<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات انتشارات شاهنامه خوان</title>
        <link>https://virgool.io/shanameh/feed</link>
        <description>ایها الناس!توجه! توجه!
 تو این انتشارات کل شاهنامه را قسمت به قسمت با فضای طنز و پارودی و مصرع به مصرع واستون  ترجمه کردم. یه قسمت بخون مشتری میشی!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 03:03:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/fqlqktssskhk/qr7wba.jpg</url>
            <title>انتشارات شاهنامه خوان</title>
            <link>https://virgool.io/shanameh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شاهنامه خوانی؛قسمت پنحم</title>
                <link>https://virgool.io/shanameh/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%AD%D9%85-coc4gg61okij</link>
                <description> نگاره جمشید در شاهنامه طهماسبیگرانمایه جمشید فرزند او/جناب جمشید خان بچه طهمورث بودکمر بست یک‌دل پر از پند او/پس از دریافت پک کامل نصیحتبرآمد بر آن تخت فرّخ پدر/به تخت پدر لم دادبه رسم کیان بر سرش تاج زر/تاج طلا را گذاشت رو سرشکمر بست با فرّ شاهنشهی/با فر شاهنشاهی شروع به شاهی کردجهان گشت سرتاسر او را رهی/دنیا برای او هموار و اسفالت شدزمانه بر آسود از داوری/ روزگار ازعدالت پر شدبه فرمان او دیو و مرغ و پری/مرغ و غول و فرشته و...همه به فرمان جمشید در امدندجهان را فزوده بدو آبروی/شده بود ابروی جهانفروزان شده تخت شاهی بدوی/ تخت شاهی عین نورافکن از وجود جمشید نورانی شد(جل الخالق!)منم گفت با فرّهٔ ایزدی/جمشید گفت:من هستم که فره شاهی دارم!(من فکر بیژن ماست بن فره شاهی داره!)همم شهریاری همم موبدی/هم شاهم هم اخوند زرتشتی امبدان را ز بد دست کوته کنم/  دست آدم بد ها را جر میدهم و هدایتشان میکنمروان را سوی روشنی ره کنم/ وجودم را وقف پاکی و روشنی و خورشید و ال ای دی میکنمنخست آلت جنگ را دست برد/اول رفت سراغ ابزار جنگی(الت از الات میاد مثل ماشین الات...فکر بد نکنید!)در نام جستن به گردان سپرد/ در شهرت را به گردانش سپردبه فرّ کیی نرم کرد آهنا/با فر شاهی آهنو عین شیرموز نرم و ابکی کرد! چو خود و زره کرد و چون جوشنا/ بعد باهاش کلاهخود و زره و جوشن(نوعی لباس جنگی)چو خفتان و تیغ و چو برگستوان/ و نوعی زره(این با اون بالایی فرق داره!)و تیغ(از شمشیر گرفته تا قیچی با طرح تک شاخهمه کرد پیدا به روشن روان/ با مخ مبتکرش هم را پیدا کردبدین اندرون سال پنجاه رنج/و به این ترتیب پنجاه سال با رنج ببرد و از این چند بنهاد گنج/ گذشت و گنج هایی پیدا کرددگر پنجه اندیشهٔ جامه کرد/ این بار به فکر ساخت لباس افتادکه پوشند هنگام ننگ و نبرد/ که هنگام جنگ بپوشند تا بدنشان شل و پل نشودز کتّان و ابریشم و موی قز/ از کتون و ابریشم و موی حیواناتقصب کرد پر مایه دیبا و خز/ لباس های لاکچری درست کردبیاموختشان رشتن و تافتن/ ریسیدن و تافتن یادشان دادبه تار اندرون پود را بافتن/ و تبدیل تار به پود را به آنها آموخت(یاپود به تار)چو شد بافته شستن و دوختن/ وقتی که این اتفاق افتاد بافته ها را شستند و دوختن( چه دردسرهایی!) همه از او پک آموزشی یادگیری دوختن را گرفتندگرفتند از او یک‌سر آموختن/همه از او پک آموزشی یادگیری دوختن را گرفتندچو این کرده شد ساز دیگر نهاد/ وقتی این اتفاق افتاد کک دیگری به تنبانشان افتادزمانه بدو شاد و او نیز شاد/  روزگار از او شاد و او هم شاد بودز هر انجمن پیشه‌ور گرد کرد/ از هر منطقه یک پیش ور و صنعتگری را انتخاب کردبدین اندرون نیز پنجاه خورد/ و با این کار ۵۰ سال دیگر هم گذشتگروهی که کاتوزیان خوانی‌اش/ (جمشید چهار گروه درست کرد) تیم اول را (زردپوشان)کاتوزیان خواندبه رسم پرستندگان دانی‌اش/ کاتوزیان آتشبانان بودند(یعنی مواظب بودن اتیش اتشکده خامو نشه(خسته نباشن!))جدا کردشان از میان گروه/ از میان دیگر گروه افراد جداشون کردپرستنده را جایگه کرد کوه/ جای کاتوزیان را کوه کرد!بدان تا پرستش بود کارشان/ آنها کارشان پرستش بوده براش حقوق می‌گرفتند (چه کار ایده آلی!)نوان پیش روشن جهاندارشان/ همیشه پیش خدا نالان و گریون بودندصفی بر دگر دست بنشاندند/ اما(سیاهپوشان) گروه دومهمی نام نیساریان خواندند/ جمشید آنها را نیساریان گذاشت( فکر کنم از روی اسم مکانیکی جواد نیسانیان و برادران به جز جمال سوسول اسکی رفته بودند)کجا شیر مردان جنگ آورند/ آنها با تمرینات نظامی از سیندرلا صدام می ساختندفروزندهٔ لشکر و کشورند/ آنها برای کشور افتخار آفرین و خیلی مهم بودند!کز ایشان بود تخت شاهی به جای/  اگه شاه پودر بشه باز اونا به شاهی برش می گردانندو ز ایشان بود نام مردی به پای/ لغات مردی و بامرام از اسم اون ها آمدهبسودی سه دیگر گره را شناس/ سبزپوشان گروه سومکجا نیست از کس بر ایشان سپاس/ اهمیت آنها برای مردم مانند اهمیت علف است برای روباه!بکارند و ورزند و خود بدروند/ می کارند و مراقبت می کنند و خودشون می خورندبه گاه خورش سرزنش نشنوند/ وقت حقوق یا خوردن کسی به آنها فحش نمیدهدز فرمان تن‌آزاده و ژنده‌پوش/ از هفت دولت آزاد و لباس پاره پوره و بنجل چینی می پوشندز آواز پیغاره آسوده گوش/ از جنگ و توپ و تانک بی خبرنتن آزاد و آباد گیتی بر اوی/ زندگی می کنند و جهان  براشون آبادهبر آسوده از داور و گفتگوی/ راحت هم تو این دنیا هم تو اون دنیاچه گفت آن سخن‌گوی آزاده مرد/ فلان ایرانی چی گفتکه آزاده را کاهلی بنده کرد/ ایرانیان افسار  تنبلی رو مثل خر گرفتن تا جفتک نزنه!چهارم که خوانند اهتو خوشی/( گروه چهارم لباس با طرح آچار) این گروه اهتو خوشی نام دارندهمان دست‌ورزان ابا سرکشی/ همون صنعتگرایی ان که قبلاً گفتمکجا کارشان همگنان پیشه بود/ کلا کارشون ساخت و سازه شما از ساخت موشک کاغذی بگیر تا ساخت موتور آرتودنامیک...ایرودینامیک؟روانشان همیشه پر اندیشه بود/ همیشه تو فکرتم ایده‌هایی جالب و جذابهبدین اندرون سال پنجاه نیز/ به همین کار ۵۰ سال هم گذشتبخورد و بورزید و بخشید چیز/ جمشید خورد و کار کرد و بخشید</description>
                <category>انتشارات شاهنامه خوان</category>
                <author>محمدصادق مختاری</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 14:11:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهنامه خوانی؛قسمت چهارم</title>
                <link>https://virgool.io/shanameh/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-ekajukkmhnym</link>
                <description>آنچه گذشت...دیدیم که هوشنگ به طور تصادفی آتش را کشف کرد و  بزن بزن مختصری با یک مار عجیب غریب داشت!و حالا نوبت پسرش، طهمورث است که طعم شاهی را بچشه!داستان طهمورث از بقیه کوتاه تره طهمورث در شاهنامه بایسنقریپسر بد مر او را یکی هوشمند/هوشنگ یه پسر داشتگرانمایه طهمورث دیو بند/ عالیجناب طهمورث دیوبندبیامد به تخت پدر بر نشست/ اومد و گوشی بدست روی تخت هوشنگ نشستبه شاهی کمر بر میان بر ببست/کمر همت بر مسئولیت کمرشکن شاهی بست!همه موبدان را ز لشکر بخواند/همه روحانیون و آخوند ها ی زرتشتی را صدا زدبه خوبی چه مایه سخن‌ها براند/ با زبون چرب و نرم واسشون حرف زدچنین گفت کامروز تخت و کلاه/اینجوری گفت که امروز شاهیمرا زیبد این تاج و گنج و سپاه/ به من میاد و تمام این گنج  و سپاه وقتی برای من هست قشنگهجهان از بدی‌ها بشویم به رای/دستور میدم و جهان از بدی می شویم(با شوینده ی پرسیل!)پس آنگه کنم درگهی گرد پای/ بعد از اون درگاهی درست کنمز هر جای کوته کنم دست دیو/ و دیو از شعاع چارصد کیلومتریم رد بشه با تیر میزنمشکه من بود خواهم جهان را خدیو/که من نتظیم کننده جهان خواهم بودهر آن چیز کاندر جهان سودمند/هرچیزی که تو دنیا فایده داشته باشهکنم آشکارا گشایم ز بند/ کشف کنم و از ناخالصی بیرونش بیارم(نکشیمون کریستف کلمب!)پس از پشت میش و بره پشم و موی/ پشم و پیل میش بره و میش رابرید و به رشتن نهادند روی/  کوتاه کرد و از آن رشته درست کرد(تاهزارسال اروپاییا فکر میکردن  پشم درخت داره!)به کوشش از او کرد پوشش به رای/ با تلاش لباس درست کرد(بزرگوار بوتیک داشتن!)به گستردنی بد هم او رهنمای /سفر یا فرش را او ساختز پویندگان هر چه بد تیز رو/ و از هرچی حیوان تیز و بز بود خورش کردشان سبزه و کاه و جو/ بهشان علف و کاه و یونجه دادرمنده ددان را همه بنگرید/ حیوانات وحشی را نگاه کردسیه گوش و یوز از میان برگزید/سیاهگوش و یوزپلنگ را کلیک کرد!به چاره بیاوردش از دشت و کوه/ با حقه  حیوانات مذکور را از دشت و کوه جمع آوری کردبه بند آمدند آن که بد زان گروه/ و انها را زندانی کردز مرغان مر آن را که بد نیک تاز/ از پرندگان توربو ترین مدل را خواستچو باز و چو شاهین گردن فراز/ مثل عقاب شاهین و انها را انتخاب کردبیاورد و آموختن‌شان گرفت/ آورد و بهشان درس دادجهانی بدو مانده اندر شگفت/ از کارهای او  دنیا ماتش برد ( و در روزنامه ها با نام طهمورث؛نابغه قرن یاد شد)چو این کرده شد ماکیان و خروس/ وقتی اینو کارو کرد رفت سراغ مرغ و خروسکجا بر خروشد گه زخم کوس/که (خروس) موقع طلوع صدا میدهد(ساعت  اون موقع ها خروس بوده)بیاورد و یک‌سر به مردم کشید/ مرغ و خروس آورد و به مردم داد( عجب شاه باحالی!)نهفته همه سودمندش گزید/ هرچی بود بدرد بخورش را انتخاب کرد بفرمودشان تا نوازند گرم/دستور داد  آواز بخونید(پس کنسرت خصوصی هم بوده!)نخوانندشان جز به آواز نرم/چیزی جز اواز زیبا نخوادند!(عه؟من فکر کردم قرار بود گزارش فوتبال کنن!)چنین گفت کاین را ستایش کنید/اینجوری گفت که حال کردید؟ پس ستایشش کنیدجهان آفرین را نیایش کنید/ خدا را بپرستیدکه او دادمان بر ددان دستگاه/ که او  به ما افسار غول رو دادستایش مر او را که بنمود راه/وقتی خدا را ستایش کردمر او را یکی پاک دستور بود/او یه وزیر حلال خور و ادم حسابی  داشتکه رایش ز کردار بد دور بود/ که تدابیر خفنی داشتخنیده به هر جای شهرسپ نام/ در همه جا شهرسپ  معروف بودنزد جز به نیکی به هر جای گام/هیچ قدمی جز قدم درست و نیکوکارانه برنداشتهمه روزه بسته ز خوردن دو لب/هر روز روزه میگرفتبه پیش جهاندار بر پای شب/ همیشه پیش خدا تا شب بودچنان بر دل هر کسی بود دوست/ آدم تو دل برویی بود (سلامتی  سه کس طهمورث،گرشسپ،بی کس!)نماز شب و روزه آیین اوست/ نماز و روزه تو خونش بودسر مایه بد اختر شاه را/ برای شاه مثل ستاره بوددر بسته بد جان بدخواه را/ بد خواه را از  کنار خودش دیپورت کرده!همه راه نیکی نمودی به شاه/همه ی کار خوب را میکنه(هوووف!چقدر بچه مثبت)همه راستی خواستی پایگاه/همه ی دم دستگاهش درست کارن!چنان شاه پالوده گشت از بدی/اونقدر بچه خوبی بود(شیطان در حال سکته!)که تابید ازو فرّهٔ ایزدی/ که عینهو لامپ ۲۲۰ولت فره ایزدی ازش روشن شدبرفت اهرمن را به افسون ببست/اهرمن، شیطان،جن هرچی بود بساطو جمع کرد رفتچو بر تیز رو بارگی بر نشست/وقتی بر اسب نشستزمان تا زمان زینش بر ساختی/زین ساخت همی گرد گیتی‌ش بر تاختی/کل جهان را گشتچو دیوان بدیدند کردار او/وقتی دیو ها رفتار او را دیدندکشیدند گردن ز گفتار او/گفتن:اوهو!چه غلطا یه ذره بچه خیلی نیک شده!شدند انجمن دیو بسیار مر/ انجمن دیو های جنگنده و مخالف با طهمورث را تشکیل دادندکه پردخته مانند از او تاج و فرّ/تا از طهمورث تاج و تختشو بگیرن با یک سالتو از کشور پرتش کنن بیرونچو طهمورث آگه شد از کارشان/وقتی طهمورث فهمید (با ابروی بالا داده و بازی با سبیل)بر آشفت و بشکست بازارشان/ همه کاسه و کوزه شونو شکست وگفت:مادر نزاییده واس ما کسی گنده گویی کنه!به فرّ جهاندار بستش میان/با فر اضافه کمر  به نسل کشی دیوها بستبه گردن بر آورد گرز گران/ و گرز گنده شو برداشت(سپس مشق هاشو نوشت!)همه نرّه دیوان و افسونگران/ همه ی دیو، جادوگر، رمال و امثالهم را با گرز به صورت خورشتی تکه تکه کرد!برفتند جادو سپاهی گران/ سپاه جادو گران به اتفاق همه بچه محل ها رفتنددمنده سیه دیوشان پیش‌رو/ جلویشان غول مرحله اخر میرفتهمی بآسمان برکشیدند غو/ جادوگران گردن ها را بالا بردند و عین کفتار گفتند:آغوووووووجهاندار طهمورث بافرین/طهمورث شاه خفنبیامد کمربستهٔ جنگ و کین/آمد و کمر به جنگ و کینه بست(این همه کمر میبنده دیسک کمر نگیره!)یکایک بیاراست با دیو جنگ /جنگ با دیو را فرماندهی کردنبد جنگشان را فراوان درنگ/ زیاد واسه جنگ صبر نکردند(قشنگ خود فردوسی هم منتظر صحنه اکشنه!)از ایشان دو بهره به افسون ببست/حالا طمهورث وارد میدان میشه و دوتا جادوگر را بسته بندی میکنه!دگرشان به گرز گران کرد پست/میره سراغ بقیه و با گرز گنده اش کلشون را خمیر میکنه چه میکنه این بازیکن!کشیدندشان خسته و بسته خوار/حریفان تیزی خورده و ناکار شدندبه جان خواستند آن زمان زینهار/ آنها به غلط کردن و...خوردن افتادنکه ما را مکش تا یکی نو هنر/به طهمورث میگن ما رو نکش جون ننت تا ما هم تکنولوژی را به شما عرضه کنیمبیاموزی از ما که‌ت آید به بر/ یه جوری یادت میدیم که تو آکسفورد اینجوری درس ندن!کی نامور دادشان زینهار/ کیومرث یک خورده فکر میکنه بعد میگه باشهبدان تا نهانی کنند آشکار/تا از علم  دیو ها  هم بهره ببرهچو آزاد گشتند از بند او/وقتی از بسته بندی درشان اوردبجستند ناچار پیوند او/ به اجبار هم پیمان او شدندنبشتن به خسرو بیاموختند/نخست از کلاس اول ابتدایی شروع کردند و نوشتن یادش داددلش را به دانش برافروختند/ با نوشتن کلی ذوق کرد (و هر دفعه ته دفترش مینوشت خداحافظ بی سوادی!)نبشتن یکی نه، که نزدیک سی/ فقط یک نوشتن یاد ندادن برنامه خاص داشتن و سی زبان را تو حلقش کردن!چه رومی، چه تازی و چه پارسی/از رومی و عربی و فارسی  گرفته چه سغدی، چه چینی و چه پهلوی /تا هندی چینی و فارسی با لهجه متفاوتز هر گونه‌ای کان همی بشنوی/ خلاصه شما هر کشوری بری و هر گونه صدای بشنوی را ایشون یادگرفتجهاندار سی سال از این بیشتر/ سی سال بعد...چه گونه پدید آوریدی هنر/چه هنر هایی که از طهمورث مانده بودبرفت و سر آمد بر او روزگار/او رفت و روزگارش تمام شد( اه...بادی وزید گلی پرپر شد!)همه رنج او ماند از او یادگار/همه تلاش هایش برای دیگران ماند</description>
                <category>انتشارات شاهنامه خوان</category>
                <author>محمدصادق مختاری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Aug 2022 13:11:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهنامه خوانی؛قسمت سوم</title>
                <link>https://virgool.io/shanameh/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-gehin4d0y5td</link>
                <description>تو قسمت قبل دیدیم که اقا هوشنگ انتقام پدرش را گرفت و کیومرث و مرد و هوشنگ به شاهی رسید و حالا اون جرایانات تموم شده و یکی دو تا داستان کوتاه هست که میخونیمقالی هوشنگ شاهییکی روز شاه جهان سوی کوه /  یک روز که شاه اومد سمت کوه     گذر کرد با چند کس هم‌گروه  /     و با همراهانش بود پدید آمد از دور چیزی دراز  / از دور یک جسم یا حالا جک و جونوری دیدسیه رنگ و تیره تن و تیز تاز   /  سیاهرنگ و تیره و سریعدو چشم از بر سر چو دو چشمه خون   /   دو چشم عینهو کاسه خون روی سرش بود(بنظرم موزه!)ز دود دهانش جهان تیره‌گون   /     از  بوی بد دهنش جهان سیاه بوده(نچ نچ چرا مسواک نمیزده؟!)نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ / هوشنگ باهوش نگاه کرد  گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ/ یک سنگی پیدا کرد و خودشو مسلح کردبه زور کیانی رهانید دست/ سنگ را بازور خیلی زیادی به سمت مار شلیک  کردجهان‌سوز مار از جهان‌جوی جست/مار بدبخت خونه خراب شدبر آمد به سنگ گران سنگ خرد/ سنگ گنده ای که هوشنگ پرت کرد خورد شدهمان و همین سنگ بشکست گرد/و همین موقع  سنگ شکست(ادامه مسرع قبل)فروغی پدید آمد از هر دو سنگ نوری از /بین سنگ های خورد شده بیرون زددل سنگ گشت از فروغ آذرنگ /سنگ از نور اتشین شدنشد مار کشته ولیکن ز راز /ماره نمرد ولی راز از این طبع سنگ آتش آمد فراز/اتش از این کار پیدا شدجهاندار پیش جهان آفرین/ شاه پیش خدانیایش همی کرد و خواند آفرین/دعایی کرد و افرین  گفتکه او را فروغی چنین هدیه داد/که خدا چنین نوری را هدیه کرد به ماهمین آتش آنگاه قبله نهاد/ اتش را قبله کردبگفتا فروغی است این ایزدی/گفت نوری است از این خداپرستید باید اگر بخردی/اگه عقل تو کلت هست باید بپرستیششب آمد بر افروخت آتش چو کوه/شب که شد رفتن سراغ اتیش بازی همان شاه در گرد او با گروه/شاه و درباریانیکی جشن کرد آن شب و باده خْوَرد/هشونگ جشنی بپا کرد شروع کرد بخوردن نوشیدنی های غیر مجازسده نام آن جشن فرخنده کرد /نام ان جشن را فرخنده کردز هوشنگ ماند این سده یادگار/از هوشنگ این جشن به یادگار موندبسی باد چون او دگر شهریار/همیشه باشد مثل او شاهکز آباد کردن جهان شاد کرد/که از خودش جهانو شاد کردجهانی به نیکی از او یاد کرد/ کل دنیا از او به باحالی یاد میکندخب حالا سراغ داستان چو بشناخت اهنگری پیشه کردچو بشناخت آهنگری پیشه کرد/ هوشنگ وقتی با شغل اهنگری شد زد تو این کاراز آهنگری ارّه و تیشه کرد/اره ،تیشه،مته،دریل و...امثالهم را وارد بازار کردچو این کرده شد چارهٔ آب ساخت /وقتی که اینکارو کرد چاه اب زدز دریای‌ها رودها را بتاخت/مثل اسب روی دریا و دریاچه و منابع ابی تاختبه جوی و به رود آب‌ها راه کرد/هرجا اب دید پل و سد و این چیزا درست کردبه فرخندگی رنج کوتاه کرد/با شادی سختی ها را کم کرد و زندگی دیجیتال را عرضه کردچراگاه مردم بدان برفزود/به مراتع و غذای دام مردم اضافه کردپراگند پس تخم و کشت و درود/کشاورزی را واردبرنجید پس هر کسی نان خویش/ هرکسی واسه یه لقمه نون حلال تلاش کردبورزید و بشناخت سامان خویش/وضعش را سامون دادبدان ایزدی جاه و فرّ کیان/از اون فره ایزدیز نخچیر گور و گوزن ژیان/ از شکارگاه و گوررخر و گوزن وحشی شکار زدجدا کرد گاو و خر و گوسفند/ خر را از گوسفندا و گاوا جدا کرد به ورز آورید آن‌چه بُد سودمند/ هر چی خوب بود را انجام دادز پویندگان هر چه مویش نکوست/از جانوران هرکدوم که موی خاص و پر کیفیتی داشتن بکشت و به سرشان برآهیخت پوست کشت و از پوستشون کلاه گیس ساخت(وووو)</description>
                <category>انتشارات شاهنامه خوان</category>
                <author>محمدصادق مختاری</author>
                <pubDate>Wed, 24 Aug 2022 16:35:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهنامه خوانی؛ قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/shanameh/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-ze4yxh4pywag</link>
                <description>آنچه گذشت...خب دوستان رسیدیم به بخش حیاتی داستان تو قسمت قبل دیدیم که اقای کیومرث پس از اینکه شاه شد و کلی کیف کرد که یهو بچه دیوه زد بچه ی کیمورث راکشت و حالا کاخ(بهتره بگم غار )به جنب و جوش افتاده...نشستدند چنین سالی سوگوار      /         یکسال به سوگواری و عزای پسر کیومرث گذشتپیام آمد از داور کردگار                     /     خدا به کیومرث و یارانش پیام داد درود آوریدش خجسته سروش     /       فرستاده ی خدا گفت:  درورد بر تو (کیومرث)کز این بیش مخروش و باز آر هوش   /    بابا بس کن این لوس بازیو دیگه اه ناله بسه  و حواستو جمع کنسپه ساز و برکش به فرمان من         /    یک لشکری بساز و به فرمان من حمله کنبر آور یکی گرد از آن انجمن          /          کیومرث یک فرماندهی جمع کناز آن بد کنش دیو روی زمین      /           از  ان دیو بد رفتار  بی شرف... روی زمینبپرداز و پردخته کن دل ز کین           /    حمله کن و خودتو با گرفتن انتقام بچه ات راحت کنکی نامور سر سوی آسمان         /           کی دیدی شاه به این بزرگی و شهرت که عظمتش به اسمون رسیدهبر آورد و بدخواست بر بدگمان       /     جنگ کرد و بدی خواست بر بد نظر( بشمر!)بر آن برترین نام یزدانش را             /    کیومرث نام خدا رابخواند و بپالود مژگانش را   /    خداو رفت دست و صورتشو اب زد و چشماش رو مالیدو زان پس به کین سیامک شتافت   / و بعدش  سریع به سراغ کینه سیامک رفتشب و روز آرام و خفتن نیافت     /     شب و روز براش نمونده بود(عکس  دیو را زده بود به سنگ و مشت میزد!)خجسته سیامک یکی پور داشت    /   جناب سیامک یه بچه ای داشتهکه نزد نیا جاه دستور داشت          /    که  دست به سینه واسه ی بابابزرگ بودهگرانمایه را نام هوشنگ بود     /           این گرانقدر اسمش هوشنگ بودهتو گفتی همه هوش و فرهنگ بود    / انقدر بچه تیزی بود که انگار فقط حاوی هوش و ادب بودهبه نزد نیا یادگار پدر         /                   در پیش کیومرث یادگار سیامک بودنیا پروریده مر او را به بر         /           پدر بزرگش خیلی اساسی تربیتش کرده بودنیایش به جای پسر داشتی         /      کیومرث عین پسرش دوستش داشتجز او بر کسی چشم نگماشتی   /       کیومرث فقط به اون نگاه میکرد(این یکی هم لوس کردن رفت!)چو بنهاد دل کینه و جنگ را     /        کیومرث وقتی که دلش را به کینه و جنگ سپردبخواند آن گرانمایه هوشنگ را      /   هوشنگو صدا زد همه گفتنی‌ها بدو بازگفت      /        و کل ماجرا را برای هوشنگ گفتهمه رازها بر گشاد از نهفت    /        و کلا همه چی رو برای هوشنگ روشن کردکه من لشکری کرد خواهم همی   /  کیومرث گفت من لشکری فراهم میکنمخروشی برآورد خواهم همی      /        یه جنجالی به پا میکنم!تو را بود باید همی پیشرو            /     تو باید از همه جلوتر بری        که من رفتنی‌ام تو سالار نو           /    من که پام لب گوره تو باید پادشاه بشیپری و پلنگ انجمن کرد و شیر   /        از فرشته گرفته تا پلنگ و شیر ز درّندگان گرگ و ببر   دلیر       /          از ببر و گرگ و انواع و اقسام حیوانات خونخوار     سپاهی دد و دام و مرغ و پری       /       سپاهی از مجموع اینها سپهدار پرکین و کنداوری          /            و فرماندش پر از کینه و هوشپس پشت لشکر کیومرث شاه      /      پشت لشکر کیومرث بودنبیره به پیش اندرون با سپاه      /      نوه کیومرث جلوی سپاه بیامد سیه دیو با ترس و باک       /      دیو با ترس و چه کنم چه کنم و ددم وای ببم وای امدهمی بآسمان بر پراگند خاک          /     به سمت اسمان خاک پراکنده شدز هرّای درّندگان چنگ دیو         /          درندگان با دیو ها درگیر شدن!(یکی زنگ بزنه۱۱۰!)شده سست از خشم کیهان خدیو      /  دیو ها از خشم فرمانده شل شدندبه هم برشکستند هر دو گروه      /       اقا زدن به تیپ تاپ همشدند از دد و دام دیوان ستوه       /    هر دو تیم خسته شدندبیازید هوشنگ چون شیر چنگ       / حالا هوشنگ مثل شیر وارد میدان میشهجهان کرد بر دیو نستوه تنگ         /     و حالا دیو خستگی ناپذیر دنیا براش تیره تار میشه کشیدش سراپای یک‌سر دوال     /      هوشنگ سر وپای دیو را گره میزنه سپهبد برید آن سر بی‌همال      /        بعد کله یقر بی مانند دیو را عین گوسفند میبرهبه پای اندر افگند و بسپرد خوار   /     بعد عین گونی هویج پرتش میکنه روی زمیندریده بر او چرم و برگشته کار    /      بعد پوستشو غلفتی میکنه (وای عجب بازیکن بی رحمی!)چو آمد مر آن کینه را خواستار      /   بعد از اینکه کیومرث انتقام میگیرهسرآمد کیومرث را روزگار       /           کیومرث مرد(گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است!...)   برفت و جهان مردری ماند ازوی   /   او رفت و مرده ای از او ماندنگر تا که را نزد او آبروی           /     ببین تا چه کسی نزد خدا ابرو داردجهان فریبنده را گرد کرد        /        جهان پر کلک را ترک کردره سود بنمود و خود مایه خْوَرد    /   راه سود را پیمود جهان سر به سر چو فسانست و بس    /جهان همش قصه است و تمام!نماند بد و نیک بر هیچ‌کس   /       بر هیچ کسی خوبی و بدی نمیمونهجهاندار هوشنگ با رای و داد       /  هوشنگ شاه با عدل و دادبه جای نیا تاج بر سر نهاد      /        پس کیومرث شاه شدبگشت از برش چرخ سالی چهل  /    چهل ساله شدپر از هوش مغز و پر از رای دل   /  هوشنگ با هوش و عدالتچو بنشست بر جایگاه مهی   /     وقتی نشست برجای گاه بزرگیچنین گفت بر تخت شاهنشهی  /   روی تخت شاهی اینجوری گفت کهکه بر هفت کشور منم پادشا   / که بر هفت تا کشور پادشاه منم (امریکا اونموقع بودی میخواست چیکار بکنی؟)جهاندار پیروز و فرمانروا       /          شاه پیروز و دستور دهندهبه فرمان یزدان پیروزگر          /       به فرمان خدای پیروزبه داد و دهش تنگ بستم کمر   /  به بزل بخشش کمر بستمو زان پس جهان یک‌سر آباد کرد /    و پس از اون جهان یهو اباد شدهمه روی گیتی پر از داد کرد     /    کل جهان را پر از عدالت کردنخستین یکی گوهر آمد به چنگ  /  اول یک سنگ  پیدا کردبه آتش ز آهن جدا کرد سنگ     /    با اتش  اهن را از سنگ جدا کرد         سر مایه کرد آهن آبگون     /       با اهن صیقل خورده وسایل درست کردکز آن سنگ خارا کشیدش برون   / که از اون سنگ کشیدش بیرونخب این قسمت هم دیگر با پایان نیمه تلخ(مرگ کیومرث) نیمه شیرین(مرگ دیو) تموم شد جالب اینکه هر دو تا  اتفاق تهش مرگ بود و بخاطر بد بودن دیو و کشتن سیامک بد جلوه کرد و مرگش خبر خوب بود و کیومرث که سالها پادشاه خوبی بود مرگ غمگین و ناراحت کننده بود ولی با این حال وارد پادشاهی هوشنگ شدیم من را تا قسمت  های بعد دنبال کنید! لایک و نظر فراموش نشود!</description>
                <category>انتشارات شاهنامه خوان</category>
                <author>محمدصادق مختاری</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 15:37:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهنامه خوانی ؛قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/shanameh/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-lfhkzscxf7vr</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمسلام عزیزان:) دقت کردین هالیوود  برای افسانه های نسبتا تا حدودی چرت اروپایی میلیون دلاری خرج میکنه و فیلم هایی با شهرت جهانی میسازه؟ اونوقت ما شاهنامه را داریم و پا روی پا گذاشتیم! از امروز، میخوام براتون یک قصه ی خیلیییییی طولانی بگم(حتی از بعضی سریال های ترکی هم طولانی تر!)البته بنده از روی جناب فردوسی خدابیامرز اسکی رفتم و قصه اوشون را میخوام  براتون با لحن خنده دار  بخونم و ترجمه کنم و خلاصه، آخر هفته ها منتظر شاهنامه خوانی باشید!خب الانم بریم سراغ قسمت اول؛فردوسی یک دیباچه داره که فقط درباره خداست و میگه ما هر چی داریم خداست و خلاصه  اش درچند  بیت میشه  این:به نام خداوند جان و خرد   / به نام خدای وجود اوردنده و داناکز این برتر اندیشه بر نگذرد/که از این بیشتر اصن حرفی نداریمخداوند نام و خداوند جای/ خدای شهرت و خدای مکان خداوند روزی ده رهنمای/خدایی که روزی بنده هاشو را میده و راهنمایی میکنهخداوند کیوان و گَردان سپهر/ خداوند سیاره کیوان و  آسمونفروزندهٔ ماه و ناهید و مهر/ روشن کننده ماه و ناهید و خورشیدز نام و نشان و گمان برتر است/ تو محدوده کارت شناسایی و محل اقامت نیست! فراتر از این هاسنگارندهٔ بر شده پیکر است/ سازنده موجودات استبه بینندگان آفریننده را/ برای کسایی که  میخوان ببینن خدا رو اینو بگم!نبینی مرنجان دو بیننده را/ چشمای خودتون رو نرنجونید نمیتونید ببینیننیابد بدو نیز اندیشه راه/ اصن مخ ما به چگونگی خدا قد نمیدهکه او برتر از نام و از جایگاه/ که خدا فوق شهرت و فوق هر مکانیه(میدونم گیج شدید! منم گیج شدم !خود فردوسی هم گیج شده...!)بعله عزیزان از اونجایی که همه منتظر هستیم داستان  را شروع کنیم...جان؟...اقای فردوسی از اتاق فرمان میگن:مرتیکه حداقل اسکی میری و شعرمو قاپ میزنی جریان دقیقی بدبخت هم بگو  از اعتقاداتمم بگو نشستم سی سال تایپ کردم(ببخشید قلم کردم) اونوقت ما رو ول میکنی میری سراغ داستان؟نقالم، نقالای قدیم ! جریان دقیقی این بوده که ایشون اول شروع کرده به نوشتن شاهنامه و هزار بیت که نوشته زنش به دلایل امنیتی...! جناب دقیقی را با پست الکترونیک میفرسته اون دنیا و فردوسی که میبینه اولا حق کپی رایت وجود نداره و دوما مرده نمیتونه از کسی شکایت کنه میره شاهنامه که در اصل یک کتاب متنی بوده(یعنی شعر نبوده)را مینویسه فردوسی علنا با اعتقاداتش به پیامبر (ص)و چهارده معصوم(ع) کتاب را شروع میکنه ...خب جناب فردوسی رخصت میدی شروع کنیم داستان کیمورث را یا باید از فرمانداری توس ۱۰۰۰ سال پیش و اسپانسر محترم شاه محمود غزنوی هم تشکر کنیم؟...میفرمایند:خب دیگه لفتش نده شروع کن                                اهم...اهم... سخنگوی دانا چه گوید نخست     /    سخن گوی دهقان (منظور خود فردوسیه ) از چی بگهکه نام بزرگی به گیتی که جست   /        چه کسی  شهرت را در جهان  دنبال میکنه( به قولی فالو میکنه!)که بود آن که دیهیم بر سر نهاد    /        چه کسی بود که شاه شد؟ندارد کس آن روزگاران به یاد          /     از  شاه اون زمان هیچ کی خبر نداره(جناب فردوسی،الان چجوری پس داری روایت میکنی؟)مگر کز پدر یاد دارد پسر         /             مگه اینکه یک شبه جمعه یک پسر واسه باباش حلوا خیرات کنه!بگوید تو را یک به یک در به در   /         این کتاب واو به واوش را بهت میگهکه نام بزرگی که آورد پیش       /          که  کی کله گنده بودهکه را بود از آن برتران پایه بیش          /  و از همه لحاظ حقوق نجومی داشته!پژوهندهٔ نامهٔ باستان                /            جست  وجوگر کتاب باستانکه از پهلوانان زند داستان             /         که قصه پهلوانان را میگویدچنین گفت کآیین تخت و کلاه      /           اینجوری گفت درباره مدل شاه شدن کیومرث آورد و او بود شاه           /              که کیمورث شاه شد(چطوری و کی و کجا خدا میدونه!)چو آمد به برج حَمَل آفتاب           /              صبح که شدجهان گشت با فرَ و آیین و آب            /           یهو همچیز اتومات درست شد بتابید از آن سان ز برج بره           /         خورشید با خوشحالی تابید و شروع سال جدید شد( آغاز سال منفی۴۵۲۳۶) برج بره یعنی ماه فروردینکه گیتی جوان گشت از آن یک‌سره       / جهان با شاه کیمورث  ری استارت شد!کیومرث شد بر جهان کدخدای      /         کیومرث شاه شدنخستین به کوه اندرون ساخت جای   /    قصرش  را در پنت هاوس کوه بنا کردسر بخت و تختش بر آمد به کوه     /        بختش روی کوه باز شد پلنگینه پوشید خود با گروه             /        با رفقا ست لباس پلنگی پوشیداز او اندر آمد همی پرورش           /            اول به فکر اموزش و پرورش افتادکه پوشیدنی نو بُد و نو خورش       /          بعد به فکر  پاساژ و بخور بخور افتاد( شاه اصیل به این میگنا!)به گیتی درون سال سی شاه بود      /        سی سال بعد...به خوبی چو خورشید بر گاه بود           /       همچنان  عین خورشید پادشاهی باکلاس و لاکچری را تجربه میکرد همی تافت زو فرّ شاهنشهی             /          و از خدا  فر شاهنشهی گرفت( فر ؛ همان  مجوز پادشاهی است)چو ماه دو هفته ز سرو سهی           /          مثل ماه خوشگل و مثل سرو سهی چهارشونه قدبلند بوددد و دام و هر جانور کش بدید        /           هر  جانور درنده وحشی قاتل بی رحم وقتی او را میدیدز گیتی به نزدیک او آرمید                 /       عین این گربه پشمالو ها  کنارش میخوابید!(این  علاقه ی شاهنشاه را به زندگی در حیات وحش میرسونه!)دوتا می‌شدندی بر تخت او           /           دو تایی مینشستند کنار تختش (گفته شده یه روز با پلنگ شطرنج میزد... فرداش با کوسه واترپلو بازی میکرد!...)از آن بر شده فرّه و بخت او          /    بخاطر فره شاهی؛بخت کیمورث کاملا باز شدهبه رسم نماز آمدندیش پیش           /         به رسم احترام و ابراز چاکری و تملق... امدند پیششو ز او برگرفتند آیین خویش         /               از الگوی پربار زندگیش مشق گرفتند(صبح تا ظهر خواب ظهر تا شب خوردن و تفریح برا من که ایده‌اله!)پسر بد مر او را یکی خوب‌روی              /       یک پسر کاکل زری هم داشته هنرمند و همچون پدر نامجوی        /            هنرمند و مثل باباش شهرت طلب بودسیامک بُدش نام و فرخنده بود          /        اسم پسرش سیامک بود و خوش یومن بودکیومرث را دل بدو زنده بود                   /      عزیز دردونه کیومرث این اقا سیامک گل بودبه جانش بر از مهر گریان بدی            /       کیومرث  اینقدر این بچه را دوست داشت و بچه ننه بارش اورده بودز بیم جداییش بریان بدی           /                بچه میخواست اشغالا را بگزاره دم در کیومرث سی بار سکته زده بودبر آمد بر این کار یک روزگار              /           بالاخره یک اتفاقی افتادفروزنده شد دولت شهریار              /          روشن شد دم دستگاه شاه(شاه بعد مدتها از اجاق کوری در اومد)به گیتی نبودش کسی دشمنا           /         تو دنیا هیچکس دشمنش نبودمگر بدکنش ریمن آهرمنا              /             بجز  اهریمن بدکار بدرفتار بد...به رشک اندر آهرمن بدسگال       /              اهریمن بدخواه حسودی کرد همی رای زد تا ببالید بال            /                 دستور داد چرا بیخیال نشسته اید ؟مضطرب شید!(بدبخت مردمش احساساتشونم باید این یارو معین کنه!)یکی بچه بودش چو گرگ سترگ            /     یک بچه ی چش سفید گرگ پاورلیفتینگی داشتدلاور شده با سپاه بزرگ           /                  دلاور شده(و گرما دیده) با سپاه بزرگجهان شد بر آن دیو بچّه سیاه            /       دیوبچه فهمید باباش اعلان جنگ دادهز بخت سیامک و زان پایگاه              /         از شانس گند سیامک و برابچ رفقایشسپه کرد و نزدیک او راه جست          /          سپاه را اماده کرد و عقاب وار رفت بالای سر کیومرثهمی تخت و دیهیم کی شاه جست     /       گفت یالا به من تخت تاج و غنیمت کیومرث را بدیدهمی گفت با هر کسی رای خویش         /    هر کسی حرفی زدجهان کرد یک‌سر پر آوای خویش         /      اون دیوبچه همچنان داد و هوار راه انداختکیومرث زین خود کی آگاه بود         /        کیومرث از این اتفاق خبر نداشت( احتمالا صب جمعه فهمید!)که تخت مهی را جز او شاه بود          /        که ای بابا بجز اون هم شاه هست!یکایک بیامد خجسته سروش        /            هی دینگ دینگ  سفیر ها با خوشحالی امدندبه سان پری پلنگینه پوش            /           به ان   سیامک شلوار پلنگی پیام فرستادندبگفتش ورا زین سخن در به در     /         هر اتفاقی افتاده بود گفتندکه دشمن چه سازد همی با پدر      /       که ببین دشمن با بابات چکار کرده(+پسرم شنیدی غول اومد دم کاخ فحش ناموسی به بابات داده و دربونام کتک زده و ادعای شاهی کرده ـمامان شام چی داریم؟)سخن چون به گوش سیامک رسید   /      وقتی سیامک این را فهمید، اول گوشی را زد به شارژز کردار بدخواه دیو پلید                 /         از  دست بدخواه دیو نامرد فلان فلان شدهدل شاه بچّه بر آمد به جوش        /        دل شاهزاده به جوش امدسپاه انجمن کرد و بگشاد گوش       /     اماده باش به سپاه داد و گوشش را باز کردبپوشید تن را به چرم پلنگ            /      چرم پلنگ پوشیدکه جوشن نبود و نه آیین جنگ    /         که زره و این دم دستگاه نبود(اون موقع تنها حفاظتی که از بدن میکردن این بوده که به زخمی با پتانسیل ۳۸ تا بخیه تف میکردن!)پذیره شدش دیو را جنگجوی           /      با دیو فیس تو فیس شد( +میکشمت دیو آشغال -مگه تو خواب ببینی  بچه خونگی!)سپه را چو روی اندر آمد به روی      /       سپاه هم فیس تو فیس شدسیامک بیامد برهنه تنا           /             سیامک لخت شد و امدبر آویخت با پور آهرمنا           /              با بچه دیو گلاویز شد( یک کله زد! یک نیشگون !حالا؛سی متر فرار...)بزد چنگ وارونه دیو سیاه            /        ولی در اخر دیو شش -هیچ برد!دوتا اندر آورد بالای شاه             /           سیامک را دستبند زدند بردند قصر اقای دیوفکند آن تن شاهزاده به خاک      /       عین گونی سیب زمینی پرتش کردند روی زمینبه چنگال کردش کمرگاه چاک       /    بچه دیو با پنجه هاش  سیامک را قارررت جر دادسیامک به دست خروزان دیو    /     و  سیامک به دست خزروان دیو رفت اون دنیا(همینه که بچه رابچه ننه بار میارن!)تبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو    /  حیف شد و ملت بدون شاه موندنچو آگه شد از مرگ فرزند شاه       /    وقتی شاه فهمید  از مرگ سیامکز تیمار گیتی بر او شد سیاه       /       دنیا براش تیره و تار شدفرود آمد از تخت ویله کنان    /        با اه ناله  از تخت پایین امدزنان بر سر و موی و رخ را کَنان       /   توی سر و صورت خودش میزد!دو رخساره پر خون و دل سوگوار  /      صورتش خونی و دلش سوگوار(میرن ادما هاااا)دو دیده پر از نم چو ابر بهار         /      الوچه الوچه اشک میریختخروشی بر آمد ز لشکر به زار         /    هیاهوی بر لشکر امد(حالا لشکرشونم همین ده دوازده نفر بودنا!)کشیدند صف بر در شهریار         /     صف کشیدند رو بروی شاههمه جامه‌ها کرده پیروزه رنگ    /    همه لباس هاشون ابی رنگدو چشم ابر خونین و رخ بادرنگ   /  دو چشمشون خونی و صورتشون سفید(زامبی استخدام کرده کیومرث؟)دد و مرغ و نخچیر گشته گروه     /   مرغ ها هم سپاه تشکیل دادن(اعلامیه:تمرینات یگان هت شات با تخم مرغ هر سه شنبه ساعت چهار صبح برای مرغ های پارتیزان اجرا میشود.سرپرست:مرغانه مرغپور!)برفتند ویله کنان سوی کوه      /      با اه ناله سمت کوه  رفتندبرفتند با سوگواری و درد           /    با سوگواری و درد رفتندز درگاه کی شاه برخاست گرد    /     از دربار شاه چنین چیزی بعد بود!خب حالا دیگه داستان را میبندبم به جاهای اکشن و بزن بزن رسیدیم ممنون که همراهی کردید تا شاهنامه خوانی دیگر بدرود!</description>
                <category>انتشارات شاهنامه خوان</category>
                <author>محمدصادق مختاری</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 17:05:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>