<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</title>
        <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/feed</link>
        <description>یه صفحه پر از حال خوب</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 20:50:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/zk7sromh8awe/0ckiq1.png</url>
            <title>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</title>
            <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تغییرات اساسی- 1 (مراحل تبدیل به کتابخوان شدن)</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86-ulh1c7jymzzp</link>
                <description>کتاب برای عده ای که این کالای ارزشمند  از دست مبارکشان نمی افتد مانند لواشک است. اسمش که می آید دهانشان آب می افتد. خاصیت کتاب باید این باشد.کتاب باید انسان را به سمت خود بکشد. راه فرار را ببندد. اتفاقی را رقم بزند که هیچ موجودی قادر به انجام آن نباشد. چنان بالا و پایینت کند که در تخیلات خود سرگردان شوی. کتاب است که دم خورش می شوی و ساعت ها تو را این طرف و آن طرف می کشد، ضربان قلبت را چنان بالا می برد که هر لحظه ممکن است سینه ات شکافته شود.با این اوصاف یکی از معظلاتی که مدت هاست برای آن با عده ای بحث می کنیم یحث سیر مطالعاتی است. سیر خوانی حالت لواشکی کتاب را از آن می گیرد. لا اقل برای من اینگونه بوده است. چون نظم و ترییبی خاص را می طلبد که با هر روحیه ای سازگار نیست.حضرت آقا در بیاناتشان از سیر مطالعاتی می گویند که خیلی خیلی مهم و تاثیر گذار است و عده ای از عزیزان با شنیدن کلام آقا بدون کوچکترین اتفاقی به سمت چیزی می روند که زمینه و آمادگی می خواهد. سیر مطالعاتی برای کسی که با کتاب انسی ندارد مانند سم است. یکی از معضلات سیر مطالعاتی وقتی پایه های اولیه آن صورت نگرفته، زدگی است. یعنی مباحث اگر بدون استاد و همراه باشد ممکن است ذهن غیرآماده را به جایی بکشاند که معلوم نیست انتهایش کجاست. متربی بعد از مدت کوتاهی هم از کتاب زده می شود هم از مباحثه.حالا چه کنیم؟ما در موسسه فرهنگی مثوا (قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله ) روش و برنامه ای را برای تبدیل یک فراری از کتاب به خوره کتاب در نظر گرفته ایم که 5 مرحله دارد . هر کدام بسته به ظرفیت مخاطب و تلاشی که در این بین صورت می گیرد کاملا متفاوت است. حال نکاتی که سطور پایین مشاهده خواهید کرد همان چیزی است که باید به آن دقت داشته باشید.مراحل تبدیل به کتابخوان1- شیرین سازیاولین مرحله از مراحل تغییر و تبدیل، مرحله شیرین سازی است که پایه و اساس خیلی از امور دیگر نیز می باشد. به عنوان مثال کودکی که از خوردن دارو گریزان است را با حل کردن چند حبه قند در داروی تلخ راغب به خوردن می کنند.شیرین سازی همانطور که از نامش پیداست مانند خوراندن داروی تلخ است با چند کار ساده و شیرین. اتفاقی که در کشور ما نه در رسانه ملی و در فضاهای فرهنگی صورت نمی گیرد ولی تا دلت بخواهد آمار از بی رغبتی مردم به کتاب از مراکز آماری خارج می شود.این مرحله می تواند با تبلیغات شروع شود. با تعریف دهان به دهان، چهره به چهره و قولی فیس تو فیس. همین که شما در جمعی خیلی شیرین در مورد کتابی حرف بزنید تا مانند لواشک دهان ها که هیچ دلها هم به جوش و خروش بیاید می شود مرحله اول شیرین سازی. پس تبلیغات را در این مرحله جدی بگیرید.دومین کاری که نمی توان به سادگی از نقش آن گذشت بحث تبلیغات روانی است. یعنی استفاده از فاکتورهای تصویری برای ترغیب. به عنوان یه کتابخوان یکی از کارهایی که انجام داده ام برای بوجود آمدن تبدیل یک فراری به کتابخوان حرفه ای، همراه داشتن کتاب است. همینکه در کوچه و خیابان و اداره و مهمانی کتابی هر چند جیبی را به همراه داشته باشیم خود می شود عامل کشش و جذب.سومین مرحله از مرحله مهم شیرین سازی نیز خارج از مباحث تبلیغاتی نیست. هدیه دادن؛ یکی از ابرازهای مناسبی است که می توان به عنوان حربه ای قدرتمند از آن استفاده کرد. هدیه ای که پای آن دو مرحله قبل و آماده کننده وجود داشته است. ما از کتابی تعریف می کنیم، خود آن را می خوانیم و همه جا با خود آن را همراه می کنیم و بعد از نفوذ اولیه، مقدمات پیشنهاد هدیه را فراهم می کنیم. حالا نوبت زدن تیر خلاص است که باید در شرایط خودش اتفاق بیفتد.چهارمین مرحله را به هیچ عنوان بدون شناخت طرف مقابل انجام ندهید که ممکن است اثر برعکس داشته باشد. پیگیری بی جا! بعد از هدیه دادن از حالت گیر سه پیچ خارج شوید و اجازه دهید طعمه (فراری از کتاب) هر زمانی که دوست دارد کتاب را مطالعه کند. (هر بار اون بینوا رو دیدید از کتاب و خواندن و اینجور چیزا ازش نپرسید روانی بشه) برای پیگیری از مطالعه روش های دیگری را پیاده کنید. به عنوان مثال موضوعی مرتبط با آن کتاب را پیدا کنید و در جمع های دوستانه خود صحبتی از آن را به میان بیاورید. دوستی که کتاب را به او تحویل داده اید را در جمع به عنوان کسی که در حال مطالعه کتاب است معرفی کنید و او را وارد چالشی کنید که از قبل برای آن برنامه ریزی کرده اید.ادامه دارد...2- پایبند سازی3- بازسازی4- غنی سازی5- دانش سازیبرگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Wed, 19 Aug 2020 15:08:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه می نویسم-1 (برایان آدلیس)</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3-z41qr3i4ej6y</link>
                <description>عادت نوشتن در افراد مختلف متفاوت و شاید کاملا شخصی باشد. از وبلاگ نویس های ساده مانند من گرفته تا نویسندگان بزرگ دنیا، همه و همه روش های خود را برای نوشتن داریم.یکی با هزار کلمه در روز کار خود را شروع می کند و اول صبح هر چیزی که کلمه به حساب بیاید را روی کاغذ پیاده می کند تا کاملا تخلیه ذهنی صورت بگیرد. کسانی هم هستند که تا مطالعه نکنند به سمت نوشتن نمی روند. آن دیگری با پیاده روی شروع می کند و آنی دیگر با خوردن قهوه.یکی روزها می نویسد و شبها کتاب می خواند و دیگری روزها را کاملا خواب است و شب ها خواب را بر چشم حرام می کند تا اثری ماندگار را خلق نماید.در این بخش  که نام آن را از روی کتاب «چگونه می نویسم » انتخاب کرده ام  سراغ صد نویسنده می روم و عادات نوشتن آن را با شما به اشتراک می گذارم ، شاید که رستگار شوید.در ضمن در انتهای هر پست شما بنویسید که عادت نوشتن شما با بهترین نویسندگان دنیا چقدر شباهت دارد.برایان آدلیس؛«بعضی روزها اصلا نمی توانم کار کنم اما بعضی روزها تا ساعت نه شب کار می کنم. در این روزها وقتی از پشت میز بلند می شوم مثل آدم های مست تلو تلو میخورم. نمی دانم چرا؟ هنوز نتوانسته ام راهی پیدا کنم که بهتر از این کار کنم. خیلی وقت ها زمانی که جلوی کامپیوتر می نشینم  هیچ چیز به مغزم نمی آِید. ولی کامپیوتر روشن است و به من نگاه می کند و می گوید : برایان بیا، شروع کن، زود باش .تا به حال کتاب هایی را نوشته ام ، مثل یک رویا به سراغم آمده اند. مثلا در شهر پالرمو ایتالیا به دریای مدیترانه خیره شده بودم که کل رمان به ذهنم آمد و فوری به اتاق برگشتم و شروع کردم به نوشتن. ... ساعت چهار صبح از خواب پریدم. همسرم گفت: بگیر بخواب.اما ترسیدم بعدا نتوانم به خاطر بیاورم. پس کامپیوتر را روشن کردم و 5 صفحه خلاصه داستان را نوشتم. کم پیش می آید که ایده کل رمان را این طوری به دست آوردم»چند نکته مهم در این بخش و در صحبت های آقای آدلیس وجود دارد که نمی توان به سادگی از کنار آن گذاشت.نکته اول را می توان اینگونه نامگذاری کرد: جدی گرفتن الهامات. شاید برای ما نیز در طول روز اتفاقاتی رقم بخورد که جرقه ای باشد برای دست به قلم شدن. کافی است کمی در خیابان قدم بزنیم تا در گیر و دار زندگی اجتماعی خوراک نوشتن را خود را فراهم کنیم. نمونه ای از این نوع نوشتار را دوست خوبم در وبلاگ زیبای نقل بلاگ به اشتراک می گذارد. نویسنده  با عکس العملی که نسبت به الهامات دارد نکته مهمی را گوش زد می کند و آن جدی گرفتن آنچه چیزی است که به ذهن خطور کرده است.شاید اگر نویسنده دست از دیدن دریا و مناظر آن بر نمی داشت و همچنان کنار دریا خوش می گذارند رمانی مانند رویا به وجود نمی آمد. و یا حتی اگر به نیاز طبیعی بدنش که خواب می باشد پاسخ می داد و از رختخواب جدا نمی شد امروز رمان دیگرش در بازار در اختیار مردم نبود.نکته دوم که تاثیر بسیار  زیادی در امورات روزانه ما نیز دارد  یادداشت برداری است. آقای برایان آدلیس با دست کشیدن از دو امر ساده خود را از مهلکه فراموشی نجات و موجبات به وجود آوردن رمان تازه خود را فراهم کرد.آقای آدلیس بعد از دست کشیدن از خواب، سراغ رایانه خود می رود و بدنه اصلی رمان خود را پیاده سازی می کند. شاکله اصلی رمان در اولین حرکت نویسنده شکل می گیرد و همین اتفاق با یک یادداشت برداری ساده آغاز شده است.برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Wed, 19 Aug 2020 15:04:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محرم و برجام</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-rtwufwxrbznn</link>
                <description>این روزها همه در تکاپوی برپایی خیمه روضه سید الشهدا هستند و دست روی هر کسی می گذاری می بینی فرصت ندارد و من نیز در حد نوشتن یک پست کوتاه می خواهم دینم را به بیان و همراهان عزیزم ادا کنم.کاش برجام نیز مانند محرم ،نه در آن سطح عقیدتی و فکری بلکه ذره ای و حتی کمتر از ذره ای در مباحاث عمومی شبیه بود، لااقل در آرامش. شما حال و احوالات خود را نگاهی بیندازید. قبل از ده اول چه حالی دارید و بعد از دهه چه می شوید؟پای این سوال ساده سال ها تجربه خوابیده است. هر بار قبل محرم انگار غمی روی دوش مان سوار می شد و یکه تازی می کرد و درست بعد از دهه انگار قلب مان پر می شد از سکینه و حال خوب.قبل محرم پر از ناخوش احوالی بودیم، به واسطه دم خور شدن با هر اشتباه و گناهی،و همین محرم و خیمه و روضه ی ساده مانند یک همزن چنان ما را با خوبان درهم می کرد که حال خوش آن ها را پیدا می کردیم.اما برجام چه!!! نه قبل از آن تماشایی بودیم نه حالا!!! نه وضع عمومی مان تغییری پیدا کرد نه شکل خصوصی مان. طبق وعده قرار بود همه چیز چنان تغییر کند که ما به دوران شکوفایی برگردیم( چنان رونقی بوجود بیاد) اما ما الان در دوران پارینه های سنگی حضور داریم و مجبوریم با شکار امرار معاش کنیم(یه خرده افراط کردم می دونم).آیا این جماعت غرب زده، غرب گرا، غرب شده، غربیده، غربیلک و ... هستند؟من با یک مثال ساده این سوال را پاسخ و به شما اثبات می کنم که کمترین چیزی که برای این بزرگوارن می توانم در نظر بگیرم غربزدگی است. ناگفته نماند دلم می خواهد با همان ادبیات نفوذی یا واداده یا تو رفته شده آن ها را خطاب کنم اما دستم به خاطر مسائلی بسته است.چند روز پیش سالروز حمله اتمی ایالات شیطانی متحده آمریکا به هیروشما و ناکازاتی ژاپن است. حمله ای که با کشته شدن عده ای انسان بی گناه، تغییر ژنتیک و از بین رفتن امکانات و صنعت این کشور همراه شد.آیا شما در این سال ها حتی یک بار شنیده اید که آمریکایی ها نسبت به این عمل غیر انسانی خود معذرت خواهی کنند؟ جواب شما کاملا واضح و روشن است. خیر.از نظر آمریکایی ها کاری که در ژاپن صورت گرفت کاری لازم و طبق اصولی بود که عدم انجام آن خسارات زیادی را برای دولت و ملت آمریکا به همراه داشت.نگاهی به عملکرد دولت محترم آقای در سال های اخیر بیندازید. عملکرد افتضاح اقتصادی، اجتماعی، صنعتی، بازرگانی و ... که نتیجه و خلاصه آن رادر سفره های خود به راحتی می توانیم به مشاهده بنشینیم. عملکردی که خط فقری که قبلا در سطح خانواده های کم بضاعت جامعه بود به خانواده های متوسط و یا حتی بالاتر رساند. (همه رو آورد توی یه سطح، خدا پدرش رو غرق کنه توی رحمت)دولت محترم با معذرت خواهی رابطه ای ندارد و هر جا قرار باشد معذرت خواهی کند تقیه می کند(همین یه جاست که فقط تقیه میکنه). نمونه آن را در سانحه قطار سمنان شاهد بودیم که وزیر محترم نه معذرت خواهی کردو نه ابراز پشیمانی بلکه فرمودند: مردم بیمه بوده اند و از این جور خزعبلات. یا آن یکی شان که گفت خودت ماساژ بده و نمونه از این دست زیاد است که خودتان بحمدالله اهل حال هستید و جویای این موارد.در نمونه غربی است که معذرت خواهی هنوز بعد از هفت سال خسارت ممکن نیست و گرنه وقتی تابع اسلام باشی اشتباه را می پذیری و گردنت را باریک تر از مو می دانی و آماده تنبیه. تازه این در حالی است که  غریب به چهل سال شبانه روز از آسمان و زمین و دریای این مملکت محافظت کرده ای و ذره ای هم انتظار نداشته ای.آقایان دولتی وعده دان ما پر شده، گوش ما نیاز به شنیدن معذرت خواهی از سمت شما دارد بابت خسارات، توقفات، بی تدبیری ها، معیشت نا بسامان و ...برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Wed, 19 Aug 2020 14:59:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام خدای خوبم (معرفی کتاب)</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-sx8jf7yjscmm</link>
                <description>هر وقت یه عالم دینی رو دیدیم که قلمبه سلمبه حرف می زد بهش بگیم تو رو به اون خدایی که آسون حرف زده تا همه بفهمند، شما هم ساده روان حرف بزن.لقد یسرنا القران للذکر (آِیه 17 سوره قمر )گوشه ای از کتاب خدای خوبم سلامچند سال پیش در محله ی ما هیاتی وجود داشت که امروز به همت برخی دوستان و خودخواهی شان دیگر اثری از آن وجود ندارد. هیاتی ساده که جوانان و نوجوانان با شوق و ذوق در آن شرکت می کردند و همان برنامه ساده شارژ معنوی یک هفته شان را جور می کرد.از قضا در یکی از جلسات، روحانی بزرگواری را به جلسه دعوت کردیم که استاد حوزه و دانشگاه بود. بار علمی زیاد، چهره دلنشین، کاریزما و بسیار با ادب و متانت و در کنار همه اینها صدای خوب برای سخنرانی داشت اما 20 دقیقه ای که در خدمت این بزرگوار بودیم مانند ساعات قیامت گذشت، به عبارتی تمامی نداشت(به قول حامد آهنگی: بی صاحاب نمی گذشت)هر یک دقیقه صحبت آن بزرگوار که خیلی هم پرمغز بود مانند پتکی بود برای سر دوستانی که محتوای برایشان قابل هضم نبود. ثانیه به ثانیه بر شدت این روان پریشی افزوده می شد و در انتها برای عده ای آن سخنرانی جز تنفر چیزی به همراه نداشت.آقا! بزرگوار! خوشتیپ! با سواد! امام خمینی با آن عظمت در دیدار های عمومی انقدر ساده حرف می زدند که حد و اندازه نداشت. چرا اینقدر سنگین؟ چرا اینقدر پیچیده؟ مگر قرار است اثبات وجود خداوند کنی برای دانشمندان رشته فیزیک؟ این مستمع برای شنیدن چیزی که قابل فهم نیست پای منبر شما حاضر نشده. آمده تا تکمیل شود، آمده تا بار بگیرد.این مقدمه ای بود برای معرفی یک کتاب فوق العاده حال خوب کن. از خیلی ها که می پرسیم چرا قران نمی خوانی پاسخ می دهند که قابل فهم نیست. نمی توانیم بفهمیم قران چه می گوید. سنگین است و محتوای پیچیده ای دارد. می گویند: کاش کسی پیدا می شد که با زبان عامیانه تری این قران را ترجمه می کرد. اما خود قران چنین نظری ندارد. (ارجاع به بالا)کتابی بازبان خیلی ساده، به عبارتی کوچه خیابانی که برداشت های زیبایی از قران را به رشته تحریر درآورده است. نوشتار فوق العاده روان، فونت زیبا، ارجاع به آیه و کلی نکات مثبت و از همه مهمتر شیرین و خوشمزه.اگر به دنبال کتابی هستید که شما را به تامل در قران تشویق کند حتما کتاب «سلام خدای خوبم» نوشته آقای حسین ثروتی را تهیه کنید. کتابی که نگاهی زیبا به آیات داشته و حاصل تامل این بزرگوار در قران می باشد.برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Wed, 19 Aug 2020 14:56:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملزومات ساخت یک ویدوئوی اینستاگرامی</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D9%85%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A6%D9%88%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-dcd6vpmclzqw</link>
                <description>چشمان زیبای شما بد نبیند چه کشیدم برای گرفتن یک ویدئوی سه دقیقه ای. در ادامه کار تولید محتوا و بر اساس استراتژی محتوای آشغالی، قرار شد یک ویدئو چند دقیقه ای در مورد معرفی کتاب تهیه کنم. همه چیز داشت خوب پیش میرفت. نور افتضاح، میکروفون در بدترین حالت ممکن، گوینده بی اعصاب و ...حدود سی بار ضبط کردیم و هر بار با توپوقی جانانه مجبوربه توقف تولید شدیم. این که می گویم: شدیم ؛ خودم بودم و دوربین و میکرفون. مطلب خیلی ساده بود ولی انگار روز، روز ما نبود.گوشه ای از متن به این شکل بود که باید دو بیتی خوانده می شد و سلام و علیکی و ادامه متن که موضوعی جنجالی از نهج البلاغه بود. حفظ کردن ابیات سخت نبود و با دوبار گفتن و زیر چشمی نگاه کردن حل شد. اما متن!!! وما ادراک ما متن!!! بعد از حدود بیست بار گفتن مجبور شدم دستگاه را خاموش کنم و قلم به دست شوم و کار را از نو شروع کنم.حالا تجربه ای که بدست آورده ام را برایتان می نویسم باشد که رستگار شوید (یاد قرآن افتادم، کلی حرف و نصیحت و تعریف و تمجید می کنه یهو میگه با این همه شاید که رستگار شوید. خدا چی میخوای از این بنده های درب و داغونت ؟؟؟)باید های گرفتن یه ویدوئوی معمولییه گوشی نسبتا میان رده با دوربین خوب (برای شروع کار تا اون وسط مسطا نیاز به دوربین dslr  نیست الکی هزینه نکن)یه عدد مونو پاد به همراه سه پایه نگه دارنده که خیلی تکون تکون نخوره و تعادل داشته باشه (من یه دونه چینی شو دارم خیلی خوبه)لطفا از منو پادی استفاده کنید که کنترل داشته باشه، برای اینکه هی بلند نشید دکمه ضبط رو بزنید و هی استپ کنید.یه اتاق خلوت که صدای مزاحم نداشته باشید.اگه اتاقتون نور خوبی هم داشت باز از پروژکتور با نور ال ای دی استفاده کنید که خیلی تاثیر داره.پرده پرده پرده، از رنگ خوشکل مثه آبی، یا سبز استفاده کنید که اگر خواستید با نرم افزار حذفش کنید بشه.زمان فیلم برداری خیلی مهمه؛ زمانی باشه که بچه ها خونه نباشند و در پیک کار خانم خانه نباشه که هی بیاد در اتاق رو باز کنه و به بهانه گرفتن وسیله از داخل کمد روی اعصابتون راه بره.اگه توی محله شلوغ زندگی می کنید با بچه محل هاتون مهربون باشید چون اگه بدونند که چه زمانی فیلم می گیرید دهن مهن تون سرویسه.سناریو نویسی و دوری از بداهه گویی. من خودم خوراکم رعایت نکردن این مورده، یعنی دقیقا وقتی دکمه ضبط رو می زنم تازه فکر میکنم که چی میخوام بگم و عمق فاجعه اونجاییه که اصلا بداهه گو نیستم و وقتی دوربین رو میبینم زبان مادری رو هم یادم میره.خودمونی باشید؛ خیلی ادای آدم های فهمیده رو در نیارید. مثه استادهای دانشگاه (البته برخی هاشون) متخصص مهربون باشید تا بی سواد با کلاس.خیلی قلمبه سلمبه حرف نزنید و با مخاطبتون راحت باشید. تک و توک یه شوخی ریز نمکی هم داشته باشید.نکته آخر؛ حتما سایت  و صفحه اینستاگرام  مهدی بیگدلی رو نگاه کنید. مهدی (انگار صد سال بهم رفیقیم ) توی تولید محتوا بی نظیره. خیلی خیلی عالیه.(خب از حالت محاوره در بیام و برم توی حال رسمی)انتخاب چوپان!!!حضرت در نامه 52 نهج البلاغه خطاب به مامور جمع آوری زکات 4 پیش شرط برای چوپانی که قرار است زکات را از مناطق به دستش برساند قرار می دهد که جای بسی تامل دارد.شرط اول: خیرخواهی؛ حضرت می فرمایند چویان باید خیر خواه باشد. یعنی اگر گله را از مسیر صعب العبور حرکت داده برای این است که نمیخواهد گرگ های گله را بدرند. مثال امروزی و دولتی اش می شود اینکه دولت آقای روحانی از مسکن مهر فاصله گرفت تا مردم در خارج از شهر و مکانی که امکاناتی ندارد زندگی نکنند و در عوض با کنترل قیمت خانه، شرایطی را به وجود آورد که همه صاحب خانه شوند و یا در صورت اجازه، هزینه کمتری را متحمل شوند.شرط دوم: امین بودن؛ چوپان باید امین باشد. اگر گله ای با 100 راس  گوسفند را تحویل گرفت در مقصد 100 راس گوسفند تحویل بدهد، نه اینکه ما بین راه با دوستان چند گوسفند را زمین زده و بله!!! دولت محترم دلار 4 هزار تومانی را تحویل بگیرد و 25 تومانی تحویل دولت بعد بدهد.شرط سوم: مهربانی؛ گله را به کسی بسپار که مهربان باشد. اگر حیوانی در میانه راه دچار بیماری شد سریع قربانی اش نکند. مقداری سرعت حرکت گله را کم کند تا حیوان بیمار به زحمت نیفتد. مثلا اگر خبرنگاری از روی خیرخواهی سوال کرد که آقای وزیر عملکرد شما نسبت به این موضوع مسکن چرا به این شکل بوده میکروفن آن بینوا را از پهلو در حلقش فرو نکند و لگد نیندازد.شرط چهارم: حافظ بودن؛ چوپان باید تمام تلاش خود را کند تا دامی که در اختیار اوست سالم به مقصد برسد. از جایی گله را عبور دهد که آب و غذا به اندازه کافی در مسیر باشد. شتر بچه را از مادرش جدا نکند تا حیوان با آرامش در مسیر حرکت نماید. مثال امروزی اش می شود که قطاری با تعدادی زیادی مسافر را در استان سمنان با بی تدبیری به فنا ندهد و جای عذرخواهی حرف از بیمه و پرداخت خسارت بزند.روی سخنم  تنها با مسئولین نیست. از مردم عادی که رای میدهند تا کسی به عنوان نماینده مجلس یا رییس جمهوری در راس هرم مدیریت اجرایی کشور قرار بگیرد تا رییس جمهور، وزیر، مدیران کل و تمام کسانی که در مسیر انتخاب قرار دارند. همه و همه باید دقت کنند. وقتی امیر عدالت برای انتخاب چوپان شروطی دارد که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت حتما با جستجویی ساده انتخاب کارگزار نیز دارای نکاتی است که رعایت کردن آن می تواند در تسریع حرکت جامعه به سمت تعالی موثر باشد.برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Sun, 09 Aug 2020 15:58:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه شروع خوب برای کتابخوانی</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-iewhqjeloyzg</link>
                <description>یکی از مشکلاتی که اکثر مردم در بحث کتاب با آن رو به رو هستند مانند خیلی از کارهای دیگر مشکل شروع به کار است. اینکه قدم اول را بردارند و به سمت کتاب حرکت کنند. این میل به کتابخوانی چطور باید بوجود بیاید؟ آیا غیر از این است که حرکتی ابتدایی از سمت ما صورت بگیرد؟ همین که در قبال تعارف کتاب توسط کسی، دست رد به آن نزنیم. یا گاهی تکانی به خود داده و راه را به سمت کتابفروشی کج کنیم که این کج روی عین هدایت است.منازل امروز مکانی شده برای صنایع دستی و تزیینات خاص و گرانقیمت و در عین حال فاقد ارزش معنوی(منظور، ارزش هایی که در رشد انسان کمک رسان هستند) و اگر بخشی از این جایگاه در اختیار کتاب هم باشد رنگ و فرم کتاب تعیین کننده است نه محتویات آن.(خاطره) چند مدت پیش در کتابفروشی معروف شهرمان مشغول ولگردی بودم و از این قفسه به آن قفسه می کردم که با اتفاق جالبی رو به رو شدم. آقا و خانمی که جوان هم بودند وارد شدند و از قرار معلوم به دنبال قرآن بودند برای زندگی مشترکشان. گپ می زدند و صدایشان ماشاءالله انقدر رسا بود که بدون فضولی هم کاملا این مکالمه شیرین به گوش حقیر می رسید. عروس می گفت محتویات قرآن مهم است و آقا داماد رنگ و حجم قرآن را ملاک قرار داده بود. کتابفروش که انگار قرآن های رنگارنگش به عبارتی روی دستش باد کرده بود حرف عروس خانم رو ادامه و ...شروع کتابخوانی می تواند با خواندن یک داستان چند خطی باشد. با اینکه به شدت هیچ اعتقادی به مطالعه در شبکه های اجتماعی ندارم اما برخی کانال هایی که داستان های کوتاه را در خود جای داده اند می توانند مشوقی باشند برای حرکت انسان به سمت کتاب. در خیلی از سایت ها توسط افراد مختلف روش های مختلفی را برای شروع کتابخوانی پیشنهاد داده اند اما کلمه مشترک همه آنها استفاده از داستان است.پیشنهاد من نیز همان پیشنهادی است که هر جایی شاید خوانده باشید با مقداری اضافات شیرین. از یک کتاب داستان شروع کنید. کتابی با حجم کم ،که  پس از پایان آن مغز شما پیام پایان یک کتاب را بدهد. به پایان رساندن کتاب هر چند با حجم کم حکم کودکی را دارد که در باغ سیب با قد کوتاهش تغلا می کند تا پایین ترین شاخه را به پایین بکشد و سیب سرخ و زرد آن را بچیند. چیدن سیب اول شوق ادامه حرکت و غارت درخت بی نوا و به خاک سیاه نشاندن باغبان را به همراه خواهد داشت.حتما متوجه شده اید که جناب مغز به شما اخطار نمیدهد که کتابی خوانده شده حجم آن کم بوده است و ارزش مطالعه داشته یا نداشته است. تعداد تنها چیزی است که حضرتش متوجه آن می شود و با پایان کتاب، عدد یک را ثبت می نماید.از یک کتاب ساده، کم حجم و ترجیحا داستانی استفاده کنید. نکته انحرافی که به شخصه آن را تجربه کرده ام تورق کتاب است که بعدها در مورد آن خواهم نوشت.برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Sun, 09 Aug 2020 15:37:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقای آب و ادب</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%B3%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%A8-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8-cmfrjmlzg9s9</link>
                <description>به چشمان خود دیده اید که با ورود شخصی قابل تعظیم، افراد حاضر در جمع بلند می شوند و صدر مجلس را برای او خالی می کنند. حال آن شخص می خواهد پیر سالخورده ای باشد یا جوان صاحب امتیازی. ارزش های انسانی افراد را مجاب می کند از راحتی بگذرند تا حرمتی پاس داشته شود.چند روزی است در حال خواندن کتابی شده ام که باید برای خواندن آن تمام قد ایستاد و نشستن شاید بی حرمتی باشد به تک تک عباراتی که روحی بلند به بلندای دماوند سر به فلک کشیده دارند. کلماتی که سطر های بهم پیوسته ای را تشکیل داده اند تا گاهی بند دلت را پاره کنند و اشک بریزی و گاهی چنان لبریز هیجان شوی که قلبت را توان ماندن در سینه نباشد.سقای آب و ادب نوشته استاد سید مهدی شجاعی را باید حال و هوای کربلا خواند. شاید این کتاب، کتاب حرمی باشد که جایگاهش قفسه های حیاط حرم است و زائر باید در کنار قرآن و زیارتنامه بخش هایی از آن را زمزمه کند. حال خوب کلمات مانند غسل در فرات جانی تازه به کالبد انسان وارد می کند.چند خطی از کتاب را پیش کش حضور می کنم تا زیبایی را در قالب کلمات به تماشا بنشینید.کمتر کسی در عرب است که اسم مارد را نشنیده باشد. مارد بن صدیف ثعلبی. او در اشتهار به دلاوری و جنگاوری کسی است مثل عمروبن عبدود و مرحب خیبری.قدی بلندو غول آسا دارد و سینه ای پهن و بازوانی سپبر و پاهای قطور و کشیده و پیشانی بلند و چشمهایی وقیح و دریده. اشتهار به این است که که با کسی وارد جنگ نمی شود. یا با سطوت و صولتی که دارد پیش از جنگ رقیب را وادار به  عقب نشینی می کندو یا با نصیحت و خیرخواهی آمیخته با ارعاب، رقیب را از جنگ منصرف می گرداند و اگر این دو نشد رقیب را با اولین ضربات خویش از پای در می آورد و کنار می کشد.مارد قهرمان یزید و برگ برنده سپاه ابن سعد است.نقش شمر این است که در ابتدای جنگ، مارد را به میدان بفرستد تا سران و سرداران جبهه مقابل را از میان بردارد و زهر چشمی هم برای ادامه نبرد بگیرد.مارد دو زره تنگ حلقه به تن پوشیده ، کلاه خودی مخروطی شکل برسر گذاشته بر اسبی تنومند و قرمز رنگ سوار شده و نیزه ای بلند در دست گرفته و با این هیبت رعب انگیز وارد میدان شده و مبارز می طلبد.عباس آرام خودش را به امام می رساند و از اسب پیاده می شود و می گوید: رخصت می فرمایید؟...امام به اشارت نگاه رخصت می دهد، زیر لب دعا می کند و عباس را از زیر قران نگاهش عبور می دهد.عباس برمی نشیند و در چشم برهم زدنی خودش را به میدان می رساند و در چند گامی مقابل مارد می ایستد.مارد ترفند همیشگی اش را به کار می گیرد فریاد می زند:«جوان به خودت رحم کن، شمشیرت را بینداز و اسلام و تسلیمت را آشکار کن.من علیرغم این ظاهرم قلبی رئوف و مهربان دارم و دلم نمیآید جوان زیبا و رعنایی چون تو را بکشم . علاوه بر این با این برای من با این جثه و سن و سال کشتن جوانی به سن و سال تو ننگ است گوش به نصیحت من بسپار و جان را بردار و از هجوم نیزه ها در امان بدار که سلامت از ندامت بهتر است.»اخطار: لطفا برای جلوگیری از خطرات ناشی از تپش قلب و هیجان این قسمت ماجرا با با آرامش بیشتری بخوانید.عباس نگاهی به سرتا پای مارد می اندازد و لب به سخن باز میکند.(مارد!!!)تلاش عبث می کنی و بذر در صخره زار می پاشی. عباس کسی نیست که در مقابل تو سر تسلیم فرود بیاورد و امان تو را بپذیرد. من شاخه متصل به درخت نبوتم و هر که بر این درخت متصل است تسلیم نمی شود و از نیزه و شمشیر هراس ندارد.(مارد!!!)من فرزند علی ابن ابیطالبم و هر که از علی است اهل هراس و ذلت نیست. من فرزند آن کسی هستم که لحظه ای به خدا شرک نورزید. لحظه ای از جنگ و میدان و دشمن نهراسید و لحظه ای از فرمان رسول الله سر نپیچید.(مارد!!!)این حرف های شوخی و بچه گانه ات را کنار بگذار و اگر حرف جدی و محکمی داری بیار. به سن و سالت هم غره مشو. چه بسیار کودکان که نزد خدا از ریش سفیدان و پیرمردان گرامی تر و برترند.مارد که می بیند شیوه های همیشگی اش در گفتار کار ساز نیفتاده دست به کار می شود تا هر چه سریعتر میدان مبارزه را به دست بگیرد، این است که غافلگیرانه و ناگهانی اسبش را از جا می جهاند و با نیزه بلندش به سمت عباس هجوم می برد.عباس سرنیزه را در هوا می ستاند و آنچنان محکم و استوار به سمت خود می کشاند که مارد تعادلش را از دست می دهد و برای اینکه خود را بر اسب نگه دارد نیزه اش را رها می کند.عباس چرخی می زند و فریاد می کشد که دوست دارم با نیزه خودت کارت را تمام کنم و با هجومی سهمگین نیزه را در پهلوی مارد می نشاند. آنچنان که نیزه از بدن مارد می گذرد و اسب را نیز مجروح و خون آلود به پهلو می غلتاند.با فرود افتادن مارد از اسب فغان از جبهه دشمن بلند می شود .همه چیز آنچنان به سرعت اتفاق می افتد که دشمن فرصت هیچ عکس العملی پیدا نمی کند. شمر بر سر اطرافیان خود فریاد می زند مارد را پیش آنکه کشته شود دریابید.غلام تنومند مارد تلاش می کند که اسب دیگر او را به او برساند تا ادامه نبرد یا امکان فرار برایش فراهم شود.این اسب، اسب تنومند و قیمتی است به نام طاویه.پیش از آنکه اسب و غلام به مارد برسند عباس با هجومی رعد آسا نیزه را بر غلام می نشاند و اسب را تصاحب می کند. مارد فریاد می زند:آی مردم اسبم را گرفت و با نیزه خودم مرا کشت.عباس به طرفه العینی بر طاویه می نشیند. و اسب خود را یدک می کشد و با همان حال سراغ مارد می رود که همچنان زمین افتاده و تلاش می کند از جای برخیزد.مارد ملتمسانه می گوید: مرا نکش، برده و خدمتکارت می شوم.عباس می گوید: مرا نیازی به خدمت تو نیست و با ضربتی سر مارد را از تنش جدا می کند....برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Sun, 09 Aug 2020 15:31:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب چوپان</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D9%88%D9%BE%D8%A7%D9%86-frzxe4fkv1tz</link>
                <description>امروز روز سرنوشت سازی است. تیم های ایران و ایرلند برای حضور در جام جهانی باهم رقابت می کنند و برنده بازی راهی جام جهانی خواهد شد. از تاکسی گرفته تا نانوایی، از مهمانی گرفته تا جلسات رسمی همه جا صحبت از فوتبال است و ترکیب احتمالی تیم ایران. راننده تاکسی می گفت که ما چنانچه ده دقیقه اول را سراسر حمله باشیم مطمئنا زننده گل اول خواهیم بود و زننده گل اول برنده بازی است، حال بر اساس کدام آمار خدا می داند.چند خط بالا گوشه ای بود از آنچه شما می توانید در تمام مسائل آن را بست دهید. ما مردمی هستیم که در تمامی امور کارشناسی بی بدیل هستیم و کسی نمی داند این همه اطلاعات چطور در ذهن ما قرار گرفته و این قدرت تحلیل چطور و بر اثر کدام تلاش به دست ما رسیده است.یکی از چیزهایی که به شدت و بدون داشتن ذره ای اطلاعات در مورد آن حرف می زنیم مباحث علمی- مذهبی است. گلاب به روی مبارکتان در تاکسی نشسته بودم در آن زمانی که هیچ دانشمند احمقی به فکر تولید کرونا نیفتاده بود. از قضا صحبت از مشروبات الکلی شد و عزیزی که در تاکسی کنار راننده نشسته بود نکته ای علمی را بیان نمودند که هنوز با یادآوری آن کمرم تیر می کشد و هر چه اصرار می کنم که وینستون بکشد گوش نداده و تیر می کشد مانند هلو...  آن بزرگوار می گفت: همین سیبی که ما می خوریم وقتی وارد بدن می شود از خود الکل تولید می کند پس حالا که بدن ما نیاز به الکل دارد ما خودمان الکل مورد نیاز آن را تامین می کنیم با خوردن روزانه الکل.این یک مورد کوچک بود از خرمن لا یتنهایی علوم ما و ارتباط با تمام عوالم. حال حاصل مطلب این می شود که عده ای تا اتفاقی در مملکت می افتد نظام و انقلاب و اسلام را مقصر می دانند در حالی که هیچ اطلاعاتی ندارند و صرفا از ترس اینکه مردم نگویند این بنده خدا لال بوده ارئه مطلب می کنند. هر کس از اسلام می خواهد بداند یا به باید به قران رجوع کند یا سنت پیامبر و ائمه اطهار. حال من به گوشه ای از ظرافت آنچه در مبانی مدیریتی اسلام وجود دارد اشاره می کنم تا شما خودت بخوانی حدیث مفصل از این مجمل.امیرالمومنین علی علیه السلام فردی را برای گرفتن مالیات به محلی روانه می کند. دستورات فراوانی از نوع ورود، برخورد با اهالی و حیوانات، ورود به گله و انتخاب نوع حیوان و غیره به او می دهد. اما نکته حائز اهمیتی که شاید شما در هیچ جایی به جز در مبانی مدیریتی اهل بیت مشاهده نکنید آقا به مامور خود دستوری می دهد که در پاراگراف بعد آن را مشاهده خواهید کرد.انتخاب چوپان!!! (نامه 25 نهج البلاغه)«غیر از کسى را که به او اعتماد دارى بر آنها امین قرار مده، امینى که نسبت به اموال مسلمانان درستکار باشد،تا جایى که آن اموال را به حاکم مسلمانان برساند و حاکم هم بین مردم پخش کند. جز خیرخواه و مهربان و امین و حافظْ چوپانى بر حیوانات مگمار، که با حیوانات درشتى نکند و آنها را به جبر و مشقّت نراند،و نرنجانده و خسته ننماید. هر آنچه نزد تو جمع شد به سرعت به سوى ما فرست تا آن را در محلى که خدا دستور داده مصرف کنیم. وقتى آن اموال را به امین سپردى به او سفارش کن بین شتر و بچّه شیرخواره اش فاصله نیندازد، و آن قدر شیرش را ندوشد که به بچّه او زیان رسد، شتر را با سوارى گرفتن خسته و درمانده نکند،و در دوشیدن شیر و سوارى گرفتن بین آن شتر و شترهاى دیگر مساوات را رعایت نماید، باید زمینه استراحت حیوان خسته را فراهم کند، و آن شترى را که به پایش آسیب رسیده و از حرکت ناتوان شده آرام و آهسته براند،و آنها را به آبگاههایى که شتران بر آن عبور مى کنند وارد سازد، و از کناره راههاى علف دار به جاده هاى بى گیاه نبرد، و ساعاتى به آنان استراحت دهد، و باید آنها را کنار آبهاى کم و گیاهان بیابان واگذارد، تا به اذن حق چاق و استخوان دار و پر مغز نزد ما آیند، نه رنجیده و خسته، تا آنها را به فرمان قرآن و روش پیامبر صلّى اللّه علیه وآله تقسیم کنیم، که این عمل باعث بزرگى اجر توست، و به رشد و هدایتت نزدیک تر است،اگـر خـدا بخواهد.»در زنجیره تمدن اسلامی، بعد از به ثمر نشستن انقلاب و نظام باید دولت اسلامی تشکیل شود که این مورد تا به حال محقق نشده است. دولت هایی زمام حکومت را به دست گرفته اند، عده ای تا حدودی پیش رفته ولی مشکلات و معظلات اجازه ادامه مسیر را از آنها گرفت و دولت هایی نیز انگار روی کار آمدند تا قطع کننده این زنجیره ی تمدنی باشند. حال آنچه در اذهان وجود دارد شاید این باشد که ضعف  آقایان ناشی از ضعف مبانی اسلام باشد در حالی که چنین نبوده و کسانی که ما آنها را به عنوان دولتی می شناسیم نتوانسته اند آینه تمام نمای اسلام باشند حتی در کوچکترین دستورات اداره جامعه .برای درک بهتر این مسئله شاید برجام و اعتماد به سران یهودی و صهیونیست ایالات متحده بهترین مثال باشد که قران به بیانی روشن فرموده:ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصاری را ولّی (و دوست و تکیه‌گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیای یکدیگرند؛ و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمی‌کند https://vrgl.ir/fYE3n  https://vrgl.ir/TsEhS  https://vrgl.ir/czFte  https://virgool.io/d/w36b56mlx1rd/edit برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 10:56:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک درصد بهتر شو!!!</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%88-swc5muzgteyf</link>
                <description>این راه را باید امتحان کرد. راهی که ما در روایات آن را به دفعات دیده بودیم ولی در راه تحقق آن قدمی برنداشتیم. دیروز استاد با یک جمله به تشویش هایم پایان داد.چند سالی درگیر این قصه بوده ام و نتیجه ای حاصل نشده و حالا مشکل را در کلمات کسانی که در فضای مجازی به شدت در حال تولید محتوا هستند یافتم. من همیشه به دنبال ایده آل در ابتدای کار بودم .آنچه این چند سال مانع حرکت موفقیت آمیز و رو به رشد ما بوده ایده ال گرایی بوده آن هم نه در حین کار بلکه در ابتدایی که هنوز کاری رقم نخورده است. لذا با بروز اولین مشکل چرخنده ها از حرکت باز می ایستادند چون موتور محرکه مغز دچار تداخل شده بود.نکته ای که استاد در پیام ایمیلی خود مرا به آن راهنمایی کرد حرکت یک درصدی بود. روزی یک درصد بهتر شو!!! این ظاهر ساده خود حرف های ناگفته ای دارد، حرف هایی که باید برای آن برنامه ریزی کرد.شاید اینجا باید گفت محمد آقا!!! چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. ما طوری به قله نگاه می کردیم که ناامید کننده بود و غل وزنجیری می شد برای پاهایی که برای اولین بار میخواست به سمت قتح قله حرکت کند. اگر در افق ذهنمان قله را می دیدیم و استراتژی قدم به قدم را پیش می گرفتیم تا حالا آن چه می خواستیم اتفاق می افتاد.امروز هم روز خداست! حرکت کن!!!!برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 11:59:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرام باش !!!</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-yxnuz6n2ytg4</link>
                <description>برای بدست آوردن مال آرام باش!!!آنچه امروزه در رسانه های محلی تا بین المللی شاهد آن هستیم مخالف جمله ای است که به آن اشاره کرده ام. کلاس های انگیزشی، حرکت در مسیر رسیدن به دارایی در کمترین زمان و هزار نمونه از این موارد که انسان را تشویق می کنند به چیزی که می گویند آن را تجربه کرده اند و اتفاقی بزرگ در زندگی شان را شاهد هستند.در صفحات اینستاگرام افرادی را می بینم که به عنوان مدرس نسخه های مختلفی را برای کسب در آمد در کمترین زمان تجویز می کنند و این تجویز شاید دریچه ای باشد به مطلبی که در پاراگراف بعد می خواهم به آن بپردازم.انسان با نگاه مادی گرایانه!!!تربیتی که امروز در حال آموزش آن به صورت گسترده چه در رسانه ملی چه در فضای سایبری هستیم تربیتی مادی با تکیه بر تفکر غربی است. تفکری که پول حرف اول و آخر را می زند. چیزی که امروز به شدت در جوامع  پیشرفته (به قول خودشان - البته تا ببینیم تعریف ما از پیشرفت چیست) معظلی شده که حتی در تامین ما یحتاج خود نیز مانده اند.کافیست نگاهی به تصایر منتشر شده  از فروشگاه های بزرگشان در اینترنت بیندازیم آن وقت به آن مثل قدیمی برخواهیم خورد که «اگر نخوری، میخورنت»، همان قانون جنگلی که بارها از آن شنیده ایم. کمبود ماسک، دستمال کاغذی و خوراک... مردم برای خرید به فروشگاه ها هجوم می آورند، برای  بسته ای دستمال کاغذ رینگ خونین به راه می اندازند و مشت و لگدهاست که به سمت یکدیگر پرت می نمایند. علت چیست؟ آیا غیر از این می تواند باشد که این دنیا را خاتمه ای برای خود می دانند.شاید برای خواننده این سوال پیش بیاید که ما نیز در برهه های مختلف دچار چنین مشکلاتی بوده ایم و هستیم آیا ما نیز نگاه مادی داریم و سبک زندگی مان طوری شده است که هم نوع خود را در چنین شرایطی در نظر نگیریم؟ ما به وسیله ی رسانه ای که هوش و حواس ندارد به سمت نگاه مادی گرایانه حرکت کردیم. تنوع طلبی که دست پرورده استعمار برای زمین زدن ممالک است را در زندگی خود ساری و جاری کردیم. از تولید دست کشیدیم و مصرف گرا شدیم و این جا شروعی بوده بر انباشت سرمایه و بوجود آمدن طبقات اجتماعی در جامعه ...اما در همین تغییرات نرم و اساسی که در زندگی ما بوجود آمده کسانی هستند که  از جان و مال خود به راحتی می گذرند تا خدمتی کنند. چیزی که شاید در غرب وجود داشته باشد اما به هیچ عنوان نمی تواند خلا ایجاد شده در ارتباط دولت و مردم را برای کمک رسانی به محرومان پر کند. نیروهای جهادی که لباس خاص و برند خاصی ندارند و تنها رضایت خدا ارزشی است که به آن می اندیشند. کسانی که در سرما و گرما لحظه ای از خدمت به خلق دریغ نمی کنند و شواهدی بسیار سراغ داریم که جان خود را در طبق اخلاص در این راه گذاشته اند.این مقدمه ای بود بر جمله ابتدای پست که ما را دعوت به آرامش می کند. عده ای که روزشان یک واحد تقسیمی بیشتر ندارد که آن کسب و کار است. تمام وقت خود را برای کسب سرمایه ای می گذارند که حال معلوم نیست به دست بیاورند یانه . مولا می فرماید:لِلْمُؤْمِنِ ثَلاَثُ سَاعَات: فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ، وَسَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَسَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِها فِیَما یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ. وَلَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً إِلاَّ فِی ثَلاَث: مَرَمَّة لِمَعَاش، أَوْ خُطْوَة فِی مَعَاد، أَوْ لَذَّة فِی غَیْرِ مُحَرَّم.امام علیه السلام فرمود : انسان باایمان ساعات شبانه‌روز خود را به سه بخش تقسیم مى‌کند: قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مى‌کند و قسمت دیگرى را براى ترمیم معاش و کسب و کار زندگى قرار مى‌دهد و قسمت سوم را براى بهره‌گیرى از لذات حلال و دلپسند مى‌گذارد و سزاوار نیست که انسان عاقل حرکتش جز در سه چیز باشد: مرمت معاش، گامى در راه معاد و لذت در غیر حرام.نگاهی که به شدت در کشور ما در حال ترویج استخلاف آن چیزی است سعادت دنیوی و اخروی رو برای مردم به همراه دارد. قران عبارت جالبی را در خود جای داده که نوشتن آن اینجا مفید خواهد بود. کسانی هستند که دعا می کنند ربنا آتنا فی الدنیا حسنه، و حرفی از آخرتی که به فرموده امیرالومنین برای آن آفریده شده ایم نمی زنند.کلام آخر را مولا می زند:واعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّکَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلآخِرَةِ لَا لِلدُّنْیَا - ولِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ ولِلْمَوْتِ لَا لِلْحَیَاةِ - وأَنَّکَ فِی قُلْعَةٍ ودَارِ بُلْغَةٍ - وطَرِیقٍ إِلَى الآخِرَةِ - وأَنَّکَ طَرِیدُ الْمَوْتِ الَّذِی لَا یَنْجُو مِنْه هَارِبُه - ولَا یَفُوتُه طَالِبُه ولَا بُدَّ أَنَّه مُدْرِکُه فَکُنْ مِنْه عَلَى حَذَرِ أَنْ یُدْرِکَکَ وأَنْتَ عَلَى حَالٍ سَیِّئَةٍ - قَدْ کُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَکَ مِنْهَا بِالتَّوْبَةِ - فَیَحُولَ بَیْنَکَ وبَیْنَ ذَلِکَ - فَإِذَا أَنْتَ قَدْ أَهْلَکْتَ نَفْسَکَ -پسرم معلومت باد براى آخرت آفریده شده اى نه براى دنیا، و براى فنا نه براى بقا، و براى مرگ نه براى حیات، در منزلى هستى که باید از آن کوچ کنى، و جایى که از آن به جاى دیگر برسى، و خلاصه در راه آخرتى، و صید مرگى که گریزنده از آن را نجات نیست، و از دست خواهنده اش بیرون نرود، و ناگزیر او را بیابد.از اینکه مرگ تو را به هنگام گناه دریابد -گناهى که با خود مى گفتى از آن توبه مى کنم- بر حذر باش، مرگى که بین تو و توبه ات مانع گردد، و بدین صورت خود را به هلاکت انداخته باشى. پسرم مرگ را و موقعیتى که ناگهان در آن مى افتى، و بعد از مرگ به آن مى رسى زیاد به یاد آر، تا وقتى مرگ برسد خود را مهیّا، و دامن همت به کمر زده باشى، مباد که مرگ از راه برسد و تو را مغلوب نماید.برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 11:50:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنها خوری، تنها خوانی</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-bmyl8sb2d0vq</link>
                <description>قدیمی ها یادشان هست بقچه ی پارچه ای را که هر صبح گوشه ای از گره بزرگ آن را می گرفتند و راهی می شدند به دشت و صحرا. مادرم تعریف می کرد که پدرش همیشه همراه خود تکه نانی اضافه برمی داشت که شاید در راه مانده ای نیازمند لقمه نانی  و یا حیوانی، گرسنگی چشمانش را به گله خیره کرده باشد.نزدیکی های ظهر، هر جا که بودند بقچه را وا می کردند و بوی نان و پنیر بود که مانند زندانیِ فراریِ راه به بیرون پیدا کرده  عطر دل انگیز سادگی را در فضا پر می کرد.همیشه در فرهنگ ما ایرانی ها تنهاخوری مذموم بوده است و داستان ها و حکایت های فراوانی نیز به خاطر داریم. حال این سوال پیش آمده که آیا توانسته ایم این فرهنگ را در ساز و کار دیگری پیاده کنیم یا خیر؟کتابخانه های فراوانی در کشور وجود دارد ولی ما نقشی از آنها در ترویج فرهنگ مطالعه مشاهده نمی کنیم. بلا نسبت برخی از خوبانشان، خیلی از آنها در جای خود محکم نشسته اند و به همین کتاب دادن و پس گرفتن و مقداری راهنمایی ساده بسنده کرده اند. کتابخانه های کشور چقدر بر این بوده اند که بتوانند که مردم را به کتاب دعوت کنند و شوق کتاب خواندن را بوجود بیاورند؟ آن از صدا و سیما که زیر یک درصد به این مسئله پرداخته و روز و شب مردم پرشده از تبلیغات کم فایده و گاها مضر.هر کسی به اندازه خودش باید در اعتلای فرهنگ مطالعه قدمی بردارد. کاش صدا و سیما، کتابخانه های عمومی، شهرداری ها و نهادهای ذیربط از ظرفیت مادی و معنوی ذره ای استفاده می کردند تا امروز شاهد مشکلات خانواده ها در قرنطینه حاصل از شیوع ویروس کرونا نبودیم.ما در اینستاگرام با هشتگ تنها خوانی ممنوع شروع به فعالی کرده ایم شما هم در حد توان خود از کتاب بنویسید و دعوت کنید به کتاب.برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 11:46:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرنطینه نعمت است</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-w36b56mlx1rd</link>
                <description>یکی از مشکلاتی که همواره برای ما درون گراها پیش آمد عید بود عید. ماه بهمن که به انتهای خود نزدیک می شد غصه سرتا سر وجود امثال ما را می گرفت که باز عید، خانه تکانی، دید و بازدید و بهم خوردن خلوت های شیرین. کرونا این مهمان ناخوانده وارد کشور شد و در ابتدا همه به چشم آنفولانزا نگاهش کردند و این نگاه، قرنطینه ای را به وجود آورد که حکایت این روزهای ما شده است. مردم در روز سیزده به در(مزخرفترین روز سال از نظر من)  نمی توانستند از خانه به جنگل و کوه و بیابان بروند و اینجا بود که منابع طبیعی برای سازنده کرونا دست به دعا بلند کردند. به کرونا، کشتارش، همه گیر شدنش، بی رحم بودنش، فقیر و غنی نکردنش، پزشک و مهندس و کارگر نکردش کار ندارم، این مهمان بد ذات اتفاقی را رقم زد را به وجود آورد که ما درون گراهای غیر اجتماعی در کنج خانه بدون غرغر اهل منزل کتاب بخوانیم، ساعت ها در اتاق راه برویم و خیال بافی کنیم، برنامه ریزی بلند مدت درون گرایانه کنیم و بدون هیچ مشکلی در اتاق خواب را ببندیم و به سقف اتاق خیره شویم. این بهترین تهدیدی بود که تا به حال به فرصت تبدیل کردم. چند جلد کتاب را تمام کردم و کتاب های بیشتری را نیز مزه مزه کردم برای اولویت بندی مطالعه. دیگر کسی برای خلوت کردن های طولانی مدتم و خیره شدن به صفحه لپ تاپ بهانه ای ندارد و حالا من آزادانه می نویسم. چند کلامی با شما و خودمحتما باید کرونا بیاید؟ آیا فقط  باید بزور جریمه در خانه بنشینیم؟ چرا با شنیدن قرنطینه بهم ریختید؟ عده ای با تهدید و جریمه هم گوش نامبارکشان بدهکار نبود جاده را رها نکردند چرا؟ ما برای این جنگ آماده نبودیم. ما هنوز نمی دانیم در صورتی که قرار باشد یک هفته در خانه بمانیم چه باید بکنیم. اگر با کتاب دوست بودیم و در کنار آن شیرینی های نوشتن را می چشیدیم و به دیگران می چشاندیم مطمئنا قرنطینه 15 روزه کم بود و می گفتیم ادامه ادامه ادامه ...  </description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 12:43:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول بی تفاوت</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-hthy4xn706os</link>
                <description>ویرگول از جمله صفحاتی است که نوشتن در آن برایم لذت بخش بود هر چند که کمتر از وب سایتم به آن سر می زدم اما بیادش بودم. از روز شهادت حاج قاسم فرصت این سر زدن های موقت هم گرفته شد تا اینکه امروز با بروزرسانی مجدد سایت دلم هوای صفحه اصلی ویرگول را کرد. آمدم اما خبری نبود ! نه از حاج قاسم نه از هواپیما متلاشی شده نه از اشتباه فردی نه سرداری که آرزوی مرگ کرد نه ... ویرگول بی تفاوت است، انگار عده ای ربات دور هم جمع شده ایم که باید صفحه اول ویرگول را پر کنیم تا راهش ادامه داشته باشد. بی تفاوتی دردی است که امروز دچارش شده ایم. چرا ویرگول برای خودش در صفحه اصلی جایی ندارد تا بدانیم که پشت پرده این صفحه کسانی هستند که خود اهل نوشتن هستند. ویرگول می توانست طوری طراحی شود که نویسندگان و خوانندگان بدانند در هر روز چه موضوعی بیشترین نوشته را به خود اختصاص داده است اما ... ویرگول می توانست به جای تغییر رنگ لوگو تصویری قرار دهد از اتفاقی که همه ایران را عزادار کرد. با دیدن رنگ لوگوی ویرگول یاد فوتبالی ها افتادم؛ آنجا که پارچه ای مشکی را به نماد تسلیت بر بازوی خود می بندند. همه مطالب بالا در صورتی است که ویرگول مطلبی را در صفحه اول خود و توسط گردانندگانش قرار نداده باشد. چون دسترسی به صفحات روز مشخص در ویرگول معلوم نمی باشد. خارج از بحث بعد از 24 ساعت که خبر ستاد مشترک مبنی بر اصابت موشک به هواپیما در فضای مجازی دست به دست شد تازه سلیبریتی های احمق یادشان آمده که هواپیمایی سقوط کرده و باید حداقل 72 ساعت قبل ایرانم تسلیت را هشتگ می کردند. </description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2020 09:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باور دشمنی</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%DB%8C-wfqdu2wjayha</link>
                <description>چرا نمی خواهیم باور کنیم دشمنی دشمن را؟ به کدام آیه و سوره قسم بخورد و یا چه کاری مانده تا انجام دهد که ما به این یقین برسیم دشمن است؟ دیشب در حال مرور دو کتاب از جناب سید هاشم میرلوحی بودم که هر بار می خوانمش نفرت از اعماق وجودم زبانه می کشد. گاهی این نفرت از دشمن است و گاهی از دوستان احمق.&quot;آمریکا بدون نقاب&quot; و &quot;یوسرائیل و صهیونوکراسی&quot; دو کتاب ارزشمندی هستند که یکی درباره جنایات آمریکا  از قرون اولیه شکل گیری آن گفته و دیگری از لابی صهیونیست که ایالات متحده را اداره می کند. در جایی از کتاب به نقل از مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه اسبق آمریکا آمده: من تازه فهمیده ام یک صهیونیست هستم.چرا برای مردم ما باور این که دشمن لحظه ای از دشمنی دست برنداشته و حتی لحظه ای از فکر دشمنی نیز کوتاه نیامده سخت است؟ چرا نمی توانیم به خود بقبولانیم آنچه در پس پرده خیلی از اتفاقات وجود دارد دست های شیطان بزرگ و روباه مکار است.دیشب در شلوغی های تهران و در بهبوهه پاره کردن عکس سردار دلها، شهید حاج قاسم سلیمانی، نیروهای امنیتی ما سفیر انگلیس را در حال عکس برداری و فیلم برداری دستگیر کرده اند. این یعنی چه؟در نهج البلاغه به این مضمون آمده که اگر دشمن به سمت شما دست دوستی دراز کرد دستش را رد نکنید اما لحظه ای از او غافل نشوید. آن روزی که دوباره سفارت انگلیس را  راه انداختند باید تمام حواسشان را جمع می کردند که این لانه ای که تازه بنا شده دیگر لانه جاسوسی نیست، اینجا دفتر عملیات دشمن است در دل جبهه خودی ها.امیدوارم این را باور کنیم. نه حرف این بنده کوچکترین را، آیه قران را که فرموده:وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ۗ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ ۗ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ ﴿١٢٠﴾یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی شوند تا آنکه از آیینشان پیروی کنی. بگو: مسلماً هدایت خدا فقط هدایت [واقعی] است. و اگر پس از دانشی که [چون قرآن] برایت آمده از هوا و هوس های آنان پیروی کنی، از سوی خدا هیچ سرپرست و یاوری برای تو نخواهد بود.برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2020 09:06:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4 راهکار ایجاد عادت نوشتن بی‌وقفه</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/4-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%88%D9%82%D9%81%D9%87-l0dqjxqraipo</link>
                <description>سلام.اگر با خوندن سه گام اصلی برای شروع نویسندگی هنوز نتونستی هر روز بنویسی و نوشتن رو به عادت خودت تبدیل کنی، حتما با ما همراه باش.اگر شما یه نویسنده تازه‌کار و مبتدی هستی یا یه نویسنده‌ای که بعد از مدت‌ها دوباره تصمیم داره شروع کنه به نوشتن، حتما می‌دونی که وقتی یه صفحه خالی جلوت قرار می‌گیره چقدر ترسناکه. وحشت از نوشتن برای هرکسی ممکنه اتفاق بیفته. اینکه بخوای بشینی و کلمات رو یکی‌یکی روی کاغذ بیاری یا روی صفحه رایانه تایپ کنی، واقعا به اراده قوی و تلاش زیادی نیاز داره. واسه همینه که به‌جای نوشتن، ترجیح می‌دی ایمیلتو چک کنی یا بری سراغ کارهای خونه یا تماشای تلویزیون و ... .بعد از خوندن مطالب نویسنده‌های مختلف و تجربه‌های نوشتن خودم، به این نتیجه رسیدم که نوشتن باید به یه عادت در ما تبدیل بشه. اگر هر روز یا بیشتر روزها بنویسیم، کلمات به‌راحتی به‌روی کاغذ روان می‌شن. انگار این خود قلم هست که داره می‌نویسه. اما اگر چند هفته استراحت کنی و نوشتن رو کنار بذاری، این فاصله‌افتادن در عادتِ نوشتن باعث می‌شه وقتی بخوای دوباره شروع کنی به نوشتن، واقعا خیلی سخت کلمات روی کاغذ بیان.در این مقاله می‌خوام چند روش برات بگم که می‌تونی به خودت کمک کنی تا عادت نوشتن روزانه رو ایجاد کنی بدون حتی یک روز توقف:1. هر روز بنویس.یکی از مهم‌ترین نکاتی که هر نویسنده‌ حرفه‌ای به نویسندگان مبتدی و مشتاق نوشتن توصیه می‌کنه اینه که هر روز حتما یه چیزی بنویسند. نوشتن هرروزه باعث می‌شه در شما حرکت ایجاد کنه و نوشتن به‌سرعت جزوی از روال زندگی شما بشه.هر روز باید بنویسیحتی وقتی که سرت بیش از حد شلوغه یا خیلی بیمار هستی، حتما خودتو موظف کن که دست‌کم یک جمله بنویسی. فقط باید هر روز بدون فاصله و بی‌وقفه یه چیزی بنویسی تا بعد از مدتی به عادت همیشگی تبدیل بشه. اینو یادت باشه.2. برای خودت هدف تنظیم کن.روش ثابتی برای تعیین اهداف نویسندگی وجود نداره. هر نویسنده‌ای مدل نوشتن خودش رو داره.الف) برای خودت مهلت نوشتن تعیین کن. می‌تونی با خودت فرض کنی که یه قرارداد کاری برای نویسندگی داری و باید تا تاریخ خاصی کار رو تحویل بدی. وقتی مهلت نوشتن تعیین می‌کنی درواقع تمرکز ذهنت رو بیشتر کردی.چرا معطلی؟! یه تاریخ اتمام کار برای نوشتنت در نظر بگیر.ب) برای خودت هدف روزانه نویسندگی مشخص کن. مثلا بگو 500 کلمه در روز باید بنویسم (هدفِ کلمه‌ای) یا هر روز باید نیم ساعت بنویسم (مدت زمان مشخص).شما با کدومش راحت‌تری؟ امتحان کن و هدفت رو واضح تعیین کن.مهلت و اهداف نوشتناگر هیچ مهلت یا هدف خاصی نداشته باشی، مطمئن باش که به‌تأخیرانداختنِ نوشتن خیلی آسون می‌شه و این عادت رو به‌راحتی ممکنه کنار بذاری. پس حتما در نزدیک جایی که می‌نویسی، اهدافت رو قرار بده و هر روز ببین. پیشرفت کار نویسندگی خودت رو توی وبلاگ یا کانال اجتماعی با دوستانت به اشتراک بذار و پیگیری کن.3. به حلقه یا گروه نویسندگان وارد شو.وقتی در جمعی قرار بگیری که تو رو تشویق کنن به نوشتن، مطمئنا مشتاقانه بیشتر و بیشتر می‌نویسی و نوشتنت رو بهتر می‌کنی. دیدار با نویسنده‌های مختلف و شرکت در دورهمی‌های نویسندگان و انجمن‌های نویسندگی و به‌اشتراک‌گذاشتن نوشته‌ها باعث می‌شه برای نوشتن و تموم‌کردن و ویرایش متن انگیزه بیشتری داشته باشی.حتی اگر گروه و انجمنی در زمینه‌ مورد علاقه خودت پیدا نکردی، می‌تونی خودت گروه تشکیل بدی و علاقمندان مشابه خودت رو جمع کنی. این‌طوری همیشه با ذوق و شوق هر روز می‌نویسی و عادت می‌کنی به نوشتن.به جمع نویسنده ها برواگر پول و وقت کافی داری، توی دوره‌های نویسندگی یا روزنامه‌نگاری شرکت کن. با انجام کارهای گروهی و تکالیف، نوشتنت بهتر می‌شه. وقتی در نویسندگی به مهارت رسیدی، مسلما نوشتن در اولویت زندگی شما قرار می‌گیره و به عادت هر روزه تبدیل می‌شه.4. یک دفترچه یادداشت با خودت داشته باش.همیشه یک دفترچه همراهت باشه. وقتی پیاده‌روی می‌کنی یا در مترو یا صف بانک و اتوبوسی یا حتی توی کلاس درس منتظری تا معلم بیاد. همین زمان‌های کم، برای نوشتن ایده‌ها وقت مناسبیه. هر الهامی که به ذهنت میاد یادداشت کن.طوفان فکری در همین زمان‌های کوتاه، می‌تونه بهت کمک کنه تا نوشتن به یه عادت در شما تبدیل بشه.دفترچه یادداشت داری؟حتی اگر سخته که یه دفترچه همراهت داشته باشی، توی گوشی همراهت می‌تونی یادداشتی ولو کوچک و در یک جمله بنویسی.آیا شما عادت به نوشتن داری؟اگر هنوز پراکنده می‌نویسی، از همین الان تصمیم بگیر که هر روز بنویسی.ممنون می‌شم مهلت و هدف نوشتنت رو با من به اشتراک بذاری.</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>فاطمه نصیری خلیلی</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 22:09:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با کدام قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-tbflqq1ctspo</link>
                <description>قدرتوقتی مرد بی مانند جنگ های بزرگ، کشنده مرهب یهودی می گوید با کدام قدرت باید تو خود حدیث مفصل را بخوانی از این مجمل. عده ای به برگشت پذیری تاریخ و تکرار آن اعتقادی ندارند و همین می شود که وقتی از طلحه و زبیر و شمر مثال به میان می آوری از کوره در می روند. چرا عده ای نمی خواهند بپذیرند که پسر نوح با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد؟ عده ای رسول خدا صلوات الله علیه را دیده و درک کرده بودند. شاهد صحنه بالا رفتن دست علی علیه السلام در غدیر خم بودند اما همانها روزی چشم در چشم مولا به او گفتند: نمی دانیم حق کدام است.حکایت این سالها و عدم برخورد قاطع با سران فتنه شاید همان چند خط ابتدایی خطبه ذیل باشد. خدایا ما را برای نخواندن نهج البلاغه ات مواخذه کن. حرف های آن روز علی علیه السلام را امروز می شنویم و باور نمی کنیم و باز شعار می دهیم ما اهل کوفه نیستیم. درست است ما از کوفیان بدتریم و هزار بار احسنت به کوفیان.لطفا متن فارسی خطبه را چند بار بخوانید.و من کلام له (علیه السلام) بعد ما بُویعَ له بالخلافة، و قد قال له قوم من الصحابة: لو عاقبتَ قوماً مِمّن أجلَبَ على عثمان، فقال علیه السلام:یَا إِخْوَتَاهْ إِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ، وَ لَکِنْ کَیْفَ لِی بِقُوَّةٍ وَ الْقَوْمُ الْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْکَتِهِمْ یَمْلِکُونَنَا وَ لَا نَمْلِکُهُمْ، وَ هَا هُمْ هَؤُلَاءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عِبْدَانُکُمْ وَ الْتَفَّتْ إِلَیْهِمْ أَعْرَابُکُمْ وَ هُمْ خِلَالَکُمْ یَسُومُونَکُمْ مَا شَاءُوا، وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَیْءٍ تُرِیدُونَهُ؟ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِیَّةٍ وَ إِنَّ لِهَؤُلَاءِ الْقَوْمِ مَادَّةً، إِنَّ النَّاسَ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ إِذَا حُرِّکَ عَلَى أُمُورٍ، فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ لَا تَرَى هَذَا وَ لَا [هَذَا] ذَاکَ، فَاصْبِرُوا حَتَّى یَهْدَأَ النَّاسُ وَ تَقَعَ الْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا وَ تُؤْخَذَ الْحُقُوقُ مُسْمَحَةً، فَاهْدَءُوا عَنِّی وَ انْظُرُوا مَا ذَا یَأْتِیکُمْ بِهِ أَمْرِی، وَ لَا تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً، وَ سَأُمْسِکُ الْأَمْرَ مَا اسْتَمْسَکَ، وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً، فَآخِرُ الدَّوَاءِ الْکَیّ.1. واقع بینى در مبارزه:اى برادران از آنچه شما مى دانید بى اطلاع نیستم، امّا قدرت اجراى آن را چگونه به دست آورم؟ آنان با ساز و برگ و نیرو به راه افتادند، بر ما تسلّط دارند و ما بر آنها قدرتى نداریم. هم اکنون بردگان شما با آنها مى جوشند، و بادیه نشینان اطراف شما به آنها پیوسته اند. آنها در میان شما زندگى مى کنند، و هر مشکلى را که بخواهند بر شما تحمیل مى کنند. آیا براى خواسته هاى خود توانایید.2. مشکلات جنگ داخلى:کارى که پیش آمده از جاهلیّت است، شورشیان یار و یاور دارند، اگر براى کیفر دادنشان حرکتى آغاز شود، مردم به چند دسته تقسیم مى شوند: گروهى خواسته هاى شما را دارند، و عدّه اى بر خلاف شما فکر مى کنند، و گروهى نه این را مى پسندند و نه آن را. پس صبر کنید تا مردم آرام شوند، و دل هاى مضطرب در جاى خود قرار گیرد، و حقوق از دست رفته با مدارا گرفته شود. اکنون مرا آسوده گذارید، و در انتظار فرمان من باشید، کارى نکنید که قدرت ما را تضعیف کند، و اقتدار امّت ما را متزلزل سازد و سستى و زبونى به بار آورد، این جریان سیاسى را تا مى توانم مهار مى کنم، امّا اگر راه چاره اى نیابم با آنان مى جنگم (که سر انجام درمان، داغ کردن است)برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 22:02:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید کتاب خوب تولید شود</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%88%D8%AF-fzczjcrgtuts</link>
                <description>مدتی بود دستم به نوشتن نمی رفت. حدود یک ماه بود که صفحه اینستاگرام را بروز نمی کردم و وبلاگ هم نیز از این قائده مستثنی نبود. دلیلش را نمی دانم. هر وقت این حالت بوجود می آید به این نکته می رسم که نگاهم دچار کوتاهی شده است. وقتی به مسائل دقیق و ریزبینانه نگاه نکنیم به این جا می رسیم که کف گیر نوشت مان به ته دیگ می خورد.تولید محتوای عالی آرزویی است که به شدت به دنبال آن هستم و از بین حدود دویست و خرده ای مطلب که نوشته ام هیچ کدام را خودم قبول ندارم. شاید عده ای این را شکسته نفسی بدانند و عده ای دیدگاهم را کاملا قبول کنند اما برای خودم واضح و روشن است که نوشته هایم را باید لب رودخانه اروند بگذارم تا با شدت به جایی برده شود که خودم خبر ندارم کجاست.سوال!آیا محتوایی که در حال تولید آن هستیم در روند رشد جامعه اثر گذار است؟ آیا هدف از نوشتن فقط نوشتن است یا درون مایه ای دارد که باید به آن توجه کنیم؟ آنچه به رشد خودمان کمک می کند و انچه در جامعه تاثیر دارد؟گاهی که به کتابفروشی ها سر می زنم و با مشاهده برخی کتاب ها به خودم امیدوار می شوم. نوشته هایی از روی شکم سیری، موضوعی که ضرروت روز جامعه نیست و کلی ایراد های اساسی که نمی شود به سادگی از کنار آن عبور کرد. شاید این عبارت درست نباشد اما حقیقتی است که این کلاس های نویسندگی عده ای را چنان امیدوار می کنند که طرف حاضر نیست با سایه اش راه برود و نتیجه این می شود که خذعبلاتی به چاپ می رسد که فقط ناشر از آن سود می برد.«کتابخوانی باید یک سیره و سنت رایج بین مردم ما بشود... البته در کنار این مسائل باید به فکر باشیم و دغدغه نوع کتابهایی که تولید می شود نیز در ما باشد. باید کتاب خوب تولید شود. کتاب یک غذاست؛ یک غذای روح است؛ یک نوشیدنی روح است و چنانچه مقوی باشد روح را تقویت می کند. بیشتر باید تلاش شود که کتابهای خوب چاپ و منتشر شود...»11 مصاحبه در صدا و سیما در ششمین نمایشگاه بین المللی کتاببرگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2019 12:38:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-vfjeytiawog3</link>
                <description>عده ای روز و شب نشسته اند و می نویسند و البته جنس کارشان ایجاب می کنند که ساعتها به پشتی صندلی تکیه ای شاهانه بزنند و به جایی خیره شوند. ماهیت کارشان این است که ساعت های متمادی با کاغذ و خودکار خود درگیر باشند و به ضرب و شتم سلول های خاکستری بپردازند. این افراد عجیبند در اوج سکون، مافوق صوت حرکت می کنند.همیشه نگاه کردن به رد دود باقیمانده از جت هایی که در آسمان جولان می دهند برایم جالب بوده است. جت های جنگی با خلبانی ماهر که با دودهای رنگی خارج شده از ماتحتشان اشکال زیبایی را خلق می کنند و تماشاچیانی که از هیجان بالا و پایین می پرد. این اثر کاری است که سازنده ی خودش نمی داند چه تولید می کند.خداوند باری تعالی در سوره 68 قرآن کریم به قلم و آنچه می نویسد قسم یاد می کند. در تفسیر این سوره علامه طباطبایی می فرمایند:علامه طباطبایی رحمة‌الله‌علیه نیز در تفسیر المیزان می‌نویسد: سوگند خداوند به قلم و نوشته، سوگند به نعمت است؛ چون خداوند در کلام خویش به بیشتر آفریده‌های خود از آن جهت که رحمت و نعمتند سوگند یاد کرده است؛ مانند سوگند به آسمان ، زمین و…، بنابراین سوگند به قلم و دوات و نوشته، بزرگ‌ترین نشانه عظمت، اهمیت و ارزش دانش در منطق اسلام است.تاثیر نوشتن باید مانند همان حس و حالی باشد که جت ها با حرکات نمایشی برای تماشاچیان باقی می گذارند. شاید در آن حرکت لحظاتی بعد همه چیز پاک شود و اثری از آن باقی نماند اما شور و شوقی که ایجاد کرده می تواند تا مدتها در ذهن مخاطب باقی بماند. حرکت قلم همینگونه است و شاید نویسنده خود متوجه اثر کارش نباشد اما خواننده دریافت می کنند. نویسنده مانند خلبان جت است خود تحرکی ندارد اما ابزار زیبایی افرینش با هدایت او کار خودش را می کند.برگرفته شده از : mohammadbarzin.ir</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2019 12:33:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوالیه های معبد</title>
                <link>https://virgool.io/ruhollahstudycenter/%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%AF-zepo2edrc2gb</link>
                <description> شوالیه های معبد نام کتابی است که در تعطیلات عید نوروز موفق به مطالعه آن شدم. هارون یحیی نویسنده این کتاب با شناخت خوبی که نسبت به موضوع پیدا کرده توانسته مطالب را در قالب درستی ارائه دهد. ترجمه روان کتاب کمک می کند شما بدون مشکل کتاب را مطالعه نموده و کلمه به کلمه با موضوع همراه شوید. فهرست مطالب ارائه شده گویای نکات مهمی است که به سادگی نباید از کنار آن گذشت. فراماسونری، شوالیه های معبد، علامـات، فلســـفه، اومانیســــــــم و کـــابالا از جمله موضوعات ارائه شده در فهرست کتاب می باشد. خواندن این کتاب نگاه شما را به اتفاقاتی که در پیرامون در حال وقوع است باز می کند، از جمله می توان به فلسفه پنهان شده در ساخت بازی های رایانه ای اشاره کرد. خواندن این کتاب را به شما عزیزان پیشنهاد می کنم .</description>
                <category>قرارگاه مطالعاتی حضرت روح الله</category>
                <author>m.barzin</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2019 22:23:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>