<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات شجاعزن</title>
        <link>https://virgool.io/shojazan/feed</link>
        <description>اینجا جای تجربه های توه! تویی که مث من یه زنی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:27:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/zxsn8qspcwzd/dkoc2s.png</url>
            <title>شجاعزن</title>
            <link>https://virgool.io/shojazan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتابی که هر زن ایرانی باید داشته باشد</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-nlm4dbu2eaqk</link>
                <description>کتاب حقوق زنان در نظم حقوقی کنونی با رویکردی قانون مدارانه سعی در اشاعه و ترویج تفکر برتری نداشتن یک جنس بر جنس دیگر دارد. به عبارت دیگر زمانی که خلا وجود برابری احساس می شود، نویسندگان و محققان روی به نگارش چنین کتبی می آورند و قشر مخاطب خرسند از انجام آن.در حالی که چنین تفکری صحیح نبوده و باید بیان داشت مقنن نیز همسو با تفکر وجود برابری، نسبت به وضع قوانین و مقررات برای آحاد مردم فارغ از جنسیت اقدام کرده است. بی آنکه به جنسیت به عنوان مزیتی موثر در قانونگذاری توجه داشته باشد. فلذا کتاب حقوق زنان در نظم حقوقی کنونی با این هدف به رشته ی تحریر در آمد تا بتواند با القای این رویکرد به مناقشات مطرح در حوزه ی زنان پایان داده و به عنوان منبعی کاربردی در احقاق حقوق جامعه، زنان و خانواده مورد استناد قرار گیرد.کتاب حقوق زنان کتابی است که برای مخاطبان حقوقی و غیر حقوقی مناسب است.اما برخی ویژگی های این کتاب به شرح ذیل می باشد:. بیان حقوق زنان در نظم حقوقی کنونی برای نخستین بار. تداعی دادگاه مجازی در برخی از موضوعات برای نخستین بار. بررسی تطبیقی مسائل مربوط به زنان مطابق قوانین جاری. انطباق کتاب با دستور خط، زبان و ادبیات فارسی. ارائه نمونه دادخواست و لایحه در برخی موضوعات@انتشارات استینافhttp://estinafpub.com/</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>estinaf_pub</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 23:59:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیر آزاد تخیل</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84-yng7zfekvfn5</link>
                <description>گاهی احساسات دربند شده ام را رها میکنم،درفضای تخیل و روی موج آرزوها حرکت میکنم واین بیداری حاصل منی است که در من پنهان شده و به ناگاه ظهور میکند.منی که درساعات دیگر زیر انبوه تناقض ها مدفون شده،این من توان جهش پیدا میکند.این ذهن فسرده با آرزوهای ماتم گرفته با رنگی از نیرنگ به حیات خود ادامه میدهد.وبه راستی این خواسته زهرآگین ذهنم را چگونه پاسخ دهم،سال ها نتوانستم آن را خفه کنم باید از همان ابتدا در نطفه جانش را میگرفتم که اینگونه پروبال نگیرد.این میل،این خواسته سال هاست در من ریشه دوانده ومرا به سمت زوال میکشاند.خواسته ای برای رهایی ...رهایی نه از مکان و نه از زمانرهایی ازخودم از منی که ساخته ی ذهن آشوبم هستم وهربار بیشتر اورا نمیشناسمرهایی از قیدو زنجیرهایی که افکارم را آزارمیدهد،رهایی از تن.رهایی از من...ح.م</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>Hadiseh Moghaddam</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2020 02:56:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>س.ک.س و هرم مازلو</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%B3%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%87%D8%B1%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%84%D9%88-pqlvlxvmedew</link>
                <description>مازلو یک روانشناس بود که یه نظریه داد و گفت نیازهای یک انسان (حیوان نه) سلسله مراتبی رو طی میکنه و اومد توی اون نظریه دسته بندیشون کرد.از پایین ترین سطح و نیازهای اولیه انسان شروع شد تا رسید به نوک هرم که خودشکوفایی ازش نام میبرن من میگم شاید تعالی هست که انسان بهش میرسه: رسد آدمی به جایی، که به جز خودآ نبیند (خدا نه ها بلکه خودآ)نظریه مازلویه نگاه به هرم مازلو بندازیم، پایین ترین سطح اون از غذا، آب، هوا، خواب، لباس و حتی س ک س است.اعتقاد داشت تا اینها برآورده نشه دسترسی به سطوح دیگه هرم کار سختیه  و اصلا اولویت انسان نیست.سطح دوم هم که جز نیازهای اساسی و اولیه انسان هست امنیت، سلامتی، شغل، پول و خانواده است.به سه سطح بعدیش اصلا کاری ندارم چون توی ایران اون سه سطح اصلا معنی ندارند. چرا؟ چون طبق این نظریه اولویت هر انسانی این دو سطحه بعد اون سه سطح.گفتم یه نگاه بندازیم به جامعه الان در ایران، چرا خودمون رو گول میزنیم؟ ما که در سطح اول هم فقط بعضی هاش رو داریم چه جوری پریدیم و به سطح پنجم رسیدیم؟ توی فضای دیجیتال وقتی نگاه میکنم میبینم این دو سطح رو همه ما ناقص داریم ولی دم از خودشکوفایی میزنیم. بس نیست این همه شعار و تناقض.ما که هنوز برای یک لقمه نون میجنگیم، با چهل سال سن هنوز هم س ک س نداریم، آب و هوای درست و حسابی نداریم، سالی یکبار پوشاک تهیه میکنیم بس نیست این هم شعار؟اصلا با این مشکلات شما چه جوری به خودشکوفایی رسیدی؟فقط کافیه حقیقت را بپذیریم. اینجا ایران است و بس. </description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>نیمه پنهان یک زن</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2020 11:28:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خواب زن چپه!</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%86-%DA%86%D9%BE%D9%87-vtsba3zsizms</link>
                <description>در این مطلب میخوام بگم چرا خواب زن چپه و چی باعث شده که همچنین دیدگاهی در جامعه ما ایجاد بشه.حالا واقعا خواب زن چپه؟ این ضرب المثل از کجا اومده و اصلا قضیه چی هست؟به نظرم بهتره قبل از اینکه هر چیزی رو تبدیل به یک باور کنیم یه تحقیق دربارش بکنیم و بعد اون باور رو باور کنیم با خوندن این مطلب به این نتیجه میرسید که هر چیزی رو راحت باور نکنید و ساده نباشید!جالبه که خیلی از خانومها هم این رو باور کردن و وقتی یه خوابی رو تعریف میکنن سریع میگن خواب زن چپه! حالا بماند که چقدر این جمله بار منفی داره و اصلا هم درست نیست.اتفاقا اصلا خواب زن چپ نیست خیلی هم راسته :D . . . دیدم که میگم.خواب زن چپه برگرفته از &quot;خواب ظن&quot; چپه. خواب ظن همون خوابی هست که با شک و تردید همراه هست و ظن هم به همین معنی است. شما وقتی درباره چیزی شک و تردید دارید حتما فکرتون مشغول میشه و در ضمیر ناخوداگاه شما جا گرفته و همونطور که میدونید خواب هایی که ما میبینیم برگرفته از همین ضمیر ناخوداگاه و اتفاقات روزمره ماست حالا کاری به خواب های صادقه و اینها نداریم اما خوابی که با شک و تردید هست چپه اما از اونجایی که در طول تاریخ یکسری ها تحریفی ازین جمله به عمل آوردن و گفتن خواب زن چپه که حالا با اینکار یه جورایی یا خواستن زن ها رو تحقیر کنن و یا اشتباه لپی بوده.بگذریم که این تحریف در طول زمان رخ داده اما با خوندن این مطلب امیدوارم دیگه این باور غلط رو تکرار نکنید. به امید اینکه دیگه خواب زن چپ نباشه.خواب ظن</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>نیمه پنهان یک زن</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 16:38:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهاجرت من رو به خودم نزدیک تر کرد، به این دلایل:</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-fojss5st4mw9</link>
                <description>الان تقریبا یک ماه نیم از زمانی که در بلغارستان ساکن شدم می گذره، بعد از ماه ها انتظار و خوندن و شنیدن هزاران نظر و ایده ی ضد و نقیض درباره ی مهاجرت، بلاخره نوبت من شد که از ایران خارج و برای چندماهی در بلغارستان ساکن بشم. قبل از شروع، می خوام چندتا عامل مهم رو که فکر می کنم تاثیر زیادی رو تجربه ی من از مهاجرت گذاشته رو براتون بگم:من به زبان انگلیسی کاملا مسلط هستم و در تمام مدتی که اینجا بودم کوچکترین مشکلی در برقراری ارتباط چه به صورت نوشتاری گفتاری یا شنیداری نداشتم.من با بورسیه ی نسبت خوبی به این کشور اومدم و حتی چند پله بهتر از زمانی که در ایران بودم در رفاه زندگی کردم.در 24 سالگی و در مقطع ارشد مهاجرت کردم. از 18 سالگی جدا از خانواده تو شهر دیگه ای زندگی کردم و مجرد هستم.در این تجربه 4 تا ایرانی و فارسی زبان دیگه من رو همراهی کردن.این اولین باری بود که من در بزرگسالی و به تنهایی از کشور خارج می شدم.و من قرار بود تنها 4 ماه توی این کشور باشم پس مهاجر بلند مدت و دائمی محسوب نمی شدم.هفته ی اول مثل هفته ی اول هر چیز  جدید دیگه ای (مثل رابطه یا کار) شدیدا جذاب و رویایی بود. همه چیز جدید بود از فضاهای شهری تا غذاها و زبان و آدمها. هرگوشه ای فرصتی برای کشف و شناختن بود و زندگی مثل یک ماجراجویی ناب پایان ناپذیر به نظر می رسید. در هفته های اول حس می کردم منی که در گذشته می شناختم انگار از ارتفاعی به پایین پرت شده و تلاش من برای گرفتن و برگردوندش بی فایده ست.به عنوان یک زن ایرانی شگفت انگیزترین و جدید ترین بخش مهاجرت برای من تجربه ی آزادی بود، تا یک ماه اول هربار که از در خونه می اومدم بیرون با تمام وجود حس بی نظیر نداشتن حجاب اجباری و حس کردن سنگینی موهام رو شونه هام و نوازش های گاه و بی گاه باد رو مغتنم می شمردم.هر بار که بدون نیاز به فیلترشکن تلگرام رو باز می کردم و یا در دنیای بی انتهای صفحات فیس بوک چرخ می زدم و به راحتی از وب سایتی به وب سایت دیگه می رفتم، حس خوبی داشتم. همچنین داشتن حساب بانکی در اینجا و وصل بودن به نظام مالی جهانی فرصتهای بیشماری رو برام فراهم می کرد. از خریدن کتاب و کالاهایی که توی ایران دسترسی بهشون نداشتم از آمازون تا خریدن اشتراک خیلی از سرویس های  آنلاین پولی و استفاده از امکاناتشون و دنیای از فرصتها که دسترسی به بخش پولی اینترنت (که بخش بزرگ و مهم اون محسوب می شه!) برای آدم به ارمغان میاره! از فرصتهای کار کردن و پول در آوردنی که اشتراک در سایتهایی مثل freelancer.com یا guru.com و حتی انجام کارهای غیرمتعارف تر در وب سایتهای دیگه براتون دارهتا فرصتهای سرمایه گذاری و خرید فروش ارز، طلا، نفت در بازار فارکسو فرصتهای سفر در وب سایت های Couchsurfing, Workaway, ...و حتی لانچ کردن کمپین های کرودفاندینگ برای پروژه های خلاقانه ای که به ذهنتون می رسه در وب سایت های gofundme.com و غیره.بعد از 20 روز اول هرازگاهی لحظات ترس و دلتنگی بر من غلبه می کرد. ترس ناشی از همون پرتاب شدن خود قدیمیم از ارتفاع و اینکه شاید دیگه هیچ وقت نتونم خودم رو پیدا کنم. دلتنگی هم گاه و بی گاه اتفاق می افتاد ولی سریع از بین می رفت. اختلاف ساعت بلغارستان با ایران دو ساعته (نکته ای که خوبه تو انتخاب مقصد مهاجرت بهش توجه بشه) و به لطف تکنولوژی و این ایام قرنطینه هر زمان که دلتنگ می شدم می تونستم با عزیزانم تماس تصویری بگیرم. اما بزرگترین اثرات مهاجرت خودش رو بعد از هفته سوم نشون داد، وقتی که من فهمیدم دوری از جامعه ای که سالها عضوش بودم  و کمابیش مطابق با عرفش رفتار می کردم می تونه تا چه حد من رو به خودم و آنچه که واقعا هستم و اون سبک زندگی ای که ترجیح میدم نزدیک بکنه! از چیزای ساده ای مثل اینکه ترجیح میدی صبحانه چی بخورم و چه رژیم غذایی داشته باشم تا چیزهای خیلی اساسی تر و مهم تر مثل هویت جنسی. مثلا چون من اینجا می دونستم نون بربری و پنیر صبحونه ی ایران رو گیر نمیارم، چیزهای دیگه ای رو برای صبحونه انتخاب کردم و بعد فهمیدم که من اصلا خوردن نون و پنیر برای صبحونه رو دوست نداشتم و دلیل اینکه خیلی وقتها صبحونه نمی خوردم و بی میل بودم، این مسئله بود. خوردن نون و پنیر برای من شده بود یک عادت، یک عرف، چیزی که بخاطر نبود جایگزین های مناسب بهش رضایت داده بودم و عادت کرده بودم. مثال نون و پنیر رو میشه توی خیلی از حوزه های دیگه زندگی هم آورد.فاصله ای که مهاجرت بین من و محیطی که تحت تاثیرش بودم انداخت، چه بین من و چیزهایی که تاثیر مستقیم روم داشتن مثل حرف آدمها و رسانه و چه چیزهایی که تاثیر غیر مستقیم داشتن مثل معماری و فضا و مد، این فرصت رو بهم داد که یک نگاه عمیق به درون خودم بندازم و ببینم که واقعا کی هستی، چی می خوام، چند درصد انتخاب هام و کارهایی که می کنم تحت تاثیر محیط و شرایطت هست و چقدر اون خودمم؟این فضا، این تجربه به من کمک می کنه که صدای درونم رو بهتر از هر زمان بشنوم، رسا تر بشنوم و راحت تر بتونم بهش گوش بدم.اینجا بود که حس کردم خود جدیدی از درون خود قدیمیم آروم آروم شروع به نفس کشیدن کرد و فهمیدم که دیگه از پرت شدن و رها کردن نمی ترسم. اینجا بود که سرشار از ایده و امید و شوق شدم برای آینده و آنچه که سرنوشت در آستین داره و پیش روست!</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>شهرزاد جمعه فرسنگی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 19:09:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعوت از تو</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%AA%D9%88-k7ftvskwvi4x</link>
                <description>ساده برات بگم من یه زنمیکی همجنس تومن و تو به نماینده و این بازیا هیچ احتیاجی نداریم..فقط سعی کنیم حرف بزنیم خیلی از مشکلات حل میشه..سکوت یعنی قبول شرایطخودم وقتی حالم خوبه و راضیم بلند بلند از حس و حالم میگم تا با تمام وجودم لمسش کنم..وقتیم یه چیزی آزارم میده بازم از حال و روزم میگم و خودمو توی خودخوری و حس گناه و قربانی شدن غرق نمیکنماین یعنی خودمو و احساساتمو هرچی که هستن بیخیال نمیشمچون یقین دارم اگه خودمو سرکوب کنم.. چیزی ازم نمیمونه!از همه زنان در هرجای دنیا میخوام خودتونو نادیده نگیرین و حرف بزنینحرف بزنین از همه چیزهای خوب و بدی که ذهنتونو درگیر کردهمیتونین مطالبتون رو به این آدرس بفرستینMomento.reb@gmail.comتا توی انتشارات shojazan منتشر بشه و بقیه هم از تجربیات شما استفاده کنندورود</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 21:48:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هيپرسکسوالیسم یا پرکاری جنسی در زنان</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D9%87%D9%8A%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DA%A9%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-h6w1ktqvdorp</link>
                <description>در ابتدای مطلب توصیه میکنم که حتما مستند زیر را دانلود فرمایید:+ دانلود مستند انقلاب جنسی 1+ دانلود مستند انقلاب جنسی 2+ دانلود مستند انقلاب جنسی 3هيپرسکسوالیسم یا پرکاری جنسی در زنانهيپراروتيسم یا اروتومانی از  تشديد مرضی تمایلات جنسی حکایت می کند و در گذشته آن را زیر عنوان جنون  نزدیکی شرح می دادند. در این حال زن تمایل شدید به نزدیکی دارد، از کنترل  خویش عاجز است، در برابر مرد نمی‌تواند مقاومت کند، هر چه نزدیکی می کند  نزدیکی می‌کند، اشباع نمی‌شود و خواه ناخواه برای کاستن تنش های جنسی خود  به هر جايی گری، نیز دست می زند.این بیماران شوهرخود را امان نمی دهند. بام تا شام به سر و کول او می پرند، خواب شب را بر او حرام می کنند. هیپراروتيسم  حالتی بسیار کمیاب است و بیشتر به علل روانی و کمتر در اثر بیماری های  عضوی که به نحوی تحریک پذیری جنسی را افزایش می‌دهد، پدید می‌آید.در مواردی که بر مقدار هورمون  های آندروژن خون افزوده می شود، خواه در جریان تجویز هورمون های مردساز و  خواه در مواردی که تومور ترشح کننده فعالی در بدن وجود دارد، ممکن است  تشدید تحریک پذیری جنسی پیدا شود و تمايل مرضی به نزدیکی پدید آید. جنون  نزدیکی در مراحل نخستین پرکاری غده تیروئید نیز گهگاه دیده شده است. در  جریان بیماری های عصبی از جمله در دنباله آنسفالیت ها و ضربه های مغزی، به  ندرت بیمار رفتارهای اروتومانيک نشان می‌دهد.گهگاه حمله بیماری صرع نیز به  صورت یک هیپراروتيسم حاد تظاهر می‌کند. تومورهای مغزی نیز ممکن است چنین  حالتی ایجاد کند و ضايعات انهدامی هسته‌ های بادامی مغز نيز ممکن است به  پیداش تظاهرات هيپراروتيک بينجامد. درجات خفیف تشدید تمایلات جنسی در جریان آبستنی و نیز در دنباله برداشتن دیده شده است.پس از یائسگی نیز چنانکه گفتيم  ممکن است تمايلات جنسی تشدید گردد. شدت یافتن تمايلات جنسی گاه در بیماران  الکلیک ملاحظه می شود و بیمار اغلب چندین بار در روز به خودارضايی دست می‌  زند. خارش واژن، گاه اشتباهاً به عنوان یکی از سبب های تشدید تحریک پذیری  جنسی شمرده می‌شود.البته ممکن است خارش، زن را به  استمناء وادارد و یا او را بر آن سازد که پیوسته از شوهر خود تقاضای  نزدیکی کند اما این حالت فقط در صورتی است که خارش خفيف باشد و تازه پس از  رفع شدن خارش تمایل به نزدیکی يا استمناء از بین می‌رود، و گرنه اگر خارش  واژن زن شدید باشد نه تنها تحریک پذیری جنسی افزایش نمی‌یابد بلکه حالت  دفاعی در عضلات مهبل پدید می‌آید و بیمار آن چنان ناراحت می شود که گاه قصد  خودکشی می‌کند اما همیشه آشفتگی روانی بیماران اروتوماتیک این چنین شدید  نيست و حالات خفیفتر نیز دارد.یکی از فراوان ترين این حالات  اروتومانی های وسواسی است که در آن بیمار نمی تواند مسائل جنسی از مغز خود  خارج کند و به آن نینديشد، هر چه را که می‌بیند و می‌شنود به طور سمبلیک به  امور جنسی ارتباط می‌دهد. چنین بیماری گاه توهمات جنسی نيز دارد و مثلاً  پیوسته مردانی را می بيند که عاشق او هستند و شبانگاه از دیوار بالا آمده،  سر از پنجره اتاق داخل کرده و تقاضای عشق ورزی و نزدیکی می کنند.برخی از بیماران که به زنان  پراشتها و سیراب ناشونده موسومند، پیوسته از شوهر خود تقاضای نزدیکی می  کنند ولی به راستي ميل به انجام آن را ندارند و خود پیش پزشک اعتراف می  کنند که نه از نزدیکی لذت می‌برند و نه ميل به انجام آن دارند اما  نمی‌توانند از شوهر خود چنين تقاضایی نکنند و دلیل آن را نیز نمی‌دانند.در تحلیل روانی این بیماران  آشکار می‌شود که اینان در واقع شک وسواسی دارند و چون ناخودآگاهانه،  توانایی مرد را در انجام نزدیکی دلیل عشق او می دانند، همواره درصددند که  مورد علاقه بودن خود را اثبات نمایند. عملاً اين بیماران در عمل جنسی به  اوج لذت دست نمی‌ يابند و از اين رو در عين نشان دادن علائم هیپرسکسوآليسم،  در شماره مبتلايان به سرد مزاجی جنسی قرار می‌گیرند.در انتهای مطلب توصیه میکنم که حتما مستند زیر را دانلود فرمایید:+ دانلود مستند انقلاب جنسی 1+ دانلود مستند انقلاب جنسی 2+ دانلود مستند انقلاب جنسی 3</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>زهرا تقوایی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 01:11:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودت باش دختر ( :</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-nvzzoamkpibf</link>
                <description>خودت باش.ارزش یک نسخه ی اصلی از نسخه ی کپیش خیلی بیشتر است.خیلی خوشحالم که خودم هستم. جدّی می گم. یک خود واقعی از خودِ خودم. هر چیزی رو که بخوام می خرم. به این نگاه نمی کنم که امروز چه رنگی مُد هست، شلوار کوتاه مدِ یا بلند،چسب یا گشاد.ترس و دلهُره ی خرید مُد رو هم ندارم.هر چیزی رو که بخوام می پوشم. نگاه میکنم که چه مدلی به من میاد، همونُ انتخاب میکنم.دوس دارم با دیگران مودبانه رفتار کنم.چه با رئیسم،چه با همکارام،چه با دوستانم حالا میخواد آقا باشه یا خانم.و مهم نیست افراد دور و برم از این مودبانه بودن من خوششون بیاد یا نه؟ از حرفای نامناسب استفاده نمی کنم فقط بخاطر اینکه تو گروه دوستان هستم و بقیه همدیگر رو با همون القاب صدا می کنن. مهم نیست منو تو گروه هاشون راه بِدَن یا نه؟ تو دورهمی ها دعوت شم یا نه؟ و یا خیلی سرد با من رفتار کنن، فقط بخاطر اینکه اون ایده آل هاشون رو برآورده نکردم.چه اشکالی داره که صورتم صورت واقعی خودم باشه .خیلی خیلی ساده و بدون هیچ آرایش یا عمل زیبایی. دوس دارم خودمُ برای خودم آرایش کنم.دوس ندارم الکی به جُک رئیسم بخندم فقط بخاطر اینکه نظرشُ جلب کنم یا خواسته باشم چاپلوسی کرده باشم یا بخوام ترفیع بگیرم. دوس ندارم زیرآب کسی رو بزنم فقط بخاطر اینکه موقعیت اونُ بدست بیارم.دوس دارم اگه یکی از همکارام تو موضوعی ضعف داشت تا جایی که می تونم بِهِش کمک کنم و اونُ به اندازه ی خودم بالا بکشم. مهم نیست که بعدا بخواد جای منُ بگیره یا نه؟ شاید خیلی ها بگن طرف سادست یا دائما جلوم یا پشت سر مسخرم کنن. ولی واسم مهم نیست. خوبیش اینه که نمیخواد دائما در حال عوض کردن نقاب باشم. خودم مهم هستم.</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>مثلِ هیچکس</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 17:51:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستند صفر تا سکو | صفر + دختران = 100 | ناممکن هایی که خواهران منصوریان ممکن کردند</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-100-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-gh63oomeroo3</link>
                <description> https://filmgardi.com/p/3404 «صفر تا سکو» مستندی محصول سال ۱۳۹۵ کشور ایران است. کارگردانی آن بر عهده «سحر مصیبی» بوده‌است و در جشنواره «حقیقت» برنده جایزه بهترین فیلم شده‌است. https://www.aparat.com/v/Rakg4/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D8%B5%D9%81%D8%B1_%D8%AA%D8%A7_%D8%B3%DA%A9%D9%88 داستان از صفر شروع شد:مستند «صفر تا سکو» سومین مستند ورزشی سینمای ایران یعد از مستندهای «پسرانی با گوش های شکسته» و «من ناصر حجازی هستم» می باشد، این مستند در مورد خواهران ورزشکار منصوریان است…این سه خواهر در رشته رزمی وشوو بخش ساندا یا مبارزه فعالیت می کنند و مدال های جهانی گرفتند… اما خب به دلیل محدودیت در پخش مسابقات این عزیزان زیاد شناخته شده نبودند…تا اینکه احسان علیخانی آنها را به ماه عسل آورد تا گذشته تلخشان بگویند و از موفقیت های امروزشان… حال  مستند صفر تا سکو قرار است مفصل تر و بی پرده تر به زندگی این خواهران سمیرمی بپردازد و آنها را به جامعه معرفی کند.فیلم روایتی از زندگى خواهران منصوریان قهرمانان ووشوكار جهان است.این فیلم به بخش های مهمی از زندگی ورزشی و شخصی این سه خواهر از تمرینات با امکانات کم و مشکلاتی که آنها در طی این مسیر داشتند پرداخته، به طوری که بیننده ناخودآگاه پس از دقایقی با هرسه همراه می شود و لحظه به لحظه با نگرانی ها و شادی های و تمام مشکلاتی که آنها از سر گذراندند تا به مقام قهرمانی جهان برسند پیش می رود...مستند صفر تا سکو به کارگردانی سحر مصیبی در سال 1395 ساخته شده است. این مستند محصول کشور ایران و در ژانر مستند ورزشی می‌باشد. در این مستند به مسیر قهرمانی و تلاش الهه منصوریان، شهربانو منصوریان و سهیلا منصوریان پرداخته شده است.عوامل ساخت و تولید فیلم :کارگردان: سحر مصیبیبه تهیه‌کنندگی: طهورا ابوالقاسمی و مهتاب کرامتیفیلمبردار : رضا عبیاتتدوین : همیلا مویدصدابردار : علی علویصداگذار : رامین ابوالصدقمدیر تولید : سمیرا علاییعکاس : مریم مجدموسیقی: امین بهروززادهمجری طرح: موسسه فرهنگی هنری اندیشه پردیس جمبررسی فیلم «صفر تا سکو»: زنانه جنگیدن در میدان زندگی (منبع: بلاگ نماوا)زن بودن کار سختی است. در دنیایی که جنسیتت، هویتت را تشکیل می‌دهد، آزادی‌هایت را تعریف می‌کند و نگاه جامعه به زندگی‌ات را تعیین می‌کند، انسان بودن کار سخت‌تری است؛ اما دفعه بعدی که خواستید که از موانع و مشکلات بنالید، دفعه بعدی که ناامید شدید و به این باور رسیدید که در حال درجا زدن هستید، بار دیگری که به آرزوهای خود لقب محال دادید، حتماً قبلش «صفر تا سکو» را ببینید. مستندی جذاب، پر از امید به زندگی که می‌تواند نگاهتان را نه‌تنها به مقوله جنسیت که جامعه و فرهنگ، آزادی‌های شخصی و خیلی چیزهای دیگر تغییر دهد. «صفر تا سکو» گرچه قهرمانان خودش را دارد، اما به‌وضوح می‌گوید هرکس می‌تواند جای این قهرمانان باشد و هیچ مرز و مانعی نمی‌تواند جلوی قهرمان شدن آنکه واقعاً می‌جنگد را بگیرد.«صفر تا سکو» روایت خواهران افسانه‌ای و مثلث طلایی سمیرم، شهربانو، سهیلا و الهه منصوریان است. سه خواهری که برای اولین بار در برنامه «ماه‌عسل» احسان علیخانی حضور پیدا کردند و از زندگی پرفرازونشیبشان و همه سختی‌های زندگی‌شان گفتند. بعدازاین برنامه تا چند روز همه مبهوت خواهران منصوریان بودند. اینکه چگونه بر فقر غلبه کردند، نگاه سنتی مردم شهرشان را به چالش کشیدند و برای آنچه می‌خواستند جنگیدند. خواهرانی که هر سه با مدال طلای جهانی اکنون افتخار شهر کوچک سمیرم به‌حساب می‌آیند و دیگرکسی به خاطر لباس ورزشی پوشیدن یا ورزش رزمی انجام دادن نگاهشان نمی‌کند یا به خانواده‌شان زخم‌زبان نمی‌زند. خواهرانی که بعدازاین برنامه نه‌تنها قهرمان سمیرم و اصفهان بودند که تبدیل به قهرمان تمام مردم ایران به‌ویژه زنان شدند. البته این سه خواهر هم مثل دیگر موج‌های خبری فراموش شدند و جایشان را به خبر بعدی دادند.در این میان مهتاب کرامتی بود که آستین بالا زد و با همکاری طهورا ابوالقاسمی، مستندی تهیه کردند که ابعاد دیگری از زندگی خواهران منصوریان را به تصویر کشید. سحر مصیبی به‌عنوان یک فیلم اولی، در پشت دوربین «صفر تا سکو» موفق شد از دل یک داستان تکراری، روایتی جدید پدید بیاورد و در میان مستندهای مصاحبه‌ای و تک گوی ایرانی، با نمایش بعد دیگری از زندگی این سه قهرمان، یک مستند حرفه‌ای، جذاب و حساب‌شده بسازد.شاید با خود فکر کنید که داستان زندگی این سه خواهر را شنیده‌اید، همه غم و غصه‌هایشان را تجربه کرده‌اید و به خاطر همه شکست‌ها و پیروزی‌هایشان در برنامه «ماه‌عسل» اشک ریخته‌اید، پس «صفر تا سکو» چه چیز جدیدی دارد و چگونه می‌تواند شمارا مجذوب کند.تفاوت میان آنچه در «ماه‌عسل» دیدید و آنچه در پرداخت مصیبی در «صفر تا سکو» خواهید دید از زمین تا آسمان است. مثل مقایسه شب و روز است. اگر با «ماه‌عسل» اشک ریختید یا بغض کردید، با «صفر تا سکو» پر از امید می‌شوید و تا آخرین لحظه روی صندلی‌تان میخکوب می‌شوید و با پایان فیلم و به صدا درآمدن سرود ملی ایران خود را مثل هرکدام از خواهران منصوریان روی سکوی اول می‌بینید و احساس غرور سراسر وجودتان را فرامی‌گیرد.پرداخت مصیبی، هوشمندانه از مونولوگ‌های خسته‌کننده و تکراری دورمانده و به‌جای غرق کردن بیننده‌اش در مصیبت‌ها و سختی‌های زندگی این سه خواهر و تمنای چند قطره اشک، به میان زندگی شهربانو، سهیلا و الهه می‌رود. مصیبی با انتخاب برهه‌ای خاص از زندگی این خواهران که خود را برای مسابقات جهانی آماده می‌کند، دوربینش را مستقیماً به میان روزمرگی‌ها و تلاش‌های این سه نفر می‌برد. هر آنچه روی پرده سینما می‌بینید واقعی است. نه چهره خواهران منصوریان بزک‌دوزک اضافه‌ای شده است تا رنج سال‌های پرمشقت زندگی‌شان برای بیننده کمرنگ شود و جایش را احساس آرامش رویارویی با چیزی که می‌شناسد بگیرد، نه صحنه‌ها بازسازی‌شده‌اند تا فیلم‌ساز حرفی که خودش می‌خواهد را بزند را منتقل کند.پرداخت مصیبی نه‌تنها اسیر سانتی‌مانتالیسم نمی‌شود که به‌شدت در مقابل آن می‌ایستد. مصیبی از بیننده‌اش گریه نمی‌خواهد و از او تقاضای دلسوزی برای قهرمان‌هایش را ندارد. چراکه قهرمان‌های مصیبی اساساً دلسوزی نمی‌طلبند؛ آن‌ها مبارزه می‌کنند و آنچه را می‌خواهند به دست می‌آورند. نه نگاه‌های قضاوت گر دیگران مانعشان است، نه فقری که می‌توانست ریشه‌شان را خشک کند و نه پدری که تنهایشان گذاشت و نه همه‌چیزهایی که نداشتند. شهربانو، سهیلا و الهه، به قول جواد خیابانی فعل خواستن را صرف کردند و اکنون‌که پای حرف‌هایشان می‌نشینی، با دوربین مصیبی همراه زندگی‌شان می‌شوی و شهر و خانه‌شان را زیرورو می‌کنی، پر هستند از انرژی وزندگی که خیلی‌هایمان تهی از آن هستیم، اما در حسرتش می‌سوزیم.مصیبی از لحظه‌ای همراه این سه خواهر می‌شود که در خانه‌ای که برای مادر ساخته‌اند مستقر می‌شوند و برای حضور در مسابقات جهانی خود را آماده می‌کنند. برخلاف آنچه فکر می‌کنید، خبری از مربی، بدن‌ساز، مشاور تغذیه، حریف تمرینی و سالن ورزشی لوکسی نیست. زمین تمرین آن‌ها مزارع شهرشان است، هرکدام مربی دیگری و حریف تمرینی دیگری هستند و بدون هیچ گله‌ای با تمام وجود یکدیگر را تشویق به ادامه و سخت‌تر تمرین کردن می‌کنند.در این میان به زندگی شهربانو سری می‌زنیم. شهربانو که ازدواج‌کرده است و حالا دوباره راهی اردوست. پای صحبت‌های همسرش می‌نشینیم که با دل‌تنگی از رفتن شهربانو و سکوت چندماهه خانه‌شان می‌گوید، پای صحبت‌های مردی که در یک شهرستان دورافتاده که می‌داند قانون به او حق می‌دهد که جلوی ورزش حرفه‌ای همسرش را بگیرد و می‌گوید خیلی‌ها به او می‌گویند خانه‌ای که چند ماه چند ماه کدبانو ندارد، خانه نیست و مردی که همسرش هر بار راهی یک کشور غریبه است، مرد نیست، اما علیرغم همه این‌ها دلش نمی‌خواهد مانع شهربانو شود و خوشحالی او برایش از هر چیزی مهم‌تر است.پس با جای خالی او کنار می‌آید و چشم به صفحه گوشی می‌دوزد تا خبری از شهربانو برسد. وقتی هم شهربانو عازم اردو در تهران می‌شود هر آن به فکر همسرش است و دائم برایش پیام می‌فرستد.دوربین مصیبی هر سه خواهر را تعقیب می‌کند. یکی به پیروزی می‌رسد و دوتای دیگر باید بار دیگر به جنگیدن ادامه دهند. خانواده منصوریان دور یک گوشی موبایل جمع شده‌اند تا مسابقه شهربانو را ببینند، چون این مسابقه از تلویزیون پخش نخواهد شد و همان‌طور که خود این سه خواهر می‌دانند تعداد زیادی در ایران نیستند که چهره‌شان را بشناسند یا از موفقیت‌هایشان خبر داشته باشند؛ اما هیچ‌کدام از این‌ها مانعشان نمی‌شود که دست از مبارزه بردارند. هر سه چشم به جایزه دوخته‌اند و سخت تلاش می‌کنند. حتی اگر به دلیل مصلحت‌اندیشی‌های مسئولان از لیست خط بخورند، بازهم تلاش می‌کنند و به‌جای غر زدن تمرین می‌کنند.«صفر تا سکو» در حالی تمام می‌شود که یک سال از وقایعی که مصیبی با دوربینش ضبط کرده است گذشته است و حال هر سه خواهر مدال مسابقات جهانی را بر گردن می‌آویزند و بار دیگر سرود ملی کشورشان را در سالن ورزشی یک کشور خارجی به صدا درمی‌آورند. این آن لحظه‌ای است که ناخودآگاه از روی صندلی‌ات برمی‌خیزی. به احترام شهربانو، سهیلا و الهه و تمام زنانی که هیچ‌چیز را مانع نمی‌پندارند و جلوتر از هم‌نسلان خود پیش می‌تازند. «صفر تا سکو» به موجزترین و اثرگذارترین شکل، بیننده‌اش را تشویق می‌کند که برخیزد و همه سختی‌ها و موانع را پشت سر بگذارد فقط زندگی کند و این‌همه آن چیزی است که در سینمای امروزمان نیاز داریم.مستند «صفر تا سکو»، برنده جایزه بهترین مستند جشنواره جهانی فیلم های ورزشی میلان( منبع بلاگ سینما مارکت)۴ جایزه، دستاورد نمایندگان ایران در سی و هفتمین جشنواره جهانی فیلم های ورزشی میلان بود و بر این اساس «صفر تا سکو» به کارگردانی سحر مصیبی جایزه برگزیده بخش مستند اعلام شد.۴ جایزه، دستاورد نمایندگان ایران در سی و هفتمین جشنواره جهانی فیلم های ورزشی میلان بود و بر این اساس «صفر تا سکو» به کارگردانی سحر مصیبی جایزه برگزیده بخش مستند، «مستطیل قرمز» به کارگردانی حسن و حسین صیدخانی جایزه برگزیده بخش بلند داستانی و «شش خونه» به کارگردانی عباد ادیب‌پور جایزه برگزیده بخش کوتاه داستانی را کسب کردند؛ روز گذشته نیز شبکه ورزش سیما در مراسمی جایزه ویژه سال ۲۰۱۹ فدراسیون جهانی فیلم و تلویزیون ورزشی را دریافت کرده بود.در مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره جهانی فیلم‌های ورزشی ۲۰۱۹ میلان ایتالیا که چهارشنبه شب (۸ آبان ۹۸) با حضور مقامات دولتی و مطرح ایتالیا از جمله معاون وزیر فرهنگ و گردشگری، شهردار میلان، ورزشکاران بین‌المللی، هنرمندان و سینماگران برگزار شد، سه فیلم ایرانی به جمع ۶ فیلم برگزیده هر بخش راه یافتند و در آن بخش‌ها برگزیده شدند.در این مراسم سیدمجتبی علوی دبیرجشنواره فیلم‌های ورزشی ایران و احسان شیعه، مدیر شبکه ورزش سیما و رئیس شورای سیاستگذاری جشنواره فیلم‌های ورزشی ایران، مدال بلورین و لوح تقدیر این سه فیلم ایرانی را به نمایندگی از عوامل از فرانکو آسکانی، رئیس فدراسیون جهانی فیلم و تلویزیون ورزشی (Ficts)، دریافت کردند. در مراسم اختتامیه داریوش صولت، سرکنسول ایران در میلان نیز به همراه هیات ایرانی حضور داشتند.در این دوره ۱۱ اثر از ایران در بخش‌های مختلف جشنواره میلان حضور داشت که برای نخستین بار در چند دوره اخیر، ۴ جایزه در بخش‌های مختلف به نمایندگان ایران اعطا شد و این جهش بی‌سابقه‌ای در تاریخ برگزاری سی و هفت دوره جشنواره جهانی میلان برای نمایندگان ایران به شمار می‌رود.جشنواره فیلم‌های ورزشی ایران، نماینده انحصاری فدراسیون جهانی فیلم و تلویزیون ورزشی (FICTS) است. مقر FICTS در میلان ایتالیا است که ۱۲۰ کشور عضو این فدراسیون هستند. جشنواره ایران به عنوان یکی از ۱۶ پایگاه جهانی و میزبان ۲۸ کشور آسیایی و منطقه برای ورود به جشنواره جهانی میلان مورد توجه فیلمسازان و سینماگران این کشورهاست و آثاری از کشورهای اروپایی و دیگر کشورها نیز مهمان این رویداد هستند.دوازدهمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم‌های ورزشی ایران ۱۱ تا ۱۶ آذر ۱۳۹۸ در تهران و قشم به همت موسسه فرهنگی خانه هنر خیام در بخش خصوصی برگزار می‌شود.مستند ببینید:دستان مافیای خودرو که مانند بازوهای یک هشت پای خطرناک در صنعت خودروی ما پیچیده شده است و ... https://virgool.io/@khoreyefilm/%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B3-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-pwlot2gkr9iy دیدگاهی جدید درمورد مهندسی جنسی در جهان: http://vrgl.ir/X7zMd </description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>خوره ی فیلم</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2020 14:06:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادایم مظلومیت در ذهن یک فمنیسم</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-mjj0sv14cgz5</link>
                <description>قطعا در چنین عصری واژه فمنیسم به گوشتان خورده است. حتما هم این واژه تداعی گر عده‌ای زن جسور در تاریخ خواهد بود که یکبار برای همیشه به مظلومیت قشر زن خاتمه دادند و پرچم آزادی خواهی برای زنان را بلند کردند.  من دانش خاصی در زمینه مطالعات زنان ندارم و حتی کتابی هم تا کنون دراین باره نخوانده ام. اما مستند ایکسونامی و فیلمی که اخیرا دیده‌ام ذهنم را بیش از پیش به سمت مسائل حوزه زنان برگرداند.نمیدانم از چه زمانی شروع شد این داستان، ولی از یه جایی به بعد دختران احساس کردند که اگر کارهای پسرانه نکنند عقب مانده‌اند. مثلا چرا یه پسر بتونه پارکور کار کنه ولی دخترها نتونن، مثلا چرا مردها تمام مشغولیتشون در طول روز باید معطوف به بیرون خونه باشه و خانوما گوشه نشین خونه؟تصویری که از زن های دهه های قبل و زمان قاجار برایمان ساخته اند، زن هایی مطبخ نشین و بیچاره که یکی از بدبختی هایشان این بوده که امکان کار خارج از خانه نداشتند. البته که شاید اشتباه هم برایمان ترسیم شده باشد.اما فمنیسم از کجا سر و کله اش پیدا شد ؟ و چه شد که زن های آفتاب مهتاب ندیده سر از کارگاه های مختلف در آوردند؟یکی از شواهد برمی‌گردد به قرن 18،‌زمان انقلاب صنعتی .زن ها اغلب خانه دار بودند یا در کنار خانه داری مشغول به کشاورزی. جایی که دستشان به بچه هایشان برای تربیت می‌رسید و آن‌ها را از غالب خانواده جدا نکرده بود...انقلاب صنعتی یعنی زندگی را بگذارید روی دور تند،‌ما باید بیشتر تولید کنیم و بیشتر مصرف کنیم و بیشتر کار کنیم و بیشتر پول دربیاوریم. نتیجه اش چه شد؟کارخانه من هم به عنوان یک شهروند بساط آن مزرعه کوچکم را باید جمع می‌کردم و می‌رفتم در یک کارخانه ای زیر دست می‌شدم. حالا خانمی که کنار شوهرش کار می‌کرد باید چه کند؟خوب او هم باید یک کارخانه دیگری برای خودش کاری دست و پا کندبچه را چه کنیم ؟خوب یکی هم کارخانه نگه داری بچه ها را می‌زند؛‌همان مهد کودک این شد که چنین شدیم...و زخمش را که خورد؟ خانواده ...پیشنهاد می‌کنم فیلم کارآموز ( intern )ساخته کشور آمریکا را ببینید. داستان خیلی مهیج شروع می‌شود. دختری جوان با تیپی بسیار حساب شده بازیگر محوری فیلم است.شرکتی دارد به وسعت یک شهر،‌از انبار و دفتر کارگرفته تا ... . 18 ماه است که کارش را شروع کرده. مدیر بسیار سخت گیری است،‌همه به نوعی از او به اخلاق خاص و اذیت کننده و گاهی دوگانه یاد می‌کنند.رفتارش طوری نشان داده شده که انگار  دائما دچار یک آشوب درونی است .حتی وقت نداره بخوابه حتی فرصت نداره با شوهرش حرف بزنه ،‌حتی وقت نداره دخترشو ببره مهدکودک و شوهرش یک زن خانه نشینه در نهایت بهش خیانت میکنه و زن تصمیم میگیره کارش رو رها کنه و مدیر عامل استخدام کنهاما در نهایت همه تو گوشش میخونن که احمق تو به خاطر اینکه شوهرت بهت خیانت نکنه نباید عشقت  و شغلت رو رها کنیبعد شوهرش هم میاد میگه من اشتباه کردم که خیانت کردم تو ببخش !و کار رو ادامه بده و زندگیشون با عشق ادامه پیدا میکنه. فیلم internاین فیلم خیلی نرم مخاطب رو به این نتیجه گیری می‌رساند که این حق یک زن هست که کسب‌و‌کار داشته باشه و به خاطر کارش از مسئولیت خانوادگی‌اش بزنه، که البته تربیت و خانه رو از مسئولیت یک زن خارج می‌دونه!امثال این صحنه‌ها ، کتاب ها و ... بدون درد این سبک زندگی جدید رو دارند به ما تزریق می‌کنند.استادی داشتیم که میگفت زنان حق حضور در جامعه رو ندارند بلکه مکلف به حضور در اجتماع‌اند، این حضور بالاترین معناش تاثیره ، اثرگذاریه!من  یک دختر 21 ساله‌ی شاغل با مسئولیت های سنگین‌ام  و از صبح تا شب در دفتر کارم مشغولن ،،،  ولی میدونم زمانی که مسئولیت های یک زندگی بیاد روی دوشم اصلا منطقی نیست که با همین سبک ادامه بدم ! کاش دخترای ما متوجه بشن که قدرت تو در مدیریت  خونه است نه کار کردن و مشغله به هر قیمتی خارج از خونه، و اوج بزرگی تو، در عشقیه که تو یه خانواده تزریق میکنی!و حقیقتا آرامش واقعی زمانی برای یک خانم به دست می‌آد که به تمام نیازهاش برسه و یکی از این نیاز ها زنانگی و مادری است. مراقب اصالت و هویت واقعی‌مون باشیم دخترا ...!</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>حانیه دی جور</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 13:32:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر صدسال یکبار، دختری که میخواهد زندگی کند!</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D9%87%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-svzmmvbdskjk</link>
                <description>ساعت ۵:۴۰ دقیقه صبح یک روز سرد زمستانی سال ۱۲۶۹ هجری شمسی، همچنان که زمین را تلی از برف پوشانده بود زنی با چشمانی سیاه و ابروانی قطور و آشفته در یکی از باغ‌‌های اطراف شهر اصفهان طلوع زیبای خورشید را جشن گرفت! چشمانش چنان باز و آگاه مینمود که انگار بار اولش نبود که به دنیا می‌آمد. لبانش سرخ و لبخندهایش بیشتر بوی خوشایند زندگی دوباره‌ای را میداد که انگار اینبار با ولع خاصی انتخابش کرده بود، انتخابی از روی آگاهی و خودخواهی، انگار این بار میدانست باید چطور زندگی کند که مانند تمام زیست های قبلش حسرتش را به گور نبرد، شاید این بار هم در زندگی کردن افراط میکرد اما اهمیتی نمیداد فقط میخواست زندگی کند و و انتقام تمام زندگی‌هایی که نکرده را از زمین و زمان بگیرد، دوس داشت به جای تمام دخترکان جهان زندگی کند عمیق و با معنا، شاید حق داشت از همان ابتدا چشمان درشت سیاهش را باز کند و پلک نزد. با خود از زمزمه رهایی شعر میگفت، با دختران و زنان اطراف خود فرق میکرد، همیشه دنبال معنایی برای زندگی خود بود، شعر میخواند، با قلمی سیاه، خط خطی‌هایی نامفهوم روی یک برگ سپید میکشید، از پدرش میپرسید ایا زندگی همین است؟ باید بنشینم و چشم انتظار مردی باشم؟ باقی عمر خودم را در مطبخ و سر و کله زدن با بچه هایم بگذرانم؟ یا طور دیگری هم میتوان زندگی کرد؟ من دوست دارم کتاب بنویسم، از دیوار باغ بالا بروم و تا میتوانم سیب ترش بچینم، دوس دارم دستانم روی پیانو برقصد و سه تار بنوازم، وقتی از اهنگ خسته شدم روی تختم دراز بکشم و از فلسفه هگل بخوانم و از او بپرسم مگر عقل محدودیت ندارد؟ پس چرا به اصالت عقل پایبندی؟ به جوابی نرسم و آهنگی از سباستین باخ را در ذهنم تکرار کنم! در همین دقایق باید از ناصرالدین شاه تشکر کنم که با سفرهای خود به فرنگ ما را بیش از پیش با فرهنگ و ادب و رسوم غرب آشنا کرد! هنوز چهره آن زن انگلیسی با لباسی سفید و بلند و استین هایی پف دار در سر در یکی از کاخ های زیبای سلطنتی، همچنان که نامه ای در دست داشت، لبخندی بر لبانش مینشست را به یاد دارم. دوست دارم ساعت ها در دشتی وسیع که تا چشم کار میکند گل های بنفشه خودنمایی میکنند قدم بزنم درست زیر نور آفتاب و بعد خسته کنار رودخانه ای آرام بگیرم. دوست دارم هرگز اسیر و دربند گذشته ام نباشم، هرچقدر هم شب سختی داشتم صبح دیگری را آغاز کنم انگار نه انگار که طوفانی را از سر گذراندم. دوست دارم اگه دلی سپردم برای عشق و لذت باشد نه از سر تنهایی و نه از سر نیاز چون عشق دل را زنده میکند و هیچ چیز در این دنیا به اندازه عشق ادمایزاد را زیبا و قوی نمیکند. درست است که همین عشق موجب دردسرهای زیادی هم میشود ولی مگر بی عشق میتوان ادامه داد؟دوست دارم به جای این باغ دلندشت کلبه چوبی زوار‌در رفته ای داشته باشم وسط جنگل های افسون گر، زمستان ها اما به ستوه بیایم از چک چک آب برفهای زمستانی، اما به جایش دلم گرم است, قرار است چایی را روی اتیش دم کنم و منتظر باشم تا بیاید و باهم روی بام خوشبختی قدم بزنیم! دوست دارم موهایم را با شعر ببافم‌ تا هر وقت گیسوان طلاییم را در باد رها کردم یادم بیاید که دیریست از آنچه دلم میخواهد دل بریدم! با خود بگویم باید امشب بروم تا ته تنهایی تا انتهای زمان. دوست دارم ساعات تنهاییم ‌‌را کتاب بنویسم، چایی بنوشم و در خلوتم غرق شوم. هیچ موجودی دلرباتر از دختری که روی صندلی چوبیش لم داده یک دستش چاب داغ و یک‌ دستش قلمی برای خلق واژه ها روی کاغذی بی نشان می‌افتد ندیدم، چه کسی توان شکستن این زن را دارد؟ هیچکس! دوست دارم خودم را صدا کنم، بلند بلند و فریاد بزنم بیا پرواز کنیم بلندتر از مرز آزادی، بیا باهم برقصیم مانند تکه چوبی بر روی دریایی مواج! دوست دارم دور شوم از خواب آلوده‌ی شهر. پدرم با صدای متعجب و حزن‌انگیز گفت تو هرگز زندگی نخواهی کرد مانند تو شاید هر صد سال بیاید، اما نه زمستانی سرد شاید ظهر گرم تابستانی در سال ۱۳۶۹ خورشیدی دختری به مانند تو در یکی از خیابان های شهر تهران پایش را به زمین بکوبد... دختری که عاشق صحراست...!</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>Elham.mohammadi9069</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2020 14:34:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی با سختی هاشه که قشنگه</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF%D9%87-orbmdztovkji</link>
                <description>امواج زندگی را بپذیر؛حتی اگر گاهیتو را به عمق دریا ببرندآن ماهی آسودهکه بر سطح دریا میبینیمرده است...چیزی که باعث غرق شدنت میشه افتادن توی آب نیست!....موندن زیر آب و بالا نیومدنه.مراقب باش تو اشتباهات خودت نمونی!</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 18:15:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب قرص قرمز و خشونت علیه مردان</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D8%B1%D8%B5-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D9%88-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-eetp5kxaxmbs</link>
                <description>هر دو سه ماه یکبار من یه ایمیل میگیرم با این ترکیب که «جادی فیلم قرص قرمز رو دیدی؟ نظرت چیه؟ چرا ازش نمی‌گی؟» (:واقعیت اینه که دو بار دیدم. یه بار قدیم‌تر و یه بار هفته قبل که دیگه میخواستم این مطلب رو بنویسم. اما قبلش لازمه اینم اضافه کنم که من قرار نیست در مورد همه چیز نظر داشته باشم یا بگم. من معمولا چیزهایی که بدیهی هستن یا همه جا می گن یا نگاهی بهشون ندارم که کمتر گفته شده باشه رو نمی‌گم ولی در این مورد ظاهرا لازمه نظرم رو بگم، بخصوص با این ماجرای اخیر جانی دپ و امبر هرد (؟).اگر در آینده این مطلب رو می خونین
یا زیادی تو کامپیوتر هستین خلاصه اش اینه:
جانی دپ یه هنرپیشه مشهوره که زنش
بارها متهمش کرده به خشونت و ضررهای زیادی
هم به این خاطر کرده، حالا یه فایل صوتی
ماجرا رو برعکس کرده و ظاهرا امبر هرد
خشونت زیادی به جانی دپ کرده.مساله اصلی فیلم «قرص قرمز» یا «Red Pill» خشونت علیه مردان است؛ هم در جنبه سیستماتیک و هم در جنبه فردی. مثلا می گه که در جنگ‌ها اکثریت قریب به اتفاق کشته شدگان مردها هستن. یا مثلا کارها سخت زیادی بر دوش مردانه. یا مردهایی هستن که با طلاق از بچه‌شون دور شدن و … گاهی دوستانی که تازه با مفهوم فمنیسم آشنا شدن و فهمیدن به زنان ظلم می‌شه با دیدن این فیلم یکهو یه ضربه جدید بهشون وارد می شه. چیزی شبیه به «به مردها که بیشتر ظلم می شه پس باید از مردها دفاع کنیم». اما آیا این استدلال درسته؟ بذارین به چند قسمت بشکنیمش. فیلم بخش های درستی داره شامل اینها:گزاره مردها هم مشکلات زیادی دارن، خیلی زیاد کاملا درست است. به مردها هم ظلم سیستماتیک می‌شه (مثلا اجباری بودن سربازی یا فشارهای اجتماعی برای نشون ندادن احساسات یا ختنه اجباری (که البته با ختنه زنان خیلی فرق داره) یا مسوولیت تامین مالی و کلی چیز دیگه). در این شکی نیست.گزاره مردها هم در معرض خشونت از طرف زنان هستند‌ هم کاملا درسته. شاید تعدادش کمتر باشه ولی شایع است و اتفاق می‌افته. در ماجرای اخیر، ظاهرا روی بدن جانی دپ آثار سوختگی بوده و حتی گفته می شه انگشتش صدمه جدی دیده یا همسرش تو تختش ریده بوده. بخش زیادی از فیلم ها به تعریف تجربه مردی است که تجربه بدی از ازدواج داره.گزاره در بعضی موارد زن‌ها دست بالا رو دارن و قدرت و فشار اجتماعی حامی اون‌ها خیلی زیاده‌ هم درسته. مثلا توی همون ماجرای جانی دپ، وقتی زنش می گه «جانی به من زور می گه و خشونت می‌کنه» باعث می شه جانی دپ به مشکلات بسیار بیشتری بخوره و زن همدلی بیشتری کسب کنه تا وقتی جانی دپ می گه انگشتش قطع شده / صدمه جدی دیده! نمونه دیگه؟ ماجرای استعفای استالمن از بنیاد نرم افزارهای آزاد یا اتهام تجاوز توسط آسانژ یا همین عدم نمایش این فیلم در نتیجه فشار افکار عمومی تو بعضی سینماها که قرار بوده نمایش داده بشه و موارد مشابه که به خاطر ناهمنوایی با نظر عمومی جامعه در مورد حقوق زنان، فشاری غیرقابل تصور به یک مرد وارد شده. در واقع ماجرا مثل حساسیت به برده داری شده که گفتن کلمه N تقریبا ممنوعه. در حوزه زنان هم در بعضی کشورها و در بعضی موارد، کوچکترین ادعایی در مورد ناهمنوایی یک نفر با حقوق زنان یا دفاعش از چیزی که جامعه نمی‌پذیره، تبعات بسیار سنگین‌تری از اون چیزی داره که مثلا حرکت مشابه در برابر کارگران کارخونه داره (مثلا اگر بزوس به یک خانم پیشنهاد سکس داده بود احتمالا باید استعفا می داد ولی ندادن حق دستشویی به کل کارگران فقط یه خبره که رد می شه). الان برای خود کشورهایی مثل سوئد هم بحث «تجاوز» اینقدر پیچیده شده که مثلا ادعای تجاوز اینه که «از من نپرسید کاندوم می خوام یا نه» یا «وزنش رو بیشتر از حد معمول انداخت رو من» یا ادعای راحت اینکه فلانی پدر بچه منه با وجود انواع تکنولوژی های اثبات، دردسرهای بزرگی درست می‌کنه – گاهی هم نمی کنه.با وجود گزاره‌های درست و مهم بالا، این اصولا فیلم خوبی نیست. قرص قرمز یا رد پیل دقیقا جایی که می‌لنگه، ادامه دادن دو قطبی زن در مقابل مرد است. تعریف فیلمساز از فمنیسم یه چیز وحشی است در جهت سرکوب مردها و اعتقادشون به اینکه جنس برتر هستن. خیلی جاها وقتی به فمنیسم اشاره می کنه، همون تعریف خنده دار تبلیغ شده در جمهوری اسلامی رو داره: زن هایی که فکر می کنن مردها پست تر هستن و قانون باید به نفع زن ها باشه. در حالی که حداقل فمنیسم برای من این تعریف رادیکال است که «زن ها هم انسانند». اکثر فمنیست‌ها اصولا قبول ندارن که زن‌ها باید حقوقی بالاتر داشته باشن بلکه حرفشون اینه که حقوق و فرصت‌ها باید برای همه انسان‌ها برابر باشه.. فیلم رد پیل، هنوزم داره سعی می کنه بگه مردها اینطوری هستن و زن‌ها اونطوری و زن ها در مقابل مردها این فرصت رو دارن و مردها اون ظلم بهشون شده که باید جبران بشه. مثلا می گه اگر زن ها معمولا برای کار برابر کمتر از مردها حقوق می‌گیرن، خب مردها هم زودتر می میرن (: اینجور استدلال‌ها همون بازی‌ای است که سریعا باید در مقابلش بگیم هر وقت به شما گفتن یا این یا اون، احتمالا دارن یه گزینه سوم رو از شما مخفی می کنن. این گزینه سوم احتمالا برابری حقوق و فرصت‌های همه مردم مستقل از جنس و سکس و رنگ و نژاد و دین و …‌ است.در واقع فمنیست‌های معقول، برای برتری زنان نمی جنگن بلکه برای این می‌جنگن که همه انسان ها به حقوق و فرصت های برابر برسن. حالا چرا به سربازی اعتراض نمی کنن؟ چون فرصت محدودی دارن. ولی اگر دیدین فمنیستی هست که معتقده حقوق زن در طلاق باید مساوی مرد باشه ولی معتقده فقط مردها باید ۲ سال برن سربازی اجباری یا وظیفه مرده که نون آور خانواده باشه، از طرف من بهش بگین اسکولی بیش نیست (:اگر بخوام جمع بندی بکنم، مشکل اصلی فیلم قرص قرمز اینه که:دوگانه زن و مرد در برابر هم و در برابر قانون رو ادامه می ده در حالی که قانون خوب باید مستقل از جنسیت تعریف بشه (مثلا بگه انسان ها موقع طلاق فلان طور می شن یا هر فردی که سر کار می ره بهمان طور و …)اینکه در جایی نیازمند بهبود هستیم رو جوری تبلیغ می کنه که انگار اگر کسی از اون دفاع نکرده، مقصره. آدم ها فرصت محدودی دارن و علایق محدودی. استدلال مرسوم دوستان در کوبیدن هر کسی که حرف Y رو می زنه اینه که «پس چرا از X نگفتی؟» (: اگر من در مورد حق شهروندی و تحصیل بهایی ها در وبلاگ نوشتم، جوابش این نیست که «پس چرا از وضعیت ترکمن ها ننوشتی؟ پس قبول نیست!» بلکه اینه که هر کس هم فکر می کنه وضعیت ترکمن ها باید گفته بشه، باید بگه! اگر من ادعا کردم که حقوق مردها پایمال نشده و همه مردها زورگو و خبیثن، خودم خیلی خبیثم (: ولی اگر یکی رفت دم در یه سازمان دفاع از حقوق زنان و گفت «پس چرا از مردها دفاع نکردین» باید بهش گفت «خب برو دفاع کن، به نظر ما هم خیلی لازمه» (:خلاصه اینکه در این نظام فعلی جهان، همه ما مشکل داریم. تقریبا برای هر چیزی که هستیم. هر کس بر اساس انرژی و فرصت سعی می کنه بخشی از این سیستم رو بهتر کنه و تا وقتی معتقد نیست حقوق پایه‌ای افرادی دیگه باید بدتر بشه تا وضع من بهتر بشه، کارش درسته. اینکه چیزی مغفول مونده از کم کاری همگان است و به جای متهم کردن همدیگه بهتره هر جایی که می تونیم رو بهتر کنیم. ظلم به زنان تاریخی تر و سیستماتیک تر بوده و فعالتر هم ازش دفاع می شه ولی این به این معنی نیست که ظلم به مردان وجود نداره (چه از طرف سیستم چه از طرف زنان) و لازمه که از اون هم دفاع بشه تا در نهایت حقوق انسان‌ها بهتر حفظ بشه؛ چه زن باشن چه مرد. اینم اضافه کنم که مفهوم «جامعه مردسالار» با مفهوم «جامعه ای که مردها اون تو به زن ها زور می گن» متفاوته ولی خب این یه بحث متفاوت است و تو این نوشته شلوغ من جا نمی‌شه. باید بگم امیدوارم کسی که تا اینجا خونده، نیاد بگه «پس حقوق حیوانات رو چرا نگفتین» (:</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>Jadi Mirmirani</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 17:34:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنرِ آسون گرفتن!</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%90-%D8%A2%D8%B3%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-luwrlufvcd0d</link>
                <description>اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که به تعبیر خودتون دنبال شیوه ی &quot;درست&quot; انجام کارها هستید بهتون توصیه می کنم این متن رو بخونید.آیا برای یاد گرفتن هر موضوعی اول سراغ کتابهای رفرنس رسمی اون موضوع میرید؟آیا برای شروع هر کاری دنبال این هستید که از ریشه و عقبه و ابتدای اون کار شروع کنید؟آیا دائما راجع به آینده نگرانید؟آیا وقتی کسی به شما لطف و محبتی می کنه معذب می شین چون فکر می کنید زیر دین قرار گرفتید؟آیا از اینکه مورد حمایت واقع بشید استقبال نمی کنید؟ کمک های دیگران رو قبول نمی کنید و ترجیح میدید همه کارها رو خودتون انجام بدید؟ آیا وقت زیادی رو صرف فکر کردن به عواقب و نتایج کارهاتون می کنید؟اگر جواب شما به پرسش های بالا &quot;بله&quot; ست، تبریک میگم! شما زندگی رو به خودتون سخت می گیرید!مدتها طول کشید تا من بپذیرم که زیادی همه چیز رو &quot;سخت&quot; می گیرم، با اینکه بارها و بارها از اطرافیانم شنیده بودم اما تا اول بفهمم که &quot;سخت&quot; گرفتن یعنی چی و بپذیرم که بله من &quot;سخت&quot; می گیرم مدتها طول کشید. من سخت گرفتن رو ناشی از ترکیبی از کمال گرایی (که خودش ریشه های متعدد داره) و احساس بی ارزشی درونی می دونم. توجیه خود من برای خیلی از سخت گرفتن هام این بود که تا مثلا برای به دست آوردن چیزی رنج و سختی وحشتناک نمی کشیدم خودم رو لایق داشتنش نمی دونستم.من خودم رو ذاتا بی ارزش و نالایق می دونستم و فکر می کردم که برای اینکه لایق داشتن احترام، توجه یا تعلقات مادی باشم باید حسابی تلاش کنم و این پیش زمینه ای بود برای اینکه من سعی کنم هرکاری رو به سخت ترین و شکنجه وارترین شکل ممکن انجام بدم.مدتها طول کشید تا من بتونم &quot;آسون&quot; بگیرم. قدم اول شناختن ریشه های این &quot;سخت&quot; گرفتن، درون نگری و روانکاوی بود. بعد از آگاهی به این واقعیات تازه اصلاح بخش رفتاری قضیه شروع می شد یعنی پذیرفتن و فهمیدن اینکه کارهای رو میشه جور دیگه ای انجام داد. میشه برای یاد گرفتن خیلی از مسائل تنها به گوش دادن پادکست اکتفا کرد، میشه به جای مراجعه حضوری برای کسب اطلاعات تماس گرفت و یا ایمیل زد، میشه کارها رو با هزینه زیاد، ناکامل یا با تاخیر انجام داد اما &quot;انجام&quot; داد و میشه آدمهایی که دوست نداریم ببینیم اما خودمون رو مجبور به معاشرت باهاشون می کنیم کنار گذاشت. و حتی اصلا میشه خیلی از کارها رو انجام نداد! تا حالا هیچ وقت فکر کردید چند درصد کارهایی که روزمره خودتون رو وادار به انجامشون می کنید واقعا کارهایی هستند که مایل به انجامشونید یا حتی برای ادامه ی زندگی تون ضروری محسوب میشن؟گوش دادن به اپیزودهای شیش و هفت پادکست هلی تاک درباره مدیریت ذهن و زمان خیلی می تونه توی تشخیص دادن و کنار گذاشتن کارهایی بیهوده یا آسون تر انجام دادن یک سری از کارها بهتون کمک کنه!تو این پادکست یه مجموعه سوال ساده مطرح میشه که توصیه میشه قبل از انجام دادن هرکاری یا گذاشتنش توی لیست کارها از خودتون بپرسید. منم یه سری تغییرات به این لیست اضافه کردم که اینجا براتون میارم:آیا این کار حتما باید انجام بشه؟ (آیا دوست دارید واقعا این آدم رو ببینید؟ یا این مهمونی رو برگذار کنید؟ یا فولان وسیله رو بخرید؟ آیا انجام این کار صد در صد برای شما ضروریه؟)آیا این کار رو حتما باید شما انجام بدید؟(آیا کسی نیست که بتونید این کار رو بهش واگذار کنید؟ یا کسی نیست که بتونید ازش کمک بگیرید؟ یا اصلا آیا اینکار مسئولیت شخص شماست؟)آیا الان باید این کار رو انجام بدید؟ (آیا بهترین زمان موقع برای اینکار رو انتخاب کردین؟ آیا نمی تونید این کار رو به زمانی موکول کنید که انجامش راحت تر باشه براتون؟ (با عقب انداختن کارها تفاوت دارد))و آخرین و مهم ترین سوال: آیا آسان ترین روش ممکن را برای انجام این کار انتخاب کرده اید؟(واقعا هیچ روشی نیست که بشه این کار رو ناکامل تر اما راحت تر انجام داد؟)از تجربیاتتون برام بنویسید! :)</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>شهرزاد جمعه فرسنگی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2020 19:52:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن زیبا؛ آن معبد تاریک</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%A2%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%9B-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-hhgs0gsvx3gp</link>
                <description>امروز سالروز تولد ویرجینیا ولف است. رمان‌نویس، منتقد، مقاله‌نویس و از زنان پیشرو فمینیست تاریخ. او کتاب «اتاقی از آن خود» را نوشت تا به زنان بگوید برای نویسنده شدن، اتاقی از آن خود لازم است. خلوتی که بشود در آن تمرکز کرد و بی‌‌وقفه نوشت. خودش صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شد، تا شب که معمولن با اضطراب به خواب می‌رفت، بیشتر وقتش را به نوشتن و خواندن سپری می‌کرد. دفتر یادداشت‌هایش بر این موضوع صحه می‌گذارد. او از معدود نویسندگان آن دوران ا‌ست که از راه نویسندگی گذران زندگی می‌کرد، اما می‌گفت: «خیلی بهتر است که ناچار نباشم از راه نوشتن درآمد داشته باشم.» خوب می‌نوشت و کتاب‌هایش خوب فروش می‌رفت و مقاله‌هایش در بهترین روزنامه‌ها و مجله‌های ادبی آن زمان به چاپ می‌رسید. او منتقدی جدی و مقاله‌نویسی ماهر بود. کتاب می‌خواند تا از یاد ببرد فقدان عاطفه‌ی انسانی را در زندگی‌اش: «در غیاب علاقه‌ی انسانی که آدم را شاد و آرام می‌کند، بهتر است خواندنِ بایرون را از سر بگیرم.» او نوشتن را خوش‌ترین احساس دنیا می‌دانست: «حالا می‌توانم بنویسم، بنویسم، بنویسم، خوش‌ترین احساس دنیا.» بی‌قرار بود و به کارهای مختلف می‌پرداخت. دوای دردش همین پرداختن به هزار کار بود: «فکر می‌کنم تنها داروی من این است که به هزار نوع فعالیت بپردازم، تا اگر یکی حذف شد، بتوانم فورا نیرویم را در یادگیری زبان روسی یا یونانی، یا مطبوعات یا باغ یا آدم‌ها یا فعالیت دیگری که به نوشتنم مربوط نباشد، جاری کنم.» او زندگی را مصیبت‌بار می‌دانست و در مقابل این مصیبت اجباری، چون و چرا می‌کرد: «چرا زندگی چنین مصیبت‌بار است؟ درست شبیه به تکه‌ای از پیاده‌رو بر فراز پرتگاه. من به پایین نگاه می‌کنم؛ سرم گیج می‌رود. نمی‌دانم چگونه می‌توانم این راه را تا به آخر طی کنم.» نمی‌دانست و بارها به ورطه‌ی افسردگی سر ‌خورد و دوباره خودش را بالا ‌کشید تا بتواند بنویسد. بی‌تابی برای نوشتن او را بارها و بارها نجات داده بود.«او معبدی تاریک بود که رویش پوستی شفاف کشیده بودند.»من یادداشت‌های روزانه‌‌ی او را همیشه در کنارم دارم. او الهام‌بخش من است. زنی که ترد و شکننده بود و با این حال، تا جایی که می‌توانست تاب آورد. خواهرزاده‌اش آنجلیکا گارنت او را به‌خوبی تصویر کرده است: «حتا هنگام استراحت از نشستن اکراه داشت. او همیشه راه می‌رفت. با ران‌هایی بلند و باریک و ساق‌هایی پوشیده در دامنی بلند شیب‌ها را می‌پیمود یا در خیابان‌های لندن قدم می‌زد. او هرگز آرامش نداشت و واقعن استراحت نمی‌کرد. او معبدی تاریک بود که رویش پوستی شفاف کشیده بودند.»</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>حدیث .</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 23:41:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فکر کنم..این خفگی طبیعیه</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%81%DA%AF%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%B3%D8%AA-nesu8wzobxsy</link>
                <description>سفری تنها و آزاد... تو انتظار غرق شدم ولی باز میشنوم: قربانی کن خودتو.. ایمان داشته باش که فدا کردن زیباس! انقد صدام میکنن که تو آینه، انواع و اقسام تلخیهای زیبانمارو میبینم جز خودم... منی نیست. اصلا من یعنی کلکسیون دروغها. غیر اینه؟! من یک بی خود تمام عیارم که همیشه و هرجا فقط باید به منتظر بودنش افتخار کنه! دسته بندی هم دارن: انتظار از خودم، از دیگران، از ماوراء.. میان مدت، بلند مدت... حالا که فقط پلی برای رسیدن اون لحظه روشن تاریخیه ولی بعضی وقتا که یکم به خودم نزدیک میشم حس میکنم یه چیزی داره خفم میکنه.. اما فکر کنم...این خفگی طبیعیه خیلیا اینطوری میشن... شایدم به باارزش ترین داراییم در دورها دارم نزدیک میشم..آره همینه.. پس خفگیم قشنگه!! شایدم از من خطایی سرزده که تو آینه نگاه کردم! نمیدونم.. شاید باید منتظرتر باشم!و در حالی که تک تک ذرات وجودم شرمساره با چشمهای پف کرده &quot;میشینم&quot;و دعا میکنم و از همه چیز و همه کس عذرخواهی میکنم!تک لحظه..به خودم اومدم دیدم چهل سالمه! مدیریت بحرانم با اینکه ام اس گرفته، من زهوار در رفته رو شلان شلان این طرف و اون طرف میکشونه ولی وعده نجات بخششو بیخیال نمیشه! &quot;تو با انتظار زنده ای. نزدیکه&quot; راستش دیگه این مهملاتو قبول ندارم ولی میترسم...نکنه تاوان بدم.. بیشتر از ترس، خستم..دیگر جونی نمانده. چقد از عمرمو هدر دادمو جز ناامیدی و درد مبهم چیزی نگرفتم. چقد ناله کردم و چشم به در دوختم و به یقین لعنت فرستادم..صدایی از درونم گفت قدر زندگیو مرده ها میدونن! زندگیو بخواه تا خودتو بسازی. تو همه چیزی! نترس اتفاقی تلختر از مردن سرت نمیاد! الان وقتشه.. دستاتو بذا رو هم. تو جهانی و جهان منتظر توه. انتظار همون مرگه. آزاد کن خودتو از بند اسیری! زندگیو ببین. زندگی قشنگهامید فقط به خود توه و چیزی بالاتر از تو نیس. لحظه هاتو با نیستی سوزوندی و مردنو به چشم دیدی..حالا هشیارانه زندگیو بچش. میدونی هرکس دو تا جون داره؟ این فرصت فقط برای اوناییه که میخوان زندگی کنن.زندگی توی تمام وجودت جریان داره! ..به گوشت گوش کن، دستاتو رها کن، هرچه میخواهی بگو  ..سفر کن!تو انقد توی غربت و بی رحمانه قربانی شدن غرق بودی که زندگی بارها تورو صدا کردو تو نخواستی بشنوی و زمان منتظر تو نموند.. حالا که پر از حس مردن شدی به سمت زندگی حرکت کن و با تمام انرژی شروع به دویدن کن. این لحظه ناب رسیده! بذا نفسهات به گوش خوت برسه. به آغوش خودت پناه ببر. بی فکر هیچ فردایی زندگی کن. تو همه چیزی. همین حالا همین لحظه رو زندگی کن.                 *زندگیو بچش</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 17:38:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واگویه های دل</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%84-cet0vzfewobs</link>
                <description>به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوستعاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست.......سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمردل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست.....افرین بر سعدی ....هزاران آفرین بر این عشق و ارادتش، چه زیباست چنین عشقی   که  جاودان  است....قبل از تو همیشه در اندیشه ای چنین عشقی بودم اما ، تو  تمام معادلاتم را بهم زدی ....وقتی تمام روزای قشنگمون تموم شد و حضورت کم رنگ و کم رنگتر شد تا جاییکه از زندگیمان دور  و دورتر شدی ،درست وقتی که تمام قول و قرار ها  فراموش شدن و من ماندم و خاطرات و یادگارهایت ، که حاصل &quot;توهم&quot;  عشقی سمج و خودخواهانه بودند ،از همانجا تصمیم به کوچ گرفتم ، به دور شدن از تو .....میدانی چرا؟طاقت نداشتم  چشم در چشم  شویم ،دلم نخواست بیشتر ازاین حرمتها بشکند،دلم نخواست تنهاییم را به رخت بکشم، دردهایم را جار بزنم ،....میخواهم کوچ کنم ..به انسوی دریاها میخواهم از تو و خاطراتمان دور شوم به غربت پناه برم ...دلم را فریب دهم ...فراموش کنم همه  گذشته  ها را میخواهم رنگ و رو عوض کنم ...زندگی را زیررو کنم. ..ترک اعتیاد درد و غم کنمدنبال گم شده ای نیستم، هستی که به فنا رفت، بهانه زندگیت هم گم میشودمیخواهم  گم شوم ،در میان غریبه ها ....از اشنایی بیزارم میخواهم تمامی زخمهای دلم  را ترمیم کنممیدانم ..خوب میدانم ، شکسته های دلم جوش نمی خورنمیدانم غمهای گذشته فراموش نمیشوندخوب میدانم خاطراتت محو نخواهند شدبه هر عطری در بهاران و به هر برفی در زمستان یاد ایام گذشته داغونم خواهد کرد اما من کوچ میکنم و خود را به بیراهه میزنم ...لبخند به لب میگیرم  و زندگی میکنم باید این باقی عمر را به لبخند بیخیالی طی کنم...... سیمین.ح  غربت را گزیدم، به بهانه ای بی ربط کوچ کردم ،کوچی که بریدن بود نه رفتن، فکر نمی کنم بدانی، بریدن چه مفهومی دارد.......بریدم از همه وابستگی ها، از همه کوچه هایی که ردپایی از تو داشتن، از هوای که تو در آن نفس میکشیدی و از آسمانی که شاهد مان بود ، بریدم از تمام هرآنچه ترا ، یادم می آورد....و اینجا ، در این غربت ناشنا ، چقدر راحت فراموشت کردم ، اینجا همه سنگها را با خودم واکردم، گفتنی ها را به دلم گفتم ، اینجا دلم بیدار شد، از خوابی چندین ساله که رویای عشق میدید، حالا  دیگر آلوده  هیچ عشقی   نمیشوم ، از عشق  متنفر نیستم، اما به دنبال عشقی زمینی هم نیستم ....هیچ کینه ای در دلم نیست ، ترا هم بخشیدم ، گاه حتی بهت حق میدم.....واقعیت این بود که تو آدم راه نبودی ، تو آدم سفر ی  و رفتن  را خوب بلدی ، اما ماندن را، نه ، تو از انتهای بهار آمده ی ، به گرمای سوزان تابستان عادت داری  ، ترا با باران حکایتی نیست  ، تو با زمستان هیچ مودتی نداری و من زمستانی م ، انتهایی ترین فصل و آخرین ماه سرما، ....میدانم از این همه تغییرم حیرانی ، باورت نبود تغییر کنم ، باورت نبود جرعت دوری داشته باشم ، بهت حق میدم .خودم هم باورم نیست،  چطور این همه تغییر کردم،اما تغییرها یک شبه ظهور نمیکنن،دلم را شکستی،  ذره ذره ، باهر حادثه ای که به دستت رخ داد، بخشی از قلبم ترک برمی داشت  و ذره ذره این ترکها را   سنگریزهای تلخی  پر میکرد ، و اگر کوچ نمیکردم بی شک حالا سنگی در سینه ام سنگینی میکرد .... اما ، غربت فرصتی شد برای دور شدن از تو و خاطراتت ، فرصتی شد برای فکر کردن به خود و گذشته ام  ، سنگریزههای دلم ،به قطرات اشک از دل زدوده شدن  و اکنون قلبم سرشاراز عشق شده ، عشق به زندگی و موهبتهای خوبش ، عشق به عزیزانم ، عشق به تمام دنیا و زیبای هایش ، .....خبر خوش اینکه دارم برمیگردم به دوران قبل از تو ، به روزهای شادی و خوشیم ، ایام بی خیالی های خانه پدری  ، انگار نه انگار که طوفانی آمد و شاخه هایم را شکست ، من دوباره جوانه میزنم ، و امید سبز شدن دارم ، با تنهایی کنار آمدم ، درست مثل زمان قبل از تو و لذت بردن از لحظه لحظه های زندگی را یاد گرفته ام ،به این باور رسیدم ، تنهایی خیلی هم بد نیست، خودتی و خودت،  با تمام کم کاستی که داری ،یادمیگیری روی پای خودت باشی ،درست مثل آدمهای نخستین ، یاد میگیری از بودن ، نفس کشیدن و دیدن زیبایی های دنیا لذت ببری ، حالا از انحصار فکر کردن به تو خلاص شدم و جهانم بزرگتر از کلبه کوچکیست که تو برایم ساخته بودی ، عشقم محدود به تو و امثال تو نیست ، میخواهم به همه آدمها، عشق را ، محبت را ، مهربانی را هدیه کنم ، خنده بر هر لبی شادم میکند و غصه هر غریبه ای غمگینم میکند ،از تو ممنونم ، بخاطر روزها و خاطرات  خوبی که برایم گذاشتی ، برای من همون اندک خاطرات خوش بس است ، دیگر به روزهای بد فکر نمیکنم ، دست از مرور تلخی ها برداشتم، اگرچه گاه بی اجازه و گستاخانه به ذهن و قلبم حمله میکنند ، اما یادگرفتم این لحظات را هم کنترل کنم ، یاد گرفتم با همه تلخی ها کنار بیام ،اگرچه شاید دیر باشد ، اما ، زیستن را یاد گرفتم ، شاید دیر ، میدانم روزهای رفته برنمی گردن و نمی دانم چند پاییز دیگر خواهم بود ، اما یاد گرفتم پاییز ها را عاشقانه طی کنم ، و من با عشق زاده شدم و با  عشق خواهم مرد...حالا حال دلم خوب است ، خوب  خوب ، امیدوارم حال دل همه خوب باشدپ. ن: وقتی نوشته پرستو را خوندم نمی دونم چرا یاد روزهای  بد خودم افتادم و این دلنوشته.  </description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>سیمین حیدریان</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 18:48:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و نوستالژی‌های ویرانگر!</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1-xgo99djswijq</link>
                <description>من اگر انیماتور بودم...آن مرد چاقی که پلنگ صورتی دائما مزاحمش می‌شد را آنقدر زشت طراحی نمی‌کردم. مگر گناه آن مرد جز مشکلات ظاهری‌اش چه بود که بی‌صبرانه منتظر بودیم پلنگ صورتی حالش را بگیرد؟خواهر خوانده‌های سیندرلا را بدترکیب خلق نکرده و به مراتب زیباتر از سیندرلا طراحی می‌کردم!اصلا به جای آنکه از سیندرلا مانکنی مظلوم بسازم، دختری خوش قلب با ظاهری کاملا معمولی خلق می‌کردم که با پاکی دلش، از شاهزاده دلربایی می‌کرد. اصلا چرا شاهزاده؟ مگر کارگرزاده‌ها از شاهزاده‌ها چه کم دارند؟روبروی سفید برفی، زنی به مراتب زیباتر قرار می‌دادم که سعی در پیشی گرفتن از سفیدبرفی او را به انحتاط می‌برد.چشم‌های سرندیپیتی را هم آنقدر شهلا طراحی نمی‌کردم.بابا لنگ دراز را به شکل مردی کاملا معمولی یا شاید هم زشت و متفاوت با رویاهای جودی می‌ساختم طوری که جودی یک لحظه پیش خودش فکر کند آیا می‌توانم این مرد را ببوسم و یک عمر با او زندگی کنم یا نه؟هیچگاه اوج آرزوی دخترها را شاهزاده‌های خوش استایلِ بینی قلمی و مو بلند قرار نمی‌دادم!اکثر انیمیشن‌های دوران کودکیمان مملو از ضعف بودند. آنها نسل به نسل به ما آموختند که هرچه ظاهر زیباتر... مرد یا زن رویاهایمان به آن نزدیکتر! مگر ظاهر به اندازه یک هزارم آنچه در دل می‌گذرد اهمیت دارد؟آری... برای اغلب بزرگ شدگان نسل انیمیشن، شهرت، ثروت و ظاهر است که اولویت دارد.اگر انیماتور بودم... تمام انیمیشن‌ها را از نو می‌ساختم تا نسلی متفکر بسازم!بین کاراکترهای منفی و مثبت به یک اندازه زشتی و زیبایی را تقسیم می‌کردم تا کودکان به صرف دیدن ظواهر، طرفدار مثبت‌ها نشوند. من اگر انیماتور بودم شاید بعد از گذشت چند نسل، زشت-صورت‌ها اینقدر تنها نبودند.خدا را شکر کنید که اگر من انیماتور بودم، انیماتور ظالمی بودم!#سفید_برفی #سندروم_سیندرلا #انیمیشن</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>میم الف</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2019 09:55:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما آدم‌های بدی نبودیم فقط می‌ترسیدیم...</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%80-%D8%A2%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%AF%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-lhscv9qsomtf</link>
                <description>ما خسته بودیمبرای همین یک‌نفس می‌دویدیمتا خودمان را برسانیم به جاودانگی_آن خانۀ پر اتاق_و جیرجیرهای ابدیِ تاریکیما عاشقِ هیچکدام از این مردها نبودیمفقط می‌ترسیدیمو به دریا نمی‌رسیدیمما خسته بودیمبرای همین یک‌نفس می‌دویدیمتا به پاسخ‌هایی ساده‌تر رسیده باشیمبه اینکه بهتر استآب‌هایی بمانیم در تُنگتنگ‌هایی بمانیم بی‌آبمگر چقدر می‌شود به یک ماهیِ راهی دل‌ خوش کرد؟ما آدم‌های بدی نبودیمفقط می‌ترسیدیمو ملخ‌هایی می‌شدیمکه هجوم می‌بردیم به مزرعه‌هاهجوم می‌بردیم به قداست بی‌لک میوه‌هاهجوم می‌بردیم به ژتون‌های غذاهجوم می‌بردیم به باجه‌های بانکآیا عدالت همین نیست؟وقتی هیچکس صدایت را نمی‌شنودجز میکروفن‌هایی که روی قلبت کار گذاشته‌اندنه برای درک زنده بودنتنه برای آن ماه که در تاریکی‌هایت داریتا پوتین‌های پارۀ پر ریگت را بالا بیاورندآیا عدالت همین نیست؟که ما انارهایی باشیم بر شاخهسیلی‌هایی که درخت با آنصورتش را سرخ می‌سازد؟آیا عدالت همین نیست؟مقابل آن سفرۀ شامکه تا می‌آیی یک لقمه بیشتر برداریخودش را جمع می‌کندبا خورشیدیکه نمی‌تواند شب را از ریشه دربیاورد؟ما آدم‌های بدی نبودیمفقط می‌ترسیدیم و می‌خواستیمسهممان کمی بیشتر باشداما وقتی هیچ‌چیز هیچ چیز را تمام نمی‌کندعزیزماین دکمه‌های براق راکه از سر آستین‌های «فروغ» کنده‌ایدوباره به شومیز شعرهای ابریشمی او برگرداندزدی هم باید دلیل بهتری داشته باشدما خسته بودیمبرای همین دیگر نمی‌دویدیمو روی تنور تخت‌هایمان سرد می‌شدیمو پشت نیمکت فست‌فودی‌های سادهاز دهن می‌افتادیمما عاشق نبودیمو دیگران را با تعارفاتی از این دستدلخوش می‌کردیم:عزیزم من فکر می‌کنماین ساندویچ که روی میز استبرای یک نفر زیادی باشدنصفش را هم تو گاز بزن هم‌تاریکیمنبعکافه کاتارسیسآیدا گلنسایینشر آن‌سوویراست دومصص73-76</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>کافه کاتارسیس</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2019 11:00:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانم ها، حواستون هست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/shojazan/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA-etapmwvi82we</link>
                <description>خانم ها، حواستون هست؟!بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلبدو سه ماه اول ارشدم به فکر انصراف دادن بودم و مشاوره تحصیلی میرفتم. یه روز که دور هم نشسته بودیم از همکلاسی هام دلیل ادامه تحصیلشون رو پرسیدم.اولی گفت: بعدها تو مدرسه از بچه ام بپرسن مدرک مامانت چیه؟ بگه فوق لیسانس !دومی گفت: خواهر شوهرم داره دکترا میخونه، نمیخوام از اون کمتر باشم !یکی دیگه گفت: تو این دوره زمونه لیسانس داشتن که افتخار نیست!و ... .حالا دلیل خودم از همه بدتر بود، برای اون سال یه برنامه ای ریخته بودم و برای بستن دهن مردم میخواستم یه استان دوری قبول شم و بگم: من ارشد قبول شدم، خودم نرفتم! و در کمال ناباوری یه دانشگاه نزدیک اونم سراسری قبول شدم!الان که مدت زمانی از شاغل شدنم میگذره زندگی و همچنین دلایل آشکار و پنهان سرکار رفتن بعضی ها رو که کنار هم گذاشتم، بنظرم خانم های کشورمون جدا از لحاظ نوع زندگی که به صورت اختیاری انتخاب کردن و بعضی هاشون که به صورت اجباری مجبور به انتخابش شدن به سه دسته تقسیم میشون: خانم های مدرن، خانه دار و نیمه مدرن. عوامل تاثیر گذار رو دقیقا نمیدونم ولی میتونه ذاتی، فرهنگی، تربیت خانواده، جامعه و ... باشه.1- اولین حالت خانم های مدرن، این حالت به دو دسته تقسیم می­شون، خانم های واقعا مدرن و خانم های مثلا مدرن.1-1- خانم های مثلا مدرناینها کسانی هستن که میخوان مدرن باشن ولی نمیدونن مدرن بودن دقیقا به چه معناست؟ و یا ادای مدرن بودن رو در میارن!یکی از این خانم­ها اول ازدواجش به شوهرش گفته: &quot; تا ده سال ازم بچه نخواه !&quot;خواهر من! بعد از ده سال دیگه سنت خیلی بالا رفته، با این رویه کلی دردسر پیش رو خواهی داشت، حواست هست؟!یکی دیگه تو دورهمی ای که داشتن رو به بچه ی یه ساله خودش کرده و گفته: &quot; تو جلوی موفقیت منو      گرفتی، بخاطر تو یه سال از کار و زندگیم عقب افتادم &quot;زندگی مسابقه نیست! تو مسیر زندگیت یک خط پایان با کلی تماشاچی وجود نداره که از بقیه عقب بیوفتی و یا جلو بزنی و روبان قرمز رو پاره کنی!و همچنین عزیز من، بچه ی یه سالت میفهمه که چی داری بهش میگی، حواست به عزت نفسش باشه!یک مدل دیگه هم با شاغل بودن فقط میخوان به دنیا و مردم اثبات کنن که من زن مستقل و پولداریم.و یکی از این نوع خانم ها یه دختر سیزده ساله داره و متاسفانه ماه مهری که پشت سر گذاشتیم دو یا سه بار بخاطر کارهای خطرناکی که دخترش تو مدرسه انجام داده بود، بهش زنگ زدن که خیلی سریع خودتون رو برسونید. اخرین بار هم بدو رفت و بعد از سه ساعت برگشت و گفت: یه دست و یه پای دخترش شکسته، از چهره اش میشد فهمید که گریه کرده و چقدر حالش بده... . یمقدار باهامون دردودل کرد وسط صحبت هاش گفت: کوچولو بود راحت بودم خوراکی میدادم دستش جلو تلویزیون صداشم درنمیومد.اینجا بود که با خودم گفتم، آهان! نکته همین جاست. اگه تو زمان کوچیکی براش درست وقت میگذاشتن الان که به حساس ترین سن یک انسان رسیده اینهمه به مشکل بر نمیخوردین.2-1- خانم های واقعا مدرنخانم هایی هستن که خوشحالن هم موقع کار و هم در خونه احساس خوشبختی میکنن و راضی هستن، دقت که کردم این مدل خانم ها از خونه بیرون رفتن رو واقعا دوست دارن. علاوه بر دوست داشتن، از نظر روحی و روانی به بیرون از خونه کار کردن نیاز دارن. همشون نه ولی اغلب شغل­های مناسب با روحیه اشون دارن. خداقوت به همشون.آرزو دارم که این خانم ها همیشه شغل مناسبی داشته باشن، چون خونه موندن برای این مدل خانم ها خیلی عذاب آور هست و براحتی میتونه باعث افسردگیشون بشه و دیگه اینکه همسرهای همراهی داشته باشند.آقایونی که این مدل خانم ها رو می­پسندن هم باید به روز بشن و مثل پدربزرگ و اجدادمون رفتار نکنن، قطعا باید خونه داری و بچه بزرگ کردن رو به بطور عالی یاد بگیرن و انجام بدن. چون یه خانم مدرن دو تا انسان نیست! (یه خانم خونه داری باشه که به کارهای خونه و بچه و شوهر برسه و همچنین یه مردی باشه که چند ساعت بیرون از خونه کار کنه) اگه آقایون اینگونه نباشن بعد از مدتی حتما یه جای کار میلنگه و یا خانم کم میاره!2- مدل دوم خانم­ های خونه داراین حالت هم به دو دسته تقسیم میشن، خانم های خانه دار و خانم های تنبل1-2- خانم های تنبل و یا مثلا خانه دار!این خانم ها خیلی جالبن!در واقع همه ی کارهای روزانه اشون نه ولی اکثرا اینکه خوابن یا جلوی تلوزیونن یا خرید رفتن و یا در حال مهمونی و دورهمی و تفریحن، اسمشون خونه داره ولی رسما خونه دار نیستند چون تا اونجایی که من دیدم خیلی آشپزی نمیکنن و همیشه نه ولی اغلب مواد غذایی آماده میخرن و بچه هاشونم خودشون بزرگ میشن دیگه!یه همکار دارم که میگه: دخترخاله ام هیچ کاری نمیکنه و تازه تولدش 206 ام کادو میگیره، جالبه که میگه من این رنگ ماشینو دوست ندارم و ماشین مونده تو گوشه پارکینک داره خاک میخوره!خیلی با این مدل خانم ها دم خور نبودم بخاطر همین خیلی ازشون نمیدونم ولی تا این حد میدونم که از طرف خانواده خیلی حمایت میشن حالا چه پدر و مادر و یا همسر.2-2- خانم های خانه داراین مدل خانم ­ها با خودشون و زندگیشون صادق هستند، من خیلی دوستشون دارم و بهشون کاملا احترام میذارم، مامان خودم یکی از این خانم هاست، و همیشه بخاطر اینکه یکی تو خونه منتظرم بوده یه حس آرامش داشتم.امان از روزی که یه خانم با این مدل بخواد داخل و بیرون از خونه کار کنه، بعد از گذشت یه مدت کوتاه مثلا شش ماه اگه حساس هم باشه خیلی راحت میتونیم یکی از طفلکی ترین موجودات دنیا محسوبشون کنیم، چون محیط بیرون به راحتی میتونه روی روحیاتشون تاثیر بد بذاره و آرامششون رو از بین ببره .نمیدونم چرا جدیدا به این مدل خانم ها در قیاس با خانم های مدرن احترام کمتری گذاشته میشه، و این تفکر در  جامعه ایجاد شده که ارزش کمتری دارن.و حواسمون نیست که این تفکر اشتباه باعث ایجاد مشکلاتی میشه از جمله ایجاد دسته ی خانم های مثلا مدرن! ولی اینطور نیست خانم های مدرن به علاقه اشون میرسن. بارها ازشون شنیدم که از سبزی پاک کردن یا آشپزی کردن و یا از کارهای دیگه اصلا خوششون نمیاد اگه فقط این کارها رو روزانه انجام بدن افسرده میشن و ترجیح میدن بیرون کار کنن و با پولی که در میارن هزینه کارهایی که دوست ندارن و یا وقت ندارن رو بپردازن.هزینه هایی اعم از خرید مواد غذایی آماده مثل انواع سبزی های پاک کرده و سرخ کرده، لوبیا سبز، نخود فرنگی، ترشی، شوری و کلی چیزهای آماده ای که یه خانم شاغل میخره و خانم خونه دار خودش درست میکنه.هزینه شهریه مهدکودک و یا پرستاری که یه خانم شاغل برای نگهداری روزانه از بچه اش پرداخت میکنه و یه خانم خونه دار خودش انجام میده.هزینه تمیزکاری خونه و یا شست و شو، اتو کردن که بعضی از شاغلین با استخدام یه خدمتکار پرداخت میکنن، درحالی که بعضی از خانم های شاغل خیلی کم وقت میکنن انجام بدن و یا همراه با شوهراشون انجام میدن، درحالی که یه خانم خونه دار خودش به تنهایی انجام میده و کیه که ادعا کنه تمیز بودن خونه تو روحیه اش تاثیر خوب نمیذاره!و یه خانواده ای که خانمش شاغل هست خیلی بیشتر از یه خانواده ی خانم خانه دار برای رستوران ها و فست فودی هزینه میکن. و در پی اون چند سال آینده احتمال اینکه هزینه های دکتر و دارو هم بدن، بنظر میرسه که بیشتر خواهد بود.راستی اینجور که دیدم و هزینه های خرید اعم از لباس و وسیله های خونه ی یک خانم شاغل از یک خانم خونه دار خیلی بیشتر هست. (با این فکر که شاغلین میگن کارکردم که هرچی بخوام بخرم، ویا پول خودمه و ... ولی خانم های خونه دار قناعت بیشتری میکنن)خب جامعه جان! آیا واقعا این افراد ارزش مالی ندارن؟ باعث صرفه جویی هیچ ریالی در هزینه های جاری یک خانواده نمیشن؟! این خانم ها بیکار نیستن، اگه دقت کرده باشید تو زمان های بیکاریشون هم یا در حال بافتنی بافتن هستن یا کتاب میخونن یا کلاس میرن و یا تو جمع های مذهبی هستن و یا تو کارهای خیریه فعالیت دارن و یا ... .خانم های خونه دار به این مدل کارها علاقه دارن و با روحیاتشون سازگاره، لطفا در حقشون ظلم نکنیم و اعتماد و عزت نفسشون رو پایین نیاریم.3-  نوع سوم میرسیم به خانم­های نیمه مدرن که از دو گروه قبل آسیب پذیرترند.خانم­ هایی که هستن مثل خانم ­های خانه ­دار عاشق خونه و خونه داری و بچه داری هستن و همچنین در آن واحد میخوان تو جامعه فعال باشن مثل خانم­های مدرن!یکی از همکارهام بعد از ده سال کار کردن همه ی پس اندازش رو جمع کرد و خونه خرید و الان به فکر فروش خونه اش افتاده تا بتونه هزینه بهترین دکتر و بیمارستان بکنه تا با ریسک کمتری معده اش رو عمل بکند و دوباره سلامتیش رو بدست بیاره، بخاطر اینکه ده سال استرس مداوم و استراحتی کمتر از میزان مورد نیاز رو بدنش تاثیر گذاشته و شغلش طوری بود که هر روز در معرض مواد شیمیایی قرار داشت.از نوع آدم خیلی حساس بود توانایی تحمل عوامل تاثیرگذار و استرس بیرون از خونه رو نداشت. ولی بیکار موندن تو خونه رو هم نمیتونست تحمل کنه و ترجیح داد بره بیرون ولی بعد از ده سال پشیمون شد.(از نظر روانشناسی از هر پنج نفر یک نفر سیستم عصبی بسیار حساس داره، کتاب آدم بسیار حساس)یه خانمی رو میشناسم که متاسفانه بعد از بازنشستگیش شوهرش فوت کرد. متاسفانه بعد از گذشت چندسال هنوز که هنوزه افسرده و غمگینه میگه: ای کاش سرکار نمیرفتم، نفهمیدم چطور بچه هام      بزرگ شدن، نفهمیدم چطور شوهرم پیر شد، نفهمیدم زندگیم چطور گذشت!یه خانم دیگه هم تازه بازنشسته شده به دخترای فامیل میگه : ازدواج که کردید دو تا کار رو انجام ندید یکی که سرکار نرید و خودتون بچه هاتون رو بزرگ کنید. مثل من نباشید که بعدها بگید چرا اینقدر کم بچه هامو بغل کردم و الانم که یکیشون رفته آمریکا و نزدیکم نیست.یه خانمی هم هست که برای کمک به مخارج زندگی مجبور به سرکار رفتن شده، اولا خیلی پر انرژی بود و میخواست مثل قبل یه خانم خونه دار عالی و همچنین یه کارمند خوب باشه ولی الان بعد از گذشت یه سال متاسفانه از نظر روحی و جسمی خیلی خسته شده، بارها از شنیدم که دلش برا فرش و پرده ­های خونه اش تنگ شده!ای کاش این دوران سخت هرچه زودتر قبل از کم آوردن خانم تموم شه، ای کاش میشد که زیر بار وام و قسط نمیرفتن، ای کاش به یه ماشین با کلاس کمتر راضی میشدن، ای کاش دوتایی یمقدار بیشتر قناعت کنن ولی آرامش زندگی و رابطه قشنگی که بین خودش و همسرش هست از بین نره.برعکس حالت بالا خانم هایی هستن که تو خونه موندن رو حالا به هر دلیلی ترجیح دادن.بعضی هاشون تا آخر عمر وقتی یه خانم شاغل و یا یه خانم با برنامه رو میبینن با حسرت و غبطه بهشون نگاه میکنن و چون زندگی خودشون رو پربار نمیبینن عموما چه آگاهانه و چه ناخودآگاه بدون اینکه به شخصیت دخترشون نگاه کنن، اونها رو به شاغل بودن ترغیب میکنن.یه جمله ای شنیدم که گفته شده: ذهن و مغز خود را سرگرم کنید قبل از آنکه او شما را سرگرم کند. بعضی از خانم ها چون کارهای خونه براشون روزمره و کسالت بار میشه و برنامه و هدف خاصی ندارن در نتیجه چیزهای دیگه براشون مهم میشه که اکثر مهم و ارزشمند نیستن و متاسفانه بعد از مدتی انقدر بزرگ میشه که رسما اسیرش میشن و به صورت رفتار های غیرنرمال و وسواسی بروز میکنه که آرامش فرد و در پی اون آرامش خانواده از بین میره.بنظرم این مدل خانم ها برای اینکه از خونه موندن دچار افسردگی و بیماری های روانی نشن، یا بخاطر وجود هیجان های منفی بیرون دچار استرس مداوم و  بیمارهای روحی و جسمی نشن و یا بعد ها بخاطر عشقی که به خونه و خانواده دارن پشیمون نشن باید دنبال کار و هدفی باشن که روزانه فقط چند ساعت از وقتشون رو بگیره، حالا یا تو خونه بشه انجام داد و یا بیرون، مطلقا نه خونه دار باشن و نه خانم مدرن که بیشتر از 8 تا 9 ساعت مجبور به بیرون بودن از خونه هستن.در کل دارم میفهمم که خیلی از دخترها و خانم هامون حواسشون به خودشون نیست و دارن آرامش ذهن و زندگیشون رو بخاطر آسایش، بالا بردن سطح کلاس، حرف مردم و یا چیزهای دیگه از بین میبرن!و در آخر برای خانم هایی که آدم خونه ان و مجبور به کار کردنن دعا میکنم یا شغل های بهتری پیداکنن و یا زودتر مشکل مالیشون حل بشه و به خونه برگردن. و خانم هایی که به شاغل بودن علاقه دارن، شغل مناسب خودشون رو پیدا کنن. و خانم هایی هم که به داشتن هدف و برنامه خاص خودشون علاقه دارن به خواستشون برسن ... چون داشتن آرامش، شادی و راضی بودن یه خانم باعث شاد بودن یه خانواده میشه، شاد بودن خانواده ها هم بالطبع باعث شادی یک جامعه میشه.پ.ن 1 :خانم های مدرن در واقع همون خانم های شاغل هستن، فقط شاغل بودن دلیلی بر مدرن بودن افراد نیست. تنها برای زیر سوال بردن گروه خانم های مثلا مدرن به جای کلمه شاغل از کلمه ی مدرن استفاده شده، چون جدیدا در جامعه اینطور القا شده که شاغل بودن دلیل بر مدرن بودن یک خانم است.پ.ن 2: در این متن فرقی بین خانم های متاهل و دخترهای مجرد قائل نیستم و دخترهای مجرد هم در همین گروه ها قرار میگیرن.</description>
                <category>شجاعزن</category>
                <author>م.صادقی</author>
                <pubDate>Thu, 31 Oct 2019 18:04:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>