این صفحه برای موضوعات سرگرمکننده و جالب است.
تفاوت «سمیه» ابد و یک روز با «آماندا» فیلم یدککش؟!

این نقد، صرفاً نگاهی زنانه به فیلم «یدککش ۲۰۲۶» است و بر جنبههای اجتماعی آن تمرکز ندارد. آنچه در ابتدا مرا به این اثر جلب کرد، شخصیت اصلی فیلم بود؛ زنی که داستانش بر اساس زندگی واقعی «آماندا اوگل» نوشته شده که با فقر و بیخانمانی دستوپنجه نرم میکند. همین شخصیت است که در نهایت، تصویری از قدرت درونی زنانه را در دل شرایطی دشوار به نمایش میگذارد.
«یدککش ۲۰۲۶» داستانی تکاندهنده از زنی را روایت میکند که در اوج سختی و فلاکت، همچنان شمایلی از استقامت زنانه را حفظ میکند. شخصیت اصلی فیلم، نمونهای از زنانی است که حتی در سختترین لحظات، سعی میکنند از اصالت و کرامت انسانی خود دفاع کنند.

توجه او به جزئیات ظاهری ــ از کرم ضدآفتاب و دستمال سر صورتی گرفته تا براقکننده لب ــ صرفاً نشانهای از دلمشغولی به زیبایی نیست، بلکه تلاشی آگاهانه برای حفظ بخشی از هویت و زنانگی در شرایطی است که همهچیز رو به زوال میرود. این زن در مواجهه با آزار خیابانی، با قاطعیت از خود دفاع میکند و غرورش را حتی در برابر تماسهای دخترش که در شهری دیگر زندگی میکند، حفظ میکند. شاید همین توجه به زیبایی در دل فلاکت، یکی از مهمترین نقاط قوت فیلم باشد؛ نکتهای که آن را از سقوط کامل در سیاهی نجات میدهد.

«یدککش» فیلمی تلخ و کند است، اما همین عناصر زنانه ــ رژ لب، گل صورتی و دستمال سر آماندا ــ مانع میشوند که فیلم به اثری یکسره سیاه و فرساینده تبدیل شود. گاهی با خود فکر میکنم شاید سازندگان فیلم، آگاهانه سراغ چنین شخصیتی رفتهاند؛ زنی که حتی در اوج فروپاشی، هنوز چیزی از ظرافت و زیبایی را با خود حمل میکند، تا روایتشان در دام ناامیدی مطلق نیفتد و تصویری ناخوشایند از کشورشان ارائه ندهد.
آماندا در پناهگاه هم از روح خود محافظت میکند؛ غذای خود را با دیگران تقسیم میکند و در مواجهه با زنی که کفشش را دزدیده، بهجای خشم، مهربانی نشان میدهد. این شفقت و گذشت، در کنار تلاشش برای حفظ آراستگی و وقار در شرایطی که آدم ممکن است خودش را هم فراموش کند، از او شخصیتی ماندگار میسازد.

او زنی است که با حفظ ظرافتهای زنانهاش، در مسیر بازپسگیری حق خود ــ یعنی ماشینش ــ قدم برمیدارد و با کمک یک وکیل مناطق محروم، با رئیس یک مافیای بزرگ روبهرو میشود.
و همینجاست که ناخودآگاه به «سمیه» در ابد و یک روز فکر میکنم؛ اگر او هم در اوج بدبختی، بهجای فرورفتن در سیاهیِ مطلق، کمی از این مراقبت از خود را بلد بود ــ کمی ضدآفتاب، کمی رژ لب، حتی یک لبخند زورکی ــ و اگر مثل آماندا بهجای تنها مواجه شدن با برزخ زندگی که خانوادهاش برای او ساخته بودند، سراغ یک وکیل یا مشاور خوب که_ تعدادشان هم در جامعه ما کم نیست_ میرفت، شاید قصهاش تا این اندازه تا مرز جهنم، سیاه نمیشد. باور کنید ساخت فیلم درباره بدبختی هم دستورالعمل خودش را دارد! 😉😏
مطلبی دیگر از این انتشارات
استیکینگ و فارمینگ یک راه درآمدلاری غیر از ترید
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقد فیلم «رشتهخیال»، مزون خیاطی، استعارهای از حقیقت پیچیده زندگی
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا شجاعت زشت بودن از جهان رخت بربسته؟!