دست مستبد غم

دسته مستبد غم به دلم حاکم شده

گریه هام که دائم شده

گریه هام بدون نظمو ناظم شده

من همون ادم که تو قایم باشک تردید قایم شده

باخت تو عشق برام غنائم شده

بودنت که خیلی لازم شده

این دل طرد که دریا دل بود اکنون ولی حازم شده

گریه هام ابره متراکم شده

دل من بی دفاع و غم مهاجم شده

این غم لعنتیه که برا زندگی مزاحم شده

دل من از تو جدا ولی ناجم شده