شاعر ترانه سرا
ایرانیزه
تو خودت زندانی شو مثل له شدن انی شو
کارم به تو انزجاره من میدرخشم مثل ستاره
مغز وفکرت و بده اجاره چیزی که نداری اعتباره
دلم کنایه به شعر کنایه به افعال میزنه
دلم کنایه به فکر کنایه به امیال میزنه
تو هیچی دخترک تو وادی شعر
شعر من پخته شعر تو دم به کال میزنه
مزخرف هرچی وزن عروض چرت و پرته مثل بعوض
تو مغز داری مثل مگس حق نداری بکشی دیگه نفس
دختری که دم از شعر این نواحی زد
دم از شعر شروع به افتضاحی زد
که مایه ی این هجو ه
دختری که بلد نبود شعر بگه
بود مثل گیاه بی رگه
حرفاش کنایه ی این هجو ه
باید ببازی تو این بازی نداری روشنی
تو از لحاظ فکری الکنی
با اون، خود من در خود من مزلف
خودت میدونی باختی به سمت بازنده ها شتافتی
بااون مزخرفتات که بستن براش صف
دختری که دم از شعر این نواحی زد
دم از شعر شروع به افتضاحی زد
که مایه ی این هجوه
دختری که بلد نبود شعر بگه
بود مثل گیاهی بی رگه
حرفاش کنایه ی این هجوه
تو بلدی اره بلدی گزافه گویی کنی
تو بلدی کلاف شعر و کلافه گویی کنی
میخوای جواب بدی
نمیتونی عذاب بدی
یه جمله من تو رو کشته
یه جمله ی من باعث مرگ تو شده که شعرات از چشم بیوفته
تو حاصلی از نسل عرب
که خاکمونو کرد وجب به وجب
حالا بیاین شعر بگین مثل امثالشون
تو با شعرت مرده تنی بد دهنی
مثل حافظ که شعر گفت رو افعالشون
شاعرکان طافح شده
کنایه های من واضح شده
عربی که منو عجم خطاب کردو پدر سوخته
حالا کشورمه که برام ناصح شده
اشکام به من ابی از برات داد
من سورنا مو اسمم به دست من دوات داد
یه شعر که از ذهن نکوهش میکنه
که وزن عرب داره خودشو قاطیه گویش میکنه
تو به دنیا اومده شدی رفوزه
چیزی بلد نبودی جز ناله ی زوزه
ذهن تو بلد رویا بریسه
حسادت کردن به من بود تو هر خصیصه
حالا رو داغ زخمات باید یخ بذاری
با این شعر من داغی برزخ بذاری
حالا طاقتت شده بریده
یا خودکشی میکنی یا انتحاری
کتیبه های ایران دشمن موکبه ها
دشمن وزن ها دوست مراقبه ها
دشمن ایران دشمن الکن ایران
موازنه ها
دوست ایران دوست ایران
قلب اینه ها
دختری که دم از شعر این نواحی زد
دم از شعر شروع از افتضاحی زد
که مایه ی این هجوه
دختری که بلد نبود شعر بگه
بود مثل گیاه بی رگه
حرفاش کنایه ی این هجوه
میتونم از قافیه هام شاعرا رو افطاری بدم
میتونه شعرم اباد بشه قافیه های جاری بدم
میتونم غیر ممکن و ممکن کنم
میتونم بی ایمان ها رو مومن کنم
میتونم مثل یه رویای بی پرنگ
یه دنیا بسازم بدون جنگ
میتونم بگم هیچ هول پلشت
یه شعر خوب مثل یه دشت
من مینویسم عروض میاد به چشم
زهر تلخ شعر منو سیاهی ختم
شعرم شده نوایی
یه شعر هجو غیر روایی
اصلا هجو بدین دوتایی
عرب های پر سالوس
قلم میهن پرستی
شعر میهن یه کشتی
با قلب هم نهشتی
شعرم برات یه کابوس
شاعرایی که نویسنده با ساقی ان
با وزن هایی که از عرب یا عراقی ان
متلک هایی که ادامه دار
باقی ان
شعر های عروض تو کشور فارس راقی ان
غم هام با ذهن ام هم اتاقی ان
از وقتی وزن فارس روبه عرب نهاد
چند شاعرک مثل حافظ بی ادب نهاد
از وقتی وادی عروض شد این بلاد
که به من کنایه بزنن چند بی سواد
میخوام کنایه ها رو شلاقی کنم
توف و لعن به عمر باقی کنم
از دل شعر کهن فارس یتاقی کنم
که هست زبان مادری
میخوام کنایه هارو شلاقی کنم
توف و لعن به عمر باقی کنم
از دل شعر کهن فارس یتاقی کنم
که داره برتری
دختری که دم از شعر این نواحی زد
دم از شعر شروع به افتضاحی زد
که مایه ی این هجوه
دختری که بلد نبود شعر بگه
بود مثل یه گیاه بی رگه
حرفاش کنایه ی این هجوه
مطلبی دیگر از این انتشارات
وحشت از دوریت
مطلبی دیگر از این انتشارات
هجو به جناب ویرگول زاده دست انداز
مطلبی دیگر از این انتشارات
هجو به وزن عروض