<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات پرتقال</title>
        <link>https://virgool.io/prtqal/feed</link>
        <description>متفاوت ترین انتشارات کودک و نوجوان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-28 19:14:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/brcz2veqvq2o/9myttb.png</url>
            <title>پرتقال</title>
            <link>https://virgool.io/prtqal</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قبرستون</title>
                <link>https://virgool.io/prtqal/%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-qsqu7qdr9mlf</link>
                <description>مادر با چادر سفید گل گلی روی سنگی نشسته بود و داشت بچه شیرخواره اش را شیر میداد . کسی آنجا نبود نه صدایی نه هیچ موجود زنده ای . قبر ها یکی پس از دیگری چیده شده بوده اند . هر کدام به سلیقه اقوام آشنایانشان تزیین شده ؛ تبدیل به خانه های ابدی جنازه های پوسیده شان شده بودند . همه چیز خاکستری بنظر میرسید حتی گیاهان سبز یکی در میان قبر ها . تنها تفاوت این منظره ، مادر و صدای شیرخوردن نوزاد در آغوشش و البته پسرک بهت زده روبه روی آنها بود . پسرک فقط از دیدن مادر و برادر مرده اش آنهم روی قبر خودشان تعجب کرده بود .</description>
                <category>پرتقال</category>
                <author>آفره دخت</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2024 23:18:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>