<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات انقلاب برنامه نویسان</title>
        <link>https://virgool.io/programmers-revolution/feed</link>
        <description>در این نشریه برای تحقق حق و حقوق برنامه نویسان ایران تلاش میشود تا بتوانیم یک چهارچوب و احترام قابل قبولی را داشته باشیم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:22:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/yuyj0blxyzic/lnxwke.png</url>
            <title>انقلاب برنامه نویسان</title>
            <link>https://virgool.io/programmers-revolution</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دختری که در سی سالگی تصمیم گرفت برنامه نویس شود!</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%B4%D9%87-t6bcslrfbrks</link>
                <description>داستان دختری که در سی سالگی تصمیم گفت برنامه نویس بشه از یه روز گرم تابستونی شروع شد، دقیقا از لحظه ای که کلی کتاب مدار منطقی وکامپایلر و برنامه نویسی دور و برش بودن و داشت برای یکی از این آزمونهای استخدامی که فقط قرار بود یه نفر رو استخدام کنه آماده میشد.حالا که دارم عمیق تر فکر میکنم شاید جرقه اصلی این داستان از اولین روز کلاس مبانی برنامه نویسی و توی یکی از کلاسهای تدریسی خانوم جعفری با  زبان برنامه نویسی پاسکال شروع شده بود. آره از همون روزهای کار با پاسکال بود که کلنجار رفتن با کدها برای گرفتن نتیجه دلخواهم برام لذت بخش شده بود. صفحه آبی پاسکال برام تداعی گر تونستن بود اونروزها بیشتر دوستام ناله میکردن از اینکه این پاسکال چقدر سخته و چرا همه چی رو باید تصور کرد، چرا ساختن چیزهایی که تصور میکنیم انقدر سخته ولی من گوش شنیدن این حرفها و ناله ها رو خیلی وقت بود که کر کرده بودم  و در بیشتر موارد بعد از یه جنگ حسابی با کدهای پاسکال، نتیجه دلخواهم رو میگرفتم.سال سوم دانشگاه بودم و تقریبا از پس همه تمرین ها و پروژه های دانشجویی خودم بر میومدم ولی تو هیچ زبان برنامه نویسی تبحر کافی برای برنامه نویس شدن و کار رو نداشتم اون سالها خبری از استارت آپ های پر زرق و برق و جذاب الان نبود و بیشتر افراد برنامه نویسی که من میشناختم داشتن پروژه های دانشجویی انجام میدادن و از هرکسی پرس و جو میکردی میگفت وای کار بسیار سختی هست و در مقابل سختیش مبلغ دریافتی خیلی ناچیزه. اینجا بود که من خواستم برم دنبال آرزوهای بلند پروازانه ام و با این تفاسیر و اون حقوق ها من نمیتونستم روی حقوق برنامه نویسیم برای رسیدن به اون آرزوها حساب باز کنم. یکی از موسسات آموزشی با تبلیغات فراوان  و  نوید کار خوب و حقوق خوب ما رو به سمت یادگیری شبکه سوق داد  و پس از دوسال من دختری بودم 22ساله با کلی مدرک با نمرات بالا از سازمان فنی و حرفه ای که ثابت میکردن که این خانوم بلده سرور کانفیگ کنه، بلده امنیت همون سرور رو تامین کنه، بلده از یه شبکه با 5000تا کلاینت نگهداری کنه، ولی این خانوم توی یکی از شهرهای کوچیک زندگی میکنه و با چندین مصاحبه ای که انجام داده این فیدبک رو دریافت کرده که &quot;خانوم کار شبکه یه کار مردونه است و بهتره که شما این حوزه رو بسپرین به مردها، چون اونها میتونن برن بالای دکل، اونها میتونن داک کشی کنن&quot; و هزار و یک اما و اگر  دیگه که باعث شدن همه اون مدارک رو بگذارم در کوزه و شروع کنم به آماده شدن برای ارشد که مصادف شد با چند تا حادثه و اتفاق تلخ که من بعد دوسال یعنی تازه در 25 سالگی از دانشگاه آزاد قزوین برای رشته نرم افزار پذیرش گرفتم. خیلی خوشحال بودم چون تعریف این دانشگاه رو از اساتیدم خیلی شنیده بودم اینکه برابری میکنه با دانشگاه امیر کبیر و اینکه دانشجوی باسواد تحویل جامعه میده همشون حقیقت داشتن. من در طی سه سال و نیمی که اونجا درس خوندم خیلی رشد داشتم هم رشد علمی هم رشد شخصیتی، با یکی از بهترین های اونجا پایان نامه برداشته بودم و یاد گرفته بودم یه محقق خوب چطوری باید کار کنه، چطوری باید تحقیق کنه، چطوری از تجربیات دیگران استفاده کنه، چطوری فرق بین منبع معتبر و نامعتبر رو تشخیص بده ولی همیشه از اینکه قراره چطوری این تحقیقات رو شبیه سازی کنم می ترسیدم یا بهتر بگم اعتماد به نفس انجامش رو نداشتم. فکر میکردم کد زدن و شبیه سازی خیلی سخت باید باشه، خیلی دقت بخواد خیلی آموزش بخواد و اینها باعث می شد که هر روز پیاده سازی رو عقب بندازم تا اینکه با دلگرمی های  استادم بین تحقیقاتم برای پایان نامه شروع کردم  به یادگیری شبیه ساز متلب، گام به گام الگوریتم پیشنهادیم رو پیاده سازی میکردم کم کم  اعتمادبه نفسم رو به دست آورده بودم و محیط اجرایم رو هم خودم داشتم میساختم، روزهایی رو میگذروندم که ساعتها دنبال خطاهای شبیه سازیم بودم چه شب هایی که برای دیدن نتایج شبیه سازی هام تا صبح با کمک قهوه اسپرسو بیدار نمونده بودم و در نهایت این من بودم و این کد های من بودن که درست بودن الگوریتم پیشنهادیم رو ثابت میکردن.با مدرک فوق لیسانس و سابقه تدریس فراوان و تجربه کد زدن باز برگشته بودم به شهر کوچیکم و یه رزومه نوشته بودم از همه کارهایی که تا اون روز انجام داده بودم حتی نوشته بودم که چند ترم تدریس کردم حتی مقاله چاپ شده داخلی و خارجی ام رو هم ضمیمه رزومه ام کرده بودم یه رزومه بود با تقریبا پنجاه صفحه ضمیمه ولی دریغ از یک تماس از سمت کارفرماها.چشم امیدم به آزمون استخدامی بود و اون موقع ها تازه شروع کره بودم با وساطتت دوست و استاد به ترجمه تخصصی انجام دادن و با اولین سودم از ترجمه یه ماوس بی سیم گرفته بودم و یه هار اکسترنال.داشتم برای اون آزمون آماده می شدم که توسط پسرخاله ام ارشاد شدم که دختر جان تو که تجربه برنامه نویسی داری چرا شروع نمیکنی به یادگیری تو حوزه وب؟ اصلا میدونی استارت آپ ها چه غوغایی کردن؟ اصلا برات مهمه یه سایت رو چطوری مینویسن، چطوری بالا میارن و چند تا سوال دیگه.ذهنم به شدت مشغول شده بود و نمیتونستم تا پیدا کردن جواب این سوالها برم سراغ اون مدار منطقی برای آزمون.تک به تک سرچ کردم و حالا به سوالات بیشتری رسیده بودم، بک اند چیه؟ فرانت اند چیه؟ در این میون اون شیطون بازیگوش هم مینشت رو شونه ام و میگفت بی خیال برو مدارک شبکه ات رو آپگریدکن و برو تهران دنبال کار، این برنامه نویسی یاد گرفتن  و توسعه دهنده شدن خودش یه راه طولانیه، از تو دیگه گذشته تو دیگه فرصت اینهمه سرمایه گذاری رو یادگیری رو نداری و .....از هر کسی که تو این حوزه میشناختم شروع کردم پرس و جو کردن که چقدر طول میکشه چقدر باید زمان بگذارم ولی توی همه این پرس وجوها یکی ازسوالهام این بود که برای من دیر نشده؟ من ناامید بودم حتی بعضی روزها خرافاتی وار میگفتم در طالع من نیست که کار داشته باشم منم باید مثل اکثر دختران شهر کوچیکم برم دنبال زندگیم. پسرخاله ام خودش تازه کارآموز شده بود ولی من دیده بودم که اون تا به اون مرحله کارآموزی برسه چقدر زحمت کشیده بود. من نامید خسته تر از این حرفها بودم که دوباره با تمام وجود بجنگم. شبها وقتی میخواستم بخوابم چشمم به قفسه کتابهام میخورد و احساس میکردم همه اون کتابهای مایکروسافت و کتابهای دانشگاهم دارن بهم دهن کجی میکنن. فرداش یه ترجمه دیگه قبول میکردم و بازم با اون سرگرم  بودم. تا اینکه یه روزی مثل تحقیقاتم برای پایان نامه نشستم به تحقیق جدی درباره آینده شغلی توسعه دهنده وب در ایران، در خارج از ایران و جواب خیلی از سوالاتم رو گرفتم. دیگه آماده بودم که شروع کنم ولی من هیچی از دنیای برنامه نویسی جدید نمیدونستم. یکی از دوستان اوایل کمکم کرد ولی ادامه دار نشد. با کمک های اون فهمیدم که یه نقشه راه وجود داره که فقط کافی هست اون رو طی کنم و در انتها بشم یه توسعه دهنده.در کمتر از یک ماه تونستم مفاهیم پایه ، HTML و CSS رو یاد بگیرم ولی ماجرای این دو بزرگوار ماجرای شنیدن کی بود مانند دیدن بود. من همه چی رو یاد گرفته بودم و به قول معروف از حفظ بودم ولی پای استفاده که می رسید فلج میشدم همش سرچ میکردم و هیچ وقت CSS با من سر سازگاری نداشت.ناامید شده بودم و این میون من  که انسان پیش رونده با تشویق بودم از سمت همون پسرخاله تنبیه شده بودم(یه تمرین بهم داده بود و یه صفحه عجق وجق بهش تحویل داده بودم که هیچی توش رعایت نشده بود و به معنای واقعی افتضاح بود) با ناامیدی داشتم تحقیق میکردم که فرانت اند برای من مناسب هست یا بک اند و این وسط چند تا چند تا مقاله برای ترجمه میگرفتم و همش بین یادگیری و تمرین فاصله می افتد و شمارنده لوپ یادگیری مباحثی که یاد گرفته بودم و فراموش کرده بودم هر بار بیشتر و بیشتر می شد. کلافه بودم و دنبال بهانه برای رها کردن. به این فکر میکردم که من مناسب این شغل نیستم و خیلی راه رو اشتباه میرم.تصمیم گرفته بودم برای آخرین بار دوباره تلاشم رو بکنم و اگر نتونستم برم سراغ یه شغل دیگه.اول مهر سال 97 بود پسرخاله ام که دیگه یه توسعه دهنده فرانت اند جونیور شده بود منتور من شد و برای هر ماه برام برنامه میفرستاد و جواب سوالاتم رو میداد. من شروع کرده بودم جاوا اسکریپت رو  از یکی از بهترین مراجع یاد میگرفتم یا تصور میکردم که دارم یاد میگیرم  ولی متاسفانه اون مرجع برای سطح من خیلی سنگین بود و خسته کننده شده بود منتورم با فرض اینکه من قبلا برنامه نویسی کردم(متلب) تصورش این بود که من خیلی از موارد رو بلدم ولی من با تصورات اون سالها فاصله داشتم. مرجع انتخابی رو تغییر دادیم و از طریق یکی از سایتهای آموزشی شروع کردم به یادگیری جاوا اسکریپت. هر مبحثی که یاد میگرفتم رو خلاصه برداری میکردم اینجوری خیالم راحت بود که نوشتمشون و اگر یادم بره میتونم سریع به یاد بیارم (اینم از تجربیات سالها دانشگاهم بود). تقریبا  اسفند ماه بود که تمام مواردی که  از جاوا اسکریپت مورد نیاز بود رو یاد گرفته بودم و این میون یه پروژه کوچیک هم با جاوا اسکریپت زده بودم و کم کم داشتم git  رو هم در کنارشون یاد میگرفتم و کم کم همون تمرینهای جاوا اسکریپت و CSS رو روی گیتهابم به اشتراک میگذاشتم.دیگه بی صبرانه منتظر شروع react  بودم میخواستم سریعتر پیش برم تقریبا تا اوایل ادریبهشت react  رو یاد گرفته بودم و دنبال این بودم که نمونه کار خوب بسازم و بعد شروع کنم به جستجوی کار.در حال تصمیم گیری بودم و همزمان یه ترجمه هم گرفته بودم که بتونم یه مقدار پس انداز برای مهاجرت احتمالیم به تهران در صورت نبود کار در تبریز داشته باشم. یه نمونه کار خیلی خیلی کوچیک ساختم و سعی کردم همه مواردی که نیاز بود تا کدم استاندارد باشه رو رعایت کنم. 28خرداد ماه سال 1398 دو روز بعد از ارسال رزومه از اولین شرکت باهام تماس گرفتن و اول تیر کفش های پاشنه تق تقی ام رو پوشیدم و رفتم مصاحبه . تا هفته بعد که از اون مصاحبه خبری بشه دو جای دیگه هم مصاحبه دعوت شدم. مصاحبه هام موفقیت آمیز بود ولی همه مصاحبه کننده ها ترجیح میدادن که یه نمونه کار وسیع تر ببین و یا پیشنهاد کارآموز شدن و یادگیری توامان با کار رو داشتن. با همون اولین شرکتی که مصاحبه کرده بودم کارآموزی رو آغاز کردم و دلیلم برای انتخاب اون شرکت این بود که پروژه شرکت یه پروژه بزرگ بود و قطعا چالشهای زیادی پیش رو بود که من با دیدن و حل اون چالشها توی حوزه کاری خودم برنامه نویس قویتری می شدم برخلاف اون چند تا شرکت محیط این شرکت آروم بود و برای تمرکز کردن مناسب بود. برای من که فقط یه تعریف از اسکرام بلد بودم این شرکت فرصت مناسبی رو فراهم میکرد که بتونم مدیریت زمان و پروژه رو با اسکرام پیش ببرم.اول تیر ماه بود که من بعنوان کارآموز در سایمان دیجیتال که یه فروشگاه اینترنتی فروش موبایل و لوازم جانبی  موفق در تبریز بود، شروع به فعالیت کردم و تازه از اون روز چالش ها و به قول معروف یادگرفتن با تجربه کردن که یقین دارم این نوع یادگیری خیلی ارزشمند تر از یادگیری با خوندن کتاب هست آغاز شده بود. از همون روزها تصمیم داشتم که هرچی که یاد میگیرم رو یه جایی بنویسم و تقریبا خیلی وقتها این کار رو انجام میدادم ولی این نوشتن هام بیشتر روی کاغذ بودن و برای آسوده شدن خیالم از اینکه نوشتمشون و اگه فراموش کنم بازم میتونم سریعتر به یاد بیارم ولی کم کم اون کاغذها هم به اون دو تا دفتری که تا حالا نوشته بودم اضافه میشدن و جز در موارد خاصی از اونها استفاده ای نمیکردم.  یه روز اسکرام مسترمون یه حرف قشنگی  زد که تو که داری مینویسی چرا منتشر نمیکنی؟ شاید به درد یه نفر بخوره و نیاز نباشه که اون تجربه تو رو تکرار کنه. همیشه میگه بی رنگ ترین جوهرها از قوی ترین حافظه ها ماندگارتر هستن. خیلی وقت بود که تصمیم گرفته بودم تا بنویسم، برای خودم بنویسم، برای اونهایی که تازه وارد این عرصه شدن بنویسم ولی وسواس فکری من همیشه مانع نوشتنم میشد و میشه و خودم رو اینجوری جاج میکردم که خوب همه اینها توی اینترنت توی استک اور فلو هست یا هرکسی که بخواد میتونه مثل من سرچ کنه و پیدا کنه. همیشه به این فکر میکنم که خوب من که اول راه هستم و اون راه حل برای اون مساله پیچیده رو که پیدا نکردم که بخوام بنویسم و نشرش بدم ولی خودم رو اینجوری مجاب به نشر نوشته هام کردم که این نوشته هام  شاید بخاطر تفاوت در بیان یا تفاوت در زبان و همچنین تفاوت در دیدگاه به درد خیلی ها خورد.تصمیم دارم بعد از این نوشته هام ساختار یافته تر باشن یه بخش هایی نقشه راه باشن مثلا چه سر فصل هایی از جاوا اسکریپت خیلی مهم هستن و  در اولویت برای یادگیری باید قرار بگیرن، یه بخش های دیگه هم به انتشار تجربیاتم در حل مسائل مختلفی که تا به حال باهاشون روبرو شدم اختصاص میدم و همچنین تصمیم دارم حتما به مباحثی که خودم برای یادگیریشون خیلی سرچ کردم و خیلی تلاش کردم مثل ریداکس و تست در جاوا اسکریپت و ... به صورت مفصل بپردازم. پس با اطمینان میتونم بگم اگه اول راه هستین و میخواین شروع کنین و پازل برنامه نویس شدنتون رو کامل کنین هفته ای یه بار اینجا یه سر بزنین مطمئن باشین که اگه عاشق این کار باشین یا فقط دوست داشته باشین میتونین یه برنامه نویس خوب بشین. منم تا هرجایی که بتونم با نوشتنم و با شبکه های اجتماعی موجود میتونم تو این مسیر در کنارتون باشم. از رضا خسروشاهی(پسرخاله ام) که منتور دلسوزم بود و کنارم بود تا بتونم فعل توانستن رو صرف کنم بی نهایت تشکر میکنم.بدون کمکهاش و برنامه ریزی های رضا من خیلی خیلی بیشتر باید تلاش میکردم و پروسه یادگیری تا شروع کارآموزی برام خیلی زمانبرتر می شد.من برنامه نویسی رو دوست داشتم و در سی سالگی خواستم و کمک گرفتم و تا حالا که تونستم و از کارم لذت میبرم  شما هم قطعا میتونید.</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>hanieh tarbiat</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2020 14:25:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما نمی توانید یک developer باشید</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-developer-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-uo68rorlumo0</link>
                <description>شما نمی توانید یک توسعه دهنده باشید.به شما این جمله رو گفتن چونریاضی تون خوب نیستزبان انگلیسیت ضعیفهمدرک دانشگاهی نداریمدرک دانشگاهی داری اما در حوزه کامپیوتر نیستپیر هستیزن هستیو خیلی دلایل احمقانه دیگه...!!همه این دلایل به شما گفته شده که چرا نمی تونید یک توسعه دهنده باشید در حالی که هیچکدوم درست نیست.من ازتون میخوام که این حرف هایی که شندید رو از حافظتون پاک کنید .داستان منبه عنوان یک بچه از سن 9 سالگی که کامپیوتر وارد خونمون شد بیشتر زمانم رو با بازی های کامپیوتری میگذروندم.یادمه که مریم دختر خاله مامانم تازه مدرک کارشناسی نرم افزارش رو از هند گرفته بود و ما رفتیم مشهد تا یک سیستم خوب کامپیوتری رو برام انتخاب کنه. تنها استفاده ای که از این سیستم می شد بازی های کامپیوتری بود.به علت شغل خانوادگی من از 15 سالگی همراه پدر و برادرام سرکار میرفتم و دیگه کلا کامپیوتر و بازی های کامپیوتری فراموش شده بود چون صبح از ساعت 6 سرکار بودم تا 6 بعد ازظهر و بعد از اون هم یا استراحت میکردم یا با دوستام زمان باقیمونده تا شب رو سپری می کردم.این زمان گذشت و کنکور و انتخاب رشته فرا رسید.من اصلا در ابتدا قصد نداشتم رشته کامپیوتر رو تو لیست انتخاب رشته بیارم ولی با اصرار مشاور تو لیست اضافه شد.وقتی که نتایج اومد دیدم که کامپیوتر دانشگاه صنعتی بیرجند رو قبول شدم و باید 4 سال رو با این رشته بگذرونم.راستش رو بخواین وقتی اولین جلسه کلاس مبانی برنامه نویسی رو رفتم چون چند تا از بچه ها قبلا کار کرده بودند من کلا از خودم ناامید شده بودم و فکر میکردم رشته بدی رو انتخاب کردم.اینکه هیچ سررشته ای از برنامه نویسی نداشتم من رو ناامید تر میکرد.همون طور که کلاس مبانی ادامه پیدا میکرد و من با الگوریتم های متفاوت آشنا می شدم علاقم بیشتر می شد و سعی میکردم تو خوابگاه زمانم رو با نوشتن برنامه های مختلف بگذرونم.یادمه که پروژه پایانی اون درس پیاده سازی بازی بیلیارد با زبان c++ بود که من اون رو تا یک جاهایی نوشتم و نمره خوبی هم از این درس گرفتم.اولین تجربه بددر محله ای که ما زندگی می کنیم یک هیئت هست که من به مراسمات عزاداری این هیئت میرفتم.یادمه که بعد ازاینکه متوجه شدن من تو رشته کامپیوتر قبول شدم ازم خواستن برای هیئت یک سایت طراحی کنم و منم قبول کردم.یک چالش خیلی بزرگ بود و من هیچ سررشته ای در این زمینه نداشتم و فقط با c++ چند برنامه ساده نوشته بودم.ترم دو داخل دانشگاه یک دوره طراحی وب CIW برگزار می شد که من شرکت نکردم راستش رو بخواین پولش رو نداشتم.دوستم تو این دوره شرکت کرده بود و مشکلی براش پیش اومد و من به جای اون دوره رو شرکت کردم(البته هزینه رو بهش دادم به هر بدبختی که بود).متاسفانه این دوره اصلا خوب نبود مثل خود دانشگاه و به درد من نخورد و من هم قول داده بودم تا سایت هیئت رو طراحی کنم.مجبور شدم خودم شروع کنم به یادگیری و زبان انگلیسی منم افتضاح بود.خیلی طول کشید تا یادبگیرم چجوری جستجو کنم تا به پاسخ برسم.هنوز به درجه ای نرسیدم بودم که بتونم به طور کامل سایت رو طراحی کنم.داستان رو اینجا نگه دارید تا بقیه مسائل رو روشن کنمبه حرف مردم گوش نکنیددر ایران متاسفانه یک رسم خیلی بد وجود داره .اینکه همه سوال می کنند کجا قبول شدی؟ و اگر جوابت یکی از دانشگاه های تاپ کشور نباشه در جواب میگن الان که پول میدی و مدرک لیسانس میگیری کو کار؟این جمله یعنی اگر دانشگاه تاپ قبول نشدی به جایی نمیرسی.صدبار این سوال از من پرسیده شد و هر بار که میگفتم دانشگاه صنعتی بیرجند، عکس العمل خنده بود و همون جمله قبلیمن خیلی حواسم بود که باعث نشه تا ذهنیت من نسبت به دانشگاه رفتن خراب بشه و رویاهایی رو که داشتم فراموش کنم.این ماجرا تا ترم 4 ادامه داشت و من تمام تلاشم این بود که به علاقم یعنی برنامه نویسی لطمه ای وارد نشه.نمراتنمرات دروس دانشگاه من بد نبود و بیشتر این موضوع بر میگشت به اینکه اساتید زیاد سخت نمی گرفتند و میتونستی با دو شب درس خوندن هر درسی رو پاس کنی.متاسفانه چارت رشته نرم افزار خیلی قدیمی بود و درس هایی که داشتم یا اصلا به دردمون نمی خورد یا مرتبط نبود.من هنوز آزمایشگاه های فیزیک رو درک نکردم که چرا پاس کردیم.درس های دانشگاه به غیر از تعداد اندک شماری اصلا به درد من نخورد و من فکر میکنم رشته دانشگاهی من تاثیر خاصی در وضعیت الان من نداشت.طراحی سایتبرگردیم سر پروژه ای که من در اولین چالش برنامه نویسی زندگیم قبول کرده بودم و استرس داشت من رو نابود می کرد.زبان انگلیسی افتضاح یک طرف و بلد نبودن شیوه درست جستجو کردن یک طرف دیگه.به مرحله ای رسیده بودم که قصد داشتم برم بگم نمیتونم سایت رو طراحی کنم و شکست رو قبول کنم.ولی یک مقاله مسیر رو برای من تغییر داد و با خوندش یاد گرفتم که چجوری یاد بگیرم. فیلم های یوتیوب رو میدیدم،منابع خوبی پیدا کرده بودم و تقریبا بعد از یک سال و نیم تونستم سایت رو تحویلشون بدم.اون موقع هیئت امناء هیئت عوض شده بود و کلا سایت رو بیخیال شده بودند ولی من به خاطر همین پروژه خیلی چیزها و زبان ها رو یاد گرفتم.راه اندازی کسب و کاربعد از این داستان ها و قضایا من و علیرضا به فکر راه اندازی یک کسب و کار تو حوزه ینه گردشگری افتادیم.ابتدا قرار بود علیرضا اپلیکیشن رو با جاوا بنویسه.من یک مقاله از اردلان نقشینه در مورد React Native خوندم وخیلی بهش علاقه مند شدم و یک اپلیکیشن کوچولو باهاش نوشتم و دیدم خیلی به دل میشینه. بنا به یک سری دلایل تصمیم گرفتیم که اپلیکیشن رو با React Native بنویسیم و من شروع کردم به یادگیری پیش نیازهاش.قبلا بخاطر پروژه طراحی سایت من با جاوا اسکریپت کار کرده بودم ولی باید ES6  و React رو خودم یاد میگرفتم.تجربه قبلی به من خیلی کمک کرد و من کلیه اینا رو با ویدئوهای یوتیوب و داکیومنت سایت خودش یاد گرفتم و بعد شروع کردم به یادگیری React Native همون غول مرحله آخر.برای یادگیری React Native خیلی به چالش خوردم چون به بلوغ نرسیده بود و زیاد براش مطالب آموزشی وجود نداشت و من ساعت ها زمانم رو صرف بررسی issue ها میکردم.از طرفی من دید خاصی نسبت به طراحی اپلیکیشن نداشتم.اپلیکیشن به جاهای خوبی رسیده بود که باید سمت سرور رو به یکی مسیپردیم تا اون رو بنویسه و تو یک جلسه نیم ساعته علی یکی از همکلاسی هامون قبولش کرد.از اینجا به بعد به چالش هایی خوردیم که براش برنامه ریزی نکرده بودیم.من برای پروژه پایانی باید یک سامانه ارسال،دریافت و پیگیری مقالات برای 3 پنل مدیران، داوران و کاربران می نوشتم که خیلی از وقتم رو گرفت.بعد از یک مدتی تقریبا 8 ماهه که در حال طراحی اپلیکیشن همراه با درس و پروژه بودیم، دانشگاه تموم شد و باید به فکر خدمت می بودیم که علی یهو رفت خدمت و پروژه رفت رو هوا.اپلیکیشن گردشگری با 80 درصد پیشرفت ول شد چون به علی نیاز مبرم داشتیم.بعد از اینکه علی تونست انتقالی بگیره، نوبت به خدمت من رسید و من باید میرفتم.از طرفی reactapp.ir رو هم شروع کرده بودیم و پیشرفت خوبی داشت و اینجا تصمیم گرفتیم که اپلیکیشن گردشگری رو بزاریم کنار.این چالش ها رو خیلی دوست دارم.چون باعث شد علاقه من به برنامه نویسی دو چندان بشه.کسی که تا دوران دانشگاه فقط از سیستم برای بازی استفاده میکرده، اصلا نمی خواسته کامپیوتر رو انتخاب کنه، زبانش ضعیف بوده و دروس دانشگاهی رو هم به زور پاس کرده یک چیز تا اینجا کشونده اون هم علاقه است.من الان در حال گذروندن خدمت سربازیم هستم ولی از هر فرصتی که پیش میاد سعی میکنم چیزهای جدید یاد بگیرم .پس اصلا به حرف مردم گوش نکنید، دلسرد نشید، از چالش نترسید، شکست ها رو تجربه در نظر بگیرید و فقط به علاقتون فکر کنید.هیچ چیز نمی تونه جلوی شما رو بگیره که یک developer  بشید غیر از خودتون.</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>reactapp.ir</author>
                <pubDate>Wed, 14 Aug 2019 10:08:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی گذشت؟ از Laravel تا React و جامعه ری اکت ایران</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%DA%86%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-laravel-%D8%AA%D8%A7-react-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-jvacmyb0o9gl</link>
                <description>خوب این روزا همه دوست دارن از خودشون بنویسن . کار جالبی نیست به نظرم. اما من کارای جالب دوست ندارم انجام بدم . میخوام داستان کسی رو بگم که یک هدف توی سر داشت و خواست اون هدف رو بزرگتر و قوی تر کنه و ببینیم چی توی سرش میگذره .WhoAmI?یک برنامه نویس فول استک ، عاشق لینوکس که با یک برنامه نویس عاشق لینوکس ازدواج کرده.چند سال پیش قبل از اینکه به تهران مهاجرت کنم ، فقط با کدیگنایتر کد میزدم که یک فریم ورک خوب در زمان خودش بود . مشکلات زیادی هم داشت . همین مشکلات بود که باعث شد سعی کنم برای خودم فریم ورک بنویسم (اینم از همون کاراست که همه دوست دارن بکنن). بعد از اون یک شرکت زدیم و شروع کردم به کارای قبلی . یعنی تدریس توی آموزشگاه و بعد تدریس توی دفتر کار و بعدش انجام کارهای استارت آپ . دقیقا جایی که اشتباه کردم همین بود . باید اول استارت آپ رو بررسی میکردیم و BMC  طراحی میکردیم و بعدش دنبال این باشیم که با این مدل میشه موفق شد یا نه؟ بعد از جذب سرمایه گذار هم شاید شرکت میزدیم . این اشتباه باعث شد که شرکت رو ببندم و کلی ضرر کنم . از طرفی توی شهری مثل کرمان ، هیچ اینده ای برای شغل آی تی نمیشه متصور شد . با شرکت فست کلیک آشنا شدم و دورادور یکی از پروژه هاشون رو انجام میدادم . بعد از بستن شرکت باهاشون صحبت کردم و گفتن بیا تهران . کار اوکیه . با 200 هزار تومن مهاجرت کردم و رفتم تهران . همه چیز عالی بود . زندگی وقتی سخت میشه که سخت بگیریم (کاش خوابم میبرد خودم با لالایی هام) . بعد از مدتی که توی فست کلیک بودم ، شرکت رو تغییر دادم و رفتم به جایی به اسم (اسمشو نبر. چون از مدیر عاملش به شدت بدم میاد) اونجا با حسن گیلک آشنا شدم و همکار . حسن جدا از اینکه لاراول میزد ، React رو هم شروع کرده بود . من با لاراول توی کرمان اشنا شده بودم و یک پروژه نصفه نیمه هم زدم . اما جدی نبودم باهاش . تا اینکه حسن همه چیز رو برام روشن کرد . دیگه قسمت نبود کنارش بمونم و بعد از تقریبا یک سال ، جدا شدیم و من رفتم هام...ن . توی شرکت هام...ن ، همه چیز با ما بود . یعنی پروژه تعریف میشد (با ما بود) ، تحلیل میشد (با ما بود)، طراحی میشد (با ما بود) ، دیپلوی میشد(با ما بود) ، کد نویسی میشد (با ما بود) و کلا با ما بود . وقتی میگم ما ، یعنی چهار برنامه نویس بودیم با چهار پروژه متفاوت که هممون باید این کارها رو خودمون انجام میدادیم . از اونجایی که شرکت های ایرانی خیلی روی نظم و قانون کار میکنن ،‌ گفتن یک هفته وقت دارید که ری اکت رو یاد بگیرید . (من و یکی دیگه از دوستان) و از جایی که برنامه نویس هم اعتراض نمیکنه ، گفتیم چشم . شروع کردم داکیومنت رو خوندم و مثال همیشگی todo  رو اجرا کردم و رفتم توی آموزش های روتر و ... روزی 8 ساعت وقت گذاشتم و بعد از یک هفته ، وقت داشتم که پروژه رو با بکند (لاراول) و فرانت (ری اکت) توی دو هفته بیارم بالا . بدون باگ . خوب انجام شد . از طرفی نه UI داشتم و نه هیچ پلنی . با دیدگاه خودم کد زدم و تموم شد . اینکه پروژه چی شد و به کجا رسید مهم نیست (چون پروژه دو هفته ای اساسا مهم نیست). توی تلگرام با گروه های محمد نیکو آشنا شدم و چون عادت به پاسخ دادن سوالات داشتم (مدیر جوملا فروم بودم) به عادتم ادامه دادم و هرکس سوال میپرسید جواب میدادم . کم کم شدم مدیر گروه لاراول و ری اکت وب آموز . در همین زمان بود که یک پیام توی پی وی برام اومد با این متن که :  &quot;دعوت میکنیم به گروه جامعه ری اکت ایران بیاین و &quot; از این حرفا . نمیدونم عامر بود یا محمد یا علی سامنی . اما رفتم و به عادتم ادامه دادم . کم کم به خاطر اهداف جامعه ، علاقم بیشتر شد که وقتم رو بیشتر بگذرونم . اما خوب از طرفی هم تازه ازدواج کرده بودم و کمی سخت بود که بتونم زمانم رو جوری مدیریت کنم که هم به کارای شرکت برسم ، هم خونه ، هم گروه . اما بالاخره با مناعت طبعی که همسرم دارن و درکی که از شغل من دارن (خودشون هم از برنامه نویسان قابل لاراول هستن) کمک کردن تا بهتر زمان رو مدیریت کنیم . کم کم دورهمی ها شروع شدن و اهداف اصلی جامعه ری اکت ، به واقعیت تبدیل شد . نشر علم چیزی که جامعه ری اکت ایران به این دلیل شکل گرفت . نه اهداف مالی ، بلکه اهداف معنوی . هیچ شخصیتی ، سود مادی و مالی ، از این دورهمی ها و جامعه ری اکت ایران نمیبره و اگر هم کسی سودی ببره ، اون روز من جامعه رو ترک میکنم . چون اعتقاد دارم که رسالت ما(تمام اعضای جامعه)، نشر علمه . محل کسب درامد ، شرکتی که براش کار میکنیمه . خوب زندگی هنوز جریان داره . موقعیت هایی میان و میرن که شاید باید محکم نگه دارمشون و نذارم که برن . اما شرایطی هست برای هرکس ، که نمیتونه مطمئن باشه که این موقعیت ، همون نقطه عطف زندگی هست یا نه . شرایطی مثل کار در اصفهان ، که باعث شد هم دورهمی در اونجا شکل بگیره ، هم دوستان خوبی پیدا کنم و هم دیدم به کارم بازتر بشه . بدون شک ، اتفاقات بهتر و کارای هیجان انگیزتری برای یک برنامه نویس رخ میده . اگر بخوایم!!!</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>نیما حبیب خدا</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jul 2019 10:11:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فایربیس firebase  چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B3-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-m8e4hjy2jttm</link>
                <description>فایربیس firebase یک سایت در حوزه  api و سرویس جامع برای پروژه های برنامه نویسی سایت یا اپلیکیشن موبایل است وسایتی که حتی برای شما دیتابیس درست میکنه، پس از درست کردن دیتابیس به شما api فیک میده  میتونی از اون api واسه هر کاری استفاده کنی.مثلا در پروژه های اعتبارسنجی، کرش ریپورت و... میشه استفاده کرد. https://firebase.google.com/docs حتما این لینک مطالعه کنید 1)سرویس ها  1)سرویس  performance Monitoringاگه اپ جایی خطا داشت و کرش کرد خطایش فرستاده بشه .2)سرویس email lettingبرای ماشین لرنیگ است ویک سری api  داره که برای سایت یا اپ میتونی از اون استفاده کنی3)سرویس cloud firebaseذخیره خود فایل هاکنسول firebase بهت میگه کجا کدوم کدهایی نوشتی وچه خطاهایی میده اپ در firebase سه بخش داره:1-ساختن اپ2- اپ quality    3-اپ های بیزنسی یا driver your bussines 3-اپ های بیزنسی یا driver your bussines:چند کاربر به اپ من سر زدند چه صفحه هایی دیدند تفکیک جنسیتی کاربر چطور بوده و چند دقیقه تو اپم بودمبرای ارسال نوتیفیکیشن از cloud messing  استفاده میکنیم که دو نوع یکی مثل سایت دیجیکالا نوتیفیکیشن میفرسته ویکی برای پیام خالی که به عنوان مثال برای دیتای بگیری بفرستیبرای تبلیغات از app move می تونی استفاده میکنی2) مزایا firebaseشما بدون این که از بک اند چیزی خاصی بدونی ،مثل این که چطور api درست کنی چطور اون به postman معرفی کنی چطور یک api جدا واسه دیتابیس درست کنی چطور مثلا به  مونگو  query های مختلف  بدی چطور بدونی تو node.js مونگو استفاده کنی   اصلا نیازی نیست. 3) معایب firebase1-این سایت  فیلتره وباید با فیلترشکن وارد سایتت بشی ، ولی api که میده فیلتر نیست من خودم استفاده کردم. 2-شما نمیتونی تو سایت ایرانی معرفی کنی خودت چون کشور ایران نداره   مثلا باید بنویسی من مثلا امریکا زندگی میکنم . 3-بعضی امکاناتی که داره پولی همه امکاناتش رایگان نیستمن یک اموزش میگذارم چطور شما تو firebase ثبت نام کنی و چطور میتونی یک دیتابیس درست کنی در firebase و چطور میتونی از api  در پروژه ی  سایت یا اپلیکیشن استفاده کنی. این لینک اموزش اینستاگرام با  react-native از صفر تا100 بعد تو اون اموزش firebase  هست.https://git.ir/skillshare-build-the-original-instagram-with-react-native-firebase/4) پیش نیاز firebaseشما فرض بگیری یک صفحه login درست کردی  شما برای این کار باید بلد باشی چطور توکن جدید بگیری دریافت کنی ،کار باauthentication  بلد باشی وحتی نیاز بود rest-full-api بلد باشی، در این حد نیاز همون api کجا جدید بسازی کجا پستش کنی کجا ریمو یا پاکش کنی .5) هدف من از نوشتن این مقاله چیست؟خواهشا شرکت ها ، استارتاپ ها یا دانش بنیان ها در حوزه ی برنامه نویسی سایت یا اپلیکیشن موبایل دنبال آچار فرانسه نباشید که هم بک اند ، فرانت اند یا همون فول استک بلد باشه ،به عنوان مثال شما یک اگهی استخدام زدید تقاضای نیرو در حوزه فرانت اند کردید،اگه  مشکلتون در حوزه ی بک اند  هست طرف مقابل اگه فایربیس بلد باشه و بلد باشه چطور تو پروژه اپ یا سایت استفاده و کدنویسی  کنه خیلی میتونه  پروژه جلو ببره و شاید نیازی نباشه شما دنبال یک بک اند برای پروژه باشی . یک فرانت اند برای جلو بردن کارش دنبال  api وقتی فایربیس واسه هر کاری بلد باشه حله وقتی حله اون شرکت یا استارتاپ از نیروی فرانت اندی که استخدام کرده راضی وکار بهتر جلو میبره .6) خواهش منخواهشا هر کسی با firebase   کار کرده و اطلاعاتش از من بیش تر حتما اطلاع بده از راهنمایی های اون هم در این زمینه حتما استفاده کنیم.7)سایت های مشابهhttps://pusher.com/https://www.najva.com/https://www.foxpush.com/https://sendpulse.com/https://onesignal.com/</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>pooria vakili</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2019 12:26:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین تمرین های گیت</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%AA-wgjeggzbq1gj</link>
                <description>در نگاه اول اسم مقاله ممکنه خیلی واضح نباشه اما در واقع ترجمه Best Practice هست. استفاده از هر ابزاری راه و روشی داره که از طرف خود سازنده به عنوان بهترین تمرین ها ارائه شده و رعایتشون باعث افرایش کارایی است. تو این مقاله در مورد بهترین تمرین های گیت ( Git ) صحبت میکنم.git best practicesفاصله کامیت هارو کوتاه کنیدبهتره بعد از انجام تغییری مشخص، کامیت انجام بشه و فاصله کامیت کردن ها خیلی طولانی نباشه . فاصله کوتاه بین کامیت ها باعث میشه اگه conflict وجود داره راحت تر رفع بشه و همچنین سایر برنامه نویسان در جریان کدهای جدید شما قرار بگیرند.کامیت برای تغییرات مرتبط درصورتی که ۲ تا باگ داریم و میخواهیم درستشون  کنیم باید از ۲ تا کامیت استفاده کنیم. کامیت های کوچیک باعث میشه درک تغییرات برای سایر برنامه نویسان (سایر توسعه دهندگان پروژه) راحت تر باشه. همچنین اگه این کامیت ها باعث مشکل شده باشند راحت تر میشه undo کرد.کارهای نیمه تموم رو کامیت نکنیدکامیت ها باید بعد از تموم شدن کد انجام بشه . معنی این جمله این نیست که باید یک پروژه رو کامل کنیم تا کامیت کنیم. بهترین روش اینه که اگه میخواهیم جزیئات جدیدی اضافه کنیم ، اونها رو به قسمت های کوچیک تری تقسیم کنیم و بعد از انجام هر قسمت کامیت انجام بدیم.نکته دیگه هم که تو این قسمت میشه بهش اشاره کرد اینه که فرض کنید در پایان روز کاری هستید و میخواهید کارو تعطیل کنید ولی هنوز بخشی از کدتون که لازم به کامیت شدن هست کامل نشده که کامیت کنید. پس خیلی عجولانه تصمیم میگیرد که کارتون رو کامیت و حتی پوش کنید تا اگه اتفاقی افتاد حداقل آخرین ورژن از کدهاتون رو داشته باشید. این روش به ظاهر درست هست اما گیت دنیای خیلی بزرگی داره و برای هر چیزی که شما بهش فکر کنید یک راهکار مناسبی وجود داره . برای این مواقع از دستور git stash استفاده کنید.قبل از کامیت، کد ها رو تست کنیدوقتی کدی رو کامل میکنید دوست دارید که اونو کامیت و پوش کنید اما درواقع کدی که تست براش ننوشته شده باشه هنوز کامل نیست! پاس کردن تست ها نشون میده که کد واقعا کامل شده و مشکلی نداره . بهتره کدهای لوکال رو بعد از اتمام کامیت کنیم و موقع پوش کردن رو remote تست هاشو انجام بدیم و بعد push کنیم.پیام کامیت مناسبی بنویسیدپیام مناسب کامیت باعث میشه درآینده با نگاهی کوتاه به پیام کامیت به تغییرات انجام شده پی ببریم. پس این پیام باید مشخصه هایی داشته باشه.  توصیه شده که طول این پیام بیشتر از ۵۰ کارکتر نباشه!این پیام باید ۲ تا سوال رو جواب بده:۱- انگیزه این تغییر ۲- تغییر این فایل به نسبت وضعیت قبلیاز جملات دستوری با زمان حال ساده استفاده کنید. مثلا برای تغییر یک متغیر از پیغام change استفاده کنید. استفاده از changes و یا changed اشتباه است.ورژن کنترل ها جایگزین سیستم های بک اپ نیستنددرسته که میشه از ویژگی سیستم کنترل ها برای بایگانی و بک آپ استفاده کرد اما ورژن کنترلرها برای بک آپ فایل های شما نیستند. فلسفه فایل پشتیبان و ورژن کنترل‌ها کاملا باهم متفاوت هستند. پس از فایل های خود پشتیبان مناسب تهیه کنید.از برنچ ها استفاده کنیداز ویژگی های منحصر به فرد ورژن کنترل ها شاخه بندی و یا همون branch هست. این ویژگی قوی به ما اجازه میده که هر ویژگی جدید رو بدون دردسر روی پروژه اصلی پیاده کنیم و خیالمون از هر جهت راحت باشه. پس برای راحتی بهتره که هر ویژگی جدی ، ایده نو و یا فیکس کردن باگی رو تو یک برنچ انجام بدیم.بر روی یک جریان مشخص توافق کنیداستفاده از ویژگی های ورژن کنترل ها مثل برنچ های مختلف بر روی پروژه مستلزم رعایت یک جریان مشخص توافقی است. فرض کنید که ۳ نفر برروی یک پروژه جدید کار میکنید ، باید یک قواعدی رو رعایت کنید تا در ادامه کارتون به مشکل نخورید و سایر هم تیمی هاتون هم بتونن به راحتی کار توسعه رو انجام بدن. مثلا خیلی از پروژه ها یک برنچ اصلی master دارن و یک برنچ develop که کد ها روی develop فرستاده میشن و زمانی که از همه چی درست بود شاخه develop به master فرستاده میشه. این استراتژی به شما کمک میکنه که بهترین کارایی رو داشته باشید. از بهترین ابزارهایی که تو در این مورد میشناسم git-flow هست. قبلا در مورد این مورد مقاله ای نوشتم که میتونید اون رو هم مطالعه کنید: https://virgool.io/@novonimo/مکمل-قردتمند-گیت-git-flow-ufhgxx6j6ah3 داکیومنت مناسب مطالعه کنیدهمیشه استفاده از داکیومنت مناسب قدمی مهم و موثر در شناخت تکنولوژی و ابزار محسوب میشه. خوشبختانه در مورد گیت مطالب زیادی وجود داره. از سایت اصلی خودش گرفته تا مقاله‌های خوب و همچنین ویدئو‌های خوبی که با مثال های فراوون گیت رو آموزش میدن. همچنین میتونید از خود گیت هم برای آموزش استفاده کنید. به این شکل که: git help &lt;command name&gt;به جای command name از دستوری که میخواهید در موردش بخونید استفاده کنید .با نظراتون به بهتر شدن مقاله های من کمک کنیدممنون که وقت گذاشتیدسایر نوشته های من در ویرگول: https://virgool.io/@novonimo/معرفی-storybookjs-ub1k1h88bda6  https://virgool.io/@novonimo/نظرسنجی-stackoverflow-2019-قسمت-۳-oz9vld8zxc7m  https://virgool.io/iran-react-community/آموزش-مبتدی-react-native-همراه-با-مثال-از-صفر-تا-۱%DB%B0%DB%B0-قسمت-اول-cyqz5skqhuxv  https://virgool.io/iran-react-community/ری-اکت-رو-قورت-بده-۱-u8t5ysweyxyj  https://virgool.io/iran-react-community/ریداکس-به-زبان-ساده-emxqh7w4gnpk Contact With me:https://t.me/nimamohamadianhttps://www.facebook.com/nimamohamadian89https://twitter.com/Nima_Mohamadianhttps://www.linkedin.com/in/nima-mohamadian-57ba63123/</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>Nima Mohamadian</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jun 2019 11:09:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه ارباب و برده از نگاهی دیگر (کارمند و کارفرما)</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7-dzlyq9h7swsg</link>
                <description>چیزی که امروز میخوام در موردش صحبت کنم ، یک نقد و یک نگرش جدید به روابط کارمندی و کارفرمایی هست . نگرشی که امروز مینویسم، دیدگاهی هست که به اشتباه در ایران جا افتاده و باید به کمک هم اصلاح کنیم . اول یک سری تعاریف داشته باشیم ( برنامه نویس خوب اول متغیر ها رو معرفی میکنه در بالاترین قسمت پروژه تا راحتتر استفاده کنه ) برده : برده ، بر پایهٔ فروتنی، مهربانی، دلسوزی و رقت قلب است . یعنی کسی که با مهربانی و خوش قلبی ، سعی بر این دارد که کارها به خوبی پیش بره . نه اینکه شلاق به سر ، مجبور به انجام کاری باشه ارباب :کسی که با خودخواهی ، قدرت ، غرور و تکبر ، برده را مجبور به انجام کاری کنه کارفرما : صاحب کسب و کار ، پروژه ، شرکت و در کل مالک یک ایده که باید به اتمام برسد . حال ایده میتواند خراب شدن یک شیر در حامام باشد و برای آن از کارمند ( کسی که شیر را تعویض کند ) استفاده کند یا ایده ایجاد یک فروشگاه اینترنتی دارد و با تیم برنامه نویسی میتواند آن را پیاده کند کارمند :کارمند ، کارگر ، مستخدم و... همه برای اینجام یک ایده از سوی کارفرما انتخاب میشوند . کارمند گاه قدرت نظارتی و تصمیم گیری دارد وگاه قدرت مالی و گاه هیچکدام . چیزی که از تعاریف بالا دیدیم ( همه تعاریف ذهنیت من از کلمه ها بود . نه منبعی داره و نه دلیل محکمه پسند . دلایل همه اخلاقی هستند ) ، هر کدوم از سمت ها ، با رعایت یک سری اصول و اخلاق ، میتونن یک پروژه رو با هم انجام بدن . اما سوال اینه : کی برده هست و کی ارباب؟این سوال چه زمانی مطرح میشه؟زمانی که یک سری انسان مغرور و بی دانش کم معرفت ، به خودشون اجازه میدن با زندگی مردم بازی کنن  .زمانی که پول ، دلیل همه بی عدالتی ها و بی قانونی ها در شرکت میشه و بی دلیل اجازه اخراج یک شخص رو صادر میکنن . زمانی که استعداد ها و مهارت ها نادیده گرفته میشه و روابط فامیلی  جاش رو به ضوابط اخلاقی میده زمانی که فراموش میکنیم ، روزی ما هم کارمند بودیم و حتی اگر شغلمون داشتن پدر پولدار بود ، باز هم برای گرفتن و چپاول کردن جیب پدر ، کارمندی کردیم ( کارمندی در حیطه چپاول کردن )حالا واقعا برده کیه؟ با تعاریفی که در بالا کردم ، برده همون کارمنده ، برده کسی هست که با زحمت کشیدن و وجدان ، کاری رو به سرانجام میرسونه و کارفرما همیشه مدیون اون شخص میمونه . چون از قدیم میگن : &quot;کار را که کرد؟ آن کس که تمام کرد&quot; . درسته که مسائل مالی هم دخیل هستن ، اما این نشون دهنده بی معرفتی و بی شخصیتی ما هست که کار یک کارمند رو بی ارج کنیم و ندید بگیریم وظایفی رو که خودمون بهش دادیم و بعد بگیم  : این که کار سختی نبود . کار سختی نبود؟ چون شما آدم نالایقی هستید و نمیتونید کار سخت و آسون رو از هم تشخیص بدید . شما  در غرور و جهل خود به شکلی فرو رفتید، که انگار پشه در پشه بند . در جوامع مختلف ، تعریف برده اینه :  کسی که برای انجام کاری دستمزد میگیرد و از نظر دیدگاه و جایگاه اجتماعی ، از سطح پایینی برخوردار است . شنیدن ظلم و ناحق شدن کارهایش ، یکی از خصوصیات او است  .  حالا من میخوام با مقایسه دو تعریف ، به این برسم که برده کسی نیست جز کارفرما .کسی که فکر میکنه با داشتن پول و ثروت و غرور ، میتونه به کسی زور بگه ، در واقع داره خودش رو همیشه محتاج یک عده انسان خوش فکر و توانا میکنه . انسان ها و نیرو هایی که اگر نباشند ، پروژه و شرکت و کار ، خوابیده . اگر شخصی که لوله حمام خانه من رو تعمیر میکنه ، نباشه ، حمامی برای استحمام ندارم . اگر برنامه نویس خوب ، بد ، عالی ، درجه یک ، وجود نداشته باشه ، پروژه من بالا نمیاد و اگر تیم مارکتینگ نباشن ، کار ما دیده نمیشه . پس ارباب ، برنامه نویسان و کارمند ها هستن و برده ، کارفرما . </description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>نیما حبیب خدا</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jun 2019 12:16:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقوق نا عادلانه یک برنامه نویس</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%86%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-vg0195dymwni</link>
                <description>چند روز پیش ، مشغول کار بودم که یکی از همکارانم  برای من لینکی رو ارسال کردن که در مورد &quot;استخدام برنامه‌نویس React/React-Native&quot; بود و اتفاقات جالبی در این تبلیغ دیده شد . اول از همه من با مسئولیت خودم ، این آگهی که به صورت عمومی منتشر شده است را قرار میدم و از تمام دوستان حرفه ای میخوام که اگر جایی انتقاد من اشتباه بود ، حتما گوشزد کنن و من رو قانع کنند . به علت اینکه شاید آگهی برداشته شود من تصویر آگهی رو قرار میدم  -  در نسخه اولیه اسم شرکت هم قرار داده بودم ، اما گفتم شاید از دید اخلاقی صحیح نباشه . ما که مثل اونا بی اخلاق نیستیم یک شرکت تبلیغاتی به اسم X ، در یک اقدام عجیب ، نیازمند به یک برنامه نویس react و  react native  ، با حقوق 1 میلیون تا 2.5 میلیون تومان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شاید در ابتدا چیز عجیبی نباشه ( که به نظرم یک میلیون واقعا عجیبه ) اما میخوام یک سناریو ایجاد کنم از آگهی که ایجاد شد . در قسمت شرح موقعیت شغلی ، مهارت هایی ذکر شده که متعلق به یک فرد junior  نیست . حداقل یک فرد با یک دانش نسبتا خوب ، میتونه قابلیت های ذکر شده رو داشته باشه . ما با ذهنیت این که از دید شرکت ، یک جونیور مد نظر دارند صحبت میکنیم . اینکه من بخوام با قیاس برنامه نویس در آمریکا یا در هلند ، میزان حقوقی رو مشخص کنم و بگم باید x دلار باشه و ما چشم پوشی میکنیم و میگیم x-y  دلار ، درست نیست . چون ما به ریال درامد داریم و به ریال هزینه میکنیم . ( بماند که خیلی وسایل به دلار میان و گرون . اما نیازهای اولیه یک زندگی مثل گوشت و ... با ریال سنجیده میشن . ) در دو فرض مختلف ، زندگی برنامه نویسی که به این شرکت خواهد رفت رو مقایسه میکنیم . محل کار این شرکت : تهران، خیابان آفریقا ... سناریو اول - حقوق 1 میلیون تومان فردی مجرد ( پسر یا دختر فرق نمیکنه ) که راضی میشه با این حقوق کار کنه ، حتما یک نیازی زیادی به مبلغ داره . از طرفی فردی متخصص و دارای مهارت است . از محل خونه که فاصله زیادی هم با شرکت خواهد داشت حرکت میکنه . روزانه در خوشبینانه ترین حالت با مترو و BRT (بدون هزینه تاکسی) به سمت شرکت حرکت کنه و مقداری پیاده روی هم داشته باشه ، ساعت 6 باید از خواب بلند بشه که 8:30 به محل شرکت برسه . خوب این برای همه ما صادقه . اما با هزینه هایی که وجود داره ، مترو 800 تومان و BRT هر مسیر رفت 1000تومان ، که در مجموع با مسیر برگشت معادل 3600 تومان در روز برای رفت و برگشت لازم داره . این هزینه در 30 که تعداد روز های ماه است اگر ضرب بشه میشه معادل : 108  هزار تومان برای رفت و برگشت . با هزینه گوشت ، مرغ ، برنج که اگر از هر کدام یک کیلو خریداری بشه (یک کیلو گوشت گوساله اگر فقط هفته ای سه بار بخوره ، کم میاد . پس سه کیلو برای ی ماه لازم داره . روزهای دیگر هم گوشت مرغ یا املت.برنج هم یک کیلو اگر داشته باشه ، معادل 10 وعده شام میشه .) از قرار گوشت گوساله کیلویی 75 هزار تومان ، مرغ کیلویی 11 تومان ( دولتی ) و برنج 28 هزار تومان (ایرانی) باید 284 هزار تومان هزینه کند . قیمت نان ، شیر ، مایع لباس شویی ، شامپو و کالاهای بهداشت و ... بماند . به هر حال هر فرد در زندگی ماهیانه نیاز به خرید حداقل یک دست لباس و کفش در ماه دارد . اگر از بهارستان کفش تهیه شود ، از 120 هزار تومان تا 300 هزار تومان هزینه کفش ، تی شرت ساده از 80هزار تومان تا 170 هزار تومان ( جنس معمولی که نه آب بره و نه رنگ بده )‌ ، شلوار هم از 100 هزار تومان تا 300 هزار تومان در میدان فردوسی ، با در نظر گرفتن میانگین هزینه های پوشاک ، 485 هزار تومان نیاز فرد برای خرید پوشاک است . با یک حساب معمولی و عادلانه ، این شخص حدود 877 هزار تومان نیاز های معمولی و اولیه زندگی رو میتونه خریداری کنه . هزینه ای مثل اینترنت ( خوب برنامه نویسه دیگه ) یک شب کافه رفتن ، شام با دوستان ، پس انداز برای آینده و .... که جز هزینه های رده دوم میشه ، محاسبه نشد . هزینه درمان و اتفاقاتی که ممکن هست به صورت ناگوار بیافتد هم دیده نشد . هزینه دو روز اسنپ گرفتن به علت خستگی و کم خوابی که در تهران همه شاهد اون هستیم هم دیده نشد هزینه احتمالی دانشگاه که حساب نشود بهتر است . این فرد با این حقوق درس نخونه بهتره . هزینه آرایشگاه و سلامت پوست و مو هم به همین شکلهزینه احتمالی دارو هایی که باید هر ماه خریداری شوند هم همینطورهزینه میوه و سبزیجات هم فرض میکنیم اصلا نداریم با فرض سیگاری بودن شخص ، میگیم ترک کنه ، چون اونم نمیتونه خریداری کنه دلستر و نوشابه هم برای سلامتی خوب نیست ، میگیم نخوره هزینه خوابگاه و اجاره خونه هم اصلا بیخیال . با این که نمیشه زندگی کرد کلا سناریو دوم - حقوق 2.5 میلیون تومان با در نظر گرفتن سناریو اول ، برای همون فرد، در این سناریو ، اینده ای دیده نمیشه که بخوایم صحبت کنیم . چرا که هزینه های از سقف 2.5 میلیون تومان هم بالاتر زد . مدیر عزیز و محترم واقعا یک سوال دارم ، اگر روزی کارمند بودی ، حاضر بودی با این حقوق بری سر کار؟ اگر بگی اولش با همین شروع کردم ، معلوم  بی منطقی ، چون شما با بنزین لیتری 100 تومان ، ماهی 1 میلیون میگرفتی . پس خواهشا توجیه نکنین . پسر شما حاظر هست بدون گرفتن کمک نقدی از شما ، با این مبلغ بره سر کار؟ پس انصاف چی شد؟ جنبه های غلط آگهی های مشابه اول از همه در این آگهی دو stack کاملا متفاوت اسم برده شد . ری اکت و ری اکت نیتیو . توصیه میکنم در مورد این تفکر غلط ، مقاله دوست خوبم رو مطالعه کنین  https://virgool.io/iran-react-community/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%AA-react-%D9%88-react-native-ecv0abjf8ftk دوم ، شخصی با این مهارت ها ، در سال 98 ، نباید مبلغی کمتر از 4.5 میلیون تومان دریافت کند . اینکه قیمت هر چیزی رو به بالا رفتن است ، تقصیر برنامه نویس و مدیر شرکت نیست ، اما اینکه شما با حقوق  سال پیش، میخواین برنامه نویس استخدام کنین ، این کوتاهی و تقصیر شماست . سوم ، حداقل سابقه کار کمتر از سه سال : این مورد برای مهارت هایی که گفته شده واقعا خنده داره ، یک شخص با تسلط به ری اکت و ری اکت نیتیو ، کمتر از سه سال (یعنی از یک سال تا دو سال و 12 ماه) ا تسلط به هیچ چیزی نداره ، یا بالای 5 سال باید کار کرده باشه که به همه مسلط باشه . چهارم ، نداشتن مدیر فنی ( مدیر فنی یا مشاور با تجربه ) که مشورت بده و بگه این آگهی یک شکل از توهین به برنامه نویس تلقی میشه و ....راه حل چیست؟ شرکت هایی هستن که دقیقا برعکس شرکت فوق ، به برنامه نویس و نیروی فنی بها میدن . شاید چند ماه بیکار بودن بهتر از یک سال خفت کشیدن و هرجور حرف شنیدن در ازای چندرغاز پولی باشه که هزینه رفت و آمد شما هم نمیشه ، اما با جستجو کردن و بی توجهی به امثال این آگهی ، میتونین موقعیتی که درخور و مناسب شما باشه پیدا کنین . شاید بهتر بود ما هم یک صنف داشتیم ، که هر شرکتی با هر سلیقه ای ، آگهی نده و نتونه این درخواست های بی شرمانه رو ارسال کنه  . از طرفی شاید بهتر باشه که جاب اینجا برای کارجو هم امتیازی قائل بشه تا کارجو این موارد رو گزارش بده . واقعا برخی از این آگهی ها ( مثل بعضی از آگهی های خودرو که قصد تخریب و به هم زدن جو بازار رو داشتن ) لیاقت نمایش ندارند و باید بشه جلو این اتفاقات رو گرفت . امیدوارم با این مقاله ، شرکت های مشابه ناراحت بشن و بهشون بر بخوره و برای نیرو و فرد متخصص تیمشون ، ارزش قائل بشن . </description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>نیما حبیب خدا</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2019 10:18:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند راه موفقیت در برنامه نویس شدن</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%AF%D9%86-hps5rjqmgpg6</link>
                <description>سلام . شاید اولش کمی موضوع بحث ، عجیب باشه . چرا؟اینکه بخوایم یک نسخه بپیچیم و برای همه تجویز کنیم اشتباهه . دقیقا اشتباه کار همینه که ما میخوایم یک نسخه که خودمون باهاش راحتتریم رو به همه تجویز کنیم . شاید هدف من توی زندگی این باشه که مدیر فنی قوی باشم ، شاید هم میخوام مدیر یک کسب و کار خفن بشم و موفق باشم ، یا اینکه میخوام یک برنامه نویس موفق باشم. راه این سه نفر کاملا متفاوته و باید درست ارزیابی بشه .اما من امروز میخوام در مورد اینکه برنامه نویس خوبی بشیم صحبت کنم . بزارید اول کمی در مورد اینکه دید من به برنامه نویسی چجوری تغییر کرد بگم . توی یک شرکت به صورت اتفاقی با حسن گیلک اشنا شدم و یک سال همکار بودیم . روز اول که اومدم ، گفتم من خفنم . یه جورایی ادعام میشد و هیچ شناختی هم از همکارام نداشتم . واقعا همیشه فکر میکردم نیاز نیست بیشتر بدونم بیشتر بخونم و راهم درسته و گوگل باید از خداش باشه منو بخواد . تا اینکه به مسائلی داخل پروژه خوردیم و دیدم که حسن خیلی سریع همه چیز رو حل و فصل میکنه و من واقعا نمیدونستم چجوری . عمدتا یک مسیر طولانی رو پیاده میرفتم خونه و به کارهایی که میکردم فکر میکردم تا ببینم کجا اشتباه کردم که نمیتونم راه حل رو پیدا کنم ؟ تا اینکه یه تصمیم گرفتم . ادعا و غرور رو گذاشتم کنار و به حسن گفتم راهشو بهم بگو . خیلی ساده بود . &quot;مطالعه&quot;از فردا همین شد کار من . تقریبا روزی 4 ساعت مطالعه فقط در مورد چیزهایی که میخواستم یاد بگیرم میکردم . بعدش میرسید نوبت به پیاده سازی و بعدش هم به اشتراک گذاری با بقیه . قضیه به اشتراک گذاری چیه؟ خوب اگر میخوام چیزی یاد بگیرم ، باید کدمو به اشتراک بزارم تا اون کد ویرایش بشه . اوایل خیلی ناراحت میشدم . چرا کد منو ویرایش میکنین؟ بعدش از این ناراحت میشدم که چرا کسی کد منو ویرایش نمیکنه؟ به این دلیل نبود که کد من خوب بود . به این دلیل بود که هنوز فرهنگ اشتراک گذاری کد ، جا نیفتاده بود . الانم همینطوره . این خاطره و تجربه رو گفتم تا یک سری مورد رو با هم مرور کنیم . من نمیگم که برنامه نویس خوبی هستم . هیچ شکی نیست که بهترین برنامه نویس تاریخ ، یک اشتباهه . چون از اون بهتر هست . همین الانم هست .راه کارهای مثب برای برنامه نویس خوب شدن نداشتن غرور :برنامه نویس خوب بودن به این معنی نیست که فقط مهارت کد نویسی خوبی داشته باشید . شاید شما 14 سال کد بزنین اما یک برنامه نویس که 2 ساله کار میکنه ، بتونه یک چیز جالبی بهتون یاد بده که فکرشم نمیکردید . پس این غرورو رو بزارید کنار . مطمعا باشید که همین غرورو باعث میشه هم به چهره ای منفور تبدیل بشید ، هم به شکل کاملا طبیعی ، از صحنه حذف بشید . حسود نباش : این خصلت خیلی بده . مخصوصا اگر بدونین که حسودین ، و نمیتونین کنترلش کنین . اما من به این شکل کنترلش کردم  :  وقتی که یکی از من بهتر هست ، یعنی چیزی بیشتر از من داره . پس من باید ازش همون رو یاد بگیرم . اون موقع خود به خوددرمان میشه . چون برابریم مطالعه زیاد :هرچی مطالعه زیاد و هدفمند باشه ، میتونین اعتماد به نفس زیادی داشته باشید . این اعتماد به نفس غرور میاره و انگیزه مطالعه از بین میره . اما چون ما هدفمون اینه که غرورو بزاریم کنار ،پس همیشه حس میکنیم باید بیشتر یاد بگیریم و هنوز خیلیچیزا مونده که نمیدونیم . این چرخه تکرار میشه و در نهایت بووومممممممم ، یک تغییر اساسیهر چی به ذهنت میرسه ، عملی کن :خیلی وقتا شده که شما میخواین یک لایبرری بنویسید ، یا یک سایت بزنید یا یک کاری انجام بدید که فکر میکنید کسی نجام نداده ، همون لحظه وقتشه که انجامش بدید . همون لحظه بدون شک برید به سمتش . حتی اگر موفق نشید و بهتون بگن هزار تا کار انجام نشده داری . مهم نیست . برید به سمتش و انجام بدید . یادتون باشه که اکثر اطرافیای شما ، غرورو و حسادت رو دارن به شما . پس توی این یک مورد به حرف خودتون گوش بدید.وقتی که شما یک هدف رو با قدرت میرید به سمتش و شروع میکنید برای اون هدف کد نویسی کردن ، به چالش میخورید . این چالش ها به شما راه جدید یاد میدن و میتونین ازشون بپرید . چون مطالعه خوبی دارید (بالاتر دیدم که مطالعه داریم میکنیم) پس چیزهایی که یاد گرفتیم رو به خوبی پیاده سازی میکنیم . سوال بپرسید  :سعی کنید یاد بگیرید سوال بپرسید . همون ضرب المثل سوال نپرسیدن عیبه . وقتی که شما از 10 نفر یک سوال رو بپرسید ، 10 جواب مختلف یا مشابه میگیرید که به شما کمک میکنه بتونین تجربه افراد مشابه رو هم داشته باشید .زبان انگلیسی قوی :تا جایی که میشه روی زبان انگلیسی تمرکز کنین . تمام جستجو ها و داکیومنت های موجود ، بهترنیشون به انگلیسی هستن . وقتی که شما توی موضوع react lifecycle مشکل دارید و مخواین بیشتر بدونین در موردش ، به فارسی نمیشه جستجو کرد و اگر هم بشه ،‌جالب نیست . چون متاسفانه آموزش های ما خیلی سلیقه ایه . داکیومنت رو کامل بخون :‌با هر زبان و هر فریم ورک و پلتفورمی که میخواین کار کنین ، قبل از این که کد بزنین اول داکیومنت رو کاملللللللللل بخونین . واقعا این یک مشکل بزرگ برنامه نویساست . چرا خوب داکیومنت رو نمیخونین؟ این از همون غرورو میاد .  چون احساس میکنین همه چیز رو بلدید . اگر همه چیز رو بلدید به اون فریم ورک و لایبرری و پلتفورمو زبان پس نیازی نیست . اگر اییییینقدررر بلدید که بدون داکیومنت کارتون راه میفته . خیلی عجیبه .خوب اون تیم داکیومنت رو با هزار بدبختی نوشته که اول شما اون رو مطالعه کنین که به ایراد نخورید . بارهای دیدم که یک پروژه رو میخوایم ریفکتور کنیم ، اینقدر دیدگاه افتضاح و کدهای کثیفی داخلش هست که آدم گریه میکنه . مگر میشه آدم اینقدر مغرورو و لجباز؟اشتراک کد :برای اینکه بتونین نظرات بهتری و جذب کنین ، کداتون رو به اشتراک بزارید تا همه بتونن کدتون رو بهبود بدن یا روی اون نظر بدن . این کار باعث میشه که بهتر یاد بگیرید و سریعتر برید جلو افزایش قدرت تحلیل و حل مسئله:پیشنهاد من مطالعه دروس جبر . جبر واقعا میتونه بهتون کمک کنه که مسائل و الگوریتم های زیادی رو ببینید و بتونین به ساده ترین روش اونا رو حل کنین مسائل تکراری بزرگترها :ورزش کنین ، با رفیق نا باب نگردید (:-D  اینجور چیزا دیگه ) . اما واقعا برنامه نویسی که سلامت نداشته باشه (سلامت فکری و جسمی) به درد مصاحبه هم نمیخوره . یکی ممکنه ذاتا یک سلامتی رو محروم باشه . اون دست خودش نبوده . اما چیزی مثل دیسک کمر ،‌مشکلات ریه (به علت سیگار زیاد و این چیزا) ، مشکلات کبد (به علت این چیزا و اون چیزا) ، مسکلات عصبی ، بد دهنی و ... دست خودمونه . وقتی نتونیم سالم باشیم و به خودمون اهمیت نمیدیم ، پس به شرکت و پروژه شخص دیگری هم نمیتونیم اهمیت بدیم . تا نصفه شب کار کردن و چشم و سلامتی رو فدای پروژه مدیر عامل کردن ، اسمش چاپلوسیه . نه فداکاری . چون در کمال آرامش و خواب کافی ، یه اضافه حقوق میده که برای درمان هم کافی نیست . و همیشه منت سرتون میزاره .اول هب خودتون سلامتی خودتون فکر کنین . اینا نصیحت نبود . چیزایی بود که خودم بهشون بر خوردم و لازم دونستم که با جامعه ای که باهاشون زندگی میکنم اشتراک بزارم . </description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>نیما حبیب خدا</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2019 10:50:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یک مهندس نرم افزار- قسمت 12 – سالی که نکوست از تسویه حساب‌هایش پیداست</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-12-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA-sutl1xlniwi1</link>
                <description> &lt;&lt; قسمت قبل – شل کن، سفت کنمن کارهای باقی مونده برای تکمیل واحد آموزش را جلو می بردم. نهایتا تا آخرای اسفند تموم شدن. البته به علت اینکه من از Entity Framework استفاده می کردم و در طراحی قبلی وابستگی هاِی جدولها زیاد بود، پوستم کنده شد تا دقیقا همون چیزها را کپی کنم. ددلاین آخر اسفند بود. تقریبا تمومش کرده بودم. اما مثل ددلاین قبلی خودم نرفتم بگم که کار آماده‌س. رئیسِ دکترنما   هم چیزی نپرسید. عید شد. در اداره جات دولتی بصورت رسمی تا 4ام همه تعطیلن و شروع روز کاری از 5ام بود. یادم نمی یاد من 5ام رفتم یا 6ام. اداره خیلی خلوت بود وکارمندا یکی در میون حاضر بودن. هفته اول را تا آخر رفتم. هفته بعدی هم دوباره روز اول را نرفتم ولی از روز بعد رفتم. یکی از قانون های مسخره دیگه‌ایی که تو این اداره ما وجود داشت این بود که رفتن تو آبدارخونه ممنوع بود. چند تا دلیل میشه براش تراشید. مثلا اینکه آبدارخونه پاتوق صحبت و وقت تلف کردن نشه یا اینکه یکی نیاد یه چیز بدی بریزه تو قوری چای یا غیره. حالا هر دلیلی داشت را مطمئن نیستم. البته همه می رفتن تو آبدارخونه ولی یه جوری که رئیس متوجه نشه و گیر بهشون نده.یه روز پیش از ظهر، در ایام عید و هفته دوم که در اداره تعداد کمی کارمند بود و خیلی ساکت بود، من تنها در واحد IT پشت سیستم نشسته بودم ولی خیلی بی حال و حوصله بودم. آقای پرستویی مسئول روابط عمومی اومد اتاق من و کمی شروع به صحبت کرد. بعد از لحظاتی با هماهنگی آبدارچی می خواست بره تو آبدارخونه تا کمی نون و پنیر بخوره. منم باهاشون رفتم تا یه چایی بخورم. آقای پرستویی لقمه نون و پنیرش را در دهان می گذاشت و منم پشت به درب ورودی آبدارخونه داشتم فنجون چاییم را می نوشیدم که دیدم آبدارچی و آقای پرستویی سیخ شدن. برگشتم به سمت در. رئیس بیرون آبدارخونه وایساده بود و کله‌ش را کرده بود تو تا ببینه کی توی آبدارخونه هست و مثلا باهاش برخورد کنهبهش سلام کردم. بدون اینکه جواب بده و حتی سمت نگاهش را تغییر بده شروع کرد به پرخاش به آقای پرستویی. ایشون هم روی شوخی جواب می داد تا جریان کنترل بشه. بعد تا سر و صداش را پایین آورد، رفتش توی  دفترش و دوباره یک برگه ورود ممنوع به آبدارچی داد تا به برگه‌ی قبلی بر روی درب آبدارخانه اضافه کنه! این اولین برخورد من با رئیس در ایام عید بود.بعد از 17ام که سال کاری جدید به صورت رسمی شروع شد، خبرهایی به گوشمون رسید. آقای مطهری رئیس واحد اداری/مالی در یک تنزل درجه با رئیس واحد خدمات جابجا شده بود و اتاقش رفت یه طبقه پایین تر. آقای مطهری از باسابقه ترین افراد شرکت بود. سنش زیاد و موهاش سفید بود و مریض احوال بود. کاری به کسی نداشت و به قول شیمی دان ها خنثای خنثی بود. بعد از 16 ماه کار در این اداره نفهمیدم چرا  این آدم مغضوب رئیس دکترنما بود. همکار پیر ادارهاگه یادتون بیاد این واحد یه همکار به نام آقای کاظمی داشت (لینک) که بله قربان گوی رئیس بود و رئیس هم خیلی تحویلش می گرفت.مثلا صبح‌ها تا میرسید به اولین کسی که سر میزد و بهش سلام میکرد آقای کاظمی بود. در کل خیلی بهش توجه و ازش تعریف می کرد. در حالیکه در همین زمان به آقای مطهری بسیار بی اهمیت و نسبت به ایشان بسیار سرد بود. وقتی دلیلش را از سایر همکارا پرسیدم می گفتم چون می خواد آقای مطهری را اذیت کنه!تبعیض رئیس نسبت به همکاران یک واحدخبر بعدی که رسید این بود که مسئول خرید شرکت از مسئولیت برکنار شده. این دومین تغییر در میان کارمندان بود. دلیلش هم این بود که اون هم مثل من خیلی این رئیس دکترنما را تحویل نمی گرفت و بعضی از وقت ها اداش را در می آورد. جایگاه سازمانیش که عوض شد رفت طبقه اول و دیگه خیلی کم میومد بالا.آخرای فروردین شد. یه روز صبح حدود 8.5 صبح بود که مثل سابق داشتم نون و پنیر و خیار می خوردم که مسئول واحد IT که بیرون اتاق بود، اومد توی ورودی وایساد و بهم گفت:- دکتر کاریت داره؟- من: حالا؟ پس لحظه ایی صبر کنید تا من چاییم را بخورممسئول IT مثل این بود که عجله داره. ولی من عجله ایی نداشتم. حس خوبی نداشتم، چون می دونستم رفتن پیش این آدم یا به ناراحتی یا به داد و بیداد تموم میشه.وارد اتاق رئیس که شدم دیدم ....قسمت بعد - نوبت من &gt;&gt;</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>احسان طوقیان</author>
                <pubDate>Wed, 08 May 2019 15:25:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبر  VS رئیس</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-vs-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-flcdxc2pulsm</link>
                <description>رئیس ترس و وحشت می آفریند، رهبر اعتماد به نفس ایجاد می کند .رئیس می‌گوید چه‌کار کن. رهبر می‌گوید چطور کار کن رئیس سرزنش می کند، رهبر اشتباهات را اصلاح می کند.رئیس تصور می کند همه چیز را می داند، رهبر سوال می پرسد و نظرخواهی می کند.رئیس هر روز کار را سنگین تر می کند، رهبر هر روز کار را دوست داشتنی تر می کند.رئیس موفقیت را به خودش نسبت می دهد، رهبر اعضای تیم را دلیل موفقیت می داند. رئیس تنها کار برایش اهمیت دارد، رهبر به روحیه تیم اهمیت می دهد.رئیس پرستیژ کاری برای خود در نظر می گیرد، رهبر به عنوان یک دوست راهبری می کند.و در انتها: هر رهبری می تواند رئیس باشد، اما هر رئیسی رهبر نمی شود ... https://blog.mizito.ir/%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7-trello-joigo14xapba  https://blog.mizito.ir/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88-sgm15tbgh16y </description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>مدیریت پروژه آنلاین، ابزار دورکاری و مدیریت کسب‌وکار</author>
                <pubDate>Wed, 08 May 2019 12:41:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا برنامه نویسان ، محترم شمرده نمیشوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-trl7w1uj4p7a</link>
                <description>این مطلب کمی تند و یک جانبه خواهد بود . پس دلخور نشید . حقیقتش یکی از شرکت های دوست و آشنا ، که افراد زیادی دارند و معروف و قدرتمند هستند ( هم از دید مالی هم از دید پروژه ) ، یک تیم برنامه نویس بسیار قوی دارند که واقعا قال تحسین هستند . از نگرش ci/cd که به پروژه دارند ، تا دیدگاه تست نویسی و پیاده سازی تمیز و درست اسکرام . ( تا حدی که توانشون باشه ) اما متاسفانه این تیم جوان و سرحال ، در این شرکت ، همیشه مورد بی احترامی قرار میگیرن . البته منظور من از بی احترامی ، ناسزا و کتک کاری نیست . منظورم موارد زیر : اعتماد نداشتن به مهارت های برنامه نویسجا به جا کردن برنامه نویسان و تیم به صورت مکرر و نداشتن یک فضای امنتغییر وضعیت پیشروی پروژه ، با یک نظر سطحی از سمت مدیرعاملگفتن مکرر &quot;این که آسونه . زود بزن بره دیگه&quot;محیط پر صدا و غیر ایزوله نداشتن مدیر فنی (حداقل به شکلی که رسما بگیم شخص x مدیر فنی این پروژه هست و باید به گفته های مدیریتی ایشون گوش بدید)...خوب این موارد شاید از دید خیلی ها مسخره به  نظر بیاد ، دقیقا این همون نقطه بی احترامیه که گفتم . چون این موارد حداقل نیاز یک برنامه نویس کاربلد و عالیه . شاید نداشتن یک سیستم قوی رو بشه توجیه کرد و بگیم شرکت از نظر مالی نمیتونه تامین کنه ، اما از نظر روانی چی؟ اون هم نمیشه تامین کرد؟ پس لازمه یک سری سرتیتر بریم  ببینیم قضیه چیه پروژه Shit Code و refactor کردنخیلی از ما در طول برنامه نویسی دیدیم که یک پروژه به ما میدن و میگن که این پروژه رو شخص x  زده و خوب نرفته جلو . اما دیگه روش زمان نزار ، ما هم زمان کامل نداریم . دو هفته زمان داریم ، این رو کامل کن .  وقتی پروژه رو نگاه میکنی میبینی هیچ اصولی داخلش رعایت نشده و از اصول SOLID  گرفته تا ورژنینگ و داکیومنت . برای مثال: پروژه با لاراول زده شده اما ۹۰ درصد اون ، فانکشنال نوشته شده . یا مثلا پروژه با ری اکت نوشته شده ، اما تمامش با jquery . خوب این پروژه به این &quot;زیبایی&quot; رو باید چجوری دو هفته ای refactor  کرد؟ اگر پروژه نیاز به اصلاح داره ، باید اول از همه شعور و نظر برنامه نویس پرسیده بشه تا شاید یک ایده یا دیدگاه دیگه ای داره . پروژه Force معنی نمیده یعنی چی؟ پروژه ای که باید شش ماهه زده بشه ، دو هفته ای میخوان . یعنی این .برای مثال ، سایت فروش بلیط سینما مشابه سایت Z رو میخوایم . هم ui و هم backend دقیقا همون . دو هفته دیگه هم باید بریم لانچ . مگه مایکروویو ؟ موضوع رو بزاری توش ، سایت بگیری؟ نه تحلیل ، نه نظر سنجی ، نه اسکرام ، نه وایرفریم ui  ، نه تکنولوژی ، هیچی براش مهم نیست . فقط میخواد . دقیقا مثل یک کودک یک سال و نیمه که فقط میخواد . براش مهم نیست چیو . فقط الان میخواد . جلسات نظرسنجی fake - تمام تیم بیان اتاق جلسه .    خوب اقای W ، از نقطه نظر مدیریتی و تکنولوژی انتقاد کنید ما گوش میدیم - بله خیلی ممنون . به دیدگاه من ، ما باید کمی روی پروژه های force تجدید نظر کنیم . این که همیشه ما توی force  باشیم باعث کاهش انگیزه میشه و از طرفی به صورت فرسایشی تیم از هم پاشیده میشه . به نظرم باید اسکرام و دیدگاه agile  رو کمی بیشتر دقت کنیم . + کمی هم روی best practice ها زمان بزاریم تا بتونیم با تکنولوژی های جدید به روز بشیم . - بله موافقم . خیلی کامل و جامع گفتید . نظر من هم با نظر شما یکسانه . این دورهمی برای پروژه جدیدی هست که به تازگی باید استارت بزنیم ، خوشحال میشم با این دیدگاه بریم جلو تا به مشکلات قبل نخوریم . پروژه یک سایت فروش کالای دیجیتال مشابه XYZ  هست و حدود یک ماه زمان داریم که پروژه بیاد بالا .... :-|  (poker face)آقااااااا . این که همون شد باز . برنامه نویسو بی کار گیر آوردی ؟ جا به جایی بدون اعلام  گاهی اوقات پیش اومده که تیم بدون اطلاع قبلی ، چندین بار جا به جا شده ، نه به صورت پارتیشن ، بلکه کلا ساختمان جا به جا شده . تا برنامه نویس به محیط فعلی خودش عادت کنه ، با یک جا به جایی ، ذهنیت رو دوباره خراب میکنن . من در یک تیم برنامه نویسی معروف کار میکردم ،‌که بخش برنامه نویسی × مجاور سرویس بهداشتی بود . یعنی هر روز تمام تیم اون شرکت رو ناخواسته مجبور وبدیم ببینیم و سلام علیک کنیم . احترام به لحظه های تمرکزعمده برنامه نویسان برای تمرکز بالا ، یا آهنگ گوش میدن ، یا روبیک حل میکنن ، یا چشماشون رو میبندن و یه اهنگ هیپ هاپ زمزمه میکنن یا میرن توی حیاط و سیگاری که خیلی گرون خریدن رو با نگاه کردن به یک نقطه میکشن یا تلخترین قهوه ای که فکرشو کنین رو دارن با تمام لذت مینوشن . خواهشا فکر نکنین بی کار دارن میچرخن و دل به کار نمیدن . اگر رفتار و نوع تمرکز افراد شبیه به شما نیست ، ایراد اونا نیست . اما اگر فکر میکنید همش ژست گرفتنه ، این ایراد شماست و باید برید به اولین مشاور روانکاو خودتون رو معرفی کنید . چون برنامه نویسا واقعا برای تمرکز نیاز به خلوت دارن . شاید اینکه بگیم نیم ساعت داره این کارو میکنه کمی ناخوشایند باشه ، اما این نوعی از تمرکز کردنشه . اگر با یک ساعت روبیک حل کردن و سیگار کشیدن به تمرکز نمیرسه ، یا یک مشکل شخصی داره که ذهنش رو پراکنده کرده ، یا توانایی حل اون مسئله رو نداره . اما اینکه بی احترامی کنیم و بگیم بی کاره ، این مشکل شماست . راه مقابله با این بی احترامی ها  چندین راه به ذهن من رسید که با برنامه نویسان عزیز و همکاران و رفقا در موردش صحبت کنم . در مقابل شما ، تجربه من شاید ناچیز باشه . اما لازم دیدم یک سری مورد رو ذکر کنم افزایش اعتماد به نفس - اول از همه باید خودتون رو قوی کنین . باید باور کنین که شغلی که شما دارید خیلی خفنتر از شغل مدیر عامله افزایش مهارت حل مسئله - وقتی که شما این مهارت رو تقویت کنین  ناخودآگاه ، قوی صحبت میکنینافزایش مهارت جبر و منطق - این مورد خیلی ضروریه و به جز دو مورد بالا ، در نحوه صحبت کردن شما و حتی نظر دادن در مورد اتفاقات اطرافتون هم تاثیر میذاره . مطالعه کدهای قوی - میتونین توی این مورد حتی فریم ورکی که باهاش کار میکنین با کتابخانه ای که باهاش دارید کار میکنین هم مطالعه کنین یا اینکه از پروژه های git  استفاده کنین و اونایی که ستاره بالا دارن رو زیاد بخونین و ببینین به چه شکلی دارن بهینه کد میزنن . بالا بردن سطح علمی ، شما رو قوی میکنه یادگیری مهارت جدید - همیشه دنیال یک مهارت جدید باشید و تک بعدی جلو نرید . مهارت جدید میتونه یک زبان جدید باشه ، میتونه ساز زدن باشه (به جز ویولون ;-) ) ، میتونه مهارت هایی مثل نقاشی و در کل هنر باشه ، میتونه نوشتن یک رمان باشه و ...  . اما یک مهارت جدید لازم دارید . اشتراک گذاری کدها  -  داخل گیت لب یا گیت خودتون ، کدهایی که دارید به اشتراک بزارید تا همه بیان و استفاده کنن و نظرشون رو در مورد کدنویسی شما بگن . یا کدنویسی شما خوبه یا بد ، اما باعث میشه کدهای بهتر از خودتون رو ببینید . پرهیز از آدم های حسود  -  از افرادی که بهتون حسادت میکنن دوری کنین . شما خیلی خفنین ، برنامه نویسین و این جذابترین شغل در دنیاست . خیلی ها به شما حسودی میکنن ، از اونا دور بشید تا همیشه با اعتماد بیشتری جلو برید . از حاشیه ها فرار کنین - اخل شرکت ، به هیچ حاشیه ای دامن نزنین . همیشه نظر خنثی بدید تا وارد هیچ حاشیه ای نشید . تمرین و تمرین - همیشه کد نویسی رو تمرین کنید ، حتی اگر داخل شرکت زمان ندارید ، یک ساعت داخل منزل این کارو انجام بدید . فیلم طنز ببینید و شاد باشید - برام مهم نیست ایرانی یا خارجی . اما فیلمی ببینید که باعث بشه لبخند بیاد به لبتون . ثابت شده که اگر ظاهر لبخند هم بگیرید ، مغز خنده رو درک میکنه . برنامه نویس با مهارت معمولی ، اما شاد ، خیلی بهتر از برنامه نویس خفن و گولاخ ، اما افسرده و بی حاله . امیدوارم این مطلب به اونایی که باید بهشون بر بخوره ، موثر واقع بشه و برای جامعه بی نظیر برنامه نویسا ، مثبت باشه . ارادت . </description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>نیما حبیب خدا</author>
                <pubDate>Wed, 08 May 2019 10:00:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتباهات رایج برنامه‌‌نویسان</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86-ojh5rs6mgzf2</link>
                <description>۱.نداشتن هدف واضحاگه هدفی توی سر نداشته باشی هر جا که باد بره تو هم میریاگر می‌خواهید در شغل برنامه نویسی موفق باشید, باید بدانید که دقیقا کجا میخواهید بروید.داشتن یک ذهنیت مبهم از کاری که در یک فاصله زمانی میخواهید  انجام دهید, کافی نیست. در عوض شما باید اهداف محکمی داشته باشید;تا در هر نقطه از راه جهت شما مشخص باشد.خیلی از برنامه نویسان و متخصصان , بعد از ده‌ها سال شغل و مسئولیت سابق خود شون رو دارند, بعله ده سال !!!این اتفاق ناراحت کننده‌اس ولی انتخاب پیش‌فرضه. اگه شما هنوز  هدف کاریتون رو به وضوح مشخص نکردید, تقریبن همین اتفاق هم برای شما  میوفته.خب چکارش میشه کرد؟ امروز,همین الان,وقت بزارید و فکر کنید در مورد شغل ایده‌آل تون و تصمیم بگیرید که اهداف نزدیک تون چی هستند.یعنی ببینید مقصد اصلی تون کجاست و الان کدوم وری باید برید؟؟؟وقتی به هدف نزدیکتون رسیدین , هدف نزدیک بعدی رو انتخاب کنید.و هدف اصلی رو همیشه به یاد داشته باشید. مصلا روی یه کاغذ بنویسید بزنید به دیوار تا  همیشه بدونید که به کجا دارید میرید.و اشتباهی که حتی از هدف نداشتن هم رایج تره , تعویض سریع هدفه.خب بدیهیه که کسی که هر هفته از یک شاخه به اون شاخه بپره نتیجه ای هم نمیگیره.2. مهارت های نرم یا غیر تکنیکیاگر میخواهید برنامه نویس بهتری باشید , باید خلاقیت , سرعت  عمل , سلامت جسمی و بقیه موارد مشابه رو هم داشته باشید و بهشون توجه کنید.پس در کنار تقویت مهارت کد نویسی به روش های تقویت مهارت های نرم هم توجه کنید.در مورد مهارت‌های نرم میتونید سرچ کنید.3.قاطی جامعه نبودنبودن در جامعه کمک میکنه تا حس تنهایی نکنید و حس کنید که به جایی تعلق دارید.بعلاوه میتونید رابطه های جدیدی پیدا کنید و از اطراف ایده بگیرید.اگه عضو یک اجتماع برنامه نویسی نیستید, پیشنهاد میکنم که حتما عوض (عضو) بشید.عضو چیزی بزرگتر از خودت بودن , راهیه برای رشد.بودن در یک جامعه برنامه نویسی فایده های زیادی داره :|تو خارج که کد کمپ میزنن ولی ازین سوسول بازیا ما نداریم !!!شما میتونید برید به کلاس های آموزشی.یا اگر حضوری راحت نیستید مجازی که زیاده :/4.تخصصی کار نکردنعمیق کار کنید. چون تخصص داشتن توی یک زمینه خیلی فایده داره :|شما هم شنیدید که همه کاره هیچ کاره اس. بد برداشت نکنید این که اطلاعات پایه در مورد همه چی داشته باشید, لازمه.اول در یک حوضه مشخص متخصص بشید و بعد میتونید در حوضه‌ی بعدی کار کنید.چون میگن توی برکه ماهی بزرگه باشی بهتره تا توی دریا ماهی کوچیکه.بعد ازین که توی برکه‌ی خودتون بزرگ شدید میتونید برید جاهای بزرگ تر و عمیق تر شنا کنید.5.سرمایه گذاری نکردن روی برند شخصی در طول زندگی خیلی چیزا میان و میرن. شما ممکنه شغلتون رو چند  بار عوض کنید, ممکنه پولدار بشین یا ورشکسته, ممکنه چاق بشین یا لاغر ولی  یک چیز هست که تغییر نمیکنه...اسم شما.اسم شما یا برند شخصی شما یک دارایی خییییلییی با ارزشه.که بسیاری از برنامه نویسان حتی خبر ندارند ازین داراییشون.داشتن یک برند میتونه خیلی در گرفتن کار یا ترفیع درجه کمک کنه. یا شما میتونید بیزنص خودتون رو راه بندازید.اگه شما اسم و رسم خوبی داشته باشید میتونید همه چیزو با یک علامت دست عوض کنید.خب فروش محصولات و سرویس ها که طبیعی بنظر میرسه, ولی تاحالا فکر کردید به ارزش فروش خودتون؟(به عنوان برنامه نویس).برای ساختن یک برند شخصی تو رشته برنامه نویسی, من توصیه  میکنم با ساختن یک بلاگ شروع کنید و یک مبحص یا تخصص , که قراره با اون  شناخته بشین , رو انتخاب کنید. و یاد بگیرید که چطور حرفتون رو پخش کنید و  اسمی بدر کنید.یک  راهش تولید محتوایی که برای بقیه مفید باشه.6.کار نکردن روی پروژه های جانبیکار کردن روی پروژه های جانبی خیلی مفیییده :|اکثر افرادی که شاغل هستند گله میکنند که فرصت نداریم تا روی دیگر تکنولوژی ها کار کنیم.شما با کار کردن روی پروژه های جانبی میتونید به ترز فجیعی  مهارت های برنامه نویسی خودتون رو تقویت کنید و کنارش یه اضافه درآمد هم  میتونید داشته باشید.همه ی برنامه نویسانی که پروژه جانبی کار میکردن (یا زیر آبی  میرفتن تو شرکت) در نهایت اون پروژه جانبی تبدیل به کار تمام وقت شون شد.فواید دیگه ای هم هست که اینجا نامبرده نمی‌شن 7.برنامه ای برای خودآموزی نداشتنداشتن برنامه منظم برای یادگیری و آپدیت اطلاعات خییییلی مفیده :| چون یکی از فاکتور های موفقیته و نداشتن اینچنین برنامه ای اشتباههاین جور آدمی نه تنها خودشو رشد میده بلکه آدمهای اطرافش رو هم رشد میده.میتونید برنامه ریزی کنید که هر ماه یک کتاب بخونید و هر سال 12 تا کتاب خوندید :/یا هر روز نیم ساعت مطالعه کنید , و بعد از یکی دو سال خیییلییی تغییر میکنید.عمل کنیدشااااااید مطالب این پست بنظرتون مفید بود ولی چه فایده اگه تغییری در شما ایجاد نکنه؟پس بجای خوندن و پر کردن مغزتون , عمل کنید , همین امروز</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>بهمن عاشقی</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2019 12:03:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه نویس احمق</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-jylo19cj3thi</link>
                <description>باید از اینجا شروع کنم که من خیلی بچه بودم (۱۶ سال)و زبان برنامه نویسی PHP خیلی رو مد بود و همه داشتن میرفتن سمت PHP و پول کجا بود؟پول تو وردپرس بود خیلیا قالب آماده نصب میکردن و یه سایت قالب میکردن به مشتریمن اصلا خوشم نمیومد از این سیستم اوایل کلی کار فری زدم گذاشتم تو نت یه قالب اختصاصی زدم رو وردپرس و حالا یه سایت داشتم شروع کردم آموزش وب درست کردن که یکم بازدید بخورم تا بازدید هام رسید به هزار نفر مشتری اومد پروژه میگرفتم و درآمدش هم خوب بود ولی یه چیزیو یادتون نره درآمد وردپرس و قالب آماده خیلی بیشتر بود نمونه سایت هاش هنوز هست تو نت :)گذشت من آموزش هارا ول کردم که درآمد خوبی داشت کم به سایتم میرسیدم و آپدیت نمیکردم ولی باز مشتری ها میومدنپروژه هایی که زده بودم به ۷۰ تا رسید بعضی از سایت ها هم فری میزدم چون رنکشون بالا بود و واسم نمونه کاره تاپ میشدتا این که فهمیدم مثل من هم هست ولی یکم رسمی تر با ای وحید اشنا شدم شروع کردم کار کردن با وحید دانافرد سایت های گنده میگرفتم و میزدیم درآمدش خوب بود ولی یادتون باشه ما سرویسی نزدیم ما فقط برای مردم کار میکردمبیشتر سایت هایی که زدیم موفق شدن به یه برند رسیدیم که فکر کردم باید برم تو یه مجموعه کار کنم (فقط روی یک پروژه متمرکز کار کنم) تو شرکت های مختلف شروع کردم به کار کردن با تیم های مختلفگذشت به این نتیجه رسیدم که اینکار هم به درد نمیخوره سطح درآمدم خیلی خوب بود ولی بازم منو راضی نمیکردتصمیم به خروج از کشور گرفتم و هنوز دنبالشمولی به یه نتیجه خوبی رسیدمچرا تا الان برای خودم کار نکرده بودم ؟؟!!(‌ ترو خدا یه بارم شده از خودتون این سوال را بپرسید)تا این که از شرکت هایی که کار میکردم امدم بیرون۱- یه میز کار تو خونه اوکی کردم همه چی خریدم۲- شروع کردم رو یه ایده خودم کار کردن شریک مارکتینگ پیدا کردم و شروع کردم ۳- در کنارش چند تا پروژه هم گرفتم که تو سودشون شریکم۴- چندتا پروژه دلاری هم گرفتم برای ادامه زندگی و بقامن برنامه نویس احمقی بودم و این تجربه من بود امیدوارم به شما کمک کرده باشه و بتونید جهت بدید به کارتونموفق باشید.</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>Mehdi Rezaie</author>
                <pubDate>Mon, 11 Mar 2019 19:08:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من فلان زبان برنامه نویسی رو کامل بلدم !!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D9%85%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D9%84%D8%AF%D9%85-g04dm5mttouy</link>
                <description>برنامه نویسا یک سری جملات آشنا میشنوند . من فلان زبان رو کاملا بلدم - فلان زبان رو صد درصد بلدم - فلان زبان رو با یک دوره ، کامل یاد گرفتم و ...میخوام در این مورد با هم صحبت کنیم و نتایج مطالعات و تجربه های خودم و شما رو با هم مرور کنیم . بله . یک دوره آموزشی میتونه خیلی خوب ، قوی ، کارآمد و بی نظیر باشه . اما مطمئنا نمیتونه نتایج 12 13 سال کد نویسی یک برنامه نویس رو به شما بگه . هر کسی که میخواد باشه ، اصلا مهم نیست . حتی لردورف یا فن رسوم ( نویسنده پایتون ) هم بیان به شما توی 50 ساعت آموزش بدن ، شما نمیتونین تجربیات و مشکلاتشون رو درک کنین و ببینین . من در حیطه زبان های برنامه نویسی که کار کردم و داخل گروه های میبینیم ، میگم . به نظر من زمانی میتونین یک زبان رو بگید کامل یاد گرفتید که به شایستگی ناخودآگاه رسیده باشید . این جمله یعنی چی؟یعنی اینکه:1- تا زمانی که برای یادگیری و دانش یک علم شما مرز و حد گذاشتید و اون مرز رو با کلمه کامل پر کردید ، یعنی شما هیچی نمیدونین . 2- یعنی زمانی که شما بعد از یک دوره سه ماهه فیلم دیدن ، بگید من 100٪ nodejs بلدم ، نشون میده که شما یک د رصد هم بلد نیستید . 3 - زمانی که شما برای یک علم ، محدوده تعیین میکنین ، فکر میکنید که حد اون علم شمایید و بعد از اون چیزی وجود نداره ، پس شما در جهل خودباوری و خویشتن بینی ، در حال غرق شدنید . نویسنده node.js رایان دال ، الان به زبان goLang بیشتر پروژه ها رو انجام میده و در حد bug fix داره روی پروژه نود joyent فعالیت میکنه .پس هر موقع شما احساس کردید که هرچی میرید جلوتر ، چیزی بلد نیستید و هنوز در محدوده صفر به سر میبرید ، تشنه یادگیری بیشتر اون تکنلوژی هستید ، نشونه خوبیه برای اینکه بگه شما شاید دارید داخل اون زبان ، به تکامل میرسید . الان شخصیت هایی هستند که با وجود اینکه خالق یک زبان و تکنلوژی هستند ، به علت احساس عقب موندن از دنیای تکنلوژی رنج میبرن و سعی میکنن خودشون رو به موفقیت های بیشتر برسونن . پس با یک ویدئو و دوتا پروژه و 6 ماه کد زدن ، فکر نکنین کامل شدین . </description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>نیما حبیب خدا</author>
                <pubDate>Sun, 03 Mar 2019 10:27:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا برنامه‌نویسان بیش‌تر به شعر علاقه دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-od1soztbmssb</link>
                <description>هشدار: این مطلب صرفا نظرات شخصی‌ است و علمی یا فنی نیست!سال‌هاست که شعر رو دوست دارم و همیشه سر کلاس ادبیات با دقت گوش می‌دادم، این چیزی بود که حتی برای خودم عجیب بود که چرا من‌که برنامه نویسم و مغزم با صفر و یک کار می‌کنه باید به شعر و ادبیات علاقه داشته باشم؟موقعی که دبیرستان می‌رفتم تعداد زیادی برنامه‌نویس از نزدیک نمی‌شناختم و نمی‌تونستم یه نتیجه‌گیری کامل انجام بدم ولی الان که با تعداد زیادی برنامه‌نویس اعم از استاد و ترم بالایی و هم‌کلاسی و .. در ارتباطم و می‌بینم خیلی‌هاشون (خیلی‌هامون) علی‌رغم ظاهر  به شعر و ادبیات علاقه‌مندیم اما چرا؟چند تا دلیل هست که ممکنه هم‌پوشانی هم داشته باشن و خیلی دقیق تفکیک نشدن ولی به نظر من درست هستند:۱−برنامه‌نویس‌ها عمدتا تنها هستند اصطلاحا برنامه‌نویس‌ها، خودشونن و لپتاپ‌شون و خب این مارو یاد چی می‌اندازه ؟ شاعرا و عارفا که روزها و  ساعت‌ها بدون اینکه به نظر بیاد کار خاصی می‌کنن جایی می‌نشینن و تمرکز می‌کنند.۲−برنامه‌نویس‌ها درونگرا(تر) هستندالبته که استثنا وجود دارد ولی برنامه‌نویس‌ها عمدتا درون‌گرا هستند و تمایل کم‌تری برای صحبت با دیگران دارند(شایدم هم‌صحبت خوب پیدا نمی‌کنن!) و خب این قضیه چیزی از اینکه انسان موجودی چند بعدیه رو کم نمی‌کنه و انسان نیاز به برقراری ارتباط و ... داره و بخشی از این نیازها با خوندن شعر و شاهکار های ادبی برطرف می‌شه!۳−کدنویسی یه هنره!اگه قبول ندارید که برنامه‌نویسی یه هنره و برنامه نویس یه هنرمنده این پاراگراف رو رد کنید! هر برنامه مثل اثر هنری اون برنامه‌نویس می‌مونه و وقتی به اون نگاه می‌کنه لذت می‌بره (و هر برنامه‌نویسی از خوندن کد خوب لذت می‌بره) و چون شعر هم نمونه متنی از هنره، پس به برنامه‌نویسی نزدیکه و برنامه نویسا راحت‌تر باهاش ارتباط برقرار می‌کنن! (قانع شدید دیگه؟)۴−برنامه‌نویس‌ها احساسی‌ترنشاید این قضیه براتون عجیب به نظر بیاد ولی برنامه‌نویسا بیش‌تر زندگی‌شون رو با صفر و یک و منطق می‌گذرونن(احتمالا طراحای UI/UX وضعیت بهتری دارند!) و خب بازم ازونجا که انسان موجودی چند بعدیه، بیرون از کار احساسات‌شون فوران می‌کنه و بدتر از همه چون بقیه آدما اونا رو به شکل موجودات منطقی می‌بینن و انتظار دارن همیشه منطقی باشن  ابراز احساسات رو از طرف اونا عجیب می‌دونن، پس برنامه نویسا سراغ شعر می‌رن که بهشون آرامش بده و قضاوت‌شون نکنه.پ.ن: بازم می‌گم نظر منه صرفا، خوشحال میشم شما هم نظراتتون رو اضافه کنید!ادیت : جمع بندی از دوست خوبمون silent writer:من  برنامه نویس نیستم ولی...وقتی احساسات آدم زیادی درونی بشه...وقتی نشه  بروزش داد به شیوه ی معمول آدمهای دیگه...اینجاس که شعر متولد  میشه....دقیقا اگه برنامه نویس ها... درونگرا تر هستن... و در ظاهر شون  خیلی احساساتشون مشخص نیست...خیلی وجه اشتراک قوی با شاعرها دارن پس... در ضمن چیز دیگه ش اینکه... شاعر هم میشینه کلمات رو اینور اونور می‌کنه میچینه کنار هم تا یه شعر روون و زیبا بسازه</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>روزبه شریف‌نسب</author>
                <pubDate>Tue, 26 Feb 2019 00:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همکار خوبی باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-dqhc4zk11dxd</link>
                <description>همکاران خوبمقدمهتوی مدتی که از سال ۹۰ تا حالا وارد بازار کار شدم با افراد زیادی روبرو شدم و باهاشون همکار شدم و کنار هم مدتی رو کار کردیم. توی این دوران دوستان و آشنایان زیادی رو پیدا کردم و هنوز هم با اینکه خیلی از هم دور هستیم جویای احوال همدیگه هستیم و با چند نفر از این دوستان هنوز هم همکاری‌هایی رو داریم. موضوعی که باعث شد این نوشته رو بنویسم اینه بود که چطور میشه رابطه‌ها در محیط کار فقط در حد یک رابطه و سلام و علیک یا یه آشنایی و نه بیشتر می‌مونه و چطور میشه رابطه‌ها به یک دوستی عمیق و حتی خانوادگی منجر میشه. چه مسائلی هست که نمیشه بیان کرد و کاملا هم از طرفین به طور پیشفرض انتظار میره.امروز دل به دریا زدم و گفتم که بنویسم. شاید کمی متن این نوشته تند و حتی جاهایش زشت و خارج از عرف باشه ولی به نظرم یکی باید این‌ها رو بگه. مواردی رو که عرض می‌کنم بعضی‌هاش به خودِ من هم می‌خوره. پس اگر جسارت به کسی شد من عذرخواهی می‌کنم.پاکیزگی شخصی (personal hygiene)پاکیزگی شخصی شاید به نظر اول کمی خنده‌دار بیاد ولی موضوع کاملا جدی‌ای هست. اولین موضوع جدی و شرط لازم و کافی برای یک همکار خوب بودن هست. هرکسی اگر از نظر دانش کاری بهترین توی زمینه خودش باشه و فوق العاده اهل سعی و گوشش و خودسازی باشه ولی پاکیزگی و بهداشت شخصی رو رعایت نکنه از نظر همه رد شده هستش. شاید هرکسی رو الآن بخوان بخاطر مهارتش ولی در نهایت که کارشون تمام شد یطوری میگن که بره، همیشه هم براش سواله چرا! چون اون‌ها روشون نمی‌شد بگن که اون فرد بوی بد می‌داد.همکار بد بو!بعله، خیلی برای هر دو طرف ناراحت کننده هستش، هم اونی که داره همکار بدبو رو تحمل می‌کنه هم اونی که از همکارش می‌شنوه که بو میده و یا با رفتار همکاران می‌فهمه که داره شرایط خوب کار رو در محیط از همکاراناش می‌گیره.خیلی سخت نیست. راه حل‌هاش خیلی ساده هست، نباید نگاه زودگذر و سطحی داشته باشیم. مثلا فقط سریع بریم چندتا لباس نو بخریم و عطر و ادکلن بزنیم و فکر کنیم موضوع حل شده. چون با رعایت نکردن موارد ریشه‌ای چند روز بعد باز هم همون شرایط به وجود خواهد اومد. چاره‌اش چند تا راه ساده هستش:سعی کنیم هر روز حموم بریم، اگر هر روز نمیشه، یا نمی‌تونیم یا تنبلی نمی‌ذاره، یک روز در میون بریم حتما. لازم هم نیست از شامپوهای گرون یا چیز خاصی استفاده کنید. شستن موی سر و بدن و جاهایی از بدن خودمون که احساس می‌کنیم خیلی عرق می‌کنه کافیه که ما رو متفاوت کنه با گذشته.جسارته ولی چون زندگی پنج ساله در خوابگاه دانشجویی و دوره خدمت سربازی، چیز‌هایی رو به من نشون داد که باورش برام سخت بود این روش خصوصی و حرف زشت رو می‌زنم. ?، باز هم عذرخواهی می‌کنم: موهای زیربغل رو همیشه بزنیم و نگذاریم بیشتر از ۱ میلی‌متر بشه. وجود موهای زیاد در این ناحیه بوی عرق و موندگی رو شدیدا تشدید می‌کنه و توی محل کار حیطه بدی رو دور نفر ایجاد می‌کنه.نحوه اصلاح موهای زائد زیربغل۳. بعد از حمام رسیدگی‌های زیادی وجود داره ولی نیازی نیست همه اون‌ها رو انجام بدیم. می‌دونم شاید تنبلی و بی حوصله بودن یا شاید هم کار زیاد و کمبود وقت نذاره به انواع کِرِم‌ها و لوسیون‌ها فکر کنیم ولی استفاده از یک مام می‌تونه از تعریق زیاد جلوگیری کنه و حتی بعد از عرق هم باعث خوشبویی بشه. پیشنهاد من مام صابونی رکسونا هستش. رنگ بندی زیادی داره و هر کدوم خاصیت جالبی داره ولی شکلش دقیقا به شکل زیر هست:مام صابونی رکسونا (چهار رنگ)۴.  مسواک و تمیز بودن دهان علاوه بر اینکه سلامتی برای خود شخص داره تا حد خیلی زیادی باعث میشه بوی بد دهان از بین بره، ولی واقعا کافی نیست. چون بوی بد دهان علل مختلفی داره. گاهی زیاد سیگار کشیدن، گاهی گرسنگی و خالی بودن معده، گاهی خرابی دندون گاهی مریضی حتی چیزی مثل سرماخوردگی می‌تونه باعثش بشه. واقعا برای برطرف کردن علل مختلف باید زمان و هزینه گذاشت که خوب زمان می‌بره و این در صورتی هست که همکاران ما الآن دارن اذیت می‌شن. به نظر من چیزی که می‌تونه یکم سر این موضوع برامون زمان بخره استفاده از آدامسه. خرج سنگینی هم نداره. انواع آدامس هم در بازار هست و هرکس به سلیقه و نظرش روی سطح هزینه می‌تونه تهیه کنه و همیشه توی جیبش داشته باشه. من از آدامس 5 استفاده می‌کنم.آدامس فایو - 5۵.  شاید این موردی که دارم میگم یکم براتون خنده‌دار باشه ولی این موضوع همه جایی هست و هم بین آقایون و هم بین خانم‌ها رواج زیادی داره. توی محیط کار کفشتون رو در نیارید و یا اگر محیط کارتون فضای خیلی خودمونی و خونگی‌ای داره حتما در مورد بوی کفشتون و یا تمیزی و پاکیزگی جورابتون مطمئن باشید. برای این مورد میشه از کفی‌های نازک بوگیر برای کفش استفاده کنید یا از جوراب‌های مخوصص که بوگیر هستند استفاده کنید. ولی باز هم پیشنهاد من اینه که پاتون رو از کفشتون در نیارید.۶.  پاکیزگی خود لباس علاوه بر اینکه خود فرد رو تبدیل به یک آدم شیک پوش می‌کنه باعث میشه زحماتی که در قسمت‌های بالا کشید هدر نره. اتو داشتن یا نداشتنش کاملا به خود فرد ربط داره ولی اینکه شسته شده باشه و بو نده یک امر محیطی هستش. پس باید رعایت بشه. الکی نباید لباس‌های برند و گرون قیمت خریداری بشه. هیشکی نظرش به خاطر اینکه فردی فلان برند رو می‌پوشه تغییر نمی‌کنه. مرتب شسته شدن و تمیز بودن و در کل بو ندادن در اولویت هستش.۷.  موارد بالا کافیه که یک نفر پاکیزه باشه، چیزی که شخصیه ولی به دیگران هم مربوط میشه. حالا داشتن یک عطر یا ادکلن خوب باعث میشه شما خاص باشید. این مورد شرط لازمی نیست و من فقط برای کمال این بخش، عرض کردم. این قسمت خیلی حساسه چون دقیقا در نقطه مقابل بوی بد هست. ممکنه من، به نظر خودم عطر خوبی بزنم ولی انقدر تند باشه که دیگران خیلی خوششون نیاد. مثل عطر‌هایی که نت‌های گرم و زمستونه دارن مثل Black Afgano یا همون بلک‌افغان، خودم مدتی از همین عطر استفاده می‌کردم و یک بار یکی از همکارانم به من این موضوع رو گفت و من سریعا از عطر سبکتری با رایحه چوب استفاده کردم. پس باید مواظب باشید. ولی تذکر شنیدن توی این مورد خیلی خیلی بهتر از تذکر شنیدن و یا دیدن رفتارهای خاص دیگران برای بدبو بودنه.تعادل رفتارموضوعات شخصی و مشکلات زندگی هر کسی به خودش ربط داره و این نباید به محل کار کشیده بشه. این دقیقا در نقطه مقابل اون مساله هست که شما نباید مشکلات کاری خودتون رو به منزل ببرید. این دو محیط باید از هم جدا باشند. دلیلی نداره که چون فردی از دست نامزدش ناراحته یا داره رابطشون خراب میشه این مسائل رو به محیط کار بکشونه و با کوچکترین موضوعی شروع به پرخاش کنه.خشونت در محل کار حتی اگر رفتار فردی یا جمعی نامناسب، در محل کار شد، میشه طی یک جلسه یا صحبت‌های چهره به چهره موضوع رو بیان کرد و دوستانه یا یکم جدی‌تر موضوع رو حل کرد. اگر احساس کردیم یکی از همکاران که به تازگی ارتقا گرفته داره به سبک خاصی رئیس بازی در میاره می‌تونیم این موضوع رو دوستانه و حتی با حالت غمگین و اینکه من ازت انتظار اینچنین رفتاری رو ندارم، علت این موضوع رو ازش بخوایم به احتمال زیاد این به نتیجه می‌رسه.حرف به حرف کردن و پشت کسی صحبت کردن هرگز به نتیجه مطلوب نرسیده. این رو کامل در این ۷ سال دیدم. پشت کسی صحبت کردن فقط کار ترسو‌ها هستش. اگر از کسی انرژی منفی میگیریم بریم به خودش بگیم، اگر واقعا می‌بینیم که نمیشه با این آدم کار کرد و گوش شنوا نداره و با تذکرات جداگانه اعضا، خودش رو اصلاح نمی‌کنه، سلسله مراتبی عمل کنیم و اگر باز نتیجه نگرفتیم از اونجا بریم. اون محل کار مناسبی نیست. ولی باز هم هنگام خروج بد رفتار نکنیم. کارهایی رو که باید، انجام و تحویل بدیم. ما حرفه‌ای برخورد کنیم و طوری رفتار کنیم که همه یاد روز‌های خوشِ اونجا باشن. ما از خودمون انرژی و اثر مثبت بگذاریم. دنیا به قدری کوچیکه که همه یه چندبار دیگه به هم می‌رسن. و کاری کنیم که این ما نباشید که خجل باشیم. این به مراتب برام اتفاق افتاده که عرض می‌کنم.خداحافظی حرفه‌ایجانشین پروریباور کنید نمیشه برای ارتقا، حد و مرز تعیین کرد. به نظرم هیچ کس نباید به جایگاه کاری خودش بسنده کنه و فکر کنه که به نهایت رسیده که اگر اینطور باشه یواش یواش دست از خودآموزی و رشد می‌کشه و شروع می‌کنه به حفظ و نگه‌داری از پُست کاری. خیلی‌ها رو دیدم که بر اثر تلاش خودشون یا اتفاقی، به مدیریت یا سرپرستی یا تیم لیدی رسیدن و از یک جایی به بعد به جای اینکه نگاه کنند چطور می‌تونن باز هم پیشرفت کنن تصمیم به محافظت از جایگاه فعلی خودشون گرفتن. این تصمیم در هر صورت با شکست روبرو میشه. اون کسی که این تصمیم رو می‌گیره شاید خودش هم ندونه، ولی ناخودآگاه نیروهای خبره رو از محل کار دور می‌کنه و خیلی‌ها ازونجا میرن، خودش چیزی یاد نمی‌گیره و دائم مواظب دیگرانه که بر علیه‌ش توطئه نکنن، به جایی می‌رسه که این رفتارش تبدیل به بیماری میشه، حتی رشد دانشی و خودآموزیِ افراد تیم رو یک نوع توطئه می‌بینه و بر علیه اون اقدامات زشتی انجام میده. این اعمال نه تنها محل کار رو تبدیل به جای بدی می‌کنه بلکه منافع سازمان رو مورد خطر قرار میده و ممکنه پروژه‌های خوبی توی سازمان شکل نگیره، رشد نکنه، ارتقا پیدا نکنه، افراد کلیدی برن و حتی انقلاب‌هایی، هرچند کوچیک بیاد و مثل سیل همه چیز رو با خودش ببره و همه این‌ها اتفاق افتاده چون اون فرد به فکر جایگاه خودش بوده. متاسفانه سیستم اینطور عوامل رو خواه ناخواه، بالاخره حذف می‌کنه و فقط این به یاد‌ها می‌مونه که همکاریهِ خوبی شکل نگرفته.عاشقان منصب و مقامبه نظرم به جای این بیایم به همکاران و افراد تحت نظر، آموزش بدیم و فرصت رشد براشون ایجاد کنیم و برای رشد خودمون و حتی امتحان کردن چالش‌های دیگه زمان خداحافظی با جایگاه تعیین کنیم و به جای اینکه سیستم ما رو مثل یک عنصر از کار افتاده و ناکارآمد حذف کنه، خودمون کنار بکشیم و راه رو برای افراد جدید باز کنیم. نباید فکر کنیم که چون ما به تیم لیدیِ فلان استک در فلان شرکت رسیدیم پس هیچ کس دیگه نمی‌تونه برسه. جهان پر بوده از مدیران موفق و بعدش مدیران موفق‌تر از اون‌ها، و دوباره بعدش نابغه‌های مدیریت که خیلی خیلی بهتر از قبلی‌ها عمل کردن.اشتراک گذاری دانششاید این قسمت کمی شبیه همون قسمت جانشین پروری باشه که دقیقا هم هست ولی تفاوت‌هایی هم داره که باعث شد این قسمت رو در بخش جدایی بیارم، دانش مثل آب زلال می‌مونه و آب زمانی که به چرخش در میاد و در شکل‌های مختلف جریان پیدا می‌کنه زندگی رو ایجاد می‌کنه. یادمه خیلی قدیم‌ها افراد خبره‌ای که توی سازمان یا حتی جامعه بودند دانششون و اون فوت کوزه‌گری رو به هیچ کسی نمی‌گفتند. درسته اون رو به سختی به دست آوردن ولی واقعا چه دلیلی داشت که اونطوری در انحصار داشته باشنش؟ نشر دانشمدت‌ها گذشت و وقتی اینترنت و بنیاد‌های متن باز رسیدند این رفتارها کنار رفت و خودتون می‌تونید ببینید دنیا برای رشد چه سرعتی در پیش گرفته. مخصوصا دنیای Information Technology که واقعا سرعت باورنکردنی‌ای داره.حداقل برای اینکه ازین فرهنگ جهانی جا نمونیم، می‌تونیم دانشمون رو با سخاوتمندی هرچه تمام در اختیار نیرو‌های جدید و همکارانمون بذاریم. یادمون باشه که چیزی بلد نبودن عیب نیست، چون با تلاش به دست میاد. این عیبه که یک فردی توی یه سازمانی مدتی باشه و در اون مدت همونطور بمونه. اونوقت باید از خود اون فرد تا کل بخش بخش‌های سازمان زیر سوال برن.تیم یا محیط کاری‌ای که برای افرادش آموزش و یادگیری به همراه داره، انقدر دوست داشتنی میشه که هیچ کس دلش نمی‌خواد به هیچ نحوی بهش ضربه وارد بشه. این‌ها شعار نیست و در تیم‌ها و شرکت‌هایی از همین کشور خودمون این شکل از رفتارها وجود داره. یادمه که در دو مصاحبه کاری از استارتاپ‌های مختلف، این موضوع رو اذعان داشتم که اینی که شما می‌خواین رو من بلد نیستم، و یکیشون بهم گفت عیب نداره. ۵۰ ساعت کاری اول از شما Code نمی‌خوایم شما مطالعه کن یاد بگیر. یا جای فعلی‌ای که هستم، تیم لیدی که با من مصاحبه کرد گفت عیب نداره باهم می‌خونیم یاد میگیریم. بعدا فهمیدم خودش خبره بود، اینطوری می‌‌گفت که من اعتماد به نفسم رو از دست ندم چرا که TypeScript بلد نیست. پس رویا نیست. میشه با یه تغییر کوچیک و یک نگرش ساده و رفتار خوب خیلی خیلی ساده همکار بهتری باشیم و محل کار دلچسب‌تری برای خودمون و همکارانمون بسازیم.بخش پایانیاصلا دوست ندارم اینطور برداشت بشه که این نوشته یه نصیحت بزرگترانه بوده، خیلی از این رفتارها و اعمال به خودِ من هم مربوط میشه. و قطعا برای یه همکار خوب بودن و شاد بودن کنار همکارن، کنار کسانی که از خانوادمون بیشتر می‌بینمشون کارهای بیشتری میشه کرد. ولی خُب! به نگاه و دید محدودِ من، این موارد از اصلوب همکارِ خوب بودن هست. امیدوارم کسی رو ناراحت نکرده باشم و امیدوارم که همه همکاران و دوستان خوبی برای همدیگه باشیم.</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>عامر لطفی اوریمی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Nov 2018 20:47:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا برای برنامه نویس شدن ساخته شده اید؟</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF-q68f0frr7lp1</link>
                <description>همه نمی توانند برنامه نویس شوند. البته که همه می توانند کد زدن و برنامه نویسی را یاد بگیرند اما یاد گرفتن برنامه نویسی لزوما به معنای مشغول شدن در حرفه برنامه نویسی نیست. حتی ممکن است که فردی باهوش در زمینه برنامه نویسی باشید اما باز هم لزوما نمی توانید شغل برنامه نویسی را به عنوان یک حرفه انتخاب کنید. شاید عجیب به نظر برسد، اما حقیقت دارد.(دوره های آموزشی برنامه نویسی کدفرند).افراد زیادی هستند که دهه ها وقت برای گرفتن مدرک در زمینه علوم کامپیوتر گذاشتند اما در آخر فهمیدند که این شغل مناسب آنها نیست. شخصی برنامه نویس موفق می شود که از فرآیند برنامه نویسی و چالش هایش لذت ببرد.چیزهای بیشتری نسبت به داشتن مهارت کدزنی در تعیین تناسب شغلی تاثیرگذار هستند. باید یک تصویر کلی از برنامه نویس داشته باشید. اگر کاملا مطمئن نیستید که برای برنامه نویسی ساخته شده اید یا خیر، در این مقاله برخی از نشانه های یک برنامه نویس موفق را با هم می خوانیم:۱,خلاقیت تجربی نداریداگرچه در برنامه نویسی منطق نیاز است، برنامه نویسی یک هنر خلاقانه است. برنامه مانند بوم سفید بزرگ نقاشی است و زبانی که با آن برنامه می نویسید و چارچوب ها و کتابخانه های مورد استفاده، قلم موی شماست. از ابزار ناچیزی که در اختیار دارید، باید بر اساس خلاقیت و تجربه یک برنامه خلق کنید.برنامه نویسان متعصب معتقدند که تنها یک راه درست برای کد زدن وجود دارد، اما این اصلا درست نیست. به همان اندازه نادرست است که بگوییم تنها یک راه برای ساختن خانه وجود دارد، یا تنها یک راه برای نوشتن رمان وجود دارد. راه های متعددی برای برنامه نویسی وجود دارد، باید تمایل داشته باشید که آنها را تجربه نمایید.بدون کنجکاوی، باریک بینی را در خود تقویت می کنید و همیشه به مسائل برنامه نویسی از یک زاویه نگاه خواهید کرد. از این دید، برنامه نویسی به کاری عادی تبدیل می شود و تمام مزایایی که او را در جایگاه نخست قرار می داد را از دست می دهد.(مقالات مربوط به خلاقیت فردی در کدفرند).۲,در خود انگیزه ایجاد نمی کنیدتمام برنامه نویسان خوب نیاز دارند تا در خود انگیزه ایجاد کنند. زمانی که جزئیات فرعی برنامه نویسی را کنار بگذارید، همه چیز تکراری خواهد شد. اگر هیچ تلاشی در نوشتن کد نداشته باشید، به آدمی بی مصرف تبدیل می شوید.این برای هر تلاش خلاقانه ای صدق می کند، و اصلا مهم نیست که دیگران چه می گویند، برنامه نویسی یعنی خلاقیت.انگیزه تان برای نوشتن کد از همین طریق ایجاد می شود. باید عاشق کد نوشتن باشید همان اندازه که منتظر محصول نهایی هستید. اگر این روند را دوست نداشته باشید، هرگز به محصول نهایی نخواهید رسید.اگر صبح که از خواب بیدار می شوید، عطش کار بر روی پروژه تان را ندارید، پس احتمالا برنامه نویسی مناسب شما نیست.۳,از مسائل منطقی بدتان می آید.فرآیند تعمیر، که بیشتر با نام debugging شناخته می شود، قلب برنامه نویسی است. آیا تا به حال با پازل و معما بهت زده شده اید؟ آیا علاقه ای درونی به تعمیر وسایل شکسته داشته اید؟ یا تا به حال کنجکاو آن شده اید که بدانید درون هرچیزی چگونه کار می کند؟ ممکن است پاسخ تان به همه موارد مثبت باشد.(دوره های آموزشی برنامه نویسی کدفرند)اکثر پاداش ها در زمینه برنامه نویسی برای تعمیر خطاهاست. هرچه خطا پیچیده تر باشد، پاداش بیشتری برای حل آن خواهید گرفت. اگر نتوانستید هیچ رضایتی را در این راه جلب کنید، پس برنامه نویسی برای تان چیزی بیشتر از ناکامی و استیصال نخواهد بود.۴,نمی توانید زمان زیادی بنشینید.ماهیت برنامه نویسی با نشستن طولانی مدت پشت کامپیوتر عجین شده است. می توانید به جای نشستن روی صندلی از میزهای مرتفع استفاده کنید و بایستید اما در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمی کند: باید زمان زیادی پشت سیستم باشید.نگرانی های زیادی برای این نوع گذران زمان و این سبک زندگی وجود دارد که اگر بدان ها بی توجهی شود منجر به مشکلات جدی در زمینه سلامتی خواهد شد. ممکن است دچار بیماری های روحی شوید مثل: حواس پرتی، انزوا و کاهش بهره وری.نهایتا سوالی که مطرح می شود این است: آیا از اینکه ساعات زیادی پشت سیستم باشید راحت هستید؟ در حقیقت، راحتی فقط مهم نیست؛ باید پشت سیستم بودن را به باقی موارد ترجیح دهید. اگر نتوانید، پس خوشحالی و بهره وری تان با هم به مشکلات جدی می خورند.۵,ساعت کاری نرمال می خواهید.برنامه نویسی ۲ حالت دارد: ۱- برای شخصی دیگر کار می کنید، ۲- برای خودتان کار می کنید. در هر دو صورت با این جمله ها باید آشنا باشید: شب بیداری، دیر خوابیدن، کدهای طولانی و زمان بر و به طور کلی سطح پایینی از کیفیت زندگی.برنامه نویسی صنعتی مبتنی بر موعد تحویل محصول نهایی است و زمان تعیین شده برای تحویل با ساعات کاری متعارف – ۹ تا ۵ – فرق دارد. هرچه بیشتر به زمان تحویل نزدیک می شویم، تیم برنامه نویسی به مرحله crunch time وارد می شوند، یعنی شب زنده داری می کننند. حتی اگر برای خودتان کار کنید نیز مجبورید اکثر ساعات روز را کار کنید تا از رقبایتان عقب نیفتید.مسائل برنامه نویسی در ذهنتان باقی می مانند و هرجا که بروید ذهن تان درگیر آن می شود. در همه حال به راه حل آن فکر می کنید، حتی زمانی که حمام می روید، زمانی که در رفت و آمدید و حتی زمانی که در تخت خواب استراحت می کنید. از آنجایی که اکثر اتفاقات برنامه نویسی در ذهن شما می افتد، بخش بندی آنها سخت خواهد شد اگر غیر ممکن نشود!اگر خیلی خوش شانس باشید، ممکن است بتوانید شرکتی پیدا کنید که ساعت کاری ثابت داشته باشد، اما خیلی روی آن حساب نکنید.(دوره های آموزشی برنامه نویسی کدفرند)سخن آخر:شاید به این نتیجه رسیده اید که به درد برنامه نویس شدن نمی خورید اما هنوز مهارت های مرتبط با برنامه نویسی که سال ها برای کسب آنها زمان سپری کرده اید را دوست دارید و می خواهید از آنها استفاده کنید. گزینه های پیش روی شما چیست؟نوشتن: تجربه فنی که از برنامه نویسی کسب کرده اید می تواند شما را به یک نویسنده فنی تبدیل کند که می تواند به مستندسازی و تولید دستورالعمل های فنی کمک کند. همچنین می توانید به یک خبرنگار حوزه فناوری تبدیل شوید یا در زمینه آموزش مفید باشید.تجزیه تحلیل کردن: بسته به زمینه ای که در آن مهارت دارید، می توانید دانش تان را در زمینه مشاوره برای سیستم های امنیتی، پلتفرم های وب، موتورهای بازی، مدل های تجاری بکار ببرید. تست های تضمین کیفیت زمینه ای دیگر برای استفاده از مهارت تجزیه و تحلیلی است که در برنامه نویسی یاد گرفته اید.مدیریت: اگر دغدغه های شما بیشتر در زمینه کسب و کار است اما می خواهید به دنیای برنامه نویسی نیز متصل بمانید، چرا مدیریت تیم نرم افزاری را بر عهده نگیرید؟ مدیرانی که از ریزه کاری کدها سر در می آورند بسیار اندک اند.با این اوصاف اگر باز هم فکر کردید که هیچ جوری برنامه نویس نخواهید شد، نگران نباشید، زمانی که برای کسب آن مهارت ها صرف کردید اصلا هدر نرفته است، آن مهارت ها قابل انتقال و استفاده اند.</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>کدفرند(دوست برنامه نویس من)</author>
                <pubDate>Wed, 08 Aug 2018 03:56:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک برنامه نویس خوب باید ...</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-pxqqdjczemi6</link>
                <description>کدنویسی تمیز، واژه ای که خیلی هامون باهاش ناآشنا هستیم. صرفا نوشتن یک کد و اجرا شدن اون بدون باگ و ارور نمیتونه یک کد مناسب باشه. ما باید سعی کنیم کدنویسی تمیز رو یاد بگیریم  چون برای پروژه هایی که در هم تنیده و پیچیده هست، کدنویسی کثیف میتونه پروژه رو به طور کامل خراب کنه. حالا بنظر شما یک برنامه نویس خوب باید چه چیزهایی رو در کدنویسی خودش رعایت کنه ؟1- از فریم ورک ها استفاده کنداستفاده از فریم ورک ها ( Framework ) میتونه خیلی به تمیز کد زدن شما کمک کنه چون فریم ورک ها معمولا ساختار MVC دارن و همین ساختار کمی نظم و ترتیب رو به کد های شما میده و شی گرایی هم کمک مضاعفی به تمیز بودن کد های شما میکنه.2- از کدهای تکرار شونده استفاده نکندیکی از نکاتی که خیلی از ماها توی کدهامون رعایت نمیکنیم اینه که کدهای تکراری زیاد استفاده میکنیم. خوب بنظرتون برای حل این مشکل باید چه کار کنیم؟ خیلی ساده هست، کافیه همین کدهای تکراری رو به یک تابع تبدیل کنیم و اون تابع رو فراخوانی کنیم. 3- اسم توابع رو به درستی انتخاب کنهیک برنامه نویس خوب باید اسم توابع رو جوری انتخاب کنه که اسم اون، مشخص کننده کار اون تابع باشه. الان که کامپایلر ها پیشرفت زیادی داشتن، انتخاب اسم طولانی هم نمیتونه خیلی مشکلی ایجاد کنه. پس سعی کنیم اسم متناسب با اون کاری رو که تابع انجام میده برای اون انتخاب کنیم.4- از  if - else های طولانی استفاده نکنداستفاده طولانی از  if - else سرعت اجرایی کد شما رو پایین میاره. تمام متخصصین برنامه نویسی پیشنهاد دادن تا جایی که میشه از switch - case استفاده بشه.5- کامنت گذاری کد ها رو جدی بگیرهاره واقعا کار سختی هست که برای هر تابع کامنت گذاری بشه ولی اگر شما کدهای استاندارد برنامه نویس های معروف رو ببینید متوجه میشید که کدهای عمومی اون ها همه کامنت گذاری شده چون به من و شما بگه هر تابع چه کاری انجام میده. ما وقتی یک پروژه رو شروع میکنیم برای ما شاید سخت نباشه ولی واسه کسی که بعد از ما وظیفه توسعه این پروژه رو بر عهده داره بررسی بیش از 50 تابع بدون کامنت خیلی سخت هست.6- سر وقت ( on-time ) باشهوقتی یک پروژه رو تحویل میگیرید سعی کنید که تایم اتمام پروژه رو جوری مشخص کنید که حتما بتونید در اون زمان پروژه خودتون رو تحویل بدید. یکی از مهم ترین مشخصه های یک برنامه نویس خوب سر وقت بودنش هست. وقتی نظم توی کار یک برنامه نویس باشه مشکلات یکی یکی حل میشن.7- نا امید نشهبه عنوان اخرین و مهم ترین مورد باید بگم برنامه نویسی بسیار میتونه نا امید کننده بشه اونم وقتی که شما به یک باگ یا ارور بخورید و بعد از یک هفته نتونید حلش کنید. همش توی ذهنتون مرور میشه نکنه اجرا نشه و نکنه من نتونم پیدا کنم باگ رو. تنها چیزی که باید تو این شرایط گفت اینه که این کد شما هست پس توسط خودتون هم مشکلاتش حل میشه پس نا امید نشید و دنبال ; باشید که فراموش کردید :-) .کد نویسی تمیز هر روز اهمیت اون بیشتر میشه و یک کدنویس باید سعی کنه هر چه بیشتر خودش رو به صورت حرفه ای به اون نزدیک تر کنه. برای یادگیری بیشتر و دقیق تر من بهتون کتاب The Clean Coder که نویسنده اون Robert Cecil Martin ( ملقب به Uncle Bob ) هست رو پیشنهاد میکنم که میتونه بهتون به صورت حرفه ای خیلی کمک کنه. به امید کدنویسی تمیز.</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>آرش هنرور</author>
                <pubDate>Thu, 15 Feb 2018 11:44:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه نویس خوب ،برنامه نویس بد</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%AF-tywwyjy2dqqr</link>
                <description>یکی از گروه هایی که ما همیشه در حوزه کاریمون باهاشون سر و کار داریم برنامه نویس ها هستند و من معمولا میگم که برنامه نویس ها قلب تیم و مارکتینگ همانند مغز تیم هستش و هر کدوم نباشن قطعا تیم موفق نخواهد شد.با برنامه نویس های مختلفی در دو حالت کار استارتاپی و کار سازمانی تجربه همکاری داشتم در ادامه سعی می کنم بررسی ای از این دو فضا در ایران و نحوه کار دوستان برنامه نویس داشته باشم.در استارتاپ ها :یکی از اجزای جدایی ناپذیر استارتاپ ها برنامه نویس ها هستند و اونهایی که در این فضا حضور دارند اکثرا دانشجویان و جوان های علاقمندی هستند که معمولا به سه گروه تقسیم میشن : گروه اول : کسانی هستند که فقط کد میزنن ، زیاد آدمهای اجتماعی نیستند و با اینکه برنامه نویس های خوبی هستند ولی به دلیل همون اجتماعی نبودن معمولا تیمی ندارند و فقط اپ تولید می کنند و به دلیل اینکه از مارکتینگ چیز زیادی نمی دونن اپ ها در گوشه ای در اپ استورها خاک می خوره. گروه دوم : کسانی هستند که مقداری اجتماعی تر هستند و در تیم های استارتاپی مشغول به کار میشن ولی به علت اینکه کار تیمی نمی دونن ، کمتر می تونن تعامل خوبی داشته باشند و در مجموع ارزش زیادی برای تیم قائل نیستن،تعهدی ندارن ،معمولا با کوچکترین اختلافی قهر می کنن و می رن .گروه سوم : که تعدادشون هم خیلی کمه برنامه نویس هایی هستند که کار تیمی رو می دونن، قدرت ارتباط خوبی دارند، متعهد هستند و معمولا تیم های موفق استارتاپی یکی ازین برنامه نویس در هسته ی اصلی خودشون دارند.مهمترین مشکلات در این فضا که معمولا استارتاپ ها با برنامه نویس ها دارند، فضای فکری اونهاست ، خیلیاشون معمولا خودشون رو در حد خدا می دونن، ادعای زیادی دارند و طرز فکرشون اینه که فقط اونا کار می کنند و بقیه تیم بیکارن که دقیقا همین آفت کار تیمی هستش ،بدون اینکه توجه کنن که موفقیت یک استارتاپ رو مجموعه ای از عوامل ،در کنار هم هستن که رقم میزنه و کار هر فرد دارای ارزش هست که البته  دلایلش رو همونطور که در این پست اشاره کردم نوپا بودن اکوسیستم استارتاپی ،پایین بودن رنج سنی برنامه نویس ها و کم تجربگی اونهاست.در سازمان :چیزی که در سازمان ها دیده میشه یه ذره اوضاع بهتره ، برنامه نویس ها از تجربیات بیشتری برخوردارن ، و با توجه به قرارداد و حقوق ثابتی که دریافت می کنن،حرفه ای تر عمل می کنن.البته در سازمان ها با معضل دیگه ای درگیرن و اون عدم ساختار سازمانی برنامه نویس ها هستن ، معمولا زیاد به زمان ورود و خروج توجهی ندارن و این چیزا زیاد براشون اهمیت نداره که البته یه سری از سازمان ها با دادن ساعت های شناور سعی در حل این موضوع داشتن ولی مهمترین مشکلی که اینجا هم هنوز دیده میشه روحیه حساسشون و عدم تعهد هستش که کمتر در برنامه نویس ها دیده میشه و به راحتی یهو بدون هیچ دلیلی به سرکار بر نمی گردن بدون اینکه دغدغه ای درباره این موضوع داشته باشند.مطالب بیشتر در این زمینه رو می تونین در وبسایت من مشاهده کنین.</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>فربد قطبی | Farbod Ghotbi</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jan 2018 10:13:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از زندگی یک برنامه نویس</title>
                <link>https://virgool.io/programmers-revolution/programmerlift-d8q7ykrkfae0</link>
                <description>یک مقاله با تیتر جالب تو یه جایی دیدم و برای مطالعه اون به ویرگول وارد شدم و بعد متوجه شدم که چنین امکانات وبلاگ نویسی رو ایجاد کردن.عنوان مقاله این بود :  برنامه‌نویس بودن بعد از چهل سالگی البته پیشنهاد می کنم پست فوق رو هم مطالعه کنید. خیلی وقته می خواستم من هم بنویسم اما فرصت نمی شد.تو یه تیم برنامه نویسی مشغول توسعه نرم افزار های صنعتی هستیم. شکر خدا از تیم و روحیه کاری تیممون راضی هستم. کار کردن به صورت تیمی شرایط خاص خودش رو داره و اگه تو این شرایط قرار نگیرید نمی تونید برای کارهای تیمی به خودتون نمره بدین.به دلیل وجود یه باگ نرم افزار مجبور هستم الان برم سراغ اون و با کمک دوستان حل کنم.در فرصت های مناسب نوشته های خوبی رو با شما دوستان عزیز به اشتراک خواهم گذاشت.</description>
                <category>انقلاب برنامه نویسان</category>
                <author>Life</author>
                <pubDate>Wed, 27 Dec 2017 09:22:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>