چیزی که به قلبت نور میبخشه

شاید این روزا زندگی آشغاله، مزخرفه؛ ولی این وسط، یچیزی تو رو در آغوش گرفته. یچیزی نمیذاره بمیری، یچیزی زمزمه میکنه که هنوز امیدی هست. یچیزی هست که حتی وقتی فراموش میکنی چه حسی داشت، هر روز رو به امیدش میگذرونی. چون میدونی، مطمئنی که با برگشتنش همه چیز دوباره درست میشه. مطمئنی چیزایی که دلت براشون تنگ شده، دوباره برمیگردن.

خیابونی که امیدوارم یه روزی، شاید یه جمعه دیگه دوباره ببینمش.
خیابونی که امیدوارم یه روزی، شاید یه جمعه دیگه دوباره ببینمش.

شاید استودیو، دیوار های خاکستری-زرد، یه میز چوبی و یه میکروفون اونایی نباشن که انتظار داشتی بهت گرما بدن، ولی حالا، عمیقا دلتنگ جایی هستی که بهت حس خونه میداد. خونه‌ای که عمیقا ستایشش میکنی.

میدونی، کم پیش میاد که این دو تا رو یجا پیدا کنی. چیزهایی که مسحورت میکنن، و چیزایی که مثل یه نوشیدنی گرم تو سرمای شدید میمونن.

اما، وقتی که این اتفاق میفته، اینجا، میشه همون جایی که با تمام وجود دلتنگش میشی. همون جایی که به قلبت نور میده.

*ممنون که خوندین!

**ممنون از «شاید بهترین روزم گذشته عزیزم» و بقیه‌‌ش.

*** شاید یکم زیادی دراماتیکش کردم.

با تمام وجود دلتنگش میشی. جایی که به قلبت نور میده.