<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات بلاگ مدیریت محصول</title>
        <link>https://virgool.io/product-management/feed</link>
        <description>اینجا سعی داریم تا تجارب خود در حوزه مدیریت محصول رو بیان کرده و مقالات مفید در این زمینه رو به منظور ارتقا مهارت مدیران محصول و یا علاقه مندان به این حوزه بیان کنیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:04:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/8h8fzkzxcsw9/pbamfl.png</url>
            <title>بلاگ مدیریت محصول</title>
            <link>https://virgool.io/product-management</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۲۰ ابزار هوش مصنوعی که هر مدیر محصول باید بشناسه</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%DB%B2%DB%B0-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%87-wj9uvukxntdk</link>
                <description>هوش مصنوعی تقریبا به همه بخش‌های مدیریت محصول وارد شده. از نوشتن مستندات گرفته تا تحلیل داده‌ها و حتی برگزاری جلسه‌ها. اگه مدیر محصول هستید، آشنایی با این ابزارها باعث میشه هم بهره‌وری شما بالا بره، هم بتونید تیم رو بهتر هدایت کنید.۱. ChatGPTوب سایت: https://chat.openai.comChatGPT پرکاربردترین ابزار مدل زبانیه که دیگه تقریبا همه باهاش آشنا هستن و شاید خودتون هم هر روز ازش استفاده می‌کنید. می‌تونه هر چیزی رو بنویسه؛ از مستندات و PRD گرفته تا ایده‌پردازی برای فیچرها، آماده کردن FAQ یا حتی خلاصه‌کردن جلسه‌ها. وقتی لازم دارید متن حرفه‌ای و مرتب تولید کنید، ChatGPT یکی از سریع‌ترین راه‌حل‌هاست.۲. Grammarlyوب سایت: https://www.grammarly.comGrammarly ابزاریه که متن‌های انگلیسی شما رو از نظر املایی، دستوری و حتی لحن بررسی می‌کنه. اگه زیاد با مشتری خارجی یا ذی‌نفعان بین‌المللی در ارتباط هستید، این ابزار کمک می‌کنه متن‌هاتون همیشه حرفه‌ای باشه.۳. Dovetailوب سایت: https://dovetailapp.comDovetail مخصوص تحلیل مصاحبه‌های کاربریه. فایل‌های صوتی رو به متن تبدیل می‌کنه و کمک می‌کنه الگوها و بینش‌های مهم رو از دل گفتگوها دربیارید. اگه محصولتون نیازمند شناخت عمیق کاربره، این ابزار خیلی کاربردیه.۴. Notion AIوب سایت: https://www.notion.so/product/aiNotion AI داخل محیط نوتشن فعال میشه و می‌تونه خلاصه جلسه‌ها، چک‌لیست‌ها، PRD و هر مدل مستنداتی رو خودش بنویسه. با این ابزار میشه مدیریت دانش تیم رو سریع‌تر و مرتب‌تر انجام داد.۵. Miro AIوب سایت: https://miro.comMiro یه بُرد دیجیتال برای همکاری تیمیه که نسخه AI اون می‌تونه یادداشت‌های پراکنده رو تبدیل به فلوچارت یا دیاگرام کنه. اگه تیم شما نیاز به ایده‌پردازی بصری داره، Miro AI سرعت زیادی به کارتون میده.۶. Productboardوب سایت: https://www.productboard.comProductboard کمک می‌کنه نیازهای کاربر و بازخوردها رو یکجا جمع کنید، اولویت‌بندی کنید و برای توسعه محصول برنامه‌ریزی داشته باشید. این ابزار با تحلیل هوش مصنوعی مشخص می‌کنه کدوم فیچرها بیشترین تاثیر رو دارن.۷. Firefliesوب سایت: https://www.fireflies.aiFireflies جلسه‌های صوتی یا ویدیویی رو ضبط می‌کنه و متن کامل و خلاصه تصمیم‌ها رو تحویل میده. وقتی تیم شما ریموت یا چندبخشی باشه، این ابزار مستندسازی رو خیلی راحت می‌کنه.۸. Superhumanوب سایت: https://superhuman.comSuperhuman یک اپلیکیشن ایمیل پیشرفته است که با هوش مصنوعی پیام‌های مهم رو پیدا می‌کنه، جواب‌های آماده میده و مکاتبات رو پیگیری می‌کنه. اگه روزانه حجم زیادی ایمیل دارید، این ابزار زمان زیادی براتون ذخیره می‌کنه.۹. Tomeوب سایت: https://tome.appTome ابزاریه که با کمک AI اسلایدهای حرفه‌ای تولید می‌کنه. کافیه چند جمله بهش بدید، خودش تصاویر و متن و چیدمان رو آماده می‌کنه. اگه نیاز دارید Roadmap یا معرفی محصول رو سریع پرزنت کنید، خیلی کاربردیه.۱۰. Pendoوب سایت: https://www.pendo.ioPendo رفتار کاربر توی محصول رو تحلیل می‌کنه و نشون میده کدوم بخش‌ها باعث ریزش یا موفقیت میشه. می‌تونید براساس این داده‌ها تجربه کاربر رو بهینه کنید و فیچرها رو اولویت بدید.۱۱. Fathomوب سایت: https://fathom.videoFathom جلسه‌های آنلاین رو ضبط و متن‌نگاری می‌کنه و نکات مهم رو هایلایت می‌کنه. خروجی‌ها قابل جستجو و اشتراک‌گذاری هستن و کمک می‌کنه چیزی از قلم نیفته.۱۲. Copy.aiوب سایت: https://www.copy.aiCopy.ai متون بازاریابی، پیام‌های خوشامد یا اسکریپت‌های ایمیل رو با کیفیت بالا تولید می‌کنه. اگه تیم شما نویسنده اختصاصی نداره، این ابزار خیلی وقتتون رو آزاد می‌کنه.۱۳. Jasperوب سایت: https://www.jasper.aiJasper هم برای تولید محتوای بلاگ، تبلیغات و اسکریپت‌های ویدیویی طراحی شده. میشه باهاش متن‌های سئو شده و روان آماده کرد.۱۴. Coda AIوب سایت: https://coda.ioCoda ترکیبی از داکیومنت و پایگاه داده است. نسخه AI اون خلاصه‌ها، چک‌لیست‌ها و گزارش‌ها رو از دل اطلاعات خام تولید می‌کنه. برای مدیریت پروژه خیلی کمک‌کننده است.۱۵. Otter.aiوب سایت: https://otter.aiOtter قدیمی‌ترین ابزار تبدیل صدا به متنه. جلسه‌های آنلاین و حضوری رو ضبط می‌کنه، متن کامل میده و قابلیت جستجو توش هست. مستندسازی جلسه‌ها با این ابزار راحت‌تر میشه.۱۶. Airtable AIوب سایت: https://www.airtable.comAirtable یک دیتابیس ساده با ظاهر اکسل داره. نسخه AI کمک می‌کنه داده‌ها رو دسته‌بندی کنید و گزارش هوشمند بسازید. اگه حجم داده‌های زیادی دارید، انتخاب خوبیه.۱۷. Lumen5وب سایت: https://lumen5.comLumen5 متن‌های ساده رو به ویدئوی معرفی تبدیل می‌کنه. کافیه خلاصه محتوا رو بدید و خودش ویدئو می‌سازه. برای معرفی فیچرها یا کمپین‌های تبلیغاتی خیلی جذابه.۱۸. SurferSEOوب سایت: https://surferseo.comSurferSEO محتوا رو برای گوگل بهینه می‌کنه. کلمات کلیدی، چگالی متن و ساختار محتوا رو بررسی می‌کنه تا رتبه سایت بالاتر بره.۱۹. Beautiful.aiوب سایت: https://www.beautiful.aiBeautiful.ai اسلایدهای حرفه‌ای با چیدمان خودکار تولید می‌کنه. می‌تونید Roadmap یا گزارش‌ها رو سریع آماده کنید و زمان طراحی اسلاید رو نصف کنید.۲۰. Slack AIوب سایت: https://slack.comSlack AI گفتگوها رو خلاصه می‌کنه، جواب‌های پیشنهادی میده و اطلاعات مهم رو پیدا می‌کنه. اگر تیم شما از Slack استفاده می‌کنه، این ابزار باعث میشه سرعت و نظم بیشتری داشته باشید.منبع این مقاله اینجاست.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jul 2025 08:59:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رول بک کردن چیست و چه زمانی باید انجام شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%B1%D9%88%D9%84-%D8%A8%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%AF-bxiivttyri69</link>
                <description>رول بک یعنی برگردوندن نرم افزار یا سیستم به وضعیت پایدار قبلی. وقتی فیچر یا آپدیتی منتشر می کنیم اما باعث مشکل جدی میشه (مثل اختلال در عملکرد، مشکلات امنیتی یا تجربه کاربری)، تیم تصمیم می گیره تغییرات رو لغو کنه تا سرویس به حالت قابل اعتماد برگرده.برخلاف تصور، رول بک نشونه ضعف نیست؛ بلکه یه ابزار حیاتی مدیریت ریسک محسوب میشه. تیم های حرفه ای همیشه این امکان رو پیش بینی و براش برنامه ریزی می کنن.چه زمانی باید رول بک کنیم؟رول بک نباید شتاب زده انجام بشه. قبل از هر تصمیم باید شدت مشکل رو بسنجید. این موقعیت ها نشون میدن رول بک اقدام مناسبیه:خطای بحرانی یا داون تایم کامل : اگر نسخه جدید باعث از کار افتادن کل سیستم شده، تاخیر در بازگردوندن ریسک بزرگی داره.آسیب به داده های کاربران یا از دست رفتن اطلاعات : اگر تغییر باعث فساد داده شده باشه، گاهی سریع ترین راه حل برگشت به نسخه سالم قبلیه.آسیب به امنیت یا لو رفتن اطلاعات : هر مشکل امنیتی باید فوری بررسی و در صورت نیاز تغییرات لغو بشه.تجربه کاربری غیرقابل قبول : اگر کاربران نمی تونن از قابلیت های اصلی استفاده کنن و رفع مشکل زمان بر باشه.قبل از تصمیم گیری چه چیزهایی رو باید بررسی کنیم؟قبل از اینکه دستور رول بک رو صادر کنید، چند نکته کلیدی رو چک کنید:شدت و دامنه مشکل : آیا فقط یک بخش از کاربران مشکل دارن یا کل سیستم؟امکان هات فیکس سریع : شاید بشه مشکل رو با یه اصلاح کوچک (hotfix) حل کرد و نیازی به برگشت کامل نباشه.تاثیر رول بک بر داده ها : اگر داده هایی بین نسخه جدید و قدیم ایجاد شدن، ممکنه در بازگردانی دچار ناسازگاری بشید.فرآیند مستندسازی : دلیل رول بک، زمان دقیق اجرا و اثراتش باید ثبت بشه تا در آینده از تکرار خطا جلوگیری بشه.آیا رول بک کردن کار بدیه؟رول بک ذاتا «بد» نیست؛ بلکه یه استراتژی استاندارد مدیریت بحران به حساب میاد. مشکل وقتی ایجاد میشه که:به دلیل تست ناکافی مجبور باشید مدام رول بک کنید.فرآیند مشخصی براش نداشته باشید و باعث تشدید بحران بشه.تیم نتونه دلیل مشکل و اثرات بازگردانی رو شفاف توضیح بده.اگر این فرآیند شفاف باشه و دلیلش به خوبی ثبت بشه، حتی میتونه باعث اعتماد بیشتر مدیران و مشتری ها بشه.اصول مهم برای انجام یک رول بک اصولیبرای اینکه رول بک خودش تبدیل به فاجعه دوم نشه، این اصول رو رعایت کنید:همیشه اسکریپت های رول بک آماده داشته باشید : نباید وقتی مشکل پیش اومده تازه به فکر بکاپ یا اسکریپت بیفتید.با تیم هماهنگ باشید : تیم های فنی، مدیر محصول و پشتیبانی همزمان از تصمیم مطلع بشن.اطلاع رسانی به ذینفعان و کاربران : اگر لازمه، پیام رسمی منتشر کنید تا کاربران بدونن مشکل در حال رفع شدنه.ثبت کامل جزئیات : چه چیزی باعث رول بک شد؟ کدوم نسخه بازگردونده شد؟ چه داده هایی احتمال آسیب دارن؟بعد از پایدار شدن، بلافاصله بررسی علت مشکل : بعد از اطمینان از پایداری سیستم، باید علت یابی و درس آموخته ها مستند بشه.جمع بندیرول بک یکی از ابزارهای مهم برای حفظ کیفیت و تداوم سرویسه. نه تنها عیب نیست، بلکه نشون میده تیم شما برای بحران ها آماده ست. کافی هست:از قبل براش برنامه ریزی کنید،موقع بحران منطقی تصمیم بگیرید،و بعد همه چیز رو مستند کنید.این کار باعث اعتماد بیشتر مشتری ها و افزایش بلوغ محصول شما میشه.منبع این مقاله اینجاست.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jul 2025 12:16:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت تیم فنی در زمان قطع اینترنت در شرایط بحرانی</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-un8fv51k2e5v</link>
                <description>وقتی در شرایط جنگی یا بحران های ملی دسترسی به اینترنت جهانی قطع می شه و فقط شبکه ملی یا اینترانت داخلی در دسترس است، مدیریت تیم فنی وارد فاز جدیدی می شه. دیگر خبری از ابزارهای روزمره نیست و مدیر محصول باید نقش هایی برای بقا، هم راستایی و تداوم حرکت تیم داشته باشه.۱. تعریف دوباره اولویت ها بر اساس شرایط موجودوقتی اتصال جهانی قطع می شه، خیلی از فیچرها و سرویس ها دیگه قابل استفاده نیستن. اونجاست که باید کل برنامه ریزی محصول رو بازبینی کنی و مطمئن بشی تیم داره روی کارهایی تمرکز می کنه که واقعاً قابل انجام هستن.چه کارهایی باید انجام بدیم؟همه فیچرهای مرتبط با API های خارجی، سرویس های مالی بین المللی یا دیتای آنلاین رو موقتاً از دستور کار خارج کنتمرکز رو بذار روی وظایف قابل اجرا در محیط اینترانت یا لوکال، مثل بهینه سازی فرم های داخلی، گزارش گیری آفلاین، یا ارتقاء تجربه کاربری در نسخه دسکتاپبرای اولویت بندی مجدد، از مدل هایی مثل RICE یا Impact vs Effort استفاده کن، اما با داده های فعلی و قابل اعتمادلیستی از وابستگی های خارجی تهیه کن تا بدونی کدوم بخش ها در شرایط قطع اینترنت به مشکل می خورن و زودتر جایگزین یا نسخه داخلی براشون پیدا کناز تیم فنی بخواه که برای سرویس های بحرانی، مسیر جایگزین یا fallback طراحی کنن، حتی اگر به صورت موقتی و ساده باشه۲. بازطراحی ارتباطات داخلی بدون ابزارهای بین المللیوقتی ابزارهایی مثل Slack، Gmail یا WhatsApp به خاطر قطع اینترنت در دسترس نیستند، باید به سرعت کانال های ارتباطی داخلی و قابل اعتماد تعریف بشن. نبود ارتباط مطمئن، حتی برای چند ساعت، میتونه کل فرآیند تصمیم گیری و همکاری تیم رو مختل کنه.چه می تونیم بکنیم؟از یک سیستم پیام رسان داخلی مثل Rocket.Chat یا Mattermost استفاده کنید که می تونه روی سرور داخلی شرکت نصب بشه و حتی در حالت بدون اینترنت جهانی کار کنهبه عنوان ابزار پشتیبان، در صورت اختلال در شبکه سازمانی، لیستی از شماره تماس اعضای کلیدی تیم تهیه بشه و در اختیار همه قرار بگیرهبرای اشتراک گذاری فایل ها، از راه اندازی یک NAS (شبکه ذخیره سازی محلی) یا حتی یک پوشه شیر شده در سرور داخلی استفاده کنیدایمیل داخلی (مثل نصب نسخه لوکال Zimbra یا Mailcow) میتونه برای اطلاع رسانی رسمی و مستندسازی ارتباطات به کار برهبرای مدیریت تسک و ارتباطات سازمانی، میتونید نسخه کرک شده یا لوکال شده ی ابزارهایی مثل Jira یا Redmine رو روی سرور داخلی شرکت نصب کنید. این سیستم ها امکان پیگیری تسک، ارتباط بین تیم ها و ثبت لاگ های کاری رو بدون نیاز به اتصال اینترنت فراهم میکنن. استفاده از این ابزارها با IP محلی انجام می شه و حتی در حالت آفلاین هم به خوبی قابل استفاده هستن.۳. برنامه ریزی و هماهنگی تیم در حالت آفلاین یا دسترسی محدودوقتی تیم به صورت ریموت یا در شهرهای مختلف کار می کنه، و دسترسی به اینترنت بین الملل قطع می شه، حفظ هماهنگی بین اعضا سخت تر می شه. مخصوصا اگر ابزارهای ابری از کار افتاده باشن یا تیم از قبل آمادگی چنین شرایطی رو نداشته باشه.چه کارهایی باید انجام بدیم؟یک تقویم کاری و برنامه وظایف روزانه به صورت لوکال یا آفلاین بین اعضای تیم توزیع بشه، مثلا با استفاده از فایل اکسل یا ابزارهای مدیریت وظیفه داخلیتقسیم وظایف به شکل مستقل و با حداقل وابستگی انجام بشه، به طوری که افراد بتونن وظایف خودشون رو بدون نیاز به تایید یا ارتباط لحظه ای پیش ببرنمسیرهای تحویل کار مشخص بشه، مثلا تعیین بشه که خروجی هر تسک در یک پوشه مشترک داخلی بارگذاری بشهوظایف با زمانبندی کوتاه (مثلا تسک های دو تا سه روزه) برنامه ریزی بشه تا در شرایط نبود ارتباط مداوم، مدیریت پیگیری ساده تر باشهاز اعضای کلیدی تیم بخواید در پایان هر روز یک گزارش متنی یا صوتی از پیشرفت خودشون تهیه کنن و داخل سیستم مرکزی (مثل سرور فایل شیر شده) آپلود کنن۴. مستندسازی و اشتراک دانش در نبود اینترنت جهانیدر این شرایط، یکی از مهم ترین چالش ها از بین رفتن دسترسی به مستندات، راهنماها و دانش فنی تیمه. وقتی مستندات فقط روی ابزارهای ابری مثل Notion، Google Docs یا Confluence باشن، در حالت اینترانت عملا غیرقابل دسترس می شن. این موضوع باعث می شه تیم نتونه به تصمیمات قبلی، راه حل های فنی یا حتی روندهای جاری دسترسی داشته باشه و دچار دوباره کاری یا سردرگمی بشه.چه کارهایی باید انجام بدیم؟از قبل یک نسخه آفلاین از تمام مستندات محصول، فنی و تجاری تهیه و روی یک سرور داخلی ذخیره بشهیک سیستم مدیریت دانش داخلی راه اندازی بشه تا همه بتونن به اطلاعات دسترسی داشته باشن حتی بدون اینترنتاعضای تیم آموزش ببینن که چطور مستندات جدید رو به این سیستم اضافه کنن و به روز نگه دارناز ساختار پوشه بندی منظم استفاده بشه تا پیدا کردن اطلاعات راحت باشهراهنمایی برای استفاده از سیستم مستندسازی آفلاین در اختیار اعضا قرار بگیرهبرای جایگزین Notion یا Confluence می تونید از ابزار متن باز Wiki.js استفاده کنید که هم رابط کاربری مناسبی داره و هم قابلیت نصب روی سرور محلی رو داره.ابزار BookStack هم گزینه سبکیه که برای مستندسازی فنی یا راهنمای محصول خیلی خوب کار می کنه.اگر قبلا از Markdown برای مستندات استفاده می کردید، می تونید از Docsify یا Docusaurus به عنوان سیستم مستندسازی لوکال استفاده کنید.برای ذخیره و دسترسی گروهی به فایل ها، می تونید از Nextcloud به عنوان فایل سرور داخلی استفاده کنید که امکان همکاری، ویرایش و اشتراک فایل بین اعضا رو فراهم می کنه.۵. ساخت و حفظ ریتم کاری تیم در غیاب ابزارهای آنلایندر نبود ابزارهای مدیریت تسک مثل Jira یا Trello، یکی از چالش ها اینه که تیم بدونه چه کاری در جریان هست، چه کاری قراره شروع بشه و چه کاری به اتمام رسیده. مدیریت محصول باید بتونه ساختاری تعریف کنه که اعضا در جریان کارهای یکدیگر قرار بگیرن و روند پیشرفت پروژه شفاف بمونه. اگه امکان نصب لوکال این نرم افزارها روی سرور داخلی رو ندارید شیوه زیر میتونه موثر باشه :یک فایل اکسل یا LibreOffice ساده روی سرور داخلی بساز که شامل ستون های تسک، مسئول، وضعیت، تاریخ شروع و تاریخ تحویل باشهوضعیت ها رو با ساختار ساده Kanban مشخص کن: ToDo، In Progress، Doing، Doneاگه تیم در یک فضای فیزیکی هست، یک تخته سفید یا شیشه با ستون های Kanban ایجاد کن تا وضعیت کارها به صورت دیداری نمایش داده بشهبرای تیم های ریموت، روزانه یک نفر مسئول به روزرسانی فایل تسک و ارسالش از طریق پیام رسان داخلی باشه (مثل Rocket.Chat یا Mattermost)هر هفته جلسه ای برای مرور پیشرفت، حذف موانع و تعریف کارهای جدید برگزار بشه تا ریتم تیم حفظ بشه۶. حفظ انسجام، انگیزه، سلامت روان و هدف تیم در روزهای سختدر شرایطی مثل قطع اینترنت ، بحرانهای امنیتی یا فضای جنگی، تیم فقط با ابزار کارش چالش نداره، بلکه فشار روانی شدیدی هم تجربه می کنه. از دست رفتن ارتباط با منابع خارجی، احساس انزوا، بی معنایی کار یا نگرانی درباره آینده، چیزهایی هستن که روی انگیزه، تمرکز و کیفیت همکاری تاثیر مستقیم دارن.مدیر محصول باید بتونه در کنار مدیریت اولویت ها و ابزارها، روحیه تیم رو هم حفظ کنه. این نه تنها وظیفه انسانیه، بلکه برای حفظ عملکرد تیم هم کاملاً ضروریه.چه کارهایی باید بکنیم؟تقویت گفت وگوی انسانی داخل تیم: فضایی برای گپ های غیرکاری ایجاد کن، مثلا یه زمان کوتاه آخر هر روز برای گپ آزاد یا گفت وگوی سبک.تأکید روی تأثیر واقعی کاری که انجام میدن: هدف پروژه ها رو شفاف کن و نشون بده چطور این کارها به کاربران کمک می کنه حتی در بحران.تسهیل تعامل انسانی در غیاب ابزارهای ارتباطی آنلاین: مثلاً اگر تیم در یک فضا کار میکنه، میزگردهای غیررسمی راه بنداز؛ و اگر دورکار هستن، زمان های هم خوان برای تماس داخلی تنظیم کن.پرهیز از فشار بیش از حد در شرایط سخت: بعضی تسک ها ممکنه باید رها بشن تا تیم از هم نپاشه.حتی اگه زیرساخت لوکال داری، یک اتاق دیجیتال برای استراحت تیم تعریف کن، مثلاً یک کانال غیررسمی در ابزار پیام رسان داخلی (مثل Mattermost).اگر تیم توی فضای فیزیکی نیست، یکبار در هفته یک تماس جمعی صوتی صرفا برای چکین و شنیدن دغدغه ها برقرار کن.یادتون باشه توی این شرایط، هیچ چیز طبق روال معمول پیش نمی ره. اما با داشتن ذهنیت سازگار، توان برنامه ریزی بر اساس محدودیت، و استفاده بهینه از ابزارهای داخلی و آفلاین، میشه همچنان پروژه رو پیش برد. مدیر محصولی که بتونه در چنین فضایی تیم رو هدایت کنه، نه تنها کارایی بالایی داره، بلکه پایه های فرهنگ تاب آور رو در تیم خودش می سازه.منبع این مقاله اینجاست .</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 16:13:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش مدیر محصول در شرایط بحرانی</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-zszebbfbfrht</link>
                <description>در بحران هایی مثل جنگ، تحریم، قطع اینترنت یا حتی بلایای طبیعی، نقش مدیر محصول فراتر از برنامه ریزی فیچرها یا تعامل با تیم فنی می ره. این جا، مسئله بقا، تداوم خدمت رسانی و حفظ تیم مطرحه. توی چنین شرایطی، مدیر محصول باید بتونه همزمان چند جبهه رو مدیریت کنه: نیاز کاربر، محدودیت های فنی، فشارهای تجاری و دغدغه های انسانی.۱. حفظ تمرکز تیم روی اهداف حیاتیدر شرایط بحرانی، اعضای تیم ممکنه با ترس، اضطراب یا حتی موانع فیزیکی مثل قطعی اینترنت مواجه باشن. در چنین موقعیتی، نمی شه انتظار بهره وری کامل داشت. مدیر محصول باید با مهارت اولویت گذاری، فقط روی کارهایی تمرکز کنه که واقعا حیاتی ان.چه کارهایی باید در اولویت باشن؟لیست فیچرها و تسک ها رو بازبینی کنههر چیزی که جزو Nice to Have هست رو کنار بذارهفقط موارد Must Have (مثل حفظ امنیت، رفع باگ های حیاتی یا قابلیت استفاده آفلاین) رو در دستور کار بذارهمثال:در یک اپلیکیشن مالی، وقتی زیرساخت به خطر افتاده، افزودن دسته بندی جدید مهم نیست؛ اما اطمینان از امنیت داده های کاربران اولویت داره.۲. برقراری ارتباط شفاف با ذی نفعاندر بحران، عدم اطلاع رسانی درست ممکنه به گمانه زنی و کاهش اعتماد منجر بشه. تیم، مدیران، مشتری ها و حتی کاربران نهایی باید بدونن چه خبره.چطور باید اطلاع رسانی کنه؟در بازه های مشخص، حتی با حداقل اطلاعات، گزارش بدهاگر قطعی یا تاخیر در تحویل وجود داره، شفاف و بدون توجیه غیرواقعی اعلام کناز کانال های امن و پایدار استفاده کن؛ اگه Slack و Email قطع شدن، پیام رسان های جایگزین داشته باشهمثال:«به دلیل ناپایداری شبکه، آپدیت نسخه جدید به تعویق افتاده. تیم فنی در حال آماده سازی نسخه سبک تر برای ارائه آفلاینه.»۳. بازنگری در Roadmapرویدادهای غیرمنتظره می تونن باعث بشن کل برنامه چندماهه محصول نامعتبر بشه. مدیر محصول باید بتونه بدون تعصب نسبت به برنامه قبلی، تصمیم های جدید بگیره.چه تغییراتی لازمه اعمال بشه؟اولویت ها رو با توجه به شرایط جدید تعیین کنهبخش هایی از محصول که در کوتاه مدت تاثیر بالایی دارن، در اولویت توسعه قرار بگیرنانعطاف پذیری تیم و کاهش وابستگی به افراد خاص لحاظ بشهمثال:اگر در بحران، تیم طراحی دچار اختلال شده، توسعه فیچرهایی که وابسته به طراحی جدید هستن متوقف و تمرکز روی بهینه سازی فیچرهای فعلی قرار می گیره.۴. تمرکز روی تداوم کسب و کار (Business Continuity)یک مدیر محصول حرفه ای باید نگاه استراتژیک داشته باشه. در دل بحران، مهم ترین هدف اینه که «خدمات متوقف نشن» حتی اگر با کیفیت پایین تر.برای حفظ سرویس چه باید کرد؟با تیم DevOps و Backend، سناریوهای قطع برق، حمله سایبری یا مهاجرت سرور رو بررسی کنهسیستم باید در حداقل ظرفیت هم پایدار بمونهداده ها و سرویس های مهم بکاپ داشته باشنمثال:در یک پلتفرم فروش آنلاین، ممکنه دسترسی به سرورهای اصلی در یک کشور خاص قطع بشه. در این حالت، باید نسخه پشتیبان سایت از طریق CDN و سرورهای جایگزین فعال بمونه تا کاربران بتونن حداقل عملیات حیاتی مثل دیدن سفارش ها یا پشتیبانی چت رو انجام بدن.۵. تقویت حس معنا و هدف در تیمدر فضای جنگ، سانسور یا بحران اقتصادی، افراد ممکنه احساس بی معنایی بکنن. یک مدیر محصول، نقش مهمی در ایجاد حس هدف داری برای اعضای تیم داره.چطور میشه انگیزه تیم رو حفظ کرد؟جلسه های کوتاه انگیزشی برگزار کنهتاکید کنه که کاری که انجام می دن واقعا برای کاربرها ارزشمندهموفقیت های کوچک رو جشن بگیرهمثال:فرض کن تیم داره روی فیچری کار میکنه که به صاحبخونه ها اجازه میده در زمان بحران (مثلاً وقتی ارتباطات قطع شده یا حمل ونقل سخت شده) راحت تر اقامتگاه خودشون رو برای امدادگران یا افراد بیپناه موقتاً در دسترس بذارن. این فیچر شاید از نظر تجاری اولویت اول نباشه، ولی میتونه تأثیر واقعی روی زندگی آدمها بذاره. مدیر محصول باید بتونه این ارزش انسانی رو برای تیم پررنگ کنه: «ما داریم بستری می سازیم که آدم ها بتونن توی سخت ترین شرایط، یک سقف امن پیدا کنن.»۶. تصمیم گیری سریع اما حساب شدهدر شرایط بحرانی، وقت زیاد برای فکر کردن نیست. ولی تصمیم شتاب زده هم دردسرساز می شه.چطور تصمیم های درست و سریع بگیره؟برای هر تصمیم، هزینه و ریسک رو سریع بسنجبه جای دنبال کردن فرآیند کامل PRD، از الگوهای تصمیم گیری سریع استفاده کنبا متخصص فنی یا طراحی به صورت مستقیم مشورت کنمثال:برای تغییر سیستم لاگین از رمز عبور به کد پیامک به دلیل اختلال اینترنت، با تیم فنی طی یک جلسه سریع feasibility رو بررسی کن و تصمیم نهایی رو بگیر.در بحران ها، مدیر محصول نقش حیاتی در کنترل تنش ها، هدایت تیم و حفاظت از محصول داره. ممکنه نقشه راه بهم بریزه، منابع محدود بشن یا تیم آسیب ببینه؛ اما یک مدیر محصول خوب با انعطاف پذیری، تصمیم گیری هوشمند و ارتباط موثر، می تونه تیم رو از طوفان رد کنه. نه فقط برای بقا، بلکه برای ادامه دادن با معنا.منبع این مقاله اینجاست.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jun 2025 17:03:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یک محصول را کشف کنیم؟ هنر Product Discovery در مدیریت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%87%D9%86%D8%B1-product-discovery-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-ofaknabsuggx</link>
                <description>مقدمهبسیاری از محصولات شکست می خورن نه به خاطر اجرای ضعیف، بلکه به خاطر اینکه چیزی رو میسازن که اصلا کسی نمی خواد. نقش اصلی مدیر محصول، ساخت «چیزهای درست» است، نه فقط «ساخت درست چیزها». اینجاست که مهارت حیاتی Product Discovery وارد میشه.در این مقاله یاد می گیریم فرآیند کشف محصول چیه، چرا اهمیت داره و چگونه اون رو به درستی انجام بدیم.۱. Product Discovery چیست؟فرآیندی سیستماتیک برای یافتن اینکه چه چیزی را باید بسازیم و چرا. این فرآیند قبل از توسعه واقعی محصول یا ویژگی انجام می شود و شامل تحقیق، اعتبارسنجی، ایده پردازی و تست اولیه است.۲. چرا Discovery اهمیت دارد؟جلوگیری از ساخت ویژگی های بی فایدهصرفه جویی در زمان و هزینه توسعههماهنگی بین تیم های فنی، طراحی و بیزینسشناخت واقعی تر از مشکلات کاربرپایه گذاری یک فرهنگ محصول کاربرمحور۳. مراحل اصلی Product Discovery1. درک مشکلمصاحبه با کاربرانتحلیل داده های رفتاریمرور بازخوردهای پشتیبانی، فروش و کاربران فعلی ابزارهای مفید: Notion، Dovetail، Typeform2. تعریف فرضیهمثال: &quot;کاربران نمی توانند به راحتی ویژگی موردنظر را پیدا کنند، چون ساختار منوی ما پیچیده است.&quot; فرضیه باید قابل تست باشد و بتوان آن را رد یا تأیید کرد.3. ایده پردازی و راه حل سازیاستفاده از روش هایی مثل Crazy 8، Brainstormingهمکاری با طراحی و توسعه برای یافتن راه حل های ممکنتهیه وایرفریم یا نمونه اولیه ابزار: FigJam، Miro، Whimsical4. تست سریعاجرای تست های کاربردپذیرینمونه های اولیه با ابزارهایی مثل FigmaA/B Testing یا Fake Door Test5. جمع بندی و تصمیم گیریبررسی نتایج تستشناسایی راه حل مؤثرتهیه PRD یا مستندات محصول۴. تفاوت Discovery با Delivery۵. فرهنگ سازمانی مبتنی بر کشفسازمان هایی که Discovery را جدی می گیرند:قبل از ساخت سوال می پرسندتیم های کراس فانکشنال دارندبه بازخورد ارزش می دهنداشتباه را بخشی از یادگیری می دانندمثال واقعی از Product Discovery در اسپاتیفای: ویژگی &quot;Discover Weekly&quot;صورت مسئله (Problem)تیم اسپاتیفای متوجه شد که کاربران به دنبال کشف موسیقی جدید هستند، اما اغلب نمی دانند از کجا شروع کنند یا زمان و حوصله گشتن را ندارند. در عین حال، کاربران زیادی آهنگ هایی را دوباره گوش می دادند یا پلی لیست های تکراری استفاده می کردند، چون گزینه بهتری نمی شناختند.فرآیند کشف محصول در این ویژگی۱. تحقیق و مشاهدهتیم محصول و دیتا ساینس رفتار کاربران را بررسی کردند:چه آهنگ هایی را بیشتر گوش میدهند؟از چه پلی لیست هایی استفاده می کنند؟چه زمانی دنبال موسیقی جدید هستند؟ همزمان، مصاحبه هایی انجام شد تا بفهمند چرا کاربران کمتر آهنگ های جدید کشف می کنند.۲. تعریف فرضیهاگر هر هفته یک پلی لیست خودکار، شخصی سازی شده و تازه به کاربر ارائه دهیم، احتمال کشف آهنگ های جدید بالا می رود و نرخ تعامل افزایش می یابد.۳. ایده پردازیچند ایده بررسی شد:ارسال نوتیفیکیشن برای آهنگ های جدیدپلی لیست های دسته بندی شده بر اساس ژانرپلی لیست هفتگی اختصاصی بر اساس الگوریتم یادگیری ماشین۴. نمونه سازی و تستیک نمونه اولیه (MVP) ساخته شد که شامل یک پلی لیست خودکار به نام &quot;Discover Weekly&quot; بود. این نسخه برای گروه کوچکی از کاربران فعال منتشر شد تا رفتار آنها بررسی شود.۵. ارزیابی و تصمیم گیرینتایج اولیه نشان داد که:کاربران بیشتر از قبل آهنگ های جدید را گوش می دهندمیانگین زمان گوش دادن افزایش یافترضایت کاربران و وفاداری (retention) بیشتر شد بر همین اساس، ویژگی به صورت کامل برای همه کاربران منتشر شد.نکته مهم اینه که اسپاتیفای فقط یک ابزار پیشنهادگر نساخت، بلکه به یک نیاز واقعی کاربر پاسخ داد: «من دوست دارم آهنگهای جدید کشف کنم، ولی نمی دونم از کجا شروع کنم.»منبع این مقاله اینجاست.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 10:07:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز درباره مدیر محصول فنی. شباهت ها و تفاوت ها با CTO, PM - مسیر رشد شغلی - رزومه</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-cto-pm-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-u5kex9ssjtvz</link>
                <description>در تیم های تکنولوژی محور، نقش هایی مثل مدیر محصول (PM)، مدیر محصول فنی (TPM) و مدیر ارشد فناوری (CTO) گاهی با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند. در حالی که این نقش ها نقاط اشتراک زیادی دارند، مسئولیت ها، چشم انداز و مهارت های موردنیاز هرکدام متفاوت است. شناخت دقیق این تفاوت ها برای ساخت تیم مؤثر و مسیر شغلی حرفه ای بسیار حیاتی است.تعریف نقش هاProduct Manager (PM)مدیر محصول مسئول هدایت استراتژی محصول، کشف نیازهای کاربران، اولویت بندی ویژگی ها و همکاری با تیم های طراحی و توسعه برای تحویل ارزش به کاربر است.تمرکز اصلی:نیاز کاربربازارتجربه کاربریارزش تجاریTechnical Product Manager (TPM)مدیر محصول فنی پل بین تیمهای فنی (توسعه دهنده ها، DevOps، معماران نرم افزار) و اهداف محصول است. او همچنان دید کاربرمحور دارد ولی با درک عمیق تری از تکنولوژی تصمیم گیری میکند.تمرکز اصلی:معماری فنی محصولمستندسازی فنیهماهنگی با تیم توسعه در سطح کدشناسایی ریسک های فنیترجمه نیازمندی های محصول به الزامات فنیChief Technology Officer (CTO)CTO مسئول استراتژی فناوری کل سازمان است. از استخدام و رهبری تیم های مهندسی گرفته تا انتخاب زیرساخت ها، تکنولوژی ها و طراحی ساختار فنی.تمرکز اصلی:چشم انداز فنی شرکتمعماری کلان سیستم هامقیاس پذیری، امنیت، عملکردجذب استعدادهای فنیتصمیم گیری های بلندمدت فناوریتفاوت های کلیدی بین این نقش هاشباهت ها بین TPM، PM و CTOهر سه درگیر ساخت محصول موفق هستندباید مهارت ارتباطی بالا داشته باشندنیاز به درک کاربر نهایی دارندباید توان تحلیل داده و نتیجه گیری داشته باشندنقش استراتژیک در رشد شرکت ایفا میکنندمهارت هایی که یک TPM باید داشته باشدمهارت های فنی:آشنایی با زبان های برنامه نویسی (مثل JavaScript، Python، یا Java)درک ساختار پایگاه داده و معماری نرم افزارآشنایی با REST APIs، CI/CD، Git، Docker و ابزارهای مشابهتوانایی تحلیل ترافیک، لاگ ها و معیارهای فنیمهارت های تحلیلی:توان تجزیه و تحلیل ویژگی های پیچیدهدرک اثرات تکنولوژیک روی کسب وکارارزیابی زمان و هزینه های توسعهمهارت های نرم:مهارت در نوشتن مستندات فنی و داستان های کاربر (user stories)تسلط به ابزارهایی مثل Jira، Confluence، Figmaمذاکره و تصمیم گیری بین منافع فنی و تجاریتفکر ساخت یافته و مدیریت پروژه در شرایط فشارمسیر رشد شغلی یک Technical Product Manager (TPM)یک TPM معمولاً از ترکیب دانش فنی و مهارت های محصول وارد مسیر شغلی می شه و به مرور زمان می تونه در هر دو بعد رشد کنه: رهبری تیم محصول یا جهت گیری فنی سطح بالا. در ادامه مراحل معمول این مسیر رو توضیح میدم:Junior / Associate Technical Product Managerورود به نقش TPM در تیم های کوچک یا به عنوان دستیار مدیر محصول فنیتمرکز بر نوشتن User Story، کمک در مستندسازی، ارتباط با تیم توسعهآشنایی تدریجی با فرآیندهای فنی (مثل تست، استقرار، معماری اولیه)Technical Product Manager (TPM)مسئولیت کامل روی یک بخش فنی از محصولتعامل مستقیم با توسعه دهنده ها، معمار سیستم و QAنوشتن Roadmap فنی، تخمین زمان توسعه، شناسایی ریسک های تکنیکیتبدیل نیازهای کسب وکار به الزامات فنی قابل اجراSenior TPMمدیریت چندین بخش از سیستم یا چند تیم فنی همزمانتصمیم گیری های فنی سطح بالاتر، مثل انتخاب تکنولوژی، تغییرات زیرساختیتعامل با ذینفعان غیر فنی (مثلاً فروش، مارکتینگ) برای ترجمه اهداف استراتژیک به ساختار فنی مربیگری و راهبری TPMهای دیگرLead TPM / Principal TPMتأثیرگذاری در مقیاس سازمانی، مثلاً طراحی کل سیستم لاجیک بک اند یا سیستم مقیاس پذیریمعماری محصول در هماهنگی با CTOحضور در تصمیم های استراتژیک محصولاغلب در شرکت های بزرگ این نقش معادل مدیر یا Staff-level به حساب میادDirector of Technical Product Managementرهبری چند TPM و نظارت بر تیم های محصول فنیهماهنگی بین مهندسی، طراحی و تیم اجراییتعیین استراتژی فنی برای چندین بخش یا کل محصولپاسخگویی به VP ProductVP of Productتدوین چشم انداز تکنولوژی سازمانتصمیم گیری درباره ابزارها، زبان ها، امنیت، مقیاس پذیریاستخدام، آموزش، رشد فنی و فرهنگی تیم های مهندسی و محصولنگارش رزومه برای یک TPMاگه قصد اپلای کردن برای شرکت های خارجی رو داری باید این نکات رو در نظر بگیریدمزایای استفاده از عنوان TPM (Technical Product Manager):شرکت های بزرگتر (مثل گوگل، آمازون، مایکروسافت، متا) به شدت دنبال TPM هستن چون این نقش ترکیب طلایی بین تکنولوژی و محصوله.اگر می خوای در آینده در شرکت های فناوری محور یا مقیاس پذیر مثل SaaS یا Cloud-based products کار کنی، TPM بودن یک مزیت رقابتیه.چون از مسیر فنی اومدی، TPM دقیقاً شخصیت حرفه ای تو رو نشون میده: کسی که با تیم dev راحت حرف میزنه و میدونه چطور محصول بسازه، نه فقط چه چیزی بسازه.ملاحظات:اگر برای شرکت هایی اپلای کنی که TPM ندارن (اغلب استارتاپ های کوچک یا B2C سنتی)، ممکنه رزومه ات به عنوان خیلی فنی و نه کافی کاربرمحور برداشت بشه.در اروپا به ویژه، نقش TPM رایجه ولی در برخی سازمان ها با عناوین مختلف مثل Product Owner با تخصص فنی معرفی میشه.جمع بندی:مسیر TPM یک مسیر ترکیبی از مدیریت محصول، تفکر سیستمی، و عمق تکنیکی است. بسته به علاقه، فرد می تونه بیشتر به سمت رهبری محصول یا تصمیم گیری های کلان فنی حرکت کنه.اگر کارت واقعاً شامل تعامل عمیق با توسعه دهنده ها، حل چالش های فنی و ترجمه نیاز به راه حل تکنیکی هست، عنوان TPM برای برند شخصی تو در بازار بین المللی کاملاً منطقیه — فقط باید بدونی کجا و چطور ازش استفاده کنی.منبع این مقاله اینجاست.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 10:03:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از مشکل تا راه‌حل: فریم‌ورک Jobs To Be Done در مدیریت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%B1%DA%A9-jobs-to-be-done-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-yjw4vthayya8</link>
                <description>کاربران محصول شما را نمی خرند فقط چون &quot;خوبه&quot; یا &quot;قیمت مناسبی داره&quot;. اون ها محصول شما رو استخدام میکنن تا &quot;کاری&quot; رو براشون انجام بده. این طرز فکر پایه ی فریمورک Jobs To Be Done (JTBD) هست. توی این مقاله یاد میگیریم چطور از JTBD برای شناخت عمیق تر نیاز کاربر و طراحی بهتر محصول استفاده کنیم.فریمورک JTBD چیه؟JTBD یعنی درک دقیق این که &quot;کاربر با محصول شما چه کاری رو میخواد انجام بده&quot;. به جای تمرکز روی ویژگی ها یا ویژگی های جمعیتی، تمرکز اصلی روی &quot;کار&quot; هست.مثال:کاربر Uber دنبال اپلیکیشن نیست، دنبال «رسیدن سریع و راحت به مقصد» هست. این &quot;کار&quot; اصلیه که محصول باید براش حل کنه.انواع Job ها در JTBDFunctional Job: کار منطقی و اصلی (مثل جابه جایی، پرداخت، ذخیره فایل)Emotional Job: حس هایی که کاربر در حین انجام کار تجربه میکنه (مثل امنیت، اعتبار، اعتماد به نفس)Social Job: کاری که بر تصویر اجتماعی فرد اثر میذاره (مثل استفاده از برند خاص در جمع)چطور JTBD رو در تیم محصول اجرا کنیم؟مصاحبه های JTBD-محوربه جای اینکه بپرسید &quot;از این قابلیت خوشتون اومد؟&quot;، بپرسید:آخرین باری که همچین کاری رو خواستید انجام بدید، چی شد؟چه چیزی باعث شد دنبال راهحل باشید؟چرا همین راهحل رو انتخاب کردید؟ساخت نقشه سفر از دید JTBDفریمورک JTBD به ما کمک میکند به جای تمرکز روی ویژگیهای محصول، بر فرآیند واقعی تصمیمگیری و &quot;استخدام&quot; محصول توسط کاربر تمرکز کنیم. نقشه سفر JTBD، این مسیر را به پنج مرحله کلیدی تقسیم می کند:۱. Trigger (محرک اولیه)در این مرحله، یک مشکل یا نیاز در زندگی کاربر به وجود می آید. او هنوز به دنبال محصول خاصی نیست، فقط متوجه شده که باید کاری انجام شود.مثال: حس می کنه که زمان زیادی در ترافیک تلف می کنه و باید راه جدیدی برای رفت وآمد پیدا کنه.نکته مهم: درک این لحظه به شما کمک می کنه پیام های بازاریابی و ترغیب اولیه رو بهتر تنظیم کنید.۲. Passive Looking (بررسی غیرفعال)کاربر هنوز به طور جدی دنبال راه حل نیست، ولی ناخودآگاه گزینه ها رو می بینه. شاید با تبلیغات، صحبت دوستان یا شبکه های اجتماعی مواجه بشه.مثال: وقتی از خستگی ترافیک میناله، یکی از دوستاش بهش از تجربه خوبش با سرویس تاکسی آنلاین می گه.نکته مهم: در این مرحله، حضور برند شما در ذهن مخاطب شکل می گیره؛ حتی اگر هنوز به شما فکر نکرده باشه.۳. Active Looking (جستجوی فعال)حالا کاربر جدی شده و داره راه حل ها رو مقایسه می کنه. سایت ها، اپلیکیشن ها، قیمت ها، نظرات و پیشنهادها رو بررسی می کنه.مثال: وارد سایت دو تا سرویس حمل ونقل آنلاین می شه، نظرات کاربران رو می خونه، اپلیکیشن ها رو دانلود میکنه، قیمت ها رو مقایسه می کنه.نکته مهم: اینجا ویژگی های محصول، تجربه کاربری و اطلاعات شفاف اهمیت بالایی دارند. محصولی که سریع تر پاسخ بده، احتمال انتخاب شدن بیشتری داره.۴. Decision (تصمیم گیری و انتخاب)کاربر یکی از گزینه ها رو انتخاب می کنه. دلایل انتخاب می تونه ترکیبی از عملکرد، احساس راحتی، توصیه دیگران یا حتی رابط کاربری باشه.مثال: سرویسی که ثبت نام راحت تری داره و اعتبار هدیه اولیه میده، انتخاب می شه.نکته مهم: دقت کنید که همیشه «بهترین راه حل» برنده نمی شه، بلکه «مناسب ترین راه حل» در لحظه تصمیم، برنده است.۵. Usage &amp; Post-Decision (استفاده و تجربه بعد از انتخاب)کاربر شروع به استفاده از محصول می کنه. اگر تجربه خوب باشه، اعتماد شکل می گیره، تکرار اتفاق میوفته و شما یک کاربر وفادار دارید.مثال: سرویس خوب کار می کنه، پشتیبانی خوبه، مسیرها دقیق هستن و پرداخت راحت انجام می شه. کاربر نه تنها ادامه میده بلکه به دیگران هم معرفی می کنه.نکته مهم: JTBD در این مرحله هم ادامه داره. چون ممکنه نیاز جدیدی شکل بگیره یا رضایت کاهش پیدا کنه و کاربر دنبال راه حل جایگزین باشه.با ترسیم این نقشه سفر، می تونید تصمیم گیری در طراحی ویژگی ها، بازاریابی، پشتیبانی و حتی استراتژی ورود به بازار رو دقیق تر و همدلانه تر انجام بدید. این دیدگاه به شما کمک می کنه تا محصولتون واقعاً در لحظه درست، برای «کار درست»، در اختیار کاربر قرار بگیره.مزایای استفاده از JTBDطراحی محصول دقیق تر بر اساس نیاز واقعیجداسازی بهتر از رقباتصمیم گیری اولویت ها بر اساس &quot;اهمیت کارها&quot;جلوگیری از ساخت ویژگی های بلااستفادهاشتباهات رایج در استفاده از JTBDتمرکز فقط روی کارکرد فنی و نه احساسیپرسیدن سوالات بسته یا جهتداراستفاده سطحی از نتایج و عدم تحلیل عمیقفراموش کردن اینکه JTBD رو باید به صورت مداوم آپدیت کرداگر می خوای محصولی بسازی که واقعاً در زندگی کاربر تأثیر داشته باشه، باید بدونی دقیقاً چه &quot;کاری&quot; رو قراره براش انجام بده. JTBD یه لنز عالی برای دیدن دنیای کاربره، نه فقط محصول.منبع این مقاله اینجاست.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 09:55:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش تست A/B در بهبود تجربه کاربری و تصمیم‌گیری محصول</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AA%D8%B3%D8%AA-ab-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-ysvqb2zmznu7</link>
                <description>در مدیریت محصول، بسیاری از تصمیمات بر سر دوراهی بین چند گزینه هستند: کدام طراحی بهتر عمل میکند؟ کدام متن نرخ تبدیل بیشتری دارد؟ برای پاسخ دقیق به این سوالات، تست A/B یکی از مؤثرترین ابزارهایی است که میتوان استفاده کرد. در این مقاله به طور کامل با تست A/B، نحوه اجرا، مزایا و نکات کلیدی آن آشنا میشویم.1. تست A/B چیست؟تست A/B روشی است که در آن دو نسخه از یک ویژگی (نسخه A و نسخه B) به صورت تصادفی به گروههای متفاوتی از کاربران نشان داده میشود تا عملکرد هر نسخه مقایسه شود.۲. کاربردهای رایج تست A/B در مدیریت محصولطراحی صفحات فرود (Landing Pages)تغییر جای دکمه ها یا رنگهاتست عنوان یا پیاممقایسه الگوریتمها یا فرآیندهابررسی رفتار کاربر در مراحل مختلف قیف فروش یا ثبتنام۳. مراحل اجرای یک تست A/B موفقمرحله ۱: تعیین هدف تستمثال: افزایش نرخ ثبتنام در صفحه اصلیمرحله ۲: فرضیه سازی&quot;اگر متن دکمه را از &#039;شروع کنید&#039; به &#039;همین حالا عضو شوید&#039; تغییر دهیم، نرخ ثبتنام افزایش مییابد.&quot;مرحله ۳: طراحی نسخه هانسخه A: متن قبلی – نسخه B: متن جدیدمرحله ۴: تقسیم بندی کاربرانکاربران باید به صورت تصادفی و مساوی بین دو گروه تقسیم شوند.مرحله ۵: اندازه گیری و تحلیل دادههااز ابزارهایی مانند Google Optimize، Optimizely، VWO یا حتی GA4 استفاده کنید.مرحله ۶: نتیجه گیری و تصمیم گیریآیا تفاوت معنادار بود؟ کدام نسخه بهتر عمل کرد؟ اگر نسخه B موفق تر بود، آن را به عنوان نسخه نهایی پیاده سازی کنید.۴. نکات حیاتی در تست A/Bفقط یک متغیر را تغییر دهید (تست چندگانه نیست)اندازه نمونه کافی باشد تا نتایج معتبر باشندزمان اجرای تست را مناسب انتخاب کنید (مثلاً ۷-۱۴ روز)از آزمونهای آماری برای اطمینان از معنادار بودن نتایج استفاده کنید (مثل p-value)۵. اشتباهات رایج در تست A/Bپایان دادن زودهنگام به تستتقسیمبندی غیرتصادفی کاربراناندازه نمونه کوچکعدم تحلیل آماری درستنتیجه گیریتست A/B ابزار ضروری در جعبه ابزار هر مدیر محصول حرفه ای است. با استفاده درست از آن، میتوانید تصمیم های مبتنی بر داده بگیرید، تجربه کاربر را بهبود دهید و نرخ تبدیل را افزایش دهید — بدون حدس و گمان.منبع این مقاله اینجاست .</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 09:52:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهبود مستمر: قدرت چارچوب‌های داده‌محور در تحول فرایندها</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7-mxcfgkivlyag</link>
                <description>در فضای رقابتی و پرشتاب امروز، بهبود مستمر نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. کسب وکارهایی که به صورت مداوم بهینه سازی را در دستور کار خود قرار می دهند، نه تنها بهره وری بالاتری دارند، بلکه تجربه بهتری نیز برای مشتریان خلق می کنند. یکی از مؤثرترین روشها برای دستیابی به این هدف، استفاده از چارچوبهای داده محور برای تصمیم گیری و حل مسئله است.چارچوب های داده محور چیستند؟چارچوب های داده محور مجموعه ای از تکنیکها و مراحل هستند که تصمیم گیری را به جای حدس و تجربه شخصی، بر پایه داده های واقعی و قابل سنجش قرار میدهند. این رویکرد به ما کمک میکند تا از نگاه سطحی عبور کرده و به عمق مشکلات و فرصتها برسیم.DMAIC: فرمول پنج مرحلهای برای بهبود فرآیندچارچوب DMAIC یکی از متدهای اصلی در بهبود فرآیندهاست که از پنج گام تشکیل شده:Define (تعریف): مشخص کردن مشکل، اهداف، منابع، دامنه و زمانبندی پروژه.Measure (اندازه گیری): جمع آوری داده های مرتبط برای تعیین وضعیت فعلی و پایه گذاری معیارهای موفقیت.Analyze (تحلیل): یافتن ریشه مشکلات و بررسی علل بروز آنها.Improve (بهبود): طراحی و اجرای راه حلهای مؤثر برای حل مشکلات.Control (کنترل): تثبیت تغییرات و نظارت مداوم بر فرآیند جدید برای جلوگیری از بازگشت به وضعیت قبلی.PDCA: چرخه ای برای آزمایش و بهینه سازیمدل PDCA (برنامه ریزی، اجرا، بررسی، اقدام) نیز چارچوبی مؤثر برای اجرای بهبودهای مستمر است. چهار مرحله این مدل عبارتند از:Plan (برنامه ریزی): شناسایی مسئله و تدوین راه حل های پیشنهادی.Do (اجرا): پیاده سازی یک راه حل منتخب.Check (بررسی): مقایسه نتایج با اهداف و تحلیل اثربخشی اقدام انجامشده.Act (اقدام): تثبیت راه حل موفق و اعمال اصلاحات نهایی برای بهبود بیشتر.فرض کنید در انبار یک شرکت، گونه ای از محصولات به فروش نمیرسد. پس از تحلیل داده ها، تصمیم گرفته میشود که جای نمایش محصول در وبسایت تغییر کند تا در دیدرس مشتری قرار گیرد. اگر فروش افزایش یابد، می توان نتیجه گرفت که راه حل مؤثر بوده و لازم است این رویه در مدیریت آینده موجودی نیز لحاظ شود.جمع بندیچه در محیط سازمانی و چه در مدیریت فردی، استفاده از چارچوب های ساختاریافته مانند DMAIC و PDCA به شما کمک میکند تا:مشکلات را به درستی شناسایی کنیدراه حلهای دقیقتری بیابیدفرایندها را به صورت پایدار بهبود دهیدمنبع این مقاله اینجاست.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 09:45:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب روش درست برای نظارت بر پیشرفت پروژه</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-wvyqzgqao0uj</link>
                <description>نظارت بر پیشرفت پروژه یا به اصطلاح Tracking Project Process یکی از وظایف مهم مدیر محصول بوده و بدین منظور میتوان از روشهای متنوعی استفاده کرد، اما اینکه کدام روش برای چه مدل پروژهای مناسبه نیازمند داشتن دانش ابتدایی در رابطه با هرکدام است. توی این مقاله قصد دارم مدلهای معروف رو بررسی کنم تا با اطمینان بیشری بتونید روش مناسب برای پروژه خودتون رو انتخاب کنید.Gantt Chartsگانت چارت یکی از محبوبترین روشهای ترکینگه که قابل استفاده برای هر نوع پروژهای هست. گانت چارتها عملا در دل محصول زندگی میکنن و در طی فرآیند تولید محصول مدام بروز میشن.گانت چارتها برای این موارد میتونن مفید واقع بشن :کمک به تیم برای اینکه روی برنامه زمانی خودش بمونهپروژههایی که تسکها، Milestoneها و وابستگیهای زیادی دارنپروژههایی با تیمهای بزرگ، چراکه مالکیتها و مسئولیتها به وضوح به صورت بصری قابل مشاهده هستندنرم افزارهای مدیریت پروژه متنوعی برای اینکار هست ولی پیشنهاد من به شما Monday.com و Asana هست که با توجه به امکانات موردنیاز و هزینه میتونید یکی رو انتخاب کنید. البته گوگل شیت هم ابزار مناسبی برای ایجاد گانت چارته و هزینهای هم نداره بنابراین اگه تصمیم گرفتید با اکسل و یا گوگل شیت گانت چارت خودتون رو بسازید من این دوتا قالب رو بتون پیشنهاد میکنم که خیلی جامع و کاربردی هستن. Google Sheets , Microsoft ExcelRoadmapsنقشه راه محصول یکی دیگه از روشهای مرسوم ترکینگه. درست مثل گانت چارت، نقشه راه، پیشرفت افراد و همچنین پروژه به سمت مایلاستونهارو دنبال میکنه، هرچندکه نقشه راه گزینه مناسب تری برای نظارت بر مایلاستونهای بزرگ در پروژه هست.نقشه راه برای موارد زیر مناسبه :نظارت سطح بالا روی مایلاستونهای بزرگ. نقشههای راه، محصول رو به صورت یک کل ترسیم میکنن و تصویری کلی از نکات کلیدی ارائه میدن.وقتی میخوایم به تیم و سهامداران کلیدی نشون بدیم که چطور یک محصول باید در طول زمان تکامل پیدا کنهبرای ساخت نقشه راه میتونید تو این وبسایت تمرین کنید و یا از این قالب استفاده کنید. همچنین بتون پیشنهاد میکنم این مطلب رو که قبلا نوشتم مطالعه کنید.Burndown chartsاین نوع نمودار اصولا توسط تیمهای اجایلی که از متودولوژی اسکرام استفاده میکنن بکار گرفته میشه و با نمایش میزان کار باقی مونده و مدت زمان باقی مونده برای تکمیل پروژه، سرعت تیم شمارو نشون میده.نمودار برندان (Burndown Chart) عمدتاً برای آگاه نگه داشتن تیم پروژه از تاریخهای هدفگذاری شده برای تکمیل پروژه و هشدار دادن به اونها در صورت بروز افزایش محدوده (Scope Creep) استفاده میشه. این نمودار باید بهگونهای نمایش داده بشه که همه بتونن اونو ببینن و بهطور منظم بروزرسانی بشه تا مؤثر باشه.نمودارهای برندان برای موارد زیر مفیدن:پروژههایی که نیاز به بررسی دقیق وظایف دارنپروژههایی که تمام کردن بهموقع اونها اولویت بالایی دارهنمودار برندان به شما بهعنوان مدیر محصول کمک میکنه تا بفهمید تیمتون چطور کار میکنه و چه عواملی بر توانایی اونها در تکمیل وظایف بهموقع تأثیر میگذاره. بهاین ترتیب، میتونید مسائل رو بلافاصله برطرف کنید، پیش از اونکه به مشکلات بزرگی تبدیل بشن. همچنین این نمودارها به شما کمک میکنه تا برای پروژه بعدی بهتر برنامهریزی کنید و نواحی مشکلساز بالقوه رو شناسایی کنید.برای تمرین بیشتر میتونید از این قالب استفاده کنید و نمودار ترسیم کنید.اگه تجربه استفاده از هرکدوم از موارد بالا رو دارید خوشحال میشم بام درمیون بذارید.منبع مطلب اینجاست.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2025 12:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعیین بودجه محصول</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-vcc3dkub2wt0</link>
                <description>تعیین بودجه برای محصول و یا فیچری که قراره به اون اضافه کنیم از وظایف اصلی مدیر محصوله و جزو یکی از بخش های اصلی Triple Constraint Model هست که شامل Time, Scope, Cost میشه (توی یه مطلب جداگونه مفصل راجع به این مبحث صحبت می کنیم)بودجه پروژه در واقع منابع مالی هست که برای رسیدن به اهداف پروژه نیاز هستند و در فاز معرفی و برنامه ریزی پروژه باید تعریف بشه. به عنوان مدیر محصول باید بودجه محصول رو به صورت مداوم در طول چرخه حیات محصول(PLC) بررسی کنید و بدونید که چیزی فراتر از هزینه های آشکار هست. وقتی بودجه تعریف میشه شما در برابر مواردی چون تشخیص نیازهای ذینفعان، بودجه هزینه های غافلگیر کننده، حفظ سازگاری، بررسی و پیشبینی مداوم در کل پروژه مسئولید.برای اینکه بهتر این مورد رو درک کنید در زیر چند نمونه از best practice هارو باهم مرور میکنیم :ارجاع به داده های قبلیممکنه پروژه شما شبیه به یکی از پروژه های قبلی باشه که توسعه دادید، برای همین مهمه که بررسی کنید چطور بودجه رو مدیریت کردید.جاهایی که به خوبی بودجه رو مدیریت کردید پیدا کنید و از اشتباهاتتون درس بگیرید.مشورت گرفتناز تیمتون، مدیرتون و یا سایر منتور ها در این رابطه مشورت بگیرید. همیشه از تیمتون بخواید که کار شمارو بازبینی کنن و اگه نکته ای به ذهنشون میرسه بتون منتقل کنن.تعیین بازه زمانیبرای بودجه خودتون بازه زمانی مشخص کنید. این کار به شما کمک میکنه تا هزینه هایی رو که برنامه ریزی کردید با هزینه های واقعی که در طول فازهای مختلف پروژه داره انجام میشه مقایسه کنید و در صورت نیاز تغییرات بودجه رو مدیریت کنید.بررسی مکررمطمئن بشید که بودجه شما دقیق و خالی از هرگونه نقصی هست. بودجه شما به احتمال زیاد به تایید سایر بخش ها مثل امور مالی و مدیران ارشد نیازمنده، بنابراین تمام تلاشتون رو بکنید که تا حد امکان درک اون ساده و محاسباتی که انجام دادید صحیح باشه.هزینه ها از انواع مختلفی تشکیل شدن برای همین باید همه جوانب رو درنظر بگیرید. به این منظور ما اونهارو به دو دسته هزینه‌های مستقیم و هزینه‌های غیر مستقیم تقسیم می کنیم تا مطمئن بشیم همه نیازمندی های سازمان و مشتری هامون رو در نظر گرفتیم.هزینه های مستقیم : هزینه هایی که برای تکمیل پروژه ضروری هستند.دستمزد و حقوق کارکنان و پیمانکارانهزینه مواد اولیههزینه تجهیزاتنرم افزارها و لایسنس هایی که نیازه تهیه بشههزینه‌های حمل و نقل و یا سفرهای مربوط به پروژهآموزش کارکنانهزینه های غیر مستقیم : این دسته از هزینه ها به طور مستقیم در تکمیل پروژه تاثیری ندارن اما برای اینکه تیم بتونه کارش رو به درستی انجام بده ضروریه. از این هزینه‌ها به عنوان هزینه های سربار هم یاد میشه.هزینه های اداریخدمات رفاهی مثل آب، برق، گاز، تلفنبیمهتجهیزات اداریتامین امنیتبودجه ای که در ابتدای پروژه تعیین میشه در واقع برآوردی از هزینه هاست که با اون پروژه را شروع میکنید و وقتی تاییدیه های لازم رو میگیره باید اون رو منتشر کنید و ازش به عنوان قیاسی برای میزان پیشرفت واقعی استفاده کنید. این به شما بینشی میده تا بفهمید بودجه شما کِی و چطور داره اختصاص داده میشه. خیلی مهمه که بودجه خودتون رو به صورت مداوم مانیتور کنید تا درصورت اعمال تغییرات ضروری آماده باشید. دقت کنید که اگه تغییری در بودجه انجام بشه احتمالا نیازه مجدد تاییدیه هارو بگیرید و شاخص های خودتون رو بروز کنید، مخصوصا اگه تغییرات زیاد باشه مثل وقتی که تغییر چشمگیری در Scope پروژه دارید.باید تمام ریسک های احتمالی برای پروژه را بررسی کنید و در صورت نیاز بخشی رو به عنوان بودجه روز مبادا در نظر بگیرید. این بخش ضروریه چراکه مواجه شدن با هزینه های جدیدی که انتظار اون رو نداشتید، در طول پروژه امری عادیه. همچنین هزینه کیفت رو هم باید در نظر بگیرید. این هزینه به تمام هزینه هایی که برای تحویل یک محصول با کیفیت متحمل میشید اشاره داره برای نمونه طراحی مجدد محصول به دلیل نقصی که داشته و میتونه شامل بازپرداخت وجه به مشتری، زمان و هزینه مورد نیاز برای ساخت یک محصول جدید و سایر هزینه های احتمالی که مشتری رو تحت تاثیر قرار میده باشه.در انتها براتون یکسری اصطلاح مرتبط رو میارم تا اگه خواستید بیشتر راجع به اون مطالعه کنید.الف. Projetc Budjet : برآوردی از منابع پولی مورد نیاز برای دستیابی به اهداف پروژه.ب. Milestone : نقطه ای مهم در زمانبندی پروژه که نشون دهنده پیشرفت هست و معمولا بیانگر تکمیل و یا تحویل یک فاز پروژه هست.ج. Forecast : پیشبینی در یک دوره زمانی به شما کمک میکنه تا هزینه ها را به درستی برای یک دوره خاص محاسبه کنید.د. Resource cost rates : به هزینه منابعی مانند نیروی کار، ابزار و تجهیزات، مواد اولیه و نرم‌افزار ها و... اشاره داره و باید تعیین کنید هزینه هریک از این منابع برای شرکت چقدره.ه. Reserve analysis : روشی برای بررسی منابع مالی باقی مانده که ارتباط نزدیکی با Contingency budget داره. و. Contingency budget : بودجه ای که برای پوشش رویدادهای غیرقابل پیشبینی که در برآورد هزینه لحاظ نشده در نظر گرفته میشه.(همون بودجه روز مبادا)ز. Cost of quality : هزینه هایی که برای جلوگیری از نواقص مربوط به محصولات، فرآیند ها و وظایف متحمل میشید مانند :Prevention costsAppraisal costsInternal failure costsExternal failure costsمنبع مطلب اینجاست.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Sat, 22 Apr 2023 14:15:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تسلط در یوزر انگیجمنت</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D9%88%D8%B2%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%AC%D9%85%D9%86%D8%AA-hs2gyincs39q</link>
                <description>برگرفته از کتاب Mastering Engagement Amplitudeتوی این مقاله می‌خوایم درباره موارد زیر صحبت کنیم:مقدمهانگیجمنت چی هست و چرا مهمههم صفحه شدن روی یکسری مفاهیمفریم ورک چرخه عمر ریتنشنزمین بازی های انگیجمنتانواع زمین بازی انگیجمنتزمین بازی پروداکتهای موفقتبادل ارزش با مشتریمثال هایی از ایجاد ارزش در زمین بازی های مختلفانگیجمنت لوپانگیجمنت لوپ چیه و چرا مهمه؟توضیح بخش های مختلف انگیجمنت لوپالمنت های انگیجمنت لوپ در پروداکت های موفقمتریک های اندازه گیری انگیجمنتفعالسازی مشتری جدیدفعالسازی یا اکتیویشن چیه و چرا مهمه؟تعریف رشد در جذب مشتری جدیدجزئیات فعالسازی مشتری جدید (از فانل رشد)تکه های پازل فعالسازی مشتریآنبردینگآها مومنت (نردبال انگیجمنت)اولین تبادل ارزشمقدمهتحقیقات در دنیا نشون داده پروداکت هایی که نتونن انگیجمنت ایجاد کنن یوزربیس شون رو از دست می دن این نشون می ده انگیجمنت موضوع جدیه و اگر یوزر ارزشی که پروداکت داره ایجاد می کنه رو نفهمه و به درک معناداری از ارزش پروداکت نرسه پلتفرم رو ترک می کنه.حالا می دونیم که انگیجمنت مهمه خب سوال اینکه اصلا انگیجمنت در دنیای پروداکت چطور تعریف می شه؟برای پاسخ به این سوال نیازه اول در مورد یکسری مفاهیم هم صفحه بشیم:ریتنشن: اندازه اینکه چه تعداد یوزر در یک بازه زمانی خاص بعد از انجام دادن یک ایونت مجدد به پروداکت بر می گردن (غالبا این ایونته می تونه اولین خرید، اولین استفاده و… باشه که غالبا با معیار تعداد و درصد اندازه گیری می کنیم)انگیجمنت: اندازه اینکه چقدر یا چندوقت یوزر با پروداکت تعامل داره (غالبا توی پروداکت انگیجمنت رو با معیار زمان اندازه می گیریم)آنبردینگ: آنبردینگ یکسری مراحل در پروداکته که به یوزر کمک می کنه تا بفهمه چطوری می تونه از پروداکت استفاده کنه و به درک از ارزش ارائه شده پروداکت برسهاکتیویشن: اکتیویشن یک فاز یا نقطه پایانی در آنبردینگه جایی که یوزر ارزش ارائه شده پروداکت رو درک کرده و یوزر فعال شدهفریم ورک چرخه عمر ریتنشن (Retention life cycle framework):این فریم ورک در واقع برای تجزیه و تحلیل ریتنشن با در نظر گرفتن وضعیت یوزر (یوزر جدید، از دست رفته، زنده شده) استفاده می شه و انگیجمنت در این فریم ورک جریان بین هر وضعیت رو هدایت می کنه، در واقع انگیجمنت هدایت کننده جریان بین هر وضعیت از یوزره و از این بابت در این فریم ورک نقشش مهمه.بطور مثال وقتی یوزر جدید آنبرد می شه یا یوزر از دست رفته مجدد زنده میشه، این یوزر باید از طریق انگیجمنت تبدیل به یوزر فعال بشه و در نهایت یوزری که فعال و فعال تر می شهتبدیل به یوزر قدرتمند (Power user) می شه.پس انگیجمنت از این بابت  در بیزینس درامد رو هدایت می کنه مهمه و اگر پروداکتی بطور پیوسته به یوزرش ارزش ارائه کنه باعث می شه یوزر انگیج بشه، مجدد برگرده به پروداکت و در نهایت بخواد که زمان و پولش رو در پروداکت خرج کنه.زمین های بازی انگیجمنتبطور کلی یک دسته بندی زمین بازی انگیجمنت برای پروداکت ها وجود داره که کمک می کنه پروداکت ها از نظر ارزش ارائه شده، استراتژی، هماهنگی و اوت کام های مورد نظر مسیر اشتباهی نرن.توجه (Attention):پروداکت هایی که در این زمین بازی هستن تلاش می کنن مدت زمانی سپری شده یوزر در پروداکت شون رو افزایش بدن و بیشتر کنن، سوشال مدیاها، شرکتهای تبلیغاتی و… توی این زمین بازی هستن.اینستاگرام، تلگرام، لینکدین، جابینجاتراکنش (Transaction):پروداکت هایی که در این زمین بازی هستن به یوزرشون کمک می کنن تا برای خریدش اعتماد و اطمینان داشته باشه و بتونه راحت تصمیم بگیره، شرکتهای ایکامرسی توی این زمین بازی هستن.آمازون، دیجیکالا، تیمچه، اسنپ، اسنپ فودفعالیت (Productivity):پروداکت هایی که در این زمین بازی هستن تلاش می کنن راه ساده و قابل اطمینان برای مدیریت کارها یا فرایندهای کاری یوزر ارائه کنن، غالبا شرکتهای B2B توی این زمین بازی هستن.اسلک، جیرا، دراپ باکس پیپر، میرو، فیگماحالا موضوع مهم اینه که تبادل ارزش بین پروداکت و یوزر باید با توجه به زمین بازی باشه یعنی پروداکت یک رسانه تبادل ارزش بین یوزر و بیزینس هست پس  اگر ارزشی که پروداکت داره ارائه می ده سرگرمیه، مشتری هم در پاسخ و با انگیج شدن به پروداکت پاسخ می ده پس به شدت مهمه که ارزش پیشنهادی با زمین بازی پروداکت همراستا باشه.توی تصویر بالا ارزش ارائه شده پروداکت و در پاسخش هم جبران مشتری رو می بینیم، توی پروداکتی که زمین بازی اش توجه هست پروداکت، سرگرم شدن، کسب اطلاعات، امکان خود بیانگری رو به عنوان ارزش ارائه می ده و در پاسخ مشتری یا انگیج شدن به تبلیغات، خرید اشتراک، گذاشتن محتوا جدید یا معرفی به دوستان این ارزش رو جبران می کنه.در مابقی زمین بازی ها هم مطابق با تصویر بالا پیش می ره.مثالی از اینستاگرام و اینکه بر اساس زمین بازی اش، چطوری ارزش پیشنهادی رو با یوزر تبادل می کنه:استوری اینستاگرام:با توجه به اینکه زمین بازی اینستاگرام توجه هست، استوری اینستاگرام مثال خیلی خوبیه، یوزر می تونه استوری های بقیه رو ببینه خودش ترغیب می شه به اینکه استوری بزاره و در نهایت مدت زمان بیشتری هم در پلتفرم اینستاگرام وقت می زاره، هدف پروداکت توی زمین بازی توجه بالا بردن مدت زمان استفاده یوزر از پروداکته و استوری اینستاگرام این رو به خوبی انجام می ده.انگیجمنت لوپانگیجمنت لوپ یک فریم ورک تعاملی (Interaction) هست که اکشن ها و تریگرها در تجربه کاربری رو مشخص می کنه.این فریم ورک برای ترسیم مدل تعاملی (Interaction model) از دید مشتری و در نهایت کمک به تصمیم گیری در مورد اینکه فیچرهای پیشنهادی یا راهکارهایی که برای رفع نیاز یوزر مطرح می شه با زمین بازی پروداکت فیت هستند یا نه کمک می کنه.&quot;به طراحی ارتباطات و تعاملات دوسویه و مستقیم بین کاربر و محصول، طراحی تعامل یا اینتراکشن دیزاین گفته میشه.&quot;در واقع طراحی تعاملی ایجاد گفتگو بین یک شخص و یک محصول ، سیستم یا خدمات هست.این گفتگو هم ماهیت جسمی و هم احساسی داره و در تعامل بین فُرم ، کارکردها و فناوری که به مرور تجربه میشه ، خودش رو نشون میده. اغلب اوقات وقتی صحبت از طراحی تعامل میشه، محصول به سمت محصولات نرم افزاری مثل اپلیکیشن یا سایت تمایل پیدا میکنه.هدف طراحی تعامل، ساخت محصولی هست که کاربر رو قادر به رسیدن اهدافش از بهترین راه ممکن کنه.هر پروداکتی که انگیجمنت براش مهمه و می خواد رشد کنه به انگیجمنت لوپ برای ارائه ارزش به یوزر جدید نیاز داره، اینکه در اولین تعامل یوزر و پروداکت ارزش پروداکت تبادل بشه چیزیه که فریم ورک انگیجمنت لوپ سعی در تقویت و شفافیت اش داره.تیم پروداکت برای شفاف کردن فرضیاتش و شکل دادن به مدل تعاملی نیاز داره از این فریم ورک استفاده کنه تا بتونه رفتن به هر استپ از پروداکت و فرایند استفاده رو از دید یوزر ببینه.این تصویر کل فریم ورک انگیجمنت لوپ رو شرح می دهمرحله اول - کنجکاوی: مشتری جدید به دلیل اینکه کنجکاوه مثلا تبلیغی رو می بینه یا از طریق دوستش معرفی میشه و تصمیم می گیره بیشتر در مورد پروداکت بدونه چون تصور می کنه احتمالا این پروداکت نیازی ازش رو مرتفع می کنه.مرحله دوم - آها مومنت: در این مرحله تنها کاری که باید پروداکت انجام بده اینه که یوزر به مرحله درک یا آها مومنت برسه، اینجا مرحله نمایش بهترین ارزش ممکن پروداکت به یوزر در اولین برخوردش هست و باعث می شه این یوزر فعال بشه و از این بابت خیلی پر اهمیته.مرحله سوم - تبادل ارزش: اینجا انگیج کردن یوزر در چرخه تبادل ارزش پروداکت هست و باعث می شه که یوزر ارزش ارائه شده رو جبران کنه.ساخت المنت های درست انگیجمنت:هر مانعی که باعث عدم دسترسی به ارزش پیشنهادی میشه رو حذف کنیدتوی یو آی با استپ های خیلی کم بدون هیچ دیسترکشنی یا تعجبی، یوزر رو به سمتی ببرید که ارزش رو ساده درک کنه اسپاتیفای مثال خیلی خوبیه بعد از ثبت نام با چند استپ ساده از یوزر علاقه مندی اش رو میگیره و براش یه موزیک مورد علاقه پخش می کنه!با یوزر برای اکشن هایی که باید انجام بده فیدبک سریع بدیداسلک در دیزاین قدیمی صفحه اولش با توضیحات طولانی و کپی رایت های قلو شده و تبلیغاتی سعی می کرد که ارزش رو به یوزر نمایش بده اما توی دیزاین جدیدش با یک کپی ساده می گه “اسلک یک پلتفرم مسیجینگ برای تیم هاست” و این کپی رایت ساده ارزش رو می رسونه.برای سرمایه گذاری مشتری (زمان، پول یا انجام دادن اکشن) ارزش و اهمیت قائل بشیدآسانا توی پروداکتش وقتی یوزر تسکی رو دان می کنه با گیمیفیکیشن و گیم تکنیک (Celebration Creature) به یوزر تبریک می گه و به یوزرش حس اهمیت داشتن و مهم بودن می ده. پس گیمیفیکیشن هم می تونه به عنوان انگجمنت المنت به خوبی کار کنه و استفاده ازش می تونه خیلی تاثیر گزار باشه.فعالسازی مشتری جدیدما الان دوتا فریم ورک ذهنی توی جیب مون داریمسه تا زمین بازی انگیجمنت به عنوان راهی برای اینکه چطور می تونیم ارزش پیشنهادی پروداکت رو تبادل کنیمانگیجمنت لوپ به عنوان راهی برای توضیح اکشن ها و تریگرهاخب حالا می خوایم در مورد این صحبت کنیم که فعالسازی چه اهمیتی داره؟اگر شما توی جذب مشتری کارتون عالی باشه اما مشتری بیاد توی پلتفرم و ارزش پروداکت رو نفهمه و فعال نشه از پلتفرم می ره، تحلیل ها میگه در غالب پروداکت ها 66% از یوزرهای جدید در هفته اولی که یک اپلیکیشن رو نصب می کنن یا وارد یک پلتفرم می شن، اون پلتفرم رو ترک میکننمهم نیست زمین بازی پروداکت شما چیه، اگر پروداکت در برخورد اول نتونه بگه من چی هستم و چه نیازی از یوزر برطرف می کنن، هرچقدر هم که در جذب خوب باشه یوزر ترکش می کنه.فانل رشد در جذب مشتری جدید:توی فانل رشد که توی دنیای پروداکت به فریم ورک Pirate یا AARRR هم معروفه می خوایم قسمت فعالسازی رو بشکافیم و روش ریز بشیم.فعالسازی در این قسمت سه تا بخش دارهآنبردینگآها مومنت (نردبان انگیجمنت)اولین تبادل ارزشآنبردینگ:سه نوع آنبردینگ داریمDoing-focusedBenefit-focusedAccount-focusedتجربه اینکه یوزر کار معناداری رو داخل پروداکت انجام می دهتجربه اینکه یوزر از طریق فانکشن خاصی توی پروداکت فایده ای کسب می کنهتجربه اینکه یوزر توی پروفایل یا ایجاد حساب کاربری اش کاری رو انجام می دهموضوع مهم در مورد چیزهایی که تا الان گفتیم اینه که اکتیویشن چیزی نیست که فقط با آنبردینگ اتفاق بیافته، اکتیویشن یعنی برای یوزرهاتون تراست و اعتماد بوجود بیارید و این اعتماد با بهبود آنبردینگ به تنهایی اتفاق نمی افته و فقط با خلق کردن و بوجود آوردن ارزش اصلی محصول برای یوزرهای جدید در حال تجربه اتفاق می افته.در همین راستا پیشنهاد می کنم این کارها رو انجام بدید:حتما به این موضوع فکر کنید که چطور در انتهای فلو آنبوردینگ تون ارزش اصلی پروداکت رو به یوزر منتقل می کنیدپروسه آنبردینگ داخل پلتفرم تون رو با ابزارهایی مثل ایمیل، تلفن، مستندات و… تکمیل کنیداز ابزارهای تحلیل استفاده کنید تا متوجه بشید که پاور یوزرهای پلتفرم تون چه تفاوت رفتاری نسبت به یوزرهای معمولی یا جدید دارنبه رشد یا تغییرات یوزر ریتنشن توجه کنید تا بفهمید یوزرها رو چطور می تونید توی پروداکت نگه داریدبطور مستمر A/B تست بگیرید تا متوجه بشید تغییرات در فلو آنبردینگ تون چطوری روی کانورژن تاثیر می زارهاطلاعات کافی از یوزرهاتون جمع کنید که بعد از تجربه اول بتونید فالو آپ و تلاش برای نگهداشتن شون کنیدو پیشنهاد می کنم این کارها رو انجام ندید:تلاش و سخت گیری روی اینچ به اینچ آنبردینگ فلو ممکنه تاثیری روی کانورژن یا رشد نداشته باشهیوزرهای جدیدتون رو با ارسال چندین مسیج (ایمیل، پیامک و…) به جهت آنبرد کردن اسپم نکنیدپروداکت تون رو فقط برای پاور یوزرها نسازیدبر اساس دیتای 1 هفته ای ریتنشن یا کانورژن یوزر نمی شه چیزی رو قضاوت کردچیزی رو A/B تست کنید که در موردش مطمئن نیستید و نیاز دارید از زاویه دیگه ای به قضیه نگاه کنیدآها مومنت:آنبردینگ یکسری اکشنه که یوزر جدید و کنجکاو رو به سمت آها مومنت هدایت می کنه، آها مومنت تجربه یوزرهاییه که ارزش اصلی محصول رو درک کردن در مقابل اونهایی که درک نکردن و این یعنی، می شه در مورد یوزرهایی که ارزش اصلی محصول رو درک کردن خوش بین بود که احتمالا در پروداکت می مونن.آها مومنت بطور مستقیم روی رشد و کانورژن تاثیر می زاره و فکر کردن به ارزش اصلی محصول و رسوندن یوزر به آها مومنت طرز فکر درست تریه نسبت به اینکه صرفا فکر کنیم که چطوری می شه یه متریک رو تکون داد، در واقع متریک ها زمانی کار می کنن که یوزر ارزش اصلی محصول رو فهمیده باشه.مفهوم آها مومنت می تونه به عنوان ستاره شمالی تیم پروداکت در جهت بهتر کردن اکتیویشن باشه، کشف آها مومنت یک قدم شروع برای رشد پلتفرمه اما استراتژی بلند مدت انگجمنت فقط از راه رسیدن و کشف آها مومنت اتفاق نمی افته.اولین تبادل ارزش بین بیزینس و مشتری:سومین و آخرین مرحله از اکتیویشن، اولین تبادل ارزش بین بیزینس و مشتری جدیده اما فراموش نکنید همونطور که قبلا هم توضیح دادم ارزش اصلی وابسته به زمین بازی محصوله.در واقع با توجه به زمین بازی محصول، ارزش اصلی متفاوته، مثلا پروداکتی که زمین بازی اش تراکنشه وقتی یوزر اولین تراکنش رو انجام می ده تبادل ارزش اتفاق می افته یا مثلا در مورد پروداکتی که زمین بازی اش پروداکتیویتیه . مدل درآمدی اش روی حق اشتراکه زمانی که یوزر نسخه آزمایشی رو به نسخه پولش ارتقا می ده اولین تبادل ارزش اتفاق می افته.همینطور که توی تصویر بالا می بینید در پروداکت های مختلف اولین تبادل ارزش این شکلی اتفاق می افتهنکته خیلی مهم اینه که اولین تبادل ارزش به معنی این نیست که یوزر با ارزش ترین یا مهم ترین ارزش پروداکت شما رو درک کنه، خیلی مهمه که بدونید تبادل اولین ارزش به معنی اینه که یوزر خیلی ساده در برخورد با پروداکت شما یک ارزش از پروداکت شما رو درک کنه ممکنه درک کردن این ارزش بعدا منجر به درک از ارزش های دیگه پروداکت تون بشه و نهایتا روی LTV یوزرتون تاثیر بزاره اما منظورمون از تبادل اولین ارزش همین توضیح ساده است.بزارید یه مثال بزنم و این موضوع رو شفاف تر کنم:بیاید با هم نگاهی بندازیم به اینکه اپلیکیشن های بازی مثل پوکمون گو چطوری کسب درآمد می کنن؟بازی های رایگان از طریق تبلیغات پول در می آرن در واقع اونها با نمایش تبلیغات کسب درآمد می کنن اما در مورد بازی هایی که رایگان هستن و تبلیغاتی به یوزر نمایش نمی دن چطور؟بازی هایی مثل پوکمون گو دیتای با ارزشی از یوزر دارن که می تونن این دیتا رو با اپلیکیشن ها یا پارتنرهای دیگه به اشتراک بزارن و از این طریق کسب درآمد کنن، شاید این اولین راهی باشه که اونها کسب درامد می کنن اما اصلی ترین جریان درامدی شون نیست در واقع بالاترین تبادل ارزش اولیه توی این اپلیکیشن های بازی، میکروترنزکشن های مرتبط داخل بازیه، از همین بابت بوجود آورندگان این بازی ها رفتار کاربرانی که بیشترین پرداخت ها رو دارن رصد می کنن و سعی می کنن پروداکت شون رو طوری اپتیمایز کنن که پرداختهای بیشتری اتفاق بیافته.نردبان انگیجمنتچسبنده کردن یوزرنگاه ما به انگیجمنت باید این شکلی باشه که این یک لوپ تکرار شونده است و جایی تموم نمی شه این کمک می کنه درک درستی از کانسپت انگجمنت لوپ داشته باشیم.بطور مثال اگر بخوایم لوپ پینترست رو مثال بزنیمما در این قسمت مقاله تلاش می کنیم توضیح بدیم چه چیزهایی روی انگیجمنت لوپ تاثیر داره و در واقع در مورد این صحبت می کنیم که با چه کارهایی می تونیم انگیجمنت لوپ رو ایجاد کنیم.و یا انگیجمنت لوپ اینستاگرام رو اگر ببینیمیا بطور مثال دراپ باکسیا پست میتاینها رو مثال زدیم تا مقدمه ای برای چسبندگی یا استیکینس یوزر بگیم:چسبندگی چیه:در واقع ما می خوایم از چسبندگی به عنوان یک متریک تعریف دقیق تری ارائه کنیم، این متریک اغلب از تقسیم دیلی اکتیو یوزر به مانتلی اکتیو یوزر بصورت اوریج به دست میاد، تعریف کاربردی ترش می شه آدمهایی که از پروداکت مورد نظر بیشتر از 30 بار در یکماه استفاده کردن بطور مثال فیس بوک 50% استیکینس داره یعنی بطور متوسط یوزرهاش بیشتر از 15 بار در یکماه از این پروداکت استفاده می کنن.واقعا ساختن یک پروداکت که بتونه برای کاربر یک عادت ایجاد کنه مهم تر از ایجاد کردن هر ورتیکال بیزینسیه فارغ از اینکه اون پروداکت چه زمین بازی انگجمنتی داره.استیکینس به اینترول استفاده از پروداکت بستگی داره!قبل از اینکه بخوایم این موضوع رو توضیح بدیم باید بگیم که استیکی نس یک متریک کاملا پروداکتیه و به بازه زمانی استفاده طبیعی از پروداکت ربط مستقیم داره، بطور مثال بعضی از پروداکتها مثل توئیتر یا نتفیلیکس که طبیعتا زمین بازی شون اتنشن هست بطور طبیعی پروداکتهای با استفاده روزانه هستن پس معنی می ده که یوزرها با انگیج بالا هر روز به این پروداکتها سر بزنن اما پروداکتهای دیگه ممکنه استفاده طبیعی شون هفتگی یا ماهیانه یا حتی هر سه ماه باشه که غالبا زمین بازی شون ترنزکشن یا پروداکتیوی هست، پلتفرم های ایکامرسی و … اینجا مد نظر هستن. پس قدم اول اینه که برای پروداکت تون استیکینس مناسب رو در نظر بگیرید و بعد اندازه گیری تون رو با اون معیار بسنجید و معیارتون رو با بنچمارکها توی مارکت خودتون مقایسه کنید. این کمک تون می کنه اینترول استفاده از پروداکت تون رو مشخص کنید.چطوری برای انگجمنت لوپ تریگر بسازید؟تریگر یک راه کلیدیه برای ری انگیج کردن یوزرها و اینکه ترغیب شون کنیم به سمت اینکه مشابه پاور یوزرها رفتار کنن اما بطور ساده تریگر به معنی ترغیب کردن یوزر برای برگشتن به پروداکت و انجام دادن کاریهتریگرها نقش بسیار جدی و هدایت کننده ای در چرخه تبادل اولین ارزش بازی می کنن و شما می تونید با تریگر بصورت تاثیر گزاری به یوزر کمک کنید بطور منظم ارزش پیشنهادی پروداکت شما رو ببینه و این یعنی یوزر چسبنده تری خواهید داشت.توی کتاب هوک از نیر ایل دو نوع تریگر مثال زده می شهتریگرهای خارجیاینها ترغیب کننده هایی هستن که یوزر رو ترغیب می کنن به سمت اینکه از به بهونه انجام دادن کاری از بیرون پروداکت بیاد داخل پروداکت تا اون کار رو انجام بدهتریگرهای داخلیاینها ترغیب کننده هایی هستن که احساسات یوزر رو درگیر می کنن و توی ذهن یوزر حک می کنن و در واقع یوزر با تصمیم خودش برمیگرده به پروداکتتریگرهای خارجی:تریگرهای خارجی چیزهایی شبیه پوش نوتیفیکیشن ها، ایمیل ها، تبلیغات، ریفرال و پاداش هایی که کال تو اکشن دارن هستننمونه:تریگرهای داخلی:تریگرهای داخلی بدون وجود تریگر خارجی توی ذهن اتفاق می افتن، سوشال مدیاها روی این نوع تریگر خیلی کار می کنن در این نوع نیازی نیست یوزر مطلع بشه که بیاد به پروداکت سر بزنه مثلامثلا گشتن توی فیسبوک وقتی احساس تنهایی می کنیچک کردن توئیتر اول صبح بعد از خواب بیدار شدنپست گذاشتن توی اینستاگرام وقتی می خوای یه خاطره ای رو ثبت کنیپخش کردن موزیک توی اسپاتیفای وقتی داری کار می کنیاینها همه تریگرهای داخلی هستن و باعث می شن یوزر با پروداکت انگیج باشه و حتی روی لایف استایل یوزر تاثیر دارن و برای عادت ایجاد می کنن.توی این مقاله تلاش کردم شما رو با مباحث اولیه یوزر انگجمنت آشنا کنم اما برای ادامه مسیر پیشنهاد می کنم کتاب سورس این مقاله (برگرفته از کتاب Mastering Engagement Amplitude) رو حتما بخونید.تمام :)</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>محمد کاظمی</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jan 2022 19:12:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آی‌هوم (شروع، موفقیت و شکست)</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%DB%8C-%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-aoxc2pqljwbu</link>
                <description>آی‌هوم (خانه من) ihome.ir یک استارتاپ در حوزه املاک بود که توسط من در سال ۱۳۸۷ استارت خورد. اما داستان برمی‌گرده به چند سال قبل که من در نستله کارمند بودم. یک روز رئیس من آقای استوارت یانگ که اهل آفریقای جنوبی بود گفت یک خونه خریدم. برای من سوال بود که چطور از ایران موفق شده خونه ببینه، تصمیم بگیره و خرید کنه. استوارت سایتی که خونه مورد نظرش رو پیدا کرده بود رو به من نشون داد. این موضوع برمی‌گرده به  سال ۱۳۸۴ یعنی زمانی که کسب و کار اینترنتی در ایران رواج نداشت. من همیشه آرزو داشتم کسب و کار خودم رو داشته باشم و یک بار هم امتحان کردم و شکست خوردم (راه‌اندازی یک آرایشگاه زنانه) که بعدا اگر وقت شد درباره‌اش خواهم نوشت. تجربه‌ای که از بیزینس اول برام موند این بود که باید مالک باشم تا متضرر نشم. خوب من پول خرید ملک نداشتم و برای همین تصمیم گرفتم برای کسب و کار بعدی، یک دامنه بخرم و به اون به چشم یک مغازه‌ای که مالکش هستم نگاه کنم. آگهی‌های روزنامه همشهری سال ۸۶ حرف اول بازار نیازمندی‌ها بود. روزی ۱۰۰ صفحه نیازمندی‌ها ضمیمه روزنامه می‌شد. من حس می‌کردم این بازار دیر یا زود از کاغذ چاپی به بازار آنلاین تبدیل خواهد شد. محبوب‌ترین سرویس در اون زمان سایت ایستگاه بود. یک روز نیازمندی‌های همشهری رو برداشتم و همه آگهی‌های ملک، خودرو و استخدام را شمردم. تعداد آگهی‌های املاک بیشتر بود و این‌طوری شد که من تصمیم گرفتم وارد بازار ملک بشم. بعدا فهمیدم مارکت سایز رو داشتم اندازه می‌گرفتم :) من از قبل‌ علاقه زیادی به اپل داشتم imac, iphone, ipod برای همین ihome رو انتخاب کردم. دامنه .com گرفته شده بود. به مالک دامنه ایمیل زدم و گفت ۱۰هزار دلار می‌فروشه. دامنه .ir هم گرفته شده بود. به مالک اون دامنه هم ایمیل زدم و ۲۰۰هزار تومن درخواست کرد. با تخفیف ۱۳۰هزار تومن دامنه را خریدم و به نیک هندل من منتقل شد. بعد شروع کردم به تحقیق. اون زمان چند تا سایت املاک بود که بهترین آن‌ها دلتا بود، هر چند که دلتا مشاور املاک حساب می‌شد و سایت خوبی داشت. من دنبال راه‌اندازی مشاور املاک نبودم. واقعیت نمی‌دونستم چطور باید پول دربیارم چون با توجه به محبوبیت روزنامه همشهری، کسی به آگهی در سایت املاک علاقه نشون نمی‌داد. دارم در مورد زمانی صحبت می‌کنم که پرداخت آنلاین هنوز نبود، اینماد نبود و این حجم از محدودیت و فیلترینگ هم نبود. همین‌طور کاربر آنلاین زیادی هم نبود. سایت‌های zillow.com و trulia.com که هر دو امریکایی هستند، شدند مرجع اصلی من. اما بازار ایران با بازار امریکا خیلی فرق داشت. چیزی که بیشتر از همه توجه من رو جلب کرد، استفاده از نقشه بود که مزیت بزرگی نسبت به روزنامه به حساب می‌آمد. بنابراین گشتم دنبال نقشه و رسیدم به کتاب اول. نقشه تهران در گوگل مپ هنوز تکمیل نبود و اطلاعات کمی داشت. یادمه می‌رفتم تو گوگل محله خودمون رو تکمیل می‌کردم. کتاب اول نقشه کاملی داشت اما نمی‌دونستم که آیا می‌تونم ازش استفاده کنم یا نه! تماس من با کتاب اول منجر شد به آشنایی من با سروش ایوبی که اون زمان در کتاب اول کار می‌کرد. سروش به پروژه من و استفاده از نقشه در سایت املاک علاقمند شد و کار رو شروع کردیم. دقیقا یادم نیست سروش چقدر از من برای این پروژه گرفت (سروش جان هر وقت این مطلب رو خوندی و یادت بود در کامنت بگو) اما کتاب اول فایل‌های نقشه را به مبلغ ۸میلیون تومن به من فروخت. اون زمان مبلغ کمی نبود و این سرمایه‌گذاری، ریسکی بزرگی برای من به حساب می‌آمد. در آن زمان من کارمند نستله بودم و حدودا ماهی یک میلیون تومن حقوق می‌گرفتم. سروش برای طراحی سایت، محسن طالب رو معرفی کرد که از همکارانش در پروژه کتاب اول بود. محسن حتی اولین لوگوی خانه من رو هم طراحی کرد. محسن موسس کی‌کجا و سیدارمپ هست و همچنان متعهد به نقشه مانده.نسخه اول آی‌هوماین صفحه رو می‌تونید تو وب آرشیو ببینید. لینکش رو می‌ذارم اینجا. اینجوری شد که فروردین ۸۷ سایت خانه من یا همون آی‌هوم استارت خورد و من وارد فاز جدیدی از زندگیم شدم. اون زمان من نه چیزی از املاک می‌دونستم و نه چیزی از کسب و کار آنلاین. حتی اسم استارتاپ هم به گوشم نخورده بود. هیچ سرمایه‌گذار خطرپذیری وجود نداشت، هیچ رویدادی هم نبود. چند تا سایت املاک دیگه وجود داشت مثل نارون، مشاورین و دلتا. با همه تماس گرفتم و خودم رو معرفی کردم. با علی حریریان مدیر نارون و مدیر مشاورین که متاسفانه اسمش یادم نیست دوست شدم. به آژانس‌های املاک می‌رفتم و سایت خانه من رو معرفی می‌کردم. بروشور درست کرده بودم و به آنها می‌دادم. استیکر درست کرده بودم و مثل لوله بازکنی‌ها کنار زنگ خانه‌ها در مناطق  بالای شهر می‌چسباندم. فاکتور درست کرده بودم برای گرفتن آگهی. کارت چاپ کرده بودم و سعی می‌کردم پکیج تبلیغاتی بفروشم. اما هیچ کدام از این‌ها جواب نداد. کسی حاضر نمی‌شد آگهی‌اش رو روی خانه من ثبت کنه. اما از طرف دیگه جالب بود که بازدیدها هر روز بیشتر و بیشتر می‌شد. مجبور بودم یک سری ملک روی سایت وارد کنم تا حداقل سایت خالی نمونه. یک نفر رو استخدام کردم. به آگهی‌های همشهری  زنگ می‌زد و اطلاعات بیشتری می‌گرفت و وارد سایت می‌کرد. سال اول که آی‌هوم شروع شد، من کارمند بودم. سال دوم اخراج شدم ولی درگیر شکایت و بازگشت به کار بودم. چون نیروی رسمی بودم، اخراج کردنم خیلی راحت نبود. سال سوم از بیمه تامین اجتماعی حقوق بیکاری دریافت می‌کردم و تمام‌وقت روی آی‌هوم بودم. این ۳ سال یکی از سخت‌ترین دوران زندگی من بود. خداروشکر اجاره خانه نداشتم. آی‌هوم با توجه به تغییرات زیادی که در بیزینس مدل ایجاد می‌کردم همچنان درآمد نداشت. تغییراتم زیاد و کم حجم بود و برای سروش صرف نداشت. یک روز سورس برنامه رو تحویل داد و خداحافظی کرد. در برهه حساس بی‌خیال شدن، با پژمان دشتی‌نژاد آشنا شدم. پژمان تجربه کار در گوگل داشت و سوئد زندگی می‌کرد. یک پارتنرشیپ ایجاد شد ولی باز بیزینس مدل جواب نداد. هنوز اون شرکت رو هواست :) هیچوقت نبستیمش. این حرف پدرم از همه برام سخت‌تر بود: &quot;نیما کی می‌خوای بی‌خیال شی و بگردی دنبال کار&quot;. تقریبا داشتم امیدم رو از دست می‌دادم. برای آخرین تغییر در بیزنس مدل، سعی کردم فروش فایل به کسایی که دنبال ملک هستند رو امتحان کنم. برای شروع اینطوری بود که یک مبلغ ۳هزار تومن می‌دادن و می‌تونستن تا یک ماه اطلاعات تماس املاکی که هر روز وارد سایت میشه و فایل‌های قدیمی‌تر رو ببینند. این روش مورد علاقه من نبود ولی جواب داد. جا انداختنش هم آسون نبود. قدیمی‌ها می‌دونند  اون زمان هر کسی پول اینترنت می‌داد انتظار داشت هرچی توشه باید مجانی باشه و همه من رو با گوگل و یاهو مقایسه می‌کردند که مجانیه. آی‌هوم بعد از ۳ سال رسید به درآمد. آژانس‌های املاک از چند تا شرکت فایلینگ فایل تهیه می‌کردند. من با همشون قرارداد داشتم بدون این که هویتم مشخص باشه، فایل‌ها رو تبدیل و در آی‌هوم آپلود می‌کردم. روزی تقریبا ۱۰۰۰ ملک جدید با چند تا کلیک بارگزاری می‌شد. آی‌هوم رو تنهایی مدیریت می‌کردم و درآمد نسبتا خوبی شکل گرفت. آخرین حقوق من در شرکت یک میلیون تومان بود و هدف من برای آی‌هوم این بود که همین مبلغ را در ماه تامین کنم. بالاخره بعد از ۳ سال و خورده‌ای به هدفم رسیدم. الان احساس می‌کنم چقدر هدفم گوگولی و کوچیک بود :) https://www.instagram.com/p/XFd8YgGhcq/ برای اینکه بهتر با بازار املاک آشنا بشم، چند ماه در مشاور املاک کار کردم و همینطور در این مدت دوستان خوبی در حوزه کسب و کار آنلاین پیدا کردم که البته بیشتر اون کسب و کارها الان وجود ندارند. برای مثال شایان موسس سایت آموزش زبان OLC، پویا سایت سوشیال مدیای webzzz ، میلاد سایت نیازمندی‌های توکان، محسن سایت فروش اکانت رپیدشیر و ...سال ۸۹ دیگه آی‌هوم رشد کرده بود و نیاز به یک دولوپر تمام‌وقت داشتم. هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشتم و تمام تجربیاتم از کار کردن با دولوپرها به صورت پروژه‌ای یا پارت‌تایم به سر درد منتهی می‌شد. اون زمان ما و بچه‌های دیگه که کسب و کار آنلاین داشتن، شب‌ها برای پیا‌د‌ه‌روی در بام تهران همدیگه رو می‌دیدیم. استفاده از فیسبوک خیلی رواج داشت. یک صفحه برای بام تهران درست کردم تا با هم هماهنگ باشیم. اما به صورت خیلی عجیبی این صفحه در مدت خیلی کوتاهی رسید به ۳۰هزار دنبال کننده که اکثرا پایه بام تهران بودند. بعد از چند وقت این صفحه از من دزدیده شد.من از طریق همین صفحه بام تهران، با روشنک آشنا شدم که بعدها ازدواج کردیم. https://www.instagram.com/p/B7lpYbOg79y/  پیج بام تهران یک آشنایی خوب دیگه هم برای من داشت و اون حمیدرضا مژده بود. حمیدرضا علاقمند به برنامه‌نویسی  بود و برای ساختن سایت بام تهران اعلام آمادگی کرد ولی بعدا از یک اسکریپت آماده استفاده کردیم. من نیاز داشتم آی‌هوم که با ASP.net نوشته شده بود رو با ‌PHP جایگزین کنم. اما نمی‌دونستم آیا حمیدرضا می‌تونه این‌ کار رو انجام بده یا نه. در نهایت تصمیم گرفتم اول یک کار تستی با حمیدرضا انجام بدم.  https://www.instagram.com/p/XklbsSGhXW/ روشنک ایده سایت پونیشا فعلی رو داد. من تحقیق و طراحیش رو انجام دادم و حمیدرضا کدش رو زد. بعد از ۹ ماه بچه جدید یعنی پونیشا که قرار بود فقط یه پروژه تست باشه، به دنیا اومد و پوریا رفت سراغ بازنویسی آی‌‌هوم. در این مدت با هم، کلاس برنامه‌نویسی می‌رفتیم. من هی‌چوقت برنامه‌نویس نشدم ولی آشناییم با برنامه‌نویسی کمک بزرگی بود تا من و حمیدرضا زبان همدیگه رو بهتر بفهمیم.پونیشا رو با حمیدرضا شریک بودیم ولی آی‌هوم رو قرارداد بستیم. تا بازنویسی آی‌هوم تموم بشه، پونیشا دل ما رو برده بود و پتانسیل خیلی خوبی از خودش نشون داد که در یک پست دیگه کامل درباره‌اش خواهم نوشت. یادمون باشه این داستان داستان آی‌هوم هست و هنوز ادامه داره. مدیریت کردن دو تا کسب و کار هم زمان، کاری بود که تا اون زمان انجام نداده بودم. جنس مشتری‌های آی‌هوم و پونیشا کاملا با هم فرق داشت. ترسی از افزایش قیمت رو آی‌هوم نداشتم چون پونیشا بود. ریسک کردن در پونیشا آسون بود چون آی‌هوم بود. آب باریکه من الان تبدیل شده بود به دو تا آب باریکه و چون ما از خونه کار می‌کردیم و تعدادمون هم کم بود هزینه زیادی نداشتیم. دوران پر کاری بود. بی وقفه کار می‌کردیم، ۹ صبح تا ۱۲ شب هر روز هفته بدون تعطیلی.تقریبا بعد از دو سال از شروع پونیشا، حمیدرضا از تیم جدا شد و رفت و من و آی‌هوم و پونیشا تنها موندیم. ماهان حضرتی با اومدنش جون من رو نجات داد و حواسش بود که پونیشا حالش خوب باشه و من دنبال این بودم که هر جور شده از شر آی‌هوم خلاص شم چون نمی‌تونستم هم زمان دو تا بیزینس رو مدیریت کنم و آی‌هوم بدون پدر مونده بود و رو به نابودی میرفت. ثبت‌نام‌های آی‌هوم رسیده بود به ۱۰۰هزار نفر، و روزانه ۱۰ها هزار بازدید داشت که ۹۵٪ از گوگل وارد سایت می‌شدند. شاید باورتون نشه من تا نیت کردم به فروش آی‌هوم، تقریبا هم زمان ۳ تماس با من گرفته شد. تماس اول: یک فرد فرانسوی بود که از طریق لینکدین به من پیام داد و گفت در زمینه املاک کار می‌کنه. می‌خواست بیاد ایران که اصفهان و شیراز رو ببینه و یک توقف کوتاه تهران داشت. این زمانیه که من رشت زندگی می‌کردم که درباره‌اش مفصل در مهاجرتم به رشت نوشتم. هماهنگ کردیم برای یک نهار کاری و بعدش بهش پیشنهاد کردم تا با هم از چند تا آژانس املاک به عنوان مشتری برای اجاره بازدید کنیم که تجربه جذابی براش بود.تماس دوم:‌ سایت اسکانو بود از مجموعه اسنپ فعلی. پیشنهادشون این بود که آی‌هوم رو بخرند و ترافیکش رو ریدایرکت کنند روی اسکانو. پیشنهاد قیمت ۵۰هزار دلار که می‌شد تقریبا ۱۷۵میلیون تومن. گذشته از این‌که من فکر می‌کردم این رقم خیلی کمه، از اینکه آی‌‌هوم بسته بشه هم خوشحال نبودم. تماس سوم:‌ دوباره از لینکدین بود. یک شرکت سرمایه‌گذاری مالزیایی. اونها خریدار نبودن و می‌خواستند سرمایه‌گذاری کنند. یعنی من باید می‌موندم و شرکت رو اداره می‌کردم. که خوب هدف من چیز دیگری بود.یک مورد چهارمی هم بود. شرکت سرمایه‌گذاری رهنما خیلی علاقمند بود روی پونیشا سرمایه‌گذاری کنه. من پیشنهاد دادم شروع کارمون با آی‌هوم باشه و آی‌‌هوم رو برای آلونک از من بخرند. به من پیشنهاد ۵۰ میلیون تومان دادند. اون موقع آی‌‌هوم فکر کنم سالیانه ۸۰میلیون تومن از فروش عضویت درآمد داشت. پیشنهاد اول بعد از یک ماه از دیدار ما دوباره تماس گرفت و خودش رو انجل اینوستور زمین دات کام معرفی کرد.  زمین، یک استارتاپ موفق پاکستانی هست که تونسته سرمایه خوبی جذب کنه و در حال حاضر در کشورهای زیادی با نام‌های مختلف فعالیت دارند. فاندرهای زمین، پاکستانی هستند و طی جلسه‌‌هایی فهمیدم که خوب این بیزنس رو می‌شناسند و خیلی علاقمند هستن که تا دیر نشده، وارد بازار ایران بشن. بیزینس مدل آی‌هوم براشون مهم نبود. برند و ترافیک آی‌هوم رو می‌خواستند که از صفر شروع نکنند. توافق ما در دوبی انجام شد. در حقیقت من فقط دامنه را فروختم به ارزش ۱۳۰هزار دلار که اون موقع شد ۴۵۰میلیون تومن. البته سر این رقم NDA امضا کردیم ولی حالا که نه اون‌ها هستند و نه آی‌هومی باقیمانده، بنابراین مشکلی پیش نمیاد :) https://www.instagram.com/p/7S2yHfmhZP/ این عکس در شهریور ۱۳۹۴ مربوط به پاساژی هست که بعد از امضای قرارداد نهار خوردیم و بعد هرکی رفت دنبال ادامه زندگی خودش. من به پول فروش آی‌هوم احتیاج نداشتم. تصمیم گرفتم باهاش یک خونه در آفریقای جنوبی بخرم. حالا چرا اون‌جا رو انتخاب کردم هم برمی‌گرده به داستان کارم و اولین مسافرتم به کیپ‌تاون که سال ۱۳۸۰ اتفاق افتاده بود. الان یادم افتاد که خاطراتم رو درباره شروع نستله در ایران باید بنویسم. برای اولین بار برای من، آی‌هوم از یک دارایی مجازی تبدیل شد به عکس زیر:  https://www.instagram.com/p/Bg0vdBkheEb/ یک خونه کوچک در جنوبی‌ترین نقطه آفریقای جنوبی شهری به نام سایمنزتاون که من و روشی دوست داریم یک روز اینجا زندگی کنیم. روبروی خونه یک چراغ دریایی هست که من وصیت می‌کنم خاکستر من رو اونجا رها کنند، مثل تو فیلم‌ها.برگردیم به واقعیت. دوستان پاکستانی و فرانسوی من خوشحال بودن که با یک قیمت ارزون، یک سایت با سابقه و با ترافیک مناسب خریدند. من هم خوشحال بودم که یکی از اولین خروج‌‌های استارتاپی رو در بازار درب و داغون ایران انجام دادم و بیزنسی که داشت به فنا می‌رفت رو نقدش کردم.آی‌‌هوم شروع کرد به رشد و رشد خوبی داشت من از دور دنبال می‌کردم اما هیچ اسمی از من و داستان واقعی آی‌هوم جایی گفته نمی‌شد البته این زیاد اذیتم نمیکرد می‌دنستم هر برندی نیاز به یک داستان قوی داره و اگر آی‌هوم موفق بشه برمی‌گرده به داستان من. محمدحسین رفعت‌نژاد که پین تا پین بود به عنوان مدیرعامل به آی‌هوم اضافه شد، مهدی تقی‌زاده که از دولوپرهای قدیمی و موسس چند استارتاپ بود به عنوان مدیر فنی آمد. تیم فروش رشد قابل توجهی داشت. محتوای جذابی تولید شد و تعداد کارمندان به ۱۷۰ نفر رسید (در این پست حسین از زمان خرید تا شکست آی‌هوم رو کامل توضیح داده). اما تحریم‌ها کار خودش رو کرد و با فشار سرمایه گذارها به برادران پاکستانی مجبور شدن آی‌هوم رو بفروشند به سراوا. هیچ ایده‌ای درباره اعداد و ارقام این معامله ندارم و اگر بعدا مطلع شدم این پست رو آپدیت می‌کنم. می‌دونم چرا آی‌هوم رو فروختند ولی ای کاش بدونم چرا سراوا آی‌هوم رو خرید! اعضای تیم آی‌هوم یکی بعد از دیگری جدا شدن و بعد از یک معامله دیگر، آی‌هوم را تقدیم هزاردستان (کافه بازار - دیوار) کردند.یکم قبل از این‌که سایت آی‌هوم تعطیل بشه، حسام آرماندهی با من تماس گرفت و گفت مشتری برای آی‌هوم سراغ نداری؟ :)))به نظر من هنوز بازیگر اصلی در حوزه نیازمندی‌های ملک وجود نداره. کسی که خوب بازار رو بشناسه، نیاز مشتری رو درک کنه و بتونه مخاطب سهم بالایی از بازار رو برای خودش کنه. از طرفی هم رکودهای مداوم در بازار املاک و تحریم‌ها، ساخت و ساز و فروش ملک رو به چالش کشیده و کار رو برای هر کسی که بخواد وارد این بازار بشه سخت کرده.آیا اگر برگردم به گذشته دوباره این مسیر رو میرم؟ اگر تجربه‌‌ای که امروز دارم رو داشته باشم قطعا نه، ولی اگر با همون شرایط باشه بله. به نظرم مسیر پر تلاطمی بود و من رو حسابی له و لورده کرد، اما خوشحالم که تونستم گلیمم رو از این آب بکشم بیرون.  https://www.instagram.com/p/B8k6V3gAlBq/ من آرزو داشتم آی‌هوم یونیکرن بشه ولی برآورده نشد :)دوستان ممنون که تا این‌جای مطلب با من بودید. من سعی کردم به زبون خودم و روون این خاطره رو بنویسم. امیدوارم خوندش براتون جالب و آموزنده بوده باشه. ممنون روشی جان که همیشه غلط املایی‌های من رو درست می‌کنی :)</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>نیما</author>
                <pubDate>Wed, 08 Sep 2021 00:32:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یک ایده که آمد، رشد کرد و رفت، ولی اثری ماندگار در بازار بجا گذاشت</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA-i8huj223elmy</link>
                <description>توی این پست تصمیم دارم براتون از یه ایده بگم که منجر به یه استارتاپ شد، رشد کرد و در نهایت افول کرد ولی تاثیر خودش رو در بازار دست سازه های هنری ایران گذاشت و البته سعی دارم در جای جای اون از دید مدیریت محصول بش نگاه کرده و بررسیش کنم.اگه دوست دارید کسب و کار خودتون رو راه اندازی کنید و یا راه اندازی کرده و اول مسیر هستید این مقاله قطعا نکات ارزشمندی براتون داره.حوالی سال 92 بود و مدتی می گذشت که برنامه نویسی اندروید رو شروع کرده بودم و چنتایی اپ هم نوشته  بودم اما پس ذهنم میگفتم علیرضا هنوز چیزی نساختی که با اون تورو بشناسن. یکی از اپ هایی که اون زمان برام الهام بخش و جذاب بود دیوار بود و پیش خودم میگفتم باید یه چیزی این مدلی بنویسم که مردم رو درگیر خودش بکنه.چند سالی بود که یه سازمان مردم نهاد تو حوزه فناوری اطلاعات با دوستام ثبت کرده بودم و به واسطه اون شهرداری فضای نسبتا بزرگی در یکی از فرهنگسرا هاش در اختیارمون گذاشته بود و تقریبا یه چیزی مثل فضای کار اشتراکی که این روزا خیلی مد شده برای خودمون سرپا کرده بودیم و هر هفته دور هم جمع میشدیم و تازه های دنیای تکنولوژی رو بررسی و ایده پردازی می کردیم. اگه خاطرتون باشه اون سال ها هم تب برگزاری رویدادهای استارتاپی مثل استارتاپ ویکند و... داغ بود و اکثر کسایی که توی تِک میشناختم دنبال راه اندازی یک استارتاپ بودن، خود منم از این امر مستثنی نبودم و توی هر مکانی پا میذاشتم به چشم خریدار و از این منظر بش نگاه می کردم که چطور میتونم یه ایده خفن از توش در بیارم.از اونجاییکه علاقه زیادی به هنر و دست سازه های هنری داشتم زیاد به میدون نقش جهان و رویدادهای مرتبط سر می زدم. یکی از این رویدادها که مدتی بود راه افتاده بود و خوبم ازش استقبال می شد بازآرت بود که توی اون افراد میومدن یه میز اجاره میکردن و محصولاتشون رو می فروختن.یه روز که توی یکی از این رویدادهای بازآرت قدم میزدیم این ایده به ذهنمون اومد که چه باحال میشه یه اپ موبایل بزنیم که این محصولات رنگ و وارنگ هنری توش باشه و افراد بتونن اونجا کاراشون رو به نمایش بذارن و یه چیزی عین همین بازار رو در بستر موبایل شبیه سازی کنیم.بینگو!!! ایده اصلی که دنبالش بودم رو پیدا کردیمولی خب ایده خام بود و نیاز به بررسی بیشتر داشت. تازه هم با بوم مدل کسب و کار آشنا شده بودیم و یاد گرفته بودیم که باید ایده رو اعتبار سنجی کنیم. روزا و هفته های بعدی با هیجان به این ایده فکر می کردیم و توی جلساتی هم که داشتیم طوفان فکری راه می نداختیم که ببینیم چه کارایی برای عملی کردنش بکنیم. مثلا یکی از کارای جالبی که می کردیم این بود که مدت ها زمان میذاشتیم تا اسامی و عناوین جذاب برای بخش های مختلف اون پیدا کنیم، برای نمونه کلمات غرفه و هنرمند (کار داریم باشون :) ) از اینجا پیدا شدند.خلاصه، ایده نهایی که بش رسیدیم این بود که یه اپ موبایل به اسم بازآرت می سازیم و توش به هر دست فروش یه غرفه میدیم تا نمونه محصولاتی که قراره توی رویداد بعدی بازآرت بفروشه رو ثبت کنه. اینطوری مردم از قبل میتونستن محصولات رو ببینن و روز برگزاری برن و مستقیم از فروشنده خریداری کنن. ماهم هر ماه از غرفه هایی که قراره توی بازآرت اون ماه شرکت کنن پول میگیریم تا بشون یه غرفه آنلاین بدیم.همه چیز عالی و جذاب به نظر می رسید اما باید اعتبار سنجی می شد. واسه همین یه پرسشنامه آماده کردیم و توی رویداد بعدی رفتیم مستقیبم با تک تک دست فروش ها که حدود 100 تایی بودن صحبت کردیم. تا اونجایی که یادم میاد مضمون سوال ها اینطور بود:غیر از بازآرت کجا محصولات خودتون رو میفروشید؟واسه فروش محصولات با چه چالش هایی روبرو هستید؟تاحالا شده محصولی رو آنلاین بفروشید؟چقدر از فضای مجازی برای معرفی محصولاتتون استفاده میکنید؟و...همونطور که انتظار می رفت خروجی پرسشنامه ها هم نشون دهنده استقبال فروشنده ها از ایده بود. پس استارت کار رو زدیم و حالا باید مشخص میشد چه فیچرهایی رو باید توی MVP بذاریم، واسه همین مجدد شروع به همفکری و برگزاری جلسات طوفان فکری کردیم.قبل از هر چیز شروع به انتخاب درست اسامی کردیم که همون فضای فیزیکی تو اپ هم تداعی بشه واسه همین  اسم صفحه فروشنده رو گذاشتیم غرفه و بجای دست فروش هم اسم غرفه دار رو انتخاب کردیم. از اونجایی که غرفه های موجود در هر رویداد متفاوت بود تصمیم گرفتیم صفحه اول رو به معرفی رویدادها اختصاص بدیم که در بالای اون هم جدیدترین رویداد درج میشد و کاربرها می تونستن وارد رویدادها بشن و لیست غرفه هایی که توی اون رویداد حضور دارن رو ببینن، اینطوری اگه توی رویداد قبلی با یه غرفه آشنا شده بودن و اطلاعات تماس ازش نگرفته بودن میتونستن اون رو پیدا کنن. وارد هر غرفه هم که میشدیم معرفی اون و اطلاعات تماس غرفه دار و گالری تصاویرش بود که شامل عکس محصولاتش میشد و درواقع یه کاتالوگ آنلاین در اختیار هر غرفه دار می ذاشتیم. حسن اینکار این بود که کاربر میتونست لیست محصولات غرفه دار رو ببینه و انتخاب کنه و روز رویداد اون رو حضوری بخره.پس Customer Journey اصلی ما اینطوری بود که کاربر میاد توی اپ و در صفحه اول از بین رویدادها یکی رو انتخاب می کنه و لیست غرفه های داخل اون رو میبینه و غرفه مورد نظر رو انتخاب کرده و اطلاعات تماس و لیست محصولاتش رو میبینهیسری عکاس رسمی بودن که توی رویداد از بخش های مختلف و آدم ها عکس میگرفتن برای همین یه بخش دیگه هم به عنوان گالری تصاویر اضافه کردیم که عکس های جذاب روز برگزاری رویداد رو داخلش میذاشتیم اینطوری شرکت کننده ها هم با دیدن عکس خودشون توی اون بخش احساس صمیمیت بیشتری با برنامه میکردن و این باعث میشد بعد از رویداد هم به اپ سر بزنن تا عکس های خودشون رو توی اون ببینن و به اشتراک بذارن.یه بخشی هم برای ثبتنام گذاشتیم تا اطلاعات تماس کاربرهارو داشته باشیم. برای پیچیدگی کمتر غرفه هارو خودمون دستی ثبت می کردیم و دسترسی میدادیم تا غرفه دار محصولاتش رو داخلش ثبت کنه اینطوری از اون غرفه دارهایی که قرار بود توی رویداد بعدی باشن میتونستیم در ازای انتشار غرفشون ماه به ماه پول بگیریم.آخرین بخش هم مربوط به اخبار بود که از طریق اون میتونستیم اطلاع رسانی کنیم.بدین ترتیب فیچرهای MVP مشخص شد و وقتش رسیده بود استارت کار رو بزنیم ولی پول زیادی برای جذب نیروی فنی نداشتیم از طرف دیگه هم تنها فرد فنی تیم خودم بودم و باید چنتا کار رو باهم می کردم. تاحالا backend کار نکرده بودم و خب این یه اپ آنلاین بود واسه همین چند روزی زمان گذاشتم و یه چنتا منبع خوب پیدا کردم و در نهایت تونستم با PHP سرویس های مورد نیاز رو طراحی کنم.طراحی UIهم با خودم بود و چون از زمان دبیرستان کار با فتوشاپ رو شروع کرده بودم خوشبختانه دستم باز بود ولی یه وسواسی گریبان گیرم بود و اون وسواس زیبایی بود :) . همیشه زمان زیادی روی طراحی میذاشتم و عقیدم این بود که باید کار زیبا و با کیفیت تحویل کاربر بدی که از کار با اون لذت ببره مگه ما چیمون از خارجیا کمتره! واسه همین میرفتم اپ های مختلف رو بررسی می کردم و ازشون الهام می گرفتم جالبه بدونید مدل تایم لاین توی طراحی صفحه اول رو هم از یه اپ خارجی که کارش معرفی پروازها بود الگو گرفتم.خلاصه یک ماهی صبح تا شب کد زدم تا نسخه اولیه آماده بشه و بتونیم توی رویداد بعدی از اون پرده برداری کنیم. قبلا هم اشاره کرده بودم این اولین اپی بود که قرار بود به صورت آنلاین بزنم و پیچیدگی های خاص خودش رو داشت و موقع طراحی هم روی لوکال خودم تست می زدم و همه چیز عالی بود. رسیدیم به روز رویداد و با کلی هیجان و ذوق و شوق من سریع یه هاست خریدم و کدهارو آپلود کردم روش و اپ رو آوردم بالا و چون خودم مسافرت بودم اپ رو فرستادم واسه بچه ها که برن نسخه اولیه رو برای غرفه دارها پرزنت کنن تا نقاط قوت و ضعفش رو بفهمیم. و اما چشمتون روز بد نبینه اولین چالش اینجا خودنمایی کرد و اون این بود که اپ به زور بالا میومد و هر صفحه رو که می خواستیم باز کنیم 15الی 20 ثانیه طول می کشید. آخه چرااا :) ؟؟خلاصه به هر مصیبتی بود اونروز بچه ها کار رو پرزنت کردن و بازخورد خیلی خوبی هم از غرفه دارها گرفتن. منم شروع به تحقیق کردم تا بفهمم علت چیه. و در نهایت فهمیدم چه کد شِتی نوشته بودم و هیچکدوم از اصول Async و Pagination و کش کردن اطلاعات رو توش رعایت نکرده بودم. ولی خب هدف از MVP هم همین بود، تاکید بر یادگیری از طریق توسعه محصول. اینجا بود که برای اولین بار داشتم به صورت عملی با مفاهیمی که به صورت تئوری تو حوزه کسب و کار یاد گرفته بودم دست و پنجه نرم می کردمحدودا دوماهی طول کشید تا تونستم نسخه بتا رو آماده کنم، طوری که مشکلات قبلی رو نداشته باشه و قابل انتشار برای عموم باشه. خب تا اینجای کار ما یه ایده خوب پیدا کده بودیم، به کمک پرسشنامه فرضیه هایی که توی ذهنمون بود رو اعتبار سنجی کرده بودیم و متناسب با اون فیچرهای اصلی رو مشخص کرده و MVP محصول رو هم ساخته بودیم. وقتش رسیده بود که لانچش کنیم و در عمل ببینیم جواب میده یا نه.یکی از نکات مهمی که در بحث مدیریت محصول مطرحه اینه که در تمام مراحل چرخه حیات محصول باید اون رو زیر نظر بگیریم و در فاز معرفی محصول تیم باید کاملا هوشیار باشه چراکه اغلب مسیر کوتاهی برای تشخیص اینکه آیا محصول به درستی عمل نمی کنه و یا اینکه کلا باید کنار گذاشته بشه وجود داره. توی نسخه آلفا مشکل ما این بود که محصول به درستی عمل نمی کرد و حالا که اون نواقص رفع شده بود وقت اون رسیده بود که ببینیم آیا واقعا داریم نیازی رو رفع می کنیم و میتونیم از طریق اون پول در بیاریم یا نه!مدل درآمدی که بش رسیدیم این بود که هر ماه از غرفه دارهایی که توی اون رویداد هستن پول میگیریم و طی مذاکرات اولیه هم به این توافق رسیده بودیم که شرط کرایه غرفه توی بازآرت این باشه که غرفه دار حتما توی اپ   حضور داشته باشه و مبلغی هم بابتش پرداخت کنه. ولی وقتی اپ منتشر شد زدن زیر توافق اولیه و گفتن ما نمیتونیم غرفه دارهارو مجبور کنیم و خودتون باید اونارو قانع کنید تا توی اپ حضور داشته باشن و و ازشون پول بگیرید ماهم قدرت چونه زنی چندانی نداشتیم و پذیرفتیم.چندماهی گذشت و اوضاع اون طوری که فکر می کردیم پیش نرفت و پول زیادی هم کاسب نشدیم وقتش رسیده بود که یا بیخیال کار بشیم و یا pivot کنیم. اما چطوری؟!!توی یکی از همین روزا که توی میدون نقش جهان قدم می زدیم و از دیدن مغازه های صنایع دستی لذت می بردیم این فکر به ذهنمون زد که چرا نیایم این بستر رو برای همه راه اندازی کنیم و چرا خودمون رو محدود کردیم به یه رویداد!!اینجا بود که جرقه اصلی زده شد و دوباره موتور محرکه مغزمون به کار افتاد و شروع به ایده پردازی کردیم. این وسط باید اسممون رو هم تغییر میدادیم طوری که هم از کانال تبلیغی بازآرت بهره ببریم و هم مستقل باشیم. در یکی از همین لحظات عرفانی پرده از مقابل چشمام کنار رفت و اسم بازآرتچه با پرتوهای طلایی مقابل چشام ظاهر شد، در حالی که تو پس زمینه ذهنم این آهنگ سندی پخش میشد : اونجا تو تنگ کوچه پشت در بازآرتچه، عروسکی نشسته پشت درای بسته :)) . ایول عجب اسم نابی بود ترکیبی از بازارچه و Art (هنر) و معنی بازارچه هنری رو تداعی می کرد. چی بهتر از این!خب حالا باید تحقیقات بازار رو شروع می کردیم و میدیدیم آیا نمونه مشابهش وجود داره یا نه و کسی تاحالا سروقتش رفته! شروع به کنکاش فروشگاه های آنلاین داخلی کردیم ولی نمونه مشابه وجود نداشت. این وسط دوتا اپ دیوار و بازار خیلی برام الهام بخش شدن و به چیزی که توی ذهنم بود نزدیک بودن. خب توی بازار یسری برنامه نویس هستن که میان برنامه هاشون رو منتشر میکنن و از فروشش پول در میارن. توی دیوار هم، همه مردم میتونن بیان آگهی فروش بزنن اگه این دوتارو باهم ترکیب کنم چی میشه؟؟ اینجوری شد که ایده اصلی شکل گرفت. ما یه بستر برای هنرمندا فراهم می کنیم که بیان توی اون محصولات هنری خودشون رو به نمایش بذارن و بستر فروش آنلاین اون رو هم فراهم می کنیم و در نهایت از پورسانت فروش کسب درآمد می کنیم.آرمان اصلیمون هم اتصال مستقیم تولید کننده به مصرف کننده نهایی با حذف واسطه گری بود تا سهم بیشتری نصیب تولید کننده بشه و مصرف کننده هم محصول رو با هزینه نهایی تمام شده کمتری بخره.حالا باید فیچرهای اون رو مشخص می کردیم و نسخه اولیه رو توسعه می دادیم. اول اومدیم کلا مفهوم هنر و محصولات هنری رو بررسی کردیم و اینکه چه شاخه هایی داره و چطور میتونیم توی Big Picture همش رو پوشش بدیم. و البته پاسخ به این سوال که جامعه هدفمون کیا هستن هم مهم بود.هنرمندایی که مغازه ندارن و توی خونه کار میکنن و به دنبال فروش محصولاتشون هستنهنرمندایی که مغازه دارن اما میخوان بازار فروششون رو توسعه بدنرویدادهای هنری که دوسدارن بیشتر دیده بشنکسایی که محصولات هنری دوسدارن و کلا هنرمندا و هنردوست هاکسایی که دنبال خرید هدیه هستن و...با این اوصاف ما چند نوع کاربر داشتیم: کاربر عادی، فروشنده محصولات هنری و برگزارکننده رویدادهای هنری که متناسب با پرسونای هریک باید اپ رو طراحی می کردیم. پس باید مواردی چون ثبتنام و لاگین، سطح دسترسی های مختلف، غرفه هنرمند، صفحه محصولات، صفحه رویداد و... رو در نظر می گرفتیم.نزدیک به 6ماه به طور متوسط روزانه بین 10 تا 14 ساعت کد زدم تا نسخه اولیه بازآرتچه منتشر شد و در این حین هم شبکه های اجتماعی اون رو راه اندازی کردیم تا با روش Audience Building پذیرندگان آغازین خودمون رو جذب کنیم.توی این مدت کلی از دیوار الهام گرفتم :) . برای بخش قوانین هیچ ایده ای نداشتیم واسه همین قوانین رو از دیوار کپی کردیم و متناسب با کارمون یسری تغییرات توش دادیم. قسمت لاگین و ثبت آگهی هم خوب بود و میتونستیم واسه بخش محصولات و رویدادها ازش استفاده کنیم مخصوصا روند انتشار آگهی ها که در حال بررسی، منتشر شده و حذف شده بود خیلی به کارمون اومد. یه فیچر دیگه که خیلی خوب بود زمان ثبت آگهی بود و مدل لیست وار نشون دادن آگهی ها که همین باعث میشد تعامل غرفه دارها با اپ بیشتر بشه و برای اینکه محصولشون بیشتر دیده بشه به صورت مداوم بیان و محصولاتشون رو ثبت کنن. اون شیوه نردبان هم که نگم براتون :) .خلاصه لحظه انتشار رسید و اپ رو منتشر کردیم و از اونجایی که چندوقت بود براش برنامه ریزی می کردیم یه کمپین راه انداخته بودیم و همین باعث شد استقبال هنرمندا از اپ خیلی خوب باشه و توی یک هفته نزدیک 100 تا غرفه توی اپ ثبت و منتشر شد. بخش رویدادها هم مورد استقبال قرار گرفته بود. تقریبا همزمان با انتشار بازآرتچه، تیوال هم شروع به کار کرد و یکی از رقبای ما تو حوزه رویدادهای هنری می شد.چون محصول ما داخل ایران novel (محصولی که اولین در رده خودش هست) به حساب میومد و برای اولین بار بود که یه مارکت پلیس برای خرید و فروش محصولات دست ساز هنری در بستر موبایل پیاده سازی شده بود مساله اصلی که باش روبرو بودیم بازار سازی بود چراکه باید ارزش محصول رو به کاربرها نشون میدادیم. در نتیجه تمرکز اصلی بر ایجاد آگاهی و اطلاع رسانی و معرفی مزایای محصول بود. از اونجایی که هنرمندا خیلی خوب استقبال کردن سعی کردیم اونها رو سکوی تبلیغاتی خودمون برای جذب کاربر کنیم برای همین هر هنرمند پس از ساخت غرفه توی بازآرتچه باید مارو داخل پیجش معرفی می کرد اینطوری میتونست مخاطب های خودش رو برای دانلود اپ دعوت کنه. یه کار باحال دیگه که کردیم و خیلی هم صدا کرد و برامون خوب شد مصاحبه با هنرمندها به صورت بیوگرافی طور بود. به این شیوه که توضیح بدن کارشون رو از کجا شروع کردن و چه سختی های پیش رو داشتن و … . این کار باعث شد محبوبیتمون بیشتر بشه و هنرمندهای بزرگ هم جذب بازآرتچه بشن و غرفه خودشون رو بسازن.یه روز از همین روزا کافه بازار بامون تماس گرفت و گفت که میخواد مارو توی تازه های برگزیده بذاره و کلی هیجان زده شدیم چون نزدیک به 15 روز صفحه اول بازار بودیم و میتونستیم دانلود زیادی بگیریم.و اینجا بود که با دومین چالش فنی روبرو شدیم. اپ رفت روی صفحه اول بازار و انقدر دانلود گرفت که سرور خوابید :)مارو بگو سنگ روی یخ شدیم. از طرفی کلی تبلیغ کرده بودیم که رفتیم صفحه اول بازار، از طرفی هم هرچی کاربرها اپ رو دانلود میکردن فقط لودینگ میدیدن. باید سریع مدیریت بحران می کردیم. سریع اول توضیحات توی صفحه دانلود اپ در بازار نوشتیم به یه اختلال جزیی خوردیم و به زودی رفع میشه، منم تحقیق کردم ببینم بهترین سرور چیه دیدم بازار اومده افرانت گرفته با اینکه خیلی گرون بود به ناچار سرور رو گرفتم و انتقال دادیم اونور و تا DNS ها اومد ست بشه تقریبا یه روز از دست رفت ولی به استرس و هیجانش میرزید چون کلی یوزر گرفتیم :)بعد از یه مدت دیدیم هنرمندهایی که iPhone دارن و مجبورن با گوشی اندرویدی غرفه هاشون رو بسازن رو به افزایش هستند برای همین سایتمون رو راه اندازی کردیم تا راحت تر در دسترس باشه.خلاصه با همین فرمون رفتیم جلو و رشد خوبی رو هم شاهد بودیم و رفته رفته وقتی مشخص شد بازار معتبری توی این حوزه وجود داره سر و کله رقبا پیدا شد که ازجمله اونا میتونم به پروانه آرت و آرت زی و هنری دات کام اشاره کنم که یا مستقیم یا غیر مستقیم رقیب ما محسوب میشدن.توی این مدت بخش رویدادهای هنری با این که خوب شروع شد اما هم مسیر با هدفی که انتخاب کردیم نبود و انرژی زیادی هم ازمون می گرفت برای همین از اپ برش داشتیم اما تصمیم گرفتیم زیرساختش رو برای برگزاری رویدادهای هنری تکمیل کنیم. تا قبل از اون از ایوند برای ثبتنام رویدادهای هنری استفاده می کردیم و بخش فروش بلیت رو به صورت Embed میذاشتیم و چون رفاقت نزدیکی با حمیدرضا احمدی داشتم و اون زمان جزو مشتری های پرفروشش بودیم هر مشکلی بود رو مستقیم بش منتقل می کردیم. اما از یه جایی به بعد دیگه بستر ایوند مناسب کارمون نبود و اومدیم یه سیستم فروش غرفه مبتنی بر مکان اون روی نقشه راه اندازی کردیم. فروش بلیت رو هم توی سایت خودمون گذاشتیم اینطوری نیاز نبود پورسانت اضافه به ایوند پرداخت کنیم :) . با اینکه این زیرساخت رو توسعه دادیم ولی فقط برای بازآرت و سایر زیر مجموعه ها و شعبش نگه داشتیم چون فروشش برای نگهداری این برنچ از پروژه کافی بود و دردسر نگهداری هم نداشت.بعد از گذشت مدتی یه روز یکی از بچه ها وارد دفتر شد و گفت این اپ رو دیدین! عین کاره مارو کرده. چی؟ کی؟ کجا؟! بله همون لحظه بود که با Etsy آشنا شدیم و فهمیدیم مرکز عالم ما نیستیم و خیلی قبل تر یکی این ایده رو زده، چقدر خفن هم زده ولی طبق معمول ایران تحریم بود. البته باز ما اولین نمونه داخلی بودیم و از سایر رقبا هم جلو بودیم. دیگه از اون روز نشستیم کامل زیر و روش کردیم و کلی الهام ازش گرفتیم و به قول معروف بومی سازیشون کردیم و توی نسخه بعدی اپ و سایت اونهارو پیاده کردیم.یکی از چیزایی که اون زمان خیلی صحبت راجع بهش میشد اما زیاد جدی گرفته نمیشد بحث داده ها بود. ما نشستیم یه سیستم کامل برای ردیابی رفتار کاربر طراحی کردیم و شروع به جمع آوری داده ها کردیم (البته سیاستش کاملا روشن بود و توی قوانین و شرایط استفاده هم ذکر شده بود) و یه داشبورد ساده هم براش نوشتیم که آنلاین بتونیم کار رو رصد کنیم، بدین ترتیب ما میتونستیم در تمام مراحل از برگزاری کمپین گرفته تا اضافه کردن یه فیچر تصمیم گیری مبتنی بر داده یا همون Data Driven Decision Making داشته باشیم.یکی از موارد دیگه ای که اینبار از کافه بازار الگو گرفتیم فیچر کلکسیون بود. توی بازار می دیدم که همیشه بنا به موضوعات مختلف میاد یسری اپ رو باهم دسته بندی و پروموت میکنه و خب ماهم میتونستیم اینکار رو بکنیم ولی نیاز به یه اسم زیبا داشت. از اونجایی که محصولات هنری عرضه می کردیم کلکسیون اسم با مسمایی براش بود و اینطور شد که این بخش رو توسعه دادیم و خیلی توی برگزاری کمپین های مختلف کمکمون کرد و فروش رو بالا برد. اینطوری تا یه مناسبتی نزدیک میشد یه فراخوان به هنرمندا میدادیم که میخوایم فلان کلکسیون رو بزنیم و اونا هم همکاری میکردن و تخفیفات ویژه روی محصولاتشون میذاشتن و یه تجربه برد برد برای همه بود.بعد از گذشت یکسال دیگه بازآرتچه به خوبی شناخته شده بود و از مجلات و روزنامه های مختلف بامون مصاحبه می کردن و توی چندتا رویداد کشوری هم مقام آورده بودیم و تونستیم به واسطه اون توی شهرک علمی تحقیقانی دانشگاه صنعتی اصفهان یه شرکت ثبت کنیم و توی مرکز رشد هنر مستقر بشیم. یادمه توی اولین دوره الکام استارز که شرکت کردیم دوتا استارتاپ دیگه که قبل تر هم اسمشون رو آروردم حضور داشتن و موسس هاشون اومدن گفتن شما چیکار دارید میکنید! هرکاری میکنیم بتون نمیرسیم و خب تمام اینها نتیجه روزها بی خوابی و شناخت درست محصول و بازار و توسعه محصول مطابق با نیاز مردم بود. دیگه اون دغدغه فکری که اوایل داشتم و همیشه میخواستم یه اپی بزنم که به واسطه اون منو بشناسن مرتفع شده بود ولی هنوز اول راه بودیم و چالش های مختلفی پیش رو بود که باید باش دست و پنجه نرم می کردیم. یه روز اینماد گیر میداد، یه روز دیگه فلان قانون که تصویب میکردن مشکل ساز میشد، ولی بدترین اونها افزایش زیاد هزینه پست بود که جلوتر بهش اشاره میکنم.اون زمان هنوز VC ها مثل الان زیاد نشده بودن و یسری سرمایه گذار بودن که در ازای سهامی که میخواستن پول نسبتا کمی می دادن برای همین هیچوقت سراغ سرمایه گذار نرفتیم و تمام هزینه هارو از جیب میدادم و چون یه شرکت تولید نرم افزار زده بودیم از اون طرف کسب درآمد داشتیم و به پروژه تزریق می کردیم. هر چند خود اینکار یکم از تمرکزمون کم میکرد. خب تا اینجای کار از خوبی ها گفتیم و به به و چه چه کردیم. اما چطور شد که اونی که نباید میشد، شد و بازآرتچه وارد فاز افول خودش شد.سال 95 رو میشه کابوس این کسب و کار دونست و چندتا عامل به صورت زنجیره وار دست به دست هم داد تا  ما وارد افول بشیم. من سعی میکنم به همش اشاره کنم چون میدونم قطعا نکات آموزنده ای براتون داره.یکی از مواردی که همیشه می گفتم این بود که بازآرتچه به لحاظ بسترهای موجود یکم از زمان خودش جلوتر بود. مشکل حمل و نقل یکی از مسائل جدی بود که باش دست و پنجه نرم میکردیم. ما مثل دیجی کالا سرمایه و انبار نداشتیم و باید کل زنجیره تامین از ثبت سفارش توسط مشتری، تولید و بسته بندی توسط تولید کننده و ارسال و تحویل به مشتری رو زیر نظر میگرفتیم. تازه بعضی اوقات زمان تحویل، مشتری خونه نبود و محصول مرجوع میشد یا از محصولی که دریافت کرده بود راضی نبود و این دوباره کاری ها بار زیادی به دوش ما میذاشت و خب 4 نفر نیرو از پس این موارد بر نمیومدن. اون زمان اسنپ، تپسی و الوپیک و... نبودن و معتبرترین بستر حمل و نقل پست بود. البته ایران گیت هم شروع به راه اندازی یه زیرساخت شیپینگ کرده بود که در اون یسری انبار مرکزی توی شهر های اصلی در نظر گرفته میشد و خودشون میرفتن محصول رو از مبدا تحویل میگرفتن و به مقصد می رسوندن. این مدل برای ما خیلی خوب بود اما در عمل اونقدری گسترش پیدا نکرد که ارزش آفرین باشه. پست هم به صورت ناگهانی هزینه های خودش رو به شدت بالا برد و ضرر زیادی به زنجیره تامین ما زد. چون محصولاتی که توی بازآرتچه بود یا هزینه پایینی داشت (مثل دستنبند و گردنبند) که در این صورت خود هزینه پست یا با کل مبلغ اون برابری می کرد یا مثلا یک سوم قیمت اون میشد که رقم چشم گیری بود و مردم حاضر نبودن بابتش هزینه کنن، و یا اینکه محصولات وزن بالایی داشتن که باز هم هزینه جابجایی اونا به صرفه نبود. کاری هم از دستمون بر نمیومد ولی خب اگه الان بود به راحتی میشد یه بستر یکپارچه به کمک این شرکت های فعال در حوزه حمل و نقل راه اندازی کرد طوری که کلیه مراحل رو از لحظه ثبت سفارش تا تحویل به مشتری اتوماتیک کنیم.مورد بعدی این بود که ما یک گوشه محدود از بازار رو انتخاب کرده بودیم و یکم دستمون بسته بود چراکه این گوشه از بازار مشتری و جامعه هدف خاص خودش رو داشت و بیشتر افرادی که دنبال خرید هدیه بودن یا میخواستن یه محصول هنری برای دکوراسیون خونشون بگیرن مشتری ما به حساب میومدن، در صورتی که میتونستیم زیرساخت رو توسعه بدیم و بجای تمرکز صرف روی دست سازه های هنری کل محصولات خانگی و کارگاهی و... رو وارد کار کنیم، اینوری میتونستیم نیاز های روزمره مردم رو هم پوشش بدیم.مشکل بعدی عدم توسعه یک زیرساخت حساب داری کامل و نبود مدل های پرداختی منعطف بود. مدل درآمدی ما اینطور بود که پورسانت از فروش بر می داشتیم، در نتیجه فروشنده باید صبر می کرد بعد از گذشت مدتی ما با اون تسویه کنیم و خب این برای کسب و کارهای کوچیک که مواد اولیه محدود تهیه میکنن و منتظر هستن محصولاتی که ساختن به فروش برسه و مجدد برن مواد اولیه بگیرن و تولید کنن سخت و مشکل ساز بود و این امر باز بر میگرده به همون موضوع جلوتر بودن از زمان چراکه هم بانک ها و هم استارتاپ هایی که توی حوزه فین تک الان فعالیت دارن بسترهایی رو فراهم کردن که میشه تسویه در لحظه داشت تا اینطوری هم پورسانت فروش کسر بشه و هم فروشنده سریع به پولش برسه.مورد بعدی نبود سرمایه گذار ریسک پذیر واقعی بود که بتونه در ازای سهامی که بر میداره سرمایه خوبی به پروژه تزریق کنه تا به واسطه اون ماهم بتونیم زیرساخت نرم افزاری خودمون رو تکمیل تر کنیم و حتی مسائل حمل و نقل رو حل کنیم. البته یکی دوتا سرمایه گذار پیدا شدن اما نه پول درست و حسابی می دادن نه درک درستی از سرمایه گذاری ریسک پذیر داشتن و به قول معروف کاسب بودن.و آخرین و مهم ترین عامل از دل تیم اصلی برخاست. یکی از مواردی که الان روش تاکید دارم و به تیم هایی که مشاوره میدم میگم، اینه که از ابتدای کار و به قول معروف از ب بسم الله، تمامی نقش هارو مشخص کنید و مسئولیت افراد رو تعریف کنید و الکی و از روی احساسات سِمَت به افراد تیم ندید و دقیقا مشخص باشه کی، چه ارزشی به تیم اضافه میکنه و متناسب با اون ارزشی که ایجاد میکنه - چه مالی و چه کاری - بهش سهم بدید. اگه ایده اولیه رو یک نفر داده نهایتا 3درصد سهم براش در نظر بگیرید و بخش عمده ای از سهم رو آزاد بذارید تا برای جذب سرمایه و نیروی متخصص ازش استفاده کنید. یکی از بزرگترین اشتباهات در بحث تقسیم سهم توی استارتاپ ها اینه که بیاید و به نسبت مساوی سهم رو بین موسسین تقسیم کنید. این مشکل از اول روی تیم ما سایه افکنده بود اما چون روابط دوستانه ای داشتیم خیلی نگرانش نبودیم، البته یکی از بچه های تیم که منطقی تر بود مدام به من متذکر میشد ولی من جدی نمی گرفتم تا اینکه بنا به یسری مسائل این روابط دوستانه کنار گذاشته شد و دیگه اونجا بود که وزن افراد و ارزشی که به کسب و کار رسونده بودن مساله اصلی بود و چون طی این سال ها قیاسی برای ارزش گذاری روی افراد مشخص نکرده بودیم و فقط یسری سمت برای خودمون تعریف کرده بودیم، ارزش ها در حاله ای از ابهام محو شده بود. بنا به دلایل شخصی با اینکه بازآرتچه رو بچه خودم میدونستم تصمیم گرفتم از تیم جدا بشم و سهامم رو هم به بقیه اعضای تیم واگذار کنم و دیگه نه زیرساخت رو توسعه بدم و نه حمایت مالی از اون داشته باشم و اصل سرمایم رو هم بدون دریافت سود خارج کنم. خود این تصمیم هم یکی از اشتباهاتی بود که بعدا بهش پی بردم و فهمیدم نباید عجولانه تصمیم می گرفتم و میتونستم صبر کنم و بعد از مدتی خیلی جدی و رسمی مسائل رو حل کنیم و کار رو پیش ببریم. خلاصه بعد از جدا شدن من از تیم، مسیر اصلی تیم هم تغییر پیدا کرد و تمرکزشون رفت روی اون جنبه تولید نرم افزاری شرکت و کم کم بازآرتچه رها شد و به خاطره ها پیوست.و اما چه کرد …بی شک بازآرتچه به عنوان اولین مارکت پلیس خرید و فروش دست سازه های هنری در داخل ایران ثابت کرد که یه بازار معتبر در این حوزه وجود داره و مسیر رو برای ورود سایر رقبا هموارتر کرد و هنوز با گذشت بیش از 5 سال میتونید ردپای ادبیات اون رو در سایت هایی که در این زمینه فعالیت می کنن ببینید، کلماتی مثل بازارچه، غرفه، غرفه دار و … گواهی بر این ادعاست و چه چیز زیباتر از اینکه ببینی آرمانی رو که زمانی در سر داشتی و میخواستی بستری فراهم کنی که تولید کننده رو بی واسطه به مصرف کننده متصل کنی هرچند خودت نتونستی به طور کامل عملیش کنی اما دیگران تونستن ادامه بدن و سکان رو به دست گرفتن.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 10:47:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یکی از انواع 18گانه MVP را برای توسعه محصول خود انتخاب کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-18%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-mvp-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-kxuiqrjqkhmx</link>
                <description>اگر تجربه کار در شرکت های نرم افزاری را داشته و یا علاقه مند به حوزه استارتاپ ها باشید قطعا تا به حال کلمه MVP به گوشتان خورده است با این حال شاید فقط تعداد محدودی از انواع آنرا بشناسید. در این مقاله تمامی مدل های رایج و کاربردی MVP معرفی شده تا بتوانید نمونه درست، که بیشترین تطبیق با ایده شما دارد را برای توسعه محصولتان انتخاب کنید.کلمه MVP مخفف Minimum Viable Product و به معنی حداقل محصول قابل ارائه می باشد و هدف از بکارگیری آن، موارد زیر می باشد:تاکید بر یادگیری از طریق توسعه محصولحداکثر میزان یادگیری از مشتری با کمترین تلاشاعتبار سنجی ایده و محصولنظارت بر رفتار واقعی کاربرآگاهی از علایق مشتری بدون نیاز به توسعه کامل محصولبا استناد به موارد بالا با توسعه MVP شما می توانید با صرف کمترین هزینه نمونه اولیه محصول که تمامی نیازهای اصلی مشتری را برآورده می سازد، توسعه داده و دراختیار او قرار دهید تا حین استفاده از آن نقاط قوت و ضعف آنرا شناسایی کرده و با آنچه از رفتار کاربر یاد می گیرید محصول را تکمیل کنید. بدین صورت محصول مطابق با نیاز مشتری توسعه یافته و اگر ایرادی در برآوردهای اولیه شما باشد و ایده مطابق با نیاز مشتری نباشد آشکار شده و قبل از اینکه هزینه های سنگینی متقبل شوید می توانید از اعتبار یا عدم اعتبار ایده مطمین شده و در صورت نیاز Pivot کنید.گاهی اوقات MVP با MMF که مخفف کلمه Minimum Marketable Product یا حداقل محصول قابل فروش میباشد اشتباه گرفته می شود که تفاوت آنها را می توانید در تصویر زیر مشاهده کنیدتفاوت های MVP و MMFعلت اینکه اقلب MVP و MMF اشتباه گرفته می شوند این است که تیم ها به جای تمرکز بر انجام کار درست در راستای نیاز مشتری به دنبال این هستند که هرچه سریع تر چیزی را منتشر کنند.اهدافیکی از موارد مهمی که در MVP باید در نظر بگیریم این است که وقتی صحبت از Minimum می شود واقعا باید چقدر این محصول اولیه را حدقل و کمینه کنیم؟ در اصل این نکته بستگی به نوع محصول شما دارد اما باید بدانید که :در پیاده سازی MVP تاکید بیش از حد برجنبه Minimum می تواند از کیفیت مطلوب محصول نهایی بکاهد.تاکید زیاد بر جنبه Minimum به نسبت Viable موجب می شود محصول منتشر شده ارزیابی دقیقی از نحوه استفاده مشتری از محصول ندهد.جنبه Minimum بودن MVP به تیم کمک می کند حداقل کار ممکن را برای دریافت بازخورد مفید انجام دهد تا از توسعه محصولی که هیچ کس نمی خواهد جلوگیری کند.شما نیاز مشتری را شناسایی می کنید و محصولی را توسعه می دهید که نیاز مشتری را برآورده کند. سپس آن را در اختیار مشتری قرار می دهید تا بفهمید آیا مشتری برای رفع نیازش واقعا از محصول شما استفاده می کند یا نه و بر اساس همین استراتژی می توان فهمید که آیا توسعه محصول را ادامه داده یا Pivot کنیم. در نتیجه می توان اهداف زیر را برای استفاده از MVP متصور شد : با حداقل منابع یک ایده یا یک فرضیه در رابطه با محصول را آزمایش کنیمدر اسرع وقت محصول را به دست پذیرندگان آغازین برسانیمسنگ بنایی برای محصولات دیگر بگذاریمیادگیری را تسریع کنیمایجاد سریع برندبنابراین با توجه با آنچه تاکنون گفته شد یک MVP خوب باید شامل موارد زیر باشد :انواع MVPانواع مختلف MVP به دو دسته Low-Fidelity و High-Fidelity تقسیم می شوند و برای اینکه تشخیص دهیم کدام دسته را انتخاب کرده تا سریع تر و با دیدی بهتر به اهداف خود برسیم می توانیم از نکارت زیر استفاده کنیم. اگر به دنبال موارد زیر باشیم دسته Low-Fidelity پاسخ گوی کار ماست :درک بهتری از مشکلات مشتری کسب کنیمبررسی کنیم که راه حل ما برای این مشکل، چقدر برای مشتری ارزشمند استتحقیق کنیم که آیا این مشکل ارزش حل شدن دارد یا نهبفهمیم که چه نوع راه حلی برای مشتری موثر تر استو اگر موارد زیر مد نظرمان باشد، باید دسته High-Fidelity را انتخاب کنیم :بفهمیم که مشتریان چقدر مایل به پرداخت هزینه برای محصول ما هستندپذیرندگان آغازین که مشتریان اولیه ما هستند را شناسایی کرده و از آنها در راستای توسعه محصول بهره جوییمکمک به شناسایی و بهینه سازی استراتژی های بازاریابی مانند کانالهای ارتباطیشناسایی بهترین استراتژی های رشد بالقوهالبته باید در نظر داشته باشید که بسته به نوع ایده شما امکان استفاده از هر دو دسته نیز وجود دارد و می توانید مدل مخصوص خود را با انتخاب چند الگو در توسعه MVP ارائه دهید. بنابراین مطرح کردن سوالات زیر و پاسخ دادن به آنها با در نظر گرفتن هزینه، بازه زمانی و خطر می تواند در این مسیر شما را یاری رساند.با توجه به دسته بندی های مطرح شده انواع 18 گانه MVP را می توان مطابق با تصویر زیر تقسیم بندی کرد. در ادامه به معرفی ویژگی های اصلی هر کدام از موارد زیر می پردازیم تا با دیدی باز بتوانید الگو مورد نظر را انتخاب کنید.مصاحبه با مشتری روشی عالی برای کشف اطلاعات در رابطه با محصول و مشکلاتی که به دنبال حل آنها هستید می باشدبه فکر پرسیدن سوالاتی درباره قیمت، محصول، تبلیغات و رفتار خرید باشید تا درک کاملی از نیازهای مخاطب خود پیدا کنیدبرای اینکار می توانید از پرسشنامه های فیزیکی و یا آنلاین استفاده کنیدروشی آسان برای اعتبار سنجی ایده در بازار هدف با کمترین تلاش می باشدراه اندازی وبلاگ هزینه پایینی داشته و یک بستر ارتباطی دوطرفه با مشتری آینده شما فراهم می کندالبته نیاز هست بدانید که چطور ترافیک را به سمت وبلاگ خود بیاورید ولی به شما کمک می کند تا در مورد بهترین کانال ها برای بازاریابی محصول خود اطلاعات کسب کنیداگر به دنبال درک بهتری از مشکلات مشتری هستید تالارهای گفتگوی مرتبط با موضوع شما راهی عالی برای یادگیری از مشتریان بالقوه استمی توانید  در بین اطلاعات و داده هایی که قبلا مورد بحث قرار گرفته انجمن را زیر و رو کنید و یا اینکه عضو آن شده و مستقیما با مشتریان تعامل کنیدطراحی Landing page برای معرفی محصول گزینه مناسبی ایست چراکه اولین چیزی است که مشتری پس از کلیک روی لینک شما می بیندبهترین مکان برای معرفی ویژگی ها و مزایای محصول و اعتبار سنجی ارزش پیشنهادی شماست که ارتباط با برند شما را ثابت می کندیکی از نمونه های خوب برای این نوع MVP وبسایت Buffer است که یک پلتفرم مدیریت شبکه های اجتماعی بوده و به واسطه آن شما می توانید محتوای شبکه های اجتماعی خود را به صورت زمانبندی شده منتشر کرده و مدیریت نمایید. بافر برای اولین بار که تصمیم با پیاده سازی این ایده داشت یک Landing Page ساده طراحی کرد تا ببیند آیا تقاضایی برای آن وجود دارد یانه. آنها در این صفحه ایده اصلی خود را توضیح داده و بسته های قیمتی خود را معرفی کردن تا کاربران با توجه به نیاز یکی را انتخاب کنند. وقتی کاربرها روی یکی از گزینه های کلیک می کردند به صفحه دیگری منتقل می شدند که در آنجمله زیر نوشته شده بود “Hello, you caught us before we were ready”و از آنها خواسته شده بود تا اطلاعات تماس خود را وارد کنند تا به محض آماده شدن آنها را مطلع سازند. بدین ترتیب آنها می توانستند تشخیص دهند که اولا کاربران چقدر به این ایده علاقه مند هستند ثانیا کدام دسته برای آنها جذاب تر است درنتیجه با کمترین هزینه می توانستند ایده خود را اعتبار سنجی کرده و پذیرندگان آغازین خود را جذب کنند.یک روش بسیار موثر برای اندازه گیری هرگونه تغییری که در محصول یا بازاریابی خود داده ایدابزارهای مختلفی در این راستا وجود دارد که به شما نحوه واکنش مخاطبان به تغییرات مختلف اعم از وب سایت، طراحی محصول، قیمت گذاری و... را نشان می دهداگر می خواهید دو نسخه از چیزی را باهم مقایسه کنید استفاده از این روش به شما کمک تا بفهمید کدام بهترین عملکرد را داردویدئویی ساده و کوتاه است که ویژگی ها و مزایای محصول شما و اینکه چرا مشتری بابت آن باید هزینه کند را توضیح می دهداین روش به یکی از محبوب ترین نمونه های MVP تبدیل شده و روشی بسیار موثر و ساده است تا مردم محصول شما را شناخته و در رابطه با آن اطلاعات کسب کنند https://youtu.be/7QmCUDHpNzE یکی از نمونه های معروف برای این مدل مربوط به DropBox می باشد. وقتی که موسسین دراپ باکس برای اولین بار می خواستند ایده خود را اعتبار سنجی کنند مستقیم وارد فاز توسعه نشدند و برای معرفی ایده خود یک ویدئو ساختند. این ویدئو با اینکه کمتر از 3 دقیقه بود ولی فرآیند همگام سازی فایل را از اول تا آخر نشان می داد، به گونه ای که یک کاربر فایل مورد نظر را در پوشه خود در دراپ باکس Drag-Drop می کرد و پس از اینکه تغییراتی روی آن اعمال می کرد می توانست این تغییرات را بر روی سیستم دیگر که با همان اکانت دراپ باکس لاگین کرده بود مشاهده کند. این ویدئو صدها هزار نفر را تقریبا یک شبه به سمت وبسایت آنها سوق داد و ثبتنام های اولیه را از 5000 به 75000 نفر افزایش داد.بجای اینکه وارد فرآیند طراحی و توسعه شویم میتوانیم از نمونه اولیه کاغذی که هزینه و پیچیدگی کمتری دارد استفاده کنیماین مدل روشی عالی برای آزمایش محصول شماست چراکه با کمترین هزینه می توانید طرح اولیه از UI/UX محصول را روی کاغذ پیاده سازی کرده و در صورت نیاز آن را اصلاح کنید. بدین ترتیب کاربر می تواند محصول شما را قبل از اینکه وجود داشته باشد تجربه کند روش مناسبی برای اجرای نظرسنجی های بازاریابی استبا استفاده از پلتفرم هایی مثل Facebook یا Google می توانید این نظر سنجی ها را برای جامعه هدف مورد نظر ارسال کنیدبا این روش می توانید Split Test ها را هم انجام دهیدروشی برای جلب توجه مشتری برای ثبتنام در محصول یا خدماتی است که در واقع در دسترس نیستکمک می کند تا میزان علاقه کاربران را باتوجه به تعداد افرادی که تمایل به دسترسی به آن دارند بسنجیددر این مدل از MVP کاربران را برای ثبت نام در محصول یا سرویسی که وجود خارجی ندارد ترغیب می کنید. بدین وسیله شما میزان علاقه آنها را به محصول خود از طریق تعداد افرادی که سعی می کنند اینکار را انجام دهند می سنجید. برای مثال شما می توانید یک Landing Page با یک دکمه که کاربر را ترغیب به فشردن آن می کند طراحی کنید و وقتی کاربر بر روی آن کلیک کرد صفحه جدیدی باز می شود که در آن پیام &quot;به زودی...&quot; یا هر پیام دیگری که بیانگر این باشد که شما به زودی این خدمت را در اختیار آنها قرار می دهید، نمایش داده می شود. تعداد افرادی که از این صفحه بازدید می کنند می تواند ایده ای درباره تعداد دانلود یا تعداد سفارش هایی که دریافت می کنید به شما بدهدبا ایجاد مخاطب قبل از ساخت محصول می توانید بینش خوبی درباره وجود علاقه یا تقاضا در مورد مشکلی که درصدد حل آن هستید کسب کنیدرویکردی بسیار ساده و کم هزینه بوده و اگر بازخورد خوبی بگیرید می توانید برای توسعه یک High-Fidelity MVP از مخاطب های فعلی استفاده کنید و آنها را در آزمایش ها، مصاحبه ها و پرسشنامه ها شرکت داده تا به شما در توسعه یک محصول با ارزش کمک کننددر این روش شما از طریق کانال های ارتباطی خود نظیر وبلاگ یا شبکه های اجتماعی جوامعی پیرامون خدمتی که می خواهید ارائه دهید، ایجاد می کنید. اگر تعداد کافی از علاقه مندان وجود داشته باشد می توانید قدم بعدی و سرمایه گذاری در تولید محصول را انجام دهید. این مدل MVP برای محصولات آنلاین بهترین عملکرد را دارد مخصوصا اگر مبتنی بر شبکه های اجتماعی باشد. اگر تیم شما محتوای زیادی را تولید کرده و یا می تواند تولید کند، این مدل ممکن است روشی نسبتا ارزان و آسان برای تایید برخی از مفروضات اساسی محصول شما باشد. این مدل همچنین برای برخی از مشاغل آفلاین مثل مشاوره، مطب پزشکان و... به خوبی کار می کند.برای مثال یک صفحه اینستاگرام ایجاد کرده و شروع به تولید محتوا پیرامون خدمت خود و معرفی آن می کنید اگر در زمان مناسب توانستید تعداد کاربران قابل قبول را جذب کنید این بدان معناست که این ایده برای کاربران جذاب بوده و می توانید در آن سرمایه گذاری کنید.این نوع نظر سنجی معمولا نرخ پاسخ بالاتری دارد چراکه اغلب فقط یک یا دو سوال داردبا کوتاه کردن نظر سنجی انتظار دریافت پاسخ های قابل اعتماد تری داشته باشیدمطمئن شوید که سوالات خاص، اما Open-Ended باشندبرای مثال فرض کنید وبسایتی دارید که امکان باز کردن Modal یا Pop-Up در آن دارید و میخواهید قابلیتی یا خدمت جدیدی به آن اضافه کنید اما هنوز آنرا اعتبار سنجی نکرده اید. در این صورت می توانید پرسشنامه کوتاهی برای رسیدن به اهداف خود طراحی کرده و در ازای پاسخ به آن نیز هدیه ای به کاربر بدهید.همانند Paper Prototypes بوده با این تفاوت که توسط ابزار دیجیتال و لایبرری های آماده تولید می شوند که موجب صرفه جویی در زمان و هزینه می شودمعمولا به صورت Wireframe و Mock-Up هستنداین MVP احساس حرفه ای تری به نمونه اولیه شما می بخشد اما هزینه اولیه شما را بالا می برداگر محصولی فیزیکی را تولید می کنید می توانید از این روش استفاده کنیدطراحی 3بعدی نمونه اولیه به شما کمک می کند تا پیش از صرف هزینه های سنگین برای ساخت نمونه فیزیکی جنبه های مختلف آن را مورد آزمایش قرار داده و محصول خود را راحت تر معرفی کنید تا کاربران و یا سرمایه گذاران بهتر با آن ارتباط برقرار کنند.پوسته ای ظاهری از محصول در اختیار کاربر قرار می دهید با این پیش فرض که کاربر احساس می کند محصول شما واقعا کار میکند و درحال تجربه چیزهای واقعیستزمان و هزینه بیشتری نیاز دارد اما روش موثری است تا قبل از ساخت متوجه شوید که آیا محصول یا خدمات مطلوبی داریددر این روش از یک نیروی انسانی برای انجام کاری که قرار است فناوری آن را انجام دهد استفاده می کنید. این کار به شما کمک می کند در عین پایین نگه داشتن هزینه های فنی، مطلوبیت محصول خود را ثابت کنیدخیلی از ایده های نوپا پیرامون خودکار سازی خدمات به ویژه سرویس های مبتنی بر یادگیری ماشین و هوش مصنوعی می چرخند. برای نمونه فرض کنید قرار است یک سرویس پیشنهاد دهنده هدیه به کمک هوش مصنوعی راه اندازی کنیم. کاربر چند جمله در رابطه با شخصیت و علایق گیرنده هدیه نوشته و سرویس ما بهترین هدیه متناسب با شخصیت فرد را از سایتهای فروشگاهی پیدا کرده و پیشنهاد می دهد. پیاده سازی این سرویس پیچیدگی بالایی دارد و شما نیز نمی خواهید قبل از اینکه بفهمید آیا کسی مایل به استفاده از خدمات شما هست یا نه زمان و هزینه بالا برای تولید محصول صرف کنید. اینجاست که این مدل MVP به کمکتان می آید.شما کافیست یک پوسته ظاهری طراحی کنید و پشت آن فردی با دریافت اطلاعات کاربر آنها را تحلیل کرده و متناسب با آن تعدادی محصول از سایت های فروشگاهی انتخاب و به کاربر پیشنهاد دهد(خروجی حتی می تواند در قالب یک ایمیل برای کاربر ارسال شود). در این حالت کاربر متوجه حضور عامل انسانی پشت سیستم نمی شود و فکر می کند فرآیند کاملا اتوماتیک است و با سیستمی هوشمند و تعاملی سروکله می زند. در اصل ما نمایشی صادقانه از خروجی نهایی محصول را با کمترین هزینه به کاربر نشان داده و می توانیم واکنش او را بسنجیم. نتایج به دست آمده قابل استناد برای اعتبار سنجی ایده می باشد چراکه کاربر اهمیت نمی دهد که پشت سیستم هوش مصنوعی بوده یا انسان! برای او فقط خروجی کار ارزشمند است و به این اهمیت می دهد که مشکلش با استفاده از سرویس ما حل شده است.اغلب با Wizard of Oz اشتباه گرفته می شودهمانند Wizard of Oz از یک منبع انسانی برای انجام کاری که به صورت الگوریتمی باید انجام شود استفاده می کنیم و مشتری نیز می داند که در حال دریافت خدمات انسانی استدر صورتی که از راه حل دقیق مطمئن نبوده و از درک خود از مشکلات مشتری نیز کاملا مطمئن نیستید باید از Concierge MVP استفاده کنید اما وقتی که درک دقیقی از راه حل داشته و قصد بررسی بازار را دارید باید از Wizard of Oz استفاده کنیدزیبایی این مدل در آن است که می توانید بدون ساخت محصول، فرضیه های محصول خود را آزمایش کنید. از آنجاکه فرآیند به صورت دستی انجام می شود شما می توانید با مشتری تعامل داشته و درک عمیقی از چیزی که با آن سروکار دارید بدست آورید. این امر به شما کمک می کند تا قدم های اولیه را محکم برداشته و از آنجایی که آزادی بیشتری در ارتباطات خود دارید احتمالا منجر به ایده پردازی بیشتر در راستای حل مشکلات مشتریان می شود.فرض کنید میخواهید یک سیستم مشاوره پزشکی مبتنی بر هوش مصنوعی پیاده سازی کنید اما مطمئن نیستید که کاربران بدون رفتن به مطب پزشک و معاینه حضوری میتوانند این فرآیند را بپذیرند یا نه. از طرف دیگر نیز فرضیه اطمینان یا عدم اطمینان به راهکارهای درمانی پیشنهادی توسط هوش مصنوعی مطرح است. پیاده سازی چنین سیستمی پیچیدگی بالایی دارد، در این حالت می توانید از این مدل MVP استفاده کنید. شما یک پوسته ظاهری می سازید تا از طریق آن از حال عمومی بیمار مطلع شوید و او نیز می داند راهکار مقابله با بیماری توسط پزشک ارائه می شود. بدین ترتیب اولین فرضیه را می توانید بررسی و اعتبار سنجی کرده و با توجه به نتایج حاصله پس از مدتی تصمیم به ادامه یا توقف ایده بگیرید.چیزی مابین Concierge MVP و Wizard of Oz MVP استاز ابزارها و سرویس های موجود برای ارائه محصولی کارآمد به مشتری استفاده می کنید که موجب صرفه جویی در وقت و هزینه می شودبرای پیاده سازی نمونه اولیه ایده در این روش به طور معمول از تعدادی از فناوری های موجود استفاده می کنید که اغلب به خوبی باهم ادغام نمی شوند در نتیجه برای مدیریت فرآیند به نیروی انسانی بیشتری نیاز داریدیک مثال کلاسیک برای این نوع MVP وبسایت Groupon می باشد که در واقع یک Marketplace برای اتصال فروشگاه های محلی، خرده فروشان، آژانس های مسافرتی و... به مشتریان و خرید گروهی هست (مثل تخفیفان خودمون). نمونه اولیه گروپان با یک وبسایت وردپرس برای فروش تیشرت شروع به کار کرد و تنها راه خرید از آن ارسال ایمیل بود. کوپن های خرید را هم توسط برنامه FileMaker ایجاد کرده و با اجرای یک اسکریپت آنها را به لیست ایمیل ها ارسال می کردند.مثل پیش خرید ایده شماست. به شما این امکان را می دهد که برای پیاده سازی ایده خود سرمایه اولیه را جمع کرده و در عین حال میزان تقاضا برای آن را نیز آزمایش کنیدبهترین مثال برای این مورد وبسایت www.kickstarter.com می باشد. دراین وبسایت شما محصول خود را برای کاربران معرفی می کنید و مبلغی که برای پیاده سازی آن نیاز دارید را اعلام می کنید. هرکس از ایده شما خوشش آمد بنا به خواست خود مبلغی برای کمک به پیاده سازی ایده به شما پرداخت می کند. در عوض شما نیز وقتی محصول را ساختید می توانید خدمات ویژه ای برای این افراد در نظر بگیرید. برای مثال می توانید با ارائه تخفیف ویژه و یا اشتراک رایگان از محصول برای مدتی خاص و یا درج نام آنها در صفحه حامیان از آنها قدردانی کنید.اغلب اگر یک ویژگی اساسی محصول را مورد آزمایش قرار دهیم خیلی موثر تر استتمرکز بر یک ویژگی خاص از ایجاد حواس پرتی در کاربران توسط سایر ویژگی ها جلوگیری کرده و موجب می شود تمرکز کاربر بر آن ویژگی خاص معطوف شود و این باعث می شود درک کاملا واضحی از مشکل و راه حل بدست آوریدمقرون به صرفه تر از محصولی با چند ویژگی است که کسی آنرا نمی خواهددراصل ایده کلیدی خود را توسعه می دهید و به قول معروف برگ آس خود را همان اول رو می کنید تا مشتریان آینده شما از همان ابتدا ارزش محصولتان را ببینند. در این حالت جلب توجه هدف شماره یک شماست. پس از دستیابی به آن به مشتریان خود اجازه دهید به شما کمک کنند تا محصول را به شکلی توسعه داده و پروبال دهید که آنها دوست دارند ببینند.توی این مقاله سعی کردم مرجع کاملی برای ساخت MVP تهیه کنم تا هر وقت نیاز به توسعه یک ایده یا اضافه کردن یک فیچر به محصول خودتون داشتین بتونید به اون رجوع کنید و ازش بهره ببرید. امیدوارم مفید باشه و خوشحال میشم اگه میدونید به درد کسی میخوره براش بفرستید.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jun 2021 07:58:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه مدیریت محصول در طراحی و بازتولید ERP برای یک مشتری خارجی</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-erp-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-hisxhsce21l9</link>
                <description>طی چندماه گذشته به عنوان مدیر محصول مشغول طراحی و بازتولید ERP برای یک مشتری خارجی هستم که محصول اون بیش از 15 ساله در شرکت های چند میلیون دلاری استفاده میشه و حکم قلب تپنده اون مجموعه ها رو داره. توی این مدت با چالش های جذابی دست و پنجه نرم کردم که تو خیلی از موارد تجربه و دانش گذشته به کمکم اومد و خیلی جاها هم نیاز شد دوره های مختلف رو بگذرونم و مهارت های جدیدی کسب کنم. خوبی اینجور پروژه ها اینه که چالش های پیش روت و درس هایی که ازشون میگیری باعث میشه اون آدم سابق نباشی و در جایگاه مدیر محصول دقیق تر و پخته تر از قبل عمل کنی. به شخصه بهترین لحظات برام وقت هایی بوده که مشتری از خروجی راضی بوده و تیم تونسته نتیجه تلاش هاش رو ببینه. و اما نکاتی که بیشتر از همه باید توی اینجور پروژه ها بشون دقت کرد:ارتباطاتچراکه همه اعضای تیم دورکار هستن و باید بتونی از ابزارها و متدهای درست استفاده کنی و تیم رو بروز نگه داری و خلا عدم ارتباط حضوری رو پر کنی و کماکان اعضای تیم رو با انگیزه نگه داری و حلقه اتصال بین اعضا باشی.شفافیتبرای اینکه همه در جریان پیشرفت کار باشن و ارزش کار خودشون رو بدونن و اگه بنا به دلایلی نشد روی برنامه زمانی پیش بری به راحتی ریشه یابی و با مذاکره حلش کنی.درک درست محصول و نیاز های مشتریچون محصول اصلی در مرحله بلوغ خودش قرارداره، باید بتونی به درستی تمام جنبه های اونو بشناسی و متناسب با نیازهای مشتری و کاربران، اونو طراحی و بازتولید کنی.برنامه ریزیسعی کنید با برنامه باشید و با طراحی RoadMap, Gantt Chart و... پیشرفت پروژه رو زیر نظر بگیرید و از مسیر خارج نشید چراکه تحویل دیرهنگام سوختن بوجه و نارضایتی مشتری رو به همراه داره. پس باید کل اعضای تیم متعهد به برنامه زمانی باشه و حتی در صورت نیاز شب ها هم کار کنه.ایجاد مستنداتچون پروژه خیلی بزرگ هست و هر چقدر هم ذهن خوبی داشته باشید نمیتونید جزییات رو به خاطر بسپرید پس باید هم PRD برای بخش های مختلف آماده کنید هم برای کدها داکیومنت بسازید. وقتی نیازه برگردید به عقب یا نیروی جدید به تیم اضافه کنید یا شخصی رو جایگزین کنید اونوقته که ارزشش رو می فهمید.تکنولوژی و نیروی متخصصانتخاب درست تکنولوژی های مورد استفاده برای توسعه محصول و جذب نیروی متخصص که توانایی ها و تجاربش در راستای نیاز شما باشه از اهمیت ویژه ای برخورداره. چراکه اگه تکنولوژی اشتباه رو انتخاب کنید ممکنه پاسخگوی نیاز شما نباشه و اگه نیروی درستی جذب نکنید در روند توسعه به مشکل میخوردید و Technical Debt زیادی براتون به همراه میاره.تست محصولباید بتونید انواع مختلف تست از unit test گرفته تا تست تجربه کاربری و... را به درستی انجام بدید و کوچکترین نواقص را برطرف کنید چراکه وقتی محصول شما مورد استفاده قرار میگیره به خاطر ماهیت اون که در حال استفاده در شرکت های بزرگ هست دیگه مثل یک استارتاپ فرصت آزمون و خطا ندارید و به راحتی میتونید اعتماد و اعتبار چندین ساله رو خدشه دار کنید.شناسایی گلوگاه هاهرچیزی که باعث بشه کار به درستی پیش نره یک گلوگاهه و باید هرچه سریع تر رفع بشه. برای مثال وقتی میبینید اعضای تیم توی توسعه قسمتی با چالش روبرو هستن باید بتونید راه حل های جایگزین رو پیدا کنید و اون مشکل رو رفع کنید.خارج از چارچوب فکر کردنممکنه رویکرد فعلی که در نرم افزار وجود داره لزوما رویکرد درستی نباشه و در راستای درک درست محصول و شناخت مشتری باید بتونید با نگاهی نو به محصول نگاه کنید و بهترین رویکرد رو پیدا و جایگزین کنید. البته باید این رویکرد عملی باشه و به خوبی بتونید مشتری رو مجاب کنید که این بهتره و تایید اون رو برای جایگزینی بگیرید.جایگزینی افرادشاید مجبور باشید افرادی رو به صورت پاره وقت به پروژه اضافه کنید اما باید حواستون باشه اگه بعد از گذشت زمان فردی نتونست خودش رو با روند پروژه وفق بده و علی رقم تلاشی که برای راهنمایی و هماهنگی اون می کنید به جای پیشرفت کار ادامه همکاری باعث کند شدن روند توسعه میشه، باید بتونید به درستی اون رو جایگزین کنید.امیدوارم این تجارب به شما هم بتونه کمک کنه. خوشحال میشم اگه تجربه مشابهی داشتید یا نکته ای به ذهنتون میاد بام در میون بذارید.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Mon, 03 May 2021 17:40:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش مدیر محصول از شکل گیری ایده تا اجرای یک محصول</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-n9fqpqjankrc</link>
                <description>در این مقاله سعی کردم با یک مثال عینی نقش مدیر محصول از شکل گیری ایده تا پیاده سازیش را گام به گام توضیح بدم و در هر مرحله هم ابزارها و تکنیک هایی که به کار میاد را معرفی کنم. بدین منظور ابتدا یک صورت مساله مطرح میشه و کل مقاله حول اون پیش میره. اگه مدیر محصول یک استارتاپ تازه شکل گرفته هستید و یا قصد دارید یه ویژگی جدید به محصولتون اضافه کنید خوندن این مقاله رو بتون پیشنهاد میکنم.کلمات کلیدی:نقشه راه محصول، چرخه حیات محصول، MVP، بوم مدل کسب و کار، پرسشنامه محصول، اولویت بندی فیچرها، Value vs Complexity، Cross-Functional، استراتژی ورود به بازار، Product-Market Fit، متریک صورت مساله : فرض کنید شما مدیر‌‌محصول یک محصول جدید در حوزه‌ی کسب و کار خانگی هستید. هدف محصول شما این است که پلت‌فرمی برای عرضه محصولاتی باشید که افراد به صورت خانگی آن‌ها را تولید می‌کنند.فیچرهای لازم برای MVP این محصول را تعیین و آن‌ها را اعتبارسنجی کنید. فرض کنید یک تیم ۱۰ نفره در اختیار دارید و با این فرض، نقشه‌ی راه ۳ ماهه برای ریلیز MVP این محصول را طراحی کنید. به صورت کامل توضیح بدهید که بعد از ریلیز MVP، چطور و در چه زمانی تصمیم می‌گیرید که کار روی این محصول را ادامه ‌دهید یا آن را متوقف کنید؟مفروضات :محصول جدید بوده لذا می توان به نوعی آن را یک محصول novel دانست که نمونه داخلی نداشته و برای اولین بار است که به بازار معرفی می شود.از دید Product Lifecycle محصول در فاز معرفی (Introduction) قرار دارد.محصول قرار است به صورت Marketplace عرضه شود در نتیجه از دو وجه فروشنده و خریدار باید بررسی شود.برای نظارت بر مدل کسب و کار، اعتبار سنجی ایده و بررسی جنبه های مختلف آن از روش ها و ابزارهایی چون Business Model Canvas, MVP, Customer Interview استفاده می کنیم.تحلیل و برنامه ریزی :ابتدا مطابق با تصویر1 بوم مدل کسب و کار را طراحی می کنیم تا حین توسعه محصول و پس از انتشار آن بر مدل کسب و کار نظارت داشته باشیم تا در صورت لزوم pivot کرده و اصلاحات مورد نیاز را انجام دهیم.تصویر1 - بوم مدل کسب و کاریکی از وظایف اصلی مدیر محصول سنجش محصول از نظر Desirability, Feasibility, Viability می باشد. مهم ترین گام درک مطلوبیت محصول از نگاه مشتریست. همین امر سبب می شود تا صورت مساله درست را پیدا کرده و راه حلی درست برای آن پیدا کنیم.برای اینکه مشتری خود را بهتر بشناسیم و به درستی بتوانیم نیاز آن را درک کنیم بهترین کار استفاده از تکنیک مصاحبه با مشتری (Customer Interview) می باشد. به همین منظور پرسشنامه ای با سوالات زیر طراحی کرده و در اختیار آنها قرار می دهیم تا به درستی به نیاز آنها و چالش های پیش رو پی برده و نسخه MVP را مطابق با آن توسعه دهیم. برای این امر سوالات را در قالب یک فرم گوگل طراحی کرده و لینک آن را در اختیار مشتریان قرار می دهیم. از آنجایی که محصول دو جنبه خریدار و فروشنده دارد سوالات به گونه ای طراحی شده که هر دو را پوشش دهد. جامعه مورد مصاحبه نیز به گونه ای انتخاب می شود که شامل هر دو دسته باشد.سوالات فرم مصاحبه با مشتری :1- تمایل به استفاده از محصولات خانگی و دست ساز دارید؟ (هدف: سنجش علاقه مشتری)بلهخیر2- علت عدم تمایل شما چیست؟ (هدف: کشف صورت مساله)عدم اطمینان از کیفیت محصولتمایل به استفاده از محصولات معتبر و شناخته شدهعدم اطمینان به فرآیند سفارش گیری و دریافت محصولسایر3- اگر بستری فراهم شود که با اطمینان خاطر از کیفیت محصول و تضمین سفارش بتوانید کالای مورد نظر خود را از میان مجموعه ای متنوع از محصولات خانگی انتخاب کرده و سفارش دهید آیا مایل به استفاده از آن هستید؟ (هدف: شناسایی مشتریان احتمالی، این سوال مکمل سوال 2 بوده و در صورت پیدا کردن راه حل برای صورت مساله کاربر، می توان آنرا از بالقوه به بالفعل درآورد)بلهخیر4- در این صورت مایل به تهیه چه نوع کالای خانگی هستید؟ (هدف: شناسایی دسته های پر مخاطب)کالای مصرفی (خوراکی، بهداشتی و...)کالای کاربردی (تزئینی، دکوراسیون، مد و پوشاک، لوازم منزل و...)5- تا به حال تجربه خرید محصولات خانگی را داشته اید؟ (هدف: شناسایی مشتریان بالقوه)بلهخیر6- از کدام یک از طرق زیر محصول مورد نظر را تهیه کرده اید؟ (هدف: شناسایی بسترهای ارتباطی و همچنین کمک به فرآیند بازاریابی و تبلیغات در آینده)بازارهای محلیشبکه های اجتماعیدوستان و آشنایانسایر7- محصولاتی که تهیه کرده اید در کدام دسته بوده اند؟ (هدف: شناسایی دسته های پر مخاطب)کالای مصرفی (خوراکی، بهداشتی و...)کالای کاربردی (تزئینی، دکوراسیون، مد و پوشاک، لوازم منزل و...)8- هدف از تهیه محصول چه بوده؟ (هدف: شناسایی مخاطبان و همچنین کمک به فرآیند بازاریابی و تبلیغات در آینده)مصرف شخصیهدیه به دیگرانکمک به فروشندهسایر9- متوسط هزینه محصولاتی که تهیه کرده اید چقدر بوده است؟ ( هدف: محاسبه تقریبی Basket Size)کمتر از 100 هزار تومانبین 100 تا 300 هزار تومانبین 300 تا 600 هزار تومانبین 600 هزار تومان تا 1میلیون تومانبیش از 1 میلیون تومان10- تمایل که دارید، پس علت اینکه تاحالا خریدی نداشته اید چیست؟ (هدف: کشف صورت مساله)فرصت آن پیش نیامدهمحصولی مطابق با نیاز و سلیقه ام پیدا نکردمسایر11- ترجیح می دهید از کدام روش محصول مورد نظر را تهیه کنید؟ (هدف: شناسایی بسترهای ارتباطی و همچنین کمک به فرآیند بازاریابی و تبلیغات در آینده)بازارهای محلیشبکه های اجتماعیدوستان و آشنایانسایر12- تا چه مبلغی حاضرید برای خرید محصولات خانگی هزینه کنید؟ ( هدف: محاسبه تقریبی Basket Size)کمتر از 100 هزار تومانبین 100 تا 300 هزار تومانبین 300 تا 600 هزار تومانبین 600 هزار تومان تا 1میلیون تومانبیش از 1 میلیون تومان13- عوامل موثر در ترغیب شما به خرید محصولات خانگی چیست؟ (هدف: شناسایی شعارهای طنین انداز برای محصول و کمک به فرآیند بازاریابی و تبلیغات در آینده)نیاز به محصولکمک به معیشت تولید کنندهاصالت خانگی و دست ساز بودن محصولخاص بودن محصولسایر14- در روند جستجو و سفارش محصول با چه مشکلاتی مواجه بوده اید؟ (هدف: کشف صورت مساله و فیچرهای مورد نیاز)تنوع کم محصولاتتعداد کم تولید کنندگان در دسترسدشواری در روند سفارش دادن و پرداخت هزینهدر جریان نبودن از میزان پیشرفت کار از زمان سفارش تا تحویلنبود تضمین در استرداد وجه ویا محصول برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالیمشکل خاصی نداشتمسایر15- خودتان تولید کننده محصولات خانگی هستید؟ (هدف : شناخت مشتری)بلهخیر16- تا به حال اقدام به فروش محصولات خود کرده اید؟ (هدف : شناخت مشتری)بلهخیر17- چرا اقدام به فروش نکرده اید؟ (هدف: کشف صورت مساله)تمایلی به فروش محصولاتم ندارمتوانایی بازاریابی و فروش ندارمبه صورت جدی به فروش فکر نکردمسایر18- این کار را به صورت تفننی انجام می دهید یا به عنوان یک منبع درآمدی به آن نگاه می کنید؟ (هدف : شناخت مشتری)به صورت تفننی انجام می دهممنبع درآمدی من است19- از چه طریق محصولات خود را به مشتریان معرفی می کنید؟ (هدف: شناسایی بسترهای ارتباطی و همچنین کمک به فرآیند بازاریابی و تبلیغات در آینده)بازارهای محلیشبکه های اجتماعیدوستان و آشنایانسایر20- در این راه با چه مشکلاتی روبرو بوده اید؟ (هدف: کشف صورت مساله و فیچرهای مورد نیاز)جلب اطمینان مشتری برای سفارش دادنتهیه مواد اولیهنداشتن دانش کافی برای بازاریابی و فروش محصولحجم بالای سفارشات به نسبت توان تولیدمسایر21- اگر بستری فراهم شود که روال سفارش گیری را برای شما راحت تر کرده و محصول شما را در معرض دید مشتری قرار دهد مایل به استفاده از آن هستید؟ (هدف: شناسایی مشتریان بالقوه)بلهخیر22- اگر بستری فراهم شود که با اطمینان خاطر از کیفیت محصول و تضمین سفارش بتوانید کالای مورد نظر خود را از میان مجموعه ای متنوع از محصولات خانگی انتخاب کرده و سفارش دهید آیا مایل به استفاده از آن هستید؟ (هدف: شناسایی مشتریان بالقوه)بلهخیر23- ممنون که در این پژوهش همراه ما بودید. اگر تمایل دارید سریع تر از دیگران از نتایج آن مطلع شوید لطفا ایمیل یا شماره تماس خود را با ما به اشتراک بگذارید (هدف: کاربرانی که اطلاعات خود را در اختیار ما قرار می دهند بهترین early adopters ها برای ما هستند)برخی از سوالات عنوانی متفاوت با پاسخی یکسان دارند، علت آن نیز این است که با توجه به پاسخ کاربر مسیر پرسشنامه مطابق با نموداری که در تصویر2 قرار دارد تغییر می کند. در برخی سوالات گزینه ای با عنوان سایر وجود دارد تا اگر کاربر مورد دیگری را مد نظر داشت با ما درمیان بگذارد. نمونه آنلاین پرسشنامه را می توانید در اینجا مشاهده کنید.تصویر2 - روند پرسشنامه مشتری مطابق با پاسخ های کاربربرای اینکه صورت مساله را به درستی پیش ببرم پرسش نامه را در اختیار عده ای قرار دادم تا بدان پاسخ داده و مطابق با آن پیش رویم.پس از تحلیل پاسخ هایی که کاربران به پرسشنامه داده اند صورت مساله های اصلی که باید بدان پاسخ دهیم مشخص می شود و میتوان مطابق با آن فیچرهای مورد نیاز برای توسعه MVP را مشخص کرد. در این مسیر بهتر است جلسه طوفان فکری با اعضای تیم برگزار کرد و راه حل ها و فیچر های مطرح شده را یادداشت نمود تا برای اولویت بندی و پیاده سازی مورد استفاده قرار داد.نتایج حاصل از تحلیل پاسخ کاربران به پرسشنامه:70% از شرکت کنندگان تمایل به استفاده از محصولات خانگی داشته و 30% مابقی نیز در صورتی که بستری امن فراهم شود که با اطمینان خاطر از کیفیت محصول بتوانند ثبت سفارش کنند مایل به استفاده از محصولات خانگی بودند. جالب است که این دسته از کاربران به کالاهای تزئینی بیشتر از کالاهای مصرفی خانگی علاقه نشان می دهند که این خود توجیه کننده نگرانی آنها از عدم اطمینان از کیفیت محصول است و این امر جزو مسائلی است که باید مورد توجه قرار گیرد.کاربران به ترتیب از طریق شبکه های اجتماعی، دوستان و آشنایان و بازارهای محلی با محصولات خانگی آشنا شده و اقدام به تهیه آنها کرده اند.هر دو دسته کالاهای مصرفی و تزئینی به نسیت تقریبا یکسانی مورد استقبال کاربران بوده است.هدف از تهیه محصول نخست مصرف شخصی و در وحله بعدی به منظور هدیه دادن بوده است که ان امر برای کمپین های تبلیغاتی آتی سودمد بوده و می تواند مورد استفاده قرار گیرد.متوسط هزینه ای که کاربران برای خرید محصولات خانگی متقبل می شوند 100تا300 هزار تومان است. این دید هم به کمپین های آتی کمک می کند و هم می تواند نکته آموزشی خوبی برای فروشندگان باشد.(برای مثال هنگام راهنمایی برای راه اندازی فروشگاه می توان به فروشنده اینگونه مشاوره داد که اگر رنج قیمیتی محصولاتتان در این بازه باشد بیشتر مورد استقبال کاربران قرار می گیرد). از طرفی دیگر نیز می توان با تکیه برآن درآمد حاصله با توجه به سیاست درآمدی را تا حدودی پیش بینی کرد.اصالت خانگی و دست ساز بودن محصول، خاص بودن محصول و کمک به معیشت تولید کننده به ترتیب بیشترین تاثیر را در ترغیب کاربران برای استفاده از محصولات خانگی داشته که این خود بیانگر شعارهایی است که به خوبی طنین انداز شده و با تکیه بر آنها می توان کاربران را ترغیب به استفاده از پلتفرم ما برای تهیه محصولات خانگی کرد.طراحی ساختار کلی برنامه و فیچرهای مورد نیاز:به کمک جدول زیر میتوان مشکلات اصلی را شناسایی و راه حل های پیشنهادی برای آن مطرح کرد تا به کمک آن فیچرهای مورد نیاز برای برنامه را تعیین و اعتبارسنجی نمود چراکه بر اساس نیاز مخاطب در راستای حل مشکلات آنها شکل می گیرند.پس از بررسی نیازمندیهای کاربران و ارائه راه حل های پیشنهادی نوبت به انتخاب تکنیک مورد نظر برای پیاده سازی MVP می رسد. از آنجایی که به دنبال فهمیدن این هستیم که آیا مشتری حاضر به پرداخت وجه برای خرید محصولات عرضه شده در پلتفرم ما هست یا نه و قرار است مشتریان آغازین را جذب کرده و از آنها در راستای توسعه محصول بهره جوییم و استراتژی های بازاریابی و رشد درست را انتخاب کنیم، MVP ما در دسته High-Fidelity MVPs قرار گرفته که برای مورد ما بهترین گزینه انتخاب Single Featured MVP می باشد لذا فقط ویژگی های اصلی را انتخاب کرده و پیاده سازی می کنیم چراکه در این مرحله هدف اصلی یادگیری است نه خوشحال نگه داشتن مشتری.فیچرهای زیر را می توان برای محصول متصور شد که در ادامه به کمک روش Value vs Complexity آنها را اولویت بندی کرده و از میانشان فیچرهای اصلی که می خواهیم در MVP ما پیاده سازی شوند را انتخاب می کنیم.1- ثبتنام : فرآیند ثبتنام با تلفن همراه با ارسال کد تایید به منظور احراز هویت کاربر بوده و نام، نام خانوادگی، نام کاربری و رمز عبور نیز از کاربر دریافت می گردد.2- لاگین : تلفن همراه یا نام کاربری همراه با رمز عبور3- فراموشی رمز عبور: امکان ریست کردن رمز عبور از طریق احراز هویت با شماره تلفن همراه4- پروفایل کاربر: نمایش جزئیات پروفایل همراه با امکان ویرایش و تکمیل اطلاعات کاربری؛ نام، نام خانوادگی، جنسیت، تصویر پروفایل، استان و شهر، رمز عبور، ایمیل، نام کاربری5- راه اندازی فروشگاه: کاربر در صورتی که خود تولید کننده هست بتواند درخواست ثبت فروشگاه بزند؛ نام فروشگاه، متن معرفی، آی دی فروشگاه، تصویر لوگو فروشگاه، استان و شهر6- اطلاعات بانکی فروشگاه: شماره شبا، تصویر کارت ملی، تصویر شناسنامه، آدرس، کد پستی7- ثبت محصول: امکان ثبت، ویرایش و حذف محصول؛ عنوان محصول، جنس، ابعاد، وزن، رنگ، تصاویر محصول، موجودی، زمان ثبت سفارش را تا ارسال محصول، قیمت، درصد تخفیف، توضیحات، دسته بندی8- پنل مدیریتی تایید فروشگاه : لیست فروشگاه های ثبت شده با امکان تغییر وضعیت: تایید و انتشار، رد شده، حذف انتشار9- پنل مدیریتی تایید محصول : لیست محصولات ثبت شده با امکان تغییر وضعیت: تایید و انتشار، رد شده، حذف انتشار10- لیست سفارشات : مشاهده لیست سفارشات همراه با وضعیت هر یک؛ ثبت شده، درحال آماده سازی، ارسال شده، تحویل شده11- ارسال نوتیفیکیشن : ثبت سفارش(برای فروشنده)، تغییر وضعیت سفارش (برای مشتری)12- مدیریت اعلان ها : فعال یا غیر فعال کردن دریافت نوتیفیکیشن13- چت : ارسال پیام بین فروشنده و خریدار14- صندوق پیام ها : لیست چت های انجام شده15- صفحه جزئیات محصول : نمایش ویژگی های محصول، نمایش فروشنده، خرید محصول16- محصولات مشابه در صفحه جزئیات محصول(فاز نخست : ترکیبی از سایر محصولات فروشنده و محصولات هم دسته با عنوان محصولات پیشنهادی)17- امکان ثبت نظر و امتیاز دهی به محصول در صفحه جزئیات محصول18- صفحه فروشگاه : معرفی فروشگاه همراه با لیست محصولات19- مدیریت بنرها : امکان ثبت، ویرایش و حذف بنر؛ تصویر بنر، عنوان، نوع (رفتن به یک لینک، محصول، فروشنده، کمپین، دسته بندی)، وضعیت(منتشرشده، منتشر نشده)20- صفحه قوانین و شرایط استفاده، سیاست عودت وجه و استرداد کالا21- جستجو : امکان جستجو بر اساس عنوان، محدوده قیمت، استان و شهر، دسته بندی22- مدیریت کمپین : امکان ثبت، ویرایش و حذف کمپین؛ عنوان، توضیحات، امکان اضافه کردن محصول به یک کمپین و یا حذف آن23- حسابداری : مشاهده لیست تراکنش ها و وضعیت آنها و موجودی کیف پول24- صفحه نخست : بنرهای فعال و لیست تازه ترین محصولات25- صفحه دسته بندی ها : مشاهده لیست دسته بندی ها که با انتخاب هریک لیست محصولات موجود در دسته به ترتیب نزولی زمان انتشار نمایش داده می شود26- پشتیبانی : ارسال پیام به تیم پشتیبانی27- سبد خرید: برای کاهش پیچیدگی اجرا در هر بار سفارش فقط از محصولات یک فروشنده بتواند به سبد خرید اضافه کند.28- راه اندازی وبلاگ برای محتوای آموزشی29- پیاده سازی Firebase, Hotjar, Heatmap, Metabase, GA, Search Logs30- معرفی به دوستان: امکان به اشتراک گذاری محصول و فروشگاه با دیگران از طریق ارسال لینک31- پیاده سازی landing pageاولویت بندی فیچرها به کمک روش Value vs Complexity :همان طور که در ماتریس زیر (تصویر3) مشخص است اولویت بندی بدین گونه است که ابتدا فیچرهایی که در ناحیه بالا-چپ قرار دارند به دلیل اینکه ارزش بالا و پیچیدگی کمتری دارند پیاده سازی می شوند و پس از آن نوبت فیچرهای موجود در ناحیه بالا-راست قرار می گیرد که از ارزش بالا و پیچیدگی بالاتری برخوردارند و در آخر نیز فیچرهای موجود در ناحیه پایین-چپ پیاده سازی می شوند. ناحیه چهارم به دلیل ارزش پایین و پیچیدگی بالا در MVP پیاده سازی نشده و در آینده برای آن برنامه ریزی می شود این فیچرها برای محصول اصلی ارزشمند هستند اما از آنجایی که ما در فاز معرفی محصول به بازار هستیم و هنوز موفقیت محصول تضمین نشده و از پیچیدگی بالایی نیز برخوردارند لذا این امر از ارزش آنها در این فاز می کاهد.تصویر3 - اولویت بندی فیچرهاهمانطور که در تصویر4 (نقشه راه محصول) مشخص است اسپرینت ها به صورت 2 هفته ای در نظر گرفته شده اند. Design یک هفته جلوتر از تیم توسعه برنامه ریزی شده تا تیم منتظر طراحی نماند. هفته اول تیم توسعه نیز به طراحی زیر ساخت ها نظیر انتخاب استانداردها، طراحی دیتا مدل ها و پایگاه داده و... سپری می شود. هفته های آتی نیز مطابق با توضیحات بالا برنامه ریزی شده. هفته پایانی تیم توسعه برنامه ریزی نشده چراکه تجربه نشان داده بروز اتفاقاتی نظیر پیدا کردن خطا در روند تست و یا بروز مشکلاتی که رفع آنها زمان بر است، ممکن است بر سرعت توسعه تاثیر گذاشته و موجب تاخیر احتمالی شود وهمین کمک می کند از زمانبندی کلی عقب نباشیم. تقریبا هر دو هفته یکبار محصول توسط مدیر محصول تست شده تا اطمینان از روند توسعه حاصل شود و اگر محصول مشکلی دارد رفع گردد. در هفته دهم محصول تقریبا شکل گرفته و زمان مناسبی برای تست آلفا می باشد که این تست می تواند توسط اعضای تیم که بیشتر با محصول آشنایی دارند صورت گیرد. در اسپرینت پایانی نیز قبل از ورود محصول به بازار تست بتا را که درواقع pre-lunch محصول می باشد توسط گروهی منتخب از مشتریان انجام می دهیم.تصویر4 - نقشه راه محصولانتخاب اعضای تیم :از آنجایی که تیم به صورت Cross-Functional شکل می گیرد نقش های زیر در آن متصور می شود. چون در مرحله توسعه MVP هستیم و همانطور که قبلا اشاره شد هنوز تضمینی برای موفقیت محصول نیست برای کاهش هزینه ها و افزایش سرعت توسعه بهتر است از یک زبان Cross-Platform نظیر React Native یا Flutter برای توسعه محصول استفاده کنیم که با یکبار برنامه نویسی خروجی سایت، اندروید و ios را داشته باشیم. ساختار پیشنهادی برای تیم به صورت زیر می باشد.مدیر محصول (1نفر)2نفر توسعه دهنده BackEnd2نفر توسعه دهنده FrontEnd1نفر DevOps2نفر بازاریابی و پشتیبانی1نفر حسابداری1نفر طراح UI/UXتعیین استراتژی ورود به بازار(GTM) :از آنجایی که محصول جدید است و در فاز معرفی خود به سر می برد اصلی ترین چالش ایجاد تقاضاست در نتیجه تمرکز اصلی بر ایجاد آگاهی، اطلاع رسانی و معرفی مزایای محصول می باشد به گونه ای که مردم تمایل به استفاده از آن پیدا کنند. این وضعیت نقطه ای بحرانی در تایید تناسب بازار (Product-Market Fit) می باشد لذا اعتبار سنجی زمانی رخ می دهد که کاربران از محصول استفاده کرده و در آن به خرید و فروش بپردازند.هنگامی که کم کم محصول مورد استفاده قرار می گیرد، باید تشخیص دهیم که چه کسی واقعا در حال استفاده از محصول است و کدام یک از جنبه های محصول بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. بر این اساس پرسوناها ممکن است تکامل یابند و اولویت های نقشه راه بر اساس همین داده های استفاده اولیه بدست آمده از کاربران واقعی تغییر کند.همانطور که از تحلیل داده های پرسشنامه مشخص شد بیشتر کاربران به ترتیب از شبکه های اجتماعی، دوستان و آشنایان و بازارهای محلی محصول خانگی مورد نظر را شناسایی و خریداری کرده اند. در نتیجه برای گام نخست باید فعالیت خود در شبکه های اجتماعی را آغاز کرده و با ترفندهایی مثل معرفی به دوستان و در نهایت شناسایی و حضور در بازارهای محلی جذب مخاطب را بیشتر کنیم. به همین منظور در هفته اول تیم مارکت صفحه محصول را در شبکه های اجتماعی ایجاد می کند. روند اولیه فعالیت در شبکه های اجتماعی در این سه ماه تولید محتوا، داستان سرایی در حوزه محصولات خانگی می باشد تا مخاطب هدف و مشتریان آغازین بالقوه جذب شوند. در این حین جدای از بحث تبلیغات می توان با ترفندهایی چون مصاحبه با هنرمندانان نیز تعداد مخاطبان را افزایش داد. پس از مدتی باید ذهنیت مخاطبان را با ایده کلی آماده کرد که پس از انتشار محصول پذیرای آن باشند به همین منظور بهتر است یک کلیپ ویدئویی با هدف معرفی محصول به گونه ای که نیاز هر دو مخاطب (فروشنده و خریدار) را مرتفع میسازد تهیه و منتشر شود و از کاربران خواسته شود برای کسب اطلاعات بشتر مارا دنبال کنند و یا آنها را به سمت landing page هدایت کنیم که در آن محصول معرفی اولیه شده و از کاربر بخواهیم اطلاعات تماسی خود را در اختیار ما قرار دهد تا در زمان انتشار محصول به او خبر دهیم. پس از انتشار محصول علاوه بر استفاده از این تکنیک ها برای افزایش آگاهی در رابطه با محصول و ایجاد تقاضا و به دنبال آن جذب مخاطب می توان در بازارهای محلی و نمایشگاه های مرتبط نیز شرکت کرد چراکه بازار هدف مناسبی برای جذب مخاطب بوده و از طرفی نیز هزینه جذب مشتری(Customer Acquisition Cost) را نیز کاهش می دهد. روش دیگر شناسایی تولید کنندگان خانگی و برقراری تماس با آنها با هدف معرفی محصول و ترغیب به ساختن فروشگاه در پلتفرم، ثبت محصولات در آن و معرفی آن در شبکه های اجتماعی می باشد تا دنبال کنندگان خود را برای خرید محصول به پلتفرم ما سوق دهند که این خود کانال تبلیغاتی موثری برای جذب مشتری می شود.مساله بعدی قیمت گذاریست، از آنجایی که به دلیل جدید بودن محصول رقابتی وجود ندارد دو سیاست پیش روست اینکه محصول را با بالاترین قیمت برای مشتریان آغازین عرضه کرد و یا اینکه برای جذب بیشتر مخاطب قیمت را پایین آورد. به دلیل اینکه محصول ما به صورت پلتفرم بوده و تولید کننده و خریدار را در کنار یکدیگر قرار می دهد این خود باعث تقویت اثر شبکه ای می شود و هرچه تعداد مشارکت کننده بیشتر باشد ارزش بیشتری خلق می شود. پس باید حواسمان به میزان باز بودن پلتفرم (Openness) باشد یعنی اینکه مسیر برای جذب مخاطبان بالقوه بیش از حد بسته نباشد. از آنجایی که تولید کنندگان داخلی بودجه بالایی ندارند لذا سیاست دوم بهتر بوده و دریافت 15درصد پورسانت به ازای هر فروش درنظر گرفته می شود.استراتژی های متنوعی برای مارکتینگ وجود دارد که وارد جزئیات نمی شویم فقط نکنه اصلی این است که ابتدا کانال های تبلیغاتی را شناسایی کرده و سپس آنها را تست کنیم و کانال هایی که بیشترین نرخ تبدیل را دارند ادامه داده و آنهایی که نرخ تبدیل پایینی دارند را رها کنیم. برای تست نیز باید سه پارامتر اصلی را در نظر بگیریم؛ کانالی که در آن تبلیغ می کنیم، مخاطبی که هدف قرار می دهیم و پیامی که به اشتراک می گذاریم.نظارت بر محصول پس از انتشار و تصمیم برای توسعه و یا توقف :و اما چگونه موفقیت یا شکست محصول خود را تشخیص دهیم. اصولا سال اول شروع هر استارتاپی سرشار از سرخوشیست و چیزهای زیادی برای جشن گرفتن وجود دارد اما باید داده ها به درستی بررسی شوند تا متوجه موقعیت کسب و کار خود شویم. صرف اینکه چند مشتری به محصول ما علاقه نشان داده و از آن خرید کرده اند بیانگر موفقیت نیست چراکه ما به مشتریان بلند مدت نیاز داریم و باید گلوگاه ها را شناسایی و رفع کنیم.عوامل زیر همه شاخص هایی هستند که نشان می دهند آیا در مسیر درستی قرار گرفته ایم و یا اینکه ایده ما با شکست روبرو شده است :تعداد کاربران ثبت نامی جدید: اگر با وجود تبلیغات تعداد کاربران ثبت نامی جدید سیر نزولی را طی کند یعنی اینکه یا کانال تبلیغاتی درستی را انتخاب نکرده ایم یا اینکه ایده ما تناسبی با بازار نداشته و در راستای رفع نیاز کاربر نبوده و درنتیجه جذابیتی برای او ندارد.نرخ ریزش مشتری: برای محاسبه نرخ ریزش مشتری راه های مختلفی هست. برای مثال از آنجایی که محصول ما به صورت اپلیکیشن موبایل هم ارائه می شود می توان از طریق تعداد حذف اپلیکیشن آن را به دست آورد که اگر افزایشی باشد این نشان دهنده عدم علاقه کاربر به محصول و ریزش مشتریست.(البته راهکارهای متنوعی برای کاهش نرخ ریزش مشتری وجود دارد مثلا اگر بدست آورده ایم که بازه ریزش مشتری 20روزه است می توانیم هر 15روز یکبار از آنها بازخورد گرفته و با محصول درگیرشان کنیم)عدم تقسیم مناسب ارزش: اگر ارزش به درستی تقسیم نشده باشد و یک طرف ارزش ناکافی بدست آورده باشد این خود زنگ خطری برای شکست است. اگر تولید کننده جذب پلتفرم شده و مداوم محصولات خود را بروز کند اما خریدار جذب نشده و خریدی انجام ندهد و یا برعکس در جذب تولید کننده به درستی عمل نکنیم و تنوع محصولات کم باشد در این صورت به درستی نتوانسته ایم تناسب را بین دو وجه رعایت کنیم.عدم انطباق تیم: اگر اعضای انتخابی تیم مهارت، اشتیاق و انگیزه کافی برای یادگیری و غلبه بر چالش ها را نداشته باشد تیم را به سمت سراشیبی سوق می دهند پس باید چه حین توسعه و چه پس از انتشار محصول این فاکتور را در نظر داشته باشیم.عدم تناسب محصول-بازار: پس از انتشار محصول نیز باید از مشتریان نظرسنجی کرد تا بفهمیم توانسته ایم به نیاز آنها پاسخ دهیم یا نه. اگر با توسعه محصول نتوانسته باشیم به نیاز مشتریان پاسخ دهیم باید pivot کنیم در غیر این صورت محصول ما محکوم به شکست خواهد بود.سیاست نادرست قیمت گذاری: اگر مدل درآمدی که انتخاب کردیم به درستی انتخاب نشده باشد و تولید کنندگان از آن استقبال نکنند باید آن را تغییر دهیم و اگر تغییر پاسخ گوی برآورده کردن هزینه ها نباشد این خود عاملی در مسیر شکست است.تناسب بین LTV و CAC: اگر هزینه جذب مشتری (Customer Acquisition Cost) و ارزش طول عمر مشتری (Lifetime Value) باهم متناسب نباشند ایرادی در کار ما وجود دارد. برای اینکه کسب و کار به سود رسیده و زیانده نباشد باید LTV بیشتر از CAC بوده و اگر کمتر باشد زنگ خطری برای عدم موفقیت است. اصولا در منابع موجود به نسبت 1:3 اشاره می کنند یعنی ارزش مشتری باید 3برابر هزینه های صورت گرفته برای جذب او باشد.بررسی نرخ تبدیل مشتری: نرخ تبدیل (Conversion Rate) بیانگر این است که ما چقدر توانسته ایم مشتریان محصول را به خریدار تبدیل کنیم. اگر نرخ تبدیل ما پایین باشد یعنی ایرادی در کار وجود داشته که این ایراد می تواند نشات گرفته از مدل کسب و کار ما باشد که به درستی پاسخگو نبوده و مشتری حاضر به پرداخت نیست و باید قیف فروش (Sales Funnel) را بررسی کنیم تا علت ریزش را بفهمیم و برطرف سازیم. تکنیک های زیادی برای افزایش CRO وجود دارد که وارد آن نمی شویم.مجموع عوامل بالا به ما کمک میکند تا پس از انتشار محصول بتوانیم آن را رصد کرده و میزان موفقیت آن را بسنجیم و بفهمیم که آیا در مسیر درست حرکت می کنیم و محصول مطابق با نیاز مشتری و متناسب با بازار توسعه داده شده یا خیر. تصمیم برای ادامه یا توقف محصول کار حساسی است و ابتدا باید مشکل اصلی را پیدا کرده و در صدد رفع آن برآییم اگر راه های مختلف را تست کنیم و به نتیجه نرسیم زمان آن می رسد که محصول را کنار بگذاریم یا pivot کنیم(که آن هم تکنیک های خاص خود را دارد). اگر کانال تبلیغاتی درست و پیام درست را شناسایی کرده و باز تعداد کاربران ثبتنامی جدید سیر نزولی دارد(لازم به ذکر است اگر در فاز بلوغ محصول بودیم این سیر نزولی نشانه اشباع بازار بود اما چون در فاز معرفی هستیم به معنی عدم استقبال کاربر است) و نرخ ریزش مشتری نیز رو به افزایش است و تولید کنندگان نیز فروشگاه خود را بروز نمی کنند و هزینه ها به ویژه هزینه جذب مشتری رو به افزایش بوده و بودجه رو به اتمام و ارزش طول عمر مشتری پایین آمده و تعداد خریدها و سود حاصله نیز رو به سقوط است و کمپین های تبلیغاتی پاسخگو نبوده و آمار بازدید روزانه پایین آمده و قیف فروش نیز ریزش زیادی داشته و اصلاحاتی که روی محصول انجام داده ایم و قابلیت های جدید نیز تاثیر چشمگیری بر این روند ندارد این شرایط نشان دهنده شکست محصول بوده و باید آن را رها کنیم.اما اگر تعداد کاربران ثبتنامی جدید رو به افزایش است و نرخ ریزش مشتری پایین بوده و هم تولید کنندگان جدید رو به افزایش بوده و زمان بروز رسانی فروشگاه ها کم بوده و تولید کنندگان به صورت مداوم در حال بروز رسانی محصولات بوده و آمار نصب و بازدیدها رو به افزایش بوده و کانال ها و کمپین های تبلیغاتی به خوبی مورد استقبال کاربران قرار گرفته شود و هزینه جذب مشتری کاهش یافته و نرخ تبدیل مشتری نیز بالا باشد و کاربران محصول را به اشتراک گذاشته و درآن پول مصرف کنند و نرخ نگهداری مشتری(Customer Retention Rate) مقدار قابل قبولی بوده و با کمپین ها و توسعه فیچرهای جدید قابل افزایش است می توان گفت که محصول ما کم کم وارد فاز رشد شده و پس از آن می توانیم استراتژی های مرتبط با فاز رشد را برای توسعه محصول در نظر گرفته و با قدرت پیش رویم.مقالات تکمیلی که میتونه بتون کمک کنه :نقشه راه محصول چیست؟چگونه بهترین فیچرها را برای توسعه محصول خود انتخاب کنیماصطلاحاتی که مدیران محصول باید با آن آشنایی داشته باشندامیدوارم که مطالب مطرح شده در این مقاله براتون مفید بوده باشه. خوشحال میشم اون رو به اشتراک بذارید و نظراتتون را بام درمیون بذارید.</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Wed, 07 Oct 2020 12:13:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی درباره نقشه راه محصول و نمونه‌هایی از آن</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/product-roadmap-examples-lkbedivalqrp</link>
                <description>شما به عنوان یک مالک محصول، مسئولیت ایجاد Backlog، مدیریت تامین نظرات و نیازمندیهای ذینفعان محصول و پیش‌بینی آینده آن را بر عهده دارید. بنابراین، استفاده از ابزارها و تکنیک‌های متنوع جهت پیگیری پیشرفت، مدیریت انتظارات و آگاهی تیم و ذینفعان نسبت به چشم انداز محصول از بدیهیات نقش شما به شمار می‌آید.یکی از ابزارهایی که ممکن است برای شما در این مسیر مفید واقع شود نقشه راه محصول - Product roadmap است. تهیه یک نقشه راه محصول درست و هدفمند، و همچنین استفاده موثر از آن یک موضوع مهم و چالش برانگیز در فرایند توسعه محصول چابک محسوب می‌شود.نقشه راه محصول چیست؟نقشه راه محصول در واقع یک برنامه استراتژیک سطح بالا است، که توسعه محصول را در دوره‌های زمانی مشخص بیان می‌کند. این نقشه باید در بر گیرنده اهداف نهایی و چشم انداز محصول باشد و نیازها و دغدغه‌های همه ذینفعان محصول در آن بصورت همگن و متعادل در نظر گرفته شود. تدوین و استفاده از Roadmap می‌تواند هماهنگی در توسعه محصولات مختلف را آسان‌تر کند و شفافیت را برای مدیریت انتظارات مشتری تقویت نماید.در بسیاری از سازمان‌ها مالکان محصول بیشتر بر روی توسعه ویژگی‌ها Features متمرکز می‌شوند. بنابراین اکثر نقشه‌های راه محصول نیز تحت سلطه ویژگی‌ها – به خصوص ویژگی‌های قابل تحویل Deliverable -  طراحی می‌شوند. نقطه ضعف تمرکز بیش از حد بر روی ویژگی‌‌های مختلف این است که همیشه ویژگی‌های زیادی وجود دارند که اتفاقا می‌توانند به ارزش افزوده برای محصول ما نیز تبدیل شوند، اما انتخاب و طراحی کمینه ویژگیهایی قابل قبول در جهت برآورده کردن بیشینه‌ی انتظارات و نیازمندیهای ذینعفان محصول (طبق اصل &quot;سادگی&quot; در توسعه چابک) از وظایف اصلی یک PO کاربلد محسوب می‌شود. پس این موضوع یعنی «تمرکز بیش از حد بر روی ویژگی‌‌های قابل تحویل» ممکن است باعث دور شدن از چشم انداز و اهداف واقعی محصول شود. ضمن آنکه با تمرکز بیش از حد بر روی ویژگی‌ها، نقشه راه به جای یک برنامه استراتژیک سطح بالا برای توسعه، به یک محصول انتزاعی با Backlog حجیم تبدیل می‌شود (همان سنگ بزرگی که همیشه نشانه نزدن است!).در ادامه به بررسی سه نوع از نقشه‌های راه محصول که بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند خواهیم پرداخت. در نظر داشته باشید این سه نوع Roadmap دارای جوانب مثبت و منفی متفاوتی هستند. بنابراین با توجه به ویژگی‌ها و ماهیت محصول خود می‌توانید یکی از این سه نوع و یا حتی ترکیبی از آنها را طراحی و مورد استفاده قرار دهید.نقشه راه محصول هدف گرا  Goal Oriented Product Roadmap - GOیکی از مهمترین ویژگی‌هایی که در مورد نقشه راه محصول هدف گرا GO می‌توان گفت این است که تمرکز زیادی را برروی اهداف تعیین شده توسط شما به عنوان یک صاحب محصول ایجاد می‌کند. در واقع به جای تمرکز بر روی توسعه ویژگی‌ها (یا کاری که باید انجام شود) روی Goals (یا اهدافی که باید در توسعه محصول محقق شوند) تاکید دارد.نقشه راه محصول هدف گرا  Goal Oriented Product Roadmap - GOاگرچه نقشه راه محصول GO امکان افزودن ویژگی‌ها را نیز فراهم می‌کند، اما در این مدل ترجیح آن است که با اهداف نهایی محصول شروع کنیم و این اساسا همان تمایزی است که باید در نگاه یک مالک محصول به Product نسبت به سایر اعضای تیم و ذینفعان وجود داشته باشد. نقشه راه محصول GO با تمرکز روی اهداف، فرمان توسعه را به جای تمرکز روی بسته‌های کاری (خروجی‌ها) بر روی اهداف ارزش آفرین (نتایج) هدایت می‌کند. از آنجایی که شما به عنوان یک PO وظیفه ترسیم چشم انداز محصول، تدوین استراتژی و طراحی نقشه راه را بر عهده دارید پس می‌توان گفت نقشه راه محصول GO یک دارایی ارزشمند برای شما محسوب می‌شود.یکی دیگر از مزایای نقشه راه محصول GO این است که تمرکز شما را بر روی با ارزش‌ترین ویژگی‌ها در جهت دستیابی به اهداف محصول معطوف می‌سازد. همانطور که پیش‌تر هم خواندیم Agile در مورد &quot;سادگی - به حداکثر رساندن کارهایی که انجام نشده است&quot; (اصل شماره 10 توسعه چابک) تاکید دارد، نقشه راه محصول GO امکان محقق شدن این اصل را برای شما فراهم می‌کند. شما می‌توانید با ارائه یک نقشه راه مطلوب، تکامل محصول خود در نسخه‌های آتی به نمایش بگذارید. در این صورت از مزیت مدیریت انتظارات ذینفعانتان نیز بهره‌مند خواهید شد. (تحقق چنین مزیتی باعث ایجاد آرامش در تیم و متقابلا آسودگی خیال در ذینفعان خواهد شد)احتمالا شما نیز تجربه مشابهی داشته‌اید که بسته به شرایط مختلف مجبور به کنار گذاشتن یا تغییر زمانبندی‌ها شده‌اید. زمانبندی‌هایی که اتفاقا در نقشه راه محصول GO نیز آنها را مشخص و منتشر می‌کنیم. برخی از ذینفعان این تاریخ‌ها را در نقشه راه (که در واقع پیش بینی هستند) به عنوان تاریخ دقیق مشاهده عملکرد مورد نظر در محصول در نظر می‌گیرند. اما از آنجا که ما در محیط‌های پیچیده‌ای کار می‌کنیم تغییر اجتناب ناپذیر است و معمولا این زمانبندی‌ها به صورت کامل رعایت نمی‌شوند. بهتر است در مواجهه با چنین شرایطی از  زمانبندی‌های مشخص در نقشه راه استفاده نکنیم. این کار را برای جلوگیری از تفسیر اشتباه از داده‌های موجود در نقشه راه انجام می‌دهیم. با این کار در واقع نقشه راه محصول GO را با نقشه راه محصول Now-Next-Later ترکیب می‌کنیم.نقشه راه محصول اکنون-بعد-آینده _ Now-Next-Later Product Roadmapهمانطور که در مثال هم می‌بینیم نقشه راه محصول Now-Next-Later تصویری دوست داشتنی دارد، زیرا درک آن برای همه (تیم، ذینفعان و...) بسیار آسان است. به روشنی و برای همه مشخص است که: شما &quot;اکنون&quot; روی چه چیزهایی کار می‌کنید، در قسمت &quot;بعدی&quot; که به زودی ارائه می‌شود چه مواردی را دنبال خواهید کرد و کدام کارها در &quot;آینده&quot; انجام خواهد شد.نقشه راه محصول اکنون-بعد-آینده   Now-Next-Later Product Roadmap  جنبه منفی این نقشه راه این است که بیشتر روی ویژگی‌ها متمرکز است تا اهداف و چشم اندازی که شما به عنوان یک مالک محصول کشف و دنبال می‌کنید (موضوعی که پیش‌تر راجع به آن صحبت کردیم). علاوه بر این مورد در این مدل فضای زیادی برای سنجش KPIها، تنظیم نسخه‌ها یا زمانبندی مشخص ارائه نمی‌شود. از آنجا که معمولا تاریخ و زمان‌بندی، اطلاعات مهمی برای ذینفعان محسوب می‌شود، این مورد می‌تواند چالش اصلی شما هنگام استفاده از این نوع نقشه راه محسوب شود. البته با توجه به شرایط محصول عدم ارائه زمانبندی در نقشه راه now-next-later می‌تواند به عنوان یک &quot;مزیت&quot; این فرصت را نیز برای شما فراهم کند تا با ذینفعان خود ارتباط بیشتری برقرار کنید و درک بهتری از محصول مورد نظر پیدا کنید. همانطور که گفته شد ترکیب نقشه راه GO و Now-Next-Later می‌تواند نوع کاملتری را (با توجه به شرایط محصول) برای شما ایجاد کند.نقشه راه محصول Story Mapدر واقع Story Map یکی از آشناترین و پر استفاده‌ترین انواع Roadmaps محسوب می‌شود. Story Map با توجه به ویژگی‌هایی که دارد بیشتر در مراحل ابتدایی توسعه محصول مورد استفاده قرار می‌گیرد، زیرا می‌تواند چشم انداز محصول را در همان ابتدا برای همه ذینفعان در قالب ویژگی‌هایی ملموس تعریف شده نمایان کند.نقشه راه محصول Story Mapنقشه راه محصول Story Map طرحی جذاب برای ایجاد یک نمای کلی و فهم مشترک از تمام ویژگی‌هایی متصور برای یک محصول است که شما (به عنوان مالک محصول) و همه ذینفعان می‌توانید در تدوین آن مشارکت کنید. اگرچه Story Map در واقع ایجاد لیست نامحدودی از همه ویژگی‌ها و کاربردهایی است که شاید برخی از آنها در محصول نهایی محقق نشوند، اما می‌تواند یک نقطه شروع خوب برای تسهیل ایده‌های خلاقانه در مورد محصول شما باشد.یکی از جنبه‌های مهم درباره نقشه راه محصول  Story Map  این است که با فعالیتهای کاربر شروع می‌شود، بنابراین محصول نهایی نیز متاثر از دیدگاه کاربران اصلی آن خواهد بود. فراموش نکنیم که مصرف کننده اصلی و نهایی هر محصولی در واقع کاربران آن هستند (نه فقط کارفرمایان) و ما محصول را در نهایت به ایشان ارائه می‌کنیم.نکته منفی درباره استفاده از Story Map به عنوان نقشه راه توسعه یک محصول این است که این توهم را ایجاد می‌کند که قرار است تمام ویژگی‌های عنوان شده در Story Map در محصول نهایی نیز لحاظ شوند. توجه داشته باشید هدف ما در نقشه راه محصول Story Map  ایجاد یک برنامه کامل برای توسعه محصول نیست. زیرا ما در تدوین Story Map  در حال جمع‌آوری همه ویژگیهای ممکن برای توسعه یک محصول هستیم (نه لزوما ویژگیهای قطعی و نهایی محصول). به همین دلیل توصیه می‌شود که در ابتدای پروژه توسعه یک محصول جدید از story map به عنوان یک نقشه راه استفاده کنید. فراموش نکنید این موضوع را باید از همان ابتدا برای همه ذینفعان نیز کاملاً روشن کنیم که قرار نیست همه موارد عنوان شده در story map پیاده سازی شوند. یکی از وظایف شما به عنوان PO مدیریت همین انتظارات است.11 نکته در مورد نقشه راه محصولامیدوارم مطالب عنوان شده پیرامون انواع Roadmaps برای شما مفید بوده باشند، اما همواره این اصل مهم توسعه چابک را به یاد داشته باشید که: &quot;چابک بودن مربوط به فرآیندها و ابزارها نیست بلکه مربوط به افراد و تعاملات است&quot;. در نظر گرفتن این 11 نکته نیز می‌تواند به شما در ایجاد نقشه راه محصول Agile کمک کند:1. با اهداف و چشم انداز محصول خود شروع کنید (از تخته Product Vision Roman استفاده کنید).2. استراتژی محصول خود را توصیف و اعتبارسنجی کنید.3. با ایجاد نقشه راه محصول هدف‌گرا (یا یکی از انواع دیگری که توضیح داده شد) روی اهداف و مزایا متمرکز شوید (نه صرفا ویژگی‌ها و کاربردهای ملموس و تحویل دادنی).4. یک داستان منسجم در مورد رشد احتمالی محصول خود بگویید و از آن غافل نشوید.5. نقشه راه محصول خود را ساده نگه دارید! در برابر وسوسه برای اضافه کردن جزئیات بیش از حد به نقشه راه خود مقاومت کنید.6. به طور فعال با ذینفعان همکاری و تعامل داشته باشید. (درک خود را از محصول کامل کنید)7. این شجاعت را داشته باشید که &quot;نه&quot; بگویید، برای جلوگیری از اضافه بار بیش از حد و خارج از ویژگی‌های تعریف شده در نقشه راه.8. دو بار در مورد اضافه کردن جدول زمانی، تاریخ یا مهلت تحویل به نقشه راه خود فکر کنید. (تصمیم مهم و استراتژیکی که کیفیت و شکل تعامل شما را در آینده با ذینفعان محصول مشخص خواهد کرد)9. با در نظر گرفتن اهداف قابل اندازه گیری و KPI یک نقشه راه قابل ارزیابی طراحی کنید.10. در مورد ویژگی‌های پویا و متغیر، یک تخمین تقریبی در نظر بگیرید.11. به طور مرتب نقشه راه محصول خود را مرور کنید و با واقعیات تطبیق دهید.بر گرفته از مقاله Tips for Agile product roadmaps; product roadmap examples نوشته Robbin Schuurman</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>حسین حمزه پور</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 22:35:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل داده های ایوند در 6ماهه پایانی 98</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-6%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-98-uutf04hgh4vd</link>
                <description>اگر با ایوند آشنایی داشته باشید باید بدانید که ابزاری آنلاین برای ساخت رویداد و مدیریت فروش بلیت ها همراه با ده ها قابلیت مدرن دیگر هست که به برگزار کننده کمک میکند با خیال راحت فرآیند ثبتنام رویدادش را مدیریت کند. در این مقاله تصمیم دارم داده های 6ماهه پایانی سال 98 رو تحلیل و تاثیر عواملی چون کرونا و قطعی اینترنت بر آن و همچنین تصمیماتی که در این برهه های خاص در تیم محصول برای گذر از آن گرفتیم را بیان کنم، چون معتقدم به اشتراک گذاری این تجربه ها میتونه مفید باشه و در شرایط مشابه در تصمیم گیری به علاقه مندان و فعالان این حوزه کمک کند. ایوند دو دسته کاربر اصلی دارد؛ برگزار کننده ها و شرکت کننده ها. از نظر من این تحلیل برای هر دو دسته و حتی برای سایرین میتونه جذاب باشه چراکه ایوند تقریبا بزرگترین جامعه آماری را در این زمینه دارد.در پاییز و زمستان 98 دو اتفاق بزرگ افتاد که تاثیر زیادی بر درآمد و خدمت رسانی کسب و کارهای آنلاین گذاشت اولی قطعی اینترنت و دومی که هنوز هم(در زمان تدوین این مقاله) گریبانگیر ماست شیوع ویروس کرونا بود. قطعی اینترنتصبح روز شنبه 25 آبان بود که زمزمه قطعی اینترنت به گوش میرسید و دسترسی ها هم محدود شده بود و پشتیبانی با حجم بالای تماس های برگزار کننده ها و کاربران مواجه شد که امکان دسترسی به سایت برایشان مقدور نبود بعد از مدتی که متوجه شدیم قضیه جدی هست و دسترسی به اینترنت جهانی محدود شده و فقط سایت های داخلی در دسترس خواهند بود باید اقدامی سریع می کردیم چراکه سرورهای ایوند خارج از ایران بود و کاملا از دسترس خارج می شد و انتقال به سرورهای داخلی زمان بر بود، بنابراین در تیم محصول تصمیم گرفتیم سرورها را با اولویت خدمت رسانی به کاربرها به داخل منتقل کنیم و این یعنی ابتدا بخش هایی چون ثبتنام در رویداد در دسترس کاربرها قرار می گرفت. مخلص کلام که این انتقال کامل حدود دو روز زمان برد و در این مدت اقداماتی صورت گرفت که شاید بازگویی آنها برای کسب تجربه بد نباشد. از آنجایی که برگزار کنندگان امکان خرید ابزار تبلیغاتی در ایوند دارند و یکسری از رویدادها نیز در همان برهه برگزار می شد، ابتدا لیستی از رویدادهایی که زمان برگزاری آنها یک هفته آتی بود تهیه و با برگزار کننده ها تماس گرفتیم تا در صورت عدم برگزاری به کاربرها اطلاع داده و ما هم بنا به وظیفه اجتماعی که به دوش داشتیم تبلیغاتی که خریداری کرده بودند را مرجوع یا مجددا برای آنها تمدید کردیم. قدم بعدی که پس از انتقال برداشته شد اطلاع رسانی سراسری به همه کاربران بود که ایوند در دسترس بوده و می توانید از خدمات آن مثل قبل استفاده کنید.شیوع ویروس کرونابه دنبال انتشار خبر ورود کرونا به ایران و انجام اقدامات پیشگیرانه در راستای جلوگیری از شیوع آن هفته اول اسفند ماه بود که کنسرت ها لغو و برگزاری بسیاری از رویدادها نیز کنسل شد. اینجا بود که موج دوم ضربه بر اقتصاد کسب و کارهای آنلاین به ویژه مواردی چون ایوند که با اجتماع مردم سروکار داشت صورت گرفت و امری اجتناب ناپذیر بود. اگر از ایوند استفاده کرده باشید می دانید که بخشی با عنوان برگزاری وبینار داشته که امکان ایجاد رویدادهای آنلاین را فراهم می کند. آمار گستره شیوع و ماندگاری این ویروس در چین حاکی از این بود که این مهمان ناخوانده تا چندین هفته آتی گریبان گیر ما بوده و باید تصمیمی برای مدیریت بحران در این برهه زمانی می گرفتیم لذا در تیم محصول تصمیماتی اخذ شد که نتایج آن را نیز در ادامه و از زبان آمار و داده ها خواهید دید. خب صورت مساله اصلی این بود که فعلا تا زمان نامعلوم برگزاری رویداد حضوری به شدت کاهش خواهد داشت و زمینه برای برگزاری رویدادهای آنلاین مهیا می باشد. لذا این بار نیز لیستی از رویدادهای حضوری پیش رو تهیه کردیم و با برگزار کننده ها تماس تلفنی برقرارکرده و امکانات ایوند برای برگزاری رویدادهای آنلاین را برایشان بازگو کردیم تا در صورت امکان رویدادهای خود را از حضوری به آنلاین تغییر دهند. همچنین لیستی از برگزار کنندگان بالقوه که اصولا رویداد آنلاین در ایوند برگزار می کردند تهیه کرده و با آنها تماس گرفتیم و موارد تشویقی چون کاهش 50درصدی هزینه ثبت رویداد آنلاین برایشان در نظر گرفتیم تا از این فرصت استفاده کنند. از طرفی دیگر نیز در صفحه اول ایوند گزینه‌ای برای مشاهده رویدادهای آنلاین پیش رو قرار دادیم تا کاربران به شرکت در این رویدادها ترغیب شوند و برای ادامه نیز اگر رویدادی در قالب حضوری ثبت می شد بخش پشتیبانی آن را منتشر نکرده و با برگزار کننده جهت علت عدم انتشار و نیز راهنمایی وی برای برگزاری آنلاین رویداد تماس گرفته می شد.تا به اینجای کار سعی کردم با بازگویی تصمیمات صورت گرفته در این دو مقطع زمانی مهم و به اشتراک گذاری تجربه شخصیم، مواردی رو بازگو کنم که پیش زمینه ذهنی براتون فراهم بشه تا شاید در آینده در تصمیم گیری های پیش رو به شما به عنوان یک مدیر محصول یا عضوی از تیم محصول، صاحب یک کسب و کار و یا حتی یک کاربر عادی کمک کند. سخن را کوتاه می کنم و مستقیم به سراغ داده ها میرم تا از زبون اونها باهم صحبت کنیم.بخش اول، بررسی آمار مرتبط با رویدادهانمودار 1 بر اساس مجموع هفتگی تعداد رویدادهای ثبت و برگزار شده ترسیم شده و همانطور که می بینید در هفته 9 به دلیل قطعی اینترنت کاهش 75درصدی در تعداد رویدادهای ثبت شده و همچنین کاهش 30 درصدی در رویدادهای برگزار شده و از هفته 23 به بعد به دلیل شیوع کرونا بیش از 60درصد کاهش در ثبت رویداد و بیش از 80 درصد نیز کاهش در برگزاری رویدادها مشاهده می شود. برای درک بهتر اینکه چرا اصولا تعداد رویدادهای برگزار شده در هر هفته بیش از رویدادهای ثبت شده است بهتر است بدانید که اصولا بین یک تا دو هفته فاصله بین ثبت تا برگزاری رویداد وجود دارد.نمودار 1مطابق با آنچه قبلا گفتم پس از شیوع کرونا تمهیداتی در راستای ترویج برگزاری رویدادهای آنلاین اندیشیدیم که نتیجه آن در نمودار2 قابل مشاهده بوده و رشد چشم گیر رویدادهای آنلاین را به دنبال داشته است.نمودار 2با بررسی نمودار 3 می توان به وضوح دید که در 3 هفته پایانی سال (به ویژه در هفته آخر) تعداد رویدادهای ثبت شده در دسته تحصیلی و علوم پایه رشد چشمگیری داشته و این امر نیز به دنبال تعطیلی مدارس و نیاز به برگزاری دوره های آموزشی آنلاین می باشد و همین امر موجب افزایش سهم دسته تحصیلی از مجموع رویدادهای آنلاین در نمودار4 شده است. نکته دیگری که با بررسی نمودار 3و4 می توان به آن پی برد، عطش جامعه برای رویدادهای کسب و کار، کارآفرینی و مالی بوده و این امر خود نشان دهنده شرایط اقتصادی جامعه و علاقه افراد به راه اندازی یک کسب و کار و به نحوی افزایش درآمد می باشد.بد نیست که بدونید تعداد رویدادهای آنلاین برگزار شده از 50 رویداد در بهمن ماه به 705 رویداد در اسفند ماه رسیده است.نمودار 3نمودار 4 نمودار 5 بخش دوم، بررسی آمار مرتبط با شرکت کنندگاننمودار 6 بر اساس مجموع هفتگی تعداد شرکت کنندگان آنلاین و حضوری ترسیم شده و همانطور که می بینید در هفته 9 به دلیل قطعی اینترنت کاهش 80 درصدی در تعداد شرکت کنندگان و در هفته 16 نیز به دنبال اتفاقات دیماه کاهش 40 درصدی در تعداد شرکت کنندگان مشاهده می شود. با بررسی نمودار6و7 درمی‌یابیم از هفته 23 به بعد به دلیل شیوع کرونا کاهش 100درصدی در تعداد شرکت کنندگان حضوری داشته و همچنین تعداد شرکت کنندگان آنلاین در اسفند ماه به نسبت بهمن ماه تقریبا 6 برابر شده است. نمودار 6نمودار 7به وضوح می توان در نمودار 8 دید که قطعی اینترنت در هفته 9 کاهشی 77درصدی در حجم فروش داشته و شیوع کرونا نیز موجب کاهش 60 درصدی در حجم فروش اسفندماه نسبت به بهمن ماه شده است.نمودار 8نمودار 9 و 10 و 11 به ترتیب سهم هر دسته از مجموع رویدادها، شرکت کنندگان و مبلغ پرداختی برای شرکت در رویداد را نشان می دهد که می توان میزان علاقه مندی کاربران را از آن فهمید. این امر اطلاعات مفیدی در اختیار برگزار کنندگان قرار می دهد تا با توجه به رویداد خود دسته بندی مناسب را انتخاب کنند. اگر دقت کنید متوجه می شوید با اینکه رویدادهای حضوری در دسته کسب و کار بیشتر اند اما کاربران بیشتر در رویدادهای حضوری که در دسته کارآفرینی ثبت شده شرکت کرده اند و یا اینکه هرچند تعداد رویدادهای حضوری ثبت شده در دسته تکنولوژی به نسبت فنی، مهندسی کمتر است اما استقبال کاربران از آن بیشتر بوده و حتی پول بیشتری نیز برای شرکت در این نوع رویدادها پرداخته اند. به همین ترتیب می توان این قیاس را در دسته های دیگر نیز انجام داد.نمودار 9 نمودار 10نمودار 11نمودار 12 قیاسی میان مجموع رویدادهای برگزار شده، مجموع شرکت کنندگان و مجموع مبالغ پرداختی ایجاد می کند. برای نمونه می توان دید با اینکه مجموع رویدادهای برگزار شده و شرکت کنندگان در اصفهان بیشتر از خراسان رضوی است اما رضوی ها بیشتر از اصفهانی ها برای شرکت در رویدادها هزینه کرده اند. از دیدی دیگر این نمودار به برگزار کننده ها کمک می کند تا ظرفیت استان خود در قیاس با سایر استان ها را دریابند.نمودار 12</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Wed, 01 Apr 2020 10:21:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه بد محصول چه تاثیری بر کاربران می گذارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/product-management/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%AF-potex0skzilc</link>
                <description>یکی از وظایف اصلی مدیر محصول در چرخه حیات محصول نظارت دائمی بر عملکرد محصول بوده و باید دقت داشته باشد که هر قابلیتی در راستای توسعه محصول پیاده سازی می شود، به درستی و مطابق با Success Criteria تعریف شده باشد.ذهن بشر یک ماشین الگویابیست و همین موضوع سبب شده تا ما توانایی بالایی در ردیابی سرنخ های کوچک و ظریف و تبدیل آنها به روندهای مهم داشته باشیم که همین امر در دوران ماقبل تاریخ به ما کمک کرده تا منابع غذایی پیدا کنیم و از شکار شکارچیان دوری کنیم. امروزه نیز مشتریان شما از همین توانایی الگویابی استفاده می کنند تا تجربیات خوب و بد خود در استفاده از محصولتان را مستقیم به مجموعه شما و عملکرد کلی محصول مرتبط سازند لذا تیم محصول و توسعه دهندگان باید محصول را از دید کاربر بررسی کرده و آن را در استراتژی محصول خود بگنجانند.برای مثال شما باید به صورت متناوب سوالاتی در رابطه با تجربه محصول خود بپرسید :آیا محصول ما به اندازه کافی بصری است تا کاربران بتوانند به سرعت مسیر خود را پیدا کنند؟آیا ما مهم ترین ویژگی های محصول خود را درست در مقابل کاربر یا حداقل در منطقی ترین جایی که تصور می کنیم قرار داده ایم؟آیا ما کاربران را ملزم به انجام اقدامات غیر ضروری برای انجام کارهای مورد نظر خود می کنیم؟ آیا روند ورود به سیستم ما راحت و جذاب است؟وقتی قابلیت های جدیدی را منتشر می کنیم، آیا از اینکه همه کاربران ما در مورد آن و نحوه استفاده از آن اطلاع دارند اطمینان حاصل می کنیم؟در ادامه این مقاله اهمیت توسعه محصول باکیفیت و تاثیر مستقیم آن بر تجربه کاربر همراه با تجربه عینی ما در ایوند به عنوان مثالی عملی از این مبحث مطرح میشود تا ملموس تر بتوانید آنرا درک کنید. در انتها نیز اقدامات لازم برای زمانی که متوجه مشکلی در تجربه کلی محصول شدیم، بیان می شود.اتفاقی که پس از تجربه بد محصول برای مشتریان شما می افتدیک تجربه محصول بد - حتی یک ناراحتی جزئی از نحوه عملکرد نادرست در یک ویژگی - می تواند اثری مانند گوله برفی در مشتری داشته باشد.در وحله اول این امر باعث می شود کاربران نسبت به محصول شما باور منفی داشته باشند. سپس، این اعتقادات منفی می تواند بر نحوه استفاده مشتریان از محصول تأثیر گذاشته و منجر به بدست آوردن نتایج ضعیف مشتریان از آن شود.هر تعاملی با محصول شما منجر به یک تجربه محصول می شود که به سبب آن کاربران شما را در ذهن خود ثبت می کنند و گاهی این امر فارغ از یک تجربه خوب یا بد می باشد.به همین دلیل بسیار مهم است که تیم توسعه محصول، بهترین تجربه محصول ممکن را در زمانی که محصول جدید بوده و برای اولین بار به بازار معرفی می شود برای همه کاربران(پرسوناهای مختلف) ایجاد کند.چطور یک تجربه محصول می تواند باور کاربر به یک برند را تحت تاثیر قرار دهدبرای اینکه این مفهوم قابل درک تر بوده و بتوانم منظور خود از اینکه چطور یک تجربه منفی می تواند مثل یک گوله برفی عمل کرده و منجر به یک بهمن شود، مثالی از تجربه شخصی خودم در ایوند می زنم.اگر تاکنون رویدادی در ایوند ثبت کرده باشید حتما با بخش ابزار تبلیغاتی ایوند آشنا شده اید. یکی از ابزارهای پر استفاده در این بخش پیامک تبلیغاتی می باشد که برگزار کننده می تواند سفارش تبلیغ داده و رویداد خود را به کاربران با دسته بندی های مرتبط با رویداد خود معرفی کند. برای اینکه برگزار کننده ها ذهنیتی از قالب پیامک ارسالی داشته باشند ما تصویری نمونه از یک پیامک را در این بخش قرار داده بودیم. در گذشته پیش فرض تیم محصول بر این بود که همین تصویر موجب رفع ابهام شده و برگزار کننده ها می دانند که پیامک چگونه برای کاربران ارسال می شود.اما تجربه ای که با گذشت زمان حاصل شده بود خلاف این امر را نشان می داد. برگزار کننده ها با بخش پشتیبانی تماس می گرفتند و مدام از اینکه پیامک به چه شکل و شمایلی برای کاربرها ارسال می شود سوال می پرسیدند که این مورد موجب افزایش بار پشتیبانی شده بود.در راستای رفع این مورد در تیم محصول این تصمیم را گرفتیم که بجای نمایش یک عکس، بخشی به عنوان ارسال پیامک تست قرار دهیم. روال کار به این صورت بود که برگزار کننده متن مورد نظر را مثل قبل وارد می کرد و می توانست با زدن بر روی دکمه ارسال تست نمونه پیامکی که برای کاربر ارسال می شود را بر روی شماره خود دریافت کند.با این سناریو مشکل قبلی رفع و به نظر می رسد همه چیز حل شده و دیگر ابهامی برای برگزار کننده وجود نخواد داشت. اما پس از مدتی از انتشار این ویژگی تماس هایی مبنی بر عدم دریافت پیامک تست از برگزار کنندگان دریافت می کردیم و همین امر بیش از گذشته موجب عدم بی اعتمادی و نارضایتی برگزار کنندگان شده بود و این تصور برایشان به وجود آمده بود که عملکرد سیستم درست نبوده و کاربرها نیز این پیامک را دریافت نمی کنند، در ادامه بیشتر به این مثال می پردازم ولی در این بخش به وضوح می توان درک کرد که چگونه یک تجربه نادرست از محصول سبب نارضایتی و در نتیجه عدم اعتماد مشتری شده است.اعتقاد کاربراین قابلیت جدید کمک میکنه من قبل از سفارش بفهمم پیامک به چه صورتی برای کاربرها ارسال میشه و با اطمینان بیشتر سفارش تبلیغ بدم.تجربه محصولطبق تماس هایی که با واحد پشتیبانی می شد برگزار کننده ها اعلام میکردن که پیامک تست یا به دستشون نمیرسه یا دیر میرسه و نگران بودن برای کاربرها هم به همین منوال باشه.اقدامات کاربروقتی برگزارکننده پیام دریافت نمی کرد با پشتیبانی تماس میگرفت و ابراز نگرانی می کرد و تیم پشتیبانی مجبور بود روال و علت اینکه پیامک به دستش نرسیده رو بگه و بهش اطمینان بده پیامک برای کاربرها به درستی ارسال میشه.نتایجپیامک تست به دست برگزارکننده نمی رسید و به دنبال اون برگزار کننده به این ابزار تبلیغاتی به صورت کامل اعتماد نمی کرد و همین امر موجب تزلزل در تصمیمش برای ثبت سفارش می شد و بعضا هم از سفارش تبلیغ صرف نظر می کردند.نکته مهم : نتایج کاربران باید دقیقا شبیه به چیزی باشد که در وهله اول به کاربر ارائه می شود یعنی باید نزدیک به اعتقادات کاربر باشد اما همانطور که در این مثال دیدید نتایج با اعتقاد کاربر متفاوت بود یک تجربه محصول می تواند از چند طریق شکست بخوردراه های بسیاری برای شکست یک تجربه محصول وجود دارد و نداشتن قابلیت های کلیدی فقط یکی از آنهاست. شما همچنین باید مراقب مشکلات دیگر نظیر موارد زیر باشد:محصول باگ داشته و یا کند باشد.برنامه عملکرد اصلی را در بخش های مهم به درستی انجام ندهد.فایل راهنما به سؤالات کاربران جدید پاسخ سریع و آسان ندهد.عناوینی که برای قابلیت ها و بخش های مختلف گذاشتید قابل فهم نبوده و یا از ادبیات معمول کاربران در زمینه فعالیتی شما استفاده نمی کند.و بدین ترتیب محصول شما میتواند قابلیت های اصلی که کاربر روی آن حساب کرده است را از دست بدهد.همیشه به یاد داشته باشید که حتی مشکلات و تجربه های بدِ جزئی در محصول می تواند باعث ناامیدی کاربران شما شود. این ناامیدی می تواند به اعتقادات منفی در مورد محصولات شما منجر شده و به دنبال آن می تواند کاربران را در مقابل کل مجموعه شما قرار دهد. با توجه به این نکته ایجاد یک تجربه محصول مثبت - همراه با دقت به کوچکترین جزئیات - باید یک اولویت مهم در استراتژی کلی محصول شما باشد.اگر متوجه مشکلی در تجربه کلی محصول شدیم چکار کنیم؟مطابق با آنچه در بالا گفته شد اگر متوجه شدید قابلیت جدیدی که به محصول اضافه کردید به درستی کار نکرده و مطابق با Success Criteria تعریف شده پیش نمی رود چند راه پیش رو دارید:اگر عملکرد اصلی سیستم دچار اختلال شده و کاربرها به درستی نمی توانند از محصول شما استفاده کنند باید سریعا Rollback کنید. به این معنی که آن بخش از محصول را که درگیر شده به حالت قبل باز گردانید. بدین ترتیب گلوگاه از بین رفته و کاربران با روال قبلی کار را پیش می برند و شما مجددا فرصت دارید تا قابلیت جدید را بررسی کرده و معایب آنرا که از دیدتان جامانده پیدا و رفع کنید.اگر عملکرد اصلی سیستم دچار اختلال نشده و هراز گاهی پیام هایی مرتبط با درست عمل نکردن قابلیت جدیدی که اضافه کرده اید دریافت می کنید باید عینک گارآگاهی به چشم بزنید تا مشکل را بیابید. ممکن است هرچه بر روی سیستم خود تست می کنید به مشکل نخورید اینجا می توانید مستقیما با کاربری که مشکل داشته صحبت کنید تا علت را فهمیده و رفع کنید.البته در نظر داشته باشید که موارد بالا بااین پیش فرض مطرح می شود که شما از قبل Error monitoring tool‎s مناسب را برای سیستم خود پیاده سازی کرده و تست های نرم افزاری را نوشته اید چراکه بسیاری از مشکلات با همین موارد قبل از انتشار محصول کشف و بخش عمده ای نیز از بررسی لاگ ها و گزارش خطاهای ثبت شده قابل شناسایی و رفع است.برای مثال در مورد پیامک تست که پیش از این درباره آن صحبت کردیم و بعضا به دست برگزار کننده نمی رسید، بررسی های انجام شده نشان داد شماره موبایل برگزار کننده در لیست سیاه مخابراتی بوده و از آنجایی که با خط خدماتی نمی توان پیامک تبلیغاتی ارسال کرد، در نتیجه راهی برای ارسال پیامک تست برای او نبود. در اینجا دو راه پیش رو بود: راه اول درج راهنما که به برگزار کننده توضیح دهیم در صورت عدم دریافت پیامک ممکن است شماره شما در لیست سیاه مخابرات باشد و یا اینکه کلا این قابلیت را Rollback کنیم. که در این مورد خاص با توجه به سیاست های آتی که مد نظرمان بود و تغییرات کلی که قرار بود در آینده بدهیم تصمیم بر آن گرفتیم که Rollback کرده تا در آینده با توسعه سیستمی متفاوت مشکل را ریشه ای برطرف سازیم.حقیقت مهم در مورد تجربه محصول شماهرچه کاربر شما جدیدتر باشد، میزان آسیبی که یک تجربه بد محصول می زند بیشتر است.برای مثال مایکروسافت رو در نظر بگیرید، اون تونسته خودش رو در صنعت تولید نرم افزار ثابت کنه بنابراین اگر مشکلی در یکی از برنامه های آفیس دیدید خیلی حاد و نگران کننده نیست براتون چون میدونید اون رو برطرف میکنه. اما فرض کنید از محصول یک استارتاپ جدید استفاده می کنید، در این صورت اگر تجربه خوبی در استفاده از محصول نداشته باشید از اون ناامید شده و احتمال استفاده مجدد ازش براتون کمتره.با این حساب، هنگامی که تیم شما از طریق یک استراتژی جدید برای محصول شروع به تفکر می کند، باید سؤالاتی مانند اینها را در اولویت قرار دهید:چگونه می توانیم در اولین بازدید و استفاده از محصولمان توسط کاربر به سرعت اعتماد و اعتبار کسب کنیم؟آیا به لحاظ عملکردی نقطه ضعف رها شده ای داریم که به تجربه کلی محصول ما آسیب بزند؟آیا می شود این محصول را تا آنجا که می توانیم کاربر پسند کنیم؟</description>
                <category>بلاگ مدیریت محصول</category>
                <author>Alireza Karami</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 16:26:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>