با آخرین ریال‌هایم تخمه و نارنگی خریدم!



آخرین ریال‌هایم دارد ته می‌کشد. چیزهایی که می‌خرم بیشتر تخمه آفتاب‌گردان و نارنگی هستند، چه پادشاهانه خرج می‌کنم! آخر کنار خواندن کتاب باید کمی هم تنوع باشد دیگر. نمی‌دانم ترکیب تخمه و نارنگی را امتحان کرده‌اید یا نه، اما پیشنهاد می‌کنم در کنار مطالعه آن را تجربه کنید، این طور که وقتی شوری تخمه باعث تشنگی شما شد و وقتی چشمتان خسته از خواندن، خواستید کمی استراحت کند، نارنگی را که راحت پوستش کنده می‌شود را پوست می‌گیرید و در دهان مبارک می‌گذارید که برای من چند نتیجه به همراه دارد، اول اینکه تشنگی حاصل از شوری تخمه را برطرف می‌کند، دوم اینکه چند لحظه‌ای به چشمانم استراحت می‌دهم و سوم اینکه نارنگی همدم شب‌های طولانی زمستانی‌ام می‌شود و دیگر تنهایی را احساس نمی‌کنم.
داشتم می‌گفتم، آخرین ریال‌های موجود در حسابم همزمان هم ارزششان سقوط می‌کند و هم مقدارشان به طرف صفر شدن به سرعت نور پیش می‌رود. تا قبل از اینکه دلار چنان وحشیانه سعود کند می‌خواستم عینکم را عوض کنم، کاپشنی بخرم و کفشی بگیرم که با این اوضاع پیش آمده، با ریال‌های مانده در حسابم فقط می‌شود تا چند روزی خودم را با تخمه و نارنگی سرگرم کنم.
کار تازه‌ای پیدا کرده بودم که بتوانم ریال کارگری را به حساب بانکی تار عنکبوت گرفته‌ام جاری کنم که به یک باره آن تروریست‌های بی‌پدر و مادر ریختن داخل شهر و همه جا را به تعطیلی کشاندن و باز من بیکار شدم. این شد که باز با اندک ریال‌های ته مانده در حسابم تخمه و نارنگی خریدم و شب‌ها تا صبح خود را به خواندن کتاب مشغول کردم. نا گفته نماند که گاهی در میان خواندن و تخمه شکستن و پوست کندن نارنگی، فحش‌های ناجوری حواله‌ی این جماعت تروریستی کردم، آخر ناجوانمردان چرا آشوب و اغتشاش، وقتی می‌شود به همه چیز عادت کرد و سوراخ ماتحت را به جماعت بالاسری کشورمان تقدیم کرد تا هرچه می‌خواهند در آن فرو کنند و ما دم برنیاوریم دیگر این همه خشونت چرا؟
از شما چه پنهان همین چند وقت پیش و قبل از این که این بی‌پدر و مادرهای بی‌ناموس دست به اغتشاش بزنند، به ازدواج فکر می‌کردم، با خود می‌گفتم اگر بشود ما برویم و در یک اقدام خداپسندانه به دنبال یک دخترخانم موجه و متشخص بگردیم که بتواند با درآمد کارگری و ریالی ما بسازد و قبول کند تا ما غلام ایشان بشویم، آنگاه دیگر در زندگی هیچ آرزویی نخواهیم داشت جز خوشبختی زوجه‌ای که اختیار کرده‌ایم. اما زهی خیال باطل که آرزو بر جوانان هم عیب است چه برسد که بخواهند در راستای آن اقدامی بکنند و این شد که به خاطر یک عده خدا نشناس اغتشاشگر، قیمت طلا و سکه به یک باره سر به فلک کشید.
البته چون برای هر مشکلی حتماً راه حلی وجود دارد، دیدم بهترین راه‌کار پشت کردن به مشکلات است البته نه به معنای بد آن این طور که با خود فکر کردم که مثلا اگر با یک خانم کارمند بازنشسته که حداقل بالای شصت سال سن داشته و همچنین دارای خانه و ماشین در حد متوسط باشد، می‌شود یک زندگی کاملا عاشقانه را تشکیل داد. لذا اگر این آشوبگران نمک به حرام بگذارند تا دوباره وضعیت به حالت عادی برگردد و پیام رسان‌های وطنی دوباره شروع به کار کنند، در یکی از سایت‌ها و کانال‌های همسریابی ثبت نام کرده و در نهایت تقاضای زوجه می‌کنم. باشد که رستگار شوم.
اما تنها دغدغه‌ام باز جور کردن مقدمات خواستگاری است، مثلا خرید یک دست کت و شلوار، شیرینی و گل که جمعا مبلغی نجومی خواهد شد. اما اگر آن خانم موافقت نمایند که ابتدا چای را در یک چایخانه در مناطق متوسط شهر نوش جان کنیم، از او مهلت خواهم گرفت که تا بعد از این اغتشاشات، حتما سر کار رفته و مقدمات خواستگاری را فراهم خواهم کرد.
البته همه‌ی این اقدامات منوط به این است که باز باید دید این ریال فلک زده تا چقدر دیگر سقوط خواهد کرد و اینجانب تا چند سال دیگر در پشت سد ازدواج متوقف خواهم شد ولی در هر صورت، من تا عادی شدن این شرایط بحرانی، به خرید تخمه و نارنگی ادامه خواهم داد و از خواندن کتاب‌ها لذت خواهم برد.

۲۳ دی ۱۴۰۴