<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات پادکست ایستگاه فضایی</title>
        <link>https://virgool.io/spacestationcast/feed</link>
        <description>ایستگاه فضایی، پادکستی است در حوزه نجوم و فضا که با حضور جمعی از منجمان با سابقه و به کارگردانی سیاوش صفاریان پور ساخته می شود.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:40:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/oqrswlbmgjng/hyddar.png</url>
            <title>پادکست ایستگاه فضایی</title>
            <link>https://virgool.io/spacestationcast</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سفر به سیاره سرخ</title>
                <link>https://virgool.io/spacestationcast/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-zibhzghvgeci</link>
                <description>در اپیزود هشتم ایستگاه فضایی قرار است با حضور مهدی صارمی‌­فر راجع  به مریخ صحبت کنیم و آریا صبوری برای ما خواهد گفت که چرا دوباره کاروانی از مریخ‌­نوردان طی روزهای پیش رو قصد عزیمت به سیارۀ سرخ را دارند. خانم کرمی نیز از رویاپردازی‌­های بزرگ بشر می­‌گوید که سهم زیادی در پیش‌برد فکر ش به ماورای حصار زمین دارند.از طریق لینک زیر می‌توانید به فایل صوتی این قسمت دسترسی داشته باشید: https://castbox.fm/vb/276452003 کپسول زمان و ناتیلوس-قرار است این بار کجا بریم آقای میرترابی؟ (آقای میرترابی پشت صفحه کلید نشسته­‌اند و با دکمه‌­ها و عقربه‌­ها سفر بعدی ما را تنطیم می‌­کنند.)-می­‌خواهیم به نزدیک‌­ترین همسایه سیاره‌­ای خورشید برویم. در مقیاس‌­های کیهانی فاصلۀ بسیار بسیار کوتاهی است اما خواهیم دید که در مقیاس‌­های زمینی و انسانی فاصله‌­ای بسیار بسیار طولانی است.-ما چقدر از زمین دور شدیم ؟- «آلفای قنطورس» یک مجموعۀ چهار ستاره‌­ای است که فاصله­‌اش از ما چهار و سه دهم سال نوری است و هر سال نوری، مسافتی که نور در طول یک سال طی می­کند، حدود 9 هزار میلیارد کیلومتر است.- کسانی که الان از روی زمین این ستاره را می­بینند نور چهار سال پیش را می‌­بینند.-البته، این ستاره در آسمان ایران دیده نمی­‌شود چون در نیمکره جنوبی است. اگر به نیمکره جنوبی برویم، به‌راحتی با چشم غیر مسلح می‌­توانیم این ستاره را ببینیم. این ستاره معروف به «آلفای قنطورس» است و مجموعه‌­ای از چند ستاره است که نزدیک­ترین‌شان «پروکسیما قنطورس» نامیده می‌­شود. پروکسیما از همین کلمه نزدیک آمده است؛ یعنی آن ستاره‌­ای که از این مجموعه به خورشید نزدیک‌تر است. فاصلۀ این ستاره­‌ها حدود چهار سال و سه ماه نوری است که با یک ضرب ساده حدود 40 هزار میلیارد کیلومتر می­شود.-ستاره‌­ای که به ما نزدیک­تر است کدامیک از این­هاست؟-«پروکسیما» به ما نزدیکتر است. ما «آلفای قنطورس» را می­‌بینیم اما آن نزدیک­‌ترین نیست، زیرا «پروکسیما» کم‌­نورتر است و به همین دلیل دیده نمی‌­شود.-یعنی اگر ما بخواهیم از خورشید به سراغ ستارۀ دیگری برویم، باید به سراغ «پروکسیما قنطورس» برویم. آن هم با این فاصله دور و دراز؟-این نشان می‌­دهد که عالم چقدر بزرگ است؛ یعنی فاصله نزدیک‌­ترین نقطه یا همسایه به ما 40 هزار میلیارد کیلومتر است و این را می­توانیم با سفرهایی مقایسه کنیم که بشر امروزه با تکنولوژی در دسترسش انجام داده است. ماه دورترین جایی است که بشر خودش رفته است، که حدود 400هزار کیلومتر است، و دورترین جایی که ابزارهای سخت بشر رفته است همین منظومۀ شمسی است.­ ما نتوانستیم از منظومۀ شمسی خیلی دور بشویم که حدود چند ساعت نوری است در حالی که فاصلۀ اینجا با زمین حدود سال نوری است و زمین را نمی­توانیم ببینیم. خورشید هم چون ستارۀ کم­نوری است، در عالم زیاد قابل مشاهده نیست به‌­طوری که با چشم غیر مسلح ما دیده می­شود اما خیلی کم­نور.-ما الان در نزدیکی «پروکسیما قنطورس» هستیم اما ستارۀ غول­پیکری که می­بینیم چیست؟-«آلفای قنطورس» است. ستاره­ای که از روی زمین با چشم غیر مسلح دیده می­شود. «پروکسیما» را با چشم غیر مسلح نمی­توانیم ببینیم.-خورشید هم ستاره‌­ای است که از دوردست‌­ها به صورت نقطه‌­ای دیده می­‌شود.- زمین که اصلا دیده نمی­شود چون فوق­‌العاده کوچک است. به هرحال، همۀ اینها نشان می­دهد که عالم چقدر بزرگ است و خورشید نسبت به «آلفا قنظورس» چقدر ستارۀ کوچکی است. اصطلاحاً، ما در اخترفیزیک به خورشید «کوتوله» می­گوییم؛ ستاره­ای کم­‌فروغ، کم‌­جرم و کم‌­نور است. البته، برای ما ستارۀ بسیار مهمی است چون انرژی و حیات روی منطومۀ شمسی مدیون نور این ستاره است اما ستاره‌­های دیگری که در سیارۀ ما هستند فوق­العاده پرجرم­تر، پرنورتر و درخشان‌­تر از خورشیدند.-ستارۀ «پروکسیمای قنطورس» جوان است یا پیر؟ ما به چه ستاره‌­ای نگاه می­کنیم؟- ستاره‌­ای کاملا معمولی است اما درخشان­تر از خورشید. ستاره­ها هرچه پرجرم‌­تر و درخشان‌­تر باشند، طول عمر کم‌تری دارند. پس با این معیار می‌­شود گفت جوان است.سفر به مریخ با مهدی صارمی‌فر-به نظرم جالبتر از «مریخ نورد 2020» امارات متحده عربی است که مسافری را به مریخ می­فرستد و ما می­خواهیم راجع خاورمیانه و همسایۀ خودمان صحبت کنیم. در واقع، راجع به نقش‌­آفرین جدید صحبت می­کنیم.- سه سال پیش شیخ خلیفه،حاکم ابوظبی، که رییس امارات است گفت ما می­خواهیم به مریخ برویم و برنامۀ اولمان این است که ماهواره بفرستیم. کل این برنامه از مرکز محمد بن راشد بالفضا (جایی که شیخ محمد،حاکم دبی، برای مطالعات فضایی تاسیس کرده است) مدیریت می­شود. چشم‌­انداز کلی آن­ها این است که جایی را در فضا پیدا کنند و اولین دهکدۀ مریخی و اماراتی را بسازند (برنامۀ کلی امارات در آینده)- اینجا، ما با ماهواره‌­ای طرف هستیم به اسم امید که وزنش تقریبا 5/1 تن است. در حقیقت، «مسبارالامل» یاهوپ فور مارس، مدارگردی است که در مرکز محمد بن راشد ساخته شده است. البته، شاسی و قطعات ماهواره را اماراتی­ها ساخته‌­اند. آقایی به نام عمران شرف، که مدرک مهندسی برق را از دانشگاه ویرجینیا گرفته و در سئول هم به مدت هفت سال سیاست‌گذاری علم و تکنولوژی کرده است، ماهوارۀ «دبی­ست 1 و 2 » را ساخت. در حقیقت، دستاوردی است که زیرنظر سارا امیری حاصل شد.ایشان هم در حال حاضر وزیر علوم امارات هستند که علاوه بر ساخت کامل ماهواره، سه دستگاه به دانشگاه کلرادو بولدر و دانشگاه آریزونا سفارش دادند، کمی هم از دانشگاه برکلی راهنمایی گرفتند.این ماهواره در اوایل دورۀ کرونا با آنتونوف به ژاپن منتقل شد و قرار است با موشک H2، ساخت صنایع سنگین میتسوبیشی، از تاناگاشیما در روز 24 تیرماه به فضا پرتاب شود. ماموریت علمی این ماهواره این است که مقدار هیدروژن و اکسیژن موجود در جو مریخ را در گذشتۀ دور (یکی دو میلیارد سال پیش که جو مریخ مملو از این گازها بود)  به اصطلاح زیست­‌پذیربودن «Livability» مریخ را در آن دوره اندازه بگیرند و بفهمند که چرا مریخ خاصیت میزبانی حیات را از دست داده است. این ماموریت تقریبا یک سال طول می­کشد. مدارگرد بهمن امسال به مریخ می­رسد و تقریبا در پنجاهمین سالگرد تاسیس کشور امارات در مدار قرار می­گیرد.-چین، هند، اتحادیۀ اروپا و ایالات متحده هم در صف پیشتازان فضا برای رسیدن به مریخ قرار گرفتند. البته، چین در سال 2011 ماهواره‌­ای را با کمک روسیه به مریخ فرستاد، شکست خورد و قرار است مجدد بفرستد.-«مریخ‌­نورد مارس 2020» قرار است چه زمانی سفرش را آغاز کند؟پرسوریرنس به معنای استقامت و پشتکار که قرار است 27 تیر به مریخ برود. سورپرایز بامزه‌­ای همراه خودش دارد که اولین هلیکوپتر مریخی است (هلیکوپتری بسیار کوچک و سبک که قرار نیست ماموریت علمی خاصی را انجام دهد). این هلیکوپتر باید در جو رقیق مریخ پرواز کند و بعدها کم­کم باعث ایجاد همکاری بین ربات­های زمینی و ربات­‌های پرنده شود، زیرا اگر در محیط سنگلاخ مریخ مجموعه‌­ای از این پرنده­ها را داشته باشیم، خیلی راحت می­توانیم کاوش­ها را هدایت و ربات­­های زمینی«در مسیر سنگلاخی هدایت کنیم. این ربات را Ingenuity» (به معنای نبوغ) نامگذاری کرده‌­اند.- اندازه‌­اش چقدر است؟- از لحاظ ابعادی خیلی غول­پیکر است، نسبت به  «Curiosity» بیست کیلوگرم سنگین­تر است، بازوهای قدرتمندتری دارد، چرخ­­هایش خیلی تقویت شده است و بدنه­‌اش به‌­کلی فرق کرده است، اما مهم‌ترین چیزی که خیلی جذابش می­کند این است که حدود 31 نمونه از خاک مریخ را بسته‌­بندی می­کند، جمع می­کند و در جای خاصی قرار می­دهد تا در ماموریت فضایی بعدی برای اولین بار این مسیر دوطرفه شود؛ یعنی این ماموریت پایه‌ای است برای اینکه بتوانیم نمونه‌­هایی از مریخ را به زمین برگردانیم و آزمایش‌شان کنیم. این مسیر دوطرفه آغاز راه خیلی جذابی است برای آیندۀ بشری که می­خواهد انسان را به مریخ بفرستد و او را سالم برگرداند. بنابراین، این تاریخ از نظر فعالیت­‌های فضایی و امکانات ربات بسیار مهم است. این ربات را الکساندر متر، دانش‌آموز 13ساله، نامگذاری کرده است. او در نامۀ بسیار قشنگی که نوشته استقامت و پشتکار را رمز موفقیت و پیشرفت بشر دانسته است و این واژه که برای نامگذاری این ربات استفاده شده از این نامه انتخاب شده است.-سالهاست که ماموریت­های فضایی مریخ الهام­‌بخش هستند. شاید کسانی که الان در پروژۀ 2020 مشغول به فعالیت هستند در آن زمان با ماموریت­‌های تازۀ مریخ به این سیاره علاقمند شدند.- این موضوع تاثیر بسیار خوبی بر روی دانش­آموزان و دانشجویان دارد. اتفاقا هلیکوپتر مریخی Ingenuity را هم دخترخانمی که دانش‌­آموز سال یازدهم است نامگذاری کرد.سمیه کرمیمریخ و رویاپردازی بشر و داستان علمی تخیلیبه گفتۀ سمیه کرمی قبل از ورود لشکر کاوشگران و پرتاب سفینه‌­های فضایی به فضا مریخ یکی از سوژه‌­های خیلی مهم برای نویسنده‌­های علمی – تخیلی بوده است. آن زمان تصور می­کردند که مریخ شبیه سطح زمین است. احتمالا، این تصور از آنجا می‌­آمد که مدار مریخ به زمین نزدیک و تقریبا به اندازۀ زمین است پس باید حاصلخیز باشد. طبیعتا، بعد از اینکه معلوم شد مریخ به شکلی که فکر می­کنیم میزبان حیات نیست بازار داغ اینگونه داستانها نیز کساد شد. در دوران اخیر، داستان­ها مدرن شده‌­اند. الان، دنبال این هستیم که چطور روی مریخ کلونی بسازیم.شعاع شوارتزشیلد و احسان مهرجو«شعاع شوارتزشیلد» شعاعی است که طبق معادلات متریک برای سیاه­­چاله­‌ها تعیین می­شود. در سال 1916، کارل شوارتزشیلد، ستاره‌­شناس آلمانی، نظریۀ نسبیت انیشتین و معادلات این نظریه را حل کرد. تفسیر پاسخ شوارتزشیلد وجود سیاهچاله‌­ای کروی را اثبات کرد. شوارتزشیلد اثبات کرد که اگر یک ستاره با جرم بسیار زیاد به ناحیه­‌ای بسیار کوچک فشرده و متمرکز شود، میدان گرانشی در سطح این ستاره آنقدر زیاد می‌­شود که حتی نور هم از سطحش فرار نمی‌­کند. سرعت فرار از سطح چنین ستاره‌­ای بیش از سرعت نور می­شود و ما به چنین جسمی «سیاهچاله» می­گوییم.از نظر تئوریک هر جسم با هر جرمی که داشته باشد می­تواند آن­قدر کوچک شود که به سیاه­چاله تبدیل شود. فقط کافی است آن جسم به شعاعی اندازۀ دو برابر جرم خودش ضربدر ثابت جهانی گرانش تقسیم بر توان دوم سرعت نور برسد. در این حالت، شعاع شوارتزشیلد جسم را در نظر می­گیریم، مثلا شعاع خورشید حدود 700 هزار کیلومتر است و قطر آن حدود یک میلیون و چهارصد هزار کیلومتر. کافی است خورشید به اندازۀ 6 کیلومتر فشرده شود و به شعاع 3 کیلومتری برسد. در این صورت، خورشید به سیاهچاله تبدیل می­شود. برای هر جسم دیگری هم می­شود این شعاع را محاسبه کرد.سمیه کرمی و مصاحبه با فرازمینی ها-استانیس لاولن در کتابش به نام «شکست» نظریۀ جالبی دارد. او فرض می­کند که حتما در کائنات به این عظمت موجودات هوشمند دیگری وجود دارند ولی به عقیدۀ او هر موجود هوشمندی در دوران تکاملش ممکن است فقط برای مدت کوتاهی علاقه و حوصلۀ ارتباط برقرارکردن را داشته باشد و بعد از آن کنجکاوی­اش را از دست می­دهد. او این زمان کوتاه را «پنجرۀ تماس» می­نامد و می­گوید کائنات آن­قدر گسترده است، ما آن­قدر از هم دوریم و آن­قدر پیشرفته نیستیم که احتمال رسیدن دو موجود به یکدیگر در زمانی که پنجرۀ تماسشان باز است تقریبا صفر است و کتاب می گوید بالاخره با بیگانگانی ارتباط برقرار میکنیم ولی آنها هیچ علاقه ای ندارند ارتباط بگیرند.«مریخ‌­نورد مارس 2020» قرار است چه­ کار کند؟-«مارس هلیکوپتر» با روش خاصی زیر ربات بسته می­شود. بعد از فرود ربات در مریخ (بعد از 7 ماه و سرعتی معادل 27000 کیلومتر بر ساعت) با روش‌­های متنوعی ربات را فرود می‌­آورند. ربات بعد از اینکه از سالم ­بودن سیستمش مطمئن می­شود شروع به حرکت می­‌کند و مریخ‌­نورد را روی زمین را رها می­کند. این هلیکوپتر کم­کم خودش را مثل پازل یا طرح اوریگامی باز می­کند (مثل پروانه‌­ای که بال­‌هایش را باز می­کند) و آمادۀ پرواز می­شود. .- این ابعاد چه اهمیتی دارد؟سبک ­بودنش و راحت جاساز کردنش خیلی اهمیت دارد. به­ علاوه، در جو رقیق مریخ باید دو ملخه با قدرت کار کنند تا نیروی لازم برای بلندشدن از روی سطح مریخ را داشته باشد.-جو مریخ چه فرقی با زمین دارد؟-در اتاقک­‌هایی شبیه­‌سازی کردند و بارها هلیکوپتر را پرواز دادند. جالب این است که دانشمندان هنوز مطمئن نیستند که بتواند دقیق پرواز کند و یکی از موضوعاتی که هست این است که پرواز در زمین با پرواز در جاهای دیگر به دلیل تفاوت فشار جو بسیار بسیار متفاوت است. البته، از جاذبه و سایر عوامل هم نباید بگذریم و وقتی این هلیکوپتر پرواز کند، ما کم­کم یاد می‌­گیریم از سطح زمین بلند شویم و مریخ را از زوایای دیگری بشناسیم. تقریبا، اگر همۀ خشکی­‌های زمین را جمع کنیم، به اندازۀ مریخ می­شود ولی در مجموع کوچکتر است و از لحاظ فاصله با ستارۀ مادر،خورشید، تقریبا دو برابر فاصلۀ زمین تا خورشید است. با این حساب، تفاوت زیادی با زمین دارد اما چرا همچنان نامزد اصلی کاوشگران فضایی است؟-مطالعات سیاره­ شناسی نشان دهندۀ این است که در گذشتۀ دور (مثلا: دو – سه میلیارد سال پیش) ممکن است شرایطش شبیه امروز زمین باشد و اگر ما بتوانیم مریخ را خوب بشناسیم، شاید از آیندۀ طولانی ­مدت زمین سر دربیاوریم. ضمن اینکه در منطومۀ شمسی فقط در مریخ می­شود کاوشگری کرد یا حتی، اگر شانس داشته باشیم، آنجا مستعمره بسازیم. سیارۀ زهره خیلی تحت فشار است، عطارد خیلی به خورشید نزدیک است و بقیه هم سیارات گازی هستند پس بین سایر سیارات مریخ بهترین گزینه است و از همه مهمتر اینکه نسبت به بقیه به زمین نزدیک است.-اقدامات اخیر فضایی در یک ماه جاری به دلیل گشوده ­بودن پنجرۀ فضایی است؟تقریبا هر دو سال و نیم یک­بار، به دلیل همین موقعیت مداری فضا به گونه‌­ای می­شود که در مدت زمان کمتری (حدود چهار – پنج ماه) به مریخ می­رسیم. موقعیت مریخ نسبت به زمین به گونه­ای است ما می­توانیم به­طور مستقیم و با فاصلۀ زمانی کمی ماموریت را کنترل کنیم.-پس این پرتاب­ها در این بازۀ زمانی مقرون به صرفه است. پنجرۀ فضایی به معنای سوخت کمتر، انرژی کمتر و سرعت بیشتر است.-خیلی از کاوشگران کنترل فضایی سعی کردند که این سفرها حدود هفت ماه طول بکشد. (در تایید سخنان مهدی صارمی‌فر) هر دو سال و نیم یک­بار «مقابله» رخ می­دهد. مقابله یعنی زمین و مریخ به نزدیک­ترین فاصلۀ مداری از همدیگر می­رسند. طبعا، در این زمان کنترل و پرتاب ماهواره‌­ها بهتر است.- مریخ سیارۀ «ترین­ها»ست. بلندترین کوه یا قله­ای که در منطومۀ شمسی می­شناسیم - سه برابر اورست- به نام «الیمپوس»، عمیق­ترین دره‌­ای که می­شناسیم به نام «مارینر»، گردبادهای عجیب، شرایط خاک و آلیاژهایی که شبیه زمین است مریخ را برای ما تبدیل به قصه‌­ای هیجان­‌انگیز می­کند. بنابراین، سعی کردیم در هوای مریخ تنفس کنیم و ابن روزها به عمق مریخ دلبسته‌­ایم به­ خصوص وقتی MRO خبر از کشف سفرۀ آب زیرزمینی در مریخ داد. بنابراین، انسان برای اینکه بتواند به مریخ سفر کند باید آنجا را بشناسد و ربات­ها بهترین سفیران ما هستند.-ماموریت­های فضایی فقط به همین دو مورد (مدارگرد عربی و سطح­نورد 2020) خلاصه می­شود یا ماموریت­‌های دیگری هم هست؟-ماموریت چینی هم هست. چینی­‌ها (با استناد به روزنامۀ جوان چین) اعلام کردند که  با ماموریت «تیانون» دنبال حیات در مریخ می­‌گردند. اما واقعا باید بروند دنبال گذشتۀ حیات.-«وایکینگ 1» مریخ‌­نشینی بود که ایالت متحدۀ آمریکا در سال 1975 به سمت مریخ پرتاب شد و در سال 1976 به مریخ رسید و تقریبا می­شود گفت اولین تصایر از سطح سیارۀ سرخ را از طریق وایکینگ­ها دیدیم­ که ماموریت فوق‌­العاده مهمی بود. حالا، این­بار چینی­‌ها دهه‌­ها بعد همان تجربه را به نوعی تکرار می­کنند با این تفاوت که قطعۀ مرکزی «وایکینگ­ها» یک­ سری آزمایش علمی هم انجام می­داد اما قطعۀ مرکزی چینی­ها اطلاعاتش را برای دستگاه مرکزی می­فرستد، دستگاه مرکزی برای مدارگرد ارسال می­کند و در نهایت مدارگرد برای زمین می­فرستد ولی مهندسی کلی و اهدافش خیلی شبیه وایکینگ است  که 30 تیرماه (سه روز بعد از Mars 2020 ) نیز پرتاب می‌شود. این پرتابگر هدف اصلی چینی­‌ها و خیلی قوی است به‌­طوری که می­شود گفت بعد از «N1» شوروی قویترین پرتابگری است که در بلوک شرق ساخته شده است. در واقع، ادامۀ همان مسیر و میراث ماموریت شوروی است. در نهایت، سه ماموریت طرف 3 ماه آینده به مقصد مشترک مریخ اجرا خواهد شد.داستان انسان و مریخ همچنان ادامه دارد و تا اطلاع ثانوی باید از مسافرانی که به مریخ می­فرستیم،سفیران دست‌ساخته بشر، منتطر خبرهای متنوعی باشیم. داستان گام­ نهادن انسان بر سیارۀ سرخ مریخ داستان پر آب چشمی خواهد بود چون ممکن است سفری یک­ طرفه توام با خطرهای زیاد پیش روی انسان باشد.</description>
                <category>پادکست ایستگاه فضایی</category>
                <author>سیاوش صفاریان پور</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jan 2021 19:53:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو فضا چی بپوشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/spacestationcast/%D8%AA%D9%88-%D9%81%D8%B6%D8%A7-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%BE%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85-ls26rnkmrhas</link>
                <description>ایستگاه فضایی، اپیزود هفتملباس فضانوردان، داستان اپیزود شماره هفت پادکست ایستگاه فضایی است. لباسی کم‌نظیر که مرزهای فناوری و دانش بشر را درهم می‌آمیزد تا تداوم حیات انسان را در ماورای زمین امکان‌پذیر کند. همچنین در این اپیزود فیلم پرماجرای ماموریت فالکون و کپسول فضایی دراگون را بررسی می‌کنیم. ایستگاه فضایی کاری ازسیاوش صفاریان پور با همکاری مجله نجوم است.در لینک زیر می‌توانید نسخه صوتی این متن را بشنوید: https://castbox.fm/vb/276452003 آریا در حال نصب بازوی رباتیکی بود که به دلیل رسیدن بادهای خورشیدی به راهپیمایی فضایی پایان داد و داخل ایستگاه فضایی شد. اما منظور از باد‌های خورشیدی چیست؟ ذرات باردار که از لباس و حتی بدن فضانوردان می‌گذرد و تشعشعات بالایی دارند را بادهای خورشیدی در نظر می‌گیرند. فرض کنید شما را به درون یکی از اتاق‌های تصویربرداری تشعشعات هسته‌ای بگذارند و تمام این تشعشات از بدن شما عبور می‌کند و تاثیرات مرگ باری دارد. بنابراین تا این حد خطرناک است. حتی اگر لباس به تن داشته باشیم از لباس هم عبور می‌کند، مخصوصا زمانی که حجم آن از یک میزان زیادی هم بیشتر شود.طوفان خورشیدی چیست؟ مگر خورشید باد ایجاد می‌کند؟ مگر جریان هوا جا به جا می‌شود؟محمدصالح تیمار پاسخ می‌دهد: خورشید ستاره‌ای است که  از موادی تشکیل شده و مواد داخل این ستاره جریان دارند و یک واکنش های هسته ای داخل آن در حال انجام است. در نتیجه‌ی این واکنش های هسته ای گاهی اوقات ما می‌بینیم که ذره هایی از سطح خورشید جدا می‌شوند و به سمت سیاره ها و فضای داخلی منظومه شمسی حرکت می‌کنند و این ذرات، ذرات بارداری هستند که انرژی بالایی دارد و این انرژی ها می‌تواند آسیب زننده باشد.محمدصالح تیمار: روایت تخیلی این را در فیلم چهار شگفت انگیز دیدیم که این طوفان خورشیدی باعث می‌شود که فیزیولوژی هر کدام از آنها به شکلی تغییر کند، یکی از بدن سنگی بشود و دیگری از دستش آتش پرتاب کند. اگر فضانوردی مشغول به راهپیمایی فضایی باشد شبیه به آریا که مشغول نصب بازوی رباتیکی برای ایجاد ارتباطات جدید بود چون این طوفان هر دقیقه‌ای ممکن است اتفاق بیفتد،  فضانوردان در هر لحظه در خطر هستند.در این قسمت در مورد لباس فضایی و لباسی که جناب وزیر ارتباطات در مورد آن در توییتر عکسی منتشر کرد و بسیار جای حرف داشت و آن جای دوختی که از قبل روی آن بوده و پرچم ایران هم دارد، صحبت خواهیم کرد و البته این لباس فضایی به آن لباس فضایی بسیار تفاوت دارد.در فضا چند دست لباس داریم؟ با خودمان در چمدان چند دست لباس می‌توانیم ببریم؟آریا جواب می‌دهد: در حقیقت زمانی که تمرین‌ها را شروع کرده بودیم فکر می‌کردم، چند دست لباس می‌توان برد ولی اصلا این طور نیست و هر چیزی حساب شده است. ما چندین دست لباس از پیش آماده شده داریم که هر کدام برای موقعیت خاصی استفاده می‌شوند و اتفاقا برخی از آن‌ها هیجان انگیزند و خب البته در درون ایستگاه لباس‌های معمولی شلوار و تی شرت برای کارهای روزانه معمولی می‌پوشیم.البته تا قبل از آن چون در اینجا جاذبه خیلی خیلی کم وجود دارد، قلب هم در نیمه بالایی بدن وجود دارد و قسمت زیادی از خون در بالا در ناحیه سر و گردن وجود دارد. در زمین که جاذبه وجود دارد این خون به قسمت‌های پایینی بدن هم می‌رسد و به نوعی تعادل وجود دارد. اما در فضا اینگونه نیست. اصلا به طور کلی اگر ما در فضا به دنیا می‌آمدیم این سیستم گردش خون بر اثر جاذبه متفاوت می‌شد و اینجا جاذبه ای نداشتیم و از نظر فیزیولوژی همه چیز متفاوت می‌شد حتی استخوان بندی بدن هم تغییر می‌کرد.در فضا شلوارهایی وجود دارد به نام چیپّس که تعداد زیادی فنر یا کش دارد که موقعی که می‌پوشیم پای ما را ماساژ می‌دهد به طوری که خون را از بالا به سمت پایین و به سمت پاهای ما می‌کشد. در صورتی که اگر دقت کنید در زمین ما هراز گاهی پاهای خود را به سمت بالا نگاه می‌داریم که خون به سمت بالای بدنمان برود. البته چیز جالبی که وجود دارد این است که اگر کسی فشار خون بالایی داشته باشد و این شلوار را به او هدیه بدهید بسیار از این هدیه خوشحال می‌شود چون خون را پایین می‌کشد و جریان خون در بدن آن به حالت عادی می‌رسد.در صورتی که در فضا چون خون در قسمت بالایی بدن وجود دارد و جاذبه ای وجود ندارد که خون را به سمت پایین بکشد، خون زیادی در پشت مویرگ‌های چشم‌ها و در سر قرار می‌گیرد و به شدت برای فضانوردان چشم درد ایجاد می‌کند به حدی که به کوری موقت می‌رسند. این پدیده کوری موقت در فضا برای فضا نوردان ممکن است 24 تا 70 ساعت پیش آید. اگر در فیلم‌ها و عکس های فضایی دقت کنید فضانوردان چشم‌های خونی و صورت‌های پف کرده‌ای دارند.لباس دیگری هم در فضا وجود دارد به اسم لباس پنگوئنی. این لباس دست‌ها را در بدن جمع می‌کند و نمی‌گذارد راحت بتوانی دست‌هایت را باز کنی دقیقا مثل پنگوئن که دست‌هایش در کنارش قرار دارد. این لباس به بدن فشار وارد می‌کند که آن فشاری که در فضا نیست را جبران کند تا بدن شما، عضلات و استخوان‌ها افت نکند در صورتی که در زمین چون جاذبه وجود دارد و فشار وارد می‌شود این تراکم استخوانی را در زمین داریم.در صورتی که فرض کنید این فشار نبود، بدن شما درون آن یک اتمسفر فشار دارد و بیرون فشار هر چه کمتر باشد فشار درونی بیشتر می‌شد و رگ‌های شما بزرگ تر می‌شد یک انبساط صورت می‌گرفت تا زمانی که انفجار صورت بگیرد.فیلم پرتاب فالکون 9در مورد لباس‌های فضایی و هم چنین پرتوهای کیهانی که می‌تواند روی سلامت انسان آسیب بگذارد صحبت کردیم و اینکه ایستگاه فضایی یک فضای امنی برای فضانوردان در فضا است. به سراغ فیلم هیجان انگیزی که در زمان خودش سر و صدای زیادی داشت، برویم. فیلم پرتاب فالکون 9 که دوفضانورد را درمدار زمین به ایستگاه فضایی بین المللی برد. در فیلم موشکی را می‌بینید که از حرارت بالا داغ شده و در قسمت بالای آن یک موجود زنده‌ای شبیه به موش می‌بینید که در حال حرکت بود. حالا آیا موش بود یا خطای انسانی یا چیز دیگر؟ برای این سوال به سراغ آریا می‌رویم. داستان چیست؟ به نظرتون ارتفاع آن در چه حد بود؟موشک در ارتفاع بالای 100کیلومتری زمین بود و البته موتور مرلین هم آن موقع روشن شده بود و حرارت بالایی روی موتور است و خب امکان ندارد با این میزان داغی روی موتور موجودی به این راحتی روی آن حرکت کند. تازه در شرایطی وارد می‌شدیم که شرایط بی وزنی بود و واقعا می‌شود گفت موجود زنده ای آن لحظه نمی‌توانست باشد اما خب پس چه بوده؟ موش نبوده؟ پس باید از دیگر فیلم‌های پرتاب موشک استفاده کرد. جالب است که در دیگر فیلم‌های پرتاب هم اجسام متحرک وجود دارد.از نظر صالح که شاید این فیلم‌ها ساختگی باشد و همچنان فکر می‌کند ساختگی باشد. به دلیل اینکه خیلی راحت موش روی آن‌جا بازی می‌کند.خلاصه سوال بود که آیا این موش بود یا زباله فضایی یا یک تکه از فویل های محافظ است یا پوسته‌های حرارتی که معمولا از جنس طلا ( آلیاژ‌های مختلف) ساخته می‌شود.چقدر احتمال داردکه یک موجود زنده‌ای درون محفظه قرار بگیرد؟می‌توان گفت تقریبا صفر. چون انقدر پروسه پک کردن این سیستم‌ها و پروسه ی در تشعشع قرار دادن پک‌ها دقیق است که نا خواسته حتی باکتری از طریق انسان وارد فضا نشود و تمام این پروسه خیلی خوب و دقیق انجام می‌شود اما وقتی فیلم‌های دیگری از پرتاب موتور موشک‌ها را می‌بینیم شاهد آن هستیم که تکه‌هایی در آن اطراف حرکات عجیب غریب انجام می‌دهند.برخی از آن‌ها تکه‌هایی هستند که از اتصال بخش‌های قبلی باقی مانده‌اند و وقتی که این انفجارها و رهایش‌ها اتفاق می‌افتد روی آن تکه اولیه باقی ماندند و امکان دارد حرکت کنند. بخش‌هایی از سوخت خود موشک است که امکان دارد که در آنجا به صورت رشته‌های باقیمانده باشد و از بین برود و این فقط یک ثانیه یک تصویر تصادفی هست از اتفاق خیلی معمول در پرتاب فضاپیما های مختلف و هیچگونه موجود زنده ای در آن فشار بسیار کم ( خلا) نمی تواند باشد.اصلا فرض کنید موش باشد، در ارتفاع بیش از ۱۰۰ کیلومتری در جایی که هم حرارت موتور و هم فشار است و وضعیت جاذبه زمین متفاوت است، اصلا موجودی بدون لباس فضانوردی که فشار درون بدن آن بسیار بیشتر از فشار بیرونی هست (حالت خلا) می‌تواند آن جا باشد؟ بنابراین تنها تردد در آنجا باعث می‌شود سیستم رگ‌ها و مویرگ‌ها در درون بدن دچار یک انفجارشود.بعد به این فکر کنید که آن موجود زنده  طبیعتا اگر رو به خورشید باشد یعنی جایی که تابش مادون قرمز خورشید باشد و به یک دمای بسیار بالا می‌رسد و اگر در جایی سایه باشد شروع  به یخ زدن می‌کند. تقریباً یک چیزی در حدود ۷ تا ۹ دقیقه برای یک انسان طول می‌کشد که تقریباً تمام خون داخل بدنش یخ بزند و پودر شود و یا بستگی دارد کدام سمت باشید شاید به جوش بیاید. خلاصه اتفاق بسیار وحشتناکی است شاید بهتر باشد به آن فکر نکنید.گنبد آسمان نما و احمد کریمیاینجا آسمان نمای خیالی است روی صندلی هاش لم دادیم و به گنبدی که بالای سرمان قرار دارد نگاه می‌کنیم. قرار است زیر این گنبد پر ستاره به دیدار جلوه های طبیعت فراموش شده ای برویم که بسیار حیرت انگیز و پر شورند و حیف است که در مورد آن‌ها نگوییم و نشنویم.رصد سیاره‌های پرنور منظومه شمسی یکی از آسان‌ترین کارهایی است که در یادگیری و شناخت آسمان شب می‌توانیم انجام دهیم. در اپیزود‌های قبلی گفتیم که مشتری، زحل و مریخ را در حوالی نیمه شب در شرق آسمان می‌بینیم. دو نقطه نورانی کنار هم یکی مشتری و دیگری زحل است. مشتری پر نور تر از زحل دیده می‌شود و اگر با یک تلسکوپ یا دوربین دوچشمی کوچک به آن نگاه کنید چهار قمر گالیله آن را می‌بینید که مثل نقاطی کوچک و کم نور به چشم می‌آید.این قمرها اروپا، گانیمد، کالیستو و آیو نام دارد. اگر از زحل ۵۰ درجه به سمت شرق بریم مریخ را می‌بینیم که مثل ستاره سرخ رنگ می‌درخشد و این‌چنین رازآمیز خودش رو به نمایش می‌گذارد. مریخی که از پشت تلسکوپ‌ها و دوربین‌های دوچشمی کوچک به چشم کم تجربه تر‌ها مثل یک نقطه بدون جزئیات به چشم می‌آید و برای باتجربه‌تر‌ها پر از جذابیت و زیبایی است.در اپیزودهای بعدی راجع به این جزئیات بیشتر خواهیم گفت تا سعی کنیم حتی با تجربه‌های اندک به دیدار این جزئیات فریبنده برویم.از همه این‌ها که بگذریم زهره بعد از مدتی غیبت دوباره به آسمان برگشته. سیاره‌ای درخشانی که اندکی پیش از طلوع خورشید در رصد گاهی با افق شمال شرقی باز طبق معمول دل هر ناظری را خواهد برد. در اپیزود ۵ مفهوم جدایی زاویه ای را معرفی کردیم مثلا اگر این شب‌ها زیر آسمان شب بروید و یک دستتان را به سمت زحل و یک دست دیگرتان را به سمت مریخ دراز کنید زاویه ای که راس آن بدن شماست و اضلاعش دستانتان است تقریباً ۵۰ درجه است.همچنین گفتیم این زاویه را می‌توانیم با روش‌های ساده تر و بدون کمک هیچ ابزاری اندازه بگیریم برای این کار کافی است، دستانتان را به عنوان ابزار زاویه سنجی استفاده کنیم. ابزارهایی که در اختیار ماست مانند وجبمان، مشتمان و قرار دادن سه انگشت وسطمان کنار هم یا هر ترکیب دیگری از انگشت های ما می‌توانند به عنوان زاویه سنج عمل کنند.برای این کار باید دستمان را اصطلاحاً کالیبره کنیم. مثلا من می‌دانم که دو وجب متوالی من روی کره آسمان فاصله‌ای بین زحل و مریخ را در این شب‌ها پر می‌کند و این یعنی هر وجب من ۲۵ درجه است.  همین زاویه بین مریخ و زحل با پنج مشت من پر می‌شود و این نشان می‌دهد هر مشت من 10 درجه است. اما این کار را نمی‌شود همین طوری سر خود انجام داد و باید از یک رویه مشخص پیروی کنیم تا کارمان دقیق انجام شود. مثلا همین امشب بروید زیر آسمان و سعی کنید جدایی زاویه ای زحل و مریخ را با مشت و وجبتان اندازه بگیرید. زیر آسمان بایستید و دستتان را کاملاً دراز کنید و فاصله بین این دو سیاره را وجب بزنید. در حالی که یکی از چشمانتان باز و چشم دیگر را بسته اید دقت کنید این رویه را برای همه شب‌های رصد حفظ کنید تا کم کم دقتتان بالا برود.هر چیزی که در بالا گفته شد مهم است و هر منجم آماتور باید این مهارت را به مرور در خودش تقویت کند مثلا در مورد رویت هلال و همچنین وقتی که شما مثلاً یک شهاب درخشان در آسمان می بینید می‌خواهید که طول دم آن را گزارش کنید از این ابزار مشت و وجب می‌توانید استفاده کنید.برای کسانی که برایشان مهم است به صورت خیلی جدی نجوم آماتوری را پیگیری می‌کنند و برای دیدن دنباله دارها، برای دیدن فاصله بین یک ستاره با یک ستاره دیگر برای آدرس دادن ها همه این‌ها را یاد بگیرند.همراه با محمد جواد ترابی و آریا و شهرزاد میرسلطانی در مورد لباس فضانوردان صحبت می‌کنیم داستان و پرونده موش فضایی به اینجا رسید که به نظر می‌آید که باید مهر غیر واقعی روی این پرونده بزنیم و این داستان داستان واقعی نیست بر اساس دلایل مختلفی که وجود دارد که اصلی‌ترین دلیل اینکه یک موجودی در چنین ارتفاعی با چنین وضعیتی و شتاب و سرعت حرکت نمی تواند قرار بگیرد. در واقع سرعت خود فالکون که حداکثر به 27هزار کیلومتر برساعت می‌رسد. فکر کنید که بر روی قطاری با این سرعت می توانید بابستید؟ قطعا نه.هر ماموریت فضایی که انجام می‌شود تعداد زیادی رقبای خارجی غیر از افرادی که در آن کشور هستند مسئول نظارت فضایی هستند و از شبکه علمی شان استفاده می شود تا بتوانند جایگاه این فضاپیما را در فضا چک کنند.زمین به دور خودش می‌چرخد و زمانی که این فضا پیما پرواز می‌کند و از 100 کیومتر دور می‌شود زمین حرکت کرده برای همین مثلا اگر یک پایگاهی در آمریکا این پرواز را رصد می‌کرد حالا یک پایگاه دیگر در چین ژاپن روسیه و جاهای مختلف وارد این پروسه رصد بشود تا این پرواز را ببیند بنابراین نیاز به شبکه های عظیم آنتن است که برای کنترل ماموریت با هم کار می‌کنند و شما سر هیچ کدام را با توجه به اسناد قوی که دریافت می‌کنند را نمی‌توانید کلاه بگذارید.فرهنگستان زبان و ادب نجومیکی از مهم‌ترین مشخصه‌های هر ابزار اپتیکی، توان بزرگنمایی آن ابزار است و در نگاه اول به نظر می‌رسد که جذاب ترین و اتفاقاً مهم‌ترین پارامترهای آن ابزار اپتیکی محسوب شود، در حالی که اینطور نیست. بزرگنمایی یک ابزار اپتیکی به معنای این است که این ابزار چقدر می‌تواند سوژه‌ای که ما می‌خواهیم رصد بکنیم را به ما نزدیک کند و بتوانیم آن را بزرگتر از آنچه که چشمان ما می‌تواند نشان بدهد مشاهده کنیم.اجازه دهید که ابتدا بگویم بزرگنمایی یک ابزار اپتیکی چطور به دست می آید؟ هر ابزار اپتیکی از دو اپتیک اصلی تشکیل شده، اولین بخش اپتیک آن بخشی است که نور را دریافت می‌کند و آن را یک نقطه کانونی می‌کند. بخش دوم بخشی است که تصویر را از محل نقطه کانونی شده تشکیل می‌دهد و به چشم ما منتقل می‌کند.در تلسکوپ های شکستی و گالیله ای اپتیک اصلی که نور را جمع‌آوری می‌کند یک عدسی است که در ابتدای دهانه لوله قرار گرفته و وقتی نور به آن برخورد می‌کند، نور را به سمت انتهای لوله کانونی می‌کند. در تلسکوپ های بازتابی یا نیوتنی اپتیک اصلی یک آیینه است که چون آیینه، نور را بازتاب می‌کند بنابراین آینه را در انتهای لوله تلسکوپی قرار می‌دهند و وقتی نور به آن برخورد می‌کند به سمت دهانه تلسکوپ کانونی می‌شود. به محل نقطه کانونی شده‌ی نور تا اپتیک اصلی اصطلاحاً فاصله کانونی می‌گوییم و به فاصله آن نقطه تا اپتیک ثانویه که یک عدسی چشمی است و ما چشممان را پشت آن می‌گذاریم و تصویر را مشاهده می کنیم فاصله کانونی چشمی می‌گوییم. بنابراین به حاصل تقسیم فاصله کانونی عدسی شیئی به فاصله کانونی عدسی چشمی بزرگنمایی آن ابزار می‌گوییم.وقتی که یک تلسکوپ ساخته می‌شود عدسی یا آینه اصلی آن را ما نمی‌توانیم دست کاری کنیم و بنابراین فاصله کانونی آن را که در صورت این کسر قرار می‌گیرد نمی‌توانیم تغییر دهیم. اما اگر بخواهیم بزرگنمایی های متغیر داشته باشیم می‌توانیم مخرج این کسر را که فاصله کانونی عدسی چشمی است را تغییر دهیم چرا که عدسی چشمی باز می‌شود و می توانیم یک عدسی چشمی دیگری قرار بدهیم با فاصله کانونی بیشتر یا فاصله کانونی کمتر تا بتوانیم حاصل آن تقسیم را کم و زیاد بکنیم و بزرگنمایی دلخواه خود را به دست آوریم.اما هر بزرگنمایی زیادی مطلوب رصدگران نیست این طور نیست که ما هرچقدر بزرگنمایی را بتوانیم بیشتر کنیم در تلسکوپ تصویر بهتری ببینیم اتفاقاً از یک حدی وقتی تصویر بزرگنمایی آن بیشتر شود و آن را بزرگتر کنیم دچار افت کیفیت و عدم وضوح می‌شویم.اما حد بزرگنمایی مطلوب برای هر ابزار را چطور محاسبه می‌کنیم؟ فرض بر این می‌گذاریم مثلا یک تلسکوپی که بر حسب اینچ صدا می‌کنیم مثلا می‌گوییم 4 اینچ، 5 اینچ یا 6اینچ به چه صورت است؟ به ازای هر اینچ قطر دهانه تلسکوپ ۵۰ برابر بزرگنمایی منطقی و معقول است و افت چندانی در تصویر ایجاد نمی‌کند هر اینچ حدود ۲۵ میلیمتر است اگر بر حسب میلیمتر به کار بگیریم بایستی بگویم که به ازای هر میلیمتر قطر دهانه تلسکوپی قطر آینه و عدسی اصلی آن دو برابر بزرگنمایی برای ما منطقی است.اگر یک تلسکوپ 5 اینچ دارید 5 تا۵۰ برابر یعنی ۲۵۰ برابر بزرگنمایی از تلسکوپ بگیرید منطقی و معقول است تصویر شارب و واضحی دارید بدون این که تصویر افت کند. بنابراین دقت کنید از این به بعد وقتی می‌خواهید یک ابزار اپتیکی خریداری کنید حتما توجه کنید که بزرگنمایی منطقی برای ابزارتان چقدر است و فریب اعداد اغوا کننده ای که بعضاً به عنوان تبلیغ روی تلسکوپ می‌نویسند را نخورید و خودتان بزرگنمایی منطقی تلسکوپتان را حساب کنید.عاشقانه‌های فضاییصدای بنانو می شنوم که این غزل حافظو میخونه دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم و حالا هم که روی تو صورت ماهتو در نظرم جلوه میکنه دارم از دور بوسه بر رخ مهتاب میزنم شما که خورشیدی و من دنباله دار از دور دست ها به سمت خودت میکشی، آخه چقدر میشه جاذبه بی‌پایان باشه چی شد که این کشش خواستنت این دنباله‌دار و وارد مسیر خورشیدش کرده.خیلی ها میگن تو رو چه به خورشید خیلی ها میگن میسوزیا نرو از ما گفتن. اما توی اتفاقا توی این بالا و پایین زندگی این خود اتفاق نیست که مهمه مهم طرز فکر کردن ماست نسبت به این اتفاق و همین که ما ها را از هم متمایز میکنه. میدونی حالا که این عاشق دنباله‌دار میخواد بیاد و دورت بگرده خورشید خانوم بدون که با اینکه قلبش پر از چاله و حفره با اینکه بدی کم ندیده اما هنوزم همین قدر قلب پر از شوق رسیدن به توعه. حالاهم میزون میشه توی آغوش خورشیدی شما و می خوام اینقدر به شما نزدیک بشم که دیگه معلوم نباشه که هستم یا نیستم که اگه این جور بشه همه چی جور جوره و من خوشبخت ترین دنباله دار هستی میشم. فقط این بخش میانی ما که هدیه شماست همین گیسو رو میگم مراقبش باش چون به قول حافظ در حلقه ما همیشه قصه گیسوی شما بوده و هست. من دارم نزدیک میشما می خوام بیام دورت بگردم و میون غوغای بادهای خورشیدی برات بخونم بیا گیس گلابتون چه خوشگلی خاتون. نکنه نسبتی داره ماه شب چهارده باهاتون.فقط یه چیزی هم بهت بگم من مثل دنباله دار هالی نیستم هر ۷۶ سال یه بار پیدا میشه بیام یه چیزی بگم و برم.ادیسه‌های کیهانیبه سرعت به زمین سری خواهیم زد و به سراغ محسن ایرجی در کنار غار برویم و از ادیسه‌ی کیهانی برای ما بگوید. این بار پیشنهاد من این است که به سراغ صورت های فلکی برویم در واقع به یادگار دوران اساطیر در دوره نجومی که ما هم به آسمان نگاه می‌کنیم و من فکر می‌کنم که یادگارهای هستند گاهی برای عبرت گرفتن گاهی هم در واقع نمادهای درخشانی برای راهگشایی این جاده سخت زندگی بشریت است.صورت فلکی محبوب اکثر منجمان جبار است، اما صورت فلکی برساوش با آن بارش‌های شهابی در شب‌های تابستانی هم می‌تواند بسیار جذاب باشد. هم چنین صورت فلکی رای الغول با داستانی که در واقع سربریده‌ای است در دست یک قهرمان که یک جدال تاریخی را حکایت می‌کند.داستان‌های صورت‌های فلکی فوق العاده است. اگر به آسمان نگاه کنیم و صورت‌های فلکی و مرزبندی هایشان را در نجوم امروزی در نجومی که علاقمندان به آسمان که منجمان آماتور هستند بپردازیم، اینگونه است که هنوز از همان داستان‌های افسانه‌ای داریم برای مرزبندی ها استفاده می‌کنیم برای اینکه حدود آسمان را مشخص کنیم و اینکه بتوانیم ستاره‌های پر نور هر محدوده را شناسایی کنیم با تغییر فصل ها و اتفاقات نجومی که می‌افتد مثل بارش های شهابی مقارنه برج های فلکی و مسیر حرکت خورشید و ماه و سیارات منظومه شمسی و چیزهای دیگری از این دست.پس این صورت‌های فلکی ریشه در گذشته و افسانه‌ها و خیال‌پردازی بشر نسبت به توضیح و تفسیر از جهان پیرامون داشته است. وقتی به آسمان نگاه می‌کنیم، موزه‌ای است از خیال پردازی انسان در دوران های مختلف باستان و بعضی داستان‌ها جدیدتر است حتی داستان‌هایی داریم که نزدیک به دوران معاصر است. مثل صورت فلکی تلسکوپ، صورت فلکی میکروسکوپ که بعد اختراع تلکسوپ نام گذاری شدند و ... در دوره های مختلف و از اسطوره های مختلف صورت فلکی داریم. یعنی هم در دوره های مختلف و هم در فرهنگ های مختلف.آن‌هایی که ماندگار شدند به نظر من یا نمادی از تباهی بودند یا یک نماد درخشانی از امید در زندگی بودند.برخی از صورت‌های فلکی مثل دب اکبر و دب اصغر دو یا چندین اسم دارند. مثلا به صورت فلکی دب اکبر آبگردان هم می گویند. برخی از آن ها اسم های دوگانه ای دارند و به نوعی داستان‌های دیگری را به نوعی روایت می‌کند که به نظر می‌رسد داستان آن را بردیم و به آسمان سپردیم، در واقع جایگاه امنی یافتیم و آن ها را جاودانه می‌کنیم.با صورت‌های فلکی در اصل نقشه کشی کردیم که آدرس‌ها را پیدا کنیم و قراردادهای فرضی برای ما هستند و هم چنان منجمان از آن ها استفاده می‌کنند. با 88 صورت فلکی که تقسیم بندی کردیم در آسمان یک تصویر سازی ذهنی برای خودمان ایجاد کردیم که آدرس‌ها را پیدا کنیم. وقتی که ما داریم در مورد ناحیه از صورت فلکی جبار صحبت می‌کنیم یک منجم آماتور می‌داند در چه فصلی به کدام منطقه آسمان نگاه کند و آسمانی که برای افراد غیر آشنا( تازه ورود) فقط یک تعداد ستاره کم نور و پر نوراست و در شب‎های رصد از افراد حرفه ای تر می‌پرسند که شما از کجا می‌دانید چه چیزی کجا است؟ وقتی صورت‌های فلکی را یاد می‌گیریم در واقع بلوک و مناقطی را در آسمان برای خودمان  با تصویر و داستان نشانه گذاری می‌کنیم که به راحتی فراموش نمی‌شود. بنابراین صورت های فلکی همان تصاویر ذهنی که قراردادعمومی شده است. مانند قرار داد چکمه در نقشه زمین که مربوز به ایتالیا است یا ایران که به صورت گربه است، صورت فلکی هم به نوعی آدرس‌های سماوی هستند برای منجمان که بتوانند قرارداد مشترکی داشته باشند برای یافتن چیزهایی که در پیرامون این صورت‌های فلکی است.طبق گفته های بالا یکی از دلایلش این است که در دوره معاصر صورت های فلکی را حفظ کردیم برای آدرس دهی در نجوم آماتوری، دلیل دیگرش وقتی شما داستان های اسطوره ای رو می‌فهمید که در موردش می‌خوانید و ارتباط بین آن‌ها را می‌بینید خیلی هیجان انگیزه یعنی این ارتباط برقرار کردن با تمدن های کهن و فرهنگ‌های مختلف کره زمین در اصل یکی از جنبه های هیجان انگیز آن است.بازگشت به فضادر مورد لباس فضانوردان صحبت می‌کنیم و داستان به اینجا رسید که هر مرحله از ماموریت فضایی لباس مخصوص به خودش را طلب می‌کند و حتی درواقع مقاطع آغاز مأموریت با پایان مأموریت لباس‌هایی که عروق و جریان خونی را هدایت کند و به نوعی تنظیم می‌کند.بهتر است یکم جزئی تر نگاه کنیم، ما چند تا کار در فضا انجام می‌دهیم، یکی سوارسفینه می‌شویم و میریم تا ایستگاه فضایی بعد وارد ایستگاه فضایی می‌شویم، آنجا زندگی می‌کنیم و کارهایمان را انجام می‌دهیم. آن‌جا فضایی شبیه به داخل هواپیما درست کردند که فضای پایدار و ایمنی است.حالا گاهی به راهپیمایی فضایی می‌رویم یعنی به فضای سخت و کشنده بین ایستگاه و زمین می‌رویم به نوعی فضا را در آغوش گرفتیم و کارهای روزمره حرفه ای انجام می‌دهیم. برای فضانوردان کار روزمره است و برای ما یک کار عجیب و غریب و سخت است، بنابراین در راهپیمایی فضایی هم لباس مخصوص نیاز داریم.اصلی ترین ها را گفتیم، مورد دیگری که هست موقع برگشت به زمین یک لباس دیگر مانند آن که موقع آمدن از زمین استفاده کردیم می پوشیم و با یک فضا پیمای دیگر به زمین بر می‌گردیم.اگر بخواهیم مرور کنیم یک لباس که می پوشیم و به فضا می‌آییم و لباس به نسبت راحت تری از لباس راهپیمایی فضایی است. در این لباس تحرک بیشتری می‌توان داشت. 3 تا لوله دارد برای دم و بازدم و لوله ی دیگر برای کار شماره یک ( ادرار).البته که پوشک برای بزرگسالان هم هست و به این قسمت هم می‌رسیم. داخل لباس ها سنسورهایی است که پارامترهای حیاتی بدن انسان را می سنجد. مثلا ضربان قلب، فشار خون، دی اکسید کربن آزاد شده و دمای بدن. این لباس ها در اصل زیاد کار حفاظت از ما را انجام نمی دهد در اصل همین کپسول های فضایی مه درون ‌آن هستیم مثل دراگون، شاتل و ... محاظ ما فضانوردان در برابر تشعشعات فضایی است.وقتی وارد ایستگاه می‌شویم عملیات الحاق را داریم. الحاق کپسول فضایی به ایستگاه فضایی. مثل بستن در زودپز قفل ها وصل می‌شوند، چفت و محکم و با دقت بالا. البته در گذشته این الحاق به صورت دستی بود و خلبان ها با دقت بالا این کار را می‌کردند و خیلی سخت و وحشتناک بود.وقتی که این الحاق اتفاق افتاد ما وارد این دریچه هواوند می‌شویم، یکم که ماندیم و شرایط بدنی و فشار هوا در انجا عادی شد، کم کم لباس ها را در میاریم و لباس های عادی می‌پوشیم. لباس هایی مثل لباس کار. البته اروپایی ها راحت تر می پوشند.همه ی لباس ها متناسب با ابعاد و تعداد آن ها متناسب با مدت زمان ماموریت در بسته بندی هایی برایشان آماده می‌کنند که قبلاً توسط یک فضاپیمای باری به اسم پروگرس آن جا قرار داده شده است. همه چیز خیلی مرتب و منظم است. حالا بعد وارد ایستگاه که شدند شلوار چیپس را داریم همان شلواری که برای تنظیم فشار خون است. بعد لباس پنگوئنی را داریم که اگر گاه گاه نپوشیم استخوان های بدن به دلیل نبود فشار بیرونی افت پیدا می‌کند و کمک می‌کند که بدن شما رو فرم باشد.برخی از فضانوردان ممکن است بر اثر ماموریتشان نیاز باشد و به راهپیمایی فضایی بروند. آن وقت به دریچه هواوند می‌رود و با یک لباس دیگر به راهپیمایی می رود. این لباس ها مثل یک سفینه دیگری هستند بدن را از تشعشات حفظ می‌کند و وقتی روبه خورشید هستند دمای آن بالا نمی رود این لباس همیشه دمان بدن انسان را پایدار22 تا 25 درجه نگه می‌دارد. هم چنین یک فیلتر هم برای تابش نور خورشید دارد. لایه های زیادی دارد که ما را از تمام اشعه ها و پرتو ها حفظ می‌کند. هم چنین فشار یک اتمسفر درون این لباس وجود دارد. یک مورد دیگری که هست اینکه شیشه ای که جلوی صورت هست اطلاعاتی را جلوی چشم نمایش می‌دهد. در پشت این لباس هم یک چیزی مثل کوله وجود دارد که به بخشی از آن جت پگ می‌گویند. مقدار زیادی محموله دارد و می‌تواند اکسیژن را هم تامین و دی اکسید کربن را جذب کند. هم چنین اگر بند محافظ از ایستگاه فضایی جدا شود این جت پگ یک دسته ای دارد و با فشار هوا باعث می شود فضانورد را از حالت معلق در بیارد تا خودش را به جایی گیر بدهد و از مرگ نجات داد. به مدت 8 ساعت بیشتر نمی توان این لباس را پوشید. بعد 8 ساعت حالت گاز گرفتگی پیدا می‌کنیم.حالت خواب آلودگی و بعد هم مرگ چون دیگر نمی‌تواند دی اکسید کربن را تخلیه کند. در لباس راهپیمایی فضایی فقط می‌توان آب خورد و چیز دیگری نمی‌شود با خود برد، البته نکه بتوان آب خورد در حدی که بتوان لب و دهان را تر کرد. در این مدت راهپیمایی فضانوردان از پوشک استفاده می‌کنند.داستان پاکت فلزی به روایت شهرزاد میر سلطانیصدایی که از رادیو فلزی بود قطع شد سر جام خشکم زده بود راستش دیگه ترس، هیجان، تعجب هیچکدوم از کلمه هایی که در نوشته‌هام برای بیان احساسات ازشون استفاده می‌کردم به کارم نمیومدند. بعد از شنیدن صدا احساس خاصی داشتم توی وضعیتی به سر می بردم که به سختی می تونم با کلمه ها براتون توصیف کنم فقط کافیه یک لحظه خودتون رو جای من بگذارید تا احساسم رو درک کنید. هر چقدر می گذشت ماجرای پاکت فلزی پیچیده تر می شد و هیجان من در کنار کلی سوال و البته احساس ترس بیشتر.اما نه دیگه بعد از پشت سر گذاشتن این همه ماجرا باید به احساساتم غلبه می کردم و با عقل و منطق پیش می رفتم تا جایی که من میدونستم هیچ بچه ای به فضا نرفته بود و امکان سفر به فضا برای بچه‌ها وجود نداشت پس صدایی که از رادیو فلزی شنیده بودم چه معنی داشت؟یه دختر بچه توی ایستگاه فضایی؟ اصلا کدوم ایستگاه فضایی؟ نکنه تمام چیزایی که از رادیو فلزی شنیدم واقعی باشه؟ و این یک پروژه محرمانه و سری باشه و سازمان‌های فضایی بی سر و صدا و بدون اینکه به دنیا خبر بدن در حال فرستادن بچه ها به فضا باشن انگار دوباره باید کارگاه فضایی می شدم و تحقیقاتمو شروع می کردم. میدیدم ردپایی از بچه‌ها در سفرهای فضایی و برنامه‌های سازمان‌های فضایی دنیا وجود داشت یا نه. طبق صدایی که از رادیو فلزی شنیده بودم، ۱۷ ساعت و ۴۲ دقیقه و ۳۳ ثانیه وقت داشتم. اینطوری بهترم بود، چون می‌خواستم گوش به زنگ رادیو فلزی بشینم و هیچ کاری نکنم تا بالاخره دوباره صدایی ازش در بیاد زمان خیلی سخت و آروم می گذشت. سر و کله زدن با پاکت فلزی و مواجه شدن با اون همه داستان عجیب و غریب حسابی خستم کرده بود قبل از اینکه کامپیوترمو روشن کنم و به سراغ کتابهام برم و میون اونها سرنخی پیدا می کنم یا نه نیاز داشتم کمی استراحت کنم. رو تختخوابم دراز کشیدم و چشمام رو بستم.میدونید ذهن آدم ها مثل بال پرواز براشون میمونه با اون به هر جا که دلشون میخواد می تونن سفر کنن. آدما توی ذهنشون هر ناممکنی را می تونند ممکن کنن. درست مثل قصه های علمی تخیلی که خیلی وقت ها اول تو ذهن و خیال آدم ها بودند و بعد کم کم به واقعیت تبدیل شدند. مثلا همین ایستگاه فضایی که خواب و خوراک از من گرفته خیلی قبل تر از اینکه عصر فضا شروع بشه و انسان ها بتونند دست ساته هاشونو شروع کنن به فضا بفرستند تو سال ۱۸۶۹ ایده ساخت چیزی شبیه به اون تو داستان های علمی تخیلی مطرح می شد.از اون زمان کلی سال می‌گذرد تا عصر فضا شروع میشه و بعد تر از اون ایستگاه‌های فضایی در فضا ساخته میشه. در حقیقت تبدیل به اقامتگاه‌هایی برای انسان‌ها میشن.حالا من دوست دارم مثل اون نویسنده ها خیال کنم تمام چیزایی که از رادیو فلزی شنیدم واقعی باشه و یه بچه الان تو ایستگاه فضایی وجود داره. اما زندگی تو فضا با زندگی تو زمین خیلی تفاوت داره و فضانوردان قبل از اینکه به فضا برند روی زمین دوره های مختلف پشت سر می گذارند و ماه ها آموزش می بینند، حتی ساعت های زیادی رو تو استخر زیر آب تمرین می‌کنند. اره درست شنیدید استخر چون شرایط حرکت کردن توی فضا که شبیه به شرایط حرکت کردن تو اعماق آبه. برای همین کلی از آموزش‌ها و تمرین‌های فضانوردان اونجا انجام میشه.حالا با وجود این یعنی یه بچه تمام این آزمایشات علمی رو پشت سر گذاشته و به فضا رفته. مگه میشه اصن بعدشم مهمتر از همه اینا اصلی ترین تفاوت زندگی تو فضا با زندگی رو زمین یه چیز مهمه. جاذبه یا نبود جاذبه.  جاذبه نیرویی از سمت زمین هست که به همه چیز وارد میشه و همه چیز رو سفت و محکم سر جاشون نگه میداره.اما خارج از زمین میشه گفت تو فضا جاذبه وجود نداره و همه چی واسه خودشون اونجا در حال پرواز کردن و شناور بودنه. نبودن جاذبه تو فضا کلی شرایط زندگی آدم‌ها رو عوض میکنه و در واقع سخت‌تر میکنه. تمام کارهایی که به خصوص برای بچه ها هم مهمه و حسابش عوض میشه مثلا غذا خوردن و فضانوردا نمی‌تونن هر غذایی که دلشون میخواد رو اونجا بخورن چون معمولاً به صورت کنسرو شده یا بعضی وقتا خشک شده هست و باید با آب قاطی کنن و بخورن.خوب با خودم دارم فکر می کنم یه بچه چقدر به فضا و سفر به فضا باید علاقه داشته باشه تا بتونه از این همه غذای لذیذ و خوراکی های خوشمزه روی زمین دل بکنه یا حتی خوابیدن. معمولا بچه ها دوست دارند روی تخت گرم و نرمی و حسابی و خوب بخوابن اما چون خبری از جاذبه نیست هیچ خبریم از تخت خواب توی هیچ ایستگاه فضایی هم نیست و فضانوردان کیسه خواب‌های دارند که به دیوارهای ایستگاه فضایی وصل میشه و محکم می‌چسبه و فضانوردان میرن داخل اونا می خوابن.تو همین فکرا بودم و رو تختم دراز کشیده بودم داشتم تو فکرم سبک سنگین می‌کردم اگه واقعا این دختر تو ایستگاه فضایی باشه چه جوری از پس این همه قصه براومده. با خودم تصویری از اون دختر رو تو ذهنم مجسم کردم دختربچه ای تو کیسه خواب خودش توی ایستگاه فضایی به دور از زمین و شلوغیاش نزدیک پنجره ای که پشت اون ستاره هایی از فضا مثل دونه هایی از الماس می‌درخشند آروم بخواب رفته بود با این تصویر تو ذهنم ناخودآگاه به خواب رفتم عقربه های ساعت ۱۷ ساعت و ۴۲ دقیقه و ۳۳ ثانیه را سریعتر پشت سر می‌گذاشتند تیک تاک ساعت این بار من را به شنیدن پیام دیگری از مگان نزدیک تر می‌کرد.</description>
                <category>پادکست ایستگاه فضایی</category>
                <author>سیاوش صفاریان پور</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jan 2021 16:25:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان جویندگان طلا در فضا</title>
                <link>https://virgool.io/spacestationcast/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7-bjsrpeokab0s</link>
                <description>داستان این قسمت از اپیزود پادکست ایستگاه فضایی داستان جویندگان طلا در فضا است! داستان نسل بشر که برای یافتن منابع جدید سودای معدن کاوی فضایی در سر دارند. دراین اپیزود گفتگوی ویژه با بانوی سیاره شناسی داریم که در جستجوی آب در سیاره سرخ مشغول پژوهش است.دکتر سولماز عادلی پژوهشگر سازمان فضایی اروپا ازدنیای جذاب و شگفت انگیز یک سیاره برایمان خواهد گفت.پادکست ایستگاه فضایی کاری از سیاوش صفاریان پور در همکاری با مجله نجوم است. https://castbox.fm/channel/id2861544?utm_campaign=i_share_ch&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_source=i_share&amp;country=us در یک ماموریت عجیب و غریب می‌خواهیم به سراغ نسلی از انسان برویم که در فهرست معدن کارها قرار دارد. معدن‌ کار‌ها یا معدن کاو‌هایی که این بار محل کاوش آن‌ها در مرزهای بیکران فضا است. وقتی می‌گوییم معدن کاری در فضا آدم یاد جویندگان طلا می‌افتد با همان تشت‌هایی که در رودخانه می‌گرفتند تا بتوانند رگه‌های طلا را پیدا کنند. وقتی می‌گوییم معدن‌کاوی در فضا به یاد تونل‌های تاریک، کلاه‌ها با چراغ قوه و این صورت های سیاه معدن‌کاران می‌افتیم.چقدر معدن کاوی در فضا با معدن کاوی که ما در زمین تجربه کردیم شبیه به هم است؟چه لفظ خوبی استفاده شد، جوینگان طلا در زمین. ولی توی فضا برای ما طلا چیزی نیست جز آب. یعنی هر کسی در فضا به آب برسد، به طلا رسیده است. با آب می‌توانیم هم از خود آب برای نوشیدن استفاده کنیم، هم از هیدروژن آن به عنوان سوخت موشک و از اکسیژن برای تنفس استفاده کنیم. آب برای ما در فضا هم مایه حیات و هم استمرار حیات است.بنابراین در فضا جایگزین طلا، آب است.گفتیم که در فضا به دنبال آب هستیم ولی من به دنبال سنگ، سنگ‌های قیمتی هستم. پس دقیقا ما به دنبال چه چیزی هستیم؟اگر به این سیاه رنگ ها در فضا نگاه کنیم، در درون خود بسیار مواد کربنی دارند. اینکه رنگش کمرنگ ترو روشن‌تر است سیلیکاتی است و آنکه بین آ بین است مواد فلزی داخلش دارد. مواد فلزی که این روزها در زمین ما به دنبالشان هستیم و روز به روز کم و کمتر می‌شود در این سنگ‌ها وجود دارد. در اصل این‌ها معادن متحرک فضایی هستند که قرار است ربات‌ها به جستجوی آن‌ها بپردازد.این بار می‌رویم به سراغ احمد کریمی برخلاف همیشه که در آسمان نما است، با توجه به تخصصی که دارد و یک زمین ریخت شناس است در این ماموریت فضایی ما را همراهی می‌کند.احمد در مورد این سفر عجیب و غریب ولی مربوط به واقیت دنیا می‌گوید و آنچه پیش روی بشر است. اینکه برای چی به این سفر می‌رویم و ماموریت اصلی ما چیست؟قرار است چکشی به لایه‌های مختلف سیاره‌ها بزنیم و قرار است کنکاش کنیم. در اصل این‌جا سوژه ما دیگر زمین نیست و می‌تواند سیارک‌ها و ماه و دیگر سیاره‌ها باشد.قبل از این که به سراغ این کنکاش و معدن کاوی برویم باید به سراغ ساختار شناسی یا زمین ریخت شناسی در دیگر سیاره‌ها دنبال کنیم.حالا قبل از اینکه چکش زمین شناسی ما به دیگر سیاره ها بخورد باید به دنبال چه چیزی بود؟ قبل از آن بهتر است بانید که بین زمین شناس و زمین ریخت شناس تفاوت زیادی وجود دارد. من ( احمد ) به عنوان یک زمین ریخت شناس قرار است رویه زمین را ببینم و باید به دنبال یک الگوهایی باشیم که چه سرگذشتی بر روی این بوده، مثلا آیا آب جریان داشته آیا دریاچه‌ای شکل گرفته؟ و این بسیار جذاب است. یک مورد جذاب دیگر مطالعه سیارک‌ها، انگار داریم به میراث فرهنگی منظومه شمسی نگاه می‌کنیم. گفته می‌شود که به نوعی سیارک‌ها خبر می‌دهند از آغاز پیدایش منظومه شمسی ما.تصویری از یک سیارکسیارک‌ها با خودشان چه راز‌هایی را همراه دارند؟ چهار و نیم میلیارد سال پیش زمانی که منظومه شمسی در حال شکل گیری بوده، ما سیارات اصلی را داشتیم که شکل گرفتند. چهار سیاره خاکی سنگی را می‌شناسیم و چهار سیاره گازی و اینجا چیزهایی که ما به عنوان خرده سیارک در کمربند ها، کمربند بین مریخ و مشتری و فراسوی آن داریم در واقع خورده ها یا آجر هایی هست که از ساخت و ساز این منظومه شمسی باقی مانده است. یعنی خشت های به جا مانده از ابتدای شکل گیری منظومه شمسی و وقتی که نگاه می‌کنیم به سیارک‌ها ما داریم با جرم های متفاوتی نسبت به سیاره ها روبرو می‌شویم، یعنی ساختار یا فرم ظاهری آن‌ها شبیه به سیب زمینی‌های نامنظم است.وقتی منظومه در حال شکل گیری بوده همه نتوانستند به حالت متعادل هیدرواستاتیک برسند و یک شکل کروی داشته باشند و همین است که یک مدار پایدار پیدا نکردند. اکثرا خورد و تکه شدند و نتوانستند پایدار بشوند. برخی توانستند به دور خورشید پایدار بشوند و برخی در جاذبه مشتری هستند. مثلا بین مریخ و مشتری که به آن‌ها کمربند سیاره ها می‌گوییم گیر کردند.تقریبا ۱۸۱۰ میلادی جوزپه پیاتزی یکی از منجمان توانست این جرم گمشده به عنوان اولین عضو از خانواده را یعنی سیاره سرس( اولین سیار کوتوله نزدیک به ما) را کشف کند. سیارک سرس وبعد وستا و سپس سیارک های دیگری را کشف کردیم و متوجه شدیم تعداد زیادی سیاره عجیب و غریب با مدل‌های خاص وجود دارد.وقتی به سیاره زحل نگاه می‌کنیم، حلقه‌ای که در پیرامون سیاره زحل وجود دارد خرده سنگ هایی است که در مداری به دور زحل در حال چرخش و حرکت است.کوتوله سیاره سرسوقتی می‌خواهیم سفر فضایی‌مان را به قصد معدن کاوی فضایی شروع کنیم کدام سوژه ها برای ما اولویت دارد؟ ماه؟ مریخ؟ یا سیارک‌ها؟ هرچه نزدیکتر بهتر، یعنی سوژه‌ها سوژه‌های سیارکی بسیار نزدیک به زمین هستند قبل از رسیدن به ماه.برای این بررسی نیازی نیست خود انسان به روی ماه، سیارک ها بروند، ما ابزار‌هایی داریم که می‌توان از آن‌ها استفاده کرد. این ابزار‌ها می‌روند، یک سیارک را به دام می‌اندازند و خودشان محموله‌هایی را می‌کاوند و با خود می‌آورند. حالا این که کجا می‌آورند؟ اگر مقصد زمین باشد که سوژه‌ِی خنده باشد به جز شاید یکسری ایزوتوپ های اصلی مواد خاص رادیو اکتیو که خیلی توشه‌ی عجیب غریب برای ما نباشد، حتی اگر که پلوتونیوم و عناصری مثل طلا باشد باید بگوییم که به زمین رساندن آن‌ها صرفه دارد یا نه؟ که فعلا ندارد. به صرفه این است که همان‌جا استفاده کنیم.شما فکر کنید که کلی دست سازه آن‌جا داریم که آن‌ها سوختشان تمام می‌شود، حالا فکر کنید جایی پمپ بنزین وجود دارد که کاوشش را انجام می‌دهد، سپس سوختش را در می‌آورد و بعد به فضا پیما تزریق می‌کند. سپس این فضا پیما دیگر از سوختی که از زمین برایش می‌آید بی نیاز می‌شود.حالا شما فکر کنید که ایستگاه فضایی دارید، ایستگاه فضایی شما بدون اینکه از زمین محموله‌ای برایش بیاید، آب می برند که این کپسول آبی که بردند، هزینه دارد، دشواری رسیدن دارد. از زمین وقتی چیزی برود هزینه و سختی دارد. ولی وقتی یک سامانه‌ای وجود دارد که در فضا فعال است یک حالت اتومات دارد که می‌رود و از دل سیارک‌ها و جاهایی که آب وجود دارد معدن کاوی می‌کند و سپس نتیجه کاوش را به این فضاپیماها می‌رساند.درست است که می‌گوییم معدن کاوی فضایی به ما نزدیک است ولی باید یادمان باشد که بیشترین دستاوردی که از فضا داشتیم سفر مسافران آپولو بوده که تکه سنگ‌هایی را از ماه به زمین برگرداندند.این باید گفته شود که ما هنوز هیچ دستاورد مستقیمی که به دست خود بشر باشد کاوه میبره فضاپیماها ترین دستاوردی که از فضا داشتیم و سفر مسافران آپلود که تکه سنگ‌های را از کره ماه به زمین برگردند. هنوز در واقع هیچ تکه‌ای از دستاورد مستقیم بشر نبوده. مثلا شهاب سنگ‌های ممکن است از جاهایی آمده باشند ولی این به این معنی نیست که ما رفتیم تا جای یک تکه سنگ را برداشتیم ما داریم راجع به یک کار نامحتمل و سخت و دشوار صحبت می‌کنیم.قبل از همه‌ی این‌ها فراموش نکنیم که سیارک ایتیکاوا یک بار یک مهمان از زمین داشت و این فضاپیمای ژاپنی خودش را با این سیارک مماس کرد و یک تکه از آن را با خود به زمین آورد.این تکه سنگ در موزه‌ای در ژاپن وجود دارد که البته خیلی کوچک بود، شاید به نظر خیلی از افراد بی ارزش باشد. این‌ها اولین یافته ها و کار‌های بشر برای یافتن مواد و متریال از جاهای دیگر بود.البته که الان ماموریت‌هایی در حال انجام است مثلا رفتن به سیارک بنو که یک نمونه‌ای از آن را بردارند و با بسته بندی خاصی به زمین ارسال کنند و سپس قرار است در 2023در منطقه یوتای آمریکا به زمین بنشیند و هم چنین ماموریت‌های فضایی که برای سیاره سرخ تدارک دیده شده خبر از این می‌دهد که به زودی نسل بعدی فضاپیماهایی که فرود می‌آیند قصدشان بر اینکه بتوانند محموله فضایی را از مریخ به زمین برگردانند و این یکی از مهم‌ترین دستاوردهای بشر در طی سال‌های پیش رو باشد.تصویری خیالی از اوزیریس رکس در نزدیکی سیارک بنوولی اجازه دهید همین جا که گفتیم مریخ، همین‌جا که راجع به ساختار شناسی سیاره ها، سیارک‌ها و اجرامی مثل کره ماه صحبت کردیم و به سراغ مهمان ویژه این ایستگاه فضایی دکتر سولماز عادلی برویم.خانم دکتر عادلی پژوهشگر پسا دکتری در موسسه پژوهش‌های سیاره‌ی دی‌ال‌آر ( سازمان فضایی آلمان ) هستند. فارغ التحصیل دکتری فیزیولوژی سیاری از برلین هستند. زمینه فعالیت حرفه‌ای ایشان بسیار جذاب است، از فرایندهایی که در سطوح سیاره‌ها اتفاق می‌افتد تا سنجش از راه دور، طیف نگاری که تحلیل طیف نگاری که انجام می‌دهند روی سیاره های مختلف تا تاریخچه آب مایع روی مریخ و داستان آب مایع همان رویای بشر برای یافتن اسرار سیاره سرخ است که ظاهراً خانم عادلی و باقی هم‌قطاران شان در پی یافتن آن هستند.دنیای یک سیاره شناس بسیار دنیای عجیبی است. چون زمین را می‌بیند و زمین را می‌کاود ولی از راه دور قرار است سیاره‌ها را بشناسد و راوی آنچه که درون سیاره ها میگذرد باشد.سفر به زندگی یک سیاره شناسفکر کردن به تخصص سولماز عادلی هم حسادت برانگیز و هم پر از سوال است. آن‌چه در این قسمت می‌خوانید گفتگوی بین صفاییان پور و سولماز عادلی از تخصص و کاری که دقیقا انجام می‌دهد است.من ( سولماز عادلی ) به روی سیاراتی به غیر از زمین در حال پژوهش و تحقیق و بررسی هستم. من بعد از رشته تحصیلی زمین شناسی در مقطع دکتری سیاره شناسی ( یعنی سیار‌های دیگری که در منظومه شمسی هستند ) ادامه دادم. هر سیاره‌ای که از آن تصویری و اطلاعاتی داریم در مورد آن تحقیق و بررسی می‌کنم که البته به صورت تخصصی من به روی سیاره مریخ پژوهش انجام می‌دهم.وقتی صحبت از سیاره مریخ می‌شود یعنی در مورد فتوژنیک ترین و دلفریب ترین سیاره های منظومه شمسی صحبت می‌کنیم. اکنون شاهد هستیم کاروان‌هایی از فضاپیماهایی که دست ساخته بشر هستند و در طول تاریخ به این سیاره سفر کردند، هم چنین همین الان که صحبت می‌کنیم باز دست ساخته‌هایی مشغول به کار هستند، هم چنین سازمان فضایی اروپا در طی سالهای اخیر برنامه های متنوعی را داشته، مدارگرد هایی که پیرامون این سیاره در حرکت بودند و نیز کم و بیش کشورهای دیگر که مقصدشان را سیاره سرخ قرار دادند. اما دقیقا دنبال چه چیزی می‌گردند؟مریخ یکی از جذاب ترین سیاره‌ها است که بعد از زمین این سیاره بیشتر در موردش تحقیق شده و فضا پیماهایی به سمتش رفته است. هم چنین سیاره بسیار نزدیکی به زمین است و چیزی که جالب است این است که این سیاره از لحاظ برخی ویژگی‌ها و از لحاظ زمین شناسی به سیاره خودمان زمین بسیار شباهت دارد. روی سیاره مریخ دره‌ها ( از روی تصویر می‌توان دید که دره‌هایی که در آن آب جاری بوده وجود داشته)، آتش فشان وجود دارد. هم چنین می بینیم که در گذشته آب مایع بر روی این سیاره جریان داشته است و نیز با شناخت کانی‌ها که از زمین شناختیم آن‌جا هم وجود داشته.با توجه به این موارد می‌توان فهمید که در مریخ گذشته زندگی و زیستن وجود دارد و ما به دنبال پیدا کردن اطلاعات بیشتری راجع به این سیاره هستیم و با همه‌ی این‌ها و پروژه‌های مختلفی که از دیگر سیاره‌ها داریم ولی مریخ سیاره مورد علاقه من برای تحقیق است.در مریخ به دنبال چه چیزی هستید؟ فقط آب ؟ این شناخت از مریخ به کمکی به ما می‌کند؟ قرار است چه سودمندی برای بشر داشته باشد؟وقتی که ما مریخ و سایر سیارات را بهتر بفهمیم، بفهمیم که چگونه به وجود آمدند و چه شرایطی را طی کردند تا به وضعیت الان رسیدند و وقتی سیاره ای مثل مریخ که شبیه به زمین است را مقایسه کنیم همه‌ی این‌ها کمک به شناخت بهتر می‌کند حتی زمین خودمان را بهتر بفهمیم و بشناسیم و اینکه آیا حیات در دیگر سیاره‌ها وجود دارد یا نه؟ مثلا مریخ که شباهت هایی به زمین دارد آیا امکان زیستن بر روی آن وجود دارد یا نه؟اگر جستجو برای حیات هدف است و فوق العاده سوژه جذاب و جالبی است شنیدن خبر اینکه بر روی مریخ امکان حیات وجود دارد یا حتی خبر اینکه یک تک سلولی در یک سیاره یا یک جایی ماورای زمین پیدا شده، با این خبر گفته می‌شود که انقلابی در تاریخ حیات بشر و مکاشفه بشر درباره جهان پیرامون خودش است.با توجه به صحبت‌ها نامزد اصلی فقط مریخ است یا قمر انسلادوس ممکن است که در حال حاضر در آن حیات وجود داشته باشد یا مثلاً تایتان یا اقمار دیگر؟در مورد مریخ از گذشته آن متوجه شدیم که ممکن است حیات در آن وجود داشته و یا اینکه با توجه به شباهت‌هایی که به زمین دارد امکان حیات در آینده وجود دارد. اما سیاره دیگری وجود دارد که الان فکر کنیم که محتمل است که در آنجا حیات را بیابیم. همانطور که گفته شد انسلادوس، تایتان یا سیاره مشتری که آب و یخ و حرارت بر روی آن‌ها وجود دارد و هر چه که دور تر می‌رویم خب تعریف از سیاره برای حیات ممکن است متفاوت بشود و امکان آن برای ادامه زندگی بر روی آن‌ها باشد. هر چه سیاره‌های مختلفی برای حیات پیدا شود قطعا تعریف از ادامه حیات هم ممکن است تغییر کند و مرزهای تعریف حیات باز شود.حالا که شناخت ما درباره سیارات ماورای زمین به سیارات فراخورشیدی هم رسیده الان ما می‌دانیم که تعداد پرشماری سیاره فراخورشیدی یافت شده در کنار ستاره های دیگری در کهکشان راه شیری، آیا حیطه مطالعات شما، شما را به سیارات فراخورشیدی می رساند یا فقط معطوف به سیارات داخلی منظومه شمسی هستید؟من شخصا در سیارات معطوف منظومه شمسی کار می‌کنم برای اینکه کار من در مورد مطالعه سطح یک سیاره است. من احتیاج دارم که یک مدار گرد یا یک فضا پیما روی آن سطح فرود بیاید و اطلاعات مستقیمی از آن سطح به من بدهد.سیارات فراخورشیدی که الان پیدا می‌شود و البته توسط همکارانم روی آن‌ها کار می‌شود، ولی آن‌ها بیشتر به صورت یک نقطه دیده می‌شود و با نور و با طیف سنجی کار می‌شود و هیچ دست ساخته‌ای حالاحالا ها به آن نرسد.این روز‌ها زمینه مطالعات اصلی شما چیست؟ و بر روی چه چیزی دارید کار می‌کنید و در پی یافتن پاسخ چه سوالای اساسی هستید؟من در حال حاضر وقت زیادی از کارم بر روی ماموریت اگزومارس است. این یک ماموریتی است که از طریق سازمان فضایی اروپا دو سال دیگر به مریخ فرستاده شود و این ماموریت توانایی‌های بسیار جالبی داره، مثلا برای اولین بار می‌تواند تا ۲ متر بر روی سیاره مریخ حفاری بکند و این اولین بار است که یک مریخ پیما تا چنین عمقی دست پیدا کند و من سوال‌های بسیار زیادی در مورد زمین شناسی مریخ در مورد گذشته مریخ، اینکه آب و هوای مریخ چگونه تغییر کرده ؟ و اینکه آیا این حیات وجود داشته یا نه؟ ماهیت شیمیایی در گذشته چه طور بوده پاسخ خواهم داد و این موضوعی است که من در آن الان فعالیت می‌کنم و سعی می‌کنیم آماده بشیم برای فرود مریخ پیما. هم چین مطالعه می‌کنیم در مورد محلی که قرار است فرود بیاید که بتوانیم بیشتر و بیشتر ایده‌ای داشته باشیم که به کجا باید رفت و ازکجا باید حفاری کرد و از کجا باید نمونه برداری کرد؟.الان جزئیات این ماموریت مثل اینکه محل فرود کجا است توسط شما و همکارانتان توصیه می‌شود؟ مثلا به آنجایی که بستر مناسبی برای مطالعه شما باشد؟از قبل محل فرود مشخص شده و خب ما با توجه به تصاویر و اطلاعاتی که توسط مدارگرد ها دریافت شده بررسی می‌کنیم و اگر آنجا که قراره فرود بیاد بهتراست که روز‌های اول به کدام سمت حرکت کند و از کجا عکسبرداری شود؟ حفاری بشود؟ چون خیلی مهم است و باید از قبل تصمیم گرفته شود. بالاخره تیم یک تیم بزرگ است و هر کدام از لحاظ علمی یک تخصصی و دانشی دارد و خب انگیزه‌ای دارد؟ مثلا من زمین شناسم و دوست دارم بدانم آن فلان کانی چی هست؟ یا همکارم که در زمینه ی بایولوژیک کار می‌کند. همه باید از قبل هماهنگ بشویم که بتوانیم وقتی که فرود آمد خیلی سریع به یک تصمیم گیری برسیم.در توضیح یک خطی ماموریت اگزو مارس قرار است که این مریخ نورد به نسبت دیگر سطح نشین‌ها یا مریخ نوردهای که تا الان رفتند چه کاری انجام دهند و یا شیوه مطالعه آن یا از شیوه ابزارهایی که برایش استفاده شده متفاوت است؟ آیا شرح ماموریت متفاوتی از دیگر ماموریت‌های سفر به مریخ دارد؟ و باید منتظر خبرهای خیلی خیلی متفاوت از گذشته باشیم؟ویژگی که اگزومارس دارد این است که توانایی آن را دارد که آثار حیات را پیدا کند. آن‌جایی که فرود می‌آید اگر آثار حیات وجود داشته باشد اگزومارس توانایی آن را دارد که آن را پیدا کند. با این حساب باید منتظر خبر‌های خیلی متفاوت نسبت به گذشته باشیم. بعد از رسیدن اگزومارس به مریخ که احتمالا اگر دو سال دیگر پرتاب بشود حدود 6 ماهی در راه است و بعد زمانی که فرود می خواهد اتفاق بیفتد و لحظه‌ی هیجانی است چون که بارها رخ داده که ماموریت ها به هر دلیلی شکست خوردند یا فرود موفقی نداشتند.با این گفته‌ها استرس بین من و همکارانم وجود دارد ولی قطعا برای آن‌هایی که در اتاقک می‌نشینند و به فضا پرتاب می‌شوند و باید فرود را کنترل کنند، سخت تر است.این شب‌ها نیمه های شب مریخ نزدیک سیاره مشتری در آسمان به صورت ظاهری دیده می‌شود. شما وقتی به این نقطه خیلی خیلی کوچکی که اگر دقت کنیم یک خورده سرخ رنگ بودن یا نارنجی رنگ بودنش را می‌توان تشخیص دهیم نگاه کنید، بهش یه حس متفاوتی دارید نسبت به دیگر نقاط درخشان که در آسمان است؟همینطور است من مرتب به عکس‌ها و تصاویری که از این سیاره وجود دارد نگاه می‌کنم؟ به اینکه چه فصلی هست و الان کدام سمت آن روب هروی ما قرار دارد؟ این رنگ نارجی که بسیار جذاب است که این رنگ نارنجی که آدم می بیند به این فکر می‌کند که در قدیم گفتن خدای جنگ بوده و همیشه در آسمان شب خودنمایی می‌کند. حتی اگر به سیاره ها و ستاره ها علاقه نداشته باشیم این رنگ نارنجی در آسمان آدم را به ذوق می‌آورد. خلاصه که چیزهای متفاوتی وجود دارد.آیا حول و حوش منطقه‌ای که اگزومارس در آن فرود می‌آید مشخص است؟ در کدام قطب و یا نزدیک به خط استوا یا جای دیگر؟اگزومارس در منطقه‌ای به نام اکسیاپیاموم قرار است فرود بیاید. این منطقه، یک منطقه بین نیمکره شمالی و جنوبی است. ویژگی که این منطقه دارد جایی است که اولین کانی‌ها که قبلا به آن اشاره کردم و آب روانی که جاری بوده وجود داشته است و این اطلاعات از طریق مدارگرد ها به دست آمده است.وقتی می‌گوییم مریخ، یاد دره‌ها و گودال‌ها و دهانه‌هایی می‌افتیم و سطوحی که بر روی نقشه‌ها اسامی متفاوتی دارد. داستان اینکه شما بر روی برخی این دهانه‌ها اسامی ایرانی قرار دادید چیست؟به عنوان یک پژوهشگر وقتی یک چیز خاصی را بر روی یک سطح سیاره پیدا می‌کنیم و اسمی ندارد این امکان به ما داده شده تا بتوانیم اسم پیشنهاد بدهیم. من یک بار بر روی یک دره رودخانه‌ای تحقیق می‌کردم که آن را کارون نام گذاری کردم. هم چنین یک دهانه برخوردی که به اسم روستای ترد نام گذاری کردم و البته چندین اسم ایرانی دیگر وجود دارد که دیگر همکارانم نام گذاری کردند.خانم دکتر سولماز عادلی در آلمان و آنچه که در واقع در این گفتگوی ایستگاه فضایی اتفاق افتاد داستان زندگی یک پژوهشگر سیاره شناس است.میدانم که در واقع شنوندگان ایستگاه فضایی طیف هم خانم ها و هم آقایان هستند، ولی شاید برای دختر خانم ها شما خیلی الها بخش باشید. اگر نکته هست یه چیزی هست که می خواهید به گوششان برسانید، خوشحال می‌شویم که از زبان شما بشنویم.دوست دارم به آن‌ها بگویم که شما می‌توانید به هیچ عنوان دختر بودن یا زن بودند مانع اینکه بخواهد پژوهشگر بشود در هر چیزی که به آن علاقه دارد فعالیت کند نمی‌شود و در رشته من جوان‌های خیلی زیادی هستند که  بیشتر خانم هستند و همه جوان و این نشان می‌دهد که چقدر الان بیشتر و بیشتر ما خانم‌ها جای خود را در جامعه پیدا می‌کنیم.حضور پررنگ دانشمندان خانم واقعا لذتبخش است و این برخلاف اون چیزی که ما در گذشته شاهدش بودیم کمی دارد اتفاق‌های متفاوتی می‌افتد.سولماز عادلی، دانشمند علوم سیاره‌ایگنبد آسمان نمابه سراغ احمد کریمی و محمدصالح تیمار که ما را به دنیای آسمان نما خواهند برد می‌رویم. این شما و این آسمان نما.زیر گنبد آسمان نمای خیالی نشستیم و می‌خواهیم از جنبه های بی همتای آسمان حرف بزنیم. آسمان شب طبیعت فراموش شده بالای سرماست که برای ماجراجویی درون به چشمان مشتاق و کنجکاوی سیری‌ناپذیر نیاز داریم.در اپیزود‌های قبلی از موقعیت سیارات منظومه شمسی صحبت کردیم، پیدا کردن این سیارات زیر آسمان شهر هم کار چندان دشواری نیست و تمرین خوبی برای آشنایی با زیبایی های آسمان شب است. این شب‌ها یافتن عطارد دشوار و دشوارتر می‌شود و اگر می‌خواهیم هرچه راحت‌تر پیداش کنیم باید اندکی بعد از غروب خورشید در رصد گاهی که افق غربی بازی دارد و ساختمان ها و کوه‌ها و سایر موانع مزاحممان نیست به دنبالش بگردیم.عطارد که شبیه به یک ستاره با قدر ظاهری تقریباً یک دیده می‌شود، خیلی زود غروب می‌کند. پس باید برای رصد آن عجله کنیم. وضعیت مشتری و زحل و مریخ هم کمابیش همانطوریکه در اپیزودهای قبلی گفتیم، این سیارات حوالی نیمه شب از شرق طلوع می‌کنند و به راحتی از ستاره های زمینی آسمان قابل تشخیص هستند.شاید بد نباشد این شب‌ها سراغی از اورانوس بگیریم، سیاره‌ای که بعد از مشتری و زحل و قبل از نپتون قرار دارد و فاصله آن تا زمین حدود 2.6 تا ۳ میلیارد کیلومتر متغیر است. این شب‌ها  اورانوس در مرز صورت‌های فلکی حوت، میتوس و حمل قرار گرفته است و تا هفته های آینده موقعیتش برای رصد بهتر و بهتر می‌شود.اورانوس دورترین سیاره ای است که با چشم غیر مسلح دیده می‌شود و زیر آسمان های تاریک می‌توانیم آن را مثل یک ستاره کم نور با قدر ظاهری 5.8 ببینیم.عاشقانه‌های فضاییاینجا همونجاست که میتونم بخونم نفس کشیدن سخته تورو ندیدن سخته، چون نه اون هست نه تو. برای اکسیژن به کپسول و کلی تجهیزات پناه می برند، برای تو هم فقط خیال و تجهیزات خیال نوردی درمون این دل دیگه. می‌دونی برای منی که با یه استکان چایی لاهیجان بهاره حال و احوالم میزون میشد و خیال میکردم، خیلی سخته که اینجا خبری از صدای ریختن چای توی استکان و قلوپه افتادن یه تیکه نبات داخلشو هم زدنش نیست. حالا اضافه کردن چوب دارچین یا گل سرخ روی چای بماند. اینجا چای هم باید با یک کیسه پلاستیکی نی دار که یه درپوش خیلی نازک داره بخورم و همش حواسم به این باشه که نکنه قبل از اینکه نی رو از لبم جدا کنم یادم بره اون دریچه رو با زبونم ببندم. اصولا این چایی نباید بچسبه، اما باید بهت بگم میچسبه وقتی چشمامو بستم و تو اینجایی، داریم دوتایی با یه نی چای می نوشیم. درست همین حالا که ماه داره غیر دایره ای دور زمین می‌چرخه و تصویر زمین و ماه از روی شیشه‌های ایستگاه افتاده وسط مردمک چشمات می خوام یه حرف غیرمعمول بهت بگم. نگاه کن بیرونو، حالا که به قول شاملو ستاره با کهکشان و من با تو سخن میگویم بیا و نامت را به من بگو شکوفه انار. تو که دستات حتی وقتی سرد باشه مثل سطح سیارک گریس ۴۳6b مثل خود یخ داغه و قلب منو گرم می‌کنه، حرفت را به من بگو تو که روحت مثل ماه پر از جای برخورد هجوم سیارک‌ها و آدمای بی معرفته اما از ماه بودنت هیچی کم نشده، قلبتو به من بده با منی که با لبای تو برای همه سخن گفتم حتی از اینجا توی ایستگاه فضایی.ادیسه کیهانی و ایرجیاین بار هم قرار است در ادیسه کیهانی با اقای ایرجی فصل دیگری از مسیری که بشر طی کرده در ارتباط خودش با آسمان شب پی بگیریم.  نوبت قبل به این رسیدیم که اسطوره ها، داستان‌ها و الهه ها را داشت و بهترین جایی که براشون می‌توانست انتخاب کند در آسمان بود جایگاه دور از دسترس و این چنین بود که رد اسطوره ها در آسمان شب کم کم پیدا شده و اما در ادامه:ما در مورد این بحث کردیم که بشر پدیده‌هایی را در زمین می دیده و به نوعی در آسمان قرینه یابی می‌کرده و برای آن‌ها داستان هایی هم می‌گفته که افسانه ها و اسطوره‌ها را تشکیل می داده. این در همه تمدن ها ردپایشان دیده می‌شود ولی به این هم اشاره کردیم که به جلسات بعدی موکول کردیم که ردپای برعکسش هم دیده می‌شود که گاهی تفکر اسطوره های فلسفی در دوره باستان ردپای شاید خیلی متحول شده‌ش در دوره کلاسیک و مدرن هم دیده شده یعنی وقتی که ما در فیزیک نیوتنی به زمان فکر می‌کنیم این در دوره باستان هم به نوعی به زمان فکر شده و در یکی از اسطوره‌های ایرانی مثلا یکی از اسطوره‌های ایرانی را بگوییم که در منابع اسطوره شناسی مقدم بوده به نسبت اسطوره یونانی، این است که به روایتی زروان ذکر شده خدای زمان خدای مطلق زمان و مکان است و زمانیت آن در داستان‌ها پررنگ تر است. در واقع اینجا زمان اهمیت بیشتری دارد یعنی زمان انگار در دست زروان است. انگار با وجود اسطوره زروان زمان از جای آغاز نمیشه بلکه همواره ازلی بوده. خدای ایزد در واقع زروان از آسمان به زمین آمده باشد که هزاران سال قربانی می کند و در اینجا قربانی در اسطوره معانی متقاوتی دارد، اینجا استعاره است، اشاره می‌کند به چیزهایی که منجر به افزایش می‌خواهد بشود و بعد از قربانی های متعدد که قربانی‌ها خیلی خیلی شفاف و دقیق نیست، به تردید می‌افتد که آیا این قربانی های من برای زایش آیا به بار خواهد نشست یا نه؟ قربانی می‌کرده که دچار زایش بشود یعنی صاحب فرزندی بشود که مدیریت جهان را به او واگذار کند. در انتهای این دوره دچار تردید می‌شود و نتیجه این قربانی و تردید آبستن شدن همزمان اورمزد و اهریمن است و حالا گفته می‌شود که این شکاف همیشه گی اهریمن زودتر در واقع خودنمایی می‌کند و می‌گوید من فرزند توام. برای مدت محدودی جهان را به اهریمن واگذار می‌کند. و بعد اهورامزدا خودنمایی می‌کند که مظهر نور است و بعد قرار شد بعد از دوره اهریمن جهان به اهورامزدا واگذار شود و حالا جنگی که بین این دو است و این جدال پایدار نور و تاریکی است.من اینجا اشاره کردم به اسطوره‌های ایرانی و می‌خواهم تقارن بدهم با همین برداشتی که تقریباً حالا به نوعی در اسطوره یونانی وجود دارد در اسطوره یونانی شما می‌بینید که بحث کورونوس است که یکی از فرزندان آسمان و زمین است.در خلقت اولیه آسمان که زایش پیدا می‌کند آسمان یا اورانوس و زمین یا گایا و مسیرهای بعد از آن مثل تارتاروس که جهان زیرین است. اینجا کورونوس یکی از فرزندان بین تیتان ها یا تایتان ها اومده و اختیار را در دست گرفته و همه را سرکوب می‌کند و حتی به پدر خودش که اورانوس است غلبه می‌کند که جهان را در واقع اداره بکند اما گایا به عنوان مادر زمین مظهر مادر بودن به خاطر شاید این رستنی ها و حیاتی که با خاک زمین آمیخته است گایا و اورانوس به این نتیجه می‌رسند که کرونوس فرزندشان به همین درد دچار خواهد شد و بین فرزندان آن یکی از فرزندانش که بسیار معروف استبه نام زئوس میاد شکستش می‌دهد و او را در تارتاروس محبوس می‌کند.در نقاشی‌ها این چکشی که در دست کورونوس بوده نمادی از زورگویی به مردم بوده. اتفاقاتی که افتاده گویا برعکس هم بوده که از اساطیر دوره‌های جلوتر هم تاثیر داشته است.این داستان ادامه دارد...بازگشت به ایستگاه فضاییداستان ما در معدن کاوی فضایی به سیارک ها به کره ماه و به سیاره مریخ رسید. معدن‌کاو‌ها چه کسانی خواهند بود؟ همان معدنکار‌های قدیمی بر روی سیارات دیگر قدم می‌گذارند یا بر روی ماه شروع می‌کنند به حفر و کندن تونل‌های بزرگ؟ امیدواریم که ربات‌ها جای ما انسان‌ها را در این کار سخت بگیرند، چه در فضا و چه در زمین.این اتفاق قرار است بیفتد یعنی معدنکاوی به کمک ربات‌ها محقق شود و نکته‌ای که وجود داره این است که ممکن است ما انسان‌ها نیز درگیر شویم ولی تو سرزمین ها، تو سیارات و کره‌هایی که علاقه‌مندیم که بریم آن‌جا و سازه‌های فضایی بسازیم. مثلا مریخ جو دارد و خب باید سازه‌های مستحکمی بسازیم که در اثر بخورد سوختنی صورت نگیرد ولی مثلا در ماه که جو ندارد باید تونل‌های زمینی بسازیم و حفر کنیم مثل بونکر‌های زمینی که یک محفظه‌های نجات در زمان حمله‌های هسته ای ایجاد شد.وقتی که پای ربات ها وسط می‌آید میاد حتما پای آریا وسط می‌آید. تا کنون شرکت‌ها و کمپانی‌هایی هستند که می‌خواهند ربات‌هایی را بسازند حتی ربات‌هایی که بتواند سیاره‌ها را بدزدند. شاید به نوعی استعمار یا برده داری فضایی باشد. آیا به دنبال قلمروهای جدید هستیم؟ اینکه هر کس زودتر برود مال خودش می‌شود؟ این ها زیاد رسمیت ندارد شاید از این بابت هست که این شرکت‌ها زودتر اقدام به کار کنند. ما قوانینی داریم که به نوعی بازدارنده باشد ؟ بله ولی در آن کاوش های فضایی به این شکل ذکر شده باشند نه. بهتر است بگویم تا تعارضی در چیزی به وجود نیاید برای آن قانونی در نظر نمی گیرند.این داستان داستان علمی تخیلی نخواهد بود داستان داستان واقعی هست که ظاهراً نزدیک به ما است. برنامه های زیادی وجود دارد شرکت های استارت آپی هستند که به نوعی برای معدن کاوی فضایی دارند کار می‌کنند بنابراین تا اطلاع ثانوی این روبات‌ها هستند که به معدن کاوی می‌پردازند بنا به نیاز و استراتژیکی که تعیین می‌شود از یک ماموریت فضایی.ما در حال حاضر تکنیک ها و فناوری داریم برای معدن کاوی که دارد تست می‌شود، مثلا حفاری سنگ‌های قدیمی در دهه اخیر را داشتیم که ربات کنجکاوی که دوتا سنگ هوایی را حفاری فضایی بر روی آن انجام داد.داستان پاکت فلزیاین موسیقی راز آمیزی که از رادیو فلزی پخش شده بود مطمئنم کرده بود که خواب نیستم و بیدار بیدارم. چشمام تا ته ته باز شده بودند و تمام این اتفاقات نه تو خواب بلکه تو بیداری اتفاق افتاده بود. صدای موسیقی از رادیو فلزی پخش می‌شد و من در چارچوب در سر جام خشک شده بودم و نمی تونستم حرکت کنم. نه جرئت اینو داشتم که از اتاق بیرون برم و نکه به پشت سرم نگاه کنم و ببینم چرا و چه جوری پاکت فلزی تبدیل به رادیو فلزی شده و داره موسیقی پخش می‌کنه؟تو همین فکرا بودم که موسیقی تمام شد و اتاق من به سکوت کاملی فرو رفت. و حالا می تونستم صدای نفس نفس زدن های خودم رو هم بشنوم و معلوم بود که حسابی ترسیده بودم.وقتی رادیو فلزی ساکت شد آرامتر شدم. توانستم کم کم با ترس برگردم و ببینم که در پشت سرم چه خبره؟ خبری نبود و پاکت فلزی هیچ تغییری نکرده بود و مثل قبل سر جایش روی میز بود. آهسته حرکت کردم و به سمت میز رفتم به رادیو نزدیک شدم تا ببینم دکمه یا چیزی رو پیدا می کنم تا با فشار دادن آن دوباره موسیقی اسرارآمیز را پخش کنه یا نه؟مثل قبل هیچ خبری از هیچ دکمه‌ای روی آن نبود. عجب رادیوی بی دکمه ای. تو آشفته بازار ترس و هیجان شوخی من گل کرده بود و داشتم به دکمه نداشتن رادیو فلزی می خندیدم که عجیب ترین و شاید مهمترین اتفاق آن روزها از دل پاکت فلزی بیرون اومد. چند دقیقه بعد از تمام شدن موسیقی گذشته بود و رادیو در دستانم بود که ناگهان شروع کرد به حرف زدن.  البته نه اینکه خود رادیو صحبت کنه در واقع درست مثل یک رادیو شروع به پخش صحبتهایی از کسی کرد.نامه شماره یک از مگان به خانم نویسنده از ایستگاه فضایی سری به زمین.خانم نویسنده سلام. من مگان هستم و ده سالم هست و از یک ایستگاه فضایی سری این نامه ها را برایتان میفرستم. ببخیشید که نامه هایم را این طوری میفرستم اما من راستش رمز ورود به اینترنت ایستگاه فضایی را ندارم و سرنشینان این ایستگاه هم هنوز خبر ندارند که من در این ایستگاه هستم. آدم بزرگاهم کارایی می‌کنند نمیدانم چرا برای اینترنت اینجا که چند نفرم بیشتر نیستند رمز ورود میگذارند. بگذریم.حقیقتا من با کتاب‌های شما عاشق دنیای فضا و فضانوردی شدم و خیلی دوست داشتم به فضا بروم اما من نتونستم تا بزرگ شدن صبر کنم. همه به من می‌گویند دختر خیلی خیلی عجولی هستم و اما بالاخره بعد از پشت سر گذاشتن کلی دردسر و ماجراهایی پیچیده و ماجراجویی تونستم به فضا برم. از وقتیم این سفر فضاییم را شروع کرده‌ام تمام مدت تو ذهن خودم همش داستان‌های شما را با سفر خودم مقایسه کردم. راستش میبینم داستان‌هان فضایی شما نه تنها داستان‌های جذابی نیستن ولی به نظرم خیلی لوس و بی مزه هستند. با واقعیت هم خیلی تفاوت دارند.ببخشید اینا رو می‌گم ولی حقیقتا سفر فضایی من و اون چیزی که من تو سفر دیدم خیلی از داستان‌های شما جذاب تر هستش. برای همین تصمیم گرفتم که بهتون کمک کنم. من قصه های سفر خودم رو به شما میگم تا شما از روی اینا برای بچه‌ها داستان بنویسید. میدونید این جوری ممکنه بچه های دیگه به شکل بهتری عاشق فضا و دنیای فضانوردی بشن و اگه یه روزی خودشون به فضا رفتند مثل من تو ذوقشون نمیخوره که چرا اینقدر داستان های شما با واقعیت یک سفر فضایی تفاوت داره.قصهی خودمم رو براتون تیکه تیکه می گم که خسته نشید و وقت داشته باشید اونا رو بنویسید و روی اونا خوب کار کنید. حالا فکر می‌کنم اطلاعاتی که تو این نامه بهتون دادم و ماجراهای هیجان انگیزی که احتمالاً از لحظه دریافت پاکت فلزی پشت سر گذاشتی میتونه یه شروع خوب برای کتاب جدیدتون باشه. موافقین؟ چطوره از همین حالا نوشتنشو شروع کنید. من ۱۷ساعت و ۴۲ دقیقه و ۳۳ ثانیه دیگه بر میگردم و از قصه سفرفضایی هیجان انگیزم براتون میگم. پس تا اون موقع خدافظ....این داستان ادامه دارد...</description>
                <category>پادکست ایستگاه فضایی</category>
                <author>سیاوش صفاریان پور</author>
                <pubDate>Fri, 13 Nov 2020 01:18:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرار از جاذبه زمین</title>
                <link>https://virgool.io/spacestationcast/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D8%B0%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-srrs2aigt9cu</link>
                <description>سیبی افتاد و سفینه‌ای به فضا رفت! در فاصله ميان اين دو اتفاق تاریخی، فيزيک هزار چرخ زد و پيش رفت. فرار از زنجیر جاذبه زمین تا رسیدن به مرزهای فضا موضوع اپیزود پنجم پادکست ایستگاه فضايى است كه همراه با محمدجواد ترابى و آريا صبورى درباره آن گفتگو کرده‌ایم. همچنين در اين اپيزود، در كنار دكتر محمدتقى ميرترابى، با كپسول ناتيلوس مسافر زمان می‌شويم تا اين بار از كهكشان راه شيرى بيرون برويم.طبق روال هر هفته، در آسمان نما، احمد كريمى و محمدصالح تيمار به ما مى‌گويند كه در آسمان شب چه می‌گذرد. شهرزاد ميرسلطانى هم قسمت چهارم از قصه فضايى &quot;پاكت فلزى&quot; را برايمان تعريف می‌ کند.ايستگاه فضايى پادكستى با موضوع ستاره‌شناسى و فضا، كارى از سياوش صفاريان پور در همكارى با مجله نجوم است.آنچه می‌خوانید پادکست سفینه فضایی اپیزود پنجم است. لینک فایل صوتی این پادکست در اپلیکیشن کست باکس در دسترس است: https://castbox.fm/vc/2861544 کپسول دراگون به ایستگاه فضایی بین المللی رسید. دو فضانورد ساکن یا بهتر بگم دو فضانورد این ماموریت فضایی خودشان را به داخل ایستگاه فضایی رساندند و خوشبختانه باید بگویم که به نظر می‌رسد که همه چیز درست و به موقع پیش رفت.محمد جواد در طول این پرتاب تا رسیدن این فضانوردان، ماجرا را دنبال کرده و پخش زنده آن در مجله نجوم انجام شده و حالا در مورد این‌که این داستان چطور گذشت صحبت می‌کند.ساعت 23 و ۵۸ دقیقه ۱۰ خرداد شنبه ( به وقت ایران) برای خیلی از ماها لحظه تاریخی و تاریخ ساز بوده است. لحظه‌ای که باید در تاریخ به عنوان لحظه‌ای ویژه برای شرکت‌های خصوصی فضایی ثبت بشود. به خاطر این‌که توانستند یک کار مهم انجام بدهند. کاری که تا پیش از این به دست فقط سه سازمان فضایی بسیار بزرگ و دولتی بوده، ایالات متحده ناسا بعد از بازنشستگی شرکت‌های تاکسی و شاتل‌ها، دیگر توانایی رفتن به فضا را نداشتند. چینی ها هم برنامه داشتند برای رفتن به ایستگاه فضایی، البته ایستگاه فضایی خودشان که یک آزمایشگاه فضایی کوچک بود و حالا یک شرکت خصوصی فضایی گفت که من می‌توانم این کار را انجام بدهم و انجام داد و این اتفاق، اتفاق خیلی بزرگ برای تاریخ فضا است.وقتی که ماموریت را به صورت پخش زنده انجام می‌دادیم و آریا مشخصات دقیق از موشک میگفت، فالکن ۹که در واقع کپسول دراگون رو با خودش به فضا برد و دوباره به زمین برگشت، به نظر من شبیه به یک مأموریت غیرممکن بود.انگار یک رویا بود، انگار توی خواب توی فیلم علمی تخیلی هستیم. ساعت 9 موتور مرلین شروع به غرش کردند و یک موشک با  ابعاد تقریبی یک ساختمان ۱۳ طبقه، چنین ارتفاعی را تصور کنید که با خودشان به فضا بردند و تقریبا ۱۰۰ کیلو متر که از زمین فاصله گرفتند، دراگون جدا شد و تک موتور مرلین خودش را روشن کرد و فاصله گرفت بعد از آن شاهد یک رقص زیبا بودیم از نیمه اول فالکن و اینکه بیاد و به وسط اقیانوس برسد که یک قایق رباتیک در اقیانوس منتظرش بود. وقتی آمد نفس‌ها در سینه حبس شد.همان مثال همیشگی را بگوییم، مثل یک خودکار که خود موشک باشد و در آن جدا می‌شود و دراگون، همان کپسول زیستی که دو فضانورد هستند مثل در خودکار جدا می‌شود. در خودکار جداگانه به سمت فضا می‌رود و کپسول که سوخت یا همان احتراق داخلش انجام می‌شود به صورت یک قسمت جدا صاف دوباره به زمین برمی‌گردد و با فضای ابرای که در اطرافش بود اصلا نمی‌توانستیم ببینیم کجا فرود می‌آید.  وقتی فرود آمد ما هم تقریباً مثل همه دنیا شگفت‌زده از این اتفاق بودیم.چیزی که همه در موردش صحبت می‌کردند این بود که این اتفاق یکی از عجیب و غریب ترین ماموریت های فضایی به لحاظ تکنیکی و فنی بود ولی در عین حال یک رکورد دیگر هم داشت و اینکه یکی از شیک ترین ماموریت های فضایی تاریخ عصر فضا می توانیم آن را  قلمداد کنیم. یادم میآید که ایلان ماسک گفته بود که لباس کل دیزاین و طراحی این ماموریت به گونه‌ای بوده که بتواند جلوه باشکوهی از فضا را برای علاقمندان فضا به نمایش بگذاریم. یعنی نه تنها محتوای خیلی عجیبی داشته بلکه فرم زیبایی را هم برای آن تدارک دیدند.صالح در ادامه صحبت می‌کند: در واقع از ویژگی‌های کارهای شرکت اسپیس ایکس و شرکت ایلان ماسک است که همیشه به همه جزئیات حواسش هست یعنی صرف‌نظر بکنیم از جزئیات تکنیکی که دوستان راجع به آن صحبت کردند، کافی است به ظواهر این مسئله نگاه کنیم به آن دکوپاژ که چیده بودند، به صحنه پردازی که انجام شده بود، از ظاهر کپسول، داخل کپسول، لباس فضانوردان و اینکه از خودرو تسلا ایکس پیاده می‌شدند و بعد می‌رفتند سوار می‌شدند و همه‌ی این‌ها با یک سناریویی که برای آن‌ها نوشته شده بود و انگار نمایش بود انجام می‌شد. حتی همان مسئولان خدمات و تکنسین‌هایی که با لباس‌های مخصوص سیاه رنگ و کلاه‌هایی که داشتند دور و بر فضانوردان بودند، وقتی پخش زنده را نگاه می‌کردیم انگار یک فیلم علمی تخیلی را می‌دیدیم یا یک دنیای واقعی است؟ در کل انگار که یک فیلم علمی تخیلی نگاه می‌کردیم و حیرت انگیز بود. با تمام ظرافت جزئیاتی که در واقع قبل از پرتاب  می‌دیدیم و صرف نظر از همه جزئیات طراحی که به نظر من یکی از خاص ترین نقاط آن هم همان طراحی لباس بود که خود ایلان ماسک گفته بود این طور طراحی شده که هم کارایی داشته باشند و هم یک ظاهر فوق العاده داشته باشد، طوری که نسل‌های آینده بچه های الان وقتی که این لباس‌ها را می‌بینند شوق این در وجودشان شکل بگیره که در آینده این راه را ادامه بدهند.صحبت از بچه‌ها شد از شهرزاد میرسلطانی بپرسیم که با بچها در ارتباط هستند که آیا این ذوق و شوق در بچه‌ها با توجه به تصاویری که از آن‌ها می‌گذاشتید ایجاد شد؟ بچه‌ها با توجه به اینکه قوه‌ی تخیلشان از ما بزرگ سالان بیشتر است، از پدر مادرشان و ایلان ماسک ذوقشان بیشتر بود و حالا شاید خیلی دقیق متوجه نمی شدند که مرحله به مرحله چه اتفاقاتی می‌افتد ولی از فیلم هایی که در واقع مادران بچه‌ها درست کرده بودند و برای من می‌فرستاند و حتی بچه‌های خارج از ایران که در شبکه‌های اجتماعی می‌دیدم لحظه پرتاب برای بچه ها تماماً با جیغ و فریاد همراه بود و این‌ها بچه هایی هستند که به زور بیدار مانده بودند و خب این ساعت خواب بودند قبلا و از عکس‌های اولیه چشم‌هایشان همه خواب بود. حالا پای تلویزیون و گوشی‌ها دستشان بود و این مسئله خیلی مهم است چون من فکر می‌کنم پرتاب دراگون زندگی خیلی از بچه های سراسر زن زمین را عوض کرده.داگ هرلی53 ساله و باب بنکن 49 ساله دو فضانوردی هستند که حالا دیگر می‌توان گفت ساکنان ایستگاه فضایی بین‌المللی هستند و آنچه که اتفاق افتاده، یک مرز جدیدی از بلندپروازی های بشر است که رخ داده، فقط باید یادآوری کنم که خود کپسول اسم آن دراگون است که مدل‌های مختلف داریم. دراگون برای خود یک کپسول در واقع اسم جداگانه گذاشته شده است که فضانوردان طبق سنت همیشگی روی فضا پیماهایشان می‌گذارند، چون هر دو فضانورد هرلی و باب داخل شاتل فضایی ایندیور پرواز داشتند و تجربه پرواز داشتند، ایندیور را انتخاب کردند که در واژه به معنی تلاش است و همینطور خواستند که یک تشکر از مهندس های فضایی که این پرواز را دوباره ممکن کرد.موقعی که فضانوردان به نوعی از مرز گرانش زمین فرار کرده بودند و خارج شده بودند یکی از چیزهایی که فکر کنم برای بچه ها و برای بقیه جالب بود همان سنت قدیمی است که در مرز فضا اتفاق می‌افتد. یک دایناسور در این سفر دیده شده و محمدجواد که قدرت بیشتری داشت فرمانده موجا به من گفت که با کمربند روی صندلی بسته بودند.به زمین برگردیم و از ایستگاه فضایی فاصله می‌گیریم به زمین جایی که در آسمان نما احمد کریمی برای ما از آسمان شب خواهد بود می‌رویم.سفر به زمین و گنبد آسمان نما به میزبانی احمد کریمیاینجا آسمان نما است. آسمان نمای خیالی ما که وسیله‌ای برای سفر کردن به آسمان شب است. آسمان نمایی که زیر گنبد آن یاد می‌گیریم چطور جلوه‌های بی پایان طبیعت فراموش شده‌ی بالای سرمان را با دقت بیشتری ببینیم. در اپیزود‌های قبلی از موقعیت سیارات منظومه شمسی گفتیم که بلافاصله پس از غروب خورشید سیاره زهره هم غروب می‌کند و دیگر فرصتی برای رصدش نداریم. اما شرایط برای رصد عطارد روز به روز بهتر می‌شود و اندکی پس از غروب خورشید و آسمان هنوز تاریک نشده عطارد همانند ستاره‌ای با قدر ظاهری یک در افق غربی می‌درخشد.مثل هفته‌های گذشته حوالی نیمه شب مشتری با درخشش خیره کننده اش از افق شرقی طلوع می‌کند. مشتری این شب‌ها با قدر ظاهری تقریبا منفی دونیم درخشنده ترین سوژه پس از ماه در آسمان شب است.بعد از مشتری زحل را می‌بینیم که با قدر ظاهری نیم، حدود 5درجه آن طرف تر از مشتری قرار گرفته است. بعد از مشتری و زحل نوبت به مریخ که با قدر ظاهری صفر ۴۰ درجه دورتر از زحل و مشتری از شرق آسمان طلوع می‌کند و تا درآمدن آفتاب وضعیتش برای رصد بهتر و بهتر می‌شود.جالب است بدانید که سیاره نپتون ۹ درجه ای مریخ قرار داد و با قدر ظاهری تقریبا 8 می‌درخشد. این سیاره از دید ناظران زمینی اینقدر درخشان نیست که با چشم غیر مسلح دیده بشود و برای پیدا کردنش نیاز به تلسکوپ است.تصویری از نپتونبازگشت به ایستگاه فضاییاحمد اشاره کردند که این شب ها شب، شب سیاره عطارد است، سیاره ای که گفته می‌شود به این راحتی نمیشه دید و این شانس را داریم که در این فصل ببینیم.البته بقیه سیاره هم خیلی سخت ممکن است که بشود ردیابی کرد بخصوص برای ما که شاید آشنا نباشیم به آسمان شب. پیدا کردن عطارد ظاهراً رند بازار این شب‌های آسمان شب است.دلیل اینکه این شب ها می‌توانید خیلی راحت تر عطارد را پیدا بکنیم این که جدایی زاویه ای اش از خورشید بیشتر می‌شود و باید زاویه‌ای را در خیال خودم تصور کنیم که راس زاویه ماهستیم یکی از ظلع‌هایش یکی از ما به خورشید می‌رسد و ضلع دیگر خطی که از ما به عطارد می‌رسد. این زاویه در واقع الان در بیشترین حد خودش در سال ۲۰۲۰ قرار دارد. به خاطر همین می‌گوییم که عطارد در بیشترین کشیدگی شرقی قرار دارد.جدایی زاویه‌ای که توی مقالات، مجله نجوم و جاهای مختلف میخونیم یعنی همان قیچی که فاصله در واقع در ضلع قیچی چقدر از هم دور شدند. اینکه اضلاع چقدر از هم باز شده اند و هر چقدر در واقع این جدایی زاویه‌ای بیشتر باشد با این حساب در افق سوژه رصدی ما بالاتر است از زمانی که خورشید غروب می‌کند و این به این معنی هست که راحتتر می توانیم ببینم.دقیقاً این عدد برای عطارد بین ۱۸ تا ۲۸درجه تغییر می‌کند و این شب‌ها این عدد نزدیک به ۲۳ درجه است. وقتی که عطارد را با تلسکوپ نگاه می‌کنیم در واقع سیاره عطارد بسیار کوچک است این سیاره‌ی تیزپای منظومه شمسی با چشم غیر مسلح دیده می‌شود. اگر تلسکوپ بزرگنمایی متناسبی داشته باشد مثلاً در محدوده دویست برابر شما می تونید تشخیص بدید که این اهله مثل زهره و ماه است. در حقیقت مثل ماه پر حفره حفره به صورت آبله گون می بینیم. سیاره عطارد و هم چنین زهره ( ناهید) هیچ کدام قمر ندارند.آخرین عضو خانواده سیاره های منظومه شمسی که قبلا پلوتو بود و سپس آن را حذف کردند، نپتون است. نپتون که قدر ظاهری آن نزدیک به 8 است و چشم انسان در شرایط ایده‌آل زیر آسمان های بسیار تاریک که نهایتا بتواند تا عدد 7 را در واقع ببیند، نپتوان را دیگر نمی‌تواند تشخیص بدهد.نپتون با یک تلسکوپ کوچک هم قابل رویت است فقط نباید توقع داشت که یک چیز هیجان انگیز ببینیم. در بزرگنمایی بیش از ۲۰۰ برابر هم قرص این سیاره را نمی توان تشخیص داد و خفن ترین سیاره که این شب‌ها می‌شود دید مشتری و زحل است.اگر علاقه مند هستید که در دنیای نجوم آماتوری قدم بگذارید باید به شما خوش آمد بگم.احمد کریمی و مدرسه نجومشاید بارها اصطلاح جدایی زاویه ای یا فاصله زاویه را در منابع عمومی نجوم شنیده باشید مثلاً در اپیزودهای قبلی همین پادکست به جدایی زاویه یک درجه زهره و عطارد در یک مقارنه اشاره کردیم و هم چنین اشاره کردیم مشتری و مریخ حدود 5 درجه از هم فاصله بگیرند اما این درجه ها به چه معناست؟ و آن‌ها را چطور محاسبه کنیم؟برای اینکه شهود بهتری نسبت به این اصطلاح داشته باشیم فرض کنید زیر آسمان شب ایستادید و دارید به سیاره مشتری نگاه می‌کنید.  کمی آن طرف تر سیاره مریخ را می بینیم و می خواهید جدایی زاویه ای این دو سیاره را نسبت به همدیگر محاسبه کنید. کافیست  یک دستتان را به سمت مریخ دراز کنید و دست دیگرتان را به سمت مشتری. شما با این کار یک زاویه تشکیل دادید. راس این زاویه بدن شما و اضلاع آن دست‌هایتان است. کافیست این زاویه را با یک نقاله اندازه بگیرید. با این روش جدایی زاویه مشتری و مریخ را پیدا کنید. اما این کار بسیار سخت و وقت گیر است و دقت چندان مناسبی هم ندارد. در اپیزود‌های بعدی شرح می دهیم که چطور با وجب یا مشتتان زاویه را روی کره آسمان اندازه گیری کنید.برگشت به ایستگاه فضاییاین بالا از جایی که ما هستیم اگر به پنجره فضایی نگاه کنیم در آن سوی پنجره سیاره زمین دیده می‌شود سیاره ای که پر از اتفاقات عجیب و غریب این روزها وقتی که راجع به ماموریت اسپیس اکس صحبت می‌کنیم با اتفاقات عجیب و غریبی که رخ می‌دهد در همین حوالی ایالات متحده که محل پرتاب موشک فالکن ۹ بوده مردم آمریکا یا بخشی از مردم آمریکا در التهاب حوادث اجتماعی سیاسی خودشان هستند اگر یه خورده آن طرف‌تر نگاه کنیم در ایران خودمان از همین بالا مناظر عجیب را می‌بینیم. این روزها هر چی که این سنجش از دورهای ماهواره و سیستم‌های فضای می‌بینیم زاگرس جنوبی وضعیت بسیار عجیبی داره تنها واژه‌ای که می‌توانم به آن بگم دقیقا یک فاجعه زیستی حیوانی جانوری در آنجا در حال شکل گرفتن است.مناطق بکر حفاظت شده که شاید هزاران سال قدمت دارد و بسیار نقش مهمی دارند در تامین آب منطقه، وضعیت هوایی منطقه و اکوسیستمی که در آنجا هست به نظر من در بی‌تدبیری در حال سوختن هستند. مدت زمان زیادی در حال آتش‌سوزی است و 13 دوره را طی کردند. در چند روز گذشته بسیار گسترده‌تر شده و دریغ از یک کار اصولی که انجام شود و هر چه آدم به این فاجعه بیشتر نگاه می‌کند چه از زمین چه از فضا و چند منظر فیلم هایی که منتشر می‌شود را ببینیم غمگین غمگین غمگین تر می‌شویم.نباید از یاد ببریم که همین فناوری فضایی است که به ما امکان پایش دقیق موقعیت جنگل‌ها را می‌دهد که هرکجا چقدر خسارت وارد شده، تا همین الان که در واقع ما برنامه ایستگاه فضایی را ضبط می‌کنیم هنوز متاسفانه خبر داریم که جنگل‌های زاگرس در حال سوختن سات. امیدوارم که هرچه زودتر همه چیز آرام بشود و زمین وضعیتش آرام تر بشود. اگر ما داریم اینجا راجع به فضا و کیهان صحبت می‌کنیم یادمان نرفته که در سیاره زمین وضعیت چگونه است؟فرار از زنجیره جاذبه زمینایستگاه فضایی و داستان امشب ما داستان فرار از زنجیره جاذبه زمین است. اتفاقی که هر فضانوردی باید تجربه کند برای اینکه بتواند به مرز‌های فضا برسد باید حتما از این زنجیر پرقدرت فرار کند. چگونه می‌توانیم از جاذبه زمین فرار کنیم به قول معروف اگر سیبی پرتاب کنیم در فضا بتواند معلق بماند.؟نیاز اولیه ما این است که بتوانیم با یه قدرت و توان و فشار زیادی این سیب را به سمت فضا شلیک کنیم و برای این کار ما یک موتور و سوخت موشک داریم که می‌توانند نیرو را متمرکز کنند و ما در جهت مخالف نیرویی که وارد می‌شود بتوانیم از زمین فرار کنیم و برای فرار از چنگ جاذبه زمین نیاز به پیشرانش هایی داریم که این پیشرانه ها بتوانند ما را از زمین جدا کنند.ما با موشک های مختلف، موشک های سوخت مایع، موشک های سوخت جامد، موشک های ترکیبی موشک‌هایی که انواع سوخت مختلف در آن استفاده می‌کنند آزمودیم در طی تاریخ که چطور از زمین جدا بشیم یا حتی خودمان جدا بشیم. یعنی انسان ها از زمین جدا بشوند یا دست ساخته های بشری را در فضا رها کنند. وقتی به موشک‌های فضایی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که با دو نوع کلی یا دو دسته کلی سوخت رو به رو هستیم. سوخت مایع با سوخت جامد چه فرقی با هم دارند؟ در مدل فشرده سازی آن‌ها و مدل احتراق با هم بیشتر متفاوت هستند که مدت زمانی که می‌سوزند، احتراق ایجاد می‌کنند و توان لازم را برای ما فراهم می‌کنند.  بسته به اینکه چه محموله با چه وزنی با چه ابعادی و چه سایزی داریم می‌توانیم از ترکیب این سوخت یا یک مدل از این سوخت استفاده کنیم. علاوه بر این ما در موشک‌های سوخت جامد عموما ما میبینیم که به یکباره میکنه و میره فضا خیلی سخت است دنبال کردن این موشک‌های سوخت جامد و در موشک های سوخت مایع ما میبینم که یک حرکت نرمی دارد که دارد برمی‌خیزد و دوربین‌ها راحت‌تر می‌توانند دنبالش بکنند. اغلب پروازهای سرنشین دار تا آن‌جایی که من دنبال کردم سوخت مایع است.پروازهایی که با سوخت جامد است بیشتر ماهواره ها را به فضا می‌برد که شتاب زیادی هم دارند و احتمالا شاید سوخت جامد سوخت ایمن تری نسبت به سوخت مایع است از این بابت که باید وضعیت متفاوتی از احتراق را ایجاد کند.ما در اهداف فضایی ایران با اینکه کمی برنامه ها تغییر کرده، برای ماهواره برها از سوخت چامد استفاده می‌شود. یکی از دلایل آن ارزانتر بودن سوخت است که یک مزیت است.با فالکن 9 دو فضانورد به ایستگاه فضایی رسیدند و بعد با کمک یک موتور مرلین و کپسول دراگون بقیه مسیر را طی می‌کنند تا حدود ۴۰۰ کیلومتری که به ایستگاه فضایی بین المللی قرار دارد. یعنی برای فرار فالکن ۹ به کمک آمده با نسل جدیدی از موشک‌هایی که تعداد موشک خروجی که موتورها هستند زیاد است.برای فالکن قدرت موتور ها زیاد بود که فقط برای فعال کردن نیست گاهی مثلاً موشک‌های دیگر تعداد بیشتری دارند. بحث تعداد نیست، بحث این است که احتراق که در لایه ها و بدنه‌های مختلف موشک فالکن اتفاق می افتد دولایه سوختی دارد و باید بتواند از طریق دریچه ها تقویت بشود و با یک سرعت زیادی خارج بشود. اصولی که در طراحی موتور ها استفاده می شود اینکه نمی شود یک موتور واحد را برای آن قرار دهند.چقدر وزن عنصر مهمی است در فرار از زمین؟عنصر خیلی مهمی است وزن به خاطر اینکه می‌توانیم به زمان شاتل ها ارجاع بدهیم. می‌دیدیم که یکی از همین مخزن اصلی سوخت اصلا رنگ نمی شد گرچه همه فکر می‌کردند نارنجی است و این اصلا رنگ نبود و رنگ خود آلیاژ بود. رنگ کردن به خود وزن اضافه می‌شود.البته این‌ها در زمان قبل در دهه 80 میلادی بوده و الان صنعت رنگ هم تغییر کرده و در عین حال خیلی از ماموریت‌های فضایی همچنان در واقع موشک‌هایی رنگ می‌شود.وزن عنصر مهمی در ماموریت فضایی است که هر ده کیلوگرم محموله فضایی یک میلیون دلار هزینه برای جا به جایی دارد.دکتر محمدتقی میرترابی در کپسول ناتیلوسناتیلوس اسم کپسول فضایی ما است، به نوعی ماشین زمان که می‌تواند ما را در هر لحظه به هر جایی از گیتی برساند.دکتر میرترابی پشت میز کنترل نشستن این بار قرار است برای اولین بار از کهکشان بیرون برویم. شدنی که نیست اما با این ماشین خیالی ناتیلوس امتحان می‌کنیم. برای تنظیم باید سرعتی خیلی بیشتر از سرعت نور داشته باشیم و مسافت حدود ۶۰ هزار تا ۲۰۰ هزار سال نوری از کهکشان نوری بیرون برویم. یعنی برای خروج از کهکشانی که خورشید داخل آن است سرعتی به اندازه 100000سال نوری باید جا به جا شد. برای این کار باید یک شتاب خیلی سریع بگیریم و با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت کنیم. حالا هرچند که از نظر فیزیکی غیرممکن است اما امیدوارم این ماشین خیالی ما این کارو بکند.متاسفانه انسان محکوم است که در این کهکشان بماند چون انقدر ابعاد این کهکشان بزرگ است که قطر آن از هر طرف 100 هزار سال نوری می‌باشد و طبیعتاً هرگز برای انسان با این قوانین محدودکننده فیزیک امکان پذیر نیست از این کهکشان بیرون برود.حالا اگر نگاه کنیم می‌توانیم کهکشان خودمان را به یک چیزی شبیه به یک بشقاب بسیار بزرگ ببینیم. در وسط این بشقاب بزرگ یک برآمدگی وجود دارد، مثل بشقاب پرنده که عموما این طور تصور می‌کنند.در مرکز که بسیار پر نور است ستاره ها به هم نزدیک و ابر‌های سماوی خیلی زیاد هستند، مخصوصاً درون مرکز مرکز که ما آن را نمی‌بینیم چون پوششی از گاز است اما یک ابر سیاه چاله خیلی پر جرم است که جرمی حدود یک میلیون تا یک میلیارد برابر جرم خورشید از ابر سیاه چاله دارد. ما هنوز آن سیاه چاله را ندیدیم هرچند که توانستیم ابرسیاه چاله های کهکشان های دیگر را که اخیرا تصویر برداری شد را ببینیم اما در کهکشان خودمان را هنوز ندیدیم اما می‌توانیم اطلاعاتی از آن به دست بیاوریم که نشان بدهد این ابر سیاه چاله وجود دارد.  از جمله اینکه از آن‌جا مقدار زیادی امواج رادیویی می آید که نشان دهنده‌ی آن است که آن‌جا خیلی فعال است. یعنی این گازها در میدان گرانش قوی سقوط می‌کنند و این را انرژی می‌دانیم انرژی را که با شکل امواج رادیویی ببینیم و از طرف دیگر می‌بینیم که ستاره هایی که آن‌جا هستند دارند دور یک نقطه مرموز می‌چرخند و این نشان می‌دهد که آنجا جرم زیادی فشرده است یعنی انقدر گرانش آن قوی است که می‌تواند ستاره های اطراف را حتی در فاصله‌های نسبتا دور کنترل بکند. این سیاه چاله‌ها با سیاه چاله‌های کوچک فرق داردآن‌ها که میشناسیم سیاه چاله‌های کوچک ستاره ای است. سیاه چاله‌های ستاره ای بازمانده‌های ستاره های پر جرم هستند، خیلی جرم زیادی ندارند شاید سه چهار پنج برابر جرم خورشید جرم داشته باشند.جرم‌هایشان به نسبت به مقیاس های کهکشانی خیلی خیلی عددهای کوپکی است اما این سیاهچاله مرکز کهکشان ما حدود میلیون تا میلیارد جرم خورشید را دارد. دقیق عدد آن را نمی‌دانیم و تخمین می‌زنیم و ده‌ها و صدها ستاره دور آن می‌چرخند. جرم کهکشان صد میلیارد برابر جرم خورشید است.یک فضاهای خالی در اطراف می‌بینیم بازو‌های پرتراکم ستاره‌ای که مثل بازو‌هایی به دور کهکشان پیچیده شده است. خورشید هم در همین بازو‌ها حرکت می‌کند سرعت خورشیدی حدود ۲۵۰ کیلومتر بر ثانیه است و موقعی که ما درون خورشید بودیم با همین سرعت همراه‌ش حرکت می‌کردیم که با سرعت حرکت ۲۵۰ کیلومتر بر ثانیه به دور مرکز کهکشان چیزی حدود 200 میلیون سال طول می‌کشد تا یک دور کامل بزنیم.تمام ستاره‌هایی که د اطراف و لبه های کهکشا هستند مرتب به دور کهکشان می‌چرخند و کم و بیش شبیه خورشید هستند و این خیلی تفاوت دارد با تصوری که بشر قبل از قرن بیستم داشت. در دنیای باستان که بشر فکر می کرد زمین مرکز عالم است با چیزی که به چشم می‌دید و به آسمان نگاه می‌کرد و همه چیز به دور زمین می‌چرخد و به همین علت فکر می‌کرد زمین مرکز عالم است بعداً در اوایل دوره رنسانس معلوم شد که نه خورشید بهتر است که مرکز عالم باشد بعدا معلوم شد که خورشید هم آنچنان مرکز عالم نیست حتی امروزه می‌دانیم که این کهکشان هم مرکز عالم نیست. عالم یک مجموعه بسیار عظیم و گسترده است و همگن و همسانگرد است و هیچ نقطه‌ای مرکز نیست هیچ نقطه‌ای که بر دیگری ارجحیت ندارد و این مجموعه که ما می بینیم یک کهکشان است البته کهکشان راه شیری یک کهکشان بزرگ است در مقایسه با کهکشان های اطراف و اگر با مقیاس بزرگ ببینیم کهکشان‌های دیگر کوچک که اقمار کهکشان راه شیری است و یک مقدار دورتر یک کهکشانی شبیه به کهکشان راه دوری است به اسم امراه المسلسله و این خانواده را به آن می‌گوییم گروه محلی. گروه محلی سه تا کهکشان بزرگ دارد که آن‌ها راه شیری، اندرومدا و کهکشان مثلث است و چیزی حدود بیش از ۵۰ تا کهکشان کوچیک که اعضای این خانواده گروه محلی هستند.صد هزار سال نوری طول کشید که ما تازه از لبه کهکشان راه شیری خارج شدیم و دیدیم برای اینکه بتونیم تصویر میدان دید باز ببینیم ۱۰۰۰۰۰ سال نوری دیگر باید دور بشویم تا بتوانیم حدود ۳ میلیون ۵ میلیون ساله گروه محلی را ببینیم و اگر بخواهیم کل گروه محلی را ببینیم باید در همین حدود مقیاس ها حرکت کنیم.اگر فقط بخواهیم کهکشان خودمان در میدان دید خودمان باشد حدود 200 تا 300 هزار سال نوری دور شویم. این نقطه نورانی در مرکز که گفتیم شبیه به بشقاب است حدود 100میلیارد خورشید در آن قرار دارد. اندرومدا هم چیزی شبیه به همین کهکشان راه شیری در خود ستاره دارد.از این جا به کهکشان همسایه اندرومدا ( کهکشان بزرگی مثل خود راه شیری) برویم حدود 2 میلیون سال نوری طول می‌کشد.ما در زمین بودیم می توانستم با چشم غیرمسلح کهکشان اندرومدا را ببینیم، یعنی اولین بار عبدالرحمان صوفی حدود هزار سال پیش با چشم این را دیده و ثبت کرده و وقتی که شما نگاه می‌کنید این فوتون‌هایی که به چشم شما می‌خورد حدود دو میلیون سال در راه بوده یعنی قبل پیدایش بشر این ها به راه افتادند و امشب به چشم شما وارد شدند.تصویری خیالی از کهکشان راه شیریرفتن به دفتر فرهنگستان زبان و ادبیات نجوم با همراهی احسان مهرجووقتی صحبت ماموریت های فضایی و کاوشگرهای فضایی می‌شود ما با انواع کاوشگرها مواجه می‌شویم که هر کدام یک ماموریت خاصی دارند و طرز عملکرد آن‌ها با هم فرق دارد. به طور کلی کاوشگرهای فضایی که ما از آن‌ها استفاده می‌کنیم و رهسپار فضا می‌کنیم تا به سمت یکی از سیارات منظومه شمسی بروند و از آن‌ها برای ما اطلاعات جمع آوری بکنند بسته به اینکه وقتی به سوژه مورد نظر به سیاره مورد نزدیک می‌شوند چگونه رفتار می کنند به سه دسته تقسیم می‌شوند.برخی از کاوشگرها اصطلاحاً مدارگرد هستند که به آنها اوربیتر می‌گوییم. برخی دیگر از کاوشگرها سطح نشین هستند و به عنوان لندر می‌گوییم و عده‌ی دیگری از آنها سطح نورد هستند که به آن‌ها روور می‌گوییم. از دسته‌ی مدارگردها یا اربیتر‌ها می‌توانم مثال بزنم اگزومارس یا مارس اکسپرس را که دو کاوشگری بودند که رهسپار سیاره مریخ شدند و به دور سیاره مریخ در یک مداری در ارتفاع مشخص به صورت مداوم دورمریخ گردش می‌کردند و از طریق ارسال سیگنال به سطح مریخ و دریافت آن سیگنال ها و ارسال آن‌ها به سیاره زمین برای ما از این سیاره اطلاعات جمع آوری می‌کردند. ما می‌دانیم بیشتر ماموریت‌ها و کاوشگرهایی که در منظومه شمسی انجام شده با هدف شناخت بیشتر سیاره مریخ بوده و بیشترین ماموریت‌های فضایی به سوی این سیاره انجام شده. از لندرها می‌توانم کاوشگر فونیکس را مثال بزنم یا ققنوس یا مثلاً از قدیمی ترها مارس‌پولارلندر که به قطب سیاره مریخ رفت و آنجا فرود آمد و روی سطح مریخ قرار گرفت و اطلاعاتی از قطب مریخ برای ما جمع آوری کرد یا مارسپتفایندر که یکی دیگر از کاوشگرهای دسته‌ی سطح نشین‌ها محسوب می شد. اما معروف‌ترین کاوشگرها برای سیاره مریخ روور ها هستند. دو کاوشگر بسیار معروف روح و فرصت، اسپرید و آپورچونیتی که سال 2003 میلادی رهسپار این سیاره شدند و بسیار ماندگار شدند طوری که مأموریت 90روزه آن‌ها حدود ۱۰سال به طول انجامید و یکی از موفق‌ترین پروژه های منظومه شمسی به حساب آمدند.روورها چرخ دارند و از طریق چرخ‌هایشان روی سطح سیاره مورد نظر وقتی فرود می‌آیند، حرکت می‌کنند، مسافتی را طی می‌کنند، توقف می‌کند، اطلاعات جمع‌آوری می‌کند و دوباره به منطقه دیگری از سیاره حرکت می‌کنند.اما دوستان یک گونه دیگری از کاوشگرها هستند نه جزو این سه دسته بلکه به عنوان یک دسته‌ی فرعی از آن‌ها یاد می‌کنیم و آن هم کاوشگرهایی هستند که در مسیر خودشان به سوی یک سیاره از کنار یک سیاره دیگر عبور می‌کنند و اطلاعاتی جمع آوری می‌کند و به سمت همان سیاره مقصد و نهایی می‌روند. به این دسته از کاوشگر‌ها اصطلاحا فلای بای می‌گویییم. کنار گذرها که مثلاً کاوشگری که می‌خواهد به سمت سیاره مشتری برود در مسیرش از نزدیکی مریخ هم اگر نزدیک مسیرش باشد عبور می‌کند و اطلاعاتی از مریخ برای ما می‌فرستند.پس از این به بعد هر وقت اسم کاوشگری را شنیدید توجه کنید ببینید در کدام یک از سه دسته سطح نشین سطح نورد و یا مدارگرد ها قرار می‌گیرد.مریخ نورد استقامت (پرسویرنس)عاشقانه‌های فضایی احمد فیاض شاید باورت نشه اما ما تو ایستگاه فضایی اجاق گاز داریم اسمش هست زیر و جی.  از بویی که کل ایستگاه فضایی رو پر کرده معلومه که تونستم در وضعیت میکرو گرانشی ترشی شامی منجمدی که از رشت آورده بودم و حسابی گرم کنم و الان دیگه آماده‌س.یاد روز اولی افتادم که کنار کندوج تو حیاط خونه مامان گلی ترش شامی پیچیده شده میون نون خونگی و پر از سبزیجات و تره و گوجه‌های مثل ماه برش داده شده رو بهم تعارف کردی. همون روز که برای اولین بار دیدمت. از اون لحظه هر لحظه که می‌گذشت، حس میکردم جرم قلبم داره بیشتر و بیشتر میشه تا وقتی که به خودم اومدم دیدم یه جوشش هسته‌ای درون من به راه افتاد و عشق تو منو یه ستاره کوچولو کرده.چقدر خوبه آدما عاشق میشن. چقدر خوبه آدما عاشق میشن و ستاره های زمین کمتر از ستاره‌های کهکشان نیست. اینطوری هر کسی حتی اگه ناامید بشه وقتی نگاه کنه به تیرگیها تو دلش میگه شکر شب ستاره پیداست.میدونی خیلیا وقتی از روی زمین به آسمون نگاه می‌کنند فکر می‌کنند همه‌ی ستاره‌های توی کهکشان تکی‌ان، اما نه اینجوری نیست. این بالا ستاره ها همدیگر رو جذب می کنن و می شن منظومه ستاره‌ای دوتایی. بعد با یه پل گازی بین هم تحت تاثیر جاذبه عشق کنار هم باقی می‌مونن. اینجوریه که آدمای عاشق زینت زمینن و ستاره های دوتایی زینت آسمون.الان اگه بودی می‌گفتی دیوونه‌ای بخدا. منم میگفتم میدونستی ستاره های دوتایی دورهم می‌گردن. من می‌خوام دورت بگردم اما نه همینجوری خالی خالی با صدای موسیقی کهکشان و صدای احمد عاشورپور در حال خوندن.میبینی دوتایی چه خوبه؟ میبینی دوتایی چقدر قشنگ تریم؟ میشه من و تو ستاره های دوتایی بشیم؟ نه از این ستاره‌های دوتایی ظاهری که از دور نزدیک به هم به نظر می‌رسن ولی وقتی روی اونا مطالعه می‌کنیم دستگیرمون میشه میلیون ها سال نوری بینشون فاصله هستا، نه. اینجوری نه.بیا من و تو از اون دوتایی ‌هایی باشیم که بزرگترین تلسکوپ‌های رادیویی دنیا هم نمیتونن تصویر به هم نزدیک بودنشونو تجزیه و تحلیل کنن. یه دوتایی واقعی توی دنیایی که دوست داشتن خیلی کمرنگ شده.برگردیم به داستان فرار از جاذبه زمینوقتی موشک به بالا پرتاب می‌شود و دراگون را رها می‌کند تا به ایستگاه فضایی برود. بعد از آن موشک خاموش می‌شود چطور می‌شود که سقوط نمی‌کند؟ خب بهتر است بپرسیم چرا ایستگاه فضایی سقوط نمی‌کند؟ ایستگاه فضایی در ۴۰۰ کیلومتری سطح زمین و هر یک ساعت و نیم به دور زمین می‌گردد و به این خاطرکه ترکیب برآیند نیروی گریز از مرکز به خاطر اینکه داریم به دور زمین می‌چرخیم و از طرف دیگر از جاذبه زمین برآیند را صفر کرده است. خیلی‌ها فکر می‌کنند که نقطه‌ای که ایستگاه فضایی ما قرار دارد جاذبه وجود ندارد، در صورتی که اتفاقا جاذبه وجود دارد فاصله زیادی ندارد فقط در فاصله 400 کیلومتری سطح زمین است ولی به خاطر این سرعت بالا، ترکیب این سرعت و آن‌ جاذبه باعث می‌شود که برایند به صفر برسد و به خاطر همین سقوط نکند اصطکاک نیست ولی می‌شود گفت اندکی وجود دارد که به خاطر همین از یکسری موتورها کمک می‌گیرد و جایگاه خودش را ثابت می‌کند.درست مثل اینکه توپی را به طنابی ببندیم و بالای سرمان بچرخانیم، می‌بینید که توپ سقوط نمی‌کند و این همان نیروی گریز از مرکز است ولی به تدریج جاذبه زمین کار خود را انجام می‌دهد.ما داریم راجع به بودن در مدار زمین صحبت می‌کنیم رسیدن به مدار زمین صحبت می‌کنیم فرار از چنگ جاذبه زمین صحبت می‌کنیم همه این‌ها به نظر می‌رسد که ما را به جایی که قوانین فیزیک و دانستن قوانین فیزیک و علوم پایه است می‌رساند.موشک با سوخت های یک مرحله ای یا دو مرحله ای وقتی سوختش تمام می‌شود و آن قسمت فضاپیمای اصلی هم که راهی فضا شده مولفه‌های دیگری بر روی آن تاثیر دارد و آن قسمت که سوختش تمام شده جدا می‌شود که سنگینی نکند.منظور از تزریق مداری یعنی اینکه در نظر بگیرید که موشک قرار است در یک فاصله مشخصی از سطح زمین برسد و هچنین این رسیدن در یک زمان و با توان مشخص است همه چیز مشخص و دقیق است و آتش کنند و با سرعت مشخصی وارد آن مدار خاص بشوند، گردش‌ها انجام شود و همینطور این به مراتب تکرار تکرار بشود تا در فاصله مداری بیشتری از سطح زمین قرار بگیرد به اصطلاح به این می‌گویند تزریق شدن در مدار و اگر آن محموله ما نتواند به آن سرعت و توان مشخص برسد و دریچه‌های پرواز از لحاظ زمانی نتوانیم برسیم محکوم به شکست شده‌ایم و مجبوریم منهدمش کنیم یا در آب یا اقیانوسی فرود بیاریمش.اگر پرواز به موقع انجام نشود و عوامل تاثیر گذار رعایت نشود مثلا دریچه پرواز از بین می‌رود و ایستگاه فضایی از لحاظ موقعیتی در جای دیگری نسبت به نقطه پرتاب شما قرار می‌گیرد که هر چقدر سرعت را زیاد کنیم در زمان مناسب به ایستگاه فضایی نمیرسیم. بنابراین باید در یک زمان معین پرتاب انجام شود تا آن مدارگرد به ایستگاه فضایی برسد.شهرزاد میر سلطانی و قسمت چهارم داستان پاکت فلزیدیگه وقتش رسیده بود باید بعد از اینهمه کلنجار با خودم تمام ترس و شک‌هام رو کنار بذارم و در پاکت فلزی رو باز کنم این تنها راهی بود که برای فهمیدن راز پاکت فلزی داشتم نفسم تو سینه حبس شده بود انگار ثانیه‌ها نمیگذشتند، زمان متوقف شده بود.دستمو در حالی که حسابی از ترس و هیجان سرد شده بود رو روی در پاکت گذاشتم و آن را به آرامی به سمت بالا کشیدم. فایده نداشت در پاکت یک ذره هم جابجا نشد. با انگشتم در رو محکم تر گرفتم و به سمت بالا کشیدم اما باز هم باز نشد که نشد زور زدم زور زدم هر چقدر زود داشتم و خالی کردم که در پاکت رو باز کنم اما باز نمی شد دیگه داشتم عصبانی میشدم و مطمئن می‌شدم که این پاکت چیزی جز شوخی نیست و هیچ قصه‌ای هم پشتش نیست که یک دفعه در پاکت باز شد و از بین دستای من افتاد روی میز.بعد چند ثانیه پاکت فلزی عین صفحه‌های یک اریگامی شروع کردند به باز شدن. پاکت درست مقابل چشم‌های من بدون اینکه حتی دست‌های من با اون تماس داشته باشه در حال تکه تکه شدن بود. حتی پلک نمی‌تونستم بزنم و چشمام چیزی رو که داشتند میدیدند رو باور نداشتند.روی میز من تکه‌هایی از یک پاکت فلزی در حال حرکت و جابجایی بودند و عقل و منطق من نمی تونست بگه چه اتفاقی داره می‌افته؟ ناخودآگاه فقط با ناباوری تمام چشم دوخته بودم تا ببینم این اتفاق باورنکردنی به کجا میرسه پاکت تبدیل به چند تکه جدا از هم شد و ایستاد.با ایستادن تکه‌ها تونستم کمی به خودم بیام با ترس به میز نزدیک شدم سرمو خم کردم تا قطعه های پاکت رو بتونم دقیقتر ببینم. شکل هیچکدومشون شبیه به هیچ چیز شناخته شده‌ای نبود. کمی زمان گذشت، پاکت همچنان دیگه حرکت نمی کرد.من بودم و یه پاکت فلزی تکه تکه شده و یک دنیا سوال و ترس و هیجان کنار هم. راستش تا اون موقع با باز کردن پاکت فلزی نه تنها از رمز و رازش سر درنیاورده بودم که هیچ تازه هزار تا فکر و سوال دیگه هم داشتم. گیج و مات و مبهوت نشسته بودم و خیره شده بودم به تکه‌های پاکت فلزی منتظر بودم اتفاقی بیفته یا باز حرکتی بکنه اما خبری نبود. اتاق تو سکوت کامل بود. داشتم کم کم باز ناامید میشدم و باورم میشد این پاکت فلزی نه تنها از فضا نیامده بلکه از نزدیک‌ترین نقطه ممکن از روی زمین به دستم رسیده.با ناامیدی تمام بلند شدم و به سمت میز رفتم تصمیم گرفته بودم که تکه‌های پاکت فلزی رو دور بریزم تا برای همیشه از دستش راحت بشم. نمی دونم چرا اما با اینکه این همه با خودم فکر می کردم محاله این پاکت قصه‌ی خاصی داشته باشه و از فضا آمده باشه تو اون لحظه حسابی غمگین شده بودم دستم را به سمت اولین تیکه پاکت بردم تا که برش دارم و دور بندازمش. همین که دستم اولین تیکه رو لمس کرد دوباره همه‌ی تیکه‌های پاکت فلزی شروع کردن به حرکت کردن و با هم یکی می‌شدند. دوباره غم جای خودش رو به هیجان داد و همینطور خیره به پاکت فلزی شدم.می‌دونم باورش براتون سخته اما قطعات پاکت فلزی درست مثل یک پازل در حال متصل شدن به هم و ساختن چیزی بودن. هیچ کاری جز نگاه کردن از دستم بر نمیومد زمان همینجوری گذشت و من درشک کامل به اتفاقی که جلو چشمام افتاد فقط خیره شده بودم و در عین ناباوری فقط منتظر بودم  ببینم از بین تیکه ها چه چیزی بیرون میاد؟حدس زدنش اصلا آسون نبود زمان گذشت و بالاخره انتظارم تموم شده بر روی میزم چیزی متولد شده بود از بچگی باهاش آشنایی داشتم و روزا و شبای زیادی رو باهاش گذرونده بودم. رادیو. وسیله‌ای که از زمان های قدیم همه جور صدایی توش از همه جای دنیا پخش می‌کرد و همیشه کلی قصه برای گفتن داشت.بدون شک چیزی که از دل پاکت فلزی بیرون آمده بود و با تیکه های اون ساخته شده بود چیزی شبیه به یک رادیو بود. باورش برام سخت بود هر لحظه که میگذشت به اصرار پاکت فلزی اضافه می شد. از ی طرف دوست داشتم همینجوری ادامه بدم و جلوتر برم اما هیجان و ترس ناباوری نمیذاشت.آخه مگه می‌شد بسته ناشناسی به دستم رسیده بود و روش نوشته بود از ایستگاه فضایی اومده نیمه شب با سر و صدا از خواب بیدارم کرد و حالا جلوی چشمام تیکه تیکه شده بود و تبدیل به یک رادیو شده بود. نه طاقتم واقعا دیگه تموم شده بود بیشتر از این نمی تونستم ادامه بدم نمیتونستم باور کنم اعتمادم به چشمام رو هم از دست داده بودم با خودم گفتم حتما خوابم چشمامو بستم و باز کردم که بیدار بشم ببینم همه اینا خواب بوده  اما باز پاکت فلزی که نه این بار رادیو فلزی جلوی چشمام بود.چند بار با دستم به صورت خودم زدم به امید اینکه از خواب بیدار بشم اما انگار خواب نبودم فایده نداشت با خودم فکر کردم اگر اتاق برم بیرون کلی آب سرد به سر و صورتم بپاشم حتما از خواب بیدار میشم پس از میز فاصله گرفتم و همین که اومدم از در اتاق بیرون برم صدایی از پشت سرم بلند شد ناخودآگاه ایستادم و سرجام میخکوب شدم پاکت فلزی که تبدیل به رادیو فلزی شده بود</description>
                <category>پادکست ایستگاه فضایی</category>
                <author>سیاوش صفاریان پور</author>
                <pubDate>Wed, 23 Sep 2020 18:38:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از سرنخ‌هاى جهان‌هاى موازى تا کرو دراگون</title>
                <link>https://virgool.io/spacestationcast/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D8%AE%D9%87%D8%A7%D9%89-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%89-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%89-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86-c1so4tmxiqd0</link>
                <description>در اپيزود چهارم ايستگاه فضايى، محمدصالح تيمار مشغول راه‌پيمايى فضايى است كه مهدى صارمى‌فر با آسانسور فضايى به ايستگاه وارد می‌شود تا از سرنخ‌هاى جهان‌هاى موازى در قطب جنوب بگويد! محسن ايرجى هم كه در كنار دهانه &quot;غار زنتيپى&quot; ايستاده و راوى قلمرو اسطوره‌ها در آسمان شب است. فرمانده موجا و آريا صبورى هم در ضمن ميزبانى از ميهمان تازه ايستگاه فضايى از ماموريت نفس‌گير اسپيس‌ايكس خواهند گفت! شهرزاد ميرسلطانى مثل هميشه براى كودكان و نوجوانان در داستان علمى خيالى پاكت فلزى، ماجراى پاكتى عجيب را تعريف می‌كند كه به شكل تصادفى به دست نويسنده داستان‌ رسيده است! پادكست ايستگاه فضايى كارى از سياوش صفاريان پور در همكارى با مجله نجوم است. این پادکست را از طریق لینک زیر در کست باکس بشنوید: https://castbox.fm/vc/2861544 شاهد یک پرواز تاریخی هستیم. آغاز یک مرحله جدید در تاریخ اعزام فضانوردان به فضا. از سال 2011 تا کنون بعد از بازنشسته شدن شاتل‌ها، ناسا مستقلا هیچ فضانوردی را به فضا نفرستاده و همیشه به واسطه روس‌ها این اتفاق افتاده.بعد از 21 جولای 2011 که ماموریت اس تی اس135 شاتل‌های فضایی به عنوان آخرین ماموریت و بازنشسته شدن ماموریت‌های شاتل‌های فضایی انجام شد دیگر هیچ ماموریت سرنشین‌داری از خاک‌های ایالات متحده به مقصد ایستگاه فضایی بین المللی نبوده و فقط از یک مقصد بوده، یعنی روس‌ها بودند که با فضاپیمای خودشان تنها تاکسی برای ایستگاه فضایی بین المللی بودند.چینی‌ها هم برای خودشان یک ایستگاه فضایی به نام تیانگونگ 1 و 2 راه انداختند. البته بیشتر شبیه یک آزمایشگاه فضایی بود. علاوه بر ایستگاه فضایی بین المللی که یک پروژه بین المللی است که کشور‌های مختلفی درگیر آن هستند، چینی ها نیز به نوعی خودشان این مسیر را طی می‌کنند و ایستگاه داری می‌کنند. بنابراین میدان‌داران اصلی برای پرواز‌های سرنشین‌دار چینی‌ها، روس‌ها و آمریکایی ها هستند.چیزی که تاریخ را دگرگون می‌کند، خصوصی بودن این ماموریت فضایی است. این نقطه مهم تاریخی ماموریت فضایی است.باب بنکن و داگ هرلی، فضانوردان کرو دراگونپرتاب اولین فضاپیمای آمریکایی همراه با دو سرنشینبرای اولین بار، دو فضانورد به نام‌های داگ هرلی53 ساله و باب بیهنکن 49ساله در یک کپسول فضایی، همان دراگن قرار می‌گیرند.در این سفر فضایی هر کدام از این دو نفر قرار است ماموریت خاصی انجام دهند. پرتاب و فرود و اگر ریکاوری لازم باشد به دست هرلی که فرماندهی این پرواز را دارد( فرمانده پرتاپ)، یعنی خلبان است. هم‌چنین بیهنکن قرار است در کلیه ماموریت‌های اتصال، انقطاع و کل جدایش و الحاق فعالیت کند.هر دو فضانورد کارکشته هستند، هر دو پیش‌تر در سال ۲۰۰۰ به ناسا اضافه شدند. هر کدام دو بار پرواز شاتل‌های فضایی را انجام دادند( در ماموریت شاتل‌های فضایی بودند). هر دو تشنه‌ی این هستند که دوباره به فضا برگردند.لباسی که اسپیس‌ایکس برای فضانوردان طراحی کرده بسیار جذاب به رنگ سیاه و سفید و فیت بدن است و ذره‌ای مثل لباس‌های قبلی پف دار نیست. بیشتر شبیه لباس مهمانی است.در ناسا نیز پروتکل‌های حفاظتی برای جلوگیری از بیماری کووید 19 رعایت شده تا فضانوردان این ویروس را با خود به ایستگاه فضایی نبرند. نکته‌ای وجود دارد پروتکل‌هایی که در آمریکا بود بسیار متفاوت از پروتکل‌های روسیه بود. در روسیه برنامه و مراسم بدرقه فضانوردان لغو شد در صورتی که در آمریکا خبرنگاران در یک فاصله یک کیلومتری با ماسک‌های معمولی حضور داشتند.نمای داخلی کپسول دراگونبریم سراغ صفحه نمایش آسانسور فضایی ایستگاه آلفا و ظاهراً مسافری که با آسانسور فضایی در پیش داریم. آقای مهدی صارمی فر با خبری که این روز‌ها در مورد کشف جهان‌های موازی شنیده‌ایم.مهدی صارمی فر و کشف جهان‌های موازیخبر جهان‌های موازی منتشر شد، از مهدی صارمی می‌خواهیم که بیشتر توضیح بدهد.ممکن است که شما از پاد ماده تشکیل شده باشید و من از ماده یا بالعکس و اگر بهم دست بدهیم منفجر می‌شویم. مگر در جهان موازی ماده و ضد ماده وجود دارد؟ببینید اصلا نمی‌دانیم که ماده یا پاد ماده هست یا نه؟ یا جهان موازی وجود دارد یا نه؟ وقتی خبر را از سوی منابع اصلی چک نکنیم و بعد بی‌دقت منتشر بکنیم معمولا ممکن است دچار همه‌گیر شدن خبر باشیم. این خبر هم دقیقا جزیی از همین خبرهاست که بدون دقت، خیلی زیاد منتشر شد.معمولاً این چند سال گذشته مفهوم و موضوع جهان موازی که موضوع جذابی شده و خیلی راجع به آن گفتند و کتاب نوشتند و فیلم علمی تخیلی ساختند مورد توجه عموم جامعه قرار گرفته است.این قصه جهان موازی از قطب جنوب شروع شد و باید دانست در آن پایگاه چه اتفاقی افتاده؟در قطب جنوب یا در تمام جاهای مختلف دنیا، ژاپن، آمریکا در یک سری معادن نمک در مکزیک در جاهای مختلف ما به دنبال یک ذره می‌گردیم به اسم نوترینو. به اصطلاح به آن می‌گویند گریزپای، به خاطر اینکه جرم خیلی کمی دارد و برهم کنش خیلی کمی با مواد اطرافش دارد. به خاطر همین به راحتی نمی‌توان آن را آشکار کرد.روش‌های مختلفی برای آشکارسازی نوترینو وجود دارد که اگر لازم شد مفصل در مورد آن صحبت می‌کنیم. یکی از این دستگاه‌ها هم آزمایشگاهی است که در قطب جنوب مستقر است، آزمایشگاهی به اسم آنیتا. این آزمایشگاه در حقیقت یک قطعه‌ای است که سوار بالن می‌شود و به ارتفاع بالا مثلا به چند کیلومتر بالای سطح یخ‌های قطبی می‌رود و در حقیقت از یخ‌های قطب جنوب استفاده می‌کند و تبدیل به یک آرایه یا سیستم خیلی بزرگ می‌شود، مثلا یک آنتنی به ابعاد یک میلیون کیلومتر مربع و در حقیقت از این مجموعه برای آشکار سازی استفاده می‌کند. یعنی اون بالن ال ان بی می‌شود و دیش همان سطح یخ‌های قطب جنوب می‌شود.وقتی که یک ذره پر انرژی وارد یخ های قطب جنوب می‌شود، واپاشیده می‌شود و چون با سرعتی بیشتر از سرعت نور در آن محیط حرکت می‌کند، یک تابشی از آن منعکس می‌شود. ببینید حرکت بیشتر از سرعت نور در خلا غیر ممکن است ولی در داخل مواد نور با سرعت خیلی کمتر حرکت می‌کند و می‌شود از آن سرعت تندتر رفت و وقتی کمی از آن سرعت تندتر رفت، تابشی منتشر می‌کند که به آن تابش چرنکوف می‌گویند.اگر در یک جسم خیلی چگال باشد، اسم این تابش، اسکاریان می‌شود. این آزمایشگاه آنیتا چنین تابشی را کشف می‌کند. در حقیقت دوتا تابشی کشف می‌کند که منسوب به نوترینو است. البته نه هر نوتریویی.این تابش مشخصاتی دارد که می‌توان از روی آن مشخصات نوترینو را فهمید و وقتی که مشخصات نوترینو را استخراج کردند، به این نتیجه رسیدند که باید یک ذره‌ای باشد که تمام طول زمین را حرکت کرده باشد، ببینید نوترینو انقدر ذره‌ای گریزپایی است که تعداد نوترینوهایی که از خورشید به بدن ما می‌آید، آن‌هایی که در روز به بدن ما می‌خورد و آن ‌هایی که در شب از آن طرف کره‌ی زمین، تمام زمین را طی می‌کند و به بدن ما می‌خورد  تقریبا برابراست. یعنی کره‌ی زمین با قطر 12000کیلومتر برای آن مثل شیشه شفاف است. چون ریز است و می‌تواند از همه چیز عبور کند. در اصل انقدر نفوذ پذیری زیادی دارد که از درون همه چیز حرکت می‌کند.فرض کنید که در اتوبان حرکت می‌کنید ، تعدادی پشه هم در اتوبان هستند، برخود این پشه‌ها به خودرو شما از سرعت شما کم نمی‌کند، انگار که این پشه‌ها وجود ندارند ولی اگر جسم بزرگتر مثلاآدم یا حیوان بیاید شما مجبورید ترمز بگیرید.آنیتا در قطب جنوببازگشت به زمین و رفتن به دفتر فرهنگستان زبان و ادبیات نجوم با همراهی احسان مهرجوگاهی اوقات پیش می‌آید که ما یک کتاب راهنمای رصد آسمان به دست می‌گیریم و هنگام شب شروع می‌کنیم با تلسکوپی که در اختیار داریم یا با دوربین دوچشمی‌مان یک جسم را که در این کتاب راهنما به ما نشون می‌دهد را رصد می‌کنیم که در چه موقعیتی از آسمان باید پیدایش کنیم. وقتی پیدا می‌کنیم و نگاهش می‌کنیم می‌بینیم که آن دو ستاره‌ای که مد نظر ما هست را داریم می‌بینیم اما یک جسم مشاهده می‌کنیم. هرچقدر تلاش می‌کنیم نمی‌توانیم جسم دوم را پیدا کنیم. گاهی مواقع تصور می‌کنیم که سوژه خود را اشتباهی پیدا کردیم، اینجاست که مفهومی به نام توان تفکیک ابزار اپتیکی مطرح می‌شود.توان تفکیک، اصطلاحی است رایج در دنیای نجوم رصدی که رصدگران از آن برای اینکه توانمندی ابزار اپتیکی خودشان را در تفکیک کردن دو جسم نزدیک به هم مشخص کنند، استفاده می‌کنند.اگر بخواهم تعریف کلاسیک توان تفکیک را خدمتتان بگویم، به این صورت است که کوچکترین زاویه‌ای که یک ابزار اپتیکی تحت آن بتواند دو جسم نزدیک به هم را از هم تشخیص بدهد و به صورت دو جسم به شما نشان بدهد.حتما تا به حال امتحان کردیم و تجربه‌ی این را داشته‌ایم که وقتی در شب از انتهای جاده در دوردست یک ماشین نزدیک می‌شود ما در ابتدا تصورمان این است که یک موتور به سمت ما می آید چرا که دو چراغ جلو ماشین را ما یکی می بینیم و فکر می‌کنیم که تک چراغ، یک موتور به سمت ما می‌آید. از یه جایی به بعد که ماشین به ما نزدیک‌تر می‌شود، ناگهان دو تا چراغ را می‌بینیم و می‌توانیم تشخیص دهیم که این یک ماشین است.فرض کنید شما با راننده آن ماشین در ارتباط تلفنی یا  بی‌سیم باشید وقتی ماشین از دور می‌آید و شما همچنان به صورت تک چراغ می‌بینید، اولین لحظه‌ای که شما تک چراغ ماشین را به صورت دو چراغ می‌بینید به راننده بگویید همان جا توقف کند. اگر راننده همان ‌جا بایستد و شما از چشم خودتون یک خط به یکی از چراغ ها و یک خط دیگر به چراغ دیگر وصل کنید، یک زاویه این وسط تشکیل می‌شود. این زاویه کوچکترین زاویه‌ای است که چشم شما تحت آن می‌تواند دو جسم نزدیک به هم را به صورت مجرا از هم تشخیص دهد. به این زاویه مقدارش هرچقدر که باشد، توان تفکیک چشم شما می‌گوییم.توان تفکیک چشم انسان حدود یک دقیقه قوسی است یعنی اگر دو جسم فاصله زاویه‌شان از همدیگر به اندازه یک دقیقه قوسی باشد چشم ما می‌تواند آنها را از هم تشخیص بدهد و دو تا ببیند. اما اگر یک مقدار به هم نزدیک‌تر باشند، ما آن‌را دیگر دوتا نمی‌بینیم، بلکه یکی می‌بینیم.در تلسکوپ ها نیز همین اصطلاح وجود دارد، هر چقدر توان تفکیک تلسکوپ بیشتر باشد یعنی این تلسکوپ می‌تواند زاویه‌های کوچکتری را تشخیص بدهد و می‌تواند ستاره‌های نزدیکتر به هم را راحت‌تر از هم تفکیک کند.توان تفکیک به دو عامل بستگی دارد: یکی به طول موج نوری که داریم در آن رصد را انجام می‌دهیم که عمدتا به طول موج تابش شده از ستاره بستگی دارد و دوم به قطر ابزار اپتیکی ما، درباره تلسکوپ به قطر دهانه تلسکوپ مربوط می‌شود.هر چقدر قطر دهانه‌ی تلسکوپ بیشتر باشد توان تفکیک ما بالاتر می‌رود. مثل قدر که هرچقدر یک ستاره پرنورتر بود عدد قدر آن ستاره کوچک تر می‌شد. در توان تفکیک هم هرچقدر یک تلسکوپ توان تفکیک بیشتری داشته باشد زاویه توان تفکیک آن کوچکتر می‌شود، یعنی عدد کوچکتر می‌شود. چرا؟ چون توان تفکیک بیشتر به معنای تفکیک زاویه‌های کوچکتر است.پس همیشه قبل از اینکه رصد خود را آغاز بکنید به ویژه رصد ستاره‌های دوتایی بسیار نزدیک به هم را، اول محاسبه کنید ببینید توان تفکیک دوربین دوچشمی و یا تلسکوپ شما آیا در محدوده فاصله زاویه بین آن دو جسم از هم هست یا نه؟خیلی راحت می‌توانید حساب کنید طول موج نوری که در آن دارید رصد می‌کنید را تقسیم بر قطر دهانه تلسکوپ یا دوربین دوچشمی بکنید و سپس ضرب در عدد ۲۵۰ هزار بکنید. جوابی که به دست می‌آید بر حسب ثانیه‌ی قوسی توان تفکیک ابزار اپتیکی شماست.تفکیک ستاره‌های دوتاییبازگشت به ایستگاه فضاییدر ایستگاه فضایی شهرزاد میرسلطانی و محمد جواد ترابی و آریا صبوری هستند و هم چنان محمدصالح تیمار در بیرون ایستگاه راهپیمایی فضایی انجام می‌دهد و همچنان مشغول کارهای تکنیکی و فنی است. این نکته را بدانید که راهپیمایی فضای خیلی کار سختی است. هم چنین مهدی صارمی‌فر نیز حضور دارد که با آسانسور فضایی به ایستگاه آمدند.همانطور که گفته شد محمدصالح تیمار مشغول راهپیمایی فضایی است. در راهپیمایی فضایی، فضانورد  از این فضای ایمنی که ما در آن قرارداریم بیرون می‌رود و با یک قفل هوایی که یک فضا یا اتاقکیه که فضانورد با لباس داخل آن قرار می‌گیرد و هوا مکیده می‌شود و در خلا می‌رود. در اصل بین دو تا درکه یکی خروجی ایستگاه و دیگری ورودی ایستگاه است، قرار می‌گیرد و آن فضای راهروی کوچک، قفل هوایی است. موقع برگشت برعکس اتفاق می‌افتد. باید به داخل برود اونجا هوا تخلیه می‌شود. دلیل اینکه هوا تخلیه می‌شود این است که هوا هرز نرود چون در ایستگاه فضایی هوا کم است و علاوه بر این به خاطر فشار زیاد هم است و بعد وارد یک محیطی می‌شود که دیگر این محیط با اون لباس نهایتاً تا ۸ساعت عموما فضانورد اجازه دارد بیرون باشد چون بعد از هشت ساعت ممکن است که فضانورد جان خود را از دست بدهد.رابرت بنکن که با فضاپیمای کرودراگون به ایستگاه فضایی بین المللی رفت، یک فضانورد کارکشته است. در دو ماموریت شاتل‌های فضایی و ماموریت فضایی اس‌تی‌اس 123 و اس‌تی‌اس 130 بوده. در دو ماموریت شاتل فضایی سه بار راهپیمایی فضایی داشته است. شاید این دو فضانورد به دلیل علاقه بازگشت به فضا یا افزایش دستمزد اسپیس‌ایکس حاضر به پرتاب در فضا شدند که البته این پروژه، پروژه ترسناکی است، از این بابت که کرودراگون سال پیش حین تست بر روی زمین دچار انفجار شد. کرودراگون بالای سر فالکون است، فالکون قابل بازگشت است و بعد از برگشت بر روی زمین یا آب شناور می‌شود و خود کرودراگون با چتر فرود می‌آید. یعنی اگر ی حالتی پیش بیاید صندلی‌ها می‌توانند از وضعیت خارج بشوند و با چتر نجات فرود بیایند. البته بدانید جدا شدن کرودراگون به صورت اتوماتیک است.اینکه زمان زیادی طول می‌کشد تا به ایستگاه فضایی برسند به خاطر این است که باید آرام آرام در مدار‌ها چرخش داشته باشند و به ارتفاع لازم برسند.امیدواریم این پرتاب یک پرتاب موفقیت آمیز باشد و البته در عین حال خیلی نگرانم که شکست بخوره، نگرانی از بابت آینده سفر های فضایی و ماموریت‌های خصوصی.ما قبلا چنین فاجعه‌ای را تجربه کردیم، پرتاب ویرجین گلکتیک که در پروازهای آزمایشی خودش کشته داد و بعد از آن پرواز‌های سرنشین‌دار زیر مداری که قرار بود که زیر چند ساعت شما مثلا توی ایالات متحده سوار یک فضاپیما می‌شید از مرز فضا عبور می‌کنید و بر میگردید و تو امارات متحده پیاده می‌شوید و مسیر کوتاه می‌شود. قیمت بلیط‌ای آن 200 هزار دلار بود. این پروژه شکست نخورده ولی به تعویق افتاده که از مجموعه شرکت‌های ویرجین بوده.شمارش معکوس برای پرتاب فالکن ۹ همچنان عدد شمارش آن کم می‌شود. گفتیم که هم پرتاب هست الحاق یعنی اتصال به ایستگاه فضایی هست بعد مأموریت تمام می‌شود و می‌توانند فضانوردان تا 110 روز بمانند. یعنی این فضانوردان 4 ماه در ایستگاه فضایی خواهند ماند.در این مدت همه ابزار و وسایل و موارد آزمایش و امتحان می‌شود و می‌توانند بازگردند. جدا شدن از ایستگاه فضایی نیز ترسناک است و حتی خارج شدن از فضا و فرود و نشستن در مدار فلوریدا. این سیستم اسپیس ایکس به طور یک سیستم بازیابی کد فضاپیما است که نشان می‌دهد فضانوردان کچت هستند و راحت تر پیدا شوند.آسمان‌نما به میزبانی احمد کریمیاینجا آسمان نما است، آسمان نمای خیالی که مسیر ما را در دیدار با جلوه ها و زیبایی های آسمان شب هموارتر می‌کند. آسمان نمایی که قرار است هر بار بیشتر و بیشتر راه و رسم دیدار با طبیعت فراموش شده‌ی بالای سرمان رو به ما نشان بدهد.در هفته‌های قبل عادت داشتیم اندکی پیش از تاریک شدن آسمان سیاره زهره را ببینیم که با درخشش بی‌نظیرش در افق مغرب دلبری می‌کند و به آرامی رو به غروب می‌رود. اما کم‌کم جدایی زاویه ای ظاهری زهره با خورشید کم می‌شود و امکان رصد این سیاره تا مدتی وجود ندارد در اپیزودهای بعدی بیشتر از وضعیت زهره در هفته‌های پیش رو خواهیم گفت با اینکه شرایط برای رصد سیاره زهره روز به روز دشوارتر می‌شود. رصد چهار سیاره عطارد، مریخ، مشتری و زحل در هفته آینده کار بسیار آسانی است.عطارد را می‌توانید لحظاتی بعد از غروب خورشید در افق غربی جستجو کنید. قرار است به دنبال جرم آسمانی بگردیم که مثل یک ستاره با قدر ظاهری تقریبا یک می‌درخشد. مشتری، زحل و مریخ هم که پس از نیمه شب از افق شرقی طلوع می‌کنند و موقعیت شان در آسمان شب تقریباً مشابه چیزی است که در اپیزود قبلی به آن اشاره کردیم.در قسمت‌های قبلی با دو مفهوم کره آسمان و صورت فلکی آشنا شدیم. یادگرفتیم که صورت‌های فلکی شمایل خیالی هستند که ما آنها را روی کره آسمان تصویر کردیم. خطوطی که در ذهن ما در بین ستاره‌ها کشیده می‌شوند و یاد گرفتن آن‌ها اولین و مهم‌ترین گام در یادگیری رصد آسمان به شمار می‌رود.بیایید این هفته سعی کنیم به دیدار این صورت های فلکی برویم و آن‌ها را از روی پشت‌بام خانه زیر آسمان شهرها را رصد کنیم البته واضح است که اگر بتوانیم از شهر خارج بشویم و به رصدگاهی برویم که آلودگی نوری در آن کم باشد می‌توانیم خیلی راحت تر صورت فلکی مورد نظر را پیدا کنیم.در اپیزود قبلی یاد گرفتیم ستاره نسر واقع یا همان وگا یکی از ستاره‌های درخشان آسمان است که این شب‌ها از افق شمال شرقی طلوع می‌کند. ستاره‌ای که با قدر ظاهری صفر پرنورترین ستاره صورت فلکی شلیاق است.  شلیاق یا چنگ رومی در واقع اتصال خطی از نسر واقع به یک متوازی الاضلاع پدید می‌آید. متوازی الاضلاعی که چهار راس آن ستاره های نسبتاً کم نوری تشکیل شده و برای پیدا کردنشان باید کمی دقت به خرج بدهیم و تا حد امکان از نورهای مزاحم دور بشویم. باید بدانیم که این متوازی الاضلاع فاصله زیادی از خود نسر واقع ندارد و اگر خواستید دنبالش بگردید زیاد از نسر واقع دور نشوید.در اپلیکیشن ها و نقشه‌های آسمان مختلف این صورت فلکی با تفاوت‌های جزئی ترسیم شده. برای منجمان آماتور چندان تفاوتی ندارد که کدام ترسیم را یاد بگیرند. مگر اینکه بخواهند در رقابت یا امتحان خاصی شرکت کنند که منبع مشخصی را معیار قرار داده باشند.پس وقت را تلف نکنید و ماجراجویی در دنیای صورت‌های فلکی را با جستجو کردن نسر واقع آغاز کنید. در اپیزود‌های بعدی روش‌های ساده‌تری برای پیدا کردن صورت فلکی معرفی می‌کنیم ولی لازم است، اولین تلاش‌هایمان را با همین توضیحات مختصر پیش ببریم تا چشمان‌مان کنجکاوانه جستجو کردن در آسمان شب را یاد بگیرد.کم‌کم متوجه شدیم که مقارنه ها و اجتماع ها پدیده های جذابی هستند و اغلب آنها را می‌توان از داخل شهرها هم ببینیم. مثلاً هفته گذشته مقارنه زهره و عطارد را دیدیم. این هفته به دیدار مقارنه شگفت‌انگیزی می‌رویم که ممکن است در آلودگی نوری شهرها دیده نشود، البته اگر کمی وقت بگذاریم و تمرکز کنیم در نواحی شهری و آلودگی نوری کمتر هم می‌توانیم این مقارنه رو ببینیم.چهارشنبه ۷خرداد ماه ساعت ۲۲ و ۱۵ دقیقه هلال ماه در کنار خوشه باز کندوی عسل قابل رویت خواهد بود. مقارنه‌ای که در آن جدایی زاویه‌ای ظاهری ماه و خوشه کندوی عسل به کمتر از دو درجه می‌رسد. باید اشاره کنیم که این دو جرم فقط به لحاظ ظاهری کنار هم دیده می‌شود و خوشه کندوی عسل 600 سال نوری از ماه دورتر است. اما سوال اینجاست که چشم غیرمسلح از این مقارنه چه می‌بیند؟اگر برای دیدن این مقارنه به جای برویم که آلودگی نوری مزاحمت ایجاد نکند با کمی دقت ماه را در کنار هاله محوی میبینیم که مثل یک شبه در چشم ما پیدا و ناپیدا می‌شود شبهی که از پشت چشمی تلسکوپ جزئیاتش قابل رویت است و بعداً بیشتر در موردش حرف خواهیم زد.سیاره عاشق، دلنوشته‌های احمد فیاض‌پورتوی ایستگاه فضایی، آدم هر چقدر هم مبهوت دیدن زمین میشه و کلی خیال همیشگیش جلوی چشماشو اون طرف پنجره های ایستگاه میبینه بازم یه جای کار میلنگه. اونجا که نمیشه زنگ بزنی، یه دل سیر حرف بزنی اونجا که هیچی جایی یه آغوش محکم و بدون حتی ذره ای هوا رو نمیگیره.الان پشت پنجره ایستگاه فضایی خیرم به زمین سمت شمال چقدر ابر هست.  الانه که بارونه بگیره. کلی منتظر موندم تا ایستگاه به این موقعیت برسه، تا بیای پشت پنجره اتاق وقتی که نور خورشید به پره های سلول های خورشیدی ایستگاه میخوره یه نقطه‌ی نورانی توی آسمون ببینی و بدونی یه نقطه‌ی نورانی تو اون نقطه نورانی دلش بی قرارته. اما بارونم خوبه.اینجا یکی از ماموریت‌های ما مطالعه و احتمال بارش توی سیاره هاست، خب یکی از نشانه‌های زندگیه دیگه. اما میدونی من اینجا به هیچ کس نگفتم ولی فکر می‌کنم، سیاره‌ای که عاشق نداشته باشه خب بارونم نداره دیگه. اصلا سیاره بدون عاشق سیاره قابل سکونت نیست پس زنده باد زمین و تموم عاشقاش.بازگشت به ایستگاه فضاییذرات نوترینو را دارند سعی می‌کنند شکار کنند. آشکارسازی آن ها می‌تواند کمک کند به دریافت اطلاعاتی درباره هستی و شاید در واقع ما را وصل کند به این سوژه خیلی خیلی پرطرفدار جهان‌های موازی.اما نوترینو چه ارتباطی به جهان‌های موازی دارد؟گفتیم که این آزمایشگاه آنیتا دوتا نوترینو را ثبت کرده است. نکته جالب این است که این دو نوترینو را در همان موقعی که اتفاق افتاده بود و ثبت کرده بود کشف نکرد، بلکه این سال ۲۰۰۹ ثبت شده بود سال ۲۰۱۴ که برای بار سوم می‌خواستند دستگاه رو بفرستن هوا، آمدن و اطلاعات در سال  ۲۰۰۹ را نگاه کردند و دیدند که این که فکر می‌کردند یک نویز است، در حقیقت سیگنال خیلی مهم است و از درون آن این ایونت را کشف کردند.بالون هلیوم آن شبیه یک کیسه پلاستیک بزرگ است، هر چه بالاتر می‌رود بزرگ‌تر نیز می‌شود، چون فشار کم می‌شود. ابتدا بیضی شکل است و سپس به خاطر فشار هوا دایره ای می‌شود. فشار هوا در لایه‌های بالایی جو کمتر است بنابراین بیشتر شبیه دایره بزرگ می‌شود.بعد از این اطلاعات، چندتا دیتکتور نوترینو در قطب جنوب داریم که مهم ترین آن آشکارساز آیسکیو، آشکار ساز خیلی بزرگ که ابعاد چند صد متری دارد. این آشکار ساز هیچ کدام از یافته‌های آنیتا را تایید نکرد. حتی مقاله‌ای در سال 2018 هم به چاپ رسید برای این موضوع و نشان داد که هیچ کدام از این ذراتی که کشف کرده از لایه‌های یخی قطب جنوب عبور نکرده چون اگر این اتفاق می‌افتاد این آشکارساز هم چیز‌هایی را کشف می‌کرد. سوالی که مطرح می‌شود این است که این چیزی که کشف شده چی هست؟در حقیقت به نوعی می‌شود گفت که چیزی که خبرساز بود اینکه مجله نیوساینتیست ( یک نشریه ترویج علمی) تقریباً اواخر فروردین امسال یک مطلبی را که خیلی عجیب بود گذاشت، در آخر هم نوشته بود که ممکن است یک جهان موازی وجود داشته باشه که در آن تقارن cpt متقارن دنیای ماست و در ادامه توضیح می‌دهم که از چه نظر متقارن است؟ و در این دنیا که جهان موازی دنیای ماست ، این ذره به وجود آمده و این ذره خلاف جهت عقربه ساعت در جهان موازی حرکت کرده و سر از جهان ما در آورده است.چند سوال کوتاهمنشا نوترینو‌ها چیست؟ منشا نوترینوها می‌تواند متفاوت باشد، البته بیشترنوترینوهایی که به سمت ما می‌آید منشا آن‌ها خورشید و اتفاق‌های هسته ای که درون خورشید می‌افتد، است.نوترینو‌ها ذرات ریزی هستند؟ نوترینو یک ذره خیلی ریز است، منتهی ما سه مدل نوترینو داریم. همه‌ی این ها خواص فیزیکی شان شبیه به هم است ولی جرمشان متفاوت است.چرا ما به دنبال نوترینوها هستیم؟ ما تناقض‌هایی در مدل استاندارد‌ ذرات بنیادی می‌بینیم که این مدل بزرگ‌ترین دستاورد بشر در تمام طول تاریخ است و خلاصه خرد بشری است. هم چنین نتیجه کار صدها و هزاران مغز بزرگ فیزیکدان صد سال گذشته است که توانسته عالم را از لحظه بسیار اندکی بعد از انفجار بزرگ تا به امروز تحلیل کنید اما این مدل یک سری مشکلاتی دارد و فیزیکدان‌ها دنبال شواهدی هستند که آن‌ها را به مدل‌های فراتر از مدل استاندارد برساند.ما ابتدا باید یک سری ذره، یک سری شاهد برای آن فیزیک پیدا کنیم و بعد آن را تحلیل کنیم، سپس از آن فیزیک بزرگ‌تر را پیدا کنیم.یکی از سوالات ما ماده تاریک است. این ماهیت ماده تاریک چیه؟ و چطوری توانسته کهکشان‌ها و دنیا را مثل چسب کنار هم نگه دارد؟پس تا الان چیزی که متوجه شدیم اینکه چیزی که در قطب جنوب دارد اتفاق می‌افتد، حل کردن یا چیدن دنیا یا به دست آوردن قطعه‌های یک پازل است که باید کامل بشود تا تازه به مراحل اولیه فیزیک جدیدی برسیم. فیزیک جدید یعنی فیزیکی که ممکن است در سال 2100 به آن برسیم. ما مثل دانشمندان قرن 19 به آن نگاه می‌کنیم و بررسی می‌کنیم، چیزی پیدا نکردیم ولی میدانیم که چیزی هست چون مدل فعلی ناقص است.طبیعت 4 تا تقارن دارد، سه تا از این تقارن تقارن کلاسیک هستند، تقارن اول یا همگنی فضا بیان می‌کند که فیزیک در هر کجای عالم یکسان است. یک تقارن دیگر تقارن همسانگرد است، یعنی تو هر زاویه‌ای شما به عالم نگاه کنید همان فیزیک جریان دارد. تقارن بعدی، تقارن زمانی است، یعنی 100سال قبل یا بعد فیزیک همان فیزیک است. یک تقارن دیگر وجود دارد که کوانتوم مکانیک وارد می کند که به آن تقارن CPT می‌گویند. یعنی همه‌ی بارهایی که داریم را برعکس کنیم، مثلا الکرون منفی است برعکس کنیم و مثبت بشود. P: یعنی یک واقعه فیزیکی را از درون آینه نگاه کنیم و T: یعنی از یک واقعه فیزیکی فیلم بگیریم و آن فیلم را برعکس نشان دهیم.حالا یک مثال مثل برخورد دو خودرو را در نظر بگیرید که از آن فیلم بگیریم، برعکس کنیم در آینه پخش کنیم و بار ذرات را بر عکس کنیم ، با تمام این‌ها شک می‌کنیم که این اتفاق ها در جهان ما پیش آمده یا خیر؟ یعنی ما درکی از این وقایع نداریم که آیا این در جهان ما بود یا نه؟این آزمایش که انجام شد یک رهیافت ریاضی‌اش می‌تواند این باشد که در یک جهانی که قرینه CPT جهان ماست، یک چنین ذره‌ای به وجود بیاد. اولا این مقاله را آقای پیتر ننوشته برخلاف ادعای نیوساینتیست، دوما جهان ما همینطور که گفته شد، جهان ما نسبت به CPT با ارزش است و ما نمی توانیم حدس بزنیم که آیا واقعا این ذره واقعا از آن جهان امده است. با توجه به این موارد نشان می‌دهد که این ادعا یک ادعای ساختگی از دهن که تا حدودی مسلط به فیزیک بوده برآمده و توانسته مثل قطعات پازل، بدون شناخت کنار هم جمع آوری کند. بنابراین این مقاله نوشته نشده و هیچ داوری ، این مقاله را داوری نکرده و مورد تایید نبوده.قسمت دوم ادیسه کیهانی به روایت محسن ایرجیادیسه یک سفر است و هر بار این سفر را با محسن ایرجی دنبال می‌کنیم در مسیر اسطوره ها و افسانه ها در آسمان شب.در نوبت قبل به این اشاره کردید که اصلاً شکل‌گیری و خاستگاه صورت‌های فلکی و افسانه هایی که در آسمان کنار همدیگر قرار گرفته‌اند و به هم رسیدند، این جایی بود که انسان از دیدن این شگفتی آسمان شب باید می‌ترسید و در برابر این ترس باید واکنش نشان می‌داد و این واکنش به خلق اسطوره ها انجامید. شاید پیشتر گفتید اسطوره‌های بوده و حالا برای اینکه این اسطوره ها را برایشان یک جای قدسی پیدا بکند یک جای دور از دسترس یافت که آن آسمان بود.قرار است که امشب از این مسیر به کجا ما را ببرید؟  شاید بهتر است یک وجهی دیگر از ماجرا را بررسی کنیم از این جهت که گاهی هم داستان اینطوری در آسمان پرونده می شد که یک اتفاق زمینی دلیل آسمانی دارد یعنی در افلاک آسمان یک اتفاقی دارد می‌افتد که اثر متقابل می‌گذارد بر روی زمین. یکی از مثال‌های معروف این است که وقتی که ستاره شباهنگ یا سیروس که یکی از پر نورترین ستاره های آسمان در نیمکره شمالی است وقتی که ظهور می‌کرد در مصر باستان طغیان رود نیل را در واقع متاثر از این اتفاق می‌دانستند.نسبت دادن وقایع زمینی به وقایع را نشانه می‌دانستند. یعنی آن‌ها نماد‌هایی بودند که می‌توانستند بر زمین اثر بگذارند. این حتی در واقع به پیش‌بینی‌های اقلیمی محدود نبوده بلکه به سرنوشت آدم ها ربط داشته که وقتی یکی متولد میشد در واقع خورشید ما که پرنورترین جسم آسمان در زمین است اینکه در کدام برج واقع بوده و بر اساس این کهن الگو در سرنوشت و روند شکل‌گیری شخصیت و غیره تاثیر داشت.درنجوم دوره اسلامی می‌شنیدید که وقتی قمر در برج عقرب باشد، در این ماه یعنی ماه زمین اتفاقات بد را نباید انجام داد و این ریشه در این کهن الگوها دارد.منتهی حالا در تمدن‌های مختلف تعابیر این اتفاقات باهم فرق داشته. مثلا یونانیان حضور سیاره مریخ در برج اسد را نحس می دانستند ولی ظاهرا همه ی تمدن ها این طور نبودند.وقتی که همیشه داستان‌ها را مرور می‌کنیم، اتفاقاً مثلاً ظهور یک دنباله‌دار را به پایان دادن یک حکومت پادشاهی نسبت می دادند و یا خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی را محل تولد اسطوره‌ها بوده یا حتی افسانه‌ها. یک جایی که مثلاً در چین باستان گفته شده که یک اژدهایی می آید و خورشید را می‌بلعد.در ایران هم بوده از این دسته اتفاقات که به طور مثال در یکی از روستاهای گیلان در خورشید گرفتگی سال ۷۸ شعری خوانده می شود که مضمون آن این است که خورشید را از دست اژدها نجات دهند.این جایی که پدیده نجومی افسانه‌ای به وجود می‌آید و تاثیر زمینی دارد. وقتی شما به ماه و قرارگیری در صورت فلکی عقرب اشاره می‌کنید، خیلی وقت ها حتی رعد و برق را هم که یک پدیده جوی است را به آسمان  نسبت می‌دادند و انسان همه را در هم می‌دید و آن‌ها جدا در نظر نمی گرفته و فکر می‌کرده خشم خدا است.این همان خدایی است که با مجموعه ستاره هایی در هزاران سال نوری از ماست که خشم آن رعد برق بر روی زمین می شود که فاصله خیلی هم زیاد نیست و ممکن است یه دفعه هزار متر باشد یا یک مقیاس کوچک کیهانی.این یعنی ای است که ما با انسانی رو به رو هستیم که همه چی در هم می‌بیند. بیاییم اینطور در نظر بگیریم که شاید انسان تلاش خود را می کند از همان زمانی که خردورزی می‌کند یعنی فهمیدن جهان. یعنی شاید همین داستان‌های اسطوره‌ای یا افسانه‌هایی که زمین را به آسمان وصل میکند با تمام ابعادش برای فهم جهان است.  رگه‌هایی از خرد ورزی عقلانی تر را نسبت به این نوع تخیل می‌بینیم. ما در نجوم باستان داریم که سعی می‌کنند شعاع افلاک را اندازه‌گیری کنند یا در نجوم اسلامی داریم که قطر فلک خورشید را اندازه گیری می کنند و قطر خورشید را اندازه می‌گیرند.اینکه قطر فلک خورشید را اندازه گیری می‌کنند یعنی فلکی که حامل خورشید است در نگاه مدل باستانی یونانی زمین در مرکز عالم واقع شده و افلاک مثل یک کرات شفاف به دور زمین میچرخد این اجرام نیستند که حرکت می‌کنند. پیش از نیروی گرانش یک مشکلی برای بشر هست آن هم این است که این اجرامی که در آسمان هستند چرا نمی افتند و چگونه حرکت می‌کنند و یک راه حلی برای این سوال باید ایجاد کند. پاسخ به این نوع سوالات شاید آن نوع خرد ورزی است که کم‌کم منتهی می‌شود به اندازه گیری ها و ریاضیات. یعنی شما می‌بینید که در این اندازه گیری‌ها مثل محیط کره زمین یا فلک خورشید، آن کره شفافی که خورشید به آن چسبیده و آن فلکی که دور زمین می‌چرخد اندازه‌گیری این قطر هرچند با خطای فاحشی همراه است اما نوع نگاه بشر را عوض می‌کند و از منطقی که در واقع بشر بعدا  به آن ریاضیات می‌گوید وارد کار می‌کنیم.اینجا همان جایی است که  انسان مجبور است خودش را در مرکز آن قرار بدهد در اصل انسان تلاش می‌کند جهان رو بفهمد و اگر جهان را جهانی مخلوطی از خدایان و مادیات بداند این مادیات بایستی جایی تمام شدنی باشد انگار که جهان کران دارد. اگر کران داشته باشد آنجا با تمام داستان های تخیلی که در آن چیده به فکر اندازه‌گیری این کران می‌افتد. اینجاست که این اندازه‌گیری‌ها در واقع اولین جرقه‌های چیزی است که قرنها بعد به نگاه‌ مدرن منجر می‌شود احتمالا شکل داده می‌شود.اینکه افلاک مختلفی وجود داشته احتمالاً از این تناقض است که انسان خودش و زمین را مرکز قرار داده و می‌بیند که خورشید برای خودش یک طور می‌رود و ماه هم همینطور و ستاره ها و سیاره ها هم برای خودشان یک جور می‌روند و آن جا جایی است که دنیا را مثل پیاز می‌بیند و  و خودش در مرکز و لایه‌های مختلفی که اجرام روی این لایه ها روی این کره ها حرکت می‌کنند. من تصور می‌کنم که انسان باستان جایی که زندگی می‌کرده برایش مهم بوده. بنابراین هر چیزی رو نسبت به خانه خودش می‌سنجیده. بنابراین زمینی که روی آن زندگی می‌کند خانه است و همه ی افلاک نیبت به خانه سنجیده می‌شود.شهرزاد میرسلطانی و ادامه داستان پاکت فلزی فضاییقسمت سومبه اتاقم رفتم تا کارم را شروع کنم، لپ تاپم رو روشن کردم تا بتونم اطلاعاتی که به آن نیاز دارم از سایت‌ها به دست بیاورم. اما حقیقتا چند دقیقه بیشتر نگذشت که بلند شدم و به سراغ کتاب‌هام رفتم. راستش من با تکنولوژی رابطه خوبی ندارم و خیلیم ازش سر در نمیارم با اینکه تحقیق کردن تو اینترنت و سایت ها خیلی راحت تره اما من همیشه دوست دارم کتاب های بزرگ و قدیمیم رو بذارم جلوم و اطلاعاتی را که لازم دارم رو از دل صفحه هاش بیرون بکشم. یکی یکی شروع کردم کتاب‌هایی را که داشتم نگاه کردن.شناخت سیارات نه...صورت‌های فلکی اینم نه. آشنایی با دنیای ستارگان و کهکشان ها هم که نه. تاریخ سفر به فضا؟ خودشه. حتما تو این کتاب کلی اطلاعات راجع به ایستگاه‌های فضایی پیدا میشه.شروع به ورق زدن کتاب و خواندنش کردم عصر فضا از سال ۱۹۵۷ میلادی شروع میشه انسان‌های کنجکاوی که همیشه علاقه به کشف ناشناخته‌ها داشتند موفق میشن که تو اون سال اولین دست ساخته خودشون رو به فضا بفرستند. ماهواره اسکویی که ۱۲۶کیلوگرم وزن داشت و سفر کوتاهی به مدار زمین رو تجربه میکنه. طبیعیه که اولین چیزی که انسان ها به فضا فرستاده اند خیلی جای دوری نره یا مدت خیلی زیادی رو توی فضا نباشه اما رفتن اسپوتنیک راه را برای تمام بلندپروازی های آدما باز کرد تا آنجایی که به رفتن انسان ها به فضا و اقامتشان توی فضا فکر کنند.سال های سال مأموریت‌های مختلف طراحی کردند موشک‌ها و فضاپیماها را به فضا فرستادند قبل انسانها حیوانات رو به فضا فرستادند. از سگی به نام لایکا نخستین موجود زنده شد که به فضا رفت چه هیجان انگیز. به هر حال بعد از آن کم‌کم راه برای سفر انسان ها به فضا هم باز میشه و یوری گاگارین نخستین انسانی بود که از سیاره زمین خارج شد و به فضا رفت.کم‌کم دانشمندان به این فکر افتادند که یک پایگاه فضایی، یک اقامتگاه فضایی که فضانوردها بتونند تو اون مستقر بشند و کار کنند بسازند.خب ببینم اینجاست از سال ۱۸۶۹ این کار را شروع می‌کند و ایستگاه‌های فضای سالیوت و میت تبدیل به اولین تلاش های انسان برای ساخت ایستگاه و اقامتگاه فضایی میشه. اما اصل ماجرا از زمانی شروع میشه که ساخت ایستگاه فضایی بین المللی که ISS هم بهش میگن در فضا شروع میشه. این ایستگاه فضایی به مرور زمان و مثل یک پازل و خونه بازی هایی که بچه‌ها تیکه تیکه به هم وصل می کنند و می سازند به تدریج با کمک تعداد زیادی از کشورها از همه جای دنیا ساخته میشه.ایستگاه فضایی بین المللی فاصله زیادی از زمین ندارد و فقط ۴۰۰ کیلومتره. از سال ۲۰۰۰چند صد فضانورد از کشورهای مختلف به اون سفر کردند تا در بخش‌های گوناگونش مشغول به کار بشند.با این حساب پاکت فلزی نباید از راه دوری به زمین آمده باشه. پس بهتر فعلاً تحقیقاتم رو روی همین ۲۰۱۰ایستگاه فضایی بین المللی ادامه بدم و بقیه ایستگاه‌های فضایی دور رو بهشون فعلا فکر نکنم اما اطلاعات این کتاب خیلی کلی و قدیمیه. ناچارم با لپتاپ هم بررسی کنم ببینم اصلا توی ایستگاه قدیمی فضایی الان فضانوردی هم هست یا آخرین فضانوردی که به سفر کردند چه کسانی بودند.در مرحله اول جستجو داشتم ناامید میشدم چون فهمیدم سال های ساله که فضانوردی به این ایستگاه فضایی فرستاده نشده و انگار سالهاست که خالیه. اما دقیق تر که بررسی کردم متوجه شدم که یک نفر و فقط یک فضانورد ساکنه اون ایستگاه فضاییه. خدای من چقدر عجیب حقیقتش انگار این فضانورد اون بالا گیر افتاده. کمی بعد از اینکه این فضانورد به فضا میره تو کشورش جنگ میشه و کشورش به دو کشور جدا از هم تبدیل میشه و حالا هیچ کدوم از این کشورها مسئولیت سفر فضایی این فضانورد رو به عهده نگرفتن و به زمین برش نگردوندند.اما از آدم ها و جنگ هاشون. البته که انگار آقای فضانورد پیشنهاد کشورهای دیگر را هم برای برگردوندنش به زمین رد کرده و گفته دلش میخواد حالا حالاها توی ایستگاه فضایی بین المللی باقی بمونه. حقم داره کی این آرامش رو ول میکنه و بیاد تو کشور پر از جنگ و کشمکش. بالاخره ایمیل آقای پیرفضانورد رو پیدا کردم و براش پیغام فرستادم خودمو معرفی کردم و سربسته گفتم که بسته ای از ایستگاه فضایی به دستم رسیده و آیا خودش اینو فرستاده یا حالا که این همه سال که ساکن ایستگاه فضاییه خبر داره که کسی از همکاراش چیزی رو از فضا به در خونه کسی رو زمین فرستاده باشه؟ایمیلو فرستادم و از پشت میز بلند شدم. بعدش نمیتونستم کار خاصی بکنم جز اینکه منتظر پاسخ آقای فضانورد بمونم شروع کردم کارهای روزمره و عادی را انجام دادن و به خونه رسیدگی کردن. اما زیاد طول نکشید بعد از گذشت چند ساعت آقای فضانورد سریع جواب پیغام من را داد انگار اون بالا خیلی هم سرش شلوغ نیست و کار زیادی برای انجام دادن نداره با خوشحالی از اینکه بالاخره راز قصه پاکت فلزی را فهمیدم و با این فکر که آقای فضانورد الان برام گفته این پاکت چیه و از کجا آمده ایمیل رو باز کردم. اما راستش خبری از هیچ کدوم از چیزهایی که با خودم تصور کرده بودم نبود که نبود هیچ، اقای فضانورد هم از دستم کلی عصبانی شده بود که چرا همچین ایمیلی رو براش فرستادم. این کار به نظرش یک توهین بزرگ به دنیای فضانوردان و فضا بوده.  فرستادن یک بسته از ایستگاه فضایی به خونه یک نویسنده روی زمین اصلاً کار منطقی و عقلانی به نظر نمی‌رسید آخرای ایمیلی هم که برام فرستاده بود با توجه به سوالی که ازش کرده بودم از اینکه من نویسنده کتاب های فضایی برای بچه‌ها هستم حسابی متاصف شده بود و بهم پیشنهاد کرده بود این کار رو کنار بذارم و شغل دیگه برای خودم انتخاب کنم.این ایمیل حسابی فکر و ذهنمو به هم ریخته بود و یجورایی غمگینم کرد. انگار تمام امیدی که برای کشف این پاکت فلزی داشتم رو ازم گرفت. با توضیحاتی که آقای فضانورد داده بود و اطلاعاتی که خودم داشتم به نظر می‌رسید میان صفحات کتاب‌ها لابلای سایت‌ها و با تحقیق کردن راجع به ایستگاه فضایی و صحبت با فضانوردها نمیتونم از راز پاکت فلزی سردربیارم.تنها راهی که برام مونده بود همون راهی بود که اصلا حتی نمی‌خواستم بهش فکر کنم. باز کردن پاکت فلزی. اما انگار مجبور بودم این کار را بالاخره انجام بدم. شاید که رمز و راز پاکت فلزی در درون خودش نهفته باشه.یه موسیقی آروم گذاشتم که از ترس و هیجانم برای روبرو شدن با پاکت فلزی کم کنه. یه نفس عمیق کشیدم و روی میز کارم رو کامل خالی کردم و پاکت رو روی میز گذاشتم چراغ مطالعه رو روشن کردم تا خوب خوب بتونم تمام جزئیات پاکت فلزی رو ببینم. در حالی که دستام میلرزید پاکت و برداشتم خوب نگاهش کردم از همه طرف بررسیش کردم اما هیچ جایی از آن چیز خاصی به چشمم نخورد. نه دکمه‌‌ای نه راهنمایی.تصمیم گرفتم دلمو به دریا بزنم و سعی کنم مثل پاکت های کاغذی معمولی در پاکت رو باز کنم قبل از باز کردن پاکت فلزی دوباره بهش نگاه کردم بهش خیره شدم و با خودم گفتم یعنی پاکت فلزی واقعا از کجا آمده یعنی میشه واقعا از فضا آمده باشه؟ادامه دارد....</description>
                <category>پادکست ایستگاه فضایی</category>
                <author>سیاوش صفاریان پور</author>
                <pubDate>Fri, 11 Sep 2020 00:25:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادرار فضانوردان به چه کار می‌آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/spacestationcast/%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF-ndvmkphurww2</link>
                <description>این اپیزود را در کست باکس بنشوید: https://castbox.fm/vc/2861544شهرزاد ميرسلطانى، محمد صالح تيمار، احمد كريمى، احسان مهرجو، آريا صبورى و محمد جواد ترابى در قسمت سوم ايستگاه فضايى حضور دارند. چیزی که می‌خوانید گفتگوی بین افراد نام برده در  قسمت سوم از این پادكست است که كارى از سياوش صفاريان پور در همكارى با مجله نجوم است.اپيزود سوم پادكست &quot;ايستگاه فضايى&quot; يك ميهمان ويژه دارد. يك شيميدان با ايده اى عجيب! دكتر شيما پيله‌ور و گروهى از همكارانش در مركز فضايى نروژ روى مصالح ساختمانى در كره ماه پژوهش مى‌كنند. ايده عجيب اين شيميدان استفاده از &quot;ادرار&quot; فضانوردان به عنوان يكى از مواد اوليه ساخت ملات براى ساخت‌وساز در كره ماه است.هچنين در اين اپيزود ايستگاه فضايى دكتر ميرترابى ما را مسافر فضاپيماى ناتيلوس مي‌كند.  با اين ماشين زمان به پنج ميليارد سال قبل می‌رويم.آن‌چه که شما می‌خوانید، نگاهی به دنیای نجوم و فضا است. گفتگو با اصلاح ارتقای مداری شروع شد. به دلیل اینکه ایستگاه فضایی بین المللی به زمین نزدیک است و برای اینکه سقوط نکند باید مداوم با موشک‌های مختلفی جایگاه خودش را اصلاح کند.در اپیزود قبلی در مورد داستان زندگی در فضا به خصوص دستشویی رفتن در فضا گفته شد. حالا در ادامه به آشپزی، غذا خوردن نیز اشاره می‌شود. محمد جواد ترابی در مورد غذا پختن توضیح داد که در فضا مانند زمین پخت و پز انجام نمی‌شود اما وسایلی مانند ماکروفر یا ماکروویو برای گرم کردن غذا وجود دارد. در فضا اکثرا غذا به صورت نیم پز یا در بسته‌های فشرده وجود دارد.فرمانده ایستگاه فضایی محمد جواد ترابی است و برای ما در مورد اینکه در این قسمت از سفر فضایی قرار است چه اتفاقی بیفتد خواهد گفت.چند روز گذشته ایستگاه فضایی بین المللی از بالای سر تهران عبور کرد و خیلی مورد توجه مردم بود. محمد صالح تیمار در مورد کسانی که مایل هستند که گذر ایستگاه فضایی از بالای سر خودشان رو ببینند و متوجه بشوند چه زمانی و از کجا عبور می‌کند پیشنهاد استفاده از اپلیکیشن Heavens-Above که یکی از راحت‌ترین و بهترین راه‌های رصد ایتسگاه فضایی است را داد که وب سایت بسیار قوی و خوبی نیز دارد. در اپلیکیشن یا وب سایت، قسمت ISS را که انتخاب کنید، عبور ایستگاه فضایی را در روز‌های آینده با تاریخ و ساعت خواهید دید. با کلیک بر روی تاریخ مد نظر نقشه‌ای از آسمان باز می‌شود که مسیری که قرار است ایستگاه فضایی عبور کند را نشان می‌دهد.هفته گذشته یا در اپیزود شماره دو ایستگاه فضایی راجع به زندگی در فضا صحبت کردیم و یکی از دردسرهای آن که دستشویی رفتن و توالت رفتن یک و دو را بررسی کردیم.و اما مفید بودن دستشویی شماره یکمحمد جواد از مفید بودن ادرار (شماره یک) و تعرق در فضا می‌گوید.با تصفیه ادرار و تعرق می‌توان برای مواردی از جمله آب شرب در فضا استفاده کرد. زیرا مسئله یافتن آب در جایی ماورای زمین برای ادامه زندگی بسیار سخت‌تر از زمین است. اما در جایی دیگر که به کار می‌آید و استفاده می‌شود در قمر (ماه) است. سال‌ها پیش به دنبال یک ماده جادویی در ماه بودیم که به ما در خانه سازی بر روی ماه کمک کند. در توییتر یک خبری دست به دست شد و در مورد پژوهشی صحبت می‌شد که یک پژوهشگر ایرانی به سراغ ادرار برای ساخت خانه رفته است. چون فضانوردانی که نیز به ماه می‌روند قطعا دستشویی و ادرار برای دفع نیز دارند. این پژوهشگر ایرانی می‌گوید با ترکیب ادرار و خاک روی ماه می‌شود به ملات ساخت و ساز دسترسی پیدا کرد.دکتر شیما پیله‌ور پژوهشگر و ایده پرداز این موضوع هستند که شاید وقتی در توییتر این را می‌خواندیم برای ما شوخی بود ولی بیشتر در مورد آن خواندیم و بررسی کردیم و متوجه شدیم موضوع خیلی جدی‌تر از این حرف‌هاست به همین دلیل به سراغ خانم شیما پیله‌ور رفتیم و در مورد این موضوع با ایشان گفتگو کردیم.عموما تصور بر این است که وقتی صحبت از فضا می‌شود باید یا نجوم خوانده باشیم یا هوا فضا. در صورتی که این، یک رشته میان رشته‌ای است و بسیاری از افراد در زمینه‌های مختلف کاری مثل پزشکی، روانشناسی، علوم مغز و اعصاب می‌توانند کمک کنند.خانم پیله‌ور هم نیز متخصص علوم شیمی، استادیار و پژوهشگر دانشگاه فنی کالج در دانشگاه اسبوک هستند. تحصیلات خانم پیله‌ور در ایران مهندسی شیمی از دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در دانشگاه علم و صنعت است و در نهایت دکترای مهندسی شیمی دانشگاه پلی تکنیکای اسپانیا و کالج در نروژ گرفتند و تخصصشون صرفاً در حوزه شیمی است ولی جادویی که به واسطه ترکیب ادرار انسان با محتویات خاکی که در ماه است که پای ایشان را به این حوزه و فضا باز کرده است.شیما پیله‌ور و ایده عجیب غریب ساخت بنا در ماهشیما پیله‌ور از کمبود و محدودیت در فضا می‌گوید:کمبود و محدودیت در فضا باعث می‌شود که هر کسی خلاق بشود. وقتی ما خاک ماه را دریافت کردیم و به ما گفتند که شما نمی‌توانید چیزی را از زمین با خودتان ببرید. همین باعث خلاقیت شد. با توجه به ساختار و مواد اوره به این فکر افتادیم که از اوره کمک بگیریم و البته خودمان نمی‌دانستیم که جواب می‌گیریم یا نه؟ در نهایت ما فقط به 3 درصد اوره نیاز داریم. فقط 3درصد. اگر حتی یک درصد بیشتر بزنیم به دلیل گار آمونیاکی که خارج می‌شود، حباب ایجاد می‌شود و همین مقاومت ساختمان را پایین می‌آورد و باعث ریزش ساختمان می‌شود.در تعریف یه خطی ایده شیما پیله‌ور این هست که برای ساخت و ساز در کره ماه می‌توان از ادرار فضانوردان استفاده کرد.اگر قرار بر این بود که در کره ماه برای ساخت آب را به خاک ماه اضافه کنیم، با توجه به اینکه نسبت آب و سیمان چیزی حدود 45 صدم است. در صورتی که در ماه محدودیت آب داریم. اگر 3 درصد اوره اضافه کنیم این نسبت مصرف آب به خاک به 19صدم می‌رسد. در ساخت و ساز در ماه در اصل از سیمان استفاده نمی‌شود و از ژئوپلیمر استفاده می‌شود. اگر از ژئوپلیمر در زمین استفاده کنیم در اصل در آن اصلا سیمان ندارد. ژئوپلیمر خواص سیمان را دارد. در زمین می‌توان به جای سیمان از پسماند‌های صنعتی استفاده کرد.خاک ماه با آب اصلا وارد واکنش نمی‌شود و ترکیب نمی‌شود.این ایده در بسیاری از جاها خبرساز شد و در محافل علمی مطرح شد. این ایده به ظاهر ساده تبدیل به یک بحث داغ بین افرادی که در فناوری و مرزهای دانش کار می‌کنند شد.وقتی به ماه نگاه می‌کنم، به این فکر می‌کنم که بخشی از این ماه می‌تواند برای من باشد. سعی کردم با اینکه توییت‌ها به صورت طنز است ولی خب قسمت آکادمیک رعایت بشه و ایده را به صورت طنز همراه با آکادمیک نوشتم. من بعد از مطرح کردن این ایده در توییتر خیلی از سمت مردم انرژی مثبت دریافت کردم و مردم لطف داشتند.برگردیم به ایستگاه فضاییچرا باید به ماه برگردیم؟ جواب از زبان محمد جوادزمین به اندازه کل جمعیتی که در آن زندگی می‌کنند شاید منابع ندارد و انسان باید به سراغ سرزمین‌های دیگر برود. سرزمین‌هایی که در آن گرانش کم‌تر باشد و می‌تواند یک پایگاه دائمی فضایی برای ما باشد و ما راهی دوردست‌های فضایی شویم.منابع زیادی وجود دارد و طبق آخرین اطلاعات مدارگردهای اطراف ماه در حال حاضر که ما اینجا نشسته‌ایم خیلی از سیستم های فضایی در حال نقشه برداری سه بعدی از دهانه‌های ماه هستند برای اینکه آماده بشوند، همانطور که محمدجواد گفت کم‌کم به لحظات خیلی حساس در سال ۲۰۲۰ وارد می‌شویم.سالی که قرار هست که یک نقطه عطف درسفرهای فضایی باشد و ما را در بازگشت مجدد به ماه نبرد و کمکی کند برای برداشتن گام بزرگ‌تر و رفتن به سراغ سیاره سرخ. این یک ماموریت بزرگ و جذابی به نام آرتمیس است.ماموریت فضایی که در طی ۱۰روز گذشته به نوعی شرح اصلی اتفاق آن گفته شد که قرار است چه چیزی رخ دهد و پیشتر گفته شد که یک بار دیگر انسان قدم بر ماه می‌گذارد، ولی در اطلاعات و اخباری که داده شد ظاهراً در سال ۲۰۲۰ فقط مدارگرد به دور ماه خواهیم داشت.ما با یک یورش به سمت ماه روبه‌رو هستیم و فقط آمریکایی‌ها نیستند که مقصد خودشان را به ماه مشخص کردند.  چین نیز یکی از هدف‌های اصلی خودش را ماه قرار داده و به همین ترتیب هندوستان و کشورهای دیگر و سازمان فضایی اروپا.اما چرا بعد از گذشت نیم قرن قرار است به ماه برویم؟ماه ویژگی‌هایی دارد، اولاً تقریبا از سال ۲۰۰۶ به بعد به طور قطعی می‌دانیم که مواد معدنی زیادی زیر خاک ماه قرار دارد. در سال ۲۰۰۹ بود فهمیدیم که منابع آب به صورت آب یخ زده در برخی از دهانه ها وجود داره که می‌تواند خیلی مفید باشد و از سال ۲۰۱۰ بحثی وارد ادبیات دانشگاهی شد به نام معدن‌کاوی فضایی. یعنی بخشی از این داستان اینجوری است که یک سرمایه‌هایی است برای ساخت باتری های الکتریکی، ساخت چیت‌های الکتریکی که در گوشی‌های تلفن همراه یا کامپیوتر است و خیلی چیزهای دیگر.اما مهم‌تر از آن، جاذبه کمتر و نداشتن جو در اطراف نشاندن یک فضاپیما در آن جا و بلند کردن و فرستادن به راه‌های دور‌تر کار را به نظر کمی ساده‎تر می‌کند. در اصل یک نوع ترانزیت فضایی می‌شود.به نوعی می‌توان گفت ماه قمر زمین و یکی از دو قمر زمین و مریخ می‌توانند یک پل ارتباطی باشند برای سفرهای امن‌تر در اطراف این سیاره، سفر‌هایی که رباتیک نباشند و سرنشین داشته باشند. مثل پروژه‌ای که سازمان فضایی ناسا با نام آرتمیس از آن نام می‌برد که اسم آن از یکی از خواهر‌های دوقلو آپولو (خدای خورشید) خدابانوی یونانی ماه در اصل گرفته می‌شود و نکته‌ای که بر روی آن تاکید دارند، برای اولین بار بانوان فضانوردی هستند که قرار است که از ایستگاه فضایی فراتر بروند و در یک چنین ماموریتی به سطح ماه فرود بیایند.حالا که قدم‌های بانوان هم دارد به ماه می‌رسد، شهرزاد میرسلطانی احساس خودش را در این باره گفت: من خیلی خوشبین هستم نسبت به این اتفاق چون با توجه به هزاران کاندیدی که وجود داشت برای آموزش و فرستادن آن‌ها به فضا یک نفر کاندید ایرانی هم وجود دارد، خانم یاسمین مقبلی که در بین کسانی که الان در حال آموزش دیدن هستند حضور دارند و چه بسا ممکن است، جزو اولین کسانی باشند که در واقع بر روی ماه قدم می‌گذارند و چه بهتر که هم خانم هستند و هم ایرانی.یاسمین مقبلی خلبان جنگنده هستند. در واقع سابقه‌ی دور و درازی دارند و در اصل فضانوردان را در بین خلبانان انتخاب کردند بنابه شرایطی مانند آمادگی جسمی که دارند. امیدوارم یه زمانی با خانم یاسمین مقبلی در همین برنامه ایستگاه فضایی صحبت کنیم.اگر در گوگل واژه آرتمیس و ناسا را سرچ کنند می‌توانند تمرینات و روز‌هایی که این فضانوردان پشت سر می‌گذارند را ببینند. به وب سایت ناسا بروید و صفحه آرتمیس در آن جا ماموریت آرتمیس را به صورت آلبوم عکس‌های فضانوردان در حال تمرین و فیلم‌های از لباس‌های جذابشان را خواهید دید. هم چنین تصاویری از فضاپیمای گت‌وی وجود دارد.گت‌وی یک ایستگاه فضایی است که از لحاظ فعال بودن و سرعت عمل برای قرار گرفتن در مدار اقمار یا مدار یک سیاره می‌تواند بهتر از ایستگاه فضایی ISS عمل کند و انواع لانچر‌ها و فضاپیماهای جدید به آن وصل بشوند. هم چنین یک پایگاه امن قبل از فرود آمدن بر روی ماه است و هم چنین در روز‌های سخت به فضانوردان برای بازگشت به زمین کمک می‌کند.با همه‌ی این داستان‌ها باید حواستان باشد که کلی شرکت خصوصی فضایی هم نیز وارد این فضای رقابتی شدند و شرکت ناسا سفارش‌های اصلی را به همین شرکت‌های خصوصی داده است و حالا باید منتظر باشیم که شرکت‌های خصوصی مثل ایرباس چه برنامه‌ای برای کاوش های فضایی دارند.با صحبتی که با شیما پیله ور کردیم راجع به تکنولوژی پرینترهای سه بعدی و فناوری پرینترهای سه بعدی بر روی کره ماه که اصل ساخت و ساز را قرار است آن‌ها انجام بدهند و حضور انسان‌ها، یک حضور مدیریت کننده یا تکنسین هستند که این ماشین‌ها را به کار می‌گیرند.سفر به کنج دیگری از کیهان با دکتر میرترابیناتیلوس اسم کپسول فضایی ما است. یک جور ماشین زمان که می‌تواند ما را هر لحظه به هر کجای گیتی برساند.الان دکتر میرترابی پشت میز کنترل نشستند و ما را به مقصد مورد نظر می‌برند. ما قرار است به حدود ۵ میلیارد سال قبل برگردیم، همینجا یعنی همین جایی که منظومه شمسی است. قرار نیست به دوردست‌ها برویم فقط زمان را به عقب برمیگردانیم.الان چیزی که می بینیم یک ابر بسیار بزرگ است. این ابر، بازمانده یک انفجار است. یعنی به نظر می‌رسد که مدتی قبل اینجا یک ستاره خیلی پر جرم بوده و خیلی سریع این ستاره به آخر عمرش رسیده و منهدم شده است. آن ستاره متلاشی شده است و این ابر‌ها بازمانده این انفجار هستند.ستاره‌های پرجرم آینده خیلی هولناکی دارند و مرگ آن‌ها همراه با انفجار عظیم است. آن‌ها منهدم می‌شوند و به این دلیل است که در مرکز آن‌ها دما آن‌چنان بالا می‌رود که به میلیاردها درجه می‌رسد. در این دمای بسیار زیاد آهنگ واکنش‌های هسته‌ای آنچنان قوی می‌شوند که ستاره به یک بمب اتمی بسیار عظیم تبدیل می‌شود.یک بمب اتمی معمولی اتمی مثل بمب اتمی که در هیروشیما انداختند و چیزی حدود ۲ و ۳ کیلوگرم مواد هسته‌ای دارد. حالا فرض کنید یک بمب اتمی داشته باشیم که حدود ۱۰-۲۰ برابر جرم خورشید که خودش دو ضرب در ۱۰ به توان ۳۰ کیلوگرم جرم داشته باشد و این بمب خیلی خیلی زیاد قوی خواهد بود و ما الان در زمانی بعد از انفجار قرار داریم که ستاره نابود شده و بازمانده این انفجار به شکل یک ابر بسیار گسترده عظیم این جا همه جا رو فرا گرفته است.در وسط یک توده درخشان قرار دارد، در این جا کم کم ابر بر اثر گرانش خودش کم‌کم دوباره برمی‌گرده و منقبض می‌شود و با گاز‌هایی که در وسط جمع می‌شوند، دارند یک ستاره می‌سازند. این نوزاد خورشید است. ما الان داریم تولد خورشید را نگاه می‌کنیم یعنی خورشید متولد می‌شود.نوزاد ستاره‌ها بر عکس نوزاد انسان‌ها خیلی بزرگ‌تراز خود ستاره‌ها هستند. یعنی در طول جنینی به جای اینکه بزرگ بشوند، کوچک‌ می‌شوند. گاز در اثر انفجار خیلی پخش شده و بعد از مدتی از انفجار بر اثر گرانش خودش دوباره بر می‌گردد و در وسط یک توده داغ گاز تشکیل شده است. این توده گاز، نوزاد ستاره است. نوزاد خورشید چیزی حدود 10هزار برابر منظومه شمسی فعلی ماست.این انفجار خیلی برای ما مهم است از این نظر که اگر این انفجار رخ نمی‌داد حیات هم روی زمینی که در آینده قرار است تشکیل بشود به وجود نمی‌آمد.ما می‌دانیم که در کهکشان خودمان مقدار زیادی پرتو‌های کیهانی وجود دارد. پرتوهای کیهانی ذرات باردار پرانرژی هستند که در کهکشان سرگردانند و نمی‌دانیم که منشا آن‌ها کجاست یا منشا این ذرات چیست؟ اما می‌دانیم که هستند و این پرتوهای کیهانی در اثر این انفجار پرتاب شدند به سمت دور دست. یعنی موقتا یک منطقه امنی اینجا درکهکشان ما ایجاد شده، البته این منطقه امن هم قرار است برای میلیاردها سال باقی بماند. اما اگر این انفجار رخ نمی‌داد و این پرتوهای کیهانی را پس نمی زد حتی اگر ما خودمان با دست یک منظومه شمسی اینجای کهکشان می گذاشتیم، پرتو‌های کیهانی اجازه نمی دادند که روی زمین حیات تشکیل شود.پس در اصل یک ستاره می‌میرد و از جسد آن دوباره ستاره تشکیل می‌شود. خورشید یک ستاره نسل دوم است. از ترکیب خورشید می‌توان آن را فهمید. خورشید فلزات زیاد دارد. ما می‌دانیم که در حدود 70درصد ماده‌ی جهان هیدروژن وجود دارد. هیدروژن ساده‌ترین اتم است. از همان مراحل اولیه کیهان، هیدروژن ساخته شد. در سه دقیقه اول کیهان، فرصت بوده عناصر دیگری ساخته بشود و فقط هلیوم ساخته شد. یعنی عملا به صورت دقیق 69 درصد عالم هیدروژن و 30 درصد هلیوم و یک درصد بقیه عناصر است. ستاره‌ها این اتم‌ها را بر اثر واکنش‌های هسته‌ای می‌سازند.خورشید ستاره‌ای نیست که بتواند عنصر سنگین بسازد چون جرم آن کم است. خورشید صرفا می‌تواند هیدروژن را به هلیوم تبدیل کند. خورشیدی که الان شکل می‌گیرد خیلی کم جرم است و این عناصر سنگینی که در داخل خورشید است، مربوط به ستاره قبلی (پدر خورشید) است.یعنی عناصری که حالا احیانا در یک مدت دیگر، زمین را می‌سازند، زمین هم سیاره خاکی که قرار است دارای عناصر سنگین باشد و سیارات دیگری مثل عطارد، زهره و مریخ که سیاره‌های خاکی هستند، قطعا خورشید نمی‌تواند آن ها را بسازد. این عناصر الان تو این ابر هستند چون ستاره قبلی آن‌ها را ساخته و داشته و سپس در فضا پخش کرده است.در فضا در اثر انفجار حالا ما داریم شکل‌گیری این منظومه را می‌بینیم که در مرکز خورشید و در اطراف سیارات.اگر کمی بیشتر صبر کنیم و نگاه کنیم، دوره پیش ستاره‌ای خورشید یعنی قبل از اینکه تبدیل به ستاره بشود، حدود چند ده تا چند صد میلیون سال طول می‌کشد. باید صبر کنیم تا اینکه این ابر و گازها به مرکزبرگردند و خورشید را بسازند و به کمک خورشید سیارات به وجود بیاید. برای به وجود آمدن سیارات وجود خورشید لازم مخصوصاً میدان مغناطیسی خورشید لازم است برای اینکه سیارات به این شکل به وجود بیایند که ما امروزه می‌بینیم.بازگشت به زمین و رفتن به دفتر فرهنگستان زبان و ادبیات نجوم با همراهی احسان مهرجودر اپیزود دوم از پادکست ایستگاه فضایی به قدر ظاهری اشاره کرده‌ام و گفتیم که قدر ظاهری در واقع عددی است که ما به ستارگان نسبت می‌دهیم برای اینکه میزان نوری که از ستارگان با چشم دریافت می‌کنیم و میزان پورنور بودن یا کم نور بودن آنها را با چشم‌مان احساس می‌کنیم، بتوانیم بیان کنیم.گفتیم این که هرچقدر یک ستاره پرنور‌تر باشد عدد قدر آن کوچک‌تر و هر چقدر کم‌تر، عدد قدرش بزرگ‌تر است. همچنین اشاره کردیم که هر یک اختلاف قدر به معنای دو نیم برابر اختلاف در روشنایی ستارگان است. اما سوالی که پیش می‌آید این است آیا ستاره‌ای که عدد قدر کوچک‌تری دارد و ما آن را پرنورتر می‌بینیم واقعاً این ستاره در آسمان درخشان‌تر است و واقعاً نور بیشتری در فضا تولید می‌کند؟مثال خودم را با یک لامپ آغاز می‌کنم، فرض کنید که یک لامپ ۲۰ واتی و یک لامپ ۱۰۰ واتی داشته باشیم. لامپ 100 واتی به مراتب نور بیشتری از لامپ ۲۰ واتی تولید می‌کند. اما اگر لامپ ۲۰ واتی در فاصله دو متری باشد و لامپ ۱۰۰ واتی در فاصله ۲۰۰ متری شما باشد آن موقع چطور؟به احتمال زیاد لامپ ۲۰ واتی را ما پرنورتر می‌بینیم در حالی که این لامپ ۱۰۰ واتی است که نور بیشتری تابش می‌کند. در مورد ستارگان هم دقیقاً به همین صورت است. ممکن است ستاره‌ای که از قدر یک در آسمان دیده می‌شود به مراتب نور کم‌تری در آسمان تابش کند، نسبت به ستاره‌ای که قدرش ۴ است و ما داریم آن را کم نورتر می‌بینیم. فقط به خاطر اینکه به ما نزدیک‌تر است آن را پرنور تر می‌بینیم و قدر یک به آن نسبت می‌دهیم.راه حل چیست؟ راه حل این است که همه ستارگان رو در یک فاصله از خودتان قرار بدهید و حالا به آن‌ها نگاه کنید. در واقعیت ما نمی‌توانیم این کار را انجام ‌دهیم اما از طریق محاسبات، ستارگان را به صورت قراردادی منجمان در یک فاصله فرضی قرار می‌دهند و بعد به عنوان نگاه می‌کنند و محاسبه می‌کنند که اگر از این فاصله ستاره را نگاه می‌کردیم، چه قدری به آن نسبت می‌دادیم؟این فاصله قراردادی ۱۰ پارسک توافق شده هر پارسک حدود ۳.۲۶ سال نوری است. یعنی چقدر؟ هر پارسک تقریباً برابر است با ۲۰۶ هزار برابر فاصله زمین تا خورشید که می‌دانیم ۱۵۰ میلیون کیلومتراست و برای اینکه ما بفهمیم واقعاً کدوم ستاره پر نور‌تر است و نور بیشتری تابش می‌کند، منجمان قرارداد کردند که ستارگان در ده پارسکی از خودمان قرار دهیم و نگاه‌شان کنیم.در این حالت به قدری که به ستارگان نسبت می‌دهیم دیگر قدر ظاهری نمی گویم بلکه باید بگوییم قدرمطلق ستاره، چرا که بیانگر این است که این ستاره واقعاً چقدر نور در آسمان تابش می کند و هر ستاره‌ای که قدر مطلقش کوچکتر باشد، می‌توان با قطعیت بگوییم این ستاره داره نور بیشتری تولید می‌کند و در آسمان پراکنده می‌کند.جالبه بدانید خورشیدی که در اپیزود قبلی گفتیم قدرش منفی 26.8 است و روشن‌ترین جسم در آسمان شب و روز است، اگر در فاصله قراردادی ۱۰ پارسک قرار بگیرد، قدر مطلقی که به آن نسبت می‌دهیم، می‌شود حدود مثبت 4.77 صدم.  یعنی حتی از بسیاری از ستارگانی که در آسمان با چشم می بینیم کم‌نو‌رتر است و در شهری مثل تهران که آلودگی نوری زیادی دارد اصلا نمی‌توانیم خورشید را در آسمان شب مشاهده کنیم.سفر به زمین و گنبد آسمان نما به میزبانی احمد کریمیاینجا آسمان نماست آسمان نمای خیالی ما که این بار باهاش به دنیای ستاره‌ها و صورت های فلکی سفر می‌کنیم. سفری که ما رو با ابعاد دیگری از طبیعت فراموش شده بالای سرمون آشنا می‌کند. در قسمت قبل از جایگاه زهره زحل مشتری و مریخ صحبت کردیم.یاد گرفتیم که این شب‌ها اندکی قبل از غروب خورشید می‌توانید زهره را در غرب آسمان مثل ستاره‌ای درخشان ببینید. وقتی آسمان کاملاً تاریک می‌شود، زهره هم رو به غروب می‌رود و فرصت چندانی برای درصدش باقی نمی‌ماند.مشتری، زحل و مریخ هم پس از نیمه شب از افق شرقی طلوع می‌کنند و تا طلوع خورشید وضعیتشان برای رصد بهتر و بهتر می‌شود.مشتری و زحل مثل دو نقطه نورانی کنار هم دیده می‌شود و مریخ با رنگ سرخ کمی آن طرف تر می‌درخشد. اگر با دقت بیشتری به این سیاره ها نگاه کنیم مشتری از مریخ پرنور‌تر است. و مریخ هم از زحل پر نورتر است. البته تشخیص اختلاف درخشندگی مریخ و زحل به دقت بیشتری نیاز دارد.در قسمت قبلی با کره آسمان آشنا شدیم. کره‌ای خیالی که زمین ما مثل تیله‌ای در مرکز آن معلق مانده. کافیه یک شب زیر آسمان پر ستاره به بالای سرمان نگاه کنیم تا ستاره ها را مثل نقاط نورانی ببینیم که به داخل این کره خیالی چسبیده‌اند. تمدن‌های باستان، صورت‌های فلکی را روی این کره تصویر می‌کردند. درست مثل نقشه کشورهای روی کره زمین. یک صورت فلکی در واقع مجموعه ای از ستاره‌هاست که با خطوط فرضی به هم وصل شده و در زمان‌های دور و باستان در هر تمدن، اسم و شمایل مختص خودشان را داشتند.امروزه ۸۸ صورت فلکی بر روی کره آسما تصویر شده که شکل و شمایل تقریباً مشابهی در تمام منابع نجوم دارد و مبنای آن‌ها صورت فلکی یونان باستان است.حتما اسم صورت های فلکی مثل دب اکبر، دب اصغر، شکارچی یا آندرومدا را شنیده‌اید. البته روایت‌های اسطوره ای و تاریخی صورت های فلکی بسیار مفصل است که در بخش‌های دیگر این پادکست راجع آن‌ها صحبت می‌کنیم.شاید مهم‌ترین گام در یادگیری رصد آسمان همین یاد گرفتن صورت های فلکی باشد و بهتراست قبل از تلاش برای پیدا کردن صورت های فلکی بریم سراغ یافتن ستاره‌های پورنور آسمان شب.این شب‌ها اگر چند ساعت بعد از غروب خورشید بر روی پشت‌بام بروید و افق شمال شرقی را نگاه کنید ستاره وگا یا نسر واقع را می بینید که با رنگ سفید آبی خودش در حال ارتفاع گرفتن است. البته از همه ستاره‌های اطراف خودش پرنورتر است.این ستاره با قدر ظاهری صفر، مرجعی است برای مقیاس قدر که در قسمت قبلی در فرهنگستان نجوم از آن حرف زدیم.پیدا کردن نسر واقع قدم آسان و مهمی است در رصد آسمان شب. این شب‌ها قلب العقرب کم‌کم ارتفاع می گیرد و کمی پس از نیمه شب در افق جنوبی به بیشترین ارتفاع خودش می‌رسد. ماجراجویی ما در آسمان شب با رصد مقارنه ها و اجتماع ‌های ماه و سیارات علاوه بر این که مناظر زیبای را جلوی چشمانمان قرار می‌دهد. به به مرور مهارت های رصدی مان را نیز بالا می‌برد.هر هفته آسمان شب پدیده های فوق العاده رو جلوی چشم‌های ما قرار می‌دهد.یک بار هم که شده در یک شبکه آسمان صاف بروید روی پشت بام و تلاش کنید ستاره‌ها سیاره‌ها را با راهنمایی احمد کریمی تو بخش آسمان نما ببینید و تجربه کنید.چرا عطارد کم پیداست؟در واقع کشیدگی غربی و شرقی آن بسیار سریع اتفاق می‌افتد. یعنی این سیاره تیزپا به خورشید نزدیک است. فرض کنید دو تا بچه به دور شما می‌دوند آنکه دورتر است، خیلی آهسته تر می‌چرخد وطول می‌کشد و آن که نزدیک تر است خیلی سریع‌تر دور شما می‌چرخد. برای همین چون عطارد نزدیک خورشید است و سریع‌تر دور می‌زند به آن تیزپا گفته می‌شود. در نهایت ۲۸ درجه کشیدگی که بیشترین فاصله از خورشید است.2 خرداد که به نوعی مقارنه ای سیاره زهره و سیاره عطارد اتفاق افتاد و این نکته خیلی ظریفی هم اینکه ما باید توی رصدگاهی باشیم که افق غربی آن باز باشد. چون که ارتفاع زهره و عطارد اندکی بعد از غروب خورشید خیلی کم می‌شود و اگر بخواهیم آنها را رصد کنیم و مقارنه زیبا را ببینیم باید افق غربی باز باشد.اوایل بهار همین عید نوروز، بعد از غروب خورشید اصلی‌ترین چیزی که خودنمایی می‌کرد سیاره زهره بود که خیلی در ارتفاع بالایی قرار داشت.هر شب ما می‌بینیم که سیاره زهره نسبت به اوایل بهار ارتفاع کمتر می‌شود. پایین‌تر و پایین‌تر می‌آید و کم‌کم از دید ما پنهان می‌شود. در واقع اینجا از دید ناظر زمینی این اتفاق می‌افتد که زهره کم‌کم دارد زاویه‌ا‌ش را با خورشید کم می‌کند و انگار به خورشید نزدیک و نزدیک‌ترمی‌شود. این به خاطر حرکت واقعی زهره توی مدارش به دور خورشید است. در واقع زاویه که الان زمین و زهره و خورشید باهم می‌سازند باعث می‌شود که زهره کم‌کم به سمت خورشید برود و وضعیت مقارنه با خورشید اتفاق بیفتد و از دید ما پنهان شود. به ما نزدیک‌تر و هلالش باریک‌تر می‌شود.برمی‌گردیم به ایستگاه فضاییداستان ما، داستان برگشتن دوباره به ماه بعد از نیم قرن است و ساخت و ساز به دست پرینترهای سه بعدی که قراره برای ما دیوار، خانه های گنبدی بسازد.داستان شبیه داستان های علمی تخیلی است و باید تحقیق کنیم. معدن کاوی شاید دلیل کافی باشد برای سفر یا بازگشت دوباره به ماه و زندگی در ماه.زندگی در ماه سخت است و هزینه‌بر، باید مقرون به صرفه باشد. خیلی مهم است که چه کسی زودتر خودش را به ماه می‌رساند. به خاطر اینکه همه منابع به یک اندازه همه جا متمرکز نیست و یک جاهایی خیلی کمیاب است.من راجع به ماه صحبت می‌کنم که از مثبت ۱۲۳ درجه ممکنه دما داشته باشد تا منفی۲۳۳ یعنی چیزی حدود 356 درجه اختلاف دمایی.ماهی که برای ما همیشه یک سوی شب آن روی زمین است و ما می‌بینیم که بعضی موقع ها که تاریک‌تره و به صورت هلال دیده می‌شود. آن قسمتی هم که پشت ماه است و ما نمی‌بینیم و شب ماه چهارده که ماه کامل روشن است و می‌بینیم.پس از نگاه بکنیم که به این وضعیت و ما بخواهیم پهنه ماه را در نظر بگیریم یک زمانی خورشید را داریم و یک زمانی خوشید را نداریم و این زمان هایی که داریم طولانی است. چون که ۲۴ ساعته ماه، یک شبانه‌روز ما چیزی حدود ۲۹ و ۳۰ روز است. مدت زمانی که ماه به دور زمین می‌گردد به دور خودش هم می‌گردد و این زمان‌ها برابر است. به خاطر اینکه این دو تا با هم برابر هستند ماه همیشه یک روی آن به طرف ما است. به همین دلایل دو نقطه در ماه بیشتر خواهان دارد، قطب جنوب و قطب شمال.شما اگه شما توی قطبین ایستگاه بزنید همیشه نور خورشید وجود دارد. فقط کافیه صفحات خورشیدی خودتونو چرخان درست کنید یا گردان.در قطب جنوب آب نیز پیدا شده است. اگر آب به هر کسی برسد، به واسطه هیدروژنی که دارد و آزاد شود و با کمک پنل خورشیدی می‌توان سوخت تهیه کرد و از همین سوخت نیز کار‌های دیگری انجام داد. به خاطر همین نکته جالبی داره مثلا دو دهنه دارد آن‌جایی که نو می‌خورد، جای خوبیه برای اینکه نیروگاه بگذاریم و آن‌جایی که نور نمی‌خورد راه های رادیویی کاوش های فضایی بگذاریم.تصویر خیالی از ایستگاهی روی ماهjشهرزاد میرسلطانی و داستان‌های فضاییشاین شما و این قسمت دوم داستان پاکت فلزی:زمان متوقف شده بود و چشمام چیزی جز پاکت فلزی نمی‌دید. گوشام چیزی جز صدایی که از پاکت خارج می‌شد را نمی‌شنید و نمی‌تونستم به چیزی فکر کنم حتی نمی تونستم حرکت کنم.چند دقیقه گذشت تا صدا آهسته آهسته رو به خاموشی رفت و با قطع شدنش من مثل کسی که از کابوسی بیدار شده باشد یک مرتبه به خودم اومدم ترسیده بودم و تنها کاری که تونستم تو اون لحظه انجام بدم روشن کردن چراغ اتاقم بود تا بلکه روشنایی کمی از ترسم کم کند.ممکنه با خودتون به این فکر کنید که من چه آدم ترسویی هستم؟ پس بهتره چند دقیقه ای خودتون رو جای من بزارید. پاکت فلزی بی نام و نشونی پشت در خونتون باشه با یک نوشته عجیب غریب  روی اون که تنها روش نوشته باشه از یک ایستگاه فضایی و وقتی خواب هستید شروع کنه به سر و صدا کردن. همین که تونستم تو این شرایط خودمو سرپا نگه دارم و از ترس سکته نکنم لایق بهترین مدال شجاعت هستم.از یک طرف با قطع شدن صدا تونسته بودم خودمو جمع و جور کنم و از طرف دیگه حالا به هزار تا فکر و سوالی که تو ذهنم درمورد این پاکت فلزی داشتم یک معمای بزرگ دیگه هم اضافه شده بود. خودم را کنترل کردم و لیوان آب کنار تختم را برداشتم و مقداری از اون رو خوردم. حالا همه چیز بهتر بود و اتاق روشن بود.اینطور به نظر میومد که بالاخره باید با قصه پاکت فلزی مواجه بشم. حس عجیبی داشتم این بار کسی قصه‌ای نوشته بود و منو در درونش قرار داده بود و مواجه شدن با این حس برای منی که خودم نویسنده بودم و همیشه زمین و زمان تو قصه‌هام جا می‌دادم بسیار سخت بود.حس کنجکاوی کم‌کم داشت به حس ترس درمن غلبه می‌کرد و با ترس و لرز و آهسته آهسته شروع کردم به سمت میز قدم برداشتن. نفسم به شماره افتاده بود و پاهام می‌لرزید. به میز رسیدم در یک قدمی پاکت فلزی ایستادم.نمیدونم چرا اما منتظر شدم که دوباره صدایی ازش در بیاد، اما نیومد. دستمو جلو بردم و ی ضربه به پاکت فلزی زدم، اما باز هم صداش در نیومد که در نیومد. کلافه شدم و ترسو کنار گذاشتم، پاکت رو برداشتم و با دستام گرفتم و شروع کردم به محکم تکون دادن ولی فایده نداشت که نداشت.سکوتی تمام اتاق را پر کرده بود که حتی صدای نفس های خودمو می‌تونستم بشنوم. با خودم گفتم شاید دکمه‌ای چیزی داره و من ندیدم اگه پیداش کنم و فشارش بدم حتما دوباره صداش در میاد. این ور پاکتو نگاه کردم، اونور پاکت رو نگاه کردم، زیر و روش کردم، خبری از هیچ دکمه ای نبود که نبود. در واقع تو اون لحظه به غیر از همین یک جمله چیز دیگه روی پاکت دیده نشد. داستانی که در حال نوشتن بودم رو به خاطر این پاکت فلزی نیمه کاره رها کرده بودم و فقط چند روز برای تحویلش به ناشر فرصت داشتم پس مجبور بودم به هر سختی شده، ترس و سوالا و فکرای خودمو کنار بزارم و هر طور که شده از رمز و راز پاکت فلزی سر در بیارم و از دستش خلاص بشم.پشت میزم نشستم و پاکت فلزی رو جلوم گذاشتم و سعی کردم تمام عقل و منطق خودمو بکار بندازم.باید قدم به قدم پیش می رفتم. پس قبل از اینکه بخوام به صدایی که از پاکت فلزی شنیدم فکر کنم یا اینکه  سعی کنم درش رو باز کنم و ببینم داخلش چه خبره؟ باید تمام تلاشم رو می‌کردم که بدونم این پاکت از کجا و از سمت چه کسی ممکنه بدستم رسیده باشه؟بزارید باهاتون رو راست باشم، حالا که با ترسم رو به رو شدم این فکری که شاید کسی خواسته با من شوخی کنه خودم رو آروم نمی‌کردم. منطقم می گفت احتمال اینکه پاکت فلزی از فضا به دستم رسیده باشه تا اینکه یک نفر اون رو روی زمین به در خونم رسونده باشه خیلی بیشتره.  آخه من آدم بسیار جدی و اخمویی هستم و صحبت کردن با آدم‌ها و دوست شدن با اونا سخت‌ترین کاردنیاست. ترجیح میدم تمام روزمو برای خودم پشت میزم در حال نوشتن باشم تا در حال رفت و آمد و گذروندن وقت با بقیه. تعدای دوست دارم و خانوادم هستن که اونام به خوبی منو میشناسن و میدونن اصلا از همچین شوخی خوشحال نمیشم.خیالم راحته که اونا محاله آدرس خونه منو به غریبه‌ای برای همچین کاری بدن.  با این حساب خودم فکر می کنم احتمال اینکه کسی از اون بالا ازتو فضا بتونه آدرس خونمو پیدا کنه خیلی بیشتره تا اینکه از روی زمین و میون آدما پیدا کنه.منطقی ترین کاری بود که در اولین قدم از اونا پرس و جو کنم. کار آسونیم نبود. چون باید سوالامو جوری می‌پرسیدم که متوجه نشن اتفاق خاصی افتاده یا چیز عجیبی به دستم رسیده. پس خیلی ساده براشون پیغام کوتاهی نوشتم و بعد از سلام و احوالپرسی گفتم که بسته ناشناس به دستم رسید و پرسیدم که آیا آنها اطلاعی ازش دارند یا نه؟با ناامیدی پیغاما رو یکی یکی فرستادم. منتظر جواب از سمتشون نبودم چون نزدیکای صبح بود و بدون شک همه خواب بودند اما من با صدای نیمه شب از خواب بیدار شده بودم که به هیچ وجه نمی ذاشت با وجود اون همه خستگی و ماجرا به خواب برم.تصمیم گرفتم خودم برای خودم قهوه درست کنم و برم و به بازگشایی پاکت فلزی ادامه بدم. همینجور که به سمت آشپزخونه میرفتم تو ذهنم تمام احتمال ها را بررسی می کردم و کم کم به خودم اجازه می‌دادم خیال کنم این نامه واقعا از یک ایستگاه فضایی به خونم رسیده باشه.راستشو بخوایید چندان هم کار بدی نکردم، اگر یک کتاب مربوط به تاریخچه اکتشافات فضایی را پیدا کنید و ورق بزنید و کنار آن به داستان ها و کتاب های علمی تخیلی نیم نگاهی بندازید ببینید که بارها و بارها اون قصه‌ای که آدم ها ابتدا تو ذهنشون ساختن و تو خیالشون باورش کردند با گذر زمان کم کم به واقعیت تبدیل شد و همون تاریخی رو ساخت که ما امروز میخونیم و اصلاً به نظرمون چیز عجیب و دور از ذهنی نیست.  نویسنده های این قصه های علمی تخیلی کلی از علم و دانش کمک گرفتند و این قصه‌ها رو نوشتن و حالا من هم به عنوان یک نویسنده فضایی نه اینکه دانشمند باشما اما با دانشی که داشتم میتونستم بشینم و دو دو تا چهار تا کنم و ببینم میشه قصه‌ای برای اومدن این پاکت فلزی از ایستگاه فضایی به زمین در نظر گرفت یا نه ؟همینجور که لیوان قهوه‌ام دستم بود و هم میزدم و فکر می کردم نگاهم به عقربه‌های ساعت افتاد و چیزمهمی در ذهنم جرقه زد.زمان، زمان برای پاکت فلزی چیز مهمی بود. راستش در فضا انقدر فاصله و مسافت‌های زیاد و طولانی هست که اگر این پاکت فضایی از یکی از ایستگاه‌های فضایی اومده باشه ممکنه سال‌های سال و در راه بوده باشه تا به من برسه. ممکنه خیلی قدیمی باشه. اما اینطوری نمیشد نتیجه گرفت. اینا همه فکر و حدسای اولیه من بود. باید میرفتم تمام کتابامو باز میکردم ایستگاه های فضایی را از قدیم تا امروز یکی یکی بررسی می کردم و مسافرهاشونو میشناختم تا به یک جواب قرص و محکم برسم. بهتر از این نمیشد پاکت فلزی کم کم داشت من رو از یک نویسنده فضایی تبدیل به یک کارآگاه فضایی می‌کرد.این داستان ادامه دارد...</description>
                <category>پادکست ایستگاه فضایی</category>
                <author>سیاوش صفاریان پور</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 01:10:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از غذا  تا قضا؛ در ایستگاه فضایی</title>
                <link>https://virgool.io/spacestationcast/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-kqrwbtifyhyx</link>
                <description>پادکست ایستگاه فضایی، قسمت دومچیزی که می‌خوانید گفتگویی است بین من، سیاوش صفاریان‌پور و محمدجواد ترابی، آریا صبوری، محمدصالح تیمار، شهرزاد میرسلطانی و احمد کریمی. ابرای دسترسی به فایل صوتی این نوشته، از اپلیکیشنهای پادگیر مثل کست باکس استفاده کنید: https://castbox.fm/vc/2861544 ایستگاه فضاییمحمد جواد ترابی: فرمانده ایستگاه فضایی، آریا صبوری: مهندس ایستگاه فضایی؛  ساکنین قدیمیاز سختی‌های زندگی در ایستگاه فضایی می‌گویند.ایستگاه فضایی را خانه‌ای در ارتفاعی در حدود ۴۰۰ کیلومتری سطح زمین در نظر بگیرید که منظره آن زمین است و هر ۹۰ دقیقه تقریباً یک بار این خانه به دور زمین تنها سیاره مسکون می‌گردد. در اصل ایستگاه در دورترین جایی وجود دارد که بشر تا کنون در آن زندگی می‌کند. البته باید گفت که بشر به ماه هم سفر کرده است.برای درک بیشتر از یک ایستگاه فضایی بهتر است یک هواپیمای بویینگ 747 را در نظر بگیرید که تمام صندلی‌های آن را بیرون آوردیم و سه بخش اصلی برای استراحت، انبار و بخش آزمایشگاه علمی دارد. وقتی از درون ایستگاه به بیرون نگاه می‌کنیم همانطور که گفتیم منظره آن زمین و در کنار آن دو تا باله خورشیدی در چپ و راست ایستگاه که برای ذخیره انرژی است را تماشا می‌کنیم. در اصل تامین انرژی ایستگاه فضایی از طریق همین صفحات خورشیدی است. به مرور به تعداد صفحات خورشیدی و هم به بخش‌های ایستگاه فضایی قسمت‌ها و طبقاتی اضافه شده است.ساکنین ایستگاه در یک پوسته دیوار که آن سمت آن مرگ است، قرار دارند. کوچکترین برخورد، کوچکترین درز و اتفاق باعث می‌شود ساکنین ایستگاه جان خود را از دست بدهند.آریا صبوری: مهندس ایستگاه فضاییورزش در فضاقطعا زندگی در فضا علاوه بر جذابیتی که دارد قطعا سختی‌های خودش را هم دارد. در ایستگاه فضایی باید ورزش جدی گرفته شود. در اصل مهمترین کاری که باید در ایستگاه فضایی به صورت منظم در سه وعده انجام شود ورزش است. به خاطر شرایط میکروگراویتی در فضا به عضلات نسبت به ساکنین زمین فشار بیشتری وارد می‌شود. در واقع بیماری مفصلی وجود دارد به نام آرترو روماتوئید که پوکی استخوان شدید می‌آورد. اگر این بیماران یکسال درمان نکنند حدود 40 درصد از تراکم استخوانی خود را ازدست می‌دهند یا حتی بیشتر. حالا با توجه به شرایط فضا، فضانوردان اگر ورزش نکنند در 3 الی 6 ماه این تراکم استخوانی را از دست می‌دهند و عضلاتشان خیلی زود تحلیل می‌رود.البته فشار ۱ اتمسفری که روی زمین بر بدن هست و باید باشه تا بدن از بین نره در ایستگاه فضایی هم هست، اما مسئله اصلی گرانش است.البته یک عالمه وسیله ورزشی جذاب در ایستگاه فضایی وجود دارد. مثلا دوچرخه هست که باید خودمان را بهش ببندیم تا بتونیم پا بزنیم، واکر هست که از شانه خودمان را بهش می‌بندیم و راه می‌رویم. ورزش در ایستگاه فضاییاز غذا تا قضا در ایستگاه فضاییدر ایستگاه فضایی برخلاف تصور همه‌ی ما زندگی دیگه مثل گذشته نیست که مثلا در تویوپ‌ مثل خمیردندان غذا باشه و بخورند، بلکه روز به روز به شرایط آن چه در زمین هست نزدیک‌تر شده است. اما با این حال شرایط غذا خوردن در فضا سخت و خب جالب است. مثلا قاشق به کار نمیاد چون چیزی توی قاشق باقی نمی‌ماند و باید از چنگال استفاده کنیم و یا مثلا اگر آب را بخواهید در ظرف بریزید، شکل آب در ایستگاه فضایی به صورت کروی و چند وجهی خواهد بود، برای همین باید با نی آب بنوشند.ساختار کروی آب در ایستگاه فضاییقضای حاجت در فضا: خب راستش ما برای قضای حاجت در زمین از جاذبه استفاده می‌کنیم و نبود آن می‌تواند فاجعه باشد. حتی فکر کردن به آن هم برای ما وحشتناک است.در ایستگاه فضایی از سرویس های مکنده در توالت مانند جاذبه در زمین استفاده می‌شود. البته بگم چالش‌هایی که در ایستگاه فضایی هست، پیش‌تر در زیردریایی‌ها هم بوده و اصلا برای سرویس بهداشتی با مکنده بالا اول در زیردریایی استفاده شده است.یه خاطره‌ای هست که یک بنده خدایی کمی زودتر از موعد دکمه مکنده را میزنه و گویا چند متر از روده‌اش کشیده می‌شود و در دریای آزاد پخش می‌شود.قبلا پوشک شلواری بوده است. البته الان هم وجود دارد و در پیاده روی فضایی که حدود ع ساعت طول می‌کشد، فضانوردان این شلوار‌ها را می‌پوشند..سوئیچی ناگوچی فضانورد ژاپنی در حال راهپیمایی فضایی پس از خروج از فضاپیمای دیسکاوریبگذارید کمی واضح‌تر توضیح دهیم. ببنینید زندگی در فضا یک سبک خاص است. در زمین فشارهایی که به عضلات وارد می‌شود باعث می شود که قضای حاجت ( اشاره به نوع شماره یک و دو) تا حدی  انجام شود و با نیروی جاذبه‌ای که وجود دارد انجام شود. اما در فضا نیروی جاذبه‌ای وجود ندارد و بسته به اینکه نیرو از چه سمتی باشد همان سمت می‌رود. بنابراین، نیاز به یک نیرویی است که ادرار با توجه به شرایط فضا پخش نشود از این رو از سرویس های مکنده استفاده می‌شود. وقتی شماره یک و دو کامل توسط مکنده فشرده می‌شود، بخش مایعات گرفته می‌شود و پس از تصفیه می‌شود و برای اموری در خود ایستگاه استفاده می‌شود.بخش جامد اینطوری نیست که در فضا رها شود، بلکه توسط فضا پیماهایی مثل پوروگرس که روباتی است، زباله‌هایی که دیگر استفاده نمی‌شود را به زمین می‌برد و البته قبل از آن چیزهایی که نیاز است را از زمین برایمان می آورد. و موقع برگشت این زباله‌ها را می‌برد.بازیافت شماره یک در ایستگاه فضاییهمه چیز در ایستگاه فضایی بازیافت می‌شود، اگر نگاه دقیق‌تری داشته باشیم، زندگی در فضا یک سبک آموزش دهنده است. در فضا از منابع به بهینه‌ترین حالت ممکن استفاده می‌شود.اکنون در زمین از همین سیستم تصفیه و بازیافت و جداسازی آب مصرفی از آب شرب که در فضا است، استفاده می‌شود و البته فضانوردان در این سیستم پیشگام بودند و در حال حاضر همین سیستم و تجهیزاتی که در فضا استفاده شده برای کشورهای آفریقایی که دسترسی به آب ندارد استفاده و به کار برده می‌شود.این شرایط استفاده بهینه از منابع در فضا باید انجام شود چون بردن 1.5 لیتر آب به ایستگاه فضایی هزینه زیادی تا حدود 1000 دلار دارد و باید فشرده شود بنابراین باید استفاده بهینه کرد و بازیافت شود و دوباره به چرخه مصرف برگردد.غذا خوردن در ایستگاه فضاییاینطور که متوجه شدیم ایستگاه فضایی مثل یک آپارتمان مثل یک واحد مسکونی در مدار زمین معلق با سرعت مشخصی دور زمین به صورت متعادل دور زمین می‌چرخد.آسمان نما؛ احمد کریمی و روایت زیر آسمان شب اینجا آسمان نما خیالی ما است که از زیبایی ها و جلوه‌های آسمان شب حرف میزنیم. انگار روی صندلی این آسمان نمای مجازی نشستیم و شاهد زیبایی های این کره سماوی حیرت آوریم. چه با چشم غیر مسلح چه با تلسکوپ به شگفتی‌های طبیعت فراموش شده‌ای نگاه می‌کنیم که زیبایی هایش پایانی ندارد.شگفتی‌های آسمان بالای سرمان که می تواند دید ما را به کیهان عمیق تر کند و البته کمک به درک بهتر از جایگاه ما در عالم کند.برای درک هرچه بهتر مسائل مرتبط با رصد آسمان شب به مرور برخی از اصطلاحات و مفاهیم رایج نجومی می پردازیم. ابتدا به سراغ مفهومی به نام کره آسمان می‌رویم. کره آسمان کره‌ی خیالی است که انگار ما به عنوان ناظران زمینی داخل آن قرار گرفته ایم. کره زمین مثل یک تیله کوچک در یک کره خیلی بزرگ معلق مانده است.  وقتی ما به عنوان ناظران زمینی به بالای سرمون نگاه می کنیم آسمان را همانند پوسته کروی می‌بینیم که دور تا دورمان کشیده شده است.اگه شب‌ها به آسمان شب نگاه کنیم اینطور به نظر می‌رسد که ستارگان مثل چراغ های کوچک به داخل این پوسته کروی چسبیده است و در فاصله یکسانی از ما قرار گرفته است. البته این فقط تصور ماست و با واقعیت متفاوت است. آشنایی با این اصطلاح در قسمت های بعدی راه را برای درک پدیده ها و مفاهیم دیگر هموار تر خواهد کرد.مهم نیست چقدر با نجوم و رصد آسمان شب آشنایی دارید. اگر کنجکاوی اندکی در درون شما برای شناخت آسمان وجود داشته باشد چنین شب‌هایی فرصت خوبی برای پاسخگویی به این کنجکاوی است. پاسخ به این کنجکاوی بی پایان می‌تواند با رصد بعضی از سیارات منظومه شمسی با چشم غیر مسلح شروع بشود.با رصد سیاره زهره آغاز کنیم. سیاره درخشانی که این شب ها با اندکی پس از غروب خورشید در غرب آسمان قابل مشاهده است.فرض کنید بر روی پشت بامی ایستاده ایم دورتادورمان را آپارتمان ها و کوه ها و برج های بلند پرکرده اما انقدر خوش شانس هستیم که درست در جهت غرب یعنی نزدیکی‌های محل غروب خورشید هیچ مانع طبیعی و غیرطبیعی مزاحممان نیست.  وقتی خورشید غروب کرد و آسمان هنوز کاملاً تاریک نشده درست در غرب آسمان، زهره با درخشش بی نظیرش همه ما را مبهوت خواهد کرد.زهره که مثل یک ستاره درخشان است. هر چه آسمان تاریک‌تر می‌شود روشنایی آن هم بیشتر می شود. زمانی که زهره پیدا می‌شود وقت آن است که روی صندلی بشینیم و غروبش را تماشا کنیم.غروب جرم آسمانی که بعد از ماه درخشان‌ترین سوژه در سراسر آسمان است. همزمان با غروب زهره آسمان تاریک و تاریک تر می‌شود و جلوه های بی‌همتای آسمان شب بهتر خودشان را نشان می‌دهد. البته که این جلوه ها را نمی‌شود در آسمان شهرهای بزرگ به خوبی دید. چرا؟ چون آلودگی نوری امان نمی دهد و از غرق شدن دراین همه زیبایی بی نصیبمان می‌کند.بعد از دیدن زهره اگر می‌خواهیم چشممان به جمال دیگر سیارات منظومه شمسی روشن بشه، باید تا حوالی ساعت ۲۳ و ۳۰دقیقه منتظر بمانیم. همین موقع ها است که دو غول گازی منظومه شمسی یعنی مشتری و زحل از شرق طلوع می‌کند. این بار اگر خوش شانس باشیم و مانعی سر راه ما و محدوده شرقی آسمان وجود نداشته باشد مشتری و زحل را مثل دو نقطه نورانی می‌بینیم که کم‌کم از افق ارتفاع می‌گیرند و تا پیش از طلوع خورشید وضعیتشان برای رصد بهتر و بهتر می‌شود. مشتری زود تر از زحل طلوع می‌کند و درخشان تر است.به فاصله تقریبا دو ساعت از طلوع این دو سیاره، مریخ طلوع می‌کند و با ارتفاع گرفتنش رنگ سرخش را بیشتر به رخ می‌کشد. این شب ها مریخ از زحل و مشتری کمتر به چشم می‌آید و به نظرم بهتر است بگذاریم حوالی ساعت ۴صبح وقتی خوب از افق ارتفاع گرفت آن وقت رصدش کنیم.پیدا کردن این چهار سیاره با چشم غیر مسلح در آسمان شب قدم اول ما در ماجراجویی رصد است. ماجراجویی هایی که هر بار ما را بیشتر و بیشتر غرق در آسمان می‌کند.حیف است که روی کره زمین باشیم و زیر آسمان شب نباشیم و از دیدن این شکوه لذت نبریم.آسمان نما، احمد کریمی زهره به عنوان یکی از زیباترین اجسامی که در سراسر آسمان وجود دارد و به عنوان درخشان ترین جرم آسمانی بعد از ماه و خورشید همیشه توجه ما را به خودش جلب می‌کند. به همین دلیل است که به آن ونوس الهه‌ی زیبایی می گوییم.جالب است بدانید زهره هم مثل ماه احله دارد. یعنی حلال دارد با فازهای مختلف. زمان‌هایی یک حلال نازک است و یک موقع حلال ضخیم تر می‌شود. یک موقعی به صورت یک دایره نصفه دیده می‌شود. و یا یک نیم دایره دیده می‌شوددر واقع هر چه حلال زهره نازک تر مشود تا زمانی که به وضعیتی به نام مقارنه ( به نزدیکی دو جرم سماوی را در آسمان مقارنه می گویند) می‌رسد و از نظر ما ناظران زمینی پنهان بشود درخشش روبه افزایش می رود. اینکه حلال دارد معنیش برای ما این است که به سیاره ای نگاه می‌کنیم که داخل است. یعنی بین ما و خورشید قرار گرفته و خورشید شرایطی مثل کره ماه برای آن ایجاد می‌کند.پس زهره زمانی پر نور می‌شود که اتفاقاً حلال است و این عجیب است که وقتی حلال است نورش بیشتر است. یعنی وقتی زهره در مسیرش به دور خورشید به ما نزدیک تر می‌شود، درست است که حلال می‌شود اما قدر ظاهری این جرم در آسمان بیشتر می‌شود و در نتیجه سطح تابش آن بیشتر می‌شود.چرا زهره آنقدر درخشان است؟یکی از مهم ترین دلایلش ضریب بازتاب جو زهره است. این ضریب بازتاب به حدی زیاد است که شاید بیش از هر سیاره ی دیگر در منظومه شمسی باعث می‌شود پرتوهایی که از سمت خورشید به آن می‌تابد بازتاب بیشتری داشته باشد و ما به عنوان ناظران زمینی درخشان و پر نور تر ببینیم. سیاره ای نگاه می‌کنیم که یک جو بسیار غلیطی دارد که این جو غلیظ باعث می‌شود که شرایط خیلی ویژه‌ای داشته باشد این سیاره، گرم ترین سیاره منظومه شمسی است.به دلیل اثر گلخانه‌ای که در واقع در زهره اتفاق می‌افتد انگار که گرما به بیان عمومی تو دام می‌افتد و این مسئله باعث می‌شود که زهره برخلاف تصور عموم به داغ ترین سیاره منظومه شمسی تبدیل شود. یعنی از سیاره عطارد که به خورشید نزدیک تر است داغ‌تر است.ذهره در آسمان شباحمد کریمی؛ زیر آسمان شبپدیده‌های رصدی به رویدادهای گفته می‌شود که به دلایل مختلف روی می‌دهد و علاقمندان به نجوم را به خود جذب  می‌کند. پدیده هایی مثل خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی، مقارنه ها،  مقابله ها و اختفاها و گذرها و بارش های شهابی و عبور دنباله دار‌های درخشان، از این جمله است.ما هر هفته در آسمان نما پدیده های رصدی شاخص را معرفی می‌کنیم. و جزئیات مربوط به هر پدیده را شرح می‌دهیم.  برای مثال: یک پدیده های رصدی شاخص سه شنبه ۲۳ اردیبهشت تا دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۹۹ رو با هم مرور کنیم. بامداد چهارشنبه ۲۴اردیبهشت اندکی پس از نیمه شب. با طلوع ماه می توانید اجتماع ماه، زحل و مشتری را مشاهده کنید. کافی است رو به شرق با بایستیم و ماه را پیدا کنیم. ماه و زحل و مشتری سه راس مثلثی را تشکیل می‌دهند که کم کم از افق ارتفاع می‌گیرند و در آسمان شهرها هم به راحتی دیده می‌شود. این اجتماع معنی خاصی ندارد و به سبب گردش سیارات به دور خورشید و گردش ماه به دور زمین اتفاق میفتد.اجتماع ماه، مشتری و زحلچند ایستگاه فضایی داریم؟ چرا ایستگاه فضایی بین‌المللی؟در حال حاضر یک ایستگاه بین المللی داریم. پیش از این سال 1971سالیوت که از شوروی سابق بود را داشتیم که 2 نفره، تک نفره و در آخرین حالتش 10 نفره بود. بعد از آن اسکایلپ رو داشتیم. این پروژه توسط ایالات متحده از سال 1973 تا 1979 با سه سرنشین وجود داشت.سالیوت 1 از سال 1371 شروع شد و از سال 1382 تا 1386 سالیوت 7 آمد که 10 نفر را در خود جای داد. بعد از آن در سال ۱۳۸۶ تا سال ۲۰۰۰میر در آسمان بود. میر پروژه شوروی بود و سپس به روسیه رسید. چون که اتحاد شوروی در  ۱۳۹۱مورد  فروپاشی قرار گرفت و چندین کشور از آن جدا شدند و در 9 سال آخر این ایستگاه فضایی زیر نظر روس ها بود و البته طولانی ترین اقامت را داشت چون در همان زمان فروپاشی بود و کسی به فکرش نبود و کشور از بین رفته بود.در آخر که شوروی از بین رفته بود ، آمریکایی‌ها درخواست کردند ویک پیمانی شکل گرفت که یک دست فضانورد آمریکایی برای کسب تجربه از میر استفاده کنند.ایستگاه فضایی سالیوت ۷ایستگاه فضایی میراین آغاز یک همکاری خیلی جالب بین المللی بود که باعث شد ۱۶ کشور دعوت باشند، هم چنین روسیه نیز دعوت بشود و یک ایستگاه فضایی خیلی بزرگ تر پایه ریزی شود که اولین خانه از ساختمان یا قطعه در سال 2000 با موشک پروتون از روسیه شلیک کردند و بعد دیگه به طور مرتب فضاپیماهای روس، سایزها و از آن طرف شاتل ها به خصوص شاتل های امریکایی که مثل اتوبوس باری بزرگ پرنده بودند خیلی نقش داشتند این پروژه تکمیل بشود. تقریباً تا سال ۲۰۱۵ طول کشید. البته با تکمیل هر قسمت فضانوردان شروع کردن به کار کردن، آزمایش کردن و کسب تجربه زندگی در فضا و الان میچرخرد.دیدن ایستگاه‌های فضایی از روی زمین داستان‌های جالب دارد که صالح در مورد این داستان گفت: یک روز در دوران آموزشی سربازی توی پادگان در حال ورزش کردن بودیم در صبحگاه که ایستگاه فضایی طلوع کرد مثل یک نقطه نورانی که خیلی آروم در زمینه آسمان حرکت می‌کرد. هنوز خورشید طلوع نکرده بود. همه گفتند این چیه؟ عده ای میدونستند و عده ای نمیدونستند. من یک مقداری توضیح دادم. گفتم که این ایستگاه فضایی است. شبیه یک نقطه نورانی که داره توی آسمون آرام حرکت میکنه این حرکت می‌تونه در ارتفاع متفاوتی اتفاق بیفتد. میتونه بیاد بالا و مثلا از بالای سر ما رد بشه.برای اینکه تشخیص بدیم که هواپیماست یا ایستگاه فضایی؟ چشمک نزدن آن نشان می‎دهد ایستگاه فضایی است و اگر آن را دنبال کنیم به مرور از نور آن رفته رفته کم می‌شود.در واقع به نوعی بازتاب نور خورشید از آن صفحات خورشیدی به چشم ناظران زمینی می رسد و می‌توانیم به صورت یه نقطه ببینیم.احسان مهرجو دفتر فرهنگ، زبان و ادب نجومسلام من احسان مهرجو هستم و در این قسمت از ایستگاه فضایی قصد دارم شما را با یکی از اصطلاحات بسیار پرکاربرد و رایج در دنیای نجوم آشنا کنم. اگر یکی از دوستان شما نجومی باشد یا خبر نجومی جای شنیده باشید یا کتاب نجومی خوانده باشید، احتمالاً با اصطلاحی به نام قدر آشنا شدید و به گوشتون خورده که مثلاً فلان ستاره قدرش ۲ هست یا اون سحابی از قدر ۱۱ رو می‌توانی با فلان تلسکوپ ببینید. تا حالا فکر کردید که قدر به چه معنی هست؟در حالت عادی وقتی می‌گویند قدر، منظور بزرگی و مرتبه یک چیز است. درباره ستاره ها هم دقیقاً به همین صورت است و منظور بزرگی و میزان نورانیتی است که از ستارگان احساس می‌کنیم. چند هزار سال قبل یک منجم یونانی به نام هیپارخوس، ستاره ها را بر اساس میزان نورانیتی که در آسمان داشتند، بر اساس شدت نور که با چشم می‌توان احساس بکند را دسته‌بندی کرد. پرنورترین ستاره های آسمان را در یک دسته قرار داد و قدر اون ها رو یک نامید. ستاره‌هایی که یک مقدار کم بودند را یک دسته دیگر قرار داد و اسمش را ستاره های قدر دو گذاشت و ستاره های کمتر را قدر ۳ نامید و در نهایت کم نورترین ستاره هایی که با چشم می شد در آسمان شب مشاهده کرد را در دسته ۶ قرار داد.بعدها ابزارهای نجومی از جمله دوربین های دوچشمی و تلسکوپ ها ساخته شدند و توانایی چشم انسان را در تشخیص و مشاهده اجرام کم نور در آسمان بیشتر کردند.  به این ترتیب انسان توانست ستاره هایی که با چشم نمی توانست ببیند را هم مشاهده کند و آنها را در دسته های بعدی قرار داد. ستاره های قدر 7 و قدر 8 و الی آخر.بعد از گذشت مدتی، ستاره را از دسته های قبلی مقداری جابجا کردند و گفتند هر آنچه را در آسمان می‌بینیم را مثل ستاره ها یک عدد یا همان قدر نسبت بدهیم، از جمله سیارات ، ماه و حتی خورشید. سپس برای اینکه معیار یکسانی داشته باشیم، یک ستاره را به عنوان ستاره مرجع دستگاه قدر انتخاب کردند ستاره ای به نام «نسر واقع» و قدر آن ستاره را صفر در نظر گرفتند و گفتند هر ستاره ای که پر نور تر از ستاره مرجع باشد قدرش منفی یک، منفی دو تا بالا و اگر کم نور تر بود، مثبت یک، مثبت دو و به همین ترتیب.به این ترتیب نتیجه می‌گیریم که در سیستم قدر هر ستاره ای که کم نور تر باشد، عدد قدر آن بزرگتر و مثبت است و هر چه قدر ستاره ای پر نور تر باشد عدد قدر ستاره منفی است. مثلا پر نور ترین ستاره‌ای که چه در شب و چه در روز می توان مشاهده کرد خورشید است و عدد قدر آن 26.8- است. سپس بعد از خورشید ماه استکه قدر -۱۲. سپس زهره از قدر -۴ و سایر ستاره ها هم از قدرمثبت یک مثبت ۲ الی آخر است. امروزه کم نورترین ستاره ای که با قوی‌ترین تلسکوپ های دنیا می‌شود دید، ستاره‌هایی از قدر 30+ تا قدر 35+ هستند.نکته بسیار مهم در خصوص سیستم قدر این است که اختلاف هر دو قدر برابر با دومین بار روشنایی هستند. ستاره از قدر یک دو و نیم برابر پرنورترین ستاره‌ها از قدر 2 است.اما چرا ایستگاه بین المللی؟هر کدام از کشور‌هایی که در آن شریک هستند، از اتحادیه اروپا، از ژاپن، کانادا و خود روسیه است. این‌ها هر کدام یک بخشی از هزینه‌اش را دادند و تجهیزات آزمایشگاهی در آنجا قرار دارد و الان مثلاً ساکنینی که بیشترین سهام را دارند، امریکایی ها و روس‌ها هستند. پرچم‌های آن ها در جاهای مختلف نصب است و به اندازه همان هم در آزمایشات علمی و تحقیقاتی ، ارسال فضانورد و غیره سهم دارند. هر کدام که سهم بیشتری داشته باشد از اطلاعات بیشتری هم می‌تواند استفاده کند. منظور از سهم میزان اتاق و ساخت‌هایی که هر کدام از کشور‌ها در ایستگاه فضایی دارند. مثلا دریچه‌های ورود و خروج آمریکا و روسیه ساختند. و سایوزهای روسیه آنجا وصل است. و در حال حاضر لنگر‌گاه، دریچه‌های ورودی و خروجی برخلاف گذشته، وجود دارد.سایوزمحمد ایرجی، در کلبه‌ای در کوهستان‌های ایرانخوبه که از دوره باستان شروع کنیم دوره باستانی که نگاه انسان پر از رمز و راز به آسمان است. آسمانی که برای انسان معلوم نیست چی هست؟ هم ترس و وحشت دارد در شب و تاریکی و سرما و هم در روز نعمت گرما دارد و هم از او باران میبارد، آب تامین می شود و هم جای مقدسی است.ما خودمان را جای انسانی می‌گذاریم که مثل کودک سه ساله به دنیا نگاه می‌کند و هیچ تجسمی ندارد. جای انسانی که حیرت زده شده از آمد وشد ستاره ها و خورشید که یک شب هست یک شب نیست.داشتم فکر می کردم که در این مدت کوتاه چی بگم بهتراست و البته به خودم حس وحشت دست داد. شاید به خاطر این بوده که انسان جایگاه خدایان را در آسمان می‌داند. اساتیدی که ریشه در واقعیت تاریخی داشتند انگار یک بخشی از داستان در یک دوره اتفاق افتاده که انسان تجربه کرده در طبیعت. قومیت ها و فرهنگ ها برای خودشون داستان‌هایی را پرورش دادند که در آسمان گسترش پیدا کرده که بزرگتر و پرقدرت تر شده. بنابراین شما داستان‌هایی که در آسمان ها می‌بینید که حالا در شبها مصداقش ستاره ها و صورت های فلکی هستند و در روز هم تعابیر افلاکی که به دور زمین میچرخد را دارد. این‌ها آمیخته‌ای از کنجکاوی، قدرت و وحشت است.  کم کم که از دوره باستانی که یه مقداری از این دوره وحشت انگیز جلوتر می‌آید با امر قدسی گره میخورد. باورها شکل گرفته و باید برای این باور‌ها چایگاهی در نظر گرفتت.این تبلور نگاه امر قدسی مثلاً در تمدن منطقه فلات ایران و با آن تعبیر آسمان کیهان مینوی نزدیک می‌شود. داستانی که برای اهورامزدا و اهریمن است و اهورامزدا در ژرف‌های کیهان در نور زندگی می‌کند اهریمن در تاریکی در یک مرحله نهایی در مورد جنگ با هم می پردازند و یه جایی که پیروزی اهورا مزداست و داستان همین طور ادامه پیدا می کند که اینها به نوعی موجودات زمینی نیستند. خیر و شر در زمین هم پیدا می‌شود ولی اتفاقی در آسمان می افتد، عینن زمینی نیست. نیمه انسان نیمه آسمانی است. باورهایی که خیلی دنبال این نیست که بگوید دنیا از چیه؟ عالم از چیه؟ بلکه میخواهد آن تولد احساسات خودش رو ببرد در آسمان انگار که از خودش دور کند تا بتواند بال و پر بدهد.این افسانه ها هستند افسانه هایی که ریشه تاریخی کمتر دارد.  افسانه‌هایی که بیشتر تخیل ورزی انسانی است. انگار که انسان هرچه زورش به طبیعت نمی رسیده خیال پردازی می‌کرده. در افسانه‌های باستان هنر متولد می‌شود. جایی که انسان یک جهانی یک جامعه گروهی رو میخواهد داشته باشد ولی ندارد براش افسانه سرایی میکند. بنابراین وقتی چیزی نمیداند قصه ها هستند که باید جایگاه خودش رو پیدا کند. چون فضای خالی پر بشود و یه خورده در واقع اون اتاق خالی شکلی به خودش بگیرد.تصور کنید که انسان دلیلی برای وجودش وجود داره ولی از نوبت بعد اگر موافقید به سراغ مصداق هایی که وجود دارد به سراغ داستان‌های که هست و شما گفتید که در آسمان در واقع ایزدان خودشون قرار می‌دادند جای در دوردست در ایران چه در ایران که در یونان باستان جاهای دیگر حتی در سرزمین‌های مثل آمریکای مرکزی به جدید تر هستش ولی یک گروهی معتقدند که آنچه که رخ می‌داده بر اساس مواجه انسان با طبیعت  نبوده، اینها بوده و بعدها در واقع برایش جایگاهی پیدا می‌کردند و می بردن در آسمان.احمد فیاض، به یاد آندرومدایادمه زود می‌شد تو رو پیدا کرد، هرجایی میرفتی یه ردی از خودت به جا میزاشتی. حالا اسم تو به هر کی میگم که یک نشونی ازت بهم بده هر کسی ی نشونی میده. مثل راه شیری که اسمشو از نور ملایم و شیری رنگ ستاره های وابسته بهش انتخاب کردند و خیلی ها میگن این چه اسمیه که از خود کهکشان توش خبری نیست توی اسم تو هم خبری از خودت نیست. کجایی دنباله‌دار؟ چرا ردی ازت نیست؟ گلوله برفی کیهانی. مگه میشه یه شهر خودشو قایم کنه و دیگه نشه پیداش کرد؟ دلم میخواد پیدات کنم بریم ۳۸۴ هزار و ۴۰۳ کیلومتر دورتر از زمین بشینیم روی یکی از دهانه‌های برخوردی ماه. دو تا چای لاهیجان تو لیوان‌های شیشه‌ای بلند با کلوچه فومن با هم بخوریم. قول میدم تو باشی گل سرخم تو لیوانمون باشه. پیدات می کنم حالا فاصله مون هرچقدرم دور. حتی اگه میلیون ها سال نوری دور باشی یک کرم چاله پیدا می‌کنم میپرم توش تو بعد و فضا شکسته بشه و تو یه تونلی که سرعت هر ماده‌ای که اون بیشتر از نور میشه میرسم بهت. ببین حتی چایی هم سرد نمیشه.مطمئنم وقتی می رفتی نمیدونستی کرمچاله ها مسافت دو نقطه را توی فضا کوتاه میکنه خودمو میرسونم حتی با اینکه میدونم هر چیزی که وارد یه سیاهچاله بشه دیگه امکان برگشتن نداره. آخه من طاقت اینکه یه جایی بشینم و از دور ببینمت و بعد بشنوم دارم ۲ میلیون سال پیش و نگاه می‌کنم رو ندارم آندرومدا جان.آندرومداحالا اجازه بدهید به سراغ شهرزاد میرسلطانی برویم که با قصه‌های فضایی خودش می‌خواهد سفر ما را خیال انگیزتر بکند. از اینجا به بعد می‌توانید دکمه توقف رو بزنید و از بچه‌ها بخواهید پای داستان خیالی که ما را به نوعی با فضا آشنا می‌کند بشینند.شهرزاد میر سلطانی؛ شهرزاد قصه‌گو!من شهرزاد هستم و بیشتر آدم ها بخصوص بچه ها من رو شهرزاد قصه گو، قصه گویی فضایی میدونن. نه اینکه من از فضا آمده باشم نه. من فقط از فضا و کهکشان و ستاره ها برای بچه‌ها قصه و داستان مینویسم و حالا این جا هستم که عجیب ترین و شاید مهمترین قصه زندگیم رو براتون تعریف کنم که برای اینکه بتونم بشینم اینجا این داستان رو براتون بگم روزها و شب ها و ماه های زیادی را با خودم سر و کله زدم و با خودم کلنجار رفتم که هر طور که شده باید این داستان را برای بچه ها بگم اما حقیقتش باور این قصه هنوز برای خود من سخته چه برسه به اینکه بخوام بیام اینجا و آن را برای شما بگم و ازتون بخوام داستان رو باورکنید.راستش را بخواهید من حتی نویسنده این قصه نیستم در واقع من فقط اینجا هستم که عجیب ترین اتفاقی که میتونه در زندگی یک نویسنده کتاب های داستان های فضایی برای بچه ها اتفاق بیفتد رو براتون تعریف کنم.داستان درست از یک عصر زمستانی زیبا و آروم آغاز میشه وقتی من در آرامش و سکوت کامل تنهایی خودم پشت میزم مشغول کارکردن توی قصه جدیدم برای بچه‌ها بودم. پشت پنجره دونه‌های زیبای برف یکی یکی آروم آروم به زمین افتادند صدای پیانوی توی اتاقم شنیده می‌شد و من با خیال راحت چای داغم را می نوشیدم و منتظر هیچ کس نبودم.  راستش بیشتر روزها تو خونه منتظر کسی نیستم چون دوست و آشنای زیادی ندارم و کسی اصلا آدرس و نشونیمو نداره. بچه‌ها هم معمولاً حرف ها و نامه‌هاشون رو به ایمیلم می‌فرستند. پس می‌توانید به خوبی تصور کنید که در خانه‌ی من صد سال یه بارم صداش در نمیاد. اون روز سردترین روز بود و از شب قبل یک سره برف می‌بارید و همه جا سفید و سرد بود. هیچ موجود زنده‌ای هم تو خیابون نبود. تو همون وضعیت دقیقاً تو لحظه ای که داشتم اوج داستانم رو تو ذهنم می ساختم و روی کاغذ می نوشتم در به صدا درآمد با خودم گفتم اشتباه شنیدم. برای همین صدا را نادیده گرفتم و به کارم ادامه دادم که دوباره در به صدا درآمد. باز هم توجهی نکردم و به نوشتن ادامه دادم که برای سومین بار این بار خیلی محکم تر صدای در را شنیدم مجبور شدم از جام بلند شم و عصبانیت زیاد رفتم که درو باز کنم و ببینم چه کسی پشت در است محکم درو باز کردم و اومدم که صدامو بلند کنم دیدم که هیچ کس پشت در نیست. پامو از در خونه بیرون گذاشتم که خیابون رو ببینم یه دفعه در اولین قدم چیزی زیر پام صدا داد. پامو آروم بلند کردم و یدم چیزی شبیه یک فلز زیر برف است. اول نگاه کردم و خم شدم و برش داشتم. تو نگاه اول شبیه یک جعبه فلزی رنگ و رو رفته بود که حسابی قر شده بود و کمی سوخته بود. به خودم اومدم و دقیق تر نگاهش کردم که یکدفعه دیدم درست شبیه یک پاکت نامه است مستطیل شکل و پهن با یک در مثلثی شکل. اینقدر همه چیز عجیب بود و من تو شوک بودم که تا چند ثانیه هیچ کاری نمی تونستم بکنم. کم کم به خودم اومدم و شروع کردم پاکت فلزی رو نگاه کردن که چشمم به پشت پاکت خورد. انگار چیزی پشت آن نوشته بود، گفتم خب اطلاعات و آدرس فرستنده رو نوشته. دقیق‌تر نگاه کردم خبری از آدرس فرستنده نبود که هیچ حتی آدرس گیرنده یا نشونی از من و خونه من هم در این پاکت نبود به جای همه اینها عجیب ترین جمله که میتونید برای جای آدرس روی یک پاکت نامه تصور کنید روش نوشته شده بود پیدا کردن آدرس خونه شما از پیدا کردن آدرس ایستگاه فضایی که من از آن ارسال میشم سخت تر بود. چشمام از تعجب باز مونده بود و هیچ نمی تونستم بگم اون لحظه هزار تا فکر و سوال از ذهنم گذشت که این دیگه چیه؟ از کجا آمده؟ کی فرستاده؟ آدرس من از کجا آورده؟ ایستگاه فضایی؟ کدوم ایستگاه فضایی؟ امکان ندارد. من نویسنده داستان‌های فضاییم و راجع به هر چی که اطلاعات نداشته باشم راجع به فضا و ایستگاه‌های فضایی کلی اطلاعات دارم و می دونم ایستگاه‌های فضایی ما انسان‌ها با زمین انقدر فاصله دارد که کسی تلاش نمی‌کند با پاکت فلزی ازشون نامه بفرسته نمیخوام با خودم تصور کنم که این پاکت این همه راه رو از فضا سالم به سمت زمین اومده و از جو عبور کرده و  یک راست رسیده خونه من.  ازین حرفا گذشته تمامی ایستگاه‌های فضایی اینترنت دارند و اگر فضانوردی با کسی رو زمین کار داشته باشه میتونه به راحتی ایمیل بفرسته. کم کم  صورت متعجبم تبدیل شد به صورت خشمگین و عصبانی و پاکت فلزی را پرت کردم روی زمین و با خودم گفتم حتما یک آدم بیکار خواسته یک شوخی بی‌مزه با من بکنه. برگشتم سمت خونه و در رو محکم بستم و پاکت فلزی را رها کردم چند ساعتی گذشت هنوز تو این حال و هوا بودم که از پشت پنجره صدای چند تا بچه به گوشم خورد. انگار اومده بودن تو خیابون برف بازی. بهتر از این نمی‌شد تو این وضعیت همینو کم داشتم. زمان گذشت و من همچنان تلاش می‌کردم که داستانم رو بنویسم اما حتی یک کلمه هم ننوشتم. کم کم صدای خنده بچه ها تبدیل به داد و فریاد شد  انگار سر چیزی دعوا شده بود. گوشمو تیز کردم و شنیدم که یکی از بچه‌ها می گفت: مال خودمه. خودم پیداش کردم این جعبه باید دست آدم برفی من باشه نه تو.با شنیدن این جمله سه متر از جام پریدم و با عجله به سمت در رفتم و دیدم یه سر پاکت فلزی نامه تو دست بچه و تون سرش تو دست یکی دیگه‌ست و با تمام قدرتشون در حال کشیدن از هر دو طرف هستند به سمتشان رفتم و سعی کردم با صحبت به جای اینکه سرش با هم دعوا کنند بگم که به من بدهند و این نامه مال من هست. خوشبختانه از جمله روی پاکت فلزی نوشته شده بود چیزی سر در نیاورده بودند و از طرفی من بچه ها رو خوب می‌شناختم و میدونستم در معامله باهاشون شکلات همیشه کارسازه پس بعد از کلی صحبت راضی شدن که تمام شکلات های خوشمزه که توی خونه داشتم رو ازم بگیرن و در ازاش پاکت فلزی غرق شده ی رنگ رو رفته رو بهم پس بدن.پاکت نامه فلزی رو گرفتم و به خانه برگشتم به اتاقم رفتم و روی میزم روی کاغذهای قدیمی کارم گذاشتم این همه ماجرا و داستانی که تو این چند ساعت پشت سر گذاشته بودم حسابی خستم کرده بودند و دیگه رمق کار برام نبود.روی تختم دراز کشیدم و به هیچ عنوان حتی به باز کردن اون پاکت هم فکر نمی کردم. سعی کردم به خودم بگم این پاکت فلزی چیزی جز شوخی نیست و داخلش خبری نیست اما از آن طرف صدا تو سرم بهم میگفت اگه اینطور فکر می‌کنی پس چرا برای پس گرفتن از بچه ها انقدر تلاش کردی؟مدتی تو فکر و خیال ها گذشت. پلکام از خستگی حسابی سنگین شده بودند کم کم این صداها توی سرم آروم گرفتند و در حالی که از روی تخت خوابم خیره به پاکت فلزی و جمله عجیب روش بودم. به خواب رفتم. زمان گذشت تو خواب عمیقی بودم که صدای شنیدم. فکر کردم صبح شده و ساعت هم در حال زنگ زدنه.چشمای خوابالودمو به زور باز کردم و دیدم همه جا تاریکه. اومدم که ساعت رو بردازم و صداشو قطع کنم دیدم اصلا صدا از اون نیست. یه دفعه چشمام باز شدن از جام پریدم و سراسیمه سعی کردم تو تاریکی دنبال صدا بگردم که متوجه شدم صدا از جایی نزدیک میز کارم به گوش می‌رسه.با ترس و لرز آهسته آهسته نزدیک میز کار می‌شدم درست فهمیده بودم صدایی که نیمه شب من را از خواب بیدار کرد نه از ساعتم بلکه از پاکت فلزی روی میزم بود.</description>
                <category>پادکست ایستگاه فضایی</category>
                <author>سیاوش صفاریان پور</author>
                <pubDate>Sun, 23 Aug 2020 01:21:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این قسمت: شخصیت‌های جذاب نجومی</title>
                <link>https://virgool.io/spacestationcast/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AC%D9%88%D9%85%DB%8C-ebizgju9k4ry</link>
                <description>این پادکست ایستگاه فضایی است.از راست به چپ: سیاوش صفاریان‌پور-شهرزاد میرسلطانی-محسن ایرجی-احمد کریمی-آریا صبوری-محمدصالح تیمار-محمدتقی میرترابی-مجمدجواد ترابیپادکست ایستگاه فضایی به مناسبت هفته جهانی نجوم کار خود را به همراه آقای محسن ایرجی، خانم شهرزاد میر سلطانی، آقای محمد جواد ترابی، آقای احمد کریمی، آقای دکتر محمدتقی میرترابی، آقای محمدصالح تیمار و آقای آریا صبوری آغاز کرد. امیدواریم در این روزهایی که کرونا ما را خانه نشین کرده است با این پادکست بتوانیم زمان‌ شما را با اطلاعاتی مفید پر کنیم و بر دانش شما بیافزاییم. لینک زیر دسترسی شما را به فایل صوتی این نوشته در اپلیکیشن کست باکس، ممکن می‌کند. https://castbox.fm/vc/2861544 دکتر محمدتقی میرترابی: دور دست‌های تاریخ و دور دست‌های کیهانمحسن ایرجی: اسطوره‌هااحمد کریمی: آسمان نما - زیر آسمان شبمحمدجواد ترابی: راه پیمایی فضاییآریا صبوری: مهندس ایستگاه فضاییمحمدصالح تیمار: در آسمان نما به زیبایی‌های آسمان شب می‌پردازیمشهرزاد میرسلطانی: سفینه کلون را هدایت می‌کند و برای کودک و نوجوانان را به جاهای مختلف کیهان می‌بریم.گالیلئو گالیلهدکتر محمدتقی میرترابی: گالیلئو گالیلهشخصیت محبوب نجومی من گالیله است زیرا در یکی از سخت‌ترین دوران‌های علمی زندگی کرد و به معنای واقعی پدر علم جدید است. گالیله زندگی پر فراز و نشیبی داشت و درگیری‌های بسیار جدی با جریانات علمی و کلیسا در آن زمان داشت (در واقع به نظر من گالیله به تعبیر خودمانی‌تر انسان قالتاقی بوده و من معتقدم دانشمندان برای بقا واقعا به قالتاق بودن نیاز دارند). گالیله کاری کرد که قبل از گالیله، کسانی مثل کوپرنیک هم انجام ندادند. دانشمندان پیشین و هم دوره گالیله نمی‌خواستند با تفکر معمول زمانه‌ی خود درگیر شوند، اما گالیله در مقابل تفکرات اشتباه ایستاد، که البته گالیله بهای این جسارت را هم پرداخت و تا آخر عمر در حصر خانگی زندگی کرد.من در واقع جسارت بسیار شدید گالیله در مواجهه با حقیقت و ارائه آن را ستایش می‌کنم. گرچه تفکری که ما هم اکنون در دنیای علم می‌شناسیم را «انقلاب کوپرنیکی» می‌نامیم و معتقدیم که این کوپرنیک بوده که این نوع تفکر را ترویج داده، اما باید بدانید که خود کوپرنیک علاقه‌ای به ارائه‌ یافته‌هایش نداشت. یعنی از اینکه این تفکر جدید، یعنی نظریه زمین مرکزی، یا همان ازل کردن زمین و اصلا بالاتر از آن ازل کردن انسان از مرکزیت عالم هستی را وحشت داشت و حتی کتابش را در آخرین سال عمر خودش چاپ کرد و خیلی علاقه به درگیری در این مباحثات نداشت، اما گالیله علاقه زیادی داشت که درگیر شود و بحث بکند، از دست بدهد و یا به دست بیاورد. چیزی که مشخص است این است که گالیله به طور کلی فوق‌العاده آدم جسوری بوده و کسی بوده که در بیان حقیقت به آن معنایی که خودش قبول داشته، کوتاه نمی‌آمده، بخصوص این روحیه را میشه در کتاب «گفتگو بین نظریات مختلف کیهان شناسی» (که به اختصار به گفتگو مشهور است) به وضوح دید. گالیله در کتاب گفتگو نظریه خورشید مرکزی را مشخصا بیان کرد. کتاب در مورد گفتگو بین سه نفر است که هر سه زاده ذهن گالیله هستند و آرای مختلف را از زبان این سه تن بیان می‌کند. یکی از این سه نفر معتقد به نظریه خورشید مرکزی است، یک نفر دیگر معتقد به نظریه زمین مرکزی است و نفر سوم به نوعی داور بین این دو است و کتاب مباحث و مجادله‌ی بین این سه نفر را بیان می‌کند و در انتها نظریه خورشید مرکزی برنده بحث می‌شود و زمین را از مرکزیت عالم ساقط می‌کند.در واقع این اقدام فقط ابراز مخالفت با آرای علمی و یا کلیسا نبود، در واقع از زمان یونان باستان باور خیلی عادی و طبیعی این بوده که زمین مرکز همه چیز است و اصلا این چیزی است که ما وقتی به آسمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که همه چیز به دور زمین می گردد. حتی ارسطو استدلال کرده که اگر قرار بود زمین حرکت کند ما باید برای ستاره‌ها اختلاف منظر داشته باشیم. گرچه در همان زمان ارسطو هم در یونان باستان کسانی بودند که معتقد بودند خورشید باید مرکز باشد و استدلال می‌کردند چون خورشید خیلی درخشان‌تر است حقانیت بیشتری نسبت به زمین دارد.جالب اینکه حتی وقتی کوپرنیک با یکسری محاسبات به این باور می‌رسد که خورشید باید مرکز منظومه شمسی باشد خودش هم نمی‌توانسته آن را بپذیرد. به خاطر اینکه اگر قرار بود زمین دور خورشید بچرخد با محاسبه ساده‌ای می‌توانسته سرعت چرخش زمین به دور خودش را حساب کرد، که همان زمان هم می‌دانستنه این سرعت باید خیلی زیاد باشد و او در آن زمان بالاترین سرعتی که دیده بوده سرعت اسب‌های تیزرو بوده که مثلاً چند متر بر ثانیه سرعت داشتند، پس درک سرعت یک جسم با اندازه‌ی زمین خیلی برایش قابل باور نبود. و یا مثلا حتی بعضی‌ها استدلال می‌کردند که اگر پرنده‌ای پرواز کند و از زمین جدا شود، به خاطر سرعت سیاره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم باید پرت شود. و یا چطور اصلا زمین می‌تواند جو داشته باشد؟ و استدلال می‌کردند اگر زمین با این سرعت حرکت کند جو باید جا بماند. پس اصلا برای کسی باور کردنی نبوده که زمین در حال حرکت است. چه بسا که همین الان هم آدمها و انجمن‌هایی را داریم که معتقدند زمین ساکن است، مرکز عالم است، خورشید به دور زمین می چرخد و حتی زمین تخت است.ایزاک نیوتنمحسن ایرجی: آیزاک نیوتنبرای من از دوره دانشجویی شخصیت نیوتون خیلی جذاب بود و این نکته شاید جذاب باشد که یک سری کارهای خودش را در دوران قرنطینه طاعون انجام داده، زمانی که مجبور شدخ از شهر دور شود بر روی یک سری اصول و فلسفه‌هایی خود کار کرده است. ببینید گالیله همانطور که دکتر اشاره کرد خیلی شخصیت جالبی بوده و یکی از کارهای جالبی که کرده این بوده که شروع به ساختن یک سری مفاهیم کرده است. مثلا بدون وجود مفهومی به نام لختی هرگز نمی‌توانستند تفکر خورشید محوری را توسعه دهند. نیوتون در سالی که گالیله میمیرد متولد می‌شود، چیزی که نیوتن می‌فهمد و دانشمندان هم دوره‌ گالیله متوجه نمی‌شوند مفاهیمی است که گالیله تعریف کرده بود و یکی از جملاتی که خیلی صادقانه گفته است این بوده که: من بر شانه‌ غول‌ها جهان را می‌بینم. و این نیوتن بود که فهمید گالیله چه کرده و براساس چه تئوری‌ خود را صورت‌بندی کرده و توانست حرف‌های گالیله را توسعه دهد.به طور خلاصه مهمترین کاری که نیوتن در دنیای علم کرده قوانین حرکت نیوتن بوده است. قوانین مهمی که نگاه ما را به طور کلی عوض کرد.نگاهی که در دوران فیزیک ارسطویی و یونان باستان بوده، با نگاهی که در قوانین سه گانه حرکتی تعریف می‌شود کاملا متفاوت است. مثلا نیوتن با قانون گرانش (و داستان سیب معروفی که بر سرش می‌خورد) نقطه عطفی بر تفکر بشر ایجاد کرد. بعلاوه نیوتن در اپتیک هم کارهای مهمی کرده است. مثلا یک جایی از داستان‌های پلیدی نور تقدس زدایی می‌کند: جالب است بدانید که در آن زمان معتقد بودند که وقتی نور به منشور می‌خورد و رنگهاش پخش می‌شود، پلیدی نور ظاهر می‌شود، اما نیوتون با دوتا منشور نشان داد که این نورها دوباره می‌توانند به هم برگردند و به نور مقدس سفید تبدیل شوند.نیوتن ابعاد مختلف شخصیتی جالب زیادی داشت. مثلا موقعی که کودک بوده پدرش میمیرد و چون مادرش می‌خواسته ازدواج کند، پدربزرگ و مادربزرگش به استادی می‌سپرندش. این استاد که کیمیاگر و داروساز بوده، نیوتن را با علم شیمی آشنا می‌کند، گرچه نیوتن بعداً با سوالات عمیق‌تری مواجه می‌شود. اما به طوری کلی آدم دست به آزمایش و تجربه گرایی بوده است.عبدالرحمن صوفی رازیشاری مسیهاحمد کریمی: عبدالرحمن صوفی رازی و شارل مسیهاگرچه عبدالرحمن صوفی رازی متولد شهر ری است، اما بیشتر فعالیت‌هایش را در زادگاه من، شیراز انجام داده است و یکی از دلایل علاقه من به ایشان همین است، ضمن اینکه در کتاب «صور الکواکب» هم به ستارگان، هم به صورت‌های فلکی و هم به اجرام ژرف آسمان پرداخته است. مثلا برای اولین بار نزدیک به هزار و شصت-یا هفتاد سال پیش جرم امرأه المسلسله یا همان کهکشان آندرومدا را می‌بیند و به عنوان یک جرم غیر‌ستاره‌ای از آن نام می‌برد.بعلاوه این ورژن ایرانی، اگر شما هم رصدگر باشید و علاقمند به رصد آسمان باشید حتما شارل مسیه فرانسوی را می‌شناسید. مسیه کسی است که چون به دنبال دنباله‌دارها بوده، ۱۰۳ جرم آسمانی دیگر را هم فهرست بندی می‌کند. مسیه با یک تلسکوپ ۷۲ سانتی جدولی برای اینکه بتواند بداند کدام اجرام را شمرده و کدام غلط است یک فهرست می‌سازد (چون هم دنباله‌دارها و هم اجرام آسمانی از پشت تلسکوپ مه‌آلوده دیده می‌شوند مجبور به ساختن فهرست می‌شود.)اجرام غیرستاره‌ای تقریبا شامل همه چیز غیر ستاره است: کهکشان‌ها، سحابی‌ها، خوشه‌های کروی است.کارل ساگانپاتریک مورمحمدجواد ترابی: آقای کارل ساگان و پاتریک موربرای من چهر‌های رسانه‌ای که هم در زمینه نجوم حرفه‌ای و هم آماتوری خیلی در ابعاد محتلف زندگی همه‌ی ما تاثیرگذاشتند، بیش از همه برای من اهمیت دارند. یکی آقای کارل ساگان هست از زمینه نجوم حرفه‌ای و یکی هم آقای پاتریک مورک در حوزه نجوم آماتوری، این دو شخصی هستند که چهره رسانه‌ای محسوب می‌شوند ولی در لبه‌های علم کار کردند. حتی آقای پاتریک مور که یک چهره در نجوم آماتوری هستند دید بشر را نسبت به قمر زمین، ماه در دوره خودشان باز کردند و چه کارهای با جزئیاتی در این راستا و کتابهایی که جا مونده و برای آقای کارل ساگان بلودات و یا همان نقطه آبی کمرنگ که خیلی داستان داره برای ما و این نگاهی که از فاصله چندین میلیارد کیلومتری از زمین گرفته شده که یک فضاپیما دارد به زمین نگاه می‌کند و چه داستان و چه روایاتی دارد خود این که که بعدا شاید مفصل بهش برسیم. همین قدر توضیح دهم که کارل ساگان مربوط به قرن بیستم هست و یک سیاره شناسی هست، متخصصی که در دورانی که بشر به کنجکاوی درباره کشف منظومه شمسی و ساخت فضاپیما و کیهان بود او به بعد رسانه‌ای زیادی هم داشت و فصل اول مستند معروف کاسموس را ساخت که حالا به فصل سوم خودش رسیده است و در مورد پاتریک مور هم که با برنامه دیرپای آسمان در شب را در بی بی سی ساخته که بیش از نیم قرن است پخش می‌شود و در واقع طولانی ترین برنامه تخصصی با یک مجری ثابت در جهان است.لایمن اسپیتزرآریا صبوری: لایمن اسپیتزرمن داستان‌واره‌ها در مورد شخصیت‌ها دوست دارم و می‌خوانم دوست دارم به خانواد هرشل که فکر می‌کنم: به ویلیام هرشل، جان هرشل، ماری هرشل و کارولین هرشل (ملقب به بانوی دنباله‌دارها)، خیلی برای من هیجان انگیزند، اما چون من به دنیای فناوری علاقه‌مندم آقای اسپیتزر را دوست دارم. چون اسپیتزر اولین کسی است که یک سری محاسبات را انجام می‌دهد تا ما تلسکوپ در فضا داشته باشیم و بعد کم‌کم مقالاتی ارایه میده و محاسباتی که نشان می‌دهد فواید درصد از فضا به چه صورت است و باعث می‌شود که سال ۱۹۹۰ میلادی رویایی شگفت انگیز تلسکوپ فضایی هابل بالاخره در فضا قرار بگیرد و یعنی خشت هابل را گذاشت و بعده‌ها هم یک تلسکوپ به نام اسپیتزر در فضا قرار می‌گیرد و دید ما را نسبت به ژرفای عالم تغییر می‌دهد. نسبت به جایگاه ما در جهان و برای همین من اسپیتزر رابسیار دوست دارم و نبوغش را ستایش می‌کنم.در واقع اسپتزر در اوج بحران‌های جنگ‌های جهانی و در خاورمیانه و حتی در همین کشور خودمان و حتی در خود اروپا چقدر بحران‌ها بوده و موشک‌ها انقدر پیشرفته نبودند و اصلا سازمان فضایی به این شکل وجود نداشته اسپیتزر از فواید رصد از فضا صحبت می‌کند.و خوبه که بگیم هابل سی ساله شد و گرچه تلسکوپ‌های فضایی عمرشان به دنیا نیست و احتمالا حتی به چهل سالگی نرسد و ناکام از دنیا می‌روند با این حال سی سالگی هابل مبارک!ویلیام هرشلمحمدصالح تیمار: ویلیام هرشلچرا ویلیام هرشل چون تمام علاقه‌مندان به نجوم با نگاه به آسمان به آن علاقه‌مند شدند و به نظر ویلیام هرشل کسی بوده که خیلی دقیق به آسمان نگاه می‌کرده، چه نگاه با چشم غیر مسلح و چه نگاه از پشت تلسکوپ کوچیک ۶ اینچی و چه نگاه از پشت تلسکوپ بزرگی که بعد از کشف اورانوس توانست بودجه از پادشاه کشورش دریافت کرد و زندگیش را وقف نگاه کردن به آسمان کرد و با نگاه دقیق‌تری و فهرست بلندبالایی از اجرام آسمانی، سحابی‌ها، کهکشان‌ها،سحابی های سیاره نما و خوشه‌های ستاره‌ای را ایجاد کرد.یک نقاشی قدیمی از تلسکوپ هرشل وجود دارد که یه لوله طولانی هست و بالای یک سری داربست سوار بوده و یک تلسکوپ بازتابی بوده که با استفاده از آینه مقعر که در انتهای آن قرار گرفته بوده بود کار می کرد.هایپتیاشهرزاد میرسلطانی: اختر بانو هایپتیاخانم ریاضی‌دان، فیلسوف و منجم در شهر اسکندریه بوده است. البته خانم‌های منجم بسیار هستند. حتی در قسمت اول مستند کاسموس در مورد کتابخانه الکساندریه در شهر اسکندریه صحبت می‌کند و خانم هایپتیا و پدرش آنجا بودند. گفته می‌شود که این خانم مدت‌ها قبل از کپلر گفته بوده که مدارها بیضی شکل هستند.قصه شهرزاد میرسلطانی برای کودک و نوجوانهمراه بهار سال جدید از راه رسیده بود و حالا سال‌های سال از تولد خورشید خانوم و سیاره‌هاش می‌گذشت. حالا خورشید خانوم می تونست با آرامش لبخند بزنه و بذاره نور گرمش به آرومی به منظومش تابیده بشه.سیاره‌ها می‌چرخیدند و می‌چرخیدند و خورشید خانم تماشاشون می‌کرد و حسابی لذت می‌برد، مثلا به زحر نگاه می‌کرد که حلقه‌ای به اون زیبایی دور خودش داره، یا گاهی حواسش پرت سیاره مشتری می شد که چقدر مهربونی و با گرانش زیادش مواظب خواهرها و برادرهاش هست که یه موقع نکنه سنگی ناخواسته باهاشون برخورد کنه.گاهی هم از خودش می پرسید پس این اورانوس کی می‌خواد دست از تنبل بودن برداره و دیگه به شکل خوابیده توی این منظومه گردش نکنه، یا گاهی تعجب می‌کرد که چرا انقدر نپتون سرما رو دوست داره و ازش فاصله گرفته. از اون طرف با خودش میگفت زهره پس چرا انقد گرمادوست داره و دور خودش یه پتو از ابر پیچیده که نکنه گرمای خورشید خانوم یه وقت از دستش در بره. به ذهره که نگاه می کرد عطارد بدو بدو از راه می رسید و توجه خورشید خانوم رو جلب خودش می‌کرد.هی خورشید خانوم می‌گفت، بچه جان آرومتر. آخه مگه دنبالت کردند که اینقدر سریع به دورم می چرخی؟ اما کو گوش شنوا؟خورشید خانوم وقتی به مریخ نگاه می‌کرد با تعجب از خودش می‌پرسید که یعنی ای پسر کوچک من می‌خواد بشه خونه‌ی دوم آدم‌ها؟ و این موقع همون لحظه ای بود که خورشید خانوم نگاهش رو به سمت زمین برمی گردوند و چیزی توی چشمهاش برق میزد. آخه زمین تنها سیاره میون بچه‌های خورشید خانوم بود که روی خودش حیات داشت، آب و هوا داشت و کلی گیاه و موجود زنده روش زندگی می‌کردند خورشید خانم ته دلش میدونست سیاره‌ی زمین شگفت‌انگیزترین بچه‌ش هست و برای همین وقتی به زمین نگاه می کرد چیزی توی چشمهاش برق میزد،چیزی شبیه به نور ستاره ها در آسمان شب.</description>
                <category>پادکست ایستگاه فضایی</category>
                <author>سیاوش صفاریان پور</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 22:03:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>