دوست و درگیر با واژهها
من فقط یه زندگی عادی میخواستم
قبلا خدا بیامرز اکسپلور اینستام تصمیم گرفت بزنه تو سرم و من رو وارد دنیای همسنهای اروپایی/آمریکایی خودم بکنه. باورم نمیشد وقتی دیدم ماشین و آپارتمانهای کوچیک خودشون رو دارن و از گوشههای دنج و cozy یا روزمرگیهای بامزشون تولید محتوا میکنن.
خب حداقل منم تولید محتوا میکنم؛ یعنی میکردم. تا قبل از این که وضع اینجوری بشه برای سایتها محتوای متنی و برای پیجها سناریو مینوشتم. الان 2 ماهه تقریبا بیکارم و دارم به انجام کارهایی که هیچ ربطی به حرفه و علاقه خودم ندارن فکر میکنم. (کاش همهاش یه کابوس بود)
من میدونستم با محتوانویسی نمیشه تو 22 سالگی خونه یا ماشین خرید. ( تقریبا با هیچ کار رایجی نمیشه چیز خاصی خرید و یه مشت بیکار بیهمهچیز دور هم جمعیم. بازهم خداروشکر تنمون سالمه و همین خونهای که داریم نریخته رو سرمون. (خاورمیانه core) )
داشتم میگفتم، من میدونستم با محتوانویسی نمیشه تو 22 سالگی خونه یا ماشین خرید، بهخاطر همین دنبال افزایش مهارتم در زمینه خدمات آنلاین و مربوط به سایت بودم که حداقل تا 27 سالگی بتونم یه چیزی به اسم خودم داشته باشم که بوم. به معنای واقعی کلمه بوم.
علاوهبر مراکز مهم و حساس کشور، آرزوهای من هم یکی یکی خراب شدن.
من 22 سالمه ولی هنوز نمیدونم چطور باید به اون کیفیت ایدهآلی که تو ذهنمه از خودم، کارم و زندگیم برسم. اصلا چطور باید برنامه بریزم براش؟ اصلا مگه برنامه ریزی تو کشور ما معنی میده؟
هر مهارتی که یادگرفته بودم و هرکاری که بلد بودم تا مدت نامعلوم برام درآمد نداره و بارها طی این سالها پیش اومد که همهچیز قطع بشه. اگر اینقدر اوضاع خرابه، پس من چرا هنوز شبها که میخوام بخوابم پردههای پنجرهی چسبزده شده رو میکشم تا یه وقت بر اثر شکستن شیشهها نمیرم؟
خب...آخرِ شبها میفهمم من زندگیم رو دوست دارم، ولی این تلاش همیشگی و استرس دائم برای داشتن یه زندگی نرمال واقعا روحم رو خسته کرده و من فقط 22 سالمه! و میدونم متاسفانه تنها نیستم.
من فقط یه زندگی عادی میخواستم، باروزمرگیهای عادی، جایی که بتونم توش با شغل موردعلاقم یه ماشین عادی بگیرم و با دوستام درمورد مسائل عادی صحبت کنم.

مطلبی دیگر از این انتشارات
پیتزای هیستوریکال با قارچ سوخاری
مطلبی دیگر از این انتشارات
دانلود کتاب رمزگشایی شخصیت افراد از پاتریک کینگ pdf
مطلبی دیگر از این انتشارات
دختران میناب