هنوزم اسمشو می‌ذاری اغتشاش؟

دوستی ناشناس برام اینطوری دردودل‌ کرد:

امروز خیلی بد بود :)
قرار بود برم با دوستم چارباغ تا شکلاتو کاغذایی ک نوشتیمو پخش کنیم.
من نتونستم برم... دوستم ک رفته بود گفت نزدیکه ساعت شیش بود یکی از این پلیس شخصیا به ی دختره میاد که مشت بزنه و شکلات بهش بده تا دختره شکلاتو گرفت میوفتن روشو در حد مرگ میزننش :) بعد مردم میرن کمک ..تو چشمه ی پیرمرده اسپری فلفل و اینا میزنن...دختره فرار میکنه ولی جلوش ون میاد :))) میکننش تو ون
پیرمرده هم بعده این همه اتفاق وایمیسه دادو بیداد میکنه و چیز میگه پیرمرده هم میبرن:))
خیلی خستم خیلی
از اینکه میبنم دوستام چه ارزوهایی داشتنو الان هروزشون گریه استو ترس اذیت میشم ، انگار خنجر میکنن تو قلبم
ی ویس برات میفرستم گوشش بده

این شاید تموم محتوای اون ویس بود،

https://uupload.ir/view/1801261837_dluu.mp3/


با این کپشن:

گفت:
نمیتونم درست بزنم دستام میلرزه

سعیمو میکنم

و بغضم ترکید:)))))))))
بمیرم برای دل دوستام و خواهرام.

پ.ن: نمی‌خوام نظر خودمو بنویسم. فقط خواستم ببینم شما موقع شنیدن و خوندن از یک چنین دردِ دلی چی می‌خواین بگین؟