پاسخنامه ی من به پرسشنامه یـــ🍎ـــک


https://vrgl.ir/rtmnv

همونطور که فهمیدین، منم یه پرسشنامه نوشتم ولی این پرسشنامه تا ۲ مرحله‌ی دیگه ادامه داره. یعنی وقتی جواب دادید، دوباره از جواباتون سوال طرح می‌کنم و یه بار دیگه هم همینکارو می‌کنم، که بشه ۳ تا مجموعه سوال. اگه حال داشتید هم سوالای بعدی رو جواب ندید، ندین، خب کاری نمیتونم بکنم:)


عا راستی جوابای کوتاه به هیچ عنوان مورد قبول نیست. و بارم هر سوال هم ۲ نمره.


یه مستند بود شبکه سلامت می‌داد، یه پسربچه نمی‌تونست هیچ چیزیو فراموش کنه و همه‌چیز تا ابد تو حافظه‌ش میموند؛ دوست داشتید شما هم مثل اون پسر بودید؟ به نظرتون این ویژگی چند درصد مفیده و چند درصد ناخوشایند؟


۹۰ درصد ناخوشاینده. جوری که زمان که میگذره به خودم میگم کاش خیلی چیزا رو یادمون میرفت. و کمتر مثلا اون چیزایی که نداشتیم برامون بولد میشد.شاید با فراموش نکردن خاطرات کمتر برا چیزایی که نداشتیم افسوس میخوردیم. سخت تر میگذشتیم از چیزایی که داریم و این باعث میشد از اون طرف شاید راحت تر گذشت میکردیم توی موقعیت های مشابه که قرار میگرفتیم. اینطوری شاید تک تک خنده ها و گریه ها ارزطشش عمیق تر بود برامون. و نمیدونم میتونه جوری باشه که کمتر اشتباه هامون رو تکرار میکردیم. شاید از دست دادن یه آدم از زندگیمون خیلی سخت تر میشد. اما با همه اینها دلم میخواد تجربه ش کنم. چون اینجا هم میتونه یه جور توانایی به حساب بیاد. میتونه یه جور نقطه ضعف. تهش برمیگرده به اینکه چطور هر کدوممون استفاده ش میکنیم دیگه.


چند درصد دوست داشتید ذهنِ سیالی داشتید؟ به نظرتون برای شخصِ شما چقدر خوبه و چقدر بَد؟


من نخوام هم طبق توضیحات تکمیلی سیبک ذهنم کلا یه فردیت مجزا داره. سرکار میره حتی. خصوصا وقتایی که میخوایم درس بخونیم. تعطیلات میره گاهی وقتا. میگن این داشمون مخش تعطیله. یه خر درون هم داره. کلی فک و فامیل هم داره. زرت و زرت عاشق آدمها و هنر ها و چیزای قشنگ میشه. کراش بر ثانیه ش بالاست. دیگه اینکه اگه سیال بودن رو یه مفهوم در حال شکل گرفتن در لحظه در نظر بگیریم. اول سیال بوده بعد کم کم تبدیل به ثباتی به اسم ذهن شده.

ویژگی ایه که خودم دوستش دارم. ولی گمونم با توجه به شرایط الانمون بهتره درونم کمترش کنم.


از بهترین کتابایی که خوندی، بگو. یا هم از بدترین. و یا خنثی‌ترین


بهترین که الان بادبادک باز رو شروع کردم.

وداع با اسلحه رو دوست داشتم. پیرمرد و دریا رو خیلی خیلی دوست داشتم.

و غرور و تعصب و کلبه عمو تام و مثل خون در رگ های من هم هستن.

دیگه جونم واست بگه دنیای سوفی رو تا تموم نکنیش زمینش نمیگذاری. تسلی بخش های فلسفه از یه طرف دیگه.

مت هیگ کتابای کتابخانه نیمه شبشو دوست داشتم و انسان هایش رو هم دوست داشتم. چگونه زمانش رو متوقف کنیم نیز هم.

دهکده خرس ها از اون طرف.

سووشون خیلی خیلی قشنگه.

بوف کور رو هم به تازگی تمومش کردم و حس کردم واسه م زوده هنوز اون سبک کتاب.

دزیره رمان عاشقانه ای بود که خوشخوان بود و یه جاهایی واقعا اشکم دراومد.

مردی به نام اوه یا مثلا سبک کتاب من پیش از تو بیشتر از فیلمش ارتباط گرفتم. خیلی بیشتر.

چشمهایش و عشق و چیزهای دیگر هم رمان های عاشقانه ایرانی بود که خوندم و دوست داشتم.

از رمان های تاریخی بخوام بگم زندگینامه سینوهه توی اون دوره و از تمدن ها خوندن رو خیلیی غرقش شدم.

و نمیدونم شاید بار هزارم دلم میخواد مجموعه هری پاتر رو دوباره بخونم.

از جی کی رولینگ بازم خوندم . جانوران شگفت انگیزش بود فکر کنم.

دختری که ماه رو نوشید هم خط فکری داستان خیلی به دلم نشست.

از داستایفسکی هم قمار بازش رو جا داره یه بار دیگه بخونم. و نویسنده ایه که قلمش منو درگیر خودش میکنه. شدیدا. یعنی دور اول فقط میخونم. دور بعدی میفهمم. شایدم من خنگ خدام نمیدونم. ولی چون تند که میخوام بخونم نمیفهمم.

آگاتا کریستی هم از هوش معماییش نگم براتون. اگه به این سبک علاقه داری حتما نخونده نباید ازش بگذری.


فعلا اینا خیلی چشممو گرفتن. و دلم میخواد دور دومشون هم شروع کنم.



و به نظرم فقط و تنها فقط کتاب های درسی در رده بندی بدترین و خنثی ترین کتاب های عمر هرکدوممون واقع میشن.



از بهترین فیلمایی که دیدی بگو

مجموعه شرلوک رو خیلی دوست داشتم. بعدم فیلم های مارول همه شونو با اختلاف اندک دیدم. از مرد آهنی بگیر تا مولتی ورس های دکتر استرنج. سری اول اسپایدر من رو بیشتر از سری های بعدیش دوست داشتم. چارلی و کارخانه شکلات سازی رو همیشه دوست دارم. مجموعه دزدان دریایی کارائیب رو حاضرم برا مرتبه دهم ببینم. از کارای تیم برتون گرفته تا کارای سینمایی نولان میتونم واسه خواستگاه ایده پردازیشون جون بدم. واقعا اکثر کاراشون (بخونین نود درصد) دیدم و شدیدا پیشنهاد میشن. خودم هم دنبال اینم که بقیه شون رو ببینم. از موسیقی متن آملی که دیگه نگم براتون. وال ای رو هنوز که هنوزه دوست دارم. شهر اشباح و اسم تو رو هم بین آثار سینمایی شرقی خیلی میپسندم. شاهکار در نوع خود در نظر بگیرین. فیلم غرور و تعصب رو هم بچه بودم دیدم اما دو روز پیش دقیقا بود که نشستم دوباره دیدمش. و جزء به جزء سکانس هاش چقدر زیبا و با احساس پر شده. راستش فیلم کلاسیک هم صبحانه در تیفانی با آدری دوست داشتنی بسی دیدنیه. تایتانیک هم بیشتر از خود فیلم لحظه هایی که با بقیه شریک شدم برام قشنگ بودن. درخشش ابدی یک ذهن پاک به طرزی فراموش ناشدنی به دلت میشینه. بخت پریشان ما که افسردگی بعد فیلم آورد اصلا. بعدش نشسته بودم تو دلم زار زار گیریه. موسیقی متنش هم چه دوست داشتم. بزرگترین شومن هم آلبوم موزیکال فوق قشنگی داره. فیلم خیلییییی دیدم. الان از بینش اون هایی که یادم میااااد: لالا لند در نوع خود یک خاص منحصر به فرد بود. مجموعه هری پاتر یجور دیگه. بارها میبینیش و خسته نمیشی. جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آن ها هم ارزش وقت گذاشتن داره و من که سرگرم شدم. شاید علاقه م به ژانر جادو باعثش شده. فیلم تئوری همه چیز. هوانوردان هم از این دو تا بازیگر کنار هم به نظرم خاص بود. ترسناک هم که دیگه نیاز به معرفی نداره. و به نظرم بیشتر یه اکیپ پایه میخواد بیشتر از خود فیلم واسه دیدن. ترجیحا نصفه شب اینا تو تاریکی محض. فقط سوی چشمای خودتون باشه و صفحه تلویزیون. اره خلاصه. سینمایی حماسه کولی هم چینگده خوبه. راکت من و آمادئوس از اون طرف. روی خط راه برو هم خفنه. نمیدونم شنیدین یا نه. تو سبک اکشن بخوام بگم پسران بد رو خیلی سرش خندیدم. داستان های پلیسی جکی چان همه سری هاشو دیدم. فکر کنم همه با جکی چان بزرگ شدیم تقریبا. و خیلی از کاراشو دیده باشیم. دد پول هم کمدی دارکی داشت ولی دوست داشتم. سری فیلم های جوکر و جوخه انتحار هم دیدم. اما زیاد جالب نبودن برام. بیشتر سه گانه نولان رو میپسندم. سریع و خشن ها هم خوبن در نوع خود. من کلی سرش خندیدم. نمیدونم چرا هر چی خشن تر میشد من خنده هام شدید تر میشد وسطای فیلم. مزاحم خانواده میشدم. حتی یجوری شده بود اونا هم از فرط غش کردن من میزدن زیر خنده. سری ماموریت غیر ممکن رو اصلا حرف فیلمو نزنین اگه ندیدین. جان ویکم اسپشال بودندنی. اژدها وارد میشود. سری ترمیناتور. رستگاری در شاوشنگ. پاپیون. تیکن همه سری هاش. کاپیتان آمریکا. ثور. لئون حرفه ای. مکس دیوانه. جان سخت. رفیق قدیمی. انتقااام جویان. گلادیاتور. ماتریکس. تلقین. الان اسمایی که به ذهنم میاد و حداقل باید یه بار دیده باشه ادم رو همینطور مینویسم. بسه نه؟ بترکم. 😂😂😂


خوندن یا نوشتن؟(اگه جوابتون بلند باشه، می‌تونید بگید جفتش)


دور ترین نقطه ای که یادم میاد و بخوام طبق اون بگمممم؛ اون زمانایی که من نه میتونستم بخونم و نه بنویسم ادای هر دو رو با هم در میاووردم واسه خودم. تو هر دو تاشم یه داستان خیالی ای ساخته پرداخته واسه خودم داشتم که از روش میخوندم یا ازش مینوشتم. حالا روی یه کاغذ. یا معمولا کتابای مامان بابا رو خط خطی میکردم. یا پاره. البته طبق تفسیر مامان استنباط شده از تفسیر های کتی دو ساله هیروگلیف مصر باستان نگارش میکردم. هر کدوم معنی خاصی داشتن ظاهرا.

این چرت و پرتا از گذشته رو گفتم که بگم نمیدونم کدوم یکی بیشتر دقیقا ولی هر دوتاشون جای خود دارن برام و خیلی خیلی دوستشون دارم.


اگه از بین هنرهای اصلی، فقط بتونی تا آخر عمرت یکیشونو بچشی، اون کدومه؟ و چرا؟


خیلی انتخاب سخته. ول خب میوزیک. چرا شم نمیدونم. به دلم افتاد اگه انتخاب دست خودم بود بی برو برگشت میرفتم سمت دنیای موسیقی


اگه بتونی بری آینده و گذشته کدومو انتخاب می‌کنی؟ سالِ چند؟ با توضیح و دلیل

آینده. گذشته رو خب میدونیم اخه. توضیح خاصی نداره. صرفا به خاطر اینکه امروز صبح فهمیدم یه رمانی هست به اسم ماشین زمان و رفتم خلاصه شو خوندم. خیلی از اقتباس های سینمایی و کتابای علمی-تخیلی از این رمان نوشته شدندی. آینده رو واقعا دوست دارم ببینم. اینکه آیا نسل های بعد ما به اون پیشرفت و امکانات و سطح فکری ای که میتونن استحقاقشو داشته باشن میرسن یا نه. احتمالا قبل برگشت از اونجا از اینکه همچین چیزی امکان پذیر شده خر ذوق بشم و تشنج کنم. سفر بی بازگشت میشه اون وقت. سال تخمینی هم سال ۳۳۳۳ رو انتخاب میکنم. آیا بشر توانسته پایش را خارج از منظومه شمسی بگذارد؟ نمد نمد. با ما همراه باشید. در سفری به آیندگان. (با لحن بخوان)




ترجیح می‌دی به مشکلاتت بخندی یا نه؟ و تا چه حدّی؟


من دوست ندارم. ولی زیادی خوش خنده م. و کلا لبخند از لبم جدا نمیشه. خیلی طنز خونم همیشه بالاست. شرایط خشک و جدی هم باشه فرقی نداره. یهو میبینی یه بابایی ریز ریز داره میخنده؛ اون منم. شاید تو فضای مجازی نه. اما دوستام میشناسن منو چه جوونوریم در نوع خود. شاهکار شکست خورده افرینشم. خیلی جلوی خودمو میگیرم اما از ترک دیوار هم خنده م میگیره. زیاد داخل ذهنم جوک میسازم.


بزرگترین ترست؟


بدون اطلاع قبلی یکی رو که خیلی دوستش میداری از دست میدی.



یه چیز بگو. (فرقی نداره یه کلمه باشه یا اندازه یه کتاب)

سیبک خیلی ارادتمندَت. تو جزو پنج ویرگولی هستی که خیلی دوستشون دارم. و درباره چیز هم خب میگویم

چییییز


خودت یه سؤال بپرس:)

چرا هودی همیشه خدا جذابیتش با کتاب برابری میکنه ؟‌:|

........

اینم جوابای من. سند تو یو سیبک جان.