندی انواع اختلالات تیک استفاده می‌کنند:اینکه تیک‌ها فقط حرکتی یا صوتی است یا هر دوی این‌ها.فرد چه مدت درگیر تیک بوده است؛تیک‌ها چقدر شدید است؛تیک‌ها از چه زمانی شروع شده‌اند.نکته: پزشکان قبل از هر تشخیصی از ۲ چیز مطمئن می‌شوند:علائم بروزیافته نباید تحت‌تأثیر مصرف دارو، مخدرها یا ابتلا به بیماری‌های دیگر (برای مثال، تشنج، بیماری هانتینگتون (Huntington) یا انسفالیت (Encephalitis) پس از ویروس (Postviral Encephalitis)) بوده باشد.علائم باید قبل از ۱۸سالگی شروع شده باشد.انواع تیک عصبی کدام است؟در کتابچۀ DSM-5-TR، اختلال تیک به ۳ دسته تقسیم شده است:اختلال تیک موقت که در گذشته تیک گذرا نامیده می‌شد.اختلال تیک پایدار که گاهی‌اوقات تیک مزمن نامیده می‌شود.سندرم توره یا TS که گاهی‌اوقات اختلال توره نامیده می‌شود.در ادامه، معیارهای تشخیص هریک از این اختلالات به‌طور موجز بیان شده است.لطفاً توجه داشته باشید که:این موارد فقط جنبۀ اطلاع‌رسانی دارند و نباید برای خودتشخیصی استفاده شوند. اگر درمورد هریک از علائم ذکرشده نگران هستید، باید با یک متخصص مغز و اعصاب باتجربه درزمینۀ تشخیص و درمان اختلالات تیک مشورت کنید.۱) اختلال تیک موقت (Provisional Tic Disorder)شایع‌ترین نوع تیک، اختلال تیک موقت (Provisional Tic Disorder) است که قبلاً با نام اختلال تیک گذرا (Transient Tic Disorder) شناخته می‌شد.این اختلال ممکن است تا ۱۰% از کودکان را در سال‌های ابتدایی مدرسه تحت‌تأثیر قرار دهد.در این اختلال تیک، فرد یکی از ۲ نوع تیک حرکتی یا صوتی را به‌طور مکرر و به‌مدت دست‌کم یک ماه، تا حداکثر کمتر از یک سال تجربه می‌کند.هر فرد ممکن است یک یا چند تیک حرکتی (مثلاً پلک‌زدن یا بالاانداختن شانه‌ها) یا تیک‌ صوتی (مثلاً صاف‌کردن گلو یا فریادزدن یک کلمه یا عبارت) را داشته باشد.بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال، دوره‌های متعددی از تیک‌های گذرا را با فاصله از هم تجربه می‌کنند که ممکن است در طول زمان به اشکال متفاوتی بروز پیدا کنند.تیک‌های موقت در کمتر از یک سال به‌خودی‌خود از بین می‌روند و برخی از آن‌ها در اثر اضطراب، خستگی و برخی داروها بدتر می‌شوند.در برخی کودکان، تیک‌ها ممکن است به‌دنبال یک عفونت استرپتوکوکی (Streptococcal Infection) مانند گلودرد استرپتوکوکی (Strep Throat) یا مخملک (Scarlet Fever) ناگهان ظاهر شوند یا ناگهان بدتر شوند.۲) اختلال تیک‌ پایدار (Persistent Tic Disorder)برخلاف تیک‌های موقت که در عرض یک سال ناپدید می‌شوند، اختلال تیک پایدار (Persistent Tic Disorder) یا تیک مزمن (Chronic Tic Disorder) یک سال یا بیشتر ادامه پیدا می‌کند.در این اختلال، یک یا چند تیک حرکتی یا صوتی (اما نه هر دو) به‌مدت طولانی در فرد بروز می‌کند.تیک‌های پایدار کمتر از ۱% از کودکان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند و ممکن است با اختلال تیک پیچیده‌تری به نام اختلال توره مرتبط باشند.در برخی موارد، آن چیزی که تیک مزمن به نظر می‌رسد درواقع نشانه‌ای از سندرم توره است.۳) سندرم توره (Tourette Syndrome)این سندرم که گاهی اختلال توره (Tourette Disorder) نامیده می‌شود، شدیدترین اختلال تیک است. افراد مبتلا به سندرم توره معمولاً علائم زیر را از خود بروز می‌دهند:دو یا چند تیک حرکتی و دست‌کم یک تیک صوتی را به‌مدت طولانی دارند. توجه داشته باشید که این علائم ممکن است همیشه به‌طور هم‌زمان اتفاق نیفتند.دست‌کم به‌مدت یک سال علائم تیک عصبی را تجربه می‌کنند.علائم سندرم توره معمولاً زمانی شروع می‌شود که کودک بین سنین ۵ تا ۱۸ سال است.شدت سندرم توره اغلب در طول زمان تغییر می‌کند، یعنی در دوره‌هایی تعداد دفعات تکرار آن کاهش می‌‌یابد و دوباره زیاد می‌شود.خوشبختانه، وضعیت بسیاری از افراد مبتلا به سندرم توره با افزایش سن بهبود می‌یابد.برخی تیک‌ها در اوایل بزرگسالی ناپدید می‌شوند و برخی ادامه می‌یابند.برخی از افراد مبتلا به اختلال توره گاهی‌اوقات کلمات زشتی به زبان می‌آورند، به دیگران توهین می‌کنند یا رفتارها و حرکات زشتی از خود بروز می‌دهند. آن‌ها نمی‌توانند این صداها و حرکات را کنترل کنند و نباید سرزنششان کرد. تنبیه والدین، مسخره‌کردن همکلاسی‌ها و سرزنش معلمان کمکی به کنترل تیک‌های کودک نمی‌کند، بلکه به عزت‌نفس او لطمه می‌زند و ناراحتی او را افزایش می‌دهد.برخی تحقیقات معتبر نشان می‌دهد که کودکان مبتلا به TS و تیک مزمن، کیفیت زندگی و عزت‌نفس پایین‌تری را نسبت به کودکان دیگر تجربه می‌کنند.علاوه‌براین، انجمن توره آمریکا (Tourette Association of America) می‌گوید که افراد مبتلا به TS اغلب به دلیل تیک‌ها و شرایط مرتبط با آن، مانند ADHD یا اضطراب، مشکلاتی را در عملکرد اجتماعی تجربه می‌کنند.شرایط مرتبط با اختلالات تیک، به‌ویژه در کودکان مبتلا به TS، عبارت‌اند از:اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD)اختلال وسواس فکری جبری (OCD)اضطرابافسردگیاختلال طیف اوتیسماختلالات یادگیریمشکلات گفتاری و زبانیمشکلات خوابچه زمانی باید به پزشک مراجعه کرد؟اغلب تیک‌ها جدی نیستند، به مغز آسیب نمی‌رسانند و گاهی‌اوقات به همان سرعتی که ظاهر می‌شوند ناپدید می‌شوند. درمورد تیک‌های خفیفی که مشکل‌ساز نیستند، همیشه لازم نیست به پزشک مراجعه کنید.اگر علائم زیر را دارید و از بابت آن نگرانید، بهتر است با پزشک مشورت کنید:تیک عصبی به‌طور منظم یا مکرر رخ می‌دهد، یا در حال شدیدترشدن است.باعث ایجاد مشکلات عاطفی یا اجتماعی، مانند خجالت یا انزوای اجتماعی در شما شده است.باعث آزار یا دردسر شما شده است (برخی تیک‌ها می‌توانند باعث شوند که شخص به‌طور تصادفی به خودش صدمه بزند).در انجام فعالیت‌های روزمرۀ شما مانند تحصیل یا کار اختلال ایجاد کرده است.با خشم، افسردگی یا آسیب به خود همراه است.علت بروز اختلال تیک در افراد چیست؟هنوز علت دقیق اختلال تیک مشخص نیست، اما براساس پژوهش‌های صورت‌گرفته، برخی فرضیه‌ها برای آن مطرح شده است:تصور می‌شود که بروز تیک به دلیل تغییر در بخش‌هایی از مغز است که کنترل حرکت را بر عهده دارند.احتمالاً در بسیاری از موارد علت ژنتیکی و ارثی برای تیک وجود دارد.برخی مطالعات نشان می‌دهد که علت ممکن است به مشکلی در انتقال‌دهنده‌های عصبی مغز و تولید دوپامین مربوط باشد.به نظر می‌رسد عوامل ثانویه‌ای مانند تروما، استرس و کمبود خواب نیز در بروز و شدت‌ تیک‌ نقش دارند.گاهی‌اوقات تیک عصبی به دلیل مصرف داروهای غیرقانونی مانند کوکائین یا آمفتامین‌ها رخ می‌دهد و گاهی به دلیل بیماری‌های جدی‌تری مانند فلج مغزی یا بیماری هانتینگتون بروز می‌کند.چگونه اختلال تیک خود را درمان یا کنترل کنیم؟درمان اختلالات تیک به‌ شدتِ علائم بستگی دارد. بنابراین:در موارد خفیف هیچ درمانی لازم نیست و تیک‌ها خودبه‌خود برطرف می‌شوند. توصیه‌های خودیاری، مانند دوری از استرس، اضطراب و خستگی و داشتن خواب کافی، برای اکثر افراد بسیار مفید است.در موارد شدیدتر که زندگی روزمرۀ فرد مختل می‌شود، ممکن است درمان‌هایی توصیه شود که هدفشان کاهش تعداد دفعات بروز تیک‌ عصبی است.درمان‌های اصلی تیک عبارت‌اند از:رفتاردرمانیدارودرمانیترکیبی از این دوداروها در کنار درمان‌های روان‌شناختی یا پس از به‌نتیجه‌نرسیدن آن درمان‌ها تجویز می‌شوند. ضمن اینکه معمولاً برای کاهش فراوانی تیک و بهبود زندگی روزمرۀ فرد استفاده می‌شوند و به رفع کامل علائم منجر نمی‌شوند.رفتاردرمانی که به شیوه‌های زیر انجام می‌شود، به افراد کمک می‌کند تا یاد بگیرند علائم تیک خود را مدیریت کنند و دفعات تکرار تیک را کاهش دهند.درمان معکوس عادت: در این شیوۀ درمانی، فرد حرکاتی را یاد می‌گیرد تا بتواند آن‌‌ها را به‌طور عمدی و آگاهانه جایگزین تیک کند؛ بدین ترتیب، تیک نمی‌تواند به‌طور هم‌زمان اتفاق بیفتد.مداخلۀ رفتاری جامع برای تیک (CBiT): مجموعه‌ای از تکنیک‌های رفتاری برای کمک به یادگیری مهارت‌های کاهش تیک.پیشگیری از مواجهه و پاسخ (ERP): هدف از این کار، کمک به فرد برای کنارآمدن با احساسات ناخوشایندی است که اغلب قبل از بروز تیک در او ایجاد می‌شود. پیشگیری از مواجهه و پاسخ، گاه می‌تواند جلوی بروز تیک را بگیرد.خبر خوب اینکه:دستگاهی به نام نیوپالس (Neupulse) در بریتانیا در حال توسعه است که طبق گزارش‌ها، در لحظۀ وصل‌شدن به دست فرد، به میزان ۲۵% (و گاه بیشتر) تیک‌های او را کاهش می‌دهد.این دستگاه هوشمند فعلاً در مراحل آزمایش بالینی است و می‌توان برای آزمایش آن ثبت‌نام کرد. توسعه‌دهندگانِ دستگاه نیوپالس امیدوارند که تا حدود یک سال آینده آن را در بریتانیا به بهره‌برداری برسانند.لوئیس کاپالدی (Lewis Capaldi)، خواننده، ترانه‌سرا و موسیقی‌دان اسکاتلندی، ازجمله افراد مشهور مبتلا به سندرم توره است که در آزمایش بالینی این دستگاه شرکت کرده و نتایج رضایت‌بخشی را گزارش داده است.لوئیس کاپالدی در حال آزمایش دستگاه نیوپالساگر می‌خواهید دربارۀ سندرم تورۀ لوئیس کاپالدی چیزهای بیشتری بدانید، این ویدئو را ببینید. در ادامۀ مطلب، افراد مشهور دیگری را نیز معرفی می‌کنم که به اختلال تیک مبتلا هستند.تیک‌ عصبی چقدر طول می‌کشد؟هیچ عدد مشخصی برای طول دورۀ تیک نمی‌توان بیان کرد. شما ممکن است فردی را ببینید که در کودکی به تیک عصبی مبتلا شده و در یک دورۀ کوتاه چندماهه بهبود یافته و دیگر هرگز سروکلۀ تیکش پیدا نشده است. از طرفی، کسانی را می‌بینیم که ۵۰ سال است با سندرم تورۀ خود دست به گریبان‌اند. پس می‌توان گفت:در بیشتر موارد، تیک‌های عصبی با گذر زمان بهبود می‌یابند یا به‌طور کامل متوقف می‌شوند.گاهی ممکن است فقط چند ماه دوام بیاورند، اما اغلب در طی چندین سال می‌آیند و می‌روند.تیک‌های عصبی معمولاً از حدود ۸سالگی تا نوجوانی شدت بیشتری دارند و اغلب بعد از بلوغ، شروع به بهبود می‌کنند.واقعیت‌های جالبی دربارۀ تیک عصبیبا همۀ اطلاعاتی که از قبل دربارۀ تیک عصبی داشتید و مواردی که من در بالا گفتم، هنوز واقعیت‌هایی دربارۀ این اختلال وجود دارد که شاید دانستنش برای شما جالب باشد.۱) همۀ افراد گاهی تیک را تجربه می‌کنندبله، شما هم ممکن است گاهی تیک عصبی را تجربه کرده باشید. مثلاً زمانی که خوب نخوابیده‌اید یا استرس دارید، پرش مداوم پلک شما غیرمعمول نیست. بااین‌حال، در بیشتر موارد، این تیک‌های یکباره بی‌ضرر و موقتی هستند و هیچ نیازی به درمان ندارند.درواقع، همان‌طور که گفتیم، برای داشتن خفیف‌ترین نوع اختلال تیک (تیک موقت) شما دست‌کم به‌مدت یک ماه باید علائم تیک را در خود ببینید.۲) همراه‌بودن اختلال تیک با برخی اختلالات دیگراختلالات تیک، به‌ویژه سندرم توره - شناخته‌شده‌ترین و شدیدترین نوع این اختلال - به‌ندرت به‌تنهایی وجود دارند. آن‌ها اغلب با ADHD، اختلال وسواس فکری-اجباری (OCD) و اختلالات خلقی دیده می‌شوند.درواقع، مطالعات نشان می‌دهد که تا ۶۰% از کودکان مبتلا به سندرم توره دارای ADHD نیز هستند.۳) اختلال تیک در کودکان بیشتر از بزرگسالان شایع استالبته افراد در هر سنی ممکن است تیک را تجربه کنند، اما تیک‌ عصبی در میان کودکان شایع‌تر است. اختلال تیک معمولاً در دوران کودکی شروع می‌شود و اولین بار در حدود ۵سالگی بروز می‌کند.کارشناسان می‌گویند که حدود ۲۰% از کودکان تیک را تجربه می‌کنند. با بالارفتن سن کودک، این درصد کاهش می‌یابد و در بزرگسالی، از هر ۱۰۰ نفر تنها ۱ نفر به اختلال تیک مبتلاست.۴) چند واقعیت دیگرواقعیت‌های جالب زیادی دربارۀ تیک وجود دارد که در این مجال کوتاه نمی‌توان به همۀ آن‌ها پرداخت. در اینجا چند مورد دیگر را به‌طور مختصر می‌گویم:به‌طور کلی، براساس منابع معتبر، تیک عصبی در مردان شایع‌تر از زنان است.اگر درمورد تیک‌های عصبی حرف زده شود یا به هر طریقی روی آن‌ها تمرکز شود، معمولاً بدتر می‌شوند.برخی تیک‌ها بسیار پیچیده‌اند و می‌توانند جملات کامل یا حتی یک شعر یا ترانۀ کامل باشند.قبل از وقوع تیک، بسیاری از افراد احساسی را تجربه می‌کنند که به آن میل پیش‌آگاهی گفته می‌شود؛ یک احساس فیزیکی ناخوشایند (معمولاً در ناحیه‌ای از بدن که تیک رخ می‌دهد) که تا زمان بروز تیک ادامه دارد.برخی افراد آن را شبیه احساس خارش، سوزش، گزگز یا زق‌‌زق توصیف می‌کنند. این احساس اغلب در زمان‌هایی که فرد سعی می‌کند تیک‌ها را سرکوب کند، شدت بیشتری می‌یابد.برخی افراد می‌توانند تیک‌های خود را سرکوب کنند، به این معنی که به‌طور موقت تیک خود را نگه می‌دارند. این اتفاق معمولاً در موقعیت‌های اجتماعی خاص (مانند کتابخانه، تئاتر، سخنرانی، سینما یا جلسات) یا به این دلیل که فرد احساس اعتمادبه‌نفس ندارد، رخ می‌دهد.بااین‌حال، این کار به تمرکز و انرژی زیادی نیاز دارد و درنتیجه باعث خستگی فرد می‌شود.اکثر بیماران می‌توانند با استفاده از تکنیک‌هایی تیک‌های خود را سرکوب کنند. بااین‌حال، این سرکوب اغلب عذاب‌آور است و بیمار معمولاً تنها با بروز تیک تسکین می‌یابد.باورهای غلط رایج دربارۀ تیک عصبیبا وجود اطلاع‌رسانی‌ بیشتر نسبت به قبل، اختلال تیک همچنان توسط مردم درک‌نشده باقی مانده است و رسانه‌ها نیز به رواج باورهای غلط دربارۀ آن دامن می‌زنند. در ادامه، چند باور غلط رایج را معرفی می‌کنم.باور غلط ۱: افراد مبتلا به تیک عصبی بدون اخطار فحاشی می‌کنند.تصور اکثر مردم از تیک عصبی، نوع شدید آن یعنی سندرم توره است که به دلیل معرفی غلط، کلیشه‌ای و بیش از حد اغراق‌آمیز در رسانه‌ها و فیلم‌ها اتفاق افتاده است؛ فردی که با صدای بلند ناسزا می‌گوید یا به‌طرز کنترل‌ناپذیری تکان می‌خورد.این تصویر به‌هیچ‌وجه دقیق نیست؛ زیرا:سندرم توره تنها یکی از انواع اختلال تیک و شدیدترین نوع آن است که ازقضا کمترین رواج را دارد؛ یعنی در میان ۰.۵ تا ۱ درصد از افراد جهان.از سوی دیگر، کوپرولالیا (Coprolalia) یا فحش‌دادن ناخواسته، تنها در میان ۱۰ تا ۱۵ درصد از مبتلایان به سندرم توره رواج دارد.این ویدئو سوییت آنیتا (Sweet Anita) را نشان می‌دهد که دچار کوپرولالیا است و در Streamer Awards پشت تریبون می‌رود، اما دچار حملۀ تیک می‌شود. او به‌‌عنوان سفیر پلتفرم پخش زندۀ توییچ (Twitch) فعالیت می‌کند و حضورش بسیار الهام‌بخش است.باور غلط ۲: افراد مبتلا به اختلال تیک از نظر رشدی دچار تأخیرند یا اختلال ذهنی دارند.تیک عصبی با هوش ارتباطی ندارد و بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال دارای هوش متوسط یا بالاتر از حد متوسط هستند. بااین‌حال، همبستگی بالایی بین اختلالات تیک و ناتوانی‌های یادگیری وجود دارد، به‌طوری که حدود ۲۵% از مبتلایان به اختلالات تیک دارای مشکلات یادگیری مانند نارساخوانی (Dyslexia)، نوشتارپریشی (Dysgraphia) یا اختلال پردازش شنوایی هستند.باور غلط ۳: مبتلایان به سندرم توره مشکلات مدیریت خشم دارند.این مورد، یکی دیگر از کلیشه‌های رایج است که اغلب در فیلم و تلویزیون استفاده می‌شود. فوران‌ انفجاری خشم در حدود ۲۵% از کودکان مبتلا به توره رخ می‌دهد، اما کارشناسان معتقدند که این انفجارها اغلب کنترل‌‌ناپذیرند و مظهر خشم واقعی نیستند. اکثر کودکان پس از حملۀ خشم احساس شرم و پشیمانی شدید می‌کنند و به‌طور کلی عصبانی‌تر از همسالان خود نیستند.باور غلط ۴: تنها راه درمان تیک، داروست.این باور درست نیست! اکثر تیک‌ها خودبه‌خود از بین می‌روند؛ بنابراین رایج‌ترین رویکرد درمانی این است که صبر کنید تا تیک خودش به‌مرور بهبود یابد. پس از آن، رفتاردرمانی توسط اکثر پزشکان توصیه می‌شود. دارو معمولاً فقط زمانی استفاده می‌شود که تیک‌ها به‌طور غیرمعمول شدید باشند یا باعث ناراحتی شدید فرد شوند.در تجربۀ شخصی من، با اینکه مصرف دارو علائم تیک را کاهش می‌داد، ولی از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم قرص‌خوردن را کنار بگذارم، و آن وقتی بود که متوجه شدم هرچقدر بتوانم هیجاناتم را کنترل کنم، شدت تیک‌هایم کمتر می‌شود.باور غلط ۵: داروهای محرک باعث اختلالات تیک می‌شوند.پزشکان زمانی بر این باور بودند که بعضی داروها، ازجمله داروهایی که برای درمان اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD) استفاده می‌شوند، باعث ایجاد تیک در کودکان می‌شوند.مطالعات جدیدتر نشان می‌دهد که داروهای محرک‌، ممکن است حداکثر باعث بروز اختلال تیک در افرادی شوند که از نظر ژنتیکی مستعد ابتلا به آن هستند؛ بااین‌حال، در بیشتر موارد، این نوع تیک با قطع دارو از بین می‌رود.باور غلط ۶: سرکوب تیک آن را بدتر می‌کند یا به تیک‌های بیشتری منجر می‌شود.این تصور غلط به روان‌شناسی فرویدی (Freudian Psychology) بازمی‌گردد که نشان می‌دهد «نیازهای» سرکوب‌شده به شکل‌های دیگری بروز می‌‌یابند. بااین‌حال، دهه‌ها تحقیق نشان می‌دهد که این باور درست نیست.یکی از مطالعات اخیر نشان داد بیمارانی که تکنیک‌های سرکوب را فرا گرفته‌اند، ۲۶% کاهش تیک‌ها را تجربه کرده‌اند و در این مدت هیچ تیک جدیدی در آن‌ها شکل نگرفته است.باور غلط ۷: اختلال تیک یک بیماری دوران کودکی است.اختلال تیک معمولاً در دوران کودکی تشخیص داده می‌شود و بسیاری از کودکان بدترین علائم خود را قبل از ۱۸سالگی مشاهده می‌کنند، اما این بدان معنا نیست که این اختلال پس از رسیدن افراد به بزرگسالی از بین می‌رود.تصور می‌شود از هر ۱۰۰ نفر، ۱ نفر با اختلالات تیک زندگی می‌کنند، ازجمله بزرگسالان. اختلالات تیک حتی می‌تواند در بزرگسالی شروع شود، اگرچه نسبتاً نادر است.باور غلط ۸: تیک‌ها فقط در کودکان عصبی رخ می‌دهد.هرچند استرس می‌تواند تیک‌ها را در برخی افراد بدتر کند، اما نمی‌تواند باعث تیک شود. بروز اختلال تیک هیچ ارتباطی با استرسی‌بودن فرد ندارد.باور غلط ۹: افراد مبتلا به اختلالات تیک نمی‌توانند در جامعه حضور فعال داشته باشند.بسیاری از افراد موفق جهان که در ادامه تنها چند نفر از آن‌ها را معرفی می‌کنم، اختلال تیک یا سندرم توره دارند. ازآنجایی‌که اختلال تیک قابل‌ درمان است، اکثر افراد می‌توانند با دارو یا بدون دارو تیک خود را بهبود بخشند.به‌علاوه، شواهد نشان می‌دهد که دوستان، خانواده و همکاران به‌راحتی به تیک‌های فرد عادت می‌کنند؛ به این معنی که یک محیط حمایتی به‌خودی‌خود درمانی عالی محسوب می‌شود.افراد معروف ایرانی و خارجی مبتلا به اختلال تیکنمی‌‌دانم کجا این جمله را خواندم که نوشته بود: «تو تیک آبی داری، من تیک عصبی!» اما واقعیت این است که افراد زیادی در جهان هم تیک عصبی دارند و هم تیک آبی! به‌عبارتی، آن‌قدر مشهورند که به‌راحتی در همۀ شبکه‌های اجتماعی وریفای می‌شوند.دلو (Dalu)، رپر نسل چهارمی، در یکی از آهنگ‌هایش به تیک خود اشاره می‌کند و آن را با تیک برند نایکی مقایسه می‌کند: «دستِ خودم نی‌ تیک دارم، دُرُست مث نایکی شوز»لوگوی نایکیدلو رپری که تیک داردپوریا پوتک رپر نسل ۳ و یکی از پرفالوئرترین یوتیوبرهای ایرانی نیز اختلال تیک دارد و در حال حاضر دربارۀ تیک عصبی او صحبت‌های زیادی می‌شود. در این ویدئو مجموعه‌ای از تیک‌های عصبی پوتک را می‌بینید.پوریا پوتک رپری که تیک دارداما از این دو رپر وطنی که بگذریم، آهنگسازان، ورزشکاران، بازیگران، سخنرانان و افراد مشهور دیگری در جهان به خاطر داشتن تیک عصبی و هم‌زمان با آن کسب موفقیت‌های چشمگیر در حرفۀ خود، مورد توجه بسیار قرار گرفته‌اند. در ادامه، تعدادی از این افراد را معرفی می‌کنم و از تیک آن‌ها خواهم گفت.۱) دیوید بکام (David Beckham)دیوید بکام یکی از مشهورترین بازیکنان تاریخ فوتبال انگلیس است. او برای منچستریونایتد، رئال مادرید، آ.ث. میلان، پاری‌سن‌ژرمن، لس‌آنجلس گلکسی و همچنین تیم ملی انگلستان بازی کرده است.او طرف‌داران زیادی در سراسر جهان دارد، اما اکثر آن‌ها نمی‌دانند که این ستارۀ مشهور سال‌هاست با ۲ حریف قدرتمند به نام‌های اختلال توره و OCD دست‌وپنجه نرم می‌کند و توانسته است آن‌ها را کنترل کند، با همان مهارتی که توپ فوتبال را در مستطیل سبز کنترل می‌کرد.دیوید بکام (David Beckham)۲) ولفگانگ آمادئوس موتسارت (Wolfgang Amadeus Mozart)آهنگساز مشهور کلاسیک، ولفگانگ آمادئوس موتسارت، سال‌ها با سندرم توره مبارزه کرد. جیمز مک‌کانل (James McConnel) در مستند «What Makes Mozart Tic?» می‌گوید که آثار این نابغۀ موسیقی تحت‌تأثیر TS بوده است.به‌گفتۀ مک‌کانل، موتسارت نشانه‌هایی از انقباض و طبیعت وسواسی را نشان می‌دهد که همه از علائم تیک به شمار می‌آیند. در طول سال‌ها، ولفگانگ آمادئوس موتسارت بیش از ۶۰۰ قطعه ساخته و یکی از برترین آهنگسازان کلاسیک جهان است. ولفگانگ آمادئوس موتسارت (Wolfgang Amadeus Mozart)۳) محمود عبدالرئوف (Mahmoud Abdul-Rauf)این بازیکن مشهور بسکتبال نیز با سندرم توره درگیر بود که تا ۱۷سالگی تشخیص داده نشد. او می‌گوید که این اختلال همواره او را تشویق کرده تا به دنبال کمال باشد و نتایج عالی به دست آورد. شاید به همین دلیل است که او یکی از دقیق‌ترین تیراندازان پرتاب آزاد لیگ بسکتبال آمریکا (NBA) بود.تیک‌های بدنی او در زمان‌هایی که روی نیمکت می‌نشست‌ قابل‌ توجه بود، اما هرگز روی بازی او در زمین تأثیری نمی‌گذاشت.محمود عبدالرئوف (Mahmoud Abdul-Rauf)۴) استیو والاس (Steve Wallace)استیو والاس رانندۀ اتومبیل‌های مسابقه‌ای در ایالات‌متحده بود. اکثر مردم بر این باور بودند که کنترل سندرم توره در هنگام رانندگی با سرعت‌ بالا غیرممکن است. اما استیو با کنترل تیک‌های خود به هنگام شرکت در مسابقات اتومبیل‌رانی و برنده‌شدن در بسیاری از مسابقات، ثابت کرد که آن‌ها سخت در اشتباه‌اند.استیو والاس (Steve Wallace)۵) جرمی استنبرگ (Jeremy Stenberg)جرمی استنبرگ رانندۀ حرفه‌ای موتور کراس و آفرود است که به دلیل تشخیص توره در ۸سالگی، نام مستعار «تویچ» (Twitch) را برای خود برگزید و با آن به فعالیت پرداخت. او جوایز زیادی کسب کرده و رکوردهای بسیاری را به ثبت رسانده است.جرمی استنبرگ (Jeremy Stenberg)۶) توبیاس پیکر (Tobias Picker)توبیاس پیکر، آهنگساز، پیانیست و رهبر ارکستر آمریکایی نیز به سندرم توره مبتلاست. او اعتقاد دارد که عناصر «تورتتیک» (Tourettic) در موسیقی او وجود دارد. پیکر در یک مستند تلویزیونی بی‌بی‌سی هورایزن (BBC Horizon) با عنوان «دیوانه اما خوشحال» (Mad But Glad) ظاهر شد و به بررسی ارتباط سندرم توره و خلاقیت پرداخت.او همچنین در برنامه‌های آموزشی مختلفی برای کودکان مبتلا به توره شرکت داشته است. پیکر دارای تیک‌هایی است که به‌گفتۀ خودش هنگام آهنگسازی، نواختن پیانو یا رهبری ارکستر ناپدید می‌شوند. او می‌گوید:«من زندگی‌ام را تحت کنترل توره می‌گذرانم، اما از موسیقی برای کنترل آن استفاده می‌کنم. انرژی آن را مهار کرده‌ام، با آن بازی می‌کنم، دست‌کاری‌اش می‌کنم، فریبش می‌دهم، از آن تقلید می‌کنم، به آن طعنه می‌زنم، کشفش می‌کنم و از آن بهره‌برداری می‌کنم، به هر طریق ممکن...»توبیاس پیکر (Tobias Picker)۷) داش میهوک (Dash Mihok)داش میهوک بازیگر مشهور آمریکایی و سفیر ملی برای انجمن توره آمریکاست. او در طول زندگی خود طیف کاملی از علائم رایج را تجربه کرده است؛ ازجمله پلک‌زدن، درهم‌کشیدن چهره، تکان‌دادن سر و بالاانداختن شانه و همچنین اعمالی که ممکن است هدفمند به نظر برسند مانند پریدن، بوکردن اشیا یا لمس آن‌ها.او تیک‌های صوتی مانند خرخرکردن، صاف‌کردن گلو، گفتن کلمات یا عبارات و گاهی‌اوقات تکرار کلمات دیگران را نیز داشته است، اما هیچ‌کدام این‌ها او را برای رسیدن به اهدافش متوقف نکرده است.داش میهوک (Dash Mihok)فهرست اشخاص مشهور مبتلا به اختلال تیک فراتر از این ۷ نفر است. افرادی همچون:بیلی آیلیش (Billie Eilish)دن آیکروید (Dan Aykroyd)تیم هوارد (Tim Howard)مایکل وولف (Michael Wolff)جیمی گریس هارپر (Jamie Grace Harper)هوارد هیوز (Howard Hughes)مارک سامرز (Marc Summers)که شاید کنجکاو باشید بعدها دربارۀ آن‌ها تحقیق کنید.تجربۀ دردناک بولی‌شدنتاآنجایی‌که تجربه‌های افراد مختلف را دنبال کرده‌ام، بولی‌شدن در دوران مدرسه خیلی بیشتر و پررنگ‌تر از دوران بزرگسالی است؛ یعنی وقتی که فرد به دانشگاه یا سر کار می‌رود. البته این قضیه می‌تواند خاطرات تلخ و عمیقی را در ناخودآگاه کودک ثبت کند. در این مواقع، نقش حمایتی خانواده، مدرسه و دوستان در میزان آسیبی که فرد می‌بیند خیلی تأثیرگذار است.من خودم خوشبختانه خیلی بولی نشده‌ام، اما مواردی را تجربه‌ کرده‌ام که می‌توانم برای شما بگویم. مثلاً:بچه که بودم، به من می‌گفتند: «لامپ مهتابی/مریضی؟»بزرگ‌تر که شدم، می‌شنیدم که: «کمبود داری/دیوونه‌ای/تمرکز کن خوب می‌شی».درمجموع، طبق تجربۀ من، تیک‌های خفیف توجه آدم‌ها را خیلی جلب نمی‌کند، اما دوستانم که از سندرم توره حرف می‌زنند، تجربۀ بولی‌شدن مکرر چه در کودکی و چه در بزرگسالی را دارند.با فردی که تیک دارد چطور رفتار کنیم؟احتمالاً برایتان این سؤال پیش آمده باشد که «ما هیچ‌کس را بولی نمی‌کنیم، اما برخورد درست با فرد مبتلا به تیک عصبی چیست؟ باید چیز خاصی بگوییم؟ سکوت کنیم؟ همدردی کنیم؟ به روی خودمان بیاوریم؟ نیاوریم؟ چه کاری درست است؟»من همیشه می‌گویم آیا تیکِ آن فرد برای شما یا خودش خطر جانی دارد؟ مثلاً اینکه پلک کسی بپرد، چه آسیبی به شما یا خود او وارد می‌کند؟ کدامتان را می‌کشد؟ هیچ‌کس. پس بهتر است درباره‌اش چیزی نپرسیم و نگوییم. اصلاً هیچ‌جوره به روی فرد نیاوریم. اگر خودش دوست داشته باشد دربارۀ تیکش با ما حرف می‌زند.اما اگر به هر دلیلی خواستیم چیزی بگوییم، باید ابتدا اجازه بگیریم و بعد حرفمان را بزنیم.رابطۀ الان من با تیک چطور است؟وقتی وارد رابطۀ ناخواسته با تیک عصبی می‌شوید، باید بدانید که رابطۀ پرفرازونشیبی را در پیش دارید؛ رابطه‌ای که مانند هر رابطۀ دیگری به مراقبت و صبر و حوصله نیاز دارد و انرژی مضاعفی از شما می‌گیرد.حضور تیک در زندگی شما، کنترل‌کردن آن در موقعیت‌های مختلف و کنارآمدن با آن، به‌علاوۀ قضاوت‌های بی‌رحمانۀ آدم‌ها، بولی‌شدن‌ها و ده‌ها چیز دیگر، کلی انرژی از شما می‌گیرد و گاه فرسوده‌تان می‌کند. اما به‌ مرور زمان به یک صلح جالب با آن می‌رسید، یک توازن و حتی درک متقابل.من در طی این رابطه یاد گرفته‌ام که:راجع به تیک خود هیچ‌کجا حرف نزنم جز پیش روان‌شناس و روان‌پزشکم. طبعاً به بستگان درجۀ یک، دوستان نزدیک و پارتنرمان هم می‌توانیم بگوییم.هرچه بیشتر به آن بی‌محلی کنم کمتر نمود دارد و برعکس، هرچه بیشتر روی آن تمرکز کنم بیشتر خودش را نشان می‌دهد.تیکم را به‌طور تعمدی با حالات چهره‌ام ترکیب کرده‌ام و حالا تبدیل شده است به بخشی از زبان بدنم.وقتی تیک من اوج می‌گیرد، معمولاً سعی می‌کنم انگولکش نکنم. حالا به‌خوبی می‌دانم که هیجانات مثبت و منفی باعث اوج‌گرفتن تیکم می‌شود. پس، سعی می‌کنم به هر نحوی کنترل بیشتری روی هیجاناتم داشته باشم.و اما نیمۀ پر لیوان: تلاش می‌کنم نیمۀ پر لیوان را هم ببینم. یعنی چه چیزی را؟ مزیت‌هایی که تصور می‌کنم تیک عصبی دارد. می‌دانم از این حرفم تعجب می‌کنید؛ بنابراین در ادامه ۳ مورد از این مزیت‌ها را برمی‌شمرم.نیمۀ پر لیوان؛ مزیت‌های تیک عصبیمن عادت دارم از دل هر وضعیت دردناکی، نقاط مثبتش را بیرون بکشم. درمورد تیک عصبی هم همین کار را کردم. بنابراین مدام با خودم می‌گویم:تیک عصبی یک نقطۀ مشترک برای هم‌صحبتی با دیگران است؛ آدم‌هایی که تجربه‌های مشابهی با من دارند و همین تشابه می‌تواند باعث شود به هم نزدیک شویم، حرف بزنیم و رابطه‌های خوبی بسازیم.داشتن تیک می‌تواند از ما یک کامیونیتی قدرتمند بسازد. حتی می‌توانیم برای این کامیونیتی یک نماد (Symbol) تعریف کنیم و آن را در بایوی خود جای دهیم. چیزی شبیه روبان‌های رنگی که برای بیماری‌های مختلف استفاده می‌‌شود. وجود این کامیونیتی به آگاه‌سازی بیشتر جامعه کمک می‌کند. ✅ روبان‌های رنگی نماد بیماری‌های مختلف که می‌توان یک ربان رنگی هم برای اختلال تیک به آن اضافه کرد.تیک عصبی می‌تواند انگیزۀ پیشرفت و حتی منبع الهام و ایده باشد؛ مانند محمد عبدالرئوف که به تشویق سندرم تورۀ خود به دنبال کمال رفت یا توبیاس پیکر، آهنگسازی که از وجود عناصر «تورتتیک» (Tourettic) در موسیقی خود حرف می‌زند؛ یا حتی مانند من که با کمک‌گرفتن از تجربۀ خود از تیک، این محتوا را نوشتم.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jan 2024 23:44:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💡 چگونه در این دنیای شلوغ به «تمرکز لیزری» دست یابیم؟ معرفی ۲۵ راهکار مفید</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/laser-focus-dmev8lk55poz</link>
                <description>در دنیای دیجیتال امروزی، توانایی ما برای تمرکز کردن به‌طور چشمگیری کاهش یافته است. ما هرگز بیش از امروز در معرض حواس‌پرتی نبوده‌ایم. جالب است بدانید که بسیاری از حواس‌پرتی‌هایی که با آن‌ها مواجه می‌شویم از ابتدا طوری طراحی شده‌اند که حواس‌پرت‌کننده و اعتیادآور باشند. برای مثال، یکی از اهداف پررنگ شبکه‌های اجتماعی این است که توجه ما را از آنِ خود کنند.اصلاً مفهومی به نام «اقتصاد توجه» (Attention Economy) همین را می‌گوید؛ اینکه در دنیای پرهیاهوی امروزی، «توجه انسان‌ها» از هر چیزی باارزش‌تر است. برندها، کمپانی‌ها، سلبریتی‌ها و حتی شاخ‌های مجازی برای «جلب توجه» مخاطبان خود می‌جنگند و گاه حاضرند برایش هر کاری انجام دهند.این واقعیت تکان‌دهنده که شبکه‌های اجتماعی برای سودآوری بیشتر، به اعتیاد کاربران دامن می‌زنند، در مستند «معضل اجتماعی» (The Social Dilemma) اثر جف اورلووسکی (Jeff Orlowski) به‌خوبی موشکافی شده است. من هم در کتاب خود، اصول تولید محتوای متنی، بر این «جنگ توجه» و اهمیت آن برای کسب‌وکارها تأکید کرده‌ام.بدین‌ ترتیب، در چنین دنیای شلوغی، «توجه» ما میان محرک‌های مختلف مدام دست‌به‌دست می‌شود؛ از نوتیفیکیشن پیامک‌ها به اعلان‌های شبکه‌های مجازی و اسکرول‌های بی‌انتهای تمام‌نشدنی، از زنگ تلفن به دکمۀ پخش سریالی که تازه دانلود کرده‌ایم و نباید از قافلۀ دیدنش عقب بمانیم و... .مغز ما به‌سرعت به این حواس‌پرتی‌ها معتاد می‌شود و توانایی خود را برای تمرکز روی کارهای مهم از دست می‌دهد. پس، اگر دیر بجنبیم، اگر نتوانیم توجه خود را به‌خوبی مدیریت کنیم، افسار زندگی از دستمان درمی‌رود؛ و آن‌وقت چه چیزی در انتظارمان است؟ کرور کرور کارهای عقب‌‌افتاده، پیام‌های بی‌پاسخ، غرغرهای کارفرما، توبیخ‌شدن بابت یک موضوع خیلی مهم که فراموشمان شده. می‌بینید؟ ماجرای «توجه» به‌هیچ‌وجه شوخی‌بردار نیست.اگر می‌خواهید سازنده و موفق باشید، یادگیری نحوۀ تمرکز، مهارتی حیاتی برای شماست. در این مطلب، ۲۵ راهکار مفید برای دستیابی به تمرکز لیزری را معرفی می‌کنم که تلفیقی از تجربه‌های شخصی خودم و مقالاتی است که خوانده‌ام.این راهکارها به شما کمک می‌کند بر حواس‌پرتی‌های خود غلبه کنید و کارهایتان را با تمرکز زیادی انجام دهید. اصلاً بیایید تمرین را از همین‌ لحظه شروع کنیم. همین حالا هر چیز حواس‌پرت‌کننده‌ای را کنار بگذارید؛ تلویزیون و رادیو را خاموش کنید، گوشی را در کشوی میزتان بگذارید و... .حالا سعی کنید متن پیش رو را از ابتدا تا انتها با تمرکز کامل بخوانید. خودتان را محک بزنید و ببینید که آیا از پس آن برمی‌آیید؟ در کامنت‌ها از نتیجۀ این تجربه برایم بنویسید.تمرکز لیزری به چه معناست؟تمرکز لیزری (Laser Focus) در روان‌شناسی به‌معنای تمرکز بسیار شدید ذهن انسان است؛ به این معنا که توجه خود را به یک نقطۀ مرکزی دلخواه برای یک بازۀ زمانی خاص هدایت کنیم. این بازۀ زمانی می‌تواند ۹۰ دقیقه، ۵ هفته، ۷ ماه یا هر بازۀ زمانی دلخواهی باشد.به این ترتیب، تمرکز لیزری یعنی توانایی آنکه تمام توجه خود را به کاری که در حال حاضر اولویت نخستمان است معطوف کنیم. دقت کنید: کاری که اولویت نخست است، نه هر کاری. به‌طور مثال، زیر خروارها پروژۀ ناتمامی که باید به‌زودی تحویل دهیم، تماشای بادقت و بی‌وقفۀ سریالی که هیچ اولویتی برایمان ندارد، اسمش تمرکز لیرزی نیست.دلایل اهمیت تمرکز لیزری در زندگی چیست؟ (۵ دلیل محکم)تمرکز در زمان مناسب، مکان مناسب و برای موضوع مناسب، به شما کمک می‌کند تا از نردبان موفقیت بالاتر بروید. اما از چه طریق و چگونه؟ بیایید دقیق‌تر بررسی کنیم که چرا تمرکز لیزری جنبه‌ای حیاتی از زندگی است.۱) تمرکز باعث می‌شود به منابع ارزشمند ذهنی خود دسترسی پیدا کنیمذهن ما خیلی پرظرفیت و توانمند است، اما تنها در صورتی حداکثر بازدهی را خواهد داشت که منابعش در راستای یک هدف مشخص مصرف شود، نه پخش‌وپلا و پراکنده.وقتی ذهن شما متمرکز نباشد، حواستان مدام پرت می‌شود و نمی‌توانید توان ذهنی خود را به کار مهمی که در دست دارید معطوف کنید. چنین ذهنی مدام نگران نرسیدن به اهداف و سررسیدهاست. اما یک ذهن متمرکز، دید روشنی از خواسته‌ها و هدفش دارد و می‌داند چگونه می‌تواند به آن برسد‌‌.فرض کنید در حال یادگیری دوچرخه‌سواری هستید. تمرکز شما باید روی جایی باشد که می‌خواهید بروید، نه موانعی که در طول مسیر با آن‌ها مواجه می‌شوید.۲) تمرکز لیزری بهره‌وری شما را بالا می‌بردافزایش تمرکز به‌طور مستقیم باعث افزایش بهره‌وری شما خواهد شد. فرقی نمی‌کند در چه زمان و مکانی مشغول چه کاری باشید، به‌طور حتم با عوامل حواس‌پرت‌کننده مواجه خواهید بود که می‌تواند شامل هر چیزی باشد؛ از تماس‌های تلفنی غیرمنتظره گرفته تا اعلان‌های پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی.طبق تحقیقات، پس از اینکه حواستان از کاری پرت شد، ناگزیرید همان کار را دوباره با تمرکز انجام دهید و این یعنی یک ضرر هنگفت پنهان! اگر ارزش ریالیِ زمان تلف‌شده در اثر حواس‌پرتی را محاسبه کنید، اهمیت تمرکز لیزری را درک خواهید کرد.۳) تمرکز باعث موفقیت شما می‌شودشاید شما هم مصاحبه‌های افراد موفق در رشته‌های مختلف را خوانده یا دیده باشید. بسیاری از این افراد بر اهمیت تمرکز در دستیابی به موفقیت تأکید می‌کنند. تمرکز لیزری عاملی مهم در موفقیت‌های فردی و سازمانی است که برنامه‌ها و اقدامات شما را هدایت می‌کند و به سرانجام می‌رساند.۴) تمرکز بر سلامت جسم و روان شما تأثیر می‌گذاردپیوند بین ذهن و بدن بسیار مستحکم است. یک ذهن غیرمتمرکز اغلب به‌سمت افکار منفی کشیده می‌شود و این افکار تأثیر منفی بر وضعیت فیزیکی فرد می‌گذارند. از طرفی، تمرکزنداشتن اغلب به مشکلات سلامتی مانند افزایش فشارخون و تنش عضلانی منجر می‌شود و این مشکلات، سطح استرس روزانۀ فرد را بالا می‌برد.۵) تمرکز به توسعۀ روابط فردی کمک می‌کندتمرکز تأثیر زیادی بر روابط فردی افراد می‌گذارد. همان‌طور که گفتیم، دنیا پر از محرک‌هایی است که توجه ما را از اولویت‌های زندگی‌مان منحرف می‌کنند. برای مثال، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، ایجاد ارتباطات معنادار و متمرکز ماندن در مکالمات واقعی و رودررو را برای ما دشوار می‌کنند.مهمانی‌ای را تصور کنید که سر همۀ میهمانان توی گوشی است و کسی با دیگری حرف نمی‌زند. چرا راه دور برویم؟ همین سر شب‌ها که اعضای خانواده برای ساعتی دور هم جمع می‌شوند و باز همۀ حواسشان به گوشی‌ است. به یاد داشته باشید که حجم زیادی از اطلاعات ذخیره‌شده در مغز ما، به‌صورت بصری است. پس، وقتی در حین مکالمه با کسی به‌طور دائم به صفحۀ گوشی خود نگاه می‌کنیم، مغز ما زمان کافی برای گرفتن یک تصویر ذهنی را ندارد.۲۵ راهکار مفید برای افزایش تمرکز لیزریاستیو جابز (Steve Jobs)، از بنیان‌گذاران شرکت اپل، می‌گوید:«مردم فکر می‌کنند تمرکز یعنی بله‌گفتن به کاری که باید روی آن تمرکز کنند. اما اصلاً معنی‌اش این نیست. تمرکز یعنی نه‌گفتن به ۱۰۰ ایدۀ خوب دیگر. باید انتخاب خود را با دقت انجام دهید. من در واقع به کارهایی که انجام نداده‌ایم به اندازۀ کارهای دیگرمان افتخار می‌کنم. نوآوری، نه‌گفتن به ۱۰۰۰ چیز است.»سخنی از استیو جابز (Steve Jobs)پس، به تأسی از استیو جابز، اگر می‌خواهید موفق باشید، باید روش‌هایی را بیابید که شما را روی اولویت‌هایتان متمرکز نگه دارد و از کارهای دیگر، حتی پیشنهادهای وسوسه‌کننده و پردرآمد، محافظت کند. خوشبختانه با کمک راهکارهای علمی، دستیابی به تمرکز لیزری ساده‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنید. اما به جدیت، تمرین، انگیزه و استمرار نیاز دارد که به خودتان برمی‌گردد.در کتاب اصل‌گرایی (Essentialism) اثر گرگ مک‌کیون (Greg Mckeown) نیز به این موضوع پرداخته شده است که برای فعالیت در بالاترین سطح اثربخشی‌مان باید تا می‌توانیم زمان و انرژی خود را فقط روی انجام کارهای ضروری سرمایه‌گذاری کنیم.اصل‌گرایی همان نظمی است که باعث می‌شود به هنگام بله‌گفتن یا مؤدبانه نه‌گفتن، قاطعانه عمل کنیم؛ روشی برای برقراری موازنه‌ میان انبوه چیزهای خوب و معدود چیزهای واقعاً عالی؛ یعنی یاد بگیریم کارهای کمتری را با کیفیتی بهتر انجام دهیم، تا بتوانیم در هر لحظۀ گران‌بها از زندگی‌مان به بالاترین بازدهی ممکن برسیم.کارهای زیادی وجود دارد که می‌توانید برای تقویت تمرکز خود انجام دهید. در اینجا به ۲۵ راهکار مفید اشاره می‌کنیم.۲۵ راهکار مفید برای افزایش تمرکز لیزری۱) به اندازۀ کافی بخوابیدبله، بیدارماندن به ضرب و زور چندین فنجان قهوه ممکن است هیجان‌انگیز به نظر برسد، اما فقط در فیلم‌ها. چون با بیدارماندن زورکی کار زیادی از پیش نخواهید برد. اگر مصاحبه‌های کارآفرینان موفق را خوانده باشید، می‌بینید که اکثر آن‌ها نیز خواب خوب را یکی از عوامل مهم افزایش تمرکز خود می‌دانند.خواب ارتباط مستقیمی با عملکردهای شناختی انسان ازجمله توانایی تمرکز دارد. طبق گفتۀ بنیاد ملی خواب آمریکا (National Sleep Foundation)، خواب باکیفیت که بین ۷ تا ۹ ساعت است، به ما کمک می‌کند واضح فکر کنیم، بیشتر به خاطر بسپاریم و بهتر تصمیم بگیریم. کمبود خواب می‌تواند به ناتوانی در توجه و تمرکز، کاهش بهره‌وری، واکنش کندتر و فراموشی منجر شود.مغز انسان دست‌کم به ۷ ساعت خواب نیاز دارد تا در بهترین حالت خود قرار بگیرد. برای خوابیدن و بیدارشدن خود ساعت مشخصی داشته باشید. سعی کنید به‌مدت یک هفته هر شب ۷ ساعت بخوابید و توانایی خود را برای تمرکز ارزیابی کنید. هفتۀ بعد ۵/۷ ساعت خواب را امتحان کنید. اگر شاهد بهبودی خود بودید، ۸ ساعت خواب را امتحان کنید. در صورت لزوم، به افزایش ساعت خواب خود تا ۹ ساعت ادامه دهید و میزان خواب بهینه را برای خود بیابید.یک نکتۀ کمکی: یک برنامۀ روتین برای دقایق پیش از خواب خود داشته باشید تا بتوانید به آرامش کافی برسید. این برنامه می‌تواند شامل کتاب‌خواندن، دوش‌گرفتن یا مدیتیشن باشد. به برنامۀ ثابت خواب خود، حتی در آخر هفته‌ها پایبند باشید و از این طریق، به تنظیم ساعت داخلی بدنتان کمک کنید.یک پیشنهاد: برای اینکه با تأثیرات خواب بر جنبه‌های مختلف سلامت انسان آشنایی بیشتری پیدا کنید، توصیه می‌کنم کتاب چرا می‌خوابیم؟ (Why We Sleep) اثر متیو واکر (Matthew Walker) را بخوانید. من بعد از خواندن این کتاب، درست‌کردن خوابم را در اولویت برنامه‌هایم قرار دادم. جالب است بدانید تأثیر «بی‌خوابی» بر سلامت انسان به‌قدری حیاتی است که «رکورد بی‌خوابی» را از فهرست رکوردهای گینس حذف کرده‌اند تا کسی برای ثبت آن وسوسه نشود!۲) عوامل حواس‌پرت‌کننده را از محیط اطراف حذف کنیدمحیطی که در آن کار می‌کنید، تأثیر زیادی بر تمرکز شما دارد. با حذف مزاحمت‌هایی همچون سروصدا، آشفتگی و سایر عوامل حواس‌پرتی، محیط کار خود را آرام کنید. برای مثال، اگر در خانه کار می‌کنید، یک فضای ساکت پیدا کنید که بتوانید در را ببندید. هر چیزی که احتمال دارد شما را از تمرکز بر اولویت‌هایتان دور کند، مانند تلفن یا سایر دستگاه‌های الکترونیکی را از فضای کاری خود حذف کنید. اگر برای تمرکز به موسیقی نیاز دارید، آهنگ‌های بی‌کلام را انتخاب کنید.۳) اتاق کارتان را گرم کنیدبراساس تحقیقات انجام‌شده، محیط کار گرم‌تر در افزایش تمرکز و بهره‌وری مؤثر است. یک مطالعه نشان داد که درصد خطاهای کارمندان در اتاقی با دمای ۲۰ درجۀ سانتی‌گراد تقریباً ۴۴درصد بیشتر و بهره‌وری آن‌ها نصف کارمندان ساکن در یک اتاق با دمای ۲۵ درجۀ سانتی‌گراد است.۴) زمان آنلاین‌بودن خود را محدود کنیدصرف زمان زیاد برای شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها می‌تواند به حواس‌پرتی و کاهش بهره‌وری منجر شود. سعی کنید زمان استفاده از گوشی را به‌خصوص قبل از خواب محدود کنید. برای خود قانون «منع رفت‌وآمد دیجیتالی» وضع کنید و دست‌کم یک ساعت قبل از خواب از وسایل الکترونیکی استفاده نکنید. این کار می‌تواند به بهبود کیفیت خواب و افزایش تمرکز در طول روز کمک کند.من پیش از این در مطلبی به موضوع دیجیتال مینیمالیسم و چگونگی دستیابی به آن پرداخته‌ام.همچنین، در مطلب دیگری ۱۲ راه‌حل مفید برای مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها ارائه داده‌ام.۵) چند کار را هم‌زمان با هم انجام ندهیدانجام هم‌زمان چند کار شاید سازنده‌تر به نظر برسد، اما درواقع بر تمرکز شما تأثیر منفی می‌گذارد، بهره‌وری را کم می‌کند و درصد خطاها را افزایش می‌دهد. به گفتۀ انجمن روان‌شناسی آمریکا، جابه‌جایی مداوم بین چند کار، تمرکز فرد را از بین می‌برد؛ زیرا ذهن فرصت کافی ندارد تا با یک کار سازگار شود.پس، خودتان را گول نزنید و بپذیرید که اگر هر بار روی یک کار متمرکز شوید کارهای بیشتری انجام خواهید داد و احساس آرامش بیشتری خواهید کرد. اولویت‌های خود را تعیین و آن‌ها را به‌ترتیب تکمیل کنید.برای مثال، اگر باید به ایمیل‌ها پاسخ دهید و روی پروژه‌ای کار کنید، زمان خاصی را برای هر کار در نظر بگیرید. «مسدودکردن زمان» یک استراتژی مؤثر برای تقسیم روز و پیشبرد وظایفی است که باید انجام دهید. این استراتژی را در ادامه توضیح خواهیم داد.۶) اهداف و اولویت‌های خود را مشخص کنیدگرانت کاردون (Grant Cardone)، کارآفرین، سخنران و سرمایه‌گذار مشهور جهان می‌گوید:«اگر هر روز اهداف خود را یادداشت نکنید، شما هدف ندارید، بلکه آرزو دارید.»سخنی از گرانت کاردون (Grant Cardone)یکی از مهم‌ترین چیزهایی که ‌می‌تواند به حفظ تمرکز شما کمک کند، تعیین اهداف و اولویت‌های واضح و معنادار است. بدون دانستن اهداف و خواسته‌هایتان، حواستان به‌راحتی پرت می‌شود و تمرکز خود را از دست می‌دهید. پس، اهداف خود را بنویسید و آن‌ها را به ترتیب اهمیت، اولویت‌بندی کنید.با نوشتن هدف اصلی‌تان شروع کنید. سپس فهرستی از اهداف کوچک‌تر پشتیبان تهیه کنید. حالا کمی وقت بگذارید و به این فکر کنید که برای رسیدن به هرکدام چه کاری باید انجام دهید. چه قدم‌هایی را باید بردارید؟ با چه کسی باید صحبت کنید؟ به چه منابعی نیاز دارید؟۷) از هدف‌گذاری به روش SMART استفاده کنیداولین چیزی که می‌خواهید به آن برسید چیست؟ آیا در حال توسعۀ یک محصول جدید هستید؟ آیا افزایش فروش را مدنظر دارید؟ در حال توسعۀ استراتژی ورود به بازار هستید؟ مهم‌ترین چیزی که می‌خواهید در ۲، ۶ یا ۱۲ ماه آینده به دست آورید چیست؟ هنگامی که آن را مشخص کردید، می‌توانید از مدل هدف‌گذاری SMART استفاده کنید.هدف‌گذاری SMART مخفف ۵ کلمۀ Specific ،Measurable ،Achievable ،Relevant و Time-bound است و به مدلی گفته می‌شود که در آن اهداف به‌صورت مشخص، قابل‌ اندازه‌گیری، قابل ‌دستیابی، مرتبط و محدود به زمان انتخاب می‌شوند.این مدل به شما کمک می‌کند اولویت‌های خود را از ایده به عمل تبدیل کنید. بنابراین:یکی از ایده‌های اولویت‌دار خود را انتخاب کنید.آن را به مراحل کوچک‌تر تقسیم کنید.برای تکمیل هر مرحله برنامه‌ریزی کنید.برای برنامۀ خود اقدام کنید.پیشرفت خود را بسنجید و در صورت نیاز، برنامه را اصلاح کنید.۸) از Task List یا Planner استفاده کنیدپیگیری دقیق وظایف و مسئولیت‌ها می‌تواند به شما کمک کند مرتب و متمرکز بمانید. توصیه می‌شود از یک Task List یا Planner برای پیگیری کارهایی که باید انجام دهید استفاده کنید.برای مثال، در ابتدای هر روز، فهرستی از کارهای همان روز را تنظیم کنید. آن وظایف را براساس اهمیتشان اولویت‌بندی کنید، آن‌ها را یکی‌یکی انجام دهید و با تکمیل هر کار، آن را از فهرست خود حذف کنید.ابزارهای مختلفی می‌توانند شما را به این هدف برسانند و انتخاب ابزار مناسب به سلیقه و ترجیحاتتان بستگی دارد. ضمن اینکه ابزارهای تکنیک پومودورو که در ادامه معرفی می‌کنیم نیز در کنار همۀ امکاناتشان این قابلیت را هم دارند.۹) فعالیت‌های نیازمند تمرکز عمیق را در اوایل روز انجام دهیدتوانایی اغلب افراد برای تمرکز عمیق در اوایل صبح بیشتر است و در طول روز کاهش می‌یابد. تعداد کمی از افراد در اواخر شب نیز خوب عمل می‌کنند. پس، کارهای ذهنی سخت‌تر خود را در اوایل روز انجام دهید و کارهای ساده‌تر را برای ساعت‌های بعد که تمرکزتان کمتر است برنامه‌ریزی کنید.۱۰) از «قانون ۲ دقیقه» استفاده کنید«قانون ۲ دقیقه» (2 Minute Rule) یک تکنیک بهره‌وری است که می‌گوید کارهای کوچکی را که می‌توانند در عرض ۲ دقیقه یا کمتر انجام شوند زودتر انجام دهید و پرونده‌شان را ببندید. این کار می‌تواند ذهن شما را از بارهای اضافه سبک کند و باعث حفظ تمرکز شود. البته مراقب باشید؛ قرار نیست راه و بی‌راه سر از گوشی و ایمیل درآورید و به پیام‌های کوتاه پاسخ دهید. برای همین کارهای ۲دقیقه‌ای هم زمان مشخصی را در نظر بگیرید.۱۱) از تکنیک «مسدودکردن زمان» استفاده کنیدتکنیک «مسدودکردن زمان» (Time Blocking) یکی از بهترین روش‌های مدیریت زمان است که در آن، هر فرد روز خود را به بلوک‌های زمانی مشخصی تقسیم‌بندی می‌کند و موظف است کار موردنظر را در همان بلوک زمانی انجام دهد.شما می‌توانید قبل از شروع فعالیت‌های روزانۀ خود، یک برنامۀ مشخص برای آن روز تنظیم کنید. زمان‌های خاصی را برای کار، ورزش، غذاخوردن و تفریح در نظر بگیرید، برای هر فعالیت محدودیت زمانی واقعی تعیین کنید و سعی کنید تا حد امکان به برنامۀ خود پایبند باشید. مثلاً ۶ تا ۷ صبح را به ورزش‌کردن و ۱ تا ۲ ظهر را به ناهارخوردن اختصاص دهید و خودتان را به این دو بلوک زمانی مقید بدانید.اگر در استفاده از این استراتژی تازه‌کار هستید، بین بلوک‌های زمانی کمی فاصله بیندازید تا برنامۀ شما انعطاف لازم را داشته باشد. اگر زمان را خیلی فشرده و سفت و سخت برنامه‌ریزی کنید، ممکن است از برنامه عقب بیفتید و همین باعث استرس یا اضطراب غیرضروری می‌شود. شما خودتان را بهتر می‌شناسید، بنابراین روز خود را براساس نحوۀ عملکرد خود برنامه‌ریزی کنید.۱۲) لابه‌لای کارها به خود استراحت دهیدممکن است کمی عجیب به نظر برسد، اما طبق مقاله‌ای که در Psychology Today منتشر شده، استراحت به شما کمک می‌کند تمرکز بیشتری داشته باشید. وقتی به‌مدت طولانی بدون استراحت کار می‌کنید، توجه شما کم‌کم پرت می‌شود و بهره‌وری‌تان کاهش می‌یابد.کاری که می‌توانید بکنید این است که یک تایمر را برای ۲۵ دقیقه تنظیم کنید و بدون هیچ وقفه یا حواس‌پرتی‌ای روی یک کار مشخص متمرکز شوید. وقتی تایمر خاموش شد، ۵ دقیقه استراحت کنید؛ یعنی حرکات کششی انجام دهید، راه بروید یا هر کار دیگری که برایتان آرامش‌بخش است. این استراحت‌های کوتاه به شما کمک می‌کند تا مغز خود را شارژ کنید و زمانی که به سر کار برگشتید متمرکز بمانید.برای انجام بهتر این فرایند می‌توانید از ابزارهای تکنیک پومودورو استفاده کنید.۱۳) از تکنیک پومودورو استفاده کنیدتکنیک پومودورو (Pomodoro Technique) یکی از بهترین روش‌ها برای مدیریت زمان و دستیابی به تمرکز لیزری است. در این تکنیک، شما برای مدتی مشخص (معمولاً ۲۵ دقیقه) به‌طور پیوسته کار می‌کنید و سپس یک استراحت کوتاه ۳-۵ دقیقه‌ای خواهید داشت. این چرخه را ۴ بار تکرار می‌کنید و پس از آن، یک استراحت طولانی‌تر (معمولاً ۱۵-۳۰ دقیقه‌ای) دارید.با استفاده از این تکنیک، از مزایای فراوان آن برخوردار خواهید شد:افزایش تمرکز؛افزایش بهره‌وری در کارها؛کاهش اضطراب؛تقویت اراده برای دستیابی به اهداف؛جلوگیری از فرسودگی.تکنیک پومودورو به هیچ‌گونه آموزش یا وسیلۀ خاصی نیاز ندارد. فقط باید مدتی با آن کار کنید تا قلق کار دستتان بیاید. تنها ابزار مورد نیاز یک زمان‌سنج است که در حال حاضر اپلیکیشن‌ها و برنامه‌های رایگان متنوعی برای آن وجود دارد.یکی از بهترین زمان‌سنج‌ها برای این کار، Pomofocus است که استفاده از آن پیچیدگی خاصی ندارد. Focus To-Do و Be Focused هم ۲ برنامۀ پومودوروی بسیار پرطرفدارند که استفاده از آن‌ها را توصیه می‌کنم. همان‌طور که می‌بینید، حتی در نام این ۳ ابزار از کلمۀ Focus استفاده شده که تأییدی است بر قابلیت‌های تکنیک پومودورو برای افزایش تمرکز لیزری.۱۴) تمرکزکردن را تمرین کنیدشما نمی‌توانید بدون تمرین لازم در هیچ کاری موفق باشید. رسیدن به تمرکز لیزری هم پیچیده‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنید. زمان‌سنج خود را برای ۲۵ دقیقه (یا حتی کمتر) تنظیم کنید و توجه خود را کاملاً روی انجام یک کار، متمرکز نگه دارید. می‌بینید که چگونه افکار مزاحم و پراکنده به شما هجوم می‌آورند و تمایل به بررسی ایمیل‌ها، پیام‌های متنی و شبکه‌های اجتماعی چقدر قوی می‌شود. ناامید نشوید و به تمرین خود ادامه دهید. با گذشت زمان، می‌توانید مدت طولانی‌تری تمرکز کنید.۱۵) یاد بگیرید که در برابر بی‌حوصلگی مقاومت کنیدکار متمرکز ممکن است برای افراد کسل‌کننده باشد. بنابراین، بسیاری از ما به دلیل بی‌حوصلگی حواسمان را از کار پرت می‌کنیم. هرچه بهتر بتوانید بی‌حوصلگی خود را کنترل کنید، حواس‌پرتی‌تان هم کمتر خواهد شد. پس، به‌محض وسوسه‌شدن برای انجام کارهای حواس‌پرت‌کننده، به خودتان بگویید: «۱۵ دقیقه، فقط ۱۵ دقیقۀ دیگر تحمل کن». بعد از چند روز تمرین، ۳۰ دقیقه را امتحان کنید و همین روال را ادامه دهید تا به‌ مرور زمان آستانۀ تحملتان بالاتر برود.۱۶) برای اصلی‌ترین فعالیت‌های حواس‌‌پرت‌کنندۀ خود زمان مشخصی را اختصاص دهیدشما مجبور نیستید کارهای حواس‌‌پرت‌کننده را ۱۰۰٪ کنار بگذارید. کافی است پس از اتمام کارهای روزانه، زمان محدود و مشخصی را به آن فعالیت‌ها اختصاص دهید. چک‌کردن پیام‌های تلگرام و شبکه‌های اجتماعی، دیدن سریال و... از آن جمله است. یک محدودیت معقول برای مدت‌زمانی که صرف آن‌ها می‌کنید، در نظر بگیرید.۱۷) مدیتیشن کنیدمدیتیشن مدت‌هاست که به‌عنوان ابزاری باورنکردنی برای مدیریت احساسات، از استرس گرفته تا اضطراب، شناخته شده است. یکی دیگر از مزایای مدیتیشن، توانایی آن در کمک به تمرکز افراد است. محققان دریافته‌اند که پس از ۳ ماه مدیتیشن، افراد به توانایی فوق‌‌العاده‌ای در تمرکز و بهبود کلی عملکردهای شناختی خواهند رسید.۱۸) غذاهای سالم بخوریدوقتی غذاهای سالم می‌خورید، بدن و مغز شما بهتر عمل می‌کند و تمرکزتان بهبود می‌یابد. توصیۀ من این است که با حذف مواد غذایی مضر (مانند نوشابه و فست‌فود و...)، از برنامۀ روزانه‌تان شروع کنید تا به‌مرور نتایج مفید آن را ببینید.من پیش از این در مطلبی تجربۀ خود از ۶۰ کیلو وزن کم‌کردن را توضیح داده‌‌ام که در آن به اصلاح رفتار غذایی و تثبیت عادت غذایی جدید هم اشاره‌های داشته‌ام.۱۹) به رنگ قرمز نگاه کنیدچه رنگ دیوارهای اتاق خواب شما باشد و چه تصویر پس‌زمینۀ کامپیوترتان، رنگ از نظر روانی تأثیر زیادی بر ما دارد. مطالعه‌ای که در سال ۲۰۰۹ در Science منتشر شد نشان می‌دهد که اگر افراد در حال انجام کارهای خاص به رنگ قرمز نگاه ‌کنند، عملکرد، حافظه و توجه آن‌ها به جزئیات بهبود می‌یابد.۲۰) از نور طبیعی استفاده کنیدکارکردن در اتاق‌های بدون پنجره با نور مصنوعی می‌تواند کاملاً حواس‌پرت‌کننده باشد. یک مطالعه نشان داد افرادی که در دفاتر پر از نور طبیعی کار می‌کنند، به‌طور قابل‌ توجهی فشار چشم، سردرد و تاری دید کمتری را تجربه می‌کنند که همگی مانع تمرکز و عملکرد بهینه می‌شوند.۲۱) از رنگ سبز غافل نشویدگیاهان اطراف میز کار تأثیر مثبتی بر روحیه، تمرکز و بهره‌وری شما دارند. البته لازم نیست حتماً از گیاهان طبیعی استفاده کنید. در یک مطالعه، گروهی از محققان دریافتند که با استراحت ۴۰ ثانیه‌ای و نگاه‌کردن صرف به تصویر یک بام سبز در پس‌زمینۀ رایانه، تمرکز افراد روی یک کار خاص بهبود می‌یابد.۲۲) مقداری قهوه بنوشیدطبق تحقیقات، مقدار متوسط کافئین -حدود ۱ تا ۲ فنجان قهوه در روز- برای تمرکز، هوشیاری، عملکرد و خلق‌وخوی فرد مفید است. بااین‌حال، مهم است که در مصرف آن زیاده‌روی نکنید، زیرا ممکن است به کم‌آبی، اضطراب و سردرد منجر شود. ضمن اینکه برای ما ایرانی‌ها اغلب چای همین نقش را بازی می‌کند.۲۳) ورزش کنیدورزش با افزایش جریان خون به مغز، بهبود خواب و کاهش استرس، به بهبود تمرکز شما کمک کند. طبق مقاله‌ای که در Harvard Health منتشر شده‌ است، ورزش هوازی اندازۀ ناحیه‌ای در مغز به نام هیپوکامپ (Hippocampus) را افزایش می‌دهد که به نوبۀ خود باعث بهبود حافظه و مهارت‌های فکری می‌شود.پس، ورزش را در برنامۀ روزانۀ خود بگنجانید. نیازی نیست ساعت‌های طولانی از وقت‌ خود را در باشگاه بگذرانید، حتی یک پیاده‌روی ۱۰دقیقه‌ای، حرکات کششی روتین یا جلسات یوگا می‌تواند به افزایش تمرکز و کاهش استرس کمک کند.انتخاب نوع ورزش براساس سبک زندگی هر فرد می‌تواند متفاوت باشد. برای مثال، کسانی که با ساعات طولانی زندگی کارمندی درگیرند، ممکن است نتوانند ورزشی جز پیاده‌روی انجام دهند. من سعی می‌کنم صبح‌ها نیم ساعت زودتر از خانه بیرون بزنم و مسیر کوتاهی را پیاده بروم، بعد ماشین بگیرم.۲۴) به موسیقی کلاسیک گوش دهیدمحققان دانشگاه استنفورد دریافتند که موسیقی کلاسیک بخشی از مغز را تحریک می‌کند که برای توجه و تمرکز استفاده می‌شود. براساس این مطالعه، ذهن افراد هنگام گوش‌دادن به موسیقی مستعد حواس‌پرتی است، اما ازآنجایی‌که موسیقی کلاسیک دارای «نقاط انتقالی» بسیاری است که در آن سکوت وجود دارد، به مخاطب کمک می‌کند تا آگاه و متمرکز بماند.پس، اگر واقعاً می‌خواهید از موسیقی برای بهبود تمرکز خود استفاده کنید، به موتزارت یا بتهوون گوش دهید. ضمن اینکه می‌توانید در برنامه‌های پخش موسیقی مانند Soundcloud و Spotify یا حتی در یوتیوب، عبارت‌هایی همچون Deep Focus Playlist یا Deep Focus Music را جست‌وجو کنید و آهنگ‌های پیشنهادی را هنگام کار، مطالعه و... بشنوید.۲۵) برای روابط خود حد و مرز بگذاریدتعیین حد و مرز در روابط به شما کمک می‌کند تا از حواس‌پرتی جلوگیری کنید و روی اهداف خود متمرکز بمانید. به‌ویژه اگر فریلنسر یا دورکارید، ساعات کاری مشخصی را تعیین کنید و آن‌ را با سایر اعضای خانواده و دوستان خود در میان بگذارید. این کار می‌تواند به حفظ تمرکز شما در طول روز کمک کند.اگر می‌خواهید دربارۀ محدودیت روابط ما انسان‌ها بیشتر بدانید، مطلب من با عنوان «تجربۀ استفاده از’ عدد دانبار‘ برای بهبود روابط» می‌تواند به شما کمک کند.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 21:56:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🍷 دیت در موزه؛ ایده‌ای برای قرار ملاقات که می‌تونه نجات‌تون بده!</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/date-at-the-museum-o03gwwlbtvm0</link>
                <description>تجربۀ دیت (Date) می‌تونه برای هرکسی اعصاب‌خردکن باشه، چون مجبوریم با یه شخص کمابیش غریبه وقت بگذرونیم و در مدت‌زمان کوتاهی اون رو تحت‌تأثیر قرار بدیم. چی بپوشیم؟ چطور رفتار کنیم؟ از چی حرف بزنیم؟ پول میز رو دنگی حساب کنیم یا نه؟ اگه حرف‌هامون یهو ته کشید چی؟ و هزار و یک دغدغۀ ریز و درشت دیگه. هر روز هم یه نفر در ایکس (یا همون توییتر) پیدا می‌شه که بخشی از باورهای ما از دیت درست رو به چالش می‌کشه!متأسفانه، خیلی از دیت‌ها، به‌ویژه قرارهای اول، به سکوت‌های ناخوشایند و لحظات آزاردهنده تبدیل می‌شن، به‌حدی که آرزو می‌کنیم کاش سر قرار نرفته بودیم. از طرفی، پیداکردن جای مناسبی که بتونیم چندساعتی رو در آرامش با هم باشیم، یه چالش بزرگه.با این اوصاف، اگه کسی به شما بگه یه ایدۀ نسبتاً جدید برای دیت وجود داره که ما رو از شر خیلی نگرانی‌ها نجات می‌ده، چی می‌گید؟ بله، دربارۀ دیت در موزه (Date at the Museum) حرف می‌زنم. ممکنه با خودتون بگید:«موزه‌؟! برای یه قرار عاشقانه زیادی خسته‌کننده و سنگین نیست؟»من معتقدم که برعکس، موزه‌ها فوق‌العاده جذاب، مقرون‌به‌صرفه و پر از موضوعات جالب برای صحبت‌کردن‌ هستن. در ادامه، با ارائۀ ۱۰+۶ دلیل توضیح می‌دهم که چرا دیت در موزه یکی از بهترین ایده‌ها برای قرار ملاقاته و چطور می‌تونه ما رو از شر نگرانی‌های بی‌پایان‌مون نجات بده. از شما هم می‌خوام اگه دیت در موزه رو تجربه کردید و نکات جالبی به ذهن‌تون می‌رسه، در قسمت نظرات برای من بنویسید.۶+۱۰ دلیل برای اینکه دیت در موزه ایدۀ فوق‌العاده‌ای برای قرارهیه قرار ملاقات عاشقانه اگه خوب پیش نره، می‌تونه همۀ امیدها و نقشه‌های ما برای پیشبرد رابطه رو نقش بر آب کنه. به همین دلیل می‌خوام یه ایدۀ متفاوت و جدید رو به شما پیشنهاد کنم که کمتر کسی دربارۀ اون به‌طور مفصل و کاربردی حرف زده: دیت در موزه.از نظر من، موزه‌ها می‌تونن مکانی ویژه و منحصربه‌فرد برای دیت باشن، به‌شرط اینکه به‌درستی انتخاب بشن و با روحیات طرف مقابل سازگار باشن. تازگی‌ها برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی هم از علاقه‌شون به دیت در موزه مطالبی می‌نویسن که شاید شما هم دیده باشید. برای نمونه، چند پست زیر رو بخونید:دیت در موزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم. (+)امروز فهمیدم درست‌ترین جا برای دیت اول موزه می‌باشد. تا دانسته‌های بعدی... (+)ظاهرا دیت‌رفتن در موزۀ هنرهای معاصر و همچنین گالری‌های هنری، همیشه ختم به خیر شده :)) (+)اگه نمی‌دونید دیت اول کجا قرار بذارید بهتون باغ موزۀ نگارستان و موزۀ مقدم رو پیشنهاد می‌کنم. صددرصد تضمینی. (+)در ادامه، با ذکر ۱۰+۶ دلیل توضیح می‌دهم که چرا دیت در موزه ایده‌ای عالی برای قرار ملاقاته.۱۰ دلیل برای اینکه دیت در موزه ایده‌ای فوق‌العاده برای قراره عاشقانه است!۱) موزه‌ها بسیار جذابناگه خیلی اهل موزه‌رفتن نباشید، ممکنه فکر کنید دیت در موزه، به سکوتی طولانی یا صحبت‌های خسته‌کننده دربارۀ آثار باستانی ختم می‌شه. اما توصیه می‌کنم این بار به چشم خریدار به فضای موزه‌ها فکر کنید. موزه‌ها واقعاً جذابن؛ از سبک معماری و نحوۀ نورپردازی گرفته تا تاریخچه‌ای که پشت هرکدوم از اشیا نهفته است. در موزه‌ها می‌تونید غرق داستان‌ها بشید یا با هم گرم بگیرید و بدون هیچ بهانه‌ای حرف بزنید.موزه‌ها واقعاً جذابند!اگر به‌دنبال حال‌وهوای عاشقانه‌تری می‌گردید، می‌تونید قرارتون رو در ساعات منتهی به شب برنامه‌ریزی کنید. خیلی از موزه‌ها در نیمۀ اول سال تا ساعت ۱۹ بازن. حتی بعضی از موزه‌ها در روزهایی مثل روز جهانی موزه (۱۸ مه)، ایام نوروز و ماه رمضون برنامۀ «شبی با موزه‌ها» رو برگزار می‌کنن و حال‌وهوای متفاوتی نسبت به روز دارن.به‌علاوه، در برخی موزه‌ها بسته به ماهیت‌شون، تعدادی اثر هنری و تاریخی با تم عاشقانه وجود داره که شما رو تشویق می‌کنه با گذر از دل تاریخ و داستان‌هاش با هم صمیمی‌تر بشید و از عشق و رمز و رازهای اون حرف بزنید.یکی از داستان‌های جذاب عاشقانه‌ای که من در بعضی موزه‌های ایران با اون مواجه شدم، مربوط می‌شه به صُراحی‌هایی (تُنگ شیشه‌ای) به نام «اشکدان». می‌گن زنی که مسافری داشته، در غم فقدان معشوق و برای نشون دادن عشق و پایبندی بهش، اشک‌هاش رو در این صراحی‌ها جمع می‌کرده تا بعد از بازگشت مسافرش به اون پیشکش کنه. خب، شما بگید چه سرنخی بهتر از این داستان‌ها برای گپ‌وگفت عاشقانه؟اشکدان، یک شیء جذاب با داستانی عاشقانه اشکدان، یک شیء جذاب با داستانی عاشقانه ۲) فضای موزه‌ها‌ ساکتهموزه‌ها ساکتن و می‌تونید در آرامش باهم صحبت کنید. در موزه‌ها برخلاف بسیاری از مکان‌های قرار (کافه‌ها، رستوران‌ها، پارک‌ها و...)، موسیقی بلند یا صداهای دیگه حواس‌تون رو پرت نمی‌کنه. درواقع، موزه‌ها مکان‌هایی بی‌سروصدا و خلوت محسوب می‌شن و شما می‌تونید با خیال راحت روی قرارتون متمرکز شید نه چیز دیگه.۳) موزه‌ها مقرون‌به‌صرفه‌ هستندر مقایسه با بسیاری از گزینه‌های رایج برای دیت (از جمله رستوران‌ها و کافه‌ها) موزه‌ها به‌طرز شگفت‌‌آوری مقرون‌به‌صرفه‌ هستن. ضمن اینکه، در طول سال تخفیف‌هایی رو برای برخی گروه‌‌ها مثل دانشجویان قائل می‌شن و حتی در بعضی مناسبت‌ها مانند روز جهانی موزه، بازدید از اون‌ها برای عموم مردم رایگانه.نکته اینه که می‌تونید پول صرفه‌جویی‌شده رو برای خوردن غذا یا نوشیدنی در کافۀ موزه خرج کنید یا حتی از فروشگاه موزه هدیه‌ای به‌عنوان یادگاری بخرید تا قرارتون رو به‌یادموندنی‌تر کنید.۴) موزه‌ها فرصتی برای عرض اندام به ما می‌دنمی‌خواهید در قرارتون باسواد و سرگرم‌کننده به نظر برسید؟ بیشتر موزه‌ها سایت‌هایی دارن که گالری‌های موزه رو به‌صورت آنلاین معرفی می‌کنن. پس می‌تونید سایت موزه رو از قبل ببینید و با اطلاعات سرگرم‌کننده و داستان‌های منحصربه‌فرد اشیای موزه آشنا بشید.داشتن اطلاعات دربارۀ هنر، جذاب و قابل‌توجهه. فقط مطمئن بشید که اون اطلاعات رو به‌عنوان بخشی از مکالمه به اشتراک می‌ذارید، نه به‌صورت سخنرانی یه‌طرفه برای به‌رخ‌کشیدن سواد خودتون. ضمن اینکه مراقب باشید مثل بعضی معلم‌های تاریخ کلاس دهم، کسالت‌بار به نظر نرسید.قرار راس و ریچل (شخصیت‌های سریال فرندز) در موزۀ تاریخ طبیعی۵) موزه‌ها ایده‌های مختلفی برای حرف‌زدن به ما می‌دنیکی از سخت‌ترین قسمت‌های قرار ملاقات پیداکردن موضوعاتی برای حرف‌زدنه. اما در موزه، گفت‌وگو به‌طور طبیعی جریان پیدا می‌کنه. یکی از آسون‌ترین روش‌ها برای شروع مکالمه اینه که در مقابل یه اثر هنری توقف کنید و خیلی ساده از همراه خودتون بپرسید:«به‌نظر تو این اثر چه معنایی داره؟»نگران نباشید. برای صحبت‌کردن درباره‌ی اثر هنری، به سابقه و سواد هنری زیادی نیاز ندارید. فرض کنید از موزه‌ای پر از تابلوهای نقاشی بازدید می‌کنید. مقابل یه تابلو بایستید و بدون هیچ تکلفی بپرسید:«این نقاشی چه حسی بهت می‌ده؟»اشیاء موزه سوژه‌های جالبی برای گفت‌وگو به شما می‌دهندبا همین سؤال ساده گفت‌وگویی جالب شکل می‌گیره و شما فرصتی برای تبادل فکر و شناخت همدیگه پیدا می‌کنید. هنر، احساسات متفاوتی در افراد ایجاد می‌کنه، بنابراین می‌تونید با صحبت‌کردن دربارۀ این احساسات به زوایای پنهان شخصیت هم پی ببرید و حتی به هم نزدیک‌تر بشید.درواقع اشیای موزه، فشار قرارهای ملاقات برای یافتن موضوعات جالب گفت‌وگو رو از بین می‌برن، چون خود اشیا می‌تونن سوژۀ گفت‌وگو باشن و ما رو به‌‌طور غیرمستقیم به شناخت از هم برسونن.راستی، از اختلاف‌نظر نترسید. شما ممکنه یه نقاشی رو به‌ روشی کاملاً متفاوت تفسیر کنید و این هیچ اشکالی نداره. تازه، ترفند خوبی هم است برای اینکه اخلاق طرف مقابل رو محک می‌زنید. مراقب باشید هنگام توصیف آثار موزه از جملاتی مشابه «من احساس می‌کنم...» استفاده کنید. به طرف مقابل‌تون القا نکنید چه احساسی باید داشته باشه، بلکه احساس خودتون رو به اشتراک بذارید.۶) موزه‌ها به‌ذات زیبا هستن و پیوندشون با عشق ناگسستنیهچیزی در موزه‌ها وجود داره که به آدم‌ها احساس خوبی می‌ده. زیبایی آثار هنری، قدمت و ماندگاری، تاریخچۀ اشیا، داستان‌های جذاب و شگفت‌‌آور قدیمی یا هیبت فضایی که به‌طور کامل با عناصر فرهنگی و تاریخی احاطه شده؛ همۀ این‌ها باعث می‌شه که موزه تأثیری ماندگار بر قرار ملاقات شما بذاره.حتی اگه پایان این رابطه عاشقانه نباشه، مطمئناً چیزی رو در موزه خواهید یافت که مایل باشید با دیگران به اشتراک بذارید. کی می‌دونه، شاید شما عاشق خود موزه شدید و بارها و بارها به اونجا سر زدید.۷) موزه‌ها تجربۀ منحصربه‌فرد و به‌یادماندنی خلق می‌کنندر گذشته، چند دیت داشتید که به‌طور کامل اون‌ها رو فراموش کردید؟ دیت در کافه یا رستوران ممکنه خیلی زود فراموش بشه و تمایز ۲ دیت رو دشوار کنه. اینجاست که موزه‌ها جادوی خودشون رو نشون می‌دن.موزه‌ها تجربه‌ای منحصربه‌فرد و به‌یادموندنی خلق می‌کنن که تا مدت‌ها اون رو به خاطر خواهید داشت. فرقی نمی‌کنه که به موزۀ ایران باستان برید یا موزۀ هنرهای معاصر یا هر موزۀ دیگه‌ای، این تجربه در نوع خودش بی‌نظیر خواهد بود. و اگه دیت شما به‌خوبی پیش بره، می‌تونید یه قرار ملاقات دیگه در موزه‌ای متفاوت برنامه‌ریزی کنید و از تکرار تجربه‌ای مشابه ولی خاص لذت ببرید.به‌علاوه، موزه‌ها فرصتی عالی برای خارج‌شدن از محدودۀ امن (Comfort Zone) و آزمودن چیزهای جدیدن. شاید قبلاً به هنر علاقه‌مند نبودید، اما دیت در موزه با شخصی که بهش علاقه دارید می‌تونه دیدگاه شما رو تغییر بده و دریچه‌‌ای نو به دنیایی جدید به روی شما باز کنه.۸) دیت در موزه‌ فرصتی برای یادگیری مشترک به ما می‌دهدیت در موزه نه‌تنها تجربۀ سرگرم‌کننده و منحصربه‌فردیه، بلکه فرصتی برای یادگرفتنه چیزهای جدید همراه با یه نفر دیگه است. یادگیری یه راه عالی برای برقراری ارتباط با همه و موزه‌ها محیط مناسبی برای این کار فراهم می‌کنن.شما و طرف مقابل‌تون می‌تونید دربارۀ آثار هنری یا اشیای موزه چیزهایی بخونید، دربارۀ تاریخ و فرهنگ پیرامون اون‌ها بیاموزید و افکار و نظرات خودتون رو با هم در میون بذارید. حتی ممکنه چیز شگفت‌انگیزی دربارۀ طرف مقابل کشف کنید که در غیر این صورت به اون پی نمی‌بردید.۹) موزه‌ محیطی امن و کم‌فشارهیکی از بزرگ‌ترین مزایای دیت در موزه این است که موزه‌ها در ذات خود محیطی امن و کم‌فشارند (البته اگه به موزۀ عبرت و دیدن ابزار و روش‌های شکنجه نرید!) برخلاف یه کافۀ شلوغ یا رستوران پرسروصدا، موزه‌ها فضایی آروم فراهم می‌کنند که به شما امکان می‌ده روی شناخت همدیگه متمرکز بشید.ضمن اینکه، در موزه کمتر تحت فشار قرار می‌گیرید و لازم نیست بابت سکوت‌های ناخوشایند و سرگرم‌کننده‌نبودن خود نگران باشید. آثار هنری و اشیای تاریخی امکان یه گفت‌وگوی عالی رو فراهم می‌کنن و می‌تونید بدون عجله زمان‌تون رو برای کاوش و لذت‌بردن از فضا صرف کنید.به‌علاوه، موزه‌ها مکان‌های عمومی‌ هستن که معمولاً نگهبان‌ها ازشون مراقبت می‌کنن، بنابراین می‌تونید در طول قرارتون احساس امنیت و آرامش کنید.۱۰) همه به موزه‌ها دسترسی دارنمهم نیست چه علایق یا پیشینه‌ای دارید، به‌هرحال موزه‌ای پیدا خواهید کرد که با روحیات شما همخوانی داشته باشه. موزه‌ها طیف گسترده‌ای از موضوعات رو پوشش می‌دن، از هنر و تاریخ گرفته تا علم و فناوری. و از اونجایی که اغلب موزه‌ها برای برخی گروه‌ها مانند دانشجویان، پذیرش رایگان یا باتخفیف ارائه می‌دن، برای هرکسی که به‌دنبال ایده‌ای سرگرم‌کننده و منحصربه‌فرد برای دیت می‌گرده، گزینه‌ای در دسترس و مقرون‌به‌صرفه محسوب می‌شن.و ۶ مزیت دیگه:با انتخاب بخش خاصی از موزه (مثلاً یه گالری) می‌تونید مدت‌زمان دیت رو تنظیم کنید و این‌طوری کنترل زمان از دست‌تون در نمی‌ره.بیشتر موزه‌ها رستوران یا کافی‌شاپ خوب هم دارن؛ بنابراین می‌تونید بعد از بازدید موزه در محیطی زیبا با هم نوشیدنی بنوشید. یه تیر و دو نشون!برای دیت در موزه به هوای خوب نیاز ندارید. بنابراین، قرار شما به پیش‌بینی وضعیت آب‌وهوا وابسته نخواهد بود.در مقایسه با برخی برنامه‌ها مانند پیک‌نیک، پیاده‌روی و... برای دیت در موزه به برنامه‌ریزی و تجهیزات زیادی نیاز ندارید.اگر خجالتی یا درونگرا هستید و از حرف‌زدن خیلی خوش‌تون نمیاد، دیت در موزه به شما کمک می‌کنه بدون اینکه تحت فشار قرار بگیرید و معذب بشید، کم‌حرف بمونید.حتی اگه دیت شما موفقیت‌آمیز نباشه، می‌تونید خوش‌حال باشید که عمرتون رو تلف نکردید، چون وقت شما صرف چیزی شده که هم مفید بوده و هم جذاب. چی بهتر از این؟۱۰ نکته برای تجربۀ بهترین دیت در موزهبا همۀ مزیت‌هایی که برشمردم، نباید خیلی هیجان‌زده بشید و بی‌گدار به آب بزنید. ۱۰ نکته وجود داره که برای تجربۀ بهترین دیت در موزه می‌بایست در نظر بگیریم.۱) اول از همه، موزه‌ها مکان مناسبی برای قرارهای کور نیستن. خیلی از ما از موزه‌ها (به‌ویژه موزه‌های هنری) متنفریم و اون‌ها رو خسته‌کننده و اضطراب‌آور می‌دونیم. بنابراین اگه شما یا طرف مقابل‌تون به موزه‌ها علاقه‌ای ندارید، خودتون رو برای دیت در موزه تحت فشار قرار ندید. هرکسی علایق متفاوتی داره و این خیلی خوبه!۲) هرکسی سبک موزه‌رفتن خودش رو داره. شاید شما از اون دسته‌ای هستید که نیاز دارید مدتی طولانی جلوی هر اثر هنری بایستید، با اون ارتباط برقرار کنید، توضیحاتش رو بخونید، دربارۀ افکار و احساسات‌تون با بازدیدکنندگان موزه صحبت کنید، از راهنمای موزه کمک بگیرید و... . یا شاید از اون دسته‌ای باشید که به یه اثر هنری نگاهی کوتاه می‌‌ندازید، سری تکون می‌دید و به راه خودتون می‌رید.هیچ‌کدوم‌شون برتری خاصی نداره، اما مهمه که شما و طرف مقابل‌تون در این زمینه با هم هماهنگ باشید وگرنه دیت در موزه نه لذت‌بخش خواهد بود و نه نتایج خوبی خواهد داشت.۳) همون‌طور که گفته شد، موزه‌ها انواع مختلفی دارن. موزه‌ای رو انتخاب کنید که با علایق هر دوی شما همخوان باشه. هرچند شهرهای بزرگ انتخاب‌های متنوع‌تری رو در اختیار شما می‌ذارن، اما در شهرهای کوچیک هم می‌تونید نمایشگاه‌های موقت و محلی منحصر‌به‌فردی بیابید. ببینید در میان گزینه‌های موجود، آیا چیزی برای شما جالبه یا نه.۴) مجبور نیستید در یه دیت، کل موزه رو ببینید. در عوض، تا می‌تونید در حال‌وهوای هر گالری قرار بگیرید. به‌طرف چند تا از اشیا برید که باعث واکنش شما یا طرف مقابل‌تون می‌شه و دربارۀ اون‌ها صحبت کنید. روی صندلی بشینید (معمولاً موزه‌ها در جلوی آثار اصلی برای ۲ نفر فضایی برای نشستن دارن) و در مورد اون اثر گپ بزنید.روی صندلی بنشینید و دربارۀ اثری که روبه‌روی شماست گپ بزنید۵) فراموش نکنید، صحبت‌کردن در موزه از جهاتی سخته، چون نمی‌خواهید حواس بقیۀ بازدیدکنندگان رو پرت کنید. بنابراین مجبور خواهید شد با صدای نسبتاً آهسته حرف بزنید. به همین دلیل، ممکنه برقراری ارتباط با همراه‌تون تا حدی سخت بشه و از طرفی، حال‌وهوای ملاقات دونفرۀ رها و آزاد رو از شما بگیره.۶) مراقب چالش‌های دیت در موزه به‌عنوان اولین قرار ملاقات باشید، چون شما هنوز ترجیحات و سلیقۀ طرف مقابل‌تون رو نمی‌دونید و اطلاعات کافی ندارید که آیا می‌تونید با اون به موزه برید یا نه. در صورتی که انتخاب اشتباهی داشته باشید، ممکنه طرف شما خیلی زود از دیت خسته بشه و حتی دوست نداشته باشه که به این رابطه ادامه بده، زیرا نشون دادید که سلیقه‌ای کاملاً متفاوت باهاش دارید.۷) فراموش نکنید که موزه یه مکان عمومیه و ایجاد فضای رمانتیک در اون دشواره، چون دوروبَر شما پر از آدمه و از طرف دیگه، خبری از موسیقی رمانتیک و چیزهایی از این دست نخواهد بود؛ بنابراین، نمی‌تونید خیلی با هم صمیمی بشید. اگه این موضوع مطلوب شما نیست، قید دیت در موزه رو بزنید.۸) به‌طور کلی، موزه‌ها مکان‌های شلوغی محسوب می‌شن. اگه می‌خواهید حریم خصوصی داشته باشید و مایل نیستید وقت خودتون رو در چنین محیط شلوغی بگذرونید، دیت در موزه رو بی‌خیال بشید، به‌ویژه در روزهای تعطیل که افراد زیادی به موزه می‌رن.۹) اگه بدشانس باشید، ممکنه همراه شما بیش از حد مجذوب اشیای موزه بشه به‌حدی که شما رو پاک فراموش کنه. در چنین حالتی، ممکنه احساس کنید که مورد بی‌توجهی قرار گرفتید. پس، برای مواجهۀ درست باهاش آمادگی داشته باشید.۱۰) در آخر، خودتون باشید. اگه اطلاعات ندارید، تظاهر نکنید که همه‌چیزدان هستید. لازم نیست به هر قیمتی طرف مقابل رو تحت‌تأثیر قرار بدید. اما اگه چیزی دربارۀ یه شیء یا دورۀ زمانی یا موضوعی می‌دونید (یا شنیدید)، اون رو مطرح کنید! چنین موقعیتی، زمانی عالی برای به‌اشتراک‌گذاشتن علایقه.چگونه یه موزه رو برای دیت انتخاب کنیم؟در حالت ایدئال، می‌بایست موزه‌ای رو برای دیت انتخاب کنید که هر دوی شما به‌نوعی به اون علاقه دارید. برای مثال، اگه از عشاق سینما هستید، موزۀ سینما مکانی عالی برای به‌اشتراک‌گذاشتن این اشتیاقه. به همین ترتیب، اگه از هنر مدرن لذت می‌برید، موزۀ هنرهای معاصر می‌تونه برای شما مناسب باشه.موزه‌های علم می‌تونن گزینه‌ای عالی برای قراری سرگرم‌کننده باشن، به‌خصوص اگه نمایشگاه‌های تعاملی داشته باشن که بتونید با هم امتحان کنید و یخ‌تون زودتر آب بشه. فقط مراقب باشید دیت شما با برنامۀ مدارس تداخل نداشته باشه، چون قرار عاشقانه‌تون تبدیل به یه قرار سرسام‌آور می‌شه.اگه به‌اندازۀ کافی خوش‌شانس باشید، موزه با معماری زیبا در انتظار شماست. برخی از موزه‌ها در ساختمان‌های قدیمی خیره‌کننده با معماری زیبا برپا شدن تا نفس شما رو بند بیارن. برای مثال، در تهران اغلب موزه‌ها معماری ارزشمندی دارن؛ موزه‌هایی مانند ایران باستان، موزۀ آبگینه و سفال، موزۀ زمان. پس، چه بهتر که با بازدید از چنین موزه‌هایی با یه تیر دو نشون بزنید.موزۀ ایران باستان در تهران (معمار: آندره گدار «André Godard»)موزۀ هنرهای معاصر تهران (معمار: کامران دیبا)ترجیح می‌دید در کنار موزه‌گردی، چیزی هم بنوشید یا بخورید؟ بسیار خب، موزه‌ای رو انتخاب کنید که کافه هم داشته باشه. این‌طوری اگه دیت شما به‌خوبی پیش بره و بخواید مدت طولانی‌تری در کنار هم باشید، می‌تونید به کافه برید، یه فنجون قهوه با یه برش کیک قرار زیبای شما رو تکمیل می‌کنه.این کار می‌تونه بهترین راه برای پایان‌دادن به تجربه‌ای لذت‌بخش (امیدوارم) باشه و شما رو برای دیت‌های بعدی آماده کنه. اصلاً شاید انقدر به هیجان اومده باشید که بخواهید همون‌ لحظه و همون جا قرار بعدی‌تون رو تنظیم کنید؛ برای آخر هفته در یه گالری دیگه از همون موزه یا یکی دیگه از موزه‌های جذاب شهر.بهترین زمان برای دیت در موزه چه وقته؟همه‌چیز به برنامۀ شما و همراه‌تون بستگی داره. اما شاید چند ساعت پیش از تعطیلی موزه زمان بسیار خوبی برای شروع دیت در موزه باشه. به‌نظر من، ۲ یا ۳ ساعت به شما زمان زیادی می‌ده تا در گالری‌های مختلف موزه بگردید و درعین‌حال خسته نشید. از طرف دیگه، زمان رسمی تعطیلی موزه، نقطۀ پایان طبیعی مناسبی رو برای دیت شما فراهم می‌کنه.اگه می‌خواهید بعداز تعطیلی موزه به قرارتون ادامه بدید، می‌تونید با یه چیز سبک مثل قهوه شروع کنید و بعد با هم شام بخورید و قرارتون رو پایان بدید.برای دیت در موزه چی بپوشیم؟و اما می‌رسیم به همون سؤال همیشگی: «حالا چی بپوشم؟» راستی، چه لباسی برای دیت در موزه مناسبه؟ باید اون‌قدر شیک و خوش‌لباس باشیم که انگار به یه رستوران مجلل دعوت شدیم یا خیلی معمولی که انگار می‌خوایم بریم سینما؟اول اینکه، موزه‌ها معمولاً کد لباس (Dress code) مخصوص ندارن، مگه اینکه به افتتاحیۀ نمایشگاه جدیدی بریم. بااین‌حال، فراموش نکنید که ما می‌خوایم روی طرف مقابل‌مون تأثیر خوبی بذاریم و از طرف دیگه، اقتضائات فضا هم اهمیت داره. بنابراین، لباس‌های پُرزرق‌وبرق و مجلسی برای دیت در موزه مناسب نیستن.پوشش ساده و راحت در موزهپوشش ساده و راحت در موزهبهتره لباس و کفشی بپوشید که حرکات شما رو محدود نکنه. برعکس، به شما احساس راحتی بده. البته، نوع موزه‌ای که بازدید می‌کنید هم بر انتخاب شما تأثیرگذاره. لباس دیت در موزه‌های هنر می‌تونه ماجراجویانه‌تر و رنگارنگ‌تر از لباس دیت در موزۀ تاریخ طبیعی باشه. اگه شک دارید، بهتره محتاطانه عمل کنید؛ یه ظاهر ساده و کلاسیک، انتخاب مناسبیه.پوشیدن لباس‌های کلاسیک در رنگ‌های تیره مثل آبی‌سرمه‌ای یا مشکی و اکسسوری‌های ساده مثل مروارید (برای خانم‌ها) یا دکمه سرآستین (برای آقایون) به شما در رسیدن به این هدف کمک می‌کنه.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Fri, 15 Dec 2023 14:51:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🧠 چرا به مشاوره و روان‌درمانی نیاز داریم؟ + افشای تجربۀ ۱۰سالۀ من</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/my-psychotherapy-experience-d6mvvob9mas5</link>
                <description>در سال‌های اخیر مراجعه به روان‌درمان‌گر، روان‌شناس یا همون تراپیست بین ما ایرانی‌ها رواج بیشتری پیدا کرده. حداقل، بحث‌های داغ توییتر (ایکس) و سایر شبکه‌های اجتماعی این‌طور می‌گن.فکر می‌کنم تماس ما با جهان غرب چه از طریق ایرانی‌های مهاجر و چه از طریق فضای مجازی، در این آگاهی و اقبال روزافزون بی‌تأثیر نبوده. اما مثل هر چیز دیگه‌ای که ما از جهان خارج می‌گیریم و فرهنگ و نحوۀ استفاده از اون، تمام‌وکمال وارد ایران نمی‌شه، تراپی و روان‌درمانی هم از این قاعده مستثنا نیست.از طرفی، چون جامعه آموزش درستی به ما نداده، ناگزیریم خودمون اون رو از طریق مطالعه و کنکاش‌های شخصی کشف کنیم و یاد بگیریم؛ مثل خیلی از مهارت‌های نرم و سخت دیگه‌ای که یاد گرفتیم.حالا، من به‌عنوان یه دهه‌هفتادی که بیشتر از ۱۰ ساله (از سال ۱۳۹۲) مرتب و هفتگی به جلسه‌های تراپی می‌رم، می‌خوام تجربه‌م رو با شما به اشتراک بذارم، چون معتقدم هرقدر برای سلامت روان‌مون قدم بر‌داریم، اگه دیگران درباره‌ش آگاهی نداشته باشن، با واکنش‌های غلط‌شون تلاش‌های ما رو هم خراب می‌کنن.در واقع، ما سعی می‌کنیم به‌سختی و قدم‌به‌قدم از تراپی‌رفتن نتیجه بگیریم و اون‌ها به سرعت برق‌وباد نابودش می‌کنن! بعد از مدتی، انگار ما جای اون‌ها هم به تراپی می‌ریم و مجبور می‌شیم جور ناآگاهی‌شون رو بکشیم.هدف اصلی من از نوشتن این مطلب طولانی و مفصل که می‌بایست سر فرصت و باحوصله خونده بشه، اینه که از پدیده‌ای به نام روان‌درمانی، انگ‌زدایی (Destigmatization) کنم و تا جایی که از دستم برمیاد، این مقوله رو عادی‌سازی کنم.بله، خیلی‌ها پیش روان‌شناس نمی‌رن، چون می‌ترسن دیگران به اون‌ها انگ دیوانگی بزنن یا طردشون کنن. انگ‌زدایی یعنی تلاش برای ریختن قبح چیزی تا آدم‌ها برای انجام اون احساس شرمساری و خجالت نکنن؛ یعنی تلاش برای ازبین‌بردن باورهای غلط و خلأهای فرهنگی دربارۀ یه پدیده.در راستای همین انگ‌زدایی، قصد دارم تجربه‌های ۱۰سالۀ خودم رو با شما به اشتراک بذارم و این اشتراک‌گذاری تجربه، داستان سفر به اعماق وجود خودمه، ورای هر چیزی که آدم‌ها دربارۀ شبه‌علم و روان‌شناسی زرد و... می‌گن که من در ادامه به همۀ این‌ها هم می‌پردازم.همین‌جا می‌خوام از تراپیست خودم تشکر کنم به‌خاطر همراهی و همدلیش که باعث شده دلم بخواد این مطلب رو بنویسم و حس خوبم از تراپی رو با بقیه به اشتراک بذارم. در واقع رفتن پیش تراپیست مثل اینه که داریم خودمون رو تربیت می‌کنیم؛ درست مثل یه والد آگاه.می‌خوام شما رو هم ترغیب کنم که مراجعه به روان‌درمان‌گر رو در برنامه‌هاتون بگنجونید. تجربۀ روان‌درمانی، حال من رو به‌قدری بهتر کرده که حاضرم بابتش کلیه‌‌‌م رو بفروشم و پول جلسه‌های تراپی‌‌م رو جور کنم و از زیر سنگ هم که شده وقت خالی براش پیدا ‌کنم!این سفر درونی از روزی شروع شد که تصمیم گرفتم شخصی‌ترین و دردناک‌ترین حرف‌ها و رازهای مگو، دغدغه‌ها و نگرانی‌هام رو با یه غریبه به اشتراک بذارم؛ غریبه‌ای که مثل آشنای نزدیک به حرف‌هام گوش می‌ده، من رو قضاوت نمی‌کنه، با من همدلی داره و باعث شده که بعد از یه دهه به آدم بهتری تبدیل بشم؛ بهتر، در وهلۀ اول برای خودم و بعد برای دیگران.در ادامه به‌طور مفصل توضیح می‌دم که چرا ۱۰ سال و اینکه روند تراپی من چی بوده. اما اگه بخوام یه مثال ابتدایی بزنم، باید بگم تراپی‌رفتن مثل بازسازی خونۀ قدیمیه. وقتی می‌خوای یه گوشه از خونه رو بازسازی کنی، می‌بینی ۱۰ تا مشکل دیگه هم توی خونه پیدا می‌شه.از طرفی، به‌لحاظ سختی و پیچیدگی، تراپی مثل پیاز لایه‌لایه و تودرتوئه، چون روان انسان این ویژگی رو داره. یعنی هر لایه‌ای رو که برمی‌داری، فکر می‌کنی مسئلۀ تو همینه و تمام. اما با پیش‌رفتن و شرکت در جلسه‌های روان‌درمانی، به لایه‌های درونی‌تری می‌رسی که ته نداره. برای همینه که این فرایند طول می‌کشه و زمان‌بره. اگه بخواهیم به هستۀ وجودی خودمون برسیم و عمق مسائل رو دریابیم، باید لایه‌ها رو با صبر و حوصله بشکافیم و بی‌محابا جلو بریم.با این مقدمۀ نسبتاً مفصل می‌خوام کم‌کم وارد اصل ماجرا بشم و به شما بگم که: روان‌درمان‌گر یا تراپیست کیه، چه فرقی با روان‌پزشک داره، چرا به روان‌شناس احتیاج داریم و چطور می‌تونیم یه تراپیست خوب انتخاب کنیم. همچنین، توضیح می‌دم که قبل، حین و بعد از جلسه‌های تراپی چه چیزهایی در انتظارتونه.همۀ توضیحاتی که در ادامه ارائه می‌شه، برگرفته از تجربه‌های شخصی منه که نوشتنش بیشتر از ۲ ماه ز‌مان برده. بنابراین، خوش‌حال می‌شم که اون رو بخوانید و اگه به نظرتون رسید که کاربردیه اون رو با دوست‌تون به اشتراک بذارید. ضمن اینکه اگه شما هم تجربه‌ای از تراپی‌رفتن دارید که فکر می‌کنید برای دیگران مفیده، در قالب یه محتوا به اون بپردازید و لینکش رو همین‌جا بذارید تا اون رو بخونم.۲ دستۀ اصلی مخاطبان این نوشتههرکسی می‌تونه این نوشته رو بخونه، اما خوندنش به ۲ دسته از افراد کمک مستقیم ‌می‌کنه:دستۀ اول؛ تراپی‌بروها: کسانی که مثل خود من به جلسه‌های روان‌درمانی می‌رن و احتمالاً اطرافیان‌شون سؤال‌پیچ‌شون می‌کنن و اغلب سؤال‌ها هم تکراریه. ما تجربه‌های مشترک زیادی داریم. پس حرف‌های من می‌تونه حرف دل شما هم ‌باشه.بنابراین، از این به بعد در مواجهه با سؤالات پرتکرار، با خیال راحت لینک همین مطلب رو برای مخاطب‌تون بفرستید. از شما می‌خوام اگه نکته‌ای به نظرتون می‌رسه که پتانسیل افزوده‌شدن به متن رو داره، با من در میون بذارید تا اضافه کنم.دستۀ دوم: تراپی‌نرو‌ها: کسانی که نمی‌دونن تراپی ‌چیه و چه‌کار ‌می‌کنه اما علاقه ‌دارن با اون آشنا ‌بشن و درباره‌ش تصمیم ‌بگیرن. این نوشته برای اون‌ها مثل یه نقشۀ راه عمل ‌می‌کنه و بهشون‌ یه دید کلی می‌ده از اینکه چه چیزهایی در انتظار‌شونه و چه مسیری رو باید طی کنن.یه گروه از افراد هم هستن که این مطلب به‌هیچ‌وجه به درد‌شون نمی‌خوره؛ کسانی که نه‌تنها نمی‌دونن تراپی ‌چیه، بلکه در برابر اون گارد ‌دارن و حتی حاضر نیستن یه جلسه تراپی رو تجربه کنن. من به این دوستان‌مون توصیه می‌کنم همین حالا تا ۱۰ بشمارن، یه لیوان آب خنک بخورن و این صفحه رو ببندن، انگار که اصلاً حتی تیتر چنین نوشته‌ای رو هم نخوندن.تعاریف و مفاهیمشاید دربارۀ مفاهیم اولیه اطلاعاتی داشته باشید یا با جست‌وجو به هزاران تعریف برسید، اما من می‌خوام مفاهیم کلیدی مورداستفاده در این نوشته رو با ارجاع به یه منبع خیلی معتبر تعریف کنم تا بتونیم به یه زبان مشترک برسیم.من در اینجا از تعاریف یه منبع معتبر یعنی انجمن روان‌شناسی امریکا (American Psychological Association) که به‌اختصار APA نامیده می‌شه استفاده کرد‌‌م.روان‌درمانی ‌چیه؟روان‌درمانی (Psychology) که تراپی (Therapy) یا گفت‌وگودرمانی (Talk Therapy) هم نامیده می‌شه، شامل هر نوع خدمات ارائه‌شده توسط متخصصان آموزش‌دیده (روان‌شناسان بالینی، روان‌پزشکان، مشاوران، مددکاران اجتماعی یا پرستاران روان‌پزشکی) است که در درجۀ اول از ابزار ارتباط و تعامل برای ارزیابی، تشخیص و در‌مان واکنش‌های عاطفی، شیوه‌های تفکر و الگوهای رفتاری ناکارآمد استفاده ‌می‌کنن.روان‌درمانی ممکنه برای افراد، زوج‌ها (زوج‌درمانی - Couples Therapy)، خانواده‌ها (خانواده‌درمانی - Family Therapy) یا اعضای یه گروه (گروه‌درمانی - Group Therapy) ارائه بشه.روان‌درمان‌گر کیه؟روان‌درمان‌گر (Psychotherapist) یا تراپیست (Therapist) فردیه که برای در‌مان اختلالات روانی، عاطفی و رفتاری با استفاده از ابزارهای روان‌شناختی، به‌طور حرفه‌ای آموزش دیده و مجوز این کار رو دریافت کرده.ابزارهای روان‌شناختی، تجهیزات و منابع و تکنیک‌هایی هستن که روان‌شناسان برای درک، ارزیابی و مداخله در جنبه‌های مختلف رفتار و فرایندهای ذهنی انسان استفاده می‌کنن.از نظر من، روان‌درمان‌گر همون دکتر روانه و ‌همون‌طور که ما برای بهبود جسم‌مون یعنی قلب و معده و کلیه‌مون پیش دکتر می‌ریم، برای بهبود روان‌مون هم باید به تراپیست مراجعه کنیم.اگر بخوام تعریف شخصی‌تری ارائه بدم، باید بگم که روان‌درمان‌گر تبدیل می‌شه به پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست و مونس‌مون؛ کسی که حتی از خودمون هم به ما نزدیک‌تره، چون از هزارتوهای درون ما سر درآورده و اطلاعات زیادی ازمون داره، یعنی ما رو به‌خوبی می‌شناسه. این آدم تبدیل شده به ابژۀ ما. در روان‌درمانی به چنین آدمی می‌گن ابژه (Object)؛ یعنی فرد مهمی که با اون ارتباط داریم و هدف احساسات یا مقاصد ما قرار می‌گیره. ابژه معمولاً به مادر، پدر یا مراقب اصلی فرد اشاره داره.اما چرا چنین اتفاقی می‌افته و روان‌درمان‌گر چنین جایگاهی برای ما پیدا ‌می‌کنه؟ چون خیلی از ما قربانی روابط گذشته‌ایم؛ روابطی که هیچ‌چیز جز آسیب و زخم برای ما نداشتن. در بچگی، همون موقعی که آسیب‌‌پذیرتر و بی‌دفاع‌تر بود‌‌یم، آدم‌های معتمدی توی زندگی‌مون نبودن. در مقابل، افراد زیادی شخصیت ما رو تحقیر و تخریب کردن. با ورود روان‌درمان‌گر، برای اولین بار در زندگی‌‌مون کسی رو پیدا می‌کنیم که تبدیل می‌شه به همون والدی که بهش نیاز داشتیم اما فقدانش رو همیشه احساس کرد‌یم؛ تصویری از پدر و مادر واقعی که برای خود‌مون متصور بودیم ولی در دنیای واقعی نداشتیمش.۴ دستۀ اصلی روان‌درمانیروان‌درمانی انواع مختلفی داره، اما طبق دسته‌بندی انجمن روان‌شناسی امریکا (APA)، می‌شه اون‌ رو در ۴ دستۀ اصلی جای داد:روان‌درمانی تحلیلی یا ‌پویشی (Psychodynamic Psychotherapy)در‌مان‌ شناختی (Cognitive Therapy) یا رفتاردرمانی (Behavior Therapy) که در‌مان شناختی‌رفتاری (Cognitive Behavioral Therapy) یا به‌اختصار CBT هم گفته می‌شه.درمان انسان‌گرایانه (Humanistic Therapy)روان‌درمانی یکپارچه (Integrative Psychotherapy)روان‌درمان‌گر، متناسب با مشکل شما یکی از روش‌های بالا رو مناسب تشخیص می‌ده. از اونجایی که هر روان‌درمان‌گر روی برخی روش‌ها تمرکز و تسلط بیشتری داره و اون‌ها رو به‌عنوان متد درمانی استفاده ‌می‌کنه، ممکنه شما رو به روان‌درمان‌گر دیگه‌ای ارجاع بده تا ‌بتونید بهترین متد درمانی متناسب با مشکل‌تون رو در پیش بگیرید.نگران نباشید، لازم نیست که شما این روش‌ها رو به‌طور کامل بشناسید؛ همین که نام‌‌ها‌شون به گوش‌تون آشنا ‌باشه کافیه.انواع روان‌درمان‌گر‌همون‌طور که در پزشکی، ابتدا دکتر عمومی داریم و بعد این دکتر طبق تخصصی که می‌گیره تبدیل می‌شه به دکتر داخلی، قلب یا انواع تخصص‌های دیگه، در حوزۀ روان‌درمانی هم تخصص‌های مختلفی وجود داره. ما یه عنوان کلی به نام روان‌درمان‌گر داریم که در زیرمجموعۀ خودش تخصص‌هایی داره. برای مثال، موضوعی مانند سوگ اینقدر بزرگه که روان‌شناس‌هایی به نام سوگ‌درمان‌گر داریم.یا مثلاً بعد از ماجرای پاندمی کرونا به‌دلیل بار روانی شدید اون، مشکلات قرنطینه، مرگ‌ومیرهای گسترده و... یه سری افراد به‌طور تخصصی روی این موضوع کار کردن. بنابراین، روان‌‌درمانی یه حوزۀ بسیار پویا و فعاله و متناسب با شرایط جوامع انسانی خودش رو به‌روز ‌می‌کنه.من در ادامه، ۵ مورد از رایج‌ترین و پراستفاده‌ترین انواع روان‌درمان‌گر رو نام می‌برم.روانکاو (Psychoanalyst)مشاور (Counselor) مثلاً مشاور ازدواج (Marriage Counselor)روان‌شناس بالینی (Clinical Psychologist)روان‌شناس عمومی (General Psychologist)روان‌شناس کودک و نوجوان (Child Psychologist)۵ حقیقت دربارۀ روان‌شناس‌هادربارۀ روان‌شناس‌ها حقایق یا باورهای زیادی وجود داره که من در اینجا به ۵ مورد از پرتکرارترین‌شون اشاره می‌کنم.حقیقت اول: افراد زیادی در سراسر جهان با روان‌درمان‌گرها مشکل ‌دارنحتماً بین اطرافیان‌تون یا دست‌کم در شبکه‌های مجازی دیدید که عده‌ای از افراد به‌طور کلی با تراپیست‌ها مشکل ‌دارن و روان‌درمانی رو نوعی سوسول‌بازی و ادابازی می‌دونن.جالبه بدونید این باور مختص ایران نیست. خارجی‌ها هم اصطلاحی ‌دارن با عنوان: Therapist= the rapist به این معنا که روان‌درمان‌گر متجاوزه! باید بپذیریم که موضوع روان‌درمانی مانند هر موضوع ‌دیگه‌ای موافقان و مخالفان خودش رو داره.حقیقت دوم: تراپیست خارجی ممکنه نتونه درد ما ایرانی‌ها رو چاره کنهروان‌درمانی بسیار متأثر از فرهنگ (کالچرال-Cultural) است و مراجعه به روان‌درمان‌گرهای خارجی برای ما ایرانی‌ها می‌تونه نومیدکننده و بی‌نتیجه ‌باشه.چند وقت پیش ژانری در ایکس راه افتاده بود و مهاجران ایرانی تجربه‌شون از مراجعه به تراپیست‌های خارجی رو عنوان کرده بودن. تعداد زیادی از اون‌ها نوشته بودن که تراپیست‌های خارجی از شنیدن تروماها و آسیب‌های روانی ایرانی‌ها بهت‌زده می‌‌شن و اغلب نمی‌تونن واکنش مناسبی در برابر اون نشون بدن.بر همین اساس، به مهاجران هم‌وطن توصیه کرده بودن که از تراپیست‌های ایرانی مقیم خارج یا از خدمات آنلاین تراپیست‌های ایرانی استفاده کنن.حقیقت سوم: روان‌درمان‌گر چوب جادو ندارهروان‌درمان‌گر چوب جادو نداره و نمی‌تونه در یه جلسه با اجی‌مجی و شعبده‌بازی شما رو خوب کنه. نتیجه‌گرفتن از تراپی، معمولاً ز‌مان می‌بره و صبر و حوصلۀ زیادی می‌خواد. ‌همون‌طور که گفتم روان انسان لایه لایه است و روان‌درمان‌گر متناسب با متد خودش و مدل ترجیحی شما این لایه‌ها رو آروم آروم می‌کاوه. در جلسه‌های روان‌درمانی در وهلۀ اول یاد می‌گیریم که چطور مشکلات‌مون رو ببینیم و اون‌ها رو بپذیریم تا بتونیم در کنار‌شون زندگی بهتری داشته باشیم.حقیقت چهارم: کار روان‌درمان‌گر فقط حرف‌زدن و حرف‌شنیدن نیست!خیلی‌ها به‌اشتباه فکر می‌کنن کار روان‌درمان‌گر فقط «حرف‌زدن» و «حرف‌شنیدن» است و به‌طعنه می‌گن:تو بیا برای خودم حرف بزن. ازت خدا تومن پول هم نمی‌گیرم.تقلیل خدمات روان‌درمان‌گرها به «شنوندۀ درددل» باعث می‌شه که بعضی افراد روان‌درمانی رو جدی نگیرن و فکر ‌کنن هرکسی از پسش برمیاد. در حالی که این‌طور نیست و روان‌درمان‌گر اگه حرفی می‌شنون و می‌گن، این کار رو بر اساس یه سری متد و اصول پیش می‌برن و هدفی رو دنبال ‌می‌کنن. تسلط کافی روی این متدها، بسیار اهمیت داره.حقیقت پنجم: روان‌شناسی هم مثل هر حوزۀ ‌دیگه‌ای، آدم‌ خوب و بد داره!روان‌شناسی هم مثل هر حوزۀ ‌دیگه‌ای، آدم‌ خوب و بد داره و خیلی وقت‌ها آسیبش از نفعش بیشتره؛ به‌ویژه در شهرهای کوچیک که همه همدیگه رو می‌شناسن، اگه یه روان‌درمان‌گر بد به تور کسی بخوره، می‌تونه زندگی‌ش رو به فنا بده. پس نباید روان‌درمان‌گرها رو سفید کنیم و از اون‌ها بت بسازیم!همین چند وقت پیش، باز هم موجی در ایکس راه افتاده بود که کاربران به روان‌درمان‌گرهایی که دربارۀ مراجعان‌شون پست می‌زدن اعتراض کردن. اون‌ها می‌گفتن که یه روان‌درمان‌گر نباید ماجرای مراجعش رو حتی بدون ذکر نامش در فضای مجازی تعریف کنه، چون ممکنه کسی اون داستان رو بدونه یا ماجرا دست‌به‌دست بشه و به خود فرد برسه که در هر حالت اثر منفی داره.روان‌پزشک کیه؟حتماً این سؤال رو زیاد شنید‌ید که: «فرق روان‌شناس و روان‌پزشک ‌چیه و من باید به کدوم ‌یکی مراجعه کنم؟» قبل از اینکه تفاوت این دو تا رو بگم، باید یه تعریف از روان‌پزشک هم داشته باشیم.روان‌پزشک (Psychiatrist) در واقع یکی از شاخه‌های پزشکیه و طبق تعریف APA به کسی گفته می‌شه که پزشک متخصص در تشخیص، درمان، پیشگیری و مطالعۀ اختلالات روانی، رفتاری و شخصیتیه.روان‌پزشک به‌خاطر تخصصی که در پزشکی داره می‌تونه دارو تجویز کنه.تفاوت روان‌پزشک و روان‌شناس۲ مورد زیر مهم‌ترین تفاوت‌ روان‌پزشک و روان‌شناسه:روان‌پزشکی یکی از تخصص‌های رشتۀ پزشکیه اما روان‌شناسی این‌طور نیست.روان‌پزشک این اجازه رو داره که برای در‌مان مراجع، داروهای اعصاب و روان تجویز کنه اما روان‌شناس تنها می‌تونه با استفاده از روش‌های مختلف در‌مان غیردارویی، به بهبود مشکلات روانی مراجعانش بپردازه. در واقع، ابزار کار این دو تا با هم متفاوته.در برخی اختلالات برای اینکه یه برنامۀ درمانی اصولی داشته باشیم، بهتره از خدمات روان‌شناس و روان‌پزشک در کنار هم استفاده کنیم.شبه‌علم و روان‌شناسی زرد ‌چیه؟شبه‌‌علم (Pseudoscience) به ادعاها، باورها یا کارهایی گفته می‌شه که تحت پوشش علم ارائه می‌شن، ولی هیچ پایه و اساس علمی محکمی ندارن؛ یعنی مروّجان شبه‌علم به‌جای اینکه خرافات و مطالب غیرواقعی خودش رو بدون روتوش و خیلی صریح بیان کنن، از قالب و اصطلاحات علمی بهره می‌برن تا با استفاده از اعتبار علم، میزان باورپذیری ادعاهاشون رو بالا ببرن.با این تعریف، انواع روان‌شناسی زرد مثل «قانون جذب» و «روان‌شناسی موفقیت و انگیزشی» هم در دستۀ شبه‌علم قرار می‌گیرن و با روان‌شناسی علمی که مقصود من در این مطلبه، فرق دارن.چرا به روان‌شناس نیاز داریم؟ (بیان ۱+۱۲ دلیل)«چرا می‌ری پیش روان‌شناس؟»، «چرا فکر می‌کنی به تراپی نیاز داری؟» یا «مراجعه به تراپیست چه خاصیتی برات داره؟» این‌ها سؤال‌های پرتکراریه که اطرافیان تراپی‌بروها خیلی از اون‌ها می‌‌پرسن. شما چه پاسخی به این پرسش‌ها می‌دید؟از اون‌جایی که من بارها و بارها با این پرسش‌ها مواجه شد‌م، در ادامه ۱۳ دلیل مهم و پررنگ رو براتون فهرست کرد‌م. البته مجبور نیستیم به سؤال‌های هیچ‌کس پاسخ بدیم، اما اگه یکی از اطرافیان شما به راهنمایی نیاز داشت، می‌تو‌نید دلایل زیر رو براش نام ببرید.۱) اهمیت ذهن و روان، کمتر از جسم نیستما مراقبیم که چه روغن و بنزینی توی ماشین‌مون‌‌ می‌ریزیم. مراقبیم که غذا‌مون چند کالری داره و همون‌قدر باید برا‌مون مهم ‌باشه که در ذهن‌ و روان‌‌مون چی می‌گذره. این موضوع نه‌فقط دربارۀ مراقبت از روان اهمیت داره، بلکه باید مراقب باشیم که چه خوراکی از شبکه‌های اجتماعی می‌گیریم. من در مطلبی با موضوع «قدم‌های دیجیتال مینیمالیسمی که برداشتم» دربارۀ اون به‌طور مفصل نوشته‌م.پس ‌همون‌طور که وقتی سرما می‌خوریم بدون هیچ تردیدی به دکتر مراجعه می‌کنیم، برای ذهن‌ و روان‌‌مون هم به دکتر نیاز داریم. به‌ویژه اینکه نسل ما معمولاً خودمراقبتی (Self Care) کافی نداره؛ یعنی ما به‌اندازۀ کافی از خود‌مون مراقبت نمی‌کنیم. چرا؟ چون کمی خودمراقبتی باعث می‌شه احساس عذاب‌وجدان سراغ‌‌مون بیاد که نکنه خودخواه و خودشیفته‌ باشیم.ما از هر نوع لذتی عذاب‌وجدان می‌گیریم. برای مثال، سفررفتن با دوست‌مون به ما عذاب‌وجدان می‌ده چون در بدو مستقل‌شدن، بابت این مدل کارها بارها سرکوفت شنیدیم و تنبیه شدیم. نسل ما برای مستقل‌شدن بهای زیادی پرداخته.از طرفی، فرهنگ ما «رنج‌بردن» رو یه ارزش می‌دونه. قدیمی‌ها می‌گفتن «خدا هرکسی رو دوست داشته ‌باشه بیشتر رنجش می‌ده.» این مفهوم در ادبیات فارسی هم به‌وضوح ستایش شده؛ مثلاً اینکه انسان باید رنج بکشه تا رشد کنه. پس ما تحت‌تأثیر چنین فرهنگی رنج‌پرست شد‌یم. اما از نظر من «رنج‌کشیدن» هیچ ارزش ویژه‌ای نداره. یه جملۀ معروف از فردی ناشناس می‌گه: «... تحمل نکنید. تحمل دروازۀ جهنمه.»درست می‌گن؛ ما نباید رنجی رو تحمل کنیم، بلکه باید سعی کنیم خودمون رو از رنج‌ها رها کنیم.۲) آگاه‌شدن از ریشۀ مشکلات خود در کودکیاکثر روان‌شناسان رشد معتقدن که درصد زیادی از شخصیت یه فرد تا پایان دوران کودکیبه‌طور کامل تثبیت می‌شه. برای مثال، طبق نظریۀ روانکاوی فروید، بیشتر شخصیت انسان تا ۵‌سالگی شکل می‌گیره و تجربه‌های اولیۀ زندگی نقش پررنگی در رشد شخصیت و رفتارهای بعدی فرد ایفا ‌می‌کنه.در واقع، ما در بزرگ‌سالی در حال زندگی‌کردن و تکرار همون الگوهایی (Pattern) هستیم که در دوران کودکی در ما شکل گرفته. اون الگوها برای ما یه محدودۀ امن (Comfort Zone) تعریف می‌کنن که بودن در اون بهمون حس امنیت می‌ده. برای همینه که ناخودآگاه یه سری الگو رو مدام تکرار می‌کنیم تا از اون محدودۀ امن خارج نشیم.سؤال اینه: چه الگوهایی در کودکی در ما شکل گرفته؟ بی‌ارزشی؟ ناکافی‌بودن؟ شرمساری؟ هر الگویی که بوده ‌باشه، ما مدام اون رو در تجربه‌های مختلف شغلی، عاطفی، دوستی و... خودمون تکرار می‌کنیم.پس اگه موفق نمی‌شیم و اگه مدام در رنجیم به‌خاطر گیرافتادن در همین تله‌ها و چرخه‌های تکراریه. تراپیست به ما کمک ‌می‌کنه این الگوها رو بازشناسی کنیم و به اون‌ها آگاه بشیم و سعی کنیم دیگه در دام تکرار‌شون نیفتیم.۳) فهم دلایل آسیب‌زابودن رفتارهای والدینپدر و مادرهای ما که در بچگی‌‌مون در نقش واقعی خودشون و حالا بیشتر در نقش «والد درونی» حضور ‌دارن، ناخودآگاه و غیرعامدانه به ما زخم‌ها و آسیب‌های زیادی زدن و مثل دستگاه تولید عذاب‌وجدان عمل می‌کنن. این ویژگی در اون‌ها چند دلیل اساسی داره.• ناآگاهیاغلب پدر و مادرهای ما دربارۀ موضوعات تربیتی ناآگاه بوده‌ن. هرچند همیشه می‌گن که نسبت به والدین نسل خود‌شون خیلی هم پدر و مادرهای خوبی محسوب می‌‌شن. چون پدر و مادرهای اون‌ها کتک‌‌شون می‌زد‌ن یا مراقب آموزش اون‌ها نبوده‌‌ن و... درست هم می‌گن؛ ولی در هر حال، به ما آسیب‌هایی زدن. احتمالاً اگه ما هم والد بشیم، ناخواسته به بچه‌ها‌مون آسیب می‌زنیم.مهم اینه که در جهت آگاهی حرکت کنیم و این آسیب‌ها رو به حداقل برسونیم یا به‌موقع برا‌شون چاره‌ای پیدا کنیم. برای رسیدن به این آگاهی، قبل از هر چیز باید خودمون رو بشناسیم. سازوکارهای روان‌مون رو درک کنیم و ببینیم چه چیزهایی باعث رفتارهای آسیب‌زا می‌شه.• گذشتۀ دردناک، شرایط انقلاب، جنگ و...هرچه بیشتر جلسه‌های تراپی رو جلو می‌ریم بیشتر متوجه می‌شیم که چقدر از مشکلات‌مون به تربیت والدین برمی‌گرده. احتمالاً از اون‌ها خشمگین می‌شیم، ولی نباید دنبال پیداکردن مقصر و کینه‌جویی باشیم. این خشم انباشته هیچ سودی برای ما نداره. باید این خشم رو بپذیریم و بعد ببینیم چطور می‌تونیم اون رو خالی کنیم.از خو‌مون بپرسیم والدین ما چطور بزرگ شد‌‌ن؟ والدین اون‌ها چه برخوردی باهاشون داشتن؟ چه شرایط دردناکی رو از سر گذروندن؟ خودمون رو جای او‌ن‌ها بذاریم.برای مثال، دوران انقلاب و جنگ آسیب‌های زیادی به والدین ما وارد کرده. صدای اضطراب‌زای آژیر قرمز رو تصور کنید. پدر و مادرهای ما با این احتمال که هر لحظه ممکنه بمبی وسط خونه‌‌شون بخوره زندگی کرد‌ن. کشته‌شدن عزیزان‌شون در جبهه و تکه‌پاره‌شدن آدم‌ها رو دیدن و سختی‌های عجیبی رو تحمل کرد‌ن و هزاران اتفاقی که شاید حتی کسی راجع بهشون حرف هم نزده باشه.پس بپذیریم که اون‌ها هم تروماهای بزرگی رو با خودشون حمل می‌کنن، یه نسل مضطرب که باید در جامعه‌ای متزلزل بچه‌هایی رو هم بزرگ می‌کردن. واقعیت اینه خشمگین‌بودن ما از اون‌ها هیچ دردی رو دوا نمی‌کنه.• وجه خاکستری‌بودن انسانعلاوه بر این ۲ دلیل، ۱۰‌ها دلیل دیگه هم باعث شده که پدر و مادرهای زخم‌وزیلی‌ و آسیب‌دیده‌ای داشته باشیم. ما فقط از انقلاب و جنگ خبر داریم چون خیلی عیان و عمومیه. اما باید بدونیم که اون‌ها هم مشکلات زیادی داشتن که هیچ‌وقت از اون حرف نمی‌زنن یا حتی به اون آگاه نیستن.برای مثال، شاید در کنار والدینی بی‌سواد، زورگو یا عصبی، کودکیِ سختی رو پشت سر گذاشتن. یا حتی در سن پایین ازدواج کرد‌ن و فرصت کودکی‌کردن نداشتن. بسیاری از مادرهای نسل‌های قبل، علاوه بر ازدواج در سن پایین، حتی خبر نداشتن ‌دارن با چه‌کسی ازدواج می‌کنن. کم نشنیدیم که دخترهای ۸-۹ساله رو به مردهای میان‌سال و مسن شوهر می‌دادن و...؛ چیزی که در حال حاضر اگه اتفاق بیفته، فرد رو به پدوفیلی (Pédophilie) و آزار جنسی کودکان متهم می‌کنن. این‌ها همه آسیب‌هاییه که نسل گذشته با خودشون حمل می‌کنن.باید به این پذیرش برسیم که ما نمی‌خواهیم علیه والدین‌مون قیام کنیم. نمی‌خواهیم والدستیز بشیم. می‌خواهیم به جایی برسیم که بپذیریم اون‌ها هم مثل هر آدم ‌دیگه‌ای ویژگی‌های خوب و بد و بخش‌های سیاه و سفید ‌دارن که خواه‌ناخواه روی تربیت ما تأثیر گذاشته.۴) فهمیدن اینکه مشکلات ما مختص خود‌مون نیستنآدم‌ها فکر می‌کنن که مشکلات‌شون فقط مخصوص خود‌شونه و هیچ‌کس ‌دیگه‌ای در دنیا شبیه اون‌ها نیست؛ ولی وقتی با تراپیست حرف می‌زنید متوجه می‌شوید که شما تنها نیستید. کافیه به روان‌درمان‌گرتون بگید «ف» اون تا خود «فرحزاد» می‌ره و برمی‌گرده. چرا این‌طوره؟چون پیش از شما ده‌ها و شاید صدها نفر با مشکلات و الگوهای رفتاری مشابه به اون مراجعه کرد‌ن، چون در طول دوران تحصیل‌شون هزاران مورد رو بررسی کرد‌ن و تحلیل‌های روان‌شناسان بزرگ رو خوندن. ضمن اینکه مراجعان مطب هم در طول سال‌ها تجربۀ واقعی تراپیست رو بیشتر کرد‌ن؛ آدم‌های متفاوت با قصه‌های مختلف که ممکنه داستان شبیه به شما داشته باشن.بیایید به عادت همیشه که وقتی در اتاق انتظار یه پزشک نشستیم، تعداد مراجعانش رو می‌شماریم تا درآمدش رو تخمین بزنیم، دربارۀ تراپیست‌ها هم یه حساب‌کتاب سرانگشتی بکنیم.یه روان‌درمان‌گر خوب اگه در روز به‌طور متوسط ۸ جلسۀ درمانی داشته ‌باشه، در طول سال تقریباً ۲هزار جلسه خواهد داشت. طبیعیه که وقتی این همه داستان می‌شنوه به یه سری قصه‌های پرتکرار می‌رسه و مشکلات آدم‌ها در ذهنش دسته‌بندی می‌‌شن. علاوه بر اون، کتاب‌ها و مقالات علمی هم به شناسایی این دسته‌بندی‌ها کمک می‌کنن.ارتباطات فردیجدایی/طلاقافسردگیسوگ و مرگ عزیزانخیانتو...هریک از این‌ها هم تعدادی سناریوی پرتکرار ‌دارن که ممکنه سناریوی شما ‌باشه، بنابراین تشخیصش برای تراپیست راحت می‌شه. البته موارد خاصی هم وجود داره و قصه‌ها در جزئیات با هم متفاوتن.۵) آزمودن یه روش جدید برای بهبود خودشاید همۀ آدم‌ها به روان‌درمان‌گر نیاز نداشته باشن، اما با توجه به شرایط ما در ایران، احتمالاً همه‌‌مون تا حد زیادی این نیاز رو داریم. بااین‌حال، خیلی‌‌ها این موضوع رو انکار می‌کنن و با شیطنت،‌ تراپی‌بروها رو بولی می‌کنن، مثلاً در ایکس (توییتر) یه ژانری راه افتاده که:«تراپی؟ نه ممنون، فلان می‌کنم.» نقاشی می‌کشم. کوبلن می‌بافم، همبرگر می‌خورم و... .به‌نظر من، این ژانرها درمجموع تأثیر مخربی ‌دارن. شاید هدف اصلی این ‌باشه که بگیم این کارها بیشتر از تراپی حال ما رو خوب ‌می‌کنه ولی باید حواس‌مون به جدی‌شدنش باشه. اینکه نکنه اینقدر جدی گرفته ‌بشن که آدم‌ها تراپی‌رفتن رو بی‌خیال ‌بشن و فکر کنن با روش‌های دیگه می‌تونن حال خودشون رو به‌طور ریشه‌ای خوب کنن.چطور می‌شه این حجم تروما (Trauma) و فشار روانی رو تنها با نقاشی و کوبلن و همبرگر خوب کرد؟! خود من به‌شخصه بعضی اوقات به‌قدری فشار رومه که احساس می‌کنم دست و پاهام رو به ماشین بستن و ‌دارن می‌کشن. اوضاع جوریه که همه‌‌مون شبیه جانبازهای اعصاب و روانیم. نباید اون رو انکار و بولی کنیم. مثلاً دربارۀ رابطۀ عاطفی، شما نباید دنبال یه آدم کاملاً سالم بگردید، بلکه باید ببینید با گره‌‌های روانی چه‌کسی می‌تو‌نید کنار بیایید تا با اون وارد رابطه بشید. به‌هرحال چون می‌دونید که همه‌‌مون یه ‌جوری خل‌وچل شد‌‌یم.واقعیت اینه تا کسی خودش نخواد حال خودش رو خوب کنه، هیچ‌کس نمی‌تونه براش کاری انجام بده و نمی‌شه آدم‌ها رو به‌زور فرستاد برای تراپی. مثل ماجرای معتادها که تا خود‌شون نخوان هیچ‌کس نمی‌تونه اون‌ها رو ترک بده. هیچ کاری هیچ‌وقت با زور شدنی نبوده که تراپی‌رفتن بخواد ‌باشه. نکتۀ مهم پذیرش و تلاش برای بهبوده.شما اگه ۱۰۰۰ روش رو هم برای بهترشدن حال‌تون امتحان کرده باشید، هزارویکمی می‌تونه تراپی‌رفتن ‌باشه. پس چرا مقاومت می‌کنید؟ امتحان کنید. به خودتون این فرصت رو بدید. هیچ‌کس با یه بار تجربه‌کردنِ چیزی نمی‌میره و هیچ‌کس هم با تجربه‌نکردنِ یه روش نمی‌تونه بیخودی اون رو رد کنه.۶) صحبت‌کردن با یه آدم بیرونی بدون ترس از قضاوتشاید موقع تراپی‌رفتن از دوست‌تون و اطرافیان‌تون شنیده باشید که: «اگه می‌خوای حرف بزنی بیا با خود‌مون حرف بزن. پول هم ازت نمی‌گیریم.» این جمله‌ها از یه تصور غلط ناشی می‌شه که تنها کار تراپیست حرف شنیدنه.البته، ما یه سری حرف‌ها داریم که دل‌مون نمی‌خواد به هیچ آدم آشنایی بگیم. مثلاً اگه افکار خودکشی داشته باشیم، مطرح‌کردنش با دیگران غیر از نگران‌کردن اون‌ها چه سودی داره؟ فرض کنید پارتنر شما دم به دقیقه زنگ بزنه و بپرسه: «الان خوبی؟ دیگه به خودکشی فکر نمی‌کنی؟ اگه من رو دوست داری پس چرا به خودکشی فکر می‌کنی؟» یا شما مشکلی در روابط جنسی‌تون دارید که اصلاً نمی‌شه با هیچ‌کس درباره‌ش حرف زد.جدای از ترسی که از قضاوت‌شدن داریم، پررنگ‌ترین دلیل‌‌مون اینه که دنبال دریافت همدلی، حمایت و تأییدیم. تراپیست‌ها بدون اینکه ما رو قضاوت کنن، پای حرف‌هامون می‌نشینن و حتی بلدن چطور به حرف‌مون بیارن.احساس راحتی‌ای‌ که در بلندمدت بین من و تراپیستم به وجود اومده مثل پیداکردن یه دوست خیالیه؛ شبیه دوست خیالی‌ای‌ که در بچگی داشتم که همه‌چیز رو به اون می‌گفتم و حس بدی از بابتش نمی‌گرفتم. البته، حرف‌زدن هم کار آسونی نیست و هرکسی نمی‌تونه ما رو به اون ترغیب کنه. چون مهارت حرف‌زدن رو به ما یاد نداد‌ن و حتی به ما تشر زد‌‌ن که حرف نزنیم چون دایی و خاله و عمه ناراحت می‌‌شن.در نسل ما مطیع‌بودن و سکوت‌کردن ارزشه. من قبلاً در مطلبی به این موضوع پرداختم و به‌تفصیل گفتم که چقدر روی ارتباطات ما در بزرگ‌سالی سایه می‌ندازه: «تجربۀ استفاده از «عدد دانبار» برای بهبود روابط»۷) جلوگیری از سوءاستفاده و باج‌گیری از سوی دیگرانوقتی کم‌کم به شناخت خوبی از خود‌مون می‌رسیم و متوجه می‌شیم که چه آسیب‌هایی داریم، وقتی برنامۀ درمان‌‌مون مشخص می‌شه و اون رو پیش می‌بریم، قبل از هر چیز یاد می‌گیریم که به خودمون احترام بذاریم و برای خود‌مون ارزش قائل شیم. این وضعیت به مذاق خیلی‌ها خوش نمیاد و شروع می‌کنن به تیکه‌انداختن که: «همین روان‌شناسی‌ها رو می‌ری که این‌جوری شدی»، «قبلاً فلان و بیسار بودی» و... .واقعیت اینه که بعضی آدم‌ها وقتی می‌بینن تو دیگه زیر بار سوء‌استفاده‌های اون‌ها نمی‌ری یا جواب حرف‌های بی‌ربط‌شون رو می‌دی، متوسل می‌شن به عقده‌پراکنی، چون ما در ایران حریم نداریم. ما تا ناف و خشتک در بغل هم بودیم. کانسپت زندگی قبیله‌ای و داماد سرخونه داشتیم. بزرگ‌ترهای فامیل اجازه داشتن روی تربیت بچه‌های بقیۀ فامیل نظر بدن.الان قضیه فرق کرده، پدر و مادرهای جوون پشت بچه درمیان و اجازۀ تجاوز دیگران به حریمش رو نمی‌دن. می‌گن قبلاً بهتر بودی چون دیگه اجازۀ سواری به اون‌ها نمی‌دی و نمی‌تونن ازت سوءاستفاده و باج‌گیری کنن.۸) کاهش هزینه‌های پنهان و بازگشت سرمایۀ بالایک جملۀ آشنای دیگه برای تراپی‌بروها اینه که: «پولت رو داری می‌ریزی دور...» شما چه پاسخی براش دارید؟ آدم‌ها اغلب حاضر نیستن قند کمتری بخورن تا دچار دیابت نشن ولی حاضرن در آینده به‌خاطر مصرف بی‌رویۀ قند دست‌وپاشون قطع بشه. یا حاضر نیستن روزانه شیر بخورن، ولی حاضرن در آینده پوکی استخون ‌بگیرن. این‌ها همه هزینه است. چرا این هزینه‌ها رو که در زندگی می‌پردازیم، نمی‌بینیم؟برای من خیلی عجیبه که بعضی آدم‌ها هزینه‌کردن رو فقط در پول نقد اون هم در لحظه می‌بینن. ما یه سری هزینه‌های پنهان داریم. در چنین سیستم فکری‌ای، اینکه تو اعصاب و روانت آسیب ‌دیده، چطور ارزش‌گذاری می‌شه؟ طبیعیه که هیچ اهمیتی نداره. کسی حاضر نیست براش پول بپردازه.بله، قبول دارم که ممکنه تا یه جایی پول دورریختن ‌باشه؛ دقیقاً تا وقتی که قلقش دست‌مون بیاد و بفهمیم چطور می‌تونیم از تراپی بهترین خروجی رو بگیریم. ‌همون‌طور که قرمه‌سبزی رو هم باید ۱۰ بار بپزیم تا قلق پختش دست‌مون بیاد، برای تراپی هم می‌بایست به خود‌مون فرصت آزمون و خطا بدیم. ولی من به شما می‌گم که در یه برآورد کلی، همۀ این هزینه‌ها به نتیجه‌ای که می‌گیرید می‌ارزه، یعنی اگه می‌شد همۀ این‌ها رو با شاخص ROI بسنجیم، به‌زعم من بازگشت سرمایۀ خوبی خواهید داشت.اما یه پاسخ ساده‌تر هم برای اون سؤال وجود داره. می‌تونید خیلی راحت بگید: «بله، تراپی‌رفتن یه کار لاکچریه، اما پول خودمه و هرجور دلم بخواد خرجش می‌کنم. مگه من به تو می‌گم چرا پولت رو خرج پیتزا و پینت‌بال می‌کنی؟ به من ربطی نداره. اون حریم توئه و این هم حریم من.»خلاصه اینکه، من واقعاً حاضرم پول قرض بگیرم، کلیه‌‌م رو بفروشم ولی فرصت تراپی‌رفتن رو از خودم نگیرم. به شما هم می‌گم که این کار رو بکنید. بعد از مدتی اولین خروجی‌های جلسه‌ها رو می‌بینید و به ‌درستی کارتون ایمان میارید.در تیترهای بعدی، به شما می‌گم چطور تراپیست انتخاب کنید تا از هزینه‌ای که می‌کنید بیشترین نتیجه رو بگیرید.۹) نگاه‌کردن به موضوعات از زوایای مختلفبه‌واسطۀ صحبت‌کردن با تراپیست می‌تونیم مشکلات‌مون رو در درجۀ اول پیدا کنیم، در درجۀ بعد با اون‌ها روبه‌رو بشیم و سپس از جهات مختلف بررسی‌‌شون کنیم. دقیقاً مثل روبه‌روشدن با ترس‌ها‌مونه.شما هم حتماً این توصیه رو زیاد شنیدید که: «با ترس‌هات روبه‌رو شو.» تراپی‌رفتن مثل واردشدن به یه اتاق تاریکه که آدم در حالت عادی از اون می‌ترسه، ولی وقتی چراغ‌قوه همراهت ‌باشه، می‌بینی که اونقدرها هم ترسناک نیست و جرئت می‌کنی همۀ زوایای اتاق رو ببینی و بررسی کنی. این شناخت همه‌جانبه باعث می‌شه ترس‌هات بریزه و با خودت و مسائلت مأنوس‌تر بشی.ضمن اینکه، ذهن‌ ما مثل یه هندزفری سیم‌دار گره‌خورده است. تراپیست با شنیدن حرف‌ها‌مون این رشته‌ سیم‌ها رو باز ‌می‌کنه و ذهن آشفتۀ ما رو نظم و ترتیب می‌ده.بدین ترتیب، درمانگر میان افکار و احساسات ما تعادل برقرار ‌می‌کنه، بدون اینکه از شدت هیچ‌کدوم کم کنه یا نادیده‌ش بگیره. اون بر اساس توضیحاتی که از ما می‌شنوه، تکه‌های پازل درون‌مون رو کنار هم می‌چینه و به ما راه‌حل می‌ده.۱۰) پیداکردن هویت یا پدر پسر شجاع‌ نبودن!با تراپی، ما هویت مستقل خودمون رو پیدا می‌کنیم. دیگه به اسم پسر فلانی، دختر فلانی، همسر فلانی شناخته نمی‌شیم. اون هویت و استقلالی رو که خانواده معمولاً سعی ‌می‌کنه از ما بگیره به دست میاریم.همین باعث می‌شه آدم مسئولیت‌پذیرتری بشیم. نوک پیکان تقصیر رو سمت خود‌مون بگیریم و در تصمیم‌گیری‌ها‌مون خودکفا عمل کنیم. ما دیگه دنبال دست تقدیر و روزگار در زندگی‌‌مون نمی‌گردیم و تقصیرهامون رو گردن می‌گیریم.در فرایند رفتن به تراپی، ممکنه خیلی‌ها در جواب حرف‌های ما با نیش و کنایه بگن: «این حرف‌ها رو مشاورت بهت یاد داده؟» در واقع آدم‌ها از این طریق هم می‌خوان هویت ما رو زیر سؤال ببرن و این بار به شخص مشاور پیوند بزنن. اما نه، به این آدم‌ها باید گفت که مسئولیت همۀ رفتارهای ما با خودمونه و مشاور، کاره‌ای نیست. مشاور هر چیزی هم که بگه، تصمیم‌گیرندۀ نهایی خود ماییم.بعضی آدم‌‌ها هم هر حرفی از دهن‌شون دربیاد می‌زنن، بعد از ترس اینکه قضاوت نشن، می‌گن: «حالا نری این‌ها رو به تراپیستت بگی‌ها.» چون می‌ترسن پیش تراپیست ما بدنام ‌بشن. در واقع حالا مشاور تو رو به رسمیت می‌شناسن و نگران ذهنیت اون دربارۀ خود‌شون می‌شن.در همین مرحله، پیش میاد که گاهی وارد فاز خودعقاب‌پنداری می‌‌شن. مثلاً می‌گن: «فلان ماجرا رو به تراپیستت گفتی؟ می‌دونه فلان کار رو کردی؟» انگار تراپیست ما لولوخرخره است یا قراره آب‌خوردن‌مون رو هم به اون گزارش بدیم وگرنه گردن‌مون رو با گیوتین می‌زنه. خلاصه، انگار همۀ دغدغه‌های عالم برا‌شون تمام شده و فقط مونده همین دغدغه که ما پیش تراپیست‌‌مون خودسانسوری نکنیم.این مدل آخر هم در نوع خودش جالبه. بعضی‌ها وقتی تراپی‌رفتن تو رو به رسمیت می‌شناسن، اگه وسط دعوا یا جدلی کم بیارن، با هدف تحقیرکردن، این موضوع رو به روت میارن و می‌گن: «بیچاره، تو اینقدر مشکل داری که می‌ری پیش روان‌شناس. تازه تراپی می‌ری وضعت اینه...» همۀ این‌ها هست اما مهم هویت شماست که دیگه گم‌شده نیست و شما به هر زحمتی پیداش کردید و از این به بعد، از پس همۀ این قضاوت‌ها برمیاید.۱۱) رسیدن به این نقطه که نظر دیگران برا‌مون مهم نباشه!خیلی‌ها کار رو به جایی می‌رسونن که مدام تکرار می‌کنن: «تأثیری هم داره؟ ما که تغییری در تو ندیدیم!» باید به این افراد گفت دقیقاً دارم می‌رم تراپی که نظر تو برام مهم نباشه. همین که خودم بدونم خوبم برام کافیه.اون چیزی که دربارۀ هویت مستقل گفتم اینجا هم بروز ‌می‌کنه. اینکه دیگه نظر دیگران برا‌مون مهم نیست و کاری رو که فکر می‌کنیم درسته انجام می‌دیم.یا هی می‌پرسن: «کی می‌خواد تموم شه؟ کی اثر می‌کنه؟ تا کی ادامه داره؟» من به این افراد می‌گم احتمالاً تا ابد ادامه داره. چون ما هیچ‌وقت به بهترین نسخۀ خود‌مون نمی‌رسیم.یه مثال براتون می‌زنم. مگه ما برای پلتفرم اینستاگرام یا هر نرم‌افزار ‌دیگه‌ای بهترین نسخه داریم؟ اینستاگرام مدام داره نسخه‌های جدید ارائه می‌ده. بعد نظرات دیگران رو جمع ‌می‌کنه و خودش رو بهبود می‌بخشه. ما هم با تراپی مدام خودمون رو اصلاح می‌کنیم تا به بهترین نسخه برسیم. شاید تعداد جلسه‌ها‌مون کم و زیاد بشه ولی هیچ‌وقت به‌طور کامل قطعش نمی‌کنیم.بهترین تغییرها در انسان، تدریجی و آهسته و پیوسته صورت می‌گیرن؛ مثل کرم ترمیم پوست می‌مونه که جای زخم رو به‌طور تدریجی ترمیم ‌می‌کنه و فرد متوجه تغییرات نمی‌شه. اگه دقت کرده باشید داخل جعبۀ این کرم‌ها نوشته هر هفته عکس بگیرید تا تغییرات براتون مشهود باشه.یه مثال دیگه می‌زنم: مثل حرکت از تهران به‌سمت مشهده. اگه همون اولِ راه، فرمان رو کمی به راست بچرخونیم تا چندین کیلومتر اول فکر می‌کنیم داریم راه رو درست می‌ریم، ولی بعد متوجه تغییر مسیر به‌سمت سیستان و بلوچستان خواهیم شد!۱۲) پیشگیری از آسیب‌های بیشترما پیش تراپیست نمی‌ریم که راه‌حل پیدا کنیم. در اصل، می‌ریم تا بفهمیم در روان‌‌مون چی می‌گذره. البته، در ادامه برای مشکلات‌مون راه‌حل هم پیدا می‌کنیم. ‌همون‌طور که گفتم تراپیست تکه‌های پازل ما رو کنار هم می‌چینه و به ما یاد می‌ده در موقعیت‌های (Situation) مختلف زندگی، چگونه در تله‌ها یا دام‌های همیشگی نیفتیم و اصطلاحاً با قطع‌کردن چرخه‌های معیوب روان‌مون، از آسیب‌های بیشتر پیشگیری کنیم.۱۲+۱) تلاش برای اینکه آیندگان زندگی بهتری داشته باشنبا تراپی‌رفتن می‌تونیم برای بچه‌ها‌مون پدر و مادر بهتری باشیم و از نسل بعد آدم‌های سالم‌تر و بهتری بسازیم. ‌همون‌طور که پدر و مادرهای ما در حد توان‌شون سعی کردن نسبت به نسل‌های قبل، والدین بهتری باشن و از ما نسل بهتری بسازن.بیان چند تجربۀ شخصیبر اساس تجربه‌های ۱۰‌ساله‌ام دلم می‌خواد این چند حرف رو از من بپذیرید:آدم‌هایی که در مقابل روان‌شناس گارد بالایی ‌دارن، در حدی که حاضر نیستن حتی یه بار سمتش برن، به‌نظرم یه جای کار‌شون می‌لنگه چون خود‌شون به یه سری روحیات خودشون واقفن و حاضر به تغییرش نیستن؛ چون می‌دونن تراپیست متوجه اون ویژگی می‌شه و لو می‌رن.به‌عنوان یکی از شاخص‌های دوست‌یابی می‌تونم بگم که آدم‌های تراپی‌برو به‌لحاظ روانی سالم‌ترن. البته لزوماً و همیشه این‌طور نیست چون بعضی‌ها تراپی می‌رن فقط برای اینکه از ترند روز عقب نیفتن.مراقب باشید که به‌اصطلاح از «اون‌ور بوم» نیفتید. ما نباید همۀ زندگی‌مون رو بر اساس حرف‌های تراپیست بچینیم. تراپیستم این رو گفت، تراپیستم اون رو گفت، چون تراپیستم گفته پس فلان و... این‌ها خطر بزرگیه. ما در قبال زندگی‌مون مسئولیم و باید مسئولیت همۀ کارهامون رو گردن بگیریم.یه دغدغۀ رایج اینه که: «آیا من مسئولیتی در قبال تراپی‌رفتن یا نرفتن دیگران دارم؟» من فکر می‌کنم ما نمی‌تونیم کسی رو مجبور کنیم که به تراپیست مراجعه کنه. تنها کاری که باید انجام بدیم آگاه‌کردن دیگران از تجربه‌هامون در خصوص روان‌درمانی و مزیت‌های اونه.ضمن اینکه اگه شما مشکلی در رابطه‌تون دارید، می‌تونید به زوج‌درمان‌گر مراجعه کنید. طبق توصیه‌ها، بهتره زوج‌درمان‌گر شما کسی غیر از تراپیست فردی‌تون ‌باشه.چطوری روان‌شناس انتخاب کنیم؟حالا که مطمئن شدیم به روان‌شناس نیاز داریم می‌رسیم به بحث شیرین انتخاب روان‌درمان‌گر. قبل از هر چیز باید بپذیریم اولین روان‌درمان‌گری که بهش مراجعه می‌کنیم بهترین روان‌درمان‌گر نیست. یعنی ما ‌همون‌طور که برای لباس‌خریدن به ۱۰ تا مغازه سر می‌زنیم، برای انتخاب تراپیست هم باید به چند نفر مراجعه کنیم و ببینیم با کدوم‌‌شون بیشتر ارتباط برقرار می‌کنیم.پس، ‌همون‌طور که در انتخاب دوست و پارتنر حساسیت داریم، در انتخاب روان‌شناس هم باید حساسیت به خرج بدیم، یعنی با مدل لباس‌پوشیدنش، حرف‌زدنش، دکوراسیون اتاقش، منش و رفتارش و حتی نوع نگاه‌کردنش و... ارتباط بگیریم تا بتونیم باهاش ادامه بدیم. بعد از انتخاب، دیگه باید خودمون رو به اون بسپاریم و هر چیزی که گفت گوش بدیم. البته یه جاهایی مجادله هم می‌کنیم ولی نه همیشه.ویژگی‌های یه روان‌شناس خوب (بیان ۱۱ ویژگی کلیدی)یک روان‌درمان‌گر خوب می‌بایست ویژگی‌های مختلفی داشته ‌باشه و انتخابش به‌قدری پیچیده است که براش کتاب هم نوشته‌‌ن. برای مثال، کتابی با عنوان «چگونه روان‌درمان‌گر انتخاب کنیم» اثر نویل سیمینگتن (Neville Symington) و دیگران، به همین موضوع می‌پردازه.من در اینجا طبق تجربۀ شخصی خودم فقط به مهم‌ترین ویژگی‌ها اشاره می‌کنم.۱) از سوی مَراجع علمی ذی‌صلاح تأیید صلاحیت شده ‌باشهروان‌درمان‌گر خوب باید اجازۀ فعالیت و از نظر علمی صلاحیت لازم رو داشته ‌باشه. البته به‌نظر من داشتن تأییدیه، حداقل صلاحیت برای یه روان‌درمان‌گر خوبه و کسی که تأییدیه داشته ‌باشه لزوماً روان‌شناس متبحری نیست.یکی از مراجع تأیید صلاحیت، ساز‌مان نظام روان‌شناسی و مشاوره است که شما می‌تونید اسامی روان‌شناسان و مشاوران دارای پروانۀ اشتغال حرفه‌ای رو در سایتش جست‌وجو کنید. در نظر داشته باشید که همۀ روان‌شناسان این مرجع رو قبول ندارن و دنبال پروانۀ اشتغال حرفه‌ای نمی‌رن. بنابراین، تأیید صلاحیت اون‌ها رو می‌تونید از روی رزومه و سایر مدارک و تأییدیه‌ها‌شون انجام بدید.۲) به ما حس امنیت و اعتماد می‌دهدربارۀ تراپیست هم مثل هر فرد ‌دیگه‌ای، اولین برخورد یا فرست ایمپرشن (First Impression) تأثیر زیادی در ادامۀ رابطه داره. شاید مهم‌ترین ویژگی یه تراپیست خوب این ‌باشه که از همون جلسۀ اول حس می‌کنی می‌تونی با خیال راحت دربارۀ همه‌چیز حرف بزنی. اون حرف‌هات رو می‌شنوه و قضاوتت نمی‌کنه. این حس اعتماد و امنیت باعث می‌شه که مطمئن باشی اون همیشه سمت توئه (کمک‌کننده به تو، نه تأییدگر تو.)۳) گوش شنوای خوبیهروان‌درمان‌گر خوب به شما کمک ‌می‌کنه در محیط امن و با استفاده از شیوه‌های درمانی اصولی، بدون اینکه مجدداً دچار تروما بشید، با احساسات و خاطراتی که بهتون آسیب‌ زدن مواجه بشید. درمانگر می‌دونه چه زمانی برای کار با این احساسات و خاطرات مناسبه. اون شما رو نه به‌سوی بررسی این احساسات «هل می‌ده» و نه از اون «باز می‌داره».در‌عین‌حال، به شما این حس رو می‌ده که دقیق و کامل شنیده می‌شید؛ چه با یادداشت‌برداری و چه با دقت فراوان. جزئیات مهم جلسه‌های شما همیشه یادشه و هرگز شما رو با مراجعه‌کنندۀ ‌دیگه‌ای اشتباه نمی‌گیره. معمولاً همین «شنوندۀ دقیق و خفنی‌بودن» اولین خصلت یه تراپیست خوبه که آدم رو غافلگیر ‌می‌کنه!۴) رازدارهاولین اصل مشاوره، رازداریه. برای همین مراجع خیالش راحته که حرف‌هاش جایی درز نمی‌کنه و می‌تونه با خیال راحت رازهای مگویی رو که سال‌ها در دلش مونده بیرون بریزه و سبک بشه. این خودافشایی در نهایتِ اطمینان، یکی از دلایل ما برای انجام تراپیه.۵) با مراجع خودش همدلی ‌‌می‌کنهروان‌شناس خوب، آگاه و بی‌تعصبه و با مراجعش همدلی ‌می‌کنه، ولی قرار نیست همیشه تأییدتون کنه. شما اون همدلی رو از نحوۀ حرف‌زدن، سؤال‌پرسیدن، نگاه‌ها و سکوت‌هاش حس می‌کنید.۶) تخصص کافی دارهمشاور خوب در همۀ جنبه‌های کاری خودش تخصص داره.اون متدهای درمانی رو به‌خوبی می‌شناسه و راهکارمحوره؛از دانش روزاطلاعات کافی داره؛تمرکزش همواره بر شماست و با شما رفتار حرفه‌ای داره؛قبل از هر جلسه، یادداشت‌ها یا آیتم‌های رفتاری جلسه‌های قبل رو مرور ‌می‌کنه و برای ملاقات با شما آماده می‌شه؛معمولاً موعد ملاقات با شما رو به خاطر داره و سر وقت در کلینیک حاضر می‌شه؛روی جلسه تمرکز داره و با انجام کارهایی مثل پاسخ‌ندادن به تلفن، چک‌نکردن ایمیل یا گوشی یا حواس‌پرتینشون می‌ده که توجهش به شماست؛به‌طور واضح براتون توضیح می‌ده که چطور می‌تونه به شما کمک کنه. اون مثال‌های ملموسی ارائه می‌ده و به شما می‌گن در این شیوۀ درمانی لازمه چه کارهایی انجام بدید و پیشرفت در‌مان‌تون رو چگونه ارزیابی کنید. البته در نظر داشته باشید که میزان مشارکت درمانگر و درمان‌جو در شیوه‌های مختلف درمانی متفاوته؛به‌طور منظم پیشرفت شما رو بر اساس اهداف‌تون می‌سنجه و به شما کمک ‌می‌کنه که بفهمید الان کجایید و باید به کجا برسید.اگه مشاوری بتونه با شما ارتباط درست برقرار کنه، خیلی خوب این ویژگی رو حس می‌کنید. این نشون می‌ده که مشاور واقعاً به شما و به اهدافی که برای زندگی‌تون تعیین کرد‌ید باور داره.۷) نسبت به شرایط زمانه‌ به‌روزهعلاوه بر به‌روزبودن در دانش تخصصی، روان‌شناس خوب از شرایط روز مطلعه. برای مثال، باید درک کامل و دقیقی از مناسبات فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی داشته ‌باشه تا اگه مراجعی بهش گفت: «پارتنرم من رو لایک نمی‌کنه» یا «رفیقم دیر پیامم رو سین ‌می‌کنه»، بتونه به‌خوبی درک کنه که چه‌چیزی مراجعش رو اذیت ‌می‌کنه.۸) صبوره و درعین‌حال مدیریت زمان رو به‌خوبی بلدهروان‌شناس خوب واقعاً به شناخت عمیقِ شما علاقه داره و برای اون شکیبایی به خرج می‌ده. اون به‌دنبال این نیست که شما رو به‌سرعت در یکی از دسته‌های ازپیش‌تعیین‌شده قرار بده و پرونده‌تون رو ببنده. اون بسیار مشتاقه که هم خودتون و هم خودش، شما رو درست و عمیق بشناسید! و البته با وجود اینکه وسط حرف شما نمی‌پره، مدیریت زمان رو هم بلده.۹) درک بالایی از شرایط مراجع دارهشما حق دارید در جلسۀ آشنایی اولیه با روان‌شناس، هر سؤال و ابهامی که دربارۀ اون، روش‌ کارش و... دارید بپرسید. اون نباید ناراحت بشه و برخورد بدی داشته باشه چون تراپیست رو شما «استخدام» می‌کنید و هر وقت بخواهید می‌تونید ایشون رو «اخراج» کنید. پس بهتره که از همون ابتدا خودش رو خیلی «من خفنم و تو یه مراجع بیش نیستی برو بابا!» نبینه.تراپیست خوب دنبال درست و غلط اجتماعی و نمره‌دادن نیست و شما می‌تونید اینقدر باهاش راحت باشید که دربارۀ خصوصی‌ترین افکارتون (مثل خواب‌های سکسی، تروماهای جنسی کودکی و...) حرف بزنید و در چهره‌اش حس قضاوت نبینید. آنچه می‌بینید صرفاً باید درک، پذیرش و استقبال از دادۀ مفید باشه.بسیاری از تراپیست‌ها خود‌شون تجربۀ روان‌درمانی موفق ‌دارن و چون این تجربه برا‌شون مثبت و خوشایند بوده، می‌خوان اون رو برای دیگران بازآفرینی کنن.۱۰) شما رو با خودتون مواجه ‌می‌کنهفراموش نکنید که محوریت جلسه‌های تراپی شمایید. یه روان‌درمان‌گر خوب با حرف‌زدن از خودش یا افتخارات و زندگی شخصی‌اش سر شما رو درد نمیاره و نگاه بالا به پایین نداره. برای او فرقی نمی‌کنه که شما از منظر اجتماعی (مالی، تحصیلی، موفقیت و...) چه شرایطی دارید. همۀ جلسه‌های روان‌درمانی فقط و فقط راجع به شماست و در جهتی هدایت می‌شه تا شما رو هرچه بیشتر با خودتون مواجه کنه.هشدار: اگه خیلی ذوق دارید که زود به زود به دیدن مشاورتون برید، شاید به‌اشتباه داره نقش تأییدگر رو برای شما ایفا ‌می‌کنه یا جایگاهش گم شده یا محتوای جلسه‌هاتون جدی نیست. تراپیست باید شما رو نسبت به اهداف جلسه‌های متعهد نگه داره و به‌جای بهترین و تأییدگرترین دوست بودن، امن‌ترین و آگاه‌ترین دوست شما ‌باشه.۱۱) به تفاوت‌های فرهنگی و قومیتی احترام می‌ذارهروان‌شناس باید به هر مراجعی از هر فرهنگ و قومیتی با هر اعتقاد و باور و آداب و رسومی احترام بذاره و اون رو زیر سؤال نبره. مگه اینکه این باورها یا آداب و رسوم، بر زندگی و عملکرد مراجع تأثیر منفی داشته ‌باشه و لازم ‌باشه که در جلسه‌های درمانی به اون‌ها پرداخته بشه.۱۲) انتقادپذیرهمشاور خوب می‌دونه که ممکنه پاسخ همۀ پرسش‌های شما رو ندونه یا نتونه در برخی زمینه‌ها به شما کمک کنه. اون صادقانه به اشتباهاتش اعتراف ‌می‌کنه، از بازخوردهای واقعی شما استقبال ‌می‌کنه و از اون‌ها به‌عنوان تجربه بهره می‌گیره تا در آینده به شما بهتر کمک کنه.این جملۀ معروف که «هر رابطه‌ای مثل گیاه نیاز به نگهداری داره»، دربارۀ رابطۀ درمان‌جو و تراپیست هم صدق ‌می‌کنه. بنابراین، مانند همۀ رابطه‌هایی که دارید، برای رابطه با روان‌درمان‌گرتون هم چارچوب و قاعده تعریف کنید. در بهترین حالت می‌بایست هم شما حساسیت‌هاتون رو به تراپیست‌تون بگید و هم اون حساسیت‌هاش رو با شما مطرح کنه.در اولین جلسۀ مشاوره چه‌چیزی در انتظار شماست؟نگران نباشید. به‌باور من، شما تا همین‌جا بزرگ‌ترین قدم رو برداشتید. همین که به این آگاهی رسید‌‌ید و با خودتون کنار اومدید که به روان‌درمان‌گر مراجعه کنید، اینکه تراپیست مدنظرتون رو انتخاب کرد‌ید، نوبت گرفتید و به جلسۀ اول رسید‌ید، یعنی کلی از مسیر رو رفتید.واقعاً مهم نیست که ندونید برای جلسۀ اول چی بگید، می‌تونید بگید: «نمی‌دونم چی بگم یا از کجا شروع کنم.» روان‌درمان‌گر خودش راهنمایی‌تون ‌می‌کنه و این کار رو به‌خوبی بلده.روال معمول (به‌ویژه وقتی تمرکز روی توسعۀ فردی ‌باشه)، اینه که ابتدا از معرفی خودمون شروع می‌کنیم، اینکه کی هستیم، تحصیلات و شغل‌‌مون ‌چیه، از پدر و مادر و خانواده‌مون می‌گیم و بعد مشاور شروع ‌می‌کنه به سؤال‌پرسیدن.در قدم بعد، از دغدغه‌ها و نگرانی‌های فعلی خودمون حرف می‌زنیم و می‌گیم چه‌چیزی باعث شده به تراپیست مراجعه کنیم. سپس اون، با توجه به اولویت‌ها و متد درمانی خودش، ادامۀ ماجرا رو پیش می‌بره.فراموش نکنید که شما محقید و پیش روان‌شناس اینقدر امنیت دارید که می‌تونید بدون دغدغه هر سؤالی رو ازش بپرسید. این بی‌محابا سؤال‌پرسیدن چیزیه که ما به اون عادت نداریم، چون خیلی وقت‌ها ما رو از اون منع کردن. مثلاً در بچگی می‌گفتن دربارۀ خدا سؤال نپرس چون باعث بی‌خدایی می‌شه.البته، اگه بپرسید: «روش در‌مان شما ‌چیه؟» و بخواهید بر مبنای پاسخ اون تصمیم بگیرید، چندان مفید نخواهد بود، چون روان‌درمان‌گرها بر اساس اون چیزی که در مراجع تشخیص می‌دن، ترکیبی از درمان‌های مختلف رو به کار می‌گیرن و برای تشخیص درست به ‌ز‌مان احتیاج ‌دارن، بنابراین در این مورد باید صبور باشید. اما قطعاً مراجع حق داره هر سؤالی رو مطرح کنه و پاسخ بگیره.آیا محتوای جلسه و اطلاعات من محرمانه می‌مونه؟آیا می‌تونم صحبت‌هامون رو ضبط کنم؟آیا تجربۀ در‌مان فردی شبیه به من رو داشتید؟در جلسه‌هاچه‌کاری باید انجام بدم؟فرایند در‌مان چقدر طول می‌کشه؟لازمه خارج از جلسه‌های درمان، وقت زیادی بذارم؟و...تجربۀ من می‌گه با یه جلسه مراجعه به نتیجه نمی‌رسیم، بنابراین اگه پس از مشاوره کمی احساس آرامش و راحتی کردید، به این معنی نیست که مشکلات شما به‌طور کامل حل شده.جلسه‌های تراپی به‌طور معمول، از ۳ ماه تا چندین سال طول می‌کشه.با روان‌شناس راجع به چه مسائلی می‌تونیم صحبت کنیم؟شما می‌تونید راجع به هر مسئله‌ای با تراپیست‌تون صحبت کنید، اگه بتونه کمک‌تون ‌می‌کنه و اگه موضوع شما تخصصی و از حیطۀ کارش خارج ‌باشه، به شما پیشنهاد ‌می‌کنه پیش متخصص ‌دیگه‌ای برید. ممکنه خودش شما رو به متخصص موردنظر معرفی ‌کنه.من در این سال‌ها برای موارد زیر از روان‌درمان‌گر کمک گرفته‌م:مسائل فردی؛ با این دغدغه که چطور می‌تونم در زندگی عملکرد بهتری داشته باشم. برای مثال، چطور می‌تونم احساساتم رو بهتر بشناسم؟ چطوری خشمم رو بروز بدم و مدیریت کنم؟ و...ارتباطات؛ اعم از خانوادگی، پارتنرشیپ، دوستی و...حالات روانی؛ مانند استرس، افسردگی، اضطراب و...عادات ناسالم؛ مثل پرخوری، کم‌خوابی، اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی و...ترس‌ها، مانند ترس از تنهایی، مرگ، ازدست‌دادن عزیزان، ارتفاع و...به روان‌درمان‌گرتون دربارۀ هیچ‌چیزی دروغ نگید. باید باور کنید که با شما همدله و و درک‌تون ‌می‌کنه. اگه احیاناً دروغی گفتید، نگران نباشید و در جلسۀ بعدی بگید که صادق نبودید. مطمئن باشید اون شما رو درک ‌می‌کنه.قبل، حین و بعد از جلسه‌های تراپی چه اتفاقی می‌افته؟در ادامه، برای اینکه ذهن‌تون شفاف‌تر بشه، ۳ موقعیت رو به‌طور جداگانه توضیح می‌دم.قبل از جلسه‌های تراپیدر این مرحله، تنها کاری که باید انجام بدید اینه که تراپیست موردنظرتون رو با تحقیق کافی پیدا کنید و ازش وقت بگیرید. برای این کار می‌تونید:از دوست‌تون و آشنایان باتجربه پرس‌وجو کنید؛رزومۀ تراپیست‌ها رو در اینترنت بررسی کنید؛نظرات مراجعان قبلی رو در سایت‌ها بخونید؛و...سعی کنید بهترین وقت خالی خودتون رو برای جلسه‌ها لحاظ کنید تا ‌بتونید بدون نگرانی از بابت کارهای دیگه و با تمرکز کافی، در جلسه حاضر بشید.حین جلسه‌های تراپیحین جلسه‌های تراپی چند دغدغه وجود داره که در ادامه به اون‌ها می‌پردازم:اول: هزینۀ جلسه‌هاهر تراپیستی بسته به تخصص و توانمندی‌هاش قیمت خودش رو داره. شما می‌تونید متناسب با بودجه‌تون تراپیستی رو پیدا کنید که هزینه‌ش از نظرتون معقوله. باز هم تأکید می‌کنم این جلسه‌ها اینقدر حال خوبی به شما می‌ده که هر اندازه براش هزینه کنید باز هم می‌ارزه.دوم: ز‌مان جلسه‌هاجلسه‌های تراپی یک به یکه (One-on-one Meeting) و هر جلسه معمولاً بین ۵۰ دقیقه تا ۱ ساعت طول می‌کشه. تعداد جلسه‌های موردنیاز در هفته رو به‌عهدۀ درمانگر بذارید، مثلاً برای من هفته‌ای یه جلسه مناسب بوده. این عدد، بسته به نوع و میزان مشکلات افراد و پیچیدگی‌های اون می‌تونه کمتر یا بیشتر ‌باشه.سوم: موضوع جلسه‌هادر این ۱ ساعت دربارۀ موضوعات مختلف حرف زده می‌شه. در ابتدای کار شاید کمی سخت ‌باشه، ولی در ادامه انقدر به جلسه‌های تراپی می‌ریم و میاییم و حرف می‌زنیم و گریه می‌کنیم که رو‌مون توی روی دکتر باز می‌شه و با اون احساس راحتی می‌کنیم تا از نقاط تاریک زندگی‌مون هم حرف بزنیم.بعد از جلسه‌های تراپیاول اینکه فضای جلسه انقدر گرم و صمیمیه که دل‌تون می‌خواد تا مدت‌ها همون‌جا بمانید. مثل دوران قدیم که می‌گفتن مدرسه خونۀ دوم ماست، الان هم کلینیک‌ روان‌درمانی و اتاق تراپیستم به من این حس رو می‌ده.دوم اینکه بعضی روزها انقدر بار روانی جلسه بالاست که ممکنه بعدش حال خوبی نداشته باشیم، ولی برآیند کلی کار به‌قدری خوبه که نباید دل‌زده بشیم و اون رو رها کنیم.سوم؛ من برای اینکه خروجی بهتری داشته باشم، در فواصل جلسه‌های تراپی اگه احساساتم در اثر اتفاقاتی بالا و پایین بشه اون‌ها رو در نوت گوشی‌‌م یادداشت می‌کنم و در جلسۀ بعد به دکتر می‌گم که در موقعیت‌های مختلف این حس‌ها رو داشتم تا اون‌ها رو با هم بررسی ‌کنیم. مثل کلاس زبان می‌مونه که یه بخشی از تمرین‌ها رو سر کلاس انجام می‌دیم و بخش زیادی‌ش رو در خونه تمرین می‌کنیم.چطور روان‌پزشک انتخاب کنیم؟فرض کنیم طبق تشخیص روان‌شناس لازم ‌باشه به روان‌پزشک هم مراجعه کنید. اول اینکه اصلاً جای نگرانی نیست. تنها کاری که باید بکنید پیداکردن یه روان‌پزشک خوب و سپردن خودتون به دست اونه. انتخاب روان‌پزشک تقریباً مثل انتخاب روان‌شناسه که من در اینجا نکات مهم اون رو تیتروار مرور می‌کنم.از داشتن صلاحیت حرفه‌ای اون مطمئن بشید.در نظر داشته باشید که برای پیداکردن یه روان‌پزشک خوب باید به‌اندازۀ کافی تحقیق کنید و حتی ممکنه مجبور باشید چند تا دکتر عوض کنید تا به روان‌پزشک موردنظر برسید. کسی که با اون احساس راحتی و امنیت می‌کنید و از روند در‌مان‌تون رضایت دارید.بهتره دکتری رو انتخاب کنید که دارای رزومۀ مشخص و قابل‌دسترسی ‌باشه.اگر روان‌درمان‌گرتون یه روان‌پزشک به شما معرفی کرد، به خودتون این فرصت رو بدید که در وهلۀ اول اون رو بیازمایید، چون به هر حال، شما به روان‌درمان‌گرتون اطمینان دارید.ویژگی‌های یه روان‌پزشک خوببا توجه به اینکه هم روان‌شناس و هم روان‌پزشک با روان انسان سروکار ‌دارن، تعداد زیادی از ویژگی‌های روان‌پزشک خوب مشابه روان‌شناس خوبه که در بالا به‌طور کامل به اون پرداختم. توصیه می‌کنم دوباره اون‌ها رو مرور کنید.اما ۴ ویژگی مهم هم مختص روان‌پزشک‌ها وجود داره:با توجه به شلوغ‌بودن مطب پزشکان، برای شرح‌حال‌گرفتن و شنیدن حرف‌های شما وقت کافی بذاره.داروهای موجود در بازار ایران رو به‌خوبی بشناسه چون که ما تحریمیم و ورود بسیاری از داروها به ایران ممنوعه، این موضوع اهمیت دوچندان پیدا می‌کنه.نگرانی‌های مراجع دربارۀ داروهای اعصاب و روان رو بشنوه و اون نگرانی‌ها رو رفع کنه.تا جای ممکن، دربارۀ روش‌های در‌مان با مراجع حرف بزنه و اون رو در انتخاب روش درمانش سهیم کنه.آیا دارودرمانی عوارض داره؟بسیاری از افراد مراجعه به روان‌پزشک رو جدی نمی‌گیرن با این توجیه که دارودرمانی عوارض داره. البته، داروهای اعصاب و روان هم مانند تمام داروهای مؤثر دیگه، بدون عوارض نیستن و ممکنه عوارضی مانند بی‌قراری، حالت تهوع و سردرد، تحریک‌پذیری و یبوست رو در پی داشته باشن. اما چطور شما عوارض داروهای کبد و قلب و فشارخون و دیابت و میگرن رو به‌امید رهاشدن جسم‌تون از درد و بیماری به جان می‌خرید، اما از داروهای روان فرار می‌کنید؟همه‌چیز به هزینه-فایده برمی‌گرده. برای مثال، شما به‌واسطۀ بیماری هر روز ۱۰ واحد استرس و اضطراب رو تجربه می‌کنید، اما خوردن دارو (به‌ویژه‌ داروهای نسل جدید) می‌تونه شما رو از پرداخت این هزینۀ گزاف نجات بده، به‌جاش تنها ۳ واحد عوارض به‌همراه داره. خب، کدوم رو ترجیح می‌دید؟ با این اوصاف، همۀ اثرات مثبت درمانی این داروها بر عوارض جانبی اون ارجحیت داره.ضمن اینکه در نظر داشته باشید مصرف دارو در اغلب اختلالات روانی، یه بازۀ زمانی مشخص داره و نقش کمکی و کاتالیزور ایفا ‌می‌کنه تا شما ‌بتونید زمام امور رو به دست بگیرید و در شرایط کنترل‌شده‌تر در کنار روان‌درمانی به در‌مان نهایی برسید.آیندۀ روان‌شناسی بعد از پیدایش هوش مصنوعیبا ظهور و گسترش هوش مصنوعی و به‌ویژه ربات‌های چت، پرسشی که مطرح می‌شه اینه که آیندۀ روان‌شناسی و به‌طور مشخص جلسه‌های روان‌درمانی چگونه خواهد بود. آیا ربات‌های چت می‌تونن جایگزین روان‌درمان‌گرها ‌بشن و صفر تا ۱۰۰ درمان یه مراجع رو بدون نیاز به انسان پیش ببرن؟ آیا می‌تونن به‌طور کامل جای روان‌شناس رو بگیرن؟آنچه تا امروز مشخص شده اینه که هوش مصنوعی با سؤال‌هایی که می‌پرسه، در ردیابی خلق‌وخو و حالات مراجع با استفاده از سیستم پیشرفته بسیار موفقه.ربات‌های چت هوش مصنوعی در جمع‌آوری داده‌ها و درک علائم حیاتی مراجع خوب عمل می‌کنن، اما وقتی صحبت از در‌مان مراجعان به‌خوبیِ درمانگرها می‌شه، می‌تونیم بگیم که مؤثر نیستن.یکی از دلایل اصلی، کمبود دانشه. سیستم‌های هوش مصنوعی دانش روان‌شناسی ندارن، در حالی که روان‌درمان‌گر‌ها پیچیدگی‌های روان انسان رو مطالعه می‌کنن و دربارۀ در‌مان مراجعان دانش علمی و تجربی ‌دارن. حتی اگه یه سیستم هوش مصنوعی با اطلاعات روان‌شناسی فعال بشه، نمی‌تونه جایگزین انسان بشه؛ زیرا ۴ ویژگی انسانی وجود داره که هوش مصنوعی قادر به داشتن سطح بالایی از اون نخواهد بود (حداقل نه در آیندۀ نزدیک):تجربهقضاوتاحساسارزش‌هاهر ۴ عامل نقش بسیار مهمی در در‌مان مراجعان ‌دارن و جزو مؤلفه‌های ضروری یه روان‌درمان‌گر محسوب می‌شن.بنابراین، در حال حاضر نهایت نقشی که برای چت‌بات‌های هوش مصنوعی می‌توان متصور بود اینه که قبل از شروع جلسۀ درمانگر با درمان‌جو، این ربات‌ها می‌تونن داده‌های مربوط به مراجع رو جمع‌آوری کنن و در حین در‌مان در اختیار درمانگر قرار بدن. در نتیجه، می‌تونن به‌‌عنوان دستیار از حجم کار روان‌درمان‌گرها بکاهن و به اون‌ها در تصمیم‌گیری برای تشخیص کمک کنن.ربات‌های چت هوش مصنوعی در مراقبت‌های اولیه، جمع‌آوری داده‌های درمان‌جویان و ردیابی علائم حیاتی اون‌ها کارآمد خواهند بود.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 13 Nov 2023 15:15:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>👟 از کفش‌ محبوب کانورس چی می‌دونید؟ + تاریخچه و دلیل محبوبیت ⭐️</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/converse-yai8tmildis1</link>
                <description>نمی‌دونم شما هم این جملۀ جالب رو شنیدید یا نه که می‌گه: «اگه می‌خوای کسی رو از روی ظاهرش بشناسی اول به کفش‌هاش نگاه کن.» کفش‌ها اطلاعات بامزه‌ای دربارۀ آدم‌ها می‌دن و حتی می‌تونن شباهت‌های شما به یه گروه از افراد رو یادآوری کنن.مثلاً اگه شما هم از علاقه‌مندان وفادار و سینه‌چاک کفش‌های کانورس باشید، ممکنه جذب کسانی بشید که مثل شما کانورس می‌پوشن. در این مطلب می‌خوام از کفش‌های کانورس یا آل‌استار حرف بزنم که محبوبیت‌شون نسل به نسل منتقل می‌شه و در حال حاضر هم ژانر آشنا و جذاب شبکه‌های اجتماعی محسوب می‌شن.می‌گید نه؟ همین حالا «کفش کانورس» رو در توییتر فارسی (ایکس فعلی) جست‌وجو کنید. می‌بینید؟ همه دربارۀ کانورس حرف می‌زنن. خاطره‌های بامزه‌ای تعریف می‌کنن یا جمله‌هایی می‌گن که احساس تعلق‌شون به این برند نمادین و نوستالژیک رو نشون می‌ده. بیایید چند تاشون رو با هم مرور کنیم.کراش ابدی فقط کفشِ کانورسِ سفید و مشکی. +کانورس فقط یه کفش نیست، کانورس فرهنگ زندگیه. +من تصمیم خودم رو گرفته‌م و قراره با کفش کانورس ازدواج کنم چون می‌دونم تا همیشه بهش وفادارم. +تصاویر پست کاربران در ایکس (توییتر)در همین چند پست ساده می‌تونید وفاداری به برند و احساس تعلق مشتریان کانورس رو در میان ما ایرانی‌ها‌ ببینید. و حتماً می‌‌دونید که این احساس، مختص ایرانی‌ها و امریکایی‌ها (کشور تولیدکنندۀ کانورس) نیست. کانورس یه برند محبوب جهانیه و بیش از یه قرنه که مشتریان وفادار خودش رو داره؛ کفشی که هیچ‌وقت از مد نیفتاده، به فرهنگ عامه راه پیدا کرده و جزئی از سبک زندگی چند نسل شده.حدس می‌زنم که اکثر شما هم دست‌کم یه جفت کفش کانورس آل‌استار داشتید. شاید با کانورس کهنه‌تون کلی خاطرۀ خوب دارید که حتی دل‌تون نیومده دورش بندازید. شاید همین لحظه که دارید این نوشته رو می‌خونید برای خرید کانورس بعدی نقشه می‌کشید؛ کانورس مشکی، صورتی چرک یا سبزی که تازگی چشم‌تون رو گرفته. شاید هم منتظرید که زودتر بریم سر اصل مطلب و به این موضوع بپردازیم که کفش کانورس چیه، چه پیشینه و تاریخچه‌ای داره، چرا اینقدر محبوبه چه انواع و مدل‌هایی داره و کانورس اصل و فیک چه فرقی با هم دارن؟من در ادامه سعی کرده‌م به همۀ این پرسش‌ها پاسخ بدم. ضمن اینکه با یکی از دوستانم، بهراد صحبت کردم. بهراد صاحب فروشگاه آنلاین اُکسو و عرضه‌کنندۀ کفش‌های کانورس در ایرانه. اون اطلاعات خیلی خوبی در اختیارم گذاشت که احتمالاً به درد کانورس‌بازها می‌خوره.پس تا انتهای مطلب با من همراه باشید و اگه حرف، نظر یا خاطره‌ای دارید حتماً برام بنویسید. حرف‌زدن از کفش کانورس همیشه می‌تونه جذاب باشه. مثل همیشه این مقاله نتیجۀ کار گروهیه. از شمیم حسینی بابت طراحی و سارا قدیمی برای ویراستاری تشکر می‌کنم.تاریخچۀ برند کانورسبرای بررسی تاریخچۀ برند کانوِرس (Converse) باید بیشتر از یه قرن به‌عقب برگردیم و به سال ۱۹۰۸ و ماساچوست امریکا برسیم. در اون سال مارکیز میلز کانورس (Marquis Mills Converse) شرکت لاستیک کانورس (Converse Rubber Company) رو تأسیس کرد.در ابتدا این شرکت فقط نوعی کفش لاستیکی (گالش) برای استفادۀ فصلی (زمستون) تولید می‌کرد. ایدۀ تولید کفش‌های لاستیکی زمستونی برای بچه‌ها و مردها و زن‌ها زمانی به ذهن مارکیز خطور کرد که پاهاش روی پله‌های هواپیما سُر خورد.کفش لاستیکی کانورس تولید سال ۱۹۰۸ فروش این کفش‌ها خوب بود اما چند سال بعد ایدۀ دیگه‌ای به ذهنش رسید تا بتونه نیروی کار شرکت رو حفظ کنه. با توجه به محبوبیت ورزش بسکتبال در امریکا، مدیران شرکت کانورس تصمیم گرفتن کفش‌های مخصوص این ورزش رو تولید کنن.ایده‌ای که با تولید و عرضۀ کفش‌های آل‌استار (All Star) در سال ۱۹۱۷ عملی شد. این کفش زیره‌ای ضخیم از جنس لاستیک داشت و رویۀ اون از جنس برزنت (و گاهی چرم) بود که قدش تا مچ پا می‌رسید و با نام Non-Skids به بازار عرضه شد.تبلیغات اصلی کفش کانورسآل‌استار رو می‌شه اولین کفش مخصوص بسکتبال دونست که به‌طور انبوه در امریکا تولید می‌شد. حتی بازیکنان مسابقات «اتحادیۀ ملی بسکتبال امریکا» (NBA) تا سال‌ها فقط آل‌استار مشکی می‌پوشیدن.البته این کفش کتونی در سال‌های اول، فروش چندانی نداشت تا اینکه چارلز (چاک) تیلور (Chuck Taylor) به‌عنوان بازاریاب به شرکت کانورس پیوست. ⛹️چاک تیلور در سال ۱۹۲۳تیلور عاشق بسکتبال بود و رؤیای رواج بسکتبال در امریکا رو در سر می‌پروروند. کفش‌ کانورس آل‌استار اون رو به این رؤیا نزدیک کرد.در اون زمان، چارلز تیلور یکی از بازیکنان تیم بسکتبال Akron Firestones بود و فعالیت‌های کانورس رو با اشتیاق پیگیری می‌کرد و به‌دلیل همین علاقۀ زیاد، قدرت سخنوری و ایده‌های منحصربه‌فرد بازاریابی، در سال ۱۹۲۱ به تیم فروش شرکت کانورس پیوست و سفیر کانورس شد.در اواسط دهۀ ۱۹۲۰ تیلور به‌عنوان بازیکن-مدیر در تیم بسکتبال تحت حمایت شرکت به نام Converse All-Stars به کارش ادامه داد. اون ایده‌هایی رو با شرکت مطرح کرد تا کفشی بهتر با انعطاف‌پذیری بیشتر و حفاظت از مچ پا بسازه و بدین ترتیب در سال ۱۹۲۲ نسخۀ اصلاح‌شدۀ کانورس تولید شد.کفش Non-Skids آل‌استار تولید سال ۱۹۲۳تیلور بعدها به‌عنوان فروشنده و تبلیغ‌کنندۀ کفش‌های بسکتبال کانورس آل‌استار شناخته شد. اون با ظاهری خاص در رویدادهای ورزشی سراسر امریکا حاضر می‌شد، دوره‌های آموزش بسکتبال برگزار می‌کرد و به تبلیغ کفش‌های بسکتبال آل‌استار کانورس می‌پرداخت.چاک تیلور در حال تدریس بسکتبال و تبلیغ کانورس (دهۀ ۱۹۵۰) طی سال‌های متمادی، اون در مُتل زندگی می‌کرد و با صندوق‌عقب پر از نمونه‌های کفش در سراسر ایالات‌متحده می‌چرخید. همین امر باعث شهرت روزافزون کفش‌های ورزشی کانورس شد.کفش آل‌استار کانورس یه لوگوی ستاره‌ای‌شکل سرمه‌ای روی یه وصلۀ گرد داره که دور اون اسم کفش «Converse All Star» نوشته شده و از مچ پا محافظت می‌کنه. ⭐️در سال ۱۹۳۵ امضای تیلور به‌معنای تأییدیه به لوگوی آل‌استار اضافه شد و بعد از اون، این کفش‌ها با نام آل‌استار چاک تیلور شناخته شدن؛ یعنی انگاری که این کفش‌ها تبدیل به مرچندایز تیلور شده بودند.از اون زمان، در یه طرف ستارۀ لوگوی آل‌استار، کلمۀ «Chuck» و طرف دیگۀ اون «Taylor» به چشم می‌خورد. بدین ترتیب، آل‌استار اولین کفش ورزشی موردتأیید افراد مشهوره.لوگوی کانورس پس از اضافه‌شدن نام چاک تیلوربه‌زودی خیلی از بسکتبالیست‌های حرفه‌ای مشتری آل‌استار شدن و حتی کانورس از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۶۸ کفش رسمی المپیک بود.تیم بسکتبال المپیک امریکا در سال ۱۹۳۶کانورس یه دورۀ جذاب دیگه رو هم در کارنامه‌ش داره؛ دوران جنگ جهانی دوم. با ورود امریکا به جنگ جهانی در سال ۱۹۴۱، کانورس به تولید کفش‌ و سایر محصولات موردنیاز سربازان و نظامیان امریکایی (لباس، پوتین، چکمه، بارانی و...) روی آورد.کفش‌های نظامی کانورس در زمان جنگ جهانی دومبا پایان جنگ، تولیدات شرکت کانورس به روال پیشین برگشت. اما متأثر از حال‌وهوای پس از جنگ، در تولید کفش‌های آل‌استار یه تغییر جالب رخ داد و نقطۀ آغاز کفش‌های رنگی آل‌استار همین‌جاست.با تولید آل‌استارهای رنگی، علاوه بر بسکتبالیست‌ها و ورزشکارها، سایر جوانان، دانش‌آموزان و دانشجویان هم مشتریان کفش‌های آل‌استار شدن.تبلیغات کانورس در سال ۱۹۵۲دهه‌های ۵۰ و ۶۰ روزگار خوش کانورس بود، به‌طوری که در دهۀ ۱۹۶۰ محصولات شرکت کانورس حدود ۷۰ تا ۸۰درصد از بازار کفش بسکتبال رو تصاحب کرده بود.تا اینکه در سال ۱۹۶۹ چاک تیلور از دنیا رفت و رقبایی مثل آدیداس (Adidas)، پوما (Puma) و نایکی (Nike) بر بازار مسلط شدن و کانورس انحصار تولید کفش ورزشی رو برای همیشه از دست داد.پس از اون، کانورس در دنیای پانک و هیپ‌هاپ بسیار محبوب شد و در دهۀ ۱۹۷۰ به کفش محبوب ستارگان موسیقی راک و جوانان پرشور تبدیل شد و به‌دلیل داشتن ویژگی‌هایی مثل رنگ‌های زیبا و تنوع، سبکی و سادگی، راحتی و قیمت مناسب انتخاب روز بود.اعضای رامونز (Ramones) گروه پانک راک امریکایی در دهۀ ۱۹۷۰در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ کانورس دستخوش مشکلاتی شد که در نهایت به انتقال کارخانه‌های این شرکت از امریکای شمالی به آسیا (کشورهایی مانند چین، هند، ویتنام و اندونزی) انجامید.این شرکت در دهۀ ۹۰ به‌دلیل تغییرات زیاد در مدیریت و تصمیمات غلط تجاری و حضور رقبای قدرتمند، با رکود و بدهی مواجه شد و بالاخره در سال ۲۰۰۱ اعلام ورشکستگی کرد؛ اما برند معتبر و جهانی نایکی به داد کانورس رسید و در سال ۲۰۰۳ امتیاز این شرکت رو به مبلغ ۳۰۵میلیون دلار خرید. این برند تا سال ۲۰۰۰، در طول ۸۰ سال تولید، بیش از ۶۰۰میلیون جفت آل‌استار رو فروخته بود که رقم خیره‌کننده‌ایه.از سال ۲۰۰۳ کانورس به‌عنوان یکی از برندهای زیرمجموعۀ نایکی به تولید انبوه ادامه داد و روزبه‌روز محبوب‌تر شد. در این مدت، با استفاده از فناوری‌های جدیدتر، کانورس مدل‌های به‌روزرسانی‌شده‌ای از کفش‌های قدیمی خودش رو در رنگ‌ها و طرح‌های متنوع تولید کرد که ظاهر اصلی رو حفظ کردن و درعین‌حال کارآمدتر و امروزی‌ترن.علاقه به آل‌استار، مرد و زن و پیر و جوون نمی‌شناسه. کمتر کفشی تونسته این طیف متنوع از مشتریان رو در طول سالیان متمادی حفظ کنه و اون‌ها رو از دست نده.ویژگی کفش‌های کانورس آل‌استارهمۀ کفش‌های کانورس ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارن که اون‌ها رو از کفش‌های دیگه متمایز می‌کنن.از میان این ویژگی‌ها می‌شه به زیرۀ لاستیکی، پنجۀ گرد و صاف و بند کفش‌های آل‌استار اشاره کرد.کانورس از مواد مختلفی مانند چرم یا جیر نیز ساخته شده، اما نسخۀ اصلی و شناخته‌شدۀ اون از جنس پارچۀ کتان تولید می‌شه.سبکی و راحتی ویژگی‌ بارز کفش‌های آل‌استاره.رنگ‌بندی آل‌استار بسیار متنوعه و شما می‌تونید از هر طیف رنگی، کفش موردعلاقه‌تون رو پیدا کنید؛ از رنگ‌های نوجوانانه و جوون‌پسند گرفته تا رنگ‌های محبوب زنان و مردان میان‌سال.آل‌استار در ۲ نوع اصلی ساق‌دار و بدون ساق عرضه می‌شه. در سال‌های اخیر برخی مدل‌های لژدار این کتونی نیز تولید می‌شه.علت محبوبیت کفش‌ کانورس آل‌استار چیه؟ + ۱۱ دلیل اصلیاحتمالاً شما هم بارها از خودتون پرسیدید که چرا کفش کانورس اینقدر محبوبه و حتی شاید به‌عنوان استفاده‌کننده و طرف‌دار، دلایلی هم براش داشته باشید.در ادامه به ۱۱ دلیل اصلی برای محبوبیت کفش‌های کانورس آل‌استار اشاره می‌کنم. شما هم اگه دلیل دیگه‌ای به ذهن‌تون می‌رسه، لطفاً در کامنت‌ها برام بنویسید.۱) هویت تاریخیبرند کانورس تاریخچه‌ای پربار و غنی داره. از پیچ‌وخم‌های زیادی عبور کرده و در بزنگاه‌ها با شادی‌ها و رنج‌های مردم عجین بوده. از خاک و خون و اضطراب جنگ جهانی گذشته، در هیجان و شور تولد بسکتبال و مسابقاتش حضور داشته، با فراز و فرود گروه‌های موسیقی همراه بوده و وارد سبک زندگی و خاطرات چند نسل شده.چنین تاریخچه‌ای به یه برند و محصولاتش هویت می‌بخشه و باعث نزدیکی و انس مخاطبان می‌شه. قدمت، حافظه، خاطره و نوستالژی چیزهاییه که آدم‌ها رو به یه برند پیوند می‌ده و کانورس این ویژگی‌ها رو تمام‌وکمال داره.۲) اصالتبا همۀ فراز و فرودها، برند کانورس همواره اصالتش رو حفظ کرده و به ارزش‌هاش پایبند بوده. طراحی کفش‌های برند آل‌استار از زمان تولدش در سال ۱۹۱۷ تا همین امروز که زیرمجموعۀ نایکیه، تغییر چندانی نداشته. کفش‌های کانورس همون‌قدر ساده و روزمره‌ن که در ابتدا بودن و این ویژگی‌ به اون‌ها وجهی نمادین داده.۳) تأثیر فرهنگی و اجتماعیپس از اینکه آل‌استار در سال ۱۹۷۹ از صحنۀ بسکتبال حرفه‌ای ناپدید شد، در فرهنگ عامه و مد به‌عنوان کفش‌های معمولی روزبه‌روز شکوفاتر ‌شد. آل‌استار در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ در چندین خرده‌‌فرهنگ در حوزۀ فیلم، موسیقی و ورزش مانند پاورلیفترها، پانک راک‌ها و اسکیت‌بوردها نقش ایفا کرده که به محبوبیت برند کمک کرده.این برند با هنرمندانی همچون جیمز دین (James Dean)، اندی وارهول (Andy Warhol)، کرت کوبین (Kurt Cobain)، کارل لاگرفلد (Karl Lagerfeld) و استیو مک‌کوئین (Steve McQueen) مرتبط بوده است.کرت کوبین (Kurt Cobain) رهبر گروه موسیقی راک امریکایی نیروانا برای مثال، کانورس در سال ۲۰۱۵، مجموعه‌‌ای از کفش‌هاش رو با الهام از نقاشی‌های اندی وارهول روونۀ بازار کرد که انتخاب قابل‌‌توجهی بود، چون وارهول به‌خاطر تصاویری که از هنر عامه‌‌پسند (پاپ آرت) در فرهنگ عامۀ امریکا ارائه داده، مشهوره.کفش‌های آل‌استار چاک تیلور رو بازیگران مشهور در فیلم‌های سینمایی پوشیدن، برای مثال الویس پریسلی (Elvis Presley) در تغییر عادت (Change of Habit)، سیلوستر استالونه (Sylvester Stallone) در راکی (Rocky) و تام هنکس (Tom Hanks) در پارتی مجردی (Bachelor Party).آل‌استار در فرهنگ عامهکانورس در سال ۲۰۲۰ با حضور در کمپین انتخاباتی جو بایدن (Joe Biden) نقش اجتماعی خودش رو ایفا کرد و کامالا هریس (Kamala Harris) به‌عنوان چهل و نهمین معاون رئیس‌جمهور امریکا و اولین معاون رئیس‌جمهورِ زن و اولین معاون رئیس‌جمهور سیاه‌پوست و آسیایی‌آمریکایی این کشور، با پوشیدن آل‌استار به‌عنوان جایگزینی برای کفش‌های پاشنه‌بلند زنانه در مجامع عمومی، یه بیانیۀ مد تمام‌عیار ارائه کرد.بله، تأثیر فرهنگی و اجتماعی کفش‌های کتونی کانورس به‌طور کلی بی‌رقیبه.۴) سازگاری با موقعیت‌های مختلفکفش کانورس رو می‌شه برای مدرسه و دانشگاه و ورزش و پیاده‌روی پوشید و برای قرار و سفر و مهمونی هم مناسبه. این کفش رو می‌شه با اغلب استایل‌هاست کرد؛ چه با شلوار جین و دامن و چه با کت‌وشلوار اسپرت. این سازگاری و همه‌کاره‌بودن رو در کمتر کفشی می‌شه پیدا کرد.فرض کنید می‌خواهید به سفری برید که هم مهمونی و طبیعت‌گردی داره و هم گردش در خیابان و بناهای تاریخی. چه‌چیزی بهتر از یه جفت کفش آل‌استار که همۀ این موقعیت‌ها رو پوشش می‌ده و می‌تونید با اون خیلی سبک سفر کنید.۵) بی‌زمانیکانورس، کفش‌های پارچه‌ای کلاسیکی ارائه می‌ده که جذابیت‌شون رو در طول زمان حفظ می‌کنن. بنابراین لازم نیست نگران از مد افتادن کفش و هزینه‌های اضافه برای خرید کفش جدید باشید.۶) دوام و ماندگاریکفش‌های آل‌استار بسیار باکیفیتن و دوام خوبی دارن و شما می‌تونید بیشتر از یه سال و حتی تا چند سال اون‌ها رو بپوشید. دلیل این امر، نحوۀ ساخت و مواد اولیۀ مرغوب که در تولید این کتونی‌ها استفاده می‌شه. زیرۀ کفش‌های آل‌استار از لاستیک بادوام و رویۀ اون از پارچۀ کتان با درجه سختی بالا ساخته شده.۷) راحتیبه‌طورکلی راحتی کفش به چند عامل بستگی داره: ابعاد و فرم مناسب، جنس خوب و وزن کم. کفش آل‌استار همۀ این معیارها رو داره. زیره‌های بادوام کانورس، سبکه و وزن کلی کفش خیلی کمتر شده. همچنین، رویۀ کفش از پارچۀ سخت و باکیفیت کتان ساخته شده تا علاوه بر زیبایی، راحتی و سبکی، در برابر آسیب‌های فیزیکی نیز مقاوم باشه.پشت کفش آل‌استار به‌گونه‌ای طراحی شده که موقع ورزش، دویدن و پیاده‌روی‌های طولانی‌مدت، کفش از پای شما درنیاد. کفش‌ آل‌استار اصل ۲ سوراخ در قسمت بیرونی داره که پاها رو خنک نگه می‌داره و مانع تعریق در هوای گرم می‌شه. حتی کفش‌های کهنۀ کانورس هم خیلی راحتن و پای شما رو اذیت نمی‌کنن.۸) محدودنبودن به سن و جنسیتیکی از مزایای کتونی‌ کانورس اینه که وابسته به سن و جنسیت خاصی نیست، به همین دلیل، زن و مرد و کودک و پیر و جوون در سنین مختلف می‌تونن اون رو بپوشن.۹) تنوع بالاآل‌استار در رنگ‌ها و طرح‌های متنوعی تولید می‌شه و با استایل‌های مختلف هماهنگ می‌شه؛ طوری که می‌تونه هر فردی رو با هر سلیقه‌ای برای خرید وسوسه کنه.کاتالوگ کفش کانورس در سال ۱۹۷۱۱۰) قیمت مناسببیشتر کفش‌های کتونی شیک و مد روز دنیا قیمت بسیار زیادی دارن و همۀ افراد از پس هزینه‌های سرسام‌آور اون‌ها برنمی‌آن، اما این ویژگی در مورد کفش‌های آل‌استار کانورس صدق نمی‌کنه. مقرون‌به‌صرفه‌بودن آل‌استار نقش پررنگی در محبوبیت این برند ایفا کرده.۱۱) پایداری و احترام به محیط‌‌زیستکفش‌های آل‌استار از مواد اولیۀ سازگار با محیط‌زیست مانند پلی‌استر بازیافتی، پنبۀ ارگانیک و لاستیک بازیافتی تولید می‌شن. به‌گفتۀ کانورس، در تولید این کفش‌ها از هیچ محصول حیوانی‌ای استفاده نمی‌شه و سیاست‌گذاری این شرکت طوریه که تا حد امکان حقوق حیوانات رعایت بشه.کفش کانورس اصل یا فیک؟ کدوم‌ یکی؟طبیعتاً هرکسی ترجیح می‌ده کفش اصل یا اورجینال بپوشه. اما کفش‌های برند معمولاً ارزون نیستن و با جیب هرکسی جور درنمی‌آد. به‌ویژه برای ما ایرانی‌ها که با تحریم و تورم بالا دست‌وپنجه نرم می‌کنیم و ارزش پول‌مون روزبه‌روز افت می‌کنه.در چنین وضعیتی، بازار اجناس فیک و تقلبی داغه. اما جنس فیک داریم تا فیک. بعضی فروشنده‌ها جنس فیک رو به اسم اورجینال به مشتری می‌‌ندازن و بابتش همون قیمت اصل رو می‌گیرن. اما بعضی‌ها با صداقت تمام اذعان می‌کنن که اجناس‌شون فیکه، ولی نه فیک بی‌کیفیت، بلکه فیک‌ های‌کپی.حالا سؤال اینه که با توجه به ارزون‌تربودن کانورس فیک، ارزش داره بخریم یا نه؟ برای رسیدن به پاسخ این پرسش رفتم سراغ دوستم بهراد. اون به‌همراه دوست دیگه‌م سِواد بنیان‌گذار فروشگاه آنلاین اُکسو (OXO) است که از سال ۲۰۲۰ در زمینۀ فروش اسنیکر در ایران فعالیت می‌کنن.عکس بهراد و سوادازجمله همکاری‌های مهم اُکسو، می‌شه به همراهی با هنرمندان جریان‌ساز نسل چهارم رپ فارسی (هیپ هاپولوژیست، چرسی، کاگان و ...) در حوزۀ لباس و کفش اشاره کرد.فروشگاه اُکسو هم کانورس‌های اورجینال می‌فروشه و هم های‌کپی. اسنیکر‌های های‌کپی ارائه‌شده توسط اُکسو، ساخت کشور ویتنامه که از نظر کیفیت با نسخۀ اورجینال تفاوت چندانی ندارن و با قیمت مناسب‌تری قابل تهیه‌ن.تصویری از هنرمندان نسل چهارم رپفاطبق گفتۀ بهراد که تحقیقات بعدی من هم این اطلاعات رو تأیید کرد، با توجه به اینکه در تولید لباس و کفش، فناوری خاصی به کار نمی‌ره و فقط الیاف و الگوست، اگه خیاط خیلی ماهری باشید می‌تونید یه لباس یا کفش رو مهندسی معکوس کنید و بر اساس الگوی استخراج‌شده کپی اون رو تولید کنید.حالا اگه مواد اولیۀ باکیفیتی داشته باشید و در مهندسی معکوس دقت و مهارت زیادی به خرج بدید، یه نسخۀ های‌کپی از محصول برند اصلی خواهید داشت. بنابراین کفش‌ها و لباس‌های های‌کپی می‌تونن کیفیتی مثل اورجینال داشته باشن.اتفاقی که در ویتنام می‌افته همینه. اون‌ها کفش نایکی رو باز می‌کنن و با همون شکل و کیفیت از روی اون کپی می‌کنند و چون حق برند رو نمی‌پردازن، می‌تونن تولیدات‌شون رو به کشورهایی مانند ایران که کپی‌رایت در اون‌ها اجرا نمی‌شه، ارزون‌تر بفروشن. این اتفاق دربارۀ محصولاتی مثل گوشی، لپ‌تاپ، خودرو و ساعت که مبتنی بر فناوری هستن نمی‌افته یعنی شما نمی‌تونید اپل و بنز و رولکس رو کپی کنید.حالا دوباره برگردیم به بازار ایران. ۲ عامل باعث می‌شه که تشخیص محصولات فیک و اصل در ایران سخت‌تر از هر جای دیگه‌ای باشه:در ایران چیزی به نام نمایندگی فروش برای برندهای خارجی و به‌ویژه برندهای امریکایی وجود نداره.در ایران قانون کپی‌رایت وجود نداره.بنابراین نمی‌شه به حرف فروشنده‌های ایرانی که ادعا می‌کنن جنس اصل خارجی می‌فروشن اعتماد کرد، چون رد یا اثبات ادعاشون به این سادگی‌ها نیست. البته در مورد گوشی و کامپیوتر و بازی، راحت‌تر می‌شه متوجه شد، ولی دربارۀ یه سری چیزها مثل لباس و کفش و لوازم تزئینی و دکوری، تشخیص فیک‌بودن اجناس سخته.با این اوصاف، کسی که می‌خواد کانورس اورجینال بخره و حاضره بابتش پول زیادی بپردازه، می‌بایست به همون اندازه و با وسواس و دقت بیشتری بگرده تا از اصل‌بودن جنسش مطمئن بشه یا حتی از امریکا و اروپا سفارش بده تا براش بفرستن یا از دوبی و ترکیه بخره. اما، خرید کفش‌های های‌کپی تولید ویتنام به کسانی که نمی‌خوان هزینۀ زیادی صرف کنن، توصیه می‌شه، زیرا کیفیت قابل‌قبولی دارن و از هر جهت به نمونۀ اصلی بسیار نزدیکن.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 25 Oct 2023 13:52:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اختلال ADHD، ترند این روزهای شبکه‌های اجتماعی چی می‌دونید؟</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/adhd-rvaqu0viidyb</link>
                <description>شاید شما هم جزو افرادی باشید که نام ADHD را برای اولین بار در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید، زمانی که حتی نمی‌دونستید این چهارحرفیِ عجیب نام یه اختلاله.حالا همه‌ از ADHD حرف می‌زنن؛ در ویدئوهای کوتاه تیک‌تاک، رشتوهای آگاهی‌بخش و تجربه‌محور ایکس (توییتر سابق) یا حتی پست‌های طنازانه‌ای که آدم نمی‌فهمه چقدرش واقعیت داره و چقدرش حاصل کج‌‌فهمی دربارۀ این اختلاله. برای مثال، یه نفر همین اواخر نوشته بود:من تنوع‌طلب نیستم، ADHD دارم! +یا کاربر دیگه‌ایی پست زده بود:فکر کنم adhd دارم/داشتم. مثل آدم که نمی‌تونم یه جا بشینم، سر کلاس وقتی درس گوش می‌دم یا باید در عین حال با گوشی بازی کنم یا نقاشی بکشم، تمرکزم همش بهم می‌خوره و در عین حال به چند تا چیز فکر می‌کنم. +اما آیا همۀ افرادی که ادعای ابتلا به ADHD دارن، واقعاً به این اختلال‌ها مبتلا هستن؟ یا عده‌ای هم این وسط می‌خوان با این اختلال پُز بدن تا از قافلۀ ادابازی جا نمونن؟!بله، ADHD اختلال جدی‌ایه و افراد زیادی به اون مبتلا هستن، اما برخلاف تصویری که در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، این اختلال به‌اندازۀ سرماخوردگی رایج نیست و ما با مشاهدۀ چند علامت نمی‌تونیم ADHD رو در خودمون یا دیگران تشخیص بدیم.بنابراین، اگه در شبکه‌های اجتماعی، ویدئویی می‌بینیم یا تجربه‌های کاربری رو می‌خونیم و به علائمی در خودمون مشکوک می‌شیم، بهترین کار اینه که برای تشخیص دقیق اختلال به یه پزشک متخصص مراجعه کنیم.من در این مطلب سعی کرده‌م ابتدا نگاهی به روند پُررنگ‌شدن ADHD در شبکه‌های اجتماعی بندازم و از اثرات و پیامدهای مثبت و منفی اون بگم و در ادامه به‌زبان ساده توضیح بدم که علائم واقعی و اثبات‌شدۀ ADHD چیه، چه انواعی داره و چطور تشخیص داده می‌شه.اختلال ADHD و شبکه‌های اجتماعیخیلی‌ها معتقدن و گاهی به‌طعنه می‌گن که ADHD صرفاً یه ترند یا مُد روزه؛ یعنی ساخته‌وپرداختۀ ذهن افرادیه که خیلی به اون پَروبال می‌دن یا با آب‌وتاب ازش حرف می‌زنن یا حتی بابتش بی‌خودی دارو می‌خورن. بعضی‌ها هم اون رو دستاویز جوون‌هایی می‌دونن که می‌خوان برای تنبلی یا بی‌مسئولیتی‌شون بهانه‌ای دست‌وپا کنن.اما واقعیت اینه که ADHD فراتر از یه ترنده. این اختلال از سال‌ها قبل در فهرست‌های پزشکی وجود داشته و تحقیقات علمی دامنه‌داری درباره‌ش انجام شده.برای مثال، در سال ۱۹۰۲ یه تیم تحقیقاتی به رهبری متخصص اطفال بریتانیایی سِر جورج فردریک استیل (Sir George Frederic Still) دربارۀ این اختلال مطالعه کرد و برخی از ویژگی‌های بارز اون، ازجمله تکانش‌گری و بی‌نظمی عاطفی رو توصیف کرد. در واقع، این اختلال بیشتر از یه قرنه که مطالعه می‌شه و شبکه‌های اجتماعی فقط اون رو سر زبون‌ها انداخته‌ن.جالب‌تر اینکه ADHD از قرن‌ها پیش در فرهنگ عامه حضور داشته بدون اینکه اسمی براش گذاشته باشن. حتی شخصیت‌های داستانی‌ای داریم که با مشکلات بی‌توجهی و بیش‌فعالی دست‌وپنجه نرم می‌کردن:هاینریش هافمن (Heinrich Hoffmann) که ازقضا پزشک هم بود، در اواسط دهۀ ۱۸۰۰ میلادی داستان‌های کوتاهی ‌نوشت با شخصیت‌هایی مثل «فیلیپ بی‌قرار» (Fidgety Philip) و «جانی سربه‌هوا» (Johnny Look-in-the-Air) که حتی اسم‌شون هم بیش‌فعالی و بی‌توجهی اون‌ها رو نشون می‌ده.در حال حاضر هم تعدادی از فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی از شخصیت‌های دارای اختلال ADHD به‌عنوان بخشی از خط داستانی‌شون بهره می‌برن؛ از بارنی استینسون (Barney Stinson) در سریال «چگونه با مادرت آشنا شدم» (How I Met Your Mother) تا فیل دانفی (Phil Dunphy) در سریال « خانوادۀ مدرن» (Modern Family) و حتی بارت سیمپسون (Bart Simpson) در انیمیشن معروف سیمپسون‌ها (Simpsons).همون‌طور که گفتم، این روزها ADHD در شبکه‌های اجتماعی هم در اوجه؛ به‌ویژه، پلتفرم‌هایی مثل تیک‌تاک (TikTok) و ایکس (توییتر سابق) رو تحت کنترل خودشون درآوردن. به این آمار دقت کنید:از مه ۲۰۲۲، هشتگ adhd# در تیک‌تاک تقریباً ۳۱میلیارد بازدید داشته.همه‌روزه ویدئوهای زیادی در این زمینه تولید می‌شه و موج جدیدی از بلاگرها و اینفلوئنسرهای ADHD ظهور کرده‌ن؛ کسانی که داستان‌های شخصی و تجربه‌های خودشون رو از ADHD به اشتراک می‌ذارن. این امر به‌ویژه در تیک‌تاک که پلتفرم مناسبی برای ویدئوهای کوتاهه، بیشتر رواج داره.به هر روی، در حال حاضر بلاگرهای ADHD در پلتفرم‌های مختلف، محتوا به اشتراک می‌ذارن و گروه‌ها، بحث‌ها و انجمن‌های ADHD به‌سرعت در همۀ کانال‌های شبکه‌های اجتماعی در حال رشده.اما مثل هر پدیدۀ دیگه‌ای، این فراگیرشدن هم یه شمشیر دولبه است. از طرفی، باعث آگاهی عمومی شده و افراد زیادی رو تشویق کرده که برن برای درمان. و از طرف دیگه، به اطلاعات نادرست، کج‌فهمی‌ها و برخوردهای اشتباه دربارۀ ADHD دامن زده.مطالعه‌ای که به‌تازگی انجام شده نشون داده که بیش از نیمی از محتوای ADHD در تیک‌تاک گمراه‌کننده است که بیشتر اون‌ها رو افراد غیرمتخصص ارسال کردن. همون مطالعه نشون داده که محتوایی که ارائه‌دهندگان خدمات بهداشتی‌درمانی به اشتراک گذاشتن، بسیار دقیق‌تر و برای مخاطبان مفید بوده.در ادامه، به‌طور مشخص‌تر به اثرات این فراگیری می‌پردازیم.اثرات مثبت فراگیرشدن اطلاع‌رسانی ADHD در شبکه‌های اجتماعیدر عصر حاضر، هیچ‌کس نمی‌تونه تأثیر مثبت شبکه‌های اجتماعی رو نادیده بگیره. فراگیرشدن ADHD در شبکه‌های اجتماعی هم اثرات مثبتی داره که در ادامه به ۳ مورد از مهم‌ترین اون‌ها اشاره می‌کنیم.۱) افزایش آگاهیآگاهی از ADHD در سال‌های اخیر همواره رو به افزایش بوده، اما با پرداختن به اون در شبکه‌های اجتماعی، فراگیرتر شده. حالا مردم متوجه شده‌‌ن که علائم ADHD می‌تونه در هرکسی بروز کنه و این اختلال همیشه آشکار نیست. حتی می‌دونن که رشد ADHD در بزرگ‌سالان نسبت به کودکان و نوجوانان نگران‌کننده‌تره.آمارها می‌گن که در خلال سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۶، میزان بروز ADHD بزرگ‌سالان در ایالات‌متحدۀ امریکا ۱۲۳درصد افزایش یافته که بسیار بیشتر از نرخ افزایش ابتلای کودکان و نوجوانان بوده و در اواسط دهۀ ۲۰۱۰، بزرگ‌سالان به‌عنوان بازار اصلی داروهای ADHD جایگزین کودکان شدن.افرادْ یادگیری از طریق شبکه‌های اجتماعی رو دوست دارن و حتی گاهی به خوندن کتاب و مقالات علمی و دانشگاهی ترجیحش می‌دن. چرا؟ چون اطلاعات شبکه‌های اجتماعی به‌روزه و به‌نحوی ساده، مختصر و جالب ارائه می‌شه.از طرفی، ارتباط با افراد واقعی و آموختن از تجربه‌هاشون همیشه جذاب بوده. این‌طوری، افراد مشکوک به ADHD، با دیدن دیگران تشویق می‌شن که برای معاینه به پزشک مراجعه کنن تا دربارۀ علائم این اختلال مطمئن بشن.۲) انگ‌زدایی و افزایش پذیرشتأثیر مثبت بعدی، انگ‌زدایی و افزایش پذیرشه که می‌تونه به عادی‌سازی ADHD کمک کنه، به‌خصوص زمانی که محتوا رو شخصی ارسال می‌کنه که افراد بتونن واقعاً باهاش ارتباط برقرار کنن و قبولش داشته باشن.۳) کاهش احساس انزوادر حال حاضر، خیلی از جوامع آنلاین متشکل از افرادیه که خودشون یا خانواده‌شون ADHD دارن. داشتن این حمایت و هم‌دلی بسیار ارزشمنده و می‌تونه احساس انزوا رو کاهش بده.گروه‌های آنلاین به ما این فرصت رو می‌دن که سؤال بپرسیم و از افرادی که تجربه‌های مشابه دارن، مشاوره بگیریم.پیامدهای منفی فراگیرشدن ADHD در شبکه‌های اجتماعیافزایش تمرکز شبکه‌های اجتماعی روی موضوع ADHD پیامدهای منفی‌ای هم داره:۱) تشخیص‌های نادرست و خودسرانهمحتوای شبکه‌های اجتماعی دربارۀ ADHD می‌تونه گمراه‌کننده باشه و منجر به تشخیص‌های نادرست و خودسرانه بشه.همۀ ما تا حدودی علائم ADHD رو تجربه می‌کنیم. ممکنه گاهی احساس بی‌قراری کنیم یا بی‌نظم و اهمال‌کار بشیم یا در مواقعی احساس کنیم کلی انرژی داریم که باید تخلیه بشه. اما به این معنا نیست که لزوماً ADHD داشته باشیم.از طرفی، علائم ADHD اغلب به علائم سایر اختلال‌ها و بیماری‌های روانی مانند اوتیسم، افسردگی، اختلال دوقطبی، اضطراب و OCD شباهت داره. بنابراین، خودتشخیصی می‌تونه ما رو از مسئلۀ اصلی‌مون بی‌خبر بذاره که بسیار خطرناکه.۲) فرصت‌دادن به برخی افراد برای سوءاستفادهممکن است کسی یه رشتوی بلندبالا دربارۀ علائم ADHD خودش بنویسه، اما علائمی که شرح می‌ده لزوماً مربوط به این اختلال نباشن. حتی شاید فرد اصلاً ADHD نداشته باشه و به‌اشتباه این اختلال رو به خودش نسبت داده باشه.همه‌مون خوب می‌دونیم که برخی افراد در شبکه‌های اجتماعی دنبال نمایش خودشون یا اغراق برای تأثیرگذاری بیشترن. اون‌ها حاضرن به هر قیمتی توجه دیگران رو جلب کنن تا توی چشم باشن.بنابراین، هیچ بعید نیست که ترندشدن اختلال‌ها و بیماری‌هایی مثل افسردگی یا ADHD برای اون‌ها حکم یه فرصت برای نمایش بیشتر داشته باشه. پس، اگه می‌خواهید علائم‌تون رو به‌طور دقیق بررسی کنید، باید به پزشک متخصص مراجعه کنید.در ادامه، به‌زبان ساده، اختلال ADHD، انواع اون و علائم واقعی و اثبات‌شده‌‌ش رو توضیح می‌دم.اختلال ADHD چیه؟اختلال نقص توجه بیش‌فعالی (Attention Deficit Hyperactivity Disorder) که به‌اختصار ADHD نامیده می‌شه، یکی از شایع‌ترین اختلالات عصبی رشدی دوران کودکیه که معمولاً اولین بار در دوران کودکی تشخیص داده می‌شه و اغلب تا بزرگ‌سالی ادامه پیدا می‌کنه.کودکان مبتلا به ADHD ممکنه در توجه و کنترل رفتارهای تکانشی مشکل داشته باشن (ممکنه بدون فکرکردن به نتیجه، کاری رو انجام بدن)، یا بیش از حد فعال باشن.۳ نوع اصلی ADHDبه‌طور کلی، ۳ نوع ADHD وجود داره که در هر ۳ نوع، چندین علامت قبل از ۱۲سالگی بروز می‌کنه. این علامت‌ها ممکنه:در چندین موقعیت خاص ظاهر بشن (مثل خونه، مدرسه و فضاهای عمومی)؛با عملکرد روزانۀ کودک تداخل داشته باشن یا باعث کاهش بازدهی عملکرد بشن؛با دیگر شرایط سلامت روانی، قابل توضیح و توجیه نباشن.در ادامه، این ۳نوع ADHD رو به‌طور مفصل‌تر توضیح می‌دم و از علائم هرکدوم می‌گم.۳ نوع اصلی ADHD 1) نوع بی‌توجه (Inattentive Type)اختلال نقص توجه بیش‌فعالی یا همان ADHD نوع بی‌توجه رو نمی‌شه با آزمایش‌های فیزیکی، مثل آزمایش خون یا اشعۀ ایکس، تشخیص داد. در عوض، متخصص از یه فرایند ارزیابی بالینی (Evaluation Clinical) برای تشخیص استفاده می‌کنه.در طول ارزیابی، اون اطلاعاتی رو جمع‌آوری می‌کنه تا تعیین کنه که آیا علائم ADHD در فرد وجود دارن یا خیر. علائم اغلب بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) که راهنمای تشخیصی رسمی مورداستفاده در ایالات‌متحده است، تعیین می‌شن. از چنین آزمایش‌هایی می‌شه برای تشخیص ADHD در کودکان و بزرگ‌سالان استفاده کرد.یه فرد باید دست‌کم ۶ علامت از این ۹ علامت و همچنین علائم کمی از نوع بیش‌فعالی‌‌تکانشی (ADHD نوع دوم) رو داشته باشه:به جزئیات توجه نمی‌کنه یا بی‌دقته.نمی‌تونه مدت طولانی مشغول به کاری باقی بمونه.نمی‌تونه به صحبت‌های دیگران گوش بده.دستورالعمل‌ها رو دنبال نمی‌کنه، تکالیف مدرسه یا کارهای خونه رو به پایان نمی‌رسونه.در سازمان‌دهی کارها یا فعالیت‌ها مشکل داره.از انجام کارهایی که نیاز به تلاش یا تمرکز یا صرف زمان طولانی دارن، اجتناب می‌کنه یا دوست نداره اون‌ها رو انجام بده.اغلب لوازم مهم (مثل کیف پول، وسایل مدرسه و غیره) رو گم می‌کنه.به‌راحتی حواسش پرت می‌شه.در کارهای روزمره فراموشکاره.برای کودکان و نوجوانان تا ۱۶سال، دست‌کم ۶ مورد از علائم گفته‌شده باید وجود داشته باشه؛ در‌حالی‌که افراد ۱۷سال و بالاتر باید دست‌کم ۵ علامت رو بروز بدن. البته این علائم باید حداقل ۶ ماه وجود داشته باشه تا ADHD تشخیص داده بشه.علائم ADHD نوع بی‌توجه (Inattentive Type)2) نوع بیش‌فعالی‌‌تکانشی (Hyperactive/Impulsive Type)یه فرد باید دست‌کم ۶ علامت از این ۹ علامت و کمی از علائم نوع بی‌توجه رو داشته باشه:زیاد بی‌قراری می‌کنه یا تکان می‌خوره.زیاد از جاش بلند می‌شه.در زمان‌های نامناسب می‌دوه یا از جایی بالا می‌ره.نمی‌تونه بی‌سر‌و‌صدا بازی کنه.در بیشتر مواقع در حال تحرکه.بیش‌از‌حد صحبت می‌کنه.قبل از اینکه سؤالی تمام بشه، جواب می‌ده.نمی‌تونه برای چیزی یا کاری صبر کنه.حرف دیگران رو قطع می‌کنه.همون معیارهای مبتنی بر سن و زمان که برای نوع بی‌توجه گفته شد، برای تشخیص ADHD بر اساس علائم بیش‌فعالی‌تکانشی هم ضروریه.در‌حالی‌که ADHD معمولاً در دوران کودکی تشخیص داده می‌شه، علائم با بالا‌رفتن سن افراد ادامه پیدا می‌کنه، اما ممکنه تا بزرگ‌سالی تشخیص داده نشه.علائم ADHD نوع بیش‌فعالی‌تکانشی (Hyperactive/Impulsive Type)۳) نوع ترکیبی (Combined Type)نوع ترکیبی شایع‌ترین نوع ADHD است. افراد مبتلا علائم بی‌توجه و بیش‌فعالی‌تکانشی رو با هم دارن:عمدتاً بی‌توجهه.به جزئیات توجه نمی‌کنه یا بی‌دقته.در تمرکز و توجه‌کردن مشکل داره.به‌سختی به آدم‌ها گوش می‌کنه.به‌سختی می‌تونه از دستورالعمل‌ها پیروی کنه.با سازمان‌دهی مشکل داره.از کارهایی که نیاز به تلاش ذهنی مداوم دارن اجتناب می‌کنه یا دوست نداره انجام‌شون بده.به‌راحتی حواسش پرت می‌شه.در انجام کارهای روزمره فراموشکاره.این علائم می‌تونه در طول زمان تغییر کنه، بنابراین بزرگ‌سالان ممکنه تظاهرات متفاوتی نسبت به دوران کودکی داشته باشن.تعدادی از علائم باید قبل از ۱۲سالگی وجود داشته باشه که معمولاً نیازمند تأیید والدین یا افراد نزدیکه. باید بدونید که وجود اختلال قابل‌توجه در حداقل ۲ موقعیت اصلی زندگی فرد برای تشخیص ADHD اهمیت داره.نمونه‌هایی از اختلال مثل ازدست‌دادن شغل به‌‌دلیل علائم ADHD، تجربۀ درگیری و ناراحتی بیش‌ازحد در دوران ازدواج، درگیرشدن با مشکلات مالی، پرداخت‌نکردن به‌موقع صورت‌حساب‌ها یا افت نمره‌های تحصیلی.اگه فرد تعدادی از علائم ADHD رو نشون بده، اما باعث اختلال قابل‌توجهی نشه، ممکنه معیارهای تشخیص ADHD به‌عنوان یه اختلال بالینی رو نداشته باشن.علائم ADHD نوع ترکیبی (Combined Type)چرا تشخیص ADHD مهمه؟تشخیص این اختلال می‌تونه به شما یا فرزندتون کمک کنه تا برای درمان مناسب اقدام کنید و همچنین به رد احتمال ابتلا به سایر اختلال‌ها و بیماری‌ها کمک می‌کنه. از اونجایی که اوتیسم، اختلال دوقطبی، اختلالات خواب، اختلال سلوک و اختلالات اضطرابی می‌تونن علائمی مشابه ADHD داشته باشن، اهمیت تشخیص هرکدوم بسیار بالاست.تشخیص ADHD در بزرگ‌سالان و کودکانارزیابی تشخیصی ADHD به این شکل انجام می‌شه که یه پزشک متخصص، اطلاعاتی رو از منابع مختلف جمع‌آوری می‌کنه. این اطلاعات شامل چک‌لیستی از علائم ADHD، مقیاس‌های رتبه‌بندی رفتار استاندارد، تاریخچۀ دقیق عملکرد فرد در گذشته و زمان حال و اطلاعات به‌دست‌آمده از اعضای خانواده یا افراد مهمیه که فرد رو به‌خوبی می‌شناسن.اختلال نقص توجه بیش‌فعالی (ADHD) رو نمی‌شه فقط از طریق مشاهدات کوتاه یا صحبت‌کردن با فرد، به‌طور دقیق تشخیص داد. ممکنه فرد همیشه علائم ADHD رو در طول ویزیت‌هایش نشان نده و متخصص باید تاریخچۀ کاملی از زندگی فرد بگیره. در واقع، تشخیص ADHD باید شامل درنظرگرفتن مجموعه‌ای از موارد به‌صورت هم‌زمان باشه.آزمون‌ها و پرسش‌نامه‌های زیادی برای تشخیص اختلال ADHD وجود داره. درعین‌حال، هیچ آزمایش واحدی برای تشخیص وجود نداره. در عوض، پزشکان از ترکیب چندین مورد با هم استفاده می‌کنن، ازجمله:مصاحبه با والدین، اقوام، معلمان یا سایر افراد نزدیک به فرد مبتلا؛معاینۀ کودک یا بزرگ‌سال؛پرسش‌نامه‌ها یا مقیاس‌هایی که علائم ADHD رو اندازه‌گیری می‌کنن؛تست‌های روان‌شناسی؛پزشک باید ببینه که علائم یه فرد چقدر بر خلق‌و‌خوی روزانه، رفتار، بهره‌وری و عادات و سبک زندگی شخص تأثیر می‌‌ذاره.در مورد کودکان، پزشک با والدین فردْ دربارۀ علائم بروزیافتۀ ADHD صحبت می‌کنه و لازمه بدونه که این رفتارها از چه سنی شروع شده و کودک کجا و چه زمانی علائم رو نشون می‌ده. به بیان‌ساده‌تر یعنی ADHD طیف داره.در مورد بزرگ‌سالان، پزشک ممکنه بخواد با همسر یا سایر اعضای خانواده صحبت کنه. اون می‌خواد بفهمه که آیا شخص در دوران کودکی علائمی داشته یا نه. دونستن این مسئله برای تشخیص مهمه. بنابراین، ADHD رو نمی‌شه با تست‌های آنلاین تشخیص داد.تشخیص ADHD چقدر طول می‌کشه؟همون‌طور که گفتم مصاحبۀ بالینی هستۀ اصلی ارزیابی ADHD است. در کنار اون، روایت نزدیکان و اطرافیان شخص و پرکردن فرم‌ها و چک‌لیست‌ها بخش دیگری از فرایند تشخیصه. بیشتر مصاحبه‌های بالینی شامل تکمیل ۱ یا چند مقیاس رتبه‌بندی ADHD و همچنین سایر تست‌های ADHD است. یه تست ADHD مناسب باید ۲ کار انجام بده:تعیین اینکه آیا فرد به ADHD مبتلاست یا نه؛رد یا شناسایی سایر مشکلات مانند ناتوانی‌های یادگیری، اوتیسم، اختلال دوقطبی، اختلالات شنوایی، اختلالات خلقی و... .بسته به نگرانی‌های پزشک، آزمایش‌ها ممکنه از ۱ ساعت تا بیش از ۸ ساعت طول بکشن و گاه به چندین نوبت مراجعه نیاز داره. بدین ترتیب، فرایند تشخیص اختلال ممکنه به چند هفته زمان نیاز داشته باشه.بد نیست بدونید که تشخیص ADHD در بزرگ‌سالان دشوارتر از تشخیص اون در کودکانه. بنابراین، همون‌طور که می‌بینید تشخیص این اختلال حتی برای پزشکان متخصص هم زمان‌بره و شما نمی‌تونید با دیدن چند علامت در خودتون، بدون مراجعه به پزشک، دربارۀ این اختلال حکم صادر کنید.فکر می‌کنم ADHD دارم؛ چه‌کاری باید انجام بدم و کجا برم؟اگر تصور می‌کنید علائم این اختلال رو دارید، بهتره ابتدا به پزشک عمومی مراجعه کنید. برخی از پزشکان اطفال و پزشکان عمومی، ADHD رو تشخیص می‌دن و در صورت نیاز، شما رو برای ارزیابی بیشتر به متخصص ارجاع می‌دن.برای بزرگ‌سالان، یه متخصص مثل روان‌شناس بالینی، روان‌پزشک و یا متخصص مغز و اعصاب ADHD رو تشخیص بده.۶ مقیاس‌ رتبه‌بندی آنلاین برای ADHDسایت‌‌های اینترنتی زیادی دربارۀ ADHD وجود داره که انواع مختلفی از پرسش‌نامه‌ها و فهرست علائم رو ارائه می‌دن. اکثر این پرسش‌نامه‌ها استاندارد یا از نظر علمی معتبر نیستن و نباید برای تشخیص اختلال از اون‌ها استفاده کنید. تشخیص معتبر رو فقط یه متخصص واجد شرایط و مجوزدار می‌تونه انجام بده.پزشکان از مقیاس‌های رتبه‌بندی برای کمک به ارزیابی و ردیابی علائم ADHD استفاده می‌کنن. ۶ نمونۀ این مقیاس‌ها عبارت‌اند از:مقیاس ارزیابی وندربیلت (Vanderbilt): این ابزار با طرح ۵۵ سؤال، علائم ADHD رو بررسی می‌کنه.ارزیابی توجه کودک (CAP): این ارزیابی رو باید معلمان انجام بدن و علائم رایج ADHD رو بررسی می‌کنن.سیستم ارزیابی رفتار کودکان (BASC): این تست به‌‌دنبال مواردی مانند بیش‌فعالی، پرخاشگری و مشکلات رفتاری، اضطراب، افسردگی، توجه، مشکلات یادگیری و فقدان برخی از مهارت‌های ضروریه.چک‌لیست رفتار کودک (CBCL): این پرسش‌نامه که والدین، مراقب یا معلم کودک اون رو پر می‌کنه، رفتارهای کودک رو بررسی و ارزیابی می‌کنه.مقیاس رتبه‌بندی کانرز (Conners): این مقیاس پرسش‌نامه‌ایه که مواردی مانند رفتار، کارها یا انجام تکالیف مدرسه و زندگی اجتماعی افراد رو بررسی می‌کنن. این بررسی نشون می‌ده که این علائم چگونه بر مواردی مثل نمرات مدرسه، شغل، زندگی اجتماعی و روابط تأثیر می‌ذارن.تست امواج مغزی: سیستم کمک ارزیابی مبتنی بر EEG عصبی روان‌پزشکی (NEBA) اسکنیه که امواج مغزی رو اندازه‌گیری می‌کنه. نسبت امواج مغزی در کودکان و نوجوانان مبتلا به ADHD بیشتره. این اسکن برای کودکان ۶ تا ۱۷ساله تأیید شده، اما صرفاً به‌عنوان بخشی از یه معاینۀ کامل پزشکی و روان‌شناسی استفاده می‌شه.چطور بفهمم که برای ADHD به ارزیابی نیاز دارم؟اکثر بزرگ‌سالانی که به‌دنبال ارزیابی ADHD هستن، مشکلات قابل‌توجهی رو در یک یا چند بُعد از زندگی‌شون تجربه می‌کنن. اگه بخواهیم علاوه ‌بر علائمی که گفته شد، رایج‌ترین مشکلاتی رو که در زندگی افراد مبتلا به این اختلال نمود پیدا می‌کنه نام ببریم، باید به موارد زیر اشاره کنیم:عملکرد نامناسب در کار یا تحصیل، ازدست‌دادن یا ترک مکرر شغل؛ضعف در مدیریت مسئولیت‌های روزانه، مثل انجام کارهای خانه، پرداخت قبوض یا سازمان‌دهی کارها؛مشکلات ارتباطی به‌دلیل انجام‌ندادن وظایف؛فراموش‌کردن کارهای مهم یا زودرنجی به‌خاطر اتفاقات جزئی؛استرس و نگرانی مزمن به‌دلیل ناتوانی در دستیابی به اهداف و انجام مسئولیت‌ها؛احساس مزمن و شدید سرخوردگی، گناه یا سرزنش.یه متخصص کاربلد می‌تونه تشخیص بده که آیا این مشکلات به‌دلیل ADHD، علت دیگه یا ترکیبی از دلایله. اگرچه برخی علائم ADHD از اوایل کودکی مشهوده، اما بعضی از افراد تا اواخر زندگی‌شون مشکلات قابل‌توجهی رو تجربه نمی‌کنن.برای مثال، برخی افراد بسیار باهوش و بااستعداد ممکنه علائم ADHD رو نشون ندن و تا دوران دبیرستان، دانشگاه یا زمانی که سر کار می‌رن، مشکلات قابل‌توجهی رو بروز ندن. در موارد دیگه، والدین ممکنه محیطی بسیار محافظتی، ساختاریافته و حمایتی رو فراهم کرده باشن که تأثیر علائم ADHD رو تا زمانی که فرد زندگی مستقل رو در جوونی شروع می‌کنه، به حداقل برسونه.حرف آخر؛ برخورد آگاهانه‌تر با ADHDشبکه‌های اجتماعی منبع فوق‌العاده‌ای برای سرگرمی و کسب اطلاعات هستن، اما آنچه در این رسانه‌ها ارائه می‌شه ممکنه کاملاً دقیق نباشه.بنابراین، شما می‌تونید از طریق شبکه‌های اجتماعی با افرادی که شرایطی مشابه شما رو دارن ارتباط برقرار کنید و از تجربه‌های اون‌ها یاد بگیرید، ولی تشخیص ADHD و هر اختلال و بیماری دیگه‌ای رو باید پزشک واجد شرایط و متخصص انجام بده.تنها در این صورته که می‌تونید به تشخیص و درمان صحیح این اختلا مطمئن باشید. ADHD اگه زود تشخیص داده بشه، تا حد زیادی قابل کنترله و می‌تونه از پیشرفتش جلوگیری کنه.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2023 12:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📨 مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها؛ چرا و چگونه؟ + ۱۲ راه‌حل مفید</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/how-to-manage-notifications-rzgqmqhayzrm</link>
                <description>پیام‌ها همیشه حس فوریت در ما ایجاد می‌کنن؛ بنابراین فکر می‌کنیم باید به هر پیام دریافت‌شده،  بلافاصله پاسخ بدیم. برامون فرق نداره اون پیام  از طرف پدر، مادر و پارتنرمون باشه یا دوست و همکار و کارفرما و هم‌کلاسی دوران مدرسه که معلوم نیست یکهو از کجا سروکله‌اش پیدا شده و مدام برامون آهنگ و ویدئو می‌فرسته.این وضعیت، آزاردهنده است و فشار زیادی به ما وارد می‌کنه؛ به‌ویژه اگه فریلنسر و دورکار باشیم یا کارمون از جنس فعالیت‌های آنلاین باشه و دسترسی مداوم به اینترنت، ما رو در معرض پیام‌ها و اعلان‌های لحظه‌ای و متعدد قرار بده.این فشارها زمانی بیشتر می‌شه که طرف مقابل‌مون هم از ما انتظار داشته باشه در هرلحظه از شبانه‌روز و در هر وضعیت و موقعیتی که هستیم، آبْ دست‌مونه بذاریم زمین و پیامش رو با اولویت اضطراری پاسخ بدیم. حالا در نظر بگیرید که ما توی عصر دیجیتال زندگی می‌کنیم و کانال‌های ارتباطی یکی ۲ تا نیستن.پیام‌رسان‌هایی مثل تلگرام و واتس‌اپ، صندوق ورودی ایمیل، دایرکت و منشن‌های شبکه‌های اجتماعی (ایکس یا همون توییتر سابق، اینستاگرام، فیس‌بوک، لینکدین و...) همه‌شون ابزارهایی برای برقراری ارتباطن و اغلب غیر از دوستان صرفاً مجازی، از دوستان واقعی، اعضای خانواده و همکاران هم پیام دریافت می‌کنی.می‌بینید؟ همه‌چیز با هم قاتی شده و اگه نتونیم ماجرا رو درست مدیریت کنیم، عنان زندگی از کف‌مون در می‌ره، از استرس و اضطراب‌قالب تهی می‌کنیم و علاوه بر اون، کلی توقع و سوء‌تفاهم و دل‌خوری و... هم پیش می‌آد که:چرا پیامم در واتس‌اپ رو دیر دیدی؟چرا در توییتر پاسخ منشن‌ها رو می‌دی ولی من ۲ ساعت و نیمه منتظرم که جواب پیام تلگرامم رو بدی؟چرا فکر می‌کنی من انقدر بیکارم که می‌تونم ساعت‌ها منتظر پاسخ تو باشم؟و جروبحث‌ها و اختلافاتی از این دست.واقعیت اینه که مثل هر مهارت ارتباطی دیگه‌ای، نکات ظریف زیادی وجود داره که باید در این زمینه یاد بگیریم.در واقع، می‌تونیم مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها رو هم در دستۀ مهارت‌های مدیریت رابطه قرار بدیم. چه بخواهیم چه نخواهیم، در دنیای دیجیتال امروزی بخش مهمی از روابط شخصی و کاری ما در فضای دیجیتال می‌گذره و نیازمند سامان‌دهی و مدیریته.در ادامه، به چند دستورالعمل مفید اشاره می‌کنم که برگرفته از تجربه‌های شخصی خودم و شخصی‌سازی و مطالعۀ شیوه‌هاییه که دیگران در پیش گرفته‌ن.این راه‌حل‌ها به من کمک کرده تا بتونم پیام‌هام رو مدیریت کنم و تمرکز بیشتری روی کارهام داشته باشم. هرچند راه‌حل‌ نهایی هرکسی با توجه به شیوۀ زندگی‌ش متفاوت خواهد بود، اما به نظر من شما هم می‌تو‌نید با مبنا قراردادن این دستورالعمل‌ها و ایجاد تغییراتی در اون، نسخۀ شخصی خودتون رو پیدا کنید.خیلی مشتاقم که راه‌حل‌های تجربی شما رو هم بخونم چون فکر می‌کنم راه‌حل‌هامون ممکنه به درد دیگران هم بخوره و با این هم‌فکری‌هاست که رشد می‌کنیم. پس، لطفاً تجربه‌هاتون رو در کامنت‌ها برام بنویسید.چرا مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها ضروریه؟همون‌طور که در مقدمه گفتم، مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها می‌تونه اثرات زیادی در زندگی ما داشته باشه. برای مثال:از استرس و اضطراب ما کم می‌کنه.باعث بهره‌وری در زمان و انرژی ما و طرف مقابل‌مون می‌شه.سوء‌تفاهم‌ها و دل‌خوری‌ها رو کاهش می‌ده.باعث می‌شه کنترل بیشتری روی زندگی و روابط داشته باشیم.جلوی حواس‌پرتی‌ها رو می‌‌گیره و باعث افزایش تمرکز می‌شه.۵ دلیل اهمیت مدیریت‌کردن پیام‌های شخصیقبل از اینکه بخواهیم بریم سراغ مدیریت پیام‌ها باید اول ببینیم ما در کدوم کانال‌ها پیام دریافت می‌کنیم و بعد اولویت‌بندی کنیم که پیام کدوم کانال‌ها رو به چه صورت می‌خواهیم پاسخ بدیم.مثلاً طبق بررسی‌هایی که من برای خودم انجام دادم دیدم در این کانال‌ها دارم پیام دریافت می‌کنم:تماس‌های ورودیپیامک‌هاایمیل‌هامنشن‌شدن‌ها و دایرکت‌ها در شبکه‌های اجتماعی (ایکس، اینستاگرام، لینکدین و...)پیام‌های پیام‌رسان‌ها (تلگرام، واتس‌اپ، اسکایپ و...)اما چطور می‌تونیم پاسخ‌گویی به پیام‌هامون رو مدیریت کنیم؟ در ادامه، ۱۲ راه‌حل کلیدی رو به شما پیشنهاد می‌دم.۱) بین ارتباطات و پیام‌های فوری، مهم و غیرضروری تمایز قائل بشیممهمه که اولویت ارتباطات و پیام‌هامون رو به‌خوبی بشناسیم و بین اون‌ها تمایز قائل بشیم؛ برای مثال:یه پروژۀ فریلنسری رو با همکارتون پیش می‌برید. اون از شما سؤالی می‌پرسه و ادامۀ کارش منوط به پاسخ شماست. تا عصر هم بیشتر فرصت ندارید که کار رو تحویل بدید. این یه پیام فوریه.منتظر خبرید که ببینید قرار کاری یا دوستانۀ ساعت ۱۱:۳۰ فردا سر جاشه یا نه. این یه پیام مهمه.«سلام! این لینک رو دیدم و یاد تو افتادم. دوست دارم نظرت رو درباره‌ش بدونم.» این پیام که از یه هم‌کلاسی دوران مدرسه به شما می‌رسه، یه پیام غیرضروریه.طبیعیه که بین این ۳ موقعیت از نظر فوریت، تفاوت‌های آشکاری وجود داره؛ هم به‌لحاظ جنس پیام و هم به‌لحاظ سطح و اهمیت ارتباط.مثال دیگه:فرض کنید پدر و مادر پیری دارید که تنها زندگی می‌کنن و بهشون گفتید هر ساعتی از شبانه‌روز اگه با مشکلی مواجه شدن با شما تماس بگیرن. طبیعیه که هر پیامی از طرف اون‌ها از فوری‌ترین پیام‌هاییه که ممکنه دریافت کنید.من پیش از این، دربارۀ تجربۀ استفاده از «عدد دانبار» برای بهبود روابط، مطلبی نوشته‌م. اونجا به‌طور مفصل توضیح دادم که روابط انسان بر اساس میزان صمیمیت، عمق و قوی‌بودن، در حلقه‌های مختلفی جای می‌‌گیرن. برای اولویت‌بندی ارتباطات‌تون می‌‌تونید از اون مطلب کمک بگیرید.در مرحلۀ بعد، ماتریس آیزنهاور (Eisenhower Matrix) ابزاریه که به شما در اولویت‌بندی فعالیت‌ها و پیام‌ها بر اساس ضرورت و اهمیت اون‌ها کمک می‌کنه.ماتریس آیزنهاور (Eisenhower Matrix)من از کتاب «اصل‌گرایی» (Essentialism: The Disciplined Pursuit of Less)  اثر گرگ مک‌کیون (Greg McKeown) درسی گرفته‌م که اون رو سرلوحۀ زندگی‌م قرار داده‌‌م. اون می‌گه:اگر شما برای خودتان اولویت‌ تعریف نکنید، دیگران اولویت‌هایتان را تعیین می‌کنند.سخنی از گرگ مک‌کیون (Greg McKeown) عزیزدر موضوع مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها، اولویت‌ها می‌تونن شامل افراد و حتی پلتفرم‌های ارتباطی باشن. در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد.۲) نحوۀ دسترسی به خودمون رو دوباره بررسی کنیم / یه پلتفرم «فوری» انتخاب کنیمخیلی از ما ۲۴ساعته در دسترس دیگران هستیم؛ «دیگران» یعنی هرکسی که شماره و آی‌دی تماس ما رو داره. از طرفی، برای دوستی‌ها و روابط حرفه‌ای‌مون از رسانه‌های مجزا استفاده نمی‌کنیم. برای مثال، در تلگرام هم با خانواده و دوستان‌مون در ارتباطیم و هم با همکاران راه دور.این وضعیت می‌تونه باعث ایجاد استرس و اضطراب غیرضروری بشه. یه راه‌حل اینه که هدف هر پلتفرم پیام‌رسانی رو بازنگری کنید و بین سرویس‌هایی که برای ارتباطات کاری استفاده می‌شن و خدماتی که برای دوستان و خانواده در نظر گرفته‌‌ید، مرزبندی واضحی ایجاد کنید.این کار به شما کمک بزرگی می‌کنه. فرض کنید هیچ ارتباط کاری مداوم و فوری‌‌ای رو در تلگرام، واتس‌اپ و شبکه‌های اجتماعی (ایکس، اینستاگرام و...) تعریف نکرده باشید. در عوض، همۀ ارتباطات کاری رو به اسلک، ایمیلو ترلو محدود کنید. از طرفی، به خانواده، پارتنر و دوستان صمیمی‌تون اعلام کنید که در طول روز اگه کار مهم و فوری‌ای دارن، فقط از تماس تلفنی یا پیامک استفاده کنند.بدین ترتیب، مطمئن خواهید بود که در طول روز اگه همۀ اعلان‌های شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها رو خاموش کنید، هیچ ارتباط فوری و مهمی رو از دست نخواهید داد؛ چون برای ارتباطات کاری مهم، اسلک، ایمیل و ترلو رو بررسی می‌کنید و برای ارتباطات شخصی فوری هم پیامک و تماس تلفنی‌ در دسترسه.۳) اعلان‌ها رو متناسب با اولویت‌های کانال‌های ارتباطی‌مون تنظیم کنیمبعد از تعیین اولویت‌ها، می‌تونید به هر برنامه، آهنگ یا نوع اعلان خاصی اختصاص بدید که با فوریت اون مطابقت داشته باشه؛ برای مثال:اگر از اسلک برای ارتباطات کاری جاری‌تون استفاده می‌کنید، می‌تونید از صداها، نشان‌ها یا لرزش‌هایی که بیان‌کنندۀ فوریت اونه استفاده کنید.اگر ایمیل رو به ارتباطات کاری مهم اما غیرفوری اختصاص داده‌ید، می‌تونید برای اعلان‌های اون از نشان‌های بصری بدون صدا استفاده کنید و در ساعت‌های مشخصی از روز، سر فرصت به اون‌ها پاسخ بدید.نتایج مطالعۀ الیزابت دبلیو دان (Elizabeth W. Dunn) روان‌شناس اجتماعی و کوستادین کوشلف (Kostadin Kushlev) استاد دانشگاه و محقق سلامت دیجیتال نشون می‌دهد:محدودکردن تعداد دفعاتی که افراد ایمیل‌هاشون رو در روز چک می‌کنن، استرس کلی روزانۀ اون‌ها رو کاهش می‌ده.سخنی از الیزابت دبلیو دان (Elizabeth W. Dunn) و کوستادین کوشلف (Kostadin Kushlev) عزیزاعلان‌های غیرضروری‌ای مثل اعلان‌های شبکه‌های اجتماعی رو هم می‌تونید خاموش کنید و آخر شب که برای سرگرمی به پروفایل‌تون سر می‌زنید، پیام‌ها و منشن‌ها رو پاسخ بدید.۴) اعلان‌های پلتفرم فوری رو هم سفارشی‌سازی و تنظیم کنیمبعد از تعیین پلتفرم فوری، اگه متوجه شدید که در اون پلتفرم پیام‌های زیادی به شما می‌رسه که از فوریت و اهمیت یکسانی برخوردار نیستن، با استفاده از فیلترها، دسته‌بندی و راه‌حل‌های دیگه‌ای که معمولاً در هر پلتفرمی وجود داره، اعلان‌ها رو سفارشی‌سازی کنید.به‌دنبال راه‌هایی برای تأکید بر پیام‌های دریافتی از رئیس‌تون باشید یا یه پروژۀ اولویت‌دار رو به‌عنوان «مهم» علامت‌گذاری کنید.اگه چند دقیقه‌ای رو برای کاوش در تنظیمات پلتفرم‌های ارتباطی خودتون صرف کنید، جلوی بخش اعظمی از حواس‌پرتی‌های آتی رو خواهید گرفت. اغلب پلتفرم‌ها به کاربران اجازه می‌دن که مکالمات مهم رو ستاره‌دار و مکالمات کم‌اهمیت رو بی‌صدا کنن.۵) خاموش‌کردن اعلان‌های پلتفرم‌های غیرضروری رو جدی بگیریماز همۀ این‌ها گذشته، خاموش‌کردن اعلان‌ها یکی از مهم‌ترین مهارت‌های مدیریت پیامه. اگه اعلان‌های غیرضروری رو در زمان‌های شلوغ دریافت نکنید، می‌تونید با تمرکز بیشتری به پیام‌های ضروری و فوری پاسخ بدید و هیچ پیام مهمی رو در موعد مقرر از دست ندید.پس همون‌طور که گفتیم، اگه هیچ ارتباط فوری و ضروری‌ای در اینستاگرام، ایکس، فیس‌بوک یا هر کانال ارتباطی دیگه‌ای نداشته باشید، می‌تونید با خیال راحت نوتیفیکیشن‌های این برنامه‌ها رو خاموش کنید یا حتی بهتر از اون، از این برنامه‌ها به‌طور کامل خارج بشید.مدیریت حضور در شبکه‌های اجتماعی، به شما کمک می‌کنن تا در مسیر دستیابی به دیجیتال مینیمالیسم قدم‌های محکم‌تری بردارید.من حتی یه دورۀ حذف کامل شبکه‌های اجتماعی رو هم تجربه کردم و نکات مفیدش رو در قالب یه پست ویرگولی نوشتم.۶) در ساعات غیرکاری، از ایمیل کاری و سایر برنامه‌های همکاری خارج شیمحتی اگه فریلنسر یا دورکارید، برای خودتون ساعت کاری مشخصی در نظر بگیرید و در ساعت‌های غیرکاری از کانال‌های ارتباطی همکاری (اسلک، ایمیل، ترلو و...) خارج شید. شما حق دارید که فقط در ساعات مشخصی از روز به این پیام‌ها پاسخ بدید. مگه اینکه خودتون از قبل با هم توافق دیگه‌ای کرده باشید.این توافق‌های استثنائی در گروه‌های کاری‌ای رخ می‌ده که در کشورهایی با اختلاف زمانی، مشغول کارن؛ برای مثال، ممکنه شما توافق کنید در ساعاتی از شب که روزِ همکار شما محسوب می‌شه هم در دسترس باشید و برعکس.تحقیقات ثابت کرده که دیدن سِیلی از ایمیل‌ها و پیام‌های کاری در ساعات مختلف شبانه‌روز به ما آسیب جدی وارد می‌کنه. ما نه‌تنها برای در دسترس‌بودن شبانه‌روزی تحت فشار قرار می‌گیریم، بلکه اغلب اطلاعاتی رو وارد مغزمون می‌کنیم که نمی‌تونیم یا نمی‌خواهیم در ساعات غیرکاری روی اون‌ها کار کنیم و همین به ما استرس وارد می‌کنه.بنابراین، بهترین زمان برای خوندن ایمیل (و فعال‌کردن اعلان‌های اون) در همون ساعات کاریه که ما شرایط پاسخ‌گویی داریم.۷) محدودیت‌های خودمون رو بشناسیم و به اون احترام بذاریمدر دنیای دیجیتال، به‌ویژه در خصوص دورکارها یا همون فریلنسرها، مرزهای زندگی کاری و زندگی شخصی مشخص نیست. اگه سعی نکنید این ۲ مرز رو از هم  تفکیک کنید، کیفیت کار و زندگی‌تون در معرض خطر قرار می‌گیرن.پس مرز این ۲  رو به‌درستی تعریف کنید. پیام‌های کاری رو در ساعت کاری پاسخ بدید و پیام‌های شخصی رو اگه فوریت ندارن، در ساعات غیرکاری پاسخ بدید. این شمایید که باید حد و مرزهای خودتون رو برای دیگران تعریف کنید و اون‌ها رو آموزش بدید که به مرزهای شما احترام بذارن.۸) حد و مرزهامون رو به دیگران اعلام کنیم تا بدونن چه انتظاراتی می‌تونن ازمون داشته باشنزمانی که محدودیت‌هایی رو تعریف کردید، اون‌ها رو به دیگران منتقل کنید. در محل کار، می‌تونید از یه پاسخ‌گوی خودکار استفاده کنید که می‌گه:در روزهای کاری در ساعت ۱۰ صبح و ۳ بعدازظهر به ایمیل‌ها پاسخ خواهم داد.همچنین می‌تونید برای جلوگیری از وسوسۀ پاسخ‌گویی ۲۴/۷، به همکاران‌تون اعلام کنید که قانون خانوادۀ شما اینه که هیچ‌کس بعد از ساعت ۷ بعدازظهر و در کل ساعات روزهای تعطیل، برای ارتباطات کاری وقت صرف نکنه.۹) یه SLA ارتباطی بسازیمنمی‌دونم تا چه حد با مفهوم SLA آشنایید. SLA یا توافقنامۀ سطح خدمات (Service-level Agreement)، معمولاً بین شرکت‌ها و تأمین‌کنندگان خارجی منعقد می‌شه اما ممکنه بین ۲ دپارتمان از یه شرکت هم تنظیم بشه. SLAها سطوحی از خدمات موردانتظار یه مشتری از یه تأمین‌کننده رو تعریف می‌کنه که در اون معیارهای سنجش عملکرد خدمات، جرائم و اقدامات جبرانی مشخص می‌شه.حالا اگه پاسخ‌گویی به پیام‌ها رو خدمت متقابلی در نظر بگیرید که شما و اطرافیان‌تون به همدیگه می‌دید، می‌تونید برای دستیابی به شفافیت بیشتر در روابط‌تون، چیزی شبیه SLA داشته باشید. من اسمش رو می‌ذارم SLA ارتباطی؛ بدین صورت که طی یه توافق ضمنی، برای همدیگه مشخص می‌کنید که در چه پلتفرم‌هایی و در چه ساعاتی از روز در دسترسید و می‌تونید از همدیگه انتظار پاسخ‌گویی داشته باشید.یک نمونه از توافقنامۀ سطح خدمات (Service-level Agreement)برای مثال، من به دوستان نزدیک و خانواده‌ام اعلام می‌کنم که در طول روز مجبورم اینترنت گوشی رو خاموش کنم تا با تمرکز بیشتری به کارم بپردازم و از ساعت ۶ عصر به بعد به پیام‌های تلگرام و واتس‌اپ پاسخ می‌دم.در عین حال، به اون‌ها این امکان رو می‌دم که اگه کار خیلی ضروری‌ای داشتن، برایم پیامک بفرستن یا تماس تلفنی بگیرن. طبیعیه که انتظار دارم تماس‌های غیرضروری رو هم به بعد از ساعت ۶ موکول کنن. متقابلاً اون‌ها هم شرایط خودشون رو مطرح می‌کنن و با هم به توافق دوجانبه می‌رسیم.این توافق‌نامۀ ضمنی به هر ۲ طرف کمک می‌کنه تا سطح انتظارات‌شون از طرف مقابل رو با شفافیت و همدلی بیشتری تنظیم کنن و از هم توقعات بی‌جا و بدموقع نداشته باشن. این رویکرد، از سطح اضطراب و عذاب‌وجدان شما کم می‌کنه، سوء‌تفاهم‌ها رو کاهش می‌ده و مدیریت پیام‌ها رو براتون راحت‌تر می‌کنه.۱۰) هیچ قانونی برای سرعت پاسخ‌گویی به پیام‌ها وجود ندارههیچ قانونی دربارۀ اینکه باید با چه سرعتی به یه پیام (ایمیل، پیامک، چت و غیره) پاسخ بدید وجود نداره. محدودیت‌های زمانی تابعی از نوع محتوا، فوریت و مهم‌بودن اون و نوع ارتباط شما با فرستندۀ پیامه.بهترین راه برای آگاهی از سرعت پاسخ‌گویی به پیام اینه که خودتون رو جای فرستنده قرار بدید و در عین حال تمام اولویت‌ها و شرایط‌تون رو هم در نظر بگیرید. طبیعیه که در همه حال، رعایت ادب و احترام متقابل ضروریه.۱۱) مجبور نیستیم به هر پیامی پاسخ بدیمخودتون رو موظف می‌دونید که به هر پیامی پاسخ بدید؟ واقعیت اینه که هیچ اجباری برای پاسخ‌گویی به همۀ پیام‌ها وجود نداره. تناسب فرستنده، گیرنده و پیام رو در نظر بگیرید.برای مثال، یه نفر غریبه در دایرکت اینستاگرام از شما درخواست انجام کاری رو داره که توقع بزرگی محسوب می‌شه. اگه درخواستش رو محترمانه مطرح کرده باشه، می‌تونید سر فرصت، خیلی مؤدبانه درخواستش رو رد کنید و اگه از لحن بی‌ادبانه و متوقعانه‌ای استفاده کرده باشه، حق رو دارید که پیامش رو به‌طور کامل نادیده بگیرید.پاسخ‌گویی به همۀ پیام‌ها نباید در دستور کار شما باشه و فیلترکردن این نوع درخواست‌ها بخشی از لطفیه که می‌تونید در حق خودتون انجام بدید.۱۲) مدیریت پیام‌ها رو به یه عادت تبدیل کنیممدیریت پیام‌ها و اعلان‌ها رویدادی یک‌باره نیست، بلکه باید تمرینی مداوم باشه. از اونجایی که ابزارها و برنامه‌های کاری، نیازهای شخصی و تعهدات حرفه‌ای شما به‌طور دائم در حال تغییره، دست‌کم هر ۶ ماه یه بار وضعیت رو ارزیابی و در راستای اهداف‌تون، دوباره تنظیم کنید.اگر اولویت‌های شخصی و حرفه‌ای‌تون شفاف باشه، قابلیت‌های برنامه‌های مختلف ارتباطی مثل تنظیم اعلان‌ها به کمک شما خواهد اومد. این نوع شفافیت، زمینه رو برای رضایت متقابل میان شما و همکاران، مشتریان، اعضای خانواده و دوستان‌تون فراهم می‌کنه و به ذهن و روان شما آرامش و تمرکز بیشتری می‌بخشه.حرف آخردر نگاه اول، پاسخ‌گویی به پیام‌ها موضوع چالش‌برانگیزی نیست، اما وقتی حجم پیام‌ها زیاد باشه، مدیریت‌نکردن اون‌ها بهره‌وری شما رو پایین می‌آره و حتی بر کیفیت زندگی‌تون تأثیر منفی می‌ذاره.بنابراین، اگه پیام‌هاتون رو مدیریت نکنید و اجازه بدید بر زندگی شما و اولویت‌هاتون حاکم بشن، کنترل اوضاع از دستت‌تون خارج می‌شه. نکاتی که در این مطلب مطرح کردم، به شما کمک می‌کنه تا چالش‌های پاسخ‌گویی به پیام‌ها رو به حداقل برسونید و در عین حال دسترسی ارتباطی موردنیاز خودتون رو داشته باشید.اگر دستورالعمل‌های بالا رو در تلفیق با تجربه‌ها و شرایط زندگی‌تون به بهترین نحو اجرایی کنید، افراد مناسب بیشتری رو در دایرۀ ارتباطی‌تون حفظ خواهید کرد و افراد اشتباه هم از دوروبَر شما حذف خواهند شد.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 14:34:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🚪🪟 چرا ما عکاسی در و پنجره رو دوست داریم؟ + ۱۴ دلیل برای انجام آن</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/doors-windows-in-photography-ndqw8bwgr55c</link>
                <description>من به عکاسی از درها و پنجره‌های زیبا خیلی علاقه دارم و سال‌هاست که این کار رو با اشتیاق انجام می‌دم. نه‌تنها خودم به عکاسی از در و پنجره علاقه دارم، مادرم هم به این موضوع علاقه داره؛ مثلاً یکی از اولین عکس‌هایی که از من از ثبت کرده همین تصویر آیکونیک (Iconic) معروفه؛ عکس من پشت پنجره.داستان این عکسم برمی‌گرده به زمانی که فناوری محدودیت داشت و در آخرین سونوگرافی، «دختر» تشخیص داده شده بودم و بعد از به‌دنیااومدن به‌عنوان فرزند دوم و آخر خانواده داغ دخترداشتن رو به دل والدینم گذاشتم و اون‌ها هم برای اینکه حسرت به دلش نمونه، همون‌طوری که در تصویر می‌بینید بنده رو بسته‌بندی کردن.عکس بچگی‌های من یعنی نیما قبلاً نمی‌دونستم که افراد دیگه‌ای هم هستن که به این سرگرمی ساده عشق می‌ورزن تا اینکه چند سال پیش، به‌اشتراک‌گذاری عکس‌های در وپنجره بین کاربران شبکه‌های اجتماعی محبوب شد. بعد از اون بود که از خودم پرسیدم چرا خیلی از ما عاشق عکس‌گرفتن از درها و پنجره‌های زیبا هستیم؟این علاقه در عکاسان و بلاگرهای سفر به‌قدری قویه که حوالی سال ۲۰۱۶ در فضای اینستاگرام طوفانی به پا کرد و هشتگ doortrait# تا مدت‌ها ترند فراگیر اینستاگرام بود؛ هشتگی برای به‌نمایش‌گذاشتن عکس‌های‌ درهای مسحورکنندۀ جهان.حتی بعضی‌ها برای عکس‌های خودشون صفحه‌های مخصوص ساختن و تونستن مخاطبان زیادی رو جذب کنن. جالبه بدونید که اینستاگرامرهای ایرانی در کنار چند کشور دیگه مثل ایتالیا، سوئد، نیکاراگوئه، هند، انگلیس و... در رأس این ترند قرار داشتن و همچنان به فعالیت‌شون ادامه‌ می‌دن.اما از بین همۀ سوژه‌هایی که می‌شه از طریق هنر بیان کرد، چرا در و پنجره‌؟ کنجکاو شدم و سعی کردم دلایلی برای روی‌آوردن به این ژانر عکاسی رو پیدا کنم و بفهمم چرا عکاس‌ها، بلاگرها و سایر مردم به این سوژه‌ جذب شدن.در ادامه می‌خوام از ۱۴ دلیل حرف بزنم که طبق بررسی‌های من می‌تونن دلایل علاقۀ ما به عکاسی از در و پنجره‌های زیبا باشن. همچنین، عکس‌هایی از بهترین اینستاگرامرهای دنیا رو به‌همراه آدرس صفحه‌هاشون باهاتون به اشتراک می‌ذارم و شما رو با یکی از بهترین مستندنگاران درها و پنجرهای تهران و پروژه‌هاشون در اینستاگرام آشنا می‌کنم.پس تا انتهای این مطلب باهام همراه باشید و اگه نظری در این زمینه دارید، با من در میون بذارید. شاید حتی خودتون هم عکس‌هایی با این موضوع گرفته باشید. خوش‌حال می‌شم لینک عکس‌هاتون را برام بذارید تا من و بقیۀ مخاطبان هم از دیدن اون‌ها لذت ببریم. در نوشتن این مطلب از همراهی و کمک پژوهشی یکی از خوش فکرترین و خوش ذوق‌ترین دوستانم حدیث خیرآبادی (نویسنده و معمار) بهره بردم.عکاسی در و پنجره از کی شروع شد؟ترندشدن عکاسی در و پنجره در شبکه‌های اجتماعی شاید جدید به نظر برسه، اما قدمت عکاسی از این سوژه، طولانی‌تر از این حرف‌هاست. روی کولمر (Roy Colmer)، عکاس دهۀ ۱۹۷۰، در سال ۲۰۱۶ نمایشگاهی در کتابخانۀ عمومی نیویورک برگزار کرد و در اون، حدود ۳۰۰۰ قطعه عکس از درهای منهتن نیویورک رو به نمایش گذاشت.یکی از درهای منهتن، Roy Colmerاما بیاید به ۳ قرن قبل برگردیم؛ به زمانی که هنوز هنر عکاسی ظهور نکرده بود. در قرن هفدهم، هنرمندان هلندی علاقۀ زیادی به نقاشی از درها و پنجره‌ها داشتن. اون‌ها می‌خواستن زندگی داخل خونه و خیابان رو به‌طور هم‌زمان نشون بدن. این رویکرد، بعدها الهام‌بخش تعدادی از عکاسان شد.نقاشی Woman at a Window اثر یاکوبوس ورل (Jacobus Vrel)، سال ۱۶۵۴در دهۀ ۱۸۰۰، اولین عکاسان علاقه‌مند به این موضوع، از جمله مخترع بریتانیایی ویلیام هنری فاکس تالبوت (William Henry Fox Talbot) آثاری از خودشون به جا گذاشتن. «درِ گشوده» (The Open Door) یکی از اون‌هاست که به نظر می‌رسه از نقاشان هلندی الهام گرفته شده.«درِ گشوده» (The Open Door) اثر ویلیام هنری فاکس تالبوت (William Henry Fox Talbot) امروزه حساب‌های ایرانی و خارجی زیادی در اینستاگرام، توییتر (X فعلی) و پینترست فعالن که تقریباً به‌طور انحصاری، از در و پنجره‌ عکاسی می‌کنن.در اینجا، فقط به چند مورد از اون‌ها اشاره می‌کنم: (شما هم اگه صفحه‌ای می‌شناسید که به عکاسی در و پنجره اختصاص داره، آدرسش رو در کامنت‌ها برامون بنویسید.)Cold KneesDoors of ItalyArina in London LandDoors EverywhereTehroon FrameShiraz Doors Framesصاحبان این صفحه‌ها، برای به‌اشتراک‌گذاشتن عکس‌هاشون برنامه‌ریزی می‌کنن، می‌دونن هر روز باید به کدوم محله‌ سر بزنن یا به کدوم کشورها سفر کنن و در همۀ این گشت‌وگذارها دوربین همراه دارن که درها و پنجره‌های رازآلود و زیبا رو شکار ‌کنن.خیلی از کاربران هم اذعان می‌کنن که علاقه‌مندن اینفلوئنسر عکاسی در و پنجره‌های شهرشون بشن. یکی از کاربران توییتر نوشته:چند ساله می‌خوام از در و پنجره‌های قاجار و پهلوی شیراز عکاسی کنم و امروز دیدم یه نفر یه ساله استارت این کار رو زده! دروغ چرا، ناراحت شدم.در ادامه تصاویری رو از عکاس‌های مختلف مانند ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)، امیرحسین راد و امیر یوسفی رو که از سوژۀ در عکاسی کردن، جمع آوری کردم که می‌تونید ببینید.دری از کوربووا (Courbevoie)، فرانسه، عکس از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)دری از ونیز، ایتالیا، عکس از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)دری از لامارسا (La Marsa)، تونس، عکس از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)دری از تهران، خیابان رازی، عکس از امیرحسین راددری از شیراز، خیابان قصردشت، عکس از امیر یوسفیاما، چرا خیلی از ماها به عکاسی در و پنجره علاقه داریم؟ + ۱۴ دلیل اصلیاگه چشم‌ها پنجره‌ای به درون انسان باشن، پس قطعاً درها و پنجره‌ها هم روزنه‌ای به قلب یه خونه‌ن.ما تمایل داریم از طریق درها و پنجره‌ها به قلب خونه‌ها نفوذ کنیم، همون‌طور که برای ساختن ارتباط با آدم‌ها به چشم‌هاشون نگاه می‌کنیم. این جمله‌ها شاید ساده‌ترین پاسخ به پرسش بالا باشه؛ اما قطعاً همۀ ماجرا نیست.در ادامه، سعی می‌کنم به برخی از مهم‌ترین دلایل علاقۀ مردم به عکاسی از در و پنجره اشاره کنم.۱) عکاسی از در و پنجره آسونهدرها و پنجره‌ها سوژه‌هایی دم‌ دست هستن. از کوچه‌ای که در اون زندگی می‌کنیم تا محله‌ای که هر روز رفت‌وآمد داریم و شهر و روستایی که به اون سفر می‌کنیم، درها و پنجره‌ها همه‌جا هستن و ثابت ایستادن.برای شکارکردن اون‌ها لازم نیست کارهای عجیب‌غریبی بکنیم. اون‌ها حرکت نمی‌کنن، ناگهان غیب نمی‌شن و ما یقین داریم تا هر وقت بخواهیم اونجا ایستادن تا ما عکس‌شون رو بگیریم. موقع راه‌رفتن و رانندگی، اگه دری توجهمون رو جلب کنه، کافیه بایستیم، زاویۀ مناسب رو پیدا کنیم و دکمۀ دوربین رو فشار بدیم.۲) درها و پنجره‌ها پر از تزیینات و جزئیاتنشاید سراسر نمای یه ساختمون، ساده و یکدست باشه، اما درها و پنجره‌ها، به‌ویژه درها و پنجره‌های قدیمی، هرکدوم ویژگی خاص خودشون رو دارن. اون‌ها با رنگ‌ها، تزیینات و اغلب با جزئیات دوست‌داشتنی تزیین شدن. این تمایزها، برای مردم و عکاسان جذابه. انواع مختلفی از سبک‌ها وجود داره که می‌تونه خلاقیت عکاس رو به چالش بکشه.به دو تصویر زیر دقت کنید. صفحۀ ایرانی Tehroon Frame عکس‌هایی از سروش مهاجری و الهام شاهی منتشر کرده. این پنجره‌های آهنی، با این تزیینات متفاوت‌شون می‌تونن برای هرکسی جذاب باشن.پنجره‌ای از تهران، سه‌راه منظریه، عکس از سروش مهاجریپنجره‌ای از تهران، محلۀ قیطریه، عکس از الهام شاهی۳) فرم درها و پنجره‌ها امکان ترکیب‌بندی عالی رو فراهم می‌کنهبخشی از یه عکاسی خوب، ترکیب‌بندی اونه و چه چیزی بهتر از اینکه خود سوژه امکان ترکیب‌بندی عالی و آسون رو به ما بده؟درها و پنجره‌ها با فرم‌های ساده، فرصتی شگفت‌انگیز برای ثبت ماهرانۀ یه ترکیب‌بندی عالی رو به عکاسان می‌دن، به‌ویژه اگه رنگ اون‌‌ها دلپذیر باشه. ما درها و پنجره‌ها رو مانند فرم‌هایی از شکل و رنگ می‌بینیم و دوست داریم طوری قاب‌بندی‌شون کنیم که در نهایت عالی به نظر برسن.۴) درها و پنجره‌ها حس کنجکاوی رو برمی‌انگیزندرها زیبا هستن و حس کنجکاوی رو تحریک می‌کنن. ارین بارنت (Erin Barnett)، متخصص هنر و فرهنگ و کیوریتور (نمایشگاه‌گَردان) نمایشگاه‌های عکاسی، به نیویورک تایمز گفته:این سوژه کنجکاوی افراد را برمی‌انگیزد، آدم‌ها می‌خواهند بدانند پشت درها یا پنجره‌ها چه خبر است.سخنی از اِرین بارنت (Erin Barnett) عزیزراز... همه‌چیز به رازآلودبودن درها و پنجره‌ها برمی‌گردد. کارتون‌های دوران کودکی را به یاد بیاورید. افسانه‌ها و قصه‌های جن و پری را با خودتان مرور کنید.کسی از یک در می‌گذرد و پشت آن در، دیوی در انتظارش نشسته است و برای بیرون‌آمدن از آن جهان، ناگزیر است کلید در پنهانی خروج را پیدا کند. جادوی یک در یا پنجره همیشه این سؤال را تداعی می‌کند: چه‌چیزی ممکن است پشت آن باشد؟۵) هر در و پنجره‌ای داستان خودش رو دارههر دری «روح» و داستانی برای گفتن داره. یه حیاط مخفی خیره‌کننده، خونه‌ای سرشار از داستان‌ها و گنج‌ها یا باغی کوچک پنهان پشت یه خونه توی یه خیابون شلوغ؛ چه‌کسی می‌دونه چه‌چیزی پشت اون مخفی شده؟ به‌ویژه درها و پنجره‌های خونه‌های قدیمی، رازهای بزرگ‌تری رو با خودشون حمل می‌کنن.قصه‌هایی از نسل‌های پی‌درپی، ارواحی سرگردان، خاطراتی خاک‌گرفته. ما با عکاسی از در و پنجره‌های چنین خونه‌هایی، سعی می‌کنیم به درون اون خاطرات و قصه‌ها راه پیدا کنیم یا سهمی کوچک در حفظ و تداوم اون داشته باشیم. شاید می‌خواهیم ما هم جزئی از قصه باشیم.۶) درها و پنجره‌ها ما رو دعوت می‌کنن تخیل کنیمهمون حرفی که بالاتر زدیم. هر سوژه‌ای که در خود رمز و رازی داشته باشه، ما رو به تخیل دعوت می‌کنه؛ تخیل برای کشف یک راز یا سردرآوردن از یه قصه.دری از پاریس، فرانسه، عکس از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)ثریا بن هاج (Soraya Ben Had) بازاریاب دیجیتال و علاقه‌مند به عکاسی که عکس بالا رو در پاریس گرفته، می‌گه:برای من، یک در بسته، دعوت به تخیل است؛ احتمالاً داستان‌های زیبا، خنده‌دار یا پرشور زیادی برای گفتن دارد.سخنی از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had) عزیز۷) درها و پنجره‌ها نقش نمادین دارنیانوس (Ianus) یکی از خدایان روم باستان، خدای در‌ها، دروازه‌ها، گذرگاه‌ها، آغازها، پایان‌ها و انتقال‌هاست.اون دو تا چهره داره یکی از چهره‌‌ها به گذشته نگاه می‌کنه و اون یکی به آینده. یه در، می‌تونه ورودی یا خروجی باشه، شما رو گیر بندازه یا نجات بده. درها خیلی از امکانات معنایی اساطیری رو در ساختار سادۀ خودشون دارن.مجسمۀ ژانوس (Janus)ضمن اینکه، درها و پنجره‌ها نمادهای کاملی از زندگی روزمرۀ ما هستن. در ادبیات، بسیاری از نویسندگان از این نمادها برای بیان مسائل شخصی و اجتماعی شخصیت‌هاشون استفاده می‌کنن.وقتی این داستان‌ها رو تحلیل می‌کنیم، به ۳ نقش نمادین اصلی برای درها و پنجره‌ها پی می‌بریم:پنجره بین ناظر و جهان خارج جدایی ایجاد می‌کنه. سوژه‌ای که پشت پنجره قرار داره، شکننده است، نمی‌خواد به دنیای بی‌رحم بیرون وارد بشه و این نمادیه از اینکه بهتره تماشاگر باشیم.این رویکرد، ناتوانی افراد در تغییر هر چیزی رو که در خارج اتفاق می‌افته نشون می‌ده.در نگاه مثبت، ما انسان‌ها حس می‌کنیم نوری که از پنجره‌ها وارد می‌شه کل اتاق، قلب ما و دنیا رو روشن می‌کنه.از طرف دیگه، درگاه‌ها فرصت‌ها رو نشون می‌دن؛ نقش‌های پیش رو، جاه‌طلبی، خوشبختی، آزادی، الهام و دنیای بهتر. پشت هر دری، فرصت‌های الهام‌بخش متفاوتی در انتظارمونه.۸) درها و پنجره‌ها نمادهای فرهنگ یک جامعه هستنجهانی‌شدن، فرهنگ‌های محلی رو تهدید می‌کنه و درها و پنجره‌ها همچنان نمادهایی زنده برای این فرهنگ‌های رو به نابودی محسوب می‌شن.برای مثال، اغلب درهایی که در ایران و مراکش عکاسی می‌شن دارای تزیینات و جزئیات معمارانه‌ای هستند که هنرهای مختلف رو نمایندگی می‌کنن. رنگ‌آمیزی، آهنگری و چکش‌کاری در این درها و پنجره‌ها، شگفت‌‌انگیز و جذابه.آیا تا به حال نام هنر چلنگری رو شنیدید؟ یکی از هنرهای ایرانی که در درها و پنجره‌های قدیمی نمود خارق‌العاده‌ای داره که در ادامه می‌تونید این هنر رو در عکسی که نیلوفر ابونوری گرفته ببینید.دری از تهران، خیابان سعدی، عکس از نیلوفر ابونوری۹) درها و پنجره‌ها حال‌وهوا و زیبایی‌شناسی مکان رو به‌خوبی منتقل می‌کنندمردم از درهای زیبا و جذاب عکس می‌گیرن تا دربارۀ حال‌وهوا و زیبایی‌شناسی مکانی که در اون زندگی می‌کنن یا به اون سفر کردن، دیدی اجمالی به دیگران بِدن. رنگارنگ‌بودن در و دیوارهای کشورهای آمریکای جنوبی رو به یاد بیارید. عکاسی از در و پنجره می‌تونه به بهترین نحو این حال‌وهوای گرم و سرزنده رو منتقل کنه.۱۰) عکاسی از در و پنجره، می‌تونه از سر علاقه به یه شهر، معماری و تاریخ اون باشهگاهی محرک این نوع عکاسی، صرفاً علاقه به یه شهر و معماری اونه، یا تلاش برای مستندنگاری تاریخی عناصری که در شهر وجود دارن و ممکنه هر لحظه نابود بشن.آندره ویسنته گونسالوز (André Vicente Gonçalves) مستندنگار معماری و عکاس پرتغالی، صدها در و پنجره از سراسر جهان رو مستند کرده. اون با کلاژکردن عکس‌هاش در یه تصویر واحد، گرایش‌ها و سبک‌هایی رو نشون می‌ده که بر هر منطقه مسلطن.تصاویر کلاژشدۀ نهایی گونسالوز، توجه رو به جزئیاتی جلب می‌کنه که ممکنه به‌طور جداگانه نادیده گرفته بشن، اما نقش مهمی در تجربۀ کلی یک شهر دارن.شما می‌تونید پروژۀ کامل آندره گونسالوس رو در ‌سایت اون ببینید و با دنبال‌کردنش در توییتر، اینستاگرام، فیس‌بوک، پینترست و... از دیدن تلاش‌هاش لذت ببرید.درها و پنجره‌هایی از ونیز، آندره ویسنته گونسالوز (André Vicente Gonçalves)دو صفحۀ ایرانی Tehroon Frame و Tehroon Doorهم در اینستاگرام وجود داره که سروش مهاجری و همکارانش ایجاد کردن و با هشتگ‌های #tehroonframe و #tehroondoor فعالیت می‌کنن.در این دو صفحه، سروش و دوستانش به‌عنوان معماران علاقه‌مند به شهر تهران، با همین رویکرد به مستندگاری و ثبت عکس‌های درها و پنجره‌های این شهر می‌پردازن.پنجره‌ای از تهران، میدان ژاله، خیابان آریایی‌پور، عکس از فائزه کوچکیاون‌ها حتی پا رو فراتر گذاشتن و با الهام‌گرفتن از الگوهای درها و پنجره‌های عکاسی‌شده، زیورآلاتی رو طراحی می‌کنن و می‌سازن که از خلاقیت و هنر و احساس سرشاره.در بایوی «بوتیک کبالت» (Cobalt Boutique) نوشته شده: تکه‌هایی از تهران. ایدۀ اون‌ها اینه که علاقه‌مندان با خرید این زیورآلات می‌تونن تکه‌هایی از تهران رو با خودشون داشته باشن.یکی از زیورآلات بوتیک کبالت که از یک پنجره در تهران الهام گرفته شدهسروش مهاجری، معمار و پژوهشگر معماری معاصر تهران در مصاحبه با سام فرزانه خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی می‌گه:خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد که آدم‌ها در شهرهای خودشان چنین پروژه‌های شخصی‌ای را رقم بزنند. خیلی خوش‌حال می‌شم که ما بتوانیم چشم‌های مردم را نسبت به اتفاق‌های شهرشان حساس بکنیم.این خیلی مهم است که ما نسبت به شهرهایمان حس تعلق داشته باشیم که متأسفانه هر روز دارد کم‌رنگ‌تر می‌شود و کاری هم از دست ما جز این کارها برنمی‌آید.سخنی از سروش مهاجری عزیز۱۱) عکاسی از در و پنجره، می‌تونه از سر علاقه به کشف چیزهایی باشه که دیگران نمی‌بیننسوفیا گلدب (Sophia Goldb)، اینستاگرامر، می‌گه:من عاشق درها هستم، مخصوصاً به این دلیل که اغلب نادیده گرفته می‌شوند، اما زمانی که متوجه آن‌ها می‌شوید، نمی‌توانید دست از این توجه بردارید.طبیعی است. بخشی از هر هنری، تمایل به نشون‌دادن چیزهاییه که دیگران به اون بی‌تفاوت شدن یا حساسیتی برای کشف و دیدنش ندارن.۱۲) می‌تونه تلاش برای علاقه‌مندشدن به شهری پرازدحام و شلوغ باشهبلا فاکسول (Bella Foxwell) هر روز عکسی متفاوت از لندن در حساب کاربری خودش منتشر می‌کنه. اون می‌گه، زمان زیادی رو صرف تلاش برای یافتن بهترین‌ها در لندن می‌کنه. هر آخر هفته به یه محله در لندن سر می‌زنه و این نوع عکاسی به اون کمک کرده تا دوباره عاشق شهرش بشه.درها و پنجره‌ها می‌تونن الهام‌بخش برخی افراد برای بیرون‌رفتن و گشت‌وگذار در شهر خودشون و شهرهای دیگه باشن.۱۳) نوعی مدیتیشنهبرای برخی افراد که شاید در عکاسی خیلی هم حرفه‌ای نباشن، عکاسی از در و پنجره نوعی مدیتیشنه. خانم دب کوهن (Deb Cohen) صاحب پروژۀ The Front Door یکی از این افراده. اون در سایت خودش دربارۀ این تجربه نوشته:وقتی دارم راه می‌روم و دنبال سوژۀ بعدی می‌گردم، واقعاً به محیط اطرافم توجه می‌کنم، ذهنم منحرف نمی‌شود و آن را بسیار آرامش‌بخش می‌بینم.من «در لحظه» هستم... داشتن دوربین در دستم نحوۀ دیدن من را تغییر داده است و حالا هر جا که می‌روم زیبایی را پیدا می‌کنم...یکی از درهایی که دب کوهن عکاسی کرده است.۱۴) آدم‌ها به مجموعه‌ها علاقه دارنکلکسیونی از تمبرهای قدیمی، خودکارهای جورواجور، پروانه‌های خشک‌شده، نسخه‌های خطی کتاب‌ها و حالا عکس‌هایی از در و پنجره‌ها. واقعیت اینه که جمع‌کردن کلی عکس از در و پنجره‌هایی که هر کدوم در پس‌کوچه‌ای خاک می‌خورن، مثل پیداکردن یه شیء عتیقه در یک عتیقه‌فروشی خاک‌گرفته است.با ثبت هر عکس، انگار غبار اون در یا پنجره رو می‌تکونیم و بعد اون را در مجموعۀ خودمون به نمایش می‌ذاریم. پیداکردن یک یا دو موضوع در عکاسی و ایجاد مجموعه‌ای از عکس‌های مرتبط با یکدیگر همیشه سرگرم‌کننده است.آیا عکس‌های گونسالوز، چیزی جز یک کلکسیون باارزشه؟درها و پنجره‌هایی از جزیرۀ بورانو، ونیز، آندره ویسنته گونسالوز (André Vicente Gonçalves)حرف آخر؛ عکاسی از در و پنجره می‌تونه زندگی شما رو تغییر بده!دب کوهن (Deb Cohen) صاحب پروژۀ The Front Door که قبل‌تر درباره‌ش حرف زدیم، در همون مطلب وبلاگش نوشته که عکاسی از در و پنجره زندگی‌اش رو تغییر داده. سرگرمی کوچک ساده‌ای که با ثبت عکس‌های موبایلی شروع شده و رفته‌رفته گسترش پیدا کرده اون تکنیک‌های عکاسی، نرم‌افزارهای ویرایش عکس و شبکه‌های اجتماعی رو یاد گرفت، با اینستاگرام آشنا شد، اینکه چطور از هشتگ استفاده کنه و چیزهای دیگه.یاد گرفت که چگونه از وردپرس برای راه‌اندازی وبلاگش استفاده کنه. شروع به یادگیری دربارۀ سبک‌های مختلف معماری کرد و به‌ویژه به معماری گذشته و حفاظت از بناهای تاریخی علاقه‌مند شد. سپس در کمیسیون تاریخی شهرشون فعال شد تا بتونه به سهم خودش برای حفظ معماری شهرش تلاش کنه.دب، به‌عنوان مشاور املاک، فعالیت خودش رو گسترده‌تر کرد. پروژۀ The Front Door که زمانی فقط یه خروجی خلاقانه برای عکاسی و نوشتن بود، حالا یکی از اجزای اصلی کسب‌وکار املاک و مستغلات اون شده است. خودش می‌گه:سرگرمی من، دنیایم را به‌طرز شگفت‌انگیزی گسترش داده است. همین چند سال پیش به این فکر می‌کردم که اگر کمی وقت آزاد پیدا کنم، چه‌کار خواهم کرد. راستش هیچ نظری نداشتم.در طول سال‌های کار و تربیت فرزندان، به‌نوعی از علایق شخصی خود غافل شده بودم... یادم می‌آید در جایی خوانده بودم که اگر مطمئن نیستید چه‌کاری باید انجام دهید، شروع به انجام یک کار کنید، هر کاری. فقط یک چیز را انتخاب کنید و پیش بروید...عکاسی از در و پنجره، دید و زندگی خیلی از افراد رو تغییر داده؛ مانند دریچه‌ای شگفت‌انگیز به دنیاهایی دیگه که می‌تونه فرصت‌های بسیاری در خودش داشته باشه. با این اوصاف، چرا باید از این کار جذاب دست بردارن؟ اون‌ها عکس می‌گیرن و جهان خودشون رو می‌سازن، ما هم می‌بینیم و لذت می‌بریم.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 10 Sep 2023 17:43:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🎭 سریال فرندز (Friends) و ۵ دروغی که دربارۀ دوستی‌های دوران بزرگ‌سالی می‌گن!</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/friends-nsprnfusdfwk</link>
                <description>روزی نیست که توی جمعی قرار بگیرم و دوستان حاضر در جمع «یاد اونجای فرندز نیفتن» و هی از این سریال حرف نزنن. اون وسط‌ها هم یکی درمیون به هم می‌گن «وای نیما چقدر تو شبیه چندلری!» بعد منی که کلاً تصورم اینه که عه چه جالب من شبیه چند تا لُرم بعد می‌فهمم نه بابا جان! اصلاً مسئله قومیتی نبوده و صرفاً داشتن من رو به یه آدمی توی این سریال کوفتی تشبیه می‌کردن!حالا بماند که کلاً من خیلی با این سریال ارتباط نگرفتم شاید چند بار دیگه ببینم و بعداً برداشتم ازش جور دیگه‌ای بشه؛ ولی چیزی که واسه من خیلی تو این سریال پررنگه اینه که دوستی در سریال فرندز (Friends) شگفت‌انگیزه! ۶ تا آدم بسیار متفاوت با علایق، اهداف، حرفه‌ها و سطح سواد مختلف، به‌طرز عجیبی در کنار هم قرار می‌گیرن و بیشتر وقت‌شون رو با هم می‌گذرونن.هر وقت یکی از اون‌ها به کمک یا هم‌دلی نیاز پیدا می‌کنه، یک یا چند نفر دیگه حتماً در دسترسن. توی همۀ جشن‌‌ها و مراسم و تعطیلات و برنامه‌ها و... بی‌برو و برگرد در کنار هم هستن. در ابتدای سریال، مونیکا به ریچل اجازه می‌ده تا توی آپارتمانش زندگی کنه و در پایان سریال هم فیبی با عجله راس رو به فرودگاه می‌رسونه تا ریچل رو از دست نده. پیوندهای این ۶ نفر به‌قدری محکمه که تمام لحظات مهم زندگی‌شون رو با هم تجربه می‌کنن.مونیکا (Monica)، ریچل (Rachel)، چندلر (Chandler)، راس (Ross)، فیبی (Phoebe) و جویی (Joey) عاشق هم هستن و در نهایت در کنار هم به خوشبختی می‌رسن‌. اما در دنیای واقعی چطور؟ ما هم می‌تونیم این مدل دوستی‌ها رو تجربه کنیم یا فرندز فقط یه فانتزی و توهمه؟ برای من عجیبه که می‌بینم یه عده از اطرافیانم توی ایران، عشاق سینه‌چاک سریال فرندز، به‌طرز متعصبانه‌ای به این سریال مثل الگویی برای دوستی‌هاشون نگاه می‌کنن و باور دارن که ما هم «می‌توانیم» و «باید» و «درستش این است» که چنین دوستی‌هایی رو تجربه کنیم. از نظر من، این توقع، چیزی جز چنگ‌زدن به یه فانتزی نیست.من فکر می‌کنم این سریال با همۀ محبوبیتش، یه سری انتظارات غیرواقعی برای روابط دوستانه در ما ایجاد کرده‌ و با انعکاس‌ندادن همۀ واقعیت، درک ما از دوستی‌ها رو مخدوش کرده؛ یه تصویر فانتزی از دوستی‌های دوران بزرگ‌سالی که معمولاً با ورود به دهۀ ۲۰ زندگی با چالش مواجه می‌شه و در دهۀ ۳۰ به‌طور کامل فرو می‌ریزه. اما یه عده از ما همچنان اصرار داریم که چنین دوستی‌های ایدئالی حق ماست و اگه به اون نرسیدیم، حتماً کوتاهی کردیم.در این مطلب می‌خوام بگم که چرا نباید دوستی‌هامون توی دنیای واقعی رو با دوستی‌های سریال فرندز مقایسه کنیم و چرا این مقایسه از اساس اشتباهه. شما هم اگه در این باره نظری دارید، خوش‌حال می‌شم که در قسمت نظرات برام بنویسید.دوستی‌های نسل ما؛ آمار چه می‌گن؟طبق برخی شواهد، پیداکردن دوست و حفظ دوستی‌ها‌ بین بزرگ‌سالان امروزی، مقوله‌ای چالش‌برانگیز و در عین حال رو به افوله. ۲۲درصد از افراد نسل هزاره (متولدین اوایل دهۀ ۶۰ تا نیمۀ دهۀ ۷۰ خورشیدی) در نظرسنجی YouGov در سال ۲۰۱۹ گفتن که «هیچ دوستی» ندارن.این موضوع دلایل زیادی داره. این روزها، خیلی از مردم دنیا و ازجمله ایران (با این اوضاع گل و بلبل اقتصادی و اجتماعی) زندگی‌های پرمشغله‌ای دارن:ساعت‌های کاری طولانیترافیک وحشتناکگرفتاری‌ها و مشغله‌های خانوادگی و اجتماعیو بسیاری مشکلات دیگه.این وضعیت فرصت و انرژی کافی برای ایجاد حلقه‌های دوستی رو از ما گرفته و اندک دوستی‌هامون هم تحت‌تأثیره:مهاجرت‌های ناگزیرازدواج و گرفتاری‌های مربوط به خانواده و بچهکمبود درآمد برای معاشرت، وقت‌گذرانی و تفریحتسلط بی‌چون‌وچرای شبکه‌های اجتماعی و...به‌مرور زمان رنگ می‌بازن و از دست می‌رن.‌من این موضوع رو قبلاً به‌نحو دیگه‌ای در مطلبی با عنوان «هم‌زمان می‌توانیم فقط ۷۰ ارتباط داشته باشیم!» بررسی کردم.از طرفی، در دنیای واقعی، مکان و شغل افراد به‌طور دائم در حال تغییره: متوسط بزرگ‌سالان آمریکایی ۱۱.۷ بار جابه‌جا می‌شن و شغل‌شون رو تغییر می‌دن؛ حدود ۱۲ بار در طول زندگی. متأسفانه من آماری از جابه‌جایی شغلی در ایران ندارم، فقط می‌تونم به رزومۀ خودتون ارجاع‌تون ‌بدم. شما تا حالا چند بار جابه‌جایی شغلی داشتید؟ به‌خصوص، نسل هزاره‌ تنهاتر از همیشه شدن و زمان کمتری برای پرورش انواع دوستی‌های عمیق و معنادار دارن.قبل از اینکه بررسی کنیم که فرندز چه تصویری از دوستی ارائه می‌ده، از شما می‌پرسم: آخرین بار کی نزدیک‌ترین دوست‌تون رو دیدید یا در یه دورهمی دوستانه با فراغ بال حاضر شدید؟ (البته اگه در جواب نگید که همین حالا از بدرقۀ آخرین بازمانده از قافلۀ دوستان‌تون برای مهاجرت به کانادا یا استرالیا برمی‌گردید.)فرندز چه تصویری از دوستی نشون می‌ده؟چیزی که سریال فرندز نشون می‌ده، با آمار و ارقام بالا منطبق نیست.شخصیت‌های فرندز نه‌تنها با هم زندگی می‌کنن بلکه در طول هفته بارها و بارها قرار ملاقات می‌ذارن، با هم ازدواج می‌کنن و خیلی از رویدادهای مهم زندگی رو در کنار همدیگه پشت سر می‌‌ذارن. این شخصیت‌ها از هر نظر تمام دنیای همدیگه هستن. اون‌ها در غم و شادی کنار هم‌ می‌مونن و به هم تکیه می‌کنن.یه فانتزی تمام‌عیار از دوستی‌های بسیار نزدیک و در دسترس، فرصت‌های بی‌پایان برای معاشرت، صبحانه در کافه، عصرانه در کافه، دورهمی شبانه در خانۀ مونیکا، بدون گرفتاری‌های عجیب‌غریب و آزاردهندۀ زندگی واقعی که مثل هیولا وقت و انرژی ما رو می‌بلعه و فرصت و مجالی برای عمق پیداکردن رابطه‌های دوستانه باقی نمی‌ذاره.در فرندز می‌بینیم که دنیای‌ بی‌رحم بزرگ‌سالی هیچ تاثیر خاصی روی متزلزل‌شدن پایۀ دوستی‌ها نمی‌ذاره. دوستی اون‌ها مصون از همۀ تهدیدهاست و نیازی نداره که نگران از دست رفتنش باشن. البته، گاهی سوء‌تفاهم‌هایی هم پیش می‌آد که می‌تونه هر دوستی‌ای رو از بین ببره، اما این اتفاق برای دوستان سریال فرندز نمی‌افته.شوخی‌ها و خطاها کسی رو دلخور نمی‌کنه و دل‌خوری‌های احتمالی هم خیلی زود فراموش می‌شن. دوستان همیشه برای هم وقت دارن و در دسترسن. مدت‌های طولانی سر یه میز در کافۀ موردعلاقه‌شون می‌نشینن و با هم گپ می‌زنن و می‌خندن، فرقی نمی‌کنه چه ساعتی از روز یا شب، انگار قرار نیست هیچ چیز با گذر زمان از دست بره. حتی میز ثابت اون‌ها در اون کافه، همیشه سر جاش محفوظه.دوستی‌های دنیای واقعی چطوری هستن؟پس اگه زندگی بزرگ‌سالی شبیه سریال فرندزه و می‌تونه این‌قدر ثابت باشه، چرا ما دوستان‌مون رو یکی یکی از دست می‌دیم و دیگه جایگزینی براشون پیدا نمی‌کنیم؟یه دوستی ۱۵‌ساله، با ازدواج یکی از دوستان خیلی زود کم‌رنگ می‌شه و به‌مرور از هم می‌پاشه.فشارهای اقتصادی و اجتماعی باعث می‌شه دوستان ۲۰ساله هر بار عذری برای هم بیارن و فاصلۀ بین دو دیدار روزبه‌روز بیشتر بشه.و مهاجرت، این غول بی‌شاخ‌و‌دم که می‌تونه بنیان یه دوستی نزدیک و چندین و چندساله رو به‌راحتی آب‌خوردن فروبریزه.واقعیت اینه که تلاش‌های از راه دور هم بی‌فایده‌ است. هیچ‌کس نمی‌تونه در فاصلۀ بین دو قاره، روابط نزدیکش رو به همون قوت پیشین حفظ کنه. چند بار برای یه گفت‌وگوی کوتاه چنددقیقه‌ای با دوست‌تون که ساکن کشور دیگه‌ایه تلاش کردید و شکست خوردید؟ سرعت پایین اینترنت؟ کارنکردن فیلترشکن؟ اختلاف ساعت وحشتناک به‌حدی که یا اون خوابه یا شما باید کم‌کم آماده بشید که برید سر کار؟ و هزار و یک مشکل ریز و درشت دیگه که فانتزی‌ دوستی‌های شگفت‌انگیز فرندزی رو به سخره می‌گیره.واقعیت اینه که:هیچ‌کس در زندگی واقعی این‌قدر زمان برای محبت یا مراقبت از دیگران نداره و همۀ ما بارهای خودمون رو به دوش می‌کشیم و زندگی خودمون و خانواده‌مون رو اداره می‌کنیم، پس ناگزیر دوستان رو فقط برای معاشرت‌های گاه و بیگاه می‌خوایم.البته ما به دوستان‌مون کمک می‌کنیم و از اون‌ها کمک می‌گیریم و تا جایی که بتونیم و زندگی اجازه بده از اون‌ها حمایت می‌کنیم، اما نه اون‌طور که در فرندز می‌بینیم. در واقعیت، هیچ‌کس نمی‌تونه خودش رو وقف دوستانش بکنه و از دوستانش انتظار چنین چیزی رو داشته باشه.۵ دروغی که سریال فرندز دربارۀ دوستی‌های بزرگ‌سالی می‌گه...در ادامه و به‌عنوان جمع‌بندی موارد بالا، ۵ دروغی رو که سریال فرندز دربارۀ دوستی‌های بزرگ‌سالی گفته برمی‌شمرم.۱) دوستان شما همیشه در دسترسن و هرگز کاری مهم‌تر از این ندارن که با شما معاشرت کنندر فرندز، هریک از شخصیت‌ها در هر اتاقی رو که باز می‌کنن، ۵ تا دوستاشون رو پشت اون در می‌بین. اما در دنیای واقعی این‌طور نیست. در واقع، این احتمال که با بازکردن یک در با فردی که از اون متنفرید روبه‌رو بشید بیشتر از اونه که اکیپ دوستان‌تون رو ببینید.ما زمان زیادی رو صرف ارسال پیام‌های متعدد می‌کنیم تا بتونیم بعد از هفته‌ها و ماه‌ها با یه دوست برای قرار معمولی هماهنگ بشیم. هماهنگ‌شدن یه جمع ۶نفره چندین برابر سخت‌تره.۲) شما می‌تونید بچه‌دار بشید و همچنان مثل قبل با دوستان‌تون معاشرت کنیدبه نظر می‌رسه هیچ‌چیز مانع معاشرت دوستان در سریال فرندز نمی‌شه، حتی پدر و مادر بودن. بن در فصل اول و اِما در فصل هشتم به دنیا می‌آن، اما هیچ‌کدوم از این بچه‌ها به زندگی اجتماعی راس یا ریچل خدشه‌ای وارد نمی‌کنن.۳) دوستان شما برای همیشه دوست شما می‌موننهیچ‌چیز نمی‌تونه دوستی رو از بین ببره، نه مشغلۀ کاری، نه ازدواج و نه خانواده. متأسفانه، این همیشه دربارۀ دوستی‌های واقعی صدق نمی‌کنه.در دنیای واقعی افراد از هم جدا می‌شن، از طریق کار یا رویدادهای اجتماعی با افراد جدید ملاقات می‌کنن یا بعد از تشکیل خانواده و بچه‌دارشدن، کم‌کم ارتباطات قبلی‌شون رو از دست می‌دن.۴) شما زمان خواهید داشت که چند بار در روز دوستان‌تون رو ببینیدبرای یه فرد شاغل، دیدن دوستانش چندین بار در هفته بسیار سخته، چه برسه به چند بار در روز. سریال فرندز چنین الگویی از معاشرت رو به مخاطب نشون می‌ده. هر روز همون کافۀ همیشگی! هر شب همون پاتوق همیشگی (خونۀ مونیکا)!در حالی که در واقعیت، هرکسی با گرفتاری‌های زندگی خودش دست‌وپنجه نرم می‌که و هیچ‌کس هم از این بابت سزاوار سرزنش نیست. همۀ ما مشاغلی داریم که تمرکز کامل‌مون رو می‌طلبن. هیچ‌کدوم از ما همیشه انرژی لازم برای شرکت در برنامه‌های مفصل دوستانه رو نداریم و اینترنت جای بسیاری از روابط رودرو رو گرفته.۵) اختلافات و دل‌خوری‌ها خیلی زود و راحت رفع و رجوع می‌شنعلاوه بر به‌تصویرکشیدن یه دوستی بسیار نزدیک، اتفاق موذیانه‌تری که در سریال می‌افته اینه که روی گیر و گرفتاری‌های رابطه، کار خیلی خاصی انجام نمی‌شه. به این معنی که اختلافات بین اون‌ها به‌سرعت در عرض یک یا دو اپیزود حل‌وفصل می‌شه و دیگه هیچ اثری از اون باقی نمی‌مونه. این زمان کم برای رفع و رجوع بی‌وفایی‌ها و دل‌خوری‌ها رو تنها در دوستی‌های دوران بچگی می‌شه دید.اما سؤال اینه: چند تا دوستی رو به‌خاطر یه سوء‌تفاهم کوچیک از دست دادیم؟ بیایید صادقانه به این سؤال پاسخ بدیم.حرف آخرفانتزی خوبه، به‌شرط اینکه درک ما از واقعیت رو مخدوش نکنه و ما رو در دام مقایسه‌های تمام‌نشدنی نندازه. اگه دوستی‌‌های ما شبیه دوستی‌های سریال فرندز نیستن؛ اگه نمی‌تونیم همیشه برای هم در دسترس باشیم، اگه وقت کافی برای معاشرت با هم رو نداریم، اگه دیر به دیر همدیگه رو می‌بینیم یا گرفتاری‌های زندگی نمی‌‌ذاره اون‌طور که باید برای هم وقت بذاریم، اگه گاهی از هم می‌رنجیم و دل‌خور می‌شیم و اگه ناگزیر دوستی رو برای همیشه از دست می‌دیم، جای هیچ سرزنشی نیست. این‌ها واقعیت‌های‌ زندگیه که باید با اون کنار بیاییم، چیزی که سریال فرندز بر اون سرپوش می‌‌ذاره و عاشقان سینه‌چاک این سریال هم گاهی از اون غافلن.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 18:53:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم‌زمان می‌توانیم فقط ۷۰ ارتباط داشته باشیم! + تجربۀ استفاده از «عدد دانبار» برای بهبود روابط</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/dunbars-number-y6pc2yvd9rdq</link>
                <description>اگه دهه ‌هفتادی هستید، احتمالاً متوجه شدید که عمق و پایداری رفاقت نسل قبلی از ما خیلی بیشتره. دلیل این موضوع رو نمی‌دونستم تا خیلی اتفاقی با مفهوم عدد دانبار آشنا شدم و تصمیم گرفتم درباره‌ش بیشتر بخونم و اون رو در زندگی واقعی خودم پیاده کنم.عدد دانبار (Dunbar’s number) حاصل پژوهش‌های دانشمندی به نام رابین دانبار (Robin Dunbar) است و به زبان خیلی ساده می‌گه ما انسان‌ها بر اساس ظرفیت‌ و توانایی‌های مغزمون قادریم فقط ۱۵۰ رابطۀ پایدار و معنی‌دار رو مدیریت کنیم. البته ۱۵۰ عدد ثابتی نیست و می‌تونه بسته به شرایط، بین ۱۰۰ تا ۲۵۰ متغیر باشه.دانبار، روابط انسان رو بر اساس میزان صمیمیت، عمق و قوی‌بودن اون در دایره‌های مختلفی جای می‌ده و برای هر حلقۀ ارتباطی یه عدد در نظر می‌گیره. اون می‌گه برای اضافه‌کردن افراد جدید به دایرۀ ارتباطاتی‌مون ناگزیریم افرادی رو از اون دایره حذف کنیم تا جا برای آدم‌های جدید باز بشه.تصویر رابین دانبار (Robin Dunbar)مثلاً می‌گن ازدواج‌کردن یا داشتن رابطۀ رمانتیک قوی باعث می‌شه که ما از دوستان‌مون دور باشیم یا به‌عبارتی از میزان صمیمیت و نزدیکی‌مون کم می‌شه‌، چون ناگزیریم اون‌ها رو به دایره‌ای دورتر بفرستیم تا برای این رابطۀ رمانتیک جا باز بشه. ازدست‌دادن دوستان نزدیک خیلی دردناکه و خیلی از ما زخم‌خورده‌ایم.البته به عدد دانبار نقدهایی هم وارده و همو‌ن‌طور که گفتم با توجه به شرایط و شاخص‌های مختلف نمی‌تونه عدد ثابتی باشه. من خودم وقتی با این موضوع مواجه شدم، سعی کردم اون رو بر طبق شرایط زندگی در ایران، فرهنگ ما ایرانی‌ها و تجربۀ زیستۀ خودم پیاده‌سازی کنم و به نتایج جالبی هم رسیدم. در این مطلب قصد دارم این چالش و تجربه‌‌م رو با شما در میون بذارم.چه تعداد دوست نیاز داریم؟ تئوری رابین دانبار۱۶ برش از زندگی که روی روابط من تأثیر گذاشتهاجازه بدید حرف آخر رو همین اول بگم: از نظر من عدد دانبار در ایران به‌جای ۱۵۰، حدود ۷۰ هستش، بله ۷۰. اما چطور به این عدد رسیدم؟ من برای پیاده‌سازی تئوری عدد دانبار در ایران، به تجربۀ زیستۀ خودم رجوع کردم.سفرم رو از کودکی شروع کردم، پله‌پله پیش اومدم، چالش‌های مسیر رشد کودک در خانواده و جامعه رو دیدم و قدم به دنیای بزرگ‌سالی گذاشتم. بنابراین، از چیزهایی حرف زدم که احتمالاً می‌‌تونید با اون‌ها‌ هم‌ذات‌پنداری کنید. ما همه دردهای مشترکی داریم که خوبه به‌بهانۀ عدد دانبار، اون‌ها رو به چالش بکشیم و از دل اون چالش‌ها به شناخت برسیم و راه‌حل‌هایی برای بهبود روابط‌مون ابداع کنیم.نکتۀ اول: متنی که می‌خونید حاصل تجربه‌های منه که در نیمۀ اول دهۀ هفتاد به دنیا اومدم، پس به‌احتمال زیاد با تجربه‌های متولدین دهۀ شصت و حتی اواخر دهۀ پنجاه شباهت‌هایی داره.نکتۀ دوم: بسیاری از جنبه‌هایی که گفتم بر اثر گذر زمان، تغییر شرایط و ارتقای سطح آگاهی افراد، خانواده‌ها و جامعه تا حدی بهتر شده است. حتی پدر و مادری که تحت‌تأثیر شرایط، امکانات و فضای دهۀ شصت، شیوۀ برخورد نامناسبی داشتن، در این سال‌ها شیوۀ بهتری در پیش گرفتن.نکتۀ سوم: هر ۱۶ تیتری که در ادامه نوشتم، برشی از زندگی من، و حتی ما، در ایرانه و در انتهای هر برش، به یه گزاره رسیدم که تأیید می‌کنه عدد دانبار برای ما ایرانی‌ها دست‌کم در این برهۀ زمانی، کمتر از ۱۵۰ و ۱۰۰ است.قبل از اینکه سفرمون رو آغاز کنیم، از شما می‌خوام اگه تجربه‌ای در این زمینه دارید، در کامنت‌ها با من در میون بذارید.۱) بچۀ ساکت، بچۀ محبوب خانوادهبچه‌ها کنجکاون، شیطنت می‌کنن، به همه‌چیز دست می‌زنن، مدام سؤال می‌پرسن، از سَروکول همه بالا می‌رن. اون‌ها می‌خوان این‌طوری دنیا رو کشف کنن. اما یکی از تجربه‌های پررنگ کودکی ما اینه که بچه‌ هرچقدر ساکت‌تر و حرف‌گوش‌کن‌تر باشه، عزیزتره. هرقدر بی‌صداتر و منزوی‌تر باشه بیشتر تحسین می‌شه.در فرهنگ ما، بچه‌های کنجکاو و شیطون، شماتت و تنبیه می‌شن. بهانۀ این تنبیه هم تربیت درسته و اینکه بچه باید ادب بشه، از بزرگ‌تر حساب ببره و برای خانواده و فامیل و همسایه و دوست و آشنا مزاحمتی ایجاد نکنه. همین باعث می‌شه که از همون ابتدا ریشه‌های کنجکاوی و شناخت دنیا و ارتباط با آدم‌ها در بچه‌های ایرانی خشک بشه. امیدوارم در نسل جدید این شرایط کمتر وجود داشته باشه، اما در نسل بچه‌های دهه‌های پنجاه و شصت و هفتاد این‌ها که گفتم یه رویکرد رایج بوده است.گزاره: حرف‌زدنْ قوی‌ترین ابزار انسان برای ارتباطه. ما از همون بچگی در سکوت فرومی‌ریم تا بتونیم تأیید بزرگ‌ترها رو بگیریم. پدر و مادرْ خدای بچه‌اند، بچه تمام تلاشش رو می‌کنه که تأیید اون‌ها رو داشته باشه.۲) نیاموختن مهارت حرف‌زدن!در خانواده به ما یاد ندادن که چطور حرف بزنیم؛ شاید حتی گفتن حرف نزنی بهتره: این حرف رو نزن عمو ناراحت می‌شه، اون حرف رو نزن خاله ناراحت می‌شه. «به جهنم! اون‌ها ناراحت نشن که من ناراحت بشم؟» این چیزیه که بارها در لحظات سرخوردگی از شماتت‌ها توی دل‌مون گفتیم. من می‌خوام حرف بزنم، چه‌بسا فریاد بزنم ولی مدام من رو منع می‌کنن.جامعه هم همون راه خانواده رو می‌ره. اون‌ها هم‌دست‌اند در شماتت من، در وادارکردنم به سکوت. این‌طوریه که یاد نمی‌گیرم کجا و چطور حرف بزنم. مگه هر چیزی نیاز به تمرین نداره؟ مگه بدون تمرین می‌شه ماهر شد؟ وقتی مدام به من گفتن حرف نزن، حرف نزن، حرف نزن، از کجا باید یاد می‌گرفتم چطور حرف بزنم؟!گزاره: از کودکی مهارتی به نام حرف‌زدن رو یاد نمی‌گیریم. بزرگ‌تر که می‌شیم در ارتباط برقرارکردن با آدم‌ها لنگ می‌زنیم.۳) در ستایش مطیع‌بودن!بزرگ‌تر می‌شیم، وارد فضاهای جدید و شلوغی به نام مدرسه و بعد دانشگاه می‌شیم و در هر دو فضا مدام تشویق‌مون می‌کنن مطیع باشیم. این در ذات تربیت و آموزش‌وپرورش ماست. چه پسر حرف‌گوش‌کنی! چه دختر آروم و متینی! چقدر خوب تربیت شده! نتیجه اینکه، در محیط آموزشی هم همون آشه و همون کاسه!هر روز و هر روز ما رو مطیع‌تر بار میارن و شهامت تجربه‌های ارتباطی رو از ما می‌گیرن. مثلاً ما جسارت نداریم که هم‌دانشگاهی بزرگ‌تر از خودمون رو با اسم کوچیک صدا بزنیم. مدام توی گوش‌مون خوندن که احترام به بزرگ‌تر واجبه. ما جسارت برقراری رابطه‌های دوستی خارج از محدودۀ هم‌کلاسی‌های خودمون رو نداریم.اما کم‌کم با تماشای فیلم‌ها و سریال‌های خارجی متوجه می‌شیم که همه مثل ما نیستند. چقدر جالب، اون‌ها چقدر راحتن، احترام رو جور دیگه‌ای تعریف می‌کنن، راحت‌تر، سبک‌تر، دوستانه‌تر؛ اما باز هم جرئت و جسارت شکستن اون تعاریف قدیمی رو نداریم. مگه شکستن مرزهای ذهنی و درونی به همین راحتی‌هاست؟این یه قفسه که حالا حالاها کار می‌بره تا درهاش رو بشکنیم. ضمن اینکه خانواده هنوز همونه و جامعه هم همون. ما برای شکستن این قفس باید مقابل خیلی چیزها بایستیم؛ چارچوب‌های ذهنی و درونی خودمون، خانواده، جامعه و... این مطیع‌بودن خودش اولین محدودیته.گزاره: تو دورۀ جوونی متوجه می‌شیم که شهامت تجربه‌های ارتباطی رو نداریم. انگار بال پریدن‌مون رو از همون کودکی چیدن.۴) صلۀ رحم، مقدم بر هر نوع ارتباطی!وقتی به ۱۸سالگی می‌رسیم، در همون بحبوحه‌ای که دانشگاه افق‌های جدیدی از رابطه رو در برابر ما گشوده، کم‌کم تصمیم می‌گیریم استقلال روابط‌مون رو به دست بیاریم. می‌خواهیم از خانواده و دایرۀ ارتباطات خانوادگی که خیلی هم مطلوب ما نیستن و نیازهای سن‌وسال ما رو پاسخ نمی‌دن، فراتر بریم. دوست داریم با دوستان و هم‌سالان خودمون رفت‌وآمد کنیم، بگردیم، سفر بریم؛ اما خانواده همچنان سعی می‌کنه تحت پوشش مفهومی به نام صلۀ رحم روابط ما رو کنترل کنه و ما رو در کانون گرم خویشاوندان نگه داره!گاهی پیش میاد که برای عید یا هر تعطیلات دیگه‌ای تصمیم بگیریم با اکیپ دوستان‌مون بریم سفر ولی خانواده با پیش‌کشیدن موضوعاتی مثل صلۀ رحم، احترام بزرگ‌ترهای فامیل، ریش‌سفیدها و... سعی می‌کنن جلوی ما رو بگیرن. پدر و مادر همۀ تلاش‌شون رو به کار می‌گیرن تا ارتباطات‌مون رو به اجتماعات و دورهمی‌های خانوادگی محدود کنن. اون‌ها می‌ترسن که ما با آدم‌های جدید ارتباط برقرار کنیم.گزاره: پدر و مادر همۀ تلاش‌شون رو می‌کنن تا ما رو در کانون گرم خانواده نگه دارن. در جوونی هم دست‌و‌پای ما همچنان بسته است.۵) ترس از رودررو حرف‌زدن!یکی از مواردی که در روابط فامیلی به‌وفور مشاهده می‌شه، ترس از رودررو حرف‌زدنه که معمولاً تبعات بدی به همراه داره، چون باعث می‌شه پای نفر سوم به رابطه‌های دوسویه باز بشه. مثلاً من از امیر پسرعمه‌ام ناراحتم، به‌جای اینکه گلایه‌م رو رودررو با خودش در میون بذارم، به برادرش مرتضی می‌گم.در واقع، بی‌دلیل خط صافِ یه رابطۀ دوسویه رو به مثلثی تبدیل می‌کنیم که پیچیدگی‌های خودش رو داره. برای اینکه موضوع رو بهتر درک کنید، پیچیدگی مثلث‌های عشقی (Love Triangles) در روابط رمانتیک رو به یاد بیارید.روابط خانوادگی به‌اندازۀ کافی پیچیده است، این مثلث‌ها پیچیده‌ترش هم می‌کنه. طرف حرف ما رو یه کلاغ چهل کلاغ می‌کنه، پیازداغش رو زیاد می‌کنه و یهو می‌بینی کل فامیل رفت روی هوا. جواب عمه و شوهرعمه رو کی بده؟ دل‌خوری، بحث، مشاجره، قهر، آشتی و... .خلاصه، همین یه ذره رابطه هم تحت‌الشعاع گرفتاری‌های مثلثی قرار می‌گیره که در زندگی ما بسیار رایجه. شاید دلیلش اینه که ما ایرانی‌ها از صراحت کلام فرار می‌کنیم، با همه رودربایستی داریم، عاشق تعارفات و پیچوندن همه‌‌چیزیم!گزاره: ماندن در روابط پیچیدۀ خانوادگی و محدودشدن به اون، کلی انرژی از ما می‌گیره. جوونْ عاشق رهایی و آسودگی در روابطه ولی روابط خانوادگی پر از پیچیدگیه.۶) ادبیات نیش‌دار و کنایه‌ای!حالا فرض کنیم با همۀ این موانع و چالش‌ها، بالاخره یه سری روابط رو شکل می‌دیم؛ اما در همین روابط نصفه‌‌نیمه هم ادبیات‌مون پر از کنایه و ایهام و اشاره و استعاره و انواع آرایه‌های ادبیه. به هر حال، ما فرزندان سعدی و مولانا و خیام و حافظیم. خون فردوسی بزرگ در رگ‌های ماست.قبول دارم که زیبایی زبان فارسی به همین پیچیدگی‌ها و ظرافت‌هاشه؛ اما اگه کاربرد درست ظرافت‌ها رو یاد نگیریم، این زیبایی می‌تونه بخشی از روابط ما رو به فنا بده! شاید براتون جالب باشه که بدونید یکی از چالش‌های ابزارهای سوشال لیسنینگ با زبان فارسی همینه.برای مثال، یه نفر توی توییتر می‌نویسه: «وای مرسی رئیس‌جمهور مهربون!» و چند تا ایموجی خنده هم تهش می‌ذاره. همون موقع که جمله رو می‌خونیم متوجه کرور کرور فحش فروخورده در پس این جمله می‌شیم و می‌فهمیم که کاربر داره تیکه می‌ندازه. چه تشکری؟ کدوم خنده برای کدوم عملکرد رئیس‌‌جمهور؟ اون هم رئیس‌جمهور مهربون؟ چی؟ اما سیستم کراولر ابزارهای سوشال لیسنینگ این توییت رو یه حس مثبت تلقی می‌کنه.تشخیص نیش و کنایه در محاورات روزمره، گاهی همین‌قدر سخته. به‌خصوص اگه در روان‌مون آمادگی داشته باشیم که یه حرف یا برخورد رو به خودمون بگیریم و از اون دل‌خور بشیم. خوبه بدونید افرادی که عزت‌نفس پایینی دارن یا حس طردشدگی در اون‌ها عمیقه، همیشه منتظرن تا بی‌دلیل حرف‌های دیگران رو به خودشون بگیرن.خلاصه، در ادبیات ما نیش و کنایه و استعاره زیاده؛ جملات نه‌تنها در ادبیات فارسی و متن‌های ادبی عمق دارن (یک ویژگی جذاب و معرکه) بلکه در گفت‌وگوهای روزمره و در فضای سوشال مدیا هم اوضاع به همین منواله. من قبلاً در مطلبی با عنوان «آیا کلمات در فضای آنلاین هم عمق دارن؟» به این موضوع اشاره کردم.گزاره: ادبیات نیش‌دار و کنایه‌ای چالش بزرگی برای رابطه‌های ماست و گاهی بهترین رابطه‌ها رو هم به فنا می‌ده.۷) تعارف‌ شاه‌عبدالعظیمی و ابراز محبت‌های اغراق‌آمیزنیش و کنایه‌ها به کنار، ما تو فرهنگ‌مون یه سری تعارف‌ها، ابراز احترام‌ها و محبت‌های بزرگ‌نمایی‌شده هم داریم. جمله‌های غلیظ احساسی و قربون‌صدقه‌های اغراق‌آمیز مثل جانم، قربونت برم، فدات، چاکریم، مخلصیم، در رکابتیم، در محضرت تلمذ می‌کنیم و... که معنای واقعی خودشون رو از دست دادن.یه بار از خودمون بپرسیم چرا من باید قربون یه دوست معمولی یا یه همکار برم؟ این حرف‌ها واقعیه یا لقلقۀ زبانه؟ ما در این تعارف‌ها گیر کردیم و نمی‌تونیم منظور واقعی آدم‌ها رو به‌درستی متوجه بشیم.برای اینکه با دیدگاهم در این زمینه بیشتر آشنا بشید، می‌‌تونید مطلب چرا نباید در صحبت‌هایمان بگیم «قربونت» یا «فدات»؟ رو بخوانید.گزاره: تعارف‌ها و قربون‌صدقه‌های اغراق‌آمیز، ما رو گیج می‌کنه. کدوم واقعی و کدوم لقلقۀ زبانه؟۸) حرکت در مسیر تغییر؛ خودآموزی مهارت‌های ۱۰گانۀ زندگیخب، با همۀ این آسیب‌هایی که خواسته یا ناخواسته به ما وارد می‌شه، بزرگ می‌شیم، بدون اینکه مهارت‌های موردنیاز برای زندگی و رابطه رو یاد بگیریم و با همین ناآگاهی وارد اجتماع می‌شیم. سربازی می‌ریم، دانشگاه می‌ریم. می‌گن سربازی خیلی چیزها به پسرها یاد می‌ده؛ مهارت‌ها و تجربه‌هایی که در هیچ‌جا یافت می‌نشود! اما واقعیت اینه که حتی در سربازی و دانشگاه هم خبری از این آموزش‌ها نیست. من در مطلب ۲ سال سربازی اجباری و یه عمر خاطرۀ تموم‌نشدنی! به‌تفصیل درباره‌ش نوشته‌م.به این ترتیب، همه‌چیز به تصمیم‌های شخصی خودمون ختم می‌شه؛ بعضی‌هامون به‌سمت خودشناسی و یادگیری مهارت‌های ۱۰‌گانۀ زندگی می‌ریم و بعضی‌هامون در برابرش گارد می‌گیریم. من برای بهبود رابطه‌هام در کلاس‌ تحلیل رفتار متقابل شرکت کردم و تجربه‌م رو نوشتم: تحلیل رفتار متقابل | «جراحی باز» برای شناخت بهتر خودمان.«تحلیل رفتار متقابل» یا TA یکی از روش‌های خودشناسیه؛ نوعی جراحی باز که به ما می‌گه کدوم رفتارهامون ایراد داره و رابطه‌هامون رو خراب می‌کنه. بعد باید اون رابطه رو جراحی کنیم.گزاره: در مسیر تغییر، برای رفع ضعف‌های ارتباطی خودمون و نجات رابطه‌هامون، به خودآموزی مهارت‌های زندگی از طریق کتاب‌ها یا کلاس‌های خودشناسی پناه می‌بریم.۹) مراقبت از رابطه و مفهومی به نام پدیدارشناسیاز طریق همین کلاس‌های خودشناسی یا آموزش‌های دیگه متوجه می‌شیم که رابطه‌داشتن چقدر خوبه. رابطه مثل گیاهه و به مراقبت و توجه نیاز داره. مثل بچه باید تروخشکش کرد. در هر رابطه‌ای، انگار وارد یه جنگل مه‌آلود می‌شیم. همه‌چیز برامون ناشناخته است، چون ما مهارت‌های راه‌رفتن در این جنگل تاریک رو یاد نگرفتیم. چرا؟یکی از پررنگ‌ترین دلایلش موضوع پدیدارشناسی (Phenomenology) است. پدیدارشناسی می‌گه آدم‌ها پدیده‌های دنیا رو متفاوت از یکدیگر درک می‌کنن، چون در بافت‌ها و فرهنگ‌های مختلفی تربیت شدن؛ بنابراین جهان‌بینی متفاوتی دارن و از زوایای متفاوتی به یه پدیده نگاه می‌کنن.یک مثال معروف در این زمینه ماجرای پدریه که به بچه‌هاش می‌گه برید لب پنجره و ببینید چقدر بارون می‌باره. یکی از بچه‌ها می‌گه از آسمون سیل میاد؛ اون یکی می‌گه نم‌نم می‌باره و از نظر سومی، همچین خبری هم نیست. ادراک آدم‌ها از پدیده‌ها متفاوته. بنابراین، در روابط‌مون هم ناگزیریم یاد بگیریم که خودمون رو جای دیگران بذاریم و دنیا رو، گاهی و فقط گاهی، از دریچۀ چشم او‌ن‌ها ببینیم.گزاره: خودشناسی به ما کمک می‌کنه تا با نور فانوس در دل جنگل مه‌آلود رابطه‌ها قدم بذاریم.۱۰) دستگاه نیت‌سنج!البته ما دستگاه نیت‌سنج نداریم که بتونیم به قصد و نیت آدم‌ها از حرف‌ها و کارهاشون پی ببریم. پس راه‌حلش چیه؟ حرف‌زدن و گفت‌وگوکردن بیش از هر چیزی می‌تونه به شکل‌گیری ارتباطات ما کمک کنه. باید حرف بزنیم، از آدم‌ها سؤال کنیم و پیش‌داوری رو بذاریم کنار.۳ راه برای شناخت آدم‌ها برای شروع ارتباطات وجود داره:اولین راه اینه که آدم‌ها خودشون رو ابراز کنن، مثلاً بگن من قرمه‌سبزی دوست دارم.راه دوم اینه که ما ازش بپرسیم؛ تو پیتزا رو ترجیح می‌دهی یا قرمه‌سبزی رو؟ (یا به قول توییتری‌ها، تو پیتزا پِرسنی یا قرمه‌سبزی پِرسن؟)و سومین راه اینه که روی رفتارهاش دقیق بشیم و خودمون علایقش رو پیدا کنیم.گزاره: فراموش نکنیم که ما دستگاه نیت‌سنج نداریم! باید یاد بگیریم با آدم‌ها حرف بزنیم. بدون حرف‌زدن هیچ ارتباطی به‌درستی شکل نمی‌گیره و پیش نمی‌ره.۱۱) مهارت سؤال‌پرسیدن برای ‌شناخت آدم‌هاچون حرف‌زدن رو به ما یاد ندادن، نمی‌دونیم در حرف‌زدن با آدم‌ها چطوری نقاط مشترک‌مون رو پیدا کنیم. سؤال‌های وحشتناک دیدوبازدیدهای نوروزی رو در نظر بگیرید. بیشترشون جنبۀ فضولی یا کنجکاوی در زندگی شخصی افراد رو دارن.کی ازدواج می‌کنی؟ چرا بچه‌دار نمی‌شی؟ چرا ادامه تحصیل نمی‌دی؟ نمی‌خواهی رژیم بگیری؟ چرا موهات رو رنگ نمی‌کنی؟ چقدر حقوق می‌گیری؟ و... پرسیدن این‌جور سؤال‌ها تجاوز به حریم شخصی افراده و باعث می‌شه روزی هزار بار توی دل‌شون بگن گور بابای عید و دیدوبازدید عید و صلۀ رحم و رسم و رسومات باستانی!درسته که یکی از راه‌های شناختن آدم‌ها سؤال‌پرسیدنه اما خیلی مهمه یاد بگیریم چه سؤال‌هایی رو از چه‌کسی و چطور بپرسیم یا نپرسیم. هر سخن جایی و هر نکته مکانی داره. بعضی سؤال‌ها هم اونقدر خصوصی هستن که اصلاً نباید بپرسیم.بعضی سؤال‌ها رو هم باید با احتیاط بپرسیم و به طرف مقابل بگیم در صورتی که تمایل داره پاسخ بده. این‌طوری مخاطب ما خیالش راحته که اگه پاسخی نده، هیچ مشکلی پیش نمیاد و ما هم دل‌خور نمی‌شیم.گزاره: پرسیدن سؤال‌های درست ما رو به آدم‌ها نزدیک می‌کنه و کمک می‌کنه تا یه رابطه به‌درستی شکل بگیره.۱۲) نقاط مشترک و نقاط درد مشترکوقتی با هم حرف بزنیم، وقتی از هم سؤال‌های درست بپرسیم، کم‌کم همدیگه رو می‌شناسیم و نقاط اشتراک رو از لابه‌لای همین حرف‌ها پیدا می‌کنیم؛ با پرسیدن از موضوعات خیلی معمولی و روزمره مثل کارت چیه و چه‌کار می‌کنی؟ چه غذایی دوست داری؟ چه موزیکی گوش می‌دی؟ بازیگر مورد علاقه‌ت کیه؟ اوقات فراغتت رو چطور می‌گذرونی؟ پایۀ کوهنوردی هستی؟ سینمارفتن چی؟ همین‌ها می‌تونه پیونددهندۀ آدم‌ها باشه.وقتی می‌فهمیم طرف مقابل‌مون به کوهنوردی علاقه داره، برای جمعۀ بعدی که با اکیپ رفقا به توچال می‌ریم، اون رو هم دعوت می‌کنیم و رابطه یه گام جلوتر می‌ره. اگه دوستی شبیه کوه باشه، با همین سؤال‌های ساده و درست می‌تو‌نیم از دامنه‌‌‌ش بالا بریم. برای فتح هر قله‌ای، اول باید دامنه رو پیمود.از طرفی، دردهای مشترک مثل تجربۀ سوگ‌ هم آدم‌ها رو به هم نزدیک می‌کنه. مثلاً دو نفر پدرشون رو از دست دادن و می‌تونن با درد همدیگه هم‌ذات‌پنداری کنن. از همۀ این‌ها مهم‌تر اینه که «دیالوگ» برقرار کنیم؛ یک‌جانبه و بی‌وقفه حرف نزنیم یا رگباری سؤال نپرسیم.گزاره: با حرف‌زدن و سؤال‌پرسیدن، به نقاط مشترکی می‌رسیم که زمینۀ ادامۀ رابطه رو فراهم می‌کنه.۱۳) نقد سازنده، مهارتی برای تداوم رابطهروابط همیشه روی یه خط صاف حرکت نمی‌کنن. مثل همون کوهنوردی که گفتم، بالا و پایین دارن، هموار نیستن. چالش و اختلاف‌نظر پیش میاد و این کاملاً طبیعیه. مهم اینه که بتونیم اون رو مدیریت کنیم. آیا چنین مهارتی رو به‌درستی آموختیم؟ آیا می‌دونیم در چالش‌ها چطور حرف بزنیم؟ چطور اختلاف عقیدۀ خودمون رو بیان کنیم؟ ما احساسات‌مون رو نمی‌‌شناسیم و بیا‌ن‌مون طوریه که انگار دنبال مقصر می‌گردیم.انگار در همه ‌حال یه تقصیرسنج به ما وصله. کی بود؟ کی این کار رو کرد؟ «کی؟» برامون مهم‌تره تا اینکه «چی‌کار کنیم تا مشکل حل بشه؟» اگه به فیلم‌های خارجی دقت کنیم، وقتی لیوانی می‌شکنه می‌گن لیوان شکسته شد، یعنی دنبال مقصر نیستن؛ ولی ما انگشت اشاره‌مون به‌سمت طرف مقابله.از طرفی، موقع بیان احساسات معمولاً رفتار طرف مقابل رو بررسی نمی‌کنیم؛ شخصیتش رو زیر سؤال می‌بریم و همین باعث گاردگرفتن اون می‌شه. چون مغز انسان طوری طراحی شده که برای بقای خودش تلاش می‌کنه. حمله‌ به شخصیت افراد، باعث می‌شه که مغز به‌طور خودکار گارد بگیره تا از اون دفاع کنه.وقتی از چیزی دل‌خوریم، بیشتر مواقع شروع گفت‌وگوی ما این‌طوریه: «تو فلان کار رو کردی. تو فلان حرف رو زدی.» در این وضعیت، مغز فرد در حالت منطقی قرار می‌گیره و بلافاصله، بدون ذره‌ای تأمل شروع می‌کنه به دفاع‌کردن از خود: «نه، منظور من این نبود. تو بد متوجه شدی. تو بد برداشت کردی.» به‌خاطر همین خیلی مهمه که وقتی می‌خواهیم چیزی رو ابزار کنیم از «من» شروع کنیم، طرف مقابل رو نشونه نگیریم.از احساسات خودمون دربارۀ ماجرا حرف بزنیم. شخصیت مخاطب‌مون رو انتقادبارون نکنیم. فقط روایت کنیم و بگیم که در حال حاضر ما چه حسی داریم. این‌طوری بخش احساسی مغز مخاطب‌مون با ما هم‌ذات‌پنداری و هم‌دلی می‌کنه. من قبلاً ۱۳ راه برای نقد سازنده رو معرفی کردم که به‌نظرم خوندنش می‌تونه مفید باشه.گزاره: نقد سازنده در رابطه بسیار مهمه؛ مهارتی که باید یاد بگیریم تا بتونیم تداوم رابطه‌هایی رو که به‌سختی به دست آوردیم تا حدی تضمین کنیم.۱۴) پدیده‌ای به نام زمان و ۲ واکنش انسانییکی از عواملی که می‌تونه رابطه‌های ما رو تحت‌الشعاع قرار بده موضوع زمانه؛ به‌معنای مدتی که در یه رابطه حضور داریم. اساساً موجودات زنده وقتی احساس خطر می‌کنن به‌طور غریزی ۲ واکنش نشون می‌دن:مبارزهفراردر جامعۀ مدرن امروز درصد انسان‌هایی که مبارزه می‌کنن کمه. ماها فرار رو بر قرار ترجیح می‌دیم. همیشه چمدون به دستیم، زود فلنگ رو می‌بندیم و از رابطه خارج می‌شیم. دقت کردید که پدر و مادرهای ما رفاقت‌های موندگارتری دارن؟ انگار اون‌ها خیلی بهتر از ما تونستن رفاقت کنن.یکی از چیزهایی که این موضوع رو تشدید می‌کنه، اینه که ما آدم‌ها خودمون رو بدون جایگزین تصور می‌کنیم و وقتی مشکلی پیش میاد می‌گیم چرا من باید پیش‌قدم بشم و مشکل رو حل کنم؟ اگه من برم، طرف بیچاره می‌شه. من جایگزینی ندارم و او بدون من نمی‌تونه ادامه بده. شاید برای اینکه در قبال اون جدایی (ترک‌شدن یا ترک‌کردن) به خودمون حس ارزشمندبودن بدیم.چون هر جدایی و هر نوع شکستی در رابطه، با حس طردشدگی و بی‌ارزشی همراهه، به‌خصوص برای افرادی که عزت‌نفس پایینی دارن. اما واقعیتش اینه که شاید طرف مقابل در کوتاه‌مدت اذیت بشه، ولی به‌زودی جایگزین‌هایی برای ما پیدا می‌کنه. وقتی برای رابطه‌ای نجنگی، عمق نمی‌گیره؛ مانند اقیانوسیه به عمق یه سانت. رفتن به عمق اقیانوس نیازمند شهامت و وقت و تلاش زیادیه و گزیری از اون نیست. غواصی که مرواریدهای درشت می‌خواد، باید تا عمق اقیانوس پیش بره.گزاره: باید یاد بگیریم به رابطه‌هامون عمق بدهیم. صرف زمان و انرژی، موندن در رابطه و با کوچک‌ترین مشکلی پا به فرار نگذاشتن، حرف‌زدن و باز هم حرف‌زدن می‌تونه به رابطه‌ها عمق بده.۱۵) توهم ارتباطیبه‌واسطۀ رشد شبکه‌های اجتماعی ما دچار نوعی توهم در ارتباطیم. در واقع، فکر می‌کنیم ارتباط داریم، در حالی که این‌طور نیست. آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی قسمت‌های خوب شخصیت و زندگی‌شون رو نمایش می‌دن؛ بهترین عکس‌هاشون با انواع ادیت و فیلتر، بهترین حال خوش‌شون، تولدها، مهمونی‌ها، سفرها، برو و بیاها. پیش اومده که دوستی در اکانت اینستاگرامش مدام استوری‌های سفر، مهمونی و... بذاره در حالی ‌که ما خبر داریم در واقعیت با بی‌پولی، افسردگی و هزار گرفتاری دیگر دست‌وپنجه نرم می‌کنه.بنابراین، وقتی یه آدم دچار گرفتاری و مشکل می‌شه، دنبال‌کنندگان مجازی‌ش اصلاً متوجه نمی‌شن چون بروزش رو در فضای مجازی نمی‌بینن و اگه هم بروزش بده و ببینن، شاید براشون اهمیت چندانی نداشته باشه؛ زیرا همیشه با نیمۀ روشن اون فرد ارتباط داشتن.من تجربه‌ای در این زمینه دارم. چند سال پیش، حدود چهار ماه در شبکه‌های اجتماعی حضور نداشتم و با وجود داشتن دنبال‌کننده‌های زیاد حتی ده نفر هم سراغم رو نگرفتن. اتفاقی که برام خیلی غیرمنتظره بود. اینجا می‌شه گفت که گاهی ما در توهم ارتباطیم. این نوع ارتباط‌ها عمق ندارن و باید این حقیقت تلخ رو بپذیریم تا در توهم نمونیم.طبق تجربۀ من که به‌طور مفصل اون رو نوشتم (وقتی که چهار ماه در شبکه‌های اجتماعی نیستی... | تجربه‌های یه چس‌فالوئر)، ما در دوستی‌هامون ۹ شرط رو مهم تلقی می‌کنیم و با مهم‌شمردن این موارد، روابط‌مون رو عمیق‌تر و موندگارتر می‌کنیم تا در طول روز احساس آرامش و امنیت بیشتری داشته باشیم.صادق‌بودنپایبندی به حرف زده‌شدهتکیه‌گاه‌بودناحترام‌گذاشتنازخودگذشتگیحامی‌بودنفضا‌دادننداشتن توقع بی‌جامنت‌نذاشتنپس بهتره هرچه زودتر از توهم دوستی‌های مجازی بیرون بیاییم و اگه تنهاییم، اگه دوستان واقعی کم و معدودی داریم، بپذیریمش.سال ۲۰۱۸، جفری هال (Jeffrey A. Hall)، جامعه‌شناس و متخصص علوم ارتباطات دانشگاه کانزاس (Kansas)، نتیجۀ پژوهشش با عنوان «چند ساعت زمان باید صرف ایجاد یه دوستی صمیمی کنیم؟» رو در مجلۀ روابط اجتماعی و شخصی منتشر کرد. او در این تحقیق به این نتیجه رسید که:برای تبدیل یه آشنایی به یه دوستیِ معمولی، ۵۰ ساعت زمان باید صرف کرد؛برای تبدیل یه دوستی معمولی به یه دوستی صمیمی، حدود ۹۰ ساعت؛و برای اینکه بتونیم از مزیت‌های یه رفیق بهره‌مند بشیم، باید حدود ۲۰۰ ساعت زمان صرف کنیم.این زمان‌ها بر مبنای دیدارهای حضوری محاسبه می‌شن، زمان‌هایی که به انجام کارهای مشترک مثل کافه‌رفتن، استخر‌رفتن، سینما‌رفتن و... بگذره.بله، دوست پیداکردن و عمیق‌شدن روابط به همین راحتی‌ها نیست و با چهار تا لایک و کامنت و ری‌توییت و گپ‌های مختصر مجازی به دست نمیاد. برای یافتن گوهر کمیاب دوستی‌های صمیمی باید به عمق اقیانوس زد، زمان صرف کرد و پای خیلی چیزها ایستاد.گزاره: از توهم ارتباطات مجازی بیرون بیاییم و برای شکل‌دادن رابطه‌های واقعی و عمیق، وقت و انرژی بذاریم.۱۶) دیجیتال مینی‌مالیسمخود من برای بهبود روابطم، سبک زندگی مینی‌مال رو در فضای دیجیتال هم پیاده کردم. این سبک رو دیجیتال مینی‌مالیسم می‌گن که پیش از این مفصل درباره‌ش حرف زدم: قدم‌های دیجیتال مینی‌مالیسمی که برداشتم... شاید به کار شما هم بیاد.اما طبق معمول، برای پیاده‌کردن این سبک زندگی در ایران هم با موانع و چالش‌هایی مواجهیم که دربارۀ اون هم قبلاً نوشتم: ۳ دلیل که مانع مینی‌مال‌شدن می‌شه!بذارید این‌طور بگم؛ ما برای تجربۀ رابطه‌های موفق و عمیق، به فضا و زمان و انرژی کافی نیاز داریم. یه راهش اینه که زندگی‌مون رو از روابط الکی وقت‌گیر، بیهوده و سمی خالی کنیم تا برای رابطه‌های مؤثر، پایدار و عمیق جا باز بشه. در ازدحام دیجیتال امروزی و سلطۀ دنیای مجازی و روابط اغلب سطحی مجازی، سبک زندگی مینی‌مال می‌تونه مثل نسخه‌ای شفابخش به دادمون برسه.گزاره: یه پیشنهاد وسوسه‌انگیز؛ دیجیتال مینی‌مالیسم رو امتحان کنید و برای روابط عالی و عمیق جا باز کنید.جمع‌بندی؛ عدد دانبار در ایران حدود ۷۰ است!خب، حالا وقتش رسیده که به ابتدای مطلب برگردیم. همون جایی که گفتم می‌خوام با استفاده از تجربه‌های زیسته‌ام عدد دانبار رو در ایران پیاده کنم. لطفاً گزاره‌هایی رو که انتهای هر زیرتیتر نوشتم یه دور مرور کنید و اون‌ها رو کنار هم بذارید.در مسیری که طی کردیم، من برآمده از شیوۀ زندگی و تجربۀ زیسته‌م، از چالش‌های پیاده‌سازی عدد دانبار در ایران حرف زدم و گفتم تفاوت‌های فرهنگی، تربیتی، شناختی و همچنین مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی باعث شده دایرۀ ارتباطی اغلب ما ایرانی‌ها دست‌کم در این برهۀ زمانی، نسبت به مردم بسیاری از کشورهای جهان محدودتر باشه.از طرفی، خیلی از ما ایرانی‌ها به‌خاطر شرایط اقتصادی مجبوریم دو شیفت، سه شیفت کار کنیم و وقت زیادی برای برقراری رابطه و گسترش دایرۀ ارتباطات‌مون نداریم. بنابراین ترجیح می‌دیم همین زمان محدود رو برای افراد دایرۀ خیلی نزدیک‌مون بذاریم؛ خانواده و روابط رمانتیک و دوستان بسیار صمیمی.یا مثلاً همین کافه‌رفتن که در ظاهر خیلی ساده به نظر می‌رسه، با این شرایط اقتصادی برای ما ایرانی‌ها بسیار پیچیده و گاهی ناممکن شده. نمی‌تونیم انکار کنیم که کیفیت و کمیت روابط ما به‌شدت تحت‌الشعاع شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار گرفته.آدم‌ها ترجیح می‌دن توی خانه دور هم جمع بشن تا برن کافه و تفریح. دیالوگ‌های ما هم تحت‌تأثیر همین وضعیته. مثلاً فرض کنید یه هم‌کلاسی قدیمی رو بعد سال‌ها می‌بینیم. گفت‌وگو رو با احوال‌پرسی شروع می‌کنیم اما خیلی زود موضوع مکالمه‌ می‌ره سمت شرایط و اوضاع مملکت؛ تورم، بیکاری، قیمت دلار و ماشین و اجاره‌خونه و... .با همۀ این تفاسیر، از نظر من، عدد دانبار در ایران حدود ۷۰ است:تئوری رابین دانبار اجراشده توسط نیما شفیع‌زاده</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jun 2023 21:52:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>👣 تجربۀ قدم‌زنی در ‌خیابون ولیعصر از میدون تجریش تا میدون راه‌آهن</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/valiasr-street-xldtebn6zif2</link>
                <description>چند وقت پیش توی صفحۀ توییترم بودم و داشتم تایم‌لاین توییتر رو بالا پایین می‌کردم که یهو توییت محسن نظرم رو به خودش جلب کرد. در ادامه می‌گم دقیقاً چه چیزی توجهم رو جلب کرد، اما قبلش یه توضیحی دربارۀ توییتش بدم. توییت محسن دربارۀ پیاده‌روی از میدون راه‌آهن به‌سمت میدون تجریش بود. از اونجایی که به‌خاطر فیلتربودن توییتر نمی‌شه از قابلیت Embed توییت استفاده کرد، یعنی مستقیم بیارمش وسط همین نوشته تا نمایشش بده، یه اسکرین‌شات از توییتش رو این زیر می‌ذارم.عکس توییت محسنمن علاقۀ زیاده به پیاده‌روی دارم، به خاطر همین تا توییتش رو دیدم یهو یه فکری به سرم زد که این بهونۀ خوبیه بخوام تجربۀ محسن رو تجربه کنم. با بی‌محلی به chatGPT و طبق معمول با حفظ پایبندی به گوگل شروع به جست‌وجو کردم که ببینم برای پیاده‌روی از میدون تجریش تا میدون راه‌آهن باید چی‌کار کنم. احتمالاً می‌تونید حدس بزنید به هیچ نتیجۀ خاصی نرسیدم!همین که به نتیجۀ خاصی نرسیدم بهونه‌ای شد که بخوام علاقه‌م یعنی پیاده‌روی رو با تخصصم یعنی نوشتن ترکیب کنم. یعنی چی‌کار کنم؟ رفتم سراغ خود محسن و بقیه دوستام که این مسیر رو پیاده‌روی کردن. شروع کردم به جمع‌آوری اطلاعات. تجربه‌های اون‌ها رو جمع کردم و با تجربه‌های خودم ادغامش کردم و این مطلب رو نوشتم.توی این نوشته سعی کردم انگیزۀ شخصی‌م از انجام‌دادن این کار و نکاتی رو که قبل، حین و بعد از قدم‌زنی از میدون تجریش به‌سمت میدون راه‌آهن لازمه بهشون توجه کنیم، بنویسم تا کسایی که به پیاده‌روی علاقه‌مندن و می‌خوان این مسیر رو قدم بزنن بتونن از این راهنمای عملی استفاده کنن و از پیاده‌روی در این مسیر لذت ببرن.همچنین لازمه بگم مسیری که من برای شروع پیاده‌روی انتخاب کردم از میدون تجریش به میدون راه‌آهن بوده و این تجربه‌ها یه مقدار با توجه به این مسیر نوشته شده، ولی خب خیلی بعید می‌دونم که بین پیاده‌روی از میدون راه‌آهن تا میدون تجریش تفاوت خاصی وجود داشته باشه بیشتر تفاوت سطح شیب هست.اگه خوندن نوشته باعث شد انگیزه بگیرید که این مسیر رو پیاده‌روی کنید، خوش‌حال میشم تجربه‌تون رو در قالب نوشته توی ویرگول یا شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید و منشنم کنید یا زیر همین پست لینکش رو بذارید که منم تجربه‌تون رو بخونم.۶ انگیزۀ شخصی برای پیاده‌روی از میدون تجریش تا میدون راه‌آهندرسته که اون توییت باعث شد برم سراغ این پیاده‌روی اما خب همون یه توییت دلیل خوبی برای انجام این کار نبود و نیست. واسه همین تصمیم گرفتم که نتایج بررسی‌ها و انگیزه‌های خودم از انجام این پیاده‌روی رو در قالب ۶ دلیل باهاتون به اشتراک بذارم تا هم شما از دلایل و انگیزه‌های من آگاه بشید، شاید شما هم دلیل و انگیزه‌ای داشتید که توی قسمت کامنت‌ها مطرح کردید و سری بعدی که خواستم این مسیر رو طی کنم، دلیل شما می‌تونه دلیل انگیزۀ من هم بشه.مسیری چهارفصل: به‌خاطر وجود درخت‌های کهن‌سال و قدبلند، این مسیر در هر چهار فصل زیباست و پیاده‌روی توی هر فصل حس‌وحال خاص خودش رو داره. بهار درخت‌ها سبز می‌شن. تابستون درخت‌های سربه‌فلک‌کشیده آمادۀ خزون می‌شن. پاییز هم برگ درخت‌ها پیاده‌رو رو فرش می‌کنن و زمستون هم دونه‌های برفی که روی درخت‌ها نشسته خیابون ولیعصر رو سفیدپوش می‌کنه. ❄️بهانۀ دور هم جمع‌شدن: از اونجایی که دور هم جمع‌شدن توی تهران کار تقریباً سخت و دشواریه، پیاده‌روی این مسیر بهونۀ خیلی خوبیه که چند ساعت با دوستامون کنار هم باشیم. اتفاقاً جالبه که بدونید اواخر اسفند هر سال اکیپ‌های مختلف به ‌بهانۀ عید نوروز و لباس نو پوشیدن طبیعت دور هم جمع می‌شن و این مسیر رو با هم پشت سر می‌ذارن. این مسیر رو تنهایی هم می‌شه رفت ولی خب تموم لذتش به جماعته اصلاً!یه نکتۀ خیلی مهم رو هم خوبه که بگم. اگر دوستی دارید که دچار معلولیته می‌تونید توی این مسیر باهاش پیاده‌روی کنید چون مسیر برای ویلچر مناسب‌سازی شده. فقط تنها جایی که شاید یه مقدار براتون دردسرساز بشه دم چهارراه ولیعصره که دور تا دور خیابون بسته است و برای عبور ازش باید به زیرگذر مراجعه کنیم.مناسب برای عکاسی: توی طول مسیر پله‌ها، مناظر و صحنه‌های قشنگی وجود داره که خوراک عکاسیه، اگه دوست عکاس داشتید که بُرد کردید، اگرم نداشتید حداقل یه موبایل با دوربین باکیفیت همراه خودتون داشته باشید که چند تا عکس یادگاری بگیرید.‌خیابونی با اصالت و قلب تپنده: از اونجایی که خیابون ولیعصر از ‌میدون تجریش یعنی منطقۀ یک تهران شروع می‌شه و تا رسیدن به میدون راه‌آهن یعنی منطقۀ ۱۶ از مناطق دیگه مثل ۳، ۶ و ۱۱ عبور می‌کنه توی این مسیر خیلی از خیابون‌های اصلی شهر رو می‌شه دید مثل فرشته، میرداماد، بهشتی، مطهری، طالقانی، انقلاب، جمهوری، قزوین و مولوی. ❤️‍همچنین این مسیر از تجریش تا سر باغ فردوس یه سربالایی ریز داره. بعد دیگه تا میدون ونک سرپایینی تندی داره و بعد از اون تا میدون راه‌آهن دیگه مسیر سرپایینی ملایمه. چهارراه ولیعصر قلب تپندۀ بزرگ‌ترین خیابون ایران و خاورمیانه است. وقتی به اینجا رسیدیم می‌تونیم با قلب ‌خیابون هم عکس یادگاری بگیریم.مسیر جذاب اما کمتر شناخته‌شده: امکان نداره شما توی شبکه‌های اجتماعی باشید و این قدرت رسانه دربارۀ میدون شهرداری رشت و چایی و کباب، هرمز و خاک رنگی‌ش و... رو ندیده باشید! اما خب هنوز نتونستم دلیلش رو بفهمم که چرا این مسیر پیاده‌روی جذاب چندان رسانه‌ای نشده و آدم‌های زیادی سراغش نرفتن.واقعیت به این ۲ دلیل که اول بلاگرها و کسایی که تأثیرگذارن روی اون مانور ندادن و دومی‌ش هم اینکه چون این مسیر سربالایی و سرپایینی به حساب میاد خیلی برای پیاده‌روی استاندارد نیست، اما به‌نظرم این دو تا دلیلی که پیدا کردم خیلی دلایل خوب و قانع‌کننده‌ای حداقل برای خود من نیستن. واقعاً این کم‌کاری ما تهرانی‌هاست که آدم‌ها رو اقصانقاط ایران نمی‌تونیم بیاریم که این مسیر رو پیاده قدم بزنن! پس تهرانی بپا خیز...تفاوت فرهنگی: از اونجایی که این مسیر از بالای شهر تهران شروع می‌شه و آروم‌آروم به‌سمت پایین شهر تهران می‌رسه، این تفاوت‌های فرهنگی و بافتی که در طول مسیر توی تیپ و قیافه آدم‌ها، مغازه‌دارها، معماری و... می‌شه دید خیلی جذابیت داره.عکس قدیمی خیابان ولیعصر‌خیابون ولیعصر؛ طولانی‌ترین ‌خیابون ایران و خاورمیانه!حالا که انگیزه‌های من از این پیاده‌روی رو خوندید وقتشه بدونیم این خیابون ولیعصری که می‌خواهیم بنوردیمش دقیقاً چه تاریخچه‌ و چه ویژگی‌هایی داره. چون این خیابون یکی از شریان‌های اصلی شهر تهران به حساب میاد تاریخچۀ مفصلی داره که با جست‌وجو می‌تونید مطالب جالبی درباره‌ش بخونید. البته منم در ادامه سعی کردم اطلاعات جذابی دربارۀ پیاده‌روی توی این مسیر رو بهتون ارائه بدم، اما برای اطلاعات بیشتر می‌تونید جست‌وجو کنید.کمتر کسی رو پیدا می‌‌کنید که تهران زندگی کنه و با خیابون ولیعصر خاطره نداشته باشه، یا کمتر کسی رو پیدا می‌کنید که تهران ساکن نباشه و حداقل اسم این خیابون به گوشش نخورده باشه. ‌خیابونی طولانی با بیش از ۱۸هزار درخت چنار قد کشیده تا خورشید که خیلی از مراکز خرید بزرگ، پارک‌های عمومی، رستوران‌ها، موزه‌ها، مراکز فرهنگی و دفاتر ملی و بین‌المللی و... توی این خیابون قرار دارن.‌خیابون ولیعصر (Valiasr) بلندترین ‌خیابون درخت‌کاری‌شدۀ تهران و بلندترین ‌خیابون خاورمیانه با درازای ۱۸ کیلومتره که از میدون راه‌آهن در میانۀ جنوبی تهران آغاز شده و به میدون تجریش توی منطقۀ شمیران در شمال تهران می‌رسه. اختلاف ارتفاعاین خیابون از ‌میدون تجریش تا ‌میدون راه‌آهن ۴۹۴.۱۷ متر و مسافت دقیقش ۱۷ کیلومتره.البته در خصوص این ۱۷ کیلومتر بحث زیاده در واقع اگه ما بخواهیم مستقیم از خود میدون تجریش راه بیفتیم و به میدون راه‌آهن برسیم احتمالاً همین ۱۷ کیلومتر و ۷۰۰متری که تخمین زدن می‌شه اما اگه این وسط‌ها بخواهیم وایسیم و ۴ تا دونه عکس بگیریم، از یه سوپرمارکت خرید کنیم و دست‌وصورتی بشوریم این عدد تا حدود ۲۰ کیلومتر هم پیشروی می‌کنه.همچنین اگه فرض کنیم که این خیابون همون ۱۸ کیلومتر معروفی هست که می‌گن بخواهیم با ماشین پیمایش کنیم و اگه یک روزی هیچ ترافیکی در کار نباشه و این مسیر رو طی کنیم با میانگین سرعت ۶۰ کیلومتر بر ساعت حدود ۱۸ دقیقه طول می‌کشه.باز دوباره اگه فرض کنیم که بخواهیم همین خیابون ۱۸ کیلومتر رو پیاده پیمایش کنیم و شاخص‌های دیگه مثل توان جسمی، سربالایی و سرپایینی، شرایط جوی و... رو نادیده بگیریم، با میانگین سرعت ۵ کیلومتر بر ساعت حدود ۴ ساعت طول می‌کشه.نکتۀ خیلی مهم: گفتم ۴ ساعت ولی این در صورتیه که هیچ احدالناسی توی پیاده‌رو نباشه و مستقیم بخواهیم به‌سمت میدون راه‌آهن قدم برداریم. برای همین وقتی توی پیاده‌رو دست‌فروش هست، بازارچه‌های فصلی و نوروزی، رفت‌وآمد عابرهای پیاده، موتورها و... و مثل من خیلی عکس نگیرید و خیلی هم تو راه برای استراحت نایستید، توی بهترین و سرعتی‌ترین حالت می‌شه ۵ ساعت. خلاصه گول این ۴ ساعت‌ها رو نخوردید! اگه با خیال راحت بخواهید قدم بزنید که شیرین می‌شه ۶ ساعت!خب‌خب دیگه وقتشه که بریم سراغ فعالیت و کارهایی که برای ولیعصرنوردی نیاز داریم تا بتونیم تجربۀ خوبی از این پیاده‌روی داشته باشیم. برای همین در ادامه این فعالیت‌ها رو در ۳ دستۀ اصلی یعنی قبل، حین و بعد از ولیعصرنوردی دسته‌بندی کردم که می‌تونید بخونید و بهشون دسترسی داشته باشید. اگه موردی بود که فکر می‌کردید خوبه به این متن اضافه بشه، توی قسمت کامنت‌ها بهم بگید که بهش اضافه کنم.۴ نکتۀ قبل از شروع پیاده‌روی ولیعصرخب قبل از اینکه بریم به یکی از میدون‌های مدنظر برسیم و بخوایم پیاده‌روی‌مون رو به‌سمت میدون تجریش یا راه‌آهن شروع کنیم، خوبه که بدونیم قبلش باید به این ۴ تا نکته توجه کنیم.۱) آمادگی جسمانیمهم‌ترین نکته‌ای که توی کل مسیر پیاده‌روی کمک‌تون می‌کنه آمادگی جسمانیه که باید یه حداقلی باشه. به‌طور کلی باید بگم پیاده‌روی این مسیر خیلی خسته‌کننده و عجیب‌غریب نیست؛ ولی واسه کسی که حداقل تحرک روزانه رو نداره احتمالاً مسیر سخت و اذیت‌کننده‌ای باشه.خلاصه پیشنهاد می‌کنم قبل از اینکه وارد این ماراتن ۱۸کیلومتری بشید، چند هفته قبل چند کیلومتری پیاده‌روی کنید که بدن‌تون آماده بشه. مثلاً می‌شه با پیاده‌روی روزانه ۳ کیلومتر شروع کرد و هر روز ۳ کیلومتر بیشترش کرد تا بدن‌مون آماده بشه و بعد بریم سراغ فتح خیابون ولیعصر.مثلاً خود من با توجه به سبک زندگی‌م خیلی سخت زمان خالی گیر میارم که بتونم ورزش و تمرین کنم، برای همین صبح‌ها برای رفتن به محل کار ۳۰ تا ۶۰ دقیقه زودتر از خونه میام بیرون و به‌جای اینکه از جلوی در مثلاً بخوام درخواست تاکسی آنلاین کنم یا سوار وسایل نقلیه و حمل‌ونقل عمومی بشم، چند کیلومتری رو پیاده می‌رم. یا مثلاً وقتی می‌خوام برم به یه مقصدی، دقیقاً همون مقصد رو انتخاب نمی‌کنم، بلکه دو تا چهار راه بالاتر یا پایین‌تر انتخاب می‌کنم و از اون نقطه تا مقصد مدنظر رو پیاده می‌رم. این‌طوری روزانه چند کیلومتری رو پیاده‌روی می‌کنم.۲) خواب و خوراک کافی و مقویواسه شروع این پیاده‌روی خوبه که شب قبلش زود خوابیده باشیم که بدن‌مون کامل خستگی‌ش در رفته باشه و با کم‌خوابی و بداخلاقی نریم سراغ پیاده‌روی این مسیر قشنگ. خوراک کافی هم که مشخصه واسه چیه دیگه اینکه صبح تا بریم به صبحونه برسیم جون داشته باشیم و بدن‌مون آماده باشه.۳) انتخاب مسیرمسیری رو که می‌خواهیم پیاده‌روی کنیم از قبل باید نهایی کنیم؛ یعنی قراره از میدون تجریش بریم به‌سمت میدون راه‌آهن یا برعکس چون مثلاً این مسیر چون سرپایینی داره خب طبیعتاً راحت‌تره و برعکسش یعنی از میدون راه‌آهن به‌سمت میدون تجریش خب چون سربالاییه سخت‌تر می‌شه.بعضاً دیده شده که این مسیر رو توی یه روز به‌صورت رفت و برگشتی هم پیمایش‌کردن که خود این هم انتخاب جذابیه. ولی خب نیازمند اینه که آمادگی جسمانی خیلی خوبی داشته باشیم چون دو تا ۱۸ کیلومتر می‌‌شه تقریباً ۴۰ کیلومتر.از طرف دیگه اینکه مسیر دسترسی به محل شروع رو با توجه به محل سکونت‌تون باید انتخاب کنید و قبلش بررسی کنید که چطوری می‌خواهید به مقصد برسید. مثلاً چون من سمت درکه زندگی می‌کنم و قرارمون این بود که از میدون تجریش شروع به پیاده‌روی کنیم، نحوۀ دسترسی به میدون تجریش و زمانش رو بررسی کردم که یه موقع جلو دوستام بدقول نشم.۴) لوازم موردنیازبرای پیاده‌روی توی طولانی‌ترین خیابون خاورمیانه نیازه که از شب قبلش لوازم موردنیازمون رو آماده کنیم که شامل ۴ بخش اصلی می‌شه.پوشاک: یه کوله‌پشتی خیلی سبک و معمولی واسه گذاشتن وسایل‌مون داخلش که لازمه و اصلاً بحثی روش نیست. برای لباس با توجه به فصل می‌شه لباس موردنظر رو برداشت ولی به‌طور کلی لباس سبک و ورزشی معمولی داشته باشیم کفایت می‌کنه. ترجیحاً اگه لباس رنگ جیغ بپوشیم بهتره چون اگه بخواهیم عکاسی کنیم تو عکس خیلی خوشگل می‌شه. در کنار لباس می‌شه از کلاه، عینک دودی، کفش راحتی هم استفاده کرد.بهداشتی: داخل کوله‌پشتی که با خودمون آوردیم یه سری لوازم بهداشتی می‌شه گذاشت که توی مسیر شاید استفاده‌مون بشه وسایلی مثل کرم ضدآفتاب، دستمال کاغذی، دستمال مرطوب، پماد عرق‌سوزو چسب زخم.لوازم الکترونیکی: از اونجایی که داریم در عصر تکنولوژی زندگی می‌کنیم، لوازم الکترونیکی موردنیازمون رو می‌تونیم با خودمون برداریم که چون من فقط موبایل و ایرپاد داشتم، شارژرو پاوربانک برای این دو تا برداشتم. و دیگه خیلی هم کوله رو سنگین نکردم که تو ادامۀ راه نفسم رو ببره.خوراکی: در کنار این تجهیزات و لوازمی که گفتم می‌تونیم برداریم خوبه که یه مقدار خوراکی هم همراه خودمون داشته باشیم. خوراکی‌ها می‌تونن مثل آب معدنی، خوراکی‌های قندی ، نمکی و انرژی‌زا مثل خرما، شکلات، کشک خشک، چوب شور، قهوه و نوشابه‌های انرژی‌زا و... باشه.البته باید به این موضوع هم توجه داشت که در طول مسیر کلی سوپرمارکت هست و باز می‌شه از اون‌ها هم خرید کرد ولی خب اگه بخواهیم خودمون هم می‌تونیم با خودمون وسایل رو ببریم. نکتۀ مهم اینه که نباید خیلی کوله رو سنگین کنیم.۱۲+۱ نکتۀ پیاده‌روی در خیابون ولیعصرحالا که فهمیدیم قبل از شروع این پیاده‌روی باید چی‌کار کنیم، می‌ریم سراغ نکاتی که باید حین پیاده‌روی رعایت کنیم. در ادامه به ۱۳ تا از مهم‌ترین‌هاش اشاره خواهم کرد.۱) روز پیاده‌رویروزی که برای این پیاده‌روی انتخاب می‌کنیم ترجیحاً یه روز آخر هفته یا روزی باشه که فرداش تعطیله. بهتره فرداش رو راحت استراحت کنیم، چون خسته می‌شیم. همچنین بهتره یه روزی رو انتخاب کنیم که تهران کمتر آلوده باشه. این‌طوری کمتر اذیت می‌شیم. با خودمون ماسک هم داشته باشیم که وقتی به مناطق آلوده رفتیم، حتماً ازش استفاده کنیم.☔️ همچنین قبل از تعیین روز پیاده‌روی، خوبه که وضعیت هوا رو چک کنیم که اگه بارونی بود، یه چتر یا پانچو با خودمون همراه داشته باشیم.۲) ساعت شروع پیاده‌روی ⏰ساعت شروع حرکت که کاملاً به میزان سحرخیزبودن و نبودن خودمون بستگی داره. ولی خب پیشنهاد من اینه که نور طبیعی خورشید رو برای عکاسی و هم دیدن مناظر و لذت‌بردن ازشون از دست ندیم. می‌شه قرار رو رأس ساعت ۸ میدون تجریش گذاشت که تا وقتی بقیه جمع می‌شن و صبحونه می‌زنیم، دیگه ساعت ۹ به‌سمت میدون راه‌آهن حرکت کنیم.جا داره همین جا یواشکی در گوش‌تون بگم که از میدون تجریش تا پارکینگ فرصت خیلی خوبیه که با احتیاط خیلی زیاد بتونید وسط خیابون روی جدول‌ها راه برید و توی اون فضا وسط کلی درخت و هوای مطبوع باشید و لذت ببرید.۳) نحوۀ دسترسی به مبدأبرای دسترسی به میدون تجریش می‌شه هم با ماشین شخصی اقدام کرد که پیشنهاد می‌کنم به‌خاطر نبود جای پارک درست‌حسابی این کار رو نکنیم، مخصوصاً که اگه برسیم به مقصد یعنی میدون راه‌آهن و بخواهیم از اونجا مستقیم بریم سمت خونه دیگه نیازی نباشه تا میدون تجریش دوباره برگردیم که ماشین‌مون رو برداریم. برای همین پیشنهاد می‌کنم با وسایل نقلیۀ عمومی مثل اتوبوس‌های بی‌آرتی، مترو و تاکسی، خودمون رو به میدون برسونیم.۴) صبحونهبرای صبحونه هم می‌شه تو خونه صبحونه خورد، هم وسط راه تا می‌رسیم به میدون چیزی تهیه کنیم و بخوریم، اما خب پیشنهاد من اینه برای ارتباط بیشتر با بدنۀ اجتماع و مردم همون دور میدون تجریش یا اصلاً تو خود بازار تجریش به سفره‌خونه‌ها یا طباخی‌هایی که هست بریم و همون‌جا صبحونه بزنیم و دور هم کیف کنیم.۵) ناهاربرای ناهار هم بستگی داره که کی صبحونه خوردیم و چقدر زود گرسنه می‌شیم یا چقدر کالری می‌سوزونیم. برای اینکه کجا ناهار بخوریم هم واقعاً پیشنهاد خاصی ندارم چون خیلی مشخص نیست چه ساعتی به کجا برسیم، ولی می‌تونم این نوید رو بهتون بدم که امکان نداره توی خیابون ولیعصر باشیم و گرسنه بمونیم و قطعاً یه جایی رو پیدا می‌کنیم که بتونیم ناهار رو بزنیم بر بدن. فقط ترجیحاً ناهار سنگین نزنیم و ناهار مقوی بزنیم که برای ادامۀ مسیر خواب‌مون نگیره و جون داشته باشیم.و این مورد رو هم بگم که اگه همون رأس ساعت ۸ و ۹ صبح راه بیفتیم قطعاً واسه ناهار می‌تونیم میدون راه‌آهن باشیم. توی میدون راه‌آهن خوردن هر چیزی با خودتونه و بعدش که زنده بمونید با خداست! تنها جایی که می‌شه احتمال داد که از یه حداقل‌های کیفیت و خوشمزگی برخوردار باشه و اتفاقاً به آبگوشت‌هاش هم خیلی معروفه و کلی هم جلوش شلوغه قهوه‌خانۀ سنتی آذریه که دقیقاً می‌شه چند متری بالاتر از خود میدون راه‌آهن.در ضمن درسته که این قهوه‌خونه به آبگوشتش معروفه ولی چون رفتم و خیلی شلوغ بود و منم گرسنه بودم، رفتم در کناری‌ش که کباب‌خانه بود و کباب زدم و اتفاقاً که کبابش هم خیلی خوشمزه و متفاوت بود.۶) گرم‌کردنبعد از اینکه صبحونه رو خوردیم و قبل از اینکه بخواهیم شروع به پیاده‌روی کنیم خیلی خوب می‌شه که یه مقدار با حرکات کششی بدن خودمون رو گرم کنیم اصطلاحاً و آمادۀ پیاده‌روی بشیم.۷) نوشیدن آبتوی لوازم موردنیاز گفتم که خوبه یه سری خوراکی برداریم و همراه‌مون باشه اما در کنار این خوراکی‌هایی که گفتم حتماً حتماً باید بطری مخصوص آب داشته باشیم و حالا یا از آب‌خوری‌های پارک‌های بین راه شارژش کنیم یا هر موقع نیاز شد از سوپرمارکت بخریم؛ اما توی مسیر حتماً باید آب زیاد بخوریم که بعد از پایان پیاده‌روی کمتر دچار گرفتگی عضلات بشیم.۸) سرویس بهداشتیگفتم آب زیاد بخوریم و قاعدتاً با یه چالش روبه‌رو می‌شیم: پیداکردن دست‌شویی. بحث دست‌شویی یکی دیگه از دغدغه‌هاست که خیلی جای نگرانی نداره چون معمولاً یه بار موقع صبحونه و ناهار می‌تونیم خودمون رو ازش رها کنیم و توی مسیر هم چون پارک‌های عمومی زیاده، می‌شه از سرویس بهداشتی‌شون استفاده کنیم که احتمالاً خیلی شرایط تر و تمیزی ندارن دیگه.۹) شارژ لوازم الکترونیکیاون شارژر و پاوربانکی رو که بهتون گفته بودم بردارید، دیگه بسته به میزان استفاده احتمالاً تا ناهار دووم میاره. موقع ناهار فرصت خوبیه که بخواهیم این وسایل رو توی رستوران بزنیم به شارژ که تا آخر مسیر گوشی موبایل و ایرپاد و بقیه لوازم‌مون شارژ بشن.۱۰) استراحتبرای اینکه بتونیم پیاده‌روی خوب و باکیفیتی داشته باشیم و کمتر احساس خستگی کنیم خوبه که بعد از هر ۴۵ تا ۶۰ دقیقه ۵ تا ۱۵ دقیقه استراحت کنیم و گلویی تازه کنیم. فقط باید حواس‌مون باشه که دیگه خیلیییی هم استراحت نکنیم که بدن‌مون سرد بشه و در ادامۀ مسیر اذیت بشیم. برای استراحت هم خیلی جای نگرانی نداره چون صندلی‌های بی‌آرتی، صندلی‌های داخل پیاده‌رو هستن.۱۱) احتیاط شرط عقله!متأسفانه خیلی سبک‌سنگین کردم که این مورد رو بگم یا نه که در نهایت تصمیم گرفتم بگم! یعنی فکر کردم که گفتنش بهتر از نگفتنشه. اون هم اینکه به‌خاطر شرایط اقتصادی یه مقدار باید مراقب وسایل‌مون مخصوصاً گوشی موبایل و کیف پول موقع عکاسی و اینا باشیم که یه موقع خدایی نکرده عابرهای پیاده یا موتوری‌ها ازمون ندزدنش.از طرف دیگه اینکه قسمت‌های مختلفی از پیاده‌روی خیابون ولیعصر خیلی شلوغه و آدم‌ها زیادن و بعضی اوقات هم متأسفانه موتورها وارد پیاده‌رو می‌شن و برای همین احتمالاً داره که تنۀ آدم‌ها بهمون بخوره و یه مقدار باید در برابر این موضوع وا بدیم و سخت نگیریم و در نهایت مراقب جان و مال‌مون باشیم.۱۲) توی مسیر چی‌کار کنیم؟خوبه که از قبل ذهنیت داشته باشیم می‌خواهیم حین پیاده‌روی چی‌کارها کنیم که حوصله‌مون سر نره. مثلاً صحبت‌کردن گزینۀ خیلی خوبیه ولی زیادیش هم باعث می‌شه که هی آب بدن‌مون کم بشه و دهن‌مون خشک بشه و نفس‌نفس بزنیم و خسته‌مون کنه. رو همین حساب خوبه بازه‌های زمانی مختلف رو با هم‌قدم‌هامون مشخص کنیم که مثلاً یه زمانی رو به هم‌صحبتی اختصاص بدیم، یه بازه‌ای هرکسی خواست هدفون بذاره و آهنگ یا پادکست موردعلاقه‌ش رو گوش کنه یا عکاسی کنیم.توی توضیحات بالاتر گفتم که یکی از هیجان‌انگیزترین قسمت‌های این پیاده‌روی عکاسی‌کردنشه که طبیعتاً می‌طلبه دوستانی رو که پایۀ عکاسی هستن با خودمون ببریم و هم‌قدم کنیم که کلافه نشن و به این هم توجه کنیم که عکس‌گرفتن به‌طور کلی مشکل نداره فقط اگه تعداد شات‌هامون زیاد بشه، احتمال داره زمان رو از دست بدیم و به تاریکی هوا بخوریم.۱۲+۱) موزاییک بذر هویت ماست!به‌عنوان آخرین نکته و حتی می‌تونم بگم تنها خواهش من از شما اینه که موقع پیاده‌روی توی پیاده‌رو حتماً تمرکز کنید که خدای‌نکرده زبونم لال پاتون روی خط‌های بین موزاییک نره! توی این شرایط هم باز به این توجه کنید که اگه پاتون روی خود موزاییک‌ها بره احتمالش هست زیر بعضی‌هاشون آب جمع شده باشه و به کفش و لباس‌هاتون بپاشه.۳+۱) نکتۀ بعد از پیاده‌روی ولیعصربعد از اینکه به میدون راه‌آهن رسیدیم باید چی‌کار کنیم؟ ساده است... اونجا دیگه همه‌چیز فراهمه برای اینکه بتونیم برگردیم به‌سمت خونه، وسیلۀ حمل‌ونقل عمومی هست و خواستید می‌تونید تاکسی آنلاین بگیرید و بعد برید ‌سمت خونه. قبل از اینکه بریم خونه باید به یه نکته‌ای توجه کنیم و بعدش دیگه باید به دو تا نکته توجه کنیم که در ادامه من هر ۴ تای این نکات رو بهتون می‌گم.۱) سردکردنبعد از اینکه پیاده‌روی‌مون تموم شد دور همون میدون راه‌آهن خوبه مثل همون لحظۀ شروع دوباره شروع به سرد‌کردن کنیم که بدن یواش‌یواش به حالت قبل برگرده تا کمتر دچار گرفتگی عضلات بشیم.۲) رفع گرفتگی عضلاتاز اونجایی که شاید تمرین خیلی زیادی برای این پیاده‌روی نداشته باشیم احتمال گرفتگی عضلات مخصوصاً تو پاهامون خیلی زیاده، طوری که شاید پاهامون رو بعدش دیگه لمس نکنیم! برای همین بهتره که توی طول مسیر آب زیاد بخوریم و بعد از اینکه رسیدیم خونه دوش آب گرم بگیریم و کمی پاهامون رو توی حمام ماساژ بدیم و در آخر هم یکی یه قرص منیزیم، ویتامین B6 و B12 بخوریم دیگه خیلییی بعید بدونم از فرداش نتونیم رو پاهامون بلند شیم!۳) اشتراک‌گذاری تجربهبعد از اینکه رسیدید خونه و خستگی از تن‌تون رفت، بهترین موقع برای نوشتن و به‌اشتراک‌گذاری تجربه‌تون از این پیاده‌رویه. این فرصت رو از دستش ندید. همون‌طوری که بالاتر گفتم برای بیشتر شناخته‌شدن این مسیر باید ماهایی که تجربۀ پیاده‌روی رو داریم، تجربه‌مون رو به اشتراک بذاریم و محتوا تولید کنیم.۳+۱) هزینه‌هادر آخر هم باید بگم که ما تو این مسیر با خودمون خوراکی نبرده بودیم و بین راه انقدر مغازه و کافه‌های جذاب هست که می‌شه ازشون تنقلات خرید و میل کرد. اما کل هزینۀ من با احتساب دلار ۴۷هزار تومنی در اواخر سال ۱۴۰۱ شد ۳۵۵هزار تومن که این موارد شامل این چیزها بود: حلیم، یه کافه لاته و کوکی، یه لیوان چایی، یه شوکوپارس و نوشابۀ انرژی‌زا و چلوکباب.خلاصه همین دیگه، امیدوارم که از پیاده‌روی توی این مسیر لذت ببرید و کیف کنید و باز یادآوری می‌کنم اگه این نوشته باعث شد انگیزه بگیرید و این مسیر رو طی کنید، حتماً تجربه‌تون رو به اشتراک بذارید و من رو هم منشن کنید ببینمش چون خیلی خوش‌حال می‌شم.</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Tue, 14 Mar 2023 13:31:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💩 دیگه گوه هم بخوری فایده نداره!</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/i-regret-deeply-bb7i2bu3dbzr</link>
                <description>چی! امیرحسین دکتر شده؟ اونکه تا چند سال همش تو کوچه و خیابون بود. اصلاً چطوری رفته دانشگاه؟ چجوری دکتر شده؟ آدم شاخ درمی‌آره یه وقت‌هایی. البته، اینم بگم، همچین کار شاقی نکرده دانشگاه آزاد قبول شده. منم اگه می‌رفتم کنکور می‌دادم، شاید دانشگاه قبول می‌شدم و الان دکتر بودم برای خودم. فقط فرقش اینه که من خودم نخواستم!بابک رو می‌گی! اونکه باباش به قالتاق‌بودن معروفه! حالا تو هی اصرار کن که این پسر خوبیه، نجیبه و چشم‌پاکه، بالاخره که چی؟ پسر همون آدم قالتاقه‌ست دیگه. بالاخره خون اون پدر تو رگ‌های این پسره‌ست. شک نکن یه روزی ذات خودش رو نشون می‌ده، کافیه یه‌کمی صبر کنی.این ۲ داستان کوتاه رو که براتون روایت کردم، دو تا از داستان‌های پر‌تکرار کودکی‌های من بودن که همیشه دربارۀ امیرحسین و بابک از آدم‌های مختلف می‌شنیدم. با تکرار و شنیدن روزانۀ این داستان‌ها از زبون آدم‌های مختلف، ذهن ناتوان و کوچیک اون زمانِ من، آروم‌آروم باورش شده بود که امیرحسین و بابک هر کاری هم بکنن، آدم‌بدۀ داستان هستن و برچسبِ ناخلف‌بودن روی پیشونی‌شون خورده.اما بزرگ‌تر که شدم دنیا برای من رنگ‌و‌بویی فارغ از جهان‌بینی کودکانه‌ام داشت؛ آخه بزرگ‌تر که شدم دیگه فرق گوشت‌کوبیده و آن دوست عزیزمان را از هم تشخیص می‌دادم. بزرگ‌تر که شدم، فهمیدم من دچار خطای شناختی (Cognitive bias) بودم؛ فهمیدم امیرحسین و بابک با اینکه خونوادۀ خوبی نداشتن یا هیچ هدفی رو تو زندگی‌شون دنبال نمی‌کردن، اما می‌تونستن تغییر کنن، بهتر بشن و تأثیرگذار باشن.اصلاً بنابر کدوم قاعده امیرحسین نمی‌تونه تغییر کنه؟ حالا چون یه زمانی تموم وقتش رو صرف پرسه‌زدن تو کوچه و خیابان می‌کرده، نباید دکتر بشه؟ یعنی همۀ دکترهای جهان، از کودکی مشغول درس‌خوندن بودن؟ نه، این‌طورها هم نیست. راستش این دو موضوع هیچ ربطی بهم ندارن. #خطای_شناختیگیرَم که پدر بابک آدمِ خوبی نبوده، آیا بابک نمی‌تونسته آدم خوبی باشه؟ آیا نمی‌تونسته برخلاف پدرش قدم برداره؟ اصلاً این دو نفر، دو تا آدم مستقل از هم هستن، کدوم قانون می‌گه که بابک نمی‌تونه آدم خوبی باشه؛ آدمی که هرجا کسی می‌بیندش با خودش بگه: «بابک رو می‌گی! عجب آدم حسابی و باکمالاتیه!» #خطای_شناختیگاهی با خودم می‌گم کاشکی این داستان‌ها فقط برای کودکیِ من بودن. اما نه! مثل اینکه این قصه سر دراز داره! هنوز هم بعد از گذشت ۲۰ و اندی سال از این داستان‌ها، زیاد دربارۀ آدم‌های مختلف می‌شنوم. راستش، شاید شنیدن هزاربارۀ این داستان‌ها بودن که من رو مجبور به واکنش کرد‌ن. آره، درسته، دیدن آدم‌هایی که کودکی و بزرگسالیِ متفاوتی داشتن، من رو به فکر فرو برد.شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشه دیدن آدم‌هایی که کودکیِ خاص و پر از مسئله‌ای داشتن، اما تو بزرگسالی راه خودشون رو عوض کردن و برای خودشون کسی شدن. همین موضوع من رو متقاعد کرد تا بخوام کمی راجع‌ به اینکه آدم‌ها می‌تونن تو گذر زمان متحول بشن و دیدگاه‌هاشون نسبت به موضوعات تغییر کنه و ما هم می‌تونیم این تغییرات را بپذیریم، به‌شرط اینکه به اون‌ها برچسب نزنیم و دچار خطای شناختی نشیم، صحبت کنم.البته اصل صحبتم بیشتر دربارۀ این موضوعات تو قرن حاضره؛ یعنی قرن ۲۱. قرنی که آدم‌ها خیلی راحت توی شبکه‌های اجتماعی و بلاگ شخصی و... دربارۀ موضوعی اظهارنظر می‌کنن، اما اگر فردای اون روز به‌ دلایلی آگاه بشن که نظرشون اشتباه بوده و بخوان نظرشون رو دربارۀ اون موضوع تغییر بدن، به‌راحتی نمی‌تونن. چون تو ذهن خیلی از مخاطباشون، به‌خاطر وجود خطاهای شناختی و عدم پذیرفتن تغییر، این تغییر یک تغییر واقعی نیست و مبنای قضاوت، همان صحبت‌های اولیۀ اون‌هاست و بس!فقط یک انتخاب داری!ما آدم‌ها روزانه برای موضوعات مختلف، بسته به نظام‌های ارزشی، علایق، منفعت و شرایطمان، بین چند گزینه، یکی رو با همۀ خوب و بدش انتخاب می‌کنیم. از اینکه صبح وقتی برای صبحانه بیدار می‌شیم، که همیشه چاییِ کمرنگ می‌خوردیم، این ‌بار چایی پررنگ رو انتخاب کنیم تا ببینیم برای چایی‌شیرینِ اولِ صبح یک چایی پررنگ چه طعم و مزه‌ای داره گرفته تا اینکه برای یک ترندی تو توییتر مثل #اینماد_اجباری چه واکنشی نشون بدیم و درباره‌اش چه اظهارنظری رو توییت کنیم.اما مسئلۀ مهمی که دربارۀ همۀ این انتخاب‌های کوچک و بزرگ ما وجود داره اینه که ما آدم‌ها فقط با یک انتخاب تا آخر عمر زندگی نمی‌کنیم؛ یعنی اگه یک بار تصمیم گرفتیم که چایی رو پررنگ بخوریم، این‌طور نیست که تا ابد قرار باشه چایی رو پررنگ بخوریم. نظر شما چیه؟ آیا شما هم با من هم‌نظر هستید؟شاید چون مثلاً شنیدیم چاییِ پررنگ، خوش‌طعم‌تر و خوش‌عطر و مجلسی‌تره تصمیم گرفته باشیم چایی پررنگ بخوریم، اما این دلیل نمی‌شه که تا آخر عمر چایی رو با همون طعم و مزه بخوریم. یا اگه به نظرمون اینماد اجباری غلطه، ولی با گذر زمان و بررسی بیشترِ موضوع، متوجه بشیم که نه اتفاقاً موضوع خوبیه، به‌‎راحتی می‌تونیم نظرمون رو تغییر بدیم.ما تو هر لحظه که دربارۀ موضوعی در حال تصمیم‌گیری هستیم و یک یا چند گزینه رو انتخاب می‌کنیم، درواقع، این انتخاب ما به میزانِ اطلاعات، دانش و شرایط اون لحظۀ ما نسبت به اون موضوع، بستگی داره. انتخاب ما می‌تونه از نگاه یک نفر درست باشه و از نگاه دیگری غلط؛ چون ادراک انسان‌ها از مسائل متفاوته. پس درست و غلطی وجود نداره. احتمال این وجود داره که دو نفر تو شرایط یکسان، دو تا انتخاب متفاوت داشته باشن.احتمالاً خیلی‌وقت‌ها برای شما هم مثل من پیش اومده که دربارۀ موضوعی از مدت‌ها قبل و با یک حجم از اطلاعات تصمیم‌گیری کردید، ولی با گذشت زمان و بیشترشدن اطلاعات و عمیق‌ترشدن دیدتون نسبت به موضوع، گفتید که «ای کاش! سالی که کنکور داشتم، به‌جای ریاضی تجربی می‌خوندم».اما واقعیت این نیست! ما آن تصمیم رو در اون زمان و با دانشی که اون موقع داشتیم، گرفتیم و متأسفانه دیگه نمی‌تونیم تغییرش بدیم؛ با اینکه امروز دیگه اون آدم سابق نیستیم.امروز با سواد و دانش بیشتر می‌تونیم راجع ‌به گذشته تصمیم بگیریم. البته خب امکانِ تغییرِ گذشته نیست، اما شاید بتونیم برای امروز تصمیم بهتری بگیریم. البته بازهم تضمینی برای تصمیم‌گیری امروز ما وجود نداره، چون ممکنه که چند سال بعد، از این تصمیم امروزمون گله‌مند باشیم و خودمون رو مؤاخذه کنیم.احتمالاً ما در زمان تصمیم‌گیری‌مون فکر می‌کنیم که این تصمیم بهترین انتخابیه که داشتیم، ولی تو گذر زمان چیز دیگری دستگیرمون می‌شه و با خودمون زمزمه می‌کنیم که ای دل غافل... . بر همین اساس، من فکر می‌کنم که نمی‌شه آدم‌ها رو همیشه برپایۀ یکی از تصمیم‌هاشون قضاوت کرد، چون امکان داره که تو گذر زمان، خودش هم از تصمیم‌گیری‌اش پشیمون شده باشه.نمی‌گم گذشتۀ آدم‌ها مهم نیست، که هست! ولی این هم باید در نظر بگیریم که اگه ما جای اون‌ها بودیم، آیا احتمال نداشت که بدتر از خودشون تصمیم‌بگیریم.الان بهتره که به همون مثال انتخاب رشته برگردیم. اغلب ماها قضایا و مسائل اطرافمون رو با ذهن و به‌قول معروف عینک خودمون قضاوت می‌کنیم، در‌صورتی‌که واقعیت این داستان‌ها و قصه‌هایی که ما هر روز از آدم‌های اطرافمون می‌شنویم، با ظاهر دیده‌ها و شنیده‌ها از زمین تا آسمون فرق داره.مثلاً به مسئلۀ انتخاب رشته که نگاه کنیم، این‌جوری مشخصه که طرف موقع کنکور، رشتۀ ریاضی رو انتخاب کرده و رشتۀ تجربی رو انتخاب نکرده. اما شاید پشت قضیه طور دیگه‌ای بوده باشه. شاید با تهدید پدرش ریاضی خونده، شاید او مجبورش کرده که حتماً ریاضی بخونه، و اگر ریاضی نخونه پول دانشگاهش رو نمی‌ده و هزار دلیل دیگر که ما ازش بی‌خبریم.ما همه‌چیزدان نیستیم!گفتم که آدم‌ها قرار نیست لزوماً با یک انتخابشون تا آخر عمر زندگی کنن و بسته به میزان اطلاعاتی که دربارۀ موضوعات تو بازه‌های زمانی مختلفی دارن، تصمیماتی می‌گیرن. اما یک طرفِ داستان، تصمیماتیه که ما آدم‌ها می‌گیریم، و طرف دیگۀ داستان، قضاوت‌هایی‌ هستن که درمورد ما و تصمیمامون می‌شه، چه بخوایم و چه نخوایم.این قضاوت‌ها چطوریه؟ جدا از اینکه ما موقع تصمیم‌گیری جای آدم‌ها نیستیم، این رو هم باید بپذیریم که ما لزوماً درمورد هر موضوعی تخصص نداریم که بخوایم درباره‌اش صحبت کنیم. منکر آزادی بیان نیستم. اتفاقاً به نظرم هرکسی می‌تونه دربارۀ هر موضوعی اظهارنظر کنه؛ ولی بحث اینجاست که این صحبت‌های غیرتخصصی ما دربارۀ هر موضوعی امکان داره که عواقبی داشته باشه.تو قرن حاضر، اغلبِ ما به لطف وجود شبکه‌های اجتماعی و بلاگ‌های شخصی و دنبال‌کردن آدم‌های مختلف با تخصص‌های متفاوت، اصطلاحات علمی و غیرعلمی زیادی یاد گرفتیم. این خیلی خوبه که وجود این‌ها باعث بشه ما چهارتا چیز یاد بگیریم، ولی باید توجه کنیم چیزی که ما یاد می‌گیریم در حد یه توییت یا پست اینستاگرام و یک بلاگ‌پسته و نه بیشتر! درواقع عمق دانش ما دربارۀ اون موضوع خیلی زیاد نشده و فقط یک سرنخ‌گرفتیم تا اگه دوست داشتیم به ‌سراغش بریم و بیشتر دربارۀ اون موضوع و اصطلاح جست‌وجو کنیم.البته، ما اگر هم جست‌وجو کنیم، به یکی‌دو ساعت خلاصه‌اش می‌کنیم، نه ساعت‌ها و سال‌ها یادگیری در دانشگاه و محافل علمی. خیلی‌ها هم که در حد همون سرنخ، یک موضوعی رو متوجه می‌شن و بهش بسنده می‌کنن و حتی به خودشون زحمت نمی‌دن که کمی بیشتر تلاش کنن و به همون اطلاعات سطحی قانع می‌شن.ایران، کشوری با هشتاد و چند میلیون متخصص!برای اینکه موضوع برچسب‌زدن رو بهتر توضیح بدم، تو این بخش، دو مثال واقعی رو که خودم شاهدش بودم، براتون تعریف می‌کنم:مثال اول، منکر حاشیه‌دار بودن شخصیت امیر تتلو نیستم، اما با توجه به محتواهاش تو شبکه‌های اجتماعی، یک عده تا از راه می‌رسن براش نسخه می‌پیچن که او افسرده و روان‌پریشه. من قصد ندارم بگم که افسرده یا روان‌پریش نیست، اما می‌خوام بگم که ما دکتر و متخصص هم نیستیم که خیلی سریع با دیدن چند تا فیلم و عکس بتونیم تشخیص بدیم که او واقعاً در چه وضعیتی به سر می‌بره.البته، شاید بعضی از دکترها با دیدن همین چند تا فیلم و عکس، یک‌سری برداشت‌ها از رفتارهای امیر تتلو داشته باشن و نیاز بدونن که او برای ماه‌ها تحت درمان قرار بگیره. اما باز هم در این صورت ما حق نداریم خیلی الکی برای کسی نسخه بپیچیم.مثال دوم، یک نفر تو توییتر، توییت کرده بود که «این دو تا مسئله خیلی برام اهمیت دارن؛ اولیش رعایت نیم‌فاصله و علائم نگارشی حتی تو چت‌های شخصی‌ام توی پیام‌رسان‌هاست و دومیش هم اینکه تمام وسایل روی میزم باید مرتب باشن.» اینجا باید بگم که توییت منعقد نشده بود که یک عده متخصص‌نما بهش منشن بدن که شما دچار اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) هستی و بهتره خودت رو به دکتر نشان بدی.البته، شاید هم حساسیت بیش‌از‌حد روی رعایت‌کردن نیم‌فاصله حتی توی چت‌های شخصی که بین دو نفر ردوبدل می‌شه و اطمینان از مرتب‌بودن میز کار، چیزی غیرعادی به حساب بیاد و اصلاً اختلال باشه، ولی به این سادگی نمی‌شه با دوتا خوداظهاری اون شخص تشخیص داد که اختلال داره یا نداره. اما، تو این مورد می‌شه خیلی خوشبینانه قضاوت کرد و مرتب و تمیز بودن رو یک قانون به حساب آورد و حتی تشخیص متخصص هم این باشه که اصلاً اختلالی در کار نیست.اوسّا چُسِک‌های ایرانیمعضلِ ثبت‌شدنیک زمانی می‌گفتن که «حرف باد هواست» و حرف آدم‌ها خیلی واسه هم ارزشی نداشت و تا وقتی چیزی مکتوب نمی‌شد، زیاد روش حساب باز نمی‌کردن؛ چون قابلیت دبه‌کردن داشت. اما چون اکثرش مکتوب نمی‌شد، خوبی‌هایی هم داشت. مثلاً اگه نظرت دربارۀ چیزی تغییر می‌کرد، چون دسترسی به اظهارنظر قبلی‌ات سخت بود، دیدگاه جدیدت رو احتمالاً راحت‌تر و زودتر قبول می‌کردن.اما حالا با گذشت زمان، هر چیزی رو می‌شه ضبط و ثبت کرد و ازش اسکرین‌شات گرفت. این کار در کنار اینکه خوبی‌هایی داره، مثل اینکه آدم‌ بیشتر مراقب حرف‌زدنشه و حواسش هست که چه کلامی به زبون بیاره و اظهارنظر کنه، ولی یک بدی بزرگی هم داره، اون‌ هم اینکه وقتی مثلاً دربارۀ موضوعی، پستی به اشتراک بگذاریم و بعد از گذشت چند سال دیدگاهمون نسبت به اون موضوع تغییر بکنه، خیلی از مخاطبامون دیگه دیدگاه جدید ما رو دربارۀ اون موضوع قبول نمی‌کنن.این برهه‌های زمانی رو می‌شه به سه عصر کلی تقسیم‌بندی کرد:۱) عصر شفاهیزمانی که نه کاغذی وجود داشت و نه اینترنتی. آدم‌ها راحت دربارۀ هر موضوعی اظهارنظر می‌کردن و صحبت‌هاشون نهایتاً تنها جایی که ثبت می‌شد، ذهن بقیه و حافظۀ خود گویندۀ کلام بود و اگر هم ذهن بقیه یاری نمی‌کرد و خود طرف هم نمی‌خواست، دسترسی به اون موضوع عملاً سخت و نشدنی بود.درسته که ثابت‌کردن حرف‌های گذشتۀ آدم‌ها کار سختی بود -که بگیم تو قبلاً دربارۀ فلان موضوع چنین دیدگاهی رو داشتی و الان دیدگاهت عوض شده- ولی یک خوبی هم داشت؛ اون ‌هم اینکه ما احتمالاً دیدگاه جدید او رو زودتر باور می‌کردیم. البته اگه بخوایم خیلی بدبینانه درباره‌اش فکر کنیم، ما به او می‌گفتیم که نمی‌شه روی حرف‌هات حساب باز کرد.۲) عصر کاغذبازیبعد از پیدایش رسانه‌های مکتوب مثل کتاب، روزنامه و مجله، اظهارنظرکردن آدم‌ها کمی سخت‌تر شده بود و دیگه راحت نمی‌شد دربارۀ هر موضوعی اظهارنظر کرد، چون اگر بعداً نظر یک شخص نسبت به یک موضوع تغییر می‌کرد، افراد سراغ دست‌نوشته‌های چاپی‌اش می‌رفتن و می‌گفتن که تو اینجا این رو گفته بودی، ولی الان چیز دیگه‌ای می‌گی. تنها نقطه‌ضعف این عصر این بود که دسترسی و جست‌وجو به نوشته‌های روی کاغذ، کار سختی بود.۳) عصر اینترنتبعد از پیدایش اینترنت و به‌وجوداومدن سایت‌ها، بلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی، شرایط از عصر کاغذی هم سخت‌تر شد. علاوه بر جست‌وجوی راحت‌تر در بین نوشته‌های افراد و استناد به اون‌ها، به‌سادگی می‌شه از اظهارنظر اون‌ها اسکرین‌شات و ویدئو تهیه کرد تا اگر بعداً نظر او‌ن‌ها دربارۀ موضوعی تغییر کرد، اسکرین‌شات مذکور رو بزنن توی صورتش و بگن که تو نظرت قبلاً این بود و الان داری یک حرف دیگه‌ای می‌زنی.کورسوی امید...هر روز عرصۀ اظهارنظر کردن دربارۀ موضوعات تنگ‌تر می‌شه، البته نه به این معنا که نتونیم اظهارنظر کنیم، به این معنا که باید دربارۀ موضوعات خیلی با دقت و طمأنینه اظهارنظر کنیم تا بعدها تشت رسوایی برای ما درست نشه!افرادی که تعصب خاصی روی اظهارنظرهاشون دارن که اصلاً بحثی درباره‌شون نداریم، اما دربارۀ آدم‌هایی که روی اظهارنظرهاشون تعصب ندارن، چی؟ آیا اون‌ها رو هم باید به چشم همون متعصب‌ها نگاه کنیم؟ یا باید اجازه بدیم که به اشتباهشون پی ببرن و برای تغییرش قدمی بردارن؟بشخصه خیلی با این جملۀ برتراند راسل (Bertrand Russell) موافقم و بهش پایبندم و برای همین هم سعی می‌کنم هیچ‌وقت روی دیدگاه و تفکرم تعصب نداشته باشم تا شاید این‌جوری بتونم فرصت اشتباه کردن، پذیرفتن اشتباه و تغییر‌کردن رو اول از همه به خودم و بعد به بقیه بدم. راسل که فیلسوف، جامعه‌شناس و نویسنده‌ست در این جملۀ معروفش می‌گه:هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم، چراکه ممکن است عقایدم اشتباه باشند.چندوقت پیش که داشتم یک توییت قدیمی‌ام رو که دربارۀ خودکشی نوشته بودم می‌خوندم -توییت رو در تابستان ۱۳۹۵ نوشته بودم- دیدم که توییتم نسبت به زمان خودش و تعداد فالوئرهام خیلی بازخورد مثبتی داشت (لایک و بازنشر). شاید بقیه تو اون لحظه حس همزادپنداری با توییتم داشتند که اون واکنش‎ها رو نشون داده بودن و حس کرده بودن که من دارم حرفِ دل اون‌ها رو می‌زنم.از اون قضیه شش سال گذشت. مهر ۱۴۰۰ بود که دیدم فردی با تعداد فالوئر خیلی کمتر از اون موقع من، توییتی دربارۀ خودکشی زده. وقتی شروع به بررسی توییت کردم متوجه شدم که چقدر واکنش‌ها به این توییت حیرت‌انگیزن!یک نفر دنبال شماره‌تماسش بود، یک نفر دیگه دنبال پیدا‌کردن دوست مشترک با این آدم بود، یک نفر یک متنِ بلندبالا براش نوشته بود که تو ارزشت بیشتر از این‌هاست که بخوای خودکشی کنی و...؛ همه داشتن به اندازۀ توان خودشون تلاش می‌کردن تا او رو از تصمیمش منصرف کنن. راستش برای من این واکنش‌ها شگفت‌انگیز بود.اینجا بود که شاهد یک تغییر بزرگ در بین کاربران شبکه‌های اجتماعی شدم. چند سال قبل، اگه کسی تو صفحۀ شخصی‌اش دربارۀ خودکشی می‌نوشت، بقیه بی‌تفاوت بودن یا حتی شاید با لایک و بازنشرِ بیشتر تأییدش می‌کردن، اما الان وقتی یک نفر راجع ‌به خودکشی می‌نویسه، بقیه تلاش می‌کنن تا او رو از تصمیمش منصرف کنند.با احتساب این تغییر، پس می‌شه کورسوی امیدی داشت؛ امیدی به اینکه کاربرانِ شبکه‌های اجتماعی نسبت به مسائل و اظهارنظر آدم‌ها بی‌تفاوت نیستن و حتی حاضرن واکنش مثبتی هم نشون بدن. البته، هنوز تو یک‌سری مسائل، مخصوصاً دیدگاه‌های سیاسی، نمی‌تونن بپذیرن که دیدگاه آدم‌ها می‌تونه شخصی باشه و می‌تونه تغییر کنه.دیگه گوه هم بخوری فایده نداره!اون قسمتی که گفتم کاربران شبکه‌های اجتماعی رشد کردن و دیدشون نسبت به مسائل پخته‌تر و عمیق‌تر شده، آدم رو خوشحال می‌کنه؛ اما هنوزم که هنوزه تو مسئلۀ پذیرفتن تغییر دیدگاه آدم‌ها تو مسائل مختلف، سطح پذیرش افراد خیلی بالا نرفته و یک اصرار خاصی داریم نسبت به اینکه اون شخص دیگر قرار نیست هیچ‌وقت تغییر کنه. درحقیقت تو ذهنمون هنوز این مسئله حل نشده.اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۹۲، دم‌دمای انتخابات، سروش هیچکس با انتشار یک تصویر، حمایت خودش رو از حسن روحانی که اون زمان کاندیدای ریاست‌جمهوری بود، نشون داد. با گذشت زمان هشت‌سالۀ ریاست‌جمهوری روحانی و اتفاقاتی که در دولت او افتاد، هیچکس بابت حمایتش از او به‌شدت پشیمان شد و اظهار ندامت و پشیمونی کرد.تصویر شرکت سروش هیچکس در انتخابات ریاست جمهوری سال او بعد از این پشیمانی، بارها و بارها سر اتفاق‌های مختلف سعی کرد تا موضع جدیدی را نسبت به مسائل ایران در قالب توییت، موسیقی و... نشون بده، اما هر بار که اظهارنظر جدیدی کرد، با واکنش مخاطباش روبه‌رو شد. واکنشی که دائم ازش سؤال می‌شد:چرا بابت اون حمایتت عذرخواهی نکردی؟ چرا اون زمان حمایت کردی؟ الان هم داری نقش بازی می‌کنی؟مشخص‌کردن منفعت در اظهارنظر انسان‌ها کار سخت و پیچیده‌ای تلقی می‌شه. آیا وقتی یک نفر دربارۀ موضوعی واکنش نشون می‌ده، برای منفعت شخصی‌اش بوده یا دیدگاه خودشه؟ البته موضوع هیچکس یک مثال سیاسیه و همون‌طور که همۀ ما می‌دونیم، مشخص‌کردن منفعت تو موضوعات سیاسی سخت‌تره.اما اگر بنا را بر صداقت بذاریم، قضیه کمی فرق می‌کنه. در این حالت، افراد وقتی بدون هیچ منفعت خاصی دربارۀ موضوعی اظهارنظر می‌کنن، چه در زمان حال و چه در آینده و با تغییر دیدگاهشون، احتمالاً راحت‌تر بتونیم با تغییر نگرش اون‌ها کنار بیایم و اجازۀ پذیرش اشتباه و تغییر رو به اون‌ها بدیم.معمولاً زمانی که تو شبکه‌های اجتماعی دربارۀ موضوعی اظهارنظر می‌کنیم و بعد از مدتی دیدگاهمون نسبت به اون موضوع تغییر می‌کنه، افراد بیخیال ما نمی‌شن و دائماً می‌خوان از ما دلیل اون رو بپرسن، حتی اگه اظهار پشیمانی کرده باشیم. قطعاً که عذرخواهی‌کردن آداب و رسوم خاص خودش رو داره و باید خیلی مشخص و شفاف باشه، ولی خیلی‌وقت‌ها یک شخص همۀ این کارها رو انجام می‌ده، اما باز هم بیخیالش نمی‌شن و قضاوت افراد معمولاً برپایۀ دیدگاه قبلیه.اون‌قدر شدت این موضوع زیاده که بعضی‌اوقات پیش خودم می‌گم خوش‌ به ‌حال مامان باباهامون که در جوانی‌شون، شبکه‌های اجتماعی وجود نداشت و غالباً دربارۀ هرچیزی هرجور که می‌خواستن اظهارنظر می‌کردن و به این شدت بابتش سین‌جیم نمی‌شدن.تو بگو...الان سؤال من اینه که طرف باید چی‌کار بکنه تا بقیه باور کنن که اون دیدگاه قبلی‌اش منسوخ شده و باید دیدگاه جدیدش رو نسبت به اون موضوع بپذیرن؟ نظر شما چیه؟ من نظرم رو در ادامه می‌گم.ملاک ارزش‌گذاری برای آدم‌ها باید خودشون و شخصیتی باشه که در زمان حال دارن؛ البته نه اینکه گذشتۀ آدم‌ها مهم نباشه، که بالاتر گفتم صد‌درصد مهمه، اما از گذشته مهم‌تر، چگونگی رفتار و اظهارنظرهای یک فرد دربارۀ موضوعات و اتفاق‌های مختلفیه که او در گذر زمان از خودش به‌جا می‌ذاره. چه‌بسا که همون گذشتۀ اون فرد باعث شده تا آدم امروزی باشه، حتی به غلط!با اینکه اولویت قضاوت باید خود شخص باشه، اما نمی‌شه مسائل تأثیرگذار تو شخصیت و گذشتۀ آدم‌ها رو مانند خانواده، فامیل، دوستان، محیطی که توش بزرگ شده، وضعیت مالی و... نادیده گرفت. برای مثال، قشنگ‌ترین، خوشبوترین و بهترین گل دنیا رو هم وقتی تو محیط آلوده و ناسالم قرار بدیم، قطعاً پژمرده می‌شه و دیگه هیچ نشونی از اون گل قبلی نداره.بزرگ‌ترین سؤال و دغدغۀ من در قرن ۲۱، اون‌هم در سال ۱۴۰۱ اینه که وقتی یک فرد دربارۀ یک موضوعی، نظری بده و در طول زمان نظرش تغییر ‌کنه، چه‌کار باید بکنه تا بقیه باور کنن که او واقعاً تغییر کرده و دیگه اون آدم قبلی نیست؟ سؤالی که خیلی آسون به نظر می‌آد، اما جوابش همچین راحت هم نیست!</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 16 Apr 2022 10:10:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی که ۴ ماه در شبکه‌های اجتماعی نیستی... | تجربه‌های یک چس‌فالوئر</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/sm-detox-bgtvg9smj7xv</link>
                <description>همیشه به این فکر می‌کنم که چقدر برای آدم‌ها مهم است که دیگران بهشان توجه کنند. آدم‌ها به‌‌خاطرِ داشتن غریزۀ توجه‌خواستن، تمایل دارند دربارۀ اینکه چه تعداد دوست و رفیق دارند و اینکه چقدر برای دیگران عزیزند، و چیزهای دیگری مثل این صحبت کنند.آدم‌ها قطعاً می‌دانند که داشتن دوست مهم است، خیلی هم مهم است، اما شاید از اندازه‌اش اطلاعی ندارند. دانشمندان معتقدند:علاقه به داشتنِ دوستی که به ما اهمیت بدهد و توجه کند، یک حس طبیعی است.حتماً می‌پرسید چرا؟ خب معلوم است، چون یک دوست خوب می‌تواند خوشحالی، سلامتی، موفقیت و هزار حس خوبِ دیگر را برایمان به ارمغان بیاورد.البته این را هم بگویم که خیلی‌وقت‌ها، آدم‌ها در اوجِ همین تمایل به خوداظهاری، به‌خاطر وجود توقعی، انتظاری یا اتفاقی، مورد توجه دوست‌هایشان قرار نمی‌گیرند و با تنهایی روبه‌رو می‌شوند. بعد از آن شروع می‌کنند با خودشان به فکرکردن و حرف‌زدن و از خود می‌پرسند که آیا الان دوستی دارم؟ آیا واقعاً تنها هستم؟ آیا واقعاً برای دوستانم مهم هستم؟ آیا اصلاً برایشان اهمیت دارد که من الان کجا هستم و چه‌کار می‌کنم؟شاید عده‌ای از آدم‌ها بتوانند با یک‌سری دلیل، برای این سؤالات جوابی دست‌و‌پا کنند و پیش خودشان فکر کنند که جوابشان درست است، اما خیلی از آدم‌ها دچار شک می‌شوند، فکر می‌کنند، ساعت‌ها سکوت می‌کنند و نمی‌دانند که چطور باید با این مسئله کنار بیایند، چه جوابی باید بدهند، چطوری باید با آن تا کنند؟حتماً شنیدید که می‌گویند: «دنیا خیلی جای کوچیکیه»، اما من درست که فکر می‌کنم می‌بینم اتفاقاً خیلی‌وقت‌ها «دنیا خیلی هم جای بزرگیه». توی این دنیا، آدم‌ها تلاششان را می‌کنند که نیازها، دغدغه‌ها و خواسته‌های خاص خودشان را براساس آن نظام ارزشی که دارند، برطرف کنند. خب با این شرایط، طبیعی است که ما همیشه در اولویت دوست‌هایمان نباشیم، چون ما همیشه نمی‌توانیم نیازها و آرزوهای آن‌ها را برآورده کنیم.حالا سؤال این است: ما آدم‌ها بالاخره تنها هستیم یا دوست هم داریم؟توی این ۴ ماهی که در هیچ‌کدام از شبکه‌های اجتماعی (توییتر، اینستاگرام، لینکدین و فیسبوک) فعال نبودم، سعی کردم روابط دوستی خودم را، مخصوصاً دوستی‌های شبکۀ اجتماعی‌محورم را، بیشتر مورد بررسی قرار بدهم. همین اولِ کار بگویم که منکر خوبی‌های دوستی و دوست‌داشتن نیستم. هر نوع دوستی‌ای، بسته به میزان صمیمیت، اقتضائات و شرایطی که دارد، می‌تواند متفاوت باشد.مثلاً جنس دوستی‌ای که با همسایه‌مان داریم، قطعاً متفاوت با رابطه‌ای هست که با همکارمان داریم. دوستی مثل گیاه نیاز به نگهداری و توجه دارد. پس حالا که دوستی نیاز به توجه ما دارد، چطور می‌شود ریشه‌های این گیاه را بیشتر در خاکِ رفاقت دواند و عمیق‌ترش کرد؟داستان از کجا شروع شد؟همه‌چیز از یک تصمیم شروع شد. شاید شما هم با من هم‌عقیده باشید که ما آدم‌ها در یک روز، کلی تصمیم‌های کوچک و بزرگ می‌گیریم، تصمیم‌هایی که می‌توانند روی زندگی حال و آیندۀ ما تأثیر بگذارند و کلاً دگرگونمان کنند. از اینکه وقتی از خواب بلند می‌شویم اول موبایلمان را چک کنیم یا دست و صورتمان را بشوریم گرفته تا اینکه برای بیشتربازشدن خبرنامۀ ایمیلمان چه عنوانی را انتخاب کنیم. تصمیم‌هایی که می‌گیریم، به عوامل مختلفی مثل شرایط، زمان، بافت و... بستگی دارند؛ ولی به‌طور کلی، تصمیم‌ها یا درلحظه گرفته می‌شوند، یا از قبل درباره‌شان فکر کرده‌ا‌یم.مثلاً برای تصمیم‌گیری درمورد چیزی مثل تغییر عادت غذایی، باید از قبل فکر کنیم، با متخصص مشورت کنیم و تحقیق کنیم تا به یک جمع‌بندی برسیم. اما وقتی که زلزله بیاید، دیگر زمانی از قبل وجود ندارد که بشود درباره‌اش فکر کرد که در آن لحظه باید چه‌کار کنیم. راستش در یک لحظه باید تصمیم بگیریم که اول از خونه بزنیم بیرون، یا شیر گاز را ببندیم، یا برق را قطع کنیم، یا ...!من سال ۱۳۹۸ را برای خودم سال مینیمالیسم نام‌گذاری کرده بودم و یکی از اهدافی که برای این سال در نظر گرفته بودم، بررسی روابط دوستی‌هایم بر بستر شبکه‌های اجتماعی بود. از قبل کلی درباره‌اش فکر کرده بودم که با چه تکنیک‌ها و ترفندهایی به سراغش بروم. قبلاً در نوشتۀ ۳ دلیل که مانع مینیمال‌شدن می‌شود توضیح دادم که مینیمالیسم را برای خودم چطور تعریف می‌کنم.خلاصه، با شروع سال ۱۳۹۸ بررسی روابط دوستی‌ام در بستر شبکه‌های اجتماعی را شروع کردم؛ اما از‌آنجایی‌که می‌خواستم مینیمالیسم باشم، یک بخش از این مینیمالیسم‌شدن شامل دیجیتال‌مینیمالیسم بود. اتفاقاً راجع به قدم‌های دیجیتال‌مینیمالیسمی که برای مینیمال‌شدن برداشتم، چیزهایی نوشته بودم؛ اینکه چطور توانستم زندگی دیجیتالم را با رویکرد مینیمالیسم تغییر بدهم و... . اما این بار قرار بود روابط دوستی‌ام در شبکه‌های اجتماعی را با شعار سالم، همسوتر کنم. برای همین، سراغ شبکه‌های اجتماعی رفتم تا ببینم مدلِ دوستی در شبکه‌های اجتماعی، دقیقاً چه نیازی از من را برطرف می‌کند.۴ قدم تا حذف کامل شبکه‌های اجتماعیخیلی‌وقت بود که تصمیم به حذف شبکه‌های اجتماعی‌ام گرفته بودم، اما برای شروع نیاز بود که قدم‌به‌قدم پیش بروم تا نبود شبکه‌های اجتماعی اذیتم نکند و نخواهد به من شوک وارد کند تا یکدفعه در یک شرایط جدید، یعنی نبود شبکه‌های اجتماعی، قرار بگیرم. گرفتن این تصمیم باعث می‌شود تا آدم از حاشیۀ امن خود خارج بشود و عادت‌های روزانه‌اش را اجرا نکند که در نتیجۀ آن، استرس و اضطرابش افزایش پیدا می‌کند.در ادامه، به‌طور کامل توضیح می‌دهم که چطور در ۴ قدم، شبکه‌های اجتماعی‌ام را به‌کل حذف کردم.البته نکتۀ مهم برای شروعِ حذف شبکه‌های اجتماعی یا استفادۀ کمتر از آن‌ها این است که ما باید از قبل به آن فکر کرده باشیم و برایش دنبال جایگزین بوده باشیم؛ باید ببینیم آن لحظاتی را که تا دیروز صرف سرزدن به شبکه‌های اجتماعی می‌کردیم، از فردا قرار است صرف چه کاری کنیم؟بعد از توضیح اینکه چطور توانستم این کار را در ۴ قدم انجام بدهم، جایگزین‌هایی را که انتخاب کردم برای شما توضیح می‌دهم؛ ولی اول بهتر است برویم سراغ این قدم‌ها:قدم اول: خشک‌کردن ریشۀ اینتراکشندر قدم اول، کل فعالیتم در شبکه‌های اجتماعی را یکدفعه متوقف کردم؛ نه توییتی، نه پستی، نه استوری‌ای و نه هیچ‌چیز دیگری منتشر نمی‌کردم و به هیچ‌کسی هم منشن و کامنت نمی‌دادم! با این کار، من به یک نظاره‌گر تبدیل شده بودم و همین باعث شد تا نوتیفیکیشن‌هایی که دریافت می‌کردم، به صفر نزدیک شود. خب، طبیعی بود زمانی که هیچ نوتیفیکیشنِ جدیدی در شبکه‌های اجتماعی در انتظارم نبود، آرام‌آرام انگیزۀ سرزدن به شبکه‌های اجتماعی از سرم بیفتد و نسبت به آن دلسرد بشوم.قدم دوم: دسترسی سخت‌تردو هفته را با این شرایط گذراندم. ازآنجایی‌که آیکون شبکه‌های اجتماعی در صفحۀ اصلی گوشی‌ام بود و فاصله‌ام با آن‌ها فقط یک بازکردنِ قفل گوشی موبایل بود، پس دست‌به‌کار شدم و شورت‌کاتِ آیکون شبکه‌های اجتماعی را هم از صفحۀ اصلی گوشی موبایلم حذف کردم.با این کار، هر دفعه که می‌خواستم به شبکه‌های اجتماعی سر بزنم، مجبور بودم اول قفل صفحه را باز کنم و بعد دکمۀ منو را لمس کنم و بعد روی آیکون شبکه‌های اجتماعی کلیک کنم. خیلی برایم جالب بود که فقط با اضافه‌شدن یک کلیکِ بیشتر (لمسِ دکمۀ منو)، نرخ روزانۀ تعداد دفعات سرزدنم به شبکه‌های اجتماعی، نصف شده بود!قدم سوم: حذف دسترسیدو هفته گذشت! با حذف شورت‌کات آیکون‌های شبکه‌های اجتماعی از صفحۀ اصلی، به‌طور میانگین، روزانه نیم ساعت تا یک ساعت را صرف سرزدن به هرکدام از شبکه‌های اجتماعی از طریق ِمنو می‌کردم. در اینجا بود که نیاز دیدم یک کار دیگر انجام بدهم؛ این بار، اپلیکیشن هر شبکۀ اجتماعی را از گوشی موبایلم حذف کردم، تا هر بار که خواستم به آن‌ها سر بزنم، مجبور بشوم فقط از لپ‌تاپ استفاده کنم. نهایتاً همین زمان، یعنی روزی ۳۰ تا ۶۰ دقیقه را هم از خودم دریغ کردم. حالا شرایطم جوری بود که دیگر با گوشی موبایل هم به شبکه‌های اجتماعی دسترسی نداشتم.بنابراین، آن زمان‌هایی را که صرف سرزدن به شبکه‌های اجتماعی با گوشی موبایل می‌کردم، حالا دیگر آزاد شده بود. البته برای اینکه دوباره سراغ آن‌ها نروم و نخواهم آن نیم ساعت را صرف سرزدن به شبکه‌های اجتماعی با لپ‌تاپ کنم، روی گوگل‌کروم، افزونۀ MindHero را نصب کردم تا دسترسی‌ام به شبکه‌های اجتماعی با لپ‌تاپ هم فقط به روزی حداکثر ۳۰ دقیقه برسد.قدم چهارم: حذف کامل دسترسیباز هم دو هفتۀ دیگر با این شرایط گذشت. این آخرین قدم و اساسی‌ترین قدم من بود. این دفعه از حساب کاربری تمام شبکه‌های اجتماعی روی لپ‌تاپ هم خارج شدم تا دیگر به‌هیچ‌وجه به شبکه‌های اجتماعی و تایم‌لاینشان، نه با گوشی موبایل و نه لپ‌تاپ، دسترسی نداشته باشم. با این کار، عملاً این امکان را نداشتم که بتوانم به شبکه‌های اجتماعی سر بزنم؛ روزی چند ساعت و چند دقیقه تبدیل شدند به صفر دقیقه!نکتۀ جانبی این ۴ قدمدر طول مدتی که شبکه‌های اجتماعی‌ام را حذف کرده بودم، این‌جور هم نبود که اصلاً به آن‌ها سر نزنم. گاهی به‌خاطر شغلم مجبور بودم که به آن‌ها سر بزنم، اما مثل قبل برای من راحت نبود؛ چون برای هر بار سرک‌کشیدن، باید هر دفعه آن‌ها را روی گوشی موبایلم نصب می‌کردم، یا در لپ‌تاپم یوزرنیم، پسورد و کد ورود دومرحله‌ای را وارد می‌کردم، و این کار فرایند دشواری بود که نیاز به حوصلۀ زیادی داشت. به همین خاطر، وسوسه نمی‌شدم که دوباره نصبشان کنم و بهشان سر بزنم. البته یک چیزی هم بگویم: داشتنِ جایگزین‌های هیجان‌انگیز هم بی‌تأثیر نبودند.من برای پرکردن این زمان اضافی که الان داشتم، باید برنامه‌ریزی می‌کردم و جایگزین‌های مناسبی را پیدا می‌کردم. پس دوباره دست‌به‌کار شدم! با هم برویم و ببینیم که من برای مشغول‌کردن خودم در جایی به‌جز شبکه‌های اجتماعی، چه‌کار کردم!۴ انتخاب برای جایگزین‌کردنِ شبکه‌های اجتماعیطبیعتاً از همان قدم اول که سرنزدن به شبکه‌های اجتماعی را شروع کردم، زمان‌های آزاد زیادی داشتم که باید مدیریتشان می‌کردم و برایشان دنبال یک جایگزین می‌گشتم تا خودم را با آن‌ها مشغول کنم. پس بار دیگر دست‌به‌کار شدم و سعی کردم تا بهترین‌ها را انتخاب کنم.نهایتاً به چهار جایگزین مناسب برای پرکردن این زمان‌های خالی رسیدم؛ چهار گزینه‌ای که می‌تونم به‌عنوان جایگزین روی آن‌ها حساب کنم. البته این‌جور نبوده که این جایگزین‌هایی را که انتخاب کردم قبلاً استفاده نکرده باشم، اما تمام تلاشم این بود که در این زمان، وقت بیشتری را به آن‌ها اختصاص بدم. حالا بهتر است که آن‌‌ها را به شما هم معرفی‌ کنم:فیلم: اصولاً من برای تماشای فیلم، یک فیلم سینمایی یکی‌دوساعته یا یک سریال انتخاب می‌کنم؛ اما الان باید برای مشغول‌کردن و لذت‌بردن خودم، کارهای دیگری هم انجام می‌دادم؛ مثلاً در گوگل عناوینی مثل بهترین سکانس‌های تاریخ سینما، بهترین دیالوگ‌ها و بهترین آگهی‌های تبلیغاتی خلاقانه را هم جست‌وجو و خودم را با فیلم‌های 15دقیقه‌ای یا کمتر، مشغول می‌کردم.پادکست: من کلاً زیاد پادکست گوش می‌دهم و به آن علاقۀ خاصی دارم؛ اما این بار فرق داشت، چون من قبلاً پادکست‌های مختص حوزۀ کاری‌ام را گوش می‌دادم، اما حالا مجبور بودم برای اینکه وقتم را پر کنم، در حوزه‌های دیگر هم سرک بکشم و پادکست گوش بدهم. پس شروع کردم به جست‌وجوکردن و کلی پادکست گوش دادم؛ کاری که هم وقتم را پر می‌کرد و هم اطلاعات عمومی‌ام را در زمینه‌های دیگر افزایش می‌داد.تمرین زبان: برنامۀ همیشگی‌ام برای مدت طولانی، تمرین و یادگیری یک‌روزدرمیان زبان انگلیسی بود؛ ولی چون به زبان علاقه دارم و دوست دارم که زودتر آن را یاد بگیرم و به آن مسلط بشوم، به‌جای یک‌روز‌در‌میان، هر روز برای یادگیری زبان انگلیسی وقت گذاشتم و تمرین کردم؛ به همین سادگی!دورۀ آموزشی: در آخر هم در دورۀ فاندمنتال دیجیتال‌مارکتینگ گوگل گاراژ ثبت‌نام کردم و آن را به‌عنوان یک دورۀ آموزشی بلندمدت و خفن انتخاب کردم. این دورۀ چهل‌ساعته را در این مدت گذراندم و موفق شدم مدرک آن را هم بگیرم.حالا شما اگر دوست داشتید می‌توانید برای خودتان یک دورۀ آموزشی جایگزین انتخاب کنید، فقط به شما بگویم که این دوره واقعاً دورۀ فوق‌العاده خوب و بی‌نقصی بود. پیشنهاد من به هر دیجیتال‌مارکتری که می‌خواهد در این حوزه کار کند، شرکت در این دوره است.دو داستان کوتاه...تا اینجای کار به شما توضیح دادم که چطور شبکه‌های اجتماعی را از زندگی‌ام حذف کردم و برای زمان‌های خالی‌ام چه جایگزین‌هایی انتخاب کردم. اما در این مدتی که به شبکه‌های اجتماعی سر نمی‌زدم چه اتفاقی افتاد؟ دوست‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی داشتم چه شدند؟ کسی برایش سؤال پیش آمد که من کجا هستم؟ چه‌کار می‌کنم؟ زنده‌ام یا نه؟ کسی خبری از من گرفت، پستی، دایرکتی یا استوری‌ای دربارۀ من گذاشته شد یا نه؟ازآنجایی‌که این مطلب را خودم نوشتم و می‌دانم که آخر آن قرار است چطور تمام بشود، پس باید به شما بگویم که از اینجا به بعد داستان جذاب‌تر می‌شود؛ چون به حقایقی پی می‌برید که در عین تلخ‌بودن، شما را با واقعیت زندگی روبه‌رو می‌کند. اما قبل از آن باید دو داستان برایتان تعریف کنم، داستان‌هایی که در این مدت شنید‌م و بی‌ربط به موضوع نیستند. پس با من همراه باشید.رامین؛ پرچمی که زمین گذاشته شد...چند وقت پیش شاهین صمدپور در صفحۀ اینستاگرامش مصاحبه‌ای را با رامین پرچمی با این عنوان منتشر کرد: «سرگذشت عجیب یک بازیگر - از زندانی سیاسی تا مشکلات اقتصادی». در پی انتشار این موضوع، موجی همراه با واکنش‌های احساسی پدید آمد: «ای وای! از سال ۱۳۸۸ به بعد دیگه خبری از این هنرمند بزرگ نبوده! حیف شد! چه نامردمانی هستیم که این بازیگر را فراموشش کردیم! و...».اما بعد از فروکش‌کردن موج اول، رامین پرچمی با ایفای نقش در تئاتر چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد و انجام مصاحبه‌ای، خبر بازگشتش به صحنۀ تئاتر را داد و گفت که مشکلات سیاسی و اقتصادی‌ای که از سال ۱۳۸۸ با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کرده، برطرف شدند و از سال ۱۴۰۰ و بعد از گذشت حدود ۱۲ سال، قرار است دوباره کارش را شروع کند.فرامرز؛ صدیقی که تنها ماند...چند وقت بعد از ماجرای رامین، پرویز پرستویی در صفحۀ اینستاگرامش با انتشار عکسی از فرامرز صدیقی، دوباره موجی از احساسات مردم را برانگیخت؛ پرستویی تصویری با این عنوان منتشر کرد: «ای داد و فغان که هنرمند کشور و سرمایۀ ملی به قهقهرا رفته و به‌دست فراموشی سپرده شده است. باید به دادش برسید».در این داستان هم مثل داستان رامین، موج اول واکنش‌ها احساسی بودند که «ای وای این هنرمند حیف شد و عجب لاکردارهایی هستیم و...»، چون از آخرین فیلمی که این بازیگر ایفای نقش کرده بود، یعنی فیلم خاک و آتش محصول سال ۱۳۸۹، تا امروز، خبری از او نبود و حالا این تصویر بعد از ۱۱ سال پخش شده بود.این بار موج واکنش‌های احساسی که خوابید، ویدئویی از فرامرز صدیقی منتشر شد که نشان از شرایط خوب او داشت. او در این ویدئو بیان کرد که این گوشه‌گیری خودخواسته بوده و عدم فعالیت در سینما در همۀ این سال‌ها به میل خودش بوده است. بعد از انتشار این ویدئو، مردم همیشه‌درصحنه، دوباره واکنش نشان دادند و این بار به پرویز پرستویی که عکس را منتشر کرده بود، تاختند: «مردِ حسابی چرا برای یک مسئلۀ عادی روضه می‌خوانی؟ یک بازیگر نخواسته در سینما کار کنه و حالا هم پیر شده و طبیعیه که کمی لاغر و نزار هم شده باشه! این دیگه مرثیه‌خوندن نداره! (به خودت بیا روسپیِ توجه).»جمع‌بندی داستان رامین و فرامرزاگر شما هم خواستید، می‌توانید بیشتر دربارۀ داستان این دو هنرمند جست‌وجو کنید. اما این وسط می‌خواهم یک نکتۀ مهم از داستان رامین برای شما بگویم:رامین پرچمی در اوج معروف و محبوب بودنش، به‌خاطر سردادن یک شعار در اعتراض‌های بعد انتخابات ۱۳۸۸ و یک بدهیِ ۱۳۰‌میلیون‌تومانی به این حال و روز افتاد و به‌دست فراموشی سپرده شد. یا فرامرزخان خودش تصمیم گرفته بود تا حرفه و تخصصش را ادامه ندهد و برود به‌سمت حوزه‌ای دیگر؛ اما یک‌جوری از یادها رفته بود که انگار اصلاً در حوزۀ قبلی‌اش وجود خارجی نداشته و تا حالا در آن حوزه کار نکرده، به‌طوری که، حتی همکارهای قدیمی‌اش هم بعد از دیدن عکس او فکر کردند اوضاع نابسامانی دارد.احتمال اینکه ما از یاد آدم‌ها برویم هست، چه به مشکل شخصی بخوریم و شرایط در کنترلمان نباشد، چه خودمان تصمیمی را بگیریم و شرایط در کنترلمان باشد. من همیشه می‌گویم اگر به کسی می‌گوییم دوست، حداقل هر ۴۰ روز یک بار باید حالش را بپرسیم تا اگر مرده بود، حداقل به چهلمش برسیم!در ادامه می‌خواهم بگویم که وقتی ۴ ماه در شبکه‌های اجتماعی نبودم، چه اتفاقاتی افتاد. شاید بشود اتفاقات این مدت را به ده‌ها سال تعمیم داد. همان‌طور که وقتی اتفاقات این دو بازیگر را رصد می‌کنیم، متوجه می‌شویم که اگر بیش از یک دهه نباشی، حتی یک نفر هم از تو خبری نمی‌گیرد! متأسفانه حقیقت چیزی جز این نیست.آیا واقعاً در شبکه‌های اجتماعی دوستی داریم؟بعد از خواندن این دو داستان متوجه شدم چقدر در این مدتی که در شبکه‌های اجتماعی فعال نبودم، حس و حالی که تجربه کردم، دقیقاً شبیه آن چیزی بوده که این دو نفر در این مدت تجربه کردند. الان موقع آن رسیده تا برویم بررسی کنیم و ببینیم آیا واقعاً در شبکه‌های اجتماعی دوستی داریم؟ عمق دوستی‌هایمان چقدر است؟ و چطور بفهمیم که رابطۀ دوستی‌مان برای دوست‌هایمان مهم است؟۳ عامل مهم وجود دارد که باعث می‌شود ما فکر کنیم با هرکسی که در شبکه‌های اجتماعی در ارتباطیم، دوستیم و از حالش باخبر هستیم. این سه عامل باعث تشدید حس عمیق‌بودن و مهم‌بودن دوستی‌های ما داخل شبکه‌های اجتماعی می‌شدند. اما اینجا یک نکته وجود دارد، آن‌ هم این هست که اگر این عوامل را جدی نگیریم و ساده از کنارشان بگذریم، آیا باز هم در شبکه‌های اجتماعی با هرکسی به‌عنوان دوست رابطه برقرار می‌کنیم؟ آیا اصلاً ارتباط شکل‌گرفته داخل شبکه‌های اجتماعی را می‌شود یک دوستیِ واقعی تلقی کرد؟عامل اول: عصر ارتباطاتهمان‌طور که می‌دانید، عصر قبلی عصر اطلاعات بود و اکنون عصر ارتباطات است. بر همین اساس، آدم‌ها در هر مکان و زمانی در تکاپوی برقراری ارتباط با بقیه هستند و مهم نیست که این ارتباط داخل تاکسی شکل بگیرد یا مهمانی یا حتی در شبکه‌های اجتماعی!ارتباط‌گرفتن با بقیه و مشخص‌کردن میزان عمق ارتباط با آدم‌ها، کلاً اتفاق مثبتی است. اما من اعتقاد دارم که عصر امروز عصر عمقِ ارتباطات است. عمق ارتباطات مهم‌تر از تعداد ارتباطات است. درواقع، اگر عمق رفاقت ما شبیه دریاچه‌ای با عمقِ ۵۰ متر باشد، خیلی با‌ارزش‌تر از این است که اقیانوسی به عمق یک متر باشه.پس یادتان باشد که نیازی نیست در هر جا و هر زمانی با هرکسی دوست بشویم.عامل دوم: الزام حضور اینترنتتا زمانی که اینترنت وصل است و در شبکه‌های اجتماعی فعال هستیم، دوستی‌های داخل آنجا هم برقرار است، اما به‌محض اینکه به شبکه‌های اجتماعی سر نزنیم، آن دوستی، اگر جای دیگری ادامه نداشته باشد، همان‌جا متوقف می‌شود؛ چون این نوع دوستی مستلزم حضور اینترنت و شبکۀ اجتماعی است.عمق دوستی در روابط با آدم‌ها، بسته به نوع ارتباط (همسایه، همکار و...)، می‌تواند کم و زیاد بشود؛ ولی دوستی‌هایی که داخل شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرند، تا وقتی آن‌ها را در خودِ شبکه‌های اجتماعی نگه داریم، احتمالاً هیچ‌وقت عمیق نمی‌شوند؛ اگر هم عمیق بشوند، در سطح همان شبکه‌های اجتماعی عمیق می‌شوند، نه بیشتر و نه کمتر؛ مگر اینکه طرفین بخواهند دوستی‌شان فراتر از شبکه‌های اجتماعی تعریف شود (در دیدارهای حضوری، صحبت در پیام‌رسان‌ها و...).پس، باید قبول کنیم که دوستی‌های شبکه‌های‌ اجتماعی‌محور، عمیق نیستند.عامل سوم: قضاوت براساس یک محتواآدم‌ها، حتی دوست‌های صمیمی ما که ارتباطمان با آن‌ها فراتر از شبکه‌های اجتماعی تعریف می‌شود، اصولاً سعی می‌کنند برش خوبی از زندگی‌شان را در شبکه‌های اجتماعی با فالوئرهایشان به اشتراک بگذارند، یا سعی می‌کنند نسخۀ خوبی از خودشان را که دوست دارند باشند اما نیستند، به نمایش بگذارند.همین مسئله باعث می‌شود تا ما هر موقع نگاهی به محتواهایی که فالوئینگ‌هایمان در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند بیندازیم، به این نتیجه برسیم که «خب پس حال فلانی هم حتماً خوبه»، در‌صورتی‌که شاید در دنیای واقعی واقعاً دارد با مسائل و مشکلات خیلی سختی دست‌وپنجه نرم می‌کند.پس، نباید حال عمومی آدم‌ها را براساس محتواهایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند، قضاوت کنیم.چطوری دوستی‌های شبکۀ اجتماعی‌محورمان را عمیق‌تر کنیم؟این ۳ عامل را برای شما بیان کردم تا در همین ابتدا از توهم اینکه دوستی‌های شبکه‌های اجتماعی خیلی مهم هستند، خارج بشویم؛ راستش واقعیت این است نه آن‌قدر با تعداد آدم‌های زیادی دوست هستیم و نه با بقیۀ آدم‌ها ارتباط عمیقِ دوستی داریم.اما از کجا بفهمیم برای دوست‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی داریم، مهم هستیم؟ اگر بخواهیم دوستی‌های شبکه‌های اجتماعی‌مان را عمیق‌تر کنیم، چه‌کار باید بکنیم؟ اصلاً نه‌فقط این نوع دوستی‌ها، بلکه هر نوع دوستی دیگری را که از مدرسه، دانشگاه، محلِ کار و... شکل گرفته، چطور باید عمیق‌تر کنیم؟ نگران نباشید، فقط کافی است که بنشینیم و مصداق‌هایی که دوستی را برایمان مهم قلمداد می‌کنند، برای خودمان مشخص کنیم.مشخص‌کردن مصداق‌های مهم‌بودن، شاید در ظاهر خیلی کار ساده و پیش‌پاافتاده‌ای به نظر برسد، ولی در واقعیت خیلی کار سختی است؛ چون نیاز است که ما اول شناخت کافی از خودمان داشته باشیم تا بدانیم اصلاً چه مصداق‌هایی را مهم محسوب می‌کنیم، بعد تازه آن مصداق‌ها را به دوستمان بگوییم تا به درک مشترکی از آن مصداق‌های مهم‌بودنمان برسیم؛ چون ادراک ما آدم‌ها از مصداق‌های مهم‌بودن متفاوت است.مثلاً ما با دوست‌هایمان ۹ شرط را مصداقِ مهم‌بودن تلقی می‌کنیم و با مهم‌شمردن این موارد، دوستی‌هایمان را عمیق‌تر و ماندگارتر می‌کنیم تا در طول روز بیشتر احساس آرامش و امنیت کنیم. یک‌سری شرط‌هایی که در ادامه می‌گویم، شاید به‌ظاهر خیلی بدیهی باشند و اصلاً به‌خاطر همین بدیهی‌بودنشان هم هست که کسی به آن‌ها توجه نمی‌کنید، ولی نمی‌دانید که این توجه‌نکردن به بدیهی‌ترین شرط‌ها، می‌تواند چه تأثیر بدی در روابط دوستی داشته باشد.حالا شاید هرکدام از این شرط‌ها، یک ذره کم و زیاد بشوند و دقیقاً همان‌طور که گفتیم اجرا نشوند، ولی سعی می‌کنیم قاعدۀ کلی این ۹ شرط را حتماً اجرا کنیم.۱. صادق‌بودنصداقت اولین و مهم‌ترین شرط برای عمق‌دادن به دوستی محسوب می‌شود و تا وقتی هم که این شرط برقرار نباشد، شروط بعدی تأثیر خاصی نخواهند داشت. در تمام جوانب دوستی باید صادق باشیم و بدون خجالت، خودسانسوری و ترس از قضاوت‌شدن بتوانیم دربارۀ احساسات، برداشت‌ها، تصورها، فکرها و... با دوستاهایمان صحبت کنیم.مبنای این صداقت هم اعتماد‌کردن به گفته‌های طرف مقابلمان است، یعنی به‌صورت پیش‌فرض حسی نداشته باشیم مبنی بر اینکه دوستمان به ما دروغ می‌گوید یا فریبمان می‌دهد. درحقیقت، باید با خیال راحت، به همان حرفی که می‌زند اعتماد کنیم.۲. پایبندی به حرف زده‌شدههیچ‌وقت قولی ندهیم که نتوانیم عملی‌اش کنیم، و بعد از آن هم عادت کنیم که همیشه قول ندهیم. اگر با دوستانمان برنامه‌ریزی می‌کنیم که یک روز بیرون برویم و بعد مشکلی پیش بیاید که نتوانیم به آن قرار برسیم، خیلی راحت، شرایطی را که در آن قرار گرفتیم، با صداقت به آن‌ها توضیح بدهیم و یادمان نرود که دوستمانمان هم باید به توضیحات ما اعتماد کنند؛ چون قطعاً دوستی‌مان آن‌قدر برایمان مهم است که جواب‌های منفی و این‌چنین توضیحاتی هم به‌اندازۀ جواب‌های مثبت، ارزشمند و قابل درک باشند.۳. قابل اتکا بودنما آدم‌ها در شرایط سخت نیاز به حمایت دوست‌هایمان داریم. ما باید احساس کنیم که همیشه و حتی در زمان‌های سخت هم می‌توانیم روی آن‌ها حساب باز کنیم؛ چون که دوستی فقط بودن در کنار هم در لحظات شاد نیست. اگر مطمئن هستیم که توان انجام کار مشخصی را داریم، باید با جان و دل برای دوستانمان مایه بگذاریم، اما اگر مطمئن از انجام آن کار نیستیم، حاضر به انجامش نشویم؛ چون ممکن است باعث ناامیدی آن‌ها شویم.۴. احترام‌گذاشتندوستی‌های خوب با احترام به یکدیگر ارزشمند می‌شوند. اگر ما یا دوستمان ارزش‌ها و باورهای مشخصی داریم، در آغاز رابطه باید راجع به آن‌ها صحبت کنیم تا از کم و کیفشان مطلع شویم. شاید دوست ما عقاید و باورهایی داشته باشد که با عقاید ما همخوانی نداشته باشد، ولی باید به انتخاب‌هایش احترام بگذاریم و آن‌ها را بشنویم و حتی درباره‌اش صحبت بکنیم. در دوستی نباید فکر کنیم که با هر حرف یا ایدۀ جدید قرار است مخالفت بشود؛ باید خودمان باشیم و راحت درمورد عقایدمان صحبت کنیم.۵. ازخودگذشتگیسعی ما باید این باشد که محبت‌های دوستانمان را متقابلاً یا حتی بیشتر جبران کنیم. اگر فقط در مواقعی که نیاز به کمک داریم یاد دوستانمان بیفتیم، طبیعتاً آن‌ها خیلی زود متوجه خواهند شد که ما فقط به فکر خودمان هستیم و نه دیگران؛ منظورم همان خودخواهی است. قطعاً ما آدم‌ها نمی‌توانیم همیشه ازخودگذشتگی داشته باشیم، اما هر زمان که می‌توانیم و در حد توانمان است، باید در حق دوستانمان ازخودگذشتگی کنیم.۶. حامی‌بودنحمایتِ واقعی یعنی بودن در کنار دوستانمان در لحظات سخت، یعنی حضور در کنارشان در لحظاتی که به ما نیاز دارند. راستش، از حمایت‌کردن و همدلی‌کردن با دوستانمان در شرایط بحرانی نباید بترسیم. باید بدانیم که دوستمان چه نوع همدلی و حمایتی را لازم دارد تا برایش انجام دهیم و هر کاری را بکنیم تا او از آن موقعیت خارج شود. فکر نکنیم که دوستمان به‌تنهایی می‌تواند بر مشکلش غلبه کند، شاید دقیقاً در همان لحظه به حضور ما نیاز دارد.۷. فضا‌دادندرست است که ما در اولویت دوست‌هایمان هستیم و برعکس، اما باید این واقعیت را قبول کنیم که ما همیشه نمی‌خواهیم زمانمان را با دیگران سپری کنیم، همان‌طور که هر فردی این حق را دارد. باید یاد بگیریم که بعضی‌وقت‌ها نیاز هست که تنها باشیم یا اصلاً وقتمان را برای آدم‌های دیگری بگذاریم، ولی این بدان معنا نیست که دوستیِ ما تمام شده و دیگر برای ما دوستیِ باارزشی نیست. آدم‌ها، دوست‌های مختلف با عمق دوستی متفاوت دارند و هر رابطه‌ای، شرایط و مقتضیات خاص و متفاوت خودش را دارد و این به‌معنی آن نیست که دوستی ما عمیق و واقعی نیست.۸. توقع بی‌جا نداشتندر دوستی نمی‌شود توقع نداشت، ولی باید سطح توقعات را شفاف کرد. برای مثال، ما چه توقع‌هایی از دوستانمان می‌توانیم داشته باشیم. حالا جدا از بحث توقع، خوب است که حواسمان باشد کاری را که برای دوستمان انجام می‌دهیم، قبل از اینکه بخواهیم برای او انجام بدهیم، برای خودمان هم انجام بدهیم؛ درحقیقت، برای نظام‌های ارزشی خودمان و اینکه حس و حال خوبی پیدا می‌کنیم. به یاد داشته باشید که توقعی برای جبران محبت‌هایتان نداشته باشید.۹. منت‌نگذاشتنمن به‌شخصه منت‌گذاشتن را درک نمی‌کنم. ما یک کاری را خودمان و با اراده و خواستۀ خودمان انجام می‌دهیم یا انجام نمی‌دهیم؛ زورمان که نکردند حتماً انجامش بدهیم! پس حالا که با اجبار آن کار را انجام نمی‌دهیم و به‌خاطر دل خودمان است، چرا باید بعداً منت بگذاریم و بگوییم که به‌خاطر تو فلان کار را کردم؟ پس در کنارِ نداشتن توقع از دیگران، باید یاد بگیریم بابت کارهایی که کردیم، منت نگذاریم.میزان زمانی که باید صرف تبدیل یک «آشنایی» به «دوستی» بکنیم...سال ۲۰۱۸، جفری هال (Jeffrey A. Hall)، جامعه‌شناس و متخصص علوم ارتباطات دانشگاه کانزاس (Kansas)، نتیجۀ پژوهشش با عنوان «چند ساعت زمان باید صرف ایجاد یک دوستی صمیمی کنیم؟» را در مجلۀ روابط اجتماعی و شخصی منتشر کرد. او در این تحقیق به این نتیجه رسید که:یکی از دلایل کم‌‌شدن دوست در زندگی آدم‌ها، توجه‌نکردن و وقت‌نگذاشتن برای آن‌هاست. دوستی‌ها باید به‌صورت پیوسته از مرحلۀ آشنایی به مراحل دوستیِ معمولی، دوستی صمیمی و بعد به رفاقت ارتقا پیدا کنند، وگرنه شانس ازدست‌دادن آشنایی و دوستی‌کردن با آدم‌ها بیشتر خواهد شد.جفری هال، براساس تحقیقات خود، چنین گفت:برای تبدیل یک آشنایی به یک دوستیِ معمولی، ۵۰ ساعت زمان باید صرف کرد و برای تبدیل یک دوستی معمولی به یک دوستی صمیمی، حدود ۹۰ ساعت و برای اینکه بتوانیم از مزیت‌های یک رفیق بهره‌مند بشویم، باید حدود ۲۰۰ساعت زمان برای آن صرف کنیم.او بر این باور است که این زمان‌ها، هنگامی محاسبه می‌شوند که دیدار حضوری صورت بگیرد، زمان‌هایی که به انجام کارهای مشترک مثل کافه‌رفتن، استخر‌رفتن، سینما‌رفتن و... بگذرد.می‌دانم که پیدا‌کردن زمان خالی در اوضاع و احوال کنونی و این وضع اقتصادی، واقعاً کار سخت و دشواری است، ولی باید حواسمان باشد که غرق این دنیای شلوغ نشویم. باید بتوانیم برای دوستی‌هایمان وقت، توجه و انرژی بگذاریم تا بتوانیم آن‌ها را به رفاقت تبدیل کنیم و بعد با افتخار بگوییم که «ما هم رفیق داریم.»مزایا و معایبِ تغییر سبک دوستیراستش دوربودن من از شبکه‌های اجتماعی از نظر خودم که عیب خاصی نداشت :) شاید تنها چیزی که بشود از آن به‌عنوان عیب یاد کرد، جواب‌ندادن به پیام‌های دیگران بود. چون در شبکه‌های اجتماعی نبودم و اولویتم ارتباط با دوستان نزدیکم بود و من نمی‌توانستم خیلی فوری به پیام‌ها جواب بدهم و طول می‌کشید، گاهی حتی تا ۱۰ روز! حقیقتاً دیر‌جواب‌دادن من باعث ایجاد دلخوری می‌شد.البته به نظرم جای دلخوری نیست، چون هرکس اولویت‌هایی دارد. به‌هر‌حال، چون جنس کارم وابسته به حضور و فعالیت در شبکه‌های اجتماعی است، نمی‌شود از آن سر باز زد. پس برای همین، یک سایت شخصی راه‌اندازی کردم؛ سایتی که پل ارتباطی اصلی من با مخاطبانم قلمداد می‌شود.و اما مزایای این کار: راستش را بخواهم برایتان بگویم، خیلی راجع به مزایای این کار فکر کردم و خیلی هم درباره‌اش نوشتم که چه مزایایی دارد؛ ولی بعد، از انتشار آن پشیمان شدم. به نظرم تا همین‌جا هم شما انگیزۀ کافی برای انجام این کار گرفته‌اید و مطمئنم که اگر مزایایش را می‌نوشتم، خیلی بیشتر هم انگیزه می‌گرفتید که این کار را انجام بدهید، ولی خب، تصمیم گرفتم چیزی ننویسم تا اگر واقعاً مشتاق انجامش بودید، خودتان بروید سراغش و آن را تجربه کنید. ترجیح من این است که این حس برای من و هرکس دیگری یک حس منحصربه‌فرد باقی بماند و اسپویل نشود :دالدر آخر هم جا دارد از همۀ دوستانم تشکر کنم، مخصوصاً آن‌هایی که در این مدت کنارم بودند؛ از همین‌جا به آن‌ها می‌گویم که «جاشون تو ولنجکِ قلبمه و بدخواهاشون رو شقه‌شقه می‌کنم» و به آن دسته از عزیزانی که منتظر بودند بعد از این مدت خبر مرگم بیاید، این ویدئو را با عشق تقدیم می‌کنم :))</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jan 2022 17:15:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنی نام «نیما» چیه؟ اسمی پسرونه و کمی هم دخترونه!</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/nima-hydob5zm0idt</link>
                <description>همون‌طور که می‌دونید اسم من نیماست. یکی از سؤال‌های پرتکرار که از بچگی ازم می‌پرسن اینه که «معنی اسمت چیه؟» شاید اسم شما هم نیما باشه یا بخواهید بدونید نیما یعنی چی، پس با من همراه بشید.نیما (تلفظ: nimā) نامی پسرونه است که در زبان فارسی، تبتی و عبری کاربرد داره. در زبان فارسی نیما به‌معنی عادل و دادگره و به‌معنی کسی که در مقابل دیگران منصفه (نیم + الف صفت فاعلی). طبق لغت‌نامۀ دهخدا، نیما به‌معنی خرد و کوچک بوده و از اسامی اصیل ایرانیه. این نام در فرهنگ عمید مشتق از ماه (نیم + ماه) و به‌معنی نیمۀ ماه ذکر شده.بعضی‌ها می‌گن این اسم کوتاه شدۀ «نی از ما» یعنی از ما بهتر نیست و «نیم آی» به‌معنی آنکه نیمی از وجودش روی زمین و نیمی در آسمان بی‌کرانه و پل مهر آسمانی بر زمینه.ریشۀ اسم نیمانیما ریشۀ فارسی و همچنین طبری (مازنی یا مازندرانی) داره. در گویش مازندرانی نیما یعنی کَمان. در زبان مازندرانی (سمت نور و حومه) معنی «نیامده» هم ‌داره که در مقابل «بیما» به‌معنی «آمده» استفاده می‌شه. همچنین، نیما اسم یه کوه در حوالیه شهرستان نور، از توابع استان مازندرانه.البته بعضی از کارشناسان و متخصصان ادبیات فارسی می‌گن که نیما از مشتقات کلمۀ «نام» به‌معنی نامی، نامدار، نام‌آور و ناموره. دربارۀ نام نیما دو روایت هم وجود داره:1. نیما، نام یکی از اسپهبدانِ طبرستانه؛2. نیما وارونه‌شدۀ نام امین بوده.سیروس طاهباز، نویسنده و مترجم ایرانی، معتقد بود که روایت دوم دربارۀ نام نیما درست‌تره و این نام از وقتی رایج شد که نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی و مبدع شعر نو فارسی اون رو انتخاب کرد. در دهۀ ۸۰، این نام در صدر نام‌های غیرمذهبی و فارسی اصیل قرار داشته و خانواده‌های زیادی هستن که اسم رو برای بچه‌هاشون انتخاب کردن.البته بانک مرکزی با راه‌اندازی سامانۀ جدیدش با نام، نیما (نظام یکپارچۀ معاملات ارزی) معنای جدیدی به این نام داده!فراوانی نام نیمادر حال حاضر تقریباً ۶۸هزار و ۲۵۰ نفر با نام نیما در قید حیاتن. البته این آمار تا پایان سال ۱۳۹۴ که سازمان ثبت‌احوال اعلام کرده.۶ نیمای معروف در ایراننیما یوشیج؛نیما نکیسا؛نیما فلاح؛نیما اکبرپور؛نیما شفیع‌زاده؛نیما نورمحمدی.چند نیمای معروف در ایراننیما در زبان تبتینیما در زبان تبتی به‌معنی خورشید و نام پسرونه و دخترونه است.نیما در زبان عبرینیما در زبان عبری به‌معنی نعمت یا رحمت نام دخترونه است!نیما در زبان انگلیسینیما در زبان انگلیسی نامی پسرونه است که خیلی کم استفاده می‌شه. اما نکتۀ جالب اینه که نیما در زبان انگلیسی اسم نوعی دستگاه تست قند موجود در مواد غذایه که اون را Scott Sundvor با نام Nima Sensor راه‌اندازی کرده.عکس دستگاه تست قند غذاچند لوگوتایپ انگلیسی با نام نیما</description>
                <category>زندگی شخصی</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 14 Feb 2018 13:36:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>